اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداوند زمین و آسمان؛ خالق زمان و مکان؛ روزی دهنده تمامی موجودات بر روی زمین و در دل آسمان ها، از مورچه ای کوچک در زیر خاک تا نهنگی بزرگ در دل اقیانوس، از پرندگان آسمان تا اشرف مخلوقات، انسان. خداوندی که از هر خالقی، خلاق تر، و از هر دبیری مدبر تره و بر تمامی انچه در این جهان اتفاق میافته، چه کوچک و چه بزرگ، مسلطه و اشراف داره و ذره ای خطا در سیستمش ایجاد نمیشه. خدایی که جهان رو با قوانینی ایجاد کرده، که عمل کردن به اونها و تبعیت کردن از اونها ذره ای امکان خطا نداره و هیچ اشتباه و بی عدالتی ای در انجام اونها صورت نمیگیره. قوانینی که با عدالت تمام قدرت اختیار و انتخاب رو به ما انسان ها داده و قدرت خلق زندگیمون رو بدست خودمون داده و بدون هیچ اجباری، طبق مشیت الهی خودش این قوانین رو وضع کرده.
میخوام چنتا از نتایجی رو بگم که در طی چند وقت اخیر (فقط با کار کردن بر روی فایل های رایگان) و کنترل کردن ذهنم در زندگیم گرفتم. نتایجی که هرگز فکرش رو نمیکردم و هر بار از اتفاق افتادنشون شگفت زده میشم و بیشتر ایمان میارم و هر دفعه میخوام این قوانین رو در ابعاد بزرگتر امتحان کنم.
1. یک نکته و تغییری رو در ذهنم و در رفتارم شناسایی کردم که میتونم به وضوح بگم با اونچه که قبلا بودم فرق کرده و اونم بحث درمیون گذاشتن این مطالب با افراد دیگهست. من اولین بار که این آگاهی ها رو گوش میدادم، (چون هنوز از لحاظ فرکانسی تفاوت خیلی زیادی داشتم با الان یا حتی 40 روز پیشم که بخوام تمرکزم رو به صورت کامل بذارم بر روی این آگاهی ها) خیلی مشتاق این بودم که این آگاهی ها رو با بقیه به اشتراک بذارمو این مسیر رو با سایر افرادی که دور و برم بودن در میون بذارم و اون حس خوب رو به اشتراک بذارم. ولی از وقتی که واقعا تمرکز کردم بر روی قانون، از وقتی که تمرکز و تعهدم رو با تمام وجودم گذاشتم بر روی این آگاهی های کیهانی، خیلی خیلی زیاد اون عطش من برای انتقال این مفاهیم کم شد. انگار آروم شدم. انگار اون تمرکزی که بر روی خودم گذاشتم تا خودم رو تغییر بدم و به جای اینکه صرفا یه سری حرف قشنگ بزنم و بقیه رو نصیحت کنم و موعظه کنم، باعث شد که ناخوداگاه از این آگاهی ها صرفا برای نتیجه گرفتن خودم استفاده کنم چون فقط این نتایج منه که میتونه واقعا بر روی کسی تاثیر بزاره. (البته که بعضا پیش میاد که مثلا با مادرم صحبت میکنم و اون در مورد موضوعات مختلف نظرم رو میپرسه؛ من هم با توجه به قوانینی که درک کردم و تلاش دارم تا هر روز به اون عمل کنم جواب میدم و خب چون برخللاف تفکر اکثریت جامعه و مردمه خیلی وقت ها یعنی تقریبا 99 درصد مواقع هست که ایشون مخالفت کنه یا نظراتی در مورد این ذهنیتم داشته باشه که: چقدر بی احساسی! یا نسل جدید همینه! یا تو هنوز بچه ای و وارد جامعه نشدی!در حالی که من 20 سالمه!) ولی من هم صرفا در حد همون جواب سوال از ذهنیتم میگم و تلاشی نمیکنم که با کسی بحث کنم، مجادله کنم یا حتی بشینم و وقت بذارم تا کسی رو قانع کنم. چون اون زمان و انرژیم برام باارزشن و میدونم که نمیتونم تغییری ایجاد کنم. (دفعاتی شده بود که پیش اومده تا در مورد این طرز تفکرم توضیح بدم اما به معنای کلمه فهمیدم و درک کردم و بهم الهام شد که این آگاهی ها به کسی میرسه که بخواد هدایت بشه و تغییر کنه) برای همین وقت و زمانم رو صرف تلاش کردن و بهبود دادن عملکردم در راستای اهدافم و عشق ورزیدن به خودم، مادرم و اطرافیانم و این جهان زیبا و جذابی که خداوند برام خلق کرده تا من بر روی اون زندگی کنم، بکنم.
2. یه نکته دیگه ای که توی این برهه خیلی خیلی متوجهش شدم و چیزی بود که حتی الگوش و نشانه هاش رو در زمان بچگیم رو هم پیدا کردم و جالبه که تا الان نه فهمیده بودمش و نه بهش دقت کرده بودم. اون هم این موضوع بوده که خداوند همواره من رو به سمت بهترین اتفاقات و آدم های ممکن هدایت کرده و الان که به تمامی اتفاقات الان و گذشته زندگیم نگاه میکنم، میبینم که واقعا چقدر من مسیر زیبا و دلنشینی رو طی کردم تا به اینجایی که هستم برسم.
از تمام معلم های دوران ابتداییم شروع میکنم. توی مدرسه ابتدایی ما، توی هر پایه 2 تا معلم وجود داشت و من از کلاس اول و پیش دبستانی تا خود کلاش ششم، با بهترین اون معلم ها کلاس داشتم و به قدری باهاشون رابطه صمیمانه داشتم که میشه گفت سوگلی کلاس بودم و البته همواره شاگرد اول کلاس هم بودم.
این هدایت در مورد معلم ها تکرار شد، و توی راهنمایی دوره اول هم به بهترین مدرسه ممکن هدایت شدم که بهترین و باحال ترین اساتیدی که میتونستم توی زندگیم ببینم و کلی پیشرفت کنم و رشد کنم رو توی اون مدرسه پیدا کردم و شاگردشون بودم و اونجا هم با همه اون اساتید رابطه خیلی خیلی خوبی داشتم. در مورد دبیرستان دوره دوم هم همین اتفاق افتاد. حتی الان که بهش نگاه می کنم، توی دانشگاه، اساتیدی که داشتم، با اینکه قانونی در مورد روابط بلد نبودم، ولی می تونم بگم به شدت نمرات بالایی از اساتید میگرفتم به نسبت اینکه تقریبا اصلا درسی نمیخوندم!
مثال دیگهم میتونه برگرده به اون دورانی که افسردگی داشتم و اون تضاد و اون مسئله باعث شد من با خدا خلوت کنم و ازش درخواست کمک کنم و اونجا بود که با استاد عزیز آشنا شدم.
مثال دیگه برمیگرده به همین برهه توی سال پیش که من درگیر یک اتفاق عاطفی به شدت دردناک شده بودم و به شدت ذهن و قلبم درگیر شده بود و نمیتونستم قدم خاصی رو به جلو بردارم و به سختی توی اون برهه میتونستم بخندم. ولی به لطف خدا اونجا هم هدایت شدم. چشمام رو به نعمات زندگیم باز شد و کلی کلی اتفاق خوب برام افتاد به طوری که ترم دوم بهترین ترمی بود که توی دانشگاه گذروندم و به شدت توی اون ترم خندیدم و لذت بردم به طوری که هرروز من با کلی اتفاق خنده دار و شاد میگذشت و تموم میشد.
دوران کرونا باعث شد که من با کامپیوتر و گیم و اینترنت آشنا بشم.
دوران جنگ باعث شد من تا حدی تعهد رو به یاد بیارم و روی خودم کار کنم.
تاخیر امتحانات پایان ترم دوم دانشگاه به دلیل جنگ باعث شد که به وضوح ببینم که چقدر نمیخوام که این رشته رو ادامه بدم و باعث شد شجاعت ترک دانشگاه رو پیدا کنم و این کار رو در ترم 3 انجام دادم
و … کلی مثال دیگه که میتونم بزنم که چطور همواره به سمت بهترین ها هدایت شدم و هر تضادی که بهش برخوردم باعث شد چقدر درخواست های جدید برای من پدید بیاد.
3. مورد سومی که می خوام بهش اشاره کنم بحث کنترل ذهنی بود که به شدت تحت تاثیر استاد عباس منش عزیزم یاد گرفتم و در دوران جنگ از ایشون الهام گرفتم و به قدری خوب عمل کردم که به خودم افتخار میکنم.
توی دوران جنگی که اتفاق افتاد، از اونجایی که تقریبا مثل همیشه اکثریت جامعه به تشنج و هول و ولا میفتن، (البته که استرس داشتن و ترسیدن در شرایط جنگ طبیعی هست) اما این شدت از استرس و ترس که آدم نتونه بخوابه(!) و هر لحظه این ترس رو داشته باشه که نکنه بمیریم برای من هرگز طبیعی نبود؛ یعنی به طور کلی من هیچ وقت حجم زیاد حس بد رو نتونستم درک کنم که چطور آدم میتونه با اون حجم حس بدی که درون خودش تلنبار میکنه زندگی کنه -درسته که خودم چندین و چند بار دچار این اتفاق شدم و واقعا اذیت شدم برای همین میفهممش، ولی الان میدونم که چطور میشه از اتفاق افتادنشون پیشگیری کرد و چطور میشه به سمت حس خوب دائمی حرکت کرد و اصلا نیازی به تحمل کردن همچین بار سنگینی از این احساسات منفی نیست- برای همین توی دوران جنگ شاید من نسبت به هر کسی که توی خانوادهم (تنها مرجع آدم هایی که توی اون برهه بیشترین ارتباط رو باهاشون داشتم) بیشترین کنترل ذهن رو داشتم. یعنی آرامشی که من داشتم، اون عدم اهمیتی که مثل همیشه نسبت به اخبار داشتم، اون استرسی که نداشتم، اون بی توجهی به حس منفی ای که همه تلاش میکنن ساطع کنن، اون خوشحالی ای که داشتم، همه و همشون با همدیگه باعث میشن که من به خودم افتخار کنم و البته به یاد داشته باشم که من توی چه شرایط سنگینی تونستم همچین کنترل ذهنی رو از خودم نشون بدم و باید یادم باشه که این کنترل ذهن رو در همه شرایط داشته باشم.
1403/9/26بانام وسلام به خدا56مین ردپای روزشمارزندگی سلام به استادوکل خانواده ی سایت بهشتی .من ازقبل ازآگاهی باکائنات خیلی دنبال حواشی هم نبودم الان که دیگه خیلی فرق کردم ومدام باخداحرف میزنم فایل گوش میکنم کامنت میخونم وکامنت مینویسم وازمملکت که بماندازدنیابی خبرم به فکرزندگی خودمم صبح میرم آشپزخونه ماشاالله خانواده جمعیت بابرکت ظهروشب ازمادرخانواده چی میخوان! هم زندگی خودموبچرخونم شاهکارکردم وحیف من نیست که بشینم به قضاوت دیگران ،خودم منبع خطاهستم! الهی توفیق دوستی باخودم وخودت رابرام محکمتربگردان خدایاالان برای من بدن سالم واحساس خوب وجیب پرپول مهمه دیگه کاری هم به اتفاقات تودنیاندارم!اصل منم .فقط احساساتی هستم که بایدروخودم کارکنم.وبه خودم سخت نگیرم.واقعادارم به خودم زجرمیدم عاشقتونم براهمه آرامش وشادی وسلامتی وثروتمندی آرزودارم شبخیر.
این سوال به ذهنم رسید . زبان انگلیسی که مردم آمریکا حرف می زنند کاملا در تمامی نقاط و ایالت ها یکسان است . گویش و لهجه و تنوع خاصی ندارند ؟ یعنی کاملا یکسان و یکدست است؟
مدتیه خواهرم برای تعطیلات عید پیش ماست. گاهی بدلیل خاطرات بدش از قدیم , جملات منفی ای راجع به بعضی اشخاص میگه که من میتونم بی خیال رد بشم و توجهی نکم ولی به جمله ش گیر میدم و باهاش بحث میکنم که باعث میشه حال هردومون بد بشه. ولی باید تمرین کنم که با کسی بحث نکنم. نخوام اشتباهی رو ثابت کنم. نخوام عقیده ی خودمو پیروز کنم. واییی چقدر خوب میشه اگه بتونم بی خیال بشم. ساده بگیرم و بگذرم. خدایا تو هدایتم کن.
ممنونم استاد و خانم شایسته ی عزیزم🍀🍀🍀🌹🌹🌹🌹💖💖💖💖💖💖💖💖💖🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
استاد فایل امروز مثل یه کلید بود برای من و یه یاداوری خیلی خیلی مهم: جهت دهی آگاهانه به کانون توجه و کنترل ذهن
بعضی وقتها یادم میره که این همون راه تغییر باورهاست و جدیش نمیگیرم مثل چند وقت اخیر.
بیشتر که فکر کردم متوجه شدم من ناآگاهانه دارم به ناخواستههام توجه میکنم و نگرانم و همین هم باعث شده که حس کنم فرکانسم پایینه و مثل قبل اونقدر سرشار از حس خوب نیستم.
ممنون که دستی از دستان خداوند شدید برای یادآوری این موضوع به من.
استاد اینکه شما گفتین با هر دلیل و منطق و استدلالی به ناخواستههامون توجه کنیم، لاجرم اونا رو وارد زندگیمون میکنیم، برام یه نکتهی خیلی مهم بود.
گاهی وقتا غر میزنم و انتقاد میکنم و برای خودم دلیل میارم که این انتقاد و گفتن این حرفها با خودم یا به بقیه لازمه و مشکلی نداره.
ولی طبق قانون توجه به ناخواستهها به هرشکلی و با هر استدلال و منطقی تنها یک نتیجه رو یه دنبال داره و اونم تجربه بیشتر ناخواستهها در زندگی هست.
خدایا شکرت برای هدایت بینقصت.
راستی استاد ویوی اتاقتون دقیقا همونیه که من آرزوشو دارم خیلی قشنگه😍
براتون بهترینها رو آرزومندم. در پناه خداوند یکتا سالم، ثروتمند و سعادتمند باشید.❤
ساعت دو بجه شب و فردا عید سعید فطر سال ۱۴۰۱ است، خواستم قبل خواب رد پای پنجاه و هشتم را بگذارم.
بعد از چندین بار شنیدن این فایل اول باید بگم از همون اول زندگی که یادم می ٱید همیشه میخواستم مثل بقیه افراد زندگی نکنم و زندگی، دیدگاه ها، قوانین و اصول خودم را داشته باشم، و بعد میخوام موارد را که درک کردم از شنیدن این فایل بنویسم:
۱. اگر میخوام مثل بقیه افراد جامعه زندگی کنم مثل بقیه فکر کنم و مثل اکثریت جامعه اجازه بدم که جریان منو ببره، و اگر میخوام خودم زندگی ام را با افکارم و کانون توجه ام خلق کنم باید اجازه ندم جریان منو ببره و باید خودم اون جریان را خلق کنم و زندگی ام را طوری که میخواهم به کمک و یاری خدایم خلق کنم.
۲. توجه به نکات مثبت و کنترول ذهن کاری است که با تمرین هر روز بهتر و بهتر میشه و اگر در مواقع که خیلی خوب نمیتونم ذهن ام کنترول کنم احساس ام بد نشه و ادامه بدم و خدارا شکر به این نتیجه رسیدم که حالا کنترول ذهن نسبت به قبل خیلی برام راحت تر شده و باید این کنترول ذهن را تمرین کنم و ادامه بدم تا به ثبات فریکانسی برسم و نتایج که میخوام رقم بخوره و به خواسته هام برسم بناً باید ادامه داد و ادامه ….
۳. هیچ وقت فردی را بخاطری هر کاری که کرده نباید قضاوت کنم، چون من جای اون نبودم و امکان داره اگر من جای اون شخص بودم هم همون کار را میکردم، و از طرفی به این نتیجه رسیدم که قضاوت احساسم را بد میکنه بنا براین یکی از اصول زندگی ام این شده تا جای که میتوانم کسی را قضاوت نکنم و فقط روی خودم کارکنم، و باید ذهن ام را کنترول کنم و احساس خوب مهمترین کار زندگی ام شده و باید به چیزی توجه کنم که احساس ام را خوب کنه.
۴. به هر دلیلی اگر به ناخواسته ام توجه میکنم با عث احساس بد میشه، حالا این توجه به ناخواسته ها به هر دلیلی و منطقی باشه و با هر کاری مثل بحث کردن، مقاومت کردن، کمک کردن و یا… فرق نمیکنه، نباید توجه کنم و باید بجاش به خواسته هام توجه کنم و نتیجه اش احساس خوب است، و نتیجه احساس خوب هم مشخصه.
۵. وقتی مثل اکثریت جامعه فکر نمیکنم و ذهن ام را کنترول میکنم از بدنه جامعه جدا شده و به شرایط و مکان های بهتر هدایت میشم یعنی وقتی فریکانس ام بهتر میشه از نگاه فزیکی هم حتما به جاهای بهتر هدایت میشم، و همه چه در همه جوانب زندگی ام بهتر میشه.
۶. راه درست و دیدگاه درست را بروم و عملی کنم و اصلا بحث نکنم و هرگیز نخوام کسی را قانع کنم، اجازه بدم خودش به نتیجه برسد، اگر به نتیجه رسید که خوبه اگر نرسید هم مربوط من نمیشه چون من نمیتوانم کوچکترین تاثیری روی زندگی کسی داشته باشم.
۷. انتقام و ضربه زدن به کسی باز هم توجه به ناخواسته پس نباید دنبالش باشم، چون نتیجه اش ضربه زدن به خودم است، پس برای همه خوبیها و بهترین ها را بخواهم.
٨. تمرکز به خواسته ها، زیبای ها، خوبی ها و منتظیر اتفاقات خوب بودن باعث میشه اتفاقات و شرایط خواسته هایم وارد زندگی ام شود، تا شرایط عالی عاطفی، مالی و صحت مندی را تجربه کنم و هر ٱگاهی در زمان مناسب اش از بی نهایت طریق به من میرسد و هر بار بهتر و بهتر و احساس خوب را تجربه میکنم.
خدارا سپاسگزارم و شکر گذارم بابت قرار گرفتن در مسیر درک این ٱگاهی ها، و تشکر از استاد عزیز بابت توضیح کامل و زیبا.
در پناه صاحب و خالق جهان هستی ٱرام، سالم و در مسیری رسیدن به خواسته هایتان باشین و برای همه تان بهترین ها را از خدای مهربان خواهانم.
استاد این فایل یه قسمت داشت که خیلی حسش کردم و اون کنترل ذهن توی شرایط سخت هست.
همانطور که گفتید اوایل سخت هست اما مثل عضله ای که کار میشه باهاش هی قوی و قویتر میشه وقتی که مقاومتهای ذهنی شکسته بشه. من هم اوایل تا یکی یچیزی میگفت و از منفی ها صحبت میکرد هی میخواستم جلوش رو بگیرم،اما بعد از یه مدت فهمیدم که بجای اینکه جلوی اون رو بگیرم،جای خودم رو عوض کنم. دیگه توی اونطور جمعی نرم. رابطم رو کمرنگ کنم.
این کنترل ذهن که توی قران ازش به تقوا یاد شده،ریشه و اساس موفقیت های بشر هست. یعنی ما هرجا یک موفقیت میبینیم،فردی که به اون موفقیت رسیده همش از کنترل ذهن صحبت میکنه.
طبق قانون توجه و کنترل ذهن ما به هر سمتی باشه،از جنس همون توجهات و اتفاقات برامون پیش میاد. پس ما باید بیایم آگاهانه کانون توجه و ذهمنمون رو متمرکز کنیم روی خواسته هامون.
در مورد کشور هم که صحبت کردید،حتی این رو میشه بسط داد به روابط بین فردی حتی. من اگر بیام توی کشوری که هستم،تمرکزم رو بذارم روی زیبایی ها،به جایی هدایت میشم که زیبایی های بیشتری ببینم. پس توی روابط هم همینه،هر فرد رو مثل یک دنیا در نظر بگیریم،مثل یک کشور در نظر بگیریم. ما توجه میکنیم به زیبایی های اون طرف مقابل و اگر فرد مقابل از فرکانس ما بره بیرون،ما هدایت میشیم به سمت روابطی که بیشتر از اون کانون توجهمون درش دیده میشه. اینجاست که بقول استاد،افراد بیهوده دیگه در مدار ما نیستن و ارتباطی باهاشون نداریم دیگه.
ممنونم ازت استاد. این جلسه و همزمانیش برای من خیلی عالی بود. خداروشکر میکنم بابت وجود نازنینی مثل شما،مثل خانم شایسته عزیز.
دم همتون گرم. شاد سلامت و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-در صورت عدم کنترل ورودی ها همواره اخبار واطلاعات نامناسب دریافت می کنیم
-شرایط حساس کنونی همواره وجود دارد ما باید به شیوه ی متفاوت از گذشته فکر و عمل کنیم
-اگر مانند عموم جامعه فکر و مانند آنها عمل کنیم نتایج مشابه با انها دریافت می کنیم
-همرنگ شدن با جامعه باعث اخذ نتایج نامناسب شبیه به آنها خواهد شد
-کنترل ذهن داشته باشیم و با تغییر زاویه ی دیدمان به مسائل هرگز نخواهیم مانند عموم جامعه فکر کرده و مانند آنها نتیجه بگیریم
-افکار و کانون توجه ما اتفاقات زندگیمان را رقم می زند
-با داشتن باورها و افکار مناسب نتایج متفاوت از عموم جامعه کسب می کنیم
-افکار خود را به سمتی جهت دهی کنیم که به ما احساس خوب و آرامش دهد
-کلیت جامعه در انتظار رخ دادن اتفاقات نامناسب هستند تا بتوانند در مورد آن با یکدیگر صحبت کنند
-اغلب افراد اجازه می دهند جریان آنها را به هر سمتی که می خواهد ببرد
-انتخاب کنیم با کنترل ذهن زندگی دلخواه خود را خلق کنیم
-جریانی در کار نیست که ما را با خود به همراه ببرد
-ما با افکار و باورهایمان زندگی خود را خلق می کنیم
-با داشتن باورها و افکار متفاوت از عموم جامعه علی رغم داشتن شرایط بیرونی یکسان نتایج متفاوت می گیریم
-یک بار برای همیشه تصمیم بگیریم دوست داریم زندگی ما توسط جریان حاکم بر جامعه یا باورها و افکارمان خلق شود
-قدم اول برای خلق شرایط دلخواه این است که بپذیریم خالق بی چون و چرای اتفاقات زندگی خود با افکار و باورهایمان هستیم
-برای خلق شرایط دلخواه باید بتوانیم کانون توجه خود را کنترل کنیم
-کنترل کانون توجه با در نظر گرفتن این دو اصل:
+ما با افکار و باورهایمان اتفاقات زندگیمان را خلق می کنیم
+اگر مانند عموم جامعه فکر کرده و مانند آنها عمل کنیم نتایج مشابه با آنها کسب می کنیم
برای ما بسیار اسان و راحت خواهد بود
-از هزاران طریق می توانیم ذهن خود را خصوصا هنگام رخ دادن تضادها و چالش ها کنترل کنیم
-برای کنترل ذهن هنگام رخ دادن تضادها و چالش ها بدانیم همه ی ما ممکن است اشتباه کنیم
-خود را به جای طرف مقابل قرار داده و درک کنیم اگر ما هم در جایگاه او بودیم ممکن است همین اشتباه را مرتکب می شدیم
-هر زمان خواستیم در مورد اعمال نادرست دیگران قضاوت کنیم به یاد بیاوریم ما نیز در گذشته اشتباهات زیادی مرتکب شده ایم
-در تمام موارد با داشتن باورهای مناسب می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم
-تنها دلیل موفقیت افراد توانایی کنترل ذهن خصوصا هنگام رخ دادن تضادها و چالش هاست
-تمام نتایج بزرگ و موفقیت آمیز به واسطه ی کنترل ذهن خلق می شود
-تنها زمانی می توانیم شرایط نامناسب کنونی خود را تغییر دهیم که بدانیم ما خالق بی چون و چرای اتفاقات زندگی خود با افکارمان هستیم
-حذف ورودی ها و کنترل کانون توجه باعث خلق شرایط دلخواه می شود
-با توجه به تضادها چالش ها و سوار بر موج نامناسب شدن فکر نکنیم روشن فکر و به فکر اصلاح جامعه هستیم
-با هر دلیل منطقی یا غیر منطقی با توجه به ناخواسته ها و نکات منفی از جنس همان را به زندگی خود جذب و دعوت می کنیم
-با هر منطق دست خود را در آتش فرو ببریم می سوزیم
-به جای توجه به ناخواسته ها و نکات منفی توجه خود را بر خواسته ها و نکات مثبت قرار دهیم
-با مقاومت جنگ درگیری اعتراض بحث از جنس همان را بیشتر و بیشتر به سمت خود جذب و دعوت می کنیم
-با توجه به زیبایی ها و نکات مثبت به افراد شرایط ایده ها مکان های متفاوت هدایت می شویم
-با قرار دادن خودمان به جای طرف مقابل بپذیریم ما هم ممکن است اشتباه کنیم
-اشتباهات به رشد و پیشرفت بیشتر ما کمک می کنند
-تمام اختراعات و اکتشافات حاصل تضادها و اشتباهات فراوان است
-به جای تمرکز بر اشتباهات خود و دیگران بر زیبایی ها و نکات مثبت توجه کنیم
-اگر متفاوت از عموم جامعه فکر کرده و متفاوت از آنها عمل کنیم نتایج متفاوت کسب می کنیم
-هر فرد نتیجه ی باورها و افکار خود را دریافت می کند
-تلاش برای قانع کردن افراد هیچ نتیجه ای در بر ندارد
-هر فرد با بودن در مدار متفاوت درک متفاوتی از قوانین دارد
-قوانین جهان را به درستی درک کرده و به آن عمل کنیم
-اگر بخواهیم قوانین را مطابق میل خود تغییر دهیم هرگز از آنها نتیجه نمی گیریم
-مهم نیست اکنون در چه جایگاهی قرار داریم با تغییر باورها و افکارمان از لحاظ فرکانسی جایگاه فیزیکی ما تغییر میابد
-با بودن در مدار مناسب به افراد شرایط ایده ها موقعیت های بهتر هدایت می شویم
-اگر قصد ضربه و آسیب زدن به دیگران را داریم خودمان ضربه و آسیب می بینیم
-اخبار بد تمام نشدنی هستند تمرکز خود را بر اخبار خوب قرار دهیم و کاری کنیم که خبرهای خوب در زندگی ما تمام نشدنی باشند
-بهترین باور و آگاهی وجود ندارد با بودن در مدار درست خداوند هر لحظه ما را به سمت آگاهی هایی هدایت کرده که برای ما مفید و کارساز هستند
-هر زمان نیاز به درک اگاهی داشته باشیم خداوند ما را به سمت آن هدایت کرده و با درک و عمل کردن به آن رشد و پیشرفت می کنیم
-آگاهی ها مانند قطعه ی پازل هستند که یکدیگر را برای ایجاد تصویر کامل تکمیل می کنند
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیزم
و همه دوستان
گام هشتم
ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده
استاد بزرگوار این فایل هم مثل همه فایل های تان عالی و اموزنده است
به جای قضاوت کردن باید خود را بجای آن شخص قرار دهیم
بعد متوجه می شویم
تمام اتفاقات زندگی ما نتیجه قانون توجه ما و باور های ماست
قاعده این است که ما باید تصمیم بگریم که آیا زندگی ماره مردم و جریان که بوجود میارند بسازد یا خود ما با افکار خود بسازیم
زندگی ما با افکار ما رقم میخورد
وظیفه ما کنترل نمودن قانون توجه ماست
هر گاه به چیزی که خوش نداریم توجه کنیم خود ما آن را به زندگی ما دعوت میکنم
توجه مساوی به دعوت کردن است
هر وقت توجه کنیم به زیبای های اطراف ما آن وقت است که هدایت میشم به جا های زیباتر
هیچ مقاومت در کار نیست
وقتی مثل بقیه فکر نمی کنیم از بقیه جدا میشیم
مسیر ما، نتایج ما، روابط عواطفی ما، سلامتی ما، ثروت و همه چیز های ما تغییر میکند
چرا؟
بخاطر که تغییر کردیم و مثل بقیه فکر نمی کنیم
واقعا از فایل های خوب تان متشکرم بسیار چیز ها را یاد گرفتم و در شرف یاد کرفتن هستم
به امید رسیدن به فرکانس های بالا و به امید دیدار در گام های بعدی
خدای خوبم برای امروز قشنگ و این آگاهی تشکر
ارزوی خوشبختی سلامتی ثروت و رحمت به استاد عزیزم و همه دوستان میکنم
به نام خدای مهربان
خداوند زمین و آسمان؛ خالق زمان و مکان؛ روزی دهنده تمامی موجودات بر روی زمین و در دل آسمان ها، از مورچه ای کوچک در زیر خاک تا نهنگی بزرگ در دل اقیانوس، از پرندگان آسمان تا اشرف مخلوقات، انسان. خداوندی که از هر خالقی، خلاق تر، و از هر دبیری مدبر تره و بر تمامی انچه در این جهان اتفاق میافته، چه کوچک و چه بزرگ، مسلطه و اشراف داره و ذره ای خطا در سیستمش ایجاد نمیشه. خدایی که جهان رو با قوانینی ایجاد کرده، که عمل کردن به اونها و تبعیت کردن از اونها ذره ای امکان خطا نداره و هیچ اشتباه و بی عدالتی ای در انجام اونها صورت نمیگیره. قوانینی که با عدالت تمام قدرت اختیار و انتخاب رو به ما انسان ها داده و قدرت خلق زندگیمون رو بدست خودمون داده و بدون هیچ اجباری، طبق مشیت الهی خودش این قوانین رو وضع کرده.
میخوام چنتا از نتایجی رو بگم که در طی چند وقت اخیر (فقط با کار کردن بر روی فایل های رایگان) و کنترل کردن ذهنم در زندگیم گرفتم. نتایجی که هرگز فکرش رو نمیکردم و هر بار از اتفاق افتادنشون شگفت زده میشم و بیشتر ایمان میارم و هر دفعه میخوام این قوانین رو در ابعاد بزرگتر امتحان کنم.
1. یک نکته و تغییری رو در ذهنم و در رفتارم شناسایی کردم که میتونم به وضوح بگم با اونچه که قبلا بودم فرق کرده و اونم بحث درمیون گذاشتن این مطالب با افراد دیگهست. من اولین بار که این آگاهی ها رو گوش میدادم، (چون هنوز از لحاظ فرکانسی تفاوت خیلی زیادی داشتم با الان یا حتی 40 روز پیشم که بخوام تمرکزم رو به صورت کامل بذارم بر روی این آگاهی ها) خیلی مشتاق این بودم که این آگاهی ها رو با بقیه به اشتراک بذارمو این مسیر رو با سایر افرادی که دور و برم بودن در میون بذارم و اون حس خوب رو به اشتراک بذارم. ولی از وقتی که واقعا تمرکز کردم بر روی قانون، از وقتی که تمرکز و تعهدم رو با تمام وجودم گذاشتم بر روی این آگاهی های کیهانی، خیلی خیلی زیاد اون عطش من برای انتقال این مفاهیم کم شد. انگار آروم شدم. انگار اون تمرکزی که بر روی خودم گذاشتم تا خودم رو تغییر بدم و به جای اینکه صرفا یه سری حرف قشنگ بزنم و بقیه رو نصیحت کنم و موعظه کنم، باعث شد که ناخوداگاه از این آگاهی ها صرفا برای نتیجه گرفتن خودم استفاده کنم چون فقط این نتایج منه که میتونه واقعا بر روی کسی تاثیر بزاره. (البته که بعضا پیش میاد که مثلا با مادرم صحبت میکنم و اون در مورد موضوعات مختلف نظرم رو میپرسه؛ من هم با توجه به قوانینی که درک کردم و تلاش دارم تا هر روز به اون عمل کنم جواب میدم و خب چون برخللاف تفکر اکثریت جامعه و مردمه خیلی وقت ها یعنی تقریبا 99 درصد مواقع هست که ایشون مخالفت کنه یا نظراتی در مورد این ذهنیتم داشته باشه که: چقدر بی احساسی! یا نسل جدید همینه! یا تو هنوز بچه ای و وارد جامعه نشدی!در حالی که من 20 سالمه!) ولی من هم صرفا در حد همون جواب سوال از ذهنیتم میگم و تلاشی نمیکنم که با کسی بحث کنم، مجادله کنم یا حتی بشینم و وقت بذارم تا کسی رو قانع کنم. چون اون زمان و انرژیم برام باارزشن و میدونم که نمیتونم تغییری ایجاد کنم. (دفعاتی شده بود که پیش اومده تا در مورد این طرز تفکرم توضیح بدم اما به معنای کلمه فهمیدم و درک کردم و بهم الهام شد که این آگاهی ها به کسی میرسه که بخواد هدایت بشه و تغییر کنه) برای همین وقت و زمانم رو صرف تلاش کردن و بهبود دادن عملکردم در راستای اهدافم و عشق ورزیدن به خودم، مادرم و اطرافیانم و این جهان زیبا و جذابی که خداوند برام خلق کرده تا من بر روی اون زندگی کنم، بکنم.
2. یه نکته دیگه ای که توی این برهه خیلی خیلی متوجهش شدم و چیزی بود که حتی الگوش و نشانه هاش رو در زمان بچگیم رو هم پیدا کردم و جالبه که تا الان نه فهمیده بودمش و نه بهش دقت کرده بودم. اون هم این موضوع بوده که خداوند همواره من رو به سمت بهترین اتفاقات و آدم های ممکن هدایت کرده و الان که به تمامی اتفاقات الان و گذشته زندگیم نگاه میکنم، میبینم که واقعا چقدر من مسیر زیبا و دلنشینی رو طی کردم تا به اینجایی که هستم برسم.
از تمام معلم های دوران ابتداییم شروع میکنم. توی مدرسه ابتدایی ما، توی هر پایه 2 تا معلم وجود داشت و من از کلاس اول و پیش دبستانی تا خود کلاش ششم، با بهترین اون معلم ها کلاس داشتم و به قدری باهاشون رابطه صمیمانه داشتم که میشه گفت سوگلی کلاس بودم و البته همواره شاگرد اول کلاس هم بودم.
این هدایت در مورد معلم ها تکرار شد، و توی راهنمایی دوره اول هم به بهترین مدرسه ممکن هدایت شدم که بهترین و باحال ترین اساتیدی که میتونستم توی زندگیم ببینم و کلی پیشرفت کنم و رشد کنم رو توی اون مدرسه پیدا کردم و شاگردشون بودم و اونجا هم با همه اون اساتید رابطه خیلی خیلی خوبی داشتم. در مورد دبیرستان دوره دوم هم همین اتفاق افتاد. حتی الان که بهش نگاه می کنم، توی دانشگاه، اساتیدی که داشتم، با اینکه قانونی در مورد روابط بلد نبودم، ولی می تونم بگم به شدت نمرات بالایی از اساتید میگرفتم به نسبت اینکه تقریبا اصلا درسی نمیخوندم!
مثال دیگهم میتونه برگرده به اون دورانی که افسردگی داشتم و اون تضاد و اون مسئله باعث شد من با خدا خلوت کنم و ازش درخواست کمک کنم و اونجا بود که با استاد عزیز آشنا شدم.
مثال دیگه برمیگرده به همین برهه توی سال پیش که من درگیر یک اتفاق عاطفی به شدت دردناک شده بودم و به شدت ذهن و قلبم درگیر شده بود و نمیتونستم قدم خاصی رو به جلو بردارم و به سختی توی اون برهه میتونستم بخندم. ولی به لطف خدا اونجا هم هدایت شدم. چشمام رو به نعمات زندگیم باز شد و کلی کلی اتفاق خوب برام افتاد به طوری که ترم دوم بهترین ترمی بود که توی دانشگاه گذروندم و به شدت توی اون ترم خندیدم و لذت بردم به طوری که هرروز من با کلی اتفاق خنده دار و شاد میگذشت و تموم میشد.
دوران کرونا باعث شد که من با کامپیوتر و گیم و اینترنت آشنا بشم.
دوران جنگ باعث شد من تا حدی تعهد رو به یاد بیارم و روی خودم کار کنم.
تاخیر امتحانات پایان ترم دوم دانشگاه به دلیل جنگ باعث شد که به وضوح ببینم که چقدر نمیخوام که این رشته رو ادامه بدم و باعث شد شجاعت ترک دانشگاه رو پیدا کنم و این کار رو در ترم 3 انجام دادم
و … کلی مثال دیگه که میتونم بزنم که چطور همواره به سمت بهترین ها هدایت شدم و هر تضادی که بهش برخوردم باعث شد چقدر درخواست های جدید برای من پدید بیاد.
3. مورد سومی که می خوام بهش اشاره کنم بحث کنترل ذهنی بود که به شدت تحت تاثیر استاد عباس منش عزیزم یاد گرفتم و در دوران جنگ از ایشون الهام گرفتم و به قدری خوب عمل کردم که به خودم افتخار میکنم.
توی دوران جنگی که اتفاق افتاد، از اونجایی که تقریبا مثل همیشه اکثریت جامعه به تشنج و هول و ولا میفتن، (البته که استرس داشتن و ترسیدن در شرایط جنگ طبیعی هست) اما این شدت از استرس و ترس که آدم نتونه بخوابه(!) و هر لحظه این ترس رو داشته باشه که نکنه بمیریم برای من هرگز طبیعی نبود؛ یعنی به طور کلی من هیچ وقت حجم زیاد حس بد رو نتونستم درک کنم که چطور آدم میتونه با اون حجم حس بدی که درون خودش تلنبار میکنه زندگی کنه -درسته که خودم چندین و چند بار دچار این اتفاق شدم و واقعا اذیت شدم برای همین میفهممش، ولی الان میدونم که چطور میشه از اتفاق افتادنشون پیشگیری کرد و چطور میشه به سمت حس خوب دائمی حرکت کرد و اصلا نیازی به تحمل کردن همچین بار سنگینی از این احساسات منفی نیست- برای همین توی دوران جنگ شاید من نسبت به هر کسی که توی خانوادهم (تنها مرجع آدم هایی که توی اون برهه بیشترین ارتباط رو باهاشون داشتم) بیشترین کنترل ذهن رو داشتم. یعنی آرامشی که من داشتم، اون عدم اهمیتی که مثل همیشه نسبت به اخبار داشتم، اون استرسی که نداشتم، اون بی توجهی به حس منفی ای که همه تلاش میکنن ساطع کنن، اون خوشحالی ای که داشتم، همه و همشون با همدیگه باعث میشن که من به خودم افتخار کنم و البته به یاد داشته باشم که من توی چه شرایط سنگینی تونستم همچین کنترل ذهنی رو از خودم نشون بدم و باید یادم باشه که این کنترل ذهن رو در همه شرایط داشته باشم.
1403/9/26بانام وسلام به خدا56مین ردپای روزشمارزندگی سلام به استادوکل خانواده ی سایت بهشتی .من ازقبل ازآگاهی باکائنات خیلی دنبال حواشی هم نبودم الان که دیگه خیلی فرق کردم ومدام باخداحرف میزنم فایل گوش میکنم کامنت میخونم وکامنت مینویسم وازمملکت که بماندازدنیابی خبرم به فکرزندگی خودمم صبح میرم آشپزخونه ماشاالله خانواده جمعیت بابرکت ظهروشب ازمادرخانواده چی میخوان! هم زندگی خودموبچرخونم شاهکارکردم وحیف من نیست که بشینم به قضاوت دیگران ،خودم منبع خطاهستم! الهی توفیق دوستی باخودم وخودت رابرام محکمتربگردان خدایاالان برای من بدن سالم واحساس خوب وجیب پرپول مهمه دیگه کاری هم به اتفاقات تودنیاندارم!اصل منم .فقط احساساتی هستم که بایدروخودم کارکنم.وبه خودم سخت نگیرم.واقعادارم به خودم زجرمیدم عاشقتونم براهمه آرامش وشادی وسلامتی وثروتمندی آرزودارم شبخیر.
فایل سوالات سفر نامه را گوش می کردم
این سوال به ذهنم رسید . زبان انگلیسی که مردم آمریکا حرف می زنند کاملا در تمامی نقاط و ایالت ها یکسان است . گویش و لهجه و تنوع خاصی ندارند ؟ یعنی کاملا یکسان و یکدست است؟
واقعا کنجکاوم جواب این سوال را بدانم .
سلام یه جایی از استاد شنید بودم که اون هم لهجه اشون با هم فرق می منه
سلام استاد عزیزم
رد🏃56(به هیچ عنوان قضاوت نکنیم واگرهرخطایی از طرف شخصی میبینیم بگیم که ما کی جای اون نیستیم شاید من هم بودم چنین اشتباهی میکردم)
استاد عزیزم چقدر منطقی وزیبا این موضوع رو باز کردین
خدایااااااااااااااااااااشکرت
مثال کشتی تایتانیک
مثال هواپیما
یااینکه گفتین مثلا پسرم اشتباه میکنه من اون لحظه پیش خودم میگم چطوری باید مدیریتش کنم
خدایااااااااا شکرت شکر
خدایا خیلی خیلی شکرت میکنم که ابراهیم زمانه رو دارم میبینم وبه حرفهاش دارم گوش میدم واجرا میکنم
خداروشکر هیچ بهونه ای برای هیچ چیز ندارم وهمه چیز رو خیر میبینم وبه همان شکل هم برایم به شکل خیر رقم میخوره
حتی جاهایی که خودم اشتباه تصمیم میگیرم ولی باز میگم خیر هست برام و درنهایت هم خیر میشه ونتیجه فوق العاده میشه
تازگیا هم که گفتگو باخودم رو از استاد آموخته ام که داره معجزه میکنه معجزه
خیلی خیلی ممنونم ازتون استاد عزیزم
به نام خداوند بخشاینده و مهربان
روز 56ام از روزشمار تحولم
مدتیه خواهرم برای تعطیلات عید پیش ماست. گاهی بدلیل خاطرات بدش از قدیم , جملات منفی ای راجع به بعضی اشخاص میگه که من میتونم بی خیال رد بشم و توجهی نکم ولی به جمله ش گیر میدم و باهاش بحث میکنم که باعث میشه حال هردومون بد بشه. ولی باید تمرین کنم که با کسی بحث نکنم. نخوام اشتباهی رو ثابت کنم. نخوام عقیده ی خودمو پیروز کنم. واییی چقدر خوب میشه اگه بتونم بی خیال بشم. ساده بگیرم و بگذرم. خدایا تو هدایتم کن.
ممنونم استاد و خانم شایسته ی عزیزم🍀🍀🍀🌹🌹🌹🌹💖💖💖💖💖💖💖💖💖🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایستهی عزیز
استاد فایل امروز مثل یه کلید بود برای من و یه یاداوری خیلی خیلی مهم: جهت دهی آگاهانه به کانون توجه و کنترل ذهن
بعضی وقتها یادم میره که این همون راه تغییر باورهاست و جدیش نمیگیرم مثل چند وقت اخیر.
بیشتر که فکر کردم متوجه شدم من ناآگاهانه دارم به ناخواستههام توجه میکنم و نگرانم و همین هم باعث شده که حس کنم فرکانسم پایینه و مثل قبل اونقدر سرشار از حس خوب نیستم.
ممنون که دستی از دستان خداوند شدید برای یادآوری این موضوع به من.
استاد اینکه شما گفتین با هر دلیل و منطق و استدلالی به ناخواستههامون توجه کنیم، لاجرم اونا رو وارد زندگیمون میکنیم، برام یه نکتهی خیلی مهم بود.
گاهی وقتا غر میزنم و انتقاد میکنم و برای خودم دلیل میارم که این انتقاد و گفتن این حرفها با خودم یا به بقیه لازمه و مشکلی نداره.
ولی طبق قانون توجه به ناخواستهها به هرشکلی و با هر استدلال و منطقی تنها یک نتیجه رو یه دنبال داره و اونم تجربه بیشتر ناخواستهها در زندگی هست.
خدایا شکرت برای هدایت بینقصت.
راستی استاد ویوی اتاقتون دقیقا همونیه که من آرزوشو دارم خیلی قشنگه😍
براتون بهترینها رو آرزومندم. در پناه خداوند یکتا سالم، ثروتمند و سعادتمند باشید.❤
بنام صاحب و قدرت مطلق جهان هستی
رد پای ۵٨
سلام بر دوستان عزیزم
ساعت دو بجه شب و فردا عید سعید فطر سال ۱۴۰۱ است، خواستم قبل خواب رد پای پنجاه و هشتم را بگذارم.
بعد از چندین بار شنیدن این فایل اول باید بگم از همون اول زندگی که یادم می ٱید همیشه میخواستم مثل بقیه افراد زندگی نکنم و زندگی، دیدگاه ها، قوانین و اصول خودم را داشته باشم، و بعد میخوام موارد را که درک کردم از شنیدن این فایل بنویسم:
۱. اگر میخوام مثل بقیه افراد جامعه زندگی کنم مثل بقیه فکر کنم و مثل اکثریت جامعه اجازه بدم که جریان منو ببره، و اگر میخوام خودم زندگی ام را با افکارم و کانون توجه ام خلق کنم باید اجازه ندم جریان منو ببره و باید خودم اون جریان را خلق کنم و زندگی ام را طوری که میخواهم به کمک و یاری خدایم خلق کنم.
۲. توجه به نکات مثبت و کنترول ذهن کاری است که با تمرین هر روز بهتر و بهتر میشه و اگر در مواقع که خیلی خوب نمیتونم ذهن ام کنترول کنم احساس ام بد نشه و ادامه بدم و خدارا شکر به این نتیجه رسیدم که حالا کنترول ذهن نسبت به قبل خیلی برام راحت تر شده و باید این کنترول ذهن را تمرین کنم و ادامه بدم تا به ثبات فریکانسی برسم و نتایج که میخوام رقم بخوره و به خواسته هام برسم بناً باید ادامه داد و ادامه ….
۳. هیچ وقت فردی را بخاطری هر کاری که کرده نباید قضاوت کنم، چون من جای اون نبودم و امکان داره اگر من جای اون شخص بودم هم همون کار را میکردم، و از طرفی به این نتیجه رسیدم که قضاوت احساسم را بد میکنه بنا براین یکی از اصول زندگی ام این شده تا جای که میتوانم کسی را قضاوت نکنم و فقط روی خودم کارکنم، و باید ذهن ام را کنترول کنم و احساس خوب مهمترین کار زندگی ام شده و باید به چیزی توجه کنم که احساس ام را خوب کنه.
۴. به هر دلیلی اگر به ناخواسته ام توجه میکنم با عث احساس بد میشه، حالا این توجه به ناخواسته ها به هر دلیلی و منطقی باشه و با هر کاری مثل بحث کردن، مقاومت کردن، کمک کردن و یا… فرق نمیکنه، نباید توجه کنم و باید بجاش به خواسته هام توجه کنم و نتیجه اش احساس خوب است، و نتیجه احساس خوب هم مشخصه.
۵. وقتی مثل اکثریت جامعه فکر نمیکنم و ذهن ام را کنترول میکنم از بدنه جامعه جدا شده و به شرایط و مکان های بهتر هدایت میشم یعنی وقتی فریکانس ام بهتر میشه از نگاه فزیکی هم حتما به جاهای بهتر هدایت میشم، و همه چه در همه جوانب زندگی ام بهتر میشه.
۶. راه درست و دیدگاه درست را بروم و عملی کنم و اصلا بحث نکنم و هرگیز نخوام کسی را قانع کنم، اجازه بدم خودش به نتیجه برسد، اگر به نتیجه رسید که خوبه اگر نرسید هم مربوط من نمیشه چون من نمیتوانم کوچکترین تاثیری روی زندگی کسی داشته باشم.
۷. انتقام و ضربه زدن به کسی باز هم توجه به ناخواسته پس نباید دنبالش باشم، چون نتیجه اش ضربه زدن به خودم است، پس برای همه خوبیها و بهترین ها را بخواهم.
٨. تمرکز به خواسته ها، زیبای ها، خوبی ها و منتظیر اتفاقات خوب بودن باعث میشه اتفاقات و شرایط خواسته هایم وارد زندگی ام شود، تا شرایط عالی عاطفی، مالی و صحت مندی را تجربه کنم و هر ٱگاهی در زمان مناسب اش از بی نهایت طریق به من میرسد و هر بار بهتر و بهتر و احساس خوب را تجربه میکنم.
خدارا سپاسگزارم و شکر گذارم بابت قرار گرفتن در مسیر درک این ٱگاهی ها، و تشکر از استاد عزیز بابت توضیح کامل و زیبا.
در پناه صاحب و خالق جهان هستی ٱرام، سالم و در مسیری رسیدن به خواسته هایتان باشین و برای همه تان بهترین ها را از خدای مهربان خواهانم.
به نام خداوند مهربان
سلام به همه دوستان عزیزم
پنجاه و ششمین روز سفرنامه
استاد این فایل یه قسمت داشت که خیلی حسش کردم و اون کنترل ذهن توی شرایط سخت هست.
همانطور که گفتید اوایل سخت هست اما مثل عضله ای که کار میشه باهاش هی قوی و قویتر میشه وقتی که مقاومتهای ذهنی شکسته بشه. من هم اوایل تا یکی یچیزی میگفت و از منفی ها صحبت میکرد هی میخواستم جلوش رو بگیرم،اما بعد از یه مدت فهمیدم که بجای اینکه جلوی اون رو بگیرم،جای خودم رو عوض کنم. دیگه توی اونطور جمعی نرم. رابطم رو کمرنگ کنم.
این کنترل ذهن که توی قران ازش به تقوا یاد شده،ریشه و اساس موفقیت های بشر هست. یعنی ما هرجا یک موفقیت میبینیم،فردی که به اون موفقیت رسیده همش از کنترل ذهن صحبت میکنه.
طبق قانون توجه و کنترل ذهن ما به هر سمتی باشه،از جنس همون توجهات و اتفاقات برامون پیش میاد. پس ما باید بیایم آگاهانه کانون توجه و ذهمنمون رو متمرکز کنیم روی خواسته هامون.
در مورد کشور هم که صحبت کردید،حتی این رو میشه بسط داد به روابط بین فردی حتی. من اگر بیام توی کشوری که هستم،تمرکزم رو بذارم روی زیبایی ها،به جایی هدایت میشم که زیبایی های بیشتری ببینم. پس توی روابط هم همینه،هر فرد رو مثل یک دنیا در نظر بگیریم،مثل یک کشور در نظر بگیریم. ما توجه میکنیم به زیبایی های اون طرف مقابل و اگر فرد مقابل از فرکانس ما بره بیرون،ما هدایت میشیم به سمت روابطی که بیشتر از اون کانون توجهمون درش دیده میشه. اینجاست که بقول استاد،افراد بیهوده دیگه در مدار ما نیستن و ارتباطی باهاشون نداریم دیگه.
ممنونم ازت استاد. این جلسه و همزمانیش برای من خیلی عالی بود. خداروشکر میکنم بابت وجود نازنینی مثل شما،مثل خانم شایسته عزیز.
دم همتون گرم. شاد سلامت و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت