سریال زندگی در بهشت | قسمت 9

نوشته‌ی زیبا و تأثیرگزاردوستان عزیزمان «مهدی، مریم‌ و الا »، به عنوان متن انتخابی‌ِ این قسمت از سریال زندگی در بهشت، تقدیم همه دوستانی می‌شود که برای ساختن شخصیتی تصدیق کننده و تأیید کننده‌ی زیبایی‌ها و نعمتها‌، مصمم شده‌اند تا نمود واضحی بشوند از «صدق بالحسنی» و شاهد زنده‌ای باشند از مفهوم فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى یعنی آنهایی که به خاطر چنین شخصیتی آسان شده‌اند برای احاطه شدن با نیکی‌ها و نعمت‌ها.

نه فقط نوشتن درباره‌ی زیبایی‌ها و نعمت‌ها‌، بلکه خواندن و تأمل در آنها نیز ما را به درک بهتری از خداوند‌ و چگونگی هماهنگ شدن با او و قوانینش و در یک کلام‌، هدایت شدن و قرار گرفتن در مدار  فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى می‌رساند.

 

نگاه زیبای مهدی عزیز:

به نام خدا و سلام

سلام به همگی، سلام به استاد عزیز، خانم شایسته گرامی و دوستان هم فرکانسی

خب موضوع این قسمت رو همه میتونستیم حدس بزنیم. ولی این ماجرای چکش و آهنربا کلا خیلی جالب شکل گرفت و پیش رفت که توی این اتفاقات چیزهای جالبی پیدا کردم که از نگاه خودم مینویسمشون….

شروع داستان، وقتی خانم شایسته داره با آهنربا بازی میکنه، آهنربا به چکش میچسبه و جدا نمیشه، این اتفاق باعث میشه ما با این آهنربا آشنا بشیم و استاد یه سری چیزها درباره قدرت آهنربا بگه که خیلی قویه و میتونه حتی چیزهای سنگین رو از زیر آب بکشه بیرون، کشتی بیاره بیرون. خب خانم شایسته و ما هم، همه باور میکینم، میگیم چه عالی دمش گرم، بعد جهان خیلی زود شرایطی رو مهیا میکنه برای امتحان اون صحبتها، دقیقا همون چکش سنگین میوفته توی آب! حالا ما یه شیئ سنگین داریم که زیر آبه و ما اطلاعی هم از اون زیر نداریم، که عمقش چند متره؟ که اون زیر اصلا گل و لای هست یا شاخ و برگ یا گیاه و پیچک… چالش آماده اس، حالا نوبت عکس العمل استاد و خانم شایسته اس که با این چالش چه میکنن،

خب توی این قسمت میبینیم استاد خیلی باور نداره این آهنربا بتونه واقعا کار کنه زیر آب، یعنی ته ذهنش اینه که اون چیزها تو تبلیغاتش نوشته بوده یعنی به عبارتی اون حرفها رو در حد تبلیغات و فان دیده و باور نداره تو عمل جواب بده، پس طبیعیه که تمایلی نداشته باشه برای قدام. یه جای ویدئو میبینیم که به عزیز دلشون میگن: اگه شما پیگیری نمیکردی من حرکتی نمیکردم براش. حالا اینطرف خانم شایسته چون استاد رو باور داشته، حرف استادم براش سند بوده، باور کرده که این آهنربا قدرتش زیاده، پس اصرار میکنه که دست به کار شیم، یه جایی خانم شایسته میگه: من مطمئن بودم میاد بالا و همش تصویر اینکه داریم میاریمش بالا میمومد تو ذهنم! پس اصرار داشت که اون کار رو استاد انجام بده، طناب رو ببنده به آهنربا و بفرسته پایین توی آب. “یعنی به عبارتی ما زمانی حرکتی میکینم و از امکانی که داریم استفاده میکینم که قدرت اونو باور کرده باشیم” مثل ابزاری که خداوند در اختیار همه ما قرار داده برای رسیدن به خواسته هامون توی زندگی

نکته اینجاست:

مهم نیست چه حرفی میزنی، مهم اینه که ته ذهنت چجوری فکر میکنی، آیا ته ذهنت به اون چیزی که میگی ایمان داری، باور داری….؟ استاد بارها و بارها گفته دلیل اینکه نتیجه گرفتن ، عمل به دانسته هاشون بوده، کِی میتونی عمل کنی، موقعی که به درستی و کاراییش ایمان داشته باشی… حالا یا خودت ایمان داری و انجام میدی، یا بهت الهام میشه. در اینجا اصرار و پیگیری خانم شایسته رو الهام در نظر بگیرید، حالا کِی به الهام عمل میکنی، وقتی به منبع الهام اعتماد داشته باشی یا حداقل بهش عشق داشته باشی… مثل عشق استاد به خانم شایسته. همین عشق و علاقه باعث میشه اصرار خانم شایسته توسط استاد جدی گرفته بشه، حرکتی انجام بشه و نتیجه حاصل بشه.

حالا وقتی کار انجام میشهه و نتیجه اش این میشه بیرون آمدن چکش سنگین از ته برکه، اونم خیلی راحت و بدون دردسر، حتی بدون اینکه دست به آب زده بشه یا استاد خیس بشه، ایمان شکل میگیره، وقتی که استاد نتیجه رو دیده و به قدرت و کارایی آهنربا مطمئن شده، میبینیم که دیگه ترسی نداره از افتادن چکش یا هر شی سنگین آهنی توی عمق ناشناخته آب، حالا اگه آهنربا رو قانون جذب تشبیه کنیم، و چکش هم نماد یک خواسته از زندگی ببینیم که تو یه محیط ناشناخته اس و ما الان بهش دسترسی نداریم! راحت تر قانون رو درک میکنیم، کافیه به قدرت قانون ایمان داشته باشی، از قانون استفاده میکنی و ادامه بدی و مطمئن باشی که به خواسته ات میرسی… بدون دردسر بدون اذیت شدن.

نکته بعدی توی این فایل این بود که وقتی مسئله یا تضادی میش میاد، خداوند ابزار و ملزومات حلش رو از قبل بهت داده…فقط باید دقت کنی، ایمان داشته باشی و حرکت کنی، اون تیکه که استاد از قول Lary گفت خیلی جالب بود برام، هر بیماری که اتفاق میوفته درمانش توی گیاه های همون منطقه اس، یا عسل فلوریدا چیزهایی رو درمان میکنه که متناسب با آب و هوای گرمه…! چقدر این حرفها آشناست، شاید شماهم مثل من از قدیمی های خودمون شبیه این ها رو شنیده باشید، این یعنی جهان یکپارچه اس، ایران و آمریکا نداره، خدا، خدای همه اس و هوای همه رو داره….، نکته دیگه برخورد عالی خانم شایسته توی اتفاق نیش زنبوره که استاد تعریف کردن، اگه یه اتفاق به ظاهر ناراحت کننده افتاد، حتما یه خیری برامون داره، الخیر ما فی وقع.

و باز هم تاثیر و نتیجه عمل به الهامات هم توی این قسمت کاملا دیده میشه، الهاماتی که باعث میشن سختی ها کم بشه، کارها آسون بشه، و زیبایی ها بیشتر بشه… زمانی که عمل بشه به اون الهامات. – تسکین درد نیش زنبور با مالیدن عسل روی نقطه نیش خورده. چوب های سنگین و حجیم که بدون زحمت جابجا شدن و به ساحل رسیدن.

یعنی واقعا کل صحبت اینجاست، اگر خداوند رو به عنوان قدرت برتر، به عنوان نیرویی که خیر میخواد برای بنده هاش، و انرژی ای که همه کارها و مسائل رو به ساده ترین شکل ممکن میتونه حل کنه، باور داشته باشیم، زندگی تبدیل میشه به یک فضای پر از زیبایی و لذت، با احساس خوب رضا… به همین خاطره که ما زندگی استاد رو جلوه ای از این ضرب المثل میبینیم: با خدا باش و پادشاهی کن


نگاه زیبای مریم عزیز:
سلام.

ارزش ابزار…و داشتن یه ابزار کاربردی مثل داشتنِ یک باورِ قدرتمندِ که میتونه تو خیلی از جنبه های زندگی تضادها رو برات برطرف کنه و یا مانع ایجاد تضاد بشه‌. مثل آهنربای حرفه ای شما که براحتی خیلی بیشتر از مبلغ خریدش رو برای شما زنده کرد.. و چقدر میتونه تو جنبه های دیگه راهگشا باشه‌. ما هم ابزارهای قدرتمندی داریم ولی حواسمون نیست یا یادمون میره که ازش استفاده کنیم یا نه یادمون هست ولی بلد نیستیم درست استفاده کنیم مثل.. تسلیم بودن.. توکل کردن.. ایمان داشتن…. قدرت خلق کنندگی خودمون.. تجسم و تمرکز روی نکات مثبت.. داشتن احساس خوب.. با استفاده از این ابزار ارزشمند میتونیم دنیا و آخرتمون رو زیبا بسازیم و از اون لذت ببریم.

تضادها همیشه باعث خیریت و رشد بوده برای ما…البته وقتی که بتونی احساست رو نگاهت رو به اون اتفاق زیبا کنی‌‌. اون وقته که کنترل ذهنت تورو به مسیر راه حلها هدایت میکنه. اگه ایمان داشته باشیم و با باورِ اینکه خداوند مارو هدایت میکنه حرکت کنیم راهها به ساده ترین شکل ممکن برای ما باز میشه و قدمها مشخص میشه .. حرکت کردن و اقدام کردن و شجاعت داشتن یه گام از سمت توئه و خداوند هزاران قدم به سمت ما میاد برای تحقق اهدافمون.

چقدر باوره راه حل هر مسئله تو دل همون مسئله ست ارامش بخش و با خدای درون ما هماهنگه… مثل درمان نیش زنبور عسل با عسلش… یا هزاران واکسنی که از خوده ویروس پادزهزش درست شده.. واقعا وقتی به جهان هستی نگاه میکنی همه چیز چقدر در اوج سادگی طراحی شده و فقط ذهن ماست که سختش کرده و باورِ پیچیدگی رو در ذهن ما کاشته‌‌.

استاد عزیزم تفاوت نتایج شما با اکثریت مردم رو میشه به وضوح در این ویدیوهای کوتاه دید.. هیجان و خوشحالی شمایی که میلیاردها میلیارد پول تو حسابتونه و از برگردوندن یه چک کش انقدر هیجان زده و خوشحالید که هر بار دوست دارید بحث رو به سمت شگفتی های اون اتفاق ببرید… هر بار در مورد هر چیزی که حرف میزنید براتون تازگی داره‌. زیبایی ها برای شما تکراری نمیشن و شاید ما فکر میکنیم که این موضوع سادست‌‌.درصورتی که همین اتفاق نتیجه سالها ممارست و جهاد اکبر شما در کنترل ذهن بوده.. ذهنی رو تربیت کردید که برخلاف ذهن خیلی از ماها خیلی گرایش به زیبایها و دیدن نکات مثبت داره..

و اگه ما با تلاش و تعهد روی همین اصل کار کنیم.. سپاسگزارتر میشیم‌. احساسمون بهتر میشه‌‌… و به مدار زیبایهای بیشتر هدایت میشیم…وجهان اطراف ما پر میشه از زیبایی و جهان قانون مدارهاشو به ما ثابت میکنه که هر چیزی که بهش توجه کنی در زندگیت بسط و گسترش پیدا میکنه….

پس میخوام تلاش کنم بیشتر زیبایها رو ببینم تا تکاملم رو بهتر و با لذت بیشتری طی کنم.


نگاه زیبای الا عزیز:
به نام خدایی که هر لحظه هدایت میکند دردانه هایش را. به نام خدای هدایتگرم

سلام بر خدای معجزه ها. سلام بر استاد قشنگ و همیشه حرف گوش کن خداوند. سلام بر بانوی زیبایی ها. سلام بر عشق…که تو نماد تمام عشق ها و زیبایی ها و قشنگی های عالمی نازنین مریم من ..

چندمین باره که دارم میبینم بهشت نازنینمونو چون میخواستم با تمام تمرکزم ببینم چون میخواستم فقط فیلم نباشه که میبینم. اینا که فقط فیلم نیست. این کل زندگی ماست…این کل قانونه، ثانیه ثانیه اش درسه ثانیه ثانیه ی آگاهی های عظیمی که اگه همینارو اجرا کنیم اگه همین ها رو تمرین کنیم و به صورت عملی بیاریم نتایج از سر و کلمون میباره به خداقسم…این خودش یه دوره اس تک تک لحظه لحظه ی استادمون….این دوره رو خدا خودش برنامشو ریخته خودش هر لحظه هدایت میکنه…خودش هر لحظه پلنشو و ایده ها میده…پس با تمام وجودم با تمام قلبم.میشینم با تمام تمرکزم میشینم توی کلاس خداوندم میشینم توی دانشگاه ربم برای بهتر زندگی کردن و جهان را جای بهتری برای زندگی کردن استادقشنگم…شما تک تک کاراتون خداست خودخود خداست…هیچ چیزتون بدون دلیل نیست چون اونقد وصلین به خدا اونقد هماهنگین با خدا..درست مثل اون تیم سه نفره که خدا خودش داره بهمون درساشو حرفاشو ایده هاشو میگه مستقیم.مستقیم…

اصلا من دیوانه شدم…من مردم از این همه هماهنگی از این همه هدایت..ز این همه برنامه ریزی خدا..که استاد برنامه ریزیه درست اون روز. بیای با آهنربا به وسیله ی فرشته اش بازی کنی…بعد بچسبه به چکش و بعد شما به بهترین شکل بیاین از تک تک نکات مثبتش حرف بزنین. اون ذوق و شوقتون من میکشه استاد قشنگم عاشق این ذوق و شوقنتونم وقتی از تک تک ابزاراتون ک حرف میزنین و نکات مثبتشو میگین من عاشق این تحسینتونم حتی برای ابزاراتون و این خود خود سپاسگزاریه. این خود خود خدا رو دیدنه توی همه چیز حتی توی این آهن ربا حتی توی اون چکشی که خداوند چه پلن محشری براش داشت…وای خدای من من مردم برای این برنامه ریزی بی نهایت دقیق ..بعد شما بیاین اونقد محشر ازش تعریف کنین و نکته های مثبتشو بگین و بعد همون چکشی که باهاش اهن ربارو امتحان کردین، همون چکش بیوفته توی اب… وبعد الهام بشه به مریم نازنینمون که باز هدایت بود

باز درس بود باز ایده بود باز حرکت بود باز ایمان داشتن به نتیجه بود ایمان داشتن به ایمان بود…ایمان ایمان ایمان…ایمان همه چیزهِ…ایمان همه چیزه…ایمان یعنی حتی گره زدن بهت یاد میده

ایمان یعنی حتی خودش میکشونتت که بیای و باز خلق کنی باز چشم بگی و حرکت کنی چون تا حرکتی نباشه هدایتی هم نیست چون تا قدم برداشتنی نباشه الهام و ایده ای هم پشتش نمیاد… استادعزیزم ما تک تکمون که این درسا رو میگیریم و داریم دونه دونه تمریناتمونو انجام میدیم و هر وقت بیشتر مینویسیم برای خودمون به درک بهتری میرسیم اگاهی هامون بیشتر و بهتر برای من باز میشه هر کسی نسبت به مدارش و ظرفیتش اون آگاهی هارو میگیره و تکرار میکنه…چون دونه دونه هدایت خداست

اصن خود خود این سریال در دست داره لحظه به لحظه شو حتی پیدا کردن اون نخ ها از طرف بانوی زیبایی ها هم هدایتی بود. چون خدا پلن داره برای اینکه ما قوی تر بشیم. برای اینکه ایمانمون و باورامونُ بیشتر تقویت کنیم و متعهدتر بریم جلو، جدی تر قدم برداریم و بپریم نو دل ترسامون…اره استادقشنگم

میبینی تمرین عملی همین درسمون فردا توی زندگیم توی چیزای نرمالم اتفاق میوفته و میبینم اره دقیقا مثل استادم الان. استادم بود چیکار میکرد معلومه که راحت ترین و کاراترین راه رو انتخاب میکرد و خداوند خودش هدایتم میکنه به سمت راحت ترین مسیر. میبینم اونقد تمرکز داریم میذاریم اونقد عمیق و دقیق و برنامه ریزی شده خدا داره اگاهی هاشو بهمون میگه و اگاه ترمون میکنه و بعد از اینم تمرین داریم، عملیش یه جور نوشتن و بهتر درک کردنش یه جور، و میبینیم به قول مریم عزیزم هر چقد قدم به قدم باشه هر چقد کوچک کوچک باشه منجر به نتایج پیوسته است داره نتایجمو هر روز بهتر و بهتر میکنه داره ظرفمو بزرگتر میکنه داره ادامه دادن رو بهم یاد میده که حتی از چیزای کوچک توی لحظه لحطه زندگیم هم شادی کنم ذوق زده بشم و این کوچک قدم های پشت سرهمم نتایجمو ثابت تر و بزرگتر میکنه که تا من نگاه نکنم به این نتایج و شکرشو به جا نیارم وبه جهان قشنگم اعلام نکنم که من میبینم نشانه ی ربمو و تاییدنشون میکنم و دریافتش میکنم.

نشانه بعدی قدم بعدی الهام بعدی بهم گفته نخواهد شد و من نیز نخواهم شنید..استادقشنگم…خداوند هر لحظه داره معجزه هاشو نشونمون میده وای وقتی اون چکش از اب اومد بیرون بدن من لرزید

اشک ریختم از این همه ی هدایت نابش از این همه. برنامه ریزی محشرش…که همه چیزش هدایته هدایت یاد کامنت بی نظیر هم روح عزیزم افتادم که میگفت حتی ایده ی بیرون کشیدن این چکش قبلا بهتون گفته شده بود استادم..

بی نهایت تحسینتون میکنم استاد بی نظیرم که چقدر هماهنگ هستین با خدای درونتون چقدر رفیق هستین با اون منبعی که هر چی الهام میکنه و هدایتتون میکنه بی درنگ چشم میگین و فقط نگاه به هدایت اون بستین با اون منبعی که هدفه…عشقه..خود خود خود همه چیزه…استادقشنگم من عاشقق این ذوق کردناتونم..ای وای من چقدر کیف کردم چقدر خندیدم چقدر عشق کردم برای اون خنده های خدایی مریم.نازنینم چقدر عاشق خنده هاتونم فرشته ی خدا هر چقد بگم کمه مریم جانم اونقد که صدای خدا جریان داره توی صدای زیباتون…خنده ای خداست انگار

استادعزیزم چقدر هر لحظه بهشتمون زیباتر و زیباتر میشه. چقدر کیف میکنم که اون نرده ها رو زدین اصلا بهشت یعنی الان….ببین چقدر زیبا شده وقتی سایه ی تک تک درختان افتاده روی آب..استاد قشنگم ما دانشجوهاتون..تک تکمون اونجاییم توی بهشتمون..تک تکمون داریم زندگی میکنیم اونجا قلب و روحمون اونجاست… استاد قشنگم من عاشق اینم که اینقد زیبا از ارزش ابزار حرف میزنین…توی اون ابزار ها خدا جاریست..خدا همه جا هست و وقتی شما اونقد زیبا دارین به نکات مثبت ابزار توجه میکنیو مهم تر از همه تکرار میکنین و با هر تکرار کانون توجهتون میره روی نکات مثبتش و هر دفعه که میخواین یه چیز تازه تر بگیرین به سمت بهترین ها و با کیفبت ترین ها هدایت میشین…همش تکراره

همین که اینقد زیبا ذوق میگنین و شادی و این شادی همون سپاسگزاریه همون فرکانس بالای سپاسگزاریه وگرنه به زبان نیست که اینقد هی تکراز میکنین هر روز به ایده به سمت زیبایی های بیشتر و مهم تر از همه به سمت لذت بردن های بیشتر هدایت میشین عاشق این سپاسگذاری هاتونم من دیوانشونم یعنی چقدر محشر خدای من خدای من شکرت… چقدر راحت دراز کشیده بودین استاد قشنگم… و یه چیز خیلی خیلی محشری که مریم جونم گفت این بود که: “من مطمئن بودم که چکش میاد بالا” یعنی همون رسیدن به هر خواسته… یعنی باور کنی که الان داریش تجسم کنی که الان داریش و داری باهاش زندگی میکنی و اصلا به چگونگیش فکر نکردی… این خیلی برام معرکه بود که اونقد ایمان داشتی که ما میتونیم انجامش بدیم اونقد ایمان داشتی که اون کار انجام شده است که احساس لذت بخشی بهت دست میداد و تو با تجسم به اون، احساست خوب میشد و این یعنی تو رسیدی به اون وخواسته ات و خلقش کردی

”برای حل مسائل همیشه یه راهی است” فقط اینکه تو اتصالتو همیشه حفظ کنی و همیشه توی موج خداوند باشی برای دریافت الهاماتش و سریع چشم بگی و اجرا کنی. مثل استادمون که اگه از اول ایده ی اینکه درختان رو بزنه و علف های هرز رو قطع کنه رو اجرا نمیکردن و حرکت نمیکردن اینقد راحت و آسون هدایت نمیشدن به سمت ایده های بهتر و اسون تر و حتی اگه این ذوق و شوقو ابراز نمیکردن این حس زیبای خوشحال شدن و سپاسگزاری رو بروز نمیداد و ساده از کنارش رد میشدن این لذت بردنشون ادامه دار نمیشد این احساس خوبشون ادامه دار نمیشد که با هر ذوق کردنی انگار دارن پیشرفت میکنن انگار به جهان میگن من ذوق بیشتر و حس خوب بیشتری میخوام و جهان به مسیرها وایده هایی که تشو ذوق بیشتری هست هدایت میکنه

خدای من چقدر معرکه بود نگاه زیبای مریم.جونم من الان میتونم بفهمم که معنا و درک این.جمله ی زیبای “الخیر فی ما وقع” یعنی چی. یعنی اینکه اونقدر من متصلم به الله ام و وقتی که هر لحظه دارم روی خودم کار میکنم، یعنی چی؟ یعنی احساسم عالیه و سعیم در اینکه احساسم عالی باشه در این لحظه و وقتی احساسمون عالی باشه طبق قانون امکان نداره که اتفاقات بدی بیوفته

پس هر اتفاقی بیوفته حتما در راستای بهتر شدن و پیشرفت منه…در راستای لذت بردن بیشتر و عالی ترشدن و رسیدن من به خواسته هامه …و این نگاهه که همه چیزو برات بهترین رقم میزنه و بهترین نتایجو برات به ارمغان میاره..وقتی مریم.نازنینم گفتن که بعد از چند لحظه بعد حالشون خوب شد و گفتن که این برای بدنم حتما خوب بوده..یاد حساسیت صورتم افتادم که توی این چند روز اتفاق افتاده بود و وقتی دلیلشو پیدا کردم و بهش فکر کردم و تمرکز کردم، دیدم به خاطر زیاد شکلات خوردنمه و اینکه چقدر خوب شده که با این حساسیت خودش بروز داده…و حتما این بروز دادن واسه بدنم خیلی خیلی خوب بوده که توی بدنم اون حرارتش نمونه…وقتی مریم جونم اونقدر زیبا نگاهش به ماجرا رو گفت خیلی آرومتر شدم و حتی از حساسیت تشکر کردم که بروز داده بیرون خودشو در وجودم…از صورتم تشکر کردم که بهم نشون داده که سمومی داشتم که داره دفع میشه و درون بدنم خودش داره کار خودشو میکنه…چقدر این نگاه زیباست که همیشه ی همیشه برای من همه چیز خیره و همه چیز به نفع منه چون خداوند عاشق اینکه من به راحت ترین شکل به هدفم به خواسته ام به توحید به خداگونه تر شدن برسم و همیشه راحتِ راحت باشم… این برام خیلی درس بزرگی بود که ببین مریم.جونم حتی به اون زنبورم عشق میورزه و بی نهایت عاشق هدایت خداونده و ببین با اون نیش زدن چقدر شجاعتر و چقدر نترس تر شده و ورژن جدیدی ازتون درست شده…همون تضادی که وقتی پیش میاد یعنی دارم پیشرفت میکنم و بزرگتر میشم و دارم رشد میکنم.

چقدر زیباتر از زیبا گفتین استادقشنگم که “اگه اتفاق بیوفته” دقیقا دقیقا… و مهم اینه که نوع نگاه من چطور باشه در اون لحظه. مهم اینه که من با چه دیدگاهی ببینم اون مسئله رو چون هر جوری که ببینم جهان همون جور برام رقمش خواهد زد…

خدایاشکرت هزاران بارشکرت برای کلاس امروزم خدایاشکرت برای هر لحظه اینکه اگاه تر و اگاه ترم میکنی و هر لحظه بیناترم میکنی خدایاشکرت برای این همه زیبایی که بعد از قطع کردن نرده ها بعد از قطع کردن علف های هرز داریم میبینیم خدایاشکرت برای زندگی در بهشتمون…خدایاشکرت برای اینکه همیشه راه حل مسئله درون خود مسئله است و این قانون بی تغییر توست خدایاشکرت

استادقشنگم با تمام وجودم با تمام قلبم منتظر درس ها و اگاهی های جدیدمون هستیم عاشقتونم  خیلی عاشقتونم و بی نهایت ازتون ممنونم برای ثبت این درس های خداوند


برای دیدن سایر قسمت‌های «سریال زندگی در بهشت»‌، کلیک کنید

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

430 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 996 روز

    آخ استاد من با این جمله از شدت ذوق دلم میخاست داد بزنم: اینکه گفتید

    خیلی وقتا شده تو زندگیمون هدایت شدیم یه وسیله ای رو خریدیم بعد چندروز بعدش به تضادی برخوردیم ک با اون وسیله نیاز داشتیم و راحت انجامش دادیم

    دقیقااااااا خرید 12 قدم برای من حکم اون ابزار کارآمد و هدایت خداونده

    آخریش همین خرید قدم هفت بود

    درسته ک دلم میخاد هرماه همونجوری ک استاد گفته بخرم ولی بازهم از خداوند هدایت میخام ک تو زمان مناسب برام اینکارو انجام بده

    وقتی قدم هفت رو خریدم تقریبا یه هفته بعدش تو یه مسئله ای قرار گرفتم ک اگه آگاهی های این قدم رو نداشتم ب اون خوبی و راحتی و لذت نمیتونستم از اون مسئله رد بشم و حریف نجواهای ذهنم بشم و جوری بشه در نهایت ک همه چیز ب نفع من بشه

    خداروشکررررر برای این آگاهی هاااا ک هرروز ذوق زده تر میشم برای داشتن شون و عمل بهشون

    دیگه مثل مریم جان ک نگران نیش زنبور ها نیست منم نگران اتفاقات و تضاد ها نیستم و خداروشکر تضاد خاصی هم نیست ..اما این نگاه طلایی ک اگه من دارم روی خودم کار میکنم اگه من تمرکز و توجهم روی زیبایی هاست هراتفاقی ک میفته برای من خوبه

    من هم عاشق این نگاه شدم ک منو رهاااا کرده از ترس و نگرانی برای اتفاقات آینده

    آقا اگه ب زیبایی ها توجه کنی هراتفاقی بیفته ب نفع توعع همون خوبه است همون درسته اس نگران هیچی نباش

    چه حس خوبی بهم میده این نگاه توحیدی

    ک وقتی من دستم تو دستای خداست

    وقتی من تو مسیر درست حرکت میکنم

    هیچکس و هیچ چیز،حتی نیش زنبور نمیتونه ب من آسیب بزنه …

    چقدر اون آهنربای هیولا جذاب بود و چقدر راحت چکش و نجات دادید باهاش

    چقدر باحال بود

    چقدر ویوی دریاچه زیباتر شده

    چقدر قشنگ گفتید راه حل هر مسئله ای درون خودشه ،

    آدم فقط باید آروم باشه تا صدای خدارو بشنوه

    عاشقتونممممممم زیاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    ساحل آرامش گفته:
    مدت عضویت: 1953 روز

    به نام خدای مهربان

    سریال زندگی در بهشت قسمت 9

    ما یه پروژه غریق نجات داریم الان

    حالا انشاالله خدا کمکمون کنه بتونیم انجامش بدیم

    نجات سرباز رایان بود

    نجات چکشمونه

    آره یادتونه تو قسمت قبلی در مورد این آهنربا صحبت کردیم که کشتی هم میاره بیرون

    الان می‌خوایم ببینیم کشتی رو میاره بیرون یا نه

    توکل به الله مهربان شروع می‌کنیم با این طناب که البته اگه حواسمون نباشه

    اون یکی بهتر نیست

    کدوم یکی

    همون یکی هم آوردم مال سیم الکترونیک فنس

    نه این بهتره

    طناب‌ها دیدی اینجوری گره می‌خورن کور گره

    چه راهی داره که نخورن

    کمک می‌خوای

    والا چرا که نه نیکی و پرسش

    عزیز دلم کمک کرد این نخ رو باز کردیم همینجور که می‌بینید کامل

    اینجا افتاد دیگه نه؟

    محکمِ مطمئنی، خیلی لیزه‌ها، در میاد

    نه بابا کورگره است به قول خودت

    فقط به این ماهی‌ها بگو یه دستی برسونن حالا ترسوندی ما رو یه ذره

    می‌خوای من کور گره بزنم

    نه بابا من نمی‌تونم بازش هم بکنم اصلاً

    پس محکمش کن بازش نکن

    این دولاهه دیگه

    خب پس خیلی محکمه

    آقا اینو بذار سفتش کنیم

    خوب شد اینو سفت کردیم

    همین هدایت شدیم

    آماده‌ای

    آره

    اینجا افتاد نه؟

    آره همین جا بود حدودش

    بریم ببینیم یه اسلحه‌ای چیزی پیدا می‌کنیم حالا ببین چه گنج‌هایی بیاد بالا

    احساس می‌کنم رسیدیم به کفِش

    جداً

    آره

    گنج که آهنی نیست

    والا الان این تیشه خودش گنجِ پیدا بشه

    آره قشنگ احساس می‌کنم می‌خوره به زمین،

    به خدا فکر کنم گرفتمش

    نهههههه

    به قرآن مجید

    ای خدا ای خدا

    باور کن باور کن

    پسر بیار بالا

    خدایا خودت کمک کن که این معجزه رخ بده ببین وای خدای من باورت میشه

    حالا همونه

    آره نگاش کن نگاش کن خدای من پلاستیک هم با خودش آورده بالا

    میخ، میخ آورده بالا

    اه پسر این چیه

    گنجه

    ببین کنده نمی‌شد میخ با خودش آورده میخ این پلاستیک آهن داره

    من احساس کردم تو پلاستیک گنجی قایم کردن انداختن تو دریا

    آه ببین گره باز نشده نگاه این بندش اینقدر بلند بود الان کوتاه شده

    ببین خدایا شکرت

    ولی خداوکیلی اینکه تبلیغ کرده بود که کشتی

    مگه این کنده می‌شه

    ببین ما نجاتش دادیم چکش رو پیدا کردیم

    بچه‌ها یادتونه بهتون گفتم شاید یک معجزه رخ بده و در موردش صحبت کردیم که باهاش کشتی میارن بیرون

    500 پوند یعنی 250 کیلو رو نوشته بود می‌تونه بکشه مثلاً می‌تونه نگه داره مثلاً کپسول گاز بزرگ من دیده بودم باهاش کشیده بودن آورده بودن بالا

    آقا ارزش ابزارِ

    واقعاً دم شما گرم که گیر دادی این کارو انجام بدیم وگرنه من نمی‌خواستم

    من از صبح افتاد تو ذهنم همینجوری داشت می‌لغزید

    من نمی‌خواستم برم ولی شما دیگه گفتی بریم و طناب هم خدا را شکر پیدا شد

    ببین خیلی حال کردم

    خیلی باحاله

    همین الان پول خودش رو درآورد

    این چکش سنگینه

    من می‌گیرمش قشنگ باهاش میرم پایین خدایا شکرت واقعاً امروز از اون روزای خوبی بود

    گرفتیم اینجا رو تمیز کردیم چکش آوردیم بیرون اونجاها رو رفتیم از تو آب درخت‌ها رو کشیدیم بیرون اونجا رو رفتیم پاکسازی کردیم

    سه جلسه برای زندگی در بهشت آماده کردیم تدوین کردیم

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر اونم تو این طبیعت زیبا تو این هوای قشنگ و دل انگیز واقعا لذت بردم خدا رو صد هزار مرتبه شکر خدایا شکرت دیدی دیدی ببین پیدا شد

    باور کن هنوز تو شوکم

    من اصلاً دارم دیوانه می‌شم

    اصلاً از صبح این ایده همینجوری تو ذهنم می‌لغزید

    این همه جا بیفته بعد ما بندازیم بعد بگیره بعد این آهنربا با این قدرت بکشه بالا مگه داریم

    بزار تیشه مون رو بیارم

    تیشه با حالیه دوباره برگشت به دست صاحبش

    تیشه نیست بابا چکشِ بدبخت

    همین، حالا

    این در به در چکشِ اسمش هم جاب اسمارته مواظب پشت سرت باش

    واقعا خدایا شکرت ببین

    واقعاً اگر که آدم ایمان داشته باشه حرکت کنه میگم اگر شما پیگیر نمی‌شدی من حرکت نمی‌کردم چون به نظر من احتمال پیدا شدنش

    اولاً که اصلاً نمی‌دونستم عمق اینجا چقدره دوماً می‌گفتم حالا این بره

    اصلاً واقعاً فکر نمی‌کردم آهنربا انقدر خوب تو آب کار کنه

    ولی من مطمئن بودم میاد بالا

    یعنی اون لحظه رو هی می‌دیدم اون لحظه‌ای که این فکر اومد تو ذهنم اینکه داریم میاریمش بالا هی میومد تو ذهنم تصویرش

    واقعاً همینه دیگه اگه آدم ایمان داشته باشه که یه راهی هست برای حل مسائلش پیدا می‌کنه دیگه

    فقط باید بدونه یه راهی هست برای حل مسئله

    ببین این الان آهنربای مقدس شده

    به قول ارشمیدوس می‌گفت یه اهرم خوب به من بدید با یه جایگاه مناسب من کره زمین رو هم می‌تونم جابجا کنم

    خلاصه یه کره به من بدید من با این آهنربا و طناب مناسب من بندازم خورشید رو بگیرم واسه خودمون بیاریم

    یه چیز باحال طنابه رو دیدی گرهش کور گره نبود شل گره بود

    ولی خداوکیلی اگه آدم حرکت کنه ایمان داشته باشه اولاً که خیلی جالبه می‌گم که این آهنربا رو ما اردر دادیم

    می‌دونی چرا اردر دادیم

    می‌خواستیم اون چیزه رو نصب کنیم به دیوار چون دیواره پنل گچیه می‌خواستیم آهن توش پیدا کنیم

    آه آره مال خونه تمپا می‌خواستیم هدف این بود که ببینیم این دیوارها گچین می‌خواستیم ببینیم کجای این دیوارها هست که اون چوبه ستون دیوار روش بسته شده ستون‌ها کجاست از کجا بفهمیم ستون‌ها توشون میخ داره یعنی با میخ به هم وصلن گفتیم اگه آهنربا قوی باشه که بزاریم رو دیوار حرکتش بدیم یه جایی میخ هست پیدا کنه اونجایی که میخ هست اونجا همون چوب ستون خونه است بعد اینو سفارش دادیم

    یه دونه از اینا تو تمپا داریم

    همین چند روز پیش اینو سفارش دادم برای اینجا

    برای چی سفارش دادی

    من گفتم که اولاً آتیش می‌زنیم چوب‌ها ممکنه میخ داشته باشند وقتی که خاکستر شد اینو می‌ذاریم میخ‌ها رو برمی‌داریم همین کارو هم کردم ولی فکر نمی‌کردم یه روزی برای چکش توی آب بخواهیم برداریم

    ولی توی تبلیغاتش نوشته بود که تفنگ رو از توی آب درآوردن تفنگ سنگین مثلاً مسلسل سنگین نه از کلت و اینا بعد یه دونه برای اینجا سفارش دادم یه دونه برای آروی یه دونش تو آروی تو کارتون بسته‌بندی شده است بعد گفتم این آهنربا با یه همچین قدرتی بالاخره خیلی جاها ممکنه نیاز پیدا کنه

    واقعا خداوند یه جورایی انگار از قبل خیلی جاها تو زندگی ما اینجوری شده که یه چیزی از قبل مهیا شده بوده بعد ما به یه تضاد برخوردیم ولی جوابش رو داشتیم از قبل حالا اینو گفتی اینم یادم اومد این طنابه چند روز پیش من اومدم خونه رو تمیز کردم داشتم قفسه رو مرتب می‌کردم این طنابه اون ته ته بود من مرتبش کردم گذاشتمش اونجا بعد اولین چیزی که تو ذهن شما بود گفتی طناب نداریم

    گفتم طناب داریم

    وقتی گفتی طناب داریم گفتم نه بابا از کجا طناب آورده

    میگم عمق اینم نمی‌دونستم دقیقاً چقدره

    من می‌گفتم هر چقدر عمقش باشه اون طنابه بزرگه و قویه

    واقعاً اینا درس اولاً درسه که آدم برای هر مسئله‌ای یه راه حل هست و اغلب راه حل‌ها پیش خودمونه مثل همون چیزی که می‌گفتی که لری هم همینو می‌گفت که هر بیماری که اتفاق می‌افته مثلاً یه مشکلی برات پیش میاد و اینا جوابش توی گیاه‌های همون منطقه هست

    اگه تو آب و هوای گرم یه بیماری مال تو آب و هوای گرمه گیاه‌های داروییش مثلاً اون درمان اون بیماریه

    داشتیم در مورد عسل صحبت می‌کردیم گفت عسل فلوریدا چیزهایی را درمان می‌کنه وقتی می‌خوری که به آب و هوای اونجا ربط داره مسئلش

    همیشه راه حل‌ها توی همین دل مسئله هست جالبه دیروز هم زنبوره منو نیش زد حسم گفت که برو عسل بریز روش منم اومدم عسل ریختم

    پس حالا بذار زنبورم بگیم

    ما این درخت‌ها رو که کندیم الان می‌بینید اینقدر فضا قشنگ شده زیبا شده داستانش اینه که یه سری‌هاشون خب خونه زنبور توش داشت از این زنبور قرمزهای وحشی

    بعد داشتیم می‌زدیم یهویی دیدم یکی گفت اَههههه

    نگاه کردم دیدم عزیز دل من داره می‌دوئه نگو که زنبور زده از این زنبور گاوی‌ها و دیگه همون موقع ایشون به قول خودش می‌گفت پاش زده بود داش فلج می‌شد بعد همون موقع زدیم تو اینترنت که چی براش خوبه گفته بود با آب سرد و صابون بشورید ایشون اومده بود بعدش هم حسش گفته بود که عسل بمال روی اون جاش و بعدش خوب شد کلاً با اینکه اینقدر درد داشت،

    تازه من احساس می‌کنم یعنی همون موقع که نیش زد گفتم بدنم به یه چیزی نیاز داشت آفرین خیلی این نگاهت رو دوست داشتم که مثلاً ایشون رو نیش می‌زنه بعد خیلی هم درد داشت یعنی آلمس تا گریه داشت پیش می‌رفت بعد در میاد میگه که مثلاً چند دقیقه که می‌گذره آروم‌تر می‌شه من ازش پرسیدم که چی شد چه جوریه هنوزم درد داری گفت احساس می‌کنم خوبه برام یعنی یه جایی از بدنم نیاز داشته به این سم به این ماده که تو نیش زنبوره بوده و این اصلاً هدایت شده که بیاد به من بزنه و قسمتی از بدنم حالا سیستم ایمنیش قوی می‌شده چی می‌شده چقدر این این تفکر رو دوست دارم که الخیر فی ما وقع هر اتفاقی بیفته همون اتفاق خوبه است

    آره مثلاً دوست داشتم یعنی قشنگ حسم بهم می‌گفت که این برای بدنت خیلی خوبه یعنی یه ورژن جدید اون سیستم دفاعی یه ورژن جدید از خودش ساخته که اصلاً کلاً آماده است

    عاشق این تفکرم

    البته این تفکرم از مامانم میاد اون موقع ما بچه بودیم مثلاً آجیم رو عقرب نیش زده بود بعد صبح داشت گریه می‌کرد مامانم بهش گفت که اگه عقرب هر کسی رو نیش بزنه در تمام عمرش دیگه فلج نمی‌شه

    واقعاً همینه اگه آدم بتونه اینجوری نگاه کنه واقعاً همینجوری میشه

    یعنی نگاه ماست که داره اتفاقات رو رقم می‌زنه

    حالا نه اینکه آدم خودش رو بندازه تو آتیش یا بره کندوی زنبور که نیشش بزنه بعد چیز کنه

    اگه یه اتفاقی افتاد اینو بعضی از بچه‌ها درست نمی‌فهمن اگه یه اتفاقی افتاد یه اتفاق به ظاهر ناراحت کننده در زمانی که ما داریم روی خودمون کار می‌کنیم حتماً خیره

    و اگرم حتی زمانی باشه که روی خودمون کار نمی‌کنیم یه اتفاقی افتاد اگر بتونیم نگاهمون رو به اون اتفاق عوض کنیم که حتماً خیره نتیجه‌اش حتماً خیر خواهد بود

    من هزار تا مثال تو زندگیم داشتم همون ماشینم رو دزدیدن توی کارم اون داستان اتفاق افتاد از مدرسه توی اون برنامه‌ها ترک تحصیل کردم و خیلی اتفاقات افتاد

    ولی من اونجاهایی که تونستم حسم رو کنترل کنم که به نفعمه به نفعم شد

    حالا اینقدر که آدم روی خودش کار کنه که زنبور بزندش حالا تو دو دقیقه اول شاید نتونه ذهنش رو کنترل کنه ولی بعد از دو دقیقه 3 دقیقه بگه حتماً برای بدنم این خوب بوده این خبر خوبیه

    امروز هم اومدیم این چوب‌ها رو که اینجا بود زدیم که چقدر قشنگ شد اصلاً هر وقت می‌گم اینجا رو که می‌بینم میگم خدایا شکرت که ما این ایده الهامی رو عمل کردیم چقدر زیبا شده خدای من آره خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    آها اونم بگم اون چیزه بود که انداختیم توی آب اون دوتایی که انداختیم توی آب الان احتمالاً اونجا می‌بینید یکیشون که بغل همین درخت است اون که توی آبه هیچی

    اون که بغل درخت است

    معلوم میشه

    اون درخت بزرگه که افتاده رو می‌بینم ولی چوبه رو

    جلوشه

    آها دیدمش اینجاست

    آره اون چوبه رو قشنگ خدا هدایتمون کرد ما اگه می‌خواستیم خردش کنیم دونه دونه می‌خواستیم ببریم بیرون می‌دونی چقدر زمان می‌برد انداختیمش تو آب راحت آب بردش اونجا منم رفتم نیم ساعت پیش از آب کشیدم بیرون اون که اومده بود تو ساحل اون که هنوز تو ساحل نیومده

    اونو بعداً میشه قشنگ آتیشش زد

    گفتم ببین اگر می‌خواستیم دونه دونه خورد کنیم و ببریم چقدر باید انرژی می‌ذاشتیم چقدر باید تلاش می‌کردیم که این چوبه رو خرد کنیم انداختیمش تو آب هم راحت سریع همین که خداوند بردش تو ساحل اونجا هم از تو آب کشیدمش بیرون حالا خشک میشه بعد آتیشش می‌زنیم

    اینا همش هدایت پروردگاره که هیچ وقت ما رو رها نکرده

    واقعاً خدایا شکرت

    ولی من مطمئن بودم که این کار باید انجام بشه یعنی مطمئن بودم که باید اینا رو بزنیم یادته که دیشب اینقدر چیز بود که می‌خواستم این کارو انجام بدم دیشب گفتم اگه هوا روشن بود همین الان این کارو انجام می‌دادم صبح به محض اینکه اومدیم گفتم من می‌خوام اینو بزنم و مطمئنم که جواب میده و الانم که جواب داد

    چه کاری بود اینو زده بودن

    الان هم این ویو زیبا شده هم تار عنکبوت‌ها کلاً رفتن

    اونجا یا چوب می‌دیدیم یا تار عنکبوت

    من که کلاً قدم کوتاه‌تر از شماست کلاً چوب می‌دیدم اون چوب ضخیم کلفته می‌شستم صبحانه بخورم چوب می‌دیدم

    الان نه تارعنکبوتی هست نه زنبوری چقدر لونه زنبور زیر این چوب‌ها بود

    الان نه زنبور هست نه تارعنکبوت هست نه چوبی هست که جلوی این ویو رو بگیره و یک فضای زیبا و قشنگیه

    تازه منم که ترسم از زنبورها کامل ریخت

    شما واقعاً انصافاً بهت تبریک می‌گم که بعد از اینکه ایشون رو نیش زدن دیگه کلاً ترسش از زنبورها رفت

    یعنی چند جا که رفتیم تو درخت‌ها زنبور بود گفتش نه من میرم قطعش می‌کنم مشکلی نداره نهایتاً بخواد نیش بزنه و همین هیچیش هم نشد

    اتفاقاً رفت و قطع کرد

    وقتی هم که آدم شجاع باشه اصلاً همه چی دست به دست هم میده که مشکلی براش پیش نیاد

    خداروصد هزار مرتبه شکر اینم از تجربه امروزمون که با این آهنربا شروع شد و به اینجا ختم شد

    عاشقتونم همیشه در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    خدانگهدارتون باشه

    خدایا شکرت بابت وجود استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و رابطه عاشقانه و زیبای بین این دو عاشق عزیز

    خدایا شکرت بابت این کلبه چوبی و قشنگمون

    خدایا شکرت بابت این دریاچه زیبا و قشنگمون که هر وقت می‌بینیمش حسمون عالی میشه و لذت می‌بریم

    خدایا شکرت بابت این درخت‌های زیبای دور دریاچمون

    خدایا شکرت بابت پروژه غریق نجات چکشمون

    خدایا شکرت بابت این آهنربای قدرتمندمون که تونستیم باهاش چکش نازنینمون رو از توی آب در بیاریم

    خدایا شکرت بابت این صندلی زیبامون که جلوی دریاچمون می‌ذاریم روش دراز می‌کشیم و از ویو زیبامون لذت می‌بریم خدایا شکرت بابت ارزش ابزارهامون که اینقدر کارها رو برامون راحت می‌کنه

    خدایا شکرت بابت این شوخی‌ها و خنده‌های زیبا و عاشقانه استاد عزیز و خانم شایسته جان

    خدایا شکرت که امروز یه روز فوق العاده بود برامون نرده‌ها رو زدیم چکش رو از آب آوردیم بیرون درختا رو تمیز کردیم خدایا شکرت که امروز پرودایسمون رو اینقدر تمیز کردیم

    خدایا شکرت که همیشه راه حل‌ها توی دل همون مسئله است

    خدایا شکرت که امروز این ایده الهامی رو بهش عمل کردیم و نرده‌ها را زدیم و این ویو زیبا رو داریم تماشا می‌کنیم و لذت می‌بریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    علیرضا عزیزیان گفته:
    مدت عضویت: 1469 روز

    به نام خدایی هدایتگر

    سلام خدمت بهترین های من

    استاد چقدر شما خوبی چقدر دلم برات تنگ شده

    ووقعا الخیر فی ما وقعه واقعا حدود 10 دیقه پیش از شددت اعصبانیت داشتم دیوانه می شدم به خاطر یه اتفاق کوچک همجور توی موبایلم گشت گذار میدم داشت ذهنم منو به سمت بی راهی می کشید گفتم خدایا هدایتم کن و چقدر خداوند زیبا هدایت میکنه این فایل من انقدر دیدم حفظم اومدم توی سریال زندگی در بهشت این فایل دیدم گفتم اینو کامل میدونم ولی استاد مطالبی شندیدم که قسم میخورم دفع اوله اول که به راحتی قبول کردم و حسم درست کردم که این اتفاق به منفع من این کار به منفع من بود و بهترین کار بود و باید انجام میشد چون سر هیچ پوچ افتاد یعنی بشینی حرب بزنی خندت میگره ولی گفتم این به نفع من بود این منو رشد میده وقت زمان بشتری به من میده ازادی بشتری به من میده این باید میشد

    خدا سپاس گذارم بابت این بهشت زیبا

    بابت این استاد گران قدر این تجربه های عالی

    زندگی خیلی زیبا خیلی وقتی که خدا کنارت و روی دوش خدا حرکت میکنی

    خیلی دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    نرگس گلی گفته:
    مدت عضویت: 2128 روز

    سلام به بهشت و بهشتیان

    استاد نازنین من مرسی مرسی بخدا بعضی وقتا کلمات واقعا محدودن و نمیتونن حق مطلبو ادا کنن مرسی که رو خودتون کار میکنید تا یکی مثل من شمارو ببینه و بگه منم میتونم خدای من واقعا اگه هدایت نمیشدم الان منم گوسفندی بودم که روزمرگی داشتم ولی دارم الان میبینم متفاوت عمل کردن و رفتار کردن و یه چیزی که خیلی از شما تو من اخطار میده و تلنگر میزنه اینه شما وقتی یه کار انجام میدین بعد که تموم میشه حتی یک قسمتش میشینید بهش نگاه میکنید و لذت میبرید و این برای من کمالگرا اینو میرسونه که منتظر نباش بگو نه اول کللللل پرادایسو تمیز کنم بعد کلا بشینم لذت ببرم من این نگاه شمارو یه مدته که پیاده کردم تو رندگیم وقتی حتی خونه تمیز میکنم میگم از همون یه تیکه ای که تمیز کردی لذت ببر و این خیلی برام جالب و عجیبه چون هیچوقت اینطوری نبودم خیلی دوس دارم این سریالو ادامه بدم که ببینم مومنتومش میخواد با روحو روانو زندگیم چیکار کنه اینو اینجا مینویسم که بعدا وقتی نتایج اومد برام مدرک باشه خب من طبیعتا از فایلا و دوره های شما نتایج خوبی گرفتم اما میخوام ببینم این سریالم میتونه نتایجی مثل اونا ب من بده میخوام ب خودم ثابت کنم چون هنوز یکم مقاومت دارم ایشالا که خدا کمکم کنه تا ادامه بدم تا مومنتومو قطع نکنم چقدر این بهشت برکت افرینه چقدر زیباست چقدر الان که بک زدم از اول ببینم دیدم چقدر قشنگ شده چون انقدر به اون روند دیده بودمش که باورم نمیشد یه روز جلوش نرده داشته یا درختچع داشته دور درباچه انگار چشم باز کرده بودم از اول اینجوری بوده مثل نعمتای زندگیم که یه جوری بهشون عادت کردم که انگار از اول داشتمشون و اینو باید یاد بگیرم تا مثل شما هرروز ب خودم بگم و‌سپاس گزار باشم ممنونم من از شما و خدای مهربونم و‌مریم عزیزمممم که فیلم میگیره براما خداروشکر بابت وجود نازنین هر دو عزیز و تمام عوامل پشت سایت عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    خداهست گفته:
    مدت عضویت: 1271 روز

    استادچطوری میتونید از اتفاقات ساده اینهمه ذوق کنید؟

    ذوق وهیجانتون حس وحالتون ستودنیه

    انصافا لذت بردم وچقد خندیدم وحالم خوب شد

    چقدخوبه که به کوچکترین ایده ها عمل میکنید ازنتیجش اینهمه ذوق میکنیدوچقد تحسین میکنید ابزارشادی وخوشحالی میکنید وکوچکترین موفقیت هارو برجسته میکنید شکرمیکنید شادی میکنید به هم‌تبریک میگید ودرس هاشومیگیرید

    چقداین حس بین شماقشنگه

    خانم شایسته جوری گفت عاشقتم من جای شما قندتودلم آب شد باخودم گفتم چرا تو به همسرت نمیگی؟مگه غیرازاینه که کلامت عصای معجزه گر توست؟مگه غیرازاینه که هرچی به زبون میاری ذهنت به همون سمت میره

    تصورمیکردم منم به همسرم بگم عاشقتم وقتی که بهم لبخندمیزنه وقتی بهم محبت میکنه وقتی شوخی میکنه منو بخندونه وقتی یه موفقیتی بدست میاره وحتی تصورشم حسمو عالی میکرد اینکه چقد ارتباطمون عالی میشه تصورشم تو ذهن من نمیگنجه

    راستی چرا اصلا تابحال به خودم نگفتم که عاشقتم دختر!

    اینهمه موفقیت کسب کردم اینهمه دستاورد داشتم

    که اتفاقا دیشب یکی ازدوستای بچگیم که تاالان هم دوستم وزمان مدرسه باهم بودیم داشت تعریف میکرد یادته باوجودفلان سختی ها اینهمه موفقیت داشتیم هی باگفتنش برامنم مرور میشد که اررررههههه یادم رفته بود این موفقیتو هم داشتیم وچنان شعف وحال خوبی بهم دست داد که انگار تمام دنیامال من بود پاشدم ازشدت حال خوبی رقصیدم چون به خودم افتخارمیکردم بدون هیچ گونه حمایتی تاکیدمیکنم هیچ حمایت وامکاناتی به اینارسیده بودیم

    راستش من کلا یادم رفته بود همه اینا ویه مدت بود حس میکنم به دردنخورترین آدم منم که به هیچ جایی نرسیده ودست ازپا درازتر سردرگم‌نشسته ومقایسه داره ازپاش درمیاره وحالم چندان خوب نبود

    ازخداخواستم حالم خوب شه شادشم وخدا این دوستمو هدایت کرده بودبیاد اونارو برام یادآوری کنه تابدونم ازکجابه کجااومدم

    یادم بیاد که اون نتایجی که بدست آوردی هنوز براخیلیا قفله جسارت انجامشو نداشتن وندارن دختر

    چقدرمهارت وتوانایی داری ​

    چراخودتو باختی!

    خلاصه که چقدخوبه که کوچکترین دستاوردهارو بنویسم باخودم تکرارکنم تحسین کنم شادی کنم خداروشکرکنم وهررراتفاقی بیوفته عاشق خودم باشم واینوبه زبون بیارم

    اره فاطمه من عاشقتم تاابد

    عاشقتم باتمام نقطه ضعفات ونقص هات،اشتباهاتت فدای سرت اگه گاهی اشتباه کردی توهم اولین بارته داری زندگی میکنی مراقب خودت باش دختر

    ازتو فقط یدونس تواین دنیا

    یادته چندددددبار فکرمیکردی نمیشه ولی شدازترس پاهات میلرزید ولی جلورفتی باشهامت پاگذاشتی روترسات،فکرمیکردی نمیشه خسته بودی میخواستی تسلیم بشی جابزنی ولی ادامه دادی ورسیدی

    اونم بدون هیچ حمایت مالی وعاطفی وامکانات و….

    یکه وتنها…

    دیشب داشتم خودمو ازبالامیدیدم ازبچگی تاالان تصمیماتی که گرفتم کارایی که انجام دادم به خودم میگفتم آخ بگو بچه توازکجا فهمیدی اینکارارو انجام دادی با چه جسارتی؟چجوری؟درحالیکه حتی یک نفرهم اینارو بهت نگفته بود بخداقسم ازکارای خودم که توبچگی انجام دادم توبزرگسالیم شاخ درآوردم تواین سن عقلم به اینچیزا نمیرسه

    بچگی تصمیماتی گرفتم که دیشب دوستم که گفت مسئله رو بازکرد آگاه که شدم جاخوردم بخدا قسم دیشب فهمیدم چی به چی بوده ومن چجوری توبچگی اینارو به انجام رسوندم اینکه چقدکارهای بزرگی بوده چقدررررمیتونسته روآیندم تاثیر بذاره تازه فهمیدم هنگ بودم آخه چجوری؟چیزی جزهدایت خداندیدم خدا بهم الهام کرده بود ومن مث یک آدم ناشنوا ونابینا که یه طنابی رو گرفته وباهاش میره اومدم خدایاصدهزاران مرتبه شکرت

    چقدراین ارتباط بین شمارو دوس دارم که این ارتباط قشنگ نشان از صلح درونی باخوده

    اونجاکه استاد گفت حواست به پشت باشه نیوفتی چقددددد ذوق زده شدم

    اونجا که استاد گفت یه کره آهنی بهم بدین با یه طناب مناسب من کل زمینو بااین آهنربامیکشم حسابی خندیدم

    چقد خوبه که همه چیو هدایت خدامیدونید اعتبار هیچ چیو به خودتون نمیدین حتی درمورد اون چوبهای روی آب،حتی درمورد نیش زنبور

    این جمله هم خیلی جالب بود برام هربیماری که تواون منطقه هست درمانش توخودگیاهان همون منطقه هست

    این نگاه زیبای خانم شایسته درمورد نیش زنبور واینکه باورهایی که ازبچگی ساخته میشن چقدررررر روی شخصیت وافکاروسرنوشت ماتاثیر دارن دربزرگسالی،

    اینکه هرکی عقرب نیشش بزنه تااخرعمر فلج نمیشه

    استاد بخدا شما دل آدمارو میخونید اینو که گفتین من تودلم گفتم کاش منم عقربی چیزی نیش بزنه یااصلا برم کندو رو دستکاری کنم منم نیش بزنن بلافاصله شما گفتین اینکه اون اتفاقه بیوفتع، نه که خودتو بری بندازی وسط آتیش کلی هم به اون خندیدم به این تفکرخودم

    یادبچگیم افتاد آخ که چقدرررررر زنبورا منو نیش زدن

    یادمه مامان منم میگفت دیگه بدنت ضدضربه شد دیگه قویترشدی یامیگفت خیلی گوشتت شیرینه زنبورا دوستت دارن فک میکنن گُلی میان از توشهدجمع میکنن واینطوری گریه هام بند میومد

    راستیییییی چقدجالب وخنده دار ادای خانم شایسته رو درآوردید موقع نیش زدن زنبور

    این فایل خیلی حالمو خوب کرد باوجود اینکه بجز اون 2تاآهنربای دیگه داشتین سومی رو بیخیال نشدین کی حوصلشو داره ولش کن اقدامات کوچیک همینقدر درزندگی ما تاثیرگذارن

    واین دیدگاه الخیر فی ماوقع ورق زندگی منو برگردوند باتمام سلولهای بدنم بهش ایمان دارم

    زلزله ای وحشتناک اومده بود وکل خونمون آوارشد مایی که تازه یکسال هم نبود زندگیوشروع کرده بودیم زیر برف توسوز سرما توچادرمیموندیم نه پولی داشتیم نه حامی که یه سرپناه براخودمون داشته باشیم خیلییییی روزای سختی بود ولی من بافایلهای شما خودمو آروم میکردم وتازه چندوقتی بود فایل الخیرفی ماوقع روشنیده بودم بی دلیل نیس که خدامیگه برگی بی اذن خدا ازدرخت نمی افته قبلش الخیرفی ماوقع رو یادم داد ظرفم بزرگترکه شده به اندازه ظرفیتم تکلیف داد

    مدام این الخیر فی ماوقع رو باخودم تکرارمیکردم میگفتم خدااین خونه رو گرفت چون صاحب اختیاره دلش خواسته اون موقع داده الانم گرفته مگه خونه مال من بوده؟حتی این جسم هم مال من نیس حتی این نفسی هم که‌میکشم‌مال من نیس ،فقط دست من امانت بوده!مگه اون موقع که داده بود صب تاشب شکرشو بجاآوردم که الان صبح تاشب بخوام گله کنم؟

    باخودم میگفتم صبوری کن این اتفاقات بخاطرتغییرات مدارته (یه مدت بودباسایت شمااشناشده بودم ورو خودم کارمیکردم)میگفتم نگران نباش وتوکل کن که خداباصابرینه واینجاست که باید ایمانتو نشون بدی

    امروز روزمحک ایمانته مبادا کلاه سرت بره رفوزه بشی

    خدااینو گرفته بهترشو قراره بهت بده

    جالبه اون خونه رو خیلییییییییی تلاش کردیم تابدستش بیاریم خیلی زور زدیم به سختی جور شد(یادگرفتم هیچ چیزیو زورکی ازخدانخوام که تهش بی سرانجامه شایدخدامیدونست قراره چی بشه جور درنمی اومد،بقول استادهرجادیدی کارا راحت پیش نمیره به مسیر شک کن که درسته البته اون موقع باقوانین آشنانبودم) اون خونه مال مانبود ولی قراربودحداقل 10سالی توش سکونت داشته باشیم ومن اصلا دوسش نداشتم ووقتی بااین قوانین اشنا شدم ازخدامیخواستم ازاونجابریم وخدا یک شبه ورق رو برگردوندکه صدهاسال توخوابمم نمیدیدم یه شبه همه چی تغییرکنه

    جالبه تو کل اون ساختمون فقط خونه ما اینطوری آوار شده بود اصلا کارشناس ومهندس میومد متعجب میموند

    یکسال ونیم دربه دری کشیدیم اصلا کنترل ذهن کار راحتی نبود ولی خدا پاداششو داد یه خونه ای که دقیقاااااا همون آپشن هایی که ازخدا خواسته بودم داده بود من دوس داشتم خونه کاغذدیواری باشه نصبیاتشم مث لوستروهودو…رو خونه باشه

    هم پارکینگ داسته باشه هم حیاط

    ومنطقه اش جوری باشه به همه جادسترسی داشته باشه

    همسرم هرروزخونه های مختلفی رو میدید این آخری رو گفت توهم بیا بریم ببین،ازخدا نشانه مبخواستم که کدوم خونه براماست بهم بگو همینکه وارد خونه شدم دیدم اع لوسترو هودوکاغذدیواری وحیاط وپارکینگ وبه همه جادسترسی داره،

    داره همونجا منقبض شدم گفتم اره این همونه

    خدایا چیکار داری میکنی؟!

    انقدر دقیق وحساب شده ؟

    درکسری ازثانیه همهههههههه کارا حل شد درحالیکه قبلش کلی دنگ وفنگ وبامبول وکاغذبازی درمیومد

    خدایاشکرتتتتتتتتتتتت

    این خونه بقدری برامون پرازخیروبرکت بودکه حدوحساب نداره وهربار ازبیرون میام روزاولی که اومدم این خونه رو ببینم یادم میوفته وسپاسگزاری میکنم هیچ کسی باورنمیکرد بتونیم خونه بخریم میگفتن مگه اسباب بازیه میدونی چقد سخته پول حسابی میخواد باید چپت پرباشه وتوهم زدین ولی من باتمام قلبم باور داشتم که خدا میده چپ من پُربود باخدا،خیلی روی خدا حساب بازکردع بودم،وداد ازجایی که فکرشم نمیکردیم

    یاد حرف شمامی افتم برابعضیا زلزله وسیل واتفاقات ناگوار باعث رشدمیشه برابعضیا باعث سقوط باتمام وحودم اینو تجربه کردم این زلزله یه موهبت الهی بود برام ازهررررلحاظ هم مالی،هم ذهنی،هم رفاه،هم روحی ،نگاهمو به دنیا متحول کرد چون مرگ رو به چشم دیدم،خدارو به چشم دیدم،دیدم که گرنگهدار من‌آنست که من‌میدانم شیشه را دربغل سنگ نگه میدارد،دیدم که خدانجاتم داد دیدم که منو نگه داشت وفرصت زندگی دوباره داد نمیدونم چه رسالتی دارم که قراره به انجام برسونم

    همینجوری اومدونوشتم

    خداروشکر بخاطروجودتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سیده مینا سیدپور گفته:
      مدت عضویت: 1880 روز

      به نام خداوندبخشنده ی مهربان

      سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم.

      سلام به شما فاطمه خانم عزیز

      فاطمه جان،چقدر خوبه که آدم بتونه رد پای خدا وبی خدایی رو توی زندگیش ببینه، درک کنه وبهش اقرار کنه…

      اینکه میدونی ودرک کردی که جهان هستی، خداوند، هرلحظه حواسش بهت بوده، حواسش به ما هست، وهیچ چیز به قول استاد عزیزمون اتفاقی وبی دلیل توی زندگی ما رخ نمیده و ما همه چیز رو همه ی اتفاقات رو به زندگیمون دعوت می کنیم…

      چندشب پیش داشتم تو یوتیوب یه داستان واقعی می شنیدم از یه خانم که خارجی بود اسمش یادم نیست…

      این خانم اصلا به خدا اعتقاد نداشت، یعنی پدرش اینو بهش گفته بود که زندگی یعنی بدنیا می یایم و بعد می میریم وهمه چیز تموم میشه…

      این خانم براثر یه سانحه میره تو کما….

      بماند که انور چه چیزهایی دید، فقط این بخش از تجربه اش خیلی روی من تاثیر گذاشت، اونجا از اون فرشته یا موجودی که همراهش بود پرسیده بود آیا تقدیر ما از قبل نوشته شده یا خودمون اونو رقم میزنیم؟

      بعد گفت: یه تصویر بهم نشون دادن که مسیر کل زندگیم بود تا به اون روز، یه راه هایی پررنگ و صاف و راحت بود که مثلا منو به فلان مقصد( یعنی خواسته ها وآروزها، مثل داشتن خونه وماشین وهمسر و کسب وکار و…) میرسوند وکلی بیراهه پراز درد ورنج وسختی هم بود که اتفاقا اونهام در نهایت منو به خواسته ام میرسوند…!!

      وانجا بهش القاح شد که طرح الهی زندگی هرکسی مشخص شده، ولی اکثر آدمها به خاطر ایمان نداشتن به خدا و حساب کردن روی قدرت خودشون ودیگران، دچار سختی ورنج میشند، در صورتیکه با توکل وصبر وایمان، می تونستند تحت مراقبت وهدایت خداوند به راحتی به خواسته هاشون برسند.

      این که ما دیدگاه الخیر فی ماوقع نسبت به همه چیز داشته باشیم خصوصا موقعه پیش امدهای بد ونا خواسته، اینکه بتونیم اون رشته ی اتصال خودمون رو محکم نگهداریم، دقیقا از همون مسیر سر راست، به قول استاد سوت زنان از جاده صاف و راحت به مقصد میرسیم.

      منتهی ما، خودمو میگما…. خیلی وقتها عجولیم، کم طاقتیم، در خوشیها سپاسگزار ودر ناخوشی ها صبور ومتوکل وتسلیم نیستیم…

      چقدر واقعا دیدگاه مریم جان بعد نیش زنبور زیبا وستودنی بود!!

      من همیشه میگم همه چیز باوره، یعنی نوع دیدگاهمون نسبت به اوضاع وشرایط، تعیین کننده حس وحالمون، افکار وگفتار ورفتارمون میشه…

      منتهی در عمل که میخوام پیاده کنم یه جاهایی ذهن منطقی اجازه نمیده اون دیدگاه مثبت والخیر فی ماوقع رو در اون شرایط بتونم داشته باشم…

      اینکه مریم جان انقدر تسلیم ومتواضع ورها هست، انقدر خودش رو تحت مراقبت ومحافظت خداوند می بینه در همه ی موارد وبدون شک در کل زندگیش، که با هر پیشامدی به خودش میگه من باعثش بودم من اون رو جذب کردم چه خوب باشه چه بد… حالا که اومده بهش خوش آمد میگم برای اینکه اومده تا به بهبود من کمک کنه…

      اصلا برای همینه که استاد چندین بار گفتند مریم جان حتی بهتر از ایشون می تونند کنترل ذهن کنند وبا خودش ودیگران وجهان در صلح هستند…

      فاطمه ی عزیزم، ممنونم که این کامنت رو نوشتی، خیلی برام درس داشت، همخوانی کامنت شما وهماهنگیش با فایل واتفاقاتش،وبه یاد آوری تجربه نزدیک به مرگ اون خانم وداستانش، بهم یه تلنگر بزرگ زد، که مینا یادت نره، هر راه سخت و پر پیچ وخم ، در اصل راهی نادرست هست، اونچه که برای تو باشه سهم توباشه وخواست خداوند وبهترین برای تو باشه، راحت و اسان بهت میرسه وانجام میشه، تو فقط باید سهمت درست انجام بدی همین.

      پس ارام وصبوروشاکر و متوکل و با ایمان وامید ادامه بده…..

      فاطمه جان ان شالله هر جاهستی کنار عزیزانت در پناه امن خدا باشی همیشه، آمین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 647 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان

    سلام به دوستان عزیزم در سایت عباس منش

    چقدر صحنه ای که چکش رو از آب بیرون آوردید دوست داشتم و چقدر لذت بردم

    لذت بردم از اینکه هرچیزی استاد تهیه میکنه بعداً هدایت میشه که از اون ابزار چطور به نحو احسنت استفاده بشه

    باور بانو شایسته عزیزم راجب اینکه زنبور نیششون زده بود

    گفتن شاید یک جایی در بدن من به این سم نیاز داشته

    الخیر فی ما وقع

    واقعا چقدر این باور دوست داشتنی هست

    اگه یه اتفاقی افتاد که ظاهر ناراحت کننده داشت نباید ذهنمون رو خراب کنیم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    سحر دیزجانی گفته:
    مدت عضویت: 1593 روز

    بنام خدایی که هر آنچه دارم از اوست

    خدایا بینا ترم کن ، شنواترم کن به هدایتات ، به درک حضورت

    سلااااام به اهالی دوست

    یک روز فوق العاده دیگه در بهشت زیبای استاد عباسمنش

    خدایی استاد عجب کار عالی کردین که به ایده تون عمل کردین و نرده های اطراف رو بریدین و منظره ی زیبای دریاچه رو صد برابر زیبا تر کردین

    احسنت به شما

    خدایا شکرت برای دیدن این همه زیبایی

    خدایا شکرت برای آب زلال و انعکاس درختان

    خدایا شکرت برای آسمون زیبایی که با رنگ درختان مچ شده

    خدایا شکرت برای اینکه استاد به اصرار مریم جون و به کمک آهن ربا تونست چکش رو از آب بکشه بیرون

    آفرین مریم جون که هروقت به این ایده فکر کرده تصویر خروج چکش رو تو ذهنش مجسم کرده

    درس امروز پارادایس : اینکه هر مسئله ایی راه حلش رو تو خودش داره ، فقط باید کمی دقیق تر نگاه کنیم و در فرکانس خداوند بمانیم تا راه حل به ما گفته شه

    مریم جون تحسینتون میکنم بابت نگاهتون به نیش زنبور با اینکه درد داشتین ، احسنت به شما

    این یعنی الخیر فی ما وقع

    تحسینتون میکنم بابت انداختن نرده ها درون آب و آسان شدن کارها

    خدایا شکرت که بهم اجازه نوشتن یک کامنت دیگه رو دادی

    خدایا شکرت برای درسهایی که یاد میگیرم

    خدایاشکرت که تو همین چند روز نوشتن از زیبایها منو هدایت کردی به دیدن یک روستای خوشگل با کلی باغ که تو این فصل رنگارنگ بودن

    خدایا شکرت که دیشب خواب دیدم دارم میرم دیدن استاد

    خدایا شکرت که دستم رو گرفتی و به مسیر درست هدایتم کردی

    روز 9 از 40 روز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    پرندخت اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1483 روز

    ریحانه خواهر پرندخت

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و همه‌ی بچه‌های سایت

    استاد عزیزم واقعا چقدر هر کلیپ پر از درسه پر از هماهنگیه از اینکه ما برای انجام یک کاری باید اول از همه ایمان داشته باشیم که میشود تا وقتیکه تو ذهنمون ایمانی به اتفاق افتادنش نداشته باشیم ما هیچ اقدامی نمی‌کنیم

    استاد انقد این مدت روی خودم کار کردم و قوانین رو دارم هی بهتر و بهتر درک میکنم که کارمو دوباره یک هفته هست که شروع کردم اینبار یه تصمیم خیلی خوب گرفتم می‌خوام بعنوان کارمند برم سر کار و این کارم رو خیلی آروم و مستمر پیش ببرم چون من هنوز استاد نیستم و اینکه برای پیشرفت در کارم به هزینه های زیادی احتیاج دارم

    این یک هفته برای اینکه کارمو انجام دادم خیلی خوشحالم این حسی که بدون وابستگی و چسبیدن به خواسته پیش بری واقعا لذت بخشه

    قبلاً چون تنها امید مالیم به کارم بود وقتی که کارمو شروع میکردم انقدر که بهش میچسبیدم و میگفتم پس کی پس کی پول میاد کی به خواستم میرسم انقد عصبی میشدم که بعد از یه مدت کلا ولش میکردم

    اما الان هدف درآمدزایی از هنرم رو گذاشتم روی 2 سال به خودم گفتم ببین این 2 سال رو تو باید فقط هزینه برای هنرت مهارتت کنی باید خودت رو پیجت رو سایتی که بعدا میزنی رو ارتقا بدیم فعلا به درآمد فکر نکن فقط روی مهارتت تمرکز کن

    اگه باورهای بهتری می‌ساختم مطمئنا به جاهایی هدایت میشدم که از همین اول در همین هنر خودم بتونم کار کنم در حدی که هزینه هامو پوشش بده اما هر چی کار کردم روی باورام چون خیلی میچسبیدم به خواستم فایده نداشت

    از خدا می‌خوام که مثل شما که کار و شرایطی که براتون در بندرعباس فراهم کرد تا تونستید اون چند سال با خیال راحت با حقوقی که هزینه هاتون رو پوشش میداد روی خودتون و باوراتون کار کنید از خدا می‌خوام که این کار رو هم برای من انجام بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: