live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده


سرفصل آگاهی های این فایل شامل:

  • اگر مثل اکثریت جامعه فکر کنی و کانون توجه شما مثل آنها عمل کند، همان شرایطی را تجربه می کنی که اکثریت تجربه می کنند؛
  • به جای واکنش به اتفاقات نادلخواه، کانون توجه خود را معطوف به آنچه کن که می خواهی؛
  • منطق هایی برای “روی برگرداندن” از ناخواسته ها؛
  • من باید جریان زندگی ام را با کانون توجه ام بسازم نه اینکه با موجی پیش بروم که حاصل باورهای محدود کننده اکثریت جامعه است؛
  • ذهنیت خالق یعنی: مراقبت از کانون توجه؛
  • اکثریت جامعه، از صلح درونی با خود خارج شده اند؛
  • هر وقت خواستی از آدمها ایراد بگیری، از خودت بپرس: “آیا تاکنون اشتباه کرده ام؟”، اگر جواب منفی بود، آنوقت به خودت حق قضاوت بده؛
  • کنترل ذهن یعنی: واکنش نشان ندادن به اتفاقات نادلخواه؛
  • وقتی از اتفاقات نادلخواه اعراض کنی و به آنچه می خواهی توجه کنی، از بدنه جامعه جدا می شوی؛
  • خداوند در لحظه، به نیازها پاسخ می دهد؛
  • به اندازه ای که ساز و کار جهان را درک می کنی و به آن درک عمل می کنی، با خداوند هماهنگ می شوی؛

برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1148 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «Baharak» در این صفحه: 2
  1. -
    Baharak گفته:
    مدت عضویت: 401 روز

    سلام

    اگه واقعا بخوام زندگیم رو از نو بسازم کافیه ذهنم رو کنترل کن .

    مگه جریان زندگی طوفانه که منم‌ مثله برگ تو جریان این طوفان اینور و اونور برم ، جریان زندگیم رو خودم خلق میکنم .

    افکار و قانون توجهم زندگیم رو میسازه .

    اونجا که میگید اگه گاهی نتونستی افکارت رو کنترل کنی ناراحت نشو ، ادامه بده و یه راهی پیدا کن تا بتونی ذهنت رو کنترل کنی .

    الان تا فکری میاد یا کاری که تو قوانین خدا نیست میگم بهارک ، مگه نمیخوای تغییر کنی پس به زیبایی توجه کن .

    قضاوت : چقدر دلم میخواد این موضوع در من از بین بره ، هر کسی جای خودشه و هر رفتاری میکنه به خودشه مربوطه ، چرا من بخوام ذهنمو رو درگیر موضوعی کنم که به من ربط نداره ، وقتی به چیزی فکر میکنم که اذیتم میکنه خوب نباید بهش فکر کنم .

    مثله بقیه فکر نکنم . هر کسی از نگاه خودش ( چشم ) به موضوع نگاه میکنه .

    سه تا پنجره روح :

    « چشم که مى بینه ، گوش که مى شنوه و دهان که سخن و طعم زندگی را بازگو مى کنه . آنچه از اینها میگذره ، جهان درونت را مى سازه ، پس بزار فقط زیبایى ، راستى و شیرینى از اینها بیاد .»

    ( به هر چی که جالبه فکر کنی از همون جنسم وارد زندگیت میکنی )

    من واقعا ایران رو دوست دارم البته الان که با دوره های شما آشنا هستم بیشتر سعی میکنم به زیبایی های اینجا توجه کنم و واقعا سعی میکنم نسبت به شرایطی که پیش میاد توجه نکنم و میگم من میتونم زندگیم رو بسازم پس اگه ناراحتم مهاجرت کنم اگه نه لذت ببرم .

    کامنت یکی از دوستان در مورد نگاه به موضاعاتی که مهم نیست ولی ما بهش الکی توجه میکنیم .

    وقتى از چیزی دلخور میشم ( مثل همین اتفاقات اخیر) چشمام رو مییندم و روحم رو به پرواز درمیارم ، میرم بالا از اون بالا خونمون رومى بینم و دوباره بالا و بالاتر میرم، شهرم رومى بینم ، کشورى که توش هستم رومى بینم ، و اینقدر بالا میرم که کره زمین رو می بینم ، وهمینجور ادامه میدم و بالاتر میرم، اونقدرى که کل کهکشان وستاره ها رو مى بینم.

    اونقدرى بالا میرم که کره زمین رو خیلى سخت مى بینم، کوچیک ، شاید به اندازه یک نخود ، اونوقت به اون مشکل و اتفاق نازیبا فکر مى کنم.

    ومى بینم که از اون بالا چقدر همه چیز کوچیکه .

    به سختى میشه اون مشکل و اون اتفاق رو توى زمینى که حالا به اندازه یک نخود شده تصور کرد.

    عظمت هستى رو می بینم و به این فکر مى کنم که چقدر همه چیز گذراست .

    و تاریخ رو مرور مى کنم که تا بوده همین بوده.

    ولى هر لحظه این رو با خودتان تکرار کنید که این نیز بگذرد .

    سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    Baharak گفته:
    مدت عضویت: 401 روز

    سلام

    البته منم تازه وارد این خانواده شدم ولی دوست داشتم این جواب رو به کامنت شما بدم امیدوارم درست باشه.

    منم خیلی ترسها دارم که سعی میکنم برم تو دلشون .

    ولی به نظرم وقتی ترسی هست به این فکر کنی که داری شرک میکنی و از نبود ایمان به خدا این ترس هست راحت تر میری تو دل اون ترس.

    من الان وقتی میخوام یه کاری کنم ترس میاد سراغم به خودم میگم خدا هست پس آروم باش و رها کن و بسپار به خداا ، همین جمله آرومم میکنه البته که در نظر دارم که ذهنم میخواد هی باهام مخالفت کنه ولی بهش میگم لطفا تو هیچی نگو.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: