سریال زندگی در بهشت | قسمت 8
نوشتهی زیبا و تأثیرگزاردوستان عزیزمان «گیسو، ایمان، یزدان، شایان و محمدعلی »، به عنوان متن انتخابیِ این قسمت از سریال زندگی در بهشت، تقدیم همه دوستانی میشود که برای ساختن شخصیتی تصدیق کننده و تأیید کنندهی زیباییها و نعمتها، مصمم شدهاند تا نمود واضحی بشوند از «صدق بالحسنی» و شاهد زندهای باشند از مفهوم فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى یعنی آنهایی که به خاطر چنین شخصیتی آسان شدهاند برای احاطه شدن با نیکیها و نعمتها.
نه فقط نوشتن دربارهی زیباییها و نعمتها، بلکه خواندن و تأمل در آنها نیز ما را به درک بهتری از خداوند و چگونگی هماهنگ شدن با او و قوانینش و در یک کلام، هدایت شدن و قرار گرفتن در مدار فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى میرساند.
نگاه زیبای گیسو عزیز:
سلام استاد، من دوباره خل شدم، دیوانه شدم، اومدم برات کامنت بگذارم. همیشه گفتم من یه وقت هایی دچار جوشش درونی میشم از اون حال های عجیبی که کم به آدم دست میده، ولی وقتی دست میده اوج می گیری، خل میشی. من از کرم و بخشش خدا اصلا خل شدم الان از اون وقت هاست که خل شدم بگو چرا؟ بگو چی شده دوباره گیسو؟
اومدم اینجا بگم بچه ها به خدا عباس منش کارش اشاعه ی توحیده، میگه تو دستت رو بگذار تو دست خدا، خودش بهت میده، هر چی بخوای میده. ثروت بی حساب میده، عشق میده، همسر خوب میده، بچه خوب میده، تو بخواه تو باور کن میشه، باور کن می تونه، قدرت آدم ها رو تو ذهنت صفر کن. قدرت خدا رو ببر بالا، به خدا که بیشترش رو می ده.
باور نمی کنید؟ بیایید منو ببینید.. بزار دوباره بهتون بگم من کجا بودم و الان کجا ام. منی که الان زندگی توی بهشت رو تجربه می کنم. فقط از باور کردن حرف های عباس منش بود، باور کردم و باید بیشتر هم باور کنم که منبع قدرت فقط خداست. شما دستت رو بگذار تو دست خدا. عزیزم توکل کن. ایمان بیار. ایمان، ایمان، ایمان.
الان کجا هستم، همین دیروز می گفتم خدایا یعنی میشه برسم به روزی ۳۰ میلیون درآمد؟ امروز ۵۰ میلیون درآمد داشتم. باورتون میشه؟
آخه کریمه. کریم بیشتر از اونی که می خوای می بخشه میگه کم نخواه از من، اُفت داره واسه ما
عباس منش. یادمه یه جا می گفتی همه ادم ها به یه اندازه قدرت دارند. قدرتشون هم اینه.. قدرتشون صفره. برو سراغ رب بابا. وای خدا
بگو من اون موقع کجا بودم؟ مرداد ۹۷ من با ۹۷۵۰۰۰ تومان حقوق… مملو از شرک، مملو از قدرت دادن به آدم ها. اوج آرزوم این بود که رئیسم یک پروژه بگیره به منم یک پولی بده، منو شریک خودش کنه. رویام این بود مدیرعامل بشم رویام این بود شریک اش بشم.
بعد اینقدر فایل هات رو گوش دادم فهمیدم اینا شرکه بابا. گفتم: “خاک بر سرت گیسو تو رب رو داری نشستی چشم دوختی رئیس ات حقوق ات رو زیاد کنه؟” اون وقت تازه مدیرعامل شده بودم. خدا شاهده وقتی امضا کردم برگه های مدیرعاملیمون رو همون لحظه همه چی از چشمم افتاد. گفتم نه من اینو نمی خوام. عباس منش گفته از خدا بخواه، این چیه پر از ترس، پر از شرک، نمی خوام اصلا.
خدا شاهده اون وقت ها پنجاه هزار تومن می خواستم خرج کنم یادمه چطور تمام وجودم می لرزید چطور می ترسیدم می گفتم یا خدا پول از کجا بیارم؟ میومدم قیمت محصولاتت رو میدیدم می گفتم یا خدا کی پول داره اینا رو بخره؟ خدایا یعنی میشه منم یه روزی برسه، یه میلیون برام پولی نباشه؟ پارسال که دوره دوازده قدم شروع شد و من تازه یه پولی دستم رو گرفته بود می تونستم هشتصد هزار تومن قدم اول رو بخرم، تو دفترم نوشتم توانایی خریدم تا سی چهل هزار تومان است گاهی دویست هزار تومن. همون موقع دوستم بهم گفت یه چمدونِ یک میلیون و نیمی رو فلانی بهم کادو داده، گفتم یا خدا یه میلیون و نیم کادو خرید؟ گفت آره بابا گیسو براش یک میلیون و نیم پولی نیست، نمی تونستم تصورش کنم. بچه ها نمی تونستم تصور کنم کسی رو که یک میلیون و نیم براش پولی نباشه.. کِی ؟ فروردین ۹۸
الان کِی هست؟ اردیبهشت ۹۹. یکسال گذشته. وقتی عباس منش گفت بابا تکامل تو باوره، باید قدرت رو باور کنی. من گرفتم چی میگه. تکامل این نیست یک ماه حقوق ات بشه یک میلیون ماه بعد بشه دو میلیون. تکامل یعنی باور کنی کارها دست خداست. باور کنی من نمی دونم چی میشه من قدم برمیدارم. اون راه رو نشون میده. عباس منش. دیوانه شدم یعنی.
اومدم بنویسم ثروت می خوای؟ رابطه خوب می خوای؟ چی می خوای؟ هر چی می خوای؟ کاری که من کردم این بود. خواستید باور کنید خواستید باور نکنید:
فقط فایل های عباس منش رو گوش بدید. فقط صبح تا شب تکرار کنید. حرف هاش تکراریه؟ اشکالی نداره شما گوش کن. ضرر که نداره. بعد ببین چی میشه.
چطور زندگی ات از این رو به اون رو میشه. چون عباس منش میگه بابا اینا به من الهام میشه
من باور کردم خدا از طریق عباس منش من رو هدایت کرده. خدا حرف هاش رو اینطوری به من رسوند.
خدایا تا ابد اماده شنیدن حرف هاتم، من رو هدایت کن خدای کریمم
دوستتون دارم بچه ها
در پناه خدا باشید
استاد مخلصیم
شاگرد همیشگی ات گیسو
نگاه زیبای ایمان عزیز:
سلام و درود فراوان خدمت سید عزیز و خانوم شایسته مهربان. سلام به همه بچه های گل سایت که به شوق خوندن کامنتای شما انرژیم ده برابر شده
آقا من با دیدن این سریال یه چیزایی تو وجود خودم کشف کردم اسمشو گذاشتم راحت القدوس (راحت طلبی مقدس)
بچه که بودم خیلی راحت طلب بودم(البته فکر کنم همه ما اینو تو وجودمون داریم) یادمه تابستونا که مدرسه نمیرفتم بالاجبار باید میرفتم تو مغازه نجاری پدرم به کار کردن(چه همزمانی جالبی داره این قسمت با کامنت من در ضمن استاد اون اره ای که اول نشون دادین خیلی زورش زیاده من چون با ابزارآلات نجاری آشنایی کامل دارم اینو میگم وقتی دیدم با باتری کار میکنه کف کردم و کلی باورای فراوانیم قویتر شد)
خلاصه ما میرفتیم تو نجاری پدر گرامی برای آبدیده شدن بعد من وقتی میخواستم یه کاری انجام بدم که نشستنی بود همیشه کاملا راحت مینشستم رو زمین مثل استاد راحت راحت و خودمو اذیت نمیکردم چون نشستن رو پنجه پا خیلی پارو اذیت میکنه اینو پسرایی که سربازی رفتن قشنگ درک میکنن. بعد من که خودمو به قول بابام پخش میکردم رو زمین بهم گیر میداد میگفت پسر خودتو اینجوری پخش زمین نکن بده میگفتم ای بابا مهم اینه کار انجام بشه نوع نشستن من چه اهمیتی داره تازه اینجوری کار سریعتر انجام میشه میگفت نه انقد تن پرورُ تنبل نباش درست بشین یکی میاد میبینه میگه اینو نگا کن چقد تنبله و جالب این بود که حرف مردم از سرعت کار براش مهم تر بود(باورای کاملا اشتباه)
حالا این یه نمونه بود مثالای اینجوری خیلی زیادن که خیلی از افراد با کلی باور اشتباه این راحت القدوس رو از خودشون صلب کردن و اونو با تنبلی اشتباه گرفتن. تنبلی یعنی اینکه اصلا نخوای هیچ کاری انجام بدی هیچ حرکتی نداشته باشی یه جا بشینی و منتظر باشی جامعه افراد پدرمادر دولت همسر یا فرزند همه کار برات بکنن. ولی راحت طلبی یعنی اتفاقا پویایی و حرکت یعنی بخوای همه کار انجام بدی ولی به راحت ترین شکل ممکن این بد نیست بلکه مقدسه و اگه این طرز فکر داشته باشی برای هر کاری آماده ای از هیچ کاری عبا نداری چون مطمئنی هیچ زجری در کار نیست ذوق وشوق داری برای انجام هر کاری. اما متاسفانه با باورای اشتباهی که اغلب از جامعه به ما تزریق شده کاری که توش سختی نباشه لذت نداره اخه این چه منطقیه؟!
منم دیگه کم کم باورم شده بود که راحت طلبی بده و این حس مقدس رو در وجود خودم تا حدی خفه کرده بودم و با تنبلی اشتباه گرفته بودم. مثلا وقتی میرم سر یخچال میخوام یه خوراکی بردارم بخورم میبینم همسر عزیزم همه چیرو توی ده تا نایلون پیچیده و توی ظرف در دار گذاشته تو کشوی یخچال میگم ای بابا من میخوام یه میوه بخورم باید یه ساعت علاف بشم بعد میام گره نایلون باز کنم یکم که که گیر کنم سریع میزنم اون نایلون پاره میکنم و کارو راحت میکنم بعد اون به من میگه تنبل. بابا من تنبل نیستم دلیلی نداره برای یه میوه خوردن بخوام اذیت بشم دوست دارم همه چیز در دسترس ترین حالت ممکن باشه و راحتترین شکل ممکن من وقتی توی اون قسمتی که استاد میخواست غذا درست کنه اون چیدمان ادویه ها روی کانتر دیدم انقدر لذت بردم انقدر لذت بردم که نگو با خودم گفتم اره همینه این عالیه اصلا باید اینجوری باشه. درکل فکر میکنم این راحت طلبی یه حس مقدس توی وجودمه نمیدونم شاید بچه ها نظرشون مخالف این باشه ولی برای منکه اینجوری بوده وفکر میکنم یکی از دلایل مهم پیشرفت جهان همین بوده که بشر میخواد راحتی بیشتری تو هر زمینه ای تجربه کنه. البته یکم کمرنگ شده بود تو وجود من به خاطر باورای اشتباه ولی ممنونم از استاد و خانوم شایسته عزیز که این حس رو دوباره در من زنده کردید و دیدن این سریال باعث شد من برم این حس رو از ته وجودم بکشم بیرون دوباره پرورشش بدم.
اما یه کد دیگه که من با دیدن این سریال دارم مینویسم که استادم تو یکی از فایلای رایگان گفته بود ترکیب باور هم جهت با خواسته هاست که هر دوتاش داره همزمان با دیدن این سریال اتفاق میفته یعنی من میبینم خواسته در من شکل میگیره و به وضوح میرسه و همزمان باورش میکنم که میتونم داشه باشم چون شما دارین پس منم میتونم. یعنی ترکیب باور هم جهت با خواسته که منجر بشه به احساس خوب به قول استاد کن فیکون میکنه
من باید بکنم بریزم دور هرچی که منو محدود میکنه هرچی که مانع دید من میشه تا زیبایی های بیشتر ببینم با شجاعت با اقدام کردن و قدم برداشتن و بعد میبینم پاداش هارو و چیزی که من فهمیدم و بسیار بسیار بسیار مهمه و تا انجامش ندی خبری از پاداش نیست همین شجاعت به خرج دادن و گذشتن از ترس هاست و نشون دادن ایمان واقعی
یعنی اگه من همه کار بکنم باورارو بسازم ذهنمو جهت بدم در راستای خواسته خواسته هامو عرضه کنم به خداوند تجسم کنم اشتیاق سوزان داشته باشم و خلاصه همه کارای لازمو انجام بدم اما این تیکه پازلُ درست سرجای خودش قرار ندم فایده نداره باید از ترس هام بگذرم شجاعت به خرج بدم ایمان نشون بدم عمل کنم تا این چرخ دنده اصلی درست اسمبل بشه و ماشین حرکت کنه من الان قشنگ به این نقطه رسیدم هدفمو اون طرف پل دارم میبینم بهاش رد شدن از این پل ترس هاست امیدوارم که با ایمان بتونم هرچه زودتر از این پل رد بشم
برای همه بچه ها شجاعت و ایمانی پولادین آرزو میکنم…
نگاه زیبای یزدان عزیز:
استاد همیشه باور به “خوب تر” کردن دارن. مثلا اگه دارن یه کاری رو انجام میدن، این باور رو دارن که میشه از این راحت تر هم انجام بگیره و این باور باعث میشه هدایت بشن به راه ها وایده های راحت تر برای انجام اون کار. با دیدن زیبایی پارادایس شون، باور دارن که میتونه بازهم از این زیبا تر بشه و به همین خاطر هدایت میشن به سمت کارهایی که زیباترش میکنه!
حالا این هدایت خیلی جالبه … یه دفه نمیاد کلی ایده بده! هر بار یک ایده بهت پیشنهاد میده و اگه انجامش دادی، باز هم ایده ی بهتر و کارساز تر و زیبا کننده تری بهت میده! دقیقا وقتی قسمت اول تا اخر سریال رو میبینیم، ایده های مختلف به همین صورت بوده! و هر بار که استاد به هدایتش مبنی بر زیباتر کردن پارادایس چشم میگه و اجراش میکنه، ایده های بهتر و زیباکننده تر هم خودشونو نشون میدن.
اما شرطش چی بود؟! چشم گفتن به اون الهام… چشم گفتن به اون هدایت. و سپاس گفتنش! این سپاس گزاری و چشم گفتن یعنی چی؟ یعنی ایده ای که بهت گفته شد، با ایمان و اطمینان بدون شک چشم بگی و با اجرایی کردنش، از دریافت اون ایده الهی سپاسگزاری کنی! آره… و اونجاست که طبق قانون، شکرِ هدایت، هدایتت افزون کند! اونجا که عمل کردی به هدایتت، اونجاست که هدایت های بیشتر و بهتر گفت میشه چون با اجرا کردن قبلی، قدر دونستی و سپاسش گفتی!
این قانون رو به صورت عملی در تمامی قسمت های سریال میشه دید. این باور، به صورت بسیار زیبایی در قسمت های این سریال ریشه زده و بدون شک درتمامی قسمت های آینده هم هویداست! دقت کنین استاد اول با کدوم ایده در قسمت اول شروع کردن و به چه ایده هایی که نرسیدن! اما لازمه بگم ایده هایی که بهشون الهام شده بود، اجرا کردنش کار هر کسی نبود! منظورم سختی انجام کار نیست منظورم سختی در چشم گفتنه! منظورم ایمان و اعتماد به انجام دادنشه! محال بود حتی خودِ من، تصمیم جدی بگیرم که درختان اطراف دریاچه رو قطع کنم! به هزار و یک دلیل قدیمی و باور مخرب! اینکه حیفه. گناه دارن! سخته! فلانه بیساره! اما فقط یک ایمان و اعتماد به رب ودوده که باعث میشه بدون شک تصمیم به اجرای اون ایده بگیری و “هر طور شده” انجامش بدی و شک نکنی! حتی یک درصد! و همون ربی که ایمان و اعتمادت رو ببینه و اون تصمیم جدی تو برای عملی کردنش رو ببینه، محال ممکنه بذاره اون کارو به سختی انجام بدی!!
حالا بریم سراغ ایده بعدی که قرار بود نرده ها بریده بشه … باید اعتراف کنم تحت هیچ شرایطی امکان نداشت خوده من اجراش کنم! به هیچ وجه! حتی خوده من تا وسطای فیلم مخالف این کار بودم و همش درگیر بودم که ای کاش اتفاقی بیفته و این کارو انجام ندین! میدونم حتی اگه تصمیم به این کارُ میگرفتم، وقتی وسطای کار میدیدم که این نرده ها چقدر محکم و درست و اصولی نصب شدن، قطعا دست از کار میکشیدم! اما چرا ؟!
چون از بچگی به ما گفتن حیفه! کاش بدونم حیف یعنی چی و چرا دور و برم تمام افرادی که این کلمه رو مدام تکرار میکنن، جزء اقشار متوسط به پایین هستن و هیچ کدوم…. هیچ کدومشون به ثروت بیشتر نتونستن برسن! اما من دارم میبینم اطرافم دقیقا کسی که اعتقادی به حیف بودن نداشت، روز به روز در حال پیشرفت کردنه و یک قطعه اضافی تو خونش پیدا نمیکنی! کاش یک بار برای همیشه کلمه ی “حیف” رو از دایره واژگانمون تو ذهنمون دیلیت کنیم تا اینقدر درگیر این پیچک قوی نشیم که تمام جوانب زندگی رو در بر گرفته!
جا داره همینجا، تا یادم نرفته تحسین کنم اون ایمان و اطمینان و اراده ای رو که حتی وسط کار، وقتی دید راه حل اصولی برای بریدن نرده ها وجود نداره، نه تنها منصرف نشد، بلکه گفت از باقی ابزارهامون کمگ میگیریم و “”هر طور شده”” انجامش میدیم! من عاشق این اطمینان و ایمان در تصمیم هستم. عاشق این عدم تردید هستم. حالا هر تصمیمی میخواد باشه! هر تصمیم ریز یا درشت! عاشق این قدرت تصمیم گیری استاد هستم که بدون ذره ای تردید، پای تصمیم میمونه و هر اتفاقی بیفته، نگران نیست.
اما چرا واقعا؟! چه باوری پشت پرده چنین خصلتی هست!؟ بله درسته… چیزی جز ایمان؟ اما چه جنس ایمانی؟! ایمان به اینکه من این تصمیم رو گرفتم و بهم گفته شده انجامش بدم. پس پاش هستم! هر اتفاقی هم بیفته، خودش هدایتم میکنه چون فقط اراده و ایمان منو میخواد ببینه. هر اتفاقی هم بیفته، هدایتم میکنه که کار رو به نفع خودم تموم کنم. مثل اون اخر فیلم که استاد گفتن حتی اگه آب چوبا رو به ساحل نرسونه، خودم با قایق میبرم! فقط چنین باوری باعث میشه استاد این تصمیم رو با قاطعیت بگیرن و اجراش کنن و به اندازه همون ایمانه که نتایج خودشو نشون میدن و نتیجه ی فوق العاده ش رو هم دیدیم! من حیرت زده شدم از این کار و واقعا احسنت گفتم اول به اون ایده ناب الهی و دوم، کسی که با ایمان راسخ به راحت ترین نحو ممکن انجامش داد!
کاملا قدم به قدم دیدیم که استاد چقدر قشنگ هدایت شدن به انجام راحت تر کار! همون لحظه اول، وقتی دیدن اون اَره اولی کارمون رو راه نمیندازه، گفتن که با وسایل دیگه مون انجامش میدیم. رفتن سراغ اون اَره آشنای همیشگی که باهاش درختان رو بریدن. من داشتم به این فکر میکردم که چه طور میتونیم این نرده ها رو جدا کنیم چون واقعا راهی به نظرم نمی رسید که بشه همه رو باهم یک جا جدا کرد و تنها راهش این بود دونه دونه هر قطعه رو جدا کنیم. اما تو ببین هدایت خداوند رو …
دقیقا استاد به تیغه آهن بر هدایت شدن که میخ هایی رو میتونست ببره که به هیچ وجه با هیچ وسیله دیگه قابل دراوردن نبود چون در دل اون چوبا بودن! و تنها وسیله ای که میتونست اون کارو انجام بده، همین اره اهن بر و نازکی بود که میتونست لابلای اتصالات بره و اون میخ رو عین چوب ببره ( البته نه عین کره !) و این تایید خانم شایسته ی همیشه شایسته بود که سبب شد این ایده اجرایی بشه. و این باعث شد تقریبا نصف کار انجام بشه.
اما الهام بعدی، جدا کردن ردیف پایینی نرده ها بود که برای من دقیقا حکم همون پیچک درختای هرز اطراف دریاچه رو داشت! چون اول باید اون ردیف باز میشد تا راه برای بریدن تنه اصلی باز میشد. و باز هم تایید خانم شایسته ی شایسته رو برای اجرای این ایده دیدیم! و من عاشق نحوه برش اون ستون های اصلی شدم. به صورت کاملا اتفاقی ( که هیچ اتفاقی اتفاقی نیست ) تمام ستون ها رو به صورت مورب بریدن که ظاهر یکسان و زیبایی به ستون های بریده شده داده بود.
و الهام بعدی که تکه چوب هارو داخل آب بندازیم، برای من خیلی جالب بود. انگار خوده خدایی که ایده برش نرده ها رو داده بود، همون خدایی که مرحله به مرحله هدایتمون کرد به برش نرده ها، همون خدا در آخر اون تکه های بزرگ چوب رو تحویل گرفت و گفت ” بسپارش به من، حلش میکنم ” و باز هم تایید خانم همیشه شایسته بود که باعث شد باز هم این کار اجرا بشه و تمام قطعات به آغوش خداوند سپرده بشن!
دارم به این فکر میکنم که قانون “کبوتر با کبوتر باز با باز” که افراد هم فرکانس رو در یک مدار قرار میده، عجب نعمت لذت بخش و بزرگیه! تو ببین نعمتو … . درسته به صورت فیزیکی به استاد کمکی نکردن اما با فرکانس نابشون در لحظه، الهامات دریافتی استاد رو تایید کردن و همین تایید باعث شد استاد به طرز خیلی راحت تری کار رو انجام بدن.
حالا بریم سراغ قسمت جالب و مهیج فیلم که این قسمت رو خیلی هیجان انگیز تر از همیشه کرد! درست جلوی دوربین، درست در درست ترین زمان، اون چکش آشنای همیشگی مون وارد آب شد و با حباب های ریزی که بر جای گذاشت، نوید یک تضاد قشنگ اما آشنا رو داد! درسته … . مطمئنم شما هم همون ایده من بلافاصله به ذهن تون رسید! همون آهنربای هیولای قسمت های قبلی که قدرتش برامون کاملا ملموس و آشناست! میدونین دارم به چی فکر میکنم … . که مگه میشه اینقدر جالب! دقیقا همون چکشی که در قسمت های قبل، با آهنربا بلندش کردیم افتاد توی آب! یه چیزی بگم … . اگه همون موقع همین چکش رو با آهنربا بلند نمی کردین و همین چکش جلوی چشم خودم داخل آب نمی افتاد، باور نمیکردم این معجزه رو! با خودم میگفتم همه چی برنامه ریزی شده بوده! اخه مگه میشه دقیقا همون چکشی با آهنربا بلندش کردیم داخل آب بیفته! دقیقا همون آهنربایی که استاد توی اون قسمت گفتن میتونیم باهاش هزار جور شی فلزی رو از ته دریاچه بیرون بکشیم! یعنی حتی ایده ی بیرون کشیدن این چکش، از قبل به استاد گفته شده بود و دقیقا به همین خاطر بود که با شوق و ذوق گفتن کلی ایده برای بیرون کشیدنش دارم! اما آره برنامه ریزی شده بود! یک برنامه ریزی دقیق! ولی نه برنامه ریزی استاد! بلکه برنامه ریزی خداوندی که استاد برنامه ریزیه!
خدایا شکرت
واقعا باورم نمیشه کلاس آموزش، فیلم آموزشی تا این حد جذاب و مهیج و لذت بخش بشه! اونم نه با هیچ برنامه ریزی قبلی خاصی … بلکه خودِ خدا که استاد برنامه ریزیه، در درست ترین زمان ممکن هر آنچه لازم باشه وارد فیلم میکنه. از هماهنگی مه و خورشید فلک برای زیبا شدن فیلم بگیر تا اتفاقات مهیج ! حتی اون صدای بلبل محشری که در تمام قسمت ها، بهترین موزیک بک گراند رو اجرا کرده کار خداست و قابل تحسینه! میدونین چرا …. چون حتی ساخت چنین سریالی خودش یک هدایت بوده و مسلما خوده خداوند در تمامی قسمت ها جلوه ش رو نشون میده و تمامی پدیده ها رو براتون هماهنگ میکنه.
من دلم میخواد تحسینتون کنم استاد … تحسین این حجم از ایمان و اطمینان در اجرای هدایت ها در راستای زیباتر کردن بهشت! همین که وقتی ایده ای به ذهنتون خطور میکنه، شما بی درنگ و بی ترید برای اجرا کردنش دست به کار می شید و با نشون دادن این ایمان و اطمینان، هدایت ها و ایده های ناب الهی رو هی بیشتر و بیشتر میکنین. و جالبه …. چنین ایده ها و الهاماتی هر کدوم حکم قطعه ی پازل بینهایت زیباسازی پارادایس رو دارن و با انجام دادن هر ایده، هر قطعه رو سر جاش میذارین. هر قطعه به تنهایی، زیباییِ خیره کننده خودش رو داره و زمانی که قطعات در کنار هم قرار میگیرن، این زیبایی با نمایش یک گالری از ایده های اجرا شده، دوچندان میشه و نتیجه رو با زیبایی خیره کننده ای نشون میده.
زیبایی …چقدر دوست دارم این زیبایی رو که از خودِ خداست و عاشق کسانی هستم که عاشق زیبایی هستن! خصوصا شمایی که هیچ سقف و محدودیت خاصی برای زیبایی قائل نیستین و این باور محشر رو در قالب سریال بینهایت مهیج زندگی در بهشت، به نمایش گذاشتین.
باوری که میگه حتی اگه بهشت هم باشه، میتونه زیباتر و زیباتر بشه و خداوندی که، عاشقانه هدایت میکند کسی را که زیبایی بخواهد.
نگاه زیبای شایان عزیز:
سلام به همه هم فرکانسی های عزیزم
به محض اینکه استاد گفتند میخایم نرده ها رو ببریم سریع با خودم گفتم نکن این کارو بد میشه. و به ذهنم اومد چقدر از تغییرات زندگی رو باید انجام میدادم و از ترس اینکه اوضاع بدتر نشه انجام ندادم چرا از هر تغییری میترسیم؟! گاهی اوقات بد نیست که حتی اگه فکر میکنیم تغییری بد هم هست انجام بدیم تا شجاعت تغییر کردن رو پیدا کنیم و بتونیم با تغییراتی که به اختیار ما صورت نمیگیره هم کنار بیایم و بپذیریم.
نکته جالب اینکه استاد بارها توی مسیر رسیدن به هدف ابزارها و روش حذف نرده ها رو تغییر دادن ولی هدف رو تغییر ندادن و همینطور که پیش میرفتن هدایت میشدن به مسیرهای ساده تر و کارامدتر مثل انداختن نرده ها به آب به جای اینکه اونها رو از داخل منزل بیرون ببرن. برای من درس بزرگی بود که کمالگرا نباشیم و در ابتدای کار نیاز نیست همه جوانب کار برامون مشخص باشه در طول مسیر رسیدن به هدف، هدایت میشیم به راههای کارآمدتر و در عین حال ساده تر
اما اون قسمت که چکش توی آب افتاد پر از درس بود استاد بدون وقفه به کار ادامه دادن و نذاشت توجهش از هدفش دور بشه در حالی که اکثر ادما وقتی همچین اتفاقی توی مسیر هدفشون رخ میده یا دست از کار میکشین و یا فوکوس میکنن روی اتفاق بدی که افتاد و این حالشون رو خراب میکنه و فرکانس منفی ارسال میکنن. بعد ازینکه استاد به هدف رسید برای چکش هم راه حلی گفت دارم که احتمالا با اهنربا میخان مثل ماهی شکارش کنن. و درستش هم همینه که از مشکلاتی که پیش میاد یه مقدار فاصله بگیریم و بعد با ذهن باز در مورد حلش تصمیم بگیریم.
حتی اون قسمت که زنبور هم داشت اذیت میکرد باهاش نجنگیدین و ازش فاصله گرفتین تا خودش بره و بعد که اومدین بیرون اثری ازش نبود. برای من این درسو داشت که گاهی اوقات لازم نیست با موانع و مزاحمتهایی که درحین کار پیش میاد بجنگیم کمی ازش فاصله بگیریم محو میشه
و اما درس کلی : چقدر خوبه که موانع رو حذف کنیم تا دید بهتر و زیباتری نسبت به وضعیت موجود پیدا کنیم و لذت بیشتری ببریم
نگاه زیبای محمدعلی عزیز:
به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان❤️
قبل هرچی بگم اول صبح که بیدار شدم هوای ابری و خنک و عالی بود منم عاشق این هوا سریع شکرگزاری کردم، موتور ذهن روشن کردم که امروز به روز فوق العاده است، بعد سپاسگزاری نوشتم بخدا یه پول جزیی باید بهم بدن، چند روز طول کشید، گفتم انرژی مثبت امروز زیاده تو شکرگزاریم بابت گرفتن پول، بابت اون شخص از خدا تشکر کردم بخدا چند دقیقه بعد پول واریز شد، و گفتم خدایا شکرت قانون مثل همیشه جواب میده و انرژیم بالاتر رفت و بعدشم که قسمت بعدی زندگی در بهشت سوپرایزم کرد.
نمیدونم حکمت این دیدگاهی که مینویسم و پاک میشه چیه؟ ولی میدونم حکمتی داره، من میگم خدا مثل برگه امتحانی از من میگیره میگه بهتر بنویس، بزرگتر شو، تو باید رشد کنی، خودت را بکش بالا. مگه استادت عباس منش نیست، خب تو که هر روز میبینیش داره بهت درس میده اونم به روش عملی، با روشی که خودش داره زندگی میکنه، مثالهای واضحش تو زندگیش مشخصه. منم میگم چشم خدا دوباره مینویسم، دوباره میخونم، دوباره فایل میبینم، خدایا شکرت برای درک جدیدم
موضوع امروز: آموزش برداشتن حصارهای زیبایی هست که جلو دیدن زیباییهای بیشترُ میگیره
لازمه کار: داشتن شجاعت و یه تصمیم قوی به سبک استاد عباس منش ،،نترس بودن ،،خستگی ناپذیر ،،ابزار مناسب کارآ و همراهی یه عشق، یه مهندس ناظر، یه همدم همیشگی یه مغز پر ایده به نام خانم شایسته عزیز
با نام خدا شروع میکنیم، مهندس ناظر مثل همیشه میگه شرایطُ بررسی کردی؟ و اونور استاد همیشه آماده میگه بله ،،چه زوج همه فن حریفی خدایا شکرت. استاد واقعا شما چقدر رشد کردید که همونجوری که همیشه میگید برای مدت طولانی تو یه شرایط هر چند عالی و زیبا نمی مونید،،همیشه دنبال یه چالش جدید ،،و حالا انجام یه کار متفاوت، اگه ما باشیم میگیم باید دور خونه حصار باشه ،بچه نیفته ،مهمان میاد، نکنه ال بشه و ….. ولی استاد میگه من بهشتُ برای لذت خودم میخام این بهشتی که من ساختم ،،من دوست دارم هیچ چیز اضافی نباشه ،،هرچند اصولی، ولی نباید جلوی لذت بردن منو بگیر ،،من تکاملمو طی کردم ،،من این ثروتُ برای این درست کردم که از زندگیم لذت ببرم و امروز به این نتیجه رسیدم که باید این حصارهای چوبی مثل اون درختها برداشته بشن قاطع و مصمم به الله اکبر.
واقعا یه جاهایی باید برای دیدن زیباییها بیشتر انعطاف پذیر بود ،،و این ذهن بزرگ و زیبا بین میخاد، استاد حتما اون پلن آخر کار را دیده ،،اون تصویر آخر رو ساخته و حالا مصمم شروع به تخریب میکنه. بی تعارف شروع کاری که خیلی از ما با همین ابزار و حتی قوی تر انجام نمیدادیم، بهتر بگم خودم با شروع کار که چکش استاد رفت تو آب، حالا برداشتهای من: انگار قسمت نیست، حیف هست، این چوبها گناه دارن، بابا خدا میگه بیخیال، اینا محافظ جانت هستن و هی…..
تو یه لحظه دیدگاه خانم شایسته و استاد ،،خندیدن و ماندن چند حباب خالی از چکش و هم نشین شدن با ماهی ها به همین سادگی بعد استاد با چکش میخ کش خندان خندان ادامه میده. بخدا اینا همون چیزهایی هستن که الان استاد تو بهشت هست. اینجا کلا این فاصله ها همینجوری درست میشن ،،مگه اینا میتونن جلوی استاد بگیرن ،،استاد اولش گفت یه شجاعت میخاد. کلا استاد با ۲ ابزار مناسب، داره تمام این کار انجام میده ،،بس تو این مدت کار انجام داده دیگه ابزار اضافی نمیخاد ،،چند لحظه فکر میکنه و شروع قدم به قدم ،،برش میزنه ایده بعدی میاد او چوبهای پایین اول برداره ،بعد ستون میزنه، سیم برق جدا کنه وجلوتر نشونه خدا با اون چوب روی آب که میگه تو سهم خودتو انجام دادی منم بهت میگم چجوری کار آسونتر میشه ،ببر بنداز رو آب ،،بزار طبیعت سختیش را انجام بده ،،آب خودش میبره به مقصد البته بازم از چشم عزیز دل این زیباییها و این نشانه ها مخفی نیستن. بابا به شما باید گفت استاد راحتی ها. اون دیالوگ ماندگار استادم که همیشگی شد ،،به قول خانم شایسته با اون صدای زیبا ببر آقا ،،ببر
بازم برخورد به یه تضاد شیرین فرار از زنبوری که خدا فرستاده که خستگی از بدن استاد عزیزم بره ،،از پشت اون شیشه ها حالا اون ویو دیدن داره ،،آه خدای من شکرت چقدر زیبا ،خدایا شکرت همینه و حالا اون انرژی لازم که استاد میگیره و میره سراغ نرده های بعدی،، گور بابای زنبور میدونید چرا ،،چون هدف جلو چشمهاشه ،،چون بهشتش نمایان شد ،،تصویرش در حال کامل شدن نزدیک پایان کار شده این میشه نیروی محرک همون فرار از زنبور خدایا شکرت چقدر بزرگی. دیگه الان برداشتن مانع های بعدی مثل آب خوردن شدن ،،یعنی دوست داری اون نردهها را مثل بلدوزر از ته بکنی وقتی استاد داره از دیدن این زیبایی لذت میبره.
کلا یکی از رموز موفقیت استاد همین شوخ طبع بودن در حین کار هست ،،خیلی ساده میگه میخنده و هی چرخ روانتر و روانتر میشه استاد تو دستت تو دست خداست نگران هیچ چیزی نباش و البته نیستی ،لبه پرتگاهم که باشی ،دلت قرص هست. خانم شایسته هم مثل همیشه در کنارت هست با اون تشبیه کردن ،و مثالهای خفنش ،،و حالا چوب های کشتی نوح. که البته بی مورد هم نیست ،چون کسانی سوار براین چوبها هستن که دنبال رو آن مردان و زنان بزرگ هستن.
و در آخر درسهایی که استاد یادآوری کردن: زندگی همونجوری که ادامه داره، در همه لحاظ باید جریان داشته باشه، اگه زیبا هست، باید دنبال زیبایی بیشتر باشیم، دنبال بزرگتر شدن چون نعمتهای خدا و این جهان بیشمارند و پایانی ندارن. و خراب کردن خیلی راحت تره و زیباتر اینکه میگن هنری هم ندارم خراب کردن ولی بعضی خراب کردن به دنبالش زیبایی هست مثل همین برنامه امروز و بازم ایده هایی که تو مسیر کار نمایان میشن
و آخرشم این که نمایان شد اون تصویر مورد نظر اون نقاشی زیبای خداوند ،خدایا شکرت. حالا باید دیگه پارو نزد واداد حالا باید مثل همین چوب ها رها کنی و لذت ببری از این زیبایی ها
استاد فقط اون آهنربا خفن من میبرم دنبال اون چکش میگردم ،،حال میده لبه این بالکن بشینی بازی بازی دنبال اون چکش بگردیم ،،خدا را چه دیدی شایدم گنجی ،تفنگی ،پیدا کردیم
و یه نکته استاد اونجا که گفتید به خانم شایسته ۳نفره میتونیم چوب ها را جابه جا کنیم ؟نفر سوم کیه؟؟ خدا کنه مایک باشه من بیصبرانه منتظر دیدنش تو این بهشت زیبا هستم
با آرزوی زیباییهای بعدی خدا نگهدار❤️
برای دیدن سایر قسمتهای «سریال زندگی در بهشت»، کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD383MB25 دقیقه
- فایل تصویری سریال زندگی در بهشت | قسمت 8109MB25 دقیقه






به نام خدای که من را آسان کرد برای آسانی ها
سلام به استاد عزیزم و مریم جان …
و سلام به تمام بچه های سایت عباس منش …
این قسمت به قول استاد چوب های که باید بروند مانند افکار منفی من ، باور های محدود کننده من ، باید بروند تا ذهنم آروم بشه و برسم به تمام خواسته هام ، مثل این پرادایس که با رفتن این چوب ها زیبا و زیباتر میشند …
برای انجام کار ابزار مورد نیاز و یک جهاد الله اکبر نیاز هست .
استاد این ست لباس که زده ی یک تیشرت زرد کلاه قرمز رنگ و فضای زیبای پرادایس که فضای سبز درختان ،آسمان زیبا ، و فراوانی این آب دریاچه ، همه با هم یک تصویر رویایی برا من خلق کردن .
اره ی که باور کردنی نیست فقط فقط با یک باتری کار میکنه ، همه با هم یک جهاد الله اکبر راه انداختن برای زیبای این پرادایس زیبا و سخاوتمند .
ماموریت شروع شد و ایده ی که استاد گفت من اره ی آهن بر دارم .
همه اینا فقط فقط از اقدام کردن شروع میشه ، کاری که اصلا من انجام نمیدم و فقط منتظر میمونه ببینم چه میشه و اینجا اولین نکته را یاد گرفتم ، قدم بردار و ایده ها بعدی بهت گفته میشه ، مثل استادی که عمل گرا هست و اینجا هم داریم میبینم.
ایده جواب نداد و استاد رفت سراغ ایده ی بعدی و اینجا میبینم که اره دیگه ی و دوتا چکش وارد کار شدن ، اونجا که استاد را میخ را براحتی از چوب درآورد و استاد به زیبای گفت ارزش ابزار ، یاد چیزی افتادم وقتی با یک ابزار براحتی یک پیچ را باز میکنیم چقدر اینجا برا من واضح و شفاف بود این درک .
استاد چکش افتاد تو دریاچه زیبا و رفت رفت برا ماهی ها .
استاد چه عالی شد که نشانه ها را دنبال کردی و اون ایده که چوب ها که بریدی بنداری تو آب ، بجای اینکه این چوب ها را بلند کنی و خداوند آن ها را میبره به ساحل این دریاچه ی زیبا .چقدر استاد به خداوند اعتماد داره این مرد توحیدی .
به قول استاد همیشه ایده های بهتری هست و همیشه خراب کردن از ساختن خیلی راحت تره .
استاد این نرده ها که برداشته شدن چقدر این فضا زیباتر شد و خدایا شکرت بابت این همه زیبای ها .
به نام آنکه هستی نام ازو یافت
فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت
سلام ب خانواده ی بهشتی خودم
خداروشکر برای هم مدار شدن با این زیبایی ها و آگاهی های ناب بهشت
بریم سراغ نکات مثبت و زیبایی ک دیدم ک بقول مریم جان چشم هامون داره باز تر میشه برای دیدن زیبایی ها :
اینجا همه چیز همیشه در حال حرکتِ
مثل استاد و مریم عزیز ک هرروز دنبال بهبود های کوچک اما پیوسته ان با این نگاه ک هنوز کلی بهبود میشه ایجاد کرد تو تمام جنبه ها
مثل دریاچه ی زیبای پرادایس ک همیشه در حرکتِ
مثل براوونی و اون پرنده های اطرافش
زندگی در جریانِ
چقدر لذت بردم از تمرکزی ک روی قطع کردن نرده ها داشتید حتی وقتی چکش افتاد تو آب اصلا روی اون تمرکز نزاشتید و به کارتون ادامه دادید حتی اون زنبور عصبانی هم نتونست جلوی شمارو برای ادامه دادن بگیره
درس بعدی ک برام داشت با اولین ایده ای ک دارم کارو شروع کنم اما در حین کار دنبال ایده های بهتر باشم و بدونم ک همیشه میتونه ایده ها بهتر و بهتر بشه و کارها ساده تر انجام بشه
یادم باشه ک خدا کارهارو برام انجام میده مثل تکه چوبی ک به عنوان نشانه انداخت روی آب تا همه چیز لذتبخش تر و ساده تر پیش بره
چقدر پایه بودنتون رو یکی بودنتون رو باهمدیگه دوست دارم
چقدر خوبه انقدر هماهنگ هستید
چقدر خوبه پا به پای هم برای بهتر شدن اطرافتون تلاش میکنید
چقدر خوووب روی خودتون کار میکنید
الله اکبررررر چقدددددد ویوی دریاچه زیباتر شد
خدای مننننننن اصلا تصورشم نمیکردم انقدر اون نرده ها تفاوت ایجاد کنه
چقدر قشنگ استاد گفت این ویو رویای من بوده و حالا ب حقیقت پیوسته
همه چیز امکان پذیره و همه ی رویاها دست یافتنی همه چیز تو زمان خودش ب بهترین شکل انجام میشه
عاشقتونم مرسیییی برای تک تک این فایل های رویایی و زندگی ساز
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
سریال زندگی در بهشت قسمت 8
در راستای زدن شاخ و برگهای اضافی از جلوی چشمهامون ما تصمیم گرفتیم چوبهای اضافی رو هم از جلوی چشمهامون برداریم
آقا یه تصمیم شجاعانه است میخواهیم این ریلها رو کلاً بکَنیم
گفتیم نرده میخواهیم چیکار نهایتش میافتیم تو آب شنا میکنیم لذت میبریم ولی عوضش این ویو زیبا رو میبینیم خلاصه به کله ام زده نردهها رو هم بزنیم و زیباییهای بیشتری رو ببینیم
از اونجایی که من تقریباً همه ابزارآلات میلواکی رو دارم اینم دارم باورتون میشه با باتری کار میکنه
این تیغش خیلی خفنه بزن ببینیم
حالا چه جوری جواب میده
بررسی کردی
بررسیهای لازم رو کردی
ببینم این میخ رو میخواد ببره چه جوری میخواد ببره
ببین مثل کره میبره،
یعنی حالا با این اره اون یکی اره با چکش هرچی که هست باید بروند این دوستان باید بروند تا آزادی بیشتر شود بعد چقدر قشنگ بشود حساب کن
فعلاً در فاز اول قرار این تیکه را مماس با این برداریم که این دک ما زیبا فلت اندلس شود و زیباییها را ببینیم
برانی رو ببینیم
خداوکیلی زوم کن رو براونی که اینقدر قشنگه
عزیزم
انشاالله وقتی که پروژه تموم شد خودتون میفهمید که چقدر زیبا میشه اینجا اون وقت حال میده اینجا بشینی بر لب جوی بشینی و گذر عمر ببینی و لذت ببری
خب اون ابزار که جواب نداد
ما با ابزار جدید وارد کارزار میشیم
ببینیم که جواب میده یا نه
بریم به امید الله
میخ بیرون کن هم به دردمون میخورهها
من اصلاً اره مخصوص آهن دارم
خب برو بیارش
ببین اصلاً اون اره کار رو تموم میکنه
اره آهنبر این اره چوب بر هست میاریمش اره آهن بر اومد به میدان
اره آهن بر میاد به میدان برای اینکه میخها رو راحت ببره
چرا اصلاً زجر بدیم خودمون رو
بعد مثل کره میبره دیگه؟
الان معلوم میشه
مثل کره نبرید ولی برید
آخه این چیزش هم خیلی قدیمیه
خب اینم الان بریدیم
میخ بود
آره
من میگم شاید اَره اش کنده چون خیلی ازش استفاده شده
نه
اینم بریدیم
بریده شد اینم بریده شد
این اصلاً خودش له هست
خب حالا میرسیم به این
آها ببین ارزش ابزار
ابزار مناسب که داشته باشی همه کار میتونی بکنی
دیدی آمریکاییها یه نفر میان همه کارها رو میکنه کلی هم ابزار داره
دقیقاً
آره دیگه تو آمریکا تقریباً همه کارها رو یه نفر کارهای فنی رو میاد ماشین داره میاد با تمام ابزارهاش
اینترنت فارم رو دیدی یه نفر همه کارش رو کرد
بابا اصلاً اینجا ملت توحیدیتر عمل میکنن ببینیم الان ایده جواب میده یا نه
این ستونه رو از اینجا قطع کنیم
ببین الان این ستونه قطعه
اینم از اینجا قطعه
این فقط قطع نیست
اوه مای گاد
چیزی نموند جز چند تا حباب بر آب
دیگه رفت ماهیها باهاش ابزارشون رو ارزش ابزار ماهیها شد
خیلی محکم بود
خیلی
این الان کلاً از اینجا قطعه
دقیقاً حدس من درسته کل کاری که ما باید بکنیم همینه که اینا رو از زیر قطع کنیم بریم جلو ببینیم چند تا تا آخر کار چند تا ابزار میدیم به ماهیها
ماهیها دیگه ابزار نمیخوان جان تو
همین یه دونه میگه همه کار برامون میکنه ما فقط میخواهیم یه تیشه میخواستیم بزنیم تو کله اون یکی که داریم خب یه دونه میخ این زیر مزاحمت ایجاد میکنه که احتمالاً ببریم با اون یکی تیغه بزنیم
اصلاً اینا رو بکنم که دسترسیمون به اینا راحتتر باشه
آره بابا ببینم بازم چکش به ماهیا میدیم یا نه کلاً همیشه خراب کردن راحتتر از درست کردنه
اینکه اینو بسازی وصل کنی درستش کنی چقدر زمان میبره اینکه خرابش کنی چقدر زمان میبره
خب این مثلثی رو آخر سر یه ایدهای روش میدیم باید همین جا برقه رو پیچش رو باز کنیم از اینجا درش بیاریم بزاریم اینور
اینم در اومد
همیشه ایدههای بهتر هست
یه دونه دیگه هست آقا
خوب اینم از این
ما داریم همینجوری مرحله به مرحله به هدفمون نزدیکتر میشیم
خدایا شکرت الان داریم به مراحل آخر میرسیم یکی از چوبهایی که کندیم افتاده توی آب بعد ما گفتیم که چوب که روی آب وایمیسته اصلاً اگه ما اینو ببریم بندازیمش توی آب چی میشه نکنه این یه نشانه از طرف خداونده که چرا اینقدر میخواهید زجر بکشید اینو میخواهید خرد کنید بردارید ببرید بیرون
بندازیدش توی آب خودش میرسه به یکی از این سواحل زیبا اونجا میکشیدش بیرون حالا همون جا آتیشش میزنی هر کاری خواستید بکنید
کاملاً پایم
پایهای
100 در میلیارد
ببر آقا ببر
قاعدتاً الان همه اتصالات قطعه
آمادهای
آمادهام
الان اون لحظه طلاییِ
آمادهای
آره
برم
هل بدم
آره یا الله اکبر
مواظب خودت باش
بسم الله الرحمن الرحیم
جواب داد ببین مثل کره انداختیمش توی آب و این خودش میره میره میرسه به سرمقصد مقصود
ببین خدا رو صد هزار مرتبه شکر بابا این خیلی سنگین بود چه جوری آدم اینو
اوه زنبوره رو ببین خونشون افتاد
فرار
نه اون خونه اونی بود که کشته بودمش
ولی این یه ذره عصبانیه
خیلی
یه ذره
نیومد تو
نه بیا تو بیا تو که خطرناکه
ببین عجب حرکتی زدیم ولی ویو رو نگاه کن اصلاً از پشت پنجره
حالا زنبوره فعلاً خونش آتیش گرفته ولی ببین پشت پنجره الله اکبر چه ویویی نه چوبی
همیشه چوب تو چشمهامون بود
همیشه چوب میدیدیم
الانم از اونور درختها رفتن از اینور چوبه رفت خدایا شکرت
خدایا شکرت ایده جواب داد
آره الان بقیهاش رو هم میزنیم
بریم آقا زنبوره گور باباش
میزنم لهش میکنم
مردی بیا ببینم
ویو رو ببین تو رو خدا چقدر این ارزشش رو داشت خدایا شکرت خیلی عالی شد خدایا شکرت حالا بیا این تیکه رو هم بزنیم اینم همینجوری میندازیم تو آب الان دیگه کلاً کار برامون دو سوته شده الان گذشت اون زمان کار باید راحت باشه
ببین باید جریان کارها رو خودش انجام بده این چوبها رو ببره
واقعا خداوند کارها را انجام میده
خدا هم که دیدی چقدر باحاله
برم روی این به نظرت میشه
اره رو ننداز خودت که شنا بلدی
اره شنا بلد نیست میدونی الان چه احساسی دارم چی
الان احساس میکنم اون یارو بود نشسته بود روی شاخه داشت شاخه رو میبرید من الان نشستم اینجا دارم زیر خودم رو میبرم نکنه واقعاً داری این کارو میکنی
نه نه اینطور نیست ولی احساسش اینجوریه انی وی به شکل پت و مت داریم کار میکنیم دقیقاً نه یه ذره بهتر پت و مت همیشه چیز میشدن هدایت نمیشدن
بندازش تو آب
آقا یه وقت دیدی داستان شد نتونستیم چیز کنیم اذیت میشیم
ببین به نظرت وزنش جوری هست که بتونیم سه نفری برش داریم اینو بندازیم توی آب یعنی
لانه زنبور به ملکوت اعلا پیوست
این برق رو هم جدا کردیم الان خیسه ولی برقها رو قطع کردیم خطرناک نیست بعد اینجا هم یه پریز درست میکنیم کشتی دوم رو هم انداختیم ببین داریم تمیز میکنیما داره همه چیز تر تمیز میشه
ببین مهم اینه که الان میشینی اینجا ویو رو میبینی چوب نمیبینی جلوی چشمهامون داره هی باز میشه خدای من این یکی قایق هم اینجاست
اینا چوبهای کشتی نوح بودن دقیقاً به خاطر همینم اینقدر محکمن
خیلی زیبا شده چشمهام رو زد زیباییش واقعا فضا باز شد ببین واقعاً درسش میدونی چیه درسش اینه که تو این مدتی که داریم این کارها رو انجام میدیم درسش اینه که اولاً خیلی جای کار داره برای بهبود همه جای زندگیمون خیلی جای کار داره مثلاً میگفتم اینجا رو که انجام دادیم دیگه تموم میشه میره ولی میبینم نه اینم میشه درست کرد اینم میشه بهبود داد اینم میشه قشنگتر کرد و دوماً که خراب کردن خیلی راحتتر از درست کردن حالا ما اینجا رو زدیم سیستم رو کلاً خراب کردیم رفت هنری هم در خراب کردن نیست سوماً ایدهها همیشه میتونه بهتر باشه ما قشنگ اومدیم بریدیم خیلی راحت بعد به جای اینکه چیز کنیم انداختیم توی آب حالا خدا میدونه اینایی که میندازیم تو آب چی میشه ولی میرسه به یک ساحلی خودش و بعد اونجا حالا میشه بسوزونیش خودش شاید یه جای باحالی بشه که به ساحل وصلش کنی یه ایدهای میشه
ولی کلاً اگر ما میخواستیم دونه دونه اینا رو بکنیم از اینجا ببریم چقدر سخت بود یا چقدر انرژی میخواست الان میندازیم تو آب یه باد که بزنه احتمالاً به اون نقطه ختم میشه احتمال قریب به یقین
هرچند که اگر بخواهیم با قایق هم بکشیمش با قایق هم میشه بکشیم و این الان خیلی سبکه
چهارمأ اینکه این رویایی که من داشتم یه ویو قشنگ داشته باشیم اینجا به حقیقت پیوست ببین چه ویو باز و قشنگی از همه طرف داریم چقدر زیباست خدایا شکرت واقعا
الان باید پارو نزد وا داد
چقدر زیبا ما هر وقت اینجا میشستیم چوبها پشت سرمون بودن ببین الان چه صحنهای داره نشون میده خدایا شکرت هیچ وقت این صحنه رو ندیده بودم واقعاً هیچ وقت ما این صحنه رو ندیده بودیم این صحنه رو من همیشه خط خطی میدیدم واقعاً خدا رو صد هزار مرتبه شکر چقدر زیبا شد چقدر قشنگ شد
آره بابا نرده چیه بابا بزار لذت ببریم آقا عاشقتم
منم
الان دسترسی داریم که بزنیم قشنگ این میخها بره پایین
زیر اون چوبه بود دسترسی هم بهشون نداشتیم
میبینی چقدر میخا زدن بیرون
آره ببین
همین تیکه تیکههای بهبودهای کوچولو کوچولو نتیجه خیلی بزرگی رو در طی زمان به وجود میاره
این بهبودهای کوچیک اما پیوسته
دقیقاً الان بشینی اینجا زیباییها رو ببینی آخ آخ خدایا شکرت
نورافکن رو هم میزنیم اینجا نورافکن میشه
اون وقت دیگه نرده هم جلوش نیست یه تصویری رو در شب روشن میکنه کل پرودایس روشن میشه
حالا پروسههای خیلی خوبی داریم واقعاً خدا رو 100 هزار مرتبه شکر
خدا رو صد هزار مرتبه شد بابت این توانایی که به ما داده برای اینکه این کارها را انجام بدیم
خدایا شکرت
دستکشهامونم شستیم دارن آفتاب میگیرن
الان اینقدر آفتاب داغه که نمیتونم راه برم اینقدر که چوبها داغه
بابا چوبه خیلی داغه من دیگه رفتم
یعنی حساب کن دستکشها دیگه خشک خشکن
اینم از ارزش ابزار
یکی از چیزامون افتاده راستی یکی از چکشهامون افتاده توی آب همین جوری که دیدید حالا یه ایدههایی داریم براش اگر که جواب بده آخ آخ چه میشود اگر جواب بدهد اصلاً خیلی خیلی معجزه میشود
خدایا شکرت بابت وجود استاد عزیز و خانم شایسته جان و رابطه زیبا و عاشقانه این دو عزیز
خدایا شکرت بابت کلبه چوبی و قشنگمون خدایا شکرت بابت این دریاچه زیبا و قشنگ خدایا شکرت بابت این درختهای سرسبز و زیبا
خدایا شکرت بابت ایده جالبی که میخواهیم چوبهای اضافی رو ببریم و زیباییها را بیشتر ببینیم
خدایا شکرت بابت تک تک ابزارهای خفنی که داریم
خدایا شکرت بابت براونی قشنگمون
خدایا شکرت بابت اره مخصوص آهن برمون که به راحتی میخها رو با اون بریدیم
خدایا شکرت بابت میز و صندلیهامون
خدایا شکرت بابت دستکشهای هیولامون که شستیم گذاشتیم آفتاب بخورند
خدایا شکرت که مرحله به مرحله کارهامون رو انجام میدیم و به هدفمون میرسیم خدایا شکرت بابت نشانهای که بهمون دادی که به راحتی چوبهایی که بریدیم بندازیم تو آب تا به راحتی به ساحل برسن
خدایا شکرت که ایدهمون به راحتی جواب داد
خدایا شکرت بابت ویو قشنگی که برامون درست شد
خدایا شکرت که جلوی چشمهامون هی داره بازتر میشه
خدایا شکرت بابت این زیبایی
خدایا شکرت که میتونیم زندگیمون رو همیشه بهبود بدیم
خدایا شکرت بابت تواناییهایی که بهمون دادی و میتونیم راحت کارهامون رو خودمون انجام بدیم
خدایا شکرت بابت بهبودهای کوچیک اما پیوستهای که برای این کلبه چوبی و قشنگمون داریم انجام میدیم
بنام خدایی که از رگ گردن به من نزدیک تر است و در هر لحظه در حال هدایتم است
سلام به دو استاد عزیزم و یک خداقوت بابت این فایل بی نظیر یک سلام خاص هم به دوستانم در این دانشگاه الهی بابت کامنت های بی نظیرتون هزاران بار خدارو شکر می کنم
استاد جان چقدر با پاک کردن درختان و شاخ و برگ های اضافی ویوتون عالی شده این منو یاد حرص باورهای محدودکننده میندازه باید این باورها حرص بشه تا بتونیم به اون باورها و افکار درست برسیم تا بتونیم به اون دریچه قشنگی که در پس ذهن مون هست دست پیدا کنیم
استاد جان چه کلاه قرمز خوشگلی روی سرتون گذاشتین تیشرت زرد رنگ خوشگلتون با اون جمله بی نظیری که روش نوشته شده و شلوار ابی قشنگ یه تیپ تابستون پر کار به آدم میده لذت میبرم از این همه راحتی که جلوی دوربین دارین این نشان از عزت نفس بی نظیر شما داره این خودتون بودن رو خیلی دوست دارم عاشقتونم
استاد هر روز بهبود و تلاش مستمر برای دیدن هر چه بیشتر زیبایی های این دنیا پر از نعمت و فراوانی چه ایده باحالی زدن نرده ها تا بهتر بتونین این ویوی بهشتی رو داشته باشین من خودم همیشه برای بالکن باصفای خونمون فکر می کنم اگر واقعا این نرده ها نبود عجب ویویی رو جلوی چشمام داشتم ولی خوب این ایده به کار بالکن نمیاد بالکن بدون نرده طبقه دوم نمیشه دیگه
باز قدرت ابزار بازم یک خدمت به خلق برای تجربه بهتر از جهان هستی واقعا شکرت میلواکی رو تحسین می کنم با این حد از تنوع ابزار که کارها رو خیلی ساده کرده و خودشون دارن ثروت بی نهایتی رو تجربه می کنن این اره قدرت بی نظیری داره عجب برشی روی نرده ایجاد کرد
استاد عاشق تونم که سریع وقتی یک ایده به ذهن تون میاد بلافاصله عملیش می کنید اصلا نمیگین سخت از عهده اش برنمیام شروع می کنین و همیشه در بین مسیر مدام هدایت های خداوند رو دریافت می کنید
استاد هیچ وقت پارادایس و زیبایی هاش براتون عادی نمیشه و همیشه بابت این مکان دنج از خداوند سپاسگزاری می کنید این رو به خودم میگم نباید گول شیطون رو بخورم و نعمت ها برام عادی بشه و بجای سپاسگزاری از خداوند مهربون طلبکار بشم که اینکه چیزی نیست همه دارن همیشه و همیشه برای تک تک چیزهایی که در زندگیم وجود داره باید قدردان خدای بزرگ باشم
داشتن ابزار متنوعی که استاد دارن نتیجه داشتن ثروت هست من باید انقدر ثروت داشته باشم که گرفتن ابزار متنوع برام یه چیز عادی باشه و فکر نکنم پول هدر دادن مریم جون با یک کلمه چراغ ذهن استاد روشن کردی فوق العاده ای مریم زیبارو
عجب اره ای چه قدرتی میخ برید باریکلا به استاد بابت انتخاب این ابزار عالی
واقعا کار با چنین ویویی روی آب دریاچه روبرو جنگل سرسبز با حضور براونی خان دلچسب و لذت بخش
ای وای چکش افتاد تو اب کی میخواد اینو دربیاره لعنتی از اولم میدونستم خرابکاری میشه آخه کی گفته آدم هر کاری میتونه انجام بده اینها جملاتی بود که به محض افتادن چکش تو اب ذهن نجواگرم شروع به اذیت کرد و من هم نوشتمش که بگم بشین کنار و استاد منو ببین استاد عجب کنترل ذهنی مشخص انسانهای به این توحیدی معلوم همینجور رفتار می کنن و کار رو با یه شوخی به قولی جمع کردن و رفتن دنبال ادامه کار انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و استاد میدونن در بهترین زمان یه ایده خارق العاده بابت نجات چکش بهشون الهام میشه :)))
هر چی کار جلوتر میره مدام الهام های خداوند سرازیر میشه و کار راحت تر انجام میشه و اونم بخاطر اول عزت نفس استاد و مریم جون و کنترل ذهن فوق العاده شون هست
جریان باد روی دریاچه جقدر قشنگ وای خدای من بابت این همه زیبایی سپاسگزارم و خدایا شکرت بابت اشنایی با استاد و قرارگرفتن در این سایت و تجربه دیدن این فایل های بی نظیر
همیشه ایده های بهتر هست استاد ورد زبان شما و مریم جون در تمامی فایل ها باورهای ارزشمند و فوق العاده هست
عجیب راه حل فوق العاده ای بدون هیچ دردسر و سختی نرده ها رو تو آب بندازین و بالاخره به یک ساحل میرسه و آتیش میزنین خدایا ما را برای آسانی ها آسان کن استاد باریکلا عجب رابطه ای روح ادم تازه میشه و عجب الگوی بی نظیری
چه لحظه جالبی من اینجا پشت مانیتور هیجان دارم ببینم چه جوری میشه الله اکبر مواظب خودت باش :))) نرده مثل کره افتاد تو آب
عجب ویوی بی نظیری خدایا شکرت بابت این دریاچه بابت این چمن سرسبز بابت درختان سرحال و تنومند استاد چه ذوقی می کنن خدایا شکرت ایده جواب داد
استاد واقعا به قول خودتون زندگی مون برای بهبود خیلی جای کار داره همیشه باید بدنبال تغییر باشیم تا نتایج خارق العاده اش رو دریافت کنیم و دوما خراب کردن خیلی راحت تر از درست کردن هست سوما ایده ها همیشه میتونه بهتر باشه
استاد واقعا همونی که میگن هست راه حل ها داخل خود مسائل هستند فقط باید دل به دریا بزنیم و وارد کار بشیم خدا خودش در حین کار ایده ها و راه حل های آسون رو بهمون الهام می کنه فقط به شرط عمل
انگار یک تصویر یا یک کارت پستال جلوی چشمام می بینم چشمام قلبی قلبی شد
تازه چقدر خوب شد این نرده ها رو بریدین که تونستین این میخ ها را بکوبین و این تمرکز بر زیبایی هاتون از عالی هزار تا پله بالاتر اصلا انگار نه انگار چکش تو آب افتاده همش در مورد ویوی ابدی تون صحبت می کنید و خداروشکر می کنین
بهبودهای کوچولو کوچولو در طی زمان نتایج بزرگی را رقم میزنه نباید همیشه فکر کنیم قدم اول مون باید خیلی بزرگ و محسوس باشه که اگر اینجوری فکر کنیم هیچ وقت قدم اول را برنمی داریم عاشقتم مریم جونی عاشقتم بهبودهای کوچک اما پیوسته
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام سلام به همگی
آقا آقاااااا چرا انقد خوشگله اینجا
چرا من سیر نمیشم
چرا امروز تا الان با وجود همه کارام 3قسمت دیدم و لذت پشت لذت
نکته پشت نکته
و چقدر ویو خوشگلللللل شد اصلا اینکه پشت گوشیه من دوست دارم از تو گوشی بیام اونجا
وای ب حال شما ک چ عشقی میکنید از نزدیک
اون هوای پاک
آب پاک
یار عالی و همراه
درخت های سر به فلک کشیده و زیبا
خونه زیبا
و واقعا درسته همیشه جا برای بهبود هست
مثلا من خودم موقع ضبط ویدیوم سناریو دارم خب ولی یهو وسط کار ی ایده میرسه ک میبینم عه با این حرکت بهتره یا داداشم مثلا ی چیزی میگه و اونو انجام میدم ک همیشه میتونه بهتر باشه
منتها ما یاد گرفتیم قانع باشیم ب چیزی ک هست
آره بابا همین اوضاع خوبه ولش نکنیا
آره دیگه کار سختی داره حرف شنیدن داره ولی حداقل ی پولی در میاری
نمیدونم چرا ولی از بچگی بشدت غد بودم و لجباز اصلا بدم میومد زیر بار حرف زور برم یا کسی بهم دستور. بده
نمیگم الان زندگیم عالیه
ولی حداقل ی حرکتی میکنم
نسبت ب اعضای خانوادم واقعا مسیرم متفاوته
و خداروشکر اکثر تو خونه تنهام و این فرصتیه ک در تنهایی هام روی خودم کار کنم
یه سنجاقک کوچولو هم هی میومد نزدیک دوربین
خیلی بامزه بود
خود من ب شخص اصلا حوصله رابطه عاطفی ندارم
حداقل الان
ولی رابطه شمارو ک میبینم اصلا دلم ضعف میره براتون ک واقعا میشه اینطور
واقعا میشه با دوستانت راحت باشی و همسرت ،رلت فکر نکنه خبریه
یا خودت بخاطر باورات فکر نکنی که نکنه این کارم خیانته وای چرا نگاه کردم من خیانت کردم
با اینکه دیدم چطور با دوستان جنس مخالف رابطه دارین و چقدر صمیمانه و عالی
به نام خداوند جان آفرین
سلام به استاد و مریم عزیزم در سریال زیبای زندگی در بهشت
خیلی خوشحالم که دارم تمرکز میزارم روی نکات مثبت و همینطوری که من تمرکز میکنم نکات مثبت بیشتری هم وارد زندگی من میشه
توی هر قسمت از این سریال استاد چند تا نکته مهم و جالب رو میگن که واقعا کاربردی هست اگر ازش استفاده کنیم و به راحتی ازش گذشت نکنیم
اولش که استاد میخواستن نرده ها رو بردن من میگفتم نههه چراا برمیدارین خیلی خطرناکه اخه چرا چطور ممکنه
بعد کم کم وقتی زیبایی های دور تا دور منظره رو دیدم گفتم واقعا برداشتن اون نرده ها ارزش داشت
نکته و درسی که استاد توی این فایل گفتن مینویسم تا رد پایی برای من باشه و شاید به دوستانم که این کامنت رو میخونن کمک کنه
اول: همه جای زندگی ما جای پیشرفت داره تمومی نداره
دوم: خراب کردن راحتر از درست کردنه
هرچند که هنری در خراب کردن نیست
سوم: ایده ها همیشه میتونه بهتر بشه
چهارم: رویا ها قدرت اینو دارن که به واقعیت تبدیل بشن
حتی کوچیک ترین میخ ها در آینده بزرگترین تاثیر ها رو داره
به نام خالق همه زیبایی ها
خدایا خداوندا من نمیدونم چی بنویسم تو به من بگو…
چقدر درس بود توی این فایل به قطع میتونم بگم خداوندو دیدم که هدایت کرد کار هارو به اسانی .و این به من احساس ارامش داد و قلبم باز تر شد.
دیدن موج های اب دریاچه و دیدن حباب ها وقتی از پایین میومدن روی سطح اب حس روان بودن رو در من جاری کرد حس یکی بودن با طبیعت خداوند
دیدن سکوی پرش توی دریاچه به من حس رهایی داد به من گفت از اب میترسی؟ اینجا اونجاس که باید رها کنی خودتو باید شیرجه بزنی باید مقابله کنی با ترس هات و ترسهات دوست بداری چون باعث رشدت میشن. و احساس رهایی در من جاری شد.
دیدن براونی و پرنده کنارش منو برد به قسمت قبل که چه همکاری زیبایی با هم دارن و این نکته متصور شد که طبیعت همواره در حال همکاری با ماست در حال جریانه درحال حیاطه و احساس ارزشمندی و سپاسگذاری در من جاری شد.
دیدن منظره بدون نرده منو برد به تجسماتم منو برد به درونم گفت که تجسم کن اون لحظه پایانی رو و وقتی قدم برمیداری هدایت ها میاد کارها بر تو اسان میشه و خلق میکنی.به منظره پایانی میرسی .
همینطور اینکه بهبودهات تمام نشدنیه هر لحظه میتونی خودتو بهبود بدی در همه زمینه ها . و احساس ایمان و امکان پذیری در من جاری شد.
دیدن ابزار و کارایی شون منو برد به روند تکاملی این ابزار ها هر سال دارن این ابزار ها استفادشون راحت تر و ساده تر میشه هرروز ابزار های جدیدی دارن ایجاد میشن که به خلق خدمت شایانی میکنن. و واقعا احساس رشد و اسانی همراه با تکامل در من جاری شد .
گفتن کلمات عاشقتم.بببیییین .واقعا احساس عشق رو در من جاری کرد من لذت میبرم از این رابطه شما و تحسینتون میکنم و الهام میاد که روابط عاطفی عالی منتظر تو ان تو قدم هایی که بهت میگم بردار میاد روابط عالی ثروت به میزانی که راضی بشی که بغیرالحساب باشه.همه و همه تو تکاملت رو طی کن قدم هارو بردار.
و در اخر وجود پرادایس برای من مثالی از بهشته واقعا هربار که این سلسله فایل هارو میبینم دارم لحظه ای در ببهشت رو تجربه میکنم و میفهمم که این همه احساس خوب داره در من جاری میشه بهشت همینه …
استاد ازتون ممنونم از خانوم شایسته هم سپاسگزارم.
و سپاسگزار از الله مهربان و هدایتگر به ثروت ها و نعمت های پایان
این کامنت الهامات من از طرف خداوند بود من اصلا نمیدونستم چی بنویسم.
در پناه رب العالمین باشید.
خدای هدایتگرم راهنماییم کن به عشق به سلامت به ثروت ،به عزت و عظمت
سلام از یک کامنت دیگه در بهشت
به همه عزیزان
استاد بنظرم شجاعت میخواست قطع کردن نرده های اطراف کلبه ، من ترس از افتادن توی آب داشتم و چقدر شما با گفتن: فوقش میافتیم تو آب ی آبتنی میکنیم برام جالب بود و متوجه شدم من هنوز هم خیلی جاها مقاومت دارم برای تغییر
شما گفتین تغییر رو بپذیر حتی اگه نتیجه اون چیزی نشه که میخواستن
تحسینتون میکنم برای کنترل ذهن موقع افتادن چکش تو آب و تنها با یک خنده و توجه به حباب روی آب چکش رو فراموش کردین و به کار ادامه دادین
تحسینتون میکنم که اول که ابزار جواب نداد ولی شما بازهم ادامه دادین و نتیجه واقعا فوق العاده و بینظیر بود
مریم جون عاشقتم که گفتین ؛ من دریاچه رو خط خط میدیدم با اون تیپ قشنگتون پشت دوربین
درسهای این قسمت: اول ، کارها همیشه باید ساده تر انجام شه
دوم همیشه خراب کردن ساده تر از درست کردنِ
البته نه این که خراب کردن خوبه
و سوم جا همیشه برای بهبود دائمی هست
استاد متشکرم از تون که با زندگی خوبتون به ما هم کلی درس میدین ،از خدا میخوام که کمکم کنه که منم عملگرا باشم
استاد ایده انداختن چوبها تو آب خیلی خوب بود و خداوند همیشه هدایت میکنه به آسانی و راحتی بیشتر
خدایااااسپاسگزارم برای نوشتن یک کامنت دیگه
استاد جان از شما و مریم جان هم سپاسگزارم
خدایا شکرت برای امروز که هدایتم کردی به دیدم زیباییها
خدایا شکرت برای ارزش ابزار
خدایاشکرت برای موبایل که ما به راحتی میتونیم این فیلم هارو نگاه کنیم
به خودم تعهد دادم هرروزحتما یدونه ازسریال های زندگی دربهشت رو ببینم آخه ناخوداگاه خیلی توذهم تاثیرمثبت میذاره وذهنم ازمحدودیتها رهامیشه زندگی جور دیگه ای براممعناپیدامیکنه یه معنای جدیدکه اره میشه اینطوری هم زندگی کرد….بااون زندگی ایده آلی کهقبلا توذهنم بودفرسنگهافاصله داره
استاد وقتی این سریال ها ورفتارشمارو میبینم یاد بچه ای میوفتم که بدون ترس هر ایده ای به ذهنش میرسه عملی میکنه همونقدر رها شاد خوشحال،آزاد ودرلحظه بدون دلبستگی به مادیات وهمونقدرذوق زده وپرازهیجان برای کشف تجربه های جدید
بچه هاهم درنگاه ما اسباب بازی هاشونو خراب میکنن میشکونن ولی درحقیقت میخوان یه چیز جدید کشف کنن که ببینیم داخلش چیه یابااین ایده چجوری میشه؟
ونگران ازدست دادن اسباب بازیهاشون نیستن هیچ وقت فکرنمیکنن اگه نیازداشته باشم این وسیله به حالت اول برگرده ونتونم به حالت اول برگردونمش چی؟اگه توآینده لازمم بشه چی؟
چقد راحت محدودیت هاوترسهای ذهنیتونو میذاریدکنار
وچقدر مث بچه ها ذوق میکنید ازکوچکترین کارها وجوری سپاسگذاری میکنیدانگارکه اولین باره یه تجربه فوق العاده ای رو تجربه کردین مث بچه دنیاتون رو کشف میکنید تحلیل میکنیدویادمیگیرید
واتفاقاتی که به ظاهرخوب نیس براحتی ازش میگذریدوبرای ازدست دادن ماتم نمیگیریدخودتونو سرزنش نمیکنید میخندید…
دقیقا بچه هاهم وسیله هاشونو شکوندنی نه تنها براشون غم آور نیست تازه کلی هم میخندن
وهرکاریو انجام میدن که لذت بیشتری ببرن
بدون ترس ازقضاوت ومسخره شدن
بچه هاهمیشه دوس دارن کارارو خودشون انجام بدن حتی اگه بلد نباشن هیچ وقت نمیگن بذار یکیو پیداکنم بگم اون انجام بده توتخصص من نیس ،ازتوانایی من خارجه
دقیقاشماهم همینکارو میکنیدبااینکه اینهمه ثروت توزندگیتون جاریه ومیتونیدکسیو بیارید اینکارارو انجام بده براتون ولی خودتون دوس دارید تجربه کنید
بچه هاچرا این ویژگیهارو دارن؟چون روحشون پاکه وبه منبع وصلن
تحسینتون میکنم چقدر فراوانی توزندگیتون جاریه وقتی چکش افتاد توآب کارتون لنگ نمونداعصابتون خوردنشد رفتین یه چکش دیگه آوردین براحتی….
خدایاشکرت