اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الان رسیدم به یک قسمتی از این فایل زیبا که در مورد الهامات استاد صحبت میکنند که خداوند در هر لحظه داره با همه ما صحبت میکنه و یه چیزهایی یه کارهایی رو میگه انجام بده که نوید از یه نیاز به اتفاق در آینده هست که میخواد ما رو مهیا اون زمان کنه اما ما گوش نمیدهیم و همینجور که گوش میکردم پوز کردم و یادم اومد زمانهایی بارها و بارها شده که مثلا رفتم میوه فروشی یه حسی گفته پیاز بخر یا فلان چیز رو بخر یا اصلا سر راهم قرارش داده و من اون کارو نکردم خودم رو مهیاش نکردم و بعد رفتم خونه دیدم وای من چقدر به همون چیزی که خدا بهم گفت تو این لحظه نیاز دارم و بخودم گفتم ببین خدا هدایتت کرد بهت گفت خواست تو رو مهیا این لحظه که تو گوش نکردی تو ایمان نداشتی و چند بار که این اتفاق افتاد دیگه درس گرفتم و سعی میکنم خوب گوش بدم و تسلیم تر باشم و سرسپرده تر باشم و دقت کنم ببینم چی بهم میگه بدون چون و چرا گوش بدم و بگم چشم تو میدونی من نمیدونم و همین همین یه کار ساده چقدر چرخ زندگی آدم رو روانتر میکنه چقدر باعث میشه تقلا ها و بدو بدوهای آدم کمتر بشه بخدا.
خدایا شکرت بخاطر درک این آگاهی ها خدایا کمکم کن سرسپرده تر باشم در مقابلت گوش بفرمان تر باشم تسلیم تر باشم و قلبم رو باز کن برای دریافت بیشتر الهاماتت و شجاعت و ایمان بهم بده برای عمل به اون الهامات.
دراین لایو یاد گرفتم که با مغزم حرف بزنم با او با منطق و مثال صحبتش کنم و جایی برای اینکه افکار بیهوده داشته باشد را نگذارم.
و یاد گرفتم که بهش الگو بدهم و یادش بدهم که باید برایم چه کار کنم من بهش فرمان دهم نه او به من.
دلیل نرسیدن به خواسته هایم ترس است که دارم و باید راحت و درونی حلش کنم.
لایو شما برایم یک نشانه واضح بود از آن چیزی که از خدا خواسته بودم شکرت
در همه فایلهای شما عمل کردن و نگاه توحیدی را همیشه می بینم این دو باشد همه چیز درست می شود.
همین الان داشتم از ایلان ماسک کامنت می گذاشتم که شما این لایو را گذاشتید و دقیقا شما دارید صحبت کنید در مورد آن چیزی که من دنبالش بودم خدایا مرسی از این همه لطفت
همیشه به خودمی گویم قبل از تغییر کن نه بعد از ان یا با آن چون حسابی بهت بد میگذره.
با نام خدای یگانه سلام ودرود ب استاد ودیگر دوستان من فرشته رحیمی اعتراف میکنم با اینکه هر روز فایل گوش میدم وتلاش میکنم در خودم شخصییت خوب بسازم ولی نتونستم از خودم نا امید شدم چند ماه پیش ب یک مسابقه پیامک زدم جواب درست گفته بودم بهم تلفن شد اگ 5 میلیون واریز کنی برنده شدی قابلمه 4یا 5 پارچه دریافت میکنی بهم الهام شد این وسایل در شان تونیست اعلام امادگی کردم ودرخواست دادم وقتی کالا بدستم رسید فقط سوختم حالا بدیش اینکه پس نمیگیرند خیلی ناراحت شدم فقط اشغال هستند اصلا قابل استفاده من نیست دلم برا 5 میلیونم میسوزه اگ من با خدا دوست بودم باید ب الهماتش دقت میکردم پس من کی میتونم ی شاگرد خوب استاد بشم اگ استاد حال روزمنو ببینه از کلاس بیرونم میکنه انگار استاد این فایلارو برای من میزاره ومن گوش میدم اب تو هونگ خدایا چرا من ادم نمیشم چرا من مثل بقیه دوستان خبرای خوب ندارم حالم چطوری خوب کنم من کی بیام از نتیجه های خوبم حرف بزنم فقط هزاران کامنت میخوانم اگ گوشی منو ببینیند جز فایلای صوتی استاد هیچی ندارم فک نکنم من نتیجه خوب دریافت کنم حتی محصول خریدم گوش میدم نمیدونم عمل میکنم همون ادم قبلیم خدایا من دیگ چطور ادمی هستم خودمم خودمو نمیشناسم خدایا کمکمکن این شرایط ختم بخیر بش ممنون وسپاسگزارم
خدا رو سپاسگذارم که با تمام افراد این سایت هممون در تعامل هستیم و شاید نکته ای یا موردی داشته باشیم از درک و تجربه ی خودمون و تأثیرگذار واقع بشه برای یکی از اعضای این خانواده ی الهی
من به شخصه درکتون میکنم چون چندین بار از این ناخواسته ها برام پیش اومده،نه دقیقا مثل مورد شما
بلکه من در زمینه ی شغلی و قرض دادن و اینا بوده و بعدش خیلی خودمو سرزنش کردم و حتی چند بار مشت زدم به سر خودم و ماه ها سر درد داشتم و هیچ چیزی هم تغییر نکرد و چند روز پیش در این سایت عضو شدم فهمیدم مشکل من این بوده که با خودم مهربان نبودم و به خاطر یک اشتباه خودمو تنبیه میکردم و سرزنش هایی که هیچ فایده ای نداشت
والان اگه از این اتفاق ها بیفته با خودم مهربانم و درسشو میگیرم و اصلا برام مهم نیست
شخص ماشین،خونه،خانواده،زندگیشو از دست میده حالا 5 میلیون ارزش اینو نداره به خودت 5 میلیارد از لحاظ روحی و روانی آسیب وارد کنی..
شما باید قانون تکامل رو در نظر بگیرید و اصلا به فکر نتایج بزرگ نباشید شما الان فقط باید یه پله بهتر بشید فایل های استاد خیلی کمک بهتون میکنه در این زمینه لطفا انتظار نداشته باشید سریع تغییر کنید به اندازه ای که روی خودتون وقت میزارید تغییر میکنید سعی کنید آرامش خودتونو حفظ کنید و هر لحظه به خودتون یادآوری کنید که تغییر کردن یک روند تدریجی و آرامه پس روی خودتون کار کنید منتظر تغییرات ناگهانی نباشید.
من فقط یک کلام به شما دارم نه بحث نصحت بلکه بحث تشویق
دوست خوبم بنظری من شما همین که عضویی این خانواده بزرگ که همواره در مداری بالاتری نسبت به جامعه هست قرار دارین فک کن یکی از بهترین افراد هستین
دومآ شما فقط روی خودتان کار کنید منتظیری نتیجه نباشین بقول استاد نتیجه خودش میاد شما بنده گی خود را بکن خداوند خدایی خودش را خوب بلده
بعد هم یکی از پاشنه های اشیل که در پیام تان دیده میشه میزان نارضایتی از خودتان هست،
اگه دوره عزت نفس استاد را دارین دوباره روش کار کن اگه ندارین تهیه کنید خیلی کمک تان میکنه،
چون اولآ تغییری که ما باید در خود بوجود بیاریم با صلح رسیدن با خودی مون هست
شما خودت را بپذیر خودت را دوست داشته باش بعد میبنی که نتایج شما تصاعدی تغییر میکنه
دوستی خوبم همین که اینجا هستی و از بدنه جامعه جدایی وتصمیم به تغییر گرفتی یعنی یکی از بنده های توحیدی خداوند هستی پس حتمآ خداوند هم در زمان مناسب ودرمکان مناسب قرارتان میدهد.
سلام دوست عزیز از رحمت خداوند نا امید نباشین همینجوری متعهدانه ادامه بدهین مدارها یکدفعه تغییر نمیکنه شما اگه 1 باشین میرین رو مدار2 پس صبر کنید وتمرین این ها نتیجه میده این ها قانون اصل خداوند.
منم اولش همینجوری بودم کلافه و فقط دنبال یه چیزی میگشتم که بهش چنگ بزنم تا غرق نشم که با استاد آشنا شدم اولش همه چیز برام نافهموم بود فقط گوش میدادم کم کم اتفاقاتی که برام میافتاد مثل معجزه بود خدایا شکرت
من یک دختر 20 ساله هستم که از طریق گوش دادن به فایلهای شما با همسرم که سه ماه هست ازدواج کردیم هدایت شدیم به کشور ترکیه و شغلمون رشته مورد علاقه مون هست و ما اینجا که اومدیم درست روی خودمون مثل قبل کار نکردیم یعنی دیر به دیر فایل هارو گوش میکردم که احساس میکنم بخاطر همین به تضادهای بیشتری برخوردم اینجا.به قول شما اون چک و لقد های جهان بیشتر میشه تا یا تغییر کنی یا زیر این چک و لقدها له بشی.تا اینکه دیروز صاحب کارمون با بی احترامی باهامون صحبت کرد و باعث شد که من به فکر فرو برم و نشانه ام این فایل بود انگار خواسته ام واضحتر شد و فکر میکنم اینه که برم و خودم شروع به کسب و کار مستقل کنم بدون داشتن صاحب کار و احساس میکنم داشتم به این شرایط عادت میکردم و فراموش میکردم که چه هدف بزرگتری دارم و دوباره شروع کردم با تمرکز بیشتری روی خودم کار کنم و فهمیدم باید اول دوباره روی باور فراوانی فرصت و موقعیت پولساز زیادی برای من هست در حیطه مورد علاقه ام و روی باور احساس لیاقت و ارزشمندی خودم و تخصصم کار کنم تا هدایت شوم به شرایط و انسانهایی ک برام ارزش و احترام بیشتری قائلن و در حیطه مورد علاقه ام پول بیشتری بسازم .
سپاسگزارم از خداوند بخاطر تک تک کلمات گرانبهایی ک از زبان شما جاری میشه و ممنونم از شما استاد عزیز ️
مهم ترین کار این روزهای من اینه که بتونم بهش وصل باشم بتونم باهاش ارتباط داشته باشم
بتونم صداشو بشنوم
حواسم به هدایت هاش باشه
،
این حس درونی این هدایت درونی منو به سمتی کشیده که عمرا 4 سال پیش فکرشو میکردم
چه از لحاظ عشقو علاقه
چه از لحاظ محل زندگی
چه از لحاظ ارتباطی
،
خیلیییی جاها هم هنوز اینقدر باورهای جور واجور و مختلف توی ذهنم هست که ذهنم میخواد طبق همون عادت ها و باور ها عمل کنه
اما من هم سرسخت تر از این حرفام که بخوام بهش باج بدم
من میگم مننننن باید صدای قلبم بشنوم
من باید دلیل داشته باشم برای هر اقدام و عملی که انجام میدم
من باید این باور هارو واقعا باهاشون مقابله کنم و هر روز به خودم بگم و از خودم این سوال رو بپرسم که چرا
چرا من دارم این کارو انجام میدم؟
یا چرا من این موضوع رو میخوام؟
به این طریق با اون باور محدود کننده مقابله میکنم
،
بعد میام و از خودم سوال میپرسم که دوست دارم چطوری باشه چجوری باشه من چی رو دوست دارم ؟
برام مهم نیست بقیه چی میگن یا چیطور دارن عمل میکنن،
،
همین سوال ها
همین شککردن به باور ها و رفتارهای قبلیم
همین گوشدادن هزاران هزار بار فایل ها
باعث شد که من الان تو مسیر مطالعه و دریافت آگاهی هایی قرار بگیرم که کاملا با روحمن سازگاره
اصلا حس میکنم مال خود خودمه
عاشقشم
دوست دارم ساعت ها زمان خالی داشته باشم بشینم در مورد مطالعه کنم تحقیق کنم مطلب بنویسم بخونم
اصلا همینطوری وقتی در حال انجام یه کار دیگه ای هستم از درون دارم در مورد موضوع مورد علاقم که اصلا قبلا هیچ آگاهی ازش نداشتم فکر میکنم و همینطوری رگباری ایده و الهامات میاد که من فقط دوست دارم بپرسم دفتر بردارم بنویسم
اینقدر حجم آگاهی ها و الهاماتی که داره بهم میشه زیاد شده
بابت هر موضوعی خیلییییی خیالم راحت شده خیلی
یعنی واقعا دارم به نقطه ای میرسم که نگرانی برام معنایی نداره
خیلی خوشحالم که همیشه برای رشد و پیشرفت خودم توی موضوعاتی که بهشون علاقه داشتم و دارم هزینه میکنم دست ودلبازانه
خوشحالم که دوره هارو خریدم
خوشحالم که خداوند منو هدایت کرد و با اصل آشنام کرد
اصل قانون
به هرچی که توجه کنی داری در مورد اصل و اساس اون چیز فرکانس به جهان ارسال میکنی و جهان در لحظه در حال پاسخ دادن به فرکانس های ارسالی ما به شکل ایده الهام ( همین الان دوست داشتم تفاوت بین ایده و الهام رو واضح تر بفهمم و در کنم از چت جی پی تی پرسیدم حالا چیزی که میگه رو میشه بیشتر در موردش فکر کرد و به حقیقت رسید
،
تفاوت بین ایده و الهام چیه؟
سؤال خیلی عمیقی پرسیدی
اگر بخوام ساده بگم:
ایده (Idea):
یک فکر مشخص و قابل توضیحه که معمولاً از ترکیب تجربهها، دانش، مشاهده یا تحلیل منطقی به وجود میاد. ایده بیشتر محصول ذهن آگاه ماست. مثلاً میگی: «بیام یه باشگاه راه بندازم که توش هم بوکس باشه هم کوچینگ.» این یه ایدهست.
الهام (Inspiration):
یه جور دریافت درونی و لحظهایه که اغلب از جایی عمیقتر از ذهن منطقی میاد. الهام بیشتر حسی و شهودیه، انگار از جایی بیرون از کنترل ما به سراغمون میاد. الهام میتونه به شکل یک تصویر، یک حس، یک کشش یا حتی یک جمله درونی ظاهر بشه. مثلاً یه لحظه حس میکنی: «من برای این به دنیا اومدم که رهبران آینده رو بسازم.» این الهامه.
میتونیم بگیم:
ایده محصول فکر کردنه.
الهام محصول وصل شدنه.
گاهی الهام، ایده میاره. یعنی یک جرقهی الهام مثل یک دانه میاد، بعد ذهن اون رو تبدیل به ایدهها و طرحهای عملی میکنه.
دقیقا همینطوره
وقتی که از اون کارهایی که قبلا انجام میدادم خودمو رها کردم و شروع کردم به سفر کردن تا خودمو بهتر بشناسم
بعد از چند ماه که به خودم خیلی نزدیکتر شده بود
تو لحظه ای که وااااقعا وصل بودم به جریان الهامات با تمرکز بسیار بالا
و رگباری میپرسیدم و به یاد میاوردم و جواب میگرفتم
سوال اون روز های من این بود که چه چیزی مال خود خودمه
چه کاریه که عاشقشم و توش خیلی خلاقم و توش خوب هستم
چه چیزی که که در تمام جنبه های زندگی به من احساس معنا میده؟
از همون روز که برگشتم شروع کردم به پیگیری اون الهامات
شروع کردم به مطالعه کردم به تحقیق کردن
هرچی توی ذهنم میومد مینوشتم
هرچی بهم میگفت برو سرچ کن سرچ میکردم
مطلب پیدا میکردم
مینوشتم
توانایی هامو داشتم به یاد میاوردم
علایقمو
و اون سرنخو گرفتم و اومدم جلو و هربار دارم توش به وضوح میرسم دارم به شفافیت میرسم
ایده ها دارن تو مغذم کامل میشن
اون اوایل خیلی به این الهامات و ایده ها شک داشتم
یعنی یه جورایی خودمو لایقش نمیدونستم
اما با هر بار کار کردن روی دوره ی اسحاس لیاقت دارم به خودم نزدیک تر میشم
دارم الهامات و یاده هامو بیشتر باور میکنم و ارزشمند میدونمشون
و اتفاقا خداوند هم در پذیرفتن و باور کرده ایده ها و الهاماتم و درستی و صحتشون کلی بهم نشونه میده
کلی کمکم میکنه
،
الان کلییییی هیجان دارم برای اینکه ایده هامو اجرایی کنم کلی هیجان دارم که بتونم کارمو شروع کنم
حتی شده رایگان
البته هر روز دارم با دوستانم انجامش میدم
با هر کس که بتونم
خیلی خفنه
خیلی انسانیه
خیلی با درونم سازگاره
خیلی مدل خودمه
،
خیلی جنگیدم با عادت های قبلیم
خیلی جنگیدم با مسیر های قبیلیم که ذهنم میخواست منو بکشونه به سمتش
با اینکه بارها و بارها قلب من موقع انجام اون کار ها میگفت این چیزی نیست که برای تو باشه
درسته بهشون علاقه داری و توشون هم خیلی عالی هستی به خاطر تمرین زیادی که داشتی
اما این قلبه میکشوتت به سمت چیزی که باهاش هماهنگه
و خدارو شکر اینقدر پیگیرش شدم که دارم هر با به وضوح و شفافیت میرسم ،
,
عمل به الهامات
,
بعضی موقع ها خودمو کم میبینم توی این موضوع
مثلا وقتی استاد از خودش تعریف میکنه که به الهامات عمل کرده
وقتی از ایلات ماسک
یا نوح
یا هرکس دیگه ای استاد تعریف میکنه
یا مثلا بچه ها مینویسن
این ممکنه پیش بیاد که مثلا من خودمو با اونا مقایسه کنم و بگم من به اندازه ی اونا به الهامات عمل نمیکنم
من همیشه در این مواقع میگم منم میتونم و منم میخوام به همین شکل و حتی خیلی بهتر عمل کنم
اما
جالبه که اتفاقا من هم عمل کردم خیلییی هم عمل کردم
اما به اندازه ی استاد که اینقدر در موردشون صحبت میکنه و میگه ارزشمند و مهم نمیدونمشون و پر رنگ نمیکنمشون
،
همین 4 ماه پیش بود
که توی حسوحال خیلی خوبی با خودم و خدای خودم بودم
توی احساس لیاقت خیلی بالایی بودم
یه نظم خوبی توی کار کردن روی خودم داشتم و یه جورایی سینما وصل بود
چشم انداز من همش به سمت جایی بود که مردم شادترند فضا مثبت تره همه در حال حرکت به سمت رشدو تعالی هستن جایی که در از شورو شوق و هیجانه
با توجه به این احساس لیاقت من و خواسته ی من
جوری که حس میکردم که هم فرکانس شدم به اون خواسته
حس من میگفت که فقط برو
فقط برو حرکت کن
ایده های مختلف توی ذهنم میومد
شمال ، کیش، ترکیه
با اون شرایطم به ایده ای که با شرایط اون موقعم سازگار بود عمل کردم ، همینطور رفتم سر جاده با همین ماشین های تو راهی شهر به شهر رفتم کیش
،
ولی میدونستم که بازم اینجا نمیمونم یعنی چیزی بود که از درونم میومد
بعد از چند روز گفتن جنگ شده .
تازه فهمیدم که عمل به الهامات یعنی چی و چه نتیجه ای به همراه داره
وقتی میگه یه کاری رو انجام بده انجامش بده دیگه دلیلو و بهونه و اینارو بزار کنار
فهمیدم که اون ترکیه رفتنه درست بوده
غصه نخوردم و نشونه گذاشتم به محض اینکه شرایطش اوکی شده حرکت کردم و اومدم استانبول
،
وقتی رسیدم از آرامشی که تو وجودم بود فهمیدم که چقدررررر فعلا با اینجا هماهنگ ترم چقدر حالم بهتره و چقدر خودمو لایقش میدونستم
همهی چالش های برام شیرین و لذت بخش بودن
همه ی این الهامات و این هدایت ها و این اتفاقات
همه ی این ها
در پاسخ به درخواستهای من و احساس لیاقت من اتفاق افتاد ،
.
این روز ها بیشتر دارم درک میکنم
که به محض اینکه به خواستت هم مدار و هم فرکانس و هم ارتعاش بشی
یعنی وجودت خودشو لایق تجربه ی خواستش بدونه
به بی نهایت طریق خواستتو تجربه میکنی
یه حس خیلی قوی ای اصلا تورو میکشونه به سمت خواستت یا خواستتو وارد زندگیت میکنه
.
بعدش که دیگه اصلا همینطوری پشت سر هم هدایت ها اومدن دستان خداوند اومدن و یکی یکی راه ها برام باز شد مسیر برام آسون تر شد
من قشنگ دیدم که چطور از طریق انسان ها میادو بهت کمک میکنه
میاد و راهو بهت نشون میده
میاد و قدم بعدی زندگیتو بهت میگه
من دیدم که چطور اگر هیچ ایده ای هم نداشته باشی برای حل مسئلت میاد و بهت کمک میکنه
فقط
فقط
کافیه ذهنتو باز کنی از محدودیت ها
کافیه با منطق قانئش کنی که آزاد بشه و بتونه به خواسته با شفافیت و وضوح فکر کنه
اون وقته که اتفاقات خود به خود برامون رخ میدن
به اندازه ای که متمرکز باشیم روی خواسته ای
روی لحظه ی پایانی رسیدن به خواسته
به اندازه ای که ایمان داشت چه باشیم که نتیجش احساس خوبه احساس آرامشه
میاد و خودش کارارو انجام میده
اصلا نگرانی معنایی نداره
،
هر روز روز دارم فراوانی رو در تمام جنبه ها بیشتر میبینم و درک میکنم
فراوانی در ایده
در انسانهای خوب
از راهکار برای حل مسائل
از روش برای مهاجرت
از ثروت فرصت
همه چی همه چی
اما هرچی که با میتونیم فکرشو کنیم و نمیتونیم فکرشو بکنین هست بی نهایت هم هست بیشتر از نیاز همه ی موجودات کره ی زمین هست
.
اینجا متعهد میشم که به ایده ها و الهاماتی بیشتر ایمان داشته باشم بیشتر باورشون کنم و احراییشون کنم
باور کنم که از طرف خداونده و گفته که برم برای قدم بعدی
.
مشتاقانه میخوام دوره ی هم جهت با جریان خداوند و روانشناسی ثروت 3 رو داشته باشم و از استفاده این دوره ها لذت ببرم و بیشتر وصل بشم به جریان همیشگی و دائمی نعمت ها و الهامات خداوند انشاءالله
سلام به استاد عباس منش عزیز خداروشکر می کنم از اینکه من را با استاد اشنا کرد اونم در سن ۱۹ سالگی و الان ۵ ساله که با استاد اشنا شدم و تا به امروز هر فایلی را که گزاشتید دانلود کردم یادمه اولین باری که فایل استاد گوش دادم انقدر ذوق کردم و خوش حال بودم که یکی داره این حرف هارو به من میگه اخه قبل اینکه با استاد اشنا بشم همیشه یه حسی به من می گفت یه قانونی وجود داره برای اینکه من به خواسته هام برسم و اون راه رو من بلاخره پیدا کردم سال ۹۴ بود که اولین فایل استاد رو دیدم و دقیقا موقعی بود که من رشته ام رو عوض کرده بودم و تصمیم گرفتم کنکور رشته تجربی شرکت کنم که البته این تصمیم هم به دلیل برخورد با تضادی بود که دیده بودم و نا اگاهانه از قانون استفاده کردم و همین تضاد باعث شد من رشته ام را عوض کنم الان که دارم این مطالب رو مینویسم خیلی بهتر قانون را درک میکنم و هر ساله چیزهای جدید تری یاد میگیرم هم از استاد و هم از کتاب هایم و چقدر این دختر عوض شده و اصلا قابل مقایسه نیست با دختری که ۵ سال پیش بودم و الان یه دختر دیگه ای متولد شده منی که یک هزار تومان هم تو حسابم نداشتم تونستم دو ماه تابستون کار کنم و ۳ میلیون در بیارم البته بدون اینکه من از خونه بیرون برم فقط تو خونه نشسته بودم و با دانش اموزای کنکوری صحبت می کردم و مشاوره میدادم و هر جایی که دلم می خواست مسافرت میرفتم به قول سرگروهمون هر جا که انتن بده اونجا می شد محل کارم بدون محدودیت داشتم کار می کردم البته اینم بگم که من بدون اینکه دوره روانشناسی ثروت ۱و۲و۳ رو بخرم این شغل را جذب کردم فقط با فایل های رایگان استاد این حرف هارو خواستم بگم برای اونهایی که هنوز نتونستن محصولات استاد رو بخرن ولی باور کنید با فایل های رایگان هم میشه خیلی از قوانین را فهمید و رشد کرد و به لطف خدا و کمک استاد عزیزم تونستم با همین فایل های رایگان سلامتی ام را بدست بیاورم بیماری که ۷ سال باهاش درگیر بودم نابود بشه و هیچ اثری از بیماری در بدنم نباشه و حتی دکترم تعجب کرد و گفت امکان نداره که خوب شده باشی و اصلا باورش نمیشد و هر وقت من دکتر میرفتم میگفتم راهی وجود داره که من دارو استفاده نکنم و همیشه به من میگفت باید تا اخر عمرت دارو مصرف کنی ولی الان ۲ ساله دارو استفاده نمیکنم و خیلی ازمحدودیت هایی که توسط پدرم داشتم از بین رفت با همین فایل های رایگان و خداروشکر میکنم بابت این اگاهی . استاد عزیزم عاشقتونم . … خدایا این اگاهی را سپاس . خدایا زبان سپاس گویم را سپاس . خدایا داشتن خدایی چون تو را هزاران هزار بار سپاس.
نرگس خانم سلام ، بسیار از مطالب زیبایت لذت و انرژی گرفتم و به این همه تغییرات باارزش که در خودت ایجاد نمودی و نتیجه های آن را بدست آوردی تبریک و تحسین مینمایم . به لطف الله یکتا همیشه در مسیر رو به رشد و کمال ، پایدار و پایدارتر خواهی بود .
من هر روز سپاس گزارتر میشم و هروز چیزهای بیشتری یاد میگیرم..اصلا نمیتونم به گذشته برگردم با این اگاهی های جدید و خوشحالم که به این مسیر هدایت شدم و هر روزم رو زیباتر از روز قبل زندگی کردم..
استاد دلم میخواد هر چی تو دلمه اینجا بگم.
من تازه دارم زیبایی ها و نعمت های اطرافم رو میبینم و همه قشنگی ها به چشمم بزرگ شدن..خونه کوچیکی دارم اما ظاهرش با قبل قابل مقایسه نیست و هرچی خودم بهتر شدم وضع زندگیم هم بهتر شد..بیشتر چیزهای کوچیک و بزرگی که میخواستم توی خونه داشته باشم به راحتی فراهم شده و الان نعمت هایی دارن میان که من بهشون اصلا فکر هم نکرده بودم..یه بالکن خیلی کوچولو دارم که همش یک متر هست اما همین یک متر برای من کافیه که چهار زانو بشینم توش و به آسمون نگاه کنم…به صدای گنجشک ها گوش بدم و شب ها برم ماه و ستاره ها رو ببینم.من هم مثل شما عاشق طبیعت هستم و یکی از نعمت هایی هست که هرکسی داره و هرچقدر هم وضعیت زندگی بد باشه همه یک آسمون زیبا و درخت و ابرهای قشنگ که هر روز یک رنگ و یک شکل متفاوت دارن و نقاشی های خداوندهستن رو میتونن نگاه کنن و این هم از معجزه های خداونده…من بارها با خداوند از طریق ابرها ارتباط داشتم و ابرها به شکلی که جواب من رو در خودشون داشتن شدن…یکبار توی همون بالکن کوچیکم داشتم به آسمون نگاه میکردم و دستهامو بردم بالا مثل اینکه بخوام آسمون رو بغل کنم بعد دیدم تکه ابری به شکل یک انسان که دست هاشو به طرف بالا باز کرده مقابل چشمام هست..به ابر گفتم جای اینکه ادای منو دربیاری بارون بیار و در کمال تعجب نیم ساعت بعد دیدم من زیر بارون هستم و دارم از بوی بارون و زیبایی لذت میبرم.یکبار هم وقتی به پیاده روی رفته بودم و داشتم به این مسیر الهی که دارم طی میکنم فکر میکردم تکه ابری را شکل پای انسان دیدم که به من میگفت آری همین است راهی که باید طی کنی و قدم هایت در این راه باید باشد…و البته من از طریق ابرها با خدا صحبت میکنم وقتی هنگام غروب به رنگ های بنفش و قرمز و صورتی میشود…وقتی خاکستری و سفید و زرد میشود…وقتی می بارد و یا وقتی فقط عبور میکند و میگذرد.
این تجربه ها فوق العاده جالب و زیبا و دوست داشتنی اند..
یک دختر کوچولوی فوق العاده دارم که مرتب بهم محبت میکنه و خیلی خیلی مهربونه و دوست داشتنی
دیگه هیچ خبر بدی منو اذیت نمیکنه و من برای خودم و دل خودم دارم زندگی میکنم و هرچی من راحت تر زندگی میکنم همه چی برام راحت تر فراهم میشه..
اینکه دیگه به خبر های بد گوش نمیدم حالم رو خوب نگه میذاره.. اینکه خداوند رو از همه بالاتر و قدرتمند تر میبینم و حس میکنم خدا برای من همون جایی هست که باید باشه و باهاش به راحتی صحبت میکنم حتی راحت تر از صحبت کردن با آدم هاست چون نیاز نیست حرفی رد و بدل بشه و این فوق العاده زیباست..
من از وقتی فایل چشم زخم رو دیدم دیگه برای چشم نخوردن سپند دود نکردم و با تمام وجود حس کردم خداوند نگهدار من و خانواده ام هست..حتی وقتی یکی از اقوام که به داشتن چشم شور شهرت داشت وقتی داشتیم بعد از یک مهمونی از خونشون میرفتیم گفت برای دخترت سپند دود کنی که به چشمم شیرین شده به اون گفتم باشه ولی اصلا این کار رو انجام ندادم و ذهنم دفعه اول خیلی مقاومت داشت و مدام میگفت دود کن بلائی سرش نیاد اما من قبول نکردم و اصلا هیچ اتفاق بدی نیفتاد و بعد از این ماجرا نجواهای ذهنی در این مورد کم رنگ شدن و از بین رفتن و من هم ایمانم به خداوند چندین برابر شد و از خرافاتی به اسم چشم زخم جدا شدم.
از وقتی فایل فقط روی الله حساب کن رو دیدم دیگه روی هیچ کس حساب باز نکردم و همون آدمای قبل خودشون با لطف و مهربونی بهم خدمت کردن و بدون منت..
با دیدن فایل های سفرنامه مصمم شدم که من هم باید به بقیه جاهای دنیا سفر کنم و زیبایی های بیشتری رو ببینم.
دیگه نمیخوام قرآن رو سریع بخونم تا ختم بشه بلکه میخوام هر آیه رو با معنی بفهمم و درک کنم و تا الان فقط یک سوره رو خوندم ولی واقعا از زیبایی قرآن لذت بردم..
الان دقیق میدونم از زندگیم چی میخوام و چه تجربه هایی رو دوست دارم برای خودم خلق کنم و لذت ببرم..
میدونم باید چه کارهایی رو قبل از مرگ انجام بدم تا با خیال آسوده با روحی شاد و خوشحال از این دنیا برم به دنیای زیباتر..
میدونم چرا به دنیا اومدم و برای چی اومدم و برای چی باید برم..
میدونم خداوند چرا منو خلق کرده و چه اختیاراتی رو به من داده و اینکه خودش توی هیچ چیز دخالت نمیکنه و همه چیز رو به من واگذار کرده که من انتخاب کنم و با این اگاهی دارم تلاشمو میکنم تا به هیچ احدی اجازه ندم به جای من تصمیم بگیره و من مهم هستم که بدونم چی میخوام و به اون برسم.
اینها چیزهایی هستند که ۹۵ درصد مردم هنوز باهاشون درگیرن ولی برای من حل شده و میدونم بعد از مرگ هم سورپرایز نمیشم چون همه آگاهی های قبل تولد و بعد از مرگ رو کسب کردم..
وقتی کسی درباره بقیه میگه فلانی خدا زده هست من میگم خدا زده نیست خود زده هست خدا کسی رو نمیزنه و این ماییم که با انتخاب خودمونیم خودمون رو میزنیم.
وقتی بقیه میگن مریضی اومده چون آخر الزمان شده من میدونم که این یه چیز طبیعی هست و باید اتفاق میفتاد و خواسته و هوش جمعی این رو درخواست کرده حالا یا خودآگاه یا ناخودآگاه و مثل بقیه اتفاقات طبیعی میاد و میره و مهم اینه هرکس چطور باهاش برخورد کنه و ازش درس بگیره..
استاد خیلی وقته که من به حرف های هیچ کس جز شما گوش نکردم و اصلا حرف هایی که بقیه میزنن رو حتی یک درصد درک نمیکنم و نمیخوام بشنوم چون حرفای شما برام کافیه و هزاربار خداروشکر میکنم که خداوند شما رو به راه درست و راست هدایت کرد و شما هم وسیله ای شدین برای هدایت من و امثال من تا از جهل و نادانی که باعث نابودی دنیا واخرتمون میشد نجات پیدا کردیم و ماهم راهمون رو توی این هزار راهی که آدم ها رو گمراه میکنه پیدا کردیم و به سوی نور و روشنی حرکت میکنیم.
وسلام به همه همسفران در این سفرنامه و روز هفتادودوم
استاد چه دیوار چوبی زیبایی پشت سرتون دارین واقعا شما تو اون خونه غرق در لذت هستین.
خدایا شکرت به خاطر استادی که همه امکان پذیر بودن ها را با ما به اشتراک میزاره.
استاد لباستون چه همخوانی زیبایی داره با محیطی که لایو ضبط کردین.
استاد ازتون ممنون که همیشه فرکانس خوبتون(که برگرفته از طبیعت و از خود منبع است) رو با ما به اشتراک میزارین و ما هم انرژی دریافتی از شما رو به محیط اطرافمون انتقال میدیم واین میشه زنجیره ای از احساسات خوب.
خدایا شکرت که مرا لایق بودن در این مسیر کردی.
استاد تحسینتون میکنم که عاشقانه های بچه ها رو با عشق پاسخ میدین و جواب تحسین رو با تحسین میدین.
استاد چقدر روان کلمه (عاشقتونم) رو بر زبان جاری میکنید و این نشان از بخشندگی شماست و دوست دارید هر آنچه درونتون است رو به جریان دربیارید و هزاران برابر آن را از کل جهان هستی دریافت کنید.چقدر قشنگ قانون رو درک کردید و دارید اجرا میکنید.
استاد شما که گفتین بریم در مورد چیزای خوب حرف بزنیم طبیعتا یه چیزه ناب ازش درمیاد بریم که رفتیم.
کنترل ذهن
واینکه چطور از قوانین استفاده کنیم تا زندگیمون رو اونطور که میخواهیم خلق کنیم.
اولین کنترل ذهن شما رو در این فایل واضح دیدم استاد ومثالی شد برام.
اینکه تو جواب کامنت ها گفتین:
انشاا… به موقعش میام ایران فعلا همه مرزهای دنیا بسته شده بعده یه مکثی گفتین اگه بازم بود فرقی نمیکرد چون دوست دارم الان اینجا باشم.
نخواستین بگین چون مرزها بسته ان نمیتونم بیام واینکه محدودیت باعث شده من نتونم بیام. استاد من عزت نفس شما رو هر چقدرم تحسین کنم بازم جای تحسین داره به ذهن اجازه یه ذره به جاده خاکی زدن رو نمیدید وگفتین من دوست دارم الان اینجا باشم مرزها بازم بود فرقی نمیکرد و من الان نمیومدم.
استاد واقعا ممنون که بازم در حال بهبود محصولات بهبودیافته هستین و این نشون میده بهتر شدن انتهایی ندارد و هر روز بهتر از دیروزدارین این بهبود دایمی رو در عمل به ما نشون میدین و قطعا نتیجه اون بهتر شدن ها در زندگی همه ما که از محصولات استفاده میکنیم نمود پیدا میکنه.
من عاشق محصولات روانشناسی ثروت ها هستم ولی فعلا در مدار دریافت شون قرار نگرفتم.
مطمینم در بهترین زمان وبهترین مکان در اختیارم قرار میگیره.فعلا از فایل های رایگان شروع کردم.
استاد در مورد فایل های مشترک هم من باز عزت نفس شما رو تحسین میکنم.اینکه خیلی از درخواست ها رو رد کردین یعنی بعضی از اون افراد با ارزش گذاری های شما هم خوانی نداشت و رجکت و بعضی ها رو چون براتون فرقی نداشت برگزارکردن ونکردنش گفتین حالا دل به دلشون بدم بچه های خوبی هستن. برداشت من از این قسمت تعادل بین توحید و زندگی اجتماعی بود.
استاد آفرین به شما که توانایی هاتون رو بیان میکنید ومیگید سرعت مطالعه من خیلی بالاست تندخوانی کار کردم و خیلی چیزای دیگه.
(من تو این مورد ضعف دارم باید روش کار کنم.با اینکه خیلی توانایی دارم ولی ترمزهای زیادی هم دارم که نمیزارن بیان کنم.
مثلا:اگه من از خودم تعریف کنم میگن چه خودخواهه.(این خودخواهی نیست دیدن زیبایی های وجودیه در صلح بودن با خوده)
اگه از خودم تعریف کنم خیلیا حسرت میخورن ودلشون میگیره.(سفره نعمت بازه خب اونا هم برن غذا بردارن)
اگه از خودم تعریف کنم یه جایی نتونم اون ویژگی که تعریف کردم رو عملی کنم به من میگن این بود تعریفت(مهم نیست من در هر چیزی نیاز به تکامل دارم.کامل بودن و100بودن معنایی نداره)
اگه از خودم تعریف کنم یعنی تو برتری طلبیت رو به رخ بقیه کشیدی.(این دیدن نعمت هایی هست که در وجود هر کسی هست نه فقط در من حالا مونده هرکسی ببینه نعمات اش بیشترمیشه و هرکسی نبینه نعماتش از دستش میره)
استاد همه ترمز های من در این مورد خلاصه شده( تو نظر بقیه و تایید گرفتن از اونا که باعث میشه خودباوری نداشته باشم)
چه خوب شد من الان این قسمت رو بیان کردم.خدایا شکرت )
استاد چه عالی بیان کردین که تو رو خدا توهماتتون رو بزارین کناروقتی تغییر میکنی خودت شخصیتت افکارت باورهات تغییرمیکنه دنیات تغییر میکنه.
استاد از این واضح تر بگه سمیرا داری دنبال چی میگردی نمیتونی پیدا کنی .عزیزه دله من هیچ عاملی بیرونی نیست نگرد در درونت پیدا کن هر آنچه که میخواهی.واقعا چرا برامون سخته تغییر خودمون فقط عمرمون رو گذاشتیم برای تغییر عوامل بیرونی.یعنی اینقدسخته تغییر؟؟؟.سمیرافک کن لذت بردن از زندگی درمیونه تا کی میخوای دنبال رمز ورازی بگردی سریع وبا یه دکمه.خب اگه بود که تا حالا پیدا کرده بودن نیست گلم.اصلا چرا کمال گرایی در این زمونه ای که دارم توش زندگی میکنم خیلی زیاد شده و همه به نحوی این ضعف بشر رو نشونه میگرن و ما رو دنبال خودمون میپیچونن.
هر علمی که میادوتوسط خیلی از اساتید تدریس میشه فقط میخواد قانون تکامل رو دور بزنه و ما هم عاشق دور زدن میوفتیم تو دام و خدا کنه که این کمالگرایی رو تا اوضاع خراب نشده دستش برامون رو بشه.
خدایا اون لذتی که درک قانون تکامل داره را به همه بچشون.
خدایا چه لذتی داره جا پات سفت بشه بری مرحله بعدی واقعا کولاک میکنه.
کامنت ها رو ببندیم بریم به امید الله سراغ لایومون:
استاد عاشقتونم که اینقد مهربونید.میگید شاید امروز خیلیا نرفتن سیزده به در ما اینجا میریم بیرون یه دوری میزنیم این فضا رو نشونتون میدم.
استاد چه زیبا دارین بهار رو توصیف میکنید رنگ فسفری درختان که من عاشقشم بوی عطر گل ها زنده شدن طبیعت رشد وپویایی جهان وحرکت روبه جلو.
اینومیخوام به خودم بگم:
سمیراجان اول تکلیف خودت رو با خودت روشن کن وقتی پرمشغله بودی دنبال پنج دقیقه زمان بودی تا بتونی به کارای عقب افتادت برسی به خودت برسی.حالا این فرصت پیداشده که دنج وراحت بشینی و به کارات برسی حالا دوباره اعتراض؟؟؟؟؟
اصلا تو چی میخوای خدا تمام وکمال زمانی رو در اختیارت گذاشته که جبران همه زمانهایی باشه که دوست داشتی داشته باشی وآزادانه رو خودت کارکنی.
این جواب درخواست های من بود که پاسخ داده شده سمیرا حواست باشه یه درآمد غیرفعالم داری که تمرکزت رو تا حدودی از قضایای مالی برداشته.از این فرصت نهایت استفاده رو بکن.
سمیرا ببین این در گرانبها رواین فرصت در اختیارت گذاشته شده رو.
خدایا من تازه الان فهمیدم این تضاد چه نعمتی رو وارد زندگیم کرده یعنی درکم بیشترشد.الان درکم نسبت به تضاد یه ذره بهترشد.خدایا من همین یه ذره بهتر شدن ها رو میخوام.
خونه باشی
یه درآمد غیرفعال بیاد
اینترنت پرسرعت دراختیارم که همسرم خریده برام
سایت استاد با کلی باورهای درست وقدرتمند
ناهاروشامم هم تقریبا توسط مادرشوهرم تهیه میشه
دخترم هم به حدی رسیده که اصلا منو درگیر نمیکنه ومشغول خودشه از صبح تا شب
سمیراااااااااااااا الان متوجه شدم اینا یعنی تو تنها کارت فعلا کار کردن رو خودته اینا فرصت نیست پس اسمش چیه؟؟؟؟؟
من چرا نمیدیدم؟؟؟؟؟اینا نشانه نیست پس چیه؟؟؟؟؟
خودمو درگیر کرده بودم کی میخواد تموم بشه؟، من چطور هر روز همه جا رو ضدعفونی کنم؟، کی واکسن میاد؟، من آیا واکسن بزنم یا نه؟ ،نکنه از تو خونه موندن افسردگی بگیرم؟ ،من خسته شدم از این شرایط ، من چرا نمیتونم مهمونی برم ،و هزاران چرت وپرت هایی که نمیزاشت این فرصت طلایی رو ببینم.
عوض این کارا دوتا باورقدرتمند درست میکردم در حوزه سلامتی و وارد مرحله عمل میشدم وهرروز قدرتمندش میکردم به خدا برنده میدان بودم.
البته تا حدودی تونستم این کارو کنم و واقعا خودم رو تحسین میکنم این تضاد باعث شد من رو باورهای قدرتمند در حوزه سلامتی کار کنم و با توکل بر خدا و تایید نشانه ها دارن قدرتمند میشن.
خدایا شکرت به خاطر حضور استاد و سایت عالی که در بهترین زمان وبهترین مکان در زندگی من حضور داشتن.
آفرین به اون دختر خانومی که برای خودش ارزش قایل بودن اصلا بهتر بگم زندگی کردن براش مهم بود طبق اصول ومعیارهای خودش و این شد که یه فرصت 17 روزه رو تبدیل کرد به جهشی که خداوند در پاداش کنترل ذهن بهش عطا کرد.
سمیرا خانم الان تو این موقعیت جهان داره سرند میکنه ها غربال میکنه ها تو این جاست که فاصله طبقاتی ها ایجاد میشه در کل جهان میخوای جز کدوم دسته باشی؟
اونایی که زیر این فشار له میشن؟
یا
اونایی که از این اتفاق بزرگترین اتفاق زندگیشون یاد میکنن؟
(من خدارو شاکرم که از این روزها به خوبی یاد خواهم کرد درسته اولاش درجازدم ولی بعدش تونستم فرصت رو ببینم وازش استفاده کنم)
استاد من یه قفل زندگیم دقیقا در لحظه بیست وسوم باز شد.من فک میکردم روزمرگی خودش میادسراغ آدم (میدونستم ها ولی الان درک کردم)و ما باید آگاهانه به دلیل ارزش لیاقتی که داریم نباید بزاریم درگیر روزمرگی بشیم. آهان سمیرا چه آگاهی خوبی بود.این ذره ذره بهبود ها چه ها کند.
برا اینکه درگیر روزمرگی نشیم چیکارکنیم؟
ازاونجایی که میدونیم دلیل نتایج زندگی افکار وفرکانس ها هستن.
پس باید بشینیم رو خودمون کار کنیم تا شخصیتمون تغییر کنه و این تغییر تبدیل بشه به اعمالی و یک نوع رفتاری بعد اون کارارو انجام بدیم اون ایده ها رو انجام بدیم.استاد عاشق اون تحکم در بیانتون هستم که دقیقا جایی که لازمه میگین.
اون ایده های الهامی رو انجام میدهم. نمیشه رو خودت کار کنی و هیچ عملی نکنی.ایده رو انجام میدی بعد ایده بعدی میاد بعد باورها قویتر میشه و به همین منوال از لحظه لحظه زندگی لذت میبریم.یعنی به زبان ساده تر از قوانین کیهانی استفاده میکنیم.
حالا بریم سراغ موضوع بعدی:
در مورد این بیماری اخیر و اینکه چرا مردم اینهمه میترسن.
سمیرا ببین اگه این راه رو ادامه بدی ترسی نداری واستاد الان به اون مرحله ای رسیدن که میگن من این نگرش مردم رو درک نمیکنم، چون متفاوت فک میکنه متفاوت هم نتیجه میگیره.
حالا به چندتا آمار زیر توجه کنیم:
درچند سال گذشته سالیانه 7میلیون نفر در اثر بیماریهای مربوط به آلودگی هوا جان خود را از دست دادند.
سالیانه 1میلیون و سیصد هزار نفر در اثرتصادفات جاده ای جان خودشون رو از دست میدن.
(این بیماری باعث شده که درصد دو مورد بالا کاملا بیاد پایین.)
این درصورتیه که این بیماری تنها تونسته مثلا چند ده هزار نفر رو بکشه خودشم در مدت نسبتا زیاد و اصلا قابل مقایسه با دو مورد بالا نیست.
حالا اصلا ما توجهی به دو مورد بالا نداشتیم و برامونم اصلا مهم نبود با اون درصد های قابل توجه
حالا اومدیم یه ترس الکی رو کردیم تو ذهنمون و هی داریم با توجهمون این ترس رو تغذیه میکنیم.خب اینجاست که استاد میگه این ذهن منطق میخواد و کاملا هم درسته این منطق رو هوا چیزی رو قبول نمیکنه.
(سمیرا این قسمت صحبت های استاد دقیقا با تو هست ها.ذهن منطق میخواد.الگو میخواد.هر چی گفتی انتظار نداشته باش ذهنت قبول کنه.بعد میشینی زانوی غم بغل میکنی که چرا قبول نمیکنه بابا تو کدوم منطق رو دادی قبول نکرد.این پاشنه آشیل منه که دارم روش کار میکنم.)
استاد از منطق بگو ومن مات ومبهوت که چه ضربه هایی به خودم از این قسمت زدم و بدون منطق میگفتم من ارزشمندم و روز وشب ذهنم میگفت غلط میکنی ارزشمندی.من مسیر حرکتم رو چه زجرآور کرده بودم و طولانی.
سمیرا با منطق میتونی مسیرو خیلی لذت بخش راحت سوت زنان بری جلو.واااای استاد از همین لحظه مسیر زندگیم جهت دارتر شد.منطقی کردن ذهن هم یه پروسه تکاملی هست که باید طی شود و من استارت اون رو از امروز میزنم.این منطق ها باعث ساخته شدن ایمان میشه و بگو چرا ایمانم تزلزل داشت شدید.دیگه نمیدونم چی بگم سکوت میکنم.
خدایا شکرت نوشتن این فایل چه درک هایی به من داد.
خدایا کمکم کن روز به روز بهتر بتونم منطق هایی قوی مطابق با مسایلم بتونم پیدا کنم.
و اما ترس
باورکنین از وقتی یادم میاد وقتی ترس داشتم همیشه همه سعی داشتن ترس رو بزرگ جلوه بدن عوض اینکه براش راه حل بدن.من با اون پدرومادر وبا اون فرهنگ بزرگ شدم و الان میبینم پدر ومادرم هم دنباله رو رسانه ها ونسل های قبل بودن.واقعا چرا ما به جای حل ترس یا اونو مخفی میکنیم یا بزرگش میکنیم؟؟؟؟
نظرشخصیم اینه که بلد نیستیم حل کنیم آقا جان بلد نیستیم.
وهیچ کسی بلد نبود که بهمون یاد بده.استاد الان که میگین اساتید هم میان میگن دستاتونو بشورین.استاد باور کنین بلد نیستن راه حل بدن.ما تو جهانی زندگی میکنیم که به جای حل کردن مساله اونو اونقدر بزرگش میکنیم که بلاخره به این نتیجه میرسیم که نمیتونیم و دنبال عواملی بیرون از خود تا اون مساله رو برامون حل کنه.
استاد چرا یادمون رفته توانایی که تو وجودمون هست ودست نخورده نگه اش داشتیم.توانایی حل مساله.چرا خودمونو به مرحله عجز میرسونیم.چرا واقعا ارزشمندیمون رو گم کردیم.این ارزشمندی گمشده در وجود هر کس اگه بیدار بشه جهان گلستان میشه ولی در این دنیای متنوع هر سلیقه ای رو نیاز داره.پس من باید آگاهانه خودمو از بدنه جامعه جدا کنم و ترسام رو حل کنم هزار بار میگم حل کنم هر لحظه در حال حل کردن ترسام باشم.انتظار نداشته باشم یه کسی از کره مریخ بیاد مسایل ما رو حل کنه. این توانایی به اندازه باور من در وجود هر کسی هست فقط باید بالفعل بشه.بابا با دو تا منطق پیدا کردن و به مرحله اثبات رسوندن میتونی این ترس رو از ریشه حل کنی چرا نمیکنی سمیرا؟
چشم از این به بعد تمام سعی ام رو میکنم آگاهانه و با ارزشمندی وجودم و توانمندیم در حل کردن مساله هر روز یه قدم بردارم و آروم آروم و تکاملی عضله این توانمندیم رو قویتر کنم وهم ارزشمندیم رو بیشتر باورکنم.
خدایا شکرت که خلقت بدن ما جوریه اگه مساله ای براش بیفته فوری حل اش میکنه و پادتن مخصوص رو تولید میکنه و ما رو ضدضربه میکنه.
بازم از زاویه ای دیگر بهتر درک کردم این قضیه رو.واقعا که استاد درست گفتین ترس واهیه واهی
استاد تحسین میکنم همه پیامبرانی را که به الهاماتشون بدون دلیل منطقی عمل کردن و این شده باعث پیشرفتشون.
استاد شما رو تحسین میکنم که به الهامتون در مورد پاسپورت عمل کردین بدون دلیل منطقی.
خدایا مرا درمدار کسانی قرار بده که به الهامتشون بدون منطق عمل میکنن واین میشه حرکتی روبه جلو برای پیشرفت.خدایا عمل میخوام.
دریافت الهام هم یه سیرتکاملی داره که انسان با تمرین وتمرین عضله دریافت اش قوی تر وقوی تر میشه.
آفرین به شرکت آمازون و آفرین به جسارتش در اجرای ایده هاش.
آفرین به جف بزوس واقعا من از تحسین افرادی که تونستن به ایده هاشون عمل کنن در حالی که هیچ منطقی نداشتن و فقط با قلبشون جلو رفتن سیر نمیشم.
آفرین به ایلان ماسک که نپذیرفت نشدن ها را وگفت قانون میگوید میشود پس میشود.
این ایمان نتیجه اش پیشرفتی میشود به سرعت جت که شرکت هایی مانند بنز در چگونگی اش مانده اند.
خدایا من از این نوع جسارت ها میخوام
خدایا من از این نوع ایمان ها میخوام.
پس سمیرا جان داستانهای قرانی رو افسانه پروری نکن اینا گفته شدن تا ایمانت به قانون و خداوند بیشتربشه.
مصداق امروزی میخوای؟
استادعباسمنش ایلان ماسک جف بزوس و هزاران نفری که کارشون با منطق تو کلی فرق دارد.
پس چی نتایج رو رقم میزنه؟ عمل به ایده ها با احساسات خوب که نشات گرفته از باورها وفرکانس هاست و درصلح بودن با خود است،تمام
خدای من داره برای جهان چه اتفاقاتی می افته فراوانی تا چه حد آخه
آخه یه بشر چقدر میتونه وصل باشه به منبع و ایده هایی در حد تاپ داشته باشه و علاوه بر اون بتونه ایمان بیاره وعمل کنه.
ربات تو کارخونه کارکنه در تاریکی مطلق!
اینترنت ماهواره ای بیاد وسط جنگل واقیانوس بتونی کارآنلاینت رو ادامه بدی!
سقفی تولید بشه که بتونه برق تولید کنه!
الله اکبر واقعا الله اکبر
من چقدر بخوام از گسترش جهان بگم اصلا نتونستم کمتر از یک درصدش رو هم بگم.
استاد عاشق اون ایده هاتون هستم که اول از همه اجرا میکردین و بعد همه فوج فوج دنبال شما.
استاد عاشق اون فقط گفتنت هستم فقط آنلاین کار میکنم.این یعنی ایمان دارم کارم درسته وباید انجام بدم تمام
عاشقانه دوستتان دارم و برای هرکسی که این پیام را میخواند آرزوی سعادت دارم.
چقدر چقدر عاشقتم جان دل من چقدر عاشق این عشق بینهایتت هستم چقدر غرق ترین شدم در این عشقق
خدای من من دیوانه ی این لحظاتم چقدر قدر این فایل ناب استادمون برام بینهایت کلام خداوندمه خدای م
چقدر چقدرر زیباترین نوشتی سمیرای نازنینم
چقدر با تمام وجودم این عشق بینهایتت این اتصال نابت رو با تمام قلبم بینهایت تحسینت میکنم عشق من
چقدر بینهایت با تمام وجودم بینهایت تحسینت میکنم
چقدر زیباترین گفتی که من از این جسارت ها میخوامم اخ که چقدر تشنه ترم کردی چقدر عاشق این تشنگی ام چقدر عاشق این عشقم
چقدرر بینهایت این درک بینظیرت رو بینهایت تحسینت میکنم نازنین منن بینظیر بودد بینظیر
چقدر خدارو هزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت درک بهترش هرلحظهه هدایتمون میکنه به سممت بهتر و بینهایت بهترر عمل کردنمون خدای من شکرتت هزاران بارشکر که هرلحظه هدایتمون میکنی هرلحظه بهمون الهام میکنی خدای من شکرت که همه تویی همه تویی و تنهااا قدرتت اوست
بینهایت تحسینت میکنم جان دلم بینظیر بود عاشقتممم الهی که جریانی از نعمت و برکت و ثروت و عشق و ارامش جاری ترین باشه برلحظه لحظه ات الهی که هرلحظه غرق عشق و ارامش اتصال ربم باشی بهترین هایی بهترین هاروبرایت میخواهمم قلب من بینهایتت بهترین های بهترین هارو عاشقتمم عاشقتم
یکی از مهم ترین نکاتی که تو این فایل یاد گرفتم اینه که تو حالت انتظار نباشم.
حالا چه برخورد با یه تضاد کوچیک باشه چه تضاد بزرگی مثل پندمیک.
یکی از بزرگترین اشتباهی که همه میکنن اینه که منتظرن شرایط برگرده به رول قبل در صورتی که هیچ وقت شرایط مثل قبل نمیشه و جهان همواره به سمت جلو حرکت میکنه.تو هر تضادی باید به این فکر باشی که یه فرصتی رو خداوند در اختیارت قرار داده که از بدنه ی جامعه کنده شی و اوج بگیری
سلام به اعضای خانواده و همکلاسی هایم در این سایت بهشتی
استاد یک اتفاقی برام افتاد
استاد بعداز چند ماه شاید 10 ماه اومدم کامنت بنویسم چون قلبم و تمام وجودم میگه این کارو بکنم
راستش استاد اولش توی چهار برگه کاغذ نوشتم چیزی رو که اتفاق افتاده اما یک هو یاد شما افتادم توی چند تا فایل قبل توی این خانه تکانی ذهن گام به گام که داشتین صحبت می کردین نان استاپ و گفتین همین طوری داره میاد :الهام از جانب خدا .
و من هم همون لحظه از خدا درخواست کردم که منم میخوام همین طوری زبانم بشه و من هم بتونم این طوری صحبت کنم و توی دفترم نوشتم خواسته مو و این که اگر استاد تونسته پس منم میتونم
و خود استاد گفت با دیدن الگوها براتون باور پذیر تر میشه که شدنیه .مطمئن هستم که میشه
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است .
پس برگه هایی که نوشته بودم رو که همون و پاکنویس کنم توی این کامنت گذاشتم کنار با ایمان به هدایت خدا .
خدایا تنها تورو می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا هدایتم گردان به راه راست راه و مسیر کسانی که به آنها نعمت بخشیده ای
خدایا قلم و زبانم باش تا آنچه که باید را بنویسم
خدایا من نمیدونم تو می دونی خدایا تو بهم بگو چی بنویسم من تسلیم هستم
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
استاد می خوام برگردم به دوم بهمن ماه 1402 زمانی که در مدار شنیدن فایل 3 برابر کردن درآمد در یک سال قرار گرفتم من از طریق کمیته امداد و یارانه نزدیک 1 ملیون تومان ورودی مالی داشتم اما خودم مولد نبودم و درآمد خودم صفر مطلق بود و بعضی وقت ها با هدایت خدا خواهر هام و برادرم یه مبلغی رو به من هدیه می دادن و من عملا هیچ کاری نمی کردم پس پولی نداشتم از خودم .
زمانی که اون فایل رو شنیدم قلبم بهم گفت الان وقتشه خودت درآمد بسازی ومن سریع دفتر وخودکار آوردم به خودم نگاه کردم و از قلبم پرسیدم خوب من چیکار بکنم یا چیکار میتونم بکنم بهم گفت تو یک موتور داری باهاش کار کن گفتم چطوری گفت تو قبلآ با اپلیکیشن الو پیک و اسنپ مسافر و بسته جابجا می کردی الان برو نصب شون کن و فعالشون کن همون شب نصب شون کردم و تمرینات که استاد گفته بودین رو انجام دادم با ایمان و همون لحظه احساسی که داشتم بی نهایت عالی بود خدایا سپاسگزارم
صبح روز اول ساعت 8 صبح با ایمان کفش هامو توکل بر خدا پوشیدم من 3طبقه رفتم پایین تو پارکینگ موتورم را بردم بیرون همون لحظه پیامک اومد داداشم 200 تومان هدیه زد به کارتم خدایا شکرت این دومین نتیجه، خودشه این هدایت خداست و راه افتادم بهمن ماه ، ماه اول 7 ملیون درآمد داشتم برای اولین بار توی زندگی ام خدایا من تعهد دادم توی یک سال 3 برابر بشه تو توی یک ماه 7 برابرش کردی بی نهایت سپاسگزارم من لیاقت شو دارم
ماه دوم اسفند 11ملیون خدایا سپاسگزارم استاد برای اولین بار توی زندگی ام برای خودم کفش و لباس و شلوار خریدم کلی هدیه دریافت کردم کلی مشتری عالی داشتم . برای اولین بار توی زندگی ام یه تور یک روزه با هدایت خدا رفتم کویر سیاهزگه توی کاشان خدایا چقدر زیبا عالی و بهشتی بود خدایا این همه زیبایی رو تایید تصدیق و تحسین میکنم کلی خوراکی و مواد غذایی برای خونه خریدم به اعضای خانواده ام هدیه دادم و خیلی عالی بود خدایا سپاسگزارم. اما ماه سوم فروردین و درآمد نداشتم چون باور هام افت کرد
چون فکر می کردم نیاز نیست کار کنم و من دیگه عالی شدم اما استاد از شما یاد گرفتم نمی شود با یک دیگ غذا خوردن بگی دیگر نیازی به خوردن غذا ندارم
گفتم آقا رضا پاشو روی خودت کارکن وتوی ماه چهارم به 15 ملیون رسیدم خدایا سپاسگزارم
وقتی داشتم فایل نتایج دوستان از آموزه های استاد عباسمنش و گوش می دادم فایل آقا رضا رو و یک الهام دیگه از طرف خدا اومد : برای پاک شدن از قرض و قسط وام و بدهی قدم بردار 37 ملیون 400هزار تومان خیلی پول بود استاد خیلی : 3تا وام خودم + بدهی به 4 نفر +( اقساط بیمه بابام + اقساط بانک مسکن خونه که چون کارت یارانه و کمیته امداد دست من بود من پرداختشون می کردم و یه چیزی هم واسه خودم می موند )اما یاد حرف شما افتادم خدا خودش ایده رو داده پولشو میده .
گفتم خدایا چیکار کنم بهم بگو ، گفت : کارت یارانه رو پس بده و بیمه و بانک مسکن بگو من پرداخت نمی کنم مسئولیت شو قبول نمی کنم چون این کارت حقوق باعث شده تو وابسته بشی بهش و حرکتی نکنی وقتی اینو قطع کنی تازه رشدتو شروع میشه.
برام یکم سخت بود چون یه پولی که براش هیچ زحمتی نمی کشیدم رو از دست می دادم ( یک ملیون تومان ) ولی به الهامی که خدا گفت عمل کردم .
استاد یک قشقرقی و دعوا و برخورد نامناسبی باهام شد که نگم برات و اینو به عنوان بهای تغیرم پذیرفتم .
بعد خدا یک راه حلهایی بهم الهام کرد بخدا توی 10 روز3 تا وام خودم و صفر کردم 6910000 تومان رو خدایا سپاسگزارم. چقدر آرام شدم
بعد سه روز داداشم گفت می خوام موتور بفروشم آخه موتور مال داداشم بود منم باتوکل بر خدا گفتم باشه مال خودته هرچی توبگی و نمی دونستم چیکار کنم
گفتم خدایا چیکار کنم ؟ گفت برو توی این سایت های اینترنتی رزومه بنویس و ارسال کن . گفتم چی ؟؟؟!!!! رزومه بنویسم ؟؟؟؟!!!!!! من رزومه ام کجا بود خدا جونم ؟؟؟!!!!!! گفت همین سه ماهی که با این دوتا اپلیکیشن کار کردی رو و شب عید هم 10 روز کار کردی واسه یه خشکبار به عنوان رزومه بنویس گفتم به خدا این دیوانگی محض کی اینو نگاه میکنه آخه. قلبم گفت میگم بنویس مگه نمی خوای کمکت کنم پس بنویس منم گفتم چشم و نوشتم و واسه 5 تا شرکت که توی گوشی اومد بالا ارسال کردم بعد دو سه روز
پنجشنبه بود یه آقایی تماس گرفت گفت واسه ما رزومه فرستادی می تونی شنبه بیای واسه مصاحبه گفتم همین امروز میام ، گفت می تونی خودتو برسونی گفتم می رسونم ، خدایا چقدر اشک ریختم چقدر خوشحال شدم رفتم مصاحبه گفتم خدایا آشنا تو دست تو برام بفرست و رفتم ، رفتار مصاحبه کننده یه مدلی بود انگار هر طوری شده می خواست منو استخدام کنه با یک شرایط عالی حقوق بالای 20 ملیون با لباس و گارد محافظ و کلاه کاسکت و موتور از خود شرکت ، یعنی من که داداشم موتور رو فروخته واز صبح جمعه بی موتور می شدم و دیگه موتور ندارم ، خدایی که رب العالمین است عصر پنجشنبه یه روز قبلش یه کار عالی با شرایط عالی که خود شرکت یه موتور صفر کیلومتر همتاز 200 سی سی طرح باکسر با لباس ایمنی با حقوق بالای 20 ملیون بهم عطا کرد توی کجا توی خیابان فرشته تهران که همه میگن گرون ترین و عالی ترین و باکیفیت ترین نقطه تهران خدایا من چی بگم خدایا اشک امانم نمی ده بنویسم
بی نهایت سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
هرچی بگم بازم کمه اما بازم میگم خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
و استاد توی خرداد ماه 22ملیون 700 هزار تومان حقوق گرفتم خدایا بی نهایت سپاسگزارم یعنی ماه پنجم 22 برابر شد یعنی دریافتی من از درآمد اعضای خانواده ام بیشتر بود خدایا سپاسگزارم
ماه ششم 21 ملیون 900 خدایا سپاسگزارم
وبعد از 3 ماه از قرض و قسط وام بدهی با هدایت خدا کاملا پاک شدم خدایا سپاسگزارم
با عقل خودم دوست داشتم موتور بخرم اما گفتم خدایا چیکار کنم بهم گفت : برو دندون هاتو درست کن
چون نتیجه گرفته بودم از الهامات قبلی دیگه مقاومت نمی کردم و اعتماد به نفسم رفته بود بالا گفتم چشم
استاد خدا به صورت کاملا معجزه وار شرایط طوری واسم فراهم کرد: مثل کارت بیمه دندانپزشکی که خواهرم گفت برو این و بگیر + مشاور همون بیمه که خودش برام نوبت گرفت +دکتر دندان پزشکی که نه درموردش تحقیق کردم نه هیچی همین طوری رفتم زیر دستش + دکترم چقدر مهربون بود حالش خوب بود لبش خندان مثل خودم که زیر دستش فقط می خندیدم +پولش که حقوقم بود + بیمه تکمیلی شرکت و.. که دندون هام چقدر عالی درست شد دندونی که 13 سال از دردش رنج می بردم چقدر راحت درست شد ، توی2 جلسه توی 2 ماه با هدایت خدا 9 تا دندون و درست کردم . به خدا فقط خدا میتونه این طوری این همه رو کنار همدیگر بچینه و این نتیجه عالی رو رقم بزنه خدایا سپاسگزارم.
ودر ماه هفتم 23 ملیون و 240 هزار تومان حقوق دریافت کردم البته اینم بگم توی هرماه با انعام هایی که دریافت می کردم خالص 25 ملیون ورودی مالی داشتم توی این 3ماه در اون شرکت ، واین که چقدر آرام تر شدم ، چقدر شخصیتم تغییر کرد ،چقدر باخودم در صلح شدم ، چقدر خودم و می بوسیدم و بغل می کردم ، چقدر سپاسگزارم تر شدم ، چقدر مشتری های عالی نصیبم میشد در حالی که همکاران من همش مشتری هارو فحش می دادن ، چقدر موتور و کلاهم عالی بود ، چقدر آدم های زیبا دیدم چقدر ماشین و خونه های زیبا دیدم خدای من یک سری عمارت ها خونه ها و قصر هایی توی تهران خودمون هست که بخدا اگر قبلا فیلم شون رو بهم نشون می دادن باور نمی کردم این خونه ها توی ایران وجود داشته باشه البته من فقط لابی و راهرو هاشون رادیدم داخلشان خدا می دونه چقدر زیبا باشه به خدا قسم اگر فیلم وعکس شون روبه مردم نشون بدی 99 درصد شون باور نمی کنن این خونه ها داخل ایران باشه ، چقدر این فراوانی ثروت و نعمت رو تحسین کردم ، چقدر قانون رعایت کردم اینم بگم من حقوق خوندم اما اصلا قانون رعایت نمی کردم اما الان چقدر احترام میزاشتم به حقوق دیگران و چقدر ماشین ها عابرین و … هم به من احترام میگذاشتن ،چقدر چیز یاد گرفتم، چقدر انعام گرفتم، چقدر راضی بودم
چقدر آدرس هارو راحت و آسان پیدا می کردم ،
استاد همکارانم همش ازآدرس های غلت می نالیدن و فحش می دادن به زمین و زمان که چرا آدرس روی برگه با خونه مشتری هم خونی نداره و ما همش باید بگردیم و معطل بشیم تا پیداش کنیم اما منم همون آدرس هارو می بردم ولی می گفتم خدایا من اومدم بریم دستم دست توست پایم پای توست این موتور خود تویی جاده هم خود تویی مشتری هم خود تویی صاحب کارم خود تویی همکارانم هم خود تویی و این غذا یا بسته رو به تو می سپارم خودت برسونش به شیوه ای عالی ساده و آسان و می رفتم به خدا قسم همون جایی که ترمز می کردم یا نقشه گوشی مو یکم زوم می کردم دقیقا منو می برد همون جایی که باید برم یعنی به قول شما روی شونه های خدا می نشستم ، و کلی مشتری ها و مدیرم از من راضی بودند و انعام و پاداش بهم میدادن ، یه روز یکی از همکارانم ازم پرسید چطوریه تو همش میگی همه چی عالی و راضی هستی از همه چی در حالی که ما پاره شدیم
استاد با زبان و عقل نمی شد توجیه شون کنم فقط سکوت می کردم و هیچی نمی گفتم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
بعد سه ماه کار کردن توی اون شرکت یک تضاد برام پیش اومد راستش برام قابل هضم نبود
مدیرم می خواست منو تبدیل کنه به سر شیفت گفت لیاقت شو داری منم گفتم باشه اما انگار کل پیک موتوری های مجموعه باهام لج شدن ، نگاه ها و رفتارشون عوض شد
می گفتن این 3 ماه اومده ارتقا گرفته ما 2 سال اینجا هستیم اون نباید بشه ، حسادت و پشت سر حرف زدن و…. که برام قابل هضم نبود قابل تحمل نبود
هرچی فکر میکردم کجا اشتباه کردم بیشتر اذیت می شدم چون نمی دونستم دلیل شو و نمی تونستم دلیل شو پیدا کنم یا باید چکار کنم
وقتی از خدا راهنمایی خواستم که چیکار کنم نشانه های منو توی سایت زدم : بهم گفت استعفا بده
راستش خیلی اذیت شدم و ناراحت شدم بابت این که من تازه داشتم درآمد خوب رو تجربه می کردم ،من آرزو داشتم یه موتور بخرم من هنوز موتور نخریده بودم من کل پول مو بابت تصویه بدهی ها و وام و دندان هام خرج کردم و الان هیچی نداشتم واگر می رفتم تا 3 ماه دیگه منو تصویه می کردن واون 23 ملیون 240 هزار تومان که در بالا گفتم و 3 ماه دیگه بهم می دادن اصلا نمی دونستم چقدر بهم میدن و با خدا نشستم صحبت کردن و بحث کردن که خدا جونم یکم دیگه فکر کن تو قوی و دانایی یه راه دیگه بزار جلوی پام یه راهی بجز استعفا و تنها جوابی که بهم می داد این بود استعفا هرچی مقاومت و پافشاری می کردم می گفت استعفا
اینایی که میگم این مکالمه کلا شاید توی 3 ساعت بود
یاد کتاب رویا های شما افتادم استاد توی اون شب تاریک توی اون باغ و مکالمهی شما با خدا که میگفت از چادر بیا بیرون و شما می گفتی نه نمیام و اون می گفت ایمان نداری
اصلا خوندن این کتاب رویا ها مصادف شده بود با این اتفاق انگار من باید اون موقع این کتاب رو می خوندم
وبهم گفت ایمان تو ثابت کن ومنم می گفتم ایمان دارم اما استعفا ندم اما میگفت استعفا بده می گفتم الان پول ندارم جیبم خالیه بهم حقوق نمیدن تا 3ماه دیگه می گفت استعفا بده
بالاخره تصمیم گرفتم باتوکل برخداو با تجربه قبلی از عمل به الهامات الهی که داشتم تا حدودی تونستم خودم رو آروم کنم
اما استاد تا الان این سخت ترینش واسم بوده ولی گفتم خدایا کمکم کن انجامش بدم
و رفتم یه کاغذ آوردم تاریخ و روز 18 مرداد 1403
دستام میلرزید با یه دستم خودکار و محکم گرفته بودم و بایه دستم اشک هامو پاک می کردم که همکارانم متوجه اشک هام نشن 10 نفر توی یک اتاق 16 متری
و استعفا مو نوشتم خیلی برام سخت بود ولی انجامش دادم وقتی به مدیرم دادمش دستام پاهام کل بدنم داشت می لرزید
مدیرم طی دو روز 3 بار باهام طی مکالمه های طولانی مدت صحبت کرد که منصرف کنه با پیشنهاد های عالی
واقعا مرد مهربان بود وکلی ازش یاد گرفتم وخداوند بابت این مدیر عالی که داشتم بی نهایت سپاسگزارم
وکلی هم از خودش تشکر کردم و
گفتم نه
فقط جوابم این بود
نه من میخوام برم
نه من میخوام برم
بعد گفت باشه و یک پیشنهاد بهم داد گفت وایسا تا سر برج الان اگر بری تا 3 ماه حقوق بهت نمی دن
یهو دلم گفت باشه
چقدر با تمام وجودم این جمله شمارو درک کردم که قدم اول رو باید برداری تا قدم بعدی بهت گفته بشه
استاد عباسمنش عزیزم عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
و از اون کار اومدم بیرون و به پیشنهاد مدیرم رفتم یه جا دیگه چون فکر کردم این قدم بعدی منه هنوزم نمی دونم رفتنم به اونجا درست بوده یا غلت چون از یک طرف چند تا درس خیلی بزرگ یاد گرفتم یعنی چند تا الگوی عالی دیدم که تا حالا جایی ندیده بودم در مورد کسب و کار، و این که از من می پرسیدن تو کارشناس حقوق هستی اینجا چیکار می کنی که منم می گفتم به خودم قول دادم از یک جایی شروع کنم که حسابی ذهن من و درگیر کرد که منم کسب و کار شخصی خودم و داشته باشم، باور عالی در مورد ثروت ، در مورد روابط کاری و این که خدا خیلی هوامو داشت که باور هام خیلی قوی تر شد چون لمسش کردم باتمام وجودم و از طرف دیگر همه چیز برام خیلی سخت پیش می رفت و احساس می کردم از این جا باید برم ، چون نباید اینقدر سخت باشه ، چون من در کار قبلی آسان شدن برای آسانی رو تجربه کرده بودم ، ولی اینجا انگار خیلی سخت پیش می رفت اما چند تا باور مخرب رو شناسایی کردم که فکر می کردم اونا نقاط قوت منه و بهشون افتخار می کردم اما در واقع شرک بود و خودم خبر نداشتم بلکه بهش افتخار هم می کردم
من توی سوشی بار وغذای ژاپنی کار می کردم که
باید با موتور برسونم به خونه مشتری ، ماهیت سوشی و غذای ژاپنی این است که هر مدلی با موتور بری اون غذا زیبایی شو از دست میده و می ریزه در واقع خیلی ظریف، ومن بابت خراب شدن غذا ها خیلی اذیت می شدم اما چیزی بهم نمی گفتن وقتی تذکر میدادن می گفتم چشم و باهام خوب بودن
خیلی از خدا درخواست کردم راهشو ، راه حل شو بهم بگه
بعد از 13 روز من با الهام از طرف خدا به یک راهی هدایت شدم که با اون ترفند غذا رو سالم برسونم دست مشتری وبرای اولین بار سالم رسوندم و خیلی عالی شد اما یک هو ساعت 10 شب مدیر اونجا شروع کرد داد زدن سرم و از باکس موتورم ایراد گرفت در حالی که من کار درست رو انجام داده بودم و غذا سالم رسیده بود
(اینم بگم در کار قبلیم با توجه به کار خوبم وایده ها و ابتکار عمل هایی که با هدایت خدا انجام میدادم مدیر قبلی آزادی عملی بهم داده بود که اون کاری که می دونم درسته رو انجامش می دادم که نتیجه خیلی عالی می شد و می گفتم من با این مسئله رو به رو شدم و برای حلش این کارو کردم میگفتن عالیه دمت گرم ) اما اینجا من هرچی توضیح دادم که نتیجه کارو ببینید ایراد و پیدا کردم و حلش کردم غذا سالم می رسه می گفتن تو نباید این کارو می کردی ما تو رو استخدام کردیم و تو باید غذا رو سالم برسونی به ما ارتباطی نداره تو همش داری بحث می کنی و بر با برخورد نامناسبی از سمت مدیر اونجا مواجه شدم و همون شب گفتم خدانگهدار واز اونجا اومدم بیرون
و مدیر اونجا تهدیدم کرد که برات ترک کار می زنم و هرجا بری به اون شرکت اطلاع میدم که بیرونت کنن و نتونی کار گیر بیاری و از این حرف ها
اما من گفتم بابت تمام محبت هایی که داشتین سپاسگزارم و خدانگهدار
استاد عباسمنش گفته خداوند روزی رسان من
استاد عباسمنش گفته هیچ کس هیچ قدرتی در زندگی من نداره
هیچ کس نمی تونه به من آسیب برسون
هر اقدامی انجام بدن به نفع من
وقتی فردا با مدیر قبلیم صحبت کردم که این اتفاق افتاده و من اینو گفتم . گفتش آقای رستمی شما اشتباه کردی شما پیامبر خدا نیستی که دیگران و هدایت کنی یا اشتباهاتشان رااصلاح کنی ( ترمز مخفی شرک و اینجا پیدا کردم ) یه بار گفتی
وقتی گوش نکردن ولشون کن یه سری از آدما باید برن چک و لگد هاشون و بخورن بعد بیان بگن آقای رستمی درست می گفت من گوش ندادم و دفعه بعد به حرفت دقیق گوش میدن بزار غذا شون بریزه .
و دیدم چه شرک بزرگی توی وجودم هست ، استاد عباسمنش گفته فقط خداست که هدایت می کند
اینم بگم توی این 3 ماه و 13 روز که توی این دوتا مجموعه کارکردم نزدیک 95 تا باور محدود کننده و ترمز مخفی از خودم باتوجه به شرایطی که باهاش مواجه می شدم شناسایی کردم اما راستش نمی دونستم که دقیقا چطوری باید برای حذف اونا قدم بردارم یا چکارشون کنم همش می گفتم خدایا هدایت و یاری ام کن حذف شون کنم اما دیدم کاری از پیش نمی برم و رهاشون کردم چند روز خیلی حالم بد بود احساس بدی داشتم هی تلاش می کردم حال خودمو خوب کنم اما مثل مسکن بود و روز بعدش با یک تضاد دیگه توی خونه مواجه می شدم و حالم بد تر می شد یک ماه به این شکل گذشت
اما اینم بگم حقوق شرکت قبلی ام واریز شد
خدایا سپاسگزارم
اما این شرکت که 13 روز بودم هیچی بهم ندادن اما درس هایی که یاد گرفتم میلیارد ها دلار می ارزه
تا این که اومدم توی سایت وپروژ خانه تکانی ذهن رو دیدم وقتی حرف های خانم شایسته رو شنیدم یکم حالم بهتر شد واین که به خودم گفتم از این جا شروع کنم ذهنم و پاک سازی کنم چون ذهنم خیلی درگیر و مشغول بود و مسائلی که باهاشون در گیر بودم رو به قول خانم شایسته رها کنم تا با پاکسازی ذهنم برام اصلاح مسیر بشه و آگاهی هایی رو بشنوم که از جانب خدا واسم میاد و به سر راست ترین مسیر هدایت بشم توی 12 روز فقط 5 جلسه و تا دقیقه 9 جلسه 6 تونستم جلو برم انگار نمی تونستم بشنوم اونقدر حالم بد می شد که متوجه نمی شدم استاد چی می گن که روز 21 مهر 1403 اومدم با خودم نشستم و گفتم خدایا من نزدیک 50 روز وضعیت من بد دیگر حتی یک لحظه این وضعیت رو تحمل نمی کنم حتما یک راهی هست که از این احساس بد خارج بشم من نمی دونم تو می دونی تو راهشو بلدی بهم بگو من تسلیم هستم با تمام وجودم از خدای خودم خواستم و رفتم خونه
فرداش تصمیم گرفتم برم باغ کتاب و همین امروز این مسئله باید روشن و حل بشه و باتوجه به آموزه های استاد اومدم منشا حال بدم رو پیدا کنم چند مورد نوشتم بعد یهو به دلم افتاد هروقت حال من به این صورت بد میشه دارم از مسیر درست خارج میشم و خدا می خواد منو هدایتم کنه به مسیر درست و یه چیزی بهم بگه بعد دفترم رو نگاه کردم دوتا مورد خیلی خود نمایی می کردن که اشکال من از این جاست:
1_ ترس
2_ احساس قربانی شدن
و بعد اومدم توی سایت abasmanesh.com
و همین طور تو فایل های مختلف می چرخیدم که هدایت شدم به آگاهی های دوره کشف قوانین زندگی و مقدمه دوره کشف قوانین زندگی رو شروع کردم به گوش دادن کم کم داشتم آرام تر می شدم که چند جمله از زبان استاد عباسمنش شنیدم که انگار کل وجودم خشک شد جمله 1_ بود ::: اگر الان داری این حرف ها رو می شنوی یک درخواستی داشتی و این اتفاقی نیست .
2- یک اتفاقی می افتد یک چیزی می شنوی یا می خونی که شبیه معجزه است در مورد این مسئله که توی زندگیت است
3-ما با قدرت بخشیدن به قلب مون سعی کنیم به این احساس آرامش برسیم که ما خالق شرایط زندگی خودمون هستیم
وقتی این جمله رو شنیدم به صورت کامل حالم تغییر کرد سریع ویدئو رو متوقف کردم وقتی به خودم و احساسم نگاه کردم به شدت قلبم آرام شد و احساسم بعد از نزدیک 50 روز آرامش واقعی بود وقتی به دفترم نگاه کردم دیدم یکی از مسائلی که نوشتم که منو داره خیلی اذیت می کنه احساس قربانی شدن .
همون لحظه از خدا پرسیدم این اون چیزی که می خواستی بهم بگی و من بشنوم یا نکنه منظورت اینه من این دوره رو بخرم ؟؟؟
توی باغ کتاب روی یک مبل زرشکی رنگ با میز سفید نشسته بودم از جام بلند شدم پشت سرم لوازم تحریر باغ کتاب بود همین که به دیوار نگاه کردم
خدای من نوشته بود ::::::: هر آنچه که نیاز دارید .
خدا بهم گفت هرچی که تو نیاز داری داخل کشف قوانین زندگی هست
وای خدای من بی نهایت سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
گفتم این مقدمه شو شنیدم اینقدر احساسم خوب شد اگر کل دوره رو داشته باشم و بهش عمل کنم خدا می دونه چه اتفاقاتی می افته
استاد همون لحظه حساب بانکی مو چک کردم دیدم 15 ملیون داخلش هست از کار قبلی و این کل پولی که دارم و یادم افتاد من از 2 سال پیش شروع کردم فعالیتم توی سایت به صورت متناوب اما استمرار نداشتم توی سایت ، من با شنیدن فایل های رایگان و 6 تا کتاب الکترونیکی رویا هایی که رویا نیستند تونستم از 8 ماه پیش به درآمد 25 ملیون در ماه برسم و توی این 8 ماه گذشته 85 ملیون پول ساختم خدایا بی نهایت سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
آلان کل پولی که دارم 15 ملیون تومان هست
استاد عباسمنش گفتش با پولی که از فایل های رایگان می سازی می تونی دوره های پولی رو بخری پس می خرم باتوکل برخدا و سریع بدون هیچ مقاومتی 8ملیون 800هزار تومان به سایت پرداخت کردم و خریدم استاد نوش جون تون به شادی استفاده کنید می دونم به این پول اصلا نیاز ندارین اما من باعشق پرداخت کردم بهای سرمایهگذاری روی خودم رو .(استاد اینم بگم من دو سال پیش از طریق نامشروع و بدون اجازه اکثر دوره های شما رو دریافت کرده بودم و داشتم با این دیدگاه که وقتی پولدار شدم بهاشو به شما پرداخت می کنم اما هیچ نتیجه ای از اونها نگرفتم ویا اصلا فرصت نمی شد روی اونها کار کنم یه مدت کار می کردم بعد رهاش می کردم عملا نتیجه ای برای من نداشت و هربار از زبان شما در اون فایل ها می شنیدم که می گفتین کسی که بهای محصولات و پرداخت نکرده من راضی نیستم استفاده کنه و یک روز تصمیم گرفتم که با خودم صادق باشم و از مسیر درست به خواسته های درست برسم با این ایمان و باور که نمی شود از مسیر نادرست به نتایج درست رسید و کل فایل هارو پاک کردم و از خدا هدایت و کمک خواستم و همین جا ازتون عذر خواهی میکنم )
و این دوره برام خیلی با ارزش چون اولین دوره من هست که می خرم از سایت abasmanesh.com
باپول خودم و از راه درست و با رضایت کامل استاد عباسمنش .
استاد بعد از خرید در قدم اول یک احساس عالی دریافت کردم و در قدم دوم استاد شما مبلغ 1,318,337 تومان بابت این خرید به من هدیه دادین و الان توی کیف پول سایت هست
بی نهایت سپاسگزارم
استاد نمی دونم توی دوره کشف قوانین زندگی چه نعمات بزرگی هست اما خدای من به من الهام کرد این دوره همون چیزی که من بهش نیاز دارم و منم باتمام وجودم می خوام بشنوم و از خدا می خواهم منو در مدار شنیدن این آگاهی ها قرار بده و زمانی که شنیدم آنها را درک و باور کنم وزمانی که درک و باور کردم با تعهدی غیر قابل مذاکره و ایمان بسیار قوی به آن ها عمل کنم و به شیوه ای عالی ساده و آسان زندگی مو خلق کنم و ترمز های مخفی وباور های محدود کننده مو با بهبود مستمر و طی کردن تکامل حذف کنم و باور های قدرتمند بسازم
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا هدایتم گردان به راه راست راه و مسیر کسانی که به آنها نعمت بخشیده
خدایا به هر خیر و نعمتی از جانب تو محتاج و فقیر و تسلیم هستم
استاد عزیزم بابت این سایت خدایی از شما و خانم شایسته بی نهایت سپاسگزارم
خدایا بابت هدایتم سپاسگزارم
استاد انگار من باید مغزم و ذهنم با شنیدن این چند جلسه از خانه تکانی ذهن آماده می شد و این که از زبان شما باید می شنیدم اگر الان من بی کارم وآزادی زمانی دارم این یک موهبت از طرف خدا و این که الان من 5ملیون توی حسابم هست که یک آرامش نسبی داشته باشم و باخیال راحت روی خودم و باور هام کار کنم اینم یک موهبت .
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
استاد نوشتن این کامنت با هدایت خدای هدایتگرمن 2 روز طول کشید چون خودم رو به جریان هدایت سپردم آخه من چهار تا برگه نوشته بودم که توی کامنت پاکنویس کنم اما گفتم نه خدایا تو بهم بگو چی بنویسم
و استاد نمی دونستم چی میشه اما خودم و به جریان هدایت سپردم
و استاد یک نتیجه خیلی خیلی بزرگ تر نوشتن این کامنت برام داشت اونم این بود که توی چند ماه گذشته شاکی بودم از خدا که چرا بامن صحبت نمی کنی و به من الهام نمی کنی چرا هوامو نداری ؟؟
بعد از خوندن این کامنت با تمام وجودم درک کردم که چقدر خدا خدای شو خوب بلده اگر من بنده خوبی باشم وبا ایمان حرکت کنم ، چقدر خدا هوامو داشته ، چقدر خدا بهم الهام کرده ، چقدر خدا باهام صحبت کرده ، چقدر نتایج من عالی بوده اما من عجله می کردم چون برام عادی شده و من دو سال پیشو یادم رفته که فقط 2700 تومان تک تومانی توی کارتم پول بود
من این نتایج رو داشتم اما فراموش شون کردم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
استاد می خوام با هدایت و یاری خدا با تمام توانم فقط روی کشف قوانین زندگی کار کنم و
از نتایجم توی کشف قوانین زندگی هم براتون می نویسم
و می خوام به این الهام عمل کنم چون تجارب قبلی از عمل به الهامات در های بزرگ نعمت رو به روم باز کرد و هر روز برام معجزه اتفاق افتاده
برادر عزیزم رضا جان کامنت الهی که نوشتی فوقالعاده بود یعنی چنان نور امید و ایمانی توی دلم روشن کرد که فقط خود خدا میدونه حالم بعد چندروز چقدر خوب شد اصلا متوجه نشدم چیشد صفحه گوشیم خودش اومد روی این کامنت فقط اینو میدونم که انگار خدا داشت باهام حرف میزد پر از نشونه اول از خدا بعدش از شما سپاسگزارم که به الهامت عمل کردی و اینجا برای ما نوشتی
الهی مسیرت پر از اتفاقات زیباتر و پیشرفت های بزرگتر باشه دوست هم فرکانسی نازنین
سلام به همگی توی این دوسه روز که این کامنت و نوشتم برای چندمین بار احساسم بهم می گفت کامنتم رو بخونم و چند بار خوندمش و هر بار بیشتر احساسم عالی تر می شد از این همه اتفاقات عالی امروز هم دلم گفت دوباره بخونش و باز دوباره کامنتم رو خوندم و بعداز 2 ساعت یک سوال ازم پرسید
آیا نتیجه مالی یا ورودی مالی تو فقط همین بوده ؟
وقتی این وشنیدم بلافاصله شروع کردم به حساب کردن دیدم نه خیلی بیشتر از این بوده من توی این 8 ماه 118 ملیون تومان ورودی مالی داشتم (33 ملیون 4 ماه اول + 85 ملیون 4 ماه دوم ) اصلا یک هو خودم شکه شدم
یعنی من توی 8 ماه 118 ملیون تومان خدای رزاق و وهابم بهم عطا کرده
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا من لیاقت و شایستگی دریافت نعمت های تو رو دارم
خدایا من ارزشمند هستم
خدایا سپاسگزارم
و این باعث شد به فکر فرو برم که من این کامنت و با هدایت خدا نوشتم چطور ممکن خداوندی که به همه چیز آگاه و دانای مطلق چطوری هواسش به این موضوع نبوده که من این مبلغ رو درست بنویسم
وقتی خودم والان خودم رو نگاه کردم دیدم بعد از متوجه شدن این موضوع من کل وجودم پرشده از شور و شوق و به قول خانم شایسته امید به روز های خوش آینده و این که استاد عباسمنش توی مقدمه دوره کشف قوانین زندگی میگه 6 ماه به من فرصت بدین و بامن باشین بعد از 6 ماه نتایج خودتون رو با قبل بسنجین و مقایسه کنید بعد تصمیم بگیرید که می خواهی به این شیوه زندگی کنی یا نه و من از 2 سال پیش که فایل های رایگان رو شروع کردم از 8 ماه پیش نتایج مالی من به صورت واضح خودشون رو نشون دادن ( البته اینم بگم من در این دوسال استمرار و مداومت نداشتم در این مسیر که اگر مداومت می داشتم خدا میدونه چقدر بزرگ تر می بود نتایج من )
حالا اگر من خودم و بسپارم به این آگاهی ها و کلام الهی که خیلی مشتاق بودم تجربه اش بکنم به صورت کاملا اصولی و واضح تر در قالب دوره ها چی میشه ؟!
وای خدای من یعنی چی میشه ؟!
هیچ کار تو بی حکمت نیست ؟!
تو هواست به همه چی هست
تو می خواستی منو به فکر ببری
به فکر کردن وادارم کنی که ببینم توی 8 ماه این شده نتیجه ام حالا با این حساب اگر 6 ماه خودم رو به این آگاهی ها که به صورت کامل ، واضح ، با توضیحات بیشتر و همراه با تمرین آماده شده بسپارم و بهشون عمل کنم چی میشه؟
چه اتفاقاتی توی زندگی من پیش میاد ؟
تو درخواست منو برای حذف ترمز های مخفی و باور های محدود کننده ام اجابت کرده ای که وقتی پام رو از روی اون ترمز ها بردارم باسرعت به سمت خواسته هایم حرکت می کنم و اون هارو به دست میارم
سلام به همه دوستان عزیزم
الان رسیدم به یک قسمتی از این فایل زیبا که در مورد الهامات استاد صحبت میکنند که خداوند در هر لحظه داره با همه ما صحبت میکنه و یه چیزهایی یه کارهایی رو میگه انجام بده که نوید از یه نیاز به اتفاق در آینده هست که میخواد ما رو مهیا اون زمان کنه اما ما گوش نمیدهیم و همینجور که گوش میکردم پوز کردم و یادم اومد زمانهایی بارها و بارها شده که مثلا رفتم میوه فروشی یه حسی گفته پیاز بخر یا فلان چیز رو بخر یا اصلا سر راهم قرارش داده و من اون کارو نکردم خودم رو مهیاش نکردم و بعد رفتم خونه دیدم وای من چقدر به همون چیزی که خدا بهم گفت تو این لحظه نیاز دارم و بخودم گفتم ببین خدا هدایتت کرد بهت گفت خواست تو رو مهیا این لحظه که تو گوش نکردی تو ایمان نداشتی و چند بار که این اتفاق افتاد دیگه درس گرفتم و سعی میکنم خوب گوش بدم و تسلیم تر باشم و سرسپرده تر باشم و دقت کنم ببینم چی بهم میگه بدون چون و چرا گوش بدم و بگم چشم تو میدونی من نمیدونم و همین همین یه کار ساده چقدر چرخ زندگی آدم رو روانتر میکنه چقدر باعث میشه تقلا ها و بدو بدوهای آدم کمتر بشه بخدا.
خدایا شکرت بخاطر درک این آگاهی ها خدایا کمکم کن سرسپرده تر باشم در مقابلت گوش بفرمان تر باشم تسلیم تر باشم و قلبم رو باز کن برای دریافت بیشتر الهاماتت و شجاعت و ایمان بهم بده برای عمل به اون الهامات.
سلام
دراین لایو یاد گرفتم که با مغزم حرف بزنم با او با منطق و مثال صحبتش کنم و جایی برای اینکه افکار بیهوده داشته باشد را نگذارم.
و یاد گرفتم که بهش الگو بدهم و یادش بدهم که باید برایم چه کار کنم من بهش فرمان دهم نه او به من.
دلیل نرسیدن به خواسته هایم ترس است که دارم و باید راحت و درونی حلش کنم.
لایو شما برایم یک نشانه واضح بود از آن چیزی که از خدا خواسته بودم شکرت
در همه فایلهای شما عمل کردن و نگاه توحیدی را همیشه می بینم این دو باشد همه چیز درست می شود.
همین الان داشتم از ایلان ماسک کامنت می گذاشتم که شما این لایو را گذاشتید و دقیقا شما دارید صحبت کنید در مورد آن چیزی که من دنبالش بودم خدایا مرسی از این همه لطفت
همیشه به خودمی گویم قبل از تغییر کن نه بعد از ان یا با آن چون حسابی بهت بد میگذره.
خدایا شکرت
در پناه خدای المنان
با نام خدای یگانه سلام ودرود ب استاد ودیگر دوستان من فرشته رحیمی اعتراف میکنم با اینکه هر روز فایل گوش میدم وتلاش میکنم در خودم شخصییت خوب بسازم ولی نتونستم از خودم نا امید شدم چند ماه پیش ب یک مسابقه پیامک زدم جواب درست گفته بودم بهم تلفن شد اگ 5 میلیون واریز کنی برنده شدی قابلمه 4یا 5 پارچه دریافت میکنی بهم الهام شد این وسایل در شان تونیست اعلام امادگی کردم ودرخواست دادم وقتی کالا بدستم رسید فقط سوختم حالا بدیش اینکه پس نمیگیرند خیلی ناراحت شدم فقط اشغال هستند اصلا قابل استفاده من نیست دلم برا 5 میلیونم میسوزه اگ من با خدا دوست بودم باید ب الهماتش دقت میکردم پس من کی میتونم ی شاگرد خوب استاد بشم اگ استاد حال روزمنو ببینه از کلاس بیرونم میکنه انگار استاد این فایلارو برای من میزاره ومن گوش میدم اب تو هونگ خدایا چرا من ادم نمیشم چرا من مثل بقیه دوستان خبرای خوب ندارم حالم چطوری خوب کنم من کی بیام از نتیجه های خوبم حرف بزنم فقط هزاران کامنت میخوانم اگ گوشی منو ببینیند جز فایلای صوتی استاد هیچی ندارم فک نکنم من نتیجه خوب دریافت کنم حتی محصول خریدم گوش میدم نمیدونم عمل میکنم همون ادم قبلیم خدایا من دیگ چطور ادمی هستم خودمم خودمو نمیشناسم خدایا کمکمکن این شرایط ختم بخیر بش ممنون وسپاسگزارم
سلام خانم رحیمی درود بر شما
خدا رو سپاسگذارم که با تمام افراد این سایت هممون در تعامل هستیم و شاید نکته ای یا موردی داشته باشیم از درک و تجربه ی خودمون و تأثیرگذار واقع بشه برای یکی از اعضای این خانواده ی الهی
من به شخصه درکتون میکنم چون چندین بار از این ناخواسته ها برام پیش اومده،نه دقیقا مثل مورد شما
بلکه من در زمینه ی شغلی و قرض دادن و اینا بوده و بعدش خیلی خودمو سرزنش کردم و حتی چند بار مشت زدم به سر خودم و ماه ها سر درد داشتم و هیچ چیزی هم تغییر نکرد و چند روز پیش در این سایت عضو شدم فهمیدم مشکل من این بوده که با خودم مهربان نبودم و به خاطر یک اشتباه خودمو تنبیه میکردم و سرزنش هایی که هیچ فایده ای نداشت
والان اگه از این اتفاق ها بیفته با خودم مهربانم و درسشو میگیرم و اصلا برام مهم نیست
شخص ماشین،خونه،خانواده،زندگیشو از دست میده حالا 5 میلیون ارزش اینو نداره به خودت 5 میلیارد از لحاظ روحی و روانی آسیب وارد کنی..
هممون لایق بهترین رفتار هستیم با خودمون
موفق باشید…
سلام و درود به خانم رحیمی
به نام خداوند رب العالمین
خدای که فرمانروای جهانیان است
شما نباید نگران آینده باشی
این پیامکی که شما رو درگیر خودش کرد رو باید یه صفحه ازش سپاسگزاری بنویسی و خدا رو شکر کنی که بهتون هشدار داد ونذاشت از مسیر اصلی دور بشین
این یک نشانه بود تا شما مسیر اصلی رو پیدا کنید و دنبال هدف های بزرگتر برین
قانون جواب میده
اصلأ عجله نکنید
شما فقط روی خودتون کار کنید
سپاسگزاری روزانه رو حتماً انجام بدین و احساستون رو خوب نگهدارید
شما فقط رو به جلو حرکت کن
اتفاقات خوب خودش میفته
احساس خوب=اتفاقات خوب
در پناه خدا شاد و پیروز و
سربلند باشید
سلام خانم رحیمی
شما باید قانون تکامل رو در نظر بگیرید و اصلا به فکر نتایج بزرگ نباشید شما الان فقط باید یه پله بهتر بشید فایل های استاد خیلی کمک بهتون میکنه در این زمینه لطفا انتظار نداشته باشید سریع تغییر کنید به اندازه ای که روی خودتون وقت میزارید تغییر میکنید سعی کنید آرامش خودتونو حفظ کنید و هر لحظه به خودتون یادآوری کنید که تغییر کردن یک روند تدریجی و آرامه پس روی خودتون کار کنید منتظر تغییرات ناگهانی نباشید.
بهترینا رو براتون آرزومندم
سلام دوستی عزیزم
من فقط یک کلام به شما دارم نه بحث نصحت بلکه بحث تشویق
دوست خوبم بنظری من شما همین که عضویی این خانواده بزرگ که همواره در مداری بالاتری نسبت به جامعه هست قرار دارین فک کن یکی از بهترین افراد هستین
دومآ شما فقط روی خودتان کار کنید منتظیری نتیجه نباشین بقول استاد نتیجه خودش میاد شما بنده گی خود را بکن خداوند خدایی خودش را خوب بلده
بعد هم یکی از پاشنه های اشیل که در پیام تان دیده میشه میزان نارضایتی از خودتان هست،
اگه دوره عزت نفس استاد را دارین دوباره روش کار کن اگه ندارین تهیه کنید خیلی کمک تان میکنه،
چون اولآ تغییری که ما باید در خود بوجود بیاریم با صلح رسیدن با خودی مون هست
شما خودت را بپذیر خودت را دوست داشته باش بعد میبنی که نتایج شما تصاعدی تغییر میکنه
دوستی خوبم همین که اینجا هستی و از بدنه جامعه جدایی وتصمیم به تغییر گرفتی یعنی یکی از بنده های توحیدی خداوند هستی پس حتمآ خداوند هم در زمان مناسب ودرمکان مناسب قرارتان میدهد.
سلام دوست عزیز از رحمت خداوند نا امید نباشین همینجوری متعهدانه ادامه بدهین مدارها یکدفعه تغییر نمیکنه شما اگه 1 باشین میرین رو مدار2 پس صبر کنید وتمرین این ها نتیجه میده این ها قانون اصل خداوند.
منم اولش همینجوری بودم کلافه و فقط دنبال یه چیزی میگشتم که بهش چنگ بزنم تا غرق نشم که با استاد آشنا شدم اولش همه چیز برام نافهموم بود فقط گوش میدادم کم کم اتفاقاتی که برام میافتاد مثل معجزه بود خدایا شکرت
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم
من یک دختر 20 ساله هستم که از طریق گوش دادن به فایلهای شما با همسرم که سه ماه هست ازدواج کردیم هدایت شدیم به کشور ترکیه و شغلمون رشته مورد علاقه مون هست و ما اینجا که اومدیم درست روی خودمون مثل قبل کار نکردیم یعنی دیر به دیر فایل هارو گوش میکردم که احساس میکنم بخاطر همین به تضادهای بیشتری برخوردم اینجا.به قول شما اون چک و لقد های جهان بیشتر میشه تا یا تغییر کنی یا زیر این چک و لقدها له بشی.تا اینکه دیروز صاحب کارمون با بی احترامی باهامون صحبت کرد و باعث شد که من به فکر فرو برم و نشانه ام این فایل بود انگار خواسته ام واضحتر شد و فکر میکنم اینه که برم و خودم شروع به کسب و کار مستقل کنم بدون داشتن صاحب کار و احساس میکنم داشتم به این شرایط عادت میکردم و فراموش میکردم که چه هدف بزرگتری دارم و دوباره شروع کردم با تمرکز بیشتری روی خودم کار کنم و فهمیدم باید اول دوباره روی باور فراوانی فرصت و موقعیت پولساز زیادی برای من هست در حیطه مورد علاقه ام و روی باور احساس لیاقت و ارزشمندی خودم و تخصصم کار کنم تا هدایت شوم به شرایط و انسانهایی ک برام ارزش و احترام بیشتری قائلن و در حیطه مورد علاقه ام پول بیشتری بسازم .
سپاسگزارم از خداوند بخاطر تک تک کلمات گرانبهایی ک از زبان شما جاری میشه و ممنونم از شما استاد عزیز ️
سلام به استاد جان
واقعا واقعا از سپاسگذار این خداوند هدایتگر هستم
مهم ترین کار این روزهای من اینه که بتونم بهش وصل باشم بتونم باهاش ارتباط داشته باشم
بتونم صداشو بشنوم
حواسم به هدایت هاش باشه
،
این حس درونی این هدایت درونی منو به سمتی کشیده که عمرا 4 سال پیش فکرشو میکردم
چه از لحاظ عشقو علاقه
چه از لحاظ محل زندگی
چه از لحاظ ارتباطی
،
خیلیییی جاها هم هنوز اینقدر باورهای جور واجور و مختلف توی ذهنم هست که ذهنم میخواد طبق همون عادت ها و باور ها عمل کنه
اما من هم سرسخت تر از این حرفام که بخوام بهش باج بدم
من میگم مننننن باید صدای قلبم بشنوم
من باید دلیل داشته باشم برای هر اقدام و عملی که انجام میدم
من باید این باور هارو واقعا باهاشون مقابله کنم و هر روز به خودم بگم و از خودم این سوال رو بپرسم که چرا
چرا من دارم این کارو انجام میدم؟
یا چرا من این موضوع رو میخوام؟
به این طریق با اون باور محدود کننده مقابله میکنم
،
بعد میام و از خودم سوال میپرسم که دوست دارم چطوری باشه چجوری باشه من چی رو دوست دارم ؟
برام مهم نیست بقیه چی میگن یا چیطور دارن عمل میکنن،
،
همین سوال ها
همین شککردن به باور ها و رفتارهای قبلیم
همین گوشدادن هزاران هزار بار فایل ها
باعث شد که من الان تو مسیر مطالعه و دریافت آگاهی هایی قرار بگیرم که کاملا با روحمن سازگاره
اصلا حس میکنم مال خود خودمه
عاشقشم
دوست دارم ساعت ها زمان خالی داشته باشم بشینم در مورد مطالعه کنم تحقیق کنم مطلب بنویسم بخونم
اصلا همینطوری وقتی در حال انجام یه کار دیگه ای هستم از درون دارم در مورد موضوع مورد علاقم که اصلا قبلا هیچ آگاهی ازش نداشتم فکر میکنم و همینطوری رگباری ایده و الهامات میاد که من فقط دوست دارم بپرسم دفتر بردارم بنویسم
اینقدر حجم آگاهی ها و الهاماتی که داره بهم میشه زیاد شده
بابت هر موضوعی خیلییییی خیالم راحت شده خیلی
یعنی واقعا دارم به نقطه ای میرسم که نگرانی برام معنایی نداره
خیلی خوشحالم که همیشه برای رشد و پیشرفت خودم توی موضوعاتی که بهشون علاقه داشتم و دارم هزینه میکنم دست ودلبازانه
خوشحالم که دوره هارو خریدم
خوشحالم که خداوند منو هدایت کرد و با اصل آشنام کرد
اصل قانون
به هرچی که توجه کنی داری در مورد اصل و اساس اون چیز فرکانس به جهان ارسال میکنی و جهان در لحظه در حال پاسخ دادن به فرکانس های ارسالی ما به شکل ایده الهام ( همین الان دوست داشتم تفاوت بین ایده و الهام رو واضح تر بفهمم و در کنم از چت جی پی تی پرسیدم حالا چیزی که میگه رو میشه بیشتر در موردش فکر کرد و به حقیقت رسید
،
تفاوت بین ایده و الهام چیه؟
سؤال خیلی عمیقی پرسیدی
اگر بخوام ساده بگم:
ایده (Idea):
یک فکر مشخص و قابل توضیحه که معمولاً از ترکیب تجربهها، دانش، مشاهده یا تحلیل منطقی به وجود میاد. ایده بیشتر محصول ذهن آگاه ماست. مثلاً میگی: «بیام یه باشگاه راه بندازم که توش هم بوکس باشه هم کوچینگ.» این یه ایدهست.
الهام (Inspiration):
یه جور دریافت درونی و لحظهایه که اغلب از جایی عمیقتر از ذهن منطقی میاد. الهام بیشتر حسی و شهودیه، انگار از جایی بیرون از کنترل ما به سراغمون میاد. الهام میتونه به شکل یک تصویر، یک حس، یک کشش یا حتی یک جمله درونی ظاهر بشه. مثلاً یه لحظه حس میکنی: «من برای این به دنیا اومدم که رهبران آینده رو بسازم.» این الهامه.
میتونیم بگیم:
ایده محصول فکر کردنه.
الهام محصول وصل شدنه.
گاهی الهام، ایده میاره. یعنی یک جرقهی الهام مثل یک دانه میاد، بعد ذهن اون رو تبدیل به ایدهها و طرحهای عملی میکنه.
دقیقا همینطوره
وقتی که از اون کارهایی که قبلا انجام میدادم خودمو رها کردم و شروع کردم به سفر کردن تا خودمو بهتر بشناسم
بعد از چند ماه که به خودم خیلی نزدیکتر شده بود
تو لحظه ای که وااااقعا وصل بودم به جریان الهامات با تمرکز بسیار بالا
و رگباری میپرسیدم و به یاد میاوردم و جواب میگرفتم
سوال اون روز های من این بود که چه چیزی مال خود خودمه
چه کاریه که عاشقشم و توش خیلی خلاقم و توش خوب هستم
چه چیزی که که در تمام جنبه های زندگی به من احساس معنا میده؟
و من جوابمو گرفتم
چیزی بود که از درونم اومد
واضح
شفاف
شنیدمش ، وقتی شنیدمش کلی اشک ریختم کلی حالم خوب بود
انگار از یک سردرگمی و گیجی دراومده بودم
انگار شفاف شده بودم با خودم و به وضوح رسیده بودم
از همون روز که برگشتم شروع کردم به پیگیری اون الهامات
شروع کردم به مطالعه کردم به تحقیق کردن
هرچی توی ذهنم میومد مینوشتم
هرچی بهم میگفت برو سرچ کن سرچ میکردم
مطلب پیدا میکردم
مینوشتم
توانایی هامو داشتم به یاد میاوردم
علایقمو
و اون سرنخو گرفتم و اومدم جلو و هربار دارم توش به وضوح میرسم دارم به شفافیت میرسم
ایده ها دارن تو مغذم کامل میشن
اون اوایل خیلی به این الهامات و ایده ها شک داشتم
یعنی یه جورایی خودمو لایقش نمیدونستم
اما با هر بار کار کردن روی دوره ی اسحاس لیاقت دارم به خودم نزدیک تر میشم
دارم الهامات و یاده هامو بیشتر باور میکنم و ارزشمند میدونمشون
و اتفاقا خداوند هم در پذیرفتن و باور کرده ایده ها و الهاماتم و درستی و صحتشون کلی بهم نشونه میده
کلی کمکم میکنه
،
الان کلییییی هیجان دارم برای اینکه ایده هامو اجرایی کنم کلی هیجان دارم که بتونم کارمو شروع کنم
حتی شده رایگان
البته هر روز دارم با دوستانم انجامش میدم
با هر کس که بتونم
خیلی خفنه
خیلی انسانیه
خیلی با درونم سازگاره
خیلی مدل خودمه
،
خیلی جنگیدم با عادت های قبلیم
خیلی جنگیدم با مسیر های قبیلیم که ذهنم میخواست منو بکشونه به سمتش
با اینکه بارها و بارها قلب من موقع انجام اون کار ها میگفت این چیزی نیست که برای تو باشه
درسته بهشون علاقه داری و توشون هم خیلی عالی هستی به خاطر تمرین زیادی که داشتی
اما این قلبه میکشوتت به سمت چیزی که باهاش هماهنگه
و خدارو شکر اینقدر پیگیرش شدم که دارم هر با به وضوح و شفافیت میرسم ،
,
عمل به الهامات
,
بعضی موقع ها خودمو کم میبینم توی این موضوع
مثلا وقتی استاد از خودش تعریف میکنه که به الهامات عمل کرده
وقتی از ایلات ماسک
یا نوح
یا هرکس دیگه ای استاد تعریف میکنه
یا مثلا بچه ها مینویسن
این ممکنه پیش بیاد که مثلا من خودمو با اونا مقایسه کنم و بگم من به اندازه ی اونا به الهامات عمل نمیکنم
من همیشه در این مواقع میگم منم میتونم و منم میخوام به همین شکل و حتی خیلی بهتر عمل کنم
اما
جالبه که اتفاقا من هم عمل کردم خیلییی هم عمل کردم
اما به اندازه ی استاد که اینقدر در موردشون صحبت میکنه و میگه ارزشمند و مهم نمیدونمشون و پر رنگ نمیکنمشون
،
همین 4 ماه پیش بود
که توی حسوحال خیلی خوبی با خودم و خدای خودم بودم
توی احساس لیاقت خیلی بالایی بودم
یه نظم خوبی توی کار کردن روی خودم داشتم و یه جورایی سینما وصل بود
چشم انداز من همش به سمت جایی بود که مردم شادترند فضا مثبت تره همه در حال حرکت به سمت رشدو تعالی هستن جایی که در از شورو شوق و هیجانه
با توجه به این احساس لیاقت من و خواسته ی من
جوری که حس میکردم که هم فرکانس شدم به اون خواسته
حس من میگفت که فقط برو
فقط برو حرکت کن
ایده های مختلف توی ذهنم میومد
شمال ، کیش، ترکیه
با اون شرایطم به ایده ای که با شرایط اون موقعم سازگار بود عمل کردم ، همینطور رفتم سر جاده با همین ماشین های تو راهی شهر به شهر رفتم کیش
،
ولی میدونستم که بازم اینجا نمیمونم یعنی چیزی بود که از درونم میومد
بعد از چند روز گفتن جنگ شده .
تازه فهمیدم که عمل به الهامات یعنی چی و چه نتیجه ای به همراه داره
وقتی میگه یه کاری رو انجام بده انجامش بده دیگه دلیلو و بهونه و اینارو بزار کنار
فهمیدم که اون ترکیه رفتنه درست بوده
غصه نخوردم و نشونه گذاشتم به محض اینکه شرایطش اوکی شده حرکت کردم و اومدم استانبول
،
وقتی رسیدم از آرامشی که تو وجودم بود فهمیدم که چقدررررر فعلا با اینجا هماهنگ ترم چقدر حالم بهتره و چقدر خودمو لایقش میدونستم
همهی چالش های برام شیرین و لذت بخش بودن
همه ی این الهامات و این هدایت ها و این اتفاقات
همه ی این ها
در پاسخ به درخواستهای من و احساس لیاقت من اتفاق افتاد ،
.
این روز ها بیشتر دارم درک میکنم
که به محض اینکه به خواستت هم مدار و هم فرکانس و هم ارتعاش بشی
یعنی وجودت خودشو لایق تجربه ی خواستش بدونه
به بی نهایت طریق خواستتو تجربه میکنی
یه حس خیلی قوی ای اصلا تورو میکشونه به سمت خواستت یا خواستتو وارد زندگیت میکنه
.
بعدش که دیگه اصلا همینطوری پشت سر هم هدایت ها اومدن دستان خداوند اومدن و یکی یکی راه ها برام باز شد مسیر برام آسون تر شد
من قشنگ دیدم که چطور از طریق انسان ها میادو بهت کمک میکنه
میاد و راهو بهت نشون میده
میاد و قدم بعدی زندگیتو بهت میگه
من دیدم که چطور اگر هیچ ایده ای هم نداشته باشی برای حل مسئلت میاد و بهت کمک میکنه
فقط
فقط
کافیه ذهنتو باز کنی از محدودیت ها
کافیه با منطق قانئش کنی که آزاد بشه و بتونه به خواسته با شفافیت و وضوح فکر کنه
اون وقته که اتفاقات خود به خود برامون رخ میدن
به اندازه ای که متمرکز باشیم روی خواسته ای
روی لحظه ی پایانی رسیدن به خواسته
به اندازه ای که ایمان داشت چه باشیم که نتیجش احساس خوبه احساس آرامشه
میاد و خودش کارارو انجام میده
اصلا نگرانی معنایی نداره
،
هر روز روز دارم فراوانی رو در تمام جنبه ها بیشتر میبینم و درک میکنم
فراوانی در ایده
در انسانهای خوب
از راهکار برای حل مسائل
از روش برای مهاجرت
از ثروت فرصت
همه چی همه چی
اما هرچی که با میتونیم فکرشو کنیم و نمیتونیم فکرشو بکنین هست بی نهایت هم هست بیشتر از نیاز همه ی موجودات کره ی زمین هست
.
اینجا متعهد میشم که به ایده ها و الهاماتی بیشتر ایمان داشته باشم بیشتر باورشون کنم و احراییشون کنم
باور کنم که از طرف خداونده و گفته که برم برای قدم بعدی
.
مشتاقانه میخوام دوره ی هم جهت با جریان خداوند و روانشناسی ثروت 3 رو داشته باشم و از استفاده این دوره ها لذت ببرم و بیشتر وصل بشم به جریان همیشگی و دائمی نعمت ها و الهامات خداوند انشاءالله
سلام به استاد عباس منش عزیز خداروشکر می کنم از اینکه من را با استاد اشنا کرد اونم در سن ۱۹ سالگی و الان ۵ ساله که با استاد اشنا شدم و تا به امروز هر فایلی را که گزاشتید دانلود کردم یادمه اولین باری که فایل استاد گوش دادم انقدر ذوق کردم و خوش حال بودم که یکی داره این حرف هارو به من میگه اخه قبل اینکه با استاد اشنا بشم همیشه یه حسی به من می گفت یه قانونی وجود داره برای اینکه من به خواسته هام برسم و اون راه رو من بلاخره پیدا کردم سال ۹۴ بود که اولین فایل استاد رو دیدم و دقیقا موقعی بود که من رشته ام رو عوض کرده بودم و تصمیم گرفتم کنکور رشته تجربی شرکت کنم که البته این تصمیم هم به دلیل برخورد با تضادی بود که دیده بودم و نا اگاهانه از قانون استفاده کردم و همین تضاد باعث شد من رشته ام را عوض کنم الان که دارم این مطالب رو مینویسم خیلی بهتر قانون را درک میکنم و هر ساله چیزهای جدید تری یاد میگیرم هم از استاد و هم از کتاب هایم و چقدر این دختر عوض شده و اصلا قابل مقایسه نیست با دختری که ۵ سال پیش بودم و الان یه دختر دیگه ای متولد شده منی که یک هزار تومان هم تو حسابم نداشتم تونستم دو ماه تابستون کار کنم و ۳ میلیون در بیارم البته بدون اینکه من از خونه بیرون برم فقط تو خونه نشسته بودم و با دانش اموزای کنکوری صحبت می کردم و مشاوره میدادم و هر جایی که دلم می خواست مسافرت میرفتم به قول سرگروهمون هر جا که انتن بده اونجا می شد محل کارم بدون محدودیت داشتم کار می کردم البته اینم بگم که من بدون اینکه دوره روانشناسی ثروت ۱و۲و۳ رو بخرم این شغل را جذب کردم فقط با فایل های رایگان استاد این حرف هارو خواستم بگم برای اونهایی که هنوز نتونستن محصولات استاد رو بخرن ولی باور کنید با فایل های رایگان هم میشه خیلی از قوانین را فهمید و رشد کرد و به لطف خدا و کمک استاد عزیزم تونستم با همین فایل های رایگان سلامتی ام را بدست بیاورم بیماری که ۷ سال باهاش درگیر بودم نابود بشه و هیچ اثری از بیماری در بدنم نباشه و حتی دکترم تعجب کرد و گفت امکان نداره که خوب شده باشی و اصلا باورش نمیشد و هر وقت من دکتر میرفتم میگفتم راهی وجود داره که من دارو استفاده نکنم و همیشه به من میگفت باید تا اخر عمرت دارو مصرف کنی ولی الان ۲ ساله دارو استفاده نمیکنم و خیلی ازمحدودیت هایی که توسط پدرم داشتم از بین رفت با همین فایل های رایگان و خداروشکر میکنم بابت این اگاهی . استاد عزیزم عاشقتونم . … خدایا این اگاهی را سپاس . خدایا زبان سپاس گویم را سپاس . خدایا داشتن خدایی چون تو را هزاران هزار بار سپاس.
به نام یزدان پاک
نرگس خانم سلام ، بسیار از مطالب زیبایت لذت و انرژی گرفتم و به این همه تغییرات باارزش که در خودت ایجاد نمودی و نتیجه های آن را بدست آوردی تبریک و تحسین مینمایم . به لطف الله یکتا همیشه در مسیر رو به رشد و کمال ، پایدار و پایدارتر خواهی بود .
سلام استاد عزیزم
من هر روز سپاس گزارتر میشم و هروز چیزهای بیشتری یاد میگیرم..اصلا نمیتونم به گذشته برگردم با این اگاهی های جدید و خوشحالم که به این مسیر هدایت شدم و هر روزم رو زیباتر از روز قبل زندگی کردم..
استاد دلم میخواد هر چی تو دلمه اینجا بگم.
من تازه دارم زیبایی ها و نعمت های اطرافم رو میبینم و همه قشنگی ها به چشمم بزرگ شدن..خونه کوچیکی دارم اما ظاهرش با قبل قابل مقایسه نیست و هرچی خودم بهتر شدم وضع زندگیم هم بهتر شد..بیشتر چیزهای کوچیک و بزرگی که میخواستم توی خونه داشته باشم به راحتی فراهم شده و الان نعمت هایی دارن میان که من بهشون اصلا فکر هم نکرده بودم..یه بالکن خیلی کوچولو دارم که همش یک متر هست اما همین یک متر برای من کافیه که چهار زانو بشینم توش و به آسمون نگاه کنم…به صدای گنجشک ها گوش بدم و شب ها برم ماه و ستاره ها رو ببینم.من هم مثل شما عاشق طبیعت هستم و یکی از نعمت هایی هست که هرکسی داره و هرچقدر هم وضعیت زندگی بد باشه همه یک آسمون زیبا و درخت و ابرهای قشنگ که هر روز یک رنگ و یک شکل متفاوت دارن و نقاشی های خداوندهستن رو میتونن نگاه کنن و این هم از معجزه های خداونده…من بارها با خداوند از طریق ابرها ارتباط داشتم و ابرها به شکلی که جواب من رو در خودشون داشتن شدن…یکبار توی همون بالکن کوچیکم داشتم به آسمون نگاه میکردم و دستهامو بردم بالا مثل اینکه بخوام آسمون رو بغل کنم بعد دیدم تکه ابری به شکل یک انسان که دست هاشو به طرف بالا باز کرده مقابل چشمام هست..به ابر گفتم جای اینکه ادای منو دربیاری بارون بیار و در کمال تعجب نیم ساعت بعد دیدم من زیر بارون هستم و دارم از بوی بارون و زیبایی لذت میبرم.یکبار هم وقتی به پیاده روی رفته بودم و داشتم به این مسیر الهی که دارم طی میکنم فکر میکردم تکه ابری را شکل پای انسان دیدم که به من میگفت آری همین است راهی که باید طی کنی و قدم هایت در این راه باید باشد…و البته من از طریق ابرها با خدا صحبت میکنم وقتی هنگام غروب به رنگ های بنفش و قرمز و صورتی میشود…وقتی خاکستری و سفید و زرد میشود…وقتی می بارد و یا وقتی فقط عبور میکند و میگذرد.
این تجربه ها فوق العاده جالب و زیبا و دوست داشتنی اند..
یک دختر کوچولوی فوق العاده دارم که مرتب بهم محبت میکنه و خیلی خیلی مهربونه و دوست داشتنی
دیگه هیچ خبر بدی منو اذیت نمیکنه و من برای خودم و دل خودم دارم زندگی میکنم و هرچی من راحت تر زندگی میکنم همه چی برام راحت تر فراهم میشه..
اینکه دیگه به خبر های بد گوش نمیدم حالم رو خوب نگه میذاره.. اینکه خداوند رو از همه بالاتر و قدرتمند تر میبینم و حس میکنم خدا برای من همون جایی هست که باید باشه و باهاش به راحتی صحبت میکنم حتی راحت تر از صحبت کردن با آدم هاست چون نیاز نیست حرفی رد و بدل بشه و این فوق العاده زیباست..
من از وقتی فایل چشم زخم رو دیدم دیگه برای چشم نخوردن سپند دود نکردم و با تمام وجود حس کردم خداوند نگهدار من و خانواده ام هست..حتی وقتی یکی از اقوام که به داشتن چشم شور شهرت داشت وقتی داشتیم بعد از یک مهمونی از خونشون میرفتیم گفت برای دخترت سپند دود کنی که به چشمم شیرین شده به اون گفتم باشه ولی اصلا این کار رو انجام ندادم و ذهنم دفعه اول خیلی مقاومت داشت و مدام میگفت دود کن بلائی سرش نیاد اما من قبول نکردم و اصلا هیچ اتفاق بدی نیفتاد و بعد از این ماجرا نجواهای ذهنی در این مورد کم رنگ شدن و از بین رفتن و من هم ایمانم به خداوند چندین برابر شد و از خرافاتی به اسم چشم زخم جدا شدم.
از وقتی فایل فقط روی الله حساب کن رو دیدم دیگه روی هیچ کس حساب باز نکردم و همون آدمای قبل خودشون با لطف و مهربونی بهم خدمت کردن و بدون منت..
با دیدن فایل های سفرنامه مصمم شدم که من هم باید به بقیه جاهای دنیا سفر کنم و زیبایی های بیشتری رو ببینم.
دیگه نمیخوام قرآن رو سریع بخونم تا ختم بشه بلکه میخوام هر آیه رو با معنی بفهمم و درک کنم و تا الان فقط یک سوره رو خوندم ولی واقعا از زیبایی قرآن لذت بردم..
الان دقیق میدونم از زندگیم چی میخوام و چه تجربه هایی رو دوست دارم برای خودم خلق کنم و لذت ببرم..
میدونم باید چه کارهایی رو قبل از مرگ انجام بدم تا با خیال آسوده با روحی شاد و خوشحال از این دنیا برم به دنیای زیباتر..
میدونم چرا به دنیا اومدم و برای چی اومدم و برای چی باید برم..
میدونم خداوند چرا منو خلق کرده و چه اختیاراتی رو به من داده و اینکه خودش توی هیچ چیز دخالت نمیکنه و همه چیز رو به من واگذار کرده که من انتخاب کنم و با این اگاهی دارم تلاشمو میکنم تا به هیچ احدی اجازه ندم به جای من تصمیم بگیره و من مهم هستم که بدونم چی میخوام و به اون برسم.
اینها چیزهایی هستند که ۹۵ درصد مردم هنوز باهاشون درگیرن ولی برای من حل شده و میدونم بعد از مرگ هم سورپرایز نمیشم چون همه آگاهی های قبل تولد و بعد از مرگ رو کسب کردم..
وقتی کسی درباره بقیه میگه فلانی خدا زده هست من میگم خدا زده نیست خود زده هست خدا کسی رو نمیزنه و این ماییم که با انتخاب خودمونیم خودمون رو میزنیم.
وقتی بقیه میگن مریضی اومده چون آخر الزمان شده من میدونم که این یه چیز طبیعی هست و باید اتفاق میفتاد و خواسته و هوش جمعی این رو درخواست کرده حالا یا خودآگاه یا ناخودآگاه و مثل بقیه اتفاقات طبیعی میاد و میره و مهم اینه هرکس چطور باهاش برخورد کنه و ازش درس بگیره..
استاد خیلی وقته که من به حرف های هیچ کس جز شما گوش نکردم و اصلا حرف هایی که بقیه میزنن رو حتی یک درصد درک نمیکنم و نمیخوام بشنوم چون حرفای شما برام کافیه و هزاربار خداروشکر میکنم که خداوند شما رو به راه درست و راست هدایت کرد و شما هم وسیله ای شدین برای هدایت من و امثال من تا از جهل و نادانی که باعث نابودی دنیا واخرتمون میشد نجات پیدا کردیم و ماهم راهمون رو توی این هزار راهی که آدم ها رو گمراه میکنه پیدا کردیم و به سوی نور و روشنی حرکت میکنیم.
شکر شکر شکر
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو
وسلام به همه همسفران در این سفرنامه و روز هفتادودوم
استاد چه دیوار چوبی زیبایی پشت سرتون دارین واقعا شما تو اون خونه غرق در لذت هستین.
خدایا شکرت به خاطر استادی که همه امکان پذیر بودن ها را با ما به اشتراک میزاره.
استاد لباستون چه همخوانی زیبایی داره با محیطی که لایو ضبط کردین.
استاد ازتون ممنون که همیشه فرکانس خوبتون(که برگرفته از طبیعت و از خود منبع است) رو با ما به اشتراک میزارین و ما هم انرژی دریافتی از شما رو به محیط اطرافمون انتقال میدیم واین میشه زنجیره ای از احساسات خوب.
خدایا شکرت که مرا لایق بودن در این مسیر کردی.
استاد تحسینتون میکنم که عاشقانه های بچه ها رو با عشق پاسخ میدین و جواب تحسین رو با تحسین میدین.
استاد چقدر روان کلمه (عاشقتونم) رو بر زبان جاری میکنید و این نشان از بخشندگی شماست و دوست دارید هر آنچه درونتون است رو به جریان دربیارید و هزاران برابر آن را از کل جهان هستی دریافت کنید.چقدر قشنگ قانون رو درک کردید و دارید اجرا میکنید.
استاد شما که گفتین بریم در مورد چیزای خوب حرف بزنیم طبیعتا یه چیزه ناب ازش درمیاد بریم که رفتیم.
کنترل ذهن
واینکه چطور از قوانین استفاده کنیم تا زندگیمون رو اونطور که میخواهیم خلق کنیم.
اولین کنترل ذهن شما رو در این فایل واضح دیدم استاد ومثالی شد برام.
اینکه تو جواب کامنت ها گفتین:
انشاا… به موقعش میام ایران فعلا همه مرزهای دنیا بسته شده بعده یه مکثی گفتین اگه بازم بود فرقی نمیکرد چون دوست دارم الان اینجا باشم.
نخواستین بگین چون مرزها بسته ان نمیتونم بیام واینکه محدودیت باعث شده من نتونم بیام. استاد من عزت نفس شما رو هر چقدرم تحسین کنم بازم جای تحسین داره به ذهن اجازه یه ذره به جاده خاکی زدن رو نمیدید وگفتین من دوست دارم الان اینجا باشم مرزها بازم بود فرقی نمیکرد و من الان نمیومدم.
استاد واقعا ممنون که بازم در حال بهبود محصولات بهبودیافته هستین و این نشون میده بهتر شدن انتهایی ندارد و هر روز بهتر از دیروزدارین این بهبود دایمی رو در عمل به ما نشون میدین و قطعا نتیجه اون بهتر شدن ها در زندگی همه ما که از محصولات استفاده میکنیم نمود پیدا میکنه.
من عاشق محصولات روانشناسی ثروت ها هستم ولی فعلا در مدار دریافت شون قرار نگرفتم.
مطمینم در بهترین زمان وبهترین مکان در اختیارم قرار میگیره.فعلا از فایل های رایگان شروع کردم.
استاد در مورد فایل های مشترک هم من باز عزت نفس شما رو تحسین میکنم.اینکه خیلی از درخواست ها رو رد کردین یعنی بعضی از اون افراد با ارزش گذاری های شما هم خوانی نداشت و رجکت و بعضی ها رو چون براتون فرقی نداشت برگزارکردن ونکردنش گفتین حالا دل به دلشون بدم بچه های خوبی هستن. برداشت من از این قسمت تعادل بین توحید و زندگی اجتماعی بود.
استاد آفرین به شما که توانایی هاتون رو بیان میکنید ومیگید سرعت مطالعه من خیلی بالاست تندخوانی کار کردم و خیلی چیزای دیگه.
(من تو این مورد ضعف دارم باید روش کار کنم.با اینکه خیلی توانایی دارم ولی ترمزهای زیادی هم دارم که نمیزارن بیان کنم.
مثلا:اگه من از خودم تعریف کنم میگن چه خودخواهه.(این خودخواهی نیست دیدن زیبایی های وجودیه در صلح بودن با خوده)
اگه از خودم تعریف کنم خیلیا حسرت میخورن ودلشون میگیره.(سفره نعمت بازه خب اونا هم برن غذا بردارن)
اگه از خودم تعریف کنم یه جایی نتونم اون ویژگی که تعریف کردم رو عملی کنم به من میگن این بود تعریفت(مهم نیست من در هر چیزی نیاز به تکامل دارم.کامل بودن و100بودن معنایی نداره)
اگه از خودم تعریف کنم یعنی تو برتری طلبیت رو به رخ بقیه کشیدی.(این دیدن نعمت هایی هست که در وجود هر کسی هست نه فقط در من حالا مونده هرکسی ببینه نعمات اش بیشترمیشه و هرکسی نبینه نعماتش از دستش میره)
استاد همه ترمز های من در این مورد خلاصه شده( تو نظر بقیه و تایید گرفتن از اونا که باعث میشه خودباوری نداشته باشم)
چه خوب شد من الان این قسمت رو بیان کردم.خدایا شکرت )
استاد چه عالی بیان کردین که تو رو خدا توهماتتون رو بزارین کناروقتی تغییر میکنی خودت شخصیتت افکارت باورهات تغییرمیکنه دنیات تغییر میکنه.
استاد از این واضح تر بگه سمیرا داری دنبال چی میگردی نمیتونی پیدا کنی .عزیزه دله من هیچ عاملی بیرونی نیست نگرد در درونت پیدا کن هر آنچه که میخواهی.واقعا چرا برامون سخته تغییر خودمون فقط عمرمون رو گذاشتیم برای تغییر عوامل بیرونی.یعنی اینقدسخته تغییر؟؟؟.سمیرافک کن لذت بردن از زندگی درمیونه تا کی میخوای دنبال رمز ورازی بگردی سریع وبا یه دکمه.خب اگه بود که تا حالا پیدا کرده بودن نیست گلم.اصلا چرا کمال گرایی در این زمونه ای که دارم توش زندگی میکنم خیلی زیاد شده و همه به نحوی این ضعف بشر رو نشونه میگرن و ما رو دنبال خودمون میپیچونن.
هر علمی که میادوتوسط خیلی از اساتید تدریس میشه فقط میخواد قانون تکامل رو دور بزنه و ما هم عاشق دور زدن میوفتیم تو دام و خدا کنه که این کمالگرایی رو تا اوضاع خراب نشده دستش برامون رو بشه.
خدایا اون لذتی که درک قانون تکامل داره را به همه بچشون.
خدایا چه لذتی داره جا پات سفت بشه بری مرحله بعدی واقعا کولاک میکنه.
کامنت ها رو ببندیم بریم به امید الله سراغ لایومون:
استاد عاشقتونم که اینقد مهربونید.میگید شاید امروز خیلیا نرفتن سیزده به در ما اینجا میریم بیرون یه دوری میزنیم این فضا رو نشونتون میدم.
استاد چه زیبا دارین بهار رو توصیف میکنید رنگ فسفری درختان که من عاشقشم بوی عطر گل ها زنده شدن طبیعت رشد وپویایی جهان وحرکت روبه جلو.
اینومیخوام به خودم بگم:
سمیراجان اول تکلیف خودت رو با خودت روشن کن وقتی پرمشغله بودی دنبال پنج دقیقه زمان بودی تا بتونی به کارای عقب افتادت برسی به خودت برسی.حالا این فرصت پیداشده که دنج وراحت بشینی و به کارات برسی حالا دوباره اعتراض؟؟؟؟؟
اصلا تو چی میخوای خدا تمام وکمال زمانی رو در اختیارت گذاشته که جبران همه زمانهایی باشه که دوست داشتی داشته باشی وآزادانه رو خودت کارکنی.
این جواب درخواست های من بود که پاسخ داده شده سمیرا حواست باشه یه درآمد غیرفعالم داری که تمرکزت رو تا حدودی از قضایای مالی برداشته.از این فرصت نهایت استفاده رو بکن.
سمیرا ببین این در گرانبها رواین فرصت در اختیارت گذاشته شده رو.
خدایا من تازه الان فهمیدم این تضاد چه نعمتی رو وارد زندگیم کرده یعنی درکم بیشترشد.الان درکم نسبت به تضاد یه ذره بهترشد.خدایا من همین یه ذره بهتر شدن ها رو میخوام.
خونه باشی
یه درآمد غیرفعال بیاد
اینترنت پرسرعت دراختیارم که همسرم خریده برام
سایت استاد با کلی باورهای درست وقدرتمند
ناهاروشامم هم تقریبا توسط مادرشوهرم تهیه میشه
دخترم هم به حدی رسیده که اصلا منو درگیر نمیکنه ومشغول خودشه از صبح تا شب
سمیراااااااااااااا الان متوجه شدم اینا یعنی تو تنها کارت فعلا کار کردن رو خودته اینا فرصت نیست پس اسمش چیه؟؟؟؟؟
من چرا نمیدیدم؟؟؟؟؟اینا نشانه نیست پس چیه؟؟؟؟؟
خودمو درگیر کرده بودم کی میخواد تموم بشه؟، من چطور هر روز همه جا رو ضدعفونی کنم؟، کی واکسن میاد؟، من آیا واکسن بزنم یا نه؟ ،نکنه از تو خونه موندن افسردگی بگیرم؟ ،من خسته شدم از این شرایط ، من چرا نمیتونم مهمونی برم ،و هزاران چرت وپرت هایی که نمیزاشت این فرصت طلایی رو ببینم.
عوض این کارا دوتا باورقدرتمند درست میکردم در حوزه سلامتی و وارد مرحله عمل میشدم وهرروز قدرتمندش میکردم به خدا برنده میدان بودم.
البته تا حدودی تونستم این کارو کنم و واقعا خودم رو تحسین میکنم این تضاد باعث شد من رو باورهای قدرتمند در حوزه سلامتی کار کنم و با توکل بر خدا و تایید نشانه ها دارن قدرتمند میشن.
خدایا شکرت به خاطر حضور استاد و سایت عالی که در بهترین زمان وبهترین مکان در زندگی من حضور داشتن.
آفرین به اون دختر خانومی که برای خودش ارزش قایل بودن اصلا بهتر بگم زندگی کردن براش مهم بود طبق اصول ومعیارهای خودش و این شد که یه فرصت 17 روزه رو تبدیل کرد به جهشی که خداوند در پاداش کنترل ذهن بهش عطا کرد.
سمیرا خانم الان تو این موقعیت جهان داره سرند میکنه ها غربال میکنه ها تو این جاست که فاصله طبقاتی ها ایجاد میشه در کل جهان میخوای جز کدوم دسته باشی؟
اونایی که زیر این فشار له میشن؟
یا
اونایی که از این اتفاق بزرگترین اتفاق زندگیشون یاد میکنن؟
(من خدارو شاکرم که از این روزها به خوبی یاد خواهم کرد درسته اولاش درجازدم ولی بعدش تونستم فرصت رو ببینم وازش استفاده کنم)
استاد من یه قفل زندگیم دقیقا در لحظه بیست وسوم باز شد.من فک میکردم روزمرگی خودش میادسراغ آدم (میدونستم ها ولی الان درک کردم)و ما باید آگاهانه به دلیل ارزش لیاقتی که داریم نباید بزاریم درگیر روزمرگی بشیم. آهان سمیرا چه آگاهی خوبی بود.این ذره ذره بهبود ها چه ها کند.
برا اینکه درگیر روزمرگی نشیم چیکارکنیم؟
ازاونجایی که میدونیم دلیل نتایج زندگی افکار وفرکانس ها هستن.
پس باید بشینیم رو خودمون کار کنیم تا شخصیتمون تغییر کنه و این تغییر تبدیل بشه به اعمالی و یک نوع رفتاری بعد اون کارارو انجام بدیم اون ایده ها رو انجام بدیم.استاد عاشق اون تحکم در بیانتون هستم که دقیقا جایی که لازمه میگین.
اون ایده های الهامی رو انجام میدهم. نمیشه رو خودت کار کنی و هیچ عملی نکنی.ایده رو انجام میدی بعد ایده بعدی میاد بعد باورها قویتر میشه و به همین منوال از لحظه لحظه زندگی لذت میبریم.یعنی به زبان ساده تر از قوانین کیهانی استفاده میکنیم.
حالا بریم سراغ موضوع بعدی:
در مورد این بیماری اخیر و اینکه چرا مردم اینهمه میترسن.
سمیرا ببین اگه این راه رو ادامه بدی ترسی نداری واستاد الان به اون مرحله ای رسیدن که میگن من این نگرش مردم رو درک نمیکنم، چون متفاوت فک میکنه متفاوت هم نتیجه میگیره.
حالا به چندتا آمار زیر توجه کنیم:
درچند سال گذشته سالیانه 7میلیون نفر در اثر بیماریهای مربوط به آلودگی هوا جان خود را از دست دادند.
سالیانه 1میلیون و سیصد هزار نفر در اثرتصادفات جاده ای جان خودشون رو از دست میدن.
(این بیماری باعث شده که درصد دو مورد بالا کاملا بیاد پایین.)
این درصورتیه که این بیماری تنها تونسته مثلا چند ده هزار نفر رو بکشه خودشم در مدت نسبتا زیاد و اصلا قابل مقایسه با دو مورد بالا نیست.
حالا اصلا ما توجهی به دو مورد بالا نداشتیم و برامونم اصلا مهم نبود با اون درصد های قابل توجه
حالا اومدیم یه ترس الکی رو کردیم تو ذهنمون و هی داریم با توجهمون این ترس رو تغذیه میکنیم.خب اینجاست که استاد میگه این ذهن منطق میخواد و کاملا هم درسته این منطق رو هوا چیزی رو قبول نمیکنه.
(سمیرا این قسمت صحبت های استاد دقیقا با تو هست ها.ذهن منطق میخواد.الگو میخواد.هر چی گفتی انتظار نداشته باش ذهنت قبول کنه.بعد میشینی زانوی غم بغل میکنی که چرا قبول نمیکنه بابا تو کدوم منطق رو دادی قبول نکرد.این پاشنه آشیل منه که دارم روش کار میکنم.)
استاد از منطق بگو ومن مات ومبهوت که چه ضربه هایی به خودم از این قسمت زدم و بدون منطق میگفتم من ارزشمندم و روز وشب ذهنم میگفت غلط میکنی ارزشمندی.من مسیر حرکتم رو چه زجرآور کرده بودم و طولانی.
بگو چرا نتایجم اصلا راضیم نمیکرد.دختره خوب با کدوم منطق ها؟.
سمیرا با منطق میتونی مسیرو خیلی لذت بخش راحت سوت زنان بری جلو.واااای استاد از همین لحظه مسیر زندگیم جهت دارتر شد.منطقی کردن ذهن هم یه پروسه تکاملی هست که باید طی شود و من استارت اون رو از امروز میزنم.این منطق ها باعث ساخته شدن ایمان میشه و بگو چرا ایمانم تزلزل داشت شدید.دیگه نمیدونم چی بگم سکوت میکنم.
خدایا شکرت نوشتن این فایل چه درک هایی به من داد.
خدایا کمکم کن روز به روز بهتر بتونم منطق هایی قوی مطابق با مسایلم بتونم پیدا کنم.
و اما ترس
باورکنین از وقتی یادم میاد وقتی ترس داشتم همیشه همه سعی داشتن ترس رو بزرگ جلوه بدن عوض اینکه براش راه حل بدن.من با اون پدرومادر وبا اون فرهنگ بزرگ شدم و الان میبینم پدر ومادرم هم دنباله رو رسانه ها ونسل های قبل بودن.واقعا چرا ما به جای حل ترس یا اونو مخفی میکنیم یا بزرگش میکنیم؟؟؟؟
نظرشخصیم اینه که بلد نیستیم حل کنیم آقا جان بلد نیستیم.
وهیچ کسی بلد نبود که بهمون یاد بده.استاد الان که میگین اساتید هم میان میگن دستاتونو بشورین.استاد باور کنین بلد نیستن راه حل بدن.ما تو جهانی زندگی میکنیم که به جای حل کردن مساله اونو اونقدر بزرگش میکنیم که بلاخره به این نتیجه میرسیم که نمیتونیم و دنبال عواملی بیرون از خود تا اون مساله رو برامون حل کنه.
استاد چرا یادمون رفته توانایی که تو وجودمون هست ودست نخورده نگه اش داشتیم.توانایی حل مساله.چرا خودمونو به مرحله عجز میرسونیم.چرا واقعا ارزشمندیمون رو گم کردیم.این ارزشمندی گمشده در وجود هر کس اگه بیدار بشه جهان گلستان میشه ولی در این دنیای متنوع هر سلیقه ای رو نیاز داره.پس من باید آگاهانه خودمو از بدنه جامعه جدا کنم و ترسام رو حل کنم هزار بار میگم حل کنم هر لحظه در حال حل کردن ترسام باشم.انتظار نداشته باشم یه کسی از کره مریخ بیاد مسایل ما رو حل کنه. این توانایی به اندازه باور من در وجود هر کسی هست فقط باید بالفعل بشه.بابا با دو تا منطق پیدا کردن و به مرحله اثبات رسوندن میتونی این ترس رو از ریشه حل کنی چرا نمیکنی سمیرا؟
چشم از این به بعد تمام سعی ام رو میکنم آگاهانه و با ارزشمندی وجودم و توانمندیم در حل کردن مساله هر روز یه قدم بردارم و آروم آروم و تکاملی عضله این توانمندیم رو قویتر کنم وهم ارزشمندیم رو بیشتر باورکنم.
خدایا شکرت که خلقت بدن ما جوریه اگه مساله ای براش بیفته فوری حل اش میکنه و پادتن مخصوص رو تولید میکنه و ما رو ضدضربه میکنه.
بازم از زاویه ای دیگر بهتر درک کردم این قضیه رو.واقعا که استاد درست گفتین ترس واهیه واهی
استاد تحسین میکنم همه پیامبرانی را که به الهاماتشون بدون دلیل منطقی عمل کردن و این شده باعث پیشرفتشون.
استاد شما رو تحسین میکنم که به الهامتون در مورد پاسپورت عمل کردین بدون دلیل منطقی.
خدایا مرا درمدار کسانی قرار بده که به الهامتشون بدون منطق عمل میکنن واین میشه حرکتی روبه جلو برای پیشرفت.خدایا عمل میخوام.
دریافت الهام هم یه سیرتکاملی داره که انسان با تمرین وتمرین عضله دریافت اش قوی تر وقوی تر میشه.
آفرین به شرکت آمازون و آفرین به جسارتش در اجرای ایده هاش.
آفرین به جف بزوس واقعا من از تحسین افرادی که تونستن به ایده هاشون عمل کنن در حالی که هیچ منطقی نداشتن و فقط با قلبشون جلو رفتن سیر نمیشم.
آفرین به ایلان ماسک که نپذیرفت نشدن ها را وگفت قانون میگوید میشود پس میشود.
این ایمان نتیجه اش پیشرفتی میشود به سرعت جت که شرکت هایی مانند بنز در چگونگی اش مانده اند.
خدایا من از این نوع جسارت ها میخوام
خدایا من از این نوع ایمان ها میخوام.
پس سمیرا جان داستانهای قرانی رو افسانه پروری نکن اینا گفته شدن تا ایمانت به قانون و خداوند بیشتربشه.
مصداق امروزی میخوای؟
استادعباسمنش ایلان ماسک جف بزوس و هزاران نفری که کارشون با منطق تو کلی فرق دارد.
پس چی نتایج رو رقم میزنه؟ عمل به ایده ها با احساسات خوب که نشات گرفته از باورها وفرکانس هاست و درصلح بودن با خود است،تمام
خدای من داره برای جهان چه اتفاقاتی می افته فراوانی تا چه حد آخه
آخه یه بشر چقدر میتونه وصل باشه به منبع و ایده هایی در حد تاپ داشته باشه و علاوه بر اون بتونه ایمان بیاره وعمل کنه.
ربات تو کارخونه کارکنه در تاریکی مطلق!
اینترنت ماهواره ای بیاد وسط جنگل واقیانوس بتونی کارآنلاینت رو ادامه بدی!
سقفی تولید بشه که بتونه برق تولید کنه!
الله اکبر واقعا الله اکبر
من چقدر بخوام از گسترش جهان بگم اصلا نتونستم کمتر از یک درصدش رو هم بگم.
استاد عاشق اون ایده هاتون هستم که اول از همه اجرا میکردین و بعد همه فوج فوج دنبال شما.
استاد عاشق اون فقط گفتنت هستم فقط آنلاین کار میکنم.این یعنی ایمان دارم کارم درسته وباید انجام بدم تمام
عاشقانه دوستتان دارم و برای هرکسی که این پیام را میخواند آرزوی سعادت دارم.
با تشکر
سمیرا
خدای من
خدای من
من تموم شدم از این همه عشق
چقدر چقدر عاشقتم جان دل من چقدر عاشق این عشق بینهایتت هستم چقدر غرق ترین شدم در این عشقق
خدای من من دیوانه ی این لحظاتم چقدر قدر این فایل ناب استادمون برام بینهایت کلام خداوندمه خدای م
چقدر چقدرر زیباترین نوشتی سمیرای نازنینم
چقدر با تمام وجودم این عشق بینهایتت این اتصال نابت رو با تمام قلبم بینهایت تحسینت میکنم عشق من
چقدر بینهایت با تمام وجودم بینهایت تحسینت میکنم
چقدر زیباترین گفتی که من از این جسارت ها میخوامم اخ که چقدر تشنه ترم کردی چقدر عاشق این تشنگی ام چقدر عاشق این عشقم
چقدرر بینهایت این درک بینظیرت رو بینهایت تحسینت میکنم نازنین منن بینظیر بودد بینظیر
چقدر خدارو هزاران بارشکر میکنم که هرلحظه هدایتمون میکنه به سمت درک بهترش هرلحظهه هدایتمون میکنه به سممت بهتر و بینهایت بهترر عمل کردنمون خدای من شکرتت هزاران بارشکر که هرلحظه هدایتمون میکنی هرلحظه بهمون الهام میکنی خدای من شکرت که همه تویی همه تویی و تنهااا قدرتت اوست
بینهایت تحسینت میکنم جان دلم بینظیر بود عاشقتممم الهی که جریانی از نعمت و برکت و ثروت و عشق و ارامش جاری ترین باشه برلحظه لحظه ات الهی که هرلحظه غرق عشق و ارامش اتصال ربم باشی بهترین هایی بهترین هاروبرایت میخواهمم قلب من بینهایتت بهترین های بهترین هارو عاشقتمم عاشقتم
پرنسس زیبای من سلام
من عاشق قدرت تحسین تو هستم چه زیبا تحسین میکنی و زیباییها را میبینی.
چه ساده عشق را بیان میکنی و عاشق این سادگیت هستم.
ممنونم که چه زیبا از من گفتی خیلی زیبا عزیزه دلم.
برایت سبد سبد عشق وصفا وصمیمیت خواهانم.
بنام یکتای هستی بخش
روز72 سفرنامه.
یکی از مهم ترین نکاتی که تو این فایل یاد گرفتم اینه که تو حالت انتظار نباشم.
حالا چه برخورد با یه تضاد کوچیک باشه چه تضاد بزرگی مثل پندمیک.
یکی از بزرگترین اشتباهی که همه میکنن اینه که منتظرن شرایط برگرده به رول قبل در صورتی که هیچ وقت شرایط مثل قبل نمیشه و جهان همواره به سمت جلو حرکت میکنه.تو هر تضادی باید به این فکر باشی که یه فرصتی رو خداوند در اختیارت قرار داده که از بدنه ی جامعه کنده شی و اوج بگیری
سلام صفورا ی عزیز
به چه نکته ی مهمی اشاره کردین شما
بله کاملا درسته،در برخورد با یه تضاد نباید منتظر و انتظار داشته باشیم، همه چی مثل قبل بشه، که هیچوقت مثل قبل نخواهد شد
بلکه تنها راهی که بهمون کمک میکنه در برخورد با تضادها اینکه که جوری بهش نگاه کنم، از زاویه ای بهش نگاه کنیم که بهمون احساس بهتری بده
موهبت های نهفته درش رو دنبالش بگردیم و صد در صد ،در هر تضادی کلی موهبت داره توش
خدایا هزاران مرتبه شکرت به خاطر بودن در این مدار سراسر آگاهی و دوستان و استاد ارزشمندم
بهنام خداوند مهربان
بهنام خداوند هادی و هدایتگرم
بهنام خداوند حامی و حمایتگرم
بهنام الله که رب العالمین است
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
سلام به خانم شایسته عزیزم
سلام به اعضای خانواده و همکلاسی هایم در این سایت بهشتی
استاد یک اتفاقی برام افتاد
استاد بعداز چند ماه شاید 10 ماه اومدم کامنت بنویسم چون قلبم و تمام وجودم میگه این کارو بکنم
راستش استاد اولش توی چهار برگه کاغذ نوشتم چیزی رو که اتفاق افتاده اما یک هو یاد شما افتادم توی چند تا فایل قبل توی این خانه تکانی ذهن گام به گام که داشتین صحبت می کردین نان استاپ و گفتین همین طوری داره میاد :الهام از جانب خدا .
و من هم همون لحظه از خدا درخواست کردم که منم میخوام همین طوری زبانم بشه و من هم بتونم این طوری صحبت کنم و توی دفترم نوشتم خواسته مو و این که اگر استاد تونسته پس منم میتونم
و خود استاد گفت با دیدن الگوها براتون باور پذیر تر میشه که شدنیه .مطمئن هستم که میشه
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است .
پس برگه هایی که نوشته بودم رو که همون و پاکنویس کنم توی این کامنت گذاشتم کنار با ایمان به هدایت خدا .
خدایا تنها تورو می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا هدایتم گردان به راه راست راه و مسیر کسانی که به آنها نعمت بخشیده ای
خدایا قلم و زبانم باش تا آنچه که باید را بنویسم
خدایا من نمیدونم تو می دونی خدایا تو بهم بگو چی بنویسم من تسلیم هستم
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
استاد می خوام برگردم به دوم بهمن ماه 1402 زمانی که در مدار شنیدن فایل 3 برابر کردن درآمد در یک سال قرار گرفتم من از طریق کمیته امداد و یارانه نزدیک 1 ملیون تومان ورودی مالی داشتم اما خودم مولد نبودم و درآمد خودم صفر مطلق بود و بعضی وقت ها با هدایت خدا خواهر هام و برادرم یه مبلغی رو به من هدیه می دادن و من عملا هیچ کاری نمی کردم پس پولی نداشتم از خودم .
زمانی که اون فایل رو شنیدم قلبم بهم گفت الان وقتشه خودت درآمد بسازی ومن سریع دفتر وخودکار آوردم به خودم نگاه کردم و از قلبم پرسیدم خوب من چیکار بکنم یا چیکار میتونم بکنم بهم گفت تو یک موتور داری باهاش کار کن گفتم چطوری گفت تو قبلآ با اپلیکیشن الو پیک و اسنپ مسافر و بسته جابجا می کردی الان برو نصب شون کن و فعالشون کن همون شب نصب شون کردم و تمرینات که استاد گفته بودین رو انجام دادم با ایمان و همون لحظه احساسی که داشتم بی نهایت عالی بود خدایا سپاسگزارم
صبح روز اول ساعت 8 صبح با ایمان کفش هامو توکل بر خدا پوشیدم من 3طبقه رفتم پایین تو پارکینگ موتورم را بردم بیرون همون لحظه پیامک اومد داداشم 200 تومان هدیه زد به کارتم خدایا شکرت این دومین نتیجه، خودشه این هدایت خداست و راه افتادم بهمن ماه ، ماه اول 7 ملیون درآمد داشتم برای اولین بار توی زندگی ام خدایا من تعهد دادم توی یک سال 3 برابر بشه تو توی یک ماه 7 برابرش کردی بی نهایت سپاسگزارم من لیاقت شو دارم
ماه دوم اسفند 11ملیون خدایا سپاسگزارم استاد برای اولین بار توی زندگی ام برای خودم کفش و لباس و شلوار خریدم کلی هدیه دریافت کردم کلی مشتری عالی داشتم . برای اولین بار توی زندگی ام یه تور یک روزه با هدایت خدا رفتم کویر سیاهزگه توی کاشان خدایا چقدر زیبا عالی و بهشتی بود خدایا این همه زیبایی رو تایید تصدیق و تحسین میکنم کلی خوراکی و مواد غذایی برای خونه خریدم به اعضای خانواده ام هدیه دادم و خیلی عالی بود خدایا سپاسگزارم. اما ماه سوم فروردین و درآمد نداشتم چون باور هام افت کرد
چون فکر می کردم نیاز نیست کار کنم و من دیگه عالی شدم اما استاد از شما یاد گرفتم نمی شود با یک دیگ غذا خوردن بگی دیگر نیازی به خوردن غذا ندارم
گفتم آقا رضا پاشو روی خودت کارکن وتوی ماه چهارم به 15 ملیون رسیدم خدایا سپاسگزارم
وقتی داشتم فایل نتایج دوستان از آموزه های استاد عباسمنش و گوش می دادم فایل آقا رضا رو و یک الهام دیگه از طرف خدا اومد : برای پاک شدن از قرض و قسط وام و بدهی قدم بردار 37 ملیون 400هزار تومان خیلی پول بود استاد خیلی : 3تا وام خودم + بدهی به 4 نفر +( اقساط بیمه بابام + اقساط بانک مسکن خونه که چون کارت یارانه و کمیته امداد دست من بود من پرداختشون می کردم و یه چیزی هم واسه خودم می موند )اما یاد حرف شما افتادم خدا خودش ایده رو داده پولشو میده .
گفتم خدایا چیکار کنم بهم بگو ، گفت : کارت یارانه رو پس بده و بیمه و بانک مسکن بگو من پرداخت نمی کنم مسئولیت شو قبول نمی کنم چون این کارت حقوق باعث شده تو وابسته بشی بهش و حرکتی نکنی وقتی اینو قطع کنی تازه رشدتو شروع میشه.
برام یکم سخت بود چون یه پولی که براش هیچ زحمتی نمی کشیدم رو از دست می دادم ( یک ملیون تومان ) ولی به الهامی که خدا گفت عمل کردم .
استاد یک قشقرقی و دعوا و برخورد نامناسبی باهام شد که نگم برات و اینو به عنوان بهای تغیرم پذیرفتم .
بعد خدا یک راه حلهایی بهم الهام کرد بخدا توی 10 روز3 تا وام خودم و صفر کردم 6910000 تومان رو خدایا سپاسگزارم. چقدر آرام شدم
بعد سه روز داداشم گفت می خوام موتور بفروشم آخه موتور مال داداشم بود منم باتوکل بر خدا گفتم باشه مال خودته هرچی توبگی و نمی دونستم چیکار کنم
گفتم خدایا چیکار کنم ؟ گفت برو توی این سایت های اینترنتی رزومه بنویس و ارسال کن . گفتم چی ؟؟؟!!!! رزومه بنویسم ؟؟؟؟!!!!!! من رزومه ام کجا بود خدا جونم ؟؟؟!!!!!! گفت همین سه ماهی که با این دوتا اپلیکیشن کار کردی رو و شب عید هم 10 روز کار کردی واسه یه خشکبار به عنوان رزومه بنویس گفتم به خدا این دیوانگی محض کی اینو نگاه میکنه آخه. قلبم گفت میگم بنویس مگه نمی خوای کمکت کنم پس بنویس منم گفتم چشم و نوشتم و واسه 5 تا شرکت که توی گوشی اومد بالا ارسال کردم بعد دو سه روز
پنجشنبه بود یه آقایی تماس گرفت گفت واسه ما رزومه فرستادی می تونی شنبه بیای واسه مصاحبه گفتم همین امروز میام ، گفت می تونی خودتو برسونی گفتم می رسونم ، خدایا چقدر اشک ریختم چقدر خوشحال شدم رفتم مصاحبه گفتم خدایا آشنا تو دست تو برام بفرست و رفتم ، رفتار مصاحبه کننده یه مدلی بود انگار هر طوری شده می خواست منو استخدام کنه با یک شرایط عالی حقوق بالای 20 ملیون با لباس و گارد محافظ و کلاه کاسکت و موتور از خود شرکت ، یعنی من که داداشم موتور رو فروخته واز صبح جمعه بی موتور می شدم و دیگه موتور ندارم ، خدایی که رب العالمین است عصر پنجشنبه یه روز قبلش یه کار عالی با شرایط عالی که خود شرکت یه موتور صفر کیلومتر همتاز 200 سی سی طرح باکسر با لباس ایمنی با حقوق بالای 20 ملیون بهم عطا کرد توی کجا توی خیابان فرشته تهران که همه میگن گرون ترین و عالی ترین و باکیفیت ترین نقطه تهران خدایا من چی بگم خدایا اشک امانم نمی ده بنویسم
بی نهایت سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
هرچی بگم بازم کمه اما بازم میگم خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
و استاد توی خرداد ماه 22ملیون 700 هزار تومان حقوق گرفتم خدایا بی نهایت سپاسگزارم یعنی ماه پنجم 22 برابر شد یعنی دریافتی من از درآمد اعضای خانواده ام بیشتر بود خدایا سپاسگزارم
ماه ششم 21 ملیون 900 خدایا سپاسگزارم
وبعد از 3 ماه از قرض و قسط وام بدهی با هدایت خدا کاملا پاک شدم خدایا سپاسگزارم
با عقل خودم دوست داشتم موتور بخرم اما گفتم خدایا چیکار کنم بهم گفت : برو دندون هاتو درست کن
چون نتیجه گرفته بودم از الهامات قبلی دیگه مقاومت نمی کردم و اعتماد به نفسم رفته بود بالا گفتم چشم
استاد خدا به صورت کاملا معجزه وار شرایط طوری واسم فراهم کرد: مثل کارت بیمه دندانپزشکی که خواهرم گفت برو این و بگیر + مشاور همون بیمه که خودش برام نوبت گرفت +دکتر دندان پزشکی که نه درموردش تحقیق کردم نه هیچی همین طوری رفتم زیر دستش + دکترم چقدر مهربون بود حالش خوب بود لبش خندان مثل خودم که زیر دستش فقط می خندیدم +پولش که حقوقم بود + بیمه تکمیلی شرکت و.. که دندون هام چقدر عالی درست شد دندونی که 13 سال از دردش رنج می بردم چقدر راحت درست شد ، توی2 جلسه توی 2 ماه با هدایت خدا 9 تا دندون و درست کردم . به خدا فقط خدا میتونه این طوری این همه رو کنار همدیگر بچینه و این نتیجه عالی رو رقم بزنه خدایا سپاسگزارم.
ودر ماه هفتم 23 ملیون و 240 هزار تومان حقوق دریافت کردم البته اینم بگم توی هرماه با انعام هایی که دریافت می کردم خالص 25 ملیون ورودی مالی داشتم توی این 3ماه در اون شرکت ، واین که چقدر آرام تر شدم ، چقدر شخصیتم تغییر کرد ،چقدر باخودم در صلح شدم ، چقدر خودم و می بوسیدم و بغل می کردم ، چقدر سپاسگزارم تر شدم ، چقدر مشتری های عالی نصیبم میشد در حالی که همکاران من همش مشتری هارو فحش می دادن ، چقدر موتور و کلاهم عالی بود ، چقدر آدم های زیبا دیدم چقدر ماشین و خونه های زیبا دیدم خدای من یک سری عمارت ها خونه ها و قصر هایی توی تهران خودمون هست که بخدا اگر قبلا فیلم شون رو بهم نشون می دادن باور نمی کردم این خونه ها توی ایران وجود داشته باشه البته من فقط لابی و راهرو هاشون رادیدم داخلشان خدا می دونه چقدر زیبا باشه به خدا قسم اگر فیلم وعکس شون روبه مردم نشون بدی 99 درصد شون باور نمی کنن این خونه ها داخل ایران باشه ، چقدر این فراوانی ثروت و نعمت رو تحسین کردم ، چقدر قانون رعایت کردم اینم بگم من حقوق خوندم اما اصلا قانون رعایت نمی کردم اما الان چقدر احترام میزاشتم به حقوق دیگران و چقدر ماشین ها عابرین و … هم به من احترام میگذاشتن ،چقدر چیز یاد گرفتم، چقدر انعام گرفتم، چقدر راضی بودم
چقدر آدرس هارو راحت و آسان پیدا می کردم ،
استاد همکارانم همش ازآدرس های غلت می نالیدن و فحش می دادن به زمین و زمان که چرا آدرس روی برگه با خونه مشتری هم خونی نداره و ما همش باید بگردیم و معطل بشیم تا پیداش کنیم اما منم همون آدرس هارو می بردم ولی می گفتم خدایا من اومدم بریم دستم دست توست پایم پای توست این موتور خود تویی جاده هم خود تویی مشتری هم خود تویی صاحب کارم خود تویی همکارانم هم خود تویی و این غذا یا بسته رو به تو می سپارم خودت برسونش به شیوه ای عالی ساده و آسان و می رفتم به خدا قسم همون جایی که ترمز می کردم یا نقشه گوشی مو یکم زوم می کردم دقیقا منو می برد همون جایی که باید برم یعنی به قول شما روی شونه های خدا می نشستم ، و کلی مشتری ها و مدیرم از من راضی بودند و انعام و پاداش بهم میدادن ، یه روز یکی از همکارانم ازم پرسید چطوریه تو همش میگی همه چی عالی و راضی هستی از همه چی در حالی که ما پاره شدیم
استاد با زبان و عقل نمی شد توجیه شون کنم فقط سکوت می کردم و هیچی نمی گفتم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
بعد سه ماه کار کردن توی اون شرکت یک تضاد برام پیش اومد راستش برام قابل هضم نبود
مدیرم می خواست منو تبدیل کنه به سر شیفت گفت لیاقت شو داری منم گفتم باشه اما انگار کل پیک موتوری های مجموعه باهام لج شدن ، نگاه ها و رفتارشون عوض شد
می گفتن این 3 ماه اومده ارتقا گرفته ما 2 سال اینجا هستیم اون نباید بشه ، حسادت و پشت سر حرف زدن و…. که برام قابل هضم نبود قابل تحمل نبود
هرچی فکر میکردم کجا اشتباه کردم بیشتر اذیت می شدم چون نمی دونستم دلیل شو و نمی تونستم دلیل شو پیدا کنم یا باید چکار کنم
وقتی از خدا راهنمایی خواستم که چیکار کنم نشانه های منو توی سایت زدم : بهم گفت استعفا بده
راستش خیلی اذیت شدم و ناراحت شدم بابت این که من تازه داشتم درآمد خوب رو تجربه می کردم ،من آرزو داشتم یه موتور بخرم من هنوز موتور نخریده بودم من کل پول مو بابت تصویه بدهی ها و وام و دندان هام خرج کردم و الان هیچی نداشتم واگر می رفتم تا 3 ماه دیگه منو تصویه می کردن واون 23 ملیون 240 هزار تومان که در بالا گفتم و 3 ماه دیگه بهم می دادن اصلا نمی دونستم چقدر بهم میدن و با خدا نشستم صحبت کردن و بحث کردن که خدا جونم یکم دیگه فکر کن تو قوی و دانایی یه راه دیگه بزار جلوی پام یه راهی بجز استعفا و تنها جوابی که بهم می داد این بود استعفا هرچی مقاومت و پافشاری می کردم می گفت استعفا
اینایی که میگم این مکالمه کلا شاید توی 3 ساعت بود
یاد کتاب رویا های شما افتادم استاد توی اون شب تاریک توی اون باغ و مکالمهی شما با خدا که میگفت از چادر بیا بیرون و شما می گفتی نه نمیام و اون می گفت ایمان نداری
اصلا خوندن این کتاب رویا ها مصادف شده بود با این اتفاق انگار من باید اون موقع این کتاب رو می خوندم
وبهم گفت ایمان تو ثابت کن ومنم می گفتم ایمان دارم اما استعفا ندم اما میگفت استعفا بده می گفتم الان پول ندارم جیبم خالیه بهم حقوق نمیدن تا 3ماه دیگه می گفت استعفا بده
بالاخره تصمیم گرفتم باتوکل برخداو با تجربه قبلی از عمل به الهامات الهی که داشتم تا حدودی تونستم خودم رو آروم کنم
اما استاد تا الان این سخت ترینش واسم بوده ولی گفتم خدایا کمکم کن انجامش بدم
و رفتم یه کاغذ آوردم تاریخ و روز 18 مرداد 1403
دستام میلرزید با یه دستم خودکار و محکم گرفته بودم و بایه دستم اشک هامو پاک می کردم که همکارانم متوجه اشک هام نشن 10 نفر توی یک اتاق 16 متری
و استعفا مو نوشتم خیلی برام سخت بود ولی انجامش دادم وقتی به مدیرم دادمش دستام پاهام کل بدنم داشت می لرزید
مدیرم طی دو روز 3 بار باهام طی مکالمه های طولانی مدت صحبت کرد که منصرف کنه با پیشنهاد های عالی
واقعا مرد مهربان بود وکلی ازش یاد گرفتم وخداوند بابت این مدیر عالی که داشتم بی نهایت سپاسگزارم
وکلی هم از خودش تشکر کردم و
گفتم نه
فقط جوابم این بود
نه من میخوام برم
نه من میخوام برم
بعد گفت باشه و یک پیشنهاد بهم داد گفت وایسا تا سر برج الان اگر بری تا 3 ماه حقوق بهت نمی دن
یهو دلم گفت باشه
چقدر با تمام وجودم این جمله شمارو درک کردم که قدم اول رو باید برداری تا قدم بعدی بهت گفته بشه
استاد عباسمنش عزیزم عاشقتم
عاشقتم
عاشقتم
و از اون کار اومدم بیرون و به پیشنهاد مدیرم رفتم یه جا دیگه چون فکر کردم این قدم بعدی منه هنوزم نمی دونم رفتنم به اونجا درست بوده یا غلت چون از یک طرف چند تا درس خیلی بزرگ یاد گرفتم یعنی چند تا الگوی عالی دیدم که تا حالا جایی ندیده بودم در مورد کسب و کار، و این که از من می پرسیدن تو کارشناس حقوق هستی اینجا چیکار می کنی که منم می گفتم به خودم قول دادم از یک جایی شروع کنم که حسابی ذهن من و درگیر کرد که منم کسب و کار شخصی خودم و داشته باشم، باور عالی در مورد ثروت ، در مورد روابط کاری و این که خدا خیلی هوامو داشت که باور هام خیلی قوی تر شد چون لمسش کردم باتمام وجودم و از طرف دیگر همه چیز برام خیلی سخت پیش می رفت و احساس می کردم از این جا باید برم ، چون نباید اینقدر سخت باشه ، چون من در کار قبلی آسان شدن برای آسانی رو تجربه کرده بودم ، ولی اینجا انگار خیلی سخت پیش می رفت اما چند تا باور مخرب رو شناسایی کردم که فکر می کردم اونا نقاط قوت منه و بهشون افتخار می کردم اما در واقع شرک بود و خودم خبر نداشتم بلکه بهش افتخار هم می کردم
من توی سوشی بار وغذای ژاپنی کار می کردم که
باید با موتور برسونم به خونه مشتری ، ماهیت سوشی و غذای ژاپنی این است که هر مدلی با موتور بری اون غذا زیبایی شو از دست میده و می ریزه در واقع خیلی ظریف، ومن بابت خراب شدن غذا ها خیلی اذیت می شدم اما چیزی بهم نمی گفتن وقتی تذکر میدادن می گفتم چشم و باهام خوب بودن
خیلی از خدا درخواست کردم راهشو ، راه حل شو بهم بگه
بعد از 13 روز من با الهام از طرف خدا به یک راهی هدایت شدم که با اون ترفند غذا رو سالم برسونم دست مشتری وبرای اولین بار سالم رسوندم و خیلی عالی شد اما یک هو ساعت 10 شب مدیر اونجا شروع کرد داد زدن سرم و از باکس موتورم ایراد گرفت در حالی که من کار درست رو انجام داده بودم و غذا سالم رسیده بود
(اینم بگم در کار قبلیم با توجه به کار خوبم وایده ها و ابتکار عمل هایی که با هدایت خدا انجام میدادم مدیر قبلی آزادی عملی بهم داده بود که اون کاری که می دونم درسته رو انجامش می دادم که نتیجه خیلی عالی می شد و می گفتم من با این مسئله رو به رو شدم و برای حلش این کارو کردم میگفتن عالیه دمت گرم ) اما اینجا من هرچی توضیح دادم که نتیجه کارو ببینید ایراد و پیدا کردم و حلش کردم غذا سالم می رسه می گفتن تو نباید این کارو می کردی ما تو رو استخدام کردیم و تو باید غذا رو سالم برسونی به ما ارتباطی نداره تو همش داری بحث می کنی و بر با برخورد نامناسبی از سمت مدیر اونجا مواجه شدم و همون شب گفتم خدانگهدار واز اونجا اومدم بیرون
و مدیر اونجا تهدیدم کرد که برات ترک کار می زنم و هرجا بری به اون شرکت اطلاع میدم که بیرونت کنن و نتونی کار گیر بیاری و از این حرف ها
اما من گفتم بابت تمام محبت هایی که داشتین سپاسگزارم و خدانگهدار
استاد عباسمنش گفته خداوند روزی رسان من
استاد عباسمنش گفته هیچ کس هیچ قدرتی در زندگی من نداره
هیچ کس نمی تونه به من آسیب برسون
هر اقدامی انجام بدن به نفع من
وقتی فردا با مدیر قبلیم صحبت کردم که این اتفاق افتاده و من اینو گفتم . گفتش آقای رستمی شما اشتباه کردی شما پیامبر خدا نیستی که دیگران و هدایت کنی یا اشتباهاتشان رااصلاح کنی ( ترمز مخفی شرک و اینجا پیدا کردم ) یه بار گفتی
وقتی گوش نکردن ولشون کن یه سری از آدما باید برن چک و لگد هاشون و بخورن بعد بیان بگن آقای رستمی درست می گفت من گوش ندادم و دفعه بعد به حرفت دقیق گوش میدن بزار غذا شون بریزه .
و دیدم چه شرک بزرگی توی وجودم هست ، استاد عباسمنش گفته فقط خداست که هدایت می کند
اینم بگم توی این 3 ماه و 13 روز که توی این دوتا مجموعه کارکردم نزدیک 95 تا باور محدود کننده و ترمز مخفی از خودم باتوجه به شرایطی که باهاش مواجه می شدم شناسایی کردم اما راستش نمی دونستم که دقیقا چطوری باید برای حذف اونا قدم بردارم یا چکارشون کنم همش می گفتم خدایا هدایت و یاری ام کن حذف شون کنم اما دیدم کاری از پیش نمی برم و رهاشون کردم چند روز خیلی حالم بد بود احساس بدی داشتم هی تلاش می کردم حال خودمو خوب کنم اما مثل مسکن بود و روز بعدش با یک تضاد دیگه توی خونه مواجه می شدم و حالم بد تر می شد یک ماه به این شکل گذشت
اما اینم بگم حقوق شرکت قبلی ام واریز شد
خدایا سپاسگزارم
اما این شرکت که 13 روز بودم هیچی بهم ندادن اما درس هایی که یاد گرفتم میلیارد ها دلار می ارزه
تا این که اومدم توی سایت وپروژ خانه تکانی ذهن رو دیدم وقتی حرف های خانم شایسته رو شنیدم یکم حالم بهتر شد واین که به خودم گفتم از این جا شروع کنم ذهنم و پاک سازی کنم چون ذهنم خیلی درگیر و مشغول بود و مسائلی که باهاشون در گیر بودم رو به قول خانم شایسته رها کنم تا با پاکسازی ذهنم برام اصلاح مسیر بشه و آگاهی هایی رو بشنوم که از جانب خدا واسم میاد و به سر راست ترین مسیر هدایت بشم توی 12 روز فقط 5 جلسه و تا دقیقه 9 جلسه 6 تونستم جلو برم انگار نمی تونستم بشنوم اونقدر حالم بد می شد که متوجه نمی شدم استاد چی می گن که روز 21 مهر 1403 اومدم با خودم نشستم و گفتم خدایا من نزدیک 50 روز وضعیت من بد دیگر حتی یک لحظه این وضعیت رو تحمل نمی کنم حتما یک راهی هست که از این احساس بد خارج بشم من نمی دونم تو می دونی تو راهشو بلدی بهم بگو من تسلیم هستم با تمام وجودم از خدای خودم خواستم و رفتم خونه
فرداش تصمیم گرفتم برم باغ کتاب و همین امروز این مسئله باید روشن و حل بشه و باتوجه به آموزه های استاد اومدم منشا حال بدم رو پیدا کنم چند مورد نوشتم بعد یهو به دلم افتاد هروقت حال من به این صورت بد میشه دارم از مسیر درست خارج میشم و خدا می خواد منو هدایتم کنه به مسیر درست و یه چیزی بهم بگه بعد دفترم رو نگاه کردم دوتا مورد خیلی خود نمایی می کردن که اشکال من از این جاست:
1_ ترس
2_ احساس قربانی شدن
و بعد اومدم توی سایت abasmanesh.com
و همین طور تو فایل های مختلف می چرخیدم که هدایت شدم به آگاهی های دوره کشف قوانین زندگی و مقدمه دوره کشف قوانین زندگی رو شروع کردم به گوش دادن کم کم داشتم آرام تر می شدم که چند جمله از زبان استاد عباسمنش شنیدم که انگار کل وجودم خشک شد جمله 1_ بود ::: اگر الان داری این حرف ها رو می شنوی یک درخواستی داشتی و این اتفاقی نیست .
2- یک اتفاقی می افتد یک چیزی می شنوی یا می خونی که شبیه معجزه است در مورد این مسئله که توی زندگیت است
3-ما با قدرت بخشیدن به قلب مون سعی کنیم به این احساس آرامش برسیم که ما خالق شرایط زندگی خودمون هستیم
وقتی این جمله رو شنیدم به صورت کامل حالم تغییر کرد سریع ویدئو رو متوقف کردم وقتی به خودم و احساسم نگاه کردم به شدت قلبم آرام شد و احساسم بعد از نزدیک 50 روز آرامش واقعی بود وقتی به دفترم نگاه کردم دیدم یکی از مسائلی که نوشتم که منو داره خیلی اذیت می کنه احساس قربانی شدن .
همون لحظه از خدا پرسیدم این اون چیزی که می خواستی بهم بگی و من بشنوم یا نکنه منظورت اینه من این دوره رو بخرم ؟؟؟
توی باغ کتاب روی یک مبل زرشکی رنگ با میز سفید نشسته بودم از جام بلند شدم پشت سرم لوازم تحریر باغ کتاب بود همین که به دیوار نگاه کردم
خدای من نوشته بود ::::::: هر آنچه که نیاز دارید .
خدا بهم گفت هرچی که تو نیاز داری داخل کشف قوانین زندگی هست
وای خدای من بی نهایت سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
گفتم این مقدمه شو شنیدم اینقدر احساسم خوب شد اگر کل دوره رو داشته باشم و بهش عمل کنم خدا می دونه چه اتفاقاتی می افته
استاد همون لحظه حساب بانکی مو چک کردم دیدم 15 ملیون داخلش هست از کار قبلی و این کل پولی که دارم و یادم افتاد من از 2 سال پیش شروع کردم فعالیتم توی سایت به صورت متناوب اما استمرار نداشتم توی سایت ، من با شنیدن فایل های رایگان و 6 تا کتاب الکترونیکی رویا هایی که رویا نیستند تونستم از 8 ماه پیش به درآمد 25 ملیون در ماه برسم و توی این 8 ماه گذشته 85 ملیون پول ساختم خدایا بی نهایت سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
آلان کل پولی که دارم 15 ملیون تومان هست
استاد عباسمنش گفتش با پولی که از فایل های رایگان می سازی می تونی دوره های پولی رو بخری پس می خرم باتوکل برخدا و سریع بدون هیچ مقاومتی 8ملیون 800هزار تومان به سایت پرداخت کردم و خریدم استاد نوش جون تون به شادی استفاده کنید می دونم به این پول اصلا نیاز ندارین اما من باعشق پرداخت کردم بهای سرمایهگذاری روی خودم رو .(استاد اینم بگم من دو سال پیش از طریق نامشروع و بدون اجازه اکثر دوره های شما رو دریافت کرده بودم و داشتم با این دیدگاه که وقتی پولدار شدم بهاشو به شما پرداخت می کنم اما هیچ نتیجه ای از اونها نگرفتم ویا اصلا فرصت نمی شد روی اونها کار کنم یه مدت کار می کردم بعد رهاش می کردم عملا نتیجه ای برای من نداشت و هربار از زبان شما در اون فایل ها می شنیدم که می گفتین کسی که بهای محصولات و پرداخت نکرده من راضی نیستم استفاده کنه و یک روز تصمیم گرفتم که با خودم صادق باشم و از مسیر درست به خواسته های درست برسم با این ایمان و باور که نمی شود از مسیر نادرست به نتایج درست رسید و کل فایل هارو پاک کردم و از خدا هدایت و کمک خواستم و همین جا ازتون عذر خواهی میکنم )
و این دوره برام خیلی با ارزش چون اولین دوره من هست که می خرم از سایت abasmanesh.com
باپول خودم و از راه درست و با رضایت کامل استاد عباسمنش .
استاد بعد از خرید در قدم اول یک احساس عالی دریافت کردم و در قدم دوم استاد شما مبلغ 1,318,337 تومان بابت این خرید به من هدیه دادین و الان توی کیف پول سایت هست
بی نهایت سپاسگزارم
استاد نمی دونم توی دوره کشف قوانین زندگی چه نعمات بزرگی هست اما خدای من به من الهام کرد این دوره همون چیزی که من بهش نیاز دارم و منم باتمام وجودم می خوام بشنوم و از خدا می خواهم منو در مدار شنیدن این آگاهی ها قرار بده و زمانی که شنیدم آنها را درک و باور کنم وزمانی که درک و باور کردم با تعهدی غیر قابل مذاکره و ایمان بسیار قوی به آن ها عمل کنم و به شیوه ای عالی ساده و آسان زندگی مو خلق کنم و ترمز های مخفی وباور های محدود کننده مو با بهبود مستمر و طی کردن تکامل حذف کنم و باور های قدرتمند بسازم
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا هدایتم گردان به راه راست راه و مسیر کسانی که به آنها نعمت بخشیده
خدایا به هر خیر و نعمتی از جانب تو محتاج و فقیر و تسلیم هستم
استاد عزیزم بابت این سایت خدایی از شما و خانم شایسته بی نهایت سپاسگزارم
خدایا بابت هدایتم سپاسگزارم
استاد انگار من باید مغزم و ذهنم با شنیدن این چند جلسه از خانه تکانی ذهن آماده می شد و این که از زبان شما باید می شنیدم اگر الان من بی کارم وآزادی زمانی دارم این یک موهبت از طرف خدا و این که الان من 5ملیون توی حسابم هست که یک آرامش نسبی داشته باشم و باخیال راحت روی خودم و باور هام کار کنم اینم یک موهبت .
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
استاد نوشتن این کامنت با هدایت خدای هدایتگرمن 2 روز طول کشید چون خودم رو به جریان هدایت سپردم آخه من چهار تا برگه نوشته بودم که توی کامنت پاکنویس کنم اما گفتم نه خدایا تو بهم بگو چی بنویسم
و استاد نمی دونستم چی میشه اما خودم و به جریان هدایت سپردم
و استاد یک نتیجه خیلی خیلی بزرگ تر نوشتن این کامنت برام داشت اونم این بود که توی چند ماه گذشته شاکی بودم از خدا که چرا بامن صحبت نمی کنی و به من الهام نمی کنی چرا هوامو نداری ؟؟
بعد از خوندن این کامنت با تمام وجودم درک کردم که چقدر خدا خدای شو خوب بلده اگر من بنده خوبی باشم وبا ایمان حرکت کنم ، چقدر خدا هوامو داشته ، چقدر خدا بهم الهام کرده ، چقدر خدا باهام صحبت کرده ، چقدر نتایج من عالی بوده اما من عجله می کردم چون برام عادی شده و من دو سال پیشو یادم رفته که فقط 2700 تومان تک تومانی توی کارتم پول بود
من این نتایج رو داشتم اما فراموش شون کردم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
استاد می خوام با هدایت و یاری خدا با تمام توانم فقط روی کشف قوانین زندگی کار کنم و
از نتایجم توی کشف قوانین زندگی هم براتون می نویسم
و می خوام به این الهام عمل کنم چون تجارب قبلی از عمل به الهامات در های بزرگ نعمت رو به روم باز کرد و هر روز برام معجزه اتفاق افتاده
می خوام به مسیر برگردم
خدایا من تسلیم هستم
خدایامن نمی دونم تو می دونی تو بهم بگو
برادر عزیزم رضا جان کامنت الهی که نوشتی فوقالعاده بود یعنی چنان نور امید و ایمانی توی دلم روشن کرد که فقط خود خدا میدونه حالم بعد چندروز چقدر خوب شد اصلا متوجه نشدم چیشد صفحه گوشیم خودش اومد روی این کامنت فقط اینو میدونم که انگار خدا داشت باهام حرف میزد پر از نشونه اول از خدا بعدش از شما سپاسگزارم که به الهامت عمل کردی و اینجا برای ما نوشتی
الهی مسیرت پر از اتفاقات زیباتر و پیشرفت های بزرگتر باشه دوست هم فرکانسی نازنین
در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشی
سلام به همگی توی این دوسه روز که این کامنت و نوشتم برای چندمین بار احساسم بهم می گفت کامنتم رو بخونم و چند بار خوندمش و هر بار بیشتر احساسم عالی تر می شد از این همه اتفاقات عالی امروز هم دلم گفت دوباره بخونش و باز دوباره کامنتم رو خوندم و بعداز 2 ساعت یک سوال ازم پرسید
آیا نتیجه مالی یا ورودی مالی تو فقط همین بوده ؟
وقتی این وشنیدم بلافاصله شروع کردم به حساب کردن دیدم نه خیلی بیشتر از این بوده من توی این 8 ماه 118 ملیون تومان ورودی مالی داشتم (33 ملیون 4 ماه اول + 85 ملیون 4 ماه دوم ) اصلا یک هو خودم شکه شدم
یعنی من توی 8 ماه 118 ملیون تومان خدای رزاق و وهابم بهم عطا کرده
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا من لیاقت و شایستگی دریافت نعمت های تو رو دارم
خدایا من ارزشمند هستم
خدایا سپاسگزارم
و این باعث شد به فکر فرو برم که من این کامنت و با هدایت خدا نوشتم چطور ممکن خداوندی که به همه چیز آگاه و دانای مطلق چطوری هواسش به این موضوع نبوده که من این مبلغ رو درست بنویسم
وقتی خودم والان خودم رو نگاه کردم دیدم بعد از متوجه شدن این موضوع من کل وجودم پرشده از شور و شوق و به قول خانم شایسته امید به روز های خوش آینده و این که استاد عباسمنش توی مقدمه دوره کشف قوانین زندگی میگه 6 ماه به من فرصت بدین و بامن باشین بعد از 6 ماه نتایج خودتون رو با قبل بسنجین و مقایسه کنید بعد تصمیم بگیرید که می خواهی به این شیوه زندگی کنی یا نه و من از 2 سال پیش که فایل های رایگان رو شروع کردم از 8 ماه پیش نتایج مالی من به صورت واضح خودشون رو نشون دادن ( البته اینم بگم من در این دوسال استمرار و مداومت نداشتم در این مسیر که اگر مداومت می داشتم خدا میدونه چقدر بزرگ تر می بود نتایج من )
حالا اگر من خودم و بسپارم به این آگاهی ها و کلام الهی که خیلی مشتاق بودم تجربه اش بکنم به صورت کاملا اصولی و واضح تر در قالب دوره ها چی میشه ؟!
وای خدای من یعنی چی میشه ؟!
هیچ کار تو بی حکمت نیست ؟!
تو هواست به همه چی هست
تو می خواستی منو به فکر ببری
به فکر کردن وادارم کنی که ببینم توی 8 ماه این شده نتیجه ام حالا با این حساب اگر 6 ماه خودم رو به این آگاهی ها که به صورت کامل ، واضح ، با توضیحات بیشتر و همراه با تمرین آماده شده بسپارم و بهشون عمل کنم چی میشه؟
چه اتفاقاتی توی زندگی من پیش میاد ؟
تو درخواست منو برای حذف ترمز های مخفی و باور های محدود کننده ام اجابت کرده ای که وقتی پام رو از روی اون ترمز ها بردارم باسرعت به سمت خواسته هایم حرکت می کنم و اون هارو به دست میارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم
خدایا سپاسگزارم