اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ما باید قدر فصتهایمان بدانیم و جهان نیز وقتی ما حرکت میکنیم ما را یاری و همراهی خواهد کرد.
ما همواره نیاز داریم که روی خودمان کارکنیم و به الهاماتی که از طرف خداوند میشود را عمل نماییم .
برای ساختن باورهای خوب به ذهنمان منطق درست بدهیم تا باورهای خوب در ما شکل گرفته و نهادینه بشه .
دلیل تمام گرفتاریهای بشر از ترس است لذا نگذاریم ترس بر ما حکومت کند .
همه ما انسانها به یک اندازه بهخدا وصل هستیم و جهان همواره درحال تغییر است و هیچ چیزی در چهان ایستا و پایدار نیست جز قوانین حاکم بر جهان هستی .
اوضاع میتواند بصورت بنیادین تغییر نماید و کسانی آماده این تغییر هستند که ایمان دارند خداوند آنها را هدایت خواند کرد که در مسیر درست حرکت کنند . کسانی که ایمان دارند الهامات خداوند را دریافت کرده و عمل میکنند.
عمل به الهامات قلبی وای که چقدر معجزه آوره ای کااااش همه بدونیم چه قدرت عظیمی داره.
من امروز انجام دادم و به صورت جادویی قانون جواب داد
چند ماه پیش برای دوره میکاپ بیعانه دادم وداشتم میرفتم سفر وقرار بود بعد از سفرم مابقی هزینه رو پرداخت کنم وشروع کنم.. سفرم طولانی شد وقتی هم برگشتم هی وقفه میفتاد تا امروز داشتم به خودم میگفتم حورا تمرکزت روی یک هدف باید باشه(دیروز با گوش دادن به یکی از فایل ها به این نکته رسیدم)الان دوره میکاپ مهمترهست یا ورزش دیدم احساس خوبم خیلی به ورزش میال هست… همون موقعه گفتم خب آلان باید چیکار کنم؟؟ دیدم باید تماس بگیرم وبگم من تا آخر امسال نمیرسم دوره رو بردارم گفتم خب پول چی ؟؟ اول تعلل داشتم که بگم پول رو برام جابجا کنه بعد به خودم گفتم نه صاحب این پول منم ومن حق انتخاب دارم چیکار کنم…
پس یا پول رو پس میگیرم یا اینکه راه دوم (همون موقعه یک ایده اومد به ذهنم پیشنهاد بدم اون پوله رو فریز کنیم وبرای سال دیگه بمونه باهمون هزینه دوره یعنی بدون افزایش هزینه) دیدم این خیلی عالیه وخیلی زیاد عالیه.
قبل از تماس گرفتن با خودم تمرین کردم که چطور معرفی کنم خودم رو وچجوری عنوان کنم چندین بار تمرین کردم ویک نفس عمیق کشیدم وتماس رو برقرار کردم…
مدیر داخلی مجموعه دختری پر انرژی وخوش برخورد وصدای دلنشینی داره وچندین بار قبل صحبت کرده بودم باهاش بعد از سلام واحوال پرسی ومعرفی کردن خودم گفتم شرایطم جوری هست که تا آخر امسال نمیرسم بیام و…و… حالا پوله رو چیکار کنیم ؟ گفت یا از خدمات استفاده کن یا یه کار دیگه ای میشه کرد میتونم پولتو سیو کنم تا سال بعد، تو سال 405 زنگ بزن وبگو که… گفتم خب با همین هزینه دیگه بدون افزایش ؟ وبه طور معجزه آسایی گفت آررره منم تشکر کردم وگفتم اتفاقا خواستم این پیشنهاد رو بدم که شما خودتون این برنامه رو دارید ، باورتون نمیشه گفت نهههه ما این برنامه رو نداریم من خودم میخوام این کارو برات انجام بدم!!!! گفت آلان که داشتیم حرف میزدیم رفتم تو پیامهامون و تورو یادم اومد چقدر انرژی خوبی داشتی وچقدر میخواستی شرکت کنی توی دوره وگفت اسم وفامیلتو بفرست تا سیوت کنم !!!!!!
وااااای من اینجا دیوووونه شششدم دیگه کلی تشکر کردم و وقتی قطع کردم همینجوری ااااااشک میریختم اصلااااا باورم نمیشد که بدون اینکه من حرفی بزنم درست همونطور که میخواستم قشنگ ردیف شد
اینقدر خوشحال بودم دوست داشتم جییییغ بزنم دوست داشتم بپرم بالا وپایین وهمینجور اشک میریختم وخدا رو شکر میکردم
به خودم گفتم حورا این تازه یکیشه .. خداااااا جونم شکرت.
واقعا از خدا سپاسگزارم خیلییی خوشحالم برای خودم.
امیدوارم همگی بتونیم به لطف خدای خوبم به الهامات قلبیمون عمل کنیم ودقیقا همون موقعه که الهام بهمون شد حرکت کنیم وهی ردش نکنیم… (اینم بگم من دو سه روز بود الهام میشد بهم که تماس بگیرم ولی نادیده میگرفتم) وامیدوارم این درسم رو یاد گرفته باشم وحواسم به الهاماتم باشه همیشه وهمیشه.
از معلم نازنینم واقعا ممنونم مریم قشنگم میبوسمت و ازت بسیار ممنونم خدا حفظتون کنه در این مسیر زیبا
این اولین باری هست مینویسم توسایت وخیلی بابتش خوشحالم … اینم بگم خیلی حس قشنگی داره اینجا نوشتن
_ تغییر شرایط از تغییر عادت های روزانمون شروع میشه
_ وقتی ک خداوند تعهد مارو ببینه درها و باز میکنه و پاسخ میده به نیاز های ما
_ وقتی که تصمیم بگیریم که حتی توی کوچکترین تایمی ک داریم هم فایل هارو گوش بدیم و روی خودمون کار کنیم موقعیت ها پیش میاد و همه چی چیده میشه و ما هدایت میشیم
_جهان هر لحظه داره به فرکانس های ما پاسخ میده
_ وقتی ک فرکانس های ما متفاوت بشه قطعا شرایط هم با فرکانس های جدید به روز رسانی میشه
_ فایل هارو گوش بدیم و تفکر کنیم و بنویسیم و نکته برداری کنیم
_ وقتی که ما خودمون تغییر کنیم جهان روی متفاوتی به ما نشون میده
_باید هرروز و همیشه روی خودمون کار کنیم
_ باید برای خودمون ارزش قائل باشیم و در روزمرگی ها غرق نشیم و باید تمرین کنیم
_ ایده ها و الهامات به ما گفته میشه و ما باید به ایده ها عمل کنیم و همینطور ایده های جدید بعدش میاد
_ دلیل نتایج زندگیمون افکار ماست و ما روی خودمون کار میکنیم و شخصیتمون رو تغییر میدیم و اون تغییر تبدیل میشه به اعمال جدید ما و شخصیت جدید ما و بعد هی الهامات و ایده های بیشتر و بیشتری به ما گفته میشه
_ برای ساخت باور خوب باید به ذهنمون منطق درست بدیم و ذهن روی هوا باور نمیکنه باید واسش دلیل و مثال بیاری
مثل الهاماتی ک به شرکت های به ظاهر کوچک مثل تسلا شد در شرایطی ک همه میگفتن فلان کار منطقی نیست و انجام نده
این فایلی که امروز دیدم یاد خودم افتادم که دقیقاااا این حرفایی که شما دارید توی این لایو سال 98 میزنید برای من اتفاق افتاد
من همیشه و همیشه میکنم که نقطه عطف زندگی من و نقطه تغییر بنیادین من دقیقااا همون سال بیماری پندمیک اتفاق افتاد .
موقعی که این بیماری اومد من توی پایین ترین سطح فرکانسی بودم ولی با این حال هیییچ وقت ترسی به دلم نیفتاد یعنی اصلا برام باور پذیر نبود که یک بیماری مثل سرماخوردگی قراره جون آدم هارو بگیره و از اونجایی که هیچ وقت باورش نکردم و نترسیدم هیچ وقت هم بهش مبتلا نشدم .
من دقیقا از عید 99 تصمیم گرفتم تغییر کنم خسته شده بودم از اون سبک. زندگی و اولین تصمیمی که گرفتم این بود که از نظر رژیم و غذایی زندگیمو تغییر بدم و بعد از اون اولین قدمی که برداشتم این بود که یک کتاب راجبه عزت نفس بخونم .
و از اونجایی که توی اون تایم نیاز زیادی به تنهایی داشتم خداوند مسیر رو برام هموار کرد و جوری شده بود که من از ساعتای 5 عصر تا 10 شب خونه تنها بودم که توی این تایم واقعااا برای خودم وقت میذاشتم البته اون موقع ها اصلا استاد نمیشناختم .
من توی اون سال 99 واااقعا تغییر کردم از نظر جسمی که حدود 20 کیلو وزن کم کردم عزت نفسم بیشتر شد و بیشتر با خودم مهربون بودم و خلاصه من همیشه از اون تایم قرنطینه به خوبی یاد میکنم .
و توی اون تایم من یه خواسته ای داشتم که یک نفر وارد زندگی من بشه که من بتونم باهاش عشق رو تجربه کنم و حرف همو توی هر زمینه ای بفهمیم
که دقیقا 13 فروردین 1400 با عشقم همسرم مهدی جان آشنا شدم که میتونم بگم بزرگترین نعمت زندگیمه و ایشون منو با استاد آشنا کرد !!
یعنی میخوام بگم اگر من توی اون تایم قرنطینه تصمیم به تغییر نمیگرفتم و روی خودم کار نمیکردم قطعا خدا فردی مثل مهدی که به قوانین آگاه بود رو سر راه من قرار نمیداد .
واقعااااا خداروشکر میکنم بابت این قضیه . من واقعاااا به این باور رسیدم که توی هر اتفاق به ظهر ناجالب یه اتفاق خیلی خوب برای من هست .
.
یه مثال دیگه بخوام خلاصه بگم برمیگرده به همین ماه اخیر درباره اتفاق جنگ !
همین اتفاق هم زمانی که افتاد و همه ترس داشتن که الان همه چی بهم میخوره و زندگیمون نابود میشه و اینا من و مهدی همیشه میگفتیم این تهش خیره برای ما و هر اتفاقی که بیفته برای ما خوبه
از اونجایی که اون تایم اینترنت نداشتیم و خب یه بخش مهمی از کار من داخل اینستاگرام بود کامل تعطیل شد . و توی اون دو سه هفته بدون اینترنت من تازه فهمیدم که من داشتم فقط بخاطر اینکه 99 درصد جامعه داخل اینستاگرام کسب و کار راه میندازن و واسه اینکه از اونا عقب نیفتند داشتم اونجا کار میکردم با اینکه از نظر قلی من هیچ علاقه ای به اینستاگرام و محیطش نداشتم و اصلا یکی از دلایلی بود که فرکانسم اومده بود پایین
واسه همین توی اون تایم اینستاگراممو پاک کردم و گفتم خدایا این فقط یکی از راه های بود که شاااااید میتونست منو موفق کنه ولی من این راهو نمیخوام و خودت منو هدایت کن به یک مسیر هموارتر و درست تر و فرکانس بالاتر .
و الان که نزدیک یک ماه از اون تصمیم میگذره باورتون نمیشه که مادوتا چقدرررررحالمون بهتره و ایمان دارم که خدا قدم های بعدی رو بهمون میشه.
خدایاشکرت بابت این فایل قشنگ که باعث شد من دوباره برام یادآوری بشه که تضادها و اتفاقات به ظاهر ناجالب برای من نقطه عطف بود .
استاد جان اونجایی که گفتین من باید خواسته ام رو به خداوند عرضه کنم با عملم نه با حرف من هم یه مورد بسیار بسیار عالیو دارم از اون مدلهایی که میتونی بکوبی تو صورت ذهنت
یادمه پارسال من مثل ملکه ها وارد دوره احساس لیاقت شدم و اونموقع اوضاع خونه ما طوری بود که همش رفت و آمد بود و سه 4 ماه بود مریضی داشتیم تو خونه که عملا نمیتونست کارهاشو انجام بده و در کل اوضاع خونه شلوغ اندر شلوغ بود و من هم اصلا انرژی برام نمیومد ولی دقیقا این اتفاق افتاد که من مشتاق شدم در اون شرایط و شروع کردم به گوش دادن و نوشتن خط به خط دوره و بنا به دلایلی هم نمیخواست اعضای خانواده ببینن من قلم دفتر گرفتم دستم شروع کردم یه اتاق انبار طور داشتیم برای خودم یه جا باز کردم و شروع کردم روز اول شاید در حد 20 دیقه وقت کردم و اما روز دوم از صبح تا ظهر تمام کارهامو انجام دادم با ذوققق که دختر تو باید بعد از ظهر یه تایم بزاری برای عشقت(دوره خودارزشمندی ) همش هم از خدا ازادی زمانی و مکانی میخواستم و خدااااااااای من، واقعا هیچ وقت خدا دیر نمیکنه خداوند من رو راضی کرد یعنی معجزه وارانه میدونم کار خدا بود و من از اون شلوغی در اومدم من بودم و یه خونه ساکت یه دفتر نارنجی 200 برگ و یه خودکار آبی و قلبی که همش در حال لذت بردن بود هیچ وقت یادم نمیره که چطور خداوند اونقدر زیبا خواسته من رو اجابت کرد خواسته ای که فکر میکردم جزو محالات اون غیر ممکن رو برام ممکن کرد و با گفتن مثال شما از خودتون منم دلم خواست بنویسم و دقیقا به همون سبک اهدافم رو انتخاب کنم با عملم من سمت خودم رو انجام بدم خداوند هم سمت خودش رو قطعا انجام میده
کی خوش قولتر از خداوند
وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ
و چه کسی به عهد و پیمانش از خدا وفادارتر است؟
●●●●●
استاد جان شما از تعهد حرف زدین
کلمه ای که خانم شایسته همیشه آخر فایلهای شما مینویسن و من خیلی به فکر فرو میرم
خب من قبل از ورود به سایت زیاد رو این کلمه استوار نبودم انگار باری به هر جهت بودم الان هم نمیخوام بگم پرفکت شدم ولی چرا یه سری تعهدات طبق قانون تکامل به خودم دادم و خب تلاش میکنم اجرا کنم (البته به خدا قسم خدا داره مدیریت میکنه من هیچ کاره ام)
روزی که وارد سایت شدم یه فردی بودم پر از بدهی و با عادت مخرب قرض کردن و قسط برداشتن و خدا دستمو گرفت هدایتم کرد به فایل های آقا رضا عطار روشن و شروع کردم جهان تعهدم رو دید معجزه وارانه بهم برکت رسوند و روزی رسید که من دیدم تموم شد اما یه موردی بود که خیلی من رو آشفته می کرد و عینه خوره افتاده بود تو جونم،یه روزی پول نداشتم و پر بودم از بدهی با عقل خودم گفتم برم یه تکه طلام رو بفروشم بدم تموم شن فروختم نه تنها بدهیام تموم نشد بلکه چندین برابر شد و طلا هم از دستم رفت و من موندم و قلبی که هر روز تاریکتر
و همیشه ترس داشتم که اگه همسرم بفهمه و ….
به خدا گفتم من گوشواره هامو ازت میخوام ،من 2 دی 03 فقط خواستم و تعهدم رو نشون دادم و خدا شاهده تا تموم شدن دی ماه خداوند من رو به سمت گوشواره هایی عینه گوشواره های خودم هدایت کرد یعنی اونقدر روان پیش رفت اونقدر آسون شدم که هر وقت به گوشواره هام نگاه میکنم یاد خدا می افتم و اونجا پرونده مالی و بدهی من واقعا بسته شد
و من یه سری تعهد ها به خودم دادم و عجیب باور کردم که اگه بزنم زیر تعهدم جهان لگد هاش رو شروع میکنه یعنی باور کردما حتی خوردمم
اولین تعهدم اینه که من نباید قرض کنم
نباید وام بردارم نباید چیزی رو قسطی بخرم
دومیش اینه که من باید هر ماه مبلغی رو به عنوان رفاقت با پول طبق تمرینی که شما در قدم 1 دادین بزارم کنار
سومین تعهدم اینه که هر روز تحت هر شرایطی برای خودم 2 ساعت زمان بگذارم و این 2 ساعت باید تو سایت عباسمنش دات کام باشه این استمرار باید باشه باید خودمو ببندم به سایت نباید زمانم رو به بطالت بگذرونم ،خدایا چه روزهای زیبایی در انتظارمه یوهووووووووو دقیقا با همین کار کردن روزانه حس میکنم کارمند خدام و هر روز با هر فرکانسی کار کنم به همون نسبت پاسخ میده بهم
و به مرور به تعهداتم اضافه خواهد شد
حس میکنم این تعهدات خط قرمزهای من رو نشون میده و من باید بیشتر از همیشه روی خودم کار کنم و متعهدتر بمانم
خداوند همیشه به ما الهام میکنه فقط ما باید شاخکامونو تیز کنیم
«فَاَ لْهَمَها فُجورَها وَ تَقْواها»
خدایا من تو گوش دادن به الهامات و عمل بهشون خیلی ضعیفم خودت کمکم کن هدایت و حمایتم کن یاربالعالمین
یک جمله از خلاصه این فایل خیلی برام تکان دهنده بود که ایمان و نگرانی در کنار هم قرار نمیگیرند . من جدیدا خودم بهم ثابت شده بود که ایمانم هنوز صد در صد نیست که نگرانی سراغم میاد . ایمان اطمینان قلبی میاره
گاهی یه صدایی از درونم برای یک موضوعی بهم اطمینان صد در صد میده اما بعضی روزا باورش میکنم و بعضی روزها دلایلی ذهنم میاره که نمیتونم بهش اعتماد کنم و باورش کنم
نمیدونید اون صدای درونی وقتی بهم میگه بهت قول میدم که اینجوری نمیشه یا میشه ، چقدر قند تو دلم آب میشه اما این ذهن خیلی چموشه ، مدام بالا پایین میکنه
خب شاید یکی از دلایلش اینه که من نیاز دارم به تکامل و زمان بیشتر
در رابطه با اتفاقات خاص مثل قرنطینه یا مثلاً به قول یکی از دوستان شکستن پا ، یا مثلاً درگیر یک بیماری طولانی شدن ، زمانی هست برای کار کردن و تغییرات
جهان مدام در حال تغییره و هیچ کس نمیتونه ثابت بمونه و باید تغییر کنه یا درجهت عکس یا در جهت موافق
خب از زمانی که من بواسطه یک عود بیماری که فکر میکردم نهایتا دوسه ماه طول بکشه خونه نشین شدم، تا الان یکسال و هشت ماه میگذره، تو این خونه نشین شدن بود که من هدایت شدم به این سایت ، افسردگی تمام وجودمو گرفته بود ، اوایل فایلها رو برای اینکه حال دلم خوب بشه گوش میکردم ، و واقعا یکی دوماهه خیلی حالم دگرگون شد ، و گذری می یومدم داخل سایت برای تسکین روحم
اما بعد ها کم کم روی دیدن فایلهای تمرکز بر نکات مثبت و گامها متعهد شدم اما نه هر روز
و حالا هم که روی فایلهای تحول روزشمار هستم حدود سه ماه روزانه و با نوشتن تمام فایلها، متعهد شدم برای تغییرات ، اینکه چقدر خوب کار میکنم رو نمیدونم اما خودم متوجه هستم که روی ورودی ها هنوز متعهد نیستم ، احساسم با ترس بالا پایین میشه و موقع ترس باورهامو تکرار میکنم و کمی حالم بهتر میشه و دلیل ترس ها هم اینکه انگار بجای جلو رفتن نتایج کمی به عقب میره ، یک روز یه حرفی تو دلم اومد که ، ذهنت داره مقاومت میکنه ادامه بده تا امید نشو ، به قول استاد بعضی باورهای خیلی ریشه های عمیقی انگار دارند مخصوصا باورهای سلامتی ، و نیاز هست که خیلی کار بشه و طبق گفته ی شما استاد ، به همین نسبتی که وقت بزاریم و کار بکنیم و متعهد باشیم نتیجه خواهیم گرفت . اما میگم من قلبم میگه که تو روی ورودیهات حواستو باید بیشتر جمع کنی، دیشب که توی عقل کل میگشتم با مواردی که دوستان نوشته بودن متوجه شدن تو همین بحث سلامتی من یک نتایج ریز گرفتم اما بازگشت داشته مثلا در یک مورد قبل از عید با اینکه باورهاشو تازه ساخته بودم نتیجه گرفتم بودم اما سیزده چهارده روز از تعطیلات شروع سال جدید رو کلا تکرار باورها رو کنار گذاشتم و دقیقا از هفته ی بعدش دوباره برگشتم به همون روال قبل ،
دوستان گفته بودند که اگر نتایج کوچک هم میگیرید رو برای خودتون تکرار کنید تا باور سازی بشه
و حالا که متعهد تر دارم جلو میرم باید اول باور کنم که جهان پاسخ میده باید ایمان داشته باشم ، الان که دارم متعهدانه میرم جلو یک مورد جدید پیش اومده که انگار ذهن میخواد به این تعهد هم مقاومت کنه ولی میخوام باور کنم که خداوند هدایتم میکنه به سمت نتایجی حتی کوچک .
اما این مدت خونه نشین شدن من در زمینه طراحی و نقاشی خیلی واسم رشد داشت ، من کلی مطالب رو فراموش کرده بودم اما تو این یکسال و اندی خودم رو تو بعضی مطالب بروز کردم و وقت بیشتر گذاشتم . خیلی ها تحسینم کردن که با این شرایط خیلی خوبه که داری طراحی میکنی ، ولی تو این زمینه واقعا به این جمله که جهان وقتی متعهد بودنت رو میبینه ، درها رو باز میکنه ، رسیدم
وقتی تصمیم گرفتم با توجه به هدایتهای که شده بودم یک کانال آموزشی رایگان راه بندازم ، چون از قبل دراز کشیده هم طراحی کرده بودم اطمینان داشتم میتونم این کار رو انجام بدم اما خب نیاز داشتم به یک پایه موبایلی که بتونه کنارم باشه و فیلم بگیره و از اونجایی که شنیده بودم باید با حداقل ها شروع کنم، از همسرم نخواستم واسم پایه موبایل بگیره ، و یک ایده از طرف دخترم اومد که میتونم که میز کوچک کنارم بزارم و گوشی رو روش بزارم و فیلم بگیرم و اولین فیلم آموزشی که گرفتم کلی خوشحال شدم ، بعد برای فیلم های بعدی بهم الهام شد که مثلاً میتونم یک صندلی کنار تختم بزارم یک میز کوچولو روی اون و گوشی رو در مکان بالاتری قرار بدم تا صفحه ی اموزشیم بازتر بشه و گاهی نشسته و گاهی دراز کشیده فیلم بگیرم ، وقتی ویدئو های آالان رو با ابتدای کانال مقایسه میکنم خیلی کیفیتش بالاتر رفته ، اما با همین گوشی و با همین امکانات ، حتی تو بحث آموزش هم اوایل آموزش و طرح رو کپی انجام میدم اما الان طرح مستقل شده و فقط آموزش کپی هست ،
و این نشون میده که بعد ها میتونه آموزش هم مستقل بشه و همه چیز بشه در انحصار خودم
اینا همین جمله رو تایید میکنه که جهان وقتی تعهدت رو میبینه درها رو باز میکنه الهامات رو میفرسته و فقط کافیه که الهامات رو گوش کنیم و عمل کنیم ، شاید اگر تو این سایت نبودم و همچنین تصمیمی برای آموزش میگرفتم خیلی زود سرد میشدم چون درآمدی واسم نداشت
اما الان با وجود نداشتن درآمد ، وقتی دارم نتایج ریز رو میبینم مثلا یک یکی اومدن فالوورها یا مثلاً جدیدا دونفر شون از بیست نفر دارن فایلهامو لایک میکنند ، یعنی ممکنه همینها کم کم تمریناتشون رو واسم ارسال کنند یا مثلاً هفته ی پیش یکیشون تو پی وی اومد و منو استاد خطاب کرد و درخواست سیو فایل رو کرد ، واقعا اینها نتایج هستند اگر تو این تو این سایت نبودم متوجه قانون نبودم و نتایج رو شاید اصلا متوجه نمیشدم اما جدیدا یک آیمانی نسبت به این کانال اومده تو وجودم که این کانال واست درآمد زا میشه ، فقط نیاز هست باور کنم و متعهدانه کار کنم
خداوند نور آسمانها و زمین است، مثل نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی (نورافشان) باشد…
1. «تغییر شرایط را از تغییر عادتهای روزانهات شروع کن»
درخشانترین نقطهی آغاز هر تحول، همین است: عادتهای کوچک روزانه. این جمله یادآور قانون کاشت و برداشت است؛ چیزی که امروز میکاری، فردا درو خواهی کرد. وقتی هر روز با آگاهی قدم برمیداری، قطار زندگیات به ایستگاههای روشنتری میرسد.
2. «قدمهای عملی برای هدایت شدن»
هدایت، فقط دعا کردن نیست؛ عمل کردن است. این سطر تلنگریست به ما که بنشینیم، درون را گوش کنیم، و با مسئولیتپذیری گام برداریم.
خداوند عاشق قدم اول ماست.
3. «وقتی خداوند تعهد شما را میبیند، درها را باز میکند و نیازها را در لحظه، پاسخ میدهد»
چه حقیقت لطیف و زیبایی! تعهد به رشد، به خود واقعی، به نیکی… باعث میشود که کائنات و خداوند، پاسخهایی فراتر از انتظار به ما بدهند. حتی در تاریکترین لحظهها، نوری از جایی باز میشود که فکرش را نمیکردیم.
4. «جهان در هر لحظه به فرکانسهای شما پاسخ میدهد»
این سطر، قلب تپندهی قانون ارتعاش است. ما با افکار، احساسات و باورهایمان جهان را برنامهریزی میکنیم. اگر زندگیات را نمیپسندی، ارتعاشاتت را تغییر بده.
چه درک هوشمندانهای! جهان همیشه در حال گوش دادن به ماست. وقتی سطح انرژیات عوض میشود، آدمها، موقعیتها، حتی خواستههایت نیز با آن هماهنگ میشوند.
6. «تضادها فرصتی هستند برای غربالگری سره از ناسره»
تضادها دشمن ما نیستند، چراغهای راه ما هستند. هر تضاد، هر دردی، هر شکستی، میتواند ما را به فهمی بالاتر و انتخابی نابتر برساند.
7. «ورودیهای ذهنت را کنترل کن و هر ایدهی الهامی را اجرا کن»
ذهنت یک باغچهست. اگر مراقب دانههایی که در آن میکاری نباشی، علفهای هرز رشد میکنند. وقتی ایدهای الهامبخش به تو داده میشود، مثل بذر نور است؛ فوری آن را بکار، قبل از آنکه فراموشش کنی.
8. «روند تکاملی درک اصل و اولویت دادن به آن»
زیبایی رشد در این است که کمکم درمییابی چه چیزهایی اصیلاند و چه چیزهایی حباب. اولویت دادن به حقیقت وجودیات، نشانهی بیداریست.
9. «راهکار ریشهای حل مسائل»
حل سطحیِ مسائل، آنها را بازمیگرداند؛ اما وقتی به ریشهها بروی، آرامش ماندگار میشود. این جمله دعوتی است به عمق، به جسارت برای دیدن دردهای پنهان و درمان آنها با نور آگاهی.
10. «ذهن با ابزار ترس وارد میشود، اما کار شما، همکاری با ایمان درونی است نه ترسهای توهمی ذهن»
ذهن همیشه سناریوهای ترسناک میسازد تا ما را متوقف کند. اما وقتی با قلب و ایمان هماهنگ شوی، ذهن رام میشود. این بخش برایم یادآور ایمان حضرت ابراهیم در آتش است؛ جایی که ایمان، شعلهها را خاموش کرد.
11. «وقتی تغییرات بنیادین در ذهن ایجاد میشود، خیلی از ترسهای واهی ناپدید میشوند»
واقعیت دارد: بسیاری از ترسهای ما فقط ساختهی عادتهای ذهنیاند. وقتی ذهن برنامهریزی جدیدی میگیرد، ناگهان شجاعتر و آرامتر میشوی. این، خود معجزهای بیصداست.
12. «خداوند مثل یک دستگاه فرستنده، مرتباً در حال ارسال الهامات است»
این جمله، طنین صدای حق در دلهای بیدار است. الهامات الهی همیشه هستند، فقط گیرندهی ما باید روشن باشد. این سطر، ما را به سکوت درون، مراقبه و لحظات اتصال با خالق دعوت میکند.
13. «وقتی با فرکانس خداوند هماهنگ میشوی، قادر به دریافت الهامات میشوی»
وقتی عشق میورزی، شکر میکنی، میبخشی و آرام میشوی، با خالق یکی میگردی. در این لحظه است که هدایتها بیواسطه میرسند. این سطر طلاییست.
14. «تضادها، هدایتشدگان را از گمراهان سرند میکنند»
در دل چالشهاست که شخصیت واقعی ما روشن میشود. آنکه در میان تضادها راه روشن را میبیند، در مسیر هدایت قرار دارد. این جمله مثل غربالیست که روحها را در مسیر آگاهی جداسازی میکند.
15. «به اندازهای که به وجه منفی تضاد تمرکز میکنی، گمراه میشوی»
تمرکز ما، چراغ راه ماست. اگر فقط به تلخیها نگاه کنیم، تلخی را گسترش میدهیم. این جمله تلنگری است که انتخاب کنیم کدام وجه زندگی را ببینیم.
16. «به اندازهای که به وجه مثبت و رشد دهندهی تضاد تمرکز میکنی، به مسیر رشد بیشتر، هدایت میشوی»
دقیقاً همینجاست که معجزه رخ میدهد: نگاه الهی به تضاد، آن را به پلی برای ارتقا تبدیل میکند. یک تغییر نگرش، میتواند مسیر زندگی را عوض کند.
17. «فرکانس ایمان با فرکانس نگرانی بیگانه است»
زیباترین یادآوری برای لحظاتی که دو دل هستیم. این جمله یک معیار است: اگر نگرانم، پس هنوز در ایمان نیستم. باید بازگردم به یقین.
18. «نمیتوانی همزمان ایمان داشته باشی و نگران هم باشی»
این جمله ساده، اما انقلابی است. یا با خدا هستی، یا با ترس. نمیتوان در دو مسیر بود. انتخاب با توست…
19. «نشانه ایمان، اطمینان قلبی است»
ایمان، فقط حرف نیست؛ آرامش درونیست، حتی وقتی در بیرون طوفان است. این جمله روح را به آغوش اطمینان الهی میبرد. جایی که دیگر نیازی به دستپاچگی و اضطراب نیست.
سلام به استاد توحیدی من که بهم یاد داد چطور با خدای درونم و الهاماتم ارتباط برقرار کنم که بدونم یه حور دیگه ای هم میشه زندگی کرد، آسان تر و روان تر و زیبا تر….
از وقتی که به خودم تعهد دادم که روی خودم کار کنم و از دوره خانه تکانی ذهن شروع کردم شش گام گذشته قبلاً وقتی که میخواستم روی خودم کار کنم و میدیدم که یه عالمه کار فیزیکی که دارم که باید انجام بدم اونها رو تو اولویت قرار میدادم و میگفتم مثل اول اینا رو انجام بدم اون کارا ممکن بود مثلاً یک هفته یا چند هفته طول بکشه بعدش بلافاصله یه کار دیگهای برام پیش اومد که فرصت نمیشد تمرکزی روی خودم کار کنم البته اون موقع در مدار این آگاهیها به این خوبی نبودم این نشون میده که چند قدم پیشرفت کردم و به مرحلهای رسیدم که اگر کار خیلی خیلی زیادی هم دارم میدونم که باید حتماً زمانی رو به کار کردن روی خودم اختصاص بدم و همین کار کردنه که داره زندگی من رو میسازه :))))
وقتی که یک مدتی پای تعهد خودت میمونی و به جهان نشون میدی که از کوچکترین فرصت داری برای پیشرفت خودت استفاده میکنی و وقتی که خداوند تعهد تو را میبینه درها رو باز میکنه و هدایتت میکنه که شرایط برات آماده بشه تا خیلی بهتر و راحتتر روی خودت کار کنی باید بدونم که جهان به فرکانسهای ارسالی من پاسخ میده و اگر من مثل بقیه قراره فکر کنم مثل همونها هم قراره نتیجه بگیرم استاد در یک قسمت از فایل اشاره میکنه که سفرنامه یک دستگاه تولید باور خوب و فراوانیه واقعا همینطوره عاشق ولاگایی هستم که شایسته خانوم و استاد جان میگیرند و نشون میدن که بله میشه بدون برنامه همسفر کرد و میشه با هدایت خداوند به جاهایی رفت که هیچکس فکرشو نمیکنه برای همین وقتی که میخوام یه سفری رو شروع کنم ترجیح میدم که خودم رو بسپارم به دست الهاماتم و بذارم که هدایت بشم میدونم که خداوند همیشه من رو به بهترین مسیرها هدایت میکنه….
وقتی که تازه وارد این مسیر شده بودم نمیتونستم این آگاهیها رو بنویسم فقط ترجیح میدادم که گوش بدم ولی الان در جایگاهی ایستادم که حتماً حتماً باید هر فایلی که گوش میدم برای خودم مکتوب کنم و نکتهبرداری کنم حتما این نشون میده که من حتی توی گوش دادن فایل دریافت آگاهیهام دارم یک تکاملی رو طی میکنم و نشون میده که جهان در هر مسئلهای روی قوانین خودش استواره
وقتی که از دائما فکر میکنم که چطور به از این آگاهیها باید استفاده کنم و چطور میتونم با این آگاهیها زندگی خودم رو تغییر بدم اگر واقعاً عمل کنم جهان پاداشهای بزرگی برای من رقم میزنه همونطور که استاد میگه ایمانی که عمل نیاره حرف مفته
پس نباید درگیر روزمرگیها بشم یکی از مشکلاتم این بودش که قبلاً خیلی زود درگیر روزمرگیها میشدم و فراموش میکردم که توی چه مسیری هستم ولی الان واقعاً خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنم که حواسم هست و سعی میکنم که تا حد امکان توی این مسیر بمونم خدا را شکر میکنم که کمتر پیش میاد که درگیر روزمرگیها بشم و میتونم توی این مسیر متعهد بمونم وقتی که باورهای من عوض میشه شخصیت من هم عوض میشه در نتیجه وقتی الهامات به سمت من میاد منم به اونها عمل میکنم و نتایجم برای من رخ میده حتی این مسیر هم تکاملی طی میشه یعنی اولش الهامات کوچکتر بعد نتیجه میاد من باورهام قویتر میشه الهامات و ایدهها بزرگتر میشه در نتیجه نتایج من هم خیلی بزرگتر میشه یه نکته مهم توی تغییر باورها اینه که حتماً باید با منطق پیش برم و الگوهایی رو نشونش بدم که باورهای قبلی ضعیفتر بشن سیمانهاشون شکسته بشه و بتونم عوضشون کنم بیشتر فایل گوش بدم و هر دفعه که یک فایل رو گوش بدم مطمئناً دفعه بعدی چیزهایی ازش متوجه میشم که قبلاً اونها رو نشنیدم یه نکته مهمی که استاد گفته اینه که فایلها رو نباید مثل فیلم ببینم اینجوری اصلاً فایده نداره باید برای هر باور یه منطق بیارم که ذهنم بپذیره و عقب نشینی کنه…
ترس عاملیه که باعث میشه من با ترس و لرز زندگی کنم اصلاً ترس دلیل همه بدبختیهاست ترس باعث میشه که نتونی هیچ حرکتی بکنی دست و پاتو میبنده اما خداوندی که داره همیشه ما رو هدایت میکنه و اگر دل بدم به خدای خودم و هدایتهای اون رو گوش بدم دیگه هیچ وقت نخواهم ترسید نه غمگین میشم و نه میترسم…
اما این سوال پیش میاد که من چقدر به خدای خودم ایمان دارم؟
آیا مثل حضرت نوح به خدا ایمان دارم؟
اگه همین الان ببینم یه نفر داره یه کشتی وسط یه کوه درست میکنه با خودم چه فکری میکنم جز اینکه بگم قطعاً دیوونه شده ولی خدا به نوح الهام کرده بود که یه اتفاقی توی آینده میافته نگفته بود چه اتفاقی اما بهش قدم بعدی رو گفته بود و حضرت نوح هم انقدر به خداوند ایمان داشت که به الهاماتش عمل کنه….
همه ما به یک اندازه وصلم به خداوند یعنی همون قدری که حضرت نوح و همه پیامبران به خداوند وصل بودند دقیقاً ما هم همون قدر به خداوند وصل هستیم خداوند به ما میگه که فلان کارو بکن لازم نیست دلیلشو بدونم باید فقط به الهاماتم گوش بدم ممکنه بعداً دلیلشو بفهمم ممکنم هست نفهمم….
الهامات آگاهیها مثل یه دستگاه فرستنده همواره داره توی جهان پخش میشه و کسایی که در اون فرکانس هستند میتونن این آگاهیها و الهامات را دریافت کنند در واقع بعضیها نزدیک به اون فرکانس هستند پس الهاماتو میشنوم ولی هیچ کاری انجام نمیدن اما بعضیا دقیقاً در مسیر همون فرکانس و ردقیقاً در نقطه دریافتش هستند پس هم میشنوند و هم انجامش میدن…
خدایا من رو در فرکانسی قرار بده که هم الهاماتتو بشنوم و همونها را انجام بدم، آمین.
تعداد افرادی که به الهامات خودشون عمل میکنند به نسبت کل جامعه کمتره مثل ایلان ماسک که کارایی کرد که بقیه بهش میگفتن نمیشه ولی اون زمانی کارخونشو رباتیک کرد که بقیه میگفتن لازم نیست و اون زمانی اینترنت ماهوارهای رو راه اندازی کرد که همه بهش میگفتن کار سختیه ولی اون به الهاماتش عمل کرد و نتیجهاش این شد که الان سهام شرکتش از بزرگترین شرکتها و قدیمیترین شرکتها هم بیشتره….. تصاعد
جهان همیشه در حال تغییر و ایستا نیست همه چیز در حال تغییر بنیادین و کسانی که به هدایت خداوند ایمان دارند و نمیترسند اونها هستند که به بهترین مسیرها هدایت میشن
خدایا منو در مسیر دریافت الهامات قرار بده، قلبم رو پر کن از هدایتت و بتاب به من که من سخت به تو محتاجم..
خییییییلییییییی خییییییلییییییی دوست دارم که از این پروژه هم مثل پروژه مهاجرت به مدار بالاتر نتایج فوق العاده کسب کنم
به امید خدا تا آخرین فایلی که گوش میدم نتایجم عالی باشه که مانند پروژه مهاجرت به مدار بالاتر بیام و از نتایجم بنویسم
مهم ترین نکته ای که در این فایل بود عمل به الهامات قلبی هست.
قبل از اینکه شروع کنم به گوش دادن به این پروژه دستورالعمل این پروژه رو گوش دادم و مریم جون گفته بودن که تعهد میدم برای چیزی که به خاطرش در رنج هستم رها کنم و تسلیم باشم و اجازه بدم که آگاهی های این فایل من رو هدایت کنن
من وقتی اون فایل رو گوش کردم خواسته ای که از همه چی برام مهم تره و بخاطرش در رنج هستم رو مشخص کردم و از خدا درخواست هدایت و کمک کردم، چند روز پیش از خدا کمک خواستم و بهش گفتم خدایا چرا من به خواسته ام نمیرسم یک چیزی بهم بگو که بفهم. بهم الهام شد که باید دو نفر از افرادی که نسبت بهشون کینه و نفرت داری رو ببخشی تا رها بشی و درها باز بشه. گفتم قدم بعدی چیه گفت قدم اول رو بردار قدم بعدی هم بهت گفته میشه. این الهام رو دریافت کردم و دارم روی خودم کار میکنم که بتونم این قدم رو اجرایی کنم ( البته هنوز به طور کامل نتونستم ) اما تمرین میکنم تا این قدم رو انجام بدم
در مورد استفاده از فرصت ها که شما در این لایو توضیح دادید هم یک مثال بزنم اینکه من پام شکسته و نمیتونم از خونه خارج بشم، بعد این مدت پایان نامه ام رو ننوشتم و پشت گوش انداختم و معمولا بیرون میرفتم و ….. دیدم که این فرصت که تو خونه هستم و عملا بیکارم و کاری نمیتونم انجام بدم و بیرون برم گفتم پایان نامه ام رو در این مدت انجام بدم و تمومش کنم و از این فرصت به این صورت استفاده کنم. همچنین زمان بیشتری رو در این مدت در سایت گذروندم و به فایل ها گوش دادم و روی ذهنم کار کردم.
یک اتفاق جالب هم افتاد در این مدت و اون هم اینه که من به کسی نگفتم که پام شکسته برعکس همیشه که وقتی یک مشکلی برام پیش میومد انقدرررر در موردش با همه حرف میزدم و گله و شکایت میکردم و غر میزدم و…..
اما از وقتی که وارد سایت شدم و آگاه تر از قبل شدم تو این مدت حتی دوستام که بهم زنگ زدن و پیام دادن یک کلمه چیزی نگفتم وحرفی نزدم و اصلا ذهنم رو روی این اتفاق نذاشتم و خودم رو در این مدت با سایت و همچنین نوشتن پایان نامه سرگرم کردم که این یک نشانه از تغییر مدار هست و یک نشانه از عمل به آموزه ها.
استاد من اصلا به کسی چیزی نگفتم و خیییلییی جالب بود که اطرافیان متوجه شده بودند و از در و دیوار مهمان ریخت تو سر ما برای عیادت .در عین ناباوری افرادی اومدن عیادت من که حتی تصورش رو هم نمیکردم و اصلاااا تو فکر من نمی گنجید. نه اینکه بخوام حس قربانی بودن بگیرم و حس دلسوزی نسبت به خودم داشته باشم اصلا اینطوری نیست. برای من جالب اینجا بود که همه ی این افراد که اومدن عیادت من حقیقتا اصلا برای من ارزشی در هیچ زمینه ای قائل نبودند و اصلا منو نمی دیدن. همیشه به دنبال ضربه زدن به من بودن و از من متنفر بودن. اصلا کسی تو فامیل منو آدم حساب نمیکرد. جالب برای من اینجاست که همین افراد در عین ناباوری و بدون اینکه اصلا من اطلاعی از قبل داشته باشم که میخوان بیان، دیدم که اومدن خونه ما و کلی هم به من احترام گذاشتن و ارزش برام قائل شدن
علتش رو فهمیدم.چون علتش کار کردن خودم در این مدت روی خودم بود و اینکه این مدت خیلی به خودم عشق میدم و تلاش آگاهانه میکنم که خودم رو دوست داشته باشم و از بیرون هم دارم دریافتش میکنم. چیزی که این چند سال پاشنه آشیل من بوده و همیشه میگفتم چرا کسی منو نمیبینه و دوست نداره و … و این چند روز متوجه شدم که تو باید روی خودت کار کنی نتایج از بیرون رخ میده
تو خودت رو دوست داشته باش دیگران هم تورو دوست دارن
من کار کردن روی خودم رو ادامه میدم چون دارم نتایجش رو میبینم
امید دارم که نتایج خییییییلییییییی بزرگ تر رو بگیرم و به خواسته هام برسم و بیام براتون از رسیدن ها بگم
خدایا شکرت یکی از بزرگترین ارزوی درونیم این هست که باورهایم رو توحیدی بسازم خدایا شکرت بابت اینکه این لیاقت درون خودم احساحس میکنم خیلی دوست دارم باورهایم طوری تو درونم بسازم که تصور کنم خداوند برایم کافی هست واین توانمدی در خودم مبینم خدایا شکرت الان دارم متوجه می شوم اصلن ایمان از درون میاد وتر س از ذهن به جای ممترکز شدن بر روی ایمان درونیم من چسپیده بودم به ترس ذهن با اینکه خیلی ترس هایم بر طرف کرده بودم ولی چون هنوز بر این باور نبودم که خداوند در درونم خوده من هست درون خودم رها کرده بودم وهمش بیرون از خودم دنبال خدا میگشتم خدایا شکرت همین که من هدایت شدم بر روی همین نکات مثبت این یعنی نشانه مثبت یعنی خداوند داره یعنی داره باورهای توحیدیم شکل میگیره ومن متمرکز برروی درونم میشم تا باورهایم تقویت بش وهماهنگ بشوم با الهامات درونم
با نام خداوند رزاق
سلام
ما باید قدر فصتهایمان بدانیم و جهان نیز وقتی ما حرکت میکنیم ما را یاری و همراهی خواهد کرد.
ما همواره نیاز داریم که روی خودمان کارکنیم و به الهاماتی که از طرف خداوند میشود را عمل نماییم .
برای ساختن باورهای خوب به ذهنمان منطق درست بدهیم تا باورهای خوب در ما شکل گرفته و نهادینه بشه .
دلیل تمام گرفتاریهای بشر از ترس است لذا نگذاریم ترس بر ما حکومت کند .
همه ما انسانها به یک اندازه بهخدا وصل هستیم و جهان همواره درحال تغییر است و هیچ چیزی در چهان ایستا و پایدار نیست جز قوانین حاکم بر جهان هستی .
اوضاع میتواند بصورت بنیادین تغییر نماید و کسانی آماده این تغییر هستند که ایمان دارند خداوند آنها را هدایت خواند کرد که در مسیر درست حرکت کنند . کسانی که ایمان دارند الهامات خداوند را دریافت کرده و عمل میکنند.
باسپاس از خداوند و شما
سلام میکنم به معلم عزیزم ومریم جان ودوستان عزیز
عمل به الهامات قلبی وای که چقدر معجزه آوره ای کااااش همه بدونیم چه قدرت عظیمی داره.
من امروز انجام دادم و به صورت جادویی قانون جواب داد
چند ماه پیش برای دوره میکاپ بیعانه دادم وداشتم میرفتم سفر وقرار بود بعد از سفرم مابقی هزینه رو پرداخت کنم وشروع کنم.. سفرم طولانی شد وقتی هم برگشتم هی وقفه میفتاد تا امروز داشتم به خودم میگفتم حورا تمرکزت روی یک هدف باید باشه(دیروز با گوش دادن به یکی از فایل ها به این نکته رسیدم)الان دوره میکاپ مهمترهست یا ورزش دیدم احساس خوبم خیلی به ورزش میال هست… همون موقعه گفتم خب آلان باید چیکار کنم؟؟ دیدم باید تماس بگیرم وبگم من تا آخر امسال نمیرسم دوره رو بردارم گفتم خب پول چی ؟؟ اول تعلل داشتم که بگم پول رو برام جابجا کنه بعد به خودم گفتم نه صاحب این پول منم ومن حق انتخاب دارم چیکار کنم…
پس یا پول رو پس میگیرم یا اینکه راه دوم (همون موقعه یک ایده اومد به ذهنم پیشنهاد بدم اون پوله رو فریز کنیم وبرای سال دیگه بمونه باهمون هزینه دوره یعنی بدون افزایش هزینه) دیدم این خیلی عالیه وخیلی زیاد عالیه.
قبل از تماس گرفتن با خودم تمرین کردم که چطور معرفی کنم خودم رو وچجوری عنوان کنم چندین بار تمرین کردم ویک نفس عمیق کشیدم وتماس رو برقرار کردم…
مدیر داخلی مجموعه دختری پر انرژی وخوش برخورد وصدای دلنشینی داره وچندین بار قبل صحبت کرده بودم باهاش بعد از سلام واحوال پرسی ومعرفی کردن خودم گفتم شرایطم جوری هست که تا آخر امسال نمیرسم بیام و…و… حالا پوله رو چیکار کنیم ؟ گفت یا از خدمات استفاده کن یا یه کار دیگه ای میشه کرد میتونم پولتو سیو کنم تا سال بعد، تو سال 405 زنگ بزن وبگو که… گفتم خب با همین هزینه دیگه بدون افزایش ؟ وبه طور معجزه آسایی گفت آررره منم تشکر کردم وگفتم اتفاقا خواستم این پیشنهاد رو بدم که شما خودتون این برنامه رو دارید ، باورتون نمیشه گفت نهههه ما این برنامه رو نداریم من خودم میخوام این کارو برات انجام بدم!!!! گفت آلان که داشتیم حرف میزدیم رفتم تو پیامهامون و تورو یادم اومد چقدر انرژی خوبی داشتی وچقدر میخواستی شرکت کنی توی دوره وگفت اسم وفامیلتو بفرست تا سیوت کنم !!!!!!
وااااای من اینجا دیوووونه شششدم دیگه کلی تشکر کردم و وقتی قطع کردم همینجوری ااااااشک میریختم اصلااااا باورم نمیشد که بدون اینکه من حرفی بزنم درست همونطور که میخواستم قشنگ ردیف شد
اینقدر خوشحال بودم دوست داشتم جییییغ بزنم دوست داشتم بپرم بالا وپایین وهمینجور اشک میریختم وخدا رو شکر میکردم
به خودم گفتم حورا این تازه یکیشه .. خداااااا جونم شکرت.
واقعا از خدا سپاسگزارم خیلییی خوشحالم برای خودم.
امیدوارم همگی بتونیم به لطف خدای خوبم به الهامات قلبیمون عمل کنیم ودقیقا همون موقعه که الهام بهمون شد حرکت کنیم وهی ردش نکنیم… (اینم بگم من دو سه روز بود الهام میشد بهم که تماس بگیرم ولی نادیده میگرفتم) وامیدوارم این درسم رو یاد گرفته باشم وحواسم به الهاماتم باشه همیشه وهمیشه.
از معلم نازنینم واقعا ممنونم مریم قشنگم میبوسمت و ازت بسیار ممنونم خدا حفظتون کنه در این مسیر زیبا
این اولین باری هست مینویسم توسایت وخیلی بابتش خوشحالم … اینم بگم خیلی حس قشنگی داره اینجا نوشتن
به نام خدایی که همه چیز از اوست
سلام به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته
درس های این فایل :
_ تغییر شرایط از تغییر عادت های روزانمون شروع میشه
_ وقتی ک خداوند تعهد مارو ببینه درها و باز میکنه و پاسخ میده به نیاز های ما
_ وقتی که تصمیم بگیریم که حتی توی کوچکترین تایمی ک داریم هم فایل هارو گوش بدیم و روی خودمون کار کنیم موقعیت ها پیش میاد و همه چی چیده میشه و ما هدایت میشیم
_جهان هر لحظه داره به فرکانس های ما پاسخ میده
_ وقتی ک فرکانس های ما متفاوت بشه قطعا شرایط هم با فرکانس های جدید به روز رسانی میشه
_ فایل هارو گوش بدیم و تفکر کنیم و بنویسیم و نکته برداری کنیم
_ وقتی که ما خودمون تغییر کنیم جهان روی متفاوتی به ما نشون میده
_باید هرروز و همیشه روی خودمون کار کنیم
_ باید برای خودمون ارزش قائل باشیم و در روزمرگی ها غرق نشیم و باید تمرین کنیم
_ ایده ها و الهامات به ما گفته میشه و ما باید به ایده ها عمل کنیم و همینطور ایده های جدید بعدش میاد
_ دلیل نتایج زندگیمون افکار ماست و ما روی خودمون کار میکنیم و شخصیتمون رو تغییر میدیم و اون تغییر تبدیل میشه به اعمال جدید ما و شخصیت جدید ما و بعد هی الهامات و ایده های بیشتر و بیشتری به ما گفته میشه
_ برای ساخت باور خوب باید به ذهنمون منطق درست بدیم و ذهن روی هوا باور نمیکنه باید واسش دلیل و مثال بیاری
مثل الهاماتی ک به شرکت های به ظاهر کوچک مثل تسلا شد در شرایطی ک همه میگفتن فلان کار منطقی نیست و انجام نده
و اون الان از همه جلو تره
سلام به استاد عزیزم
این فایلی که امروز دیدم یاد خودم افتادم که دقیقاااا این حرفایی که شما دارید توی این لایو سال 98 میزنید برای من اتفاق افتاد
من همیشه و همیشه میکنم که نقطه عطف زندگی من و نقطه تغییر بنیادین من دقیقااا همون سال بیماری پندمیک اتفاق افتاد .
موقعی که این بیماری اومد من توی پایین ترین سطح فرکانسی بودم ولی با این حال هیییچ وقت ترسی به دلم نیفتاد یعنی اصلا برام باور پذیر نبود که یک بیماری مثل سرماخوردگی قراره جون آدم هارو بگیره و از اونجایی که هیچ وقت باورش نکردم و نترسیدم هیچ وقت هم بهش مبتلا نشدم .
من دقیقا از عید 99 تصمیم گرفتم تغییر کنم خسته شده بودم از اون سبک. زندگی و اولین تصمیمی که گرفتم این بود که از نظر رژیم و غذایی زندگیمو تغییر بدم و بعد از اون اولین قدمی که برداشتم این بود که یک کتاب راجبه عزت نفس بخونم .
و از اونجایی که توی اون تایم نیاز زیادی به تنهایی داشتم خداوند مسیر رو برام هموار کرد و جوری شده بود که من از ساعتای 5 عصر تا 10 شب خونه تنها بودم که توی این تایم واقعااا برای خودم وقت میذاشتم البته اون موقع ها اصلا استاد نمیشناختم .
من توی اون سال 99 واااقعا تغییر کردم از نظر جسمی که حدود 20 کیلو وزن کم کردم عزت نفسم بیشتر شد و بیشتر با خودم مهربون بودم و خلاصه من همیشه از اون تایم قرنطینه به خوبی یاد میکنم .
و توی اون تایم من یه خواسته ای داشتم که یک نفر وارد زندگی من بشه که من بتونم باهاش عشق رو تجربه کنم و حرف همو توی هر زمینه ای بفهمیم
که دقیقا 13 فروردین 1400 با عشقم همسرم مهدی جان آشنا شدم که میتونم بگم بزرگترین نعمت زندگیمه و ایشون منو با استاد آشنا کرد !!
یعنی میخوام بگم اگر من توی اون تایم قرنطینه تصمیم به تغییر نمیگرفتم و روی خودم کار نمیکردم قطعا خدا فردی مثل مهدی که به قوانین آگاه بود رو سر راه من قرار نمیداد .
واقعااااا خداروشکر میکنم بابت این قضیه . من واقعاااا به این باور رسیدم که توی هر اتفاق به ظهر ناجالب یه اتفاق خیلی خوب برای من هست .
.
یه مثال دیگه بخوام خلاصه بگم برمیگرده به همین ماه اخیر درباره اتفاق جنگ !
همین اتفاق هم زمانی که افتاد و همه ترس داشتن که الان همه چی بهم میخوره و زندگیمون نابود میشه و اینا من و مهدی همیشه میگفتیم این تهش خیره برای ما و هر اتفاقی که بیفته برای ما خوبه
از اونجایی که اون تایم اینترنت نداشتیم و خب یه بخش مهمی از کار من داخل اینستاگرام بود کامل تعطیل شد . و توی اون دو سه هفته بدون اینترنت من تازه فهمیدم که من داشتم فقط بخاطر اینکه 99 درصد جامعه داخل اینستاگرام کسب و کار راه میندازن و واسه اینکه از اونا عقب نیفتند داشتم اونجا کار میکردم با اینکه از نظر قلی من هیچ علاقه ای به اینستاگرام و محیطش نداشتم و اصلا یکی از دلایلی بود که فرکانسم اومده بود پایین
واسه همین توی اون تایم اینستاگراممو پاک کردم و گفتم خدایا این فقط یکی از راه های بود که شاااااید میتونست منو موفق کنه ولی من این راهو نمیخوام و خودت منو هدایت کن به یک مسیر هموارتر و درست تر و فرکانس بالاتر .
و الان که نزدیک یک ماه از اون تصمیم میگذره باورتون نمیشه که مادوتا چقدرررررحالمون بهتره و ایمان دارم که خدا قدم های بعدی رو بهمون میشه.
خدایاشکرت بابت این فایل قشنگ که باعث شد من دوباره برام یادآوری بشه که تضادها و اتفاقات به ظاهر ناجالب برای من نقطه عطف بود .
به نام خدای آرامش دهنده قلبها
سلام به شما از گام ششم :))
استاد جان اونجایی که گفتین من باید خواسته ام رو به خداوند عرضه کنم با عملم نه با حرف من هم یه مورد بسیار بسیار عالیو دارم از اون مدلهایی که میتونی بکوبی تو صورت ذهنت
یادمه پارسال من مثل ملکه ها وارد دوره احساس لیاقت شدم و اونموقع اوضاع خونه ما طوری بود که همش رفت و آمد بود و سه 4 ماه بود مریضی داشتیم تو خونه که عملا نمیتونست کارهاشو انجام بده و در کل اوضاع خونه شلوغ اندر شلوغ بود و من هم اصلا انرژی برام نمیومد ولی دقیقا این اتفاق افتاد که من مشتاق شدم در اون شرایط و شروع کردم به گوش دادن و نوشتن خط به خط دوره و بنا به دلایلی هم نمیخواست اعضای خانواده ببینن من قلم دفتر گرفتم دستم شروع کردم یه اتاق انبار طور داشتیم برای خودم یه جا باز کردم و شروع کردم روز اول شاید در حد 20 دیقه وقت کردم و اما روز دوم از صبح تا ظهر تمام کارهامو انجام دادم با ذوققق که دختر تو باید بعد از ظهر یه تایم بزاری برای عشقت(دوره خودارزشمندی ) همش هم از خدا ازادی زمانی و مکانی میخواستم و خدااااااااای من، واقعا هیچ وقت خدا دیر نمیکنه خداوند من رو راضی کرد یعنی معجزه وارانه میدونم کار خدا بود و من از اون شلوغی در اومدم من بودم و یه خونه ساکت یه دفتر نارنجی 200 برگ و یه خودکار آبی و قلبی که همش در حال لذت بردن بود هیچ وقت یادم نمیره که چطور خداوند اونقدر زیبا خواسته من رو اجابت کرد خواسته ای که فکر میکردم جزو محالات اون غیر ممکن رو برام ممکن کرد و با گفتن مثال شما از خودتون منم دلم خواست بنویسم و دقیقا به همون سبک اهدافم رو انتخاب کنم با عملم من سمت خودم رو انجام بدم خداوند هم سمت خودش رو قطعا انجام میده
کی خوش قولتر از خداوند
وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ
و چه کسی به عهد و پیمانش از خدا وفادارتر است؟
●●●●●
استاد جان شما از تعهد حرف زدین
کلمه ای که خانم شایسته همیشه آخر فایلهای شما مینویسن و من خیلی به فکر فرو میرم
خب من قبل از ورود به سایت زیاد رو این کلمه استوار نبودم انگار باری به هر جهت بودم الان هم نمیخوام بگم پرفکت شدم ولی چرا یه سری تعهدات طبق قانون تکامل به خودم دادم و خب تلاش میکنم اجرا کنم (البته به خدا قسم خدا داره مدیریت میکنه من هیچ کاره ام)
روزی که وارد سایت شدم یه فردی بودم پر از بدهی و با عادت مخرب قرض کردن و قسط برداشتن و خدا دستمو گرفت هدایتم کرد به فایل های آقا رضا عطار روشن و شروع کردم جهان تعهدم رو دید معجزه وارانه بهم برکت رسوند و روزی رسید که من دیدم تموم شد اما یه موردی بود که خیلی من رو آشفته می کرد و عینه خوره افتاده بود تو جونم،یه روزی پول نداشتم و پر بودم از بدهی با عقل خودم گفتم برم یه تکه طلام رو بفروشم بدم تموم شن فروختم نه تنها بدهیام تموم نشد بلکه چندین برابر شد و طلا هم از دستم رفت و من موندم و قلبی که هر روز تاریکتر
و همیشه ترس داشتم که اگه همسرم بفهمه و ….
به خدا گفتم من گوشواره هامو ازت میخوام ،من 2 دی 03 فقط خواستم و تعهدم رو نشون دادم و خدا شاهده تا تموم شدن دی ماه خداوند من رو به سمت گوشواره هایی عینه گوشواره های خودم هدایت کرد یعنی اونقدر روان پیش رفت اونقدر آسون شدم که هر وقت به گوشواره هام نگاه میکنم یاد خدا می افتم و اونجا پرونده مالی و بدهی من واقعا بسته شد
و من یه سری تعهد ها به خودم دادم و عجیب باور کردم که اگه بزنم زیر تعهدم جهان لگد هاش رو شروع میکنه یعنی باور کردما حتی خوردمم
اولین تعهدم اینه که من نباید قرض کنم
نباید وام بردارم نباید چیزی رو قسطی بخرم
دومیش اینه که من باید هر ماه مبلغی رو به عنوان رفاقت با پول طبق تمرینی که شما در قدم 1 دادین بزارم کنار
سومین تعهدم اینه که هر روز تحت هر شرایطی برای خودم 2 ساعت زمان بگذارم و این 2 ساعت باید تو سایت عباسمنش دات کام باشه این استمرار باید باشه باید خودمو ببندم به سایت نباید زمانم رو به بطالت بگذرونم ،خدایا چه روزهای زیبایی در انتظارمه یوهووووووووو دقیقا با همین کار کردن روزانه حس میکنم کارمند خدام و هر روز با هر فرکانسی کار کنم به همون نسبت پاسخ میده بهم
و به مرور به تعهداتم اضافه خواهد شد
حس میکنم این تعهدات خط قرمزهای من رو نشون میده و من باید بیشتر از همیشه روی خودم کار کنم و متعهدتر بمانم
خداوند همیشه به ما الهام میکنه فقط ما باید شاخکامونو تیز کنیم
«فَاَ لْهَمَها فُجورَها وَ تَقْواها»
خدایا من تو گوش دادن به الهامات و عمل بهشون خیلی ضعیفم خودت کمکم کن هدایت و حمایتم کن یاربالعالمین
درود
روز هفتاد و دوم از تحول روز شمار زندگی من
سپاس از استاد عزیز
یک جمله از خلاصه این فایل خیلی برام تکان دهنده بود که ایمان و نگرانی در کنار هم قرار نمیگیرند . من جدیدا خودم بهم ثابت شده بود که ایمانم هنوز صد در صد نیست که نگرانی سراغم میاد . ایمان اطمینان قلبی میاره
گاهی یه صدایی از درونم برای یک موضوعی بهم اطمینان صد در صد میده اما بعضی روزا باورش میکنم و بعضی روزها دلایلی ذهنم میاره که نمیتونم بهش اعتماد کنم و باورش کنم
نمیدونید اون صدای درونی وقتی بهم میگه بهت قول میدم که اینجوری نمیشه یا میشه ، چقدر قند تو دلم آب میشه اما این ذهن خیلی چموشه ، مدام بالا پایین میکنه
خب شاید یکی از دلایلش اینه که من نیاز دارم به تکامل و زمان بیشتر
در رابطه با اتفاقات خاص مثل قرنطینه یا مثلاً به قول یکی از دوستان شکستن پا ، یا مثلاً درگیر یک بیماری طولانی شدن ، زمانی هست برای کار کردن و تغییرات
جهان مدام در حال تغییره و هیچ کس نمیتونه ثابت بمونه و باید تغییر کنه یا درجهت عکس یا در جهت موافق
خب از زمانی که من بواسطه یک عود بیماری که فکر میکردم نهایتا دوسه ماه طول بکشه خونه نشین شدم، تا الان یکسال و هشت ماه میگذره، تو این خونه نشین شدن بود که من هدایت شدم به این سایت ، افسردگی تمام وجودمو گرفته بود ، اوایل فایلها رو برای اینکه حال دلم خوب بشه گوش میکردم ، و واقعا یکی دوماهه خیلی حالم دگرگون شد ، و گذری می یومدم داخل سایت برای تسکین روحم
اما بعد ها کم کم روی دیدن فایلهای تمرکز بر نکات مثبت و گامها متعهد شدم اما نه هر روز
و حالا هم که روی فایلهای تحول روزشمار هستم حدود سه ماه روزانه و با نوشتن تمام فایلها، متعهد شدم برای تغییرات ، اینکه چقدر خوب کار میکنم رو نمیدونم اما خودم متوجه هستم که روی ورودی ها هنوز متعهد نیستم ، احساسم با ترس بالا پایین میشه و موقع ترس باورهامو تکرار میکنم و کمی حالم بهتر میشه و دلیل ترس ها هم اینکه انگار بجای جلو رفتن نتایج کمی به عقب میره ، یک روز یه حرفی تو دلم اومد که ، ذهنت داره مقاومت میکنه ادامه بده تا امید نشو ، به قول استاد بعضی باورهای خیلی ریشه های عمیقی انگار دارند مخصوصا باورهای سلامتی ، و نیاز هست که خیلی کار بشه و طبق گفته ی شما استاد ، به همین نسبتی که وقت بزاریم و کار بکنیم و متعهد باشیم نتیجه خواهیم گرفت . اما میگم من قلبم میگه که تو روی ورودیهات حواستو باید بیشتر جمع کنی، دیشب که توی عقل کل میگشتم با مواردی که دوستان نوشته بودن متوجه شدن تو همین بحث سلامتی من یک نتایج ریز گرفتم اما بازگشت داشته مثلا در یک مورد قبل از عید با اینکه باورهاشو تازه ساخته بودم نتیجه گرفتم بودم اما سیزده چهارده روز از تعطیلات شروع سال جدید رو کلا تکرار باورها رو کنار گذاشتم و دقیقا از هفته ی بعدش دوباره برگشتم به همون روال قبل ،
دوستان گفته بودند که اگر نتایج کوچک هم میگیرید رو برای خودتون تکرار کنید تا باور سازی بشه
و حالا که متعهد تر دارم جلو میرم باید اول باور کنم که جهان پاسخ میده باید ایمان داشته باشم ، الان که دارم متعهدانه میرم جلو یک مورد جدید پیش اومده که انگار ذهن میخواد به این تعهد هم مقاومت کنه ولی میخوام باور کنم که خداوند هدایتم میکنه به سمت نتایجی حتی کوچک .
اما این مدت خونه نشین شدن من در زمینه طراحی و نقاشی خیلی واسم رشد داشت ، من کلی مطالب رو فراموش کرده بودم اما تو این یکسال و اندی خودم رو تو بعضی مطالب بروز کردم و وقت بیشتر گذاشتم . خیلی ها تحسینم کردن که با این شرایط خیلی خوبه که داری طراحی میکنی ، ولی تو این زمینه واقعا به این جمله که جهان وقتی متعهد بودنت رو میبینه ، درها رو باز میکنه ، رسیدم
وقتی تصمیم گرفتم با توجه به هدایتهای که شده بودم یک کانال آموزشی رایگان راه بندازم ، چون از قبل دراز کشیده هم طراحی کرده بودم اطمینان داشتم میتونم این کار رو انجام بدم اما خب نیاز داشتم به یک پایه موبایلی که بتونه کنارم باشه و فیلم بگیره و از اونجایی که شنیده بودم باید با حداقل ها شروع کنم، از همسرم نخواستم واسم پایه موبایل بگیره ، و یک ایده از طرف دخترم اومد که میتونم که میز کوچک کنارم بزارم و گوشی رو روش بزارم و فیلم بگیرم و اولین فیلم آموزشی که گرفتم کلی خوشحال شدم ، بعد برای فیلم های بعدی بهم الهام شد که مثلاً میتونم یک صندلی کنار تختم بزارم یک میز کوچولو روی اون و گوشی رو در مکان بالاتری قرار بدم تا صفحه ی اموزشیم بازتر بشه و گاهی نشسته و گاهی دراز کشیده فیلم بگیرم ، وقتی ویدئو های آالان رو با ابتدای کانال مقایسه میکنم خیلی کیفیتش بالاتر رفته ، اما با همین گوشی و با همین امکانات ، حتی تو بحث آموزش هم اوایل آموزش و طرح رو کپی انجام میدم اما الان طرح مستقل شده و فقط آموزش کپی هست ،
و این نشون میده که بعد ها میتونه آموزش هم مستقل بشه و همه چیز بشه در انحصار خودم
اینا همین جمله رو تایید میکنه که جهان وقتی تعهدت رو میبینه درها رو باز میکنه الهامات رو میفرسته و فقط کافیه که الهامات رو گوش کنیم و عمل کنیم ، شاید اگر تو این سایت نبودم و همچنین تصمیمی برای آموزش میگرفتم خیلی زود سرد میشدم چون درآمدی واسم نداشت
اما الان با وجود نداشتن درآمد ، وقتی دارم نتایج ریز رو میبینم مثلا یک یکی اومدن فالوورها یا مثلاً جدیدا دونفر شون از بیست نفر دارن فایلهامو لایک میکنند ، یعنی ممکنه همینها کم کم تمریناتشون رو واسم ارسال کنند یا مثلاً هفته ی پیش یکیشون تو پی وی اومد و منو استاد خطاب کرد و درخواست سیو فایل رو کرد ، واقعا اینها نتایج هستند اگر تو این تو این سایت نبودم متوجه قانون نبودم و نتایج رو شاید اصلا متوجه نمیشدم اما جدیدا یک آیمانی نسبت به این کانال اومده تو وجودم که این کانال واست درآمد زا میشه ، فقط نیاز هست باور کنم و متعهدانه کار کنم
به نام خدایی که هستی از اوست
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و تمامی دوستان سایت عباسمنش
(سوره نور، آیه 35):
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ…
خداوند نور آسمانها و زمین است، مثل نور او همانند چراغدانی است که در آن چراغی (نورافشان) باشد…
1. «تغییر شرایط را از تغییر عادتهای روزانهات شروع کن»
درخشانترین نقطهی آغاز هر تحول، همین است: عادتهای کوچک روزانه. این جمله یادآور قانون کاشت و برداشت است؛ چیزی که امروز میکاری، فردا درو خواهی کرد. وقتی هر روز با آگاهی قدم برمیداری، قطار زندگیات به ایستگاههای روشنتری میرسد.
2. «قدمهای عملی برای هدایت شدن»
هدایت، فقط دعا کردن نیست؛ عمل کردن است. این سطر تلنگریست به ما که بنشینیم، درون را گوش کنیم، و با مسئولیتپذیری گام برداریم.
خداوند عاشق قدم اول ماست.
3. «وقتی خداوند تعهد شما را میبیند، درها را باز میکند و نیازها را در لحظه، پاسخ میدهد»
چه حقیقت لطیف و زیبایی! تعهد به رشد، به خود واقعی، به نیکی… باعث میشود که کائنات و خداوند، پاسخهایی فراتر از انتظار به ما بدهند. حتی در تاریکترین لحظهها، نوری از جایی باز میشود که فکرش را نمیکردیم.
4. «جهان در هر لحظه به فرکانسهای شما پاسخ میدهد»
این سطر، قلب تپندهی قانون ارتعاش است. ما با افکار، احساسات و باورهایمان جهان را برنامهریزی میکنیم. اگر زندگیات را نمیپسندی، ارتعاشاتت را تغییر بده.
5. «وقتی فرکانسهای شما متفاوت میشود، قطعاً شرایط شما با فرکانسهای جدید، بروزرسانی میشود»
چه درک هوشمندانهای! جهان همیشه در حال گوش دادن به ماست. وقتی سطح انرژیات عوض میشود، آدمها، موقعیتها، حتی خواستههایت نیز با آن هماهنگ میشوند.
6. «تضادها فرصتی هستند برای غربالگری سره از ناسره»
تضادها دشمن ما نیستند، چراغهای راه ما هستند. هر تضاد، هر دردی، هر شکستی، میتواند ما را به فهمی بالاتر و انتخابی نابتر برساند.
7. «ورودیهای ذهنت را کنترل کن و هر ایدهی الهامی را اجرا کن»
ذهنت یک باغچهست. اگر مراقب دانههایی که در آن میکاری نباشی، علفهای هرز رشد میکنند. وقتی ایدهای الهامبخش به تو داده میشود، مثل بذر نور است؛ فوری آن را بکار، قبل از آنکه فراموشش کنی.
8. «روند تکاملی درک اصل و اولویت دادن به آن»
زیبایی رشد در این است که کمکم درمییابی چه چیزهایی اصیلاند و چه چیزهایی حباب. اولویت دادن به حقیقت وجودیات، نشانهی بیداریست.
9. «راهکار ریشهای حل مسائل»
حل سطحیِ مسائل، آنها را بازمیگرداند؛ اما وقتی به ریشهها بروی، آرامش ماندگار میشود. این جمله دعوتی است به عمق، به جسارت برای دیدن دردهای پنهان و درمان آنها با نور آگاهی.
10. «ذهن با ابزار ترس وارد میشود، اما کار شما، همکاری با ایمان درونی است نه ترسهای توهمی ذهن»
ذهن همیشه سناریوهای ترسناک میسازد تا ما را متوقف کند. اما وقتی با قلب و ایمان هماهنگ شوی، ذهن رام میشود. این بخش برایم یادآور ایمان حضرت ابراهیم در آتش است؛ جایی که ایمان، شعلهها را خاموش کرد.
11. «وقتی تغییرات بنیادین در ذهن ایجاد میشود، خیلی از ترسهای واهی ناپدید میشوند»
واقعیت دارد: بسیاری از ترسهای ما فقط ساختهی عادتهای ذهنیاند. وقتی ذهن برنامهریزی جدیدی میگیرد، ناگهان شجاعتر و آرامتر میشوی. این، خود معجزهای بیصداست.
12. «خداوند مثل یک دستگاه فرستنده، مرتباً در حال ارسال الهامات است»
این جمله، طنین صدای حق در دلهای بیدار است. الهامات الهی همیشه هستند، فقط گیرندهی ما باید روشن باشد. این سطر، ما را به سکوت درون، مراقبه و لحظات اتصال با خالق دعوت میکند.
13. «وقتی با فرکانس خداوند هماهنگ میشوی، قادر به دریافت الهامات میشوی»
وقتی عشق میورزی، شکر میکنی، میبخشی و آرام میشوی، با خالق یکی میگردی. در این لحظه است که هدایتها بیواسطه میرسند. این سطر طلاییست.
14. «تضادها، هدایتشدگان را از گمراهان سرند میکنند»
در دل چالشهاست که شخصیت واقعی ما روشن میشود. آنکه در میان تضادها راه روشن را میبیند، در مسیر هدایت قرار دارد. این جمله مثل غربالیست که روحها را در مسیر آگاهی جداسازی میکند.
15. «به اندازهای که به وجه منفی تضاد تمرکز میکنی، گمراه میشوی»
تمرکز ما، چراغ راه ماست. اگر فقط به تلخیها نگاه کنیم، تلخی را گسترش میدهیم. این جمله تلنگری است که انتخاب کنیم کدام وجه زندگی را ببینیم.
16. «به اندازهای که به وجه مثبت و رشد دهندهی تضاد تمرکز میکنی، به مسیر رشد بیشتر، هدایت میشوی»
دقیقاً همینجاست که معجزه رخ میدهد: نگاه الهی به تضاد، آن را به پلی برای ارتقا تبدیل میکند. یک تغییر نگرش، میتواند مسیر زندگی را عوض کند.
17. «فرکانس ایمان با فرکانس نگرانی بیگانه است»
زیباترین یادآوری برای لحظاتی که دو دل هستیم. این جمله یک معیار است: اگر نگرانم، پس هنوز در ایمان نیستم. باید بازگردم به یقین.
18. «نمیتوانی همزمان ایمان داشته باشی و نگران هم باشی»
این جمله ساده، اما انقلابی است. یا با خدا هستی، یا با ترس. نمیتوان در دو مسیر بود. انتخاب با توست…
19. «نشانه ایمان، اطمینان قلبی است»
ایمان، فقط حرف نیست؛ آرامش درونیست، حتی وقتی در بیرون طوفان است. این جمله روح را به آغوش اطمینان الهی میبرد. جایی که دیگر نیازی به دستپاچگی و اضطراب نیست.
خدایا تنها تو را می پرستم
و تنها از تو یاری می جویم
ما را له راه راست هدایت کن
راه کسانی که به آن ها نعمت داده ای
در پناه عشق بی پایان خدا، بدرخشید.
به نام خداوند بخشندهی مهربان
گام ششم: عمل به الهامات قلبی
سلام به استاد توحیدی من که بهم یاد داد چطور با خدای درونم و الهاماتم ارتباط برقرار کنم که بدونم یه حور دیگه ای هم میشه زندگی کرد، آسان تر و روان تر و زیبا تر….
از وقتی که به خودم تعهد دادم که روی خودم کار کنم و از دوره خانه تکانی ذهن شروع کردم شش گام گذشته قبلاً وقتی که میخواستم روی خودم کار کنم و میدیدم که یه عالمه کار فیزیکی که دارم که باید انجام بدم اونها رو تو اولویت قرار میدادم و میگفتم مثل اول اینا رو انجام بدم اون کارا ممکن بود مثلاً یک هفته یا چند هفته طول بکشه بعدش بلافاصله یه کار دیگهای برام پیش اومد که فرصت نمیشد تمرکزی روی خودم کار کنم البته اون موقع در مدار این آگاهیها به این خوبی نبودم این نشون میده که چند قدم پیشرفت کردم و به مرحلهای رسیدم که اگر کار خیلی خیلی زیادی هم دارم میدونم که باید حتماً زمانی رو به کار کردن روی خودم اختصاص بدم و همین کار کردنه که داره زندگی من رو میسازه :))))
وقتی که یک مدتی پای تعهد خودت میمونی و به جهان نشون میدی که از کوچکترین فرصت داری برای پیشرفت خودت استفاده میکنی و وقتی که خداوند تعهد تو را میبینه درها رو باز میکنه و هدایتت میکنه که شرایط برات آماده بشه تا خیلی بهتر و راحتتر روی خودت کار کنی باید بدونم که جهان به فرکانسهای ارسالی من پاسخ میده و اگر من مثل بقیه قراره فکر کنم مثل همونها هم قراره نتیجه بگیرم استاد در یک قسمت از فایل اشاره میکنه که سفرنامه یک دستگاه تولید باور خوب و فراوانیه واقعا همینطوره عاشق ولاگایی هستم که شایسته خانوم و استاد جان میگیرند و نشون میدن که بله میشه بدون برنامه همسفر کرد و میشه با هدایت خداوند به جاهایی رفت که هیچکس فکرشو نمیکنه برای همین وقتی که میخوام یه سفری رو شروع کنم ترجیح میدم که خودم رو بسپارم به دست الهاماتم و بذارم که هدایت بشم میدونم که خداوند همیشه من رو به بهترین مسیرها هدایت میکنه….
وقتی که تازه وارد این مسیر شده بودم نمیتونستم این آگاهیها رو بنویسم فقط ترجیح میدادم که گوش بدم ولی الان در جایگاهی ایستادم که حتماً حتماً باید هر فایلی که گوش میدم برای خودم مکتوب کنم و نکتهبرداری کنم حتما این نشون میده که من حتی توی گوش دادن فایل دریافت آگاهیهام دارم یک تکاملی رو طی میکنم و نشون میده که جهان در هر مسئلهای روی قوانین خودش استواره
وقتی که از دائما فکر میکنم که چطور به از این آگاهیها باید استفاده کنم و چطور میتونم با این آگاهیها زندگی خودم رو تغییر بدم اگر واقعاً عمل کنم جهان پاداشهای بزرگی برای من رقم میزنه همونطور که استاد میگه ایمانی که عمل نیاره حرف مفته
پس نباید درگیر روزمرگیها بشم یکی از مشکلاتم این بودش که قبلاً خیلی زود درگیر روزمرگیها میشدم و فراموش میکردم که توی چه مسیری هستم ولی الان واقعاً خدا رو صد هزار مرتبه شکر میکنم که حواسم هست و سعی میکنم که تا حد امکان توی این مسیر بمونم خدا را شکر میکنم که کمتر پیش میاد که درگیر روزمرگیها بشم و میتونم توی این مسیر متعهد بمونم وقتی که باورهای من عوض میشه شخصیت من هم عوض میشه در نتیجه وقتی الهامات به سمت من میاد منم به اونها عمل میکنم و نتایجم برای من رخ میده حتی این مسیر هم تکاملی طی میشه یعنی اولش الهامات کوچکتر بعد نتیجه میاد من باورهام قویتر میشه الهامات و ایدهها بزرگتر میشه در نتیجه نتایج من هم خیلی بزرگتر میشه یه نکته مهم توی تغییر باورها اینه که حتماً باید با منطق پیش برم و الگوهایی رو نشونش بدم که باورهای قبلی ضعیفتر بشن سیمانهاشون شکسته بشه و بتونم عوضشون کنم بیشتر فایل گوش بدم و هر دفعه که یک فایل رو گوش بدم مطمئناً دفعه بعدی چیزهایی ازش متوجه میشم که قبلاً اونها رو نشنیدم یه نکته مهمی که استاد گفته اینه که فایلها رو نباید مثل فیلم ببینم اینجوری اصلاً فایده نداره باید برای هر باور یه منطق بیارم که ذهنم بپذیره و عقب نشینی کنه…
ترس عاملیه که باعث میشه من با ترس و لرز زندگی کنم اصلاً ترس دلیل همه بدبختیهاست ترس باعث میشه که نتونی هیچ حرکتی بکنی دست و پاتو میبنده اما خداوندی که داره همیشه ما رو هدایت میکنه و اگر دل بدم به خدای خودم و هدایتهای اون رو گوش بدم دیگه هیچ وقت نخواهم ترسید نه غمگین میشم و نه میترسم…
اما این سوال پیش میاد که من چقدر به خدای خودم ایمان دارم؟
آیا مثل حضرت نوح به خدا ایمان دارم؟
اگه همین الان ببینم یه نفر داره یه کشتی وسط یه کوه درست میکنه با خودم چه فکری میکنم جز اینکه بگم قطعاً دیوونه شده ولی خدا به نوح الهام کرده بود که یه اتفاقی توی آینده میافته نگفته بود چه اتفاقی اما بهش قدم بعدی رو گفته بود و حضرت نوح هم انقدر به خداوند ایمان داشت که به الهاماتش عمل کنه….
همه ما به یک اندازه وصلم به خداوند یعنی همون قدری که حضرت نوح و همه پیامبران به خداوند وصل بودند دقیقاً ما هم همون قدر به خداوند وصل هستیم خداوند به ما میگه که فلان کارو بکن لازم نیست دلیلشو بدونم باید فقط به الهاماتم گوش بدم ممکنه بعداً دلیلشو بفهمم ممکنم هست نفهمم….
الهامات آگاهیها مثل یه دستگاه فرستنده همواره داره توی جهان پخش میشه و کسایی که در اون فرکانس هستند میتونن این آگاهیها و الهامات را دریافت کنند در واقع بعضیها نزدیک به اون فرکانس هستند پس الهاماتو میشنوم ولی هیچ کاری انجام نمیدن اما بعضیا دقیقاً در مسیر همون فرکانس و ردقیقاً در نقطه دریافتش هستند پس هم میشنوند و هم انجامش میدن…
خدایا من رو در فرکانسی قرار بده که هم الهاماتتو بشنوم و همونها را انجام بدم، آمین.
تعداد افرادی که به الهامات خودشون عمل میکنند به نسبت کل جامعه کمتره مثل ایلان ماسک که کارایی کرد که بقیه بهش میگفتن نمیشه ولی اون زمانی کارخونشو رباتیک کرد که بقیه میگفتن لازم نیست و اون زمانی اینترنت ماهوارهای رو راه اندازی کرد که همه بهش میگفتن کار سختیه ولی اون به الهاماتش عمل کرد و نتیجهاش این شد که الان سهام شرکتش از بزرگترین شرکتها و قدیمیترین شرکتها هم بیشتره….. تصاعد
جهان همیشه در حال تغییر و ایستا نیست همه چیز در حال تغییر بنیادین و کسانی که به هدایت خداوند ایمان دارند و نمیترسند اونها هستند که به بهترین مسیرها هدایت میشن
خدایا منو در مسیر دریافت الهامات قرار بده، قلبم رو پر کن از هدایتت و بتاب به من که من سخت به تو محتاجم..
سلام به شما استاد عزیزم
روز 6 از پروژه خانه تکانی ذهن
عمل به الهامات قلبی
مثل همه ی فایل ها فوق العاده بود
خییییییلییییییی خییییییلییییییی دوست دارم که از این پروژه هم مثل پروژه مهاجرت به مدار بالاتر نتایج فوق العاده کسب کنم
به امید خدا تا آخرین فایلی که گوش میدم نتایجم عالی باشه که مانند پروژه مهاجرت به مدار بالاتر بیام و از نتایجم بنویسم
مهم ترین نکته ای که در این فایل بود عمل به الهامات قلبی هست.
قبل از اینکه شروع کنم به گوش دادن به این پروژه دستورالعمل این پروژه رو گوش دادم و مریم جون گفته بودن که تعهد میدم برای چیزی که به خاطرش در رنج هستم رها کنم و تسلیم باشم و اجازه بدم که آگاهی های این فایل من رو هدایت کنن
من وقتی اون فایل رو گوش کردم خواسته ای که از همه چی برام مهم تره و بخاطرش در رنج هستم رو مشخص کردم و از خدا درخواست هدایت و کمک کردم، چند روز پیش از خدا کمک خواستم و بهش گفتم خدایا چرا من به خواسته ام نمیرسم یک چیزی بهم بگو که بفهم. بهم الهام شد که باید دو نفر از افرادی که نسبت بهشون کینه و نفرت داری رو ببخشی تا رها بشی و درها باز بشه. گفتم قدم بعدی چیه گفت قدم اول رو بردار قدم بعدی هم بهت گفته میشه. این الهام رو دریافت کردم و دارم روی خودم کار میکنم که بتونم این قدم رو اجرایی کنم ( البته هنوز به طور کامل نتونستم ) اما تمرین میکنم تا این قدم رو انجام بدم
در مورد استفاده از فرصت ها که شما در این لایو توضیح دادید هم یک مثال بزنم اینکه من پام شکسته و نمیتونم از خونه خارج بشم، بعد این مدت پایان نامه ام رو ننوشتم و پشت گوش انداختم و معمولا بیرون میرفتم و ….. دیدم که این فرصت که تو خونه هستم و عملا بیکارم و کاری نمیتونم انجام بدم و بیرون برم گفتم پایان نامه ام رو در این مدت انجام بدم و تمومش کنم و از این فرصت به این صورت استفاده کنم. همچنین زمان بیشتری رو در این مدت در سایت گذروندم و به فایل ها گوش دادم و روی ذهنم کار کردم.
یک اتفاق جالب هم افتاد در این مدت و اون هم اینه که من به کسی نگفتم که پام شکسته برعکس همیشه که وقتی یک مشکلی برام پیش میومد انقدرررر در موردش با همه حرف میزدم و گله و شکایت میکردم و غر میزدم و…..
اما از وقتی که وارد سایت شدم و آگاه تر از قبل شدم تو این مدت حتی دوستام که بهم زنگ زدن و پیام دادن یک کلمه چیزی نگفتم وحرفی نزدم و اصلا ذهنم رو روی این اتفاق نذاشتم و خودم رو در این مدت با سایت و همچنین نوشتن پایان نامه سرگرم کردم که این یک نشانه از تغییر مدار هست و یک نشانه از عمل به آموزه ها.
استاد من اصلا به کسی چیزی نگفتم و خیییلییی جالب بود که اطرافیان متوجه شده بودند و از در و دیوار مهمان ریخت تو سر ما برای عیادت .در عین ناباوری افرادی اومدن عیادت من که حتی تصورش رو هم نمیکردم و اصلاااا تو فکر من نمی گنجید. نه اینکه بخوام حس قربانی بودن بگیرم و حس دلسوزی نسبت به خودم داشته باشم اصلا اینطوری نیست. برای من جالب اینجا بود که همه ی این افراد که اومدن عیادت من حقیقتا اصلا برای من ارزشی در هیچ زمینه ای قائل نبودند و اصلا منو نمی دیدن. همیشه به دنبال ضربه زدن به من بودن و از من متنفر بودن. اصلا کسی تو فامیل منو آدم حساب نمیکرد. جالب برای من اینجاست که همین افراد در عین ناباوری و بدون اینکه اصلا من اطلاعی از قبل داشته باشم که میخوان بیان، دیدم که اومدن خونه ما و کلی هم به من احترام گذاشتن و ارزش برام قائل شدن
علتش رو فهمیدم.چون علتش کار کردن خودم در این مدت روی خودم بود و اینکه این مدت خیلی به خودم عشق میدم و تلاش آگاهانه میکنم که خودم رو دوست داشته باشم و از بیرون هم دارم دریافتش میکنم. چیزی که این چند سال پاشنه آشیل من بوده و همیشه میگفتم چرا کسی منو نمیبینه و دوست نداره و … و این چند روز متوجه شدم که تو باید روی خودت کار کنی نتایج از بیرون رخ میده
تو خودت رو دوست داشته باش دیگران هم تورو دوست دارن
من کار کردن روی خودم رو ادامه میدم چون دارم نتایجش رو میبینم
امید دارم که نتایج خییییییلییییییی بزرگ تر رو بگیرم و به خواسته هام برسم و بیام براتون از رسیدن ها بگم
به امید اون روز استاد جان
در پناه خداوند باشید
خدایا شکرت یکی از بزرگترین ارزوی درونیم این هست که باورهایم رو توحیدی بسازم خدایا شکرت بابت اینکه این لیاقت درون خودم احساحس میکنم خیلی دوست دارم باورهایم طوری تو درونم بسازم که تصور کنم خداوند برایم کافی هست واین توانمدی در خودم مبینم خدایا شکرت الان دارم متوجه می شوم اصلن ایمان از درون میاد وتر س از ذهن به جای ممترکز شدن بر روی ایمان درونیم من چسپیده بودم به ترس ذهن با اینکه خیلی ترس هایم بر طرف کرده بودم ولی چون هنوز بر این باور نبودم که خداوند در درونم خوده من هست درون خودم رها کرده بودم وهمش بیرون از خودم دنبال خدا میگشتم خدایا شکرت همین که من هدایت شدم بر روی همین نکات مثبت این یعنی نشانه مثبت یعنی خداوند داره یعنی داره باورهای توحیدیم شکل میگیره ومن متمرکز برروی درونم میشم تا باورهایم تقویت بش وهماهنگ بشوم با الهامات درونم