اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و همه هم دورهایهای فوقالعاده خودم
امروز داشتم فایل گوش میدادم و یه حسی بهم گفت که فایل رو قطع کن و این چیزهایی که الان حس میکنی رو با خودت صحبت کن..
یه جورایی میگفت چون تکاملت داره سیر میشه و بهتر داری درک میکنی قانون رو نیازه که چیزهایی رو که یاد میگیری رو بیشتر به خودت بگی…
منم سریع هندزفریم رو استپ کردم..
و هدایت میومد و من به خودم میگفتم بلند بلند که گوشم بشنوه..
چیزایی که اومد اینها بودن:
در واقع یک سری سوال داشتم که احساس کردم الان وقتشه از خدا بپرسم. یا شایدم انگار بهم گفت اینها رو الان وقتشه ازم بپرسی تا جواب بدم که آرامشت رو از اینی که هست بیشتر کنه!…
نمیدونم…
تو چرا انقدر آرومی تو که هیچ چیز خاصی هنوز نداری؟!..
چرا انقدر حالت خوبه چرا همه چی انقدر بر وفق مرادته؟!..
چرا هنوز پول خاصی وجود نداره اما تو انقدر آرامش داری؟!…
چرا تقلا نمیکنی چرا یه کاری نمیکنی ؟!…
بابا همه دارن جون میکنن تو چطوری تو این شرایط انقدر آرومی؟!
این آرامشو حال خوب و تقلا نکردن داره از کجا میاد؟!
و جواب خداوند این بود:
دلیل این آرامش تو وصل شدن تو به منه..
درستش همینیه که تو توشی..
تو با آرامشت شرایطت رو برای خودت و من فراهم میکنی تا صدای من رو بشنوی…
قرار نبوده که تو تقلا کنی.
قرار نبوده که برای به دست آوردن آرامش دربدری بکشی..
قرار نبوده که برای به دست آوردن پول به هزار نفر رو بزنی یا کارای عجیب غریب بکنی…
تو با آرام بودنت تجربههای ذهنیت رو کم کردی و خیلیهاشون رو پاک کردی تا قلبت رو به عنوان راهنما و رهبر و هدایتگر انتخاب کنی..
وقتی میخوای بری سفر با یه تور تفریحی و هیچ وقت اون مسیر رو تا قبل از اون نرفتی یک راهبری وجود داره که مسیر رو به تو نشون میده..
و تو با خیال آسوده دل میدی به اون راهبر…
اون مسئولیت تمام کاراشو به عهده میگیره..
چون راهبری با تجربه ست…
و تو اعتماد میکنی..
و این اعتماد تو نتیجهاش میشه آرامش تو تقلا نکردن تو و خوشحال بودن و شادی کردن تو..
اصلاً دلیل اون تور تفریحی لذت بردن و عشق و حال و حال خوبه…
اون رهبر قبلش به تو گفته که من راهو میدونم و قبلش به تو وعده داده که این تور برای تو بسیار لذت بخش خواهد بود…
و تازه کلی گفته که یک سفر به یاد ماندنی و رویایی رو برای تو میسازم….
طبیعتاً تو نمیای بگی نه من میخوام توی این مسیر اذیت بشم!…
چیزی که بهم گفته شد دقیقاً این بود که یادم اومد استاد منظورش از اینکه هیچ کار خاصی نمیخواد انجام بدی چیه؟!
حس کردم و انگار بهم گفته شد ه تو با گوش دادن فایلها و با خودت صحبت کردن شرایط شنیدن الهامات رو برای خودت فراهم میکنی…
یعنی فکر کن هیچ کاری انجام نمیدی هیچ کار فیزیکی انجام نمیدی فقط روی باورهات کار میکنی.. لذت میبری عشق و حال میکنی تفریح میکنی روی باورات کار میکنی …
بعد یه هدایتی میاد بهت میگه این کارو انجام بده…
یعنی وسط اون عشق و حاله میاد بهت اون کار عملی که باید انجام بدی رو بهت میگه…
و این دقیقاً اومد توی ذهنم که ما قبل از اینکه با این قوانین آشنا بشیم مدام در حال انجام کارهای عملی بسیار زیادی بودیم دقیقاً برعکس جملات قبلی من..
یعنی کار کردن ..
و زحمت کشیدن …
و فکر کردن …
و تحقیق کردن…
و مشورت کردن …
و وام گرفتن…
و کسب و کارهای دیگه ای رو شروع کردن …
و با شکست مواجه شدن اون کسب و کار ….
و تست کردن بیزینسهای مختلف دیگه…
که کدوم یکی حالا پول بیشتری توشون داره ….
و تلاش های سخت برای شاااید رفتن به مسافرت و مواجه شدن با سختیهای زیادش…
و غیره …
و در کناااااارش به هیچ عنوان فکر نکردن به اینکه :
چرا واقعاً زندگی من انقدر سخته؟؟؟؟!…
آیا واقعاً حقیقت زندگی اینه که اینقدر سختی بکشیم؟؟؟؟!
و چقدر خوشحالم که توی این مسیر قراره اون آدمی باشم که این سوال آخر رو از خودم پرسیدم…..
و فهمیدم که تا حالا اشتباه فکر میکردم…
و چقدر خوشحالم که ماهرخی هستم که در کل در حال لذت بردنه و مسئولیت اینکه چه کاری باید انجام بشه رو هم تازه نداره… چون یکی دیگه قراره بهش بگه چیکار کنه… یک رهبر که بینهایت با اون رهبر تور تفریحی فرق میکنه…
خیلی قدرتمندتره …
خیلی مسئولیت پذیرتره ….
تازه خصوصیات شخصی من رو هم کاملاً میدونه …
و تازه خصوصیات شخصی تمام آدمهای دنیا رو هم میدونه..
و کی و کدوم رهبر مطمئنتر از خدای واحد من…
انقدر همه چی تمومه که هیچ وقت نخواهی دید یه کاری کنم و بگه ای وای حواسم نبود….
در واقع یک دریچه ای انگار از هدایت به روم باز شد …
چون چند روزی بود که یک ذهنیتی داشتم که دیگه انگار زیادی بیخیالی دختررر
دیگه زیادی لم دادی و داره بهت خوش میگذره…
و به همین خاطر یک ترسی کم کم داشت میومد سراغم که انگاری تو داری کوتاهی میکنی…..
و مثل روزهای اولی که با این قوانین آشنا شدی و خیلی اشتباهات رو انجام میدادی…
آخه من اوایل گاهی کارهایی میکردم که استاد اصلاً منظورش اون نبود…
درک اشتباهی و برعکسی از قوانین پیدا کرده بودم ..
و این چند روز ه مدام توی این ترس بودم که نکنه الان هم باز دارم مسیرو اشتباه میرم و متوجه نیستم…
ولی خداوند به موقع هدایتم کرد و بهم گفت زندگی نرمال و عادی اینه اصلاً..
تو لذت میبری …
من قدمای بعدی رو بهت میگم ..
تو قدمای بعدی رو انجام میدی …
من اون لذتها رو بیشتر میکنم…
نیاز نیست 100 هزار تا کارو با هم انجام بدی …
دونه دونه قدم قدم تمرکزی با عشق و حال با لذت ….
و من همه چیز را نصیب تو خواهم کرد…..
به قول خیلی از بچهها که توی کامنتها مینویسن فقط ادامه بده…
همین مسیرو ادامه بده…
اجازه بده و دست خداوند رو باز بزار..
اجازه بده و ببین برات کن فیکون میکنه….
و من به خودم این هدیه رو دادم که بیام همیشه تو سایت بنویسم تا جایی که میتونم تا در این مسیر بمونم
خداوند آفریننده کوه ها و دریاها، خداوند آفریننده صخره ها و سنگ ها، خداوند آفریننده بیابان ها و صحراها، خداوند آفریننده آدم، خداوند آفریننده زمین، خورشید، سیارات و ستارگان، خداوند آفریننده کیهان و کهکشان، خداوند آفریننده قوانین درست برای مدیریت و پیشرفت و رشد روزافزون این جهان، خداوند خالق خوبی ها، خداوند خالق دست های هنرمندم و پاهای توانمندم
بعد از اینکه به مدت دو هفته اینترنت کشور قطع بود و دسترسی فقط به سایت ها و منابع محدود شده ای ممکن بود، من این فرصت رو غنیمت شمردم تا از این سکوتی که در اختیار من قرار داده شده بیشترین بهره ممکن رو ببرم و برخلاف اکثریت جامعه که از وضعیتشون مینالن و بقیه رو مقصر این اتفاقات میدونن، من به شدت خوشحال شدم و خدا رو شکر کردم که این فرصت رو به من داده تا از بند این وابستگی خودم به اینترنت رها بشم، ذهنم رو از چرندیات پاک کنم و اون رو آماده دریافت الهامات الهی کنم. و خب، همه این اتفاقات و الهامات هم به سمتم اومدن و خیلی هم سریع تر از اونچه که انتظارش رو داشتم اومدن! یعنی از یکی دو روز بعد از اینکه این ذهنیت رو انتخاب کردم و باهاش زندگی کردم اتفاقات کاملا به شکل متفاوتی رقم خورد. کم کم الهامات خداوند داشت به شکل های مختلف به سراغم میاومد. نمونه خیلی بارز و واضحش این بود که من توی این مدت هر روز از صبح تا شب فایل های پروژه خانه تکانی ذهن رو گوش میکردم و همواره یا توی گوشم بود یا داشتم موقع طراحی، استراحت، ورزش حتی دستشویی کردن (!) هم به این فایل ها گوش میکردم و هر شب هم فایل جدید مربوط به روز رو گوش میکردم و یادداشت برداری میکردم. بعد از مدتی کم کم علاوه بر اینکه اتفاقات جدیدی برای من میافتاد متوجه میشدم که چقدر این اتفاقات کاملا شبیه حرف ها و آگاهی هایی هستن که از صبح تا شب دارم بهشون گوش میدم و ذهنم رو درگیرشون کردم. اینکه چقدر مهمه که به چی گوش میدی، گوشت و ذهنت رو به کی میسپری و ورودی های ذهنت رو به کی میسپری. چون این ورودی ها، باعث خلق باورهایی میشن که ما بوسیله اونها زندگی میکنیم و نتایجمون رو خلق میکنیم.
2 مورد که توی فقط 1 ماه اخیر برای من اتفاق افتادن و من الگوشون رو درون زندگیم دیدم، مسائلی بودن که مربوط به آموزه های استاد توی این فایل میشدن و من به محض اینکه این مسائل بهم الهام شدن و متوجه این الگو شدم اونا رو توی نوت گوشیم ذخیره کردم تا در فرصتی مناسب (مثل الان) بیام و درموردشون بنویسم تا هم در مورد نتایجم بنویسم و با اینکار فرکانسم رو تقویت کنم و به مدار بالاتر برم و هم باورهای ذهنم رو تقویت کنم که چقدر مدیریت ورودی های ذهن موثر و تاثیرگزاره.
1. وقتی که خداوند قاطعیت شما را ببیند، جهان واکنش میدهد:
همانطوری که استاد در نتیجه قاطعیت و مصمم بودنشون برای استفاده از هر فرصتی در راستای مطالعه و کاوش درون این مطالب و کار کردن بر روی خودشون، از طرف خداوند در مسیری قرار گرفتن که شرکتشون عملا هیچ کاری نداشت و ایشون بدون کار کردن حقوق میگرفتن و با اطمینان خاطر بیشتر تونستن بر روی کارشون تمام-وقت وقت بذارن و فعالیت کنن، همچین اتفاقی برای من هم افتاد.
زمانی که من تصمیم گرفتم از دانشگاه و رشته ای که بهش علاقه ای نداشتم بیام بیرون و دنبال کاری برم که عاشقانه دوستش دارم، شاید تنها نگرانی من از بابت چیزی بود که باید به خانواده در رابطه با کلاس ها میگفتم. برای همین تصمیم گرفتم هیچ حرفی از خروجم از دانشگاه و ترک تحصیلم تا زمانی که نتیجه نگرفتم با هیچ کس نزنم و این مسئله رو بین خودم و خدای خودم نگه دارم و زمانی که نتیجه گرفتم و کسی از من پرسید، اون موقع در مورد نتایجم و کارهایی که انجام دادم صحبت کنم. و اینکه اصلا نمیخواستم دروغی به خانوادم بگم برای همین مصمم بودم تا هرروز تا دانشگاهم که سمت پاکدشته و حدودا 1 ساعت و خورده ای تا خونمون فاصلشه برم اما به جای شرکت در کلاس ها، برم کتابخونه و بشینم بر روی خودم و کارهایی که میخوام انجام بدم تمرکز کنم و کار کنم.
وقتی این اتفاق افتاد، وقتی که خداوند تصمیم قاطعانه من برای تغییر و حرکت در مسیر مورد علاقهم رو دید، اتفاقی که افتاد این بود که از اون موقع به بعد همه کلاس هامون تقریبا به صورت مجازی شد. یعنی اول یک سری کلاس ها شروع کردن به مجازی شدن و بعد از یک هفته تمامی کلاس ها یا مجازی شدن و یا به پایان رسیدن و من میتونستم با خونه موندن و عدم انجام هیچ کار اضافه ای در راستای مسیر، بدون خرج کردن حتی هزار تومن، بمونم توی خونه گرم و نرممون و فقط کارهام رو انجام بدم و روی این آگاهی ها،فقط بر روی خودم و روی علایقم تمرکز کنم و برنامه هام رو عملی کنم. و این اتفاق اخیرا حتی برای بازه امتحانات دانشگاه هم افتاد و من بدون اینکه نیاز باشه برای امتحان دادن برم بیرون (حتی به صورت فرمالیته) امتحاناتمون هم مجازی شد و من باز هم میتونم به راحتی خونه بمونم و بیشتر و بیشتر تمرکزم رو روی خودم معطوف کنم.
2. جهان در حال سرند کردن است:
یکی از نکاتی که استاد عزیز توی این فایل بهش اشاره کردن این بود که جهان هستی با اتفاقی مثل کرونا، در حال سرند کردن افراد از همدیگست. در حال جداسازی و جدا کردن آدم هایی که ایمان دارن، و به سمت اهدافشون حرکت میکنن از افرادیه که شرک در وجودشون هست و دیگران رو مسئول زندگیشون میدونن و یا هیچ قدمی برای زندگی و رویاهاشون برنمیدارن.
اتفاقات دو هفته اخیر که (تقریبا) همه مردم کشور درگیرش شدن و شروع کردن به اعتراض کردن، شروع کردن به بیرون رفتن و تظاهرات کردن، برای من دقیقا همین مثال رو تداعی میکرد. با خودم داشتم میگفتم و این الگو رو میدیدم که هرکسی برای تظاهرات میرفت یا حتی به لحاظ لفظی توی این فضا بود و در مورد این مسائل صحبت میکرد، همه و همه بدون ذره ای خطا، افرادی بودن که توی زندگیشون از شرایط خوبی برخوردار نبودن و تک تک شون توی بسیاری از جنبه های زندگیشون مشکلات داشتن. از بیماری گرفته، تا دردهای مختلف، از فقر مالی و بی پولی تا عدم داشتن آرامش یا صلح درونی با خودشون یا با جهان اطرافشون و همه این الگو ها رو به صورت عینی میدیدم و تمام کاری که میکردم و اونچه که در ذهنم با خودم مرور میکردم این بود که:
حتی ذره ای به این موضوعات توجه نکن و اهمیت نده؛ اگر میخوای نتیجه متفاوت بگیری و اگر میخوای جزوی از این افراد نباشی، پس نباید مثل اونا فکر کنی و مثل اونا عمل کنی.
امروز اومدم که رفتم تو اتاق شخصی و توی نشانه امروز من، که بنویسم برای خودم که
با تضادهایی که در کار و مسیر علاقه م بهش برخوردم امروز چه نشانه هایی بود برام
استاد عزیزم زدم روی نشانه امروز که لایو13 شما اومد و نوشته های مقاله شو خوندم خیلی به امروز من و تضاد هایی که برام پیش میاد مرتبط بود و ازش خوشم اومد که در مورد تضاد ها حرف میزد حتی یبار ازش بیرون اومدم که بازم دوباره بزنم که برای بار دوم زدم تا نشانه امروزم بنویسم بازم
همین لایو 13 باز شد و گفتم همین نشانه س و باید ویدئو رو گوش بدم و گوش دادم
استاد عاشق این لایو هستم و نمیدونم از نشونه های امروز خودم بگم یا از درس هایی که در این لایو شما فهمیدم و گوش دادم از مثالهای بینظیرتون برای این اوضاع و نوح نبی و امثال نوح نبی
استاد جان عاشق این درس های قرآن م که در لحظه لحظه زندگی تفسیرش میکنید و ازشون درس هاااا درس هااا میگیرید
ایلان ماسک ها هم مطمئنا به همین زیبایی درک کردن الهامات رو برای اجرا کردن
چقدر من عشق کردم بخدااا با مثال هایی که از کارهایی کردی و ایده هایی که حتی علاوه بر جمغ کردن دفتر خودتون و آنلاین کردن کارهاتون برای سیستم های پاسخگویی بانکی و… آمریکایی هم فکر کردید و الهام و ایده داشته اید
استاد جان چقدررر من خوشبختم چقدر من بخداوند خوشحال و خوشبختم که میتونم مسیر تکاملی رو با این قوانین خداوند سریعتر طی کنم میدونم و چقدر خوشبختیم که راه های رفته و تجربه کرده و تکامل شده شما رو ما میتونیم کامل درک کنیم که واقعا کدومین مسیر برای کسب و کارمون نزدیکترین هست به موفقیتهااا
همونطور که در کسب و کار آنلاین شما این نتیجه رو قطعی گرفته اید و به صورت ایمانی و یقینی به ما میگویید اقااااا راه رفته قبلای مرا خطاست بیاین و این راه درستش که من سالهااا طول کشید بهش رسیدم اینه، آقا بیا همینو انجام بدید
که در مثال آنلاین کردن کسب و کار گفتین و چه عالیه این راه رو رفتن هر چه بهتر از قبل تر
استاد عزیزم سپاسگزارم برای این مثالهای بینظیرتون برای بحث منطقی کردن های باورها و از جمله باور و مقابله با ترس هایی که از عموم و مردم به ذهن خود وارد میکنیم
برای ترجمه کردن و منطقی نمودن این باور که قبلا با تصادف و بیماریهای آلودگی های هوا چندین میلیون نفر به مرده اند ولی چون یه چیز منطقی بوده کاملا از کنارش رد شدیم و حالا مثال کرونا رو زدید و
که این شرایط است که داره دنیا رو و مخصوصا آدم ها رو غربالگری میکند این شرایط و چه اشخاصی دارند با سرعت کوانتوم پیشرفت میکندد توی این اوضاع بوجود اومده
وایی خُدایا شُکرت. من باور دارم که استاد اونقدر ماشین داره که تو گاراجاش جا برای ماشیناش ندا ره.
خدایا صد هزار مرتبه شُکررت.
وایی خُدای من ؛ می خواهیم در مورد کنترل ذهن بشنویم.
وایی خُدای من ما وقتی با عملمون به خُدا نشون می دیم که یه خواسته ای داریم و عزم مون رُ جزم م کنیم خدا هم شرایط رُ برامون فراهم می کُنه.
همون خُدای که برای استاد اون کارِ بدون فعالیت رُ مهیا کرد تا هم هزینه های خرید کتاب رُ داشته باشه و هم زمان آزاد برای مطالعه و عمل به آگا هی ها ، همون خُدا سر راه من هم یه کاری رُ قرار داد که می تونم روزی 6 ساعت فایل های صوتی استاد رُ بشنوم و یه صاحب کارِ خوش قول و خوش حسابی مثل خودم نصیبم کرد.
خُدایا صد هزار مرتبه شُکرت.
خُدایا از عادلانه پاسخ دادنت سپاسگُزارم.
خُدایا از نزدیک بودنت سپاسگزارم.
خُدایا از وهابیتت سپاسگزارم.
خُدایا از همه ی خوبی هات سپاسگزارم.
خُدایا سپاسگزارم که می دونم تعهد من به تغییر و فاصله گرفتن از اکثریت جامعه باعثِ چنین فرصت هایی شُد ، نَه شانسم، نَه دُعا های مادر زنم ( حالا بعد از این کامنت میرم سراغ دیدن فایل جلسه ی دوم قدم چهارمِ دوره ی دوازده قدم و در کامنتش کمی هم درباره ی باورهای اطرافیانم مخصوصاً مادر خانومم بنویسم ) نَه گریه و زاری های نکرده ی خودم سر نماز .
واقعاً در مورد فرصتی که این بیماری فراهم کرده با شما موافقم استادِ عزیزم.
خیلی ها قدر نمی دونند.
اصلا یه برداشت دیگه ای از این بیماری دارم که جاش نیست اینجا بگم.
استاد جان اینکه میگید من هرچه روی خودم کار می کنم و پیش میرم احساس می کنم بیگانه ام با این ملت من درکتون می کنم و برای خودم هم پیش اومده ؛ یعنی من هم در یه سری از زمینه ها این احساس رُ داشتم.
واقعا همینطوره استاد؛
باید ذهن رُ با منطق نشوند سر جاش.
نُه با پذیرش زبونی.
من واقعا این رُ قبول دارم که هر دفعه ای که یک فایل رُ میبینم یه چیز جدید میشنوم که دفعه قبلی نشنیده بودم.
و امیدوارم و سعی می کنم اون چیزی رُ بشنوم که منظور استاده نَه اون چیزی که من دوست دارم بشنوم.
وایی خُدای من ؛ آخه چی داری به من میگی از زبونِ این دستِ با برکتت؟؟؟؟
واقعاً قبول دارم که هر تضاد ، هر جنگ و هر اتفاقِ نا گوار .و هر فردِ ی در نهایت باعث پیشرفتِ جهان میشه.
جهان در حال پیشرفت و تغییره. درست مثل فصول.
آخه فروش اینترنتی آموزش بدی و حضوری کلاس برگزار کُنی؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه مگه صرفا با حرف زدن هم میشه تاثر گذاشت؟؟؟؟ پس کو عمل؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظر من خیلی خنده داره.
وایی خُدای ن همین الان یه چیزی که ظهری هم بهش فکر می کردم بهم الهام شد که دوست دارم در موردش بنویسم.
به نظر خودم یه جور پیش گوییه.
و اون اینه که یه لحظه تصور کردم اونقدر به آگاهی های محصولات استاد عمل کردم که جوابِ همه ی سوالات بپه ها رُ میتونم بدم (( آخه یکی از ارزوهام اینه که یه دوره ای ، یه مدتی ( براساس مدت حضور در اون مدار) یکی از کارمند های استاد باشم . یعنی استاد زنگ بزنه و بگه از همون جایی که هستی این کار رُ در سایت ما انجام بده و با این مبلغ حقوق )) اما ظهری داشتم اینجوری تصویر سازی می کردم که اونقدر سرعت تایپم بالا رفته ( شاید مثل قبلاًِ خودم بعضی ها بگن تایپ دیگه چیه؟؟ ! الآن نرم افزار های تایپ صوتی اومده دیگه نیاز نیست که با کی بُرد کار کُنی . اما خودم از تایپ کردن لذت می برم) و آگاهی هام و تجاربم بالا رفته که می تونم به سوالاتِ اصولیِ همه ی دوستان در این سایت پاسخ بدم و همین جور از این کارم لذت ببرم و بدون اینکه انتظار هیچ حقوقی از استاد داشته باشم یکی از کارمندان این سایت باشم . همین جور که الان اکثر اعضای این سایت دارن با کمک به همدیگه یه جوری به این سایت و خودشون خدمت می کنند.
و اینجا بود که به حرف استاد پی بُردم که می گفت: وقتی روی باور هات کار می کُنی و در مدار درست قرار میگیری همه برای تو کار می کنند بدون اینکه لازم باشه کار خاصی کُنی.
دوست دارم این آخر کامنتم یه رد پایی بُگذارم.
راستش من هنوز دقیق الهامات رُ از فکرهایی که هر لحظه از ذهنم میگذره رُ تشخیص نمیدم.
در حین همین فایل ( همین اواخر) یه لحظه به ذهنم رسید برم از میدونِ تره بار یه پلاستیک 15 کیلویی پرتقال یا یه کار تُن موز بخرم و برم وایستم سر خیابون بفروشم و همین جور با طی کردن تکامل بیشترش کنم بعد برم سر پهار راه با چند تا از بچه های کار صحبت کنم و ببینم کدومشون قابل اعتماد تره و اعتماد بیشتر بکنم بهش و میوه بخرم و با یه دستگاه کارت خوان و یک ترازو بزارم در اختیارش و خودم هم فعلا به کار کردن برای دیگران ادامه بدم تا …. ( آخه یه پاشنه ی آشیل دارم و اون اینه که فکر می کنم صاحب کارم فقط من رُ داره و چون الآن اول کارش هست و برای اموزش من هزینه کرده و من تنها نروش هستم اگه یهو رهاش کنم و برم سراغ کسب و کار خودم شاید از کار دلسرد بشه و بی خیال کار خونه بشه ( آخه صاحب کارم یه شرکت تاسیس کرده و فعلا با دو دستگاهِ تزریق فوم و تزریق پلاستیک داره فیلتر هوا ی خودرو تولید میکُنه و من تنها نیروش هستم البته دایش رُهم آورده کنار دستم) این ایده زمانی به من الهام شد که من در گیر یک ساخت و سازِ یهویی شدم ( طرح اقدام ملیِ مسکن ) و تا اینجا برای پول قرض کردن به چند نفر رو زدم و بعضی ها جواب مثبت و بعضی ها هم جواب منفی دادند گر خلاصه این ایده به ذهنم رسید اما از اون لحظه هی دارم برای خودم توجیه میارم که نَه ، نیاز نیست تو بنایی بلدی و نیاز نیست از این صطح پایین شروع کُنی و به خودم گفتم این یه ایده ای برای مدار پایین تر از تو هست و مجبور نیستس بهش عمل کُنی خلاصه از این جور توجیه ها .
سپاسگزار خداوندم که امروز فرصت زندگی بهم داد وبهم زمان داد دراین سفر باشم ودوباره این آگاهی رو درک کنم وبهتر درک کنم
سپاسگزارم از استاد عزیز وخانم شایسته که بهترین الگو در عمل کردن به الهامات هستند برایم.
چیزهاییکه امروز درک کردم:
وقتی خداوند تعهد شما رو میبینه که داری عمل میکنی اونوقت جهان درها رو بروی شما باز میکند
وقتی متعهد روی خودت کارکنی جهان روی متفاوتی به تو نشان میدهد.
وقتی خودت شخصیتت رفتارت وباورت تغییرکنه زندگیت تغییر میکنه.
تمام ما به یک اندازه به خدا وصلیم-خدا به همه ما گفته چه کاری باید انجام بدیم. ولی کسی به الهامات عمل میکنه که ایمان داره.
برای ساخت باورهای خوب باید منطق درست بدی به این ذهن منطق میخواد- این ذهن رو هوا چیزی رو قبول نمیکنه- باید براش منطق بیارم دلیل بیارم الگو بیارم براش مصداق بیارم بهش ثابت کنم که درست فکر میکنیم.
یه مثال از خودم بزنم :
من 5-6 ماه پیش بهم الهام شد تو استخدامی شرکت کنم اول مقاومت داشتم وبالاخره شرکت کردم گفتم پارتی میخواد واومدم روی این باور کار کردم بعد یادم اومد شوهر دوستم از راه درست استخدام شد برای ذهنم مثال آوردم یکی از دوستام بهم گفت یکی از فامیلامون از راه درست استخدام شد بعد با خودم تکرار میکرد بعد یه استخدامی میزنه میرم مصاحبه ودیدم که پارتی میشه گفتم به به تو هنوز درست نشدی . به یکی از فامیلامون که پارسال استخدام شد ازش پرسیدم چطوری رسیدی وبرام توضیح میداد ومن سعی میکردم باوراش رو بکشم بیرون . وباز یکم ذهنم منطقی شد و نصف روز رو سفرنامه وباورام کار میکردم ونصف روز درس میخوندم. بعد رفتم سرجلسه دیدم بچه هایی که دوروبرم اند همش درمورد این صحبت میکنند ذهنم شروع کرد که نمیشه هرچی بلدم بودم به ذهنم دادم که آروم بشه و توجه اش بره رو نکات مثبت واحساسم رو خوب کنم که بتونم تمرکز داشته باشم . وبعد از جلسه تمرکزم رو گذاشتم رو نکات مثبت وتجسم وحال خوبم تا اینکه کارنامه اومد ومن کارنامه سبز گرفتم وبه چشم خودم دیدم بچه هایی که اونجا این حرف ها رو میزدن هیچ کدوم کارنامه سبز نگرفتن و از مصاحبه قبلی یاد گرفتم عزت نفسم رو افزایش بدم وتو این مصاحبه بهترین خودم رو ارائه دادم که خودم از خودم راضی بودم . والبته تو سایت قسمت الگوهای موفقیت بهترین الگو که یه دوست عزیز با کار کردن روی احساس لیاقتش نفر اول شد وبه راحتی استخدام شد برای حذف این باور رو پیدا کردم که ذهنم کاملا منطقی بشه که میشه اره درسته وتو هم میتونی بریم رو احساس لیاقتمون کار کنیم. وواقعا برای اینکه باور جدیدی ایجاد بشه باید منطق والگو به ذهن بدیم تا همکاری کنی.
اول از همه میخام از پدرم که تو این دنیا نیس و همیشه جای خالیش و تو زندگیم با حس های خوبی که بهم داده پر میکنم میخام تشکر کنم که برای این اسمی که برای من انتخاب کرده این هم الهام پروردگار بوده چون با هیچ کس حتی مامانم در موردش مشورت نکرده بوده من بچه اول بودم همه ی خانواده نظر میدادن مامانم میگه تنها اسمی ک گفته نشد الهام بود چقد اسمم رو دوس دارم خدا خودش این اسم رو برام انتخاب کرده و میدونم که من اولین نفر تو کل خانواده هستم ک قراره من اتفاق های بزرگ رو رقم بزنم تو این چن سالی که هدایت شدم به مسیر خودشناسی و ب طبع شناخت بیشتر قوانین کیهانی این برام مسجل تر شده ک من برای رسالتی ک بخاطرش ب این دنیا اومدم باید هرلحظه وصل باشم ب منبع تا بشنوم و شنیدن تنها کافی نیست عمل کنم عمل کنم عمل کنم الهی توان و قدرتش و بهم بده که عمل کنممممم من فارغ از کل دنیا ک چ شرایطی هس نیس دید ادما چی هس چی نیس باید همین شرایط عالی زندگیم رو عالی تر کنم هر لحظه فقط،فرکانس های عالی و خوب رو ارسال کنم ک بهترش و دریافت کنم الهی صدهزار مرتبه شکرت برای این چن روز بخداااااا که معجزات رو میبینم که متعهدم و خدا چجوری جواب تعهدم رو میده در مورد کنترل ذهنم خودم آگاهانه تصمیم بگیرم ک از کوچک ترین زمانی که دارم استفاده کنم برای پیشرفت بیشتر و دریافت الهامات و ایده هام چون جهان هرلحظه داره پاسخ میده ب فرکانس های ارسالی من،من نباید افکارم مثل بقیه ادما باشه وگرنه همون نتیجه ای رو میگیرم ک 99 درصد جامعه دارن تجربش میکنن و اینو هرروز باید تو زندگیم انجامش بدم ن ی روز دوروز بلکه تا آخر عمرم
الهی همین لحظه برای لقمه خوشمزه ای ک مامانم داد و خیلیییییی خوشمزه بود سپاسگزارم
الهی من با وجود تو تو زندگیم خوشبخت ترینممممم خدارو صدهزار مرتبه شکر ک زندگیم از همه جهات و ابعادش داره ب بهترین شکل پیش میره ب شرط متعهد موندن من الهی کمکم کن بتونم صدات رو واضح تر بشنوم و عمل کنم خیلی وقتا شنیدم و گوش نکردم و ب در بسته خوردم همون لحظه ک تسلیم خودت شدم درهارو برام ب صورت خیلی معجزه وار باز کردی فقط نذارم روزمرگی منو درگیر خودش کنه برای خودم ارزش قائل باشم و روی خودم کار کنم با ساختن باورهای خوب و منطق قوی ک برای ذهنم میارم و نذارم ترس بر من حکومت کنه
مثال های استاد در مورد حضرت نوح و ایلان ماسک و تسلا و اسپیسیکس و سولارسی دی همشون کارهایی رو کردن ک همه گفتن الان وقتش نیس نمیشه الکی داری هزینه میکنی الهی همین ایمان رو بهم بده من باور دارم ب قدرتت ب الهاماتت میدونم ک تو جهان هیچ چی ثابت نیس فقط و فقط در حال گسترشه در حال پیشرفته من سهمم رو انجام میدم توام کمکم کن فقط با خودت قدم بردارم منی ک فقط ب خوووووودت ایمان دارم میدونم ک ب مسیر درست هدایتم میکنی و با هر حرکته منه ک مسیر رو بهم میگی ب امید خودت ب ایمان ب خودت قدم هام رو برمیدارم و بقیه شو میسپارم ب خودت
الهی هزاراااااااان بار سپاسگزارم برای حال خوبم باتو ن هیچ کس و ن هیچ چیز
الهی شکرت
در پناه الله بی همتا شاد و خندون و پرروزی و سالم باشین
پروژه خانه تکانی ذهنی گام 6
آگاهی های که دریافتم و عمل خواهم کرد
1- نمیشود خداوند را گول زد اگر هنوز در درونم شک هست و این شکه باعث شده تلاشی برای تغییر شخصیتم نکنم خداوند
کمکم نخواهد کرد وقتی با تمام وجودمون
برای تغییر شخصیتمون و زندگی مون تلاش میکنیم که باور کنیم ما هستیم که خالق زندگی خود هستیم
وقتی از زره زره از زمان مان برای تغییر کردن استفاده میکنیم با وجود اینکه
هنوز خیلی تغییر نکردیم ولی خداوند
کمک میکنه ما را تا راحت تر تغییر کنیم.
نمیتوانیم با تظاهر کردن و تلاش زیاد نکردن خداوند را گول بزنیم فقط کسی
از حمایت خدا برخورداره که با تمام وجودش میخواهد تغییر بدهد شرایط را
2- یک اتفاق یکسان برای دو گروه فکری
متفاوت میتواند دو نتیجه متفاوت را خلق کند ببین چقدر نکته خوبیه میشود
به هر اتفاقی جوری نگاه کرد که ازش
پلی برای پیشرفت ساخت یا پلی به سمت
شکست و تاریکی همه چیز دست ماست
ما داریم انتخاب میکنیم با توجهمون، که
میخواهیم پیشرفت کنیم یا پس رفت
3- برای ساختن باور باید حتما برای ذهن
منطق بیاریم
من یک مثال از خودم میزنم
من فردا مسابقه فوتبال دارم
قبل این، مسابقه چند مسابقه دیگه انجام داده بودیم که من بخاطر ترس از اینکه
نمیتوانم توانایی هایم را در هر جایی
ازش استفاده کنم و نمیتوانم مقابل
مربی ام و همتیمی هایم که تازه رفتم
تو تیم شون به نمایش بگذارم
نتوانستم خوب بازی کنم و اصلا اون
چیزی که بلد بودم را نتوانستم ازش
استفاده کنم
حالا که استاد فرمودند باید برای ذهنم
دلیل بیارم منم فایل را استوپ کردم و از خدا خواستم بهم کمک کنه و شروع کردم به فکر کردن که دلیل پیدا کنم که میشود انجام داد تا این که
دلیل اومد تو ذهنم که
آقا اصلا یعنی چی که نمیشه انجام داد
بازیکن های باشگاه لیورپول را نگاه کن
چقدر خوب توی ورزشگاه حریف مثل آرسنال ،منچستر سیتی و غیره میروند و توی جایی
که اصلا جو ورزشگاه و هزاران طرفدار
مخالفشون هست
خیلی خوب دارند بازی خودشون را انجام
میدند و میبرند بازی را
بعد اون وقت من توی جو موافق و در جایی که یه دونه دریبل بزنم همه ازم
تعریف میکنند جایی آرام و ساکت و بدون سرو صدا نمیتوانم انجام بدهم
اصلا این که یک کار ساده است که تو بتوانی اینجا بازی خودت را انجام بدهی
در مقایسه با بازیکن های لیورپول که توی
ورزشگاه حریف بازی خودشون را انجام میدهند و اینجوری دیدم چقدر ترس
بیهوده تو وجودم بود و خیلی خوب ترس
را نابود کردم
فردا مسابقه داریم انشالله با مرور مداوم
این باور و تکرار منطق درست
به بهترین شکل بازی خودم را انجام خواهم و توانایی های خود را به نمایش
خواهم گذاشت.
4- عمل به الهامات قلبی
چقدر خوب فهمیدم که اکثر موقع ها
الهامات قلبی حرفیه که وقتی با عقل و منطق نگاه میکنی میگی اصلا اشتباه هستش
ولی وقتی یادمون بیاد که این حرفا از کجا داره میاد و عمل کنیم بهش میفهمیم
که چقدر کار درستی را انجام دادیم
حالا استاد مثال های خیلی خوبی زدند
که خیلی خوب فهمیدم اهمیت عمل کردن
به الهامات قلبی را
و اینکه قبل اینکه این
آگاهی را از استاد بشنوم
حال خیلی خوبی داشتم و از خدا یک سوالی کردم وخیلی سریع و در جا بهم
یه جوری جواب داد که من قشنگ
اون مشکلم را حل کردم
و بخاطر همین هم فهمیدم اون حرف استاد را که گفت تنها کسانی الهامات را
دریافت میکنند که در فرکانس مناسب
و در حال خوب و انرژی بالا باشند
خیلی ممنون که کامنت من را وقت گذاشتید و خواندید انشالله که
در وجود شما و در وجود خودم
تعهدی بدون مذاکره به صورت
همیشه باشه و برای تغییر
شخصیت مون به صورت همیشه گی تلاش کنیم.
سلام به استاد عزیزم و همه هم دورهایهای فوقالعاده خودم
امروز داشتم فایل گوش میدادم و یه حسی بهم گفت که فایل رو قطع کن و این چیزهایی که الان حس میکنی رو با خودت صحبت کن..
یه جورایی میگفت چون تکاملت داره سیر میشه و بهتر داری درک میکنی قانون رو نیازه که چیزهایی رو که یاد میگیری رو بیشتر به خودت بگی…
منم سریع هندزفریم رو استپ کردم..
و هدایت میومد و من به خودم میگفتم بلند بلند که گوشم بشنوه..
چیزایی که اومد اینها بودن:
در واقع یک سری سوال داشتم که احساس کردم الان وقتشه از خدا بپرسم. یا شایدم انگار بهم گفت اینها رو الان وقتشه ازم بپرسی تا جواب بدم که آرامشت رو از اینی که هست بیشتر کنه!…
نمیدونم…
تو چرا انقدر آرومی تو که هیچ چیز خاصی هنوز نداری؟!..
چرا انقدر حالت خوبه چرا همه چی انقدر بر وفق مرادته؟!..
چرا هنوز پول خاصی وجود نداره اما تو انقدر آرامش داری؟!…
چرا تقلا نمیکنی چرا یه کاری نمیکنی ؟!…
بابا همه دارن جون میکنن تو چطوری تو این شرایط انقدر آرومی؟!
این آرامشو حال خوب و تقلا نکردن داره از کجا میاد؟!
و جواب خداوند این بود:
دلیل این آرامش تو وصل شدن تو به منه..
درستش همینیه که تو توشی..
تو با آرامشت شرایطت رو برای خودت و من فراهم میکنی تا صدای من رو بشنوی…
قرار نبوده که تو تقلا کنی.
قرار نبوده که برای به دست آوردن آرامش دربدری بکشی..
قرار نبوده که برای به دست آوردن پول به هزار نفر رو بزنی یا کارای عجیب غریب بکنی…
تو با آرام بودنت تجربههای ذهنیت رو کم کردی و خیلیهاشون رو پاک کردی تا قلبت رو به عنوان راهنما و رهبر و هدایتگر انتخاب کنی..
وقتی میخوای بری سفر با یه تور تفریحی و هیچ وقت اون مسیر رو تا قبل از اون نرفتی یک راهبری وجود داره که مسیر رو به تو نشون میده..
و تو با خیال آسوده دل میدی به اون راهبر…
اون مسئولیت تمام کاراشو به عهده میگیره..
چون راهبری با تجربه ست…
و تو اعتماد میکنی..
و این اعتماد تو نتیجهاش میشه آرامش تو تقلا نکردن تو و خوشحال بودن و شادی کردن تو..
اصلاً دلیل اون تور تفریحی لذت بردن و عشق و حال و حال خوبه…
اون رهبر قبلش به تو گفته که من راهو میدونم و قبلش به تو وعده داده که این تور برای تو بسیار لذت بخش خواهد بود…
و تازه کلی گفته که یک سفر به یاد ماندنی و رویایی رو برای تو میسازم….
طبیعتاً تو نمیای بگی نه من میخوام توی این مسیر اذیت بشم!…
چیزی که بهم گفته شد دقیقاً این بود که یادم اومد استاد منظورش از اینکه هیچ کار خاصی نمیخواد انجام بدی چیه؟!
حس کردم و انگار بهم گفته شد ه تو با گوش دادن فایلها و با خودت صحبت کردن شرایط شنیدن الهامات رو برای خودت فراهم میکنی…
یعنی فکر کن هیچ کاری انجام نمیدی هیچ کار فیزیکی انجام نمیدی فقط روی باورهات کار میکنی.. لذت میبری عشق و حال میکنی تفریح میکنی روی باورات کار میکنی …
بعد یه هدایتی میاد بهت میگه این کارو انجام بده…
یعنی وسط اون عشق و حاله میاد بهت اون کار عملی که باید انجام بدی رو بهت میگه…
و این دقیقاً اومد توی ذهنم که ما قبل از اینکه با این قوانین آشنا بشیم مدام در حال انجام کارهای عملی بسیار زیادی بودیم دقیقاً برعکس جملات قبلی من..
یعنی کار کردن ..
و زحمت کشیدن …
و فکر کردن …
و تحقیق کردن…
و مشورت کردن …
و وام گرفتن…
و کسب و کارهای دیگه ای رو شروع کردن …
و با شکست مواجه شدن اون کسب و کار ….
و تست کردن بیزینسهای مختلف دیگه…
که کدوم یکی حالا پول بیشتری توشون داره ….
و تلاش های سخت برای شاااید رفتن به مسافرت و مواجه شدن با سختیهای زیادش…
و غیره …
و در کناااااارش به هیچ عنوان فکر نکردن به اینکه :
چرا واقعاً زندگی من انقدر سخته؟؟؟؟!…
آیا واقعاً حقیقت زندگی اینه که اینقدر سختی بکشیم؟؟؟؟!
و چقدر خوشحالم که توی این مسیر قراره اون آدمی باشم که این سوال آخر رو از خودم پرسیدم…..
و فهمیدم که تا حالا اشتباه فکر میکردم…
و چقدر خوشحالم که ماهرخی هستم که در کل در حال لذت بردنه و مسئولیت اینکه چه کاری باید انجام بشه رو هم تازه نداره… چون یکی دیگه قراره بهش بگه چیکار کنه… یک رهبر که بینهایت با اون رهبر تور تفریحی فرق میکنه…
خیلی قدرتمندتره …
خیلی مسئولیت پذیرتره ….
تازه خصوصیات شخصی من رو هم کاملاً میدونه …
و تازه خصوصیات شخصی تمام آدمهای دنیا رو هم میدونه..
و کی و کدوم رهبر مطمئنتر از خدای واحد من…
انقدر همه چی تمومه که هیچ وقت نخواهی دید یه کاری کنم و بگه ای وای حواسم نبود….
در واقع یک دریچه ای انگار از هدایت به روم باز شد …
چون چند روزی بود که یک ذهنیتی داشتم که دیگه انگار زیادی بیخیالی دختررر
دیگه زیادی لم دادی و داره بهت خوش میگذره…
و به همین خاطر یک ترسی کم کم داشت میومد سراغم که انگاری تو داری کوتاهی میکنی…..
و مثل روزهای اولی که با این قوانین آشنا شدی و خیلی اشتباهات رو انجام میدادی…
آخه من اوایل گاهی کارهایی میکردم که استاد اصلاً منظورش اون نبود…
درک اشتباهی و برعکسی از قوانین پیدا کرده بودم ..
و این چند روز ه مدام توی این ترس بودم که نکنه الان هم باز دارم مسیرو اشتباه میرم و متوجه نیستم…
ولی خداوند به موقع هدایتم کرد و بهم گفت زندگی نرمال و عادی اینه اصلاً..
تو لذت میبری …
من قدمای بعدی رو بهت میگم ..
تو قدمای بعدی رو انجام میدی …
من اون لذتها رو بیشتر میکنم…
نیاز نیست 100 هزار تا کارو با هم انجام بدی …
دونه دونه قدم قدم تمرکزی با عشق و حال با لذت ….
و من همه چیز را نصیب تو خواهم کرد…..
به قول خیلی از بچهها که توی کامنتها مینویسن فقط ادامه بده…
همین مسیرو ادامه بده…
اجازه بده و دست خداوند رو باز بزار..
اجازه بده و ببین برات کن فیکون میکنه….
و من به خودم این هدیه رو دادم که بیام همیشه تو سایت بنویسم تا جایی که میتونم تا در این مسیر بمونم
و ادامه بدم..
متعهدانه…
———-
تا کامنت بعدی خدانگهدار…
به نام خدای مهربان
خداوند آفریننده کوه ها و دریاها، خداوند آفریننده صخره ها و سنگ ها، خداوند آفریننده بیابان ها و صحراها، خداوند آفریننده آدم، خداوند آفریننده زمین، خورشید، سیارات و ستارگان، خداوند آفریننده کیهان و کهکشان، خداوند آفریننده قوانین درست برای مدیریت و پیشرفت و رشد روزافزون این جهان، خداوند خالق خوبی ها، خداوند خالق دست های هنرمندم و پاهای توانمندم
بعد از اینکه به مدت دو هفته اینترنت کشور قطع بود و دسترسی فقط به سایت ها و منابع محدود شده ای ممکن بود، من این فرصت رو غنیمت شمردم تا از این سکوتی که در اختیار من قرار داده شده بیشترین بهره ممکن رو ببرم و برخلاف اکثریت جامعه که از وضعیتشون مینالن و بقیه رو مقصر این اتفاقات میدونن، من به شدت خوشحال شدم و خدا رو شکر کردم که این فرصت رو به من داده تا از بند این وابستگی خودم به اینترنت رها بشم، ذهنم رو از چرندیات پاک کنم و اون رو آماده دریافت الهامات الهی کنم. و خب، همه این اتفاقات و الهامات هم به سمتم اومدن و خیلی هم سریع تر از اونچه که انتظارش رو داشتم اومدن! یعنی از یکی دو روز بعد از اینکه این ذهنیت رو انتخاب کردم و باهاش زندگی کردم اتفاقات کاملا به شکل متفاوتی رقم خورد. کم کم الهامات خداوند داشت به شکل های مختلف به سراغم میاومد. نمونه خیلی بارز و واضحش این بود که من توی این مدت هر روز از صبح تا شب فایل های پروژه خانه تکانی ذهن رو گوش میکردم و همواره یا توی گوشم بود یا داشتم موقع طراحی، استراحت، ورزش حتی دستشویی کردن (!) هم به این فایل ها گوش میکردم و هر شب هم فایل جدید مربوط به روز رو گوش میکردم و یادداشت برداری میکردم. بعد از مدتی کم کم علاوه بر اینکه اتفاقات جدیدی برای من میافتاد متوجه میشدم که چقدر این اتفاقات کاملا شبیه حرف ها و آگاهی هایی هستن که از صبح تا شب دارم بهشون گوش میدم و ذهنم رو درگیرشون کردم. اینکه چقدر مهمه که به چی گوش میدی، گوشت و ذهنت رو به کی میسپری و ورودی های ذهنت رو به کی میسپری. چون این ورودی ها، باعث خلق باورهایی میشن که ما بوسیله اونها زندگی میکنیم و نتایجمون رو خلق میکنیم.
2 مورد که توی فقط 1 ماه اخیر برای من اتفاق افتادن و من الگوشون رو درون زندگیم دیدم، مسائلی بودن که مربوط به آموزه های استاد توی این فایل میشدن و من به محض اینکه این مسائل بهم الهام شدن و متوجه این الگو شدم اونا رو توی نوت گوشیم ذخیره کردم تا در فرصتی مناسب (مثل الان) بیام و درموردشون بنویسم تا هم در مورد نتایجم بنویسم و با اینکار فرکانسم رو تقویت کنم و به مدار بالاتر برم و هم باورهای ذهنم رو تقویت کنم که چقدر مدیریت ورودی های ذهن موثر و تاثیرگزاره.
1. وقتی که خداوند قاطعیت شما را ببیند، جهان واکنش میدهد:
همانطوری که استاد در نتیجه قاطعیت و مصمم بودنشون برای استفاده از هر فرصتی در راستای مطالعه و کاوش درون این مطالب و کار کردن بر روی خودشون، از طرف خداوند در مسیری قرار گرفتن که شرکتشون عملا هیچ کاری نداشت و ایشون بدون کار کردن حقوق میگرفتن و با اطمینان خاطر بیشتر تونستن بر روی کارشون تمام-وقت وقت بذارن و فعالیت کنن، همچین اتفاقی برای من هم افتاد.
زمانی که من تصمیم گرفتم از دانشگاه و رشته ای که بهش علاقه ای نداشتم بیام بیرون و دنبال کاری برم که عاشقانه دوستش دارم، شاید تنها نگرانی من از بابت چیزی بود که باید به خانواده در رابطه با کلاس ها میگفتم. برای همین تصمیم گرفتم هیچ حرفی از خروجم از دانشگاه و ترک تحصیلم تا زمانی که نتیجه نگرفتم با هیچ کس نزنم و این مسئله رو بین خودم و خدای خودم نگه دارم و زمانی که نتیجه گرفتم و کسی از من پرسید، اون موقع در مورد نتایجم و کارهایی که انجام دادم صحبت کنم. و اینکه اصلا نمیخواستم دروغی به خانوادم بگم برای همین مصمم بودم تا هرروز تا دانشگاهم که سمت پاکدشته و حدودا 1 ساعت و خورده ای تا خونمون فاصلشه برم اما به جای شرکت در کلاس ها، برم کتابخونه و بشینم بر روی خودم و کارهایی که میخوام انجام بدم تمرکز کنم و کار کنم.
وقتی این اتفاق افتاد، وقتی که خداوند تصمیم قاطعانه من برای تغییر و حرکت در مسیر مورد علاقهم رو دید، اتفاقی که افتاد این بود که از اون موقع به بعد همه کلاس هامون تقریبا به صورت مجازی شد. یعنی اول یک سری کلاس ها شروع کردن به مجازی شدن و بعد از یک هفته تمامی کلاس ها یا مجازی شدن و یا به پایان رسیدن و من میتونستم با خونه موندن و عدم انجام هیچ کار اضافه ای در راستای مسیر، بدون خرج کردن حتی هزار تومن، بمونم توی خونه گرم و نرممون و فقط کارهام رو انجام بدم و روی این آگاهی ها،فقط بر روی خودم و روی علایقم تمرکز کنم و برنامه هام رو عملی کنم. و این اتفاق اخیرا حتی برای بازه امتحانات دانشگاه هم افتاد و من بدون اینکه نیاز باشه برای امتحان دادن برم بیرون (حتی به صورت فرمالیته) امتحاناتمون هم مجازی شد و من باز هم میتونم به راحتی خونه بمونم و بیشتر و بیشتر تمرکزم رو روی خودم معطوف کنم.
2. جهان در حال سرند کردن است:
یکی از نکاتی که استاد عزیز توی این فایل بهش اشاره کردن این بود که جهان هستی با اتفاقی مثل کرونا، در حال سرند کردن افراد از همدیگست. در حال جداسازی و جدا کردن آدم هایی که ایمان دارن، و به سمت اهدافشون حرکت میکنن از افرادیه که شرک در وجودشون هست و دیگران رو مسئول زندگیشون میدونن و یا هیچ قدمی برای زندگی و رویاهاشون برنمیدارن.
اتفاقات دو هفته اخیر که (تقریبا) همه مردم کشور درگیرش شدن و شروع کردن به اعتراض کردن، شروع کردن به بیرون رفتن و تظاهرات کردن، برای من دقیقا همین مثال رو تداعی میکرد. با خودم داشتم میگفتم و این الگو رو میدیدم که هرکسی برای تظاهرات میرفت یا حتی به لحاظ لفظی توی این فضا بود و در مورد این مسائل صحبت میکرد، همه و همه بدون ذره ای خطا، افرادی بودن که توی زندگیشون از شرایط خوبی برخوردار نبودن و تک تک شون توی بسیاری از جنبه های زندگیشون مشکلات داشتن. از بیماری گرفته، تا دردهای مختلف، از فقر مالی و بی پولی تا عدم داشتن آرامش یا صلح درونی با خودشون یا با جهان اطرافشون و همه این الگو ها رو به صورت عینی میدیدم و تمام کاری که میکردم و اونچه که در ذهنم با خودم مرور میکردم این بود که:
حتی ذره ای به این موضوعات توجه نکن و اهمیت نده؛ اگر میخوای نتیجه متفاوت بگیری و اگر میخوای جزوی از این افراد نباشی، پس نباید مثل اونا فکر کنی و مثل اونا عمل کنی.
برای اولین بار میخواهم رد پایی از خودم تو سایت بذارم
خداروشکر میکنم که توی این همه مدت و شرایط گشور به وجود فایل های استاد من کنترل ذهن رو انجام دادم
و خداروشکر با اینکه اینترنت نبود ولی همچنان مشتری و واریزی های من سر جای خودش بود
خدارو شکر و ممنونم به خاطر این نگاه و این سایت الهی
و هدایت هایی که خداوند هر روز برام در زندگی نشون میده
امروزم وقتی وارد سایت شدم و خواستم هدایت امروزم رو دریافت کنم به این فایل هدایت شدم و کامنت شما
خوشحالم که خواستید تغییر کنیدو خدا هم براتون این شرایط رو فراهم کرد
و خیلی ممنونم از استاد عزیز که دستی از دستات خداوند هست برامون
و این فایل میتونه حتی شامل این شرایط کشورمونم باشه
مطمینا برامون برای ماهایی گه متفاوت تر از بقیه فگر میکنیم هدایت های خداوند و نتایج متفاوت هست
خدایاشکذ میکنم به این این هدایت
سلام بر استاد عزیز و دوستان توحیدی عزیزم واقعا معشر بود عالی بود حرف نداشت
شما اصل توحید را گفتید اصل اسلام را گفتید. و خداوند دین اسلام را برای شما پسندید یعنی این.
یعنی تسلیم در برابر خدای بی همتا اینه. که گفتید
نه ان تعبیر های الکی که اکثریت دارند
خدا را سپاسگزارم که در عصر من کسی هست که اینگونه توحید وتسلیم. که همان اسلام است را درک کرده وجرات گفتنش را هم دارد
شاید تعجب کنید از این حرفم ولی جاشه که گفته بشه
من به خاطر توحید وترس از شرک تا در حد توانم از کسی تعریف نمیکنم
این یه حرفیه جدا از. تایید خوبی ها . تایید زیبایی ها وخوبی ها را میدونم و انجام میدم
این لایو را دیشب ساعت 3 نیمه شب دیدم
جواب خیلی از سوالهام. و یاد اوری خوبی برام بود
سپاس از این فایل صوتی بسیار عالی شما
از نظر من این فایل یک طرف وتمام فایل های دیگتون هم یک طرف
پیش به سوی آموزش دیدن در دوران قرنطینه
سلام به استاد عزیزم
خیلی خوشحالم
امروز اومدم که رفتم تو اتاق شخصی و توی نشانه امروز من، که بنویسم برای خودم که
با تضادهایی که در کار و مسیر علاقه م بهش برخوردم امروز چه نشانه هایی بود برام
استاد عزیزم زدم روی نشانه امروز که لایو13 شما اومد و نوشته های مقاله شو خوندم خیلی به امروز من و تضاد هایی که برام پیش میاد مرتبط بود و ازش خوشم اومد که در مورد تضاد ها حرف میزد حتی یبار ازش بیرون اومدم که بازم دوباره بزنم که برای بار دوم زدم تا نشانه امروزم بنویسم بازم
همین لایو 13 باز شد و گفتم همین نشانه س و باید ویدئو رو گوش بدم و گوش دادم
استاد عاشق این لایو هستم و نمیدونم از نشونه های امروز خودم بگم یا از درس هایی که در این لایو شما فهمیدم و گوش دادم از مثالهای بینظیرتون برای این اوضاع و نوح نبی و امثال نوح نبی
استاد جان عاشق این درس های قرآن م که در لحظه لحظه زندگی تفسیرش میکنید و ازشون درس هاااا درس هااا میگیرید
ایلان ماسک ها هم مطمئنا به همین زیبایی درک کردن الهامات رو برای اجرا کردن
چقدر من عشق کردم بخدااا با مثال هایی که از کارهایی کردی و ایده هایی که حتی علاوه بر جمغ کردن دفتر خودتون و آنلاین کردن کارهاتون برای سیستم های پاسخگویی بانکی و… آمریکایی هم فکر کردید و الهام و ایده داشته اید
استاد جان چقدررر من خوشبختم چقدر من بخداوند خوشحال و خوشبختم که میتونم مسیر تکاملی رو با این قوانین خداوند سریعتر طی کنم میدونم و چقدر خوشبختیم که راه های رفته و تجربه کرده و تکامل شده شما رو ما میتونیم کامل درک کنیم که واقعا کدومین مسیر برای کسب و کارمون نزدیکترین هست به موفقیتهااا
همونطور که در کسب و کار آنلاین شما این نتیجه رو قطعی گرفته اید و به صورت ایمانی و یقینی به ما میگویید اقااااا راه رفته قبلای مرا خطاست بیاین و این راه درستش که من سالهااا طول کشید بهش رسیدم اینه، آقا بیا همینو انجام بدید
که در مثال آنلاین کردن کسب و کار گفتین و چه عالیه این راه رو رفتن هر چه بهتر از قبل تر
استاد عزیزم سپاسگزارم برای این مثالهای بینظیرتون برای بحث منطقی کردن های باورها و از جمله باور و مقابله با ترس هایی که از عموم و مردم به ذهن خود وارد میکنیم
برای ترجمه کردن و منطقی نمودن این باور که قبلا با تصادف و بیماریهای آلودگی های هوا چندین میلیون نفر به مرده اند ولی چون یه چیز منطقی بوده کاملا از کنارش رد شدیم و حالا مثال کرونا رو زدید و
که این شرایط است که داره دنیا رو و مخصوصا آدم ها رو غربالگری میکند این شرایط و چه اشخاصی دارند با سرعت کوانتوم پیشرفت میکندد توی این اوضاع بوجود اومده
به نام خدای مهربان.
سلام خدمت شما دوست عزیزو
لایو بااستاد عباس منش(قسمت13).
فایلِ روزِ هفتاد و دوم روز شمار تحول زندگیِ من.
چه جالب؛
شماره ی لایو (13) با “روز 13 به در” باهم مَچ شده.
وایی خُدایا شُکرت. من باور دارم که استاد اونقدر ماشین داره که تو گاراجاش جا برای ماشیناش ندا ره.
خدایا صد هزار مرتبه شُکررت.
وایی خُدای من ؛ می خواهیم در مورد کنترل ذهن بشنویم.
وایی خُدای من ما وقتی با عملمون به خُدا نشون می دیم که یه خواسته ای داریم و عزم مون رُ جزم م کنیم خدا هم شرایط رُ برامون فراهم می کُنه.
همون خُدای که برای استاد اون کارِ بدون فعالیت رُ مهیا کرد تا هم هزینه های خرید کتاب رُ داشته باشه و هم زمان آزاد برای مطالعه و عمل به آگا هی ها ، همون خُدا سر راه من هم یه کاری رُ قرار داد که می تونم روزی 6 ساعت فایل های صوتی استاد رُ بشنوم و یه صاحب کارِ خوش قول و خوش حسابی مثل خودم نصیبم کرد.
خُدایا صد هزار مرتبه شُکرت.
خُدایا از عادلانه پاسخ دادنت سپاسگُزارم.
خُدایا از نزدیک بودنت سپاسگزارم.
خُدایا از وهابیتت سپاسگزارم.
خُدایا از همه ی خوبی هات سپاسگزارم.
خُدایا سپاسگزارم که می دونم تعهد من به تغییر و فاصله گرفتن از اکثریت جامعه باعثِ چنین فرصت هایی شُد ، نَه شانسم، نَه دُعا های مادر زنم ( حالا بعد از این کامنت میرم سراغ دیدن فایل جلسه ی دوم قدم چهارمِ دوره ی دوازده قدم و در کامنتش کمی هم درباره ی باورهای اطرافیانم مخصوصاً مادر خانومم بنویسم ) نَه گریه و زاری های نکرده ی خودم سر نماز .
واقعاً در مورد فرصتی که این بیماری فراهم کرده با شما موافقم استادِ عزیزم.
خیلی ها قدر نمی دونند.
اصلا یه برداشت دیگه ای از این بیماری دارم که جاش نیست اینجا بگم.
استاد جان اینکه میگید من هرچه روی خودم کار می کنم و پیش میرم احساس می کنم بیگانه ام با این ملت من درکتون می کنم و برای خودم هم پیش اومده ؛ یعنی من هم در یه سری از زمینه ها این احساس رُ داشتم.
واقعا همینطوره استاد؛
باید ذهن رُ با منطق نشوند سر جاش.
نُه با پذیرش زبونی.
من واقعا این رُ قبول دارم که هر دفعه ای که یک فایل رُ میبینم یه چیز جدید میشنوم که دفعه قبلی نشنیده بودم.
و امیدوارم و سعی می کنم اون چیزی رُ بشنوم که منظور استاده نَه اون چیزی که من دوست دارم بشنوم.
وایی خُدای من ؛ آخه چی داری به من میگی از زبونِ این دستِ با برکتت؟؟؟؟
واقعاً قبول دارم که هر تضاد ، هر جنگ و هر اتفاقِ نا گوار .و هر فردِ ی در نهایت باعث پیشرفتِ جهان میشه.
جهان در حال پیشرفت و تغییره. درست مثل فصول.
آخه فروش اینترنتی آموزش بدی و حضوری کلاس برگزار کُنی؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه مگه صرفا با حرف زدن هم میشه تاثر گذاشت؟؟؟؟ پس کو عمل؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظر من خیلی خنده داره.
وایی خُدای ن همین الان یه چیزی که ظهری هم بهش فکر می کردم بهم الهام شد که دوست دارم در موردش بنویسم.
به نظر خودم یه جور پیش گوییه.
و اون اینه که یه لحظه تصور کردم اونقدر به آگاهی های محصولات استاد عمل کردم که جوابِ همه ی سوالات بپه ها رُ میتونم بدم (( آخه یکی از ارزوهام اینه که یه دوره ای ، یه مدتی ( براساس مدت حضور در اون مدار) یکی از کارمند های استاد باشم . یعنی استاد زنگ بزنه و بگه از همون جایی که هستی این کار رُ در سایت ما انجام بده و با این مبلغ حقوق )) اما ظهری داشتم اینجوری تصویر سازی می کردم که اونقدر سرعت تایپم بالا رفته ( شاید مثل قبلاًِ خودم بعضی ها بگن تایپ دیگه چیه؟؟ ! الآن نرم افزار های تایپ صوتی اومده دیگه نیاز نیست که با کی بُرد کار کُنی . اما خودم از تایپ کردن لذت می برم) و آگاهی هام و تجاربم بالا رفته که می تونم به سوالاتِ اصولیِ همه ی دوستان در این سایت پاسخ بدم و همین جور از این کارم لذت ببرم و بدون اینکه انتظار هیچ حقوقی از استاد داشته باشم یکی از کارمندان این سایت باشم . همین جور که الان اکثر اعضای این سایت دارن با کمک به همدیگه یه جوری به این سایت و خودشون خدمت می کنند.
و اینجا بود که به حرف استاد پی بُردم که می گفت: وقتی روی باور هات کار می کُنی و در مدار درست قرار میگیری همه برای تو کار می کنند بدون اینکه لازم باشه کار خاصی کُنی.
دوست دارم این آخر کامنتم یه رد پایی بُگذارم.
راستش من هنوز دقیق الهامات رُ از فکرهایی که هر لحظه از ذهنم میگذره رُ تشخیص نمیدم.
در حین همین فایل ( همین اواخر) یه لحظه به ذهنم رسید برم از میدونِ تره بار یه پلاستیک 15 کیلویی پرتقال یا یه کار تُن موز بخرم و برم وایستم سر خیابون بفروشم و همین جور با طی کردن تکامل بیشترش کنم بعد برم سر پهار راه با چند تا از بچه های کار صحبت کنم و ببینم کدومشون قابل اعتماد تره و اعتماد بیشتر بکنم بهش و میوه بخرم و با یه دستگاه کارت خوان و یک ترازو بزارم در اختیارش و خودم هم فعلا به کار کردن برای دیگران ادامه بدم تا …. ( آخه یه پاشنه ی آشیل دارم و اون اینه که فکر می کنم صاحب کارم فقط من رُ داره و چون الآن اول کارش هست و برای اموزش من هزینه کرده و من تنها نروش هستم اگه یهو رهاش کنم و برم سراغ کسب و کار خودم شاید از کار دلسرد بشه و بی خیال کار خونه بشه ( آخه صاحب کارم یه شرکت تاسیس کرده و فعلا با دو دستگاهِ تزریق فوم و تزریق پلاستیک داره فیلتر هوا ی خودرو تولید میکُنه و من تنها نیروش هستم البته دایش رُهم آورده کنار دستم) این ایده زمانی به من الهام شد که من در گیر یک ساخت و سازِ یهویی شدم ( طرح اقدام ملیِ مسکن ) و تا اینجا برای پول قرض کردن به چند نفر رو زدم و بعضی ها جواب مثبت و بعضی ها هم جواب منفی دادند گر خلاصه این ایده به ذهنم رسید اما از اون لحظه هی دارم برای خودم توجیه میارم که نَه ، نیاز نیست تو بنایی بلدی و نیاز نیست از این صطح پایین شروع کُنی و به خودم گفتم این یه ایده ای برای مدار پایین تر از تو هست و مجبور نیستس بهش عمل کُنی خلاصه از این جور توجیه ها .
این بود رد پای من.
خدا نگهدار.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام تنها منبع شادی وثروت وسلامتی وعلم
پله 72 ام سفر تحول زندگیم
سپاسگزار خداوندم که امروز فرصت زندگی بهم داد وبهم زمان داد دراین سفر باشم ودوباره این آگاهی رو درک کنم وبهتر درک کنم
سپاسگزارم از استاد عزیز وخانم شایسته که بهترین الگو در عمل کردن به الهامات هستند برایم.
چیزهاییکه امروز درک کردم:
وقتی خداوند تعهد شما رو میبینه که داری عمل میکنی اونوقت جهان درها رو بروی شما باز میکند
وقتی متعهد روی خودت کارکنی جهان روی متفاوتی به تو نشان میدهد.
وقتی خودت شخصیتت رفتارت وباورت تغییرکنه زندگیت تغییر میکنه.
تمام ما به یک اندازه به خدا وصلیم-خدا به همه ما گفته چه کاری باید انجام بدیم. ولی کسی به الهامات عمل میکنه که ایمان داره.
برای ساخت باورهای خوب باید منطق درست بدی به این ذهن منطق میخواد- این ذهن رو هوا چیزی رو قبول نمیکنه- باید براش منطق بیارم دلیل بیارم الگو بیارم براش مصداق بیارم بهش ثابت کنم که درست فکر میکنیم.
یه مثال از خودم بزنم :
من 5-6 ماه پیش بهم الهام شد تو استخدامی شرکت کنم اول مقاومت داشتم وبالاخره شرکت کردم گفتم پارتی میخواد واومدم روی این باور کار کردم بعد یادم اومد شوهر دوستم از راه درست استخدام شد برای ذهنم مثال آوردم یکی از دوستام بهم گفت یکی از فامیلامون از راه درست استخدام شد بعد با خودم تکرار میکرد بعد یه استخدامی میزنه میرم مصاحبه ودیدم که پارتی میشه گفتم به به تو هنوز درست نشدی . به یکی از فامیلامون که پارسال استخدام شد ازش پرسیدم چطوری رسیدی وبرام توضیح میداد ومن سعی میکردم باوراش رو بکشم بیرون . وباز یکم ذهنم منطقی شد و نصف روز رو سفرنامه وباورام کار میکردم ونصف روز درس میخوندم. بعد رفتم سرجلسه دیدم بچه هایی که دوروبرم اند همش درمورد این صحبت میکنند ذهنم شروع کرد که نمیشه هرچی بلدم بودم به ذهنم دادم که آروم بشه و توجه اش بره رو نکات مثبت واحساسم رو خوب کنم که بتونم تمرکز داشته باشم . وبعد از جلسه تمرکزم رو گذاشتم رو نکات مثبت وتجسم وحال خوبم تا اینکه کارنامه اومد ومن کارنامه سبز گرفتم وبه چشم خودم دیدم بچه هایی که اونجا این حرف ها رو میزدن هیچ کدوم کارنامه سبز نگرفتن و از مصاحبه قبلی یاد گرفتم عزت نفسم رو افزایش بدم وتو این مصاحبه بهترین خودم رو ارائه دادم که خودم از خودم راضی بودم . والبته تو سایت قسمت الگوهای موفقیت بهترین الگو که یه دوست عزیز با کار کردن روی احساس لیاقتش نفر اول شد وبه راحتی استخدام شد برای حذف این باور رو پیدا کردم که ذهنم کاملا منطقی بشه که میشه اره درسته وتو هم میتونی بریم رو احساس لیاقتمون کار کنیم. وواقعا برای اینکه باور جدیدی ایجاد بشه باید منطق والگو به ذهن بدیم تا همکاری کنی.
سپاسگزارم استاد عزیز بابت این همه آگاهی
خداوندا سپاسگزارم سپاسگزارم
به نام خدای مهربون و هدایتگرم
روز ششم از خونه تکونی ذهن قوی و هوشیارم
اول از همه میخام از پدرم که تو این دنیا نیس و همیشه جای خالیش و تو زندگیم با حس های خوبی که بهم داده پر میکنم میخام تشکر کنم که برای این اسمی که برای من انتخاب کرده این هم الهام پروردگار بوده چون با هیچ کس حتی مامانم در موردش مشورت نکرده بوده من بچه اول بودم همه ی خانواده نظر میدادن مامانم میگه تنها اسمی ک گفته نشد الهام بود چقد اسمم رو دوس دارم خدا خودش این اسم رو برام انتخاب کرده و میدونم که من اولین نفر تو کل خانواده هستم ک قراره من اتفاق های بزرگ رو رقم بزنم تو این چن سالی که هدایت شدم به مسیر خودشناسی و ب طبع شناخت بیشتر قوانین کیهانی این برام مسجل تر شده ک من برای رسالتی ک بخاطرش ب این دنیا اومدم باید هرلحظه وصل باشم ب منبع تا بشنوم و شنیدن تنها کافی نیست عمل کنم عمل کنم عمل کنم الهی توان و قدرتش و بهم بده که عمل کنممممم من فارغ از کل دنیا ک چ شرایطی هس نیس دید ادما چی هس چی نیس باید همین شرایط عالی زندگیم رو عالی تر کنم هر لحظه فقط،فرکانس های عالی و خوب رو ارسال کنم ک بهترش و دریافت کنم الهی صدهزار مرتبه شکرت برای این چن روز بخداااااا که معجزات رو میبینم که متعهدم و خدا چجوری جواب تعهدم رو میده در مورد کنترل ذهنم خودم آگاهانه تصمیم بگیرم ک از کوچک ترین زمانی که دارم استفاده کنم برای پیشرفت بیشتر و دریافت الهامات و ایده هام چون جهان هرلحظه داره پاسخ میده ب فرکانس های ارسالی من،من نباید افکارم مثل بقیه ادما باشه وگرنه همون نتیجه ای رو میگیرم ک 99 درصد جامعه دارن تجربش میکنن و اینو هرروز باید تو زندگیم انجامش بدم ن ی روز دوروز بلکه تا آخر عمرم
الهی همین لحظه برای لقمه خوشمزه ای ک مامانم داد و خیلیییییی خوشمزه بود سپاسگزارم
الهی من با وجود تو تو زندگیم خوشبخت ترینممممم خدارو صدهزار مرتبه شکر ک زندگیم از همه جهات و ابعادش داره ب بهترین شکل پیش میره ب شرط متعهد موندن من الهی کمکم کن بتونم صدات رو واضح تر بشنوم و عمل کنم خیلی وقتا شنیدم و گوش نکردم و ب در بسته خوردم همون لحظه ک تسلیم خودت شدم درهارو برام ب صورت خیلی معجزه وار باز کردی فقط نذارم روزمرگی منو درگیر خودش کنه برای خودم ارزش قائل باشم و روی خودم کار کنم با ساختن باورهای خوب و منطق قوی ک برای ذهنم میارم و نذارم ترس بر من حکومت کنه
مثال های استاد در مورد حضرت نوح و ایلان ماسک و تسلا و اسپیسیکس و سولارسی دی همشون کارهایی رو کردن ک همه گفتن الان وقتش نیس نمیشه الکی داری هزینه میکنی الهی همین ایمان رو بهم بده من باور دارم ب قدرتت ب الهاماتت میدونم ک تو جهان هیچ چی ثابت نیس فقط و فقط در حال گسترشه در حال پیشرفته من سهمم رو انجام میدم توام کمکم کن فقط با خودت قدم بردارم منی ک فقط ب خوووووودت ایمان دارم میدونم ک ب مسیر درست هدایتم میکنی و با هر حرکته منه ک مسیر رو بهم میگی ب امید خودت ب ایمان ب خودت قدم هام رو برمیدارم و بقیه شو میسپارم ب خودت
الهی هزاراااااااان بار سپاسگزارم برای حال خوبم باتو ن هیچ کس و ن هیچ چیز
الهی شکرت
در پناه الله بی همتا شاد و خندون و پرروزی و سالم باشین
فعلا.
به نام خدای هدایتگر
سلام به استاد عزیزم ومریم جان
خدا را سپاس گذارم بابت این فایل زیبا ….وای که چقدر الهامات قشنگه ،وقتی جای میخوای بری ،وقتی سوالی برات پیش میاد ،خدا بهت میگه و چقدر زیباست ….
عمل کنیم به الهامات مون
استاد ازتون واقعا ممنونم که این آگاهی ها رو در اختیار ما قرار میدید
من تعهد میدم به الهامات بیشتر عمل کنم و شکر میکنم که خداوند منو هدایت میکنه ما رو به سمت زیبایی ها و الهامات