سریال زندگی در بهشت | قسمت 2

نوشته‌ی زیبا و تأثیرگزار دوستان عزیزمان «عباس و لیلا  »، به عنوان متن انتخابی‌ِ این قسمت از سریال زندگی در بهشت، تقدیم همه دوستانی می‌شود که برای ساختن شخصیتی تصدیق کننده و تأیید کننده‌ی زیبایی‌ها و نعمتها‌، مصمم شده‌اند تا نمود واضحی بشوند از «صدق بالحسنی» و شاهد زنده‌ای باشند از مفهوم فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى یعنی آنهایی که به خاطر چنین شخصیتی آسان شده‌اند برای احاطه شدن با نیکی‌ها و نعمت‌ها.

نه فقط نوشتن درباره‌ی زیبایی‌ها و نعمت‌ها‌، بلکه خواندن و تأمل در آنها نیز ما را به درک بهتری از خداوند‌ و چگونگی هماهنگ شدن با او و قوانینش و در یک کلام‌، هدایت شدن و قرار گرفتن در مدار  فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیسْرى می‌رساند.

نگاه زیبای عباس عزیز:

آتیش…

چیزی که زندگی بشر رو بعد از اینکه تونست مهارش کنه متحول کرد.

این کلمه خودش نماد “تکامله” اصلا: از نحوه ی درست کردنش تا صبوری ای که لازمه تا اون آتیش کوچولویی که با کلی زحمت درست کردی بزرگ بشه و ساعت ها گرمت کنه و از اون نور خوشگلش لذت ببری

بشر اولیه ابتدا از آتیش هایی که طبیعت خودش با صاعقه یا دلایل دیگه درست میکرد به شدت ترس و واهمه داشت اما بالاخره یک نفر از اون جمع بر ترسش غلبه میکنه و برای درک اون لاله های سرخ و ترسناک اقدام به نزدیک شدن بهش میکنه درصورتی که همه ی اطرافیان اون رو از این کار برحذر کرده بودند…

تصمیم میگیره که به جای ترس ایمانش رو نشون بده و بر خلاف نظر همه ی اطرافیانش عمل کنه …

و نتیجه چی میشه؟

بعد از اون داستانه که انسان دیگه مجبور نمیشه برای فرار از سرما هر سال قشلاق کنه، توانایی داشتن مکان سکونت ثابت داشته باشه و خانه خودش رو گرم نگه داره…

بعد از اون داستانه که انسان مزه ی خوشمزه ی گوشت مغزپخت رو زیر دندان هاش میچشه…

بعد از اون داستانه که انسان دیگه از حیوانات وحشی فرار نمی کنه و با داشتن شعله های آتش حتی اون ها رو فراری میده…

بعد از اون داستانه که زندگی انسان متحول میشه…

اما نکته مهمی هم توی روشن کردن آتیش وجود داره که من با تجربه بارها روشن کردنش بهش رسیدم و اون هم “صبر و حوصله” داشتنه!

اصلا آدم عجول نمیتونه آتیش روشن کنه:

چون آتیش با ذرات کوچولو کوچولو شروع میشه و نمیشه یهو آتیش بزرگ درست کرد…آتش هم باید تکاملشو طی کنه

همون جور که استاد عزیز و خانم شایسه چند ساعت وقت صرف اون کردن و با آتیش زدن کاغذ و مقوا و شاخه های کوچیک شروع کردن و آروم آروم این آتیش بزرگ شد

حتی جالبه که بنزین هم برای دقایقی آتیش رو خیلی شعله ور میکرد اما بعد از مدتی به همون سایز قبلی برمیگشت…

مثالش به قول استاد مثال آدمیه که ظرف ذهنیش کوچیکه حالا تو بیای هی مبلغ های زیادی بهش میدی…

چیکار میکنه؟

همه پول رو نابود میکنه…

اما وقتی تکاملش رو طی کرد و اون کُنده های بزرگ یواش یواش به زغال تبدیل شدن اون وقته که ساعت ها باقی میمونه…چیزی که توی فایل دیدیم که تا نزدیکای ظهر حرارتشو داشت و باز با ریختن چند تکه چوب دیدیم که شعله ور شد!!!این نشون میده که چه پتانسیلی توی کُنده های بزرگ نهفته هست و چه انرژی دارن که هرچیزی روشون بذاری رو میسوزونن…حتی خیلی مشخص نبود که روشن هستن چون شعله ای نداشتن اما {در,نشون} فوران میکرد…{درونشون} روشن بود… و همون اصله…

توی روشن کردن آتشم ما پیشرفت کردیم

یه زمانی با سنگ آتش فشان و اینا با بدبختی یه آتیش رو روشن میکردن اما الان چی؟

استاد با یه مشعل هیولا ببین چقدر پروسه ی روشن شدن آتیش رو تسریع کرد…

و چقدر تکه های سوحته شده ی شاخ و برگا وقتی که نسیم از میونشون رد میشد و رنگ سرخشون رو به رخ میکشیدن زیبا بودن

راستی اینم بگم همین خاکستر درست شده میدونین چقدر خاک رو حاصل خیز میکنه و پایه ی خوبی میشه واسه رشد گیاهان جدید؟؟!

چه فراوانی قشنگی…

دمتون گرم استاد و خانم شایسته عزیز، واقعا زندگیتون دفتر مشقه واسه مون…

خیلی خوشحالم که دست به قلم شدم و این چیزا همینجوری اومد و من نوشتم….خدایا شکرت

دوستون دارم


نگاه زیبا لیلا عزیز:
به نام خداوند زیبا

چه بارونی گرفته، خداجون شکرت. نوشتن این کامنت تواین فضای رویایی چه لذتی داره…

خوب…..

خدای من، هیچوقت تصورشو نکرده بودم که بهشت توی شب چه شکلیه؟!

واما بهشت ما توی شب: یه کلبه ی چوبی قشنگ که با نور لامپ سر درش روشن شده.

یه پل چوبی که دور تا دورش تاریکیه مطلقه وروی خودش با نور لامپ روشنه، اصلا معلوم نیست که یه وجب اینور واونور ترش چیه؟!

روشنی این لامپها فقط این گل واین کلبه ی چوبیه زیبارو نشون میده، همین باعث میشه آدم غفلت نکنه وپاشو این ور واونور نزاره وفقط پاشو جایی بزاره که نور چراغ اونجارو روشن کرده..

بازی وقانون زندگی هم همینه: اگه بدونیم و باور داشته باشیم که چراغی به اسم هدایت الله، لحظه به لحظه و قدم به قدم جلوی پامون رو بهمون نشون میده و با کنترل ذهنمون و موندن توی احساس خوب، چراغی داریم که مسیر رو برای ما روشن می کنه وبهمون نشون میده که قدم بعدی چیه؟!

پس راهمون روشنه وفقط یه قدم جلوترو می‌بینیم، و چقدر اینجا توی غالب این تصویر از شب بهشت، برام منطقی شد که فقط باید قدم به قدم با کنترل ذهن و موندن توی احساس خوب و وصل شدن به هدایت الله مسیرمون رو سپری کنیم، درست مثل مسیر ورود به این پل چوبی تارسیدن به کلبه که صراط مستقیم داره ونیم متر اینورتر ویا اونورتر مارو میندازه تو دریاچه که خوراک کروکودیل بشیم…

تو این فضای شب بهشت چه قدر دلنوازه آواز زیبای جیرجیرکها.

من همیشه وقتی صدای آواز جیرجیرکها و قور قور وزغها و آواز پرندگان وحتی صدای حیوانات را می شنوم که در سحرگاهان یا در دل تاریکی شب می‌خوانند، احساسی بهم دست میده که بهم میگه اونها دارن با زبون خودشون مدح وثنای رب جهانیان رو میگن وخداوند رو ستایش می‌کنند، مخصوصاً صدای خروس در سحر، خیلی خیلی حس خوبی بهم میده..

خدای من!

هرروز وهرشب ما هدفمند برای انجام مأموریت های پی در پی زنده هستیم وزندگی می کنیم وبه اهداف کوچک وبزرگمون می‌رسیم ورشد می کنیم وبزرگتر میشیم وآگاهی هامون رو در حل مسائل به یاد میاریم و دوباره از خودمون به اصلمون وخدای درونمون تکامل پیدا می‌کنیم و دوباره برمیگردیم و بازگشت همه بسوی اوست.

خدای من!

سوزاندن وسایل اضافه و دور ریختنی چقدر حس خوبی بهم میده… اووه انگار شب چهارشنبه سوریه اینجا، چقدر قشنگه خدای من، عاشق آتیش بازی هستم.. پاکسازی زندگیمون از وسایل اضافه ودورریختنی، چقدر فضای زندگیمون رو زیباتر و دلبازتر میکنه، و چقدر جا رو برای وسایل کارآمد باز میکنه.

_بسوزون بسوزون تا برگرده به دامان طبیعت.

من گاهی وقتا میدیدم که شالیکارها وکشاورزان بعداز برداشت محصول زمینهاشونو آتیش میزدن و برام سؤال بود چرا؟

یه پرده از جلوی چشمم کناررفت : اونها با اینکارشون طبیعت رو از علفهای هرز واضافه و هر باقیمانده ی بدرد نخور از گیاهانی که کشت کردند، پاک می‌کنند و زمین رو پاکیزه وآماده برای محصول سال جدید و شایدم با اینکار زمین حاصلخیزتر میشه!

وقانون :

باید باورهای محدود کننده رو هرس کنیم باید اونها رو با روشن کردن شعله های وجودمون برای درک وعمل به آگاهی‌ها ی قوانین هستی و همینطور شعله‌ور کردنه انگیزمون برای ادامه ی اینکار، این باورهای درهم تنیده ی محدود کننده رو نابود کنیم و به آتش بکشیم و زمین ذهنمون رو آماده کنیم برای کاشت باورهای قدرتمند کننده.

روشن شدن آتش انگیزه واشتیاق برای ادامه ی ماندن در این مسیر کسب آگاهی وعمل به آگاهی، چقدر زندگیه ما رو روشن‌تر میکنه، وچقدر زیباتر و گرمتر، درست مثل شعله های آتشی که در بهشت روشن شده که همه جا رو در اطرافش گرم و روشن میکنه.

خدای من!

_زندگی با نور معنا داره.

آره واقعا همینطوره، اگه روشناییِ هدایت‌های الله در مسیر زندگیمون نبود، زندگی در تاریکی و گمراهی و سردرگمی، غوطه ور وبی معنا بود وچه پوچ بود..

خدا ی من! شکرت که قلب منو هرلحظه با نور هدایت هات روشن و پر نور میکنی تا قدم های بعدی رو بهتر ببینم و اقدام کنم و تو مسیر خواسته هام باشم و راحتتر و با کیفیت‌تر و بالذت بیشتر مسیرمو ادامه بدم.

خدای من!

اگر نور حضور تو در لحظه لحظه ی زندگیمون نبود، از همون بدو تولد، زندگیمون چقدر تاریک وبی معنا بود.

_ریختن بنزین روی اتیش: من از دیدن این تصویر به این درک وآگاهی رسیدم که آتش انگیزه و روشناییه آگاهی وهدایت داره باورهای محدود ما رو میسوزونه ونابود میکنه و با کارکردن روی خودمون داریم باورهای غلط و محدوکننده رو از بین می‌بریم و ذهنمون رو از چیزهای اضافه و بدرد نخور و هرز پاکسازی میکنیم، تا جایی برای باورهای قدرتمند کننده باز شه، حالا چیه که تو این مسیر به ما مثل بنزین کمک میکنه؟ و مثل بنزین عمل میکنه؟!

به نظر من گوش کردن و تکرار آموزش‌های استاد اثر بخش ترین بنزین برای نابودی باورهای محدود کننده ی ذهنه.

_بنزین آتش رو شعله ور میکنه و گر میگیره وچند لحظه بعد فروکش میکنه: دقیقا مثل این میمونه که ما فقط در زمان کوتاهی آموزش‌ها و جدی بگیریم وعمل به قوانین رو ادامه ندیم واثر بخشیه این آموزش‌ها ویاداوری قوانین، به محض تکرار نشدنش، کمتر و کمتر میشه و مثل بنزین گرگرفتگی و اثرش فروکش میکنه ودیگه راهمون سخت تر و طولانیتر میشه، پس بیایید همگی از بنزین محرکمون که آموزش‌های استاد هست استفاده کنیم و تکرار و تکرار کنیم و ادامه بدیم، چون به محض کنار گذاشتن و تکرار نکردنش برای باورسازی وپاکسازی، دوباره همه چیز فروکش میکنه وذهنمون پراز باورهای نامناسب و محدود و منفی باقی میمونه و هیچ تلاشی برای ازبین بردن این درختان هرز ذهنمون صورت نمیگیره، اصلا تماشای زندگی در این بهشت خودش به تنهایی آتشی در وجود تک تک ما شعله ور کرده که نگو ونپرس استاد مهربانم، و هرکدوم از ما فایلهای رایگان و دوره هایی در دست داریم که با تکرار و تکرار اونها، مثل بنزین این شعله ها رو شعله ورتر و قوی تر میکنیم برای رسیدن به اهداف باید اشتیاق سوزان و ایمان و تعهد داشت و اقدام کرد.

_خدای من چقدر آتش زیباست و این هم حاصل تکامل بشر است و چه زیبا مسخر انسان شده. چون طبق وعده ی خداوند هرآنچه در زمین و آسمان و بین آنهاست به تسخیر ما درآمده.

_استفاده از مشعل: استفاده از ابزار کارآمد ومناسب برای پیشبرد اهداف، که در بحث درک واجرای آگاهی‌های جهان هستی برای من مشعل تداعی کننده ی محصولات استاد عباس منش هستش، ما برای داشتن یه ابزار کارآمد که کارمون رو راحت‌تر و با کیفیت‌تر و سریعتر انجام بدیم در مراحل تکامل، اقدام به هزینه کردن وتهیه ی ابزار مناسب وکارامد میکنیم وچقدر این ابزار میتونه به ما کمک کنه که به هدف اصلیمون راحت‌تر برسیم، منم بعداز طی کردن تکامل، محصول 12 قدم رو از اول تا اینجا که آخر قدم 9 هست تهیه کردم ودلم میخواد به ابزار مناسب واپدیت شده و کارامد روانشناسی ثروت هم دسترسی پیدا کنم و قطعا این اتفاق بزودی محقق میشه ومن بهای اونرو میپردازم وبیلیونها برابر بیش‌از این بها رو به زندگیم وارد میکنم والبته که با عمل به اون آگاهی‌ها وتکرار و مداومت در انجام آموزش‌های 12قدم و روان شناسی ثروت.

البته که من تا اینجاهم قدم به قدم، کوچیک کوچیک اومدم جلو و فقط ادامه دادم و استقامت ورزیدم و از 12 قدم و فایل های رایگان مثل بنزین ومشعل استفاده کردم و تا رسیدن به خواسته هام ادامه خواهم داد با تعهد زیاد و با احساس لذت از مسیر با ایمان به اینکه مسیر درست همینه…

_تکامل سوختن این چوب‌ها از چوبهای کوچک به بزرگتر :همه چیز باید سیر تکامل خودرا طی کند، به طور مثال ما در ابتدای مسیر فقط روی باورهای محدود کننده ی واضح که بسیار تکرار شونده بودند تمرکز داشتیم وروی اونها کار میکردیم و پیشتر که آمدیم به باورهای مخرب مخفی رسیدیم که با طی کردن تکامل رفتیم سراغ بیرون کشیدن باورهای لایه های زیرین ذهنمون و ترمزهای مخفیِ ذهن رو بیرون کشیدیم و بجای اونها باورهای مناسب و زیبا می‌سازیم که در هر لحظه فرکانس مناسب و قدرت مند در ما ایجاد میکنه، و چون این باورهای مخفی در لایه های زیرین ذهنمون هستند دسترسی به اونها مستلزم تعهد و استمرار بیشتر به درک و فهم آگاهی‌های قوانینه و خواندن فکر خداونده.

_آره اگه ادامه بدیم راه ها باز میشه.

استاد جان و مریم عزیزم وقتی که شمارو دیدم که اون همه چوب وخار وخاشاک رو از مسیر و از اون فضا جمع کردین و اوردین اونجا تا آتش بزنید، چقدر تحسین تون کردم، گفتم آفرین واحسنت به این میگن تعهد، به این میگن ادامه دادن، به این میگن استقامت، شما میتونستید اون همه درخت هرز رو کنار مسیر به حال خودشون رها کنید ولی شما برای زیباتر شدن و دلبازتر شدن و راحتتر شدن مسیرتون و اطرافتون و برای دلچسبتر شدن فضای بهشت کمر همت به پاکسازی اونجا بستین وبا این موضوع به این آگاهی رسیدم:اگر باورهای مخرب ومنفی که فضای ذهنتو پر کرده وحرکت رو برات سخت وناممکن کرده، شناختی وشروع به قطع این باورهای هرز کردی، راهت رو ادامه بده واونها رو به حال خودشون رها نکن، وبرای اینکه ادامه ی مسیر رسیدن به خواسته هات برات راحت‌تر و لذت بخش تر و سریعتر بشه بیا و با کارکردن روی این باورها، اونهارو به آتش بکش و مسیرو برای خودت باز کن.

خدای من عااشقتم! سلام خدای زیبای من، چه صبح زیبایی، چه بهشت قشنگی، چه هوای لطیفی، آسمونو ببین، ابرهای تکه تکه رو ببین، سبزی و طراوت جنگل رو ببین، من که از همینجا شبنم روی برگ درختان رو حس میکنم، الماس‌های روی تار عنکبوت‌ها رو حس میکنم.

خدای من! اون همه چوب و وسایل اضافه مثل آب شدن قند در چای صبحانه در طبیعت حل شدن، هیچی نمونده، چقدر اینجا مرتب وتمیز شده، چقدر دلچسب شده، استاد عزیزم مریم مهربانم گوارای وجود نارنینتون ونوش جونتون اون همه قشنگی و اون بهشت که خودتون زیباترش کردین، آره درسته، میشه بهشت رو هم زیباتر کرد.

ببین چقدر قشنگ سنگچین درست کردن، خدای من، یعنی من عاشقتونم بخدا.

خدای من! گریس و براونی هنوزم باهم هستن، از صبح تا شب به قول استاد نان استاپ میخورن، چقدر دوست داشتنی ونازن، پسر من عاشقشون شده.

استاد عزیزم ومریم مهربونم، چه شب رویایی رو به صبح وصل کردین، کنار آتیش، کنار دریاچه، زیر آسمونه پر از ستاره، همراه آواز جیر جیرکها و قور باغه ها، وجغدها، مگه آدم متوجه میشه که داره صبح میشه وقتی توی این همه زیبایی وعشق غرق شده باشه؟

من خودمو کنار اون آتیش حس کردم، گرمای اون به صورتم می‌خورد بعدش وقتی در خونه بازشد نم سحرگاهی، توی اون هوای بی‌نظیر و طبیعت شگفت‌انگیز رو روی صورتم حس کردم.

استادچه قدر ماشالله خوش تیپ شدین، آفرین به این همه تعهد وهمت ومداومت در مسیر

برای بالا بردن سطح انرژیتون وایجاد اندام متناسبتون واین میشه به وضوح حس کرد و دید که خداروشکر چقدر فعال‌تر و با انرژی تر شدین و همین بهتون خیلی کمک میکنه که این همه کار سنگین انجام میدین «به تنهایی یه تنه ی درخت رو میزنین زیر بغلتون و میارید سمت اتیش»

_توی یه شب! اراده ی شما وشروعی که کردین! بله همینه! همه چیز از یه تصمیم شروع میشه، بعد باید اقدام کرد، اقدام کوچک، و ادامه دادن و ادامه دادن تا تحقق خواسته ها، و این قانون تکامله.

_اصلا کاری نداشته باشی که کی تموم میشه!

تو ادامه بده واز مسیرت لذت ببر، تو روی باورهات کار کن، تو باورهای قدرتمندکننده بساز، تو ذهنتو آروم نگه دار، تو ذهنتو کنترل کن، تو تمرکزتو روی زیباییها وچیزهای مناسب و هم جهت با خواسته هات بگزار، تو ادامه بده و هرکاری که از دستت برمیاد وبهت الهام میشه انجام بده و لذت ببر از کاری که میکنی واز مسیری که توش هستی، بقیه ی راه به تو گفته میشه، قدم به قدم، وچراغ هدایت ادامه ی مسیر و برات روشن میکنه وتو با این چراغ فقط یه کم جلوتر رو میبینی پس نپرس کی وچگونه، درست مثل چراغ اتومبیل در تاریکی محض جاده که فقط چند متر جلوتر دیده میشه ولی وقتی به نور این چراغ اعتماد میکنیم و به راهمون ادامه میدیم به موقع به مقصد می‌رسیم، ما نگران نیستیم که خیلی جلوتر در جاده چه خبره، چون میدونیم هرچقدر جلوتر بریم این چراغ ماشین راه رو به ما نشون میده و چگونگی راه هم جلوتر نشون داده خواهد شد دقیقا در نزدیکی موانع چراغ روشنه و ما اون موانع رو می‌بینیم و مسیر دیگر هم همونجا کنار راه باز شده که اونهم با چراغ راه پیدا میشه ولی این چیزیه که ما گنج دقیقه قبل‌تر وقتی توی جاده ی تاریک در حال رانندگی بودیم نمی‌دیدیم ونمیدونستیم، اما ادامه دادیم.

پس همه چی توی مسیر اتفاق می افته، ولازم نیست ما همه چیز رو در ابتدا بدونیم، همه چیز به ما نشون داده میشه، حتی اگر به تضادی برخورد کنیم این چراغ هدایته که راه حل مسائل رو به ما نشون میده، پس بدون نگرانی و پرسیدن چگونگیها و زمانها ادامه بده، انقده نرم و طبیعی و لذت بخش، مسیر سپری میشه و به مقصد میرسی که فقط خدارو شکر میکنی.

_دیدیم لباسهامون دودی شده گفتیم بزار یه کم آتیش بازی کنیم!

آدمها وقتی قدمهای اول رو برمیدارن، براش بدنبال آگاهی میرن، کسب مهارت رو شروع میکنن براش شروع به صرف وقت وانرژی و هزینه میکنند و همین کارها، اشتیاق رو برای ادامه ی مسیر بیشتر میکنه، چیزی که اگه هیچ کاری نمیکردن و هیچ راهی رو شروع نمیکردن، هیچوقت بوجود نمیومد، و همه چیز در حد رویا باقی میموند، اشتیاقی برای تحقق رویا بوجود نمیومد.

_خدا داره فوت میکنه! ای خدا، مریم عزیزم، چقدر آدمها میتونن خدابین باشن، وقتی در نسیم صبحگاهی هم تجلی حضور خداوند رو ببینن، چقدر این سبک نگاهتون و حستون رو دوست دارم، چون من هم مثل شما و از شما یاد گرفتم که خداوند رو در لحظه لحظه ی زندگیم در درون و بیرون خودم ببینم وحس کنم بسیار حس قشنگیه وبه من آرامش وقدرت میده.

_این بهشت حقشه، واقعاً باید بهشت رو تمیز و پاکیزه و زیبا نگه داشت، ما میتونیم هرجای دیگه‌ای غیراز بهشت رو برای خودمون با کار کردن روی اون و با گزاشتن وقت و انرژی و شوق واشتیاق، درست مثل استاد و مریم جان، به بهشت تبدیل کنیم وب عد با لذت بردن از بهشتی که ساختیم به بهشتهای زیباتر هدایت بشیم… من دیروز کل خونمو جاروبرقی کشیدم، طی کشیدم، گردگیری کردم، گلهای آشپزخانه رو آب دادم و مرتب کردم و خلاصه بگم که الان خونه ی من برای من بهشته الانه منه، مخصوصاً وقتی پنجره ها رو از دو طرف خونه باز میزارم و صدای آواز پرنده ها و نسیم خنک بهاری توی خونه در جریانه، اینجا بهشته الانه منه، خداجون شکرت.

چقدر شما دونفر نازنین و دوست داشتنی هستین، من عاشقتونم.

_آدم همیشه باید خودشو در نقطه‌ ی پایانی ببینه، تصور رسیدن به نقطه ی پایانی موتور محرک ما آدم‌هاست و انرژی مارو برای ادامه ی راه افزایش میده، این هم یکی از قدرت‌های تجسمه خواسته هاست، انرژی دادن به ما برای ادامه مسیر. برای مداومت.

خدای من شکرت بخاطر این همه زیبایی که امروز در بهشت دیدم و میبینم و بارها و بارها میبینم و بخاطر یادآوری این همه آگاهی

سپاسگزارم و من آنقدر این آگاهی‌ها رو تکرار و تکرار میکنم و سعی میکنم عمل کنم که تبدیل به فرکانس قدرتمند بشه و مدار منو تا دریافت تمام خواسته‌ هام بالا تر ببره.

استاد بی نظیر من، مریم جان ای ملکه ی بهشت ازتون ممنونم وسپاس گزارم.

عزیزان ممنون که با حوصله کامنت طولانیه منو خوندین.


برای دیدن سایر قسمت‌های «سریال زندگی در بهشت»‌، کلیک کنید

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

694 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فهيمه گفته:
    مدت عضویت: 2247 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    .

    سلامی گرم خدمت استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته بی نهایت مهربانم و بقیه عزیزان

    .

    این داستان دیدن اهرم لذت بصورت عملی

    .

    مادربزرگم خدابیامرز همیشه میگفت “دست کار میکنه ولی چشم می ترسه…

    .

    با دیدن این فایل یاد ایشون افتادم که استاد می گفت خیلی کار سختی به نظرم میرسید که برم تنه های بزرگ درخت رو بیارم بندازم توی آتیش ولی رفته رفته تمام تنه ها رو آورد و همه اش تموم شد …چیزی که تا چند ساعت قبلش همچنان ذهن هی میگفت ولی کن بابا خیلی کار سختیه …

    .

    .الهی هزار بار شکر برای دیدن اینهمه زیبایی و آتیش زیبا …آتیش روشن کردن توی طبیعت فیوردیت منه و همیشه براش آماده ام و خیلی برام لذت بخشه این کار…شده که رفتیم توی جنگل و من چوب های ریز ریز رو جمع کردم و آتیش درست کردیم ..و لذت بردیم

    .

    .

    الهی شکر برای اون حجم آتش بزرگ که انگار داشت ترس های منو میسوزوند …من از اون آتیش بزرگ میترسم …از اینکه خودم بسازمش میترسم””””نه اینکه کنارش باشم”””””ولی دیدن اینکه استاد راحت این کار رو کرد به خودم گفتم ببین ترسی نداره به همین راحتی داره انجامش میده…

    .

    خدایا شکرت برای اینهمه فراوانی …آب بی نهایت آتیش به این بزرگی …صدای جیرجیرک ها که توی تاریکی جنگل رویایی میشه و غور غور قورباغه ها و صدای سوختن چوب ها و باد موافق …و عاشقانه ها استاد و مریم جان …چقدر این سکانس عالی بود الهی هزار بار شکر برای دیدینش …من هم از آرزوهامه که بتونم جایی رو داشته باشم برای خودم که همیشه راحت آتیش درست کنم …

    .

    خدایا شکرت برای اون صبح دل انگیز که در باز شد من نسیم صبح رو حس کردم همراه با بوی دریاچه …خدا رو شکر …چشمامو بستم و خودمو تصور کردم که از روی پل چوبی اومدم و هی که به محل آتیش دیشب نزدیک میشدم بوی دود ریزی که باد پخش میکرد توی هوا رو استشمام می کردم…و هی میگم خدایا شکرت خدایا شکرت ….

    .

    .خدایا شکرت که کلی درس گرفتم از این فایل اینکه فقط شروع کن بهترین زمان همین الانه …از هر کاری که میتونی شوع کن اولین قدمی که میتونی رو بردار ..قدم های بعدی بهت گفته میشه …هدایت میشی…و چشم باز می کنی خودتو در خط پایان موفقیت می بینی و اونوقت خودت و خدای خودت رو تحسین می کنی…

    .

    .به قول مریم جان شایسته ،هر کاری برای این پرادایس بکنیم بازم کمه انقدر که زیباست و بهمون عشق میده …

    .

    .

    اون لحظه فکر کردم کجاها توی زندگیم بدهکارم به محیط اطرافم و محل زندگیم به خاطر عشقی که به من دادن و من براشون کاری نکردم …دیدم به خونمون مدیونم ..برای آرامشی که بهم داده ولی من به قدر کافی بهش عشق ندادم…

    خدارو شکر برای درسهای عالی این فایل….

    .

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    Mino گفته:
    مدت عضویت: 3051 روز

    به نام خداوندِ زیبایی‌ها؛

    خداوندِ نور،

    خدای درختان،

    خدای آسمان و زمین،

    خدای بُرونی اسب زیبا،

    خدای من و شما.

    خدای مهربانم، شکر که در مداری هم‌جهت با این همه زیبایی قرار گرفتم.

    امروز تصمیم گرفتم دوباره زیبایی‌های سریال «زندگی در بهشت» را از ابتدا ببینم و با تمام وجود تحسین کنم.

    در روزگاری که همه درگیر اخبار منفی، جنگ و اوضاع نابسامان جامعه هستند، به این نتیجه رسیدم که بهترین راه، مدتی توجه نکردن به این فضاست. اخباری که ناخواسته می‌دیدم و می‌شنیدم، انرژی‌ام را می‌گرفت و حال دلم را بد می‌کرد.

    پس ترجیح دادم ندانم، نبینم، و مراقب دیده‌ها و شنیده‌هایم باشم.

    سریال «زندگی در بهشت» دقیقاً همان چیزی بود که ذهنم به آن احتیاج داشت؛ غذایی برای روحم.

    خداروشکر که چنین استادی با این همه فهم، مهارت و زیبایی داریم، و در کنارش بانویی شایسته، مهربان و قابل ستایش؛ رابطه‌ای سرشار از عشق که خودش منشأ زیبایی‌ست.

    اینکه مریم‌جان چطور پا‌به‌پای استاد پیش می‌آمد، ایده‌ها را عملی می‌کردند، ذوق و شوق و حال خوبشان را با ما به اشتراک می‌گذاشتند، واقعاً حال من را عالی کرد.

    از دیدن کلیپ‌های شما عمیقاً لذت می‌برم.

    ممنونم از شما و از خدای خوبم.

    واقعاً ایده‌هایتان ناب و الهام‌بخش است.

    استاد، امروز به این نکته رسیدم که اگر آن زمان کسی فقط از انرژی بیشتر، حال بهتر یا اندام زیباتر (صحبت های قانون سلامتی )صحبت می‌کرد و شما صرفاً به همان توصیه‌ها عمل می‌کردید، شاید هرگز این همه زیبایی، این آتشِ دلنشین، این نظم و این ارتباط عمیق با طبیعت و درخت‌ها شکل نمی‌گرفت.

    و چه زیبا می‌شود از قسمت‌های یک و دو دید که مسیر تکامل را چگونه طی کرده‌اید.

    ان‌شاءالله ما هم مسیر تکاملی‌مان را به‌خوبی طی کنیم، از راه لذت ببریم و به نتایج عالی برسیم.

    سپاسگزارم از شما

    مرسی که هستین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    محمدرضا امینی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1215 روز

    به نام الله مهربان

    سلامه به استاد عزیزم و مریم جان ..

    و سلام به همه ی دوستان ….

    وقتی همه جا تاریک هست یه نور کوچیک می‌تونه اینقدر واضح باشه که فقط اون نور را ببینید ، بهشت همه جایش تاریک بود و اون آتیش که استاد و مریم جان روشن کردن یه معنای امید و ادامه دادن را در اونجا نشان میداد ، خدایا شکر صدای آرام بخش اون فضا که جیرجیرک‌ها داشتن می نوازیدن چقدر حسش خوب بود خدایا شکرت ….

    استاد شما و مریم جان چه آتیشی به پا کردی ، فقط آتیش نبود ، آتیش عشق دو نفره که حراراتش از همه چیز بیشتر خودش را نشان میداد و چقدر من تحسینتون کردم ……

    خدایا شکر ، یه خانه تو آب و تو شب ، و صداهای دلنواز ، چقدر زیباست ….

    و ادامه دادن مستمر که زمانی که قرار بود اتفاقی نیفته با پشتکار دوباره آتیش از چیزی که فکرش نمی‌کردی بیشتر شعله ور شد و به قول استاد تو هر کاری که باشی باید ادامه داد و چقدر این نکته برای من آموزنده بود ……

    صبح زیبای بهشت ، واقعا چقدر زیباست حتی راه رفتن روی اون شاخه برگ ها هم برا من جذابه و من حسشون میکنم ، صحنه ی از آتیسش که هیچ چیز جز خاکستر نمانده بود …

    خدایا شکرت سبزی درختان و آسمان اینقدر زیبا هستن که انگار خدا اینجا را اول ساخته و بعدش بهشت را درست کرده …

    خدایا شکرت بابت این همه زیبای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1790 روز

    سلام به استاد عزیزم ، سلام به خانم شایسته ی دوست داشتنی و سلام به همه ی دوستان

    وقتی امشب داشتم این قسمت از سریال رو می دیدم، اون لحظه ای که استاد مشعل به دست گرفته بودند و کنار اتش نشسته بودند و هر از گاهی با اون وسیله یه شور دیگه ای به آتش می دادند، یک لحظه ذهنم رفت به گذشته های دور استاد، همون روزهایی که در محله ای دورافتاده در اتاقی با امکانات بسیار محدود، مستاجر بودند و کارگر بودند در کشتی سازی. همون روزهایی که در هوای بسیار گرم و شرجی بندرعباس، در کنار حرارت شدید مواد نفتی، ساعتهای طولانی هرروز کار می کردند. موادی که که قطرات مذابش به بدن استاد می پاشیده و تاول می زده.

    استاد اون روزها نه وعده ای بهشون کسی از محل کار داده بوده، نه حقوقی می گرفتند، نه خبری از غیب بهشون رسیده بوده، اما امید داشتند، همت داشتند. ادامه دادند، مسیر بعد از مهاجرتشون از قم به بندرعباس رو از جایی ادامه دادند که کمتر کسی حاضر میشده اینکار رو انجام بده. از شرایط عالی ای که در قم داشتند چون نشانه هارو دیدند، دست برداشتند، و با یک دنیا امید و با ایمان و شجاعت، مهاجرت کردند.

    ایشون از کارگری در سخت ترین شرایطی که هر کسی میتونه تصور کنه شروع کردند، اون هم در سنی که حداقل اکثر اقایونی که در خانواده و اطرافم دیدم، اوج جوانی و احساسی تصمیم گرفتنشونه. سنی که اگه کسی سرکار بهشون یک اخم کنه، جمع می کنند میان بیرون و پشتکار و استمرار در انجام کار براشون بی معنیه. اون زمان استاد آگاهانه اون مراحل رو طی کردند و سختی های زیادی رو متحمل شدند، کم نیاوردند، نشکستند و برنگشتند.

    اما این روز ها، ایشون در کنار حرارت آتشی شاید مشابه اون روزهای بندر، در ملک شخصی خودشون، در یکی از بهترین مکان های دنیا برای زندگی، در کنار عزیز و همدمشون، با لذت به این آتش خیره میشن، و از حرارتش نه تنها اذست نمی شن، بلکه غرق در لذت تماشای رقص شعله های اتش بین شاخ و برگ درختانی که خودشون قطع کردند، تا سپیده دم می نشینند.

    فردا صبح، با نشاط و ذوق به سراغ اتش زیبایی که نیمه های شب گذشته رهاش کردند و به دستان حفاظت کننده ی خداوند سپردند تا به جاهای دیگه سرایت نکنه می رن. بادیدن خاکسترهای داغ و زیبایی مسحور کننده ی طبیعت بعد از یک شب زیبای خاطره انگیز دوباره به وجد میان و حتی بازهم چوب اضافه می کنند و بارها خدارو شکر میکنند.

    و خداوند مثل همیشه بارانی از زیبایی های بیشتر و تجارب قشنگ تر به سر و روی زندگیشون به پاس احساس خوب و شاکرانه ای که داشتند می باره.

    وعده ی خداوند حقِ.

    وقتی خواستم این کامنت رو بنویسم فقط میخواستم یک فلش بک بزنم به گذشته ی استاد و نتایجی که ما الان شاهدش هستیم. نمیدونم چطور جزییات دیگه به متنم اضافه شد.

    خلاصه اینکه به خودم کفتم نگار اگه استاد الان این جایگاه رو دارند، تعهد بی قید و شرطشون به عمل به قوانین و اعتماد فوق العاده شون به رب یعنی تنها قدرت موجود در جهان هست. حالا نگار خانوم مرد عملی؟ بسم الله؛ این گوی و این میدان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سید میلاد حسینی گفته:
    مدت عضویت: 444 روز

    به نام خدای مهربان

    خدایی که همه چیز در جهان تحت سلطه اوست و تمام آسمان ها و زمین رو به تسخیر انسان درآورده تا به هدفاش برسه.

    وقتی آدم می‌خواد کاری رو شروع کنه، اگر با انگیزه، با شور و شوق و اشتیاق، با حس خوب و توجه به خوبی ها، با لذت بردن از مسیر و در کنار همه اینها با تعهد اون کار رو استارت بزنه و پیش ببره، بدیهیه که دست خداوند رو در جای جای مسیر و در لحظه لحظه مسیر اون کار حس می‌کنه. اینکه چطوری چند روز بارونی نیومد، اینکه چطوری باد به محض انداختن چوب تو شعله های آتیش وزشش بیشتر شد، اینکه چطور وقتی استاد و خانم شایسته عزیز شب خوابیدن و صبح بیدار شدن و دیدن که همه چوب ها خاکستر شدن و تبدیل شدن به مواد مغذی برای خاک مثال و نشونه بارزی از اینه که زمین و زمان به تسخیر اونهاست و به تسخیر همه انسان هاییه که این رو باور دارن. که هر چیزی که بخوان می‌تونن انجام بدن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    محمد آصف باقری گفته:
    مدت عضویت: 2703 روز

    به نام خدای زیبایی‌ ها، خالق کل هستی

    سلام به همه دوستای نازنینم

    سلام استاد عزیزم، حالتون چطوره؟ امیدوارم کنار مریم جون، شادی ‌ها و قشنگی ‌های زندگیتون صدها برابر شده باشه.

    مریم جون، شما واقعا پر از انرژی هستین، آدم ناخودآگاه تحسینتون می‌کنه. من دوست دارم که یه خانمی و عشق مثل شما توی زندگیم باشه، البته باید بتونم قبل از هرچیز بالاترین عشق رو به خودم بدم، همین تلاش رو هم می کنم. آزادی مالی و زمانی استاد هم واقعا قابل ستایشه. استاد رو تحسین میکنم که عشق بدون قید و شرط نثار شما می کنه، عشقتون زیباتر و پایدارتر باشه. این‌که با عشق تصمیم می‌گیرن توی یه شب قشنگ، کنار هم آتیش درست کنن، خودش یه دنیا معنا داره.

    من حدود شش ماه پیش کنار یه آتیشی به اندازه دو متر که شعله داشت ایستاده بودم. صدای خرد شدن و تق‌تق چوب ‌ها، دقیقا همون صدایی بود که توی این ویدیو شنیدم و انگار یه خاطره قشنگ توی وجودم زنده شد. واقعا حس فوق‌ العاده‌ایه.

    یه چیزی خیلی توجهم رو جلب کرد: هر بار که استاد بنزین روی آتیش می ‌ریختن، همون لحظه شعله می‌کشید، ولی خیلی زود هم فروکش می‌کرد. همونجا با خودم گفتم: نکنه منم وقتی چند روز روی خودم کار می‌کنم، فقط همون لحظه یا نهایتا چند ساعت و چند روز حالم خوب می‌شه و بعد دوباره برمی‌گردم به حال قبلی؟

    و دیدم… آره، دقیقا همینه. پس از این به بعد به خودم قول میدم که کار کردن روی خودم همیشگی باشه!!! چه کار داشته باشم، چه نداشته باشم.

    این فایل برای من پر از درس بود. یکی از مهم‌ ترینوش این بود که آدم چقدر خوبه از همون اولین ایده‌ ای که به ذهنش می‌رسه شروع کنه و دست به اقدام بزنه. توی این فایل، اولین ایده همون جمع کردن چوب‌ ها توی فایرپیت سنگی بود.

    بعدش ایده‌ خانم شایسته خیلی قشنگ بود. اینکه چوب‌ های کوچیکتر رو جمع کنن تا وقتی آتیش می‌گیره، زغال ‌ها حرارت بیشتری به بقیه چوب ها بدن و آتیش جون بگیره.

    اصلا خود آتیش سه تا چیز لازم داره:

    سوخت، اکسیژن و حرارت.

    اگه یکی از اینا نباشه، آتیشی هم در کار نیست. اینا قوانین طبیعت هستن. این طور نباشه که من به جای این که خودمو با قوانین هماهنگ کنم، منتظر باشم و دعا کنم و از خداوند بخوام که من کاری نکنم و منتظر این باشم که قوانین به شکل خواسته های من عمل کنن. این توهمه. این تفکر نتیجه نمیده. این تفکر مثل کف روی آب و مثل خواب هست که بعدش سریع محو میشه.

    درس مهم بعدی این بود که برای انگیزه گرفتن توی هر کاری، اگه آدم نتیجه‌ پایانی و رسیدن به لذتش رو توی ذهنش پررنگ کنه، همون می‌شه سوخت حرکتش.

    حرکت برای هر هدفی سوخت می‌خواد.

    ما کار می‌کنیم چون تهش پولی قراره بیاد توی دستمون.

    خیلی از همشهری‌ های من از بیکاری افغانستان می ‌رن ایران، حتی به امید کمترین دستمزد، فقط چون نتیجه‌ پایانی رو توی ذهنشون می‌بینن و همون باعث می‌شه حرکت کنن.

    استاد جان، شما این موضوع دیدن نتیجه پایانی رو توی دوره اعتماد به نفس هم خیلی قشنگ توضیح دادین. گفتین مهم‌ترین اصل اینه که ما خودمون انگیزه ‌دهنده‌ خودمون باشیم، نه اینکه منتظر دیگران بمونیم.

    نجواهای منفی همیشه توی ذهن هستن تا ناامیدمون کنن. حالا دیگران قراره چقدر توی ذهن ما حضور داشته باشن؟

    اگه خودمون به خودمون انگیزه ندیم، هیچ‌کس نمی‌تونه این کارو برامون بکنه.

    یه نکته‌ خیلی مهم دیگه هم اینه که باورها هستن که زندگی ما رو هدایت می‌کنن:

    چه به سمت شکست، چه موفقیت

    چه فقر، چه ثروت

    باورها دقیقا مثل آتیش زیر خاکسترن: آروم می‌سوزن (کار می کنن)، ولی قدرت فوق ‌العاده‌ای دارن. کافیه یه ‌ذره سوخت بهشون برسه، اونوقت شروع می‌کنن به شعله ‌ور شدن و انرژی رو تبدیل می‌کنن به گرما و نور. در حقیقت نتیجه ها رو وارد زندگیمون می کنن.

    اگه باورهای من منفی باشه و سوختشون هم اخبار منفی، جنگ، کمبود و ترس و بی ایمانی و ناامیدی باشه باشه، اون آتیش زندگی منو می‌سوزونه و نابود می‌کنه.

    ولی اگه باورهای مثبت و قدرتمند کننده رو به ذهنم سوخت بدم، ایمان، امید و قدرت می‌گیرم. و هل داده می‌شم به سمت ساختن یه زندگی پر از شادی، عشق و ثروت.

    این باورها همون آتیش زیر خاکسترن!!! شاید از بیرون معلوم نباشه، ولی وقتی سوخت بهشون می‌رسه، می‌شن انرژی خلق خواسته ‌هام، انرژی تحقق رؤیاهام.

    خدایا هزاران بار شکرت بابت این همه آگاهی و عشقی که از این دو نفر، توی این بهشت، به من می‌ رسه.

    وقتی این بهشت 20 هکتاری و این آزادی مکانی، زمانی و مالی استاد رو می‌بینم، می‌شه سوخت باورهای قدرتمندکننده‌ من که منم می‌ تونم به همچین شرایطی برسم، حتی فراتر از این. چون تضاد ها خواسته های منو به جهان اعلام کردن.

    از اون طرف، به باورهایی توی خودم رسیدم که باعث شده خواسته‌ هام خیلی قویتر از قبل به جهان فرستاده بشه. اگه بتونم این ترمزها و باورهای محدودکننده رو توی ذهنم بردارم، هم سرعت رسیدنم بیشتر می‌شه، هم سوخت بیشتری می‌گیرم.

    وقتی می‌بینم استاد از چه شرایطی به دختری مثل مریم جون رسیدن، این خواسته توی تمام وجودم شعله ‌ور می‌شه که منم می‌تونم.

    می‌تونم به خواسته‌ هام برسم.

    استاد عزیزم، واقعا ازتون ممنونم که این باور رو توی ذهن من ساختین که من قدرت خلق تمام شرایط زندگیم رو دارم.

    من می‌تونم زندگیم رو تغییر بدم. این شرایطی که الان دارم تجربه می کنم، حاصل باورهای قبلی من بوده و من می تونم که آینده خودم رو خیلی متفاوت تر از قبل بسیازم.

    من می‌تونم با خدای خودم یه رابطه‌ پر از عشق و دوستی داشته باشم.

    اگه به خواسته ‌هام برسم، میوش سراسر زیبایی، عشق، ثروت و آرامشه: هم توی این دنیا

    و هم توی دنیای بعد، همونطور که خدا وعده داده.

    مدتیه پشت سر هم خواب می‌ بینم که دارم بال می زنم و پرواز می‌کنم، ولی یه چیزی توی وجودم سنگینی می‌کنه.

    یه خواب تکراری، با یه پیام خیلی مهم.

    خدایا…

    خودت واضح بهم بگو چی رو باید توی وجودم تغییر بدم؟

    چطور خودمو سبک کنم که به این رؤیای پرواز و عشق برسم؟

    در پناه الله یکتا

    شاد، موفق و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      نگار گفته:
      مدت عضویت: 1790 روز

      سلام

      چقدر کامنتتون پر از نگته های خوب بود. چقدر یاد گرفتم ازتون. چه خوب با مثالهای عالی توضیح دادید. اونجا که نوشته بودید:

      «« باورها دقیقا مثل آتیش زیر خاکسترن: آروم می‌سوزن (کار می کنن)، ولی قدرت فوق ‌العاده‌ای دارن. کافیه یه ‌ذره سوخت بهشون برسه، اونوقت شروع می‌کنن به شعله ‌ور شدن و انرژی رو تبدیل می‌کنن به گرما و نور. در حقیقت نتیجه ها رو وارد زندگیمون می کنن…» خیلی لذت بردم . عالی بود کامنتتون.

      ممنونم

      باز هم بنویسید برامون.

      در پناه خداوند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محمد آصف باقری گفته:
        مدت عضویت: 2703 روز

        سلام نگار خانم

        امیدوارم حال دلتون عالی و پر از آرامش باشه.

        خیلی ممنونم که وقت ارزشمندتون رو گذاشتید و کامنتم رو در این بخش از مسیر زندگی در بهشت خوندید.

        واقعا به این باور رسیدم که باورها قدرت بسیار عظیمی دارن: ما می‌تونیم با قدرت باورها، و با نیروی خود خداوندی که در باورهایمون قرار داده شده، زمین و آسمان و هر آنچه بین آنهاست رو به تسخیر خودمون دربیاریم البته که خداوند اونا رو مسخر بندگان مومن خودش کرده. من مدام با خودم تکرار می‌کنم که روزی خواهد رسید که من ارباب پول می‌شم و دیگه نیازی ندارم برای پول کار و فعالیت کنم! و اگر کاری هم انجام می‌ دم، فقط از روی عشق، علاقه و شور و هیجانیه که اون کار تجربه می کنم باشه، نه از سر اجبار و نیازمندی. من از غلامی و بردگی پول رها خواهم شد همان طور که قوم بنی اسرائیل از بردگی سالیان سال از دست فراعنه رها و آزاد شدند و ایمان دارم که خداوند من رو به این آزادی می‌ رسونه. وقتی خداوند تمام چیزهایی که در این جهان هست رو مسخر بندگانش کرده، قطعا پول هم جزئی از همون تسخیره و می‌ تونه در خدمت انسان باشه، نه حاکم بر او.

        در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 991 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    ب نام خداوند ک نور آسمانها و زمینِ

    سلام ب اهالی بهشت

    سپاسگزارم استادجان و خانم شایسته ی عزیز بابت این فایل رویایی

    واقعا دوستهای عزیزمون رو بابت متن انتخابی ک نوشتند تحسین میکنمممم با تمام وجود چقدر قشنگ نور رو به هدایت خداوند تشبیه کردن

    واقعا زندگی بدون خداوند و هدایت هاش بی معنی و جهنم واقعیه

    خدایا شکرررررت ک دارمت و همواره هادی منی ب سمت زیبایی ها

    و آرامش منی ”

    دلم رو قلبم رو ب نور خودت روشن میکنی “خدایا شکرت

    چه آتیش بازی فوقالعاده ای

    چقدر موافقم با این حرف ک خیلی لذتبخشِ یه کاری رو تموم کنی

    وقتی میتونی اون کارو تموم کنی ک اول شروعش کنی کاری نداشته باشی کی تموم میشه وفقط ادامه بدی

    و بقول استاد وقتی نقطه ی پایانی رو ببینی پر از انگیزه ای پر از شور وشوقی برای انجام اون کار

    اونقدر انگیزه میگیری ک تا نصفه شب بیدار میمونی و اون کارو تموم میکنی ”

    کاری ک هیچ ایده ای براش نداشتی و میگفتی حالا بعدا انجام میدیم

    اما هدایت های خدا قدم ب قدم کارو لذتبخش کرد و تموم شد ب راحتی

    خدایا شکرررررت ک نیروی برتری چون تو هست

    همواره هدایت میکنع

    کارها رو آسون میکنه

    ایده هارو میاره

    شور وشوق رو درونمون زنده میکنه

    ما چیزی نیستیم جز تو

    تمام من تویی

    نازنین خدای من دوستت دارم ”

    عاشقتونم

    چقدررررر دوست داشتنی بود این فایل و تمام درسهاش

    ک هدایت بود و توکل و عشق و ایمان

    اگه ادامه بدی درها باز میشه”

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    رامین پیغمبری گفته:
    مدت عضویت: 1046 روز

    سلام به استاد عزیز

    وخانم شایسته که هر لحظه خدا را شکر میکرد بچه من 5سالشه میگه که چقدر خانم عباس منش میگه

    خدایا شکر بعد من گفتم که هر چقدر بیشتر شکر کنی نعمت بیشتری به دست میاری یعنی اون هم چون خیلی این جور جاها را دوست داره خیلی شکر میکرد واقعا من هر لحظه تحسین میکردم خودم را در اون لحظه می‌دیدم وحتی با بچه هام صحبت می کردیم که ما هم همچین ویلایی می‌خریم توی آمریکا دوتا موتور ترل میگیریم توی این جنگل زیبا میرسم موتور سواری واقعا خدارا شکر که خداوند من را به همچین فایل فوق العاده و زیبا هدایت می‌کنه ومن به خودم قول دادم روزی دوبار این زیبایی هارا ببینم ولذت ببرم

    خدایا شکرت برای این همه زیبایی ،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    ساحل آرامش گفته:
    مدت عضویت: 1948 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت

    سریال زندگی در بهشت قسمت دوم

    شب رویایی پرودایس با صدای جیرجیرک‌ها و آوازشون

    ما یه ماموریت داریم و می‌خواهیم انجامش بدیم و اون ماموریت چیزی نیست جز اینکه چوب‌های اضافه رو بسوزونیم

    ما تموم چیزهای پستی اضافه و تبلیغات و همه رو داریم می‌سوزونیم

    دودش هم داره میاد تو چشم من

    آتیش رو یه نفر دیگه می‌زنه دودش میاد تو چشم من

    کارتون نمی‌خوای

    نه بسوزون بسوزون همه رو برگردون ببر به دامان طبیعت

    این تخته رو هم می‌ندازیم

    نابود شد

    عاشقتم

    ببین چه نوری شد خیلی باحاله

    ببین چه حرارتی شد خدایا شکرت

    هوا یه جور ملیحیه یه ذره برای من که سرمایی هستم یه ذره حالت چیلی داره

    ولی کنار این آتیش دیگه خیلی گرمه

    من برم بنزینم بردارم بیارم بریزیم روی این آتیش

    اوه خیلی پایه ام

    خیلی حال میده

    ببینید همه جا تاریکیه مطلقه و اینم نوره می‌بینید واقعاً

    زندگی با نور معنا می‌گیره و بدون نور زندگی تاریکه

    دیدی خطر نداره

    بعد یواش یواش میایم می‌ریزیم اینجا

    وای این لحظه خیلی باحال بود

    بنزین اینجوریه‌ها

    ولی الان دیگه خطرناکه نریز

    نه حواسم هست شما فقط نترس

    نه من نمی‌ترسم

    چه دودی توی چشممون کرد

    ببین برگ‌ها رو همون لحظه‌ای می‌سوزونه وای چه باحاله ببین

    خدای من چقدر شگفت انگیزه

    حالا اگه آتیشه بگیره در حدی که این چوب‌ها رو بسوزونه خیلی خوبه

    آره بابا می‌گیره مگه دست خودشه

    خیلی حال میده

    خیلی باحاله بریز

    امشب میریم یه چند گلون بنزین می‌گیریم اینجوری می‌پاشیم رو آتیش

    تموم شد

    بنزینمون تموم شد

    ولی صحنه‌هایی که داره نشون میده خیلی باحاله

    آره ببین

    عاشقتم من

    منم

    خیلی باحال شد

    زغال‌ها رو نگاه کن اونور

    الان از این زاویه نگاه کن

    وای چقدر زیباست خدای من

    حداقل خوبیش اینه که این آشغال کاغذها و اضافه‌ها همشون از خونه رفتن بیرون

    چقدر شعله‌های آتیش جادویی

    خیلی زیباست

    ببین چه حرارتی شد پسر

    ببین تو رو خدا چی شد

    دیگه فعلاً بسه خیلی داغ شد نزدیکتر نمیشه رفت دیگه اعصابمون رو خورد کرد

    ولی خیلی حال کردیم

    ببین همیشه باید تکامل طی بشه

    چوب‌های کوچولو کوچولو رو انداختیم آفرین آفرین کار شما بود دیگه

    شما استقامت ورزیدی

    می‌تونی داستان رو بگی

    داستانش این بود که گفتیم بریم بنزین بگیریم فردا بیشتر بریزیم

    شما گفتی که حالا همین جا که هستیم

    بزار من همینجوری چوب خورد خورد ساقه‌های کوچولو برداشتی آوردی ریختی روی ته مونده آتیشه

    بعد این باعث شد که آتیش جون بگیره

    بعد دیگه هی چوب‌های بزرگتر آوردیم

    از قبل هم خب چوب توش بود یه عالمه، دیگه چوب‌ها هم گرم شد

    منم گفتم حالا که اینجوریه اصلاً بذار برم مشعل رو بیارم بهش بفهمونیم اینجا می رئیسه

    عاشقتم

    خلاصه و نتیجه اینه که الان قشنگ

    خب من برم یه چند تا دیگه چوب بیارم

    الان دیگه برای این حالتی که آتیش رو چیز کنیم چیز نیست

    فقط برای اینه که چوب‌ها رو از سر راه جمع کنیم

    واقعا خدایا شکرت

    واقعا خدایا شکرت چقدر زیباست

    چقدر این آتیش زیباست

    چقدر زیباست

    آره آدم اگه ادامه بده همیشه راه‌ها باز میشه عاشقتم من

    عاشقتم اینقدر حرکت‌های هیولا وار می‌زنی الان دیگه ببین اون موقع باید چوب‌های میلیمتری می‌ریختی الان دیگه شاخه میندازی

    عاشقتم

    منم،

    یه صبح زیبای دیگه شروع شده و ما دیشب تا پاسی از شب مشغول آتیش بازی بودیم الان هم می‌خواهیم بریم ببینیم نتیجه چی شده

    چون دیگه از یه جایی به بعد داشت صبح می‌شد و ما اومدیم خوابیدیم،

    ببین ببین انگار که هیچ وقت اینجا هیچ چوبی نبوده

    اه پسر ببین ببین تو رو خدا

    اصلاً باورم نمی‌شه

    عاشقتم

    ببین اصلاً هیچی نیست انگار که هیچ وقت اینجا چوبی نبوده تا کله تا اون بالا چوب بوده این درخت‌ها رو ببین برگ‌هاش زرد شده به خاطر حرارت

    آتیش رو ببین این هنوز سرخه

    این همونه که گفتم خودش پودر میشه

    گفتم این تا فردا اصلاً کلاً همینجوری خودش از بین میره این کندهه

    چوب‌ها هم همینجور

    ولی اون نه

    این هنوز آتیش داره

    داغ هم هست کنارش

    چقدر اینجاها قشنگ شد واقعاً

    اوه پسر اینجا دقیقاً همونجوری شده

    دیشب می‌گفتم آخ فردا صبح بیایم ببینیم فقط سنگ‌ها هستن

    آره چه احساس خوبی داره

    همه این درخت‌ها رو درخت‌های به این سنگینی رو از اونجا برداشتم دونه دونه آوردم گذاشتم اینجا و الان

    اگر اره‌ام نمی‌شکست

    اره ام شکست که اینقدر بریدم

    اگه اره ام نمی‌شکست اینم خورد می‌کردم خیلی سنگین بود همون دیشب می‌ریختم، دیشب که ما تا ساعت 5 صبح داشتیم به آتیش ور می‌رفتیم

    شب نبود دیگه صبح بود

    دقیقاً من هوا داشت روشن می‌شد خوابیدم خیلی عالی شده

    چقدر اینجا قشنگه

    براونی رو ببین

    گریس هم کنارشه

    هی این خورده‌ها رو اومدم جمع کردم تنه‌ها رو انداختم سرهاشون سوخته بود تنه‌هاشون مونده بود تنه‌هاشون رو میومدم دوباره آتیش شعله ور می‌شد دوباره نیم ساعت بعد حساب کن دمش گرم واقعاً خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    چقدر آدم وقتی یه کاری رو انجام میده تمومش می‌کنه چقدر احساس خوبی داره

    ما اومدیم اینجا اصلاً برای اینکه یه ذره آتیش بازی کنیم اصلاً فکر نمی‌کردیم این چیزی که اینجا هست بسوزه چه برسه کل اون درخت‌هایی که اینجا بود

    الان کل این فضا پاکسازی شد

    اینو باید هی به خودمون بگیم

    دقیقاً دقیقاً ببین بعد چه جوری شروع شد، آره بگیم حتی کارهای خیلی بزرگ و سنگینی که حتی جراتش

    من خودم اینقدر کار سختی بود اون همه درخت رو آوردن و بریدن و تو آتیش گذاشتن که اصلاً خیلی بی‌خیالش بودم

    گفتم بعداً یه راهی براش پیدا می‌کنیم

    درخت‌ها هم هنوز یه سریشون خیس بود خشک خشک نشده بود

    دیگه اینم مزید بر علت شد که حالا بزار دو سه ماه دیگه خشک بشه آفتاب بخوره ولی ببین تو یه شب کارش رو انجام دادیم

    توی یک شب اراده شما و اون شروعی که شما کردید

    عاشقتم

    گفتیم ادامه بدیم و به یادمون بمونه که هر کاری فقط باید ادامه بدی فقط باید شروع کنی و ادامه بدی و اصلاً کاری نداشته باشی کی تموم میشه

    بگی الان هر کاری از دستم برمیاد رو انجام بدم و واقعاً لذت بردیم،

    یعنی من اولش گفتم آتیش که اومد خاموش بشه گفتم ببین ما که لباس‌هامون دودی شده بزار حداقل یکم آتیش بازی کنیم

    بعد دیگه همینجوری قدم به قدم شما رفتی مشعل رو آوردی، اَره

    چه ورزشی شد

    چه درخت‌هایی رو جابجا کردیم

    شما دیگه کلاً درخت می‌زدی زیر بغلت می‌آوردی

    گفتم بابا دیگه شاخه‌ها رو بی‌خیال بریم خود درخت رو بیاریم

    آره اون آتیشه که با چوب‌های کوچیک چند سانتی شروعش کردیم درخت‌ها رو ببین درخت‌ها رو پودر کرد

    واقعاً خدا را شکر

    اینجا خالی خالی شده ببین

    احساس خوبی داره اینجا تمیز شده

    خیلی خیلی حسش خوبه

    خدایا شکرت

    ببین چند تا چوب انداختیم رو این آتیش گرفتن

    فوت هم نکردیم

    البته خدا خودش داره فوت می‌کنه

    داغِ، زغال‌ها داغ داغن

    بابا آتیشه واقعیه نگاش کن

    شعله‌ای کشید

    باورت میشه یه تیکه زغال اینجوری قدرت داره

    آره میگن آتیش زیر خاکستر اینه

    آه این همون آتیش زیر خاکسترشونه،

    در ادامه پروسه تمیز کردن پرودایس ما اومدیم هرچی چوب خورده و باقی مانده آتیش بود رو ریختیم روی آتیش زیر خاکستر و ببین تغذیه شده چی شده

    باد هم مزید علت شد

    قشنگ باد موافق وزید و این آتیش را شعله ور کرد

    الان محوطه تمیز تمیز شده

    خدایا شکرت

    خدایا واقعا شکرت

    این چوب کوچیک‌ها رو هم جمع کردیم اصلاً این پرودایس حقشه هر چقدر که بهش برسی و تمیزش کنی حقشه

    این همه به ما لذت داده احساس خوب داده هر روز صبح که پا میشیم این همه زیبایی رو می‌بینیم واقعاً خدایا شکرت و الان حقشه که براش این قدم‌ها رو برداریم و اینجا رو اینجوری تمیز بکنیم

    محوطه رو می‌بینید یه چمن صاف شده عالی خدایا شکرت

    همه چوب خورده‌ها رو جمع کردیم پای درخت‌ها خلوت شده

    اینور که کلاً خلوت شده

    اونجا هم دوباره اون باقی مونده رو هم ریختیم این چوب‌ها رو و یه آتیش کوچیک هم اینجا درست شده که این باقی مونده رو بسوزونه

    آره حسابی آتیشه گرفته

    واقعاً خدایا شکرت

    آره این چند روزه هم بارون نزد خیلی حال داد که اینجا خشک بشه

    همه چی دست به دست هم داد چقدر انرژیش مثبته

    چقدر لذت بخشه وقتی آدم کارو تموم می‌کنه

    اگه آدم نقطه پایانی رو همون اول ببینه چه انگیزه‌ای می‌گیره برای ادامه دادن

    ما همینجوری ادامه دادیم هی گفتیم عوضش فردا بلند میشیم می‌بینیم اینجا تمیز شده درخت‌ها رفتن همه شاخ و برگ خشک‌ها رو جمع کردیم درخت‌ها رو باهاش جمع کردیم باز شده محوطه و قشنگ شده،

    این هی انگیزه می‌داد تا 5 صبح،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: