سریال زندگی در بهشت | قسمت 6
نوشتهی زیبا و تأثیرگزاردوستان عزیزمان «حامد، مهدی، لیلا و یزدان »، به عنوان متن انتخابیِ این قسمت از سریال زندگی در بهشت، تقدیم همه دوستانی میشود که برای ساختن شخصیتی تصدیق کننده و تأیید کنندهی زیباییها و نعمتها، مصمم شدهاند تا نمود واضحی بشوند از «صدق بالحسنی» و شاهد زندهای باشند از مفهوم فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى یعنی آنهایی که به خاطر چنین شخصیتی آسان شدهاند برای احاطه شدن با نیکیها و نعمتها.
نه فقط نوشتن دربارهی زیباییها و نعمتها، بلکه خواندن و تأمل در آنها نیز ما را به درک بهتری از خداوند و چگونگی هماهنگ شدن با او و قوانینش و در یک کلام، هدایت شدن و قرار گرفتن در مدار فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى میرساند.
نگاه زیبای حامد عزیز:
بار اول که این قسمت رو دیدم و کامنت گذاشتم واقعیت جدیش نگرفتم و فقط گفتم استاد آخر فایل نکات مهمی گفت! اما اومدم و به خودم گفتم قراره با این قسمت ها تغییر کنم و این تعهدی بود که به خودم دادم و باید پایبند باشم استاد آخر فایل خیلی محکم بهم گفتی قطعش کن شجاعت داشته باش قطعش کن نگاه کردم دیدم من باورهای شرک آلودی دارم که اجازه حرکت نمیده و باید قطعش کنم
نگاه کردم دیدم من هنوز یه جاهایی حرف بقیه نظر بقیه برام مهمه با اینکه تو دوره عزت نفس تلاشم کردم که بیام بیرون از فضای مهم بودن نظر بقیه در مورد خودم، ولی دیدم هنوز قطعش نکردم دیدم هنوز میخوام یکسری نتایج بگیرم تا بقیه به به و چه چه کنن دقیقا مثل مثالی که استاد از سایت زد، استاد اینا تمرکزمو گرفته و من هنوز قطعش نکردم دارم مقایسه میکنم نتایج بقیه رو با نتایج خودم
شما طوری گفتی قطعش کن که من رو به فکر فرو بردی داشتم به این فکر میکردم که بعضی جاها من خودم رو بردم به حاشیه چه در درون خودم چه در دنیای بیرون وارد یکسری گروههای تلگرامی میشدم که دوستان همفرکانسی بودن و انگار یه حسی بهم میگفت این اصل نیست بیا بیرون ولی من قطعش نمی کردم با بعضی از افراد وارد حاشیه شدم و بحث های غیرضروری میکردم که نتیجه اش چیزی نشد جز اینکه قضاوت شدم و من هی میومدم کاری کنم بقیه منو قضاوت نکنن اینا همش بخاطر این بود که من قطعش نمیکردم امشب تصمیم گرفتم یکسری از افراد رو حذف کنم چون منو میبره حاشیه، هر چند قبلش از خیلیا کانالها و گروهها فاصله گرفته بودم اونایی که واقعا متعهد باشن وارد حاشیه نمیشن فقط روی خودشون کار میکنن
با خودم گفتم خیلیام هستن که نتایج فوق العاده ای گرفتن از دوره ها و فایل های استاد و اونا دقیقا کسایی هستن که تمرکزشون روی اصله و حتی خیلی کمتر کامنت میذارن، من حتی یکیشون رو میشناسم و باهاش که در ارتباطم میبینم اون حتی یه کامنتم نذاشته و نتایج فوق العاده ای گرفته و خیلی از دوره ها رو داره، نتایج مالی عالی، نگا میکنم میبینم اصلا وارد حاشیه ها نمیشه و تمرکزش روی خودشه و من تحسینش میکنم و من هم تصمیم گرفتم بیشتر تمرکزم رو بذارم روی اصل روی توحید روی مسیر اصلی و صحیح و قطع کنم باورهای شرک آلود قطع کنم نظر بقیه دیدگاه بقیه در مورد خودم قطع کنم خودبزرگ بینی و غرور که گاهی خودم رو بالاتر از بقیه میبینم قطع کنم مقایسه کردن نتایج خودم با نتایج دیگران قطع کنم هر آنچه من رو از اصل دور میکنه اینا همون جهاد اکبره که اون اوایل فکر میکردم جهاد اکبر شاخ غول شکستنه در صورتی که تلاش بیشتر برای کنترل ذهنم و عمل به تعهداتی که میدم برای من جهاد اکبره
ورودیهامو با جدیت بیشتری کنترل کنم خودمو وارد حاشیه نکنم شجاعت داشته باشم و قطع کنم هر آنچه که منو از اصل دور میکنه کاری به بقیه نداشته باشم و فقط تمرکز بذارم روی خودم و کار کردن روی باورهای خودم دوست دارم فقط توی فضای سایت باشم چون واقعیت وقتی تمرکزم توی فضای سایت یعنی خوندن کامنت ها، مقاله ها، نوشتن کامنت، از اون ور گوش دادن به فایل ها و نکته برداری هستش قشنگ حس میکنم دارم روی اصل تمرکز میکنم ولی وقتی یه ذره از فضای سایت فاصله میگیرم متوجه میشم دارم میرم حاشیه و سریع برمیگردم ولی میخوام برای همیشه قطع کنم چیزی که در حال حاضر داره تمرکزمو میگیره خدایا سپاسگزارم که در مدار دریافت این آگاهی هایی هستم که از زبان استاد جاری میشه استاد واقعا ممنونم که انقدر قاطعانه صحبت میکنی شما هر موقع محکم یه چیزی رو میگی من میام به خودم و تلنگر میخورم و باعث میشه قبل از اینکه مجبور بشم تغییر کنم خودم آگاهانه انتخاب کنم که تغییر کنم و رو به جلو حرکت کنم
نگاه زیبای مهدی عزیز:
به نام خدا،
این قسمت چه قسمتی بود، محشر…
سلام استاد عزیز، سلام خانم شایسته همراه و کمکیار استاد
این فایل دقیقا دو بخش داشت، که هر کدوم، حاوی پیام واضح و مشخصی بودن… امروز که این فایل رو دیدم خیلی لذت بردم، مخصوصا از بخش دومش و صراحت کلام استاد، چند بارم دیدم فایل رو ولی تنبلیم میومد بیام و بنویسم نکاتشو! ولی این جملات خانم شایسته رو به یاد آوردم و سعی کردم به این تنبلی غلبه کنم و وقت بذارم و بنویسم، این جملات:
برای من، کار کردن روی خودم، یه فرآیند دائمیه که برای بهبود شرایط کنونیم انجام میدم، مهم نیست که این بهبودهایی که دارم چقدر کوچولو باشه، چون وقتی که ادامه دار میشن، در طی زمان منو به نقطه کاملا متفاوت با شرایط الانم میبره و یه شخصیت کاملا متفاوت و رشد داده شده توی وجودم میسازه، برای همینه که حتی کوچکترین بهبودهایی که ما داریم توی پرادایس انجام میدیم، انقدر مارو ذوق زده میکنه، حتی یه تغییر لامپ، یه عوض کردن سرپیچ….
از اون ور توی بخش دوم استاد از تمرکز صحبت کردن، خیلی مهمه که روی چی داری تمرکز میگذاری… خب جمع این دوتا به من گفت، تمرکز و توجه تو روی این سریال، هرچند شاید قدم کوچکی باشه ولی ادامه دادنش اثرات بزرگی رو بوجود میاره، پس ادامه بده…
خب حالا نکات این قسمت،
بخش اول:
– به غیر از پیام واضح خانم شایسته، مثل قسمت های قبل باز هم رابطه پر از صمیمت و عشق بین استاد و خانم شایسته و همکاری برای انجام کارها، خودشو پررنگ نشون میداد…
– غلبه بر ترس! با اینکه مشخص بود استاد با اون نردبان تازه خریداری شده هنوز راحت نیست و به ارتفاعش عادت نکرده، ولی انجامش داد،
راستی غلبه بر ترس با چی امکانپذیره؟ با توکل. بسم رب شهدا و صدیقین، بسم رب قاسم جبارین، خدایا خودت کمکمون کن.
– مورد بعدی، ابزارهای حرفه ای و با کیفیت، فراوانی، که همه حاصل یه ذهن ثروتمنده، وقتی ثروتمند باشی میتونی تنوعی از هر چیزی که نیاز داری رو داشته باشی، هر وقت نیازی بود، کافیه اراده کنی، اوردر بدی و چیزی که میخوای بیاد دم درت، حتی اگه نردبان حرفه ای باشه…
– راستی این نم نم بارون توی اون فضا چقدر حس مثبت داشت، واقعا انرژی مثبت قطرات بارون روی برکه زیبای پرادایس، اونم توی بهار خیلی عالی بود.
– مورد بعدی، همیشه یه راهی برای حل مسئله وجود داره، و عمل به همین اصل، باعث میشه دوباره استاد سرچ کنه و اون افزونه رو برای لامپ توی سایت آمازون پیدا کنه و باز هم آمازون! و ارزشی که با خدماتش ایجاد کرده، میگه شما پولتو بده، من برات هر چی بخوای میفرستم…
و بخش دوم:
که حاوی یک پیام شفاف و اساسیه، و باید مثل محصولات پولی بارها و بارها اونو گوش داد و راحت ازش نگذشت تا درک بشه و بره تو وجود آدم،
مفهوم قطع کردن! برای رشد کردن هر چه بیشتر!
و طبیعت چقدر زیبا این نکته ها رو به کسانی که چشم و گوش باز و آماده ای دارند آموزش میده… و استاد چقدر زیبا ، محکم و با جدیت مثل یک معلم دلسوز این مفاهیم رو به شکل عالی برای ما بیان کردن…
– قطع کردن و هرس کردن از دست دادن نیست، خیلی از این از دست دادن ها، باعث رشد آدم میشه، باعث میشه آدم انرژیشو بذاره روی چیزهای اصلی، شاخه ها و برگهای اضافه رو بزن،
– ببین هدفت چیه و هر چیزی که تو رو از هدفت دور میکنه مثل این شاخه ها، بزن و قطعش کن، شجاع باش، این قانون طبیعته، قانون خداونده
– خیلی جاها تو زندگیمون باید نگاه کنیم ببینیم چه چیزهایی الکی داره ما رو مشغول میکنه، نکنه یه سری مسائل بیهوده هست و داریم مشغولش میشیم، و داره ما رو از هدف اصلیمون دور میکنه…
و وقتی نگاه میکنیم میبینیم اغلب آدمها اصلا حواسشون نیست، و زندگیشون پر شده از حاشیه ها و شاخ و برگهای اضافه و فرعی، به همین خاطر نمیتونن رشد کنن، چون انرژیشون داره سر مسائل بیهوده هدر میره…. چرا؟! چون درگیر حرف مردم هستن! چون باورهای اشتباه تو ذهنشون حک شده! به همین خاطر شجاعت لازم رو ندارن برای قطع کردن!
ولی وقتی شجاعت به خرج بدی و باورهاتو اصلاح کنی، میتونی بدون توجه به حرف مردم و حاشیه ها، قطع کنی آنچه رو که تو رو از اصل دور میکنه… شاید این قطع کردن در نگاه کسی که دانشش رو نداره، بی رحمی تلقی بشه ولی تو که میدوی قانون چیه… برای رشد بیشتر باید قطع کنی، باید نچسبی به حاشیه ها، باید بتونی از چیزهای کم ارزش بگذری تا به چیزهای بارزش برسی…
– اون چیزهایی که نباید تمرکزی براشون بذاری، باید قطع کنی قطع، یکبار برای همیشه، قطع کن و این پیام خداونده به تو، قطع کن اون چیزی که باید قطع بشه، اون چیزی که مجبور میشی در آینده قطعش کنی، له میشی زیر فشار جهان، شجاعت داشته باش و قطعش کن، و جهان پاداش میدهد به شجاعان…
اصلا استاد همین یکتاپرستی، زمانی واقعا محقق میشه که ما قطع کرده باشیم وابستگی به غیر رو، قطع کرده باشیم توجه به چیزهای بیهوده رو و توجهمون فقط و فقط به تنها منبع انرژی و قدرتی باشه که این جهان خلق کرده و داره هدایت میکنه.
و در نهایت، به عمل کار برآید، به سخن دانی نیست، خدایا کمک کن از شجاعان باشیم و عمل کنیم به آنچه آموخته ایم، قطع کنیم هر آنچه که ما را به خود مشغول میکند و باعث میشود از تو دور شویم… قطع کنیم هر آنچه که ما را به خود مشغول کرده و از هدفمان دور میکند…
خدایا خودت کمکمون کن.
نگاه زیبای لیلا عزیز:
سلام خداجونم سلام استاد سلام مریم جان سلام خانواده ی عزیزم
خدای من شکرت، بازم بهشت، هرروز بهشت، چه صفایی میکنیم تو این بهشت زیبا
واای چقدر با این آهنگ خاطره داریم وقتی دور تا دور آمریکا رو میگشتیم، آخی انگار همین دیروز بود! اوه اوه اوه! یه نردبون خفن! با تمام تضادهایی که بشر با نردبون داشت ببین به چه ایده ای هدایت شده، خدای من شکرت، دیگه لازم نیست یه نردبون به چه بلندی وسنگینی رو از این طرف بشکونیم اون طرف، یا مثل یه جنازه دراز کش بزاریم گوشه ی حیاط یا محوطه، یا همیشه تو دست و پا باشه، خدای من، خیلی خوبه این ایده ی نردبون تاشوی چرخ دار که تازه میشه به جای چندتا نردبون تو سایزهای متفاوت ازش استفاده کرد، تضادها همیشه باعث میشن انسانها خالق بودنشون رو بیاد بیارن وخلاق بشن و رشد کنن و باعث بهتر شدن و گسترش جهان بشن و ما این قانون رو حتی در مورد ابزار ساده ای مثل نردبون هم میبینیم.
خوب خوب خوب! یه چالش جدید! یه حرکت جدید! آقا این استاد ما و مریم جان نمیتونن یه جا بند بشن، نمیتونن بیکار باشن، باید هر روز یه حرکت جدید بزنن، خوبه که منم یاد بگیرم، چون اینم یکی از عوامل پیشرفت استاده، حرکت و ساکن نبودن.
عشقم!
جانم!
عاشتم من!
منم!
چقدر ما این حرفها رو میشنویم، جزئی از وجود شماست، چون عشق جزیی از وجودشماست، ای حرفها برگرفته از حس درونی شماست وفقط یه لفظ روی زبون نیست، یه دنیا احساس پشتشه، وما بچه های این خانواده این حس رو میگیریم، میدونیم اینا قربونت برم فدات بشمای جلوی دوربین نیست، اینا از عمق وجودتون میاد، بخاطر همینه شنیدنش به دل ماهم میشینه.
خدای من، یه کمد پراز ابزار هیولا، من تا حالا فکر میکردم توی اون پراز کفشه، خدایا شکرت استاد شما همه جور ابزار دارین، خداروشکر واسه هیج کاری لنگ نمیمونید وتازه با وجود آمازون وکارت پراز پول شما، همیشه همه چی آماده و مهیاست، همه ی اینا نشون دهنده ی وفور ثروت ونعمت توی جهان و تو زندگیه استاده، خدایا شکرت.
استاد اون لحظه که مریم جان، جعبه قرمز رو دادن دستتون، نمیدونید من چه تصویری دیدم،،، شما توی آسمون بودین، با آسمون یکی شده بودین، همون موقع پوز کردم وگفتم الله اکبر، بخدا واقعا این مرد مثل یه فرشته ی آسمونی هستش که از طرف خدا اومده روی زمین تا راه درست رو به ما نشون بده. خارقالعاده بود. اون آسمون که هربار با دیدن چه اینجا چه اونجا تمام وجودم به جوشش در میاد، به هیجان، به وجد، آخه چه تصویری میتونه از این زیباتر وآرام بخش تر باشه، فرقی هم نداره ابری باشه یا آفتابی، شب باشه یا روز، در هر حالت یه دنیا حرف داره، یه دنیا زیبایی، یه دنیا آرامش.
با دیدن بیشتر این زندگی در بهشت و توجه خودم به جهان اطرافم بیشتر به این حقیقت میرسم که در جهان همه جور امکاناتی برای آسایش و رفاه و راحتی و خوشبختی و سلامتی بوجود اومده و فراهم شده برای من، ومن فقط باید بیشتر بخوام وبیشتر باور کنم که هست وقدم بردارم ودریافتش کنم، وخیلی از این امکانات خیلی قبل تر بوده ومن نمیدونستم هست که بخوام، وحالا اینجا میبینم که هست ومیخوام واین یه نشونه از خداست که نعمتها شو بهم نشون میده، میگه لیلا جان اینم هست میتونی بخوای و داشته باشی، این هست و اونم هست، پس حتما همه ی ما لایق داشتن این نعمتها و ثروت ها و امکانات و راحتیها و خوشبختیها هستیم که خدا از دیده هامون پرده برداشته تا ببینیم و در خواستش بدیم، این تصاویر به نظر من منوی خداست برای ما که انتخاب کنیم…
این خواسته ها مثل آتش زیر خاکستر هستن که از وقتی داریم بیشتر روی خودمون کار میکنیم، انگار داریم خواسته ها رو در مسیر باد موافق قرار میدیم واین باد مزید بر علت میشه که این خواسته ها در وجود ما شعله ور بشه…
استاد جان! «یا پیغمبر من میترسم» استاد یعنی من عاشقتم، چقدر شما راحتی، چقدر خودتونید، چقدر بی نقاب هستین، به این میگن عزت نفس، یعنی خودتو با همه ی ترسهات دوست داشته باشی، انقده که حتی جلوی شاگردا هم ترس از ارتفاع رو مخفی نکنی و توی همین عزت نفسه که غلبه بر ترس به سمتش میاد، شجاعت میاد، تو دل ترس رفتن میاد، آخه راهکارها تو این ندارن، همین جا که استاد ایستاده وخود واقعیشو دوست داره ومخفی نمیکنه وفیلم بازی نمیکنه، ادا در نمیاره واون غلبه بر ترسه خیلی برام درس داشت…
آقا من میترسم از ارتفاع درست! ولی باید برم تو دلش، اگه این نردبون یه جوری ساخته شده که ارتفاعش بلندتر میشه، اگه یه نفر قبل من ۵۰سال پیش این لامپ رو تواین ارتفاع نصب کرده، پس من میتونم به کمک این نردبون برم به اون ارتفاع واون لامپ رو باز کنم، پس دیگه ترسی نیست وبعد هدایت خدا میاد از زبون مریم جان که استاد امکان سنجی هستن و مثل یه آهوی سبک پا، پریدن بالای میز واز اونجا یه امکانسنجیه حرفه ای کردن، ارتفاع نردبون رو سنجیدن، فاصله رو تا لامپ سنجیدن وبا یه ایده به استاد مساله حل شد وبسم رب الصدیقین….
و ایده های درست همیشه به آدمهای درست در زمانهای درست و مکانهای درست الهام میشه، چون مریم جان واستادم شما همیشه به منبع ایده ها متصل هستین، پس معلومه که ایده ی شما برای حل مسائل در ۹۹/۹۹۹ درصد مواقع درسته.
وای دریاچهی بهشت، با اون آب آرومه در حال حرکتش، خیره کننده س. «نور چراغ برای عنکبوت ها و پشه ها وزنبوران که ببینن دارن چیکار میکنن» یه آدم چطور میتونه این همه با جان حقیقت تمام کائنات یکی بشه؟ من این یکی شدن رو در سفر به دور آمریکا بارها وبارها حس کردم، انقده یکی بودید که هر موجودی با شما در صلح بود، هیچ کدوم از شما فراری نبودن، مثل اون آهوها، مثل اون سنجابها، مثل اون پرنده ها، مثل حیوانات، انیمال سافاری که از سرو کولتون بالا میرفتن، مثل گریس، مثل براونی، آخه شما درعمق وجود مخلوقات خداوند غرق میشید وحل میشید واین یکی شدن با ذات هر مخلوق یعنی یکی شدن با خالق، چون خالق همون انرژی هست که در وجود تمام مخلوقات وشرایط واتفاقات از حالتهای مختلف شکل گرفته و ذات این انرژی یکی ست وتغییر ناپذیر و فنا ناپذیر..
آدمهایی مثل استاد و مریم در هر موجودی خدارو میبینن، در باران، در نسیم، در ابرها، در زمین، درخت، دریاچه، حشرات، عنکبوتها، تار عنکبوتها، شبنم روی تار عنکبوت ها، در آتش، در غذا، در صدای آواز پرندگان، در غروب در طلوع، درتکنولوژی، در تسلا، در اینترنت پرسرعت، در روابط، در همه چیز وهمه چیز، جاندارو بی جان فقط خدا دیده میشود، و هدایت خدا به عنوان سیستم، وهمین باعث تفاوت در نگاهشون واحساسشون به همه چیزه.
ای کاش منم بتونم دارم تلاش میکنم در هر چیزی و هر اتفاقی و هر شرایطی، در همه چیز تجلی خداوند رو ببینم و تفسیر نیک با احساس نیک داشته باشم وبرای این کار سعی در هماهنگی روح و ذهنم دارم.
آچار فرانسه حرفه ای، چکش حرفه ای، آهنربای حرفه ای، نردبون حرفه ای، میزو صندلیها ی بامبو ی حرفه ای، لامپ های حرفه ای، سر پیچ گردن باریک حرفه ای و….. آقا اینجا همه چی حرفه ایه و از همه چی حرفه ای تر نقاشی وتصویر گریه خداوند از آسمون وجنگل بروی این برکه ی زیباست. بارون نم نم که حلقه های ریز ریز رو نقش میزنه روی آب این برکه ی ناز، اینم فقط از یه هنر مند حرفه ای برمیاد… وکودک درون که اگه هیچ وقت با باورهای غلط ومحدود کننده زندانیش نکنیم وبهش ظلم نکنیم وبزاریم آزاد و رها باشه، از حرف مردم از نگاه مردم که زشته مگه بچه شدی، مردم چی میگن، سنگین باش، نترسونیم وبزاریم رها باشه ونفس بکشه وزندگی کنه، چقدر زندگی لذت بخش تر میشه، بازی با آهن ربا، انداختن پا توی آب وتکون دادنش، پوشیدن جوراب برفیه رنگی رنگی… من یه خانم چهل ساله هستم که یه پسر ۷ساله دارم وگاهی وقتا آنقدر کودک درون من با کودکم دوست میشه ودوست داره بازی کنه که مثل بچه های خجالتی یواشکی نگاه پسرم میکنه واز وقتی با قانون آشنا شدم دارم روی خودم کار میکنم که گاهی هم به این کودک درونم اجازه بدم هر وقت دوست داره بازی کنه، بازی کنه، هروقت دوست داره رنگی بپوشه، رنگی بپوشه، چه اهمیتی داره مردم چی میگن وچی فکر میکنن!
دلم نمیخواد به کودک درونم ظلم کنم، باعث رنجش اون بشم، و در لحظه زندگی کردن، هماهنگ بودن با کودک درون است و نزدیکی بیشتر به هماهنگی روح و ذهن.
تعویض لامپهای قدیمی و صحبتهای مریم جان، یادآوری یه قانون مهمه که عمل به این قانون خیلی به رشد ما کمک میکنه. توی این قانون نباید مثل یه مرداب ساکن و بی حرکت بود، چون اونوقته که بوی نای میگیریم، اونوقته که سطحمون پراز حشرات مرده میشه، چون حتی آب مرداب برای حشرات هم سمه، تبدیل به لجنزار میشیم ونازیبا. ما باید مثل همین دریاچه حرکت کنیم حتی آرام وآرام ولی حرکت کنیم وهر لحظه زلالتر از قبل بشیم واب گوارا وشیرین داشته باشیم پراز ماهی
استاد ومریم جان هر لحظه در حال بهبود شرایط هستند، حتی جایی که نیاز به تغییر و بهبود نامحسوس است و شاید اگر خیلی از ماها در این شرایط بودیم نیازی به این تغییرات نمیدیدیم وهیچ بهبودی حاصل نمی کردیم ولی اینجا یاد میگیریم که شروع به بهبود دادن درون و بیرون خودمون کنیم از هرجا که هستیم و هر شرایطی که داریم بهتر از این هم میتونه باشه پس پیش به سوی حرکت… و به قول مریم جان این حرکت به سوی بهبود بیشتر باید بشه فرایند دائمیه زندگیمون، و اصلا مهم نباشه که چقدر کوچک هست این حرکت وبهبود، مهم اینه که وقتی ادامه میدیم این فرایند رو یه دفعه نگاه میکنیم میبینیم چقدر شرایط الانمون با شرایط قبل تفاوت داره، حالا چند قسمت که بگذره ماهم متوجه میشیم که این حرکتهای کوچیک برای بهبود شرایط بهشت، چقدر بهشتمون رو متفاوت کرده با بهشت روزای اول.
بازهم سایت آمازون، سایت مولد ثروت و ثروت مند که هم خودش داره روز به روز گسترش و رشد پیدا میکنه و ثروت مند میشه و هم جهان رو جای بهتری برای زندگیه دیگران کرده. یاد آوری قانون با عمیق شدن به طبیعت، استاد همین سه دقیقه ی آخر این فایل به اندازه یه دایر تالمعارف آگاهی داشت، اینکه چقدر ما آدمها توی حاشیه هستیم و به اصل نمیپردازیم، چقدر شاخ و برگ اضافه توی شخصیتمون، توی زندگیمون، توی کارمون، توی رابطمون، توی رفتارهامون، توی حرف زدنمون، توی گوش کردنمون، توی دیدنهامون وجود داره، اگه شروع کنیم به هرس کردن و قطع کردن هر چی که اضافیه، هرچی که حاشیس، هرچی که محدودیته، هر چی که اتلاف وقته، هر چی که بیخودیه، هرچی که هزینه ی الکیه، هرچی که واسه خاطر حرف مردمه، هر چی که هیچ کمکی به رشد و پیشرفت ما نمیکنه و اونوقته که سبکتر میشیم، رهاتر میشیم، تمرکز و توجه مون، یه جا متمرکز میشه، بهتر عمل میکنیم، وقتمون حکم طلا پیدا می کنه، زندگیه خودمون باارزش میشه، عزت نفسمون بالا میره، هزینه های الکیه زندگیمون کم میشه واون پولها توی جای درستش خرج میشه، رشد پیدا میکنیم، شخصیت پیدا میکنیم، ارزشمند میشیم، پیشرفت میکنیم، و سبک بال و رها زندگی میکنیم و از زندگی لذت میبریم واحساس خوشبختی وسعادت میکنیم.
پس بیاییم وبگردیم با جهادی اکبر بگردیم ببینیم توی هربعد از زندگیمون چه چیزهای اضافی و بدرد نخور و محدود کننده و حاشیه و پول نفله کن هست و چه جاهایی زمانمون رو داریم توی حاشیه میگذرونیم، بیاییم با جهاد اکبر پیدا کنیم و قطعشون کنیم، هرجا هر ارتباطی که فقط بخاطر وابستگی ماست و نه تنها کمکی به رشد وتعالی ما نمیکنه بلکه یه غل و زنجیره به پای ما، بیاییم با شجاعت قطعش کنیم، استاد اگه ساعتها در مورد این سه دقیقه ی آخر بنویسم، بازهم تمومی نداره، واین به خودم میگم که لیلا جان از این بهشت و پیام هاش که پیامهای خداوند هستن و تو در مدار شنیدنش هستی به راحتی نگذز، و تعقل وتفکر کن و به آگاهی برس وبهش عمل کن، معجزات در راهند، منتظرم.
نگاه زیبای یزدان عزیز:
بنا به گفته شما، توصیه شما … میخوام از اصل و اساس فیلم شروع کنم به نوشتن! جایی از فیلم که تا حرفای شما رو شنیدم به خودم گفتم که این خودشه، این مهم ترین پیام سریال امروزه! لحظاتی از فیلم که صدای خداوند و رو از زبون شما واضح تر شنیدم و اون آرامش در عین حال صلابت در بیانتون، میگفت که این، میتونه مهمترین درس قسمت امروز باشه! منظورم من دقیقا همون لحظاتیه که با اون قیچی غول پیکر شروع کردین به هرس درختان ! دقیقا از همونجا بود که من احساس تفاوت کردم با لحظات قبل تر سریال در این قسمت. طبق همون درسی که گرفتم، میخوام اول شروع کنم به باز کردن مطلب مهم اون لحظات و بعد برم سراغ لحظات قبل تر فیلم. حسم گفت از اینجا شروع کن و من، یه بله قربان تقدیم وجود نازنینش کردم که همیشه بهترین راهکارها رو بهم میده!
اما یه چیزی خیلی برام جالب تر بود! چند روز پیش که قسمت ۱ سریال رو دیدم و اون قیچی کره بر(!) رو معرفی کردین، دقیقا یاد خودم افتادم که قبل عید تمامی درختای حیاط رو هرس کردم و یه احساس سبکی حسابی بهشون دادم. اما تفاوت کار من با شما این بود که چون ابزار مناسب رو نداشتم و هر شاخه رو با اره دستی میبریدم، کارم چندین روز به طول انجامید! همون لحظه به خودم گفتم این قیچی جون میده برای هرس کردن درختا و کاش استاد این کارو انجام بدن. وقتی دیدم که دارید این کارو انجام می دین، خیلی خوشحال شدم (طبق معمول) . اما اینم باید بگم که خوب درک میکنم کار کردن با اون هیولا و بریدن شاخه هایی که در ارتفاع هستن چقدر سخته و چقدر آدم رو خسته میکنه و من میخوام همینجا تحسین تون کنم که تونستین از پسش بربیاین.
اما چقدر قشنگ، چقدر قشنگ – مثل همیشه – قوانین طبیعت رو با قوانین کیهانی منطبق کردین! یعنی دقیقا این دوتا قانونُ روبروی هم گذاشتین و در قالب طبیعت، به درک بهتر قوانین به ما و خودتون البته کمک کردین. بینهایت ممنونم همینجا این خیلی زیباست که بتونیم جلوه قوانین کیهانی که آموختیم، در طبیعت هم ببینیم! این خودش یک تمرین عملی برای پیدا کردن و درک قانون محسوب میشه! مثل یک قانون ریاضی می مونه که ما در مدرسه یاد میگیریم و سعی می کنیم اون قانون در زندگی ببینیم! مثلا هر بار میخواستیم گردو بخوریم، سعی میکردیم تعداد اونا رو بشماریم تا درک کنیم ده تا گردو یعنی چی! جمع ۴ تا سیب و ۳ تا پرتقال که میشه ۷ یعنی چی! مگه این قوانین با قوانین ریاضی دروسی که در مدرسه یاد گرفتیم چه تفاوتی داره؟! قانون، قانونه! چه قانون ریاضی باشه و چه قانون جهان! اصلا قانون ریاضی خودش زیر مجموعه ای از قوانین کیهانی محسوب میشه! پس مثل همون ریاضی که در دبستان خوندیم و به قدری تمرین حل کردیم و به کارش بردیم که الان ملکه ذهن ماست و لاجرم ازش در تمام جوانب زندگی استفاده می کنیم. اما جالبه مباحثی که اصلا تمرین نکردیم و یا در زندگی مورد استفاده ما قرار نگرفت، از یاد ما رفته! کی یادشه انتگرال چی بود و مشتق چی کار میکرد؟! اما بدون استثنا همه ی ما ضرب و تقسیم و جمع و تفریق رو نه تنها که یادمونه، بلکه هرروز در تمام جوانب زندگی مون مورد استفاده قرار میدیم!
قضیه قوانین هم همینه! همین که سعی کنیم نمونه اون چیزی که در مدرسه ( یعنی اینجا ) یاد می گیریم رو در زندگی خودمون خصوصا طبیعت پیدا کنیم، باعث میشه هر روز اون قانون در قالب مثال ها و نمونه های مختلف برای ما مرور بشه و هر بار به درک بهتری برسیم. و خوب میدونیم که درک بهتر ، یعنی عمل کردن بدون نقص تر و در نهایت نتیجه بهتر!
هر بار که سعی می کنیم جلوه ی قانون رو در طبیعت پیدا کنیم، دقیقا با پیدا کردن نمونه و مثال، اون قانون رو برای خودمون باورپذیر تر کردیم! یعنی همون کاری که استاد همیشه گوشزد میکنن که با آوردن نمونه و مثال های متعدد به صورت مستمر می تونیم مسائل رو برای ذهن باورپذیر تر کنیم!
حتی لازم نیست دنبال الگو مثال بگردیم و بریم به سمت ناکجا آباد! بلکه فقط کافیه برای تمرین قوانین در زندگی، در هر لحظه با چشم جان به مسائل نگاه کنیم و با چشم جان بشنویم، اونجاست که با اتصالمون، با قلب مون قوانین رو بر زبان جاری میکنیم و اونجاست که ذهن باورش میشه! این یعنی کم کردن فاصله ی ذهن و روح که تمام اون کاری که باید در زندگی انجام بدیم! حتی لازم نیست برای این کار سخت بگیریم و به مکانی خاص بریم! قانون اول اینو میگه که همه چی تکامله و باید بتونیم از همین لحظ و همین مکان، با همین شرایطی که داریم کار رو شروع کنیم! کافیه همین که پشت پنجره میریم، جلوه ی قانون در ابرهای همیشه متحرک و در حال جریانی ببنیم که خبر از متحرک بودن و پویا بودن جهان میدن! یا اینکه جلوه ی قانون رو در پرواز پرنده های مختلفش ببینیم! در همون آسمونش هم گنجشک هست، هم پرستو هست و هم مرغ های دریایی! هیچ موقع نخواهیم دید که گنجشکا، در اوج پرواز کنن و هم مسیر پرستو ها بشن! و قانون مهم کبوتر با کبوتر و باز با باز رو اینطوری به خودمون یاد آوری می کنیم. یا اینکه ببنیم در این فصل، اون درختی که تا ماه پیش کاملا لخت و عریان و خفته بود، همین الان با تولد دوبارش، جوانه زده و شاخه هایی بلند تر از قبل رو رشد داده و بزرگتر شده! پس تولد دوباره و تغییر همیشه سبب رشد بهتر و بیشتر ما میشه!
و یا به قول استاد گرانقدرم که همیشه جلوی دوربین، کلام خداوند بر زبانش جاریست، هرس کردن درختان نمونه بارز حذف و قطع تمام اون شاخ و برگ های زندگیته تا بتونی رشد بیشتری رو در زندگیت ببینی! اخ ک چقدر مثال شما، مثال روح نوازی بود! همین که گفتین یک بار برای همیشه قطع کنیم، دقیقا یاد حرف شما در مور حرف مردم و دخالت مردم در زندگی افتادم! اینکه یک بار باری همیشه، چیزی که میدونیم باید قطع بشه رو قطع کنیم! حرف مردم و در کل مردم، بهترین مثال از بین انبوه مثال ها در این زمینه بود که به نظرم مناسب ترین مثاله! چرا که ما هرروز؛ جلوه ی این لازمه رو در زندگی خودمون و دیگران میبینیم! همین امروز بود که استادم؛ همکارم و کسی که همیشه ازش درس اخلاق در محیط کار رو میگرفتم، به طرز بدی عصبی شده بود و فشار خیلی بدی رو به خودش وارد کرد. و علتش چیزی نبود جز حرف مردم پشت سرش در محیط کار! همونجا به فکر رفتم و گفتم خدایا شکرت که عینا داری نشونم میدی لازمه ی اجرای حذف کامل مردم از زندگیم رو! نشونم دادی کسی که همیشه اول از همه برام استاد اخلاق بود و با هر چیزی بهم نمی ریخت، با حرف مردم تمام تعادل اعصابش رو بهم خورد! و این خودش برای من بهترین مثال بود برای یافتن جلوه ی قانون در زندگی!
میبینی دوست من؟! اصلا لازم نیست شما کاری انجام بدی! حتی الگو و مثال و تمریناتت هم خوده خوده الله برات جور میکنه! اما کی؟! وقتی که بخوای ! وقتی که متعهد بشی در تصمیمت به تغییر! اما چه طوری؟! وقتی که در عمل نشون بدی متعهدی وگرنه امضا و نامه و تعهد نامه فقط گول زدنه اگه اجرا نشه!
یک بار برای همیشه این تعهد رو در قلبمون به خودمون بگیم تا خداوند نشون بده ورودت به مسیر به صورت متعهدانه یعنی چی! خودش همه کارا رو میکنه! همه کارا رو … هر چی لازم باشه جور میکنه در این مسیر! تمرینت رو میده، الگو و مثال رو نشونت میده، پاداشت رو به صورت لذت در همون ثانیه اول کار میده و هر چه بیشتر پیش بری، نعمتاش رو در تمام جوانب زندگی نثارت میکنه!
پس ما قراره چیکار کنیم؟! فقط گوش به زنگ الهامات و هدایایی که برای رشد و پیشرفت ما در بهترین مسیر و در عین حالت موثر ترین و راحت ترین مسیر چشمک میزنن! فقط میخواد ایمان به توصیه های الهام گونه ش کنیم و بلافاصله عملیش کنیم! اون موقس که خودش تمام ملزومات این مسیر هدایتی رو جور میکنه! مثل همین الان! بهت الهام میکنه و هدایتت میکنه که از این به بعد سعی کن جلوه ی قانون رو در طبیعت و مسائل مختلف ببینی، و منتظره ببینه اجراییش میکنی یا نه! ایمان داری بهش یا نه! اینجاست که فقط ایمان و عملت رو میخواد! اینجاست که میگه تو پای به ره در نِه و از هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید رفت! اینجاست که ببینه پا گذاشتی در مسیر پیشنهادیش، خودش … از در دیوار الگو ها و مثال ها رو نشونت میده و بهت اون آگاهی لازم رو در مسیر الهام میکنه که چه طوری مطابقتش بدی و با کدوم قانون تطابق داره! این بهترین شیوه هست برای تمرین عملی قانون، درک هر چه بهتر و روز افزون قانون، باورپذیر تر کردن قانون و در نهایت نتایج بزرگتر قانون !
استاد عزیزم بی نهایت ممنون هدایت ربم هستم از زبان شما که بازهم مثل همیشه، بهترین استراتژی رو برای رشد هر چه بیشتر و بهترم پیشنهاد داد! راهی که همیشه بهترینه! بهترین یعنی راحت ترین و موثر ترین! دقیقا مثل اولین الهامش مبنی بر شروع کامنت گذاری و نوشتن زیر هر فایل شما که با اجرایی کردنش، عملا ارتقای مدارم رو با نتایج حس کردم! دقیقا مثل دومین الهامش مبنی بر شروع فعالیتم در عقل کل که باز هم از زبان شما بود و سبب شد؛ باز هم قوانین رو از زوایای مختلف بررسی کنم و بیشتر و بیشتر با جزئیاتش آشنابشم. دقیقا مثل سومین الهامش مبنی بر مرور کامنتای یک ماه پیش خودم که هرشب یکی رو مرور کنم تا یادم نره پله اول رو! تا یه وقت یادم نره تا پله اول نباشه و تا پله اول رو اجرا نکنم؛ هیچ نتایجی در کار نخواهد بود!دقیقا مثل چهارمین الهامش که هر بار حس میکنم به درک جدیدی میرسم، اونو در دفتر خاطرات اون روزم ثبت کنم تا همونجا اون درک رو به شاه درک تبدیل کنم و آرشیوش کنم برای خودم! دقیقا مثل همین الهامش مبنی بر تمرین عملی قانون به صورت تشخیص و کشف قانون از دل چیزایی که میبینم و میشنوم. همین بیرون کشیدن عصاره ی خالص اون قانون و مرور قانون و منطقی تر کردن ذهن!
به قول استاد، باورها یک شبه شکل نگرفتن که قرار باشه یک شبه از بین برن! پس نیازمند استمرار در این رونده! اما کدوم روند؟! این که با مثال و نمونه به ذهن عزیزمون بفهمونیم که گول خورده و اشتباه بهش فهموندن! شما راه حلی بهتر از این الهام خداوندم برای الگو ومثال ها سراغ دارید؟! نه به خودش قسم.
خدا رو بینهایت سپاسگزارم که همه جوره …. همه جوره داره حمایتمون میکنه! نه فقط با پول و روابط و خوشبختی! بلکه با هدایت های لحظه به لحظش در هر کاری و هر مسیری که هستیم! یه پشتیبانی قوی و آنلاین که همیشه بهترین جوابا و بهترین راه حل ها رو داره برات. اینجا خود ماییم که باورش کنیم و عملیش کنیم یا بگیم بعدا انجامش میدم !
استاد عزیزم، نمیخوام کوچکترین نکته ای از دستم در بره پس علی رغم طولانی شدن کامنت، میخوام ادامه بدم جزئیات اول فیلم رو… .
همون لحظه اول که مشغول باز کردن اون چراغ بودین و دستتون به پیچ نمیرسید، عاشق ایده ی خانم شایسته شدم که بهترین ایده بود و باعث شد خیلی بهتر بتونید اون جنس اصل امریکایی و سنگین (!) رو باز کنید. و خیلی برام جالب بود که اون نردبون، علی رغم کوچیک و جمع جور بودنش، حتی تا دوبرابر بلند تر هم میشه! باورتون میشه چون میدونم باور میکنید که در قسمت قبلی با خودم گفتم که عجب پله کوچولوو جمع و جور خوبی اما با خودم گفتم کاش یه پله بلند تر میگرفتین ولی وقتی امروز دیدم که اتفاقا هم بلنده و هم کوتاه! خیلی خوشم اومد! داشتم فکر میکردم اون چرخای قرمز کوچولو زیرش برای چیه تا اینکه شما پله رو با چرخای زیرش حرکت دادین و من جواب سوال رو در لحظه گرفتم.
شکر خدای سریع الجوابی که همیشه جواب رو داره اما این بستگی به ما داره که متصل هستیم که صداشو بشنویم یا نه!
و چیزی که خیلی برام جالب توجه بود، اون ایمنی بالای پله بود که در عین چند تکه بودن، پایه هایی ایمن برای نگه داشتن پله روی سطح داشت و همینطور قطعات با ضامنشون به خوبی بهم متصل میشدن. (برخلاف نمونه های اینجا! ) و شما این بینظیر رو به صورت آنلاین سفارش دادین! و من هربار بیشتر و بیشتر عاشق استقبال شما از پیشرفت تکنولوژی میشم و سعی میکنم منم همین کار رو در زندگیم انجام بدم.
راستی همین که گفتین اون خونه ۵۰ سال عمر داره، من دهنم باز موند! ۵۰ سال پیش چه طوری تونستن این خونه رو با این کیفیت روی آب بسازن اخه؟! اونم نه با سنگ و بتن! بلکه با چوب! چه طور ممکنه اینقدر عالی و نو ساخت به نظر برسه؟! در صورتی که خونه های بتنی اینجا بعد از ۱۵ سال کلنگی محصوب میشن!
عاشق اینم که تمامی ابزار های شما، از بهترین برند با بهترین کیفیت بود و نکته جالب تر اینکه همه شون داخل اون میز دم در خونه ( ک همیشه گفتم خیلی عاشقشم ) گذاشته بودین تا دم دست باشه! باز هم نمونه ی بارز نظم در اوج راحتی و کارایی بالا!
خانم شایسته عزیز …
اون جورابای شما خیلی با نمکه! همیشه هم متفاوته و هر بار یه شکلش رو پاتون می کنین! تحسین می کنم که همیشه پاتونه تا در هوای چیلی اونجا، سردتون نشه! این بازهم خودش میتونه یه هدایت خداوند بوده باشه در جواب سوالتون نسبت به هوای بهاری و خنک و یه مقدار سرد ( به قول شما چیلی ) اونجا.
من عاشق اون لحظه شدم که بارون به صورت نم نم و بهاری شروع به باریدن کرد و دوایر متحدالمرکز زیادی با قطرهای مختلف روی سطح آب ایجاد کرد! جالبه بگم ظهر که خوابیده بودم، قبل از اینکه فایل رو ببینم، خواب همچین آبی رو دیدم که به خاطر بارش قطرات، پر از دایره دایره شده و وقتی توی فلیم شما همین منظره رو دیدم، به فال نیک گرفتم. با دیدن این دوایر متحد المرکز، یاد قانون مدار ها می افتم! و جالبه که داخل خوابم هم همینو دیدم … قانون زیبای مدارهایی که بهم میگه برای پیشرفت در تمام جوانب زندگیم، فقط کافیه خودم رو خالق بدونم! خودم رو طرف معامله و داد و ستد با جهانم بدونم و نه هیچ کس دیگه و نه هیچ عامل دیگه! قانونی که بهم میگه همین که من رشد کنم، تمام اطراف و اتفاقات و شرایطم رشد میکنه و اینو میگن ارتقاء مدار!
خدایا شکرت … شاید نوید از نزدیک بودن یک ارتقاء مدار باشه و میخواد بهم بگه علت ایده ها و راهکارها همینه و میخواد که من با اجرایی کردنشون تکامل مدارم رو طی کنم. دقیقا با همین استراتژی بی نظیر امروز که که گفت، تمام پدیده های اطرافم رو با قوانین تطبیق بدم! خوشحالم که حتی با بررسی کردن این نکات به ظاهر جزئی مثل همیشه بازم آموختم و به درک بهتری رسیدم.
شکر خودم، شکر استادم، شکر مسیر و هم مسیرانم، شکر قوانین بدون نقص خلقت، و شکر کسی که تمامی این مجموعه ی بدون نقص رو طراحی، ساخت و مدیریت کرد!
برای دیدن سایر قسمتهای «سریال زندگی در بهشت»، کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD258MB17 دقیقه
- فایل تصویری سریال زندگی در بهشت | قسمت 673MB17 دقیقه






به نام خدای هدایت گر به سمت خواسته هام به صورت آسان و کاملا طبیعی ..
سلام به دوستان کبوتر عاشق استاد عباس منش و مریم جان …
وسلام به همه ی دوستان عزیز ….
من هر وقت فضای این پرادایس را میبینم فقط فقط شکر گذاری میکنم بابت این همه زیبایی و فراوانی
استاد این ابزار های که من دارم میبینم همش نشانه ثروت هستند که آزادانه بدون دغدغه داشتن همه ابزاری خریدی و این باور ثروت داشتن را داره نشان میده …
به قول مریم جان این بهبود های کوچیک که همون قدم های کوچیک هستن برای ساختن یک شخصیت تکاملی …
یکی دیگه از نماد ثروت این شرکت سازنده این آهنربا هست که حل یک مسیئله چقدر داره ثروت تولید میکنه پس من یاد میگیرم. که باور ثروت و فراوانی در جهان بی نهایت هست و هر کسی بتونه یک مسئله را حل کنه براحتی میتونه ثروت بسازه …
از دیگر نشانه های باور فراوانی این فروش سایت آمازون هست که حتی پله هم داره میفروشه ….
یا این ایده به گردن باریک کن لامپ که چقدر ایده ی ساده یرهست و چون مسئله از دیگران حل میکنه آلان داره ثروت تولید میکنه ….
و نکته طلایی استاد ، تمرکز گذاشتن رو اصل نه رو فرع مثل این شاخه به درختان که باید هرس بشه تا درخت بزرگتر بشه و این قانون خداوند هست
به نام خداوند بی نهایت هدایتگر که منو آسون می کنه برای آسانی ها
سلام به همه دوستان گلم و استاد و مریم عزیزم
بازم یه قسمت دیگه از زندگی در بهشت: کارهای روزانه استاد و مریم جون. وای خدای من، شایسته رفته رو میز بیضوی، با اون جورابای خوشگلش، خیلی هم قشنگه، خود میز هم انگار مثل کاشی می مونه، خدایااا. بعد استاد با این نردبون خفن … واقعا عالیه، چقدر کار رو آسون کرده. نردبون دو لنگه رو بگیری، خودت بلند و کوتاهش کنی، واقعا فوق العاده ست. خدایا هزاران هزار بار شکرت. این چیزا به من ثابت میکنه که کارها روز به روز آسونتر میشن و زندگی هم روز به روز جذابتر و لذتبخشتر. بسم رب شهدا و صدیقین، بسم رب قاسم و جبارین … تکیهکلام استاد رو هم خیلی دوست دارم. و اینم خیلی قشنگه که استاد هر قدمی که میخواد برداره و هر کاری که می خواد انجام بده از خدا کمک میخواد و کارهاشو با خدا تقسیم می کنه و این زندگی استادو رونتر و لذتب بخشتر کرده. منم میخوام اینو سرلوحه زندگیم بذارم، چون باهاش خیلی کارها آسونتر میشه.
حالا یه سوالی که پیش میاد اینه که این لامپه قراره جلوی در روشن کنه؟ وقتی شیروونیه، چی رو قراره روشن کنه؟ فکر کنم جوابش این باشه که اول لامپه رو زدن بالای در، بعد صاحب قبلی دیده اینجا یه خورده بیشتر میمونه یا بیشتر استفاده میشه، شیروونی رو زده تا آب بارون نزنه به داخل. البته این دیگه اگه خیلی منفی بین باشم وگرنه دقیق نمیدونم دلیل اصلیش چی بوده. ولی در کل چقدر ابزارهای استاد خفنه. مثلا اون آچار فرانسه حرفهای که تهش جغجغهایه و هم کار آچار فرانسه میکنه هم کار آچارهای گوشهدار … واقعا آدم می فهمه ثروت ساختن چقدر می تونه ساده باشه. یعنی فقط کافیه ایده رو تبدیل کنی به عمل. یه چیزی که قبلا دیگران ساختن، مثل همون آچار فرانسه ساده، تو یه ذره بهترش کن، یه ویژگی اضافه کن، می شه یه برند. ایده تو ثبت کن و ازش ثروت بساز. واقعا ثروت ساختن آسونه، زندگی آسونه، پول ساختن آسونه و همه چی آسونه. همین چراغ رو ببین، خراب نشده که هیچی، شاید 50 سال که سهله، 150 سال دیگه هم عمر کنه. جنس های قدیمی واقعا باکیفیت بودن. سنگینیشو میبینی، اصلا هنگ میکنی. آره استاد، باید هم ست باشه، 50 سال اونجا مونده، اونم تقریبا اکسید شده، قرار نیست الکی اینجوری باز بشه دیگه استاد جون. الان یادم افتاد که برای یه تکاسی والگای روسی چقدر هزینه می کردن، چقدر سنگین بود. همونو می گفتن که وقتی اوراق می شد الان سه تا تکاسی دیگه با آهن پارهاش می سازن.
بعد حرف خانم شایسته هم خیلی به دلم نشست، اینکه کار کردن روی خودمون یه فرایند دائمیه برای بهتر شدن شرایط کلی زندگی. مهم نیست بهبودها کوچیک باشن یا بزرگ! وقتی این روند بهبود رو ادامه بدی، با گذشت زمان میرسونتت به یه جای کاملا متفاوت و یه شخصیت کاملا متفاوت و رشدکرده توی وجود آدم م یسازه. برای همینه که حتی همین تغییر کوچیک، مثل عوض کردن سرپیچ، ببین چقدر استاد و مریم ذوق میکنن، چقدر حل مسئله براشون لذت بخشه!!!. دقیقا همون چیزیه که آخر فایل احساس لیاقت استاد روش تاکید داشت و الان من دارم از زبون خانم شایسته هم میشنوم.
واقعا یه ویلای سرسبز با آب دریاچه آینه ای و آروم، عکس دکلم روش افتاده، درختا و سایه هاشون رو آب… خدایا چقدر رویاییه، منم دوست دارم اینو تجربه کنم. و واقعا همکاری استاد و مریم رو خیلی دوست دارم، زندگی رو لذتبخش میکنه. استاد توی دوره عشق و مودت هم میگه چقدر خوبه آدم وقت داشته باشه با شریک زندگیش حرف بزنه، همکاری کنه، زمان داشته باشن کنار هم بگذرونن. اینه عشقه. و این عشق واقعا لذتبخشه. من الان دارم میبینم استاد و مریم جون چقدر وقت و زمان آزاد لازمه که آدم بتونه با هم کارای ریز و درشت خونه رو انجام بده، همزمان هم حرف بزنن، هم کار کنن، هم این فایل ها رو برای ما مستند کنن. واقعا جای سپاسگزاری داره استاد.
واو، اون آهنربای قدرتمند رو ببین … یه چکش سنگین رو برمیداره. 500 پوند هم الکی نیست، یعنی 250 کیلو رو از زمین بلند میکنه. واقعا چه قدرتی. ببین ایده ها چقدر زیاده، یه قلاب بنداز تو آب، هر چی فلز سنگین باشه میکشه بالا، انگار تایتانیک هم باشه میاره بیرون. کندنش هم قلق میخواد (مثل این که کم کردن مقاومت های ذهن قلق می خواد)، باید از یه جا یه ذره کجش کنی تا یه راه نفوذ کوچیک پیدا بشه و بتونی جداش کنی. چون اگه عمودی بچسبه، جدا کردنش تقریبا با دست غیرممکنه.
واقعا آزادی مالی چقدر خوبه. ثروت چقدر فوق العاده ست، چقدر معنویه. چیزی رو که دوست داری سفارش بدی، فرداش بیاد دم در. این نردبون دو لنگه فوق العاده رو داشته باشی، کارت راه بیفته. کسی که آزادی مالی داره، خیلی چیزها و کارها براش ساده تر و آسونتر و لذتبخشتر میشه. آزادی مالی، آزادی زمانی، آزادی مکانی استاد خوبمو من تحسین میکنم و دوستش دارم، خدا بهش بیشتر بده. حتما لیاقتشو داری استاد. حتی این نردبون تهش چرخم داره، خیلی راحت هرجا بخوای میبری. چه کندویی هم هست توی قاب لامپ!!! این طبیعت، تو هرجا حشرات نفوذ میکنن. وای چقدر قشنگ نم نم بارون میزنه رو دریاچه، یه نسیم خفن از اونور میاد، مریم و استاد دارن لذتشو میبرن، دمتون گرم. مریم جون هم که استاد نظافتن … واقعا دستت طلاست، قربونت برم.
بعد استاد رو ببین، هر وقت دلش بخواد میره پا میذاره تو آب و لذت میبره. این موجایی که ایجاد میشه یه حس خوب میده. منم دوست داشتم الان اونجا بودم کنار استاد. واقعا انرژیش مثبته، واقعا هم همینه، خدایا شکرت. و جوراب های خانم شایسته هم که محشره، جوراب برفی، دیزاینش کلی انرژی مثبت داره.
راستی منم مثل شما بودم استاد، قبلا نور زرد دوست نداشتم، نور سفید دوست داشتم. ولی اینجا تو کشورهای شمال اروپا چون آفتاب کمه، لامپ ها رو زرد و گرم میسازن که حس گرمای خورشید رو بده. منم اولش از نور سفید لامپ ها خوشم نمی اومد، ولی چند سال گذشت، عادت کردم، الان خودم هم لامپ زرد میخرم، نور گرم. نور سفید اینجا میگن نور سرد، نور زمستونی. میگن بیشتر مال کشوراییه که آفتاب زیاد دارن و از نظر روانی روی ذهن آدم یه جور دیگه تاثیر می ذاره خب دیگه. تازه هر روز هم محصولات متنوعتر میشن. قبلا اون لامپ های کمرباریک بود، الان الایدیهای پرنور اومده…. ولی نکته قشنگش اینه که راه حل همیشه هست. اون سرپیچ های خفن هم عمرشون بالاست، از جنس سرامیک یا پلاستیک خشک درست شدن، ضد نور خورشیدن که آفتاب خرابشون نکنه. نمیدونم آلومینیومی هست یا نه، ولی جنسش خیلی محکم به نظر میاد.
من از طرز فکر استاد خوشم میاد که میگه حتما همیشه یه راه حلی هست. یعنی یه نفر قبلتر به این مشکل خورده و یه راه حل ساخته. ایدهها هم که بی نهایتن. یکی با همین مبدل سرپیچ، ثروت ساخته. واقعا ثروت ساختن ساده ست. آمازون هم که دیگه… از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا میشه. یه روزی جف بزوس اینو شروع کرد و تبدیلش کرد به یه مغازه خیلی بزرگ، یه جورایی مرکز جهان، همه هم میتونن بهش دسترسی داشته باشن. تو پولتو بده، به قول خانم شایسته، ما جنسو هر جا خواستی برات می فرستیم.
واقعا این طرز فکر استاد رو دوست دارم که همه چیز می تونه ساده باشه، در عین حال لذت بخش هم باشه، کارها با زمان کمتر و انرژی کمتر انجام بشه. طرز زندگی استاد هم خیلی قشنگه. مثلا براشون فرقی نداره کلید برق قدیمی شده یا جدید اومده. میگه همین کار میکنه، استفاده میکنیم. اگه یه جا مشکل پیش بیاد، اون وقت یه چیز نو میگیریم. این یعنی صرفهجویی تو وقت، انرژی، پول. یعنی آدم نگران حرف مردم نیست، نگران این نیست که چون یه جنس نو اومده بازار، باید همون جنسی که کار میکنه رو بندازه دور و یه چیز مدرن بخره که شاید از لحاظ کارکرد هم خیلی فرق نکنه و بعد از دو هفته هم عادی بشه دیگه. و واقعا چقدر خوبه آدم ابزار داشته باشه و خودش کاراشو انجام بده. توی ذهن استاد، تمیزکاری پرادایس با استاد و مریم جون یه لذت خاص داره.
بعد استاد میره شاخه های اضافی درختا رو می زنه و تازه درختا به خاطر این کار استاد در حقشون دعا هم میکنه، چه قشنگ. یادم افتاد قدیما ما اگه میخواستیم شاخه های درخت رو قطع کنیم، بعضیا میگفتن نه، این کارو نکن! درخت موجود زنده است، قطع نکن، احساس گناه میدادن که داری یه موجود زنده رو میکشی. بعضی از اون احساس های گناه الان دوباره یادم اومد. قبلا منم یه باور داشتم که توی فصل هایی که درخت سبزه و زنده است نباید شاخه هاشو بزنی، گناه داره. الان استاد رو میبینم، لذت میبرم که اصلا به خودش احساس گناه نمیده و واقعا من عاشق استادم. تازه استاد اینجوری نگاه میکنه که همین درخت هم دعا میکنه که خدا بهش فرصت داده توی پرادایس رشد کنه، جلوی خونه، و با دست های استاد شاخه های اضافیش قطع بشه و سبک بشه.
واقعا هم این هرس کردن به درخت کمک میکنه رشد کنه. خیلی وقت ها آدم توی زندگی یه چیزایی رو از دست میده و فکر میکنه بد شد و ناراحت میشه. مثل همین درخت، اگه بخوای تمثیلی نگاه کنی، شاید فکر کنه شاخه هامو زدن، بی عدالتیه. ولی خیلی از این از دست دادن ها باعث رشد آدم میشه. وقتی شاخه های اضافی رو می زنی، درخت انرژیش میره روی شاخ ههای درست و شروع میکنه قد کشیدن. الان این درخت اگه انرژیش رو بذاره روی شاخههای بی ارزش، رشدش کند میشه، به سمت بالا رفتن و کمال و تعالی کند میشه. در حالی که همین درخت توی پرادایس دی اکسیدکربن میگیره و اکسیژن میده و به گسترش جهان کمک میکنه.
پس وقتی ما شاخه های اضافی رو میزنید، یعنی یعنی سرب های سنگین که باعث میشه که پرواز نکینم رو می زنیم. آدم هم توی زندگی باید همین کارو بکنه، مثل کاری که شما میکنید استاد جون: اون چیزای اضافی رو قطع کنه و تمرکزشو بذاره روی هدف اصلی. استاد توی زندگیشون خیلی جاها همین کارو کردن. مثل اون زمان هایی که همسر قبلیشون به خاطر باورهاشون تمرکز استاد رو میگرفت و نمی ذاشت ایشون روی خواسته های بزرگتر تمرکز کنه. یا اون موقع که استاد میخواست مهاجرت کنه، ولی توی تهران و اصفهان و کرج شرکت ها پخش و پلا بود، اونها مثل شاخ و برگ اضافی بودن که ترمز درست میکردن و نمیذاشتن استاد بیاد آمریکا. درسته، دوست ها و کارمندهای خوبی بودن، ولی مثل شاخه های اضافه باعث میشدن رشد اتفاق نیفته. من فهمیدم وقتی استاد اونا رو کوتاه کرد، به هدف هاش نزدیکتر شد، متمرکزتر شد، سریعتر هم رسید.
برای همینه که استاد میگه: اگه یه ملکی براش دردسر بشه میفروشه. چون داره شاخ و برگ های اضافی رو میزنه. من از استاد شنیدم میگفت تا مجبور نشم چیزی رو نمیفروشم تا یه چیز دیگه بخرم. باور استاد اینه که لازم نیست چیزی رو بفروشم تا چیز دیگه بخرم. وقتی باورهای مالی من قوی بشه، میتونم اون چیز جدید رو نو و بهترینش رو بخرم. هدف استاد یه چیز دیگه است. هر چیزی که تمرکز استاد رو از هدف دور کنه، مثل همین شاخه مزاحم، قطعش میکنه. اون وقت شخصیت استاد هم مثل همین درخت رشد میکنه و میره به سمت بالا، به سمت نور خداوند. این قانون طبیعته، قانون خداونده. منم باید نگاه کنم ببینم توی زندگیم چه چیزهایی الکی مشغولم میکنه، نکنه یه سری شاخ و برگ بیهوده باشه که داره منو معطل میکنه و از هدف اصلیم دورم میکنه، اونا منو یه جا نگهداشتن و دارم درجا می زنم.
این حرف توی همه چی صدق میکنه. توی کار، توی کسب و کار. بعضی قسمتها واقعا مهمه و باید تمرکز بذاری روش، ولی ما گاهی تمرکز رو مساوی پخش میکنیم روی شاخ و برگ های اضافی. در صورتی که بعضی شاخه ها، همون شاخه های اصلی، همون بنیه و راس درختن و خیلی مهمن. توی کسب و کار هم همینه. نگاه میکنی میبینی تمرکزت رو گذاشتی روی چیزهایی که مهم نیست. بزن قطعش کن، مثل استاد. تمرکزتو بذار روی چیزهای اساسی، چیزهایی که پیشرفت مالی میاره. نیا به خاطر حرف مردم، به خاطر باورهای اشتباه، روی شاخ و برگ ها گیر کنی. ترمزها همینان: حرف مردم، اشتباهات گذشته، احساس گناه، اینکه مردم چی فکر میکنن. مثلا یه ترمز بزرگ اینه که مردم چی میگن، یا اینکه من کسب و کار گنده دارم ولی نمیخوام این کارمند از نون خوردن بیفته، یا اینکه بیام نقش ناجی بازی کنم که من مواظب باشم فلانی از نون خوردن نیفته. من که نمی تونم کار خدا رو انجام بدم!!
اینجا یادم افتاد وقتی زبان میخوندیم بحث میکردیم، میگفتن اگه ماشین های خودران بیاد، خیلی از راننده ها از نون خوردن میافتن، پس باید جلوی اتوماتیک شدن و رباتیک شدن رو بگیریم. اون موقع ها من خیلی چیزها رو نمیفهمیدم، الان میفهمم.
یا هزار تا دلیل دیگه. هر دلیلی که منو از حرکت به سمت بالا، رشد، خداوند بکشه پایین، اون ترمز منه. اونا رو باید قطع کنم. به قول استاد: بزن محمد، قطع کن، برو جلو. شجاعت داشته باش برای قطع کردن شاخ و برگ های اضافی. من وقتی زندگی استاد رو توی دوره ها میبینم، میبینم کل تمرکزش رو گذاشته روی هدف هاش. خیلی جاها شاخ و برگ اضافه رو قطع کرده. هر چی اساسی نیست، قطعش میکنه و قدمهاشو شجاعانه برمیداره.
حتی توی سایت هم استاد همین کارو کرده. یه جاهایی که مدیر فنی آقا ابراهیم میخواد گسترش بده، استاد میگه اصلا کاری به اینجا نداشته باش، برو روی چیزهای اصلی تمرکز کن. مثلا خیلی کاربرها میخواستن سایت امکان ویسچت داشته باشه یا ویدیو نتیجه های افراد رو بگذاریم. ولی این سایت رو سنگین میکنه. استاد با این قضیه موافقت نکرد، چون سایت رو سنگین میکنه و الکی بیخود و بیجهته. یا مثلا سایت فقط خوشگلتر بشه که چند نفر بهبه و چهچه کنن و بگن ماشالا چه مدیر فنی خوبی دارید، چه فایده؟ مهم اینه سایت سبک باشه و روی اصل ها تمرکز کنه. زندگی ما هم همینطوره.
منم باید هوشمندانه مراقب باشم تمرکزم رو کجا میذارم. روی اون چیزهایی که نباید تمرکز بذارم باید قطعشون کنم، یک بار برای همیشه. من خیلی شنیدم که میگن هر چیزی خار آید روزی به کار آید. آدم میره توی جاده یه پیچ و همون فکر فقیر کننده میاد سراغش. یعنی فکر کمبود: جهان کمه، باید جمع کنیم و جمع کنیم و جمع کنیم، شاید یه روزی به درد بخوره. من به خودم میگم محمد، این باورها رو قطع کن. این پیام خداست به من: قطع کن!!! اون چیزی که باید قطع بشه، همونیه که مجبور میشی تو آینده قطعش کنی، پس همین الان قطعش کن.
یادم میاد وقتی میخواستم مهاجرت کنم، بعضیا میگفتن کجا میری، خانواده اینجاست، دوستای قدیمی اینجان، آدم باید جایی باشه که خانواده باشه. ولی من به خاطر بعضی مسائل از افغانستان اومدم بیرون. چند سال بعدش اوضاع ترکید، ملت دنبال سوراخ موش بودن که فرار کنن تا از بی کاری از گرسنگی نمیرن. خدا همون موقع ها یه الهامی به من کرد، شرایطی درست شد که من از افغانستان برم بیرون. بعد چند سال، همونا که می خواستن مهاجرت کنن تازه اقدام کردن، تازه بیان اینجا زبان یاد بگیرن، تازه از صفر شروع کنن. من الان خیلی جلوتر از اونام. خدایا هزاران هزار بار شکرت.
من از خدا میخوام بهم شجاعت بده هر جا توی زندگیم شاخ و برگ اضافی بود، مثل استاد قطعش کنم. من شاگرد استادم، عاشق استادم هستم.
در پناه الله یکتا شاد و موفق و ثروتمند باشید
به نام خدای مهربان
به نام خدایی که در هر لحظه با ما و در کنار ماست. خدایی که در جای جای این جهان هستی حضور داره و در حال اجابت خواسته های بندگانشه. خداوندی که با وضع قوانین ثابت و بی نقص کیهانی در حال هدایت و روزی رسانی به تمامی موجودات عالمه و هیچ نقصی در کارش و در اجرای این قوانین وجود نداره.
خدایا هزاران مرتبه سپاسگزارتم که چنین مکانی در دنیا به راحتی در دسترس من قرار داره، سایت فوق العاده و پر از آگاهی استاد عباس منش که در جای جای این سایت و تک تک فایل ها میشه رد تو و قوانین تو رو پیدا کرد. سایتی که وقتی هر روز صبح از خواب بیدار میشم، وقتی با شور و اشتیاق موقع درست کردن یه صبحانه خوشمزه که خودت بهم الهام کردی که چی بخورم و موقع خوردن همون صبحانه خوشمزه میشینم پای آگاهی های این سایت و ازش درس هایی میگیرم که هیچ جای دیگه ای توی این دنیا بهش پرداخته نشده. سایتی که هر قدمش، هر آگاهیش بر پایه قوانین تو و بر پایه قرآنیه که تو نازل کردی و مشیت ثابت و بی نقص الهی رو میشه در اون یافت.
زیبایی های پارادایس؛ هر چی بیشتر با این سفر درونی استاد دوست داشتنی و خانم شایسته عزیز همراه میشم، بیشتر احساس میکنم که خودم داخل پارادایس هستم. بین اون درختا توی اون مسیرهای زیبا قدم برمیدارم، شاخ و برگ های اضافی درختان ذهنم رو هرس میکنم، علف های هرز ذهنم رو میچینم و دانه های باورهایی قوی و توحیدی رو در ذهنم میکارم و هر روز و هر روز از اونها مراقبت میکنم. آبیاریشون میکنم و بهشون عشق میورزم و ایمان دارم که روزی که باورهام به اندازه کافی قدرتمند بشن، نتایج ظاهر میشن، اما فعلا تنها کار من مراقبت از این جوونه بیرون زده از خاکه. وظیفه من اینه که هر روز با حس خوب بهش عشق بدم و ازش مراقبت کنم تا روزی به ثوی ترین باورهای من تبدیل بشن که نتایج بزرگ جدیدی رو در زندگی من بوجود بیارن اما اون موقع هم کار من تموم نشده. حتی وقتی این باور قدرتمند باعث بشه که من بزرگترین نتایج رو بگیرم، اون موقع باید حواسم به شاخ و برگ های اضافی و علف های هرزی که مانع رشد و تعالی این باور من میشن رو بگیرم و اونها رو بدون شک و تردید بچینم تا من رو از مسیر اصلی خودم منحرف نکنن تا من رو درگیر فرعیات نکنن.
به نام خالق زیبایی ها و فراوانی ها
سلام ب استاد عزیزم و مریم جان و تمام دوستان بهشتی
چقدر هربار این هم مداری برام جذابتر میشه
دقیقا حالا ک در جلسه ی آخر قدم هفت هستم و یسری شاخ و برگهای اضافی رو هرس کردم و قطع کردم ب این فایل برخورد کردم تا بهتر درک کنم “تمرکز اصل داستان ِ)
بقول استاد وقتی تمرکزت رو روی 2 تا موضوع میزاری اون تمرکز نصف نمیشه بلکه نابود میشه
حالا بهتر میفهمم چرا باید تمرکزم روی اصل باشه
انرژیم روی رشد خودم باشه ن حرکت کردن با اون شاخه های اضافی
اون چند دقیقه ی آخر فایل خودش یه دوره ی کامله و استاد واقعا ازتون ممنونم ک هرآنچه تو محصولات میگید توی فایل های هدیه هم هست ب شکل های مختلف تا بهتر و بهتر درک کنیم اصل موضوع رو …
نکته ی بعدی ک خیلی برام جذاب بود سرچ کردنتون توی آمازون برای سرپیچ کمرباریک بود
اینکه گفتید حتما ی راه حلی داره و با این نگاه هدایت شدید ب راه آسون و راحت و لذتبخش
و بقول خانم شایسته این بهبود های دائمی و هرروزه هرچند کوچک تو دراز مدت نشون میده ک ما هیچ ربطی ب این لحظه ی خودمون نداریم و من این رو تو سفربدور آمریکا تجربه کردم و حالا مصمم تر هرچند آرام اما پیوسته قدم هامو با عشق برمیدارم
نکات مثبت این فایل بازهم برام شور وشوق شما و عشق زیبایی ک تو روابط تون هست
بارون نم نم تو دریاچه ی زیبای پرادایس
خونه ی چوبی ک هرروز دارید آرام آرام زیباترش میکنید
و اون قیچی فوقالعاده هیولا ک شاخه های درخت رو هرس میکرد و تو همون نگاه اول بهم یاد داد
تمرکزت روی چیه؟
روی از دست دادن
یا رشد کردن و بدست آوردن چیزهای با ارزش تر؟!
و شجاعتی ک توی وجودتون هست رو تحسین میکنم
و به خدای خودم گفتم من شاخه هارو میزنم
باز کردن مسیر با تو
من اصل و میچسبم ،بقیه اش با تو
عاشقتونم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
سریال زندگی در بهشت قسمت 6
عشقم این جعبه قرمزه مال این دریل رو میدی
آره
سپاس
سپاس
به نظرت میتونم برم روی این
شیبش چه جوریه
به نظرم نردبون رو خیلی بیار بالاتر اون وقت کار خیلی راحتتر میشه
مواظب باش خودت
این میز به جایی وصل نیست
از وسطش برم نمیافتم
دست من نمیرسه بالا بیاری بالاتر میرسه من که جام امنه
با همینشم خیلی بالاست
به نظر من یه بار دیگه بیارش بالاتر
بسم رب شهدا و صدیقین
بسم رب قاسم جبارین
خدایا خودت کمکمون کن
سوالی که پیش میاد اینه که این لامپه قراره جلوی در رو روشن کنه وقتی که روی شیروانی هست چی رو قراره روشن کنه عنکبوت و پشه و زنبورها قشنگ ببینن دارن چیکار میکنن برای اونهاست بیشتر
حالا ما نیاز داریم به چیز
به چی نیاز داریم
به اینکه اینو باز کنیم
آچار فرانسه میخوام
چه آچار فرانسه حرفهای هست
داری آچار فرانسه رو؟؟
خیلی حرفهای هست تا حالا ندیده بودمش خیلی حرفهایه
این یارو هم خیلی حرفهایه
ببین الان 50 ساله خدا میدونه این خونه حداقل 50 سال پیش ساخته شده ببین زیر بارون و فلان و اینا آخ نگفته
اوه مای گاد
چی شد
خیلی سفته
من سیم اینو میخوام
میخوام سیمش رو وگرنه
برای من کار کردن روی خودم یه فرایند دائمیه که برای بهبود شرایط کنونیم انجام میدم مهم نیست این بهبود که دارم انجام میدم چقدر کوچولو باشه
چون وقتی که ادامهدار میشن در طی زمان منو به نقطهای کاملاً متفاوت با شرایط الانم میبره و یه شخصیت کاملاً متفاوت و رشد داده شده توی وجودم میسازه
برای همینه که حتی کوچکترین بهبودهایی که ما توی پرودایس داریم انجام میدیم این قدر ما را ذوق زده میکنه
حتی یه تغییر لامپ یه عوض کردن سرپیچی
حل یک مسئله در حد عوض کردن یه سرپیچ اینقدر ما رو ذوق زده میکنه
عشقم اینو میگیری
اوهوم
فقط یه جور بگیر که آشغالش رو سرت نریزه اوه قشنگ کشیدم پایین
من با سبکی گرفتمش
نه بابا من میگم این امریکن آمریکاهه
بیا عشقم اینم هست سنگینه
پسر چقدر ابزار برای باز کردن
میدونی خطرش چیه
خطرش چیه
با آهنرباهه بازی میکردم چسبید به این کنده نمیشه
به موبایل
نه به این
نگاه میبینی این خودش نمیشه برش داریم اینقدر سنگینه
این آهنربائه نوشته بود 500 پوند یعنی 250 کیلو رو از زمین بلند میکنه
اگر راست میگی بلندش کن
این آهنربا نوشته بود به قلاب بزنید بندازید تو آب اسلحه یا هرچی که باشه تو آب میکشه بیرون در این حد کشتی برات میاره بیرون حتی
اگه راست میگی بکنش
دمت گرم
خوب کندیش
الان اینو بذار زمین بعد برش دار این خیلی سنگینه این چکشه
اوه این آره این چکشه خیلی سنگینه
بعد اینجا رو نگاه کن مثل ماست
ببین راهش اینه که بندازیش توی این کلاهه منم میخواستم این کارو بکنم ولی نتونستم اینجوریه راهش اینه
خیلی آهنرباه خوبه
بعد کل میخها رو از تو منطقه با این جمع کردم
آفرین
خب الان اینو میخوام کوچیک کنم ببرم اونور لامپهای دور و بر رو پخش کنیم
خوب فقط باورت میشه اینو تو سایت سفارش میدی آنلاین برات میاد
الان دو سوته آورد
نگاه کن اینجاست میشه قشنگ اینو میزنی قفل میشه چرخ هم داره میخوایم ببریمش اونور میزاریم رو چرخاش
شیرازی
آقا هر چقدر که اون آمریکایی اصله این چینی اصله
البته این چینیها هم که اینجا درست میشه باز بد نیست چون گارانتی دارن و همه شرکتهایی که وارد میکنن مسئولیت دارن نگاه توش چی درست کردن
اوه بزار یه زوم کنم
این کی بوده
حشره مشرهها همشون میرن این تو
ببین چقدر تمیز شدن
عاشقتم
آره سفید شدن
باورت میشه
نه
وایتکس زدی
آره عاشقتم
اینا رو همین الان نصب میکنم دمت گرم واقعاً ببین میبینی چه هوایی هست خدای من ببین تو رو خدا اینقدر انرژیش مثبته اینقدر انرژیش مثبته که حدو حساب نداره و این قطرههای بارون روی آب میخوره
آره
تو جوراب داریا
عاشقتم با اون جورابهات
جورابهای برفیان،
ببین باران بهاری در حال باریدنه
ببین این لامپ رو
مال اون بالاییه که اون بالاست
بعد اینا خب هم پرمصرفن هم که نورشون خیلی خوب نیست نورشون زرده کلاً من از نور زرد خوشم نمیاد از نور سفید بیشتر خوشم میاد بعد اومدم این لامپه رو وصل کنم به اون بعد دیدم این توش نمیره به خاطر اینکه این گردنش کلفته این گردنش نازکه
اولین کاری که کردم یه اره برداشتم جاشم هست شروع کردم به بریدن
فکر کردم پلاستیکیِ این جالامپی
الان یه اره میزاره قرررر میبرم میره پایین، بعد اینو میبندم
بعد دیدم نه بابا این اصلاً آلومینیومیه
اصلاً گفتم بابا خیلی وحشتناکه
نمیشه ببریش
بعد گفتم حتماً باید یه چیزی باشه یه راهی یه چاهی یه چیزی باید باشه و سرچ کردم آمازون و اینو پیدا کردم
این چیکار میکنه
این گردن رو باریک میکنه
ببین این گردن رو باریک میکنه
الان گردنش از اینم باریکتر شد
آره چه باحال
ببین این آمازون از شیر مرغ تا جون آدمیزاد داره برات
میگه شما پولت رو بده من برات هرچی بخوای میفرستم
حالا ما میخواهیم این گردن باریک رو ببندیم اینجا
این همون جایی هست که گفتم بریدم بعد گفتم یه راه سادهتر هم باید باشه و این الان راه سادهترشه
خب عشقم چراغها رو میزنی
روشن شد؟
نه
همون که اون سری زدی روشن شد همون رو بزن
روشن شد
ببینم خب دیگه،
این درختها ما رو هم دعا میکنهها
آره بابا چه جورم
میگه دمت گرم شاخهها رو چیدی از من سبکم کردی که بتونم رشد کنم
در واقع با هرس کردنش داریم کمک میکنیم که رشد کنه
خیلی موقعها هست که آدم یه سری چیزها رو از دست میده بعد احساس میکنه از دست داده و خیلی ناراحت میشه
مثل این درخته
ممکنه الان فکر کنه دارن شاخههای منو میزنن چقدر بد چقدر فلان
ولی خیلی از دست دادنها باعث رشد آدم میشه مثل همین که باعث رشد این درخت میشه
باعث میشه که انرژیش رو بذاره روی چیزای دیگه
این الان داره انرژیش رو میذاره روی شاخههای بیارزش که کمک هم نمیکنه و کند میکنه رشدش رو به سمت بالا به سمت تعالی به سمت خداوند به سمت کمال
ولی وقتی که اینا رو میزنه دیگه به اینا کار نداره تمرکز روی اینا نمیذاره بال و پر اضافی رو میزنه شاخ و برگه اضافی رو میزنه تمرکز میکنه رو هدف اصلیش
خیلی جاها من تو زندگیم این کارو کردم شاخ و برگهای اضافی رو زدم یکی از دلایلی که میگم اگه یه ملکی برای من دردسر داشته باشه میفروشمش به این دلیله که شاخ و برگهای اضافی رو میزنم برای اینکه هدف من یه چیز دیگه است و هر چیزی که بخواد تمرکز منو از هدف دور کنه مثل این میبرمش و اون وقت رشد میکنه
مثل این درختی که میخواد رشد کنه به سمت بالا
این قانون طبیعته قانون خداونده خیلی جاها تو زندگیمون باید نگاه کنیم چه چیزهایی الکی داره ما رو مشغول میکنه نکنه یه سری مسائل بیهوده شاخ و برگهای بیهوده هست مشغولش میشیم داره ما رو از هدف اصلیمون دور میکنه حالا این میتونه تو همه چی باشه میتونه تو کسب و کار باشه تو کسب و کارتون یه سری قسمتها خیلی مهمه تمرکز بذارید روش
اما دارید تمرکزتون رو به صورت مساوی مثل این درخت تمرکزش رو به صورت مساوی پخش کرده بین شاخهها در صورتی که یه سری شاخهها خیلی مهمتره نگاه میکنی میبینی تمرکزتون رو توی کسب و کارتون یه جاهایی گذاشتید که اصلاً مهم نیست بزنید قطعش کنید قطعش کنید تمرکز رو روش نذارید بذارید رو چیزهای مهمتر رو چیزهای اساسی رو چیزهایی که پیشرفت اساسی براتون میاره،
نیایید به خاطر حرف مردم به خاطر باورهای اشتباه به خاطر حالا مردم فکر کنن من خیلی کسب و کار گندهای دارم یا به خاطر اینکه نمیخوام این کارمند از نون خوردن بیفته یا بینهایت دلیل مزخرف دیگه خودتون رو محدود کنید بزنید قطع کنید برید جلو شجاعت داشته باشید برای قطع کردن شاخ و برگهای اضافی من که سعی میکنم که همیشه اینجوری
یعنی همیشه هر چند وقت یک بار مرور میکنم کل تمرکزم رو که کجاها دارم میزارم خیلی مهمه که آدم تمرکزش رو کجا میذاره خیلی مهمه خیلی مهمه
اونجایی که تمرکزم رو میبینم دارم میذارم اصلاً اساسی نیست برمیدارم
با همین مدیر فنیمون من چقدر صحبت میکنم مثلاً یه جاهایی رو میخواد تو سایت گسترش بده بهش میگم اصلاً کاری به اینجا نداشته باش اینجا اصلاً مهم نیست تو سایت چیزای اساسی دیگهای تو سایت مهمه باید بریم تمرکزمون رو بزاریم روی اونها یعنی هر بار من دارم این حرف رو بهش میزنم مثلاً یه سری ایدهها داره برای گسترش یه قسمتهایی از سایت که اصلاً اساسی نیست اصلاً مهم نیست خوشگل میکنه یه چند نفر به به و چه چه میکنند و آفرین ماشالله عجب مدیر فنی خوبی دارید عجب سایت قشنگی دارید زیبایی دارید اینو دارید اونو دارید
هدف اصلی توی سایت جاهای دیگه است روی قسمتهای دیگه روی مسائل اصلی سایت تمرکز کن
اینم همینه
یعنی این کارها رو باید همیشه تو زندگیمون انجام بدیم که تمرکزمون رو کجا داریم میزاریم اون چیزهایی که نباید بزاریم رو باید قطعش کنیم قطع یک بار برای همیشه نه اینکه حالا هی اینو قطعش نکنیم هی بگیم حالا باشه هر چیزی که خار آید روزی به کار آید از این چرندیات قطع کن آقا قطعش کن این پیام خداونده به تو قطع کن اون چیزی که باید قطع بشه اون چیزی که مجبور میشی در آینده قطعش کنی و خودت هم خوب میدونی که مجبور میشی له میشی زیر فشارهای جهان و آخر سر قطعش میکنی شجاعت داشته باش قطعش کن
عاشقتونم،
خدایا شکرت بابت شروع یک روز زیبای دیگه در بهشتمون
خدایا شکرت بابت وجود استاد عزیز و خانم شایسته و رابطه زیبا و عاشقانه بین این دو عزیز
خدایا شکرت بابت تمام وسایل و ابزارهامون که اینقدر کارها را برایمان راحت و آسون کرده
خدایا شکرت بابت کلبه چوبی زیبا و تمیز و با صفا که اینقدر انرژیش مثبته
خدایا شکرت بابت این دریاچه قشنگمون خدایا شکرت بابت این نردبون خوش رنگمون که در هر اندازه که بخواهیم بزرگ و کوچیک میشه
خدایا شکرت بابت لباسهای رنگی و شاد و قشنگ خانم شایسته
خدایا شکرت بابت آچار فرانسه حرفهایمون خدایا شکرت بابت تمام بهبودهای کوچیکی که داریم توی این بهشت زیبامون انجامش میدیم و خودمون لذتش رو میبریم
خدایا شکرت بابت آمازون ثروتمند که هر چیزی که بخواهیم میتونیم به راحتی سفارش بدیم
خدایا شکرت بابت باریدن این باران زیبای بهاریمون
خدایا شکرت بابت مواد شویندههامون که به راحتی ظروفمون رو باهاش تمیز و براق میکنیم
خدایا شکرت بابت این حس زیبایی که وقتی استاد پاهاش رو کرده توی آب و داره لذت میبره
خدایا شکرت که در مسیر درست قرار گرفتم خدایا شکرت که استاد گرانقدری اشنا شدم و الگوی زندگیم شد استادم در همه مشکلات استاد عزیز امشب حالم خیلی بد بود بابت یه سری مسایل با همسرم تپش قلب داشتم فشارم بالا بود انقدر بود حس میکردم به جنون برسم یه لحظه اومد تو ذهنم که برو فایل های استاد نگاه کن بجای تفکرات مخرب بعد دیدن 6قسمت از زندگی در بعش انقدر حالم خوبه که با دیدن فیلم های شما لبخند اومده رو لبم مررررسی مه هستید ️️️