این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-68.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-05 09:44:212024-11-08 05:33:53live | تشخیص اصل از فرع درباره نتایج
4924نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
درخواست ها ونیازهای من را می داند واجابت می کند،به شرط ایمان وباورکردنش.
سلام به استادی ازجنس نور ورحمت.
خانم شایسته از جنس باور وایمان وعمل صالح
و
عزیزانی که با کامنت های قشنگشون ،چراغ راه من هستند.
● تشخیص اصل از فرع درباره ی نتایج خودم از عمل به آموزه های استاد.
هر زمان که من برنیروی مافوق ذهنم تکیه می کنم نتایج به صورت معجزه آسا وارد زندگی ام می شوند.
هر زمان که ترس ونگرانی وتردید جای خود را به ایمان واطمینان قلبی به خداوند می دهند آنگاه نتایج زندگی ام من را به حیرت در می آورند.
هر زمان که احساس خوب را در هر لحظه اجرا می کنم نتایج شگفت انگیز پشت سر هم رخ می دهند.
امروز یک اتفاق قشنگ برای من رخ داد.
امروز کلاس موسیقی من همزمان با لحظه ی تولد یکی از استادان دف وتمبک بود که من را هم به جشن تولد خودشان دعوت کردندومن در این جشن زیبا حضور داشتم وچقدر این اتفاق به من احساس شادی وشور وهیجان داد.
در این جشن خیلی قوانین برایم مرور شد
اینکه
من خالق بی چون وچرای زندگی خودم هستم
و
همه ی اتفاقات را من خودم با افکار وفرکانس هایی که به جهان ارسال میکنم ،بوجود می آورم.
خدایا امروز من را شگفت زده کردی از این همه
همزمانی.
خدایا شکرت بابت وجود نازنین استاد عباسمنش در زمان حیات خودم.
من تا منطقی نکنم هر چی هم که بروم جلو موفق نمی شوم
استاد در فایل ها گفتن خودشون طبق قانون دوست دارن این تغییرات اعمال شود بعد به مدیر فنی میگن و انجام میشود
وقتی مطمئن هستم که درست میشود همون هم میشود اما اگر شک دارم و تردید دارم باز هم
باید روی خودم کار کنم
و حرکت کنم
من حرکت کردن رو یه کار سخت و طاقت فرسا می دیدم ولی خدا را صد هزار مرتبه شکر هر چی با قانون و هدایت های خداوند اومدم جلو دیدم
نه اصلأ اینطور نیست
حرکت کردن باید آسان راحت و لذت بخش باشد
حالا چرا برای کن سخت است چون خودم سخت می بینم
چون همه چیز برام سخت و عرق ریختن است
خدایا شکرت
.
من اصلاً نمی تونستم از منبع درآمد خودم پول در بیاورم هنوز هم خیلی مقاومت ها دارم در موردش برای باورهایی که در خانواده و اطرافتان بود خب من هم ذهنم منفی و زود دریافت کرده بودم
ولی الان این باور محدود کننده اومد که من در خانواده ام یه جورایی بد می دونند که زن یعنی خانم خونه کار کند
یعنی خانم باید در خونه باشد و باد خودش را بده و مرد برود بیرون و کار کند و عرق بریزد و ماه به ماه یا هر روز پول به خانم بدهد و خانم را تامین کنند
یعنی برای بیرون رفتن و کار کردن و خانم برای داخل خونه موندن و بچه آوردن و بچه بزرگ کردن و غذا درست کردن
و پول هم خودش بیاد
البته من خانم های خونه داری را سراغ دارم و مثال می زنم که اونقدر ثروت و ثروتمند هستند یعنی می خواهم بگم به شغل نیست به کار کردن نیست به کار بیرون نیست
اون خانم و خانم های خونه دار رو هم من دیدم که
اونقدر باورهای ثروت ساز و عالی دارند
من باهاشون بودم و دیدم اونقدر مثلاً از زندگی علی دایی از سبک زندگیش از موفقیت هایش می دونند
پولو ثروت وفراوانی بینهایته ،باور این موضوع برای من خیلی سخت بود باوجود نگاه کردن به گسترش جهان ولی ذهن منطقی من قبول نمیکرد نشستم فکر کردم چکار کنم که ذهنم قبول کنه به این نتیجه رسیدم
خداویی که صاحب گنج وخزاعن هست قبل از به وجود اوردن ما انسانها همه چیزو برامون مهیا کرده معدن طلا نقره نفت گاز سنگ اهن اب موجودات ابزی پرنده وحیوانا درختان وهرانچه که ما انسانها نیاز داریم خب هرسال ماشینهای جدید خانه های باکیفیت میوه ها غذاهای خوشمزه وهرانچه که انسا نیاز داره انقد این فراوانی زیاده انقد نعمت زیاده کشورها میان هی پول چاپ میکنن برا خرید این همه نعمت هرچقد پول چاپ میشه بازم نعمتها بیشتره وعجب خدایی ماداریم چقد بزرگه از این راه به باور فراوانی رسیدم پس نیاز به مقایسه کردن نیس انسان فقط رو باورهاش کار کنه ایمان به خدای یگانه داشته باشه قدم برداره به قول استاد من یک قدم با ایمان بردارم خدا ده قدم برام برمیداره
از خدای خوبم بی نهایت بار سپاسگزارم که من چقد مشرک بودم والان دارم در مسیر هدایت قدم برمیدارم این سایت دستی از دستان خداوند برای منه من روزمو ابتدا با سپاسگزاری وبعد با گوش دادن فایل ها آغاز میکنم چقد حالم خوبه
وقتی روی باورهات خوب کار کنی، ذهنت رو پاکسازی کنی از باورهای مخرب و باورهای سازنده جایگزین کنی اونوقته که کارها در مسیر درست قرار میگیره و خداوند کارها رو انجام میده، اصلا نیازی نیست به رقیب توجهی کنی و تمرکز کنی روی کارهاش…
روی ذهنت که کار کنی و تمرین هارو درست و متعهد انجام بدی نه نیازی به تبلیغ داری نه کار خاصی، مشتری ها میان ، انسانهای درست میان و داری کمک میکنی به گسترش جهان…
لازم نیست به دیگران یاد بدی داری چیکار میکنی یا نصیحتشون کنی، این رفتار و فرکانس ماست که دیگران را تحت تاثیر قرار میده و اگر تو فرکانس ما باشن میام سمتمون.
استاد عزیز هر فایلی که در این قدم گام به گام گوش میدم با اینکه قبلا هم شنیدم هزاران نکته جدید داره و خیلی از موارد را تازه داره برام جا میاندازه که اونموقع منظور این بوده خیلی ها را تجربه کردم مثبت و منفی و درسها گرفتم
در پیرو صحبت های شما برای توجه به همکاران و رقیبان من در حیاطه کاری و حتی زندگیم یاد گرفتم (البته که از شما یاد گرفتم) برای خودم سبک کاری و زندگی بسازم و به روش خودم انجام بدم تا هم لذت ببرم و هم پیشرفت کنم
چون معمولا وقتی میخواستم ارزیابی و مقایسه و حتی تقلید کنم جور نمیشد تازه اوضاع به هم ریخته هم میشد و نتایجی را که داشتم را هم کم میکرد و حس بی ارزشی بهم میداد طی گذر زمان یاد گرفتم با رعایت قوانین اولیه هدایت های دریافتی را چاشنی کار و زندگیم کنم و هر جا که لازم بود تحولی ایجاد بشه هم خودش سر راهم قرار میگرفت
حرف و دریافت نکته ها که زیاد است ولی اینقدر این فایل و آگاهی های اون جوری است که خیلی از چیزها را برام روشن کرده که خیلی هیجانی شدم
چقدر زیبا توضیح دادید و چقد این صحبت ها نشون دهنده شناخت کامل شما از استاده و چقد خوب بلدید ایشون رو .
قشنگی رابطه اینجاست که دو نفر همدیگرو بلد باشن .
کامنت زیبا و پر از نکات عالی .
استاد عباس منش، هیچوقت حتی آن زمان که این دستاوردها را نداشت، هرگز فکر نمیکرد که، شاید نتواند موفق شود.
شاید نمیدانست چگونه ، اما اینکه این موفقیتها رخ خواهد داد، برایش امری حتمی بود و این نوع نگاه و فرکانس نیز، موجب هدایت او به درک بهتر قوانین شد.
البته بعدها که بیشتر او را شناختم و دربارهی درباره کودکی و نوجوانیاش از او بیشتر شنیدم، فهمیدم، این جنس از اعتماد به تواناییهای خود، ویژگی ی تازهای نیست و به خوبی میتوان آن را از خلال ماجراهای کودکیشان نیز بیرون کشید.
قصدم از نقل این جملات، اشاره به جنسی از ایمان و یقینِ مطلق به توانایی خود برای ساختن شرایط دلخواه در زندگی است که، آبشخور چنین رفتارها و واکنشهایی در برابر مسائل مختلف است.
به دلیل این نوع نگاه است که استاد عباسمنش وقتی برای تحقق امری مصمم و متمرکز میشود، تحققش نه تنها حتمی است، بلکه با اختلاف، همه رکوردهای ممکن را جابهجا میکند و من سعی دارم با نگاه و برداشتهای خودم، ریشه و منشأ این نوع نگاه را توضیح دهم.
چراکه فقط این نوع نگاه به خود که، «من توانایی تحقق هرآنچه بخواهم را دارم»، میتواند چنین رفتاری را توجیه کند.
به عنوان مثال وقتی که هنوز نوجوانی بیش نیست، در جواب مادرش بگوید: من هرگز نیازی به ارثیه شما ندارم. چون خودم بسیار بیش از اینها بدست میآورم.
استاد عباسمنش خیلی خوب خودش و خواستههایش را از میان تضادهای زندگیاش شناخته است. همان تضادهایی که معمولاً همه ما در زندگی با آنها مواجه بودهایم. اما اینکه چرا همه ی آدمها نتوانستهاند از دل آن تضادها، دستاورد بسازند یا دستاوردهایی مشابه با استاد عباس منش داشته باشند را در هیچ عاملی به جز این اصل نجویید:
«تمام اتفاقات زندگیما، بدون استثناء، بازتابی دقیق و بدون تغییر از باورهای خودمان دربارهی آن نوع اتفاقات است.»
یقین مطلق به این امر که هیچکس جز من نمیتواند زندگیام را تغییر دهد. این موضوع در حکم نقطهی کور (Blind spot) ای است که به اندازهی کافی درک و دیده نشده است.
افراد زیادی هنوز هم منتظرند تا دولت، والدین، همسر و… زندگیشان را تغییر دهد و غافلند از اینکه، بدون این یقین مطلق که تغییر شرایطشان فقط در دست خودشان است، قطعاً برگی در باد هستند- بدون احساس هیچ کنترلی بر وقایع زندگیشان.
مسئله بسیار اساسی بعدی ، تطبیق شخصیت و ویژگیهای ذاتیمان با این اصل و «بیشتر همراه بودن با این اصل» است.
موضوع ، پیدا کردن سبک شخصی خودمان از درون این اصل و هماهنگ کردن خواستهها و حتی ویژگیهای شخصیتیمان با این اصل است تا بتوانیم شرایط دلخواهمان را، در زندگی تجربه کنیم.
منظورم از «تطابق»، نجنگیدن با خودت است. برعلیه خودت نبودن است. نجنگیدن با ویژگیهای شخصیتی ای است که، از تغییرش مستأصل شدهای. در عوض در صلح قرار گرفتن با خودت و یافتن راهی برای استفاده از آن ویژگیها در راستای این اصل و راستای خواستههایت است.
اگر شخصیتی داری که به نظر غرور خاصی دارد و به اندازه کافی برای کارکردن برای دیگران صبور نیست،
از تلاش بیهوده برای تغییر این شخصیت دست بردار و ببین چگونه میتوانی از دل این شخصیت و اولویتهایش، خلاقیت بسازی برای داشتن کسب و کار خودت.
ببین چگونه میتوانی با هماهنگ کردن این شخصیت با قوانین کیهانی، آن را در خدمت خلق خواستههایت قرار دهی.
زیرا ویژگیهای شخصیتی، به خودی خود نقشی در تجارب زندگیمان ندارند.
باور و نگاه هر فرد به ویژگیهایش است که، خروجی آن ویژگیها را به عنوان نتایج زندگی آن فرد، تعیین میکند.
بنابراین، مسئله «یک ویژگی» نیست، بلکه توانایی هدایت یک ویژگی، در مسیر صحیح است.
به نظر من، حتی ویژگیِ شخصیتیای مثل «احساس نیاز به مورد توجه واقع شدن»، که از کمبود عزت نفس نشأت گرفته است، نیز وقتی هدایت میشود، موجب ساخته شدن عزت نفس واقعی در فرد میگردد.
ایشان همواره سعی دارد خودش را خیلی خوب بشناسد:
نقاط قوت و نقاط ضعفش را،
خواستههایش را،
باورهایش را،
قوانین را و رابطه میان تمام اینها با هم،
میزان هماهنگی یا ناهماهنگیای که بین خواستههایشان و باورهایشان وجود دارد را خیلی خوب بررسی میکند.
میزان هماهنگی میان باورهایشان و قوانینی که همواره سعی در درک بهترشان دارد را خیلی خوب بررسی میکند.
اولویت آزادی باعث شده که، نتواند در ترس بماند و به آنها حمله کند. چون نمیتواند چیزی را تحمل کند که در دلش ترس انداخته است.
زیرا ترس برای او به معنای صدمه دیدن بخشی از آزادیاش است و او آزادیاش را تمام و کمال میخواهد.
بنابراین، سریعاً به دل آن ترس میرود تا به قول معروف، مرگ یک بار شیون یک بار بشود.
در یک کلام، باج دادن به موضوعی که آزادی ایشان را تحت الشعاع قرار میدهد، بزرگترین خط قرمز ایشان است.
آزادی برای ایشان یعنی :
آزادی از، محتاج نبودن به عوامل بیرونی، یعنی عواملی که نمیتوانی کنترلی بر آن داشته باشی. خواه یک دوست باشد، یک کارمند عالی، یک شرایط خاص و…
حتی آزادی از وقایعی که در گذشته رخ داده است: استاد عباسمنش به ندرت اتفاقات و خاطرات گذشته را در ذهنش نگه میدارد.
به محض اینکه ایشان احساس کند موضوعی در حال پایمال کردن آزادی ایشان است، خیلی سریع راه حلها را پیدا میکند.
حتی مهمترین دلیل ایشان برای تجربه ثروت نیز، اولویت داشتن آزادی بوده است.
آزادی برای تجربهی هر خواستهای.
آزادی برای زندگی در هر مکانی و آزادی برای سفر به هر جایی و…
حتی آزادی از آرزو کردن و آرزو داشتن.
چون ایشان احساس میکند این احساس او را در آن لحظه متوقف و ساکن نگه میدارد.
(این همان موضوع سرمایهگذاری روی خودت و پر کردن I WHISH هاست).
به همین دلیل وقتی خواستهای در وجود ایشان محقق میشود، در حداقل زمان ممکن آن را محقق میکند تا، فضای فکریاش بیش از حد درگیر آن موضوع نشود و آزاد بماند.
درباره موضوع الرزق رزقان نیز، دلیل تعهد ایشان برای انتخاب آن نوع از ثروت که:
« ثروت به دنبال تو باشد، نه تو به دنبال ثروت»،
میتوانم دلیل این حد از تعهد را، «اولویت بالای آزادی» بنامم.
ما با فرکانسها و باورهایمان زندگیمان را خلق میکنیم و نه هیچ عاملی بیرون از ما.
در واقع اگر در زندگیات خواستهای داری که هنوز محقق نشده است، به این دلیل است که آن خواسته هنوز اولویت بالایی برایت ندارد.
قانون این هست که، همه چیز درون خودت هست.
همهی آنچه میخواهی را خودت بدون نیاز به هیچ عامل بیرونی، فقط با درون خودت و فقط با باورهای خودت میتوانی خلق کنی و خیالت را راحت کند که همه چیز درون خودت هست و بیرون از تو هیچ خبری نیست!
در مورد توحید :
_ توحید به این معنا که تمام اتفاقات توسط باورهای من رقم میخورد و من بخشی جدانشدنی از نیرویی هستم که همواره در حال هدایت من است و خیر و شرم را به من الهام میکند.
_ توحید به این معنا که: رسالت تو فقط اجرای توحید است. تو در مسیر اجرای این امر قدم بردار و من هرچقدر ثروت و نعمت بخواهی به تو میدهم.
_توحید به معنای اعتماد به ندای نیرویی از درون خودت که به تو الهام میکند، تو در این مسیر حرکت کن و من همه چیز به تو میدهم.
چه چیزی گرانبهاتر و ارزندهتر از این میتواند باشد که، به ما برای انجام کاری پاداش بدهند که بزرگترین پاداش در نظر ما، فقط انجام همان کار است .
یعنی ایشان عاشق انجام همان کاری هستند که، جهان و قوانین، حامی هر فردی میشود که خودش را متعهد به انجام آن نماید. حالا چه برسد به اینکه آن فرد، اصولاً عاشق انجام این کار باشد و حتی حاضر باشد به خاطر انجام این کار، هزینه و زمان صرف کند.
برای او توحید یعنی توجهات را از روی دیگران برداشتن و گذاشتن روی چیزی که تجربهاش را دوست داری.
این همان نگاه متفاوت ایشان و تعریف متفاوت ایشان از موفقیت است.
« یعنی بی نیاز بودن از نتیجهی پایانی »
یعنی لذت بردن از مسیر ، به جای به تعویق انداختن لذتها و موکول کردن آنها به زمانی که به نتیجه برسی.
یعنی همان چیزی که آن را سپاسگزاریی قبل از وقوع نتیجه مینامیم.
راحت نیست تماشای بچه بزهایی که در حال تقلا برای ایستادن روی پای خودشان، یافتن شیر مادرشان و مکیدن شیر هستند را، مؤثرتر و مهمتر از هر عامل دیگری برای رشد و پیشرفت کسب و کارت بدانی و این شیوه را بهترین شیوه برای «درک موضوع هدایت» و «نهادینکه کردن این موضوع در وجودت» بدانی.
( اما این شیوهی استاد عباس منش است )
وقتی تمرکزم را از روی عوامل بیرونی بر میدارم و به جای آن فرصت تجربهی سبک شخصیام را به خودم میدهم فارغ از اینکه نگاه دیگران دربارهی این نحوه از زندگی چیست،
آنوقت به نیروی هدایتی ای وصل میشوم که مشتریها را به سمت کسب و کار من هدایت میکند و این کسب و کار را رشد و گسترش دهد بدون اینکه بخواهد هزینههایش را افزایش دهد.
و مهمتر از همه، اولویت بالای آزادی موجب شده که «سادگی» اولویت بسیار بالایی برای ایشان داشته باشد:
سبک راهکارها و راه حلهای ایشان، سادگی است.
سبک زندگی ایشان سادگی است.
سبک لباس پوشیدنشان سادگی است.
سبک فکر کردنششان سادگی است.
سبک آموزشهایشان سادگی است.
سبکشان برای مدیریت یک کسب و کار، تولید، فروش و پشتیبانی کسب و کار، سادگی است.
و این سبک حاصل این نگاه است که:
راه حلهای خوب، زودتر پیدا میشوند
راه حلهای کاراتر، همیشه سادهتر هستند.
راهحلهای کاراتر، همیشه در دسترستر و قابل اجراترند.
و تمام آنچه ایشان از سادگی، کارایی، در دسترس بودن، سریعبودن و قابل اجرا بودن با امکانات همان لحظه، به دنبالش بوده، با این قانون که اصل و اساس جهان است، همخوانی دارد:
«تمام اتفاقات زندگی ما، بدون استثناء، بازتاب باورها و فرکانسهای خودمان است»
اجرای ایدههایی که به تو الهام شده است و تجربه ی خودت در حین اجرای آن ایدهها و بعد پیدا کردن قدم صحیح بعدی از آنجا.
اولویت داشتن بالای آزادی، موجب شده که ایشان هرگز نخواهد از فردی تقلید یا کپی برداری کند.
در عوض، تا این حد خلاقانه عمل کند.
چون اولویت بالای آزادی، به او اجازه نمیدهد که خودش نباشد.
برای او، اولویت، همیشه با ایدههای الهام شدهاش است
چه چیزی میتواند از این اصلتر باشد که:
ما به این جهان جسمانی آمدهایم تا تواناییهایی را تجربه کنیم که در وجودمان نهفته است .
این یک اصل مسلم است که، همه ما توانایی انجام هر کاری را داریم.
به همین دلیل به این جهان مادی آمدهایم تا به واسطه ارتباط با محیط اطرافمان و آدمهای دور و برمان، خواستههای مان را بشناسیم و با تجربهی خلق آنها و لذت بردن از مسیر این خلق، ظرف وجودمان را رشد دهیم و به این شکل نسخهی پیشرفتهتری از خودمان بسازیم.
زیرا تنها چیزی که ظرف وجود ما را افزایش میدهد و ما را وارد مرحلهی بعدی و مدار بعدی میکند، تجربهی مرحلهی قبلی و تجربهی نعمتهای مدار قبلی است .
علاقهات را پیدا کن و دربارهاش باورهای قدرتمندکننده و ثروت آفرینی
مثل : باور فراوانی و باور احساس خودارزشی را بساز تا بتوانی همچنان که از انجام علاقهات لذت میبری، ثروت هم بسازی.
زیرا هدف زندگی، تجربه لذت است و تنها راه لذت بردن، انجام کار مورد علاقهمان است.
فایل روگوش کردم خوب من خیلی آگاهی نداشتم که بتونم سوال استاد رو جواب بدم ، پس کامنت ها رو خوندم
و قسمتی از کامنت های زیبای دوستان رو برای خودم نوشتم که برام بمونه .
1 – اما موضوع اصلی اینه که اگر شخص خاصی رو دیدی ، اگر پیشنهاد کاری خوبی بهت شد ، اگر یه اتفاقی افتاد بخاطر این بوده که در مدار اون خواسته بودی و باورهاشو داشتی .
الان سایت استاد خیلی خوب و جمع و جور و عالیه، چرا ؟ چون باور داشته .
هدایت شده
هدایت شده
یعنی هدف خودشو دنبال میکرده که گسترش آگاهی هایی از توحید بوده ، به الهاماتش عمل کرده ، به هدفش رسیده ، کار ملتو راه انداخته ، ولی از اون طرف جهان کل این اهداف رو جوری براش برنامه ریزی کرده که باعث بالا اومدن سایتش شده .
شما اگر باورت درست باشه و به خدا توکل کنی هداااایت میشی .
کار عجیب غریبی نمیکنی ، « هدایت میشی »
استاد تمرکزشو گذاشت رو دوره ها ،
رو آگاهی های خالصی که به کاربراش میده.
نتیجه چی شد؟ این شگفتی
وقتی این قسمت کامنت رو خوندم برام فایل « اصل خارپشتی » یاداور شد که استاد گفتن تمرکزت رو بزار روی یک کار و تو این خوب شو .
حالا من میخوام بگم اگر بتونی خدا رو باور کنی خب فراوانی رو هم باور کردی ، چون هرچی مربوط به فراوانیه در اراده خداست چون اون مالک همه چیزه ، دیگه باور کمبودی میمونه !!!! واقعا؟
2 – وقتی ایمان داشته باشی و باورت به خداوند بی انتها باشه مسیر بهت نشون داده میشه.
مرحله به مرحله ، گام به گام
در کسب و کار خودم خداوند در طول مسیر همراهم بود و همیشه بهم میگفت چیکار کنم. هر روزم از دید دیگران پر از معجزه هست اما من میدونم که ایمان و باورم به خداوند هست که این اتفاقات رو رقم میزنه.
در طی دو سال تمام مشتریهای من بدون تبلیغات بوده و تنها دستان خداوند اونها رو به سمت من هدایت میکرد.
برای همین هیچ وقت ازشون نمیپرسم چطور با ما آشنا شدید ، چون میدونم خداوند آشناشون کرده اونم به شیوه خودش.
من چرا باید بدونم ، چون دونستنش راه رو برای شیطان باز میکنه تا بیاد دوباره سراغت و نجوا کنه و گولت بزنه و ایمانت رو از بین ببره .
وقتی بدونی چطور؟
شیطان میاد سراغت میگه این مشتری به خاطر فلان کارت بود اون مشتری برای فلان چیز بود خدا کجا بود و هزارتا اما و اگر دیگه برات میاره تا ایمانت رو سُست کنه و باورت رو خراب کنه.
تنها ایمان، ایمان و ایمان به خداوند راه حل موجود هست. دنبال حاشیهها نباشید.
به جز خداوند همه چیز حاشیه هستش. استاد دستی از دستان خداوند هستش تا ما رو هدایت کنه. همانطور که من هدایت شدم شما هم هدایت میشی .
3- استاد در دوره راهنمای عملی خیلی کامل این موضوع رو توضیح دادن که خداوند تبدیل میشه به هر آنچه که ما بخوایم و باور کنیم.
اون چیزی رو که باور کردیم میشه ، نه اون چیزی که درکلام میاریم .
استاد این باور رو ساخته که من میخوام سایتم به این سمت بره و با استفاده از قوانین خداوند اون رو ساخته در ذهنش و بعد اطمینان قلبی که ناشی از ایمان است به او نوید این را میدهد .
اگه باور کنی که یه بیماری ارثی در وجودت هست و مال گذشته گان تو هست ، این بیماری به وجود میاد و باهات میمونه.
اگه باور کنی دست به هر کاری بزنی طلا میشه ، طلا میشه واقعا.
اگه باور کنی روابط خوب همیشه هست همیشه رابطه های عاشقانه رو میبینی و برات به صورت فیزیکی اتفاق میفته.
اگه باور کنی عطسه یک نفر سرما خوردگی برات میاره مطمعنا زیر سرم میری.
اگه باور کنی بدنت در برابر هر ویروسی قویه وکارشو خوب انجام میده و خودش بهتری دارو خانه جهان رو داره میشی مثل استاد میگی دفترچه بیمه کیلویی چند.
اگه باور کنی واقعا ، نه اینکه حرف بزنی .
واقعا گفتن یک باور خوب خیلی راحته ، اما باور کردنش به آسانی گفتنش نیست ، کلی کار داره که استاد واقعا همشو گفته و حتی از زندگی خودشم کلی توضیح میده که باور کنیم قضیه باور رو .
4- من همیشه دنبال یه موفقیتی بودم که تا ابد به همراه داشته باشم . اما استاد بدون گیر افتادن در تله موفقیتها، هر موفقیتی رو فقط یک پله برای رفتن به پله بعدی میدونن، نه جمع کردن کلکسیونی از موفقیت ها .
به نام خدایی که هرلحظه هدایتگر وحمایتگر من است.
خدایی که از هرکس به من نزدیکتر ومهربان تر است.
درخواست ها ونیازهای من را می داند واجابت می کند،به شرط ایمان وباورکردنش.
سلام به استادی ازجنس نور ورحمت.
خانم شایسته از جنس باور وایمان وعمل صالح
و
عزیزانی که با کامنت های قشنگشون ،چراغ راه من هستند.
● تشخیص اصل از فرع درباره ی نتایج خودم از عمل به آموزه های استاد.
هر زمان که من برنیروی مافوق ذهنم تکیه می کنم نتایج به صورت معجزه آسا وارد زندگی ام می شوند.
هر زمان که ترس ونگرانی وتردید جای خود را به ایمان واطمینان قلبی به خداوند می دهند آنگاه نتایج زندگی ام من را به حیرت در می آورند.
هر زمان که احساس خوب را در هر لحظه اجرا می کنم نتایج شگفت انگیز پشت سر هم رخ می دهند.
امروز یک اتفاق قشنگ برای من رخ داد.
امروز کلاس موسیقی من همزمان با لحظه ی تولد یکی از استادان دف وتمبک بود که من را هم به جشن تولد خودشان دعوت کردندومن در این جشن زیبا حضور داشتم وچقدر این اتفاق به من احساس شادی وشور وهیجان داد.
در این جشن خیلی قوانین برایم مرور شد
اینکه
من خالق بی چون وچرای زندگی خودم هستم
و
همه ی اتفاقات را من خودم با افکار وفرکانس هایی که به جهان ارسال میکنم ،بوجود می آورم.
خدایا امروز من را شگفت زده کردی از این همه
همزمانی.
خدایا شکرت بابت وجود نازنین استاد عباسمنش در زمان حیات خودم.
《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》
با سلام و درود خدمت استاد گرامی و مریم بانوی عزیز و دوستانه گرانقدر
گام سیزدهم پروژه خانه تکانی ذهن
شناخت اصل و فرع
تفاوت قائل شدن بین اصل و فرع
اصل: قوانین بی برو برگرد و نقض نشدنی جهان هستی که با دل و جان باید دید و باید سعی کنیم اونها رو پیدا کنیم.
و فرعیات شرایط ظاهری و بیرونی که با چشم سر می بینیم مانند: دولت ،شرایط،گذشته و دیگران…
یکی از کارهای مهمی که باید برای رشد کسب و کارمان انجام بدیم تمرکز بر اصل، فعال کردن نیروی هدایت گر درونی و از همه مهمتر ایمان به این نیروست.
سعی در ترک نصیحت:
افراد از رفتار و فرکانس ما بیشتر تاثیر میگیرند. اگر واقعا دلسوز آنها هستیم اول خودمان به نصیحت هایمان عمل کنیم.
در پایان سپاس گذار خداوند هستم برای این آگاهی های ناب و بی نظیر
و سپاس فراوان و درود براستاد عزیز و مریم جان
و دوستان خوبم که روشنی بخش راهم هستید.
به نام خدای ک فرمانروای کل کیهان هست هرچ داریم ازاوست
سلام درودب استادعزیزم وهمه دوستان گل سایت بهشتی
گام 13تشخیص اصل ازفرع
ادم ن مقایسه کردن مهمه
نه تبلیغ کردن
ن خودت بکشی ب جایی برسی
والا من این نتیجه رسیدم همون اصل هست همون توحید یکتاپرستی
ادم وقتی قلبش روحش خداوندمیشه همه چی واگذارمیکنه ک خداوندهدایت میکنه خداروباورداشتن،
ب خداایمان راسخ داشتن ن شرک ورزیدن
منم دارم این کاررومیکنم
ن حرص میخورم
ن طمع میکنم
ن زندگی مسابقه نیست بدوجا موندم چون کارشیطان هست ب سمت فرع میبره ازاصل همون خداست دورت میکنه،
خداروزی میده درصورتی ادم هم حرکت کنه خودشون برکتش میده من ب توحیدویکتاپرستی ایمان دارم خداروباوردارم بانورباعشق باحقیقت خداوندروصدابزن
بوسیله قلبت هدایتت میکنه خداروشکرمیکنم توسایت هستم زندگیم تغییرکرده ازنظررفتاری همش حرص میخورم الان خیلی حالم خوبه
سپاسگزارم
استادعزیزم وهمه دوستان گل سایت
درپناه حق
.
باید از خدا هدایت خواستم و عمل کرد
من در طول زندگیم کج راهه رفتم
حالا استاد جان از قانون درست و صحیح میگن
من تا منطقی نکنم هر چی هم که بروم جلو موفق نمی شوم
استاد در فایل ها گفتن خودشون طبق قانون دوست دارن این تغییرات اعمال شود بعد به مدیر فنی میگن و انجام میشود
وقتی مطمئن هستم که درست میشود همون هم میشود اما اگر شک دارم و تردید دارم باز هم
باید روی خودم کار کنم
و حرکت کنم
من حرکت کردن رو یه کار سخت و طاقت فرسا می دیدم ولی خدا را صد هزار مرتبه شکر هر چی با قانون و هدایت های خداوند اومدم جلو دیدم
نه اصلأ اینطور نیست
حرکت کردن باید آسان راحت و لذت بخش باشد
حالا چرا برای کن سخت است چون خودم سخت می بینم
چون همه چیز برام سخت و عرق ریختن است
خدایا شکرت
.
من اصلاً نمی تونستم از منبع درآمد خودم پول در بیاورم هنوز هم خیلی مقاومت ها دارم در موردش برای باورهایی که در خانواده و اطرافتان بود خب من هم ذهنم منفی و زود دریافت کرده بودم
ولی الان این باور محدود کننده اومد که من در خانواده ام یه جورایی بد می دونند که زن یعنی خانم خونه کار کند
یعنی خانم باید در خونه باشد و باد خودش را بده و مرد برود بیرون و کار کند و عرق بریزد و ماه به ماه یا هر روز پول به خانم بدهد و خانم را تامین کنند
یعنی برای بیرون رفتن و کار کردن و خانم برای داخل خونه موندن و بچه آوردن و بچه بزرگ کردن و غذا درست کردن
و پول هم خودش بیاد
البته من خانم های خونه داری را سراغ دارم و مثال می زنم که اونقدر ثروت و ثروتمند هستند یعنی می خواهم بگم به شغل نیست به کار کردن نیست به کار بیرون نیست
اون خانم و خانم های خونه دار رو هم من دیدم که
اونقدر باورهای ثروت ساز و عالی دارند
من باهاشون بودم و دیدم اونقدر مثلاً از زندگی علی دایی از سبک زندگیش از موفقیت هایش می دونند
می خواهم بگم باور درست و موندن و منطقی کردن
به شغل نیست اما باید حرمت انجام شود
به نام خدای خوبی ها
سلام به همه
پولو ثروت وفراوانی بینهایته ،باور این موضوع برای من خیلی سخت بود باوجود نگاه کردن به گسترش جهان ولی ذهن منطقی من قبول نمیکرد نشستم فکر کردم چکار کنم که ذهنم قبول کنه به این نتیجه رسیدم
خداویی که صاحب گنج وخزاعن هست قبل از به وجود اوردن ما انسانها همه چیزو برامون مهیا کرده معدن طلا نقره نفت گاز سنگ اهن اب موجودات ابزی پرنده وحیوانا درختان وهرانچه که ما انسانها نیاز داریم خب هرسال ماشینهای جدید خانه های باکیفیت میوه ها غذاهای خوشمزه وهرانچه که انسا نیاز داره انقد این فراوانی زیاده انقد نعمت زیاده کشورها میان هی پول چاپ میکنن برا خرید این همه نعمت هرچقد پول چاپ میشه بازم نعمتها بیشتره وعجب خدایی ماداریم چقد بزرگه از این راه به باور فراوانی رسیدم پس نیاز به مقایسه کردن نیس انسان فقط رو باورهاش کار کنه ایمان به خدای یگانه داشته باشه قدم برداره به قول استاد من یک قدم با ایمان بردارم خدا ده قدم برام برمیداره
از خدای خوبم بی نهایت بار سپاسگزارم که من چقد مشرک بودم والان دارم در مسیر هدایت قدم برمیدارم این سایت دستی از دستان خداوند برای منه من روزمو ابتدا با سپاسگزاری وبعد با گوش دادن فایل ها آغاز میکنم چقد حالم خوبه
استادم از دور دستان پرمهرتونو میبوسم
بنام حضرت دوست
گام 13
سلام و درود به تمام دوستان
خدایا کمکم که هر روز و هر لحظه مسیر
ابراهیم را بروم موحد باشم نه مشرک .
خدایا کمکم کن هر روز توحیدی تر عمل کنم .
به جای تمرکز بر روی رقبا باید هر روز
و هر لحظه صد درصد تمرکز را بر روی
خودمون توانایی خودمون و علایق خودمون بذاریم
چون تمرکز روی رقیب ها و مقایسه کردن
و حتی نابودی آنها یعنی نابودی خودمون
تمام .
و اصلا رقیبی وجود نداره بیش از
نیاز همه انسان ها ثروت و نعمت وجود دارد.
استاد تبلیغ ندارد و بی نهایت سایت قوی دارند
و بی نهایت دانشجو چون
به چند دلیل و باور قوی
که مهم ترین آن باورها
باور توحید است
باور به خدایی که فرمانروای جهانیان است
توحید
توحید
توحید
اصل و اساس زندگی روابط ، خوشبختی
سلامتی ، آرامش ، کسب و کار ، ثروت بی نهایت
فقط و فقط توحید است
و برای همین است که استاد در جهان برعکس تمام
مردم نتیجه میگیرد و فکر میکند چون
هیچ کسی این قدر به توحید اشاره نکرده
یعنی باورندارن و فقط قدرت را به همه چیز
میدن غیر از خداوند یکتا ولی استاد خودم
فقط و فقط توحید
اصلا تمام این مسیری که آموزش میدن
توحید است ریشه تمام فایل ها
برمیگرده فقط به توحید
قدرت دادن به خدایی که رب العالمین
است
خدایا کمکم کن منم بتونم هر روز توحیدی تر
عمل کنم شرک هایم کمتر و کمتر شود
و موحد تر باشم مثل ابراهیم مثل استاد
الهی شکرت بابت این آگاهی های ناب.
استاد همیشه دنبال اصل بودند
اصل یعنی خدا یعنی توحید
و خدا همه چیز میشود در زندگی ما .
نصیحت ممنوع ،
من که همیشه به خودم میگم اگه خیلی مردی
خودتا نصیحت کن عیب های خودتا رفع کن
به خودت تلنگر بزن اگر هم میخام کسی
را نصیحت کنم حداقل خودم به آن عمل کرده باشم
و آدم ها از حرف های ما تاثیر نمی گیرند
آنها از رفتار و فرکانس ما تاثیر میگیرند
حرف را که همه بلدند بزنند .
عاشقتونم
درود بر استاد عزیزم و دوستان همراه
برداشت من از این فایل بسیار مهم:
بیش از نیاز انسانها ثروت و فراوانی هست.
وقتی روی باورهات خوب کار کنی، ذهنت رو پاکسازی کنی از باورهای مخرب و باورهای سازنده جایگزین کنی اونوقته که کارها در مسیر درست قرار میگیره و خداوند کارها رو انجام میده، اصلا نیازی نیست به رقیب توجهی کنی و تمرکز کنی روی کارهاش…
روی ذهنت که کار کنی و تمرین هارو درست و متعهد انجام بدی نه نیازی به تبلیغ داری نه کار خاصی، مشتری ها میان ، انسانهای درست میان و داری کمک میکنی به گسترش جهان…
لازم نیست به دیگران یاد بدی داری چیکار میکنی یا نصیحتشون کنی، این رفتار و فرکانس ماست که دیگران را تحت تاثیر قرار میده و اگر تو فرکانس ما باشن میام سمتمون.
ممنونم از این آگاهی
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
به نام خدا
سلام به استاد عزیز مریم جان و دوستان همراه
استاد عزیز هر فایلی که در این قدم گام به گام گوش میدم با اینکه قبلا هم شنیدم هزاران نکته جدید داره و خیلی از موارد را تازه داره برام جا میاندازه که اونموقع منظور این بوده خیلی ها را تجربه کردم مثبت و منفی و درسها گرفتم
در پیرو صحبت های شما برای توجه به همکاران و رقیبان من در حیاطه کاری و حتی زندگیم یاد گرفتم (البته که از شما یاد گرفتم) برای خودم سبک کاری و زندگی بسازم و به روش خودم انجام بدم تا هم لذت ببرم و هم پیشرفت کنم
چون معمولا وقتی میخواستم ارزیابی و مقایسه و حتی تقلید کنم جور نمیشد تازه اوضاع به هم ریخته هم میشد و نتایجی را که داشتم را هم کم میکرد و حس بی ارزشی بهم میداد طی گذر زمان یاد گرفتم با رعایت قوانین اولیه هدایت های دریافتی را چاشنی کار و زندگیم کنم و هر جا که لازم بود تحولی ایجاد بشه هم خودش سر راهم قرار میگرفت
حرف و دریافت نکته ها که زیاد است ولی اینقدر این فایل و آگاهی های اون جوری است که خیلی از چیزها را برام روشن کرده که خیلی هیجانی شدم
با تشکر
سلام
متن زیبای خانم شایسته عزیز
چقدر زیبا توضیح دادید و چقد این صحبت ها نشون دهنده شناخت کامل شما از استاده و چقد خوب بلدید ایشون رو .
قشنگی رابطه اینجاست که دو نفر همدیگرو بلد باشن .
کامنت زیبا و پر از نکات عالی .
استاد عباس منش، هیچوقت حتی آن زمان که این دستاوردها را نداشت، هرگز فکر نمیکرد که، شاید نتواند موفق شود.
شاید نمیدانست چگونه ، اما اینکه این موفقیتها رخ خواهد داد، برایش امری حتمی بود و این نوع نگاه و فرکانس نیز، موجب هدایت او به درک بهتر قوانین شد.
البته بعدها که بیشتر او را شناختم و دربارهی درباره کودکی و نوجوانیاش از او بیشتر شنیدم، فهمیدم، این جنس از اعتماد به تواناییهای خود، ویژگی ی تازهای نیست و به خوبی میتوان آن را از خلال ماجراهای کودکیشان نیز بیرون کشید.
قصدم از نقل این جملات، اشاره به جنسی از ایمان و یقینِ مطلق به توانایی خود برای ساختن شرایط دلخواه در زندگی است که، آبشخور چنین رفتارها و واکنشهایی در برابر مسائل مختلف است.
به دلیل این نوع نگاه است که استاد عباسمنش وقتی برای تحقق امری مصمم و متمرکز میشود، تحققش نه تنها حتمی است، بلکه با اختلاف، همه رکوردهای ممکن را جابهجا میکند و من سعی دارم با نگاه و برداشتهای خودم، ریشه و منشأ این نوع نگاه را توضیح دهم.
چراکه فقط این نوع نگاه به خود که، «من توانایی تحقق هرآنچه بخواهم را دارم»، میتواند چنین رفتاری را توجیه کند.
به عنوان مثال وقتی که هنوز نوجوانی بیش نیست، در جواب مادرش بگوید: من هرگز نیازی به ارثیه شما ندارم. چون خودم بسیار بیش از اینها بدست میآورم.
استاد عباسمنش خیلی خوب خودش و خواستههایش را از میان تضادهای زندگیاش شناخته است. همان تضادهایی که معمولاً همه ما در زندگی با آنها مواجه بودهایم. اما اینکه چرا همه ی آدمها نتوانستهاند از دل آن تضادها، دستاورد بسازند یا دستاوردهایی مشابه با استاد عباس منش داشته باشند را در هیچ عاملی به جز این اصل نجویید:
«تمام اتفاقات زندگیما، بدون استثناء، بازتابی دقیق و بدون تغییر از باورهای خودمان دربارهی آن نوع اتفاقات است.»
یقین مطلق به این امر که هیچکس جز من نمیتواند زندگیام را تغییر دهد. این موضوع در حکم نقطهی کور (Blind spot) ای است که به اندازهی کافی درک و دیده نشده است.
افراد زیادی هنوز هم منتظرند تا دولت، والدین، همسر و… زندگیشان را تغییر دهد و غافلند از اینکه، بدون این یقین مطلق که تغییر شرایطشان فقط در دست خودشان است، قطعاً برگی در باد هستند- بدون احساس هیچ کنترلی بر وقایع زندگیشان.
مسئله بسیار اساسی بعدی ، تطبیق شخصیت و ویژگیهای ذاتیمان با این اصل و «بیشتر همراه بودن با این اصل» است.
موضوع ، پیدا کردن سبک شخصی خودمان از درون این اصل و هماهنگ کردن خواستهها و حتی ویژگیهای شخصیتیمان با این اصل است تا بتوانیم شرایط دلخواهمان را، در زندگی تجربه کنیم.
منظورم از «تطابق»، نجنگیدن با خودت است. برعلیه خودت نبودن است. نجنگیدن با ویژگیهای شخصیتی ای است که، از تغییرش مستأصل شدهای. در عوض در صلح قرار گرفتن با خودت و یافتن راهی برای استفاده از آن ویژگیها در راستای این اصل و راستای خواستههایت است.
اگر شخصیتی داری که به نظر غرور خاصی دارد و به اندازه کافی برای کارکردن برای دیگران صبور نیست،
از تلاش بیهوده برای تغییر این شخصیت دست بردار و ببین چگونه میتوانی از دل این شخصیت و اولویتهایش، خلاقیت بسازی برای داشتن کسب و کار خودت.
ببین چگونه میتوانی با هماهنگ کردن این شخصیت با قوانین کیهانی، آن را در خدمت خلق خواستههایت قرار دهی.
زیرا ویژگیهای شخصیتی، به خودی خود نقشی در تجارب زندگیمان ندارند.
باور و نگاه هر فرد به ویژگیهایش است که، خروجی آن ویژگیها را به عنوان نتایج زندگی آن فرد، تعیین میکند.
بنابراین، مسئله «یک ویژگی» نیست، بلکه توانایی هدایت یک ویژگی، در مسیر صحیح است.
به نظر من، حتی ویژگیِ شخصیتیای مثل «احساس نیاز به مورد توجه واقع شدن»، که از کمبود عزت نفس نشأت گرفته است، نیز وقتی هدایت میشود، موجب ساخته شدن عزت نفس واقعی در فرد میگردد.
ایشان همواره سعی دارد خودش را خیلی خوب بشناسد:
نقاط قوت و نقاط ضعفش را،
خواستههایش را،
باورهایش را،
قوانین را و رابطه میان تمام اینها با هم،
میزان هماهنگی یا ناهماهنگیای که بین خواستههایشان و باورهایشان وجود دارد را خیلی خوب بررسی میکند.
میزان هماهنگی میان باورهایشان و قوانینی که همواره سعی در درک بهترشان دارد را خیلی خوب بررسی میکند.
اولویت آزادی باعث شده که، نتواند در ترس بماند و به آنها حمله کند. چون نمیتواند چیزی را تحمل کند که در دلش ترس انداخته است.
زیرا ترس برای او به معنای صدمه دیدن بخشی از آزادیاش است و او آزادیاش را تمام و کمال میخواهد.
بنابراین، سریعاً به دل آن ترس میرود تا به قول معروف، مرگ یک بار شیون یک بار بشود.
در یک کلام، باج دادن به موضوعی که آزادی ایشان را تحت الشعاع قرار میدهد، بزرگترین خط قرمز ایشان است.
آزادی برای ایشان یعنی :
آزادی از، محتاج نبودن به عوامل بیرونی، یعنی عواملی که نمیتوانی کنترلی بر آن داشته باشی. خواه یک دوست باشد، یک کارمند عالی، یک شرایط خاص و…
حتی آزادی از وقایعی که در گذشته رخ داده است: استاد عباسمنش به ندرت اتفاقات و خاطرات گذشته را در ذهنش نگه میدارد.
به محض اینکه ایشان احساس کند موضوعی در حال پایمال کردن آزادی ایشان است، خیلی سریع راه حلها را پیدا میکند.
حتی مهمترین دلیل ایشان برای تجربه ثروت نیز، اولویت داشتن آزادی بوده است.
آزادی برای تجربهی هر خواستهای.
آزادی برای زندگی در هر مکانی و آزادی برای سفر به هر جایی و…
حتی آزادی از آرزو کردن و آرزو داشتن.
چون ایشان احساس میکند این احساس او را در آن لحظه متوقف و ساکن نگه میدارد.
(این همان موضوع سرمایهگذاری روی خودت و پر کردن I WHISH هاست).
به همین دلیل وقتی خواستهای در وجود ایشان محقق میشود، در حداقل زمان ممکن آن را محقق میکند تا، فضای فکریاش بیش از حد درگیر آن موضوع نشود و آزاد بماند.
درباره موضوع الرزق رزقان نیز، دلیل تعهد ایشان برای انتخاب آن نوع از ثروت که:
« ثروت به دنبال تو باشد، نه تو به دنبال ثروت»،
میتوانم دلیل این حد از تعهد را، «اولویت بالای آزادی» بنامم.
ما با فرکانسها و باورهایمان زندگیمان را خلق میکنیم و نه هیچ عاملی بیرون از ما.
در واقع اگر در زندگیات خواستهای داری که هنوز محقق نشده است، به این دلیل است که آن خواسته هنوز اولویت بالایی برایت ندارد.
قانون این هست که، همه چیز درون خودت هست.
همهی آنچه میخواهی را خودت بدون نیاز به هیچ عامل بیرونی، فقط با درون خودت و فقط با باورهای خودت میتوانی خلق کنی و خیالت را راحت کند که همه چیز درون خودت هست و بیرون از تو هیچ خبری نیست!
در مورد توحید :
_ توحید به این معنا که تمام اتفاقات توسط باورهای من رقم میخورد و من بخشی جدانشدنی از نیرویی هستم که همواره در حال هدایت من است و خیر و شرم را به من الهام میکند.
_ توحید به این معنا که: رسالت تو فقط اجرای توحید است. تو در مسیر اجرای این امر قدم بردار و من هرچقدر ثروت و نعمت بخواهی به تو میدهم.
_توحید به معنای اعتماد به ندای نیرویی از درون خودت که به تو الهام میکند، تو در این مسیر حرکت کن و من همه چیز به تو میدهم.
چه چیزی گرانبهاتر و ارزندهتر از این میتواند باشد که، به ما برای انجام کاری پاداش بدهند که بزرگترین پاداش در نظر ما، فقط انجام همان کار است .
یعنی ایشان عاشق انجام همان کاری هستند که، جهان و قوانین، حامی هر فردی میشود که خودش را متعهد به انجام آن نماید. حالا چه برسد به اینکه آن فرد، اصولاً عاشق انجام این کار باشد و حتی حاضر باشد به خاطر انجام این کار، هزینه و زمان صرف کند.
برای او توحید یعنی توجهات را از روی دیگران برداشتن و گذاشتن روی چیزی که تجربهاش را دوست داری.
این همان نگاه متفاوت ایشان و تعریف متفاوت ایشان از موفقیت است.
« یعنی بی نیاز بودن از نتیجهی پایانی »
یعنی لذت بردن از مسیر ، به جای به تعویق انداختن لذتها و موکول کردن آنها به زمانی که به نتیجه برسی.
یعنی همان چیزی که آن را سپاسگزاریی قبل از وقوع نتیجه مینامیم.
راحت نیست تماشای بچه بزهایی که در حال تقلا برای ایستادن روی پای خودشان، یافتن شیر مادرشان و مکیدن شیر هستند را، مؤثرتر و مهمتر از هر عامل دیگری برای رشد و پیشرفت کسب و کارت بدانی و این شیوه را بهترین شیوه برای «درک موضوع هدایت» و «نهادینکه کردن این موضوع در وجودت» بدانی.
( اما این شیوهی استاد عباس منش است )
وقتی تمرکزم را از روی عوامل بیرونی بر میدارم و به جای آن فرصت تجربهی سبک شخصیام را به خودم میدهم فارغ از اینکه نگاه دیگران دربارهی این نحوه از زندگی چیست،
آنوقت به نیروی هدایتی ای وصل میشوم که مشتریها را به سمت کسب و کار من هدایت میکند و این کسب و کار را رشد و گسترش دهد بدون اینکه بخواهد هزینههایش را افزایش دهد.
و مهمتر از همه، اولویت بالای آزادی موجب شده که «سادگی» اولویت بسیار بالایی برای ایشان داشته باشد:
سبک راهکارها و راه حلهای ایشان، سادگی است.
سبک زندگی ایشان سادگی است.
سبک لباس پوشیدنشان سادگی است.
سبک فکر کردنششان سادگی است.
سبک آموزشهایشان سادگی است.
سبکشان برای مدیریت یک کسب و کار، تولید، فروش و پشتیبانی کسب و کار، سادگی است.
و این سبک حاصل این نگاه است که:
راه حلهای خوب، زودتر پیدا میشوند
راه حلهای کاراتر، همیشه سادهتر هستند.
راهحلهای کاراتر، همیشه در دسترستر و قابل اجراترند.
و تمام آنچه ایشان از سادگی، کارایی، در دسترس بودن، سریعبودن و قابل اجرا بودن با امکانات همان لحظه، به دنبالش بوده، با این قانون که اصل و اساس جهان است، همخوانی دارد:
«تمام اتفاقات زندگی ما، بدون استثناء، بازتاب باورها و فرکانسهای خودمان است»
اجرای ایدههایی که به تو الهام شده است و تجربه ی خودت در حین اجرای آن ایدهها و بعد پیدا کردن قدم صحیح بعدی از آنجا.
اولویت داشتن بالای آزادی، موجب شده که ایشان هرگز نخواهد از فردی تقلید یا کپی برداری کند.
در عوض، تا این حد خلاقانه عمل کند.
چون اولویت بالای آزادی، به او اجازه نمیدهد که خودش نباشد.
برای او، اولویت، همیشه با ایدههای الهام شدهاش است
چه چیزی میتواند از این اصلتر باشد که:
ما به این جهان جسمانی آمدهایم تا تواناییهایی را تجربه کنیم که در وجودمان نهفته است .
این یک اصل مسلم است که، همه ما توانایی انجام هر کاری را داریم.
به همین دلیل به این جهان مادی آمدهایم تا به واسطه ارتباط با محیط اطرافمان و آدمهای دور و برمان، خواستههای مان را بشناسیم و با تجربهی خلق آنها و لذت بردن از مسیر این خلق، ظرف وجودمان را رشد دهیم و به این شکل نسخهی پیشرفتهتری از خودمان بسازیم.
زیرا تنها چیزی که ظرف وجود ما را افزایش میدهد و ما را وارد مرحلهی بعدی و مدار بعدی میکند، تجربهی مرحلهی قبلی و تجربهی نعمتهای مدار قبلی است .
علاقهات را پیدا کن و دربارهاش باورهای قدرتمندکننده و ثروت آفرینی
مثل : باور فراوانی و باور احساس خودارزشی را بساز تا بتوانی همچنان که از انجام علاقهات لذت میبری، ثروت هم بسازی.
زیرا هدف زندگی، تجربه لذت است و تنها راه لذت بردن، انجام کار مورد علاقهمان است.
ممنون از این همه توضیحات زیبا و پر محتوا .
سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم
گام 13 ( تشخیص اصل از فرع )
فایل روگوش کردم خوب من خیلی آگاهی نداشتم که بتونم سوال استاد رو جواب بدم ، پس کامنت ها رو خوندم
و قسمتی از کامنت های زیبای دوستان رو برای خودم نوشتم که برام بمونه .
1 – اما موضوع اصلی اینه که اگر شخص خاصی رو دیدی ، اگر پیشنهاد کاری خوبی بهت شد ، اگر یه اتفاقی افتاد بخاطر این بوده که در مدار اون خواسته بودی و باورهاشو داشتی .
الان سایت استاد خیلی خوب و جمع و جور و عالیه، چرا ؟ چون باور داشته .
هدایت شده
هدایت شده
یعنی هدف خودشو دنبال میکرده که گسترش آگاهی هایی از توحید بوده ، به الهاماتش عمل کرده ، به هدفش رسیده ، کار ملتو راه انداخته ، ولی از اون طرف جهان کل این اهداف رو جوری براش برنامه ریزی کرده که باعث بالا اومدن سایتش شده .
شما اگر باورت درست باشه و به خدا توکل کنی هداااایت میشی .
کار عجیب غریبی نمیکنی ، « هدایت میشی »
استاد تمرکزشو گذاشت رو دوره ها ،
رو آگاهی های خالصی که به کاربراش میده.
نتیجه چی شد؟ این شگفتی
وقتی این قسمت کامنت رو خوندم برام فایل « اصل خارپشتی » یاداور شد که استاد گفتن تمرکزت رو بزار روی یک کار و تو این خوب شو .
حالا من میخوام بگم اگر بتونی خدا رو باور کنی خب فراوانی رو هم باور کردی ، چون هرچی مربوط به فراوانیه در اراده خداست چون اون مالک همه چیزه ، دیگه باور کمبودی میمونه !!!! واقعا؟
2 – وقتی ایمان داشته باشی و باورت به خداوند بی انتها باشه مسیر بهت نشون داده میشه.
مرحله به مرحله ، گام به گام
در کسب و کار خودم خداوند در طول مسیر همراهم بود و همیشه بهم میگفت چیکار کنم. هر روزم از دید دیگران پر از معجزه هست اما من میدونم که ایمان و باورم به خداوند هست که این اتفاقات رو رقم میزنه.
در طی دو سال تمام مشتریهای من بدون تبلیغات بوده و تنها دستان خداوند اونها رو به سمت من هدایت میکرد.
برای همین هیچ وقت ازشون نمیپرسم چطور با ما آشنا شدید ، چون میدونم خداوند آشناشون کرده اونم به شیوه خودش.
من چرا باید بدونم ، چون دونستنش راه رو برای شیطان باز میکنه تا بیاد دوباره سراغت و نجوا کنه و گولت بزنه و ایمانت رو از بین ببره .
وقتی بدونی چطور؟
شیطان میاد سراغت میگه این مشتری به خاطر فلان کارت بود اون مشتری برای فلان چیز بود خدا کجا بود و هزارتا اما و اگر دیگه برات میاره تا ایمانت رو سُست کنه و باورت رو خراب کنه.
تنها ایمان، ایمان و ایمان به خداوند راه حل موجود هست. دنبال حاشیهها نباشید.
به جز خداوند همه چیز حاشیه هستش. استاد دستی از دستان خداوند هستش تا ما رو هدایت کنه. همانطور که من هدایت شدم شما هم هدایت میشی .
3- استاد در دوره راهنمای عملی خیلی کامل این موضوع رو توضیح دادن که خداوند تبدیل میشه به هر آنچه که ما بخوایم و باور کنیم.
اون چیزی رو که باور کردیم میشه ، نه اون چیزی که درکلام میاریم .
استاد این باور رو ساخته که من میخوام سایتم به این سمت بره و با استفاده از قوانین خداوند اون رو ساخته در ذهنش و بعد اطمینان قلبی که ناشی از ایمان است به او نوید این را میدهد .
پس :
اگه باور کنی فراوانی رو ، ثروت به دنبالت میاد.
اگه باور کنی دیگه خواستگاری برات نمیاد ، دیگه نمیاد.
اگه باور کنی که یه بیماری ارثی در وجودت هست و مال گذشته گان تو هست ، این بیماری به وجود میاد و باهات میمونه.
اگه باور کنی دست به هر کاری بزنی طلا میشه ، طلا میشه واقعا.
اگه باور کنی روابط خوب همیشه هست همیشه رابطه های عاشقانه رو میبینی و برات به صورت فیزیکی اتفاق میفته.
اگه باور کنی عطسه یک نفر سرما خوردگی برات میاره مطمعنا زیر سرم میری.
اگه باور کنی بدنت در برابر هر ویروسی قویه وکارشو خوب انجام میده و خودش بهتری دارو خانه جهان رو داره میشی مثل استاد میگی دفترچه بیمه کیلویی چند.
اگه باور کنی واقعا ، نه اینکه حرف بزنی .
واقعا گفتن یک باور خوب خیلی راحته ، اما باور کردنش به آسانی گفتنش نیست ، کلی کار داره که استاد واقعا همشو گفته و حتی از زندگی خودشم کلی توضیح میده که باور کنیم قضیه باور رو .
4- من همیشه دنبال یه موفقیتی بودم که تا ابد به همراه داشته باشم . اما استاد بدون گیر افتادن در تله موفقیتها، هر موفقیتی رو فقط یک پله برای رفتن به پله بعدی میدونن، نه جمع کردن کلکسیونی از موفقیت ها .
چقدر خوندن کامنت ها برای درک بهتر کمک میکه .
ممنونم از دوستان و ممنونم از استاد عزیز
سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم