سریال زندگی در بهشت | قسمت 7
نوشتهی زیبا و تأثیرگزاردوستان عزیزمان «مریم، محمدرضا، علی و زهرا »، به عنوان متن انتخابیِ این قسمت از سریال زندگی در بهشت، تقدیم همه دوستانی میشود که برای ساختن شخصیتی تصدیق کننده و تأیید کنندهی زیباییها و نعمتها، مصمم شدهاند تا نمود واضحی بشوند از «صدق بالحسنی» و شاهد زندهای باشند از مفهوم فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى یعنی آنهایی که به خاطر چنین شخصیتی آسان شدهاند برای احاطه شدن با نیکیها و نعمتها.
نه فقط نوشتن دربارهی زیباییها و نعمتها، بلکه خواندن و تأمل در آنها نیز ما را به درک بهتری از خداوند و چگونگی هماهنگ شدن با او و قوانینش و در یک کلام، هدایت شدن و قرار گرفتن در مدار فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى میرساند.
نگاه زیبای مریم عزیز:
سلام… شایسته جان…حرفهات توجهاتت و تمام کلامی که بر زبانت جاری میشه برای من درس داره. چقدر قسمت تنه درخت و پیچکهای انعطاف پذیرش برام نکته داشت و چقدر قابل تامله.. اینکه این پیچک ها مثل ترسهایی هستن که تو ذهنمونه و سالهای ساله به تمام زندگیمون گره خورده … باورهای ریشه داری که پاشنه ی آشیلمون هستن و ما اون باور رو فقط یه باوره ریشه دار میدونیم در صورتی که اون تو همه جای وجوده ما رفتار ما شخصیت ما و تصمیم گیریهای ما رخنه کرده و مارو سالهای سال از خواسته ها و رویاهامون دور کرده…
مثل وقتی که شما در مورد آرایش کردن تو دوره کشف قوانین حرف زدید.. که تو وقتی روی ارایش کردنت و ترس از بدون ارایش دیده شدنت کار میکنی ..وقتی به باور ارزشمندی میرسی فارغ از نگاه دیگران… جهان در برابر این تصمیم تو کرنش میکنه و تو نمیدونی چه سدهایی از اتفاقات خوب شکسته میشه.. به یک آزادی و رهایی عمیقی دست پیدا میکنی ..که تمام جوانب زندگی تورو در بر میگیره…یه ارایش کردنه ساده که شاید سالهاست تورو از تجربیات ارزشمندت دور کرده…یک ترسی که اگه بدونی مهار کردنش صفر به صد تو رو جلو میندازه.. وقتی تمرکزت رو از روی ارایش کردن برمیداری …ارایشی که ریشه ش نگاه و حرف مردمه.. اونوقته که میبینی تمرکزت به جهت های درست متمرکز میشه و درهای جدیدی که شاید (از نظر تو) هیچ ربطی به ارایش نداره برات باز میشه.. به قول شایسته جان.. این تصمیم روی تصمیمات غیر مرتبطِ تو نسبت به ارایش هم تاثیر میذاره.. شجاع میشی جسور میشی.. وقتی حس رهایی از ارایش رو تجربه میکنی درهای آزادی و تجربه زندگی به روت باز میشه وقتی نمیخوای دیگران رو راضی کنی انرژیت صرف رشد و پیشرفتت میشه.. و تو یک گام مهم در جهت ترسهات و مهم نبودن حرف مردم برداشتی که تو رو از هزاران جهت رشد میده..
حتی همین موضوع به ظاهر ساده کمک میکنه که سمت علائقت بری فارغ از اینکه مردم چی فکر میکنن… سبک زندگی شخصی خودت رو میسازی وقتی اون قدم رو درجهت برداشتن یکی از ترسهات برداشتی برای خودت زندگی میکنی نه مردم… و این سیکل مثبت از برداشتن همون قدمهای به اصطلاح کوچیک شروع شده و حالا تو ..همه جای زندگیت رد پای پاکسازی ترسهات رو داری میبینی… پس باور مهم بودنه حرف مردم باعث میشه ارایش کنی… وقتی ارایش میکنی تمرکزت به جای اصل روی فرعه و انرژی تو نشتی پیدا میکنه… زمانت…انرژیت…فرصت رشدت و تکاملت هدر میره…. حتی این میتونه ترمز و مانع مسافرت رفتن تو باشه…چون ذهن سختی کشیدن رو دوست نداره .. نمی تونی مسافرت کنی در صورتی که همش دغدغه پاک شدن ارایشت و تمدید ارایشت رو داری.. پس جهان هم باوره تورو بهت ثابت میکنه. که شرایط مسافرت با ارایش سخته و اجازه نمیده اونو تجربه کنی و اگر هم تجربه کنی مطمئنا نمی تونی تمام زیبایی اون شرایط رو دریافت کنی چون دغدغه ارایش مانع تمرکزت روی زیبایها میشه و به طبع تو از دریافت زیبایی و لذت بی نظیر سپاسگزاری جا میمونی..
پس تصمیم بگیریم…روی ترسهامون کار کنیم چون اون ترسها جاهایی ریشه دارن که شاید نتونیم اونا رو پیدا کنیم ولی هر ترسی رو که تو وجودت هست و میشناسیش و خوب میدونی چیه از اون شروع کن کم کم میبینی که به شناخت عمیق تری میرسی و قدرت بیشتری برای روبرو شدن با تصمیماتت رو داری. مثل باور فراوانی که استاد میگه وقتی روی باور فراوانی کار میکنی شاید صدها باور رو بدون اینکه بفهمی کاور میکنی …و شاید هیچ وقت نفهمی اون ترمز رو داشتی.. پس میشه از هر ضعفی که میدونی داره دست و پای تورو تو پیشرفت میبنده رو بنویسی و شروع کنی و اراوم اروم تیکِ انجام دادنش رو بزنی..
ترسهامون رو بشناسیم.. ترسهامون دارن ترمزهامون رو نشونمون میدن.. هر جا ترس داریم، نقطه پاشنه آشیل داریم.. ترس یعنی اسیر بودن همیشه در بندِ نجوای ذهنت بودن.. ترس یعنی باوری که هنوز نتونستی عملیش کنی..فقط شنیدیش.. ترس یعنی نقطه ای که باور درست در اون نقطه ساخته نشده.. مثل ترس از تمام شدن پول که نقطه مقابلش ساخت باور فراوانیه.. باور توحیدیه باور خداونده رزاقه.. ترس از قضاوت شدن…که باوره مقابلش ساخت اعتماد به نفس و عزت نفسه.. ترس از رها کردن…که نقطه مقابلش یکتا پرستیه…وقتی میترسی رها کنی یعنی شرک داری … ترس از رها شدن…وابستگی های شرک آلودی که سالها تو وجودمون ریشه زده ..
ترس … ترس… نقطه ی مقابله ایمانه.. ابراهیم نترسید و اسماعیل و هاجر رو در بیابان رها کرد…چون خدا بود. ابراهیم از آتش نترسید…چون ایمان داشت که خدا هست.. ابراهیم بت ها رو نپرستید و نترسید چون ایمان داشت که رب بی همتا پروردگار جهانیان است.. ابراهیم چاقورو کشید و نترسید چون ایمان داشت…به قدرتش به فضلش ..
میخوام از ترسهام نترسم.. میخوام ریشه ها رو قطع کنم قبل اینکه تو وجودم ریشه بزنه. میخوام به باورهام که ادعا میکنم ساختمشون عمل کنم.. اگه فکر میکنم که باور ساختم و عملی در کار نیست، من در توهمی شیرین به سر میبرم.
نگاه زیبای محمدرضا عزیز:
سلام اُستادِ عشق.
سلام عشقِ استاد.
سلام هم خانواده ای های شاد و ثروتمند و سعادتمندم.
اُوستاد اگه عِشقتون کُشته شما رُ با دستکشاش؛شما هم کُشتی مارُ با ؛ اون زاویه نگاهِتون به جهان. اون ابزارتون. اون گاه به گام پیش رفتنِتون. اون پرستیژتون. اون “کُشتی مُنو با…” گفتنتون. اون آموزش در حینِ لذت بردن از کاراتون. اون آخرِ کار رُ دیدنتون. ☟اون فیلم بردارتون؛ بابا این یکی رُ دیگه کجای باورام بگونجونم؟ اللهُ اکبر. آخه کار کردن با اون قیچیِ گردن کلفت همزمان با فیلمبرداری. خواهرم، نکُنه یه ابزار مثل کلاه ،کار گذاشتی روی اون موهای زیبای پسرانه مُدِتون برای نگه داشتن گوشی؟ هان؟ یا اینکه با یه دست دوربین رُ و بادستِ دیگه یه اهرُمِ قیچی در حالی که اون یه اهرُمِش رُ تکیه دادید به پهلوتون. هان؟؟؟ در هرصورت ایول. مَردی برا خودت و استاد. ☜ اون کنترل ذهنتون. اون شوخی هاتون و … و … و…
و اما اینکه چه دارید میکنید با “باورهای من” استاد قبلا در تصویرسازی های تقریبا ناخود آگاهم این سناریو رُ می دیدم که؛ به اون حد از درآمد و فعالیت برسم که برای کارهای خونه مستخدم بگیرم، اینجور کارهایی که شما از انجامشون لذت می برید رُ به کسی دیگه بسپارم، راننده بگیرم و …. تا اینکه خودم به کار مورد علاقه ام بپردازم. نَه اینکه این باور رُ داشته باشم که پول جمع کنم و ترس از اینکه یه بار بارون نعمت تمام بشه، نَه.بلکه این باور رُ داشتم که هر کاری رُ باید به کاردانش سپرد. تا وقتت رُ صرفِ کار و فعالیت مورد علاقت کُنی. اما بعد از لایوِ شماره ۱۳ باورام دگر گون شد. به این باور رسیدم که اگه ثروت همراه با ذهنِ ثروتمند باشه میشه ابزارِ لازم و با کیفیت خرید و از اینجورکارهای فیزیکی هم لذت بُرد. خدا نگهدار همگیمون بوده و خواهد بود.
شاد،سلامت،ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشیم.
نگاه زیبای علی عزیز:
سلام استاد عزیزم ممنونم بابت این فایل های با ارزش که خدا میداند چقدر درس های طلایی در ناخودآگاه ما ثبت میکند و ما با استفاده از آنها لذت میبریم
چیزی که ذهنم را بعد از دیدن این فایل به خودش درگیر کرد شباهت بین طبیعت و ذهن بود علف هرز و باروهای محدود کننده خیلی به هم شباهت دارند با این تفاوت که نقش مانع بودن علف هرز دیده میشود اما باور محدود کننده به این راحتی دیده نمیشود. علف هرز آرام آرام رشد میکند و مانعی برای دیدن زیبایی ها و یا رشد دیگر درختان مفید میشود درست مثل باور محدود کننده که مانع سپاسگزار بودن برای نعمت ها و فکر کردن به استاندارد های بالا تر میشود. گیاه یا درخت هرز نیازی به کاشت و مراقبت خاصی ندارد و استعداد رشد بسیار دارد که تمام فضای باغ را به خودش اختصاص دهد، باور محدود کننده هم نیازی به کاشتن ندارد چون خودکار بذر محدود کننده در جامعه و بین افراد وجود دارد و به رایگان در اختیار ما قرار میگیرد اما رشد باور محدود کننده نیاز به تغذیه ذهنی ما دارد یعنی ما با تکرار کردن و فکر کردن به آنها آرام آرام به این نتیجه میرسیم که ما هم باید مثل دیگران باشیم و محدودیت را بپذیریم یا انتخاب میکنیم نپذیریم چیزی که احساس جالبی برای ما ندارد و در عین حال چیز بهتر را بپذیرم. یک روزی آدم میبیند که فضا توسط علف های هرز گرفته شده یا مانع دید شده یا بعنوان مثال مانع رشد درخت میوه شده و اراده می کند و چند روزی وقت میگذارد و در نهایت راه جنگلی مثل استاد میسازد و یا موانع زیبایی های طبیعت پرادایس را بر میدارد با لذت اراده و باور
اما در مورد باورهای محدود کننده اینطور نیست بعد از اینکه خداوند به تو لطف دارد و با بهترین استاد آموزش اصل موفقیت آشنا میشوی و میفهمی که ایراد کارت نداشتن استعداد خاص یا مدرک و غیره نیست بلکه ایراد تو چیزهاییه که در درون خودت پذیرفتی و کار از علف هرز گذشته کوه ساختی و رفتی توی غار و از ترس بی پولی و گرفته نشدن نعمات جرات نداری بیرون بیای چه برسد به اینکه بخوای به سمت نعمت ها حرکت کنی، نشانه ها را میبینی که پرندگان و نعماتی که از بالای این کوه رد می شوند اما آنقدری این کوه و کویر تو را ترسانده که فکر میکنی نعمات و حیوانات زیبا تهدید هستند آمدن که تو را بترسانند و این موقع که صحنه های زیبا و نعمات پشت کوه محدود کننده را میبینی به شدت وحشت میکنی و میخوای که کوه را دور بزنی اما میبینی دور تا دور تو از کویر و کوه پوشاندی و باور نداری که با تمرین و مسیری که استاد و هزاران نفر دیگر رفتند بتوانی کاری از پیش ببری، ترس سراغ تو میاد که نکند همون غار را از دست دهیم و ……………. ترس به تو میگوید مگر با تمرین و تغییر نحوه تفکر میشود به موفقیت رسید. ترس میگوید برای چندین نفر از بچه های سایت شده اما احتمالش کمه برای تو ……
تفاوت دیگر علف هرز با باور محدود کننده این هست که علفهای هرز با زمان منطقی رشد میکنند یعنی برای زمین کشاورزی مثلا سالی ۲ تا ۳ بار نهایتا لازم است که محصول دهد یا برای درخت هرزی که مانع دید میشود چند سالی یکبار قطع کردن لازم دارد اما برای ذهن اینطور نیست علف هرز ذهن قدرت رشد لحظه ای دارد شاید امروز قطع بشن اما فردا حتما رشد میکنند و قدرت حرکت و هدایت به نعمات را از ما میگیرند. به قول استاد راهش اینه که هر لحظه باورهای قدرتمند کننده را به خودمان بگوییم و هر روز مثل غذا خوردن وقت صرف کنیم تا ذهن را مرتب کنیم و نحوه برخورد با باور های محدود کننده را بفهمیم. البته با ادامه دادن این روند راحت تر میشود اما باید همیشه این مسیر باشد و هر روز علف هرز ذهن را قطع کرد.
اینها را گفتم تا مقدمه ای باشد از سپاسگزاری من از شما یعنی از وقتی که این فایل را دیدم ایمان عجیبی در من ساخته شد که مانع ها را میشود برداشت هر چند رشد کرده باشند هر چند جلوی دریافت و دیدن نعمات را گرفته باشند هر چند مدتها به آنها نگاه کرده ای و کاری نکردی هیچ ایرادی ندارد باورها ی محدود هم مثل این درخت های هرز هستند ببین چه راحت برداشته میشوند به قول استاد هرچه میخواهی برای پیشرفت همین الان کنار تو هست. واقعا انگیزه مضاعف گرفتم تا بیستر روی اصولی کارکنم که نتایج بزرگی برای من داشته و خواهد داشت.
شاید نیاز به صرف زمان و پیدا کردن الگو داری اما میشود همانطور که برای این همه آدم انجام تمرینات ساده این همه پیشرفت ایجاد کرده برای تو هم میشود نحوه کار باورهای ذهنتو بفهم و هر روز روی آنها کار کن. شاید نیاز به صرف انرژی داری اما ارزش دارد به آدمی تبدیل میشوی که میخواهی به خودم میگم به لیست موفقیت و خود باوری خودت نگاه ببین تک تک موفقیت های تو چیزی بود برای ذهنت همه میگفتن نمیشه اما تو باور داشتی که میشود و حرکت کردی ببین این نتیجه شده الان
استاد عزیزم پیرو جلسه ۴ عزت نفس برای خودم فایل ورد درست کردم و تمام موفقیت هایی که بدست آوردم را با جزییات نوشتم و هر بار که آگاهی های ناب این جلسه را گوش میکنم این نوشته ها را نیز میخوانم و ایمانم و خود باوریم نسبت به خودم بیشتر میشود که میشود میتوانم
طبیعت چه زیبا به من آموزش میدهد چقدر زیبا ترس از تغییر باور های مالی را از من گرفت. چه خوب شد که مغز کلام را دریافت کردم که باور پول درآوردن سخته دقیقا مثل درخت هایی است که به راحتی استاد قطعش کرد کافیه که هر روز تو این کار را انجام دهی و از فضای پاک شده ذهنت لذت ببری اونوقت میبینی مثل هدف های دیگری که به حقیقت پیوست به واقعیت تو تبدبل میشود و پول ساختن راحت ترین کار دنیا میشود برای تو. دنیا قانونش ساده است از بس ساده است که نه ذهن میپذیرد نه آدمهای اطرافت تو. همه به دنبال پیچیدگی هستند حرکت کن خداوند به تو پاسخ خواهد داد خداوند کارشو خوب بلده تو کارت خدایی کردن نیست تو کارت بندگی کردنه تو کارت اینه که با تمام وجود قدرت را به خدای درونت دهی و خدا کارش همینه ادعونی استجب لکم
نگاه زیبای زهرا عزیز:
به نام خالق زیبایی
سلام استاد جان سلام مریم جان سلام دوستای عزیزم سلام بر عشق سلام بر بهشت
اومدم فایل رو پلی کردم و گفتم خدایا هرچی قرارِ امروز یاد بگیرم رو تو چشممو بینا کن و گوشمو شنوا و قلبمو باز تا دریافت کنم وای خدای من شکرت وقتی میخام یه قدمی بردارم و یه هدفی دارم با اراده و مصمم شروع میکنم و باورها و قدم های بزرگتر باید بیشتر از خدا طلب کمک کنم مثل وقتی میخام اون درخت های بزرگتر که ویو رو بیشتر گرفته قطع کنم مثل باور های ریشه ای تر و بزرگتر باید اراده قوی تر داشته باشم که در ادامه مریم جان طی تکامل رو هم توضیح دادن که واقعا عالی بود. باوجود تفاوت در نظر و سلیقه، عشق بین شما موج میزنه و من تحسین و تصدیق میکنم این عشق رو و آزادی و رهایی
ابزار خوب و کارا وقتی به سمت هدفت حرکت میکنی کار راحتر و لذت بخشتره البته برای لذت بیشتر هم همه چیو مد نظر داری مثل نوشیدنی که قرار نیست یه کله فقط کار کنی و زجر بکشی و آخر که تموم شد بیای و یه چیزی بخوری همون قدم اول برای لذت این مسیر ابزارک نوشیدنی مناسب برمیداری. ای خدااااااا حشره عشق هم داریم خوب باید دور شما باشه هرچی نماد عشقه چون عشق جزعی از وحودتون شده عشق به تمام هستی حتی وقتی استاد براونی رو باعشق نوازش میکرد این انرژی بینهایت حس میشه
اول هدف رو مشخص میکنیم و خورد میکنیم و شروع میکنیم که مریم جان نشون داد پروژه امروز از کجا تاکجاس. اگر درفکر بهبود باشی تلاش میکنی که هرچه که مانع هست از سر راه برداری نه اینکه بگی خوب این درخت ها هم زیباست بزار باشه اما وقتی فکر کنی از این زیباتر و بهتر هم میشه قدم برمیداری و به اونکه که هست راضی نمیشی و با هدایت خدا شروع میکنی
اونجا که مریم جان داشت راجب رشد پیچک تو تنه درخت میگفت من گفتم خدای من قرار چی یاد بگیرم قرارمریم جان باز قانون رو برام بازتر کنه که خدارو شکر عجب توضیح شفافی. پیچکی که پیچیده به درخت مثل ترس های کوچیک من که منو متوقف کرده و تو ذهنم چسبیده به باور های بزرگتر که تا تکاملو طی نکنم و این ترس ها و پیچک ها کوچیک رو قطع نکنم هرچه تلاش کنم نمیتونم اون باورها رو قطع کنم. اصلا شهامت برداشتن قدم برای تغییر اون باورها پیدا نمیکنم پس این جا هم باز قانون تکامل که از همین ترس ها و تغییرات به ظاهر کوچیک شروع کن مثل رانندگی مثل تاریکی مثل پوشیدن رنگ دلخواه تا یواش یواش شهامت قدم های بزرگ رو پیدا کنی باید پیچک هارو قطع کنی وگرنه حتی اون درخت بزرگ رو از ریشه هم دربیاری هرچی بکشی نمیتونی اونو جا به جاکنی. وقتی کم کم قدم برمیداری شاخه های کوچیک پیچک ها و درخت های کوچیک رو قطع میکنی نتایج یکی یکی هویدا میشه بسته به اون درختی که قطع میکنی ویو زیباتر میبینی و چشم انداز بیشتری از هدفت ظاهر میشه و مثل ویو خونه نتایج ظهور میکنه.
پس من یاد گرفتم که تکاملم باید توی باور های کوچیک و ترس های کوچیک طی بشه مثل همون پیچک و شاخه های کوچیک تا بتونم باورهای قوی تر و ریشه کن کنم. اول کار سخت به نظر میرسه اما وقتی نتیجه نهایی رو تجسم کنی و قدم به قدم حرکت کنی مسیر راحت تر میشه و انگیزه میگیری برای برداشتن قدم های بیشتر و این قانون تجسم و رسیدن به احساس خوبه
خدایا شکرت که چشممو بینا و گوشمو شنوا کردی و قلبمو باز کردی تا درس های این فایل رو بگیرم. خدایا شکرت
عاشقتونم و به زودی آمریکا میبینمتون
برای دیدن سایر قسمتهای «سریال زندگی در بهشت»، کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD231MB15 دقیقه
- فایل تصویری سریال زندگی در بهشت | قسمت 765MB15 دقیقه






سلام به استاد و دوستان عزیز و خانم شایسته
دیدن هر چه بیشتر فراوانی و نعمت ها باورهای محدود کننده منو کم رنگ تر میکنه و فکر میکنم هدف از دیدن این سریال برای ما هم همینه که بتونیم فراوانی و زیبایی هارو باور کنیم و زندگی همین چهار دیواری که توش زندگی میکنیم نیس جایی که زندگی میکنیم به وسعت بزرگی تفکر ماست
استاد سعی کردن برای درک قانون تکامل خیلی انرژی زیادی از من میبره چون ذهنم دنبال اینه که باید به سرعت به همه چی برسی وگرنه زندگی ارزش نداره به نظرم این قانون خیلی مهمه و باید روش حسابی کار کنم
مثلا همین پرادایس توی این 7 قسمت تکامل پیدا کرد با زحمتای شما که زیبا شد و در قسمت های بعد که میبینم زیباترم میشه من توی این قسمت بیشتر به قانون تکامل نظرم جلب شد
و البته حرس کردن چیزهای اضافی زندگی که همون باورهای محدودکننده اس
من خیلی کم کامنت میذارم ولی جدیدا میبینم با گذاشتن کامنت احساس بهتری پیدا میکنم برای همین جدیدا بیشتر فعال هستم استاد سایت شما برای من مهم ترین سایت دنیاس و اکثرا این سایت روی گوگل کروم من بازه
خداوندا مارا به مسیر نعمت ها و ثروت ها هدایت کن
عاشقتم استاد
به نام خالق زیباییها 🌿
خدایا شکرت که لیاقت حضور در این سایت پر از عنایت الهی را داشتم؛
جایی که توانستم این همه زیبایی را ببینم و هممدار با این آگاهی، عشق و روابط صمیمانه و عالی بین استاد عزیز و خانم شایسته باشم.
خدای من، صدای خندههای مریم جان چقدر زیباست… چقدر خندیدم وقتی با دستکشهای استاد شوخی میکرد.
من عاشق تکیهکلامهای استاد عزیزم هستم.
خدایا شکرت بابت این پاردایس زیبا، این دریاچهی قشنگ، این سرسبزی و طبیعت بکر و دستنخورده.
خدایا شکرت برای این آبوهوای عالی، این خانهی زیبای روی آب،
و حتی آن ابزارهای خفن؛ قیچی و ارهای که درختها را مثل کره میبُرند.
خدایا شکرت بابت صحبتهای زیبای خانم شایسته،
بهویژه آن مثال قشنگ پیچکها که به باورها و ترسها تشبیه کرد.
چقدر زیبا بیان کردند که باید به دل ترسها برویم،
وگرنه باورهای مخرب، درست مثل پیچکها، جلوی رشد و تعالی ما را میگیرند.
و خدای مهربانم، هزاران بار شکرت که در این جمع دوستداشتنی حضور دارم.
بینهایت سپاسگزارم🌸
به نام خدای وهاب
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و سلام به همه ی دوستان سایت عباس منش.
از قاب قاب گوشی مریم جان فقط زیبایی و فراوانی همه چیز دیدم اون پرادایس که سرسبزیش اصلاً آدم را به دنیای دیگه میبره اون دریاچه ی زیبا که چقدر زیبایی اونجا را بیشتر و بیشتر میکنه اون موتور زیبا و اون ماشین سانتافه که نشانه رسیدن موفق شدن به ثروت و آزادی را نشان میدهد .
و با زبون بیزبونی داره میگه تو هم میتونی ببین استاد عباس منش رسیده پس همه ی اینها مدرک هستند و چقدر نمود واضحی از صدق بالحسنی را نشان میدهد.
و اون عینک و کلاه استاد که چقدخوشتیپتر نشان میده و ابزارهای الله اکبر اره قیچی و نوشیدنی که دارند آماده میشن برای یک ماموریت جدید ماموریتی که به پاکسازی اون بهشت زیبا کمک میکنه.
و دستکشهای با کیفیت همه همه نشان از حرکت کردن و اقدام کردن را نشون میدهد.
خدایا شکر اون آفتابی که رنگ طلایی به بهش انداخته بود چقدر زیبا بود خدایا شکرت بابت این همه زیبایی.
*و حرف زیبای مریم جان کها ون پیچکها را با با ترس مقایسه کرد و ترسهایی که شاید هیچ باشنند ولی باید برداشته بشند مثل این پیچکها که چطور درختان را در بر گرفته بود و و من اونها را به به باور تشبیه کردم و تا اینها بریده نشوند اون باور های شرک آلود هستن شبیه این باور شرک آلود که من دارم که پول به سختی به دست میاد و تا قطعش نکنم به پول راحت نمیرسم .
یاد یه داستانی افتادم که خالی از لطف نیست، من یه باغی بود دستم و اون مالکش به من سپرده بود که این باغچه را کسی را بیارم تمیز کنه، وقتی باغبان آوردم جالب بود برا زدن علف های هرز اول با یک دستگاه همه را از ته میزد،ازش پرسیدم چرا اینا بایدزده بشن گفت اگر اینا را از بین نبری ، به درختان آسیب میزنه حااب بود شبیه همین باور های محدود کننده اگر روشن کار نکنیم محدود میشیم و این علف ها خود رو بودن دقیق شبیه باور محدود کننده که براحتی تو وجود ما شکل میگیره وقتی باغبان همه را زد تو چندین هفته به اینا سم مخصوص میزد ازش پرسیدم دیگه اینا در نمیان گفت همیشه در میان ولی باید با این سم کنترل کنید و مرتب کوتاه باشند دقیق شبیه این باور محدود کننده هیچ وقت از بین نمیرن ولی وقتی وقتی روی خودت کار میکنی باور جدید بیشتر خودشون را نشان میدن و یه جورایی کنترل میشن . ما باور محدود کننده زیاد داریم ولی وقتی مثل این باغبان اونا را کنترل کنیم دیگه همه چیز خوب میشه.
مریم جان تحسینت میکنم واقعا حرفت به حا بود .
و برانی که پیش استاد آمد ،خدایش چقدر من خندیدم وقتی که استاد دستان را باز کرد و گفت بیا بغل دایی ……
و چقدر یه آدم باید روی باور هاش کار کرده باشه که شرکت مخابراتی بیاد اونجا را از استاد اجاره کنه ، چون ملک های زیادی هستن و می تونستن برن حا دیگه ی و همه ی اینا مدرک هستند که باور چیکار آدم ها میکنه ،الله اکبر ……
اره ی کوچیکی که از قدیم مثال زدن فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه که چطور اون درخت ها را میبرید …..
و چیزی که از استاد یاد گرفتم این بود وقتی میخوای کاری را انجام بدی اون نتیجه پایانی را تجسم کن و اونجور بلند میشی به انجام دادن شاید این بریدن خیلی سخت بود ولی استاد نتیجه ی نهایی را تجسم کرده و شروع به اقدام کرده
خدایا شکرت بابت این سایت معنوی
سلام ب همه ی هم خانواده ای های بهشتیم
به به امروز اراده کردیم بریم برای انجام پروژه ی قطع کردن درخت ها و زیباتر کردن دور دریاچه
2 تا آدم فوقالعاده رو میبینیم ک در نهایت عشق و همکاری و شور وشوق میخوان برن جلو با تکیه بر هدایت های خداوند
یه ظرف پر از نوشیدنی میبینیم ک قطعا هردوشون خوشمزه و دلنشینن
ابزارهای هیولا و دستکش های فوقالعاده تا کار رو برامون آسونتر و لذتبخش تر کنن و یه هوای بینظیر…
ب امید خدا قدم اول رو برمیداریم
و جمله ی طلایی استاد
“دیدن نتیحه ی پایانی باعث میشه کارهایی ک الان از نظرت خیلی سخته رو انجام بدی ”
واقعا هربار تو هرکاری تونستم اون نتیجه ی دلخواهم رو ببینم شور وشوق داشتم برای حرکت کردن ..
و چقدرررر حرفهای خانم شایسته رو دوست داشتم
ک حتی برای وارد شدن ب دل ترسها از همون اول دنبال چیزای عجیب و غریب نیست بلکه تو این موضوع هم تکامل رو رعایت میکنه
از ترس از تاریکی شروع میکنه و چقدر زیبا گفتید ک با وارد شدن ب دل همین ترس باعث شده تصمیم های شجاعانه تری بگیرید
ایمان ،ایمانِ بیشتر میاره
ترس،ترسِ بیشتر میاره
بقول استاد این قانونِ
عاشقتونمممممم ک انقدر پرانرژی خنده رو و پایه ی همدیگه هستید همیشه
آخ راستی وقتی گفتید اون تیکه از زمین رو اجاره دادید تا اون برج رو بزنن داخلش و خودشون میان چمن های اون تیکه رو میزنن ،یاد ی موضوعی افتادم
ک خداوند میتونه از بی نهااااااایت طریق ثروت رو وارد زندگیم کنه ”
عاشقتونم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
سریال زندگی در بهشت قسمت 7
ما داریم میریم پروژه رو امروز مصمم شدیم که تمومش کنیم اراده هم کردیم
پروژه درختهای دور دریاچه رو مخصوصاً درختهایی که ویو اونور رو میگیره میخوایم بریم مصمم و با اراده قوی و با کمک الله انجامش بدیم و مسلح هستیم به الله اکبر، کلاه، عینک، قیچی، باتری اضافه، نوشیدنی،
دستکشهای حرفهای من،
آقا نوشیدنی زیروکالریهای منو نشون بده من الان مدتهاست هرچی که میخورم زیر و کالریه
یعنی کوکِ
همشون در نهایت زیر و کالریِ
اینم نوشیدنی محبوب منه که یه عالمه وجتبل توش داره
کلاً سبزیجات توشه
خیلی باحاله
این یعنی همه چی داره توش
همه سبزیجات v8
دستکشهای حرفهای من
فوق حرفهای
کشت ما رو با این دستکشهاش
اَره،
دستکشهای اِی،
دستکشهای ایشون
دستکشها میدونی چقدر لایو سیور بود برای من
میدونی چقدر نجات داده جان من رو
آره ولی وقتی در مقام مقایسه با دستکشهای من بربیایی
مردونگی کردن با موتور
البته دستکشهایی که ما داریم مال موتور سواریه داریم برای کشاورزی ازش استفاده میکنیم
ولی این دستکشها رو من برای عزیز دلم خریدم از مال خودم بهتر
مال خودم خیلی منو نجات داده چندین بار با موتور خوردم زمین اگر اینا نبود که کلاً پوست دستم رفته بود
ولی خدا را شکر اینا حفاظت کرد
الانم میخوایم بریم مسلح به الله اکبر با ابزار قوی و خوب بریم
اینا هم لاوز باگه بهشون نشون بده
اگه بیاد تو تصویر خیلی حرکت میکنه
الان روی این هست زومش کن
اینا بهش میگن لاوز باگ
یعنی اینکه حشره عشق
چون اینا کلاً زن و شوهر با هم پرواز میکنن با هم زندگی میکنن با هم حرکت میکنن با همن
بعد توی برههای تعدادشون به شدت زیاد میشه
به شدت منظورم به شدت
مخصوصاً که جنوب فلوریدا
اینجا کمتر
اینجا هم میشه
اینجا من ندیدم ولی توی تمپا خیلی
جنوب فلوریدا که خیلی هستن
دو بار انگار توی سال میان و اسم جالبی هم براشون گذاشتن حشره عشق،
چون همیشه به هم چسبیدن از ته
ای بابا
ببین ما پروژهمون اینه برنامه داریم برای کات کردن این ردیف تا اینجا
بریم به امید خدای مهربان
این یه شاخه اش یه درخته
آره بابا این پیچکها هم بهش چسبیده بود خیلی سنگین شده
اینجا رو نگاه مثل تشک میبینی
مثل تشک میره پایین
آره خیلی نرمه مثل تشک ابری اسفنجی آب هم از توش میاره بیرون
خب منم نوشیدنی محبوبم رو بردارم
آره شارژ باتری ارهمون هم تموم شد
باتری اضافهمون رو هم زدیم به شارژ یه نوشیدنی میخوریم دوباره میریم ادامه کار پاکسازی
برانی هم اومده پیش ما
مرد بزرگ
مرد عزیز
پسر خوب پسر خوب پسر مهربون ما داریم کار میکنیم اینجا
داریم اینجا رو ردیف میکنیم برات عزیزم دستکشهای منه
نه دستکشهای منه
این به من علاقه داره
بیا بغل دایی
بیا نفس، نفس
دایی
دایی از کجا اومد
بیا بغل عمو
یه خال داره اینجاش
بیا ببینم
بیا خالت رو نشون بده
براونی نگاه کن
نگاه خال سفیده رو روی گونهاش
رفت
برانی اومد فقط یه های بکنه و بره
آره چقدر داره خوب میشه خدای من داره ردیف میشه همه چی داره ردیف میشه
خدایا شکرت
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
قشنگ الان خستگیمون هم در رفت باطریمون هم شارژ شد
مثل مرد
پرندههای برونی هم اونجان بزار برم روشون اینا هم یاران غار برانی هستن
برانی علف میخوره بعد پشهها از تو علفها پرواز میکنن اینا هم میخورنشون
اینجوری با هم مراوده میکنن
وین وینِ،
آره خب
پاشو بریم،
ببینید بچهها این شرکتی که اینجا پاور داره در واقع همین برج مخابراتی داره آدم فرستاده داره میاد چیکار میکنه
داره میاد چمنهای اون مسیری که اینا میان و میرن رو کوتاه میکنه
قشنگ تو قسمت برج
این همون برج موبایله اون فضایی که اینا دارن میرن
در واقع اینا این قسمت از زمین ما رو اجاره کردن و این برج مخابراتی رو گذاشتن توش دیگه خودشون هم میرن همیشه کارهاش رو انجام میدن
خیلی باحاله خدایا شکرت
بقیه جاها رو هم که برانی زحمت میکشه تر تمیزش میکنه
اینا براونی رفته اونور الان
نگاش کن رخش بیقرار رو،
نگاه کن الان ویو رو میبینید
دلیل اینکه این درختها رو میزنیم این ویو این درختها جلوش رو گرفته جلوی ویوی این دریاچه زیبا رو گرفته
حالا این درختها رو که بزنیم ببین خونه رو هم نمیشه ببینیم این درختها رو بزنیم دیگه ویو دریاچه خیلی قشنگ دیده میشه خدا را شکر،
من داشتم با این قیچی این شاخههای نازکتر رو مثل این یکی یا این یکی که من میتونم قطعشون بکنم البته اینایی که این اطرافها میرویند و دسترسی به درخت بزرگ رو سخت میکنن من با قیچی میکنمشون بعد به یه چیز جالبی برخورد کردم
اینجا این تنه درخت قدیمی بعد از این پیچکها که اصلاً با اره به این راحتی بریده نمیشن از بس که اینا منعطفن ولی با قیچی خب راحتتره از اینجا از توی این رشد کرده از توی این تنه درختی که قبلاً بریده شده و بعد همینجوری رفته پیچیده پیچیده کل این درخت رو در بر گرفته
یعنی اگر این درخت رو کلاً بکنی بخوای بکشیش تا این رو نکنی به این راحتی نمیتونی این درخت رو چیز کنی
یعنی نمیشه باید حتماً اینو جدا کنی
بعد برای من این پیچکها مثل ترسهای کوچولوییه که توی ذهنم دارم مثل ترس از تاریکی مثل ترس از تنهایی
مثلاً اون اولا رانندگی توی آمریکا از یه شهری به یه شهر دیگه
بعد برام جالب بود که هر چقدر من شروع کردم یعنی تکاملم رو توی قدمهای بزرگی برداشتم از این ترسهای کوچولویی که شاید بیاهمیت به نظر بیاد شروع کردم و هرچی به دلشون وارد شدم الان مثلاً ترس از تاریکی رو خیلی تمرین میکنم بعد میبینم خیلی جالبه هر چقدر من ترسم از تاریکی کمتر میشه با اینکه به نظر بیربط میاد جرأتم و جسارتم توی یه سری تصمیمات اساسی زندگیم بیشتر میشه و یه جورایی این تکامل من اینجوری داره طی میشه
یعنی این ترسها رو مثل این پیچکها اول میکنم و بعد میرسم به تنههای اصلی
خدایا شکرت
اینم خورشید عالم تابه
و الان من در راستای طی کردن تکامل اول میام اینو اینجوری و بعد اینجوری میکنمش و بعد میرم سراغ تنههای اصلی
میبینید همینجوری هرچی میکشیم میبینیم بیشتر وصل شدن
همین جوری همه چیز رو به خودش وصل کرده ولی ما دیگه فهمیدیم
ببین خونه هم کم کم داره نمایان میشه از بین این شاخ و برگها
منظرهها داره یکی یکی هویدا میشه زیباییها
الان همه این پیچکهای به ظاهر بیاهمیت رو کندم و خیلی راحت این شاخه داره میاد پیچکها نمیتونن مانع بشن
تموم شد
میریم سراغ درخت اصلی،
خب تا اینجای کار دیدید که شروع کردیم به حرکت کردن برای اینکه این ویو دریاچه رو زیبا کنیم اولش خیلی کار سخت دیده میشد خیلی غیر ممکن دیده میشه ولی شروع کردیم قدم به قدم عزیز دلم با اون ابزار قیچی که داشت شاخههای کوچکتر رو زد من با این اره باتری دار اصلاً آدم باورش نمیشه که یه ارهای باشه با باتری کار کنه و اینقدر قوی و محکم باشه و بشه باهاش اینقدر درخت بزنی واقعاً همه چیز داره هی راحتتر و بهتر و لذت بخشتر میشه
منم با این اره اومدم کلی درخت قطع کردم البته خیلی بیشتر از اون چیزی که شما تو فیلم دیدید قطع شده ولی در نهایت خواهید دید که چقدر زیبا شده توی قسمتهای بعدی میبینید چقدر ویو دریاچه قشنگ شده
چقدر این تلاشی که کردیم این حرکتی که کردیم ثمرببخش بوده
واقعاً آدم اگه ببینه این تصویر نهایی رو در ذهنش تصویری که وقتی که کارها انجام میشه چقدر نتایج زیبا میشه
اون انگیزه رو میگیره برای اینکه سختترین کارها رو هم که به ظاهر سخته رو انجام بده و بعد نتایج هم برسه
منتظر قسمتهای بعدی هم باشید خدانگهدارتون باشه،
خدایا شکرت بابت شروع یک روز زیبای دیگه در بهشتمون
خدایا شکرت بابت وجود استاد عزیز و خانم شایسته و رابطه عاشقانه بین این دو عزیز خدایا شکرت بابت موتور آبی رنگ قشنگمون که سوارش میشیم و کلی باهاش دور میزنیم
خدایا شکرت برای شروع یک پروژه جدید دیگه برای پاکسازی
خدایا شکرت بابت کلاهامون
خدایا شکرت بابت عینکهامون
خدایا شکرت بابت دستکشهای هیولامون خدایا شکرت بابت نوشیدنیهای خوشمزهمون که در کنار هم نشستیم و نوش جان کردیم
خدایا شکرت بابت قیچیمون
خدایا شکرت بابت ارمون که اینقدر راحت باهاش درختها رو قطع میکنیم
خدایا شکرت بابت دستکشهای فوق حرفهامون
خدایا شکرت بابت این بهشت زیبا مون خدایا شکرت بابت این کلبه چوبی قشنگمون خدایا شکرت بابت این براونی زیبا
خدایا شکرت بابت شوخیهای بامزه استاد خدایا شکرت بابت خندههای قشنگ خانم شایسته
خدایا شکرت بابت این آسمون آبی قشنگ خدایا شکرت بابت ابرهای سفید و پفکی خدایا شکرت بابت دریاچه قشنگمون
خدایا شکرت بابت خورشید عالم تابمون،
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته
هردو مدیران و استادان باتجربه
که واقعا بعضی وقتا که به خودم میگم طبیعت خودش یک استاده برای مادر زندگی که هر لحظه به ما یاد میده که توهم میتونی یک سری کارها را انجام بدی ورشد کنی یک سری ترس ها را زیر پا بزاری زمانی که میخوای ترس تاریکی را زیر پا بزاری واقعا طبیعت بسیار کمکت میکنه که این ترسی که تو داری واهیه خیلی مهم نیست چیزی برای ترس وجود نداره که خانم شایسته واقعا خیلی این مطلب را درک میکنه که من الان میگم بعضی وقتا که توی تاریکی مطلق هستی هر لحظه اون پچ پچ های زهنت میگه ببین اون چیه اون فکنم خطر ناکه وقتی به اون سمت میری که بر ترست قلیه کنی یانوری میندازی میبینی که نه واقعا یک تنه درختی یا یک سایه بابک سنگه که اون لحظه به خودت میگی ببین تا الان اون یک موجود ترسناک که هر چیزی از اون را توی ذهن خودت میساختی ولی یک تنه درخت بود دقیقا مسائل زندگی هم همینن که خیلی استرس های بدی توی ذهن ما انداختند که نمیتونیم رشد کنیم ووقتی اون ترس را از بین می برید رشدد چند برابر میشه توی هر کاری که هستی من خدارا شکر خیلی درس گرفتم از این سریالی که دیدم بعضی از ترس های که ما داریم مثل اون پیچک خودشون را روی زهن ما انداختن که مارا دارن خفه میکنن و باید با امید به خدا هر لحظه در حال هرس کردن اونا باشیم خدارا شکر میکنم که به من اجازه داد تا یک بار دیگه یک درس تازه تر یاد بگیرم من سپاسگزارم از استاد عزیز و خانم شایسته و تمام دوستان