اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و بر خدا توکّل کن، و همین بس که خداوند حافظ و مدافع باشد!
زمانى که نجواها داره شروع میکنه از نشدن ، نمیشه و ادامه ندادن باید یاداور بشم و یه خودم بگم من به خدا باور نداری ؟ مگه خدایی که این همه جهان رو افریده ، این سیستم دقیق و هوشمند بدن من رو افریده نمی تونه مشکل من رو حل کنه که الان به خاطرش ناراحت باشم بیل نگران باشم
و همون موقع اروم میشم دیروز دقیقا این جمله رو با تشادی که بهش خورده بودم گفتم و عمیقا درک کردم و اروم شدم و باورم نمیشه که اون مسئله با کنى تلاش من حل شد !!!
تنها راه پیشرفت غلبه کردن بر نجواهای ذهنى یا همون کنترل ذهنه
من هر چقد ماهر باسم تو شغلم
هر چقد تو حتی روابطم خودم ادم مناسبى باشم
اگه نتونم نجواهام رو کنترل کنم ( در واقع اگه ایمان به خدا نداشته باشم و حرف های شیطان رو باور کنم ) به هیج جایی نمیرسم
خدایا شکرت واسه این اگاهی ارزشمند و به شدن کاربردى
سوال وپرسشهای خوبی بود،استادهم که جوابهاوپاسخهای کوتاه وجامعی دادن به خصوص درموردچندمورد.
درموردکنترل ذهن سوال کردن؟
یکی از اصلی ترین قوانینه ،که اگه بتونیم ذهنمون را که مدام نجواهای شیطانی توگوشمون میخونه ،کنترل کنیم ،طبیعتا،نه تنهاافکارمون ،یادمی گیره که کمتر،ورودیهای نامناسب ،داشته باشه هم تورفتاروعملکردهامون ،واکنشهای مثبتی نشون میدیم .
هرچی می کشیم ازدست این ذهنمون ،می کشیم.
پس باید ورودیهای ذهنمون رابتونیم کنترل کنیم ،چه جوری؟بنده خدااستادتواکثرفایلهاش ،توضیح میدن.
من درمورداین فایل باذهنی باز،یه کامنت خوب نوشته بودم ولی دستم خورد،کل کامنتم حذف شد.ازاین اتفاقاتوسایت خیلی برام افتاده ،اولا،خیلی عصبانی میشدم ،بقدری که کل روزم راخراب میکردم .آخه دلم میسوخت که یک ساعت وقت برانوشتن گذاشتم بعدش هیچی به هیچی .
بعدش هم،اگه وقت داشته باشم برای نوشتن اون فایل،چیزی که اذیتم میکرداین بود که دیگه ذهنم مثل اول ،یاری نمیکنه که جملات خوب وبه جابنویسم .واین گونه میشدکه عصبانی میشدم .
حالابیشتردقت میکنم که این اتفاق نیفته ولی بازممکنه ،بیفته مثل دیروزکه کلی نوشته بودم ولی با،یه اشتباه کوچیک ،کل کامنتم رفت ینی حذف شد.
تولحظه ناراحت وعصبانی شدم .ولی به خودم گفتم ولش کن اصلن امروزبی خیال نوشتن .سعی کردم فراموشش کنم وخودموبه برنامه های دیگم مشغول کردم .چون وقت هم نداشتم که دوباره بنویسم اگه مثل قبل به نجواهای شیطانی گوش میکردم ،کل روزم رابایدخراب میکردم که چرازحمت من هدررفت،به خصوص بخاطر وقتی که بعدش ندارم ،بنویسم .
.پس بنابراین چیزی ننوشتم .اینم به خودم میگم شایدمصلحت براین باشه که نوشتم به یه شکل دیگه ای باشه.ینی اون چیزی که میخواستم بفرستم صلاح نبوده .نمیدونم درسته یانه ولی اینوبرادلگرمی وفروکش کردن عصبانیم میگم.😉
ولی ،الان که حالم بهتره ووقت دارم ،شروع کردم به نوشتن.تازه امروزازدست همسرمم ،ناراحتم ،برای اینکه این احساس بدهم ازم دوربشه ،سعی کردم خصوصیت های اخلاقی خوبش رابه خودم یادآوری کنم تا این موضوع ذهنم رادرگیرنکنه.استاددرموردهمسرم بگم که باوجود داشتن خیلی اخلاقهای مثبت ،ولی به دلایلی ،تووجودم خیلی ازاحساساتم که بایدباشه ،نیست .
ازوقتی که ازشمایادگرفتم درواقع برای داشتن احساس خوب وداشتن آرامش و حرکت اشتباه نکردن،کل زندگیموباانجام قوانیهایی که ازشمایادگرفتم ،تغییردادم واقعادرموردهمسرم ،هرروزآگاهانه تمام توجهم رابه نکات مثبتش میبرم.اینطوره که روزم خوب پیش میره.ودرحال حاضرایشون ازم احساس رضایت داره ،خیلی وقتا دلم نمیخادخیلی رفتارهای مثبت راباهاش داشته باشم ولی این شخصیت، چیزی بود که همیشه توزندگیم داشتم وهیچ وقت نتیجه ی خوبی نگرفتم .نسبت به همسرم خیلی تغییرات داشتم وایشون هم خیلی تغییرات مثبت داشتن ولی اگه روزی پیش بیاد که من به دلیلی ،بش توجه نکنم ،متاسفانه سریع احساس بدرابه من منتقل میکنه .درواقع عالیه تازمانی که من براش عالی باشم .میدونم همه ی رفتارش به خاطروابستگیش به منه.خیلی احساسهاتووجودمه که من فقط با کنترل ذهن ،دورشون میکنم .اگه بخام باهاشون درگیربشم مثل گذشته ،همش بایدباهم به جنگ ودعوابپردازیم.
به خاطر همین میگم هرروز لازمه که فایلی ازاستادراگوش بدم، چون دیدن ویادآوری صحبتهای استاد،همیشه نجاتم میده .
تمام پیامهای خداوندراازاستادمیگیرم وازاین طریق آروم میشم وباآرامش به روندزندگیم ادامه میدم درواقع به هدایت خدابدون انجام کاری از جانب خودم ،خیلی اعتقاد پیدا کردم .یه جورایی همه چیو،سپردم به خودش .من که ازآینده خبری ندارم.تنهاکاری که ازدستم برمیاد،اینه که متفاوت باقبل عمل کنم ،تک تک قوانین جهان ملکه ذهنم باشه ،خارج ازچارچوبهایی که استادیادم داده ،قدم برندارم .درکل باتمام قواونیروم ،ودریک کلام احساس وحال خودمو،به هر طریقی که شده،خوب نگه دارم .
اینم بگم نتیجه راهم کنترل نمیکنم چون به خدااعتمادوایمان پیداکردم که خودش هرمسیری راکه لازمه ،سرراهم میزاره به شرط اینکه من توراستای برداشتن ،قدمهای مثبت باشم.
اتفاقا یکی ازدوستان پرسیده بودن که چگونه منتظرهدایت باشیم؟
باورداشته باشید،خداوندبرای همه بهترینهارامیخادامااگربنده ای خودش نخاد،اونم اصراری نمیکنه واون بنده رابه حال خودش میزاره تاخودش انتخاب کنه .درواقع انتخابهای درست و نادرست ،غلط یاصحیح ،همه دست خودماس.
درمورداون دوستمون که گفتن استاد،دیگران میگن شمادزدید؟من شهامت این دوستمون که راحت احساسشونوگفتن ،تحسین میکنم هرچندسوالشون خیلی بی ادبانه بودولی چیزیه که متاسفانه افرادزیادی ،میگن.منم اوایلش که محصول خریداری کردم ،وبابی تجربگی ،پیش بعضیاگفتم ،اوناهم همین نظرومیدادن .ومن ازاحساس اونها خیلی عصبانی میشدم تااینکه به این نتیجه رسیدم ،که اولااین اشتباه منه که پیش کسانی که هیچ ربطی به اونهانداره ،چرابازگومیکنم.ودوم اینکه احساس وتجربه ی خودم چی میگه.احساس درونم به من میگه آیاارزششوداره ؟وهمیشه جواب میدم آره خیلی ،بله خیلی ارزششو داره .انقدازاین پولهابرای هیچی ،خرج کردیم که هیچ اثری ازش نمونده ولی این دوره ها مثل جواهری باارزش هستن که هردفه ازشون استفاده کنیم ،حالشومیبریم واقعن من که به نوبه ی خودم بگم لذت تمام رامیبرم حتی تکراری باشن .چون میدونم چ گنجینه ای هستن .
هرجا که کسی باافکارش ،عقایدش،رفتارش،انتقادش،احساسش، باعث رنجش وناراحتی تومیشه ،تنهاکاری که بایدانجام بدی،اعراض ودوری کردن ازاون افرادهستش.
ولزومی به ثابت کردن هم نداره که ذهنتونم درگیراین کنید که چی بگم که درموردمن اینطورفکرنکنه.
منم خیلی جاها،تحت تاثیرقرارمی گیرم ولی دارم تمرین میکنم که توهیچ موضوعی،حرف مردم اهمیتی برام نداشته باشه.
اینکه مابه این درک برسیم که مانمیتونیم برای همه عالی باشیم وهمه ی افراد،را راضی نگه داریم .میتونه بهمون کمک کنه.
واینجاس که می فهمیم به مرحله رشد خوبی رسیدیم .
استادوعده ی اومدن به ایران را،دادن .به امید این روزقشنگ .دورت بگردم ،که بااومدنتون به ایران ،ایران رامنورمیکنیدازانرژیهای مثبت .
حتی اگه نتونم ببینمتون ولی مطمئنم حس خوب راازتون میگیرم مثل الان که همیشه این احساس را دارم .
درموردروابط زن وشوهر،کاملاباصحبتهاواحساسات استاد،موافقم .میتونم بگم ۹۹درصدایرانیها،به همون شکل بدواحساس بدکه ناچارن ،توزندگیهاشون هستن .منم جزعه یکی ازاون دسته افراد هستم متاسفانه 😔
ولی بی گدار دوست ندارم دست به آب بزنم ،چون درگیربودم که چکاری بهتره وازطرفی خیلی نواقص توخودم دیدم ،سعی کردم باخریددوره ی عشق ومودت استاد،زندگیموباتغییرات خودم ،تغییربدم تابعدهراتفاقی افتاد،بپذیرمش .شایدم بهترین اتفاق موندن تو همین زندگیه ولی با تغییرات من ،اتفاقات دیگه ای افتاد .دیگه کسیومقصرنمی کنم ومقصرنمی بینم .درواقع منتظرنیستم کسی منوبه خوشبختی برسونه وپاسخگوی رسیدن به خواسته هام باشه.
فقط دنبال آرامشم و اینکه باوردارم اگه من مسیردرست رابرم .اگه قرار باشه اتفاقی بیفته خودش میفته ونیازی به دست وپازدن من نیس.
بقدری خستم ازاین موضوع ،که دوس ندارم رفتارهای منفی گذشته راتکرارکنم .واون احساسات بد،را،یدک بکشم.مهم نگه داشتن احساس خوبه ،که من سعی میکنم نگهش دارم به هر طریقی شده.انقداستادم راباوردارم که هرچی تواین زمینه گفتن را قبول میکنم وسعی میکنم انجامش بدم .
سوال بعدهم باوربه آخرته؟که باورش چ کمکی میتونه بهمون بکنه.
اینم داستانیه که هنوز به درکش نرسیدم ولی به نسبت گذشتم خیلی فرق کردم .تواین چندسال اخیر باتوجه به اتفاقات ناخوشایندی که توجهان افتادوماشاهدمرگ ومیرهای زیادی به خصوص از سمت جوونهابودیم ،همین باعث شدکه درمورداین باور،فکرکنم که بله دنیامون فانی وزودگذره وارزش دردورنج وکشیدن سختی رانداره .وبااین آگاهی اگه طوردیگه اگه عمل کنیم واقعن دیگه خیلی …..
بله این موضوع خیلی بهم کمک میکنه که هرروز باپذیرفتن شرایط وموقعیت ونگه داشتن حال خوب ،ازروزم لذت تمام راببرم واجازه ندم چیزی حال منوبدکنه .بایدبتونم خودموازاحساس بد،بیرون بکشم .این یکی از کارهای مهم ،روزانه ی منه.
استادمیگن اگرایمان به آخرت داشته باشید،درست زندگی می کنید.مال وثروت وهرچیزدیگه ،خوبه ولی هیچ کدوم بردنی نیس .پس باید چیزهایی داشته باشیم که بتونیم باخودمون ببریم واوناچیزی نیستن جزرفتارواعمال خوب ما.
خوب زندگی کردنمون ینی عملکرد خوب داشتن.خوشبخت نگه داشتنمون ینی خوشبخت بودن ماتوآخرت.
منم دارم ،این باوررادرخودم تقویت میکنم .
چون اگه باورش نداشته باشی ،به پوچی میرسی .باوروایمان به آخرت ،بهت انگیزه میده که خیلی کارا،روبکنی ،واگرنه هممون اینومیدونیم که باهمه ی داشته هامون ، چیزی نمیتونیم باخودمون ببریم ومااگه صاحب هرچیزی باشیم درواقع صاحب چیزی نیستیم وبارفتنمون به اون دنیا،همه چی برا،کس دیگه میشه .درواقع همه چی ازمال وثروت بگیر،همسروفرزند،همه چی امانت دست ماس ،تنها،وظیفه مااینه که به بهترین شکل ممکن از داشته هامون استفاده کنیم .این مهمه .
درموردخوندن کتاب ،هم استادنظرشون این بود دیگه مطالعه ندارن ،وفقط تمرکزشون به این آگاهی های خودشونه .چرا؟چون ازاین طریق به نتایج عالی رسیدن .وهرآنچه باید،دارن .خب همه ی این آگاهی ها،هم ،نتیجه تمام کتابهایی هس که قبلامطالعه کردن .درواقع چکیده وعصاره ی اونهاس البته بارسیدن به درکیات والهامات عالیتروبالاتر.
پس ماهم روش ومسیر،ایشون راسرلوحه ی ،زندگیمون قرارمیدیم ،مگه چیزایی که استاددارن رانمیخاییم .پس دنبال چی می گردیم .الگوازاین بهترکجا میتونیدپیداکنید.
من که ازوقتی بااستادهستم ،تازه مفهوم زندگی را فهمیدم .
پس باقدرت همین مسیر،رومیرم .بدون شک واتفاقابااطمینان ویقین واعتمادزیادبه استادعزیزم .
استادجونم عاشقتم
بی نهایت به وجودت افتخارمیکنم
ازخدابه خاطروجودت سپاسگزارم
خدایا شکرت که عباس منش روسرراه مسیرزندگیم قراردادی🙏
درود و سپاس فراوان بخاطر اینکه این فایل رو لایو رو ذخیره کردین و گذاشتید روی سایت
الهی صد هزار مرتبه شکر
ممنونم استاد، اونقدر همیشه اطلاعات تون جامع و کامل هست که عملاً جنس آگاهی ها یکسانه. یعنی تفاوتی در گذر زمان در صحبتهای شما نمیشه پیدا کرد، چون همیشه در مدار قانون حرکت میکنید . خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
به نام خدایی که حامی منه در مسیر تغییر باورها و افکارم
با سلام خدمت استاد عزیزم
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم . از اونها برخوردار
نکاتی که تا دقیقه 10 گفته شد:
1.هر لحظه باید برای من مثل سال نو باشه با شور و شوق و اشتیاق برای تغییر و تحول
2. باید نقاط قوتم رو بدونم چیه و اینکه چطور میتونم بهترشون کنم
3. باید نقاط ضعفم رو بدونم چیه و اینکه چطور میتونم کمترشون کنم
4. باید فکر کنم چه باورهایی رو میتونم بسازم برای رسیدن به اهدافم چون طبق قانون هستی باورهای منه که میتونه من رو به اهدافم برسونه
5. به شرط تبعیت از این قانون میتونم به هرچی میخوام برسم
6. از اونجایی که باورهای من حاصل دیده ها و شنیده های منه و دیده ها و شنیده های من از طریق ذهنم وازد میشن اگر بتونم ذهنم رو کنترل کنم میتونم باورهامو رو کنرتل کنم و اگر باورهام رو کنترل کنم میتونم زندگیم رو کنترل کنم
7. یک لیستی باید از ادافم داشته باشم و بعد اون لیست رو کوچیک کنم به کارهای روزانه یا روتنینی که متونم انجام بدم براشون
8. کارهای روتینه که نتایج رو برای من رقم میزنه یعنی یک توالی و تداومی رو توی مسیر درست برای من ایجاد میکنه که نتایج رو برای من رقم میزنه
9. هدفهام رو باید با این باور بنویسم که قراره خلق بشن قراره ایجاد بشن قراره خداوند اجابتشون کنه
10. چند تا هدف مختصر رو باید تعیین کنم نه صد تا
11. اهدافم باید ی ذره از دامنه ی امنیتم بالاتر باشه تا بتونم بهشون برسم و باورهام قوی بشه برای ادامه دادن
12. زندگی من وقتی تغییر میکنه که من تغییر کنم میان بری وجود نداره
خب با این نکاتی که گفته شد ی لحظه اهدافی که برای سال جدیدم نوشتم رو توی ذهنم مرور کردم. بعد به یاد آوردم که مدت شاید دو ماه من تقریبا این اهداف رو روی کاغذ مینوشتم و مرور میکردم و الان که 6 ماه میگذره من به 3 تاشون رسیدم .
بعد فکر کردم اون نکته ای که شما استاد گفتین توی این فایل که اهداف باید ی ذره از دایره امنیتمون بالاتر باشه یعنی ی ذره باهاشون فاصله فرکانسی داشته باشیم دقیقا این 3 تا هدفه که محقق شده اونایی هستن که من فاصله فرکانسی کمی باهاشون داشتم
بعد دوباره فکر کردم من برای رسیدن به این 3 هدف تنها کاری که کردم ادامه دادن به کار کردن روی خودم بوده با فایل های شما و این اتفاقات در حد و اندازه تغییر فرکانس های من بوده
یادمه توی کیی از فایل های کسب و کار شخصی میگن که کسی که در مدار 10 میلیونه ایده های 100 میلیونی بهش گفته نمیشه .وقتی دارم بررسی میکنم اون اهداف من هم که برآورده شدن دقیقا توی حول و حوش 5 تا 10 میلیون بودن که اتفاق افتادن و این نشون میده من توی این مدارها هستم
بعد متوجه شدم که دو تا از اهدافی که نوشتم برای امسالم خیلی فاصله دارن با مدار الانم و به همین خاطر هم تا حالا تیک نخوردن البته این به این معنی نیست که من نمیتونم بهشون برسم ولی فعلا فاصله زیاده
این اون نکته ای هستش که تا اینجای فایل برای من بولد شد که توی هدفگزاریهام باید این نکته رو مد نظر داشته باشم
لایوبسیارخوبی بودومثل همیشه درسهاوتجربه های زیادی داشت .من که همیشه میگم حرفهای استادرابایدباطلانوشت .اگه بادقت فایلهاراگوش بدیم ویاببینیم ،متوجه میشیدکه چ گنجهایی درون هرکدوم هس .سپاسگزاروجودشون هستم ،خیلی جالبه حتی جاهایی که استادجواب وپاسخی به سوالی نمیدادن ،کلی پیام توش بودوطوری بودکه جواب سوالت رامی گرفتی .
به قول استادتاوقتی که برای جواب سوالاتت ،دنبال چیزی می گردی که خودت اونطورمیخای ،به جایی نمی رسی .بایددنباله رواجرای قوانین باشیم واینم فهمیدیدم که جهان باکسی شوخی نداره واحساسی عمل نمیکنه .پس همه چی بستگی به همت وتلاش واراده ی خودمون داره .اینکه چقدرباورهای جدیدرادرخودمون تقویت میکنیم .ازباورهای گذشتمون که نتایج جالبی نگرفتیم پس بیاییدمتفاوت عمل کنیم تابه نتایج بهتری برسیم .
من که هربارفایل گوش میدم هرچندتکراری باشه ،بازهمون ذوق وهیجان قبلی واولی رادارم .چون میدونم سالهابایدتلاش کنم تااون احساس رضایت راداشته باشم .حالاهم به همان میزان که تلاش برای تغییرات افکاروباورهام میکنم ،به همان میزان هم تغییردرروندزندگی خودم می بینم .
هرجاکه ازقانون تبعیت میکنم کارهام رله ،وهرجاکه فراموش میکنم وناآگاهانه پیش میرم ،می بینم دوباره آسیب به خودم زدم .ولی مثل گذشته عصبانی نمیشم ،میدونم اونابه خاطرعادتهای قبلم هس .ودیدن وانجام اونهاباعث یادآوری وپیامی هس که بایدبازحواسموجم کنم .تازه باعث میشن که بااعتمادبیشترمسیراستادراپیش بگیرم .همین که خودم راباقبل خودم مقایسه می کنم ومی بینم چقدرفرق کردم برام کافیه .زیادخودمواذیت نمی کنم وبه خودم فرصت میدم .فرصت جبران همه ی اشتباهات وازبین بردن افکارهای منفیم .
به قول استادروندتکاملی .
عاشق این قانون هستم چون باعث شده توقعات زیادی که ازخودم داشتم رادیگه نداشته باشم وخودموزیادی درگیرواذیت نکنم .
ولی برای رسیدن به خواسته هاواهدافم روزی رابه شب نمی رسونم که فعالیتی برای تغییراتم نداشته باشم .
خیلیها به خصوص همسرم هم اوایلش می گفت که چقدر،وقت میزاری ،چقدتوسایتی.انگاراستادمیخادبت جایزه بده .دنبالت کردن .!
اینانمیدونن که فرصتهاالان برام غنیمته چون نمیدونم تاکی وچه لحظه ای زنده هستم .واینکه قبلامن وقتم به بطالت می گذشت .حتی اگه تنهاهم بودم با،کلی افکارمنفی وحال بد،سرمیکردم وواکنشهاوعکس العملهام هم باخشم وعصبانیت بود.بیشترجناحم رومنفی هاوبدیهابودوازهمه مهمتربه خودم اهمیتی نمیدادم که احساسات بدرادرخودم نگه می داشتم .پس منی که این دردهاراکشیدم ،طبیعیه که الان باانتخاب خودم مسیروروش زندگیمو،دوس دارم تغییربدم .
تازه خودموپیداکردم وبه عزت نفس وشخصیت خودم میخام احترام بزارم وهردقیقه یه جوررفتارنکنم .بلکه باثبات شخصیتی ،دیگران هم متوجه بشن بامن چطوررفتارکنن .البته که دیگه نمیخام کنترلی رواونهاهم داشته باشم .
بقدری عاشق وشیفته ی خودم شدم که برای احترام به خودم میخام یادبگیرم تمام قوانین راتاجایی که میتونم رعایت کنم .چون فقط ازاین طریق هس که بهترینهارابرای خودم میتونم رقم بزنم .من خودمولایق بهترینهامیدونم پس ،بااین باورانرژی وانگیزه ی زیادی می گیرم .
منم هرسال قبل سال تحویل ،هدفگذاری میکنم .ویک هفته قبلش اتفاقات وپیشامدهای اون سالی که گذشته را،تجزیه وتحلیل میکنم تاببینم چ نقاط ضعفی وچ نقاط رشدی ،داشتم .درکل متوجه ی تغییرات خودم میشم .وبرای سال بعد،بهترتصمیم می گیرم .همیشه سال جدیدحس خوبی دارم وخیلی امیدوارانه بهش نگاه میکنم .منظورم اینه همیشه با،دیدخوبی به سال جدیدنگاه میکنم حتی اگه سال قبلش خیلی بدبوده باشه .
گاهی ازاینکه این همه سال رانتونستم خوب زندگی کنم به خطرش متاثرمیشم ولی ازاین بابتم خوشحال هستم که به همون روند،ادامه ندادم وازاون چارچوبهایی که مثل حصار،دورخودم پیچیده بودم ،رهایی پیداکردم والان آزادانه وبااختیاروانتخابهای خودم زندگی میکنم .
عاشق هدایت خدام .هرجاببره هرجابکشونه ،هرچی پیش بیاد.بادل وجون می پذیرم .یه جورایی تسلیم بودن راتمرین میکنم .
وقتی روخودت کارکنی واحساسای خوبی داشته باشی ،کمترپیش میادبه چیزهایی که دوست نداری هدایت بشی .اگرم شدی ،بدون درسای بزرگی توش هس که توبایداوناراهم یادبگیری تابزرگتربشی .
تاپارسال همه ی توجهم به نداشته هام ،ونکات منفی زندگیم ونکات منفی همسروهمه ی اطرافیانم بود.درخواستهام هم ،بیشترشکوه وشکایتهام بودکه چرااینوبه من ندادی ؟چرااینجوری شد؟چرااین اینکاروکرد؟چطورشدکه اینطورشد؟مگه منونمی بینی ؟وهرجمله ی منفی دیگه ای که به ذهن شماخطورکردش .
خداروشکر،خواستم وشد.
چندماه زندگیموبه روش استادتغییردادم تاببینم به چه نتایجی میرسم اگه اوکی بود،ادامه بدم اگرنه که هیچ .
وخداروشکرازهمون اولین روزا،هم تغییرات رادیدم ومتوجه شدم هربلایی هراتفاق بدی توزندگیم افتاده ،اگه به جایی وچیزی نرسیدم وباهرمشکلی روبروشدم ،عامل همه ی اونهاخودم بودم نه کس دیگه ونه همسرم .
هیچ وقت نخاسته بودم وفکرنمیکردم انقدخودم ،مهمم .واگرنه زودترازایناشروع میکردم .همیشه فکرمیکردم این دیگرانن که بایدکاری انجام بدن تامن شادباشم ،تامن آروم باشم ،تامن دررفاه باشم وغیره .
خیلی خوبه که بفهمی وباورداشته باشی توخود،خودت همه کاره ی، این جهانی .هرچقدخودت بخای وحرکت کنی به همون اندازه هم جهان بهت پاداش میده .
همان جورکه دوستمون سوال کردن که سپاسگزاری به چ کاری میاد؟.منم توگذشته این سوالوازخودم میپرسیدم که وقتی اوضاع انقدداغونه ،سپاسگزاری چیوکنم.حالامیفهمم که سپاسگزاری باعث میشه که داشته هات راببینی وتوجه وتمرکزت به سمت خوبیهاومثبتها وزیبایی های زندگیت ودنیاوجهان میره واین تورا،ازاحساس بدبه احساس خوب میبره ودرنتیجه اتفاقات بهتری هم برات میفته .
واقعن چ قانون محشریه ،وقتی رعایتش میکنم ،خیلی به خودم آفرین میگم وخودموتحسین میکنم چون تویه شرایطی سخت میشه اینکاروانجام دادولی قانون میگه توهرشرایطی، بایدانجام بدی .به هرشکلی به هرطریقی .راشوبایدخودت یادبگیری .به قول استادالکیم نباشه سپاسگزاری بابت چیزهای زیباوخوبی که هس.دیگه این به هنرودرایت شمابستگی داره که چقدمهارت تواینکار،کسب کنید.همین زیبایی ابرها،نگاه به طلوع وغروب خورشید،نگاه کردن به ماه و ستاره ،دیدن ماشینای خوشگل ،ساختمونای بزرگ وزیباودرختان وگلهادرهرجا.همه ی اینهامیتونه توجه تورابه زیباییهای جهان ببره .
میشه خیلی راحت وباآرامش زندگی کردتوهرشرایطی .اگه بتونیم ازپس مشکلات بربیاییم اوناکم کم ازبین میرن .نمیخادبه مشکلات هرچندسخت هم ،وحشتناک نگاه کنید،خیلی وقتا بیخیالی وکاری نکردن خودمشکلات رامحومیکنه ،خیلی وقتا هم لازمه که اندازه سهم ونقش خودمون کاری کنیم وبقیه ورهاکنیم .پذیرفتن مشکل ونجنگیدن بااون ،خودش یه مرحله توروبه جلومیبره .
سلام خانم ناهید رحیمی تبار عزیز چقدر زیبا حرف زدید و ازگذشته و طرز فکرها و نتایجتون گفتید همه ما دقیقا همینجوری بودیم و نمیدونستیم که خودمون با خودمون داریم چکار میکنیم چقدر زیبا بود کلامتون و حس خیلی عالی دریافت کردم ممنونم ازتون دوبار خوندم و ازنتایج شما لذت بردم امروز من این فایل استادو گوش کردم درسته خیلی وقته عضو این سایت مثل گنجینه بودم ولی بتازگی این توفیق را پیداکردم که صددرصد تمرکزم روی سایت بزارم قبلا دوردور الکی بود و وقت گرانبهارا گذروندن که اینهم تکامل من بوده و ازخداوند ممنونم
تحسین میکنم این سایت ارزشمندو قدرتمند را
تحسین میکنم استادو درسهای عالی و تجربه های عالی که دراختیار ما میزارن
تحسین میکنم اعضا این سایت دانشجوهای موفق و بینظیر مثل شمارا
تحسین میکنم پشت کار اعضا و رسیدن به آرزوها و خواسته هاشون
تحسین میکنم فایلها فیلمها وتمام محتوا ارزشمند این گنجینه را
تحسین میکنم خودم را و شمارا که عضو ارزشمندترین سایت دنیا هستیم و تصمیم گرفتیم روی خودمون کار کنیم و مثل اکثریت جامعه نباشیم
تحسین میکنم همه اعضارا که متوجه حقیقت این عالم شدیم که بهر چیزی توجه و تمرکز کنیم ازهمون نوع بیشتر و بیشتر میشود
خدایا شکرت تورا تحسین میکنم که خالق این نظم و این قوانین بدون تغیر هستی دوستت دارم و ازت بینهایت سپاسگزارم
میخوام بی مقدمه برم سر اصل مطلب یه مسئله ای برام چند روز پیش پیش اومده بود که مربوط میشد به افزایش اجاره ی سالنم.شریکام خیلی مینالیدن که بی انصافیه خیلی زیاده و این حرفا.ولی من جور دیگه ای فکر میکردم تا این که این فایل استاد رو دیدم گفتم چه بهتر که بیام اینجا مثالمو در قالب حرفای استاد بگم.
مثالی که استاد در مورد اوضاع ایران زد که همیشه افرادی هستن که از اوضاع ایران مینالند اگه خوب روش ریز بشیم خیلی درسا میتونیم ازش بگیریم.
مثال خودمو با مثال استاد شروع میکنم
استاد میگه همیشه افرادی هستن که از اوضاع ایران مینالد و اگر نگاه کنیم این افراد همیشه ورد زبونشونه که حالا بازم دوماه قبل خیلی بهتر بود باز یه سال قبل خیلی خیلی بهتر بود الان دیگه اوضاع جوریه که بدتر از این نمیشه در صورتی که پارسال و سال قبل و قبلترش هم همین حرفارو میزدن.
اجاره سالن ما ماهی ۲ تومن بود و ما همیشه از اجاره ی بالا مینالیدیم که اقا دوتومن خیلیه (.که البته من باور نداشتم که تومن خیلیه مشکل از باور منه که نمیتونم ۲ تومن دربیارم ولی این باور شریکام بود)
تا اینکه یه سال گذشت و موعد قرادادمون رسید ما خودمونو برای افزایش اجاره ۳ تومن آماده کرده بودیم صاحب مغازه اجاره رو کرد ۵ تومن و شریکام شروع کردن به غر زدن و نالیدن که چه خبره و فلان و این حرفا در نهایت تصمیم این شد که با صاحب مغازه صحبت کنیم که اجاره رو بکنه ۴ تومن که اونم اصلا قبول نکرد.
ولی من تو دلم همش داشتم به این موضوع فکر میکردم چرا مایی که (منظور بیشتر شریکامه چون خودم اصلا اینجوری فکر نمیکردم)تا همین پری روز به خاطر اجاره ی ۲ تومن یکسره غر میزدیم چرا الان حاظریم ۴ تومن اجاره رو بدیم ولی اینجا بمونیم.تو این چند روز مگه چه اتفاقی افتاده که ما فکر میکنیم از پس اجاره ی ۴ تومن برمیایم.به این نتیجه رسیدم وقتی آدما تحت فشار قرار میگیرن وقتی مجبور میشن اونوقت بیشتر از توانایی هاشون استفاده میکنن.یعنی میگن دیگه هر جوری شده سنگم از آسمون بباره باید من بتونم این پولو دربیارم چون چاره ی دیگه ای ندارم و زمانی هم که با تموم وجودت کاری رو انجام میدی جهان هم به درخواست تو پاسخ میده و تو میتونی بازم اون اجاره ی بیشتر رو بدی.
ولی موضوعی که اینجاست اینه که چرا ما درس نمیگیریم.؟ چرا هر سال و هر سال و هر سال این روند رو ادامه میدیم.؟ چرا استاندارهامونو نمیبریم بالاتر چرا خودمون خودمونو تحت فشار نمیذاریم که رشد کنیم اجازه میدیم کار از کار بگذره و جهان مارو مجبور به رشد کنه.
چرا از الان نمیایم خودمونو برای درآمد ۱۰ میلیون آماده کنیم تا وقتی صاحب مغازه اجاره رو کرد ۵ تومن راحت بتونیم از پسش بربیایم.چرا میذاریم کار از کار بگذره و جهان مارو مجبور کنه که استاندارمونو بیاریم رو ۵ تومن .و هرچی که کار میکنیم کلا بشه ۵ تومن بعد اون ۵ تومن به کل بره برای اجاره و ما دیگه هیچ پولی نداشته باشیم که بتونیم کاری بکنیم.
چرا قبل از اینکه جهان مارو مجبور به تغییر کنه تغییر نمیکنیم.؟
من در مورد مثال استاد از وقتی که خودمو شناختم همیشه اطرافیانم از گرونی مینالن.و همیشه هم اعتقادشون اینه که باز پارسال بهتر بود باز ۲ ماه قبل خیلی بهتر از الان بود .الان دیگه خیلی گرونی شده بدتر از این نمیشه در صورتی که سال قبل و سال قبلترشم این حرفارو میزدن.همیشه حسرت میخورن کاش پارسال فلان کارو میکردیم کاش پارسال فلان چیزو میخریدیم اونموقع میشد خرید ولی الان دیگه با این گرونی نمیشه درصورتی که پارسالم همین حرفارو میزدن.تویی که سال دیگه حسرت امسالو میخوری که شرایط پارسال بهتر بود.خب الان همون پارساله یه سال بعدته.خودتو بذار تو آینده ببین چه کارایی میتونی بکنی که بعدا حسرتشو نخوری.استانداردهاتو ببر بالاتر سطح باورات رو ببر بالاتر .چشم به هم بزنی یکسال گذشته.اونموقع دوست داری وقتی به الانت نگاه میکنی چه کارایی کرده باشی چه باورهایی رو تغییر داده باشی.همین الان شروع کن یه قدم براش بردار.
چرا ما دیدمونو تغییر نمیدیم؟ چرا به جای لفظ گرونی از این استفاده نمیکنیم که جهان با سرعت خیلی زیادی در همه ی ابعادش داره رشد میکنه.چرا ما رشد نکنیم.؟ چرا با جهان هماهنگ نباشیم که مورد حمایت جهان قرار بگیریم؟
اینها حرفای دلمه به خودم که بی وقفه نوشتم.
امیدوارم تکتکتون امسال بهترین سال زندگیتون باشه نسبت به سالهای قبل
مثلا برادندونام ک میخوام برم خب ب لطف خدا یکسالی میشه یادم رفته دندون دردینی چی ولی میدونم ک باید برم براترمیم ومیدونی مثلا میگن چرامیخوای بری توک چیزیت نیست دردی نداری ینی همه عادت کردن فقط وقتی نابود شدن اقدام کنن ومنم قبلا همینجوربودم البته تویه سری مواردهنوزجاکاردارم
چقدخوب ب قوانین توزندگیت فکرمیکنی ونتیجه گیری میکنی
منم مثلا وقتی میگن خونه گرون شده برارهن یااجاره هابالاس باخودم میگم ن اینابالانیستن این ماییم ک تغییرنکردیم وحالا برامون سخته شرایط وزیادمیبینیم اون صابخونه تکاملشوطی کرده برااین مبالغ وجهانم درحال پیشرفته قرارنیست برای من ثابت بمونه ک من بتونم زندگی کنم نه جهان حرکت میکنه یابایدباش حرکت کردیازیرچرخاش له شد تمام…
اتفاقا راجب کامنتت ک گفتی معلم زبان خارجم یه حرف جالبی زد میگفت ماآدما فقط توشرایط سخت حرکت میکنیم میذاریم بمون فشاربیادبعدحرکت میکنیم مثال قشنگیم زد گفت مثلا یه امتحانی داری برا سال دیگ ویه کتابم داری براخوندن خب تویکسال اون کتابومیخونی تااماده شی براامتحان حالا اگربگن اون امتحان 6ماه دیگس همون کتابوتوشش ماه میخونی حالا اگربگن ماه دیگس بازهمون کتابوتو یکماه میخونی اگربگن دوروز دیگس تودوروز تمومش میکنی ینی ما پتانسیل زیادی واسه انجام کارامون وموفقیت داریم ولی چون تحت فشارنیستیم ازش استفاده نمیکنیم تازه خداروشکر ک ما هدایت شدیم ب این مسیروفهمیدیم ک همچین پتانسیلی داریم ک مام میتونیم موفق شیم یه سریا ک یانمیدونن یاباورنمیکنن خودشونو یامیگن موفقیت ماله افرادخاصه یا خودشون محدودمیکنن ب یه جایگاه خاصی
خلاصه ک آقاجان تاتوشرایط خوبیم باید حرکت کنیم ک اندازمون بشه صد ک اگررسیدیم ب مانعی ک اندازش ده بود برامون چیزی نباشه راحت ازش رد شیم…
عاشقتم آجی قشنگم سپاسگزارم ازکامنت عالیت
ب امید دیدارهمگی درپرادایس زیبا درکنار استاد وخانم شایسته قشنگم
درپناه الله یکتاشادوپیروزوموفق باشی عزیزدلم (◍•ᴗ•◍)
من کامنتو پارسال گذاشتم و چقدررر خداوند به موقع منو توسط دستان توانمندش که شما باشی منو دوباره به کامنتم هدایت کرد…
سپاسگذار خداوندم که به موقع اجابت میکنه بندگانش رو…امروز یکسری درخواستها از خداوند داشتم که میخواستم کمکم کنه پیام شما یک نشونه بود برای من…
من آرایشگرم(شنیون کار)تو چند ماه اخیر به لطف الله پیشرفت های خیلی زیادی داشتم چه به لحاظ جایگاه و مهارتم و چه درامدم…دوماه محرم و صفر که سالن تعطیله من کلیییی برنامه برا خودم چیدم که انجامشون بدم چه آموزش دیدن برای افزایش مهارتم چه دوره هایی که از سایت استاد خریدم…از روز اول تعطیلیم شروع کردم به کار کردن روی خودم و تعطیلات برام معنایی نداره…امروز کمی حالم بد بود دلیلش رو نمیتونستم بفهمم…مادرم بهم میگفت چرا اینقدر به خودت سخت میگیری تو که تا تازه تعطلیل شدی کلی فرصت داری حالا استراحت کن…ولی من تو کتم نمیرفت …پیام شما رو که خوندم تغییرات خودم رو از زمان آشنایی با قانون فهمیدم…امروز دلیل این حجم از برنامه هام رو فهمیدم اینکه من ناخودآگاه به سمتی هدایت شدم که به خودم سخت بگیرم قبل از اینکه جهان به من سخت بگیره…شاید هرکسی که تو موقعیت 5 ماه پیش من بود الان به موقعیت الان من میرسید انگار دیگه به همه ی چیزایی که آرزوش بود رسیده اما من روز به روز دارم دایره ی اهداف و ارزوهامو بزرگتر میکنم…خوشحالم و سپاسگذار خداوندم که کمکم میکنه به چیزهایی که مینویسم عمل کنم…
از خداوند جانم میخوام کمکم کنه که تو این اهدافی هم که برای این دوماه. تعیین کردم موفق باشم و هدفامو تیک بزنم…
و برای تو دوست قشنگ و خوش قلبم آرزوی بهترینها و طی کردن مدارهای بالا با سرعت نور رو دارم…
سلام به استاد عزیز و دوس داشتنی، استاد باورتون نمیشه من هر بار تو یه مسئله یی گیر میکنم میام سراغ فایلهای شما و عجیب که دقیقا پاسخ سوالمو میگیرم و یه جورایی حس میکنم دارم راهنمایی میشم به مسیری که باید در پیش بگیرم، خیلی دوستون دارم و آرزو میکنم شاد و تندرست باشید همیشه
به نام رب العالمین و سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ردپای این قسمت بیشتر تمرکز روی عزت نفس بود وقتی که روی عزت نفس خود کار کرده باشیم هیچ احتیاجی به تایید دیگران نیست وهیچ وقت به حرف مردم توجه ای نمی کنیم اگر ما در مسیر درست باشیم دیگران هیچ نقشی در زندگی ما ندارند فقط باید توی هر کاری توکل به خدا داشته باشیم و در این مسیر الهی حرکت کنیم
در این میسر خداوند ما را هدایت میکند وراه راست را نشان میدهد وخداوند برای ما کافی است
روابط بین افراد باید هیچ گونه وابستگی باشد
وهمان طور که در قرآن آمده است که ما شما را از دو جفت آفریدیم که در کنار هم آرامش داشته باشید همین اصل است که درکنار هم لذت ببریم و
در کنار هم احساس خوب داشته باشیم
این که ما به این آگاهی برسیم که خداوند یک سیستم است که ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس های به جهان هستی هستیم پس باید همیشه مواظب ورودی های خود باشیم
چرا استاد عشق ؟ چون استادید در عشق ورزی به خدا، بانو، فرزند، طبیعت، حیوانات، وسایل اطراف، مردم، جامعه و دنبال کنندگان. امیدوارم در آرامش و شادی و عشق بیشتر باشید استادِعشق
خیلی جالبه سوالات دوستان از شما درمورد مسائل دینی، که فکر میکردم برمیگرده به قانون تقلید در مذهب شیعه!
شیعه یکسیری مسائل که شده پراهمیت ترین مسائل زندگیش، (یعنی نمازو روزه و حجاب!) عادت داده شده به تقلید!
ما عادت کردیم در مسائل دینی و غیر دینی تفکر نکنیم و تقلید کنیم
و نه تنها در موارد دینی معنوی که حتی در مواردی که خیلی ربطی به دین هم نداره میگن بزار زنگ بزنم دفتر مرجع !!!
بچهها بیاین تفکر و راه زندگی تونو تغییر بدین بیاین کمی خودتون فکر کنید
اسلام یعنی تسلیم خدابودن و استاد با مهارت و آگاهی ناب شون دارن تسلیم شدن صحیح رو بهمون آموزش میدن و بقول خودشون نتایج شون گواه این مهمه.
بچهها ، خدا میگه من به هرچیز میگویم باش ، میشود. کُن فیکون
و استاد هم با آگاهی این قانون رو در زندگی شون پیاده کردن
این قبیل سوالات نشون دهنده ترسی ست که در پس ذهن ها بوجود آمده و یک آگاهی جدید اون ترس رو بالا میاره
تفکر کنیم تفکر کنیم. به همه کسانی که به آگاهی رسیدن به چشم مرجع تقلید نگاه نکنیم.
مرجع تقلید در امور معنوی، شغلی و… آگاهی رو بگیریم و خودمون مرجع خودمون باشیم .
بنام خداى زیبایی ها 🌹
سلام به استاد عزیزم ، مریم جان و همه اعضای خانواده صمیمی ام ❤️
روز ١٠٨ سفرنامه ام
چقد این جمله پایه و اساس همه چیزه
در یک کلام، تنها و فقط تنها این فکر را در ذهن چسباند و بر نگه داشتنش در ذهن ممارست ورزید و در لحظات حساس نجواها به آن پناه جست که می گوید:
وَتَوَکَّل عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفىٰ بِاللَّهِ وَکیلًا
و بر خدا توکّل کن، و همین بس که خداوند حافظ و مدافع باشد!
زمانى که نجواها داره شروع میکنه از نشدن ، نمیشه و ادامه ندادن باید یاداور بشم و یه خودم بگم من به خدا باور نداری ؟ مگه خدایی که این همه جهان رو افریده ، این سیستم دقیق و هوشمند بدن من رو افریده نمی تونه مشکل من رو حل کنه که الان به خاطرش ناراحت باشم بیل نگران باشم
و همون موقع اروم میشم دیروز دقیقا این جمله رو با تشادی که بهش خورده بودم گفتم و عمیقا درک کردم و اروم شدم و باورم نمیشه که اون مسئله با کنى تلاش من حل شد !!!
تنها راه پیشرفت غلبه کردن بر نجواهای ذهنى یا همون کنترل ذهنه
من هر چقد ماهر باسم تو شغلم
هر چقد تو حتی روابطم خودم ادم مناسبى باشم
اگه نتونم نجواهام رو کنترل کنم ( در واقع اگه ایمان به خدا نداشته باشم و حرف های شیطان رو باور کنم ) به هیج جایی نمیرسم
خدایا شکرت واسه این اگاهی ارزشمند و به شدن کاربردى
به نام خداوندی که مونس سالکان مجذوبه.
سلام به استادعزیزودوست داشتنی خودم .
سوال وپرسشهای خوبی بود،استادهم که جوابهاوپاسخهای کوتاه وجامعی دادن به خصوص درموردچندمورد.
درموردکنترل ذهن سوال کردن؟
یکی از اصلی ترین قوانینه ،که اگه بتونیم ذهنمون را که مدام نجواهای شیطانی توگوشمون میخونه ،کنترل کنیم ،طبیعتا،نه تنهاافکارمون ،یادمی گیره که کمتر،ورودیهای نامناسب ،داشته باشه هم تورفتاروعملکردهامون ،واکنشهای مثبتی نشون میدیم .
هرچی می کشیم ازدست این ذهنمون ،می کشیم.
پس باید ورودیهای ذهنمون رابتونیم کنترل کنیم ،چه جوری؟بنده خدااستادتواکثرفایلهاش ،توضیح میدن.
توجه به زیبایی هاونکات مثبت .
قبول دارم توشرایط بدوموقعیتهای نامناسب ،سخته.ولی شدنیه.تمرین کنید،سعی کنیدآگاهانه توجهتون رابه چیزای دیگه ببریدکه ازاون احساس بد،دوربشید.
من درمورداین فایل باذهنی باز،یه کامنت خوب نوشته بودم ولی دستم خورد،کل کامنتم حذف شد.ازاین اتفاقاتوسایت خیلی برام افتاده ،اولا،خیلی عصبانی میشدم ،بقدری که کل روزم راخراب میکردم .آخه دلم میسوخت که یک ساعت وقت برانوشتن گذاشتم بعدش هیچی به هیچی .
بعدش هم،اگه وقت داشته باشم برای نوشتن اون فایل،چیزی که اذیتم میکرداین بود که دیگه ذهنم مثل اول ،یاری نمیکنه که جملات خوب وبه جابنویسم .واین گونه میشدکه عصبانی میشدم .
حالابیشتردقت میکنم که این اتفاق نیفته ولی بازممکنه ،بیفته مثل دیروزکه کلی نوشته بودم ولی با،یه اشتباه کوچیک ،کل کامنتم رفت ینی حذف شد.
تولحظه ناراحت وعصبانی شدم .ولی به خودم گفتم ولش کن اصلن امروزبی خیال نوشتن .سعی کردم فراموشش کنم وخودموبه برنامه های دیگم مشغول کردم .چون وقت هم نداشتم که دوباره بنویسم اگه مثل قبل به نجواهای شیطانی گوش میکردم ،کل روزم رابایدخراب میکردم که چرازحمت من هدررفت،به خصوص بخاطر وقتی که بعدش ندارم ،بنویسم .
.پس بنابراین چیزی ننوشتم .اینم به خودم میگم شایدمصلحت براین باشه که نوشتم به یه شکل دیگه ای باشه.ینی اون چیزی که میخواستم بفرستم صلاح نبوده .نمیدونم درسته یانه ولی اینوبرادلگرمی وفروکش کردن عصبانیم میگم.😉
ولی ،الان که حالم بهتره ووقت دارم ،شروع کردم به نوشتن.تازه امروزازدست همسرمم ،ناراحتم ،برای اینکه این احساس بدهم ازم دوربشه ،سعی کردم خصوصیت های اخلاقی خوبش رابه خودم یادآوری کنم تا این موضوع ذهنم رادرگیرنکنه.استاددرموردهمسرم بگم که باوجود داشتن خیلی اخلاقهای مثبت ،ولی به دلایلی ،تووجودم خیلی ازاحساساتم که بایدباشه ،نیست .
ازوقتی که ازشمایادگرفتم درواقع برای داشتن احساس خوب وداشتن آرامش و حرکت اشتباه نکردن،کل زندگیموباانجام قوانیهایی که ازشمایادگرفتم ،تغییردادم واقعادرموردهمسرم ،هرروزآگاهانه تمام توجهم رابه نکات مثبتش میبرم.اینطوره که روزم خوب پیش میره.ودرحال حاضرایشون ازم احساس رضایت داره ،خیلی وقتا دلم نمیخادخیلی رفتارهای مثبت راباهاش داشته باشم ولی این شخصیت، چیزی بود که همیشه توزندگیم داشتم وهیچ وقت نتیجه ی خوبی نگرفتم .نسبت به همسرم خیلی تغییرات داشتم وایشون هم خیلی تغییرات مثبت داشتن ولی اگه روزی پیش بیاد که من به دلیلی ،بش توجه نکنم ،متاسفانه سریع احساس بدرابه من منتقل میکنه .درواقع عالیه تازمانی که من براش عالی باشم .میدونم همه ی رفتارش به خاطروابستگیش به منه.خیلی احساسهاتووجودمه که من فقط با کنترل ذهن ،دورشون میکنم .اگه بخام باهاشون درگیربشم مثل گذشته ،همش بایدباهم به جنگ ودعوابپردازیم.
به خاطر همین میگم هرروز لازمه که فایلی ازاستادراگوش بدم، چون دیدن ویادآوری صحبتهای استاد،همیشه نجاتم میده .
تمام پیامهای خداوندراازاستادمیگیرم وازاین طریق آروم میشم وباآرامش به روندزندگیم ادامه میدم درواقع به هدایت خدابدون انجام کاری از جانب خودم ،خیلی اعتقاد پیدا کردم .یه جورایی همه چیو،سپردم به خودش .من که ازآینده خبری ندارم.تنهاکاری که ازدستم برمیاد،اینه که متفاوت باقبل عمل کنم ،تک تک قوانین جهان ملکه ذهنم باشه ،خارج ازچارچوبهایی که استادیادم داده ،قدم برندارم .درکل باتمام قواونیروم ،ودریک کلام احساس وحال خودمو،به هر طریقی که شده،خوب نگه دارم .
اینم بگم نتیجه راهم کنترل نمیکنم چون به خدااعتمادوایمان پیداکردم که خودش هرمسیری راکه لازمه ،سرراهم میزاره به شرط اینکه من توراستای برداشتن ،قدمهای مثبت باشم.
اتفاقا یکی ازدوستان پرسیده بودن که چگونه منتظرهدایت باشیم؟
همانطورکه استاد گفتن ،هدایت چیزی نیس که انتظاربخاد،توهرلحظه هدایت داره اتفاق میفته .
این بستگی به احساس ورفتارهای خوب وبدتوداره که کدوم سمت هدایت بشی .
ما داریم یادمیگیریم که بانگه داشتن احساسات خوب توتمام لحظات ،چ خوب چ بد،به سمت وسوی اتفاقات خوب هدایت بشیم.
پس این بستگی به عملکردهای خودتون داره که به کدوم سمت هدایت بشید.
اگه هدایت پروردگارتان رامیخاهید،احساسات خودتون راخوب نگه دارید،تابه چیزهای خوب ،مکانهای خوب و اتفاقات عالی هدایت بشید.
باورداشته باشید،خداوندبرای همه بهترینهارامیخادامااگربنده ای خودش نخاد،اونم اصراری نمیکنه واون بنده رابه حال خودش میزاره تاخودش انتخاب کنه .درواقع انتخابهای درست و نادرست ،غلط یاصحیح ،همه دست خودماس.
درمورداون دوستمون که گفتن استاد،دیگران میگن شمادزدید؟من شهامت این دوستمون که راحت احساسشونوگفتن ،تحسین میکنم هرچندسوالشون خیلی بی ادبانه بودولی چیزیه که متاسفانه افرادزیادی ،میگن.منم اوایلش که محصول خریداری کردم ،وبابی تجربگی ،پیش بعضیاگفتم ،اوناهم همین نظرومیدادن .ومن ازاحساس اونها خیلی عصبانی میشدم تااینکه به این نتیجه رسیدم ،که اولااین اشتباه منه که پیش کسانی که هیچ ربطی به اونهانداره ،چرابازگومیکنم.ودوم اینکه احساس وتجربه ی خودم چی میگه.احساس درونم به من میگه آیاارزششوداره ؟وهمیشه جواب میدم آره خیلی ،بله خیلی ارزششو داره .انقدازاین پولهابرای هیچی ،خرج کردیم که هیچ اثری ازش نمونده ولی این دوره ها مثل جواهری باارزش هستن که هردفه ازشون استفاده کنیم ،حالشومیبریم واقعن من که به نوبه ی خودم بگم لذت تمام رامیبرم حتی تکراری باشن .چون میدونم چ گنجینه ای هستن .
هرجا که کسی باافکارش ،عقایدش،رفتارش،انتقادش،احساسش، باعث رنجش وناراحتی تومیشه ،تنهاکاری که بایدانجام بدی،اعراض ودوری کردن ازاون افرادهستش.
ولزومی به ثابت کردن هم نداره که ذهنتونم درگیراین کنید که چی بگم که درموردمن اینطورفکرنکنه.
منم خیلی جاها،تحت تاثیرقرارمی گیرم ولی دارم تمرین میکنم که توهیچ موضوعی،حرف مردم اهمیتی برام نداشته باشه.
وفقط خدا،برای توکافیس.یه درک وباورقوی هستش ، برای جلوگیری ازاین احساس بد.
اینکه مابه این درک برسیم که مانمیتونیم برای همه عالی باشیم وهمه ی افراد،را راضی نگه داریم .میتونه بهمون کمک کنه.
واینجاس که می فهمیم به مرحله رشد خوبی رسیدیم .
استادوعده ی اومدن به ایران را،دادن .به امید این روزقشنگ .دورت بگردم ،که بااومدنتون به ایران ،ایران رامنورمیکنیدازانرژیهای مثبت .
حتی اگه نتونم ببینمتون ولی مطمئنم حس خوب راازتون میگیرم مثل الان که همیشه این احساس را دارم .
درموردروابط زن وشوهر،کاملاباصحبتهاواحساسات استاد،موافقم .میتونم بگم ۹۹درصدایرانیها،به همون شکل بدواحساس بدکه ناچارن ،توزندگیهاشون هستن .منم جزعه یکی ازاون دسته افراد هستم متاسفانه 😔
ولی بی گدار دوست ندارم دست به آب بزنم ،چون درگیربودم که چکاری بهتره وازطرفی خیلی نواقص توخودم دیدم ،سعی کردم باخریددوره ی عشق ومودت استاد،زندگیموباتغییرات خودم ،تغییربدم تابعدهراتفاقی افتاد،بپذیرمش .شایدم بهترین اتفاق موندن تو همین زندگیه ولی با تغییرات من ،اتفاقات دیگه ای افتاد .دیگه کسیومقصرنمی کنم ومقصرنمی بینم .درواقع منتظرنیستم کسی منوبه خوشبختی برسونه وپاسخگوی رسیدن به خواسته هام باشه.
فقط دنبال آرامشم و اینکه باوردارم اگه من مسیردرست رابرم .اگه قرار باشه اتفاقی بیفته خودش میفته ونیازی به دست وپازدن من نیس.
بقدری خستم ازاین موضوع ،که دوس ندارم رفتارهای منفی گذشته راتکرارکنم .واون احساسات بد،را،یدک بکشم.مهم نگه داشتن احساس خوبه ،که من سعی میکنم نگهش دارم به هر طریقی شده.انقداستادم راباوردارم که هرچی تواین زمینه گفتن را قبول میکنم وسعی میکنم انجامش بدم .
سوال بعدهم باوربه آخرته؟که باورش چ کمکی میتونه بهمون بکنه.
اینم داستانیه که هنوز به درکش نرسیدم ولی به نسبت گذشتم خیلی فرق کردم .تواین چندسال اخیر باتوجه به اتفاقات ناخوشایندی که توجهان افتادوماشاهدمرگ ومیرهای زیادی به خصوص از سمت جوونهابودیم ،همین باعث شدکه درمورداین باور،فکرکنم که بله دنیامون فانی وزودگذره وارزش دردورنج وکشیدن سختی رانداره .وبااین آگاهی اگه طوردیگه اگه عمل کنیم واقعن دیگه خیلی …..
بله این موضوع خیلی بهم کمک میکنه که هرروز باپذیرفتن شرایط وموقعیت ونگه داشتن حال خوب ،ازروزم لذت تمام راببرم واجازه ندم چیزی حال منوبدکنه .بایدبتونم خودموازاحساس بد،بیرون بکشم .این یکی از کارهای مهم ،روزانه ی منه.
استادمیگن اگرایمان به آخرت داشته باشید،درست زندگی می کنید.مال وثروت وهرچیزدیگه ،خوبه ولی هیچ کدوم بردنی نیس .پس باید چیزهایی داشته باشیم که بتونیم باخودمون ببریم واوناچیزی نیستن جزرفتارواعمال خوب ما.
خوب زندگی کردنمون ینی عملکرد خوب داشتن.خوشبخت نگه داشتنمون ینی خوشبخت بودن ماتوآخرت.
منم دارم ،این باوررادرخودم تقویت میکنم .
چون اگه باورش نداشته باشی ،به پوچی میرسی .باوروایمان به آخرت ،بهت انگیزه میده که خیلی کارا،روبکنی ،واگرنه هممون اینومیدونیم که باهمه ی داشته هامون ، چیزی نمیتونیم باخودمون ببریم ومااگه صاحب هرچیزی باشیم درواقع صاحب چیزی نیستیم وبارفتنمون به اون دنیا،همه چی برا،کس دیگه میشه .درواقع همه چی ازمال وثروت بگیر،همسروفرزند،همه چی امانت دست ماس ،تنها،وظیفه مااینه که به بهترین شکل ممکن از داشته هامون استفاده کنیم .این مهمه .
درموردخوندن کتاب ،هم استادنظرشون این بود دیگه مطالعه ندارن ،وفقط تمرکزشون به این آگاهی های خودشونه .چرا؟چون ازاین طریق به نتایج عالی رسیدن .وهرآنچه باید،دارن .خب همه ی این آگاهی ها،هم ،نتیجه تمام کتابهایی هس که قبلامطالعه کردن .درواقع چکیده وعصاره ی اونهاس البته بارسیدن به درکیات والهامات عالیتروبالاتر.
پس ماهم روش ومسیر،ایشون راسرلوحه ی ،زندگیمون قرارمیدیم ،مگه چیزایی که استاددارن رانمیخاییم .پس دنبال چی می گردیم .الگوازاین بهترکجا میتونیدپیداکنید.
من که ازوقتی بااستادهستم ،تازه مفهوم زندگی را فهمیدم .
پس باقدرت همین مسیر،رومیرم .بدون شک واتفاقابااطمینان ویقین واعتمادزیادبه استادعزیزم .
استادجونم عاشقتم
بی نهایت به وجودت افتخارمیکنم
ازخدابه خاطروجودت سپاسگزارم
خدایا شکرت که عباس منش روسرراه مسیرزندگیم قراردادی🙏
درود و سپاس فراوان بخاطر اینکه این فایل رو لایو رو ذخیره کردین و گذاشتید روی سایت
الهی صد هزار مرتبه شکر
ممنونم استاد، اونقدر همیشه اطلاعات تون جامع و کامل هست که عملاً جنس آگاهی ها یکسانه. یعنی تفاوتی در گذر زمان در صحبتهای شما نمیشه پیدا کرد، چون همیشه در مدار قانون حرکت میکنید . خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستان موحد و ارزشمندم
خوشحالم که در جمع فوق العاده شما هستم
استاد چقدر سازه موزه جالب بود
اینهمه پیشروی کرده بدون ستون!
خیلی برام جالبه بدونم چکار کرده
این روزها حالم خوبه
یه جمله گفتین که شده جمله معترضه من
گفتین
توکل یعنی اینکه خدا حواسش به همه چی هست
و نگرانی یعنی اینکه خداوجود نداره و من باید مواظب و نگران همه چی باشم
واقعا فکر کردن و تکرار این جمله برام آرامش بخشه
من ذهن نا آرومی داشتم و همین تضاد برام واضح کرد که آرامش خواسته من هست
هنوزم کار دارم خیلی
اینکه ایمانمو قوی کنم
و رد پاهای خدا و بیشتر تو زندگیم ببینم
و شواهدی جمع کنم از اینکه خداوند تمام خواسته ها رو اجابت میکنه
خب من اگر خیالم راحت باشه که به همه خواسته هام میرسم دیگه نگرانی موضوعیتشو از دست میده
و گفتین خودتونو بستین به قران
راست گفتین بعنوان یه تکست مرجع ۱۰۰٪ صحیح
چقدر آرام کننده و اطمینان بخشه خوندنش
و دیدن قوانینی که موءیده توکل و ایمانه
خدارو شکر
چقدر زندگی زیباست
حس میکنم زاویه دیدم به زندگی در حال تغییره
امروز توی جمعی بودم چقدر باورهاشون ناجالب بود
و دیدم که چقدر باورهام با اونها متفاوت شده
چرا باید باورهایی رو بپذیرم که حالمو بد کنه و نتیجه ای برام نداشته باشه
من باورهایی رو میپذیرم که نتیجه بخش باشه و حالمو خوب کنه
خوشحالم به این خواسته رسیدم
و باید روش بسیار کار کنم
وقتی بقیه گلایه میکنن از قطعی نت و برگشتن به ۲۰ سال قبل و این حرفا
من این تضادو محل شکر گزاری میدونم برای این نعمت فوق العاده که در اختیارم بوده و هست
و همین نت فوق العاده بوده که وسیله دستیابی من به خانواده فرکانسیم شده
خداوند رو هزاران بار شکر
حالا این تضاد بهم کمک میکنه که خواسته مو بدونم و برام واضح بشه
تمرکزمو از روی تضاد بردارم و بذارم روی خواسته
چقدر این عالیه
و ان مع العسر یسری همینه
خداروشکر میکنم برای چنین استادی
و چنین شاگردهایی که پرورش داده که کامنتاشون پر از آگاهیه
خداروشکر میکنم برای پارک فوق العاده ای که توش نشستم و از محیط معطر و زیباش استفاده میکنم
خداروشکر میکنم برای این مردم عزیز و دوست داشتنی که تک تکشون عشقای پروردگارم هستن و پاره هایی از من
خداروشکر گزارم برای روز عالی که امروز داشتم
خداروشکر میکنم برای وقتی که موقع شکایت بقیه من سکوت کردم و همزمان توی دلم قوانین رو مرور میکردم
خداروشکر میکنم که هستم
خداروشکر میکنم که خداوند بازم فرصت زندگی و تجربه توی این سیاره زیبا رو بهم عطا کرد
گر سر هر موی من گردد زبان
شکر های تو نیاید در بیان
الهی شکر
الهی شکر
الهی شکر
استاد
مرسی هستین
در پناه خدا باشید
اهدافم در ۱۴۰۱
عاشق الله بشم
بلطفش بیزنسمو ران کنم
بلطفش فهم و حفظ و تثبیت قرانم عالی بشه
به نام خدایی که حامی منه در مسیر تغییر باورها و افکارم
با سلام خدمت استاد عزیزم
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم . از اونها برخوردار
نکاتی که تا دقیقه 10 گفته شد:
1.هر لحظه باید برای من مثل سال نو باشه با شور و شوق و اشتیاق برای تغییر و تحول
2. باید نقاط قوتم رو بدونم چیه و اینکه چطور میتونم بهترشون کنم
3. باید نقاط ضعفم رو بدونم چیه و اینکه چطور میتونم کمترشون کنم
4. باید فکر کنم چه باورهایی رو میتونم بسازم برای رسیدن به اهدافم چون طبق قانون هستی باورهای منه که میتونه من رو به اهدافم برسونه
5. به شرط تبعیت از این قانون میتونم به هرچی میخوام برسم
6. از اونجایی که باورهای من حاصل دیده ها و شنیده های منه و دیده ها و شنیده های من از طریق ذهنم وازد میشن اگر بتونم ذهنم رو کنترل کنم میتونم باورهامو رو کنرتل کنم و اگر باورهام رو کنترل کنم میتونم زندگیم رو کنترل کنم
7. یک لیستی باید از ادافم داشته باشم و بعد اون لیست رو کوچیک کنم به کارهای روزانه یا روتنینی که متونم انجام بدم براشون
8. کارهای روتینه که نتایج رو برای من رقم میزنه یعنی یک توالی و تداومی رو توی مسیر درست برای من ایجاد میکنه که نتایج رو برای من رقم میزنه
9. هدفهام رو باید با این باور بنویسم که قراره خلق بشن قراره ایجاد بشن قراره خداوند اجابتشون کنه
10. چند تا هدف مختصر رو باید تعیین کنم نه صد تا
11. اهدافم باید ی ذره از دامنه ی امنیتم بالاتر باشه تا بتونم بهشون برسم و باورهام قوی بشه برای ادامه دادن
12. زندگی من وقتی تغییر میکنه که من تغییر کنم میان بری وجود نداره
خب با این نکاتی که گفته شد ی لحظه اهدافی که برای سال جدیدم نوشتم رو توی ذهنم مرور کردم. بعد به یاد آوردم که مدت شاید دو ماه من تقریبا این اهداف رو روی کاغذ مینوشتم و مرور میکردم و الان که 6 ماه میگذره من به 3 تاشون رسیدم .
بعد فکر کردم اون نکته ای که شما استاد گفتین توی این فایل که اهداف باید ی ذره از دایره امنیتمون بالاتر باشه یعنی ی ذره باهاشون فاصله فرکانسی داشته باشیم دقیقا این 3 تا هدفه که محقق شده اونایی هستن که من فاصله فرکانسی کمی باهاشون داشتم
بعد دوباره فکر کردم من برای رسیدن به این 3 هدف تنها کاری که کردم ادامه دادن به کار کردن روی خودم بوده با فایل های شما و این اتفاقات در حد و اندازه تغییر فرکانس های من بوده
یادمه توی کیی از فایل های کسب و کار شخصی میگن که کسی که در مدار 10 میلیونه ایده های 100 میلیونی بهش گفته نمیشه .وقتی دارم بررسی میکنم اون اهداف من هم که برآورده شدن دقیقا توی حول و حوش 5 تا 10 میلیون بودن که اتفاق افتادن و این نشون میده من توی این مدارها هستم
بعد متوجه شدم که دو تا از اهدافی که نوشتم برای امسالم خیلی فاصله دارن با مدار الانم و به همین خاطر هم تا حالا تیک نخوردن البته این به این معنی نیست که من نمیتونم بهشون برسم ولی فعلا فاصله زیاده
این اون نکته ای هستش که تا اینجای فایل برای من بولد شد که توی هدفگزاریهام باید این نکته رو مد نظر داشته باشم
سپاسگزارم استاد
به نام رب .
سلام به استادعزیزم وهمه ی دوستای گلم .
لایوبسیارخوبی بودومثل همیشه درسهاوتجربه های زیادی داشت .من که همیشه میگم حرفهای استادرابایدباطلانوشت .اگه بادقت فایلهاراگوش بدیم ویاببینیم ،متوجه میشیدکه چ گنجهایی درون هرکدوم هس .سپاسگزاروجودشون هستم ،خیلی جالبه حتی جاهایی که استادجواب وپاسخی به سوالی نمیدادن ،کلی پیام توش بودوطوری بودکه جواب سوالت رامی گرفتی .
به قول استادتاوقتی که برای جواب سوالاتت ،دنبال چیزی می گردی که خودت اونطورمیخای ،به جایی نمی رسی .بایددنباله رواجرای قوانین باشیم واینم فهمیدیدم که جهان باکسی شوخی نداره واحساسی عمل نمیکنه .پس همه چی بستگی به همت وتلاش واراده ی خودمون داره .اینکه چقدرباورهای جدیدرادرخودمون تقویت میکنیم .ازباورهای گذشتمون که نتایج جالبی نگرفتیم پس بیاییدمتفاوت عمل کنیم تابه نتایج بهتری برسیم .
من که هربارفایل گوش میدم هرچندتکراری باشه ،بازهمون ذوق وهیجان قبلی واولی رادارم .چون میدونم سالهابایدتلاش کنم تااون احساس رضایت راداشته باشم .حالاهم به همان میزان که تلاش برای تغییرات افکاروباورهام میکنم ،به همان میزان هم تغییردرروندزندگی خودم می بینم .
هرجاکه ازقانون تبعیت میکنم کارهام رله ،وهرجاکه فراموش میکنم وناآگاهانه پیش میرم ،می بینم دوباره آسیب به خودم زدم .ولی مثل گذشته عصبانی نمیشم ،میدونم اونابه خاطرعادتهای قبلم هس .ودیدن وانجام اونهاباعث یادآوری وپیامی هس که بایدبازحواسموجم کنم .تازه باعث میشن که بااعتمادبیشترمسیراستادراپیش بگیرم .همین که خودم راباقبل خودم مقایسه می کنم ومی بینم چقدرفرق کردم برام کافیه .زیادخودمواذیت نمی کنم وبه خودم فرصت میدم .فرصت جبران همه ی اشتباهات وازبین بردن افکارهای منفیم .
به قول استادروندتکاملی .
عاشق این قانون هستم چون باعث شده توقعات زیادی که ازخودم داشتم رادیگه نداشته باشم وخودموزیادی درگیرواذیت نکنم .
ولی برای رسیدن به خواسته هاواهدافم روزی رابه شب نمی رسونم که فعالیتی برای تغییراتم نداشته باشم .
خیلیها به خصوص همسرم هم اوایلش می گفت که چقدر،وقت میزاری ،چقدتوسایتی.انگاراستادمیخادبت جایزه بده .دنبالت کردن .!
اینانمیدونن که فرصتهاالان برام غنیمته چون نمیدونم تاکی وچه لحظه ای زنده هستم .واینکه قبلامن وقتم به بطالت می گذشت .حتی اگه تنهاهم بودم با،کلی افکارمنفی وحال بد،سرمیکردم وواکنشهاوعکس العملهام هم باخشم وعصبانیت بود.بیشترجناحم رومنفی هاوبدیهابودوازهمه مهمتربه خودم اهمیتی نمیدادم که احساسات بدرادرخودم نگه می داشتم .پس منی که این دردهاراکشیدم ،طبیعیه که الان باانتخاب خودم مسیروروش زندگیمو،دوس دارم تغییربدم .
تازه خودموپیداکردم وبه عزت نفس وشخصیت خودم میخام احترام بزارم وهردقیقه یه جوررفتارنکنم .بلکه باثبات شخصیتی ،دیگران هم متوجه بشن بامن چطوررفتارکنن .البته که دیگه نمیخام کنترلی رواونهاهم داشته باشم .
بقدری عاشق وشیفته ی خودم شدم که برای احترام به خودم میخام یادبگیرم تمام قوانین راتاجایی که میتونم رعایت کنم .چون فقط ازاین طریق هس که بهترینهارابرای خودم میتونم رقم بزنم .من خودمولایق بهترینهامیدونم پس ،بااین باورانرژی وانگیزه ی زیادی می گیرم .
منم هرسال قبل سال تحویل ،هدفگذاری میکنم .ویک هفته قبلش اتفاقات وپیشامدهای اون سالی که گذشته را،تجزیه وتحلیل میکنم تاببینم چ نقاط ضعفی وچ نقاط رشدی ،داشتم .درکل متوجه ی تغییرات خودم میشم .وبرای سال بعد،بهترتصمیم می گیرم .همیشه سال جدیدحس خوبی دارم وخیلی امیدوارانه بهش نگاه میکنم .منظورم اینه همیشه با،دیدخوبی به سال جدیدنگاه میکنم حتی اگه سال قبلش خیلی بدبوده باشه .
امسال به خودم قول دادم بیشترین تلاشم رابرای تغییرات خودم بکنم ونگاهم ودوربینم راازروی دیگران به خصوص همسرم بردارم .یه جورایی عزم وجزم کردم روپای خودم وایستم .میدونم وقتی نتایج خوب عایدم بشن چقدلذت خواهم برد.
هرچندکه الان ۶ماه ازسال گذشته ومن نتایج تغییرات رادارم می بینم .زندگی من کلی تغییرکرده .افکاروعقایدم وباورهام راکلی تغییردادم وطبق اصول قوانین سعی میکنم پیش برم .
چقدراحتروآسوده خاطرترازسالهای پیشم دارم زندگی میکنم .چ چیزهای خوبی بدست اووردم .به قول استادچقدراحت .
گاهی ازاینکه این همه سال رانتونستم خوب زندگی کنم به خطرش متاثرمیشم ولی ازاین بابتم خوشحال هستم که به همون روند،ادامه ندادم وازاون چارچوبهایی که مثل حصار،دورخودم پیچیده بودم ،رهایی پیداکردم والان آزادانه وبااختیاروانتخابهای خودم زندگی میکنم .
تازه معنای لذت بردن رامی فهمم .چقدآرامش پیداکردم .کمترپیش میادبه موضوعی فکرکنم ومسئله ای ذهنمودرگیرکنه .سریع قوانین رامرورمیکنم وطبق اون پیش میرم وبقیشوبه خدامی سپارم .
عاشق هدایت خدام .هرجاببره هرجابکشونه ،هرچی پیش بیاد.بادل وجون می پذیرم .یه جورایی تسلیم بودن راتمرین میکنم .
وقتی روخودت کارکنی واحساسای خوبی داشته باشی ،کمترپیش میادبه چیزهایی که دوست نداری هدایت بشی .اگرم شدی ،بدون درسای بزرگی توش هس که توبایداوناراهم یادبگیری تابزرگتربشی .
تاپارسال همه ی توجهم به نداشته هام ،ونکات منفی زندگیم ونکات منفی همسروهمه ی اطرافیانم بود.درخواستهام هم ،بیشترشکوه وشکایتهام بودکه چرااینوبه من ندادی ؟چرااینجوری شد؟چرااین اینکاروکرد؟چطورشدکه اینطورشد؟مگه منونمی بینی ؟وهرجمله ی منفی دیگه ای که به ذهن شماخطورکردش .
خداروشکر،خواستم وشد.
چندماه زندگیموبه روش استادتغییردادم تاببینم به چه نتایجی میرسم اگه اوکی بود،ادامه بدم اگرنه که هیچ .
وخداروشکرازهمون اولین روزا،هم تغییرات رادیدم ومتوجه شدم هربلایی هراتفاق بدی توزندگیم افتاده ،اگه به جایی وچیزی نرسیدم وباهرمشکلی روبروشدم ،عامل همه ی اونهاخودم بودم نه کس دیگه ونه همسرم .
هیچ وقت نخاسته بودم وفکرنمیکردم انقدخودم ،مهمم .واگرنه زودترازایناشروع میکردم .همیشه فکرمیکردم این دیگرانن که بایدکاری انجام بدن تامن شادباشم ،تامن آروم باشم ،تامن دررفاه باشم وغیره .
خیلی خوبه که بفهمی وباورداشته باشی توخود،خودت همه کاره ی، این جهانی .هرچقدخودت بخای وحرکت کنی به همون اندازه هم جهان بهت پاداش میده .
همان جورکه دوستمون سوال کردن که سپاسگزاری به چ کاری میاد؟.منم توگذشته این سوالوازخودم میپرسیدم که وقتی اوضاع انقدداغونه ،سپاسگزاری چیوکنم.حالامیفهمم که سپاسگزاری باعث میشه که داشته هات راببینی وتوجه وتمرکزت به سمت خوبیهاومثبتها وزیبایی های زندگیت ودنیاوجهان میره واین تورا،ازاحساس بدبه احساس خوب میبره ودرنتیجه اتفاقات بهتری هم برات میفته .
واقعن چ قانون محشریه ،وقتی رعایتش میکنم ،خیلی به خودم آفرین میگم وخودموتحسین میکنم چون تویه شرایطی سخت میشه اینکاروانجام دادولی قانون میگه توهرشرایطی، بایدانجام بدی .به هرشکلی به هرطریقی .راشوبایدخودت یادبگیری .به قول استادالکیم نباشه سپاسگزاری بابت چیزهای زیباوخوبی که هس.دیگه این به هنرودرایت شمابستگی داره که چقدمهارت تواینکار،کسب کنید.همین زیبایی ابرها،نگاه به طلوع وغروب خورشید،نگاه کردن به ماه و ستاره ،دیدن ماشینای خوشگل ،ساختمونای بزرگ وزیباودرختان وگلهادرهرجا.همه ی اینهامیتونه توجه تورابه زیباییهای جهان ببره .
میشه خیلی راحت وباآرامش زندگی کردتوهرشرایطی .اگه بتونیم ازپس مشکلات بربیاییم اوناکم کم ازبین میرن .نمیخادبه مشکلات هرچندسخت هم ،وحشتناک نگاه کنید،خیلی وقتا بیخیالی وکاری نکردن خودمشکلات رامحومیکنه ،خیلی وقتا هم لازمه که اندازه سهم ونقش خودمون کاری کنیم وبقیه ورهاکنیم .پذیرفتن مشکل ونجنگیدن بااون ،خودش یه مرحله توروبه جلومیبره .
استادازتفکرفقیرانه ی کسانی که دنبال بورس وسودبانکی وغیره هستن ،گفت .اینم نکته ی جالب وجدیدی بودکه شنیدم .وحتمن رواین باورهم کارمیکنیم .
استادجون خداقوت عزیزم .
عاشقتم مرسی که هستی .
بسیار عالی بود دوست خوبم.
کلی از مواردی رو گفتید که خیلی از ما ها داشتیم و هنوز هم یه وقتایی برمی گردیم به عادتهای مخرب قبلی مون.
یعنی همون غرزدن ها و ناسپاسی کردن ها و فرصت ها رو ندیدن و…
اما نکته ش اینکه قانون با کسی شوخی نداره.
و باید سریع برگردیم و داشته هامون رو ببینیم و به خاطر اونها سپاسگزارباشیم تا به احساس خوب برسیم.
ممنونم از کامنت عالی تون
سلام خانم ناهید رحیمی تبار عزیز چقدر زیبا حرف زدید و ازگذشته و طرز فکرها و نتایجتون گفتید همه ما دقیقا همینجوری بودیم و نمیدونستیم که خودمون با خودمون داریم چکار میکنیم چقدر زیبا بود کلامتون و حس خیلی عالی دریافت کردم ممنونم ازتون دوبار خوندم و ازنتایج شما لذت بردم امروز من این فایل استادو گوش کردم درسته خیلی وقته عضو این سایت مثل گنجینه بودم ولی بتازگی این توفیق را پیداکردم که صددرصد تمرکزم روی سایت بزارم قبلا دوردور الکی بود و وقت گرانبهارا گذروندن که اینهم تکامل من بوده و ازخداوند ممنونم
تحسین میکنم این سایت ارزشمندو قدرتمند را
تحسین میکنم استادو درسهای عالی و تجربه های عالی که دراختیار ما میزارن
تحسین میکنم اعضا این سایت دانشجوهای موفق و بینظیر مثل شمارا
تحسین میکنم پشت کار اعضا و رسیدن به آرزوها و خواسته هاشون
تحسین میکنم فایلها فیلمها وتمام محتوا ارزشمند این گنجینه را
تحسین میکنم خودم را و شمارا که عضو ارزشمندترین سایت دنیا هستیم و تصمیم گرفتیم روی خودمون کار کنیم و مثل اکثریت جامعه نباشیم
تحسین میکنم همه اعضارا که متوجه حقیقت این عالم شدیم که بهر چیزی توجه و تمرکز کنیم ازهمون نوع بیشتر و بیشتر میشود
خدایا شکرت تورا تحسین میکنم که خالق این نظم و این قوانین بدون تغیر هستی دوستت دارم و ازت بینهایت سپاسگزارم
ناهید خانم عزیزازشما صمیمانه تشکر میکنم
میخوام بی مقدمه برم سر اصل مطلب یه مسئله ای برام چند روز پیش پیش اومده بود که مربوط میشد به افزایش اجاره ی سالنم.شریکام خیلی مینالیدن که بی انصافیه خیلی زیاده و این حرفا.ولی من جور دیگه ای فکر میکردم تا این که این فایل استاد رو دیدم گفتم چه بهتر که بیام اینجا مثالمو در قالب حرفای استاد بگم.
مثالی که استاد در مورد اوضاع ایران زد که همیشه افرادی هستن که از اوضاع ایران مینالند اگه خوب روش ریز بشیم خیلی درسا میتونیم ازش بگیریم.
مثال خودمو با مثال استاد شروع میکنم
استاد میگه همیشه افرادی هستن که از اوضاع ایران مینالد و اگر نگاه کنیم این افراد همیشه ورد زبونشونه که حالا بازم دوماه قبل خیلی بهتر بود باز یه سال قبل خیلی خیلی بهتر بود الان دیگه اوضاع جوریه که بدتر از این نمیشه در صورتی که پارسال و سال قبل و قبلترش هم همین حرفارو میزدن.
اجاره سالن ما ماهی ۲ تومن بود و ما همیشه از اجاره ی بالا مینالیدیم که اقا دوتومن خیلیه (.که البته من باور نداشتم که تومن خیلیه مشکل از باور منه که نمیتونم ۲ تومن دربیارم ولی این باور شریکام بود)
تا اینکه یه سال گذشت و موعد قرادادمون رسید ما خودمونو برای افزایش اجاره ۳ تومن آماده کرده بودیم صاحب مغازه اجاره رو کرد ۵ تومن و شریکام شروع کردن به غر زدن و نالیدن که چه خبره و فلان و این حرفا در نهایت تصمیم این شد که با صاحب مغازه صحبت کنیم که اجاره رو بکنه ۴ تومن که اونم اصلا قبول نکرد.
ولی من تو دلم همش داشتم به این موضوع فکر میکردم چرا مایی که (منظور بیشتر شریکامه چون خودم اصلا اینجوری فکر نمیکردم)تا همین پری روز به خاطر اجاره ی ۲ تومن یکسره غر میزدیم چرا الان حاظریم ۴ تومن اجاره رو بدیم ولی اینجا بمونیم.تو این چند روز مگه چه اتفاقی افتاده که ما فکر میکنیم از پس اجاره ی ۴ تومن برمیایم.به این نتیجه رسیدم وقتی آدما تحت فشار قرار میگیرن وقتی مجبور میشن اونوقت بیشتر از توانایی هاشون استفاده میکنن.یعنی میگن دیگه هر جوری شده سنگم از آسمون بباره باید من بتونم این پولو دربیارم چون چاره ی دیگه ای ندارم و زمانی هم که با تموم وجودت کاری رو انجام میدی جهان هم به درخواست تو پاسخ میده و تو میتونی بازم اون اجاره ی بیشتر رو بدی.
ولی موضوعی که اینجاست اینه که چرا ما درس نمیگیریم.؟ چرا هر سال و هر سال و هر سال این روند رو ادامه میدیم.؟ چرا استاندارهامونو نمیبریم بالاتر چرا خودمون خودمونو تحت فشار نمیذاریم که رشد کنیم اجازه میدیم کار از کار بگذره و جهان مارو مجبور به رشد کنه.
چرا از الان نمیایم خودمونو برای درآمد ۱۰ میلیون آماده کنیم تا وقتی صاحب مغازه اجاره رو کرد ۵ تومن راحت بتونیم از پسش بربیایم.چرا میذاریم کار از کار بگذره و جهان مارو مجبور کنه که استاندارمونو بیاریم رو ۵ تومن .و هرچی که کار میکنیم کلا بشه ۵ تومن بعد اون ۵ تومن به کل بره برای اجاره و ما دیگه هیچ پولی نداشته باشیم که بتونیم کاری بکنیم.
چرا قبل از اینکه جهان مارو مجبور به تغییر کنه تغییر نمیکنیم.؟
من در مورد مثال استاد از وقتی که خودمو شناختم همیشه اطرافیانم از گرونی مینالن.و همیشه هم اعتقادشون اینه که باز پارسال بهتر بود باز ۲ ماه قبل خیلی بهتر از الان بود .الان دیگه خیلی گرونی شده بدتر از این نمیشه در صورتی که سال قبل و سال قبلترشم این حرفارو میزدن.همیشه حسرت میخورن کاش پارسال فلان کارو میکردیم کاش پارسال فلان چیزو میخریدیم اونموقع میشد خرید ولی الان دیگه با این گرونی نمیشه درصورتی که پارسالم همین حرفارو میزدن.تویی که سال دیگه حسرت امسالو میخوری که شرایط پارسال بهتر بود.خب الان همون پارساله یه سال بعدته.خودتو بذار تو آینده ببین چه کارایی میتونی بکنی که بعدا حسرتشو نخوری.استانداردهاتو ببر بالاتر سطح باورات رو ببر بالاتر .چشم به هم بزنی یکسال گذشته.اونموقع دوست داری وقتی به الانت نگاه میکنی چه کارایی کرده باشی چه باورهایی رو تغییر داده باشی.همین الان شروع کن یه قدم براش بردار.
چرا ما دیدمونو تغییر نمیدیم؟ چرا به جای لفظ گرونی از این استفاده نمیکنیم که جهان با سرعت خیلی زیادی در همه ی ابعادش داره رشد میکنه.چرا ما رشد نکنیم.؟ چرا با جهان هماهنگ نباشیم که مورد حمایت جهان قرار بگیریم؟
اینها حرفای دلمه به خودم که بی وقفه نوشتم.
امیدوارم تکتکتون امسال بهترین سال زندگیتون باشه نسبت به سالهای قبل
در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشید
بنام خداوندی که هر لحظه درحال هدایت ماست
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام آجی قشنگم
اول میخوام بابت کامنتات تشکرکنم خیلی کامنتای عالی مینویسی پرازنکات خوب وهمینطور ترمزهاتوک پیدامیکنی وواضح مینویسی وباعث میشه مام متوجه بشیم ک آیااین ترمزوداریم یانه خیلی ازترمزایی ک پیداکردی من باکامنت تومتوجه شدم منم دارمش
این کامنتتم ک عالی بود واقعاراست میگی چراماخودمون خودمون روب چالش نمیکشیم ومنتظریم حتماجهان بخوادبهمون چکولگد بزنه همون حرفی ک استادمیزنه
من خیلی رواین مسئله دارم کارمیکنم
مثلا برادندونام ک میخوام برم خب ب لطف خدا یکسالی میشه یادم رفته دندون دردینی چی ولی میدونم ک باید برم براترمیم ومیدونی مثلا میگن چرامیخوای بری توک چیزیت نیست دردی نداری ینی همه عادت کردن فقط وقتی نابود شدن اقدام کنن ومنم قبلا همینجوربودم البته تویه سری مواردهنوزجاکاردارم
چقدخوب ب قوانین توزندگیت فکرمیکنی ونتیجه گیری میکنی
منم مثلا وقتی میگن خونه گرون شده برارهن یااجاره هابالاس باخودم میگم ن اینابالانیستن این ماییم ک تغییرنکردیم وحالا برامون سخته شرایط وزیادمیبینیم اون صابخونه تکاملشوطی کرده برااین مبالغ وجهانم درحال پیشرفته قرارنیست برای من ثابت بمونه ک من بتونم زندگی کنم نه جهان حرکت میکنه یابایدباش حرکت کردیازیرچرخاش له شد تمام…
اتفاقا راجب کامنتت ک گفتی معلم زبان خارجم یه حرف جالبی زد میگفت ماآدما فقط توشرایط سخت حرکت میکنیم میذاریم بمون فشاربیادبعدحرکت میکنیم مثال قشنگیم زد گفت مثلا یه امتحانی داری برا سال دیگ ویه کتابم داری براخوندن خب تویکسال اون کتابومیخونی تااماده شی براامتحان حالا اگربگن اون امتحان 6ماه دیگس همون کتابوتوشش ماه میخونی حالا اگربگن ماه دیگس بازهمون کتابوتو یکماه میخونی اگربگن دوروز دیگس تودوروز تمومش میکنی ینی ما پتانسیل زیادی واسه انجام کارامون وموفقیت داریم ولی چون تحت فشارنیستیم ازش استفاده نمیکنیم تازه خداروشکر ک ما هدایت شدیم ب این مسیروفهمیدیم ک همچین پتانسیلی داریم ک مام میتونیم موفق شیم یه سریا ک یانمیدونن یاباورنمیکنن خودشونو یامیگن موفقیت ماله افرادخاصه یا خودشون محدودمیکنن ب یه جایگاه خاصی
خلاصه ک آقاجان تاتوشرایط خوبیم باید حرکت کنیم ک اندازمون بشه صد ک اگررسیدیم ب مانعی ک اندازش ده بود برامون چیزی نباشه راحت ازش رد شیم…
عاشقتم آجی قشنگم سپاسگزارم ازکامنت عالیت
ب امید دیدارهمگی درپرادایس زیبا درکنار استاد وخانم شایسته قشنگم
درپناه الله یکتاشادوپیروزوموفق باشی عزیزدلم (◍•ᴗ•◍)
سلام مریم عزیزم…
مرسی بابت کامنت پر از عشقت…
من کامنتو پارسال گذاشتم و چقدررر خداوند به موقع منو توسط دستان توانمندش که شما باشی منو دوباره به کامنتم هدایت کرد…
سپاسگذار خداوندم که به موقع اجابت میکنه بندگانش رو…امروز یکسری درخواستها از خداوند داشتم که میخواستم کمکم کنه پیام شما یک نشونه بود برای من…
من آرایشگرم(شنیون کار)تو چند ماه اخیر به لطف الله پیشرفت های خیلی زیادی داشتم چه به لحاظ جایگاه و مهارتم و چه درامدم…دوماه محرم و صفر که سالن تعطیله من کلیییی برنامه برا خودم چیدم که انجامشون بدم چه آموزش دیدن برای افزایش مهارتم چه دوره هایی که از سایت استاد خریدم…از روز اول تعطیلیم شروع کردم به کار کردن روی خودم و تعطیلات برام معنایی نداره…امروز کمی حالم بد بود دلیلش رو نمیتونستم بفهمم…مادرم بهم میگفت چرا اینقدر به خودت سخت میگیری تو که تا تازه تعطلیل شدی کلی فرصت داری حالا استراحت کن…ولی من تو کتم نمیرفت …پیام شما رو که خوندم تغییرات خودم رو از زمان آشنایی با قانون فهمیدم…امروز دلیل این حجم از برنامه هام رو فهمیدم اینکه من ناخودآگاه به سمتی هدایت شدم که به خودم سخت بگیرم قبل از اینکه جهان به من سخت بگیره…شاید هرکسی که تو موقعیت 5 ماه پیش من بود الان به موقعیت الان من میرسید انگار دیگه به همه ی چیزایی که آرزوش بود رسیده اما من روز به روز دارم دایره ی اهداف و ارزوهامو بزرگتر میکنم…خوشحالم و سپاسگذار خداوندم که کمکم میکنه به چیزهایی که مینویسم عمل کنم…
از خداوند جانم میخوام کمکم کنه که تو این اهدافی هم که برای این دوماه. تعیین کردم موفق باشم و هدفامو تیک بزنم…
و برای تو دوست قشنگ و خوش قلبم آرزوی بهترینها و طی کردن مدارهای بالا با سرعت نور رو دارم…
لایق بهترینهایی
سلام به استاد عزیز و دوس داشتنی، استاد باورتون نمیشه من هر بار تو یه مسئله یی گیر میکنم میام سراغ فایلهای شما و عجیب که دقیقا پاسخ سوالمو میگیرم و یه جورایی حس میکنم دارم راهنمایی میشم به مسیری که باید در پیش بگیرم، خیلی دوستون دارم و آرزو میکنم شاد و تندرست باشید همیشه
به نام رب العالمین و سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ردپای این قسمت بیشتر تمرکز روی عزت نفس بود وقتی که روی عزت نفس خود کار کرده باشیم هیچ احتیاجی به تایید دیگران نیست وهیچ وقت به حرف مردم توجه ای نمی کنیم اگر ما در مسیر درست باشیم دیگران هیچ نقشی در زندگی ما ندارند فقط باید توی هر کاری توکل به خدا داشته باشیم و در این مسیر الهی حرکت کنیم
در این میسر خداوند ما را هدایت میکند وراه راست را نشان میدهد وخداوند برای ما کافی است
روابط بین افراد باید هیچ گونه وابستگی باشد
وهمان طور که در قرآن آمده است که ما شما را از دو جفت آفریدیم که در کنار هم آرامش داشته باشید همین اصل است که درکنار هم لذت ببریم و
در کنار هم احساس خوب داشته باشیم
این که ما به این آگاهی برسیم که خداوند یک سیستم است که ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس های به جهان هستی هستیم پس باید همیشه مواظب ورودی های خود باشیم
سلام بر استااااادِ عشق
چرا استاد عشق ؟ چون استادید در عشق ورزی به خدا، بانو، فرزند، طبیعت، حیوانات، وسایل اطراف، مردم، جامعه و دنبال کنندگان. امیدوارم در آرامش و شادی و عشق بیشتر باشید استادِعشق
خیلی جالبه سوالات دوستان از شما درمورد مسائل دینی، که فکر میکردم برمیگرده به قانون تقلید در مذهب شیعه!
شیعه یکسیری مسائل که شده پراهمیت ترین مسائل زندگیش، (یعنی نمازو روزه و حجاب!) عادت داده شده به تقلید!
ما عادت کردیم در مسائل دینی و غیر دینی تفکر نکنیم و تقلید کنیم
و نه تنها در موارد دینی معنوی که حتی در مواردی که خیلی ربطی به دین هم نداره میگن بزار زنگ بزنم دفتر مرجع !!!
بچهها بیاین تفکر و راه زندگی تونو تغییر بدین بیاین کمی خودتون فکر کنید
اسلام یعنی تسلیم خدابودن و استاد با مهارت و آگاهی ناب شون دارن تسلیم شدن صحیح رو بهمون آموزش میدن و بقول خودشون نتایج شون گواه این مهمه.
بچهها ، خدا میگه من به هرچیز میگویم باش ، میشود. کُن فیکون
و استاد هم با آگاهی این قانون رو در زندگی شون پیاده کردن
این قبیل سوالات نشون دهنده ترسی ست که در پس ذهن ها بوجود آمده و یک آگاهی جدید اون ترس رو بالا میاره
تفکر کنیم تفکر کنیم. به همه کسانی که به آگاهی رسیدن به چشم مرجع تقلید نگاه نکنیم.
مرجع تقلید در امور معنوی، شغلی و… آگاهی رو بگیریم و خودمون مرجع خودمون باشیم .
به امید آگاهی و موفقیت همه مون
سپاسگزارم استادِعشق از شما و بانو شایسته عزیز.
در آغوش خدا در عشق و آرامش و لذت فراتر باشید.