اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
معبودا وسرورا من در هر لحظه محتاج ونیازمند به هر انچه ازسمت تو می آید هستم..
گام چهارم از خانه تکانی ذهنی
هدف گذاری و کنترل ذهن
ساختن یک ورژن جدید در سال جدید از شخصیت خودمون و کسب و کارمان…
اولین مرحله شناخت نقاط ضعف و قوت اینکه چطور میتوانیم موارد خوب را گسترش دهیم و نقاط ضعفمان را مهار کنیم
کنترل ذهن یعنی کنترل زندگی واین مهمترین کاره
ایجاد یک لیست از اهدافم
من باید بتونم اهدافم را بنویسم به صورت کاملاً دقیق و هر روز برای رسیدن به اهدافم یک سری کارها را به صورت روتین روزانه تکرار کنم
یعنی یک عادت درست کنم
الگوها و باورهای درستی داشته باشم نسبت به اهدافم داشتن شور و اشتیاق برای رسیدن به هدفم خیلی مهمه …
اینکه من جوری اهدافم رو بنویسم که قراره واقعاً اتفاق بیفته و با این باور حرکت کنم
من اگه باور داشته باشم حرکت میکنم و اقدام میکنم و باورهای خوب رو در خودم ایجاد کنم و با تکرار و استمرار و شور و شوق نتایج هم میان
در زندگی من مهمترین قانون اینه که من به اونچه که توجه میکنم وارد زندگیم میشه
هدفهام رو انتخاب میکنم به اونها توجه میکنم و هر روز یک قدم براشون برمیدارم و قانون تکامل را رعایت میکنم
نتایج بزرگ هر سال بیشتر و بیشتر به سمت من میاد ایمان داشته باشم تعهد داشته باشم نسبت به کارم نسبت به اهدافم نتایج بزرگ وبزرگتر میشن….
نکته بعدی …
سپاسگزاری میتونه یکی از بزرگترین عوامل اصلی حال خوب واحساس خوب وقرار گرفتن در مدار نعمت وثروتهای بیشتر باشه…
پس حالا که من قانون رو میدونم اگاهانه انتخاب میکنم که در مسیر سپاسگذاری باشم نه اینکه با ناسپاسی خودم رو از نعمتها دور کنم ودر مدارهای پایین تر گاری به خودم ببندم وحرکت کنم…
وهمیشه این حرکت در مسیر علایق هست که تو رو سرزنده ومشتاق نگه میداره
وهر روز با ذوق کار میکنی حست خوبه وخوشحالی چون دوسش داری..
خدایا شکرت که همیشه در مسیر عشق و علاقم قدم برداشتم…
دوست دارم قسمتی از داستان زندگیم رو براتون بزارم مطمئنم خیلیا با خوندنش انگیزشون و ایمانشون بیشتر و قوی تر میشه.
استاد عزیز من با همسرم از سال 96 تقریبا با شما آشنا شدیم.و من و همسرم خیلی از محصولات شما رو خریداری کردیم :قانون آفرینش .12 قدم . قانون سلامتی .احساس لیاقت . عزت نفس .کشف قوانین . ثروت . راهنمای عملی … محصولات رایگان هم که تقریبا همشون رو گوش دادم
حالا اینکه چجوری این محصولات رو خورد خورد خریدیم داستان جالب خودش رو دارد.
داستان زندگی من از سال 97 شروع شد و ماجابه جا شدیم و اومدیم به یک خونه ای که آرزشو داشتم و 5 سال در اون خونه میتونستیم زندگی کنیم .
حال من تو اون خونه خیلی خوب بود و برای همه چیزش همیشه شکر گذار بودم . برای بالکنش .برای نور خونه .برای ارامشم تو اون خونه .برای همسایه و محیط خوب خونه.برای انباری و پارکینگ….برای همه چیز جالبه که ما طبقه 4 بودیم و آسانسور نداشتیم وهرکسی میومد خونمون میگفت سخته بدون آسانسور ولی تو ذهن ما اصلا سختی نداشت.
من و همسرم همیشه فایلهای شما رو گوش میدادیم و در کل حال دلمون خوب بود…
تو پرانتز بگم که من یک خانم خانه دار بودم و گهگاهی با هنر های دستی که بلد بودم و با هزینه کم میرفتم یاد میگرفتم تو خونه مبلغی رو میتونستم خلق کنم و سرم هم گرم بود .در کل آدم یک جا نشینی نبودم و همیشه دوست داشتم که کسب درآمد کنم حالا با فروش کارهایی که درست میکردم یا حتی فروش بعضی وسایل خونمون که به کارم نمیومد و همه میگفتن که تو اگر تو کار فروشندگی بری یک فروشنده قوی میتونی بشی ولی خب خیلی علاقه به کار کردن تو مغازه اینا نداشتم…عشق من فرم و تیپ اداری بود و عاشق تدریس بودم و از 20 سالگی آرزوی تدریس رو داشتم .جالبه بدونید که من اگر یک جایی میرفتم و از من میپرسیدن که کارمندی با اینکه نبودم میگفتم بله تدریس میکنم .تدریس هم خب شامل همه چیز میشه شما اگر کار هنری هم به یکی یاد بدی خودش میشه تدریس…ولی من آموزش ومحیط های آموزشی رو دوست داشتم و جالبه که خیلی ها هم که منو نمیشناختن و مثلا سر حرفی باز میشد میگفتن خب شما که کارمندین…..و من هم قند تو دلم آب میشد.
یک روز از طرف یک آشنا به من پیشنهاد شد که بیا آموزشگاه من برای تدریس و من اینجوری بودم که نه من میام منشی میشم و اون طرف قبول نکرد و گفت باید تدریس کنی و تلاش کن تا بتونی…. از کلاس بچه های کوچیک شروع کن .اونم تدریس زبان انگلیسی که صادقانه من در حد زبان مدرسه که یاد گرفته بودیم بلد بودم.
خلاصه به من یک کلاس با 3 تا بچه کوچیک دادن که با آهنگ و اینا بتونم با بچه ها کار کنم و من هم قبول کردم .اینم بگم که من برای رفتن به اون آموزشگاه 1ساعت و نیم طول میکشید تا برسم ….ولی خداشاهده من با عشق این مسیر رو میرفتم و پولی که از اون کلاس 3 نفره میگرفتم خیلی ناچیز بود(( هر ترم هم 1 ماه و نیم طول میکشید))تا حقوق بگیرم و شاید اگر دوبار سه بار ساندویچ برای ناهار میخریدم همون مبلغ میشد. ولی من به خودم میگفتم یک روزی آرزوت بود درس بدی و حالا به آرزوت رسیدی.و در حین کار روشهای آموزشی بهتری بهم الهام میشد که انجام بدم و جواب هم میداد.. ولی دو سه ترم که رفتم دوست داشتم که کلاس بیشتری داشته باشم با شاگردای بهتر و همیشه تو رویام بود که دوست دارم بهترین تیچر اون آموزشگاه بشم البته اینم بگم که از طرف بعضی از آشناهام هم مسخره میشدم که تو کجا تدریس کجا اینم آشنا بودکه به تو گفت بیا اینجا کار کن….. (تو پرانتز بگم که همسرم مثل کوه پشتم بودو اراده منو تحسین میکرد و مامانم هم همیشه تشویقم میکرد) ولی من گوشم بدهکار نبودو میگفتم اینا قانون رو نمیدونن و کار و تلاش خودمو میکردم و میگفتم یک روزی آموزشگاهای معتبر به من میگن بیا اینجا کار کن…..
برای اینکه کلاس بیشتر و شاگرد بیشتر داشته باشم باید خودم رو آپدیت میکردم پس شروع کردم به درس خوندن کم کم تعداد شاگردام و کلاسام بیشتر شد و در آمدم هم بیشتر شد.و به اون آرزویی که گفتم هم رسیدم که دوست داشتم محبوب ترین تیچر آموزشگاه بشم .و اردیبهشت که روز معلم بود مادرهای شاگردام برام جشن گرفتن و گل و کادو و ….آوردن و جالب اینکه این اتفاق فقط برای من تو اون آموزشگاه افتاد..
اونایی که مسخرم میکردم یکم دیگه داشت باورشون میشد…..
یک روز که دخترم رو بردم آموزشگاه (یکی از آموزشگاههای بنام تهران) که مدیرش در جریان کار من بود و داستان منو میدونست البته چند ماهی گذشته بود به من پیشنهاد داد که بیا تو آموزشگاه ما کار کن و دقیقا این جمله رو گفت که ما به یکی مثل شما نیاز داریم که با ما همکاری کنه …. و اون روز من تمام حرفای ادمایی که میگفتن تو با پارتی تونستی تدریس کنی از ذهنم عبور کرد …و گفتم که دیدی قانون کار میکنه ….دیدی گفتم که یک روزی آموزشگاهای دیگه از من درخواست میکنن که براشون کار کنم….و البته ی جورایی هم رفتن تو دل ترسام بود که باید قبول میکردم و من هم این کار رو کردم و گفتم من میتونم و خدا همیشه کمکم میکنه…
استاد من از روزی که با شما آشنا شدم و الان 7 سال هست که هرسال سر رسید میخرم و هر روز خواسته هام رو توی دفتر مینوشتم و شکر گذاری میکردم و الان 7تا سر رسید پر کردم و همیشه مینوشتم خدایا منو به درآمد برسون دوست دارم شغل مورد علاقمو داشته باشم و الان هم شغل دارم و هم همزمان تدریس میکنم و درس هم میخونم و میتونم خودمو به روز نگه دارم..
استاد عزیز خیلیا باور ندارن که قانون کار میکنه و همه چیز رو به شانس و پارتی ربط میدن ولی اینطور نیست کار جهان…
همیشه اون جمله شما که خدایا من رو در مکان مناسب در زمان مناسب قرار بده و همزمانی ها رو در بهترین موقعیت برایم قرار بده رو مینوشتم .و
همزمانی ها برایم به خوبی انجام شد و همین باعث میشد که همه میگفتن نرگس آدم خوش شانسیه
استاد عزیز این هم بگم که من با قانون سلامتی تونستم 18 کیلو وزن کم کنم ودر سن 43 سالگی مثل یک آدم 35 ساله هستم با انرژی بالا و انگیزه بیشتر برای کارای دیگم و عملا به یک آدم دیگه تبدیل شدم . و این کاهش وزن قبل از درست شدن کارم بود .وهمیشه میگفتم من که تونستم وزن کم کنم پس میتونم از پس خیلی از کارهام هم بربیام و اعتماد به نفس بالایی به من داد.
استاد عزیز من الان با 43 سال سن هم وزن ایده آل دارم هم شغل دارم هم زندگی که دوست دارم رو دارم تجربه میکنم .و هم به خونه ای جابه جا شدیم که از لحاظ زیبایی و امکانات و محیط خیلی بهتر از خونه قبلی هست و یک خونه در طبقه پنجم با آسانسور …
و خداروشکر میکنم که زندگیم با یک شیب ملایم رو به بالا در حرکت هست….
والان یاد حرفتون که تو کشف قوانین گفتین افتادم که تو اون فایل که در خونه ای که 8تا اتاق خواب داشت
نشسته بودین و گفتین مهم نیست چندتا قفل به زندگیت خورده به محض اینکه شما افکارتون رو تغیر بدین و جور دیگه فکر کنین همه قفلها با هم باز میشن…
استاد عزیز من یکبار فایل تصویری هم براتون با اکانت همسرم فرستادم که مربوط به چکاب فرکانسی دوازده قدم بود فرستادم که موقعیت الانم هم جسمی هم مالی و هم روحی کلی فرق کرده.
دوست داشتم بگم که اگر جور دیگه فکر کنیم ما هدایت میشیم به مسیر درست ومن باور کردم که میشه و شد.
استاد عزیز من از شما صمیمانه تشکر میکنم که این آگاهی ها رو خالصانه در اختیار شاگرداتون قرار میدین و باعث شدین زندگی خیلیا در مسیر رشد قرار بگیرد.
امیدوارم در پناه الله یکتا شاد سربلند سعادتمند در دنیا و آخرت باشین
خدایی اومدم با یه کنترل زهن مشتی وداستانی واقعی عجیب رویایی
زهرای قصه ما یه اتفاق تلخ براش افتاد نه که تلخ مزه اش مثل قهوه تلخ هست خیلی خوشمزه هست
مزش مثل تضادهاس تلخ ولی شیرین
مزش مثل خاطرات سختیای قدیم واشک اور ولی اشک شوقه
دیگه میرم ساده میگم دیگه اب تاب بسته
اقا ما کافه دعوت شدیم
خخخ هنوزم زهنم میگه چیزی نیس حالا شوق میکنی یه کافه رفتی هیچیم نخوردیخخخخخ ای جووون
داستان از این قراره بعد از یه شب تالار عقد فامیل رفتیم عجیب بخابی زنگ زدن توی بارون میاید کافه
حالا ما که بعد از کلی مهمونی خرج مرج به اقایی گفتن بیاید کافه اقا چیشد ما هدایت شدیم
به مولا به روحم هدایت شدیم
من اصلا بعد این همه خرید دیگه جرات درخواست کافه رو نمیتونستم بگم ولی ارزوها کاری به نوشتن نداره یکم که میری جلو خوده ارزوها مثل رودی میشه میان ومیبرنت حالا درک هدایت از یه تضاد ترش ولی ملس هست
حالا اقا من ارزو هامه برم کافه چند بار رفتیم ولی دیگه جزه ارزوهامه که یه اتفاقی میوفته ومارو میکشه کافه یه خواسته ای بوده زمانی به خدا گفتم ودارم وهمسریم خلاصه تا حالا کشیده
چجوری بگم فقط بااید لمسش کنی درکش کنی هم اتفاق ها توهم زنجیر میشن تورو به خواسته ات لباس وکافه اینا برسونن نکته هم داره
اقا ما تا رفتیم اورده بودن دیگه با چایی خفن یه کافه دنج یه بیسکویت شکلات مشتی رویایی سوپرایز شدیم …زهنم الانم میگه چیه مگه
من ارزوم بوده برم کافه و دوباره تکرار شد بسیار ساده بدون اینکه به کسی درخواست بدم راحت هدایت شدم همش دستای خداونده اونا مارو دعوت کنن همسریم حساب کنه
ما اونجا رفتیم منو رو دیدم اون لحظه چیزی دلم نخاست گفتم صبر میکنم بعد که میخاستیم بیایم همشون کلی خرید زدن من دیدم چقد سختم چیزی از منو گرون سفارش بدم اخه کی حساب کنه وخلاصه ما حساب کردیم ولی به این درک رسیدم من یه ترمز دارم که باید خودم پول تو جیبم باشه ارزش ساز باشم تا درخواست داشته باشم
که ارزش سازیم تکامل داره هنوز اول راهم و پول یه خورده پس جم کردم ولی از روی جنازه ام رد بشی تا خرجش کنی باید بسازی بیاد روش نه که بخوری بخوری حالا اقاما
زهن اول گفت تو تاج بندگیت الکیه تو قدرت درخواست نداری تو حامی نداری از اول نداشتی ونخاهی داشتن ومیخاست احسساسمو بد کنه وکرد ولی یه جارو اشتباه کرد که این کافه ام که دعوت شدیم از حساب بانکی خدا پرداخت شد وبا قدرت هدایت خدا مارو کشوندن کافه وکافه ای که ارزوم بود ومطمنم خدا میخاست شب ویژه امو ویژه تر کنه کافه ای دنج با چای بیسکوییت و تابلو کاکتوسی که جز طرحام کشیدمش و به عنوان نشونه توی قلبم جیرینگ کرد و همین جا توی قلبم چشمامو میبدم ومیرم توی دونه دونه لحظه های شیرین کافم وازش قدر دانم
لبخند که روی لبمه وارومه ارومم این اتفاقیه که هم میشد اشکتو در بیاره هم باهاش عشق کنی وبگی هزاران مرتبه شکرت میدونی چه منطقی میاد پشتش که تبدیل به عشق به فرمانروا میشه چون اگه بخام سپاسگزار باشم و خوبیهاشو ببینم مثلا اصلا همینجوری کم کم الکی فقط بریم یه چایی سی تومنی بخوریم میگم اصلا تاحالا بهش فک نکرده بودم حالا فک کن بریم جیرینگ ببین همینم تو تصورت دور بود میگفتی کافه جای دختر پسرهاس ما ازدواج کردیم متاهلیم اخ نصف شب معلوم نیس کجا باز باشه چهخبر چه کارایی تو کافه هابکنن ساعته سه ولی هدایت شیرینی اش به این منطق هاشه که چقد واضح معلوم بود هدایت لذت بخش واقعا جز ارزوهام بود که رب کشوندم توش البته یه تضاد خواسته هایی شکل گرفته میرم به ربم بگم
سلام خدمت دوستامن عزیز امروز قدم چهارم رو دیدم و امروز هم یاد گرفتم که هر روز و تحت هر شرایطی سپاسگزار باشم و اونم با احساس نه با ادا و این سپاسگزاری باید هر روز تداوم داشته باشه تا جایی که دیگه نا خودآگاه چشمامون بیشتر نعمت هارو ببینه و هر روز ارتعاش سپاسگزاری بیشتری ارسال کنیم و هر روز نتایج بیتری ببینیم
یعنی مثل قبل که هر روز ناشکر بودیم و جهان با بدبختهایی که برامون به عنوان پاسخ میفرستاد تا من بتونم بیشتر ناشکری کنم و همینطور ادامه میدادم
خدایا شکرت واس سلامت انگشتام که میتونم تایپ کنم
خدایا شکرت به خاطر نعمت شنوایی که میتونم صدای هدایت رو از طریق استاد بشنوم و تامل کنم
خدایا شکرت برای میلیاردها میلیارد نعمتی که بهم اعطا کردی خدایا کمکم کن تا بتونم این نعمت های فوق العاده که بهم دادی رو ببینم و درک کنم و بتونم شکر گزاریشو بجا بیارم
سلام متشکرم استاد گلم وخانم شایسته عزیز و هم فرکانسی های عزیزخداروشکر که در جمع شماها هستم و دارم قانون زندگی را تمرین میکنم خداروشکرگزارم که در مسیر قشنگ وسبز تلاش میکنم تکاملم رو طی کنم تا آروم آروم به خواسته های قشنگترم برسم خداروشکر سلامتیم روبه دست آوردم که بزرگترین آرزوی من بود وبه خواسته های قشنگی هم رسیدم ومطمئنم که به خواسته های خیلی بزرگ قشنگ دیگه هم کم کم میرسم اینجانب مهدی قویدل تعهد میدهم که به کمک خدا همیشه در این مسیر باشم
به نام الله یکتا خداوند عشق خداوند نعمت و خداوند من خدای ثروت و الهام
سلام استاد عشق سلام استاد صدق سلام استاد درک و سلام بر تو ای بهترین
خدایا شکرت واقعا همینه که گفتی استاد واسه همه همینه اما به لطف الله مهربان و اموزش های شما در این شرایط به ظاهر بد اتفاقات فوق العاده عالی داره میوفته و به نصبت کار کردن روی خودم و تمرکز روی خودم داره برام واضح میشه این اتفاقات خوب
به نصبت ایمانم به نصبت تمرکز بر روی خواسته هام و به نصبت حرکت در این مسیر بدون ترس دارم میبینم این زیبایی ها رو
خدایا شکرت من توی همین شرایط به ظاهر بد به اینجا وصل شدم توی همین شرایط به ظاهر بد اما عالی ی مقدار به ترسام غلبه کردم و واقعا نتایجی گرفتم و دارم میگیرم که کسی باور نمیکنه
چند شب پیش خواهر خانمم گفت ی چک بده میخوام وام بگیرم گفتم من چک ندارم باور نمیکرد و گفتم خدایا شکرت که من دسته چک ندارم خانمم گفت فلان وام خوبه بریم بگیریم گفتم برای چیمه وام به چه دردم میخوره و خدایا شکرت که با این باور دیگران بیگانه ام با این باور محدود کننده بیگانه ام و قشنگیش میدونی کجاست اینجاست که میتونم مثلا وام بگیرم میتونم دسته چک بگیرم اما نمیخوام این کارها رو بکنم چون بهم ثابت شده بهم داده شده بهم الهام شده و درک کردم قدرت رب رو درک کردم این موضوع رو که هر چی بخواهم رو بهم میده و داره میده و جرا جلوی این انرزی رو بگیرم
کم تغییر نکرده طرز دیدن محیط اطرافم کم تغییر نکرده طرز بیانم و برخوردم با دیگران و کاسبیم و بی نهایت شکر حتی کسانی که باهاشون کار میکنم باور نمیکنن دارم نقد جنسمو میخرم میگن چی شده سرمایه اضافه کردی خخخخخخ
تو دل خودم میگم نه خدایی رو پیدا کردم که ته تمام سرمایه هاست ته تمام زیبایی هاست ته تمام نعمت هاست هر چی میخوام ده برابرش رو بهم میده و بهم گفته کافیه بخوای
شرایط بد دیگه برای من نیست بلکه این شرایط فرصت های داره برای من به نمایش میزاره که کسی قادر به دیدنش نیست کسی نمیتونه ببینه اگه تو مدارش نباشه
تو همین شرایط بچه ناز تپل و خوشگل خوش خنده بهین عزیزم برام به دنیا اومد کسی که با خنده هاش کلی اذت میبرم با شیر خوردنش کلی شکر میگم با تقلا کردنش برای برعکس خوابیدن کلی انگیزه میگیرم
تو همین شرایط کل خریدم نقد شد نقد میخرم زیاد میخرم
تو همین شرایط بدهیام نصف بیشترش صاف شد دیگه چکی نبود
تو همین شرایط دکور مغازه عوض شد
تو همین شرایطه که میرم میبینم بهترین ویلایی که دوست دارم بخرم در جای خوب و خوش اب و هوا قیمتش واقعا جوریه که یکی دو ماه دیگه به ساری الله میخرمش چیزی که توی رویاهام حتی بهش فکر نکردم
سلام و درود میگم آقا میثم من اول خرید ویلاتو که یه چند ماهی از کامنتت میگذره تبریک میگم شاید بی شک بیشترشو خریدی
تحسینت میکنم از دید مثبت و تمرکز روی نکات مثبت زندگیت از اینکه غلبه کردی و میکنی
تحسینت میکنم بابت اینکه نشانه هارو میبینی و دنبال میکنی و عمل میکنی بهشون واقعا تحسین داری الهی شکرت خدا و کائنات اضافه خواهد کرد
تحسینت میکنم که شاکری از اینکه درک و فهم از قدرت رب داری و دیگه سراغ کار عای شرک آلود نمیری مثل چک و نسیه و وام و از این ادا ها و واقعا تحسینت میکنم از جسارتت
به دنیا اومدن فرزندت رو بهت تبریک میگم و شکر میکنم
خدارو هزار مزتبه شکر میکنم که برداشت و فهم خوبی روی فایل استاد داشتی و حس خوب داری الهی هزار مرتبه شکرت الهی شکرت
سلام به استاد عزیزم و سر کار خانم شایسته عزیزم و سلام به همهی دوستان عزیزم
بعضی از جملات استاد بسیاااااار کلیدی هستن در حالی که ساده هستن
من بعضی از جملات رو میشنوم اماااا درک نمیکنم، متوجه نمیشم، انگار در مدار درک اون جمله نیستم
تا به امروز هر چقدر استاد میگفتن، شما اگر از داشته هاتون سپاسگزاری کنید، بیشتر در مدار دریافت نعمت قرار میگیرید و بیشتر سپاسگزاری میکنید و این روند ادامه پیدا میکنه، چون هیچ محدودیتی واسه دریافت نعمت وجود نداره
برداشت من این هست که با سپاسگزاری از نعمت های موجود، باعث میشه ناخواسته هامون تبدیل به خواسته ها و نعمتهای زندگیمون بشن و ما بیشتر سپاسگزاری میکنیم و این سیکل تا بی نهایت ادامه داره
خدایااااا شکرت بابت استاد عزیزم که قوانین رو بهمون یاد میدن.
خدا رو بابت وجود تک تک شما عزیزان شکر میکنم چون از هر کدومتون چیزی رو یاد میگیرم که حالم روز به روز بهتر میشه.
انشاالله که در پناه الله یکتا، شاد، سالم و ثروتمند باشید.
برای انسان های عجول و کمال گرا چیزی به اسم تکامل توی ذهنشون نمی گنجه،استاد در این فایل میگن کار های مثبت تداوم دار و ما باید استمرار داشته باشم که نتیجه حاصل بشه.
من همیشه میگفتم تغییر شخصیت یعنی چی من الان چی رو باید تغییر بدم،و همش از خودم سوال میکنم چرا من تا حالا یه تغییر اساسی ندادم چرا تا حالا نشده اون چیزی که باید بشه،این فایل رو گوش دادم دیدم من همش به نتیجه دارم فک میکنم اما بدون اینکه بخام خودمو تغییر بدم.
یعنی میخام روی باور ثروت ساز کار کنم،نمیخام شخصیت م رو تغییر بدم،یعنی همچنان روی باور کمبود و مسائل نا زیبا هست،از این ور دوس دارم روی ثروت نتیجه بگیرم،شما وقتی ظرفت بزرگ نیس و داری موازی با هدفت پیش میری به هدفت نمی رسی،یه ماه تداوم خانه تکانی ذهن یعنی لااقل یه عادت رو بتونی در خودت ایجاد کنی و بتونی ادامه ش بدی،شکر گذاری و توجه به زیبایی ها یعنی رفتن به مدار دریافت.
با سلام و احترام به استاد عزیز، مریم بانوی نازنین و تمام دوستان عباسمنشی گرامی ….
گام چهارم:
استاد جان در این لایو، ابتدا از اصل قانون میگه که باورها و افکار ما، زندگی ما رو می سازه ….. و ما باید رو افکارمون کنترل داشته باشیم. یکی از کارها که به کنترل ذهن کمک میکنه، داشتن هدف در زندکی است که باعث میشه، سرگرم باشبم و کمتر ورودی های نامناسب داشته باشیم و در نتیجه افکارمون تا حدودی کنترل شود. وقتی زندگی هدفمند باشه، بیشتر توجه باید به هدف باشه و اون وقت کنترل افکارمون راحتتر است و پای هر صحبتی نمیشنیم. همچنین برای رسیدن به هدف، باید قدم های کوچک کوچک برداریم و اصل تکامل رو رعایت کنیم. باید این نتایج کوچک رو ببینیم و سپاسگزارشون باشیم و قدم بعدی رو برداریم …. حالا رسیدیم به تاکید استاد بر سپاسگزاری که بسیار در قران سفارش شده است:
شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت، از کفت بیرون کند
واقعا همینطوره ….. و این اصلا فیلم بازی کردن نیست و ما همیشه اونقدر موضوع داریم که بتونیم بابتش خدا رو شکر کنیم که نگو ….
یه بار به یکی از دوستان که خیلی مدل غر زدن و ناله کردن، زیاد دارد، گفتم بابا بشین خوبی هایی که داری رو بنویس و در اون موارد، شکرگزاری کن از خدا جون ….. گفت ای بابا …. این هم یه جور گول زنی است که مد شده …. در صورتی که اگر شکرگزاری از اعماق وجود نباشه که اصلا تاثیرگزار نیست در زندگی …
اصلا حال و احساست رو خوب نمیکنه ….. اصلا مدارت رو بالا نمیبره ….
ممنون استاد جان که این راه رو به ما نشون دادی که واقعا من که در این سال ها، تمام تلاشم بر شکرگزار بودن بوده و تمام تلاش به نوشتن هر روز سپاسگزاری هایم از خدا جون است و این رو از آموزش های شما یاد گرفته ام ….و به صورت واقعی خال و احساسم رو خوب میکنه …..
سلام و درود سپاس به استادان عزیزم و هم پروژه ای های موفق
هدفگذاری:
با هدفگذاری و قوانین جهان هستی میتونیم به هر چی که میخوایم تو زندگیمون برسیم.
اولا باید هر سال چند تا هدف منطقی در نظر بگیریم و بنویسیم و بعد اونو به بخشهای کوچک تر تقسیم کنیم و شور و شوق و اشتیاق و انگیزه مون رو همیشه و هر روز برای رسیدن به هدفمون حفظ کنیم. یعنی هر روز از خودمون بپرسیم الان تو این مداری که هستم چه قدمی میتونم برای رسیدن به این هدف بردارم. این یعنی توجه کردن به خواسته و طبق قانون به هر چی توجه کنی تو زندگیت گسترش پیدا میکنه و بصورت تکاملی به خواسته هات میرسی. یعنی باید تداوم و استمرار داشته باشی و تکاملت رو طی کنی.
وقتی میخوای هدفاتو بنویسی با ایمان و باور و یقین صد درصد بنویس جوری که انگار صد درصد مطمئنی که بهش میرسی. با جزئیات کامل بنویس.
ورودی هات رو کنترل کن دنبال الگوهایی بگرد که موفقن و به اهدافشون رسیدن و به اونها آگاهانه توجه کن. نه به آدمای ناموفق.
سرمایهگذاری:
مهمترین سرمایهگذاری روی خودمونه یعنی توی حوزه کاری خودت متخصص و حرفه ای و درجه یک شو. هزاران هزار برابر هر سرمایهگذاری دیگه ای برات پول و ثروت به همراه داره. برای رسیدن به این تخصص و مهارت هدفگذاری کن و هر روز یک قدم قابل اجرا برای این هدفت بردار.
سپاسگزاری:
سپاسگزاری یعنی توجه کردن به چیزهایی که به ما احساس بهتری میده. هر روز بابت نعمتها و نکات مثبت زندگیت سپاسگزاری کن. حتی برای نعمت های تکراری زندگیت و هرگز نذار نعمتها برات عادی و بی اهمیت بشه. چون طبق قانون به هر چی توجه کنی تو زندگیت گسترش پیدا میکنه. یعنی اگر احساس سپاسگزاری داشته باشی جهان با دادن نعمت های بیشتر احساس سپاسگزاریت رو بیشتر میکنه.
برعکس اگر ناسپاس باشی و نعمت هات رو نبینی این نعمت ها ازت گرفته میشه. یعنی اگر احساس ناسپاسی داشته باشی جهان کاری میکنه که احساس ناسپاسی بیشتری داشته باشی.
هر کدوم از این سه مورد خودش یک تمرین مهمه:
هدفگذاری و قدم های روزانه و بهبود های هر روزه.
دوم سپاسگزاری و توجه کردن به خواسته ها و نعمتها و هدف ها.
به نام پروردگار زیباییها
معبودا وسرورا من در هر لحظه محتاج ونیازمند به هر انچه ازسمت تو می آید هستم..
گام چهارم از خانه تکانی ذهنی
هدف گذاری و کنترل ذهن
ساختن یک ورژن جدید در سال جدید از شخصیت خودمون و کسب و کارمان…
اولین مرحله شناخت نقاط ضعف و قوت اینکه چطور میتوانیم موارد خوب را گسترش دهیم و نقاط ضعفمان را مهار کنیم
کنترل ذهن یعنی کنترل زندگی واین مهمترین کاره
ایجاد یک لیست از اهدافم
من باید بتونم اهدافم را بنویسم به صورت کاملاً دقیق و هر روز برای رسیدن به اهدافم یک سری کارها را به صورت روتین روزانه تکرار کنم
یعنی یک عادت درست کنم
الگوها و باورهای درستی داشته باشم نسبت به اهدافم داشتن شور و اشتیاق برای رسیدن به هدفم خیلی مهمه …
اینکه من جوری اهدافم رو بنویسم که قراره واقعاً اتفاق بیفته و با این باور حرکت کنم
من اگه باور داشته باشم حرکت میکنم و اقدام میکنم و باورهای خوب رو در خودم ایجاد کنم و با تکرار و استمرار و شور و شوق نتایج هم میان
در زندگی من مهمترین قانون اینه که من به اونچه که توجه میکنم وارد زندگیم میشه
هدفهام رو انتخاب میکنم به اونها توجه میکنم و هر روز یک قدم براشون برمیدارم و قانون تکامل را رعایت میکنم
نتایج بزرگ هر سال بیشتر و بیشتر به سمت من میاد ایمان داشته باشم تعهد داشته باشم نسبت به کارم نسبت به اهدافم نتایج بزرگ وبزرگتر میشن….
نکته بعدی …
سپاسگزاری میتونه یکی از بزرگترین عوامل اصلی حال خوب واحساس خوب وقرار گرفتن در مدار نعمت وثروتهای بیشتر باشه…
پس حالا که من قانون رو میدونم اگاهانه انتخاب میکنم که در مسیر سپاسگذاری باشم نه اینکه با ناسپاسی خودم رو از نعمتها دور کنم ودر مدارهای پایین تر گاری به خودم ببندم وحرکت کنم…
وهمیشه این حرکت در مسیر علایق هست که تو رو سرزنده ومشتاق نگه میداره
وهر روز با ذوق کار میکنی حست خوبه وخوشحالی چون دوسش داری..
خدایا شکرت که همیشه در مسیر عشق و علاقم قدم برداشتم…
در پناه الله یکتا شاد وسربلند سعادتمند باشیم
ود این مسیر از هم چیزهای زیادی یاد بگیریم…
سلام خدمت استاد عزیز و مریم مهربان
دوست دارم قسمتی از داستان زندگیم رو براتون بزارم مطمئنم خیلیا با خوندنش انگیزشون و ایمانشون بیشتر و قوی تر میشه.
استاد عزیز من با همسرم از سال 96 تقریبا با شما آشنا شدیم.و من و همسرم خیلی از محصولات شما رو خریداری کردیم :قانون آفرینش .12 قدم . قانون سلامتی .احساس لیاقت . عزت نفس .کشف قوانین . ثروت . راهنمای عملی … محصولات رایگان هم که تقریبا همشون رو گوش دادم
حالا اینکه چجوری این محصولات رو خورد خورد خریدیم داستان جالب خودش رو دارد.
داستان زندگی من از سال 97 شروع شد و ماجابه جا شدیم و اومدیم به یک خونه ای که آرزشو داشتم و 5 سال در اون خونه میتونستیم زندگی کنیم .
حال من تو اون خونه خیلی خوب بود و برای همه چیزش همیشه شکر گذار بودم . برای بالکنش .برای نور خونه .برای ارامشم تو اون خونه .برای همسایه و محیط خوب خونه.برای انباری و پارکینگ….برای همه چیز جالبه که ما طبقه 4 بودیم و آسانسور نداشتیم وهرکسی میومد خونمون میگفت سخته بدون آسانسور ولی تو ذهن ما اصلا سختی نداشت.
من و همسرم همیشه فایلهای شما رو گوش میدادیم و در کل حال دلمون خوب بود…
تو پرانتز بگم که من یک خانم خانه دار بودم و گهگاهی با هنر های دستی که بلد بودم و با هزینه کم میرفتم یاد میگرفتم تو خونه مبلغی رو میتونستم خلق کنم و سرم هم گرم بود .در کل آدم یک جا نشینی نبودم و همیشه دوست داشتم که کسب درآمد کنم حالا با فروش کارهایی که درست میکردم یا حتی فروش بعضی وسایل خونمون که به کارم نمیومد و همه میگفتن که تو اگر تو کار فروشندگی بری یک فروشنده قوی میتونی بشی ولی خب خیلی علاقه به کار کردن تو مغازه اینا نداشتم…عشق من فرم و تیپ اداری بود و عاشق تدریس بودم و از 20 سالگی آرزوی تدریس رو داشتم .جالبه بدونید که من اگر یک جایی میرفتم و از من میپرسیدن که کارمندی با اینکه نبودم میگفتم بله تدریس میکنم .تدریس هم خب شامل همه چیز میشه شما اگر کار هنری هم به یکی یاد بدی خودش میشه تدریس…ولی من آموزش ومحیط های آموزشی رو دوست داشتم و جالبه که خیلی ها هم که منو نمیشناختن و مثلا سر حرفی باز میشد میگفتن خب شما که کارمندین…..و من هم قند تو دلم آب میشد.
یک روز از طرف یک آشنا به من پیشنهاد شد که بیا آموزشگاه من برای تدریس و من اینجوری بودم که نه من میام منشی میشم و اون طرف قبول نکرد و گفت باید تدریس کنی و تلاش کن تا بتونی…. از کلاس بچه های کوچیک شروع کن .اونم تدریس زبان انگلیسی که صادقانه من در حد زبان مدرسه که یاد گرفته بودیم بلد بودم.
خلاصه به من یک کلاس با 3 تا بچه کوچیک دادن که با آهنگ و اینا بتونم با بچه ها کار کنم و من هم قبول کردم .اینم بگم که من برای رفتن به اون آموزشگاه 1ساعت و نیم طول میکشید تا برسم ….ولی خداشاهده من با عشق این مسیر رو میرفتم و پولی که از اون کلاس 3 نفره میگرفتم خیلی ناچیز بود(( هر ترم هم 1 ماه و نیم طول میکشید))تا حقوق بگیرم و شاید اگر دوبار سه بار ساندویچ برای ناهار میخریدم همون مبلغ میشد. ولی من به خودم میگفتم یک روزی آرزوت بود درس بدی و حالا به آرزوت رسیدی.و در حین کار روشهای آموزشی بهتری بهم الهام میشد که انجام بدم و جواب هم میداد.. ولی دو سه ترم که رفتم دوست داشتم که کلاس بیشتری داشته باشم با شاگردای بهتر و همیشه تو رویام بود که دوست دارم بهترین تیچر اون آموزشگاه بشم البته اینم بگم که از طرف بعضی از آشناهام هم مسخره میشدم که تو کجا تدریس کجا اینم آشنا بودکه به تو گفت بیا اینجا کار کن….. (تو پرانتز بگم که همسرم مثل کوه پشتم بودو اراده منو تحسین میکرد و مامانم هم همیشه تشویقم میکرد) ولی من گوشم بدهکار نبودو میگفتم اینا قانون رو نمیدونن و کار و تلاش خودمو میکردم و میگفتم یک روزی آموزشگاهای معتبر به من میگن بیا اینجا کار کن…..
برای اینکه کلاس بیشتر و شاگرد بیشتر داشته باشم باید خودم رو آپدیت میکردم پس شروع کردم به درس خوندن کم کم تعداد شاگردام و کلاسام بیشتر شد و در آمدم هم بیشتر شد.و به اون آرزویی که گفتم هم رسیدم که دوست داشتم محبوب ترین تیچر آموزشگاه بشم .و اردیبهشت که روز معلم بود مادرهای شاگردام برام جشن گرفتن و گل و کادو و ….آوردن و جالب اینکه این اتفاق فقط برای من تو اون آموزشگاه افتاد..
اونایی که مسخرم میکردم یکم دیگه داشت باورشون میشد…..
یک روز که دخترم رو بردم آموزشگاه (یکی از آموزشگاههای بنام تهران) که مدیرش در جریان کار من بود و داستان منو میدونست البته چند ماهی گذشته بود به من پیشنهاد داد که بیا تو آموزشگاه ما کار کن و دقیقا این جمله رو گفت که ما به یکی مثل شما نیاز داریم که با ما همکاری کنه …. و اون روز من تمام حرفای ادمایی که میگفتن تو با پارتی تونستی تدریس کنی از ذهنم عبور کرد …و گفتم که دیدی قانون کار میکنه ….دیدی گفتم که یک روزی آموزشگاهای دیگه از من درخواست میکنن که براشون کار کنم….و البته ی جورایی هم رفتن تو دل ترسام بود که باید قبول میکردم و من هم این کار رو کردم و گفتم من میتونم و خدا همیشه کمکم میکنه…
استاد من از روزی که با شما آشنا شدم و الان 7 سال هست که هرسال سر رسید میخرم و هر روز خواسته هام رو توی دفتر مینوشتم و شکر گذاری میکردم و الان 7تا سر رسید پر کردم و همیشه مینوشتم خدایا منو به درآمد برسون دوست دارم شغل مورد علاقمو داشته باشم و الان هم شغل دارم و هم همزمان تدریس میکنم و درس هم میخونم و میتونم خودمو به روز نگه دارم..
استاد عزیز خیلیا باور ندارن که قانون کار میکنه و همه چیز رو به شانس و پارتی ربط میدن ولی اینطور نیست کار جهان…
همیشه اون جمله شما که خدایا من رو در مکان مناسب در زمان مناسب قرار بده و همزمانی ها رو در بهترین موقعیت برایم قرار بده رو مینوشتم .و
همزمانی ها برایم به خوبی انجام شد و همین باعث میشد که همه میگفتن نرگس آدم خوش شانسیه
استاد عزیز این هم بگم که من با قانون سلامتی تونستم 18 کیلو وزن کم کنم ودر سن 43 سالگی مثل یک آدم 35 ساله هستم با انرژی بالا و انگیزه بیشتر برای کارای دیگم و عملا به یک آدم دیگه تبدیل شدم . و این کاهش وزن قبل از درست شدن کارم بود .وهمیشه میگفتم من که تونستم وزن کم کنم پس میتونم از پس خیلی از کارهام هم بربیام و اعتماد به نفس بالایی به من داد.
استاد عزیز من الان با 43 سال سن هم وزن ایده آل دارم هم شغل دارم هم زندگی که دوست دارم رو دارم تجربه میکنم .و هم به خونه ای جابه جا شدیم که از لحاظ زیبایی و امکانات و محیط خیلی بهتر از خونه قبلی هست و یک خونه در طبقه پنجم با آسانسور …
و خداروشکر میکنم که زندگیم با یک شیب ملایم رو به بالا در حرکت هست….
والان یاد حرفتون که تو کشف قوانین گفتین افتادم که تو اون فایل که در خونه ای که 8تا اتاق خواب داشت
نشسته بودین و گفتین مهم نیست چندتا قفل به زندگیت خورده به محض اینکه شما افکارتون رو تغیر بدین و جور دیگه فکر کنین همه قفلها با هم باز میشن…
استاد عزیز من یکبار فایل تصویری هم براتون با اکانت همسرم فرستادم که مربوط به چکاب فرکانسی دوازده قدم بود فرستادم که موقعیت الانم هم جسمی هم مالی و هم روحی کلی فرق کرده.
دوست داشتم بگم که اگر جور دیگه فکر کنیم ما هدایت میشیم به مسیر درست ومن باور کردم که میشه و شد.
استاد عزیز من از شما صمیمانه تشکر میکنم که این آگاهی ها رو خالصانه در اختیار شاگرداتون قرار میدین و باعث شدین زندگی خیلیا در مسیر رشد قرار بگیرد.
امیدوارم در پناه الله یکتا شاد سربلند سعادتمند در دنیا و آخرت باشین
به نام خالق هستی تنها عشق شور برای زندگی
خداجون برای بینهایت عشقت وبینهایت نعمتت شکر
برای این درگ این اگاهی واین قدم هدایتی شکرت
خدایی اومدم با یه کنترل زهن مشتی وداستانی واقعی عجیب رویایی
زهرای قصه ما یه اتفاق تلخ براش افتاد نه که تلخ مزه اش مثل قهوه تلخ هست خیلی خوشمزه هست
مزش مثل تضادهاس تلخ ولی شیرین
مزش مثل خاطرات سختیای قدیم واشک اور ولی اشک شوقه
دیگه میرم ساده میگم دیگه اب تاب بسته
اقا ما کافه دعوت شدیم
خخخ هنوزم زهنم میگه چیزی نیس حالا شوق میکنی یه کافه رفتی هیچیم نخوردیخخخخخ ای جووون
داستان از این قراره بعد از یه شب تالار عقد فامیل رفتیم عجیب بخابی زنگ زدن توی بارون میاید کافه
حالا ما که بعد از کلی مهمونی خرج مرج به اقایی گفتن بیاید کافه اقا چیشد ما هدایت شدیم
به مولا به روحم هدایت شدیم
من اصلا بعد این همه خرید دیگه جرات درخواست کافه رو نمیتونستم بگم ولی ارزوها کاری به نوشتن نداره یکم که میری جلو خوده ارزوها مثل رودی میشه میان ومیبرنت حالا درک هدایت از یه تضاد ترش ولی ملس هست
حالا اقا من ارزو هامه برم کافه چند بار رفتیم ولی دیگه جزه ارزوهامه که یه اتفاقی میوفته ومارو میکشه کافه یه خواسته ای بوده زمانی به خدا گفتم ودارم وهمسریم خلاصه تا حالا کشیده
چجوری بگم فقط بااید لمسش کنی درکش کنی هم اتفاق ها توهم زنجیر میشن تورو به خواسته ات لباس وکافه اینا برسونن نکته هم داره
اقا ما تا رفتیم اورده بودن دیگه با چایی خفن یه کافه دنج یه بیسکویت شکلات مشتی رویایی سوپرایز شدیم …زهنم الانم میگه چیه مگه
من ارزوم بوده برم کافه و دوباره تکرار شد بسیار ساده بدون اینکه به کسی درخواست بدم راحت هدایت شدم همش دستای خداونده اونا مارو دعوت کنن همسریم حساب کنه
ما اونجا رفتیم منو رو دیدم اون لحظه چیزی دلم نخاست گفتم صبر میکنم بعد که میخاستیم بیایم همشون کلی خرید زدن من دیدم چقد سختم چیزی از منو گرون سفارش بدم اخه کی حساب کنه وخلاصه ما حساب کردیم ولی به این درک رسیدم من یه ترمز دارم که باید خودم پول تو جیبم باشه ارزش ساز باشم تا درخواست داشته باشم
که ارزش سازیم تکامل داره هنوز اول راهم و پول یه خورده پس جم کردم ولی از روی جنازه ام رد بشی تا خرجش کنی باید بسازی بیاد روش نه که بخوری بخوری حالا اقاما
زهن اول گفت تو تاج بندگیت الکیه تو قدرت درخواست نداری تو حامی نداری از اول نداشتی ونخاهی داشتن ومیخاست احسساسمو بد کنه وکرد ولی یه جارو اشتباه کرد که این کافه ام که دعوت شدیم از حساب بانکی خدا پرداخت شد وبا قدرت هدایت خدا مارو کشوندن کافه وکافه ای که ارزوم بود ومطمنم خدا میخاست شب ویژه امو ویژه تر کنه کافه ای دنج با چای بیسکوییت و تابلو کاکتوسی که جز طرحام کشیدمش و به عنوان نشونه توی قلبم جیرینگ کرد و همین جا توی قلبم چشمامو میبدم ومیرم توی دونه دونه لحظه های شیرین کافم وازش قدر دانم
لبخند که روی لبمه وارومه ارومم این اتفاقیه که هم میشد اشکتو در بیاره هم باهاش عشق کنی وبگی هزاران مرتبه شکرت میدونی چه منطقی میاد پشتش که تبدیل به عشق به فرمانروا میشه چون اگه بخام سپاسگزار باشم و خوبیهاشو ببینم مثلا اصلا همینجوری کم کم الکی فقط بریم یه چایی سی تومنی بخوریم میگم اصلا تاحالا بهش فک نکرده بودم حالا فک کن بریم جیرینگ ببین همینم تو تصورت دور بود میگفتی کافه جای دختر پسرهاس ما ازدواج کردیم متاهلیم اخ نصف شب معلوم نیس کجا باز باشه چهخبر چه کارایی تو کافه هابکنن ساعته سه ولی هدایت شیرینی اش به این منطق هاشه که چقد واضح معلوم بود هدایت لذت بخش واقعا جز ارزوهام بود که رب کشوندم توش البته یه تضاد خواسته هایی شکل گرفته میرم به ربم بگم
بای در پناه رب 24 ابان 1403
سلام خدمت دوستامن عزیز امروز قدم چهارم رو دیدم و امروز هم یاد گرفتم که هر روز و تحت هر شرایطی سپاسگزار باشم و اونم با احساس نه با ادا و این سپاسگزاری باید هر روز تداوم داشته باشه تا جایی که دیگه نا خودآگاه چشمامون بیشتر نعمت هارو ببینه و هر روز ارتعاش سپاسگزاری بیشتری ارسال کنیم و هر روز نتایج بیتری ببینیم
یعنی مثل قبل که هر روز ناشکر بودیم و جهان با بدبختهایی که برامون به عنوان پاسخ میفرستاد تا من بتونم بیشتر ناشکری کنم و همینطور ادامه میدادم
خدایا شکرت واس سلامت انگشتام که میتونم تایپ کنم
خدایا شکرت به خاطر نعمت شنوایی که میتونم صدای هدایت رو از طریق استاد بشنوم و تامل کنم
خدایا شکرت برای میلیاردها میلیارد نعمتی که بهم اعطا کردی خدایا کمکم کن تا بتونم این نعمت های فوق العاده که بهم دادی رو ببینم و درک کنم و بتونم شکر گزاریشو بجا بیارم
سلام متشکرم استاد گلم وخانم شایسته عزیز و هم فرکانسی های عزیزخداروشکر که در جمع شماها هستم و دارم قانون زندگی را تمرین میکنم خداروشکرگزارم که در مسیر قشنگ وسبز تلاش میکنم تکاملم رو طی کنم تا آروم آروم به خواسته های قشنگترم برسم خداروشکر سلامتیم روبه دست آوردم که بزرگترین آرزوی من بود وبه خواسته های قشنگی هم رسیدم ومطمئنم که به خواسته های خیلی بزرگ قشنگ دیگه هم کم کم میرسم اینجانب مهدی قویدل تعهد میدهم که به کمک خدا همیشه در این مسیر باشم
بسم رب النور
به نام الله یکتا خداوند عشق خداوند نعمت و خداوند من خدای ثروت و الهام
سلام استاد عشق سلام استاد صدق سلام استاد درک و سلام بر تو ای بهترین
خدایا شکرت واقعا همینه که گفتی استاد واسه همه همینه اما به لطف الله مهربان و اموزش های شما در این شرایط به ظاهر بد اتفاقات فوق العاده عالی داره میوفته و به نصبت کار کردن روی خودم و تمرکز روی خودم داره برام واضح میشه این اتفاقات خوب
به نصبت ایمانم به نصبت تمرکز بر روی خواسته هام و به نصبت حرکت در این مسیر بدون ترس دارم میبینم این زیبایی ها رو
خدایا شکرت من توی همین شرایط به ظاهر بد به اینجا وصل شدم توی همین شرایط به ظاهر بد اما عالی ی مقدار به ترسام غلبه کردم و واقعا نتایجی گرفتم و دارم میگیرم که کسی باور نمیکنه
چند شب پیش خواهر خانمم گفت ی چک بده میخوام وام بگیرم گفتم من چک ندارم باور نمیکرد و گفتم خدایا شکرت که من دسته چک ندارم خانمم گفت فلان وام خوبه بریم بگیریم گفتم برای چیمه وام به چه دردم میخوره و خدایا شکرت که با این باور دیگران بیگانه ام با این باور محدود کننده بیگانه ام و قشنگیش میدونی کجاست اینجاست که میتونم مثلا وام بگیرم میتونم دسته چک بگیرم اما نمیخوام این کارها رو بکنم چون بهم ثابت شده بهم داده شده بهم الهام شده و درک کردم قدرت رب رو درک کردم این موضوع رو که هر چی بخواهم رو بهم میده و داره میده و جرا جلوی این انرزی رو بگیرم
کم تغییر نکرده طرز دیدن محیط اطرافم کم تغییر نکرده طرز بیانم و برخوردم با دیگران و کاسبیم و بی نهایت شکر حتی کسانی که باهاشون کار میکنم باور نمیکنن دارم نقد جنسمو میخرم میگن چی شده سرمایه اضافه کردی خخخخخخ
تو دل خودم میگم نه خدایی رو پیدا کردم که ته تمام سرمایه هاست ته تمام زیبایی هاست ته تمام نعمت هاست هر چی میخوام ده برابرش رو بهم میده و بهم گفته کافیه بخوای
شرایط بد دیگه برای من نیست بلکه این شرایط فرصت های داره برای من به نمایش میزاره که کسی قادر به دیدنش نیست کسی نمیتونه ببینه اگه تو مدارش نباشه
تو همین شرایط بچه ناز تپل و خوشگل خوش خنده بهین عزیزم برام به دنیا اومد کسی که با خنده هاش کلی اذت میبرم با شیر خوردنش کلی شکر میگم با تقلا کردنش برای برعکس خوابیدن کلی انگیزه میگیرم
تو همین شرایط کل خریدم نقد شد نقد میخرم زیاد میخرم
تو همین شرایط بدهیام نصف بیشترش صاف شد دیگه چکی نبود
تو همین شرایط دکور مغازه عوض شد
تو همین شرایطه که میرم میبینم بهترین ویلایی که دوست دارم بخرم در جای خوب و خوش اب و هوا قیمتش واقعا جوریه که یکی دو ماه دیگه به ساری الله میخرمش چیزی که توی رویاهام حتی بهش فکر نکردم
خدایاشکرت شرایط از این زیباتر از این قشنگ تر
سلام و درود میگم آقا میثم من اول خرید ویلاتو که یه چند ماهی از کامنتت میگذره تبریک میگم شاید بی شک بیشترشو خریدی
تحسینت میکنم از دید مثبت و تمرکز روی نکات مثبت زندگیت از اینکه غلبه کردی و میکنی
تحسینت میکنم بابت اینکه نشانه هارو میبینی و دنبال میکنی و عمل میکنی بهشون واقعا تحسین داری الهی شکرت خدا و کائنات اضافه خواهد کرد
تحسینت میکنم که شاکری از اینکه درک و فهم از قدرت رب داری و دیگه سراغ کار عای شرک آلود نمیری مثل چک و نسیه و وام و از این ادا ها و واقعا تحسینت میکنم از جسارتت
به دنیا اومدن فرزندت رو بهت تبریک میگم و شکر میکنم
خدارو هزار مزتبه شکر میکنم که برداشت و فهم خوبی روی فایل استاد داشتی و حس خوب داری الهی هزار مرتبه شکرت الهی شکرت
الحشر
سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﺳﺖ ، ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﻙ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻋﻴﺐ ﻭ ﻧﻘﺼﻲ ﻣﻰ ﺳﺘﺎﻳﻨﺪ ، ﻭ ﺍﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﻱ ﺷﻜﺴﺖ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﻭ ﺣﻜﻴﻢ ﺍﺳﺖ .(١)
============================
سلام به استاد عزیزم و سر کار خانم شایسته عزیزم و سلام به همهی دوستان عزیزم
بعضی از جملات استاد بسیاااااار کلیدی هستن در حالی که ساده هستن
من بعضی از جملات رو میشنوم اماااا درک نمیکنم، متوجه نمیشم، انگار در مدار درک اون جمله نیستم
تا به امروز هر چقدر استاد میگفتن، شما اگر از داشته هاتون سپاسگزاری کنید، بیشتر در مدار دریافت نعمت قرار میگیرید و بیشتر سپاسگزاری میکنید و این روند ادامه پیدا میکنه، چون هیچ محدودیتی واسه دریافت نعمت وجود نداره
برداشت من این هست که با سپاسگزاری از نعمت های موجود، باعث میشه ناخواسته هامون تبدیل به خواسته ها و نعمتهای زندگیمون بشن و ما بیشتر سپاسگزاری میکنیم و این سیکل تا بی نهایت ادامه داره
خدایااااا شکرت بابت استاد عزیزم که قوانین رو بهمون یاد میدن.
خدا رو بابت وجود تک تک شما عزیزان شکر میکنم چون از هر کدومتون چیزی رو یاد میگیرم که حالم روز به روز بهتر میشه.
انشاالله که در پناه الله یکتا، شاد، سالم و ثروتمند باشید.
دوستدار شما :سیما
به نام خدا
سلام به همه،خانه تکانی ذهن، روز چهارم
برای انسان های عجول و کمال گرا چیزی به اسم تکامل توی ذهنشون نمی گنجه،استاد در این فایل میگن کار های مثبت تداوم دار و ما باید استمرار داشته باشم که نتیجه حاصل بشه.
من همیشه میگفتم تغییر شخصیت یعنی چی من الان چی رو باید تغییر بدم،و همش از خودم سوال میکنم چرا من تا حالا یه تغییر اساسی ندادم چرا تا حالا نشده اون چیزی که باید بشه،این فایل رو گوش دادم دیدم من همش به نتیجه دارم فک میکنم اما بدون اینکه بخام خودمو تغییر بدم.
یعنی میخام روی باور ثروت ساز کار کنم،نمیخام شخصیت م رو تغییر بدم،یعنی همچنان روی باور کمبود و مسائل نا زیبا هست،از این ور دوس دارم روی ثروت نتیجه بگیرم،شما وقتی ظرفت بزرگ نیس و داری موازی با هدفت پیش میری به هدفت نمی رسی،یه ماه تداوم خانه تکانی ذهن یعنی لااقل یه عادت رو بتونی در خودت ایجاد کنی و بتونی ادامه ش بدی،شکر گذاری و توجه به زیبایی ها یعنی رفتن به مدار دریافت.
من از مریم شایسته عزیز ممنونم بابت این حرکت زیبا.
با سلام و احترام به استاد عزیز، مریم بانوی نازنین و تمام دوستان عباسمنشی گرامی ….
گام چهارم:
استاد جان در این لایو، ابتدا از اصل قانون میگه که باورها و افکار ما، زندگی ما رو می سازه ….. و ما باید رو افکارمون کنترل داشته باشیم. یکی از کارها که به کنترل ذهن کمک میکنه، داشتن هدف در زندکی است که باعث میشه، سرگرم باشبم و کمتر ورودی های نامناسب داشته باشیم و در نتیجه افکارمون تا حدودی کنترل شود. وقتی زندگی هدفمند باشه، بیشتر توجه باید به هدف باشه و اون وقت کنترل افکارمون راحتتر است و پای هر صحبتی نمیشنیم. همچنین برای رسیدن به هدف، باید قدم های کوچک کوچک برداریم و اصل تکامل رو رعایت کنیم. باید این نتایج کوچک رو ببینیم و سپاسگزارشون باشیم و قدم بعدی رو برداریم …. حالا رسیدیم به تاکید استاد بر سپاسگزاری که بسیار در قران سفارش شده است:
شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت، از کفت بیرون کند
واقعا همینطوره ….. و این اصلا فیلم بازی کردن نیست و ما همیشه اونقدر موضوع داریم که بتونیم بابتش خدا رو شکر کنیم که نگو ….
یه بار به یکی از دوستان که خیلی مدل غر زدن و ناله کردن، زیاد دارد، گفتم بابا بشین خوبی هایی که داری رو بنویس و در اون موارد، شکرگزاری کن از خدا جون ….. گفت ای بابا …. این هم یه جور گول زنی است که مد شده …. در صورتی که اگر شکرگزاری از اعماق وجود نباشه که اصلا تاثیرگزار نیست در زندگی …
اصلا حال و احساست رو خوب نمیکنه ….. اصلا مدارت رو بالا نمیبره ….
ممنون استاد جان که این راه رو به ما نشون دادی که واقعا من که در این سال ها، تمام تلاشم بر شکرگزار بودن بوده و تمام تلاش به نوشتن هر روز سپاسگزاری هایم از خدا جون است و این رو از آموزش های شما یاد گرفته ام ….و به صورت واقعی خال و احساسم رو خوب میکنه …..
خدا قوت بر استاد جان و مریم جانان
در پناه پروردگار عالم
شیما بانو
سلام و درود سپاس به استادان عزیزم و هم پروژه ای های موفق
هدفگذاری:
با هدفگذاری و قوانین جهان هستی میتونیم به هر چی که میخوایم تو زندگیمون برسیم.
اولا باید هر سال چند تا هدف منطقی در نظر بگیریم و بنویسیم و بعد اونو به بخشهای کوچک تر تقسیم کنیم و شور و شوق و اشتیاق و انگیزه مون رو همیشه و هر روز برای رسیدن به هدفمون حفظ کنیم. یعنی هر روز از خودمون بپرسیم الان تو این مداری که هستم چه قدمی میتونم برای رسیدن به این هدف بردارم. این یعنی توجه کردن به خواسته و طبق قانون به هر چی توجه کنی تو زندگیت گسترش پیدا میکنه و بصورت تکاملی به خواسته هات میرسی. یعنی باید تداوم و استمرار داشته باشی و تکاملت رو طی کنی.
وقتی میخوای هدفاتو بنویسی با ایمان و باور و یقین صد درصد بنویس جوری که انگار صد درصد مطمئنی که بهش میرسی. با جزئیات کامل بنویس.
ورودی هات رو کنترل کن دنبال الگوهایی بگرد که موفقن و به اهدافشون رسیدن و به اونها آگاهانه توجه کن. نه به آدمای ناموفق.
سرمایهگذاری:
مهمترین سرمایهگذاری روی خودمونه یعنی توی حوزه کاری خودت متخصص و حرفه ای و درجه یک شو. هزاران هزار برابر هر سرمایهگذاری دیگه ای برات پول و ثروت به همراه داره. برای رسیدن به این تخصص و مهارت هدفگذاری کن و هر روز یک قدم قابل اجرا برای این هدفت بردار.
سپاسگزاری:
سپاسگزاری یعنی توجه کردن به چیزهایی که به ما احساس بهتری میده. هر روز بابت نعمتها و نکات مثبت زندگیت سپاسگزاری کن. حتی برای نعمت های تکراری زندگیت و هرگز نذار نعمتها برات عادی و بی اهمیت بشه. چون طبق قانون به هر چی توجه کنی تو زندگیت گسترش پیدا میکنه. یعنی اگر احساس سپاسگزاری داشته باشی جهان با دادن نعمت های بیشتر احساس سپاسگزاریت رو بیشتر میکنه.
برعکس اگر ناسپاس باشی و نعمت هات رو نبینی این نعمت ها ازت گرفته میشه. یعنی اگر احساس ناسپاسی داشته باشی جهان کاری میکنه که احساس ناسپاسی بیشتری داشته باشی.
هر کدوم از این سه مورد خودش یک تمرین مهمه:
هدفگذاری و قدم های روزانه و بهبود های هر روزه.
دوم سپاسگزاری و توجه کردن به خواسته ها و نعمتها و هدف ها.
خدایا کمکمون کن به این آگاهی ها عمل کنیم…