این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/12/abasmanesh-9.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-11-01 03:59:212024-11-08 04:53:05live | قانون هدایت به سمت خواسته ها
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به محض این که عصبی بشم از فرکانس خدا خارج میشم و تمام ارتعاشاتم بهم میریزه باید روی خودم اینقدری کار کنم که هیچ کس و هیچ چیزی نتونه عصبیم کنه حالمو بد کنه منو بهم بریزه و واکنش نشون ندم چون قدرت واقعی تو سکوته
ما در جهانی زندگی میکنیم که دو قطبیه یعنی هر چیزی با متضادش وجود داره و سنجیده میشه و هیچ وقت جهان خیر مطلق خوبی مطلق قشنگی مطلق نمیشه همه چیز باهم وجود داره و خدا تو قران گفته اگه من میخواستم میتونستم ی کاری کنم که همه مردم به من ایمان بیارن همه چیز یکدست باشه مطلق خیر باشه ولی این با معشیت من سازگار نیست پس این منم که انتخاب میکنم توی این جهان دو قطبی به چی توجه کنم و به هر چیزی توجه کنم و راجبش حرف بزنم از جنس همون بیشتر وارد زندگیم میشه و خدا همون چیزی رو بهم میده که من دنبالشم و دارم به نوعی به هر وسیله ای بهش توجه میکنم حالا صحبت در موردشه دیدنشه گوش کردنشه و خلاصه هر طور که دارم بهش توجه میکنم
اگه احساسم بده یا هر نجنس از احساسی که بده دارم این نشون میده تو ذهنم تو فکرم دارم به چیزی توجه میکنم فکر میکنم که نمیخوام تو زندگیم اتفاق بیفته پس هر لحظه باید توجه کنم اگاهانه بفهمم دارم به چی فکر میکنم توی مغزم ذهنم و کنترلش کنم به چیزایی که میخوام تو زندگیم اتفاق بیفته فکر کنم راجبش صحبت کنم
وقتی تو مسیر درست باشم درها برام باز میشه و خداوند هدایتم میکنه به شرطی که بهش ایمان داشته باشم و ازش هدایت بخوام و برا قدم اول ی حرکتی انجام بدم که ایمانمو در عمل بهش نشون داده باشم و اونوقت این میشه توکل واقعی
فقط باید وقت ارزشمندمو بزارم برای تغییر خودم تغییر افکار خودم باورهای خودم روی کار کردن روی شخصیت خودم توانایی های خودم و دنبال تغییر خانواده و خواهرو برادرو همسر و دوست و هیچکس دیگه ای نباشم
وقتی که من افکارمو و جهت دهی افکارمو تغییر بدم بسیار زودتر از انچه که فکرشو بکنم اتفاقات معجزه اسا رخ میده تو زندگیم یعنی هر روز زندگیه من معجزه میشه
با نام و یاد خدای مهربانم و با سلام و درود فراوان خدمت شما عزیزان و همراهان پر انرژی
قدم اول، یعنی پروژه خانه تکانی ذهن، با موفقیت تمام شد و خدا را سپاسگزارم که قدم اول را طبق تعهدی که به خودم داده بودم، به اتمام رساندم..
البته که این 28 فایل برایم یک مرور دوباره بود تا یادم باشد که چه باورهای غلط و محدود کننده ای داشتم که در طی سالهای گذشته، کمابیش و به صورت دست و پا شکسته روی آنها کار کرده بودم و در مدت این یک ماه، توانستم آنها را ریشه ای در خودم بسازم، روی ذهنم کار کنم، و از همه مهمتر روی قدرت توکل و اعتماد به الله واحد بیشتر تمرکز کنم.
که ناگفته نماند، در طی این یک ماه اتفاقات شگفت انگیز خوبی برایم رقم خورد.. از لحاظ مالی پیشرفت کردم، و زیبایی های چشم نوازی را با دل و جان درک کردم، آرامش الهی را به خودم و خانواده ام هدیه دادم..
و اینها همه لطف و عنایت پروردگار مهربانی ها ست، که هر لحظه شامل حال بندگانش میشود..
خداوندا هزاران بار تو را شکرگزارم، بابت این مسیر زیبا و پر از آگاهی که مرا به آن هدایت کردی.
استاد من چند تا از دورههای شما رو خریدم راستش خیلی متوجه نمیشدم شایدم نمی خواستم قبول کنم مخصوصا اون مطلبی که بچه ها مینوشتندهدایت شدم همش میگفتم خوب چرا من هدایت نمیشم ولی دو روز پیش من واقعا ازدیگه له شدم واقعا به خدا گفتم تسلیمم امروز بااینکه کمی اعصاب ی بودم اومدم خونه وناهار خوردم بعد از ناهار گفتم حساب ی بخوابم چون دیشبم خوابم نبرد سرم کمی درد میکرد ولی یک دفعه گوشی رو برداشتم و رفتم تو سایت وفایل قبلی رو گوش کردم وبهد که این فایل گوش کردم نمیدونم چی شد خواب سرم پر ید رفتم دفتر مو آوردم تقریبا با گفته است نوشم حتی خیلی وارد نیستم به گوشی دیدم اون بالا عدد زدم روش وصحبتای شما آرامتر شد سریع خدا رو شکر کردم که یک چیز یادم گرفتم بماند که ده بار دستم به گوشی خورد صفحه رفت بلاخره موفقشدم گوش کردم چقدر زیبا روان توضیح دادید ممنونم خیلی فکر بازتر شد ولی مشکلی پیش اومده گفتم بهش توجه نمیکنم ولی دو بار اومد تو ذهنم چون کار به شکایت رسیده وحق هم با ماست طرف مقابل به چهار نفر هم گفته با ما تماس بگیرید و ما شکایت پس بگیریم ولی واقعا زور داره من واقعاً موندم چه کار کنم از طرفی میگم بگذرم باز دوباره خب کارای ایشون میاد جلو چشم بازخودم رو کنترل میکنم اما دوباره میگم خب این با تمام واحدها داره این کارو انجام میده خب اکثراً اینجا صاحبخونه هستند حتی صاحبخونه من به خاطر نزاعی که با این طرف داشته از اینجا بلند شده رفته جای دیگهای و اینجا رو به ما اجاره داده و الان داره با ما همون کارو انجام میده قلدری میکنه یت میکنه فحش میده بسیار آدم بینزاکتیه خب ما الان شکایت کردیم منم همسرم و هرکی تماس گرفت از واحدها گفتیم شماها اینجا زندگی میکنید صاحبخونه هستین من مستاجرم من مشکلی ندارم که من فوقش یک سال دیگه اینجا میمونم یا امسال دو ماه دیگه موعدمه بلند میشم من رضایت نمیدم شما به خاطر اینکه اینجا صاحبخونه هستین همدیگرو هر روز میبینین هم ماشینمو تخریب کرده و هم دعوا کرده با ما و همسرم رو کتک زده خوب من باید چیکار کنم ما سه ساله اینجا زندگی کردیم تحمل کردیم هی هیچی نگفتیم انقدر این طرف اون طرف رفت بالاخره درگیری رو ایجاد کرد خب الان ما شکایت کردیم وقتی فایلو گوش کردم خب گفتم عیب نداره برم نرمی ایجاد کنم اما باز دوباره میبینم از اینکه ما شکایت کردیم یه مقدار لج کرد بعد الان آروم شده هی به همسایهها میگه برین ازش رضایت بگیرین بیاد صرف نظر کنه شکایتش وقتی که خوب میبینم همسرم زیر چشش کبوده خب وقتی میبینم عصبانی میشم ناراحت میشم خوب استاد وقتی شما میگین شما اتفاقات خودتونو خلق دارین میکنین من مثلاً امروز بیرون بودم یه صدایی شنیدم موقعی که این ماشین میخواست از سر پیچ بگذره حتی من دیدم انقدر هوله مجال نداد من ماشینم جلوتر از ایشون بود من بپیچم گفتم بزار بپیچه موقعی که پیچید من احساس کردم یه گوشه ماشین خورد به ماشینم رفت جلوتر من پشت سرش رفتم شانسی حالا اونجا کار داشت پارک کرد وقتی پارک کرد گفتم که گفتم احساس میکنم سر پیچ که پیچیدین ماشینتون به ماشین من خورد من این گوشه رو نگاه کنم بعد واستاد به توهین کردن و حالت خوبه یه دکتر برو کی به تو گواهینامه داده فکر کردی من دست فرمونم مثل توئه حرفای خیلی زشتی زد که من نگاه کردم ماشین دیدم چیزی نشده بود و من داخل ماشین نشستم و راه افتادم اومدم خیلی ناراحت شدم گفتم خب من که دوست ندارم بیام بیرون کسی بهم توهین کنه من هیچ وقت به همچین کسی توهینی نکردم اومدم جایی کار داشتم برگشتم رفتم یه جایی جای پارک خیلی کوچیکی بود تا اومدم پارک کنم یه آقایی یه آقایی فکر میکنم صاحب ماشین بود به هوای اینکه من نزنم اومد اونجا واستاد و به من فرمون داد خب من خیلی خوب رفته بودم تو پارک و مطمئن بودم که پارکم کامله موقع پیاده شدن گفتم مرسی من خیلی جالب برگشت به من گفتش که کارت خیلی درسته نمرت 20ه خیلی عالی پارک کردی گفتم خواهش میکنم خداحافظی کردم اومدم تو راه داشتم فکر میکردم گفتم خدایا مگه من به این آقا چی گفتم با اینکه من از پارکم مطمئن بودم حتی تو ذهنم برنگشتم بگم که خب من فرمونم درسته نیازی اصلاً به شما ندارم موقع پیاده شدنم گفتم مرسی ش خودم فکر میکردم آخه خدایا من که نمیدونم نه اینو خلق کردم نه اونو خلق کردم چرا یکی نیم ساعت پیش به من اینجوری توهین کرد یکی اینجوری از من تشکر کرد که گفت نمرت بیسته دست فرمونت خوبه حالا شما فکر کن ینها یه چیز خیلی کوچیک کوچیک و پیش پا افتادهایه ما چیزهایی در روز به وجود میاد که واقعاً اعصاب آدم خورد میکنن خوب من ماشینو دادم صافکاری کاپوت نو انداخته به ماشین من رنگش خراب تحویل من دادم فردا بیار ماشینو درست کنم فردا بردم ماشینو درست کنه همسرم رفته گرفته اصلاً ماشینو نگاه نکرد اومده خونه رفتم ماشینو نگاه کردم میبینم همون جوریه قط گرفته با فکر کنم آب و شسته ماشین یکم تمیزتر شده استاد من خودم خیاطی خیاطی میکنم ری رو کارای مشتریم حساسم یعنی کاری که یه برند برای من میارن من با پارچهای که مشتری برام میاره سعی میکنم یعنی انقدر این رو تمیز میدوزم مثل اون نمونه اون برند که مشتری من وقتی تنش میکنه فکر میکنم رفته از فروشگاه برندی خریده من از این ناراحتم که چرا من باید انقدر احساس مسئولیت کنم نسبت به کارم ولی مردم با اینکه پولشم گرفته کار خراب تحویل من میده هم همسرم هم خودم کاری که انجام میدیم یعنی شاید بگم شاید بگم 100 دروغ باشه ولی 99 درصد عالیه و جالب اینجا که قدرم نمیدونن ولی ما کاری که میدیم به دیگران من حتی همسرمم کارش فوق العاده است دوتامون کار تمیز اما وقتی از یکی یه کاری میخوایم میبینید برای جفتمونم همین اتفاق پیش میاد یه کار کثیف به ما میدن نمیدونم مشکل از کدومه از ما یا از اونا یا من خیلی توقع دارم که کسی مثل خود من کار بکنه خب اگر که طبق قانون جهان من کار تمیز تحویل میدم جهان دیگران رو باید به من مثل خودم کار تمیز تحویل بدن من واقعاً خسته شدم که سر هر ز کوچیکی از مبل گرفته از یه قاشق گرفته از یه پرده پارچه من باید انقدر اذیت بشم چرا من نسبت به دیگران این کارا رو نمیکنم چرا من از آب وجدان میگیرم من برای شخصی دامن دوختم قد دامنو به من گفت 80 تا خوبه موقع پرو دیدیم مشتری دلش میخواست کار دو سانت بیشتر باشه با این وجود من به مشتریم گفتم شما 80 تا خواستین اما مشتری اصرار که نه دو سانت اگر بلندتر بود بهتر میشد ن با این وجود که مشتری از دست من ناراحت نباشه شادم کار درستی انجام ندادم رفتم پارچه خریدم به مشتری هم نگفتم گفتم باشه حالا من سعی میکنم تا اونجایی که جا داشته باشه کارو براتون بلندتر بگیرم کارو بلند بهشون تحویل دادم مشتری مشتری راضی باشه من بیشتر از پول دوختم رفتم برای ایشون پارچه گرفتم دوباره اونو دوختم بلندتر گرفتم تحویل مشتری دادم ب چرا شایدم ایراد از منه نمیدونم چرا من باید این کارو انجام بدم اما کس دیگه این کارو انجام نمیده اون 80 سانتم مشکلی نداشت ایشون دلشون میخواست که وقتی مثلاً میشینه زانوش خیلی مشخص نباشه بازم ایراد کاری نبود که بگیم دوخت کثیف بود کار کج وامیستاد که بگیم بله ایراد از کار منه اما باز من با این وجود مشتری رو راضی فرستادم اما خب خودم حرص خوردم من واقعاً خسته شدم از این همه تضاد هر دفعه هم میگم خب شاید من اومدم تو این راه این تضادها داره به من دیده میشه که من خودمو اصلاح کنم این برطرف میشه اما باز میبینم فردا یه چیز بزرگتر برام پیش میاد یه اتفاق بیشتر دیگه واقعاً یه وقتایی کم میارم میبرم چرا من منی که حتی برای دشمنمم با اینکه در حق من بدی کرده راضی نیستم که بدی در حقش بکنم از طرف خودم نمیدونم ایشالا که هدایت بشم علت اینا رو بفهمم جهان خوبیا رو برای من بیاره من معجزههای زیادی تو زندگیم دیدم ولی همش به خودم میگم اون خوبیهای که کردم دارم جوابشو میگیرم ولی یه وقتایی دیهایی یه اتفاقایی توی زندگی میافته که میگم من اصلاً هیچ تقصیری تو این کار ندارم یعنی هرچی فکر میکنم میبینم چرا هیچ علتی پیدا نمیکنم که من حداقل مقصر بودم که این اتفاق بدمخصوصا با شرایط مالی می افته امااونجاست که دیگه واقعاً میبرم یه دو روز عصبانیم وباره که آروم میشم فقط چند روز بیشتر نیست دوباره باز اون اتفاقای بد میافته فقط میتونم بگم دارم تسلیم میشم واقعا دستامو بالا گرفتم و گفتم خدایا تسلیمم لطفاً اتفاقای خوبو برا من رقم بزن لطفاً کاری بکن که من بتونم ذهنمو کنترل کنم بر روی خوب یا تمرکز کنم تا اینکه عمری که باقی مونده رو با لذت به سر ببرم ممنونم از شما استاد عزیزم که انقدر خوب منو راهنمایی کردین استاد جان در مورد چیزایی که دلمون نمیخواد اما برامون اتفاق میافته خیلی دوست دارم بدونم آخه من چه فکری کردم که این اتفاق بد برای من افتاده کی هرچی به ذهنم فشار میارم که ببینم کی مثلاً من تو فکرم این بوده که میخوام با کسی دعوا کنم که این اتفاق افتاده الان هرچی بیشتر فکر میکنم بیشتر کم میارم ه خدا میسپارمتون و روزهای خوبی برای شماها و خودم آرزومندم ممنونم سپاسگزارم
این فایل هم مثل بقیه فایلها خیلی آموزنده هست. پر از آگاهی های ناب که تابحال از هیچ کس و هیچ جا نشنیده بودم. قبلا یه قسمت 1دقیقه ای از این فایل رو از جایی دیگه دیده بودم، اونجایی که راجع به قلب و قطب نما صحبت کردین. خیلی دوست داشتم و کنجکاو بودم فایل کاملش رو ببینم و بشنوم. خدا رو شکر پیداش کردم
خدای مهربانم، شکرت که همیشه از طریق نشونهها و انسانهای آگاه، منو به سمت نور و حقیقت هدایت میکنی.
و با تمام وجودم سپاسگزارم از استاد عباسمنش، که با شفافیت، صداقت و عمق نگاهش کمکم میکنه تا خودم رو بهتر بشناسم و قوانین زندگی رو بفهمم.
این فایل برای من یه بیداری دوباره بود. یادآور این حقیقت که همه چیز از درون من شروع میشه… از کانون توجه من.
فهمیدم که انتخاب من فقط در «افکار و توجهم» خلاصه میشه.
اگه بخوام آزادی، سلامتی، ثروت، عشق یا آرامش رو تجربه کنم، اول باید ذهنم رو از درگیر شدن با نازیباییها و ناخواستهها خلاص کنم و عمداً کانون توجهم رو بذارم روی خواستهها.
خیلی عمیق برام جا افتاد که:
با هر ناخواستهای بجنگم، فقط دارم اون رو ماندگارتر میکنم.
وقتی از مشکلات حرف میزنم، دارم بهشون انرژی میدم.
اما وقتی با انرژیای همجهت میشم که جنسش شبیه خواستههامه، اون وقته که جهان باهام همدست میشه و همهچی به طرز جادویی آسونتر جلو میره.
این فایل منو دوباره یاد پیام روشن قرآن انداخت:
«إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»
همهچی به خودمه… به تغییری که توی کانون توجهم و احساسم میسازم.
به لطف خدا و این آگاهیها، دارم یاد میگیرم چطور “آسان بشم برای آسانیها” و مسیرم رو با خواستههام هماهنگ نگه دارم.
به نام خدای بخشاینده
تعهد238
به محض این که عصبی بشم از فرکانس خدا خارج میشم و تمام ارتعاشاتم بهم میریزه باید روی خودم اینقدری کار کنم که هیچ کس و هیچ چیزی نتونه عصبیم کنه حالمو بد کنه منو بهم بریزه و واکنش نشون ندم چون قدرت واقعی تو سکوته
ما در جهانی زندگی میکنیم که دو قطبیه یعنی هر چیزی با متضادش وجود داره و سنجیده میشه و هیچ وقت جهان خیر مطلق خوبی مطلق قشنگی مطلق نمیشه همه چیز باهم وجود داره و خدا تو قران گفته اگه من میخواستم میتونستم ی کاری کنم که همه مردم به من ایمان بیارن همه چیز یکدست باشه مطلق خیر باشه ولی این با معشیت من سازگار نیست پس این منم که انتخاب میکنم توی این جهان دو قطبی به چی توجه کنم و به هر چیزی توجه کنم و راجبش حرف بزنم از جنس همون بیشتر وارد زندگیم میشه و خدا همون چیزی رو بهم میده که من دنبالشم و دارم به نوعی به هر وسیله ای بهش توجه میکنم حالا صحبت در موردشه دیدنشه گوش کردنشه و خلاصه هر طور که دارم بهش توجه میکنم
اگه احساسم بده یا هر نجنس از احساسی که بده دارم این نشون میده تو ذهنم تو فکرم دارم به چیزی توجه میکنم فکر میکنم که نمیخوام تو زندگیم اتفاق بیفته پس هر لحظه باید توجه کنم اگاهانه بفهمم دارم به چی فکر میکنم توی مغزم ذهنم و کنترلش کنم به چیزایی که میخوام تو زندگیم اتفاق بیفته فکر کنم راجبش صحبت کنم
وقتی تو مسیر درست باشم درها برام باز میشه و خداوند هدایتم میکنه به شرطی که بهش ایمان داشته باشم و ازش هدایت بخوام و برا قدم اول ی حرکتی انجام بدم که ایمانمو در عمل بهش نشون داده باشم و اونوقت این میشه توکل واقعی
فقط باید وقت ارزشمندمو بزارم برای تغییر خودم تغییر افکار خودم باورهای خودم روی کار کردن روی شخصیت خودم توانایی های خودم و دنبال تغییر خانواده و خواهرو برادرو همسر و دوست و هیچکس دیگه ای نباشم
وقتی که من افکارمو و جهت دهی افکارمو تغییر بدم بسیار زودتر از انچه که فکرشو بکنم اتفاقات معجزه اسا رخ میده تو زندگیم یعنی هر روز زندگیه من معجزه میشه
با نام و یاد خدای مهربانم و با سلام و درود فراوان خدمت شما عزیزان و همراهان پر انرژی
قدم اول، یعنی پروژه خانه تکانی ذهن، با موفقیت تمام شد و خدا را سپاسگزارم که قدم اول را طبق تعهدی که به خودم داده بودم، به اتمام رساندم..
البته که این 28 فایل برایم یک مرور دوباره بود تا یادم باشد که چه باورهای غلط و محدود کننده ای داشتم که در طی سالهای گذشته، کمابیش و به صورت دست و پا شکسته روی آنها کار کرده بودم و در مدت این یک ماه، توانستم آنها را ریشه ای در خودم بسازم، روی ذهنم کار کنم، و از همه مهمتر روی قدرت توکل و اعتماد به الله واحد بیشتر تمرکز کنم.
که ناگفته نماند، در طی این یک ماه اتفاقات شگفت انگیز خوبی برایم رقم خورد.. از لحاظ مالی پیشرفت کردم، و زیبایی های چشم نوازی را با دل و جان درک کردم، آرامش الهی را به خودم و خانواده ام هدیه دادم..
و اینها همه لطف و عنایت پروردگار مهربانی ها ست، که هر لحظه شامل حال بندگانش میشود..
خداوندا هزاران بار تو را شکرگزارم، بابت این مسیر زیبا و پر از آگاهی که مرا به آن هدایت کردی.
سلام خدایاشکرت
قانون مسیر خداوندی برای رسیدن ب خواسته ها یعنی
آرامش
صلح
پاکی
آسانی
روانی
خودبخود
فراونی
لذت
خلاف قوانین مسیر خداوند
جنگ
فساد
ناپاکی
ستم
حمله
کمبود
رنج
سختی
ب هر خواسته ای باید شرایط احساسی مسیر ساده،روان،راحت،آرام،شاد،پرامید،لذت بخش ب،اتومات باشه خلاف این مسیر اشتباه میشه و از مسیر خدا نیست
به نام خدای روزی رسان
درود و احترام
گام 28
ذهنیت فقیر به جای لذت بردن از لحظه ها ،، واکنش میده به اتفاقات بیرونی .
اون چیزی که باید تغییر کنه خودم هستم . من هستم که باید عوض بشم. شخصیت من هست که باید تغیییر کنه ..
کسی به مشکلات و منفی ها توجه کنه به همون سمت هم هدایت میشه .. و کسی که به زیبایی ها توجه کنه به همون سمت هدایت میشه .
ادم هایی که به مشکلات توجه میکنند و دنبال تضاد و مبارزه هستند همیشه در زندگیشون مشکل دارند .
خب اینم از رد پای من از گام 28 ،، یادم باشه تعهد دادم
خدایا شکزت
خدا جون سلام
استاد عزیزم سلام
چقققققدر این فایل برای امروز م که گوش کردم بهتر متوجه شدم.
من این فایل و چندین ماه پیش شاید هم بیشتر یک سال پیش گوش کردم.
اما امروز در مدار خیییییلی بالاتر متوجه شدم که استاد ، خدا از زبان قرآن با من چگونه سخن می گوید.
خداوند برای چند هزار بار بهم یادآوری می کنه که فقط تو رو خودت کار کن، حتی به همسرت که نزدیک ترین فرد به توست فکر نکن.
نه به فکر تغییر فرزندان ت، و نه خواهر و برادر و هر فرد دگه،،،،
تو فقط تمرکز رو زیبایی ها کن
تو فقط تمرکز رو خواسته ها ت کن
تو فقط تمرکز روی کار کردن به خودت باشه.
جهان تو را هدایت می کنه به بهترین ها
خدا رو سپاسگزارم که نتایج کار کردن رو خودم رو دارم می بینم
خدا رو سپاسگزارم که نتایج باورهام رو دارم می بینم.
خدا رو سپاسگزارم که مدارم با همه ی آدم های دور و برم تفاوت داره.
خدا رو سپاسگزارم که تو این مسیرم
خدا رو سپاسگزارم که جهان هستی قانون داره
به نام خدای مهربانم خدایی که هدایتگر و بخشنده ست
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان بی نظیرم
ممنونم از فایل زیباتون که پر از آگاهی و درس هست
واقعا هیچ کس زندگی کسی دیگری رو چه خواهر و چه بردار و حتی فرزندانش رو نمیتواند تغییر دهد چون هر کسی افکار و باور و فرکانس خودش را دارد
دیروز تو مغازه ام مشتری اومد و چون چند روز پیش اتفاقی برای پسرش افتاده بود میگفت بچه منو و خودمون رو چشم زدن
بعد من تعجب کردم و با خودم گفتم خدا رو شکر که من آگاهی به قوانین دارم
و فهمیدم چشمی در کار نیست هر کسی از باور و افکار و رفتار خودش ضربه به خودش میزنه چه آگاهانه و چه نا آکاهانه
و همون جا خدا رو کلی شکر کردم برای تغییر افکار و باورهام و شخصیتم
بر ای آگاهی به قوانین زیبا و اینکه خودم زندگیمو خلق میکنم
الهی شکرت سپاسگزارتم
سلام به همه ی دوستان
امیدوارم عالی باشین
از تمام کسانی که در تهیه این فایل زحمت کشیدین، بسیار ممنونم
خداروشکر میکنم بابت حضور و وجود استادانی چون استاد عباس منش و عرشیانفر…
من فایل یه بار گوش دادم،قطعا این فایل باید چندین چند بار با تمرکز گوش داده شه استاد هم همین توصیه رو داشتن
اما واسم جالب اومد، در هر قضیه ی مثل اتفاقات سال88،کرونا، ابان 1402 و جنگ اخیر12 روزه…
دیدگاه و نگرش استاد یک دیدگاه ثابته
چون براساس قوانین ثابت جهان هستی….
اینم واسه جاالب اومد هیچ کس توان و قدرت اینو نداره که زندگی حتی خواهر بردارشو بهتر یا بدتر کنه
ما فقط توان خلق زندگی خودمون رو داریم
دستانم در دستان محکم خداست….
با سلام و سپاس استاد عزیز
استاد من چند تا از دورههای شما رو خریدم راستش خیلی متوجه نمیشدم شایدم نمی خواستم قبول کنم مخصوصا اون مطلبی که بچه ها مینوشتندهدایت شدم همش میگفتم خوب چرا من هدایت نمیشم ولی دو روز پیش من واقعا ازدیگه له شدم واقعا به خدا گفتم تسلیمم امروز بااینکه کمی اعصاب ی بودم اومدم خونه وناهار خوردم بعد از ناهار گفتم حساب ی بخوابم چون دیشبم خوابم نبرد سرم کمی درد میکرد ولی یک دفعه گوشی رو برداشتم و رفتم تو سایت وفایل قبلی رو گوش کردم وبهد که این فایل گوش کردم نمیدونم چی شد خواب سرم پر ید رفتم دفتر مو آوردم تقریبا با گفته است نوشم حتی خیلی وارد نیستم به گوشی دیدم اون بالا عدد زدم روش وصحبتای شما آرامتر شد سریع خدا رو شکر کردم که یک چیز یادم گرفتم بماند که ده بار دستم به گوشی خورد صفحه رفت بلاخره موفقشدم گوش کردم چقدر زیبا روان توضیح دادید ممنونم خیلی فکر بازتر شد ولی مشکلی پیش اومده گفتم بهش توجه نمیکنم ولی دو بار اومد تو ذهنم چون کار به شکایت رسیده وحق هم با ماست طرف مقابل به چهار نفر هم گفته با ما تماس بگیرید و ما شکایت پس بگیریم ولی واقعا زور داره من واقعاً موندم چه کار کنم از طرفی میگم بگذرم باز دوباره خب کارای ایشون میاد جلو چشم بازخودم رو کنترل میکنم اما دوباره میگم خب این با تمام واحدها داره این کارو انجام میده خب اکثراً اینجا صاحبخونه هستند حتی صاحبخونه من به خاطر نزاعی که با این طرف داشته از اینجا بلند شده رفته جای دیگهای و اینجا رو به ما اجاره داده و الان داره با ما همون کارو انجام میده قلدری میکنه یت میکنه فحش میده بسیار آدم بینزاکتیه خب ما الان شکایت کردیم منم همسرم و هرکی تماس گرفت از واحدها گفتیم شماها اینجا زندگی میکنید صاحبخونه هستین من مستاجرم من مشکلی ندارم که من فوقش یک سال دیگه اینجا میمونم یا امسال دو ماه دیگه موعدمه بلند میشم من رضایت نمیدم شما به خاطر اینکه اینجا صاحبخونه هستین همدیگرو هر روز میبینین هم ماشینمو تخریب کرده و هم دعوا کرده با ما و همسرم رو کتک زده خوب من باید چیکار کنم ما سه ساله اینجا زندگی کردیم تحمل کردیم هی هیچی نگفتیم انقدر این طرف اون طرف رفت بالاخره درگیری رو ایجاد کرد خب الان ما شکایت کردیم وقتی فایلو گوش کردم خب گفتم عیب نداره برم نرمی ایجاد کنم اما باز دوباره میبینم از اینکه ما شکایت کردیم یه مقدار لج کرد بعد الان آروم شده هی به همسایهها میگه برین ازش رضایت بگیرین بیاد صرف نظر کنه شکایتش وقتی که خوب میبینم همسرم زیر چشش کبوده خب وقتی میبینم عصبانی میشم ناراحت میشم خوب استاد وقتی شما میگین شما اتفاقات خودتونو خلق دارین میکنین من مثلاً امروز بیرون بودم یه صدایی شنیدم موقعی که این ماشین میخواست از سر پیچ بگذره حتی من دیدم انقدر هوله مجال نداد من ماشینم جلوتر از ایشون بود من بپیچم گفتم بزار بپیچه موقعی که پیچید من احساس کردم یه گوشه ماشین خورد به ماشینم رفت جلوتر من پشت سرش رفتم شانسی حالا اونجا کار داشت پارک کرد وقتی پارک کرد گفتم که گفتم احساس میکنم سر پیچ که پیچیدین ماشینتون به ماشین من خورد من این گوشه رو نگاه کنم بعد واستاد به توهین کردن و حالت خوبه یه دکتر برو کی به تو گواهینامه داده فکر کردی من دست فرمونم مثل توئه حرفای خیلی زشتی زد که من نگاه کردم ماشین دیدم چیزی نشده بود و من داخل ماشین نشستم و راه افتادم اومدم خیلی ناراحت شدم گفتم خب من که دوست ندارم بیام بیرون کسی بهم توهین کنه من هیچ وقت به همچین کسی توهینی نکردم اومدم جایی کار داشتم برگشتم رفتم یه جایی جای پارک خیلی کوچیکی بود تا اومدم پارک کنم یه آقایی یه آقایی فکر میکنم صاحب ماشین بود به هوای اینکه من نزنم اومد اونجا واستاد و به من فرمون داد خب من خیلی خوب رفته بودم تو پارک و مطمئن بودم که پارکم کامله موقع پیاده شدن گفتم مرسی من خیلی جالب برگشت به من گفتش که کارت خیلی درسته نمرت 20ه خیلی عالی پارک کردی گفتم خواهش میکنم خداحافظی کردم اومدم تو راه داشتم فکر میکردم گفتم خدایا مگه من به این آقا چی گفتم با اینکه من از پارکم مطمئن بودم حتی تو ذهنم برنگشتم بگم که خب من فرمونم درسته نیازی اصلاً به شما ندارم موقع پیاده شدنم گفتم مرسی ش خودم فکر میکردم آخه خدایا من که نمیدونم نه اینو خلق کردم نه اونو خلق کردم چرا یکی نیم ساعت پیش به من اینجوری توهین کرد یکی اینجوری از من تشکر کرد که گفت نمرت بیسته دست فرمونت خوبه حالا شما فکر کن ینها یه چیز خیلی کوچیک کوچیک و پیش پا افتادهایه ما چیزهایی در روز به وجود میاد که واقعاً اعصاب آدم خورد میکنن خوب من ماشینو دادم صافکاری کاپوت نو انداخته به ماشین من رنگش خراب تحویل من دادم فردا بیار ماشینو درست کنم فردا بردم ماشینو درست کنه همسرم رفته گرفته اصلاً ماشینو نگاه نکرد اومده خونه رفتم ماشینو نگاه کردم میبینم همون جوریه قط گرفته با فکر کنم آب و شسته ماشین یکم تمیزتر شده استاد من خودم خیاطی خیاطی میکنم ری رو کارای مشتریم حساسم یعنی کاری که یه برند برای من میارن من با پارچهای که مشتری برام میاره سعی میکنم یعنی انقدر این رو تمیز میدوزم مثل اون نمونه اون برند که مشتری من وقتی تنش میکنه فکر میکنم رفته از فروشگاه برندی خریده من از این ناراحتم که چرا من باید انقدر احساس مسئولیت کنم نسبت به کارم ولی مردم با اینکه پولشم گرفته کار خراب تحویل من میده هم همسرم هم خودم کاری که انجام میدیم یعنی شاید بگم شاید بگم 100 دروغ باشه ولی 99 درصد عالیه و جالب اینجا که قدرم نمیدونن ولی ما کاری که میدیم به دیگران من حتی همسرمم کارش فوق العاده است دوتامون کار تمیز اما وقتی از یکی یه کاری میخوایم میبینید برای جفتمونم همین اتفاق پیش میاد یه کار کثیف به ما میدن نمیدونم مشکل از کدومه از ما یا از اونا یا من خیلی توقع دارم که کسی مثل خود من کار بکنه خب اگر که طبق قانون جهان من کار تمیز تحویل میدم جهان دیگران رو باید به من مثل خودم کار تمیز تحویل بدن من واقعاً خسته شدم که سر هر ز کوچیکی از مبل گرفته از یه قاشق گرفته از یه پرده پارچه من باید انقدر اذیت بشم چرا من نسبت به دیگران این کارا رو نمیکنم چرا من از آب وجدان میگیرم من برای شخصی دامن دوختم قد دامنو به من گفت 80 تا خوبه موقع پرو دیدیم مشتری دلش میخواست کار دو سانت بیشتر باشه با این وجود من به مشتریم گفتم شما 80 تا خواستین اما مشتری اصرار که نه دو سانت اگر بلندتر بود بهتر میشد ن با این وجود که مشتری از دست من ناراحت نباشه شادم کار درستی انجام ندادم رفتم پارچه خریدم به مشتری هم نگفتم گفتم باشه حالا من سعی میکنم تا اونجایی که جا داشته باشه کارو براتون بلندتر بگیرم کارو بلند بهشون تحویل دادم مشتری مشتری راضی باشه من بیشتر از پول دوختم رفتم برای ایشون پارچه گرفتم دوباره اونو دوختم بلندتر گرفتم تحویل مشتری دادم ب چرا شایدم ایراد از منه نمیدونم چرا من باید این کارو انجام بدم اما کس دیگه این کارو انجام نمیده اون 80 سانتم مشکلی نداشت ایشون دلشون میخواست که وقتی مثلاً میشینه زانوش خیلی مشخص نباشه بازم ایراد کاری نبود که بگیم دوخت کثیف بود کار کج وامیستاد که بگیم بله ایراد از کار منه اما باز من با این وجود مشتری رو راضی فرستادم اما خب خودم حرص خوردم من واقعاً خسته شدم از این همه تضاد هر دفعه هم میگم خب شاید من اومدم تو این راه این تضادها داره به من دیده میشه که من خودمو اصلاح کنم این برطرف میشه اما باز میبینم فردا یه چیز بزرگتر برام پیش میاد یه اتفاق بیشتر دیگه واقعاً یه وقتایی کم میارم میبرم چرا من منی که حتی برای دشمنمم با اینکه در حق من بدی کرده راضی نیستم که بدی در حقش بکنم از طرف خودم نمیدونم ایشالا که هدایت بشم علت اینا رو بفهمم جهان خوبیا رو برای من بیاره من معجزههای زیادی تو زندگیم دیدم ولی همش به خودم میگم اون خوبیهای که کردم دارم جوابشو میگیرم ولی یه وقتایی دیهایی یه اتفاقایی توی زندگی میافته که میگم من اصلاً هیچ تقصیری تو این کار ندارم یعنی هرچی فکر میکنم میبینم چرا هیچ علتی پیدا نمیکنم که من حداقل مقصر بودم که این اتفاق بدمخصوصا با شرایط مالی می افته امااونجاست که دیگه واقعاً میبرم یه دو روز عصبانیم وباره که آروم میشم فقط چند روز بیشتر نیست دوباره باز اون اتفاقای بد میافته فقط میتونم بگم دارم تسلیم میشم واقعا دستامو بالا گرفتم و گفتم خدایا تسلیمم لطفاً اتفاقای خوبو برا من رقم بزن لطفاً کاری بکن که من بتونم ذهنمو کنترل کنم بر روی خوب یا تمرکز کنم تا اینکه عمری که باقی مونده رو با لذت به سر ببرم ممنونم از شما استاد عزیزم که انقدر خوب منو راهنمایی کردین استاد جان در مورد چیزایی که دلمون نمیخواد اما برامون اتفاق میافته خیلی دوست دارم بدونم آخه من چه فکری کردم که این اتفاق بد برای من افتاده کی هرچی به ذهنم فشار میارم که ببینم کی مثلاً من تو فکرم این بوده که میخوام با کسی دعوا کنم که این اتفاق افتاده الان هرچی بیشتر فکر میکنم بیشتر کم میارم ه خدا میسپارمتون و روزهای خوبی برای شماها و خودم آرزومندم ممنونم سپاسگزارم
سلام استاد عزیز و گرامی
این فایل هم مثل بقیه فایلها خیلی آموزنده هست. پر از آگاهی های ناب که تابحال از هیچ کس و هیچ جا نشنیده بودم. قبلا یه قسمت 1دقیقه ای از این فایل رو از جایی دیگه دیده بودم، اونجایی که راجع به قلب و قطب نما صحبت کردین. خیلی دوست داشتم و کنجکاو بودم فایل کاملش رو ببینم و بشنوم. خدا رو شکر پیداش کردم
متشکرم
به نام خداوند مهربانم
خدای مهربانم، شکرت که همیشه از طریق نشونهها و انسانهای آگاه، منو به سمت نور و حقیقت هدایت میکنی.
و با تمام وجودم سپاسگزارم از استاد عباسمنش، که با شفافیت، صداقت و عمق نگاهش کمکم میکنه تا خودم رو بهتر بشناسم و قوانین زندگی رو بفهمم.
این فایل برای من یه بیداری دوباره بود. یادآور این حقیقت که همه چیز از درون من شروع میشه… از کانون توجه من.
فهمیدم که انتخاب من فقط در «افکار و توجهم» خلاصه میشه.
اگه بخوام آزادی، سلامتی، ثروت، عشق یا آرامش رو تجربه کنم، اول باید ذهنم رو از درگیر شدن با نازیباییها و ناخواستهها خلاص کنم و عمداً کانون توجهم رو بذارم روی خواستهها.
خیلی عمیق برام جا افتاد که:
با هر ناخواستهای بجنگم، فقط دارم اون رو ماندگارتر میکنم.
وقتی از مشکلات حرف میزنم، دارم بهشون انرژی میدم.
اما وقتی با انرژیای همجهت میشم که جنسش شبیه خواستههامه، اون وقته که جهان باهام همدست میشه و همهچی به طرز جادویی آسونتر جلو میره.
این فایل منو دوباره یاد پیام روشن قرآن انداخت:
«إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»
همهچی به خودمه… به تغییری که توی کانون توجهم و احساسم میسازم.
به لطف خدا و این آگاهیها، دارم یاد میگیرم چطور “آسان بشم برای آسانیها” و مسیرم رو با خواستههام هماهنگ نگه دارم.
یا حق