اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بنام خداوند بخشنده مهربان صاحب اختیار من و همه آنچه در آسمان ها و زمین است
“خانه تکانی ذهن”
“گام ششم”
با کسب اجازه از خداوند برای نوشتن…. از آگاهی الهی طلب هدایت میکنم تا چیزی بنویسم که به شناخت بهتر خودم وقوانین کمک کنه و راهکارهای عملی باشه برای استفاده بهتر از قوانین در عمل
کمی قبل کلام نورانی قرآن رو باز کردم و این آیات توجه منو جلب کرد و در گوشم زنگ زد
و سلیمان را به داود بخشیدیم، چه نیکو بندهای بود به راستی او بسیار رجوع کننده [به خدا] بود.
این ویژگی تواب یا اواب بسیار رجوع کننده به درگاه خدا عامل اساسی قدرت داود و سلیمان معرفی شده
هیچ کدوم از ما هستیم که دلمون نخواد قدرت و ثروتی مثل داود و سلیمان داشته باشیم؟! حالا چقدر منتونستم این توانایی و مهارت رو در خودم ایجاد کنم؟! اصلا وقتی به این واژه توبه یا تواب یا اواب فکر میکنم چی میاد تویذهنم؟
حقیقتا تا سالها توبه رو کاری زجراور میدونستم…چون شنیده بودن باید گوشتت به استخوان برسه و شبها رو با حالت تضرع به صبح برسونی که بخوای توبه ای داشته باشی که مورد قبول خداوند قرار بگیره….اون زمان درک من این بود که توبه معادل خاک بر سری هست و باید خودت رو بسیار ذلیل درگاه خدا کنی و تمام مدت به حالت تضرع روی خاک بیافتی و کلا توی این فضاها….و من همیشه میگفتم خوب من فعلا سنم کمه زندگی شادی دارم وقتی کم کم سنم رفت بالاتر اون وقت توبه میکنم…و همیشه وقتی کسی جوون فوت میکرد من تا مدتی دچار عذاب وجدان میشدم که توام ممکنه جوون مرگ بشی و فرصت توبه نداشته باشی
اما وقتی به این آیه توجه میکنیم میبینیم که داود و سلیمان نه تنها ذلتی نداشتند بلکه خیلی هم لاکچری زندگی میکردن و سلیمان حتی پا رو فراتر گذاشته و درخواست بهترین ملک رو از خدا میکنه که به احدی نداده وقتی تازه داره توبه میکنه….یعنی در حین توبه میاد درخواست میکنه
اینا باید یکم برای من سوال ایجاد کنه توبه عامل موفقیت این افراد از دیدگاه خداست…خدایی که افریننده جهان و قوانینه و از هر کسی بهتر میدونه که ساز و کار جهان چیه
این آیات میدونی مثل این هست که خدا بجای اینکه بیاد با داوود و سلیمان مصاحبه کنه بگه بنده های من شما دلایل موفقیت خودتون رو به بقیه هم که میخوان مثل شما موفق و خوشبخت باشند و به رزق بی حساب برسن چیه….بدون وارد شدن به هیچ حاشیه ای اصل داستان رو بهمون میگه که دلیل اصلی اش توبه بوده
میگه اینا دایم به درگاه خداوند رجوع میکردن…هر چی میخواستن میگفتن خدا میدونه چجوری بهش برسم….هر مسئله ای پیش می اومد میگفتن من نمیدونم خدا میدونه ازش میپرسم…هر خطایی میکردن میگفتن ایرادی نداره خدا میبخشه کاملا درک میکنه من بنده هستم و اشتباه پذیره ازش طلب بخشش میکنم و او میبخشه…هر چیزی میدیدن خوششون می اومده میگفتن خدا میدونه بریم بهش بگیم اینو میخوایم اون که وهابه بهمون میده….
خدا یک نیروی دقیق و پایداره که از بین نمیره به خواب نمیره اشتباه نمیکنه بی نیازه داننده همه چیزه منطقی هست توانا به هر چیزی هست منم بهش وصل هستم وظیفه این نیرو اجابت خواسته های من هست هدایت من هست
حالا من باید ازین چه راهکارهایی و عملکردی برای خودم بسازم و چطوری خودم رو در مدار تواب بودن قرار بدم؟ چون به نظرم تواب بودن یه باوری هست که من باهاش همیشه یه منبعی دارم که دانا وتوانا به همه چیزه و خیالم رو راحت کرده هر وقت هر زمان هر ساعت هر چیزی خواستی من هستم. حالا چطور بیام توی این فضا؟
خوب توضیحات استاد در مورد همین موضوع هست….که من خودم رو باید آماده شنیدن کنم…من کی میشنوم؟ زمانی که گوشم رو تیز کنم…و خودم رو روی موج خدا تنظیم کنم وگرنه ذهن ما در هر زمان داره بی نهایت موج رو دریافت میکنه من چطور میتونم روی موج خداوند تنظیم بشم؟ وقتی احساسم خوب باشه من بهتر ندای الهی خداوند رو دریافت میکنم واضح تر از صداهای دیگه…این کار منه که روی موج خداوند تنظیم بشم…این کار منه که احساسم رو خوب نگه دارم
از توضیحات استاد….احساس خوب با هیچ عامل بیرونی ایجاد نمیشه…احساس خوب با تغییر زاویه دید و بهبود باورها ایجاد میشه…چه باورهایی؟ باورهای توحیدی
باور به تواب بودن خداوند یک باور توحیدی بسیار ریشه ای در مورد خداونده….که بهم میگه خداوند دارای قوانین و ثابت هست…اگه خداوند قانونمند نباشه که هر بار دل بخواهی رفتار میکنه اما این خدا میگه هر چند بار اشتباه وخطا کردی برگردی باز میبینی خدا همونجاست و پذیرای شماست….ثابته چون میگه همیشه اینجوری عمل میکنه و در طی زمان یا موقعیتهای مختلف رفتارش تغییر نمیکنه
پس من باید مثل استادم با تعهد مسیرم رو درست ادامه بدم…حالا من امروز میزان شور و اشتیاقم مثل روزهای قبل نیست…چون این چند روز باز به خاطر زیاد در معرض ورودی های نامناسب جامعه بودن کمی افت فرکانس داشتم….اما من کوتاه میام؟ کم میارم؟ منتظر هستم که معجزه ای آسمانی بیاد تا من حالم خوب بشه؟ خیر
من میدونم خدایی دارم تواب
میگم خدایا من کمی در کنترل ورودی های ذهنم ناتوان شدم و افسار ذهنم یکم شل شده…شما که توابی و توبه پذیر خدایا راه چیه؟ چیکار کنم؟ خوب یکی از بهترین راه ها برای من شکرگزاری هست وخوندن کامنتهای سایت که تکرار باورهای خوب توحیدی هست و میام ذهنم رو در معرض آگاهی های قشنگ توحیدی قرار میدم تا اجازه بدم تا خدای توبه پذیرم دوباره با هدایتهای نورانی اش دست منو بگیره به سمت مدارهای نزدیک تر به خودش ببره
الهامات خداوند واقعا عجیب و غریب و پیچیده نیستند بلکه از مسیر همین مجراهای طبیعی رخ میدن مثلا من میگم بیام فلان کامنت رو بخونم یهو از دل اون کامنت یه اگاهی هست که توجهم رو میبره به چیزی و بعد به چیزی دیگه و یهو میبینم کلی حالم بهتر شده باز اون شور و شوقم رو بدست آوردم و با لذت دارم جرعه جرعه زندگی رو احساس میکنم و دوباره زندگی پر از رنگهای قشنگ میشه
آخی خدای عزیزم چقدر با مرور دوباره توضیحات خانم شایسته در فایل توضیحات پروژه باز به مراتب حالم بهتر شد…
حمد و سپاس از آن یکتا پرودگار جهان است که هر لحظه میتونم به او رجوع کنم و از هدایتهای نورانی اش بهره مند بشم
من برای کامنت بالا یه پاسخ نوشتم که توی اون پاسخ یاد یه فایل افتادم که استاد اینو چند سال پیش توی مزرعه ضبط کرده بود
اومدم کامنت شما رو خوندم دیدم از حضرت داوود و سلیمان گفتید
یهو این توی ذهنم اومد پس دلیل اینکه اینقدر یهودی ها طی سالیان دراز ثروتمند بودن و همیشه شنیدم که بزرگترین بنگاه های اقتصادی توسط یهودی ها اداره میشه بخاطر وجود الگوها و بهتر بگیم پیامبر ها و پیغام رسان هایی مثل حضرت داوود و سلیمان بوده که ثروت دنیا رو از خدا طلب داشتن
حضرت سلیمانی که جوری درخواست میکنه از خدا که ما از اصلا خودمون در حد این دعاها هم نمیبینیم
یادم استاد توی اون فایل از برخورد زیبایی که با رئیس یک بانک که یهودی بوده صحبت میکنن و حرفهایی که رئیس بانک به میکائیل پسر استاد میزنه در مورد تاریخ و ایران میزنه
سلام به همه دوستان عزیزم و استاد عزیزو مریم جان نازنین
ردپای من درگام ششم
خب من امروز تو یه شرایطی بودم که اصلا نشده بود که بیام واین فایل رو. گوش بدم خب تنها نبودم تو خونه و همسرم خونه بود وایشون اصلا تو فرکانس شنیدن این حرفها نیست چون قبلا چندبار بصورت اتفاقی که شنیدن بشدت من رو مورد تمسخر وقتیکه انداختن قراردادن واسه همون سعی میکنم وقتایی که خونه نیستن گوش کنم وخدارا شکر اکثرا روزها تنهام وبالاخره امشب وقت شام درست کردن هندزفری زدم وگوش کردم فایل رو شاید نتونستم اندازه وقتهایی که تنهام وقت بزارم رو فایل ولی خواستم به ذهنم بفهمونم متعهدم به سایت و تغییر حتی اگه خیلی کوچیک وکوتاه هم باشه کارم ولی انجام میدم
خب این فایل مربوط بود به دوران بیماری کرونا و واقعا اونموقع من به قوانین آشنا نبودم ولی واقعا ترسی نداشتم ولی من تازه ازدواج کرده بودم دقیقا چندروز بعد ازدواجم قرنطینه شد ازونجا که ما طبقه بالای خونه پدرشوهرم ساکن بودیم به طبع خیلی باهم بودیم ومن اونموقع به قوانین آشنا نبودم که ازشون اعراض کنم وحس میکنم. بشدت همنشینی بیشتر با اونها مدارمو خیلی پایین برد چون اونها بشدت میترسیدند تا یه سرفه کوچیک میکردم سری میگفتن ماسک بزن و فلانو وای کجارفتینو اینها و من ناراحت میشدم ولی بخاطر این که همسرم رو خیلی دوست داشتم و ایشون بشدت وابسته خانواده اش بود همیشه اونجا بودیم دیگ خودم عادت کرده بودم که الان بعد5 سال که ماهنوزم همونجاییم ولی تضادهایی بوجود اومد بینمون که بشدت همه چیز خراب شد دعوا و سه چهار بار تا پای طلاق رفتنو اینها ولی نه طلاقم انجام میشد نه درست میتونستم زندگی کنم بشدت از همه اعضای خانواده شوهرم متنفر شدم حالم ازدیدنشون بد میشد اصلا ولی هرچی به همسرم میگفتم که ازینجا بریم وهرچه تلاش میکردم ایشون بدتر مصمم میشد واخرم نرفتیم ومن مجبور کرده بودم خودمو برای اینکه همسرم حرفمو قبول کنه بهش باج بدم هی و حسابی شخصیتم رو خورد کرده بودم و….بهرحال طولانیه والان من اصلا نمی خوام به اون نکات توجه کنم تااینکه خداروشکر به این سایت هدایت شدم وفهمیدم که تمام این اتفاقات که برام افتادوجایی که الان هستم رابطه ای که الان درش هستم حالی که الان دارم همه وهمه ساخت باور وافکارخودمه و هیچ کس نه پدرم نه مادرم نه همسر ونه پدرومادر وخانواده همسرم هیچ نقشی تو وضعیت الانم ندارن و خداروشکر الان شاید کمتر ازیک ماهه به این موضوع واقف شدم وباورکردم که خودم و افکارم وخدای من فقط تو زندگیم موثره و سعی کردم ذهنمو کنترل کنم که کاربسیار سختیه بسیار سخت ولی همون قدر که تونستم به مقدار خیلی کم کنترل کنم ذهنمو وتوجه کنم به نکات مثبت واقعا به همون مقدار که کوچیک ولی هرروز دارم تغییر رو میبینم واسه همون الان از تنهاییم لذت میبرم چون سریع میام تو سایت و سریال میبینم. فایلارو میبینم به گلهام و زندگیمو خودم میرسم وحالم روز بروز بهترمیشه دقیقا همین الان من روزای اول به بعضی از افراد نزدیکم گفتم رفتم به این سایت ومن زندگیمو درست میکنم همه بهم میگن دیوانه شدیو مسخرم میکنن ولی من ازخدا میخوام که مثل نوح هدایتم کنه و منو تو مسیر زیباش نگه داره و خداروشکر می کنم برای همه چیز هایی که درزندگیم هست وازخدابهترینهاشو میخوام و میخوام که روحم آسون بشه برای آسونی ها.
عاشقتونم
در پناه الله شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
باید تبریک بگم بهت بابت تعهدی که برای ساختن زندگیت به خودت دادی و بهش پایبندی
دقیقا درسته یادمه وقتی فایل های استاد به معلم پرورشی مدرسمون دادم و رفت گوش بده گویا همسرش متوجه تغییر رفتار ایشون میشه و بهش میگه خیلی عوض شدی و اونو میترسونه یادم خیلی سوالها توی ذهنش بود
یکبار توی اتاق پرورشی بودم و ایشون چون به من اجازه داده بود میگفت هروقت خواستی بیا از سیستم استفاده کن که فایلهای استاد ببینم (فرض کن توی مدرسه فایلهای استاد عباسمنش میذاشتم)
بعد یه روز یه فایلی براش گذاشتم دقیقا همون فایلی که استاد توی کنار درختای بلند ایستاد بود و در مورد اسرائیل و یهودیا صحبت کرد و اینکه چه دیدگاهی داشته باشیم در مورد ادمها و قوم ها بهمون کمک میکنه ایشون با اینکه زنی مذهبی بود ولی همون لحظه حرفهای استاد تایید کرد میگفت راست میگه..
بخاطر همین ترسهایی که از همسرش دریافت کرده بود هرگز تا وقتی که مدرسه بودم نتونست به سایت عضو بشه بخاطر ایمیلش که گویا مشکل داشت نمیدونم جریان چی بود ولی نمیشد که عضو سایتش کنم
الان سالهاست ازشون خبر ندارم
امیدوارم حالشون خوب باشه شایدم الان عضو سایت شده برای رسیدن به جواب سوالات
اما من اون تایم ادامه دادم، من مدرسه شاهد درس میخوندم و توی یه خانواده مذهبی ام بزرگ شدم ولی سال اخر دبیرستان خیلی تغییر کردم دیگه مدرسه برام بازی شده بود و خیلی شرایط اونجا و باورهای دوستام نذاشتم روم تأثیر بذاره
میدونید نگار جان اوایل یادمه وقتی روی خودم کار میکردم هیچ کس اون جوری که باید متوجه نمیشد که من دارم فایل گوش میدم چون اغلب توی تنهایی گوش میدادم و خیلی موقع ام میگفتم درس دارم نمیام بیرون میشستم فایلهای استاد میدیدم
تا اینکه تصمیم گرفتم برم سراغ علاقم اونجا وقتی پدر و مادرم فهمیدن خیلیی ناراحت شدن و مخالفت کردن و شروع کردن به تخریب این مسیری که اومدم
شنیدم هم کلاسی هم پشت سرم حرف زده بود که این دختر کلا کاراش عجیب غریب بود دیونه بود یا یه سری حرفها میشنیدم که شاخ در میآوردم اینکه به مسیرم شک کنم از اون جا که تفکرم با پدر و مادرم فرق کرده بود من به عشق و علاقم فکر میکردم اونا به اینکه مردم چی دوست دارن یا چه شغلی تاییدیه بیشتری داره توی جامعه فکر میکردن بخاطر همین این تفاوت در نحوه نگاه من با خودشون چون توسط اونا اصلا ابدا قابل درک نبودفکر میکردن من عضو یه گروهی چیزی شدم اونا دارن کاری میکنن من از اسلام و جامعه وپیشرفت دور کنن درحالی که من از فکر کردن به علاقه جدیدم کلی شوق و ذوق پیدا میکردم
میدونی اولش ممکن تنها بشی بعد که تنها میشی بهت حرفهایی میزنن که به مسیرت شک کنی چون داری جدا میشی ازشون چیزایی میگن که احساس خطر کنی برای من این اتفاق افتاد
از ریشه و اساس باورهام در مورد خیلی چیزا تغییر کرد و دیگه شبیه شون نبود اما اینکه شبیهشون نبود دلیل بر این نبود که لذت نمیبردم از زندگی یا نتیجه نمیگرفتم توی زندگی
خداروشکر
همه اینا رو گفتم چون وقتی کامنتت خوندن یاد خودم و یکسال اول آشناییم با سایت استاد افتادم
اینکه ادامه بده و خودت باش و خودت راضی نگه دار که این بهترررین حس دنیاست
ازخوندن کامنتتون خیلی حس خوبی گرفتم خداروشکر واقعا منم به وضوح دارم میبینم غربال شدن آدمای اطرافمو من دوستی داشتم که هرروز بهم زنگ میزد یامنو میدید یا اگر من بهش زنگ نمی زدم یااون زنگ نمی زد خیلی حس بدی میگرفتم سریع میرفتم پیشش یا اون میومد پیشم وحسابی هم غیبت و درد دلو خلاصه ازهمه چیز هم آگاه بودیم واصلا فکر میکردم فقط اونو که منو درک میکنه و فقط باهمون در ارتباط بودم ولی ازوقتی داخل سایت شدم اصلا باورم نمیشه خودش بهم دیگ زنگ نزد دیگ نیومد ومن اصلا دیگه به اون صورت که بخوام باهاش حرف بزنم یا برم پیشش نیستم نه اینکه خدای نکرده ازش بدم بیاد یامتنفربشم ولی دورشد ومن واقعا حالم بهتره وحتی خانوادمم قبلا همش زنگ میزدم و ازتمام اتفاقات که برام رخ داده میگفتم ویجورایی توجه میخریدم ولی خدای خوبم راهو برام هموار کرد واز وقتی تعهد دادم برای تغییرم به خودم از وقتی قانون رو شناختم خداروشناختم خودش یکاری کرد دیگه اصلا درمورد ناخواسته هام کسی نه حرفی میزنه نه چیزی میپرسه وواقعا حالم خیلی خوبه از تنهابودنم لذت میبرم چون فایل گوش میدمو رو خودم کارمی کنمو باخدای خودم بیشتر وقت میگذرونم
از خدا میخوام تو این مسیرکنارم باشه وبه بهترینها هدایت بشم
مریم جان ممنونم ازت برای حس خوبی که بهم دادی بهترینارو برات ازخدا میخوام
من هم در برحه ای از زندگی همین مشکل شمارو داشتم و کلی مشکلات ریزودرشت دیگه که بزرگترین ارزوم طلاقم بود که تازمانی که داشتم زور میزدم جدابشم هیچ فایده ای نداشت انجام نمیشد که نمیشد هربار میگفتم جدابشیم ازمن اصرار از جانب همسرم انکار و نه شنیدن تا اینکه من رها کردم گفتم خداجونم تو بشو قاضی وکیل من تو خودت حکم دلخواه مو صادرکن و بعد از یکماه مردی که به هیچوجه راضی به طلاق نمیشد بدون هیچ حرفی و اصراری خودش با زبون خودش گفت برو وقت بگیر برا طلاق میگفت موهات باید عین دندونات سفید بشه به خواب ببینی طلاق دادم یه سری اتفاقاتی افتاد و جهان تو مسیر ی قرار داد که به سادگی رخ داد من هاج واج مونده بودم و ته دلم خوشحال وراضی وتوافقی جداشدیم و منم ازاون زندگی اجباری کنده شدم به یکباره اگه خودم میخاستم پلن طلاق بچینم به این سادگی نمیشد همه چیز عین آب خوردن انجام شد نگارجانم نیاز به تقلاوزور زدن نیست و اصرار به جدایی نکن تو فقط تمرکز تو بذار روی خودت و بسپار بقیه شو به خدا اینقدر قشنگ میچینه برات خودت مبهوت میمونی روی خودت شخصیتت کارکن زمانی که فرکانست بره بالا خودبخود شرایطی پیش میاد که زمینه طلاق فراهم میشه یا اینکه تو با رشد کردنت اون روی خوش زندگی رو میبینی و همسرت تغییر میکنه میشه همونی که میخاستی و درکنار هم لذت فراتر از انتظار میبرید از زندگی مطمئنم همچین روزی رو میبینی و تجربه میکنی نگارجان .
بله دقیقا بازور زدن نمیشد ولی واقعا تویک ماه که روخودم دارم بطورمستمر کارمیکنم همسرم نسبت به یک ماه پیش عالی شده خداروشکر
ومن با آرامش وتوجه به نکات مثبت زندگیم بزرگترین ترمز ذهنمو فهمیدم واون ندونستن قانون تکامل بود واسه همون من دوروز که میگذشت خودم سریعا احساسمو خراب میکردم وبه طبع بحث ودعوا پیش میومد ولی الان با باور ودونستن همین قانون تکامل و داشتن احساس خوب به وضوح دارم میبینم وضعیت از چند هفته قبلم عالی تره خداروشکر
ممنونم از شما عزیزم که تجربیاتونو با همه به اشتراک میزارین وهمه درکنار هم به سمت بهترینها به لطف خدا و موندن دراین مسیرخدایی هدایت میشیم
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
خدایا پروردگارا سپاس بیکران که مرا در این مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت گذاشتی و خورشیدهای هدایت را بر سر راهم گذاشتهای تا راه گم نکنم.
دقیقا استاد این چند وقته شرایطی پیش اومده و آموزشهایی را دارم میگذرونم که برام داده خیلی کارساز میشه. امروزم که این فایل لایو شما را نگاه میکردم به خودم گفتم؛ خدایا تو میخوای با این پیامها به من نشونیهایی را بدی که همان آلارمهای لازم برای زندگی منه و میخواد شرایط من هر روز بهتر و بهتر بشه.
حدود بیش از یک ساله که کسب و کار من به حالت رکود رفته و الان درست پس از اینکه من چند وقتیه که شروع کردم به بیشتر و بیشتر روی خودم کار کردن، یکدفعه همه چیز داره به سود من تغییر میکنه.
– یه قطعه زمینی داشتیم که به یه قیمت خوب فروختیمش و الان دارم بکآپ خوبی را برای محصولات تهیه میکنم و پشت سرش هم مشتریهای بیشتر و بیشتر دارن برای ما میان.
– دورههای عزتنفس و دوازده قدم را دوباره شروع کردم به کار کردن جدی و یکدفعه کتابی عالی در زمینهی جرأت به دستم رسیده و داریم با عدهای از همکارانم میخونیم که تاثیرات بسیار خوبی را بر من گذاشته.
– یک کارگاه آموزشی بسیار خوب با حضور یکی از مدیران ارشد شرکت در دبی گذاشته شده که من تا میم به شرکت در اون دارم و میدونم که بهرههای بسیار خوبی را برای من و گروهم و کسب و کارمان داره.
– در گروه کسب و کارم کسانی دارن وارد میشن و یا از قبل آمدند و دارن فعال میشن که خدا میدونه چه خبرهای عالی را برای ما خواهد داشت.
خدایا پروردگارا، واقعا استاد بزرگوارم درست میگه که جهان همیشه به شجاعت و ماجراجویی پاداشهای بسیار بسیار خوبی را میده. خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.
آره، من این رکود را به فال نیک گرفتم و خدا را شکر که پرداختم به کار کردن بیشتر و بیشتر روی رشد شخصیام و دارم نتایج اونو میبینم و همین به من میگه و پیام میده که راهم رو ادامه بدم و برم و برم و منتظر نتایج بهتر و بهتر باشم.
خدایا پروردگارا سپاس برای بودن تو مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت و وجود استاد بزرگوارم و بانو شایستهی عزیز و یکایک دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی همراهان خوبم که با خوندن یادداشتهای اونا انرژی میگیرم.
بارها و بارها شده که هممون باقدرت تصمیم گرفتیم که یه دوره ی جدید رو بخریم و با دقت هرچه تمام روی خودمون کار کنیم و بعدش دیدیم که زندگیمون توی تمام جنبه ها تغییر کرده و خداوند درهارو به رومون باز کرده ولی وقتی باز اوضا کمی بتهر میشه نمیایم روی خودمون کار کنیم و بگیم چطورمیشه از این بهتر بشه و رها میکینم همه چیز رو و دوباره بدتر از قبل میشیم
2توخودت تغییر کن به بقیه کاری نداشته باش ،جهان روی متفاونی به تو نشون میده
مثل زمانی که میایم روی ارزشمندی و عزت نفسمون کار میکنیم رفتار همه با ما عوض میشه ،هپه بهمون بیشتر احترام میزران ،ازمون تعریف میکنن ،حتی کادوی بیشتری برای تولدمون بهمون میرسه
3تضاد هاموقعییت هاییه که افراد گمراه از هدایت شدگان سرند میشن
چقدر این جمله زیبا و پرمعناست
خداوند با جهانی که پویاست دائم داره اون هایی که ایستا هستن رو زیر چرخاش له میکنه و اون هایی که پویا و فعالا رو بهشون بال و پرمیده برای بلندتر پرواز کردن
وقتی این مثال رو میزنیم یادم میاد به دکه هاو مغازه های ته بازار چه های قدیمی که فقط چهار تا جنس خاک گرفته با یه پیر مرد چروک ویه شیشه ویترین خاک گرفته و کثیف توشون مومده و نه مشتری و نه جنس جدید و نه برکتی
بیایم تصمیم بگیریم جزو کدوم دسته میخایم باشیم
1 اون هایی که توی تضاد ها له میشن
2اون هایی که توی تضاد ها یا قبل از اون ها با تغییر کردن از این تضاد به عنوان موهبت الهی به نفع خودشون استفاده میکنن
4وقتی روی خودت کار کنی ایده های بهت الهام میشه و باید حتما اون رو انجام بدی چون بعدش نتیجه میاد و بعدازاومدن نتایج باور ما قوی تر میشه و این رونده همیشکی باورها و الهاماته
6وقتی دیدگاهت متفاوت باشه توی شرایط به ظاهر سخت همگانی به آگاهی هایی هدایت میشی که تورو به آرامش میرسونه فارغ از این که دیگران چی دارن تجربه میکنن
مثال :یادم میاد 4ماهه پیش همون روزایی که جنگ بود و اینترنت قطع بود من باخانمم حرکت کردیم رفتیم به سمت عسلویه برای خرید لوازم خانگی ،واصلا نمیدونستم چه خبره
وقتی رسیدیم دیدیم همه جا خلوت و تعطیله .پرسیدیم گفتیم چه خبره؟گفتن مگه نمیدونیین دیروز 30 کیلومتری اینجا بمب انداختن ؟گفتیم نه
خلاصه توی همون حال همه میگفتن هیشکی باز نمیکنه برین بعد ازجنگ بیاین ،داشتیم میگشتیم یهو دیدیم یه مغازه بازه مقداری از لوازمو با قیمت خوب گزفتیم و اومدین بیرون دیدم یکی دیگه هم داره کرکره رو داره میده بالا ،رفتیم یه تلوزیون بزرگ و شیک هم که دونه ی اخری بود با قیمت عالی از اون خریدیم ،رفتیم یه خونه گرفتیم با قیمت خوب چون خونه ها خالی بود وعصر اومدم غذا بگیرم دیدم یه مغازه ی سرویس آشپزخانه هم باز کرده و سریع برگشتم با خانوم رفتیم ماشین رو تا سقف پرکردیم ،و فرداش هم با این که جاده پر از پلیس بود و همه رو میگشتن ،ما مثل رئیس جمهور با اسکورتی الله اومدیم خونه سالم و سلامت
و بعدش هم توی همون جنگ رفتیم ماه عسل و یه روز بعد از رسیدن ما جنگ تموم شد و همه ی تهرانی که توی شمال بودن برگشتن تهران و همه ی خونه ها خالی شده بود و همه چی کیفییت مناسب داشن و قیمت ها پایین و خلوت بود همه جا
و این بود که ما حرکت کردیم و خداوند یکی یکی درهارو باز کرد
7برای ساختن باور های خوب باید به ذهنمون منطق های قوی بدیم و الگوهای مناسب باید پیدا کنیم
این رو با استاد خیلی موافقم همه ی ما که نتایجمون کنوه برای اینه که فایل ها رو چند باره باتمرکز بالا گوش نمیگیریم و نت برداری نمیکنیم و برای درک اون ها برای ذهنمون الگو نمیاریم ،منطقیش نمیکنیم و به همین خاطر حیلی زود فراموشمون میشه و چون فایل هارو حفظ کردیم فکر میکنیم باورمون عوض شده و منتظره نتیجه هستیم ،در صورتی که افزایش آگاهی نتیجه نمیاره،درک و عمل کردن به اون باعث نتیجه میشه 9راه حل مسائل اینه که ریشه ای حلشون کنیم و اون ریشه شخصییت و باور های ماست که باید تغییر کنه
و این ترسه که نمیزاره تغییر کنیم و برای فرار از ترس ها باید برای خودمون الگو منطق بیاریم
12وقتی روی خودمون کار میکنیم هدایت میشویم ،شاید هدایت هایی که میشویم از نظر دیگران احمقانه باشه ،ولی وقتی بهمون گفته شده باید بدون این که به چطور و چراییش کار داشته باشیم انجامش بدیم
13توی تمام اتفاقات زندگیمون خداوند داره راهو به ما میگه ولی ما منطقمون نمیزاره که عمل کنیم
اون هایی که روی مدار الهامات باشن میشنوند و عمل میکنند واون هایی که نزدیک به اون مدار هستن میشنون وباور نمیکنند و عمل نمیکنند
14چه کسانی توی تمام مراحل زندگی و حتی توی تضاد ها موفق هستن ؟کسانی که نمیترسن و ایمان دارن که خدواند اون هارو هدایت میکنه و بهشون مسیره درست رو میگه
15تو قدم اول رو بردار بقیش بهت گفته میشه
(توخود پای در راه بنه و هیچ مپرس، که خود راه گویدت که چون باید کرد)
خداروشکر که دارم به واسطه ی این فایل های زیبا شکلی جدید از زندگیم رو دارم تجربه میکنم ازتون سپاسگذارم برای این سایت زیبا
شرایط وفرصت های مناسب برای کار کردن روی باورهام وافکاری که در هر لحظه دارم،،بخوبی فراهمه، ،هرچند ممکنه کم ویا زیاد بشه وتغییراتی داشته باشه ولی کمک میکنه که من هم درک بهتری از تغییر داشته باشم وآماده برای شرایط مختلف باشم
چه تغییرات در زمینه کاری ،،،چه تغییرات رفتاری فرزندم با توجه به شروع بلوغش که نیاز به صبوری وسکوت من داره که اجازه بدم رشد کنه
وآگاهانه روی نقطه ضعف کمالگرایی کارکنم ،،وبه خودم وفرزندم با تغییر شخصیتم آسان گیر تر باشم
قویتر شدن باورهای من برای ضروری دانستن تغییرم،،،هشداری هست، که هرلحظه با ایده های جالبی که فرزندم در زمینه های کار اینترنتی وآنلاین واستفاده روزانه از اپلیکیشن های هوش مصنوعی وبررسی مزایا ومعایب اون میده وحتی راهکارهایی برای بهبود عملکردشون میده،،،باید جدی بهش توجه کنم وآگاهانه به نشونه ها والهاماتی که میاد عمل کنم،،،،،واز هم مسیر شدن برای تغییرات جدید با فرزندم لذت ببرم وآرامش بیشتری با تغییر دیدگاهم ایجاد کنم
اگه من تغییر کنم وآدم دیگه ای از نظر رشد شخصیتم هر روز بهتر از قبل بشم،،،،رشد بیشتر خودم وفرزندم با پذیرش تضادهایی که پیش میاد وبهتر از قبل حل میشه رو تجربه میکنم وتمرکزم روی خودم بیشتر میشه
فکر کردن مثل بقیه دوستان واطرافیان همون نتایج قبلی رو رقم میزنه ،،،در صورتیکه عملکرد من تغییر کنه،،نتایجم متفاوت میشه
اگه فرصتهام هدر بره و وارد ترس هام نشم،،زیر چرخ دنده های جهان له میشم!!!!
زمانهایی که در تجارب قبلی برای خودم ارزش قائل شدم وبه تصمیماتی که بهم الهام شد بدون توجه به حرف دیگران عمل کردم وتضادهای مسیر رو پذیرفتم نتایج خیلی خوبی با بزرگتر شدن خودم تجربه کردم وباورهام در زمینه توانایی ومستقل عمل کردنم بیشتر شد
تغییر نگرشم برای ورود به چالشها کمک میکنه ترسهام کم بشه وقدم اول رو بردارم وادامه بدم
مثلا با منطقی که قبلا هم ترسهاوچالش های بزرگتری بوده که بخوبی پس از حرکت کردن از نتایج پیشرفتم در رشد شخصیتم لذت بردم
ترس از اتفاقاتی که هنوز رخ نداده ونگرشم رو باید تغییر بدم براش،،چون حرکتم برای شروع وادامه مسیر رو کند میکنه،،آگاهانه باید متفاوت
از بقیه چالش ها رو ببینم وبپذیرم اگه تایید نشدم
یا حتی ازم انتقاد شد،،خیلی طبیعی هست ومن باید با تغییر دیدگاهم نسبت به قبل مصمم برای احساس خوبم وخلوت خودم احترام بذارم
منطقی که برای ذهنم برای ادامه مسیر با تعهد به عمل کردن الهامات میارم،،، اینه که نتایجم واحساس خوبم واحساس خلاء بدنبال عدم انجام تمرینات هر روز بهم نشون میده که ،،،با عمل کردن وآگاهانه سکوت کردن وعدم تلاش برای ثابت کردن خودم وعملکردم به دیگران ،،،،باید ادامه بدم وامید به روزهای خوب واحساس رهایی ،،راهکار حل این چالش ومواجه شدن با ترسهاست
راه حل مسائل ریشه ای هست وباید شخصیتم تغییر کنه ودر مسیر تکاملم ادامه بدم
زمانی ترس ها برای من غیر منطقی وعجیب وغریب میشه که خودم را برای تغییر روز به روز آماده تر از قبل کنم ونتایجش رو ببینم وبا ایمان بیشتر مصمم به ادامه دادن باشم
وقتی تکاملم تو این مسیر رو بپذیرم دیگه غبطه خوردن به شرایطی که دیگران دارند ودوست دارم تجربه کنم بی معنی میشه،،،چون هر روز باورم قویتر میشه که با ادامه مسیر من هم زیبایی های بیشتری رو تجربه میکنم وآماده تر میرم تو دل ترس هام وبرای تجربه چالش ها دلیل ومنطق قوی تر از قبل دارم
چگونگی طی کردن مسیر وچطور انجام شدن،،،وندانستن اینکه در آینده چه اتفاقی میفته
نباید مانع حرکت من رو به جلو بشه،،،،چون خیلی از افرادی که حرکت میکنند وقدم برمیدارند نمیدونن در آینده چی در انتظارشان هست،،ولی میدونند ودلشون قرصه وادامه میدن واز نتایجشون بقیه شگفت زده میشن
اینکه یاد آوری کنم خداوند در هر لحظه آگاهی ها رو به همه میده وهرکس در حد ظرفیت درکش عمل میکنه ونتیجه میگیره ودر مداری که هست به سمت نعمتها ومیزان دریافت اونها قدم برمیداره،،کمکم میکنه که بفهمم فقط با تغییر دیدگاه وعملکردم نتایج بهتر وبزرگتر از قبلم رقم میزنم وذهنم را باید در این مسیر جهت دهی کنم
یادآوری تضادهای قبلی ورشد وپیشرفت که بدنبال اونها تجربه کردم،،،پذیرش تضادها وحرکت کردن رو بهم هر لحظه نشون میده که باید تقویتش کنم
اینکه چه کسانی از تغییرات استفاده میکنند:: کسانی که جور دیگه ای نسبت به بقیه فکر میکنند
وبه نیرویی وصل هستند وباورش کردند،،،،کمکم میکنه به موفقیتهای گذشته خودم واطرافیان
وافراد خیلی موفق تر بیشتر توجه کنم وتحسین کنم ویادآوری کنم،،،هر کسی هر جایی هست جای درستشه وذهنش رو تونسته بهتر از بقیه کنترل کنه والهاماتی که دریافت کرده وبهتر عملی کنه وقطعا لذت وآرامش بیشتری تجربه میکنه
سلامت وشاد وپر انرژی در این مسیر زیبا ادامه بدیم وآرامش بیشتری تجربه کنیم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و داداش مایکل گل
من واقعا از شما سپاسگزارم از وقتی که برای ما میزارید از انرژی که با ما تقسیم میکنید واقعا نمیدونم چجوری تشکر کنم ازتون
بخدا وقتی فایل های تمرکز روی نکات مثبت رو میبینم با تمام وجود همون جایی رو حس میکنم که شما هستید حتی سر سفره غذا که میشینم هندزفری رو تو گوشم میزارم و فایلهای شمارو میبینم بعضیا فک میکنن من دیوونه شدم اما بقول خانم شایسته اونا سخت در اشتباهند!چون من دارم به سمت آگاهی میرم که اکثریت نمیدونن،نمیدونم چرا یه ذره احساس میکنم غریبه ام تو دنیا!
سلام به استاد عزیزم مریم جان و خانواده عباس منش. استاد فقط میخوام بگم من دیدگاهم ایمانم و تفکرم با شما عوض شده. من هدفمو پیدا کردم و دارم براش تمام تلاشمو میکنم، من اولین قدمم رو در مسیر آگاهیم برداشتم و خدا شاهده که با عشق دارم این مسیرو میرم.استاد تیرماه آزمون دارم و اصصصلا وقت ندارم که بیام سایت چون حدودا۱۰ ساعت بیشتر دارم مطالعه میکنم. الانم زنگ تفریحمه فقط این متن زیبا رو خوندم و خواستم بهت بگم خیلی شریفی خیلی.. من با شما خدارو پیدا کردم.. من با خدا دارم عشق میکنم دارم با خدا نفس میکشم.. همه این حالاتو دقیقا تو برهه ای از زندگیم دارم تجربه میکنم که شاید هر زن جوانی بود به جام، الان زانوی غم بغل گرفته بود حتی اگه من همون آدم قبلی بودم شاید بدترم میشد.. خدا منو با شما آشنا کرد که خودشو پیدا کنم.. من خیییلی خوشحالم و شاکر خدای مهربونم.. استاد و مریم عزیزم دوستتون دارم.. استاد من حال خوب این روزامو از همین لایوای اخیرتونم دارم خصوصا اونی که تو ماشین گرفته بودین در مورد هدف داشتن و تلاش کردن صحبت کردین.. آقا کاری کردین من دیگه دیوونه شدم.. به خدا میسپرمتون بهترین ها و خردمندان زمان
سلام به استاد عزیزم با اینکه یه عالمه از فایلاتونو گوش میدم این فایل کلی چیز بهم یاد داد و الان خیلی هیجان انگیزم…
من از بس فایلارو گوش میکنم خیلیارو حفظ شدم و حتی به شیوه ی لحنی ک استاد میگ منم میگم و تو خونه مثل اینکه شعر حفظ کردی منم مطلبایی ک از فایل با همون لحن تو ذهنمه رو مثل شعر میخونم.
ولی واقعا حفظ کردن و فهمیدن مطلب مهم نیس مهم درکه اون موضوعه با گوشتو استخونت…
اینرو الان درک کردم که استاد میگن مهم نیس نماز میخونی ،سپاس گزاری میکنی، تمرین انجام میدی..اگرررر احساس خوبی نداری یعنی نتونستی ذهنتو کنترل کنی…
و اینکه حتی تمرین انجام بدی احساستو خوب کنی و ایده های ثروت آفرین به ذهنت اومد ؛اگرررر بهشون عمل نکنی بااازم تغییر بنیادی رخ نمیده…
یک سری خواب دیدم که استادو میبینم و بغلش میکنم و از ذوق دیدنش اشک میریختم..
و به استاد گفتم: استاد من دوره ی ثروتو گرفتم و زندگیم از اونرو به اونرو شد؛
و هیجان زده از خواب بیدار شدم
من ۱۹ سالمه ومزون دوخت لباس دارم با خواهرم شریک هستیم و در تلاشم و تعهد دادم به خودم که با بردن درامد بالام بتونم دوره ی ثروت استادو تهیه کنم..
من یک ایده به ذهنم رسیده که دقیقن مثل کار استاده با این تفاوت که بیسش طراحی لباسه..الگوی خیلی خوبی دارم..
استاد با تمام وجود دوست دارم.
یکی از دوستام که دوره های شمارو خریده و درامد بسیااار زیاد داره به شما میگه حضرت عباس منش و میگ شما واقعن یه پیام آور خوشبختی هستین…
به نام رب,سلام به استادعزیزم ودوستان هم فرکانسی ام,من سرند شدم,خدایا شکرت,مدتهاست که متفاوت از بدنه جامعه و۹۵ درصد از مردم فکر میکنم وعمل,خدایا شکرت که در این غربالگری ات من سمت اون درصد کم از بنده هات هستم که تورو متفاوت شناختند,وبا جسارت تحولی در نگرشم, در احساسم به وجود آوردم,خدایا شکرت به خاطر ایده های خیلی خوبی که به ذهن من میاری,(الهام خریدن دوره عزت نفس)خدایا میدونم تنها راه هماهنگ شدنم با تو اجرای ایده هایی هست که به من الهام کردی,چون من با یه پادشاه ملاقات کردم(استاد عباسمنش)وبه قول کیمیاگراین برای هر کسی رخ نمی دهد,خدایا من رویایی دارم,رویای آزادی مالی,رویای آزادی زمانی وآزادی مکانی,ومیدانم که تو همواره کنار کسانی هستی که رویای شخصی شان را دنبال میکنند,خدایا من میدونم وقتی آرزوی چیزی رو داری,سرتاسر کیهان همدست میشوند تابتوانی به این آرزو تحقق ببخشی,تصمیم دارم تا آخر افسانه شخصی ام پیش بروم,چون تو همیشه به کسی ظاهر میشوی که افسانه شخصی اش رو زندگی میکنه,واین برای هر کسی رخ نمی دهد,سپاسگزارم.
بنام خداوند بخشنده مهربان صاحب اختیار من و همه آنچه در آسمان ها و زمین است
“خانه تکانی ذهن”
“گام ششم”
با کسب اجازه از خداوند برای نوشتن…. از آگاهی الهی طلب هدایت میکنم تا چیزی بنویسم که به شناخت بهتر خودم وقوانین کمک کنه و راهکارهای عملی باشه برای استفاده بهتر از قوانین در عمل
کمی قبل کلام نورانی قرآن رو باز کردم و این آیات توجه منو جلب کرد و در گوشم زنگ زد
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
سوره ص آیه ١٧
اصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَیْدِ ۖ إِنَّهُ أَوَّابٌ
بر آنچه میگویند شکیبا باش، و بنده ما داود را که دارای نیرومندی بود یاد کن. او بسیار رجوع کننده [به سوی خدا] بود.
در ادامه
سوره ص آیه ٣٠
وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ ۚ نِعْمَ الْعَبْدُ ۖ إِنَّهُ أَوَّابٌ
و سلیمان را به داود بخشیدیم، چه نیکو بندهای بود به راستی او بسیار رجوع کننده [به خدا] بود.
این ویژگی تواب یا اواب بسیار رجوع کننده به درگاه خدا عامل اساسی قدرت داود و سلیمان معرفی شده
هیچ کدوم از ما هستیم که دلمون نخواد قدرت و ثروتی مثل داود و سلیمان داشته باشیم؟! حالا چقدر منتونستم این توانایی و مهارت رو در خودم ایجاد کنم؟! اصلا وقتی به این واژه توبه یا تواب یا اواب فکر میکنم چی میاد تویذهنم؟
حقیقتا تا سالها توبه رو کاری زجراور میدونستم…چون شنیده بودن باید گوشتت به استخوان برسه و شبها رو با حالت تضرع به صبح برسونی که بخوای توبه ای داشته باشی که مورد قبول خداوند قرار بگیره….اون زمان درک من این بود که توبه معادل خاک بر سری هست و باید خودت رو بسیار ذلیل درگاه خدا کنی و تمام مدت به حالت تضرع روی خاک بیافتی و کلا توی این فضاها….و من همیشه میگفتم خوب من فعلا سنم کمه زندگی شادی دارم وقتی کم کم سنم رفت بالاتر اون وقت توبه میکنم…و همیشه وقتی کسی جوون فوت میکرد من تا مدتی دچار عذاب وجدان میشدم که توام ممکنه جوون مرگ بشی و فرصت توبه نداشته باشی
اما وقتی به این آیه توجه میکنیم میبینیم که داود و سلیمان نه تنها ذلتی نداشتند بلکه خیلی هم لاکچری زندگی میکردن و سلیمان حتی پا رو فراتر گذاشته و درخواست بهترین ملک رو از خدا میکنه که به احدی نداده وقتی تازه داره توبه میکنه….یعنی در حین توبه میاد درخواست میکنه
اینا باید یکم برای من سوال ایجاد کنه توبه عامل موفقیت این افراد از دیدگاه خداست…خدایی که افریننده جهان و قوانینه و از هر کسی بهتر میدونه که ساز و کار جهان چیه
این آیات میدونی مثل این هست که خدا بجای اینکه بیاد با داوود و سلیمان مصاحبه کنه بگه بنده های من شما دلایل موفقیت خودتون رو به بقیه هم که میخوان مثل شما موفق و خوشبخت باشند و به رزق بی حساب برسن چیه….بدون وارد شدن به هیچ حاشیه ای اصل داستان رو بهمون میگه که دلیل اصلی اش توبه بوده
میگه اینا دایم به درگاه خداوند رجوع میکردن…هر چی میخواستن میگفتن خدا میدونه چجوری بهش برسم….هر مسئله ای پیش می اومد میگفتن من نمیدونم خدا میدونه ازش میپرسم…هر خطایی میکردن میگفتن ایرادی نداره خدا میبخشه کاملا درک میکنه من بنده هستم و اشتباه پذیره ازش طلب بخشش میکنم و او میبخشه…هر چیزی میدیدن خوششون می اومده میگفتن خدا میدونه بریم بهش بگیم اینو میخوایم اون که وهابه بهمون میده….
خدا یک نیروی دقیق و پایداره که از بین نمیره به خواب نمیره اشتباه نمیکنه بی نیازه داننده همه چیزه منطقی هست توانا به هر چیزی هست منم بهش وصل هستم وظیفه این نیرو اجابت خواسته های من هست هدایت من هست
حالا من باید ازین چه راهکارهایی و عملکردی برای خودم بسازم و چطوری خودم رو در مدار تواب بودن قرار بدم؟ چون به نظرم تواب بودن یه باوری هست که من باهاش همیشه یه منبعی دارم که دانا وتوانا به همه چیزه و خیالم رو راحت کرده هر وقت هر زمان هر ساعت هر چیزی خواستی من هستم. حالا چطور بیام توی این فضا؟
خوب توضیحات استاد در مورد همین موضوع هست….که من خودم رو باید آماده شنیدن کنم…من کی میشنوم؟ زمانی که گوشم رو تیز کنم…و خودم رو روی موج خدا تنظیم کنم وگرنه ذهن ما در هر زمان داره بی نهایت موج رو دریافت میکنه من چطور میتونم روی موج خداوند تنظیم بشم؟ وقتی احساسم خوب باشه من بهتر ندای الهی خداوند رو دریافت میکنم واضح تر از صداهای دیگه…این کار منه که روی موج خداوند تنظیم بشم…این کار منه که احساسم رو خوب نگه دارم
از توضیحات استاد….احساس خوب با هیچ عامل بیرونی ایجاد نمیشه…احساس خوب با تغییر زاویه دید و بهبود باورها ایجاد میشه…چه باورهایی؟ باورهای توحیدی
باور به تواب بودن خداوند یک باور توحیدی بسیار ریشه ای در مورد خداونده….که بهم میگه خداوند دارای قوانین و ثابت هست…اگه خداوند قانونمند نباشه که هر بار دل بخواهی رفتار میکنه اما این خدا میگه هر چند بار اشتباه وخطا کردی برگردی باز میبینی خدا همونجاست و پذیرای شماست….ثابته چون میگه همیشه اینجوری عمل میکنه و در طی زمان یا موقعیتهای مختلف رفتارش تغییر نمیکنه
پس من باید مثل استادم با تعهد مسیرم رو درست ادامه بدم…حالا من امروز میزان شور و اشتیاقم مثل روزهای قبل نیست…چون این چند روز باز به خاطر زیاد در معرض ورودی های نامناسب جامعه بودن کمی افت فرکانس داشتم….اما من کوتاه میام؟ کم میارم؟ منتظر هستم که معجزه ای آسمانی بیاد تا من حالم خوب بشه؟ خیر
من میدونم خدایی دارم تواب
میگم خدایا من کمی در کنترل ورودی های ذهنم ناتوان شدم و افسار ذهنم یکم شل شده…شما که توابی و توبه پذیر خدایا راه چیه؟ چیکار کنم؟ خوب یکی از بهترین راه ها برای من شکرگزاری هست وخوندن کامنتهای سایت که تکرار باورهای خوب توحیدی هست و میام ذهنم رو در معرض آگاهی های قشنگ توحیدی قرار میدم تا اجازه بدم تا خدای توبه پذیرم دوباره با هدایتهای نورانی اش دست منو بگیره به سمت مدارهای نزدیک تر به خودش ببره
الهامات خداوند واقعا عجیب و غریب و پیچیده نیستند بلکه از مسیر همین مجراهای طبیعی رخ میدن مثلا من میگم بیام فلان کامنت رو بخونم یهو از دل اون کامنت یه اگاهی هست که توجهم رو میبره به چیزی و بعد به چیزی دیگه و یهو میبینم کلی حالم بهتر شده باز اون شور و شوقم رو بدست آوردم و با لذت دارم جرعه جرعه زندگی رو احساس میکنم و دوباره زندگی پر از رنگهای قشنگ میشه
آخی خدای عزیزم چقدر با مرور دوباره توضیحات خانم شایسته در فایل توضیحات پروژه باز به مراتب حالم بهتر شد…
حمد و سپاس از آن یکتا پرودگار جهان است که هر لحظه میتونم به او رجوع کنم و از هدایتهای نورانی اش بهره مند بشم
خدایا شکرت که در کلاس امروز هم حاضر خوردم :)
سلام و عرض ادب
من برای کامنت بالا یه پاسخ نوشتم که توی اون پاسخ یاد یه فایل افتادم که استاد اینو چند سال پیش توی مزرعه ضبط کرده بود
اومدم کامنت شما رو خوندم دیدم از حضرت داوود و سلیمان گفتید
یهو این توی ذهنم اومد پس دلیل اینکه اینقدر یهودی ها طی سالیان دراز ثروتمند بودن و همیشه شنیدم که بزرگترین بنگاه های اقتصادی توسط یهودی ها اداره میشه بخاطر وجود الگوها و بهتر بگیم پیامبر ها و پیغام رسان هایی مثل حضرت داوود و سلیمان بوده که ثروت دنیا رو از خدا طلب داشتن
حضرت سلیمانی که جوری درخواست میکنه از خدا که ما از اصلا خودمون در حد این دعاها هم نمیبینیم
یادم استاد توی اون فایل از برخورد زیبایی که با رئیس یک بانک که یهودی بوده صحبت میکنن و حرفهایی که رئیس بانک به میکائیل پسر استاد میزنه در مورد تاریخ و ایران میزنه
سپاس از کامنت شما
به نام خداوند هدایتگر
سلام به همه دوستان عزیزم و استاد عزیزو مریم جان نازنین
ردپای من درگام ششم
خب من امروز تو یه شرایطی بودم که اصلا نشده بود که بیام واین فایل رو. گوش بدم خب تنها نبودم تو خونه و همسرم خونه بود وایشون اصلا تو فرکانس شنیدن این حرفها نیست چون قبلا چندبار بصورت اتفاقی که شنیدن بشدت من رو مورد تمسخر وقتیکه انداختن قراردادن واسه همون سعی میکنم وقتایی که خونه نیستن گوش کنم وخدارا شکر اکثرا روزها تنهام وبالاخره امشب وقت شام درست کردن هندزفری زدم وگوش کردم فایل رو شاید نتونستم اندازه وقتهایی که تنهام وقت بزارم رو فایل ولی خواستم به ذهنم بفهمونم متعهدم به سایت و تغییر حتی اگه خیلی کوچیک وکوتاه هم باشه کارم ولی انجام میدم
خب این فایل مربوط بود به دوران بیماری کرونا و واقعا اونموقع من به قوانین آشنا نبودم ولی واقعا ترسی نداشتم ولی من تازه ازدواج کرده بودم دقیقا چندروز بعد ازدواجم قرنطینه شد ازونجا که ما طبقه بالای خونه پدرشوهرم ساکن بودیم به طبع خیلی باهم بودیم ومن اونموقع به قوانین آشنا نبودم که ازشون اعراض کنم وحس میکنم. بشدت همنشینی بیشتر با اونها مدارمو خیلی پایین برد چون اونها بشدت میترسیدند تا یه سرفه کوچیک میکردم سری میگفتن ماسک بزن و فلانو وای کجارفتینو اینها و من ناراحت میشدم ولی بخاطر این که همسرم رو خیلی دوست داشتم و ایشون بشدت وابسته خانواده اش بود همیشه اونجا بودیم دیگ خودم عادت کرده بودم که الان بعد5 سال که ماهنوزم همونجاییم ولی تضادهایی بوجود اومد بینمون که بشدت همه چیز خراب شد دعوا و سه چهار بار تا پای طلاق رفتنو اینها ولی نه طلاقم انجام میشد نه درست میتونستم زندگی کنم بشدت از همه اعضای خانواده شوهرم متنفر شدم حالم ازدیدنشون بد میشد اصلا ولی هرچی به همسرم میگفتم که ازینجا بریم وهرچه تلاش میکردم ایشون بدتر مصمم میشد واخرم نرفتیم ومن مجبور کرده بودم خودمو برای اینکه همسرم حرفمو قبول کنه بهش باج بدم هی و حسابی شخصیتم رو خورد کرده بودم و….بهرحال طولانیه والان من اصلا نمی خوام به اون نکات توجه کنم تااینکه خداروشکر به این سایت هدایت شدم وفهمیدم که تمام این اتفاقات که برام افتادوجایی که الان هستم رابطه ای که الان درش هستم حالی که الان دارم همه وهمه ساخت باور وافکارخودمه و هیچ کس نه پدرم نه مادرم نه همسر ونه پدرومادر وخانواده همسرم هیچ نقشی تو وضعیت الانم ندارن و خداروشکر الان شاید کمتر ازیک ماهه به این موضوع واقف شدم وباورکردم که خودم و افکارم وخدای من فقط تو زندگیم موثره و سعی کردم ذهنمو کنترل کنم که کاربسیار سختیه بسیار سخت ولی همون قدر که تونستم به مقدار خیلی کم کنترل کنم ذهنمو وتوجه کنم به نکات مثبت واقعا به همون مقدار که کوچیک ولی هرروز دارم تغییر رو میبینم واسه همون الان از تنهاییم لذت میبرم چون سریع میام تو سایت و سریال میبینم. فایلارو میبینم به گلهام و زندگیمو خودم میرسم وحالم روز بروز بهترمیشه دقیقا همین الان من روزای اول به بعضی از افراد نزدیکم گفتم رفتم به این سایت ومن زندگیمو درست میکنم همه بهم میگن دیوانه شدیو مسخرم میکنن ولی من ازخدا میخوام که مثل نوح هدایتم کنه و منو تو مسیر زیباش نگه داره و خداروشکر می کنم برای همه چیز هایی که درزندگیم هست وازخدابهترینهاشو میخوام و میخوام که روحم آسون بشه برای آسونی ها.
عاشقتونم
در پناه الله شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام دوست عزیزم
خیلی خوشحالم اینجا میبینمت
باید تبریک بگم بهت بابت تعهدی که برای ساختن زندگیت به خودت دادی و بهش پایبندی
دقیقا درسته یادمه وقتی فایل های استاد به معلم پرورشی مدرسمون دادم و رفت گوش بده گویا همسرش متوجه تغییر رفتار ایشون میشه و بهش میگه خیلی عوض شدی و اونو میترسونه یادم خیلی سوالها توی ذهنش بود
یکبار توی اتاق پرورشی بودم و ایشون چون به من اجازه داده بود میگفت هروقت خواستی بیا از سیستم استفاده کن که فایلهای استاد ببینم (فرض کن توی مدرسه فایلهای استاد عباسمنش میذاشتم)
بعد یه روز یه فایلی براش گذاشتم دقیقا همون فایلی که استاد توی کنار درختای بلند ایستاد بود و در مورد اسرائیل و یهودیا صحبت کرد و اینکه چه دیدگاهی داشته باشیم در مورد ادمها و قوم ها بهمون کمک میکنه ایشون با اینکه زنی مذهبی بود ولی همون لحظه حرفهای استاد تایید کرد میگفت راست میگه..
بخاطر همین ترسهایی که از همسرش دریافت کرده بود هرگز تا وقتی که مدرسه بودم نتونست به سایت عضو بشه بخاطر ایمیلش که گویا مشکل داشت نمیدونم جریان چی بود ولی نمیشد که عضو سایتش کنم
الان سالهاست ازشون خبر ندارم
امیدوارم حالشون خوب باشه شایدم الان عضو سایت شده برای رسیدن به جواب سوالات
اما من اون تایم ادامه دادم، من مدرسه شاهد درس میخوندم و توی یه خانواده مذهبی ام بزرگ شدم ولی سال اخر دبیرستان خیلی تغییر کردم دیگه مدرسه برام بازی شده بود و خیلی شرایط اونجا و باورهای دوستام نذاشتم روم تأثیر بذاره
میدونید نگار جان اوایل یادمه وقتی روی خودم کار میکردم هیچ کس اون جوری که باید متوجه نمیشد که من دارم فایل گوش میدم چون اغلب توی تنهایی گوش میدادم و خیلی موقع ام میگفتم درس دارم نمیام بیرون میشستم فایلهای استاد میدیدم
تا اینکه تصمیم گرفتم برم سراغ علاقم اونجا وقتی پدر و مادرم فهمیدن خیلیی ناراحت شدن و مخالفت کردن و شروع کردن به تخریب این مسیری که اومدم
شنیدم هم کلاسی هم پشت سرم حرف زده بود که این دختر کلا کاراش عجیب غریب بود دیونه بود یا یه سری حرفها میشنیدم که شاخ در میآوردم اینکه به مسیرم شک کنم از اون جا که تفکرم با پدر و مادرم فرق کرده بود من به عشق و علاقم فکر میکردم اونا به اینکه مردم چی دوست دارن یا چه شغلی تاییدیه بیشتری داره توی جامعه فکر میکردن بخاطر همین این تفاوت در نحوه نگاه من با خودشون چون توسط اونا اصلا ابدا قابل درک نبودفکر میکردن من عضو یه گروهی چیزی شدم اونا دارن کاری میکنن من از اسلام و جامعه وپیشرفت دور کنن درحالی که من از فکر کردن به علاقه جدیدم کلی شوق و ذوق پیدا میکردم
میدونی اولش ممکن تنها بشی بعد که تنها میشی بهت حرفهایی میزنن که به مسیرت شک کنی چون داری جدا میشی ازشون چیزایی میگن که احساس خطر کنی برای من این اتفاق افتاد
از ریشه و اساس باورهام در مورد خیلی چیزا تغییر کرد و دیگه شبیه شون نبود اما اینکه شبیهشون نبود دلیل بر این نبود که لذت نمیبردم از زندگی یا نتیجه نمیگرفتم توی زندگی
خداروشکر
همه اینا رو گفتم چون وقتی کامنتت خوندن یاد خودم و یکسال اول آشناییم با سایت استاد افتادم
اینکه ادامه بده و خودت باش و خودت راضی نگه دار که این بهترررین حس دنیاست
سلام به شما مریم عزیز
ازخوندن کامنتتون خیلی حس خوبی گرفتم خداروشکر واقعا منم به وضوح دارم میبینم غربال شدن آدمای اطرافمو من دوستی داشتم که هرروز بهم زنگ میزد یامنو میدید یا اگر من بهش زنگ نمی زدم یااون زنگ نمی زد خیلی حس بدی میگرفتم سریع میرفتم پیشش یا اون میومد پیشم وحسابی هم غیبت و درد دلو خلاصه ازهمه چیز هم آگاه بودیم واصلا فکر میکردم فقط اونو که منو درک میکنه و فقط باهمون در ارتباط بودم ولی ازوقتی داخل سایت شدم اصلا باورم نمیشه خودش بهم دیگ زنگ نزد دیگ نیومد ومن اصلا دیگه به اون صورت که بخوام باهاش حرف بزنم یا برم پیشش نیستم نه اینکه خدای نکرده ازش بدم بیاد یامتنفربشم ولی دورشد ومن واقعا حالم بهتره وحتی خانوادمم قبلا همش زنگ میزدم و ازتمام اتفاقات که برام رخ داده میگفتم ویجورایی توجه میخریدم ولی خدای خوبم راهو برام هموار کرد واز وقتی تعهد دادم برای تغییرم به خودم از وقتی قانون رو شناختم خداروشناختم خودش یکاری کرد دیگه اصلا درمورد ناخواسته هام کسی نه حرفی میزنه نه چیزی میپرسه وواقعا حالم خیلی خوبه از تنهابودنم لذت میبرم چون فایل گوش میدمو رو خودم کارمی کنمو باخدای خودم بیشتر وقت میگذرونم
از خدا میخوام تو این مسیرکنارم باشه وبه بهترینها هدایت بشم
مریم جان ممنونم ازت برای حس خوبی که بهم دادی بهترینارو برات ازخدا میخوام
سلام دوست گلم نگار جان
من هم در برحه ای از زندگی همین مشکل شمارو داشتم و کلی مشکلات ریزودرشت دیگه که بزرگترین ارزوم طلاقم بود که تازمانی که داشتم زور میزدم جدابشم هیچ فایده ای نداشت انجام نمیشد که نمیشد هربار میگفتم جدابشیم ازمن اصرار از جانب همسرم انکار و نه شنیدن تا اینکه من رها کردم گفتم خداجونم تو بشو قاضی وکیل من تو خودت حکم دلخواه مو صادرکن و بعد از یکماه مردی که به هیچوجه راضی به طلاق نمیشد بدون هیچ حرفی و اصراری خودش با زبون خودش گفت برو وقت بگیر برا طلاق میگفت موهات باید عین دندونات سفید بشه به خواب ببینی طلاق دادم یه سری اتفاقاتی افتاد و جهان تو مسیر ی قرار داد که به سادگی رخ داد من هاج واج مونده بودم و ته دلم خوشحال وراضی وتوافقی جداشدیم و منم ازاون زندگی اجباری کنده شدم به یکباره اگه خودم میخاستم پلن طلاق بچینم به این سادگی نمیشد همه چیز عین آب خوردن انجام شد نگارجانم نیاز به تقلاوزور زدن نیست و اصرار به جدایی نکن تو فقط تمرکز تو بذار روی خودت و بسپار بقیه شو به خدا اینقدر قشنگ میچینه برات خودت مبهوت میمونی روی خودت شخصیتت کارکن زمانی که فرکانست بره بالا خودبخود شرایطی پیش میاد که زمینه طلاق فراهم میشه یا اینکه تو با رشد کردنت اون روی خوش زندگی رو میبینی و همسرت تغییر میکنه میشه همونی که میخاستی و درکنار هم لذت فراتر از انتظار میبرید از زندگی مطمئنم همچین روزی رو میبینی و تجربه میکنی نگارجان .
سلام لیلا جان
بله دقیقا بازور زدن نمیشد ولی واقعا تویک ماه که روخودم دارم بطورمستمر کارمیکنم همسرم نسبت به یک ماه پیش عالی شده خداروشکر
ومن با آرامش وتوجه به نکات مثبت زندگیم بزرگترین ترمز ذهنمو فهمیدم واون ندونستن قانون تکامل بود واسه همون من دوروز که میگذشت خودم سریعا احساسمو خراب میکردم وبه طبع بحث ودعوا پیش میومد ولی الان با باور ودونستن همین قانون تکامل و داشتن احساس خوب به وضوح دارم میبینم وضعیت از چند هفته قبلم عالی تره خداروشکر
ممنونم از شما عزیزم که تجربیاتونو با همه به اشتراک میزارین وهمه درکنار هم به سمت بهترینها به لطف خدا و موندن دراین مسیرخدایی هدایت میشیم
بهترینهارو برات میخوام عزیزم
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
خدایا پروردگارا سپاس بیکران که مرا در این مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت گذاشتی و خورشیدهای هدایت را بر سر راهم گذاشتهای تا راه گم نکنم.
دقیقا استاد این چند وقته شرایطی پیش اومده و آموزشهایی را دارم میگذرونم که برام داده خیلی کارساز میشه. امروزم که این فایل لایو شما را نگاه میکردم به خودم گفتم؛ خدایا تو میخوای با این پیامها به من نشونیهایی را بدی که همان آلارمهای لازم برای زندگی منه و میخواد شرایط من هر روز بهتر و بهتر بشه.
حدود بیش از یک ساله که کسب و کار من به حالت رکود رفته و الان درست پس از اینکه من چند وقتیه که شروع کردم به بیشتر و بیشتر روی خودم کار کردن، یکدفعه همه چیز داره به سود من تغییر میکنه.
– یه قطعه زمینی داشتیم که به یه قیمت خوب فروختیمش و الان دارم بکآپ خوبی را برای محصولات تهیه میکنم و پشت سرش هم مشتریهای بیشتر و بیشتر دارن برای ما میان.
– دورههای عزتنفس و دوازده قدم را دوباره شروع کردم به کار کردن جدی و یکدفعه کتابی عالی در زمینهی جرأت به دستم رسیده و داریم با عدهای از همکارانم میخونیم که تاثیرات بسیار خوبی را بر من گذاشته.
– یک کارگاه آموزشی بسیار خوب با حضور یکی از مدیران ارشد شرکت در دبی گذاشته شده که من تا میم به شرکت در اون دارم و میدونم که بهرههای بسیار خوبی را برای من و گروهم و کسب و کارمان داره.
– در گروه کسب و کارم کسانی دارن وارد میشن و یا از قبل آمدند و دارن فعال میشن که خدا میدونه چه خبرهای عالی را برای ما خواهد داشت.
خدایا پروردگارا، واقعا استاد بزرگوارم درست میگه که جهان همیشه به شجاعت و ماجراجویی پاداشهای بسیار بسیار خوبی را میده. خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.
آره، من این رکود را به فال نیک گرفتم و خدا را شکر که پرداختم به کار کردن بیشتر و بیشتر روی رشد شخصیام و دارم نتایج اونو میبینم و همین به من میگه و پیام میده که راهم رو ادامه بدم و برم و برم و منتظر نتایج بهتر و بهتر باشم.
خدایا پروردگارا سپاس برای بودن تو مسیر زیبای آگاهی و شناخت و هدایت و وجود استاد بزرگوارم و بانو شایستهی عزیز و یکایک دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی همراهان خوبم که با خوندن یادداشتهای اونا انرژی میگیرم.
ارادتمند شما
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد گرامی و مریم عشق
استاد عزیزم از این قدم هم کلی عشق کردم و لذت بردم
من هر لحظه در حال کار کردن روی خودم هستم
هر روز قدم برمیدارم و خداوند جلوتر از من پیش میرود و کارها را پیش میبرد
چقدر از روزی که کامنت لیلا جان را تحلیل کردین باعث شده زندگی من از هر لحاظ معجزه وار بهتر و عالیتر باشه
باعث شده من بیشتر داشته های خودم را ببینم
و همین که من هر چیزی که دست میزنم شکر گزاری میکنم یه عامل شده که جذب پولم رفته بالاتر
و روابطم عالیتر شده
با قدمها هم وقتی از اول شروع کردم رو خانه تکانی ذهن کارکنم همزمان استارت یه کاری را هم زدم خیلی به لطف الله خوب و عالی پیش میره
به خدا گفتم خدایا هر دو گام را من شروع میکنم
تو کمک کن که تا آخر پیش برم
خدایا هزار بار شکرت حالم خیلی خوبه
آرامشم عمیق هست
کنترل ذهنم عالیتر شده
تلاش میکنم که زبانم را هم همه جوره کنترل کنم
خدایا شکرت بخاطر روزی که هر ثانیه از هر سمت به سویم میفرستی
استادو مریم گلم از شما هم ممنونم که انقدر وقت میزارید برای ما تا ما هر لحظه آگاهتر باشیم
خدایا به دوستانم آرامش ،سلامتی،ثروت و عشق هدیه کن.
سلام وقت همگی بخیر
قدم 6خانه تکانی ذهن گام به گام
موضوع فایل تغییر قبل از تضاد
1تعهد باعث باز شدن درها میشود
وقتی خداوند تعهدت راببیند هدایت هایش را آشکارا ارزانی ات میکند
بارها و بارها شده که هممون باقدرت تصمیم گرفتیم که یه دوره ی جدید رو بخریم و با دقت هرچه تمام روی خودمون کار کنیم و بعدش دیدیم که زندگیمون توی تمام جنبه ها تغییر کرده و خداوند درهارو به رومون باز کرده ولی وقتی باز اوضا کمی بتهر میشه نمیایم روی خودمون کار کنیم و بگیم چطورمیشه از این بهتر بشه و رها میکینم همه چیز رو و دوباره بدتر از قبل میشیم
2توخودت تغییر کن به بقیه کاری نداشته باش ،جهان روی متفاونی به تو نشون میده
مثل زمانی که میایم روی ارزشمندی و عزت نفسمون کار میکنیم رفتار همه با ما عوض میشه ،هپه بهمون بیشتر احترام میزران ،ازمون تعریف میکنن ،حتی کادوی بیشتری برای تولدمون بهمون میرسه
3تضاد هاموقعییت هاییه که افراد گمراه از هدایت شدگان سرند میشن
چقدر این جمله زیبا و پرمعناست
خداوند با جهانی که پویاست دائم داره اون هایی که ایستا هستن رو زیر چرخاش له میکنه و اون هایی که پویا و فعالا رو بهشون بال و پرمیده برای بلندتر پرواز کردن
وقتی این مثال رو میزنیم یادم میاد به دکه هاو مغازه های ته بازار چه های قدیمی که فقط چهار تا جنس خاک گرفته با یه پیر مرد چروک ویه شیشه ویترین خاک گرفته و کثیف توشون مومده و نه مشتری و نه جنس جدید و نه برکتی
بیایم تصمیم بگیریم جزو کدوم دسته میخایم باشیم
1 اون هایی که توی تضاد ها له میشن
2اون هایی که توی تضاد ها یا قبل از اون ها با تغییر کردن از این تضاد به عنوان موهبت الهی به نفع خودشون استفاده میکنن
4وقتی روی خودت کار کنی ایده های بهت الهام میشه و باید حتما اون رو انجام بدی چون بعدش نتیجه میاد و بعدازاومدن نتایج باور ما قوی تر میشه و این رونده همیشکی باورها و الهاماته
6وقتی دیدگاهت متفاوت باشه توی شرایط به ظاهر سخت همگانی به آگاهی هایی هدایت میشی که تورو به آرامش میرسونه فارغ از این که دیگران چی دارن تجربه میکنن
مثال :یادم میاد 4ماهه پیش همون روزایی که جنگ بود و اینترنت قطع بود من باخانمم حرکت کردیم رفتیم به سمت عسلویه برای خرید لوازم خانگی ،واصلا نمیدونستم چه خبره
وقتی رسیدیم دیدیم همه جا خلوت و تعطیله .پرسیدیم گفتیم چه خبره؟گفتن مگه نمیدونیین دیروز 30 کیلومتری اینجا بمب انداختن ؟گفتیم نه
خلاصه توی همون حال همه میگفتن هیشکی باز نمیکنه برین بعد ازجنگ بیاین ،داشتیم میگشتیم یهو دیدیم یه مغازه بازه مقداری از لوازمو با قیمت خوب گزفتیم و اومدین بیرون دیدم یکی دیگه هم داره کرکره رو داره میده بالا ،رفتیم یه تلوزیون بزرگ و شیک هم که دونه ی اخری بود با قیمت عالی از اون خریدیم ،رفتیم یه خونه گرفتیم با قیمت خوب چون خونه ها خالی بود وعصر اومدم غذا بگیرم دیدم یه مغازه ی سرویس آشپزخانه هم باز کرده و سریع برگشتم با خانوم رفتیم ماشین رو تا سقف پرکردیم ،و فرداش هم با این که جاده پر از پلیس بود و همه رو میگشتن ،ما مثل رئیس جمهور با اسکورتی الله اومدیم خونه سالم و سلامت
و بعدش هم توی همون جنگ رفتیم ماه عسل و یه روز بعد از رسیدن ما جنگ تموم شد و همه ی تهرانی که توی شمال بودن برگشتن تهران و همه ی خونه ها خالی شده بود و همه چی کیفییت مناسب داشن و قیمت ها پایین و خلوت بود همه جا
و این بود که ما حرکت کردیم و خداوند یکی یکی درهارو باز کرد
7برای ساختن باور های خوب باید به ذهنمون منطق های قوی بدیم و الگوهای مناسب باید پیدا کنیم
این رو با استاد خیلی موافقم همه ی ما که نتایجمون کنوه برای اینه که فایل ها رو چند باره باتمرکز بالا گوش نمیگیریم و نت برداری نمیکنیم و برای درک اون ها برای ذهنمون الگو نمیاریم ،منطقیش نمیکنیم و به همین خاطر حیلی زود فراموشمون میشه و چون فایل هارو حفظ کردیم فکر میکنیم باورمون عوض شده و منتظره نتیجه هستیم ،در صورتی که افزایش آگاهی نتیجه نمیاره،درک و عمل کردن به اون باعث نتیجه میشه 9راه حل مسائل اینه که ریشه ای حلشون کنیم و اون ریشه شخصییت و باور های ماست که باید تغییر کنه
و این ترسه که نمیزاره تغییر کنیم و برای فرار از ترس ها باید برای خودمون الگو منطق بیاریم
12وقتی روی خودمون کار میکنیم هدایت میشویم ،شاید هدایت هایی که میشویم از نظر دیگران احمقانه باشه ،ولی وقتی بهمون گفته شده باید بدون این که به چطور و چراییش کار داشته باشیم انجامش بدیم
13توی تمام اتفاقات زندگیمون خداوند داره راهو به ما میگه ولی ما منطقمون نمیزاره که عمل کنیم
اون هایی که روی مدار الهامات باشن میشنوند و عمل میکنند واون هایی که نزدیک به اون مدار هستن میشنون وباور نمیکنند و عمل نمیکنند
14چه کسانی توی تمام مراحل زندگی و حتی توی تضاد ها موفق هستن ؟کسانی که نمیترسن و ایمان دارن که خدواند اون هارو هدایت میکنه و بهشون مسیره درست رو میگه
15تو قدم اول رو بردار بقیش بهت گفته میشه
(توخود پای در راه بنه و هیچ مپرس، که خود راه گویدت که چون باید کرد)
خداروشکر که دارم به واسطه ی این فایل های زیبا شکلی جدید از زندگیم رو دارم تجربه میکنم ازتون سپاسگذارم برای این سایت زیبا
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
شرایط وفرصت های مناسب برای کار کردن روی باورهام وافکاری که در هر لحظه دارم،،بخوبی فراهمه، ،هرچند ممکنه کم ویا زیاد بشه وتغییراتی داشته باشه ولی کمک میکنه که من هم درک بهتری از تغییر داشته باشم وآماده برای شرایط مختلف باشم
چه تغییرات در زمینه کاری ،،،چه تغییرات رفتاری فرزندم با توجه به شروع بلوغش که نیاز به صبوری وسکوت من داره که اجازه بدم رشد کنه
وآگاهانه روی نقطه ضعف کمالگرایی کارکنم ،،وبه خودم وفرزندم با تغییر شخصیتم آسان گیر تر باشم
قویتر شدن باورهای من برای ضروری دانستن تغییرم،،،هشداری هست، که هرلحظه با ایده های جالبی که فرزندم در زمینه های کار اینترنتی وآنلاین واستفاده روزانه از اپلیکیشن های هوش مصنوعی وبررسی مزایا ومعایب اون میده وحتی راهکارهایی برای بهبود عملکردشون میده،،،باید جدی بهش توجه کنم وآگاهانه به نشونه ها والهاماتی که میاد عمل کنم،،،،،واز هم مسیر شدن برای تغییرات جدید با فرزندم لذت ببرم وآرامش بیشتری با تغییر دیدگاهم ایجاد کنم
اگه من تغییر کنم وآدم دیگه ای از نظر رشد شخصیتم هر روز بهتر از قبل بشم،،،،رشد بیشتر خودم وفرزندم با پذیرش تضادهایی که پیش میاد وبهتر از قبل حل میشه رو تجربه میکنم وتمرکزم روی خودم بیشتر میشه
فکر کردن مثل بقیه دوستان واطرافیان همون نتایج قبلی رو رقم میزنه ،،،در صورتیکه عملکرد من تغییر کنه،،نتایجم متفاوت میشه
اگه فرصتهام هدر بره و وارد ترس هام نشم،،زیر چرخ دنده های جهان له میشم!!!!
وسادگی وراحتی ورود نعمت ها وفراوانی وسلامتی وروابط زیباتر را تجربه نمیکنم
زمانهایی که در تجارب قبلی برای خودم ارزش قائل شدم وبه تصمیماتی که بهم الهام شد بدون توجه به حرف دیگران عمل کردم وتضادهای مسیر رو پذیرفتم نتایج خیلی خوبی با بزرگتر شدن خودم تجربه کردم وباورهام در زمینه توانایی ومستقل عمل کردنم بیشتر شد
تغییر نگرشم برای ورود به چالشها کمک میکنه ترسهام کم بشه وقدم اول رو بردارم وادامه بدم
مثلا با منطقی که قبلا هم ترسهاوچالش های بزرگتری بوده که بخوبی پس از حرکت کردن از نتایج پیشرفتم در رشد شخصیتم لذت بردم
ترس از اتفاقاتی که هنوز رخ نداده ونگرشم رو باید تغییر بدم براش،،چون حرکتم برای شروع وادامه مسیر رو کند میکنه،،آگاهانه باید متفاوت
از بقیه چالش ها رو ببینم وبپذیرم اگه تایید نشدم
یا حتی ازم انتقاد شد،،خیلی طبیعی هست ومن باید با تغییر دیدگاهم نسبت به قبل مصمم برای احساس خوبم وخلوت خودم احترام بذارم
منطقی که برای ذهنم برای ادامه مسیر با تعهد به عمل کردن الهامات میارم،،، اینه که نتایجم واحساس خوبم واحساس خلاء بدنبال عدم انجام تمرینات هر روز بهم نشون میده که ،،،با عمل کردن وآگاهانه سکوت کردن وعدم تلاش برای ثابت کردن خودم وعملکردم به دیگران ،،،،باید ادامه بدم وامید به روزهای خوب واحساس رهایی ،،راهکار حل این چالش ومواجه شدن با ترسهاست
راه حل مسائل ریشه ای هست وباید شخصیتم تغییر کنه ودر مسیر تکاملم ادامه بدم
زمانی ترس ها برای من غیر منطقی وعجیب وغریب میشه که خودم را برای تغییر روز به روز آماده تر از قبل کنم ونتایجش رو ببینم وبا ایمان بیشتر مصمم به ادامه دادن باشم
وقتی تکاملم تو این مسیر رو بپذیرم دیگه غبطه خوردن به شرایطی که دیگران دارند ودوست دارم تجربه کنم بی معنی میشه،،،چون هر روز باورم قویتر میشه که با ادامه مسیر من هم زیبایی های بیشتری رو تجربه میکنم وآماده تر میرم تو دل ترس هام وبرای تجربه چالش ها دلیل ومنطق قوی تر از قبل دارم
چگونگی طی کردن مسیر وچطور انجام شدن،،،وندانستن اینکه در آینده چه اتفاقی میفته
نباید مانع حرکت من رو به جلو بشه،،،،چون خیلی از افرادی که حرکت میکنند وقدم برمیدارند نمیدونن در آینده چی در انتظارشان هست،،ولی میدونند ودلشون قرصه وادامه میدن واز نتایجشون بقیه شگفت زده میشن
اینکه یاد آوری کنم خداوند در هر لحظه آگاهی ها رو به همه میده وهرکس در حد ظرفیت درکش عمل میکنه ونتیجه میگیره ودر مداری که هست به سمت نعمتها ومیزان دریافت اونها قدم برمیداره،،کمکم میکنه که بفهمم فقط با تغییر دیدگاه وعملکردم نتایج بهتر وبزرگتر از قبلم رقم میزنم وذهنم را باید در این مسیر جهت دهی کنم
یادآوری تضادهای قبلی ورشد وپیشرفت که بدنبال اونها تجربه کردم،،،پذیرش تضادها وحرکت کردن رو بهم هر لحظه نشون میده که باید تقویتش کنم
اینکه چه کسانی از تغییرات استفاده میکنند:: کسانی که جور دیگه ای نسبت به بقیه فکر میکنند
وبه نیرویی وصل هستند وباورش کردند،،،،کمکم میکنه به موفقیتهای گذشته خودم واطرافیان
وافراد خیلی موفق تر بیشتر توجه کنم وتحسین کنم ویادآوری کنم،،،هر کسی هر جایی هست جای درستشه وذهنش رو تونسته بهتر از بقیه کنترل کنه والهاماتی که دریافت کرده وبهتر عملی کنه وقطعا لذت وآرامش بیشتری تجربه میکنه
سلامت وشاد وپر انرژی در این مسیر زیبا ادامه بدیم وآرامش بیشتری تجربه کنیم
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و داداش مایکل گل
من واقعا از شما سپاسگزارم از وقتی که برای ما میزارید از انرژی که با ما تقسیم میکنید واقعا نمیدونم چجوری تشکر کنم ازتون
بخدا وقتی فایل های تمرکز روی نکات مثبت رو میبینم با تمام وجود همون جایی رو حس میکنم که شما هستید حتی سر سفره غذا که میشینم هندزفری رو تو گوشم میزارم و فایلهای شمارو میبینم بعضیا فک میکنن من دیوونه شدم اما بقول خانم شایسته اونا سخت در اشتباهند!چون من دارم به سمت آگاهی میرم که اکثریت نمیدونن،نمیدونم چرا یه ذره احساس میکنم غریبه ام تو دنیا!
ممنونم از وجودتون….هرکجا هستید شاد و سلامت باشید
فی امان الله
سلام به استاد عزیزم مریم جان و خانواده عباس منش. استاد فقط میخوام بگم من دیدگاهم ایمانم و تفکرم با شما عوض شده. من هدفمو پیدا کردم و دارم براش تمام تلاشمو میکنم، من اولین قدمم رو در مسیر آگاهیم برداشتم و خدا شاهده که با عشق دارم این مسیرو میرم.استاد تیرماه آزمون دارم و اصصصلا وقت ندارم که بیام سایت چون حدودا۱۰ ساعت بیشتر دارم مطالعه میکنم. الانم زنگ تفریحمه فقط این متن زیبا رو خوندم و خواستم بهت بگم خیلی شریفی خیلی.. من با شما خدارو پیدا کردم.. من با خدا دارم عشق میکنم دارم با خدا نفس میکشم.. همه این حالاتو دقیقا تو برهه ای از زندگیم دارم تجربه میکنم که شاید هر زن جوانی بود به جام، الان زانوی غم بغل گرفته بود حتی اگه من همون آدم قبلی بودم شاید بدترم میشد.. خدا منو با شما آشنا کرد که خودشو پیدا کنم.. من خیییلی خوشحالم و شاکر خدای مهربونم.. استاد و مریم عزیزم دوستتون دارم.. استاد من حال خوب این روزامو از همین لایوای اخیرتونم دارم خصوصا اونی که تو ماشین گرفته بودین در مورد هدف داشتن و تلاش کردن صحبت کردین.. آقا کاری کردین من دیگه دیوونه شدم.. به خدا میسپرمتون بهترین ها و خردمندان زمان
سلام به استاد عزیزم با اینکه یه عالمه از فایلاتونو گوش میدم این فایل کلی چیز بهم یاد داد و الان خیلی هیجان انگیزم…
من از بس فایلارو گوش میکنم خیلیارو حفظ شدم و حتی به شیوه ی لحنی ک استاد میگ منم میگم و تو خونه مثل اینکه شعر حفظ کردی منم مطلبایی ک از فایل با همون لحن تو ذهنمه رو مثل شعر میخونم.
ولی واقعا حفظ کردن و فهمیدن مطلب مهم نیس مهم درکه اون موضوعه با گوشتو استخونت…
اینرو الان درک کردم که استاد میگن مهم نیس نماز میخونی ،سپاس گزاری میکنی، تمرین انجام میدی..اگرررر احساس خوبی نداری یعنی نتونستی ذهنتو کنترل کنی…
و اینکه حتی تمرین انجام بدی احساستو خوب کنی و ایده های ثروت آفرین به ذهنت اومد ؛اگرررر بهشون عمل نکنی بااازم تغییر بنیادی رخ نمیده…
یک سری خواب دیدم که استادو میبینم و بغلش میکنم و از ذوق دیدنش اشک میریختم..
و به استاد گفتم: استاد من دوره ی ثروتو گرفتم و زندگیم از اونرو به اونرو شد؛
و هیجان زده از خواب بیدار شدم
من ۱۹ سالمه ومزون دوخت لباس دارم با خواهرم شریک هستیم و در تلاشم و تعهد دادم به خودم که با بردن درامد بالام بتونم دوره ی ثروت استادو تهیه کنم..
من یک ایده به ذهنم رسیده که دقیقن مثل کار استاده با این تفاوت که بیسش طراحی لباسه..الگوی خیلی خوبی دارم..
استاد با تمام وجود دوست دارم.
یکی از دوستام که دوره های شمارو خریده و درامد بسیااار زیاد داره به شما میگه حضرت عباس منش و میگ شما واقعن یه پیام آور خوشبختی هستین…
به نام رب,سلام به استادعزیزم ودوستان هم فرکانسی ام,من سرند شدم,خدایا شکرت,مدتهاست که متفاوت از بدنه جامعه و۹۵ درصد از مردم فکر میکنم وعمل,خدایا شکرت که در این غربالگری ات من سمت اون درصد کم از بنده هات هستم که تورو متفاوت شناختند,وبا جسارت تحولی در نگرشم, در احساسم به وجود آوردم,خدایا شکرت به خاطر ایده های خیلی خوبی که به ذهن من میاری,(الهام خریدن دوره عزت نفس)خدایا میدونم تنها راه هماهنگ شدنم با تو اجرای ایده هایی هست که به من الهام کردی,چون من با یه پادشاه ملاقات کردم(استاد عباسمنش)وبه قول کیمیاگراین برای هر کسی رخ نمی دهد,خدایا من رویایی دارم,رویای آزادی مالی,رویای آزادی زمانی وآزادی مکانی,ومیدانم که تو همواره کنار کسانی هستی که رویای شخصی شان را دنبال میکنند,خدایا من میدونم وقتی آرزوی چیزی رو داری,سرتاسر کیهان همدست میشوند تابتوانی به این آرزو تحقق ببخشی,تصمیم دارم تا آخر افسانه شخصی ام پیش بروم,چون تو همیشه به کسی ظاهر میشوی که افسانه شخصی اش رو زندگی میکنه,واین برای هر کسی رخ نمی دهد,سپاسگزارم.