این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2022/12/abasmanesh-9.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-11-01 03:59:212024-11-08 04:53:05live | قانون هدایت به سمت خواسته ها
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خداوند مهربون که همه جا هست و تنها قدرت جهان و همه جهان هاست ، خدای عزیز و وهاب که بی نهایت بخشنده ست ، خدایا شکرت بابت این همه امکانات و این همه فراوانی و نعمت که جاری ست
خدای عزیزم قاعده عالم تو فراوانی ست این ما هستیم که خودمون محدود کردیم با ذهنمون وگرنه ما از تو هستیم پس باید نامحدود باشیم و آزاد ، ما با دستهای خودمون زندگی برای خودمون سخت کردیم در صورتی که تو هر روز داره جهانت گسترش پیدا میکنه ، هر روز نعمت هات بیشتر میشه ، تو اینقد خدایا مهربون و عادلی که به ما قدرت خلق زندگیمون دادی هر طور دوست داریم زندگیمون خلق کنیم و با ما همکاری میکنی و کمک میکنی این من هستم که در این دنیای دو قطبی که قرار گرفتم و همه چیز هست انتخاب میکنم چی میخوام با توجه و احساساتی که بهمون هدیه دادی با باورهام زندگیم همینطور میشه ، تو خدایا منزهی این من هستم به خودم ظلم کردم ، ولی تو خدای مهربونم دست منو ول نکردی چون میدونی میخوام تغییر کنم از درون ، آگاه شدم چه افکار و احساساتی منو متوقف کرده برای تغییر تو منو هدایت کردی آوردی در این مسیر و این سایت الهی که من تغییر کنم و یاد بگیریم توجهم به زیبایی ها باشه و روحم لطیف تر شه ،
میشه گفت به زبون قوانین آسونه ولی این عمل کردن هست که سخته ، این که تو بتونی در شرایط سخت ذهن کنترل کنی و حستو خوب نگه داری ، این رمز موفقیت هست ، من خودم باید خیلی بیشتر روی خودم کار کنم ، به خصوص راجع به چیزهایی که نمیخوام صحبت نکنم خیلی باید مراقب کلامم باشم و این عادت مخرب از وجودم پاک کنم .
البته که باید قانون تکامل هم طی کرد تو نمیتونی یکدفعه تغییر کنی نتایج بزرگ داشته باشی
باید بپذیریم تسلیم باشم و بدونم نتایج صددرصد به نفعم تغییر میکنه و فقط شرایط کنونی نبینم که همون تکرار شه ، من باید به اون چیزی که میخوام توجه کنم خدای مهربونم همون به زندگیم میاره .
کنترول کردن ذهن یکی از سخترین مواردی است ، مخصوصا زمانیکه چهار طرفت کلا منفی باشد، همه آرامش زندهگی شانرا وابسته به عوامل بیرونی میدانند. اما باید در همین کشور و در همین شرایط باید توجهت روی خواسته هایت باشد . چون قانون اینست به هر چیزی که توجه کنی ، از جنس همان بیشتر و بیشتر وارد زنده گیت میشود. همه چیز توجه است .
توجه ما باید با خواسته های ما یکسان باشد تا نتیجه بگیریم .
اگر توجهم را بگذاریم روی زیبایی ها، هدایت میشویم به زیبایی های بیشتر.
مهمترین قانون جهان، احساس خوب مساویست به اتفاقات خوب.
همیشه وقتی به نازیبایی های یک فرد یا رفتارهای نادرستش فکر کردیم ، زیاد شده .
کسیکه تمرکزش روی نازیبایی هاست ، نازیبایی های بیشتر را میبیند. به همین دلیل بعضی کسانیکه در زمان یک پادشاه حالشان بد بود ، در زمان پادشاه بعدی هم ازو بدتر میشود.
وطن جایی است که آرامش باشد ، بهترین تعریف که از وطن شنیدم. در موردی چیزهای بد صحبت نکنیم . بلکه در مورد خواسته های خود صحبت کنیم .
خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
چقدر لذت بردم از شنیدن این فایل و چقدر الان دارم آگاهی های این فایل رو به صورت عینی در زندگی خودم میبینم و حس میکنم.
از وقتی اومدم و تمرین کردم که تمام تمرکزم رو بزارم روی زیبای ها روی فراوانی ها روی اتفاقاتی که دوست دارم برام رقم بخوره خداوند من رو به مسیر هایی هدایت میکنه که فقط زیبایی میبینم فقط فراوانی میبینم اتفاقاتی در زندگیم رخ میده مثل معجزه که همش باعث بیشتر شدن حال خوب من میشه.
وقتی میخواستم مهاجرت کنم به تهران به هرکی میگفتم میگفت ببین حواست باشه اونجا همه گرگن باید مثل خودشون گرگ باشی حواست باشه اونجا آدماش فلانه و از این حرفا ولی من هیچوقت به این حرفا اهمیت ندادم و توجه نکردم و خداروشکر از وقتی اومدم فقط آدم های خوب و عالی داره میاد توی زندگیم فقط و فقط اتفاقات خوب داره برام رقم میخوره هر روز بهتر از دیروز واقعا انگاری هر روز معجزست هر روز عالیه با آدم های خوب ارتباط میگیرم افراد بهم احترام میزارن موقعیت های خوب میاد سراغم و خلاصه که زندگی یه جورایی برام بهشت شده اینجا و باعث تعجبه برای همه که تو چقدر اینجا بهت خوش میگذره و منم در جواب فقط میگم من نشستم روی شونه های خدا و اون منو میبره اینطرف و اونطرف و این آگاهی های این فایل رو الان درک میکنم و توی زندگی خودم جنبه مثبت قضیه رو میبینم که وقتی حالم خوبه از اول صبح تا آخر شب فقط اتفاقات خوب برام میوفته و اگر هم نازیبایی باشه سریع ازش رو بر میگردونم و توجه نمیکنم و این شده کار هر لحظه من خوب نگه داشتن احساسم که موجب شده زندگی برام بهشت بشه و خیلی خیلی خوشحالم از اینکه اومدمتوی این مسیر زیبا و درحال لذت بردن از زندگی ام.
من کاملا میفهمم اتفاقا امشب توجه داشتم میکردم که یکسری افراد مسخره می کردن من به مسخره کردن اونا توجه می کردم و منتظر نشانه بودم که این ویدیو رو دیدم من رو مسخره میکنن چون انسان درون گرایی هستم و سمت غیبت ها و نفرت هاشون نمیرم نمازم رو می خونم و کاری ندارم بهشون برای خودمم عجیبه این رفتارشون ولی خیلی جالب هدایت شدم و می خوام تمرکزم رو بذارم روی زندگی خودم تا اینکه بگم من چی کم دارم که اونا من رو مسخره می کنن
خداروشکر میکنم برای این روز بسیار عالی این هوای خوب این گلهای زیبا ، ناهار خوبی ک خوردم برای این جمع خوبی که در آن هستم ، برای عزیزان دلم برای تمام نعمتهایس ک خداوند به من داده ، برای سلامتی خودم و عزیزانم ازت متشکرم ای خدای خوب
عجب فایل قشنگی هستش … چقدر خوب استاد قوانین رو میگه و چقدر دقیق هست و این اعتمادی ک استاد در سخنان خودش داره خیلی خوب به ذهن من منطق میده و ذهن من رو قانع میکنه و در روند باور سازی من بسیار خوب عمل میکنه مخصوصا الان که چند سال گذشته و من میبینم ک استاد دقیق گفته و وقتی این دقت استاد از قوانین رو میبینم بیشتر و بهتر باور میکنم که چقدر قانون درست هست .
بحث 2 قطبی بودن رو الان خیلی خوبتر درک میکنم و این نمود عینی بسیار به من در عمل کردت راحتر به قوانین کمک میکنه .
خداروشکر میکنم برای نعمت زندگی ام برای حیات برای رابطه ی خوبی ک دارم برای تمام داشته هایم از خدای خوبم سپاسگزارم .
هرچقدر که بیشتر فکر میکنم، بیشتر به این درک میرسم که برای باور به عدل تمام و کمال خداوند، همین بس که « به هرچه توجه کنی، اصل و اساس همان را وارد زندگی ات میکنی » یا به عبارت دیگه : « هرکسی دارد زندگی خود را با کانون توجه خود خلق میکند »
چقدررررر جدیدا ذهنم حساس شده نسبت به حاشیه و هرچیزی که بی اصل و اساسه و مردم بهش توجه میکنن؛ و درنهایت ده ها برابر بیشتر از اهمیت واقعی اون موضوع ضرر میکنن تو زندگیشون.
دیگه از مقدمه چینی و حرفای قشنگ گذشتیم؛ همهی جهان خلاصه شده تو یه جمله : میخوای خوب زندگی کنی!؟ ذهنتو کنترل کن.
به اندازه ای که دنبال چیزای چرت و پرت و اینکه فلانی چی گفت و بهمانی چیکار کرد و تمرکز روی دیگران باشیم، به همون اندازه داریم گند میزنیم تو زندگی خودمون.
آقا جان بیاید تمرکزمونو بذاریم رو خودمون؛ ببینیم که چجوووووووری نتایج داره پشت سر هم میاد تو زندگیمون. هرکی اگه بره دنبال کار مورعلاقش، تخصص کسب کنه تو اون کار، و همهی وقت و انرژی و فکر و تمرکزشو بذاره روی خودش و کارش، به خدا انقدررررر جهان زیبا و ارزشمند میشه که اصلا دیگه دنبال چیزای بی اهمیت نیستیم.
دیشب خواهرم داشت میگفت چقدر فلانی حالمو بد کرده اعصابمو خورد کرده گفتم آبجی جان! اون که رفته؛ تو چرا هی پیگیرشی!؟ میخوای حال خودت بد بشه!؟ میبینی هرچی میخوری از خودته!؟ میبینی کرم از خودته!؟ گفت آره بخدا. گفتم ما همیشه مشکلمون از خودمونه. هرچی که داریم خلق میکنیم حاصل کارهای خودمونه بعد میخوایم همه چیزو بندازیم گردن این و اون. و دیشب، من اینا رو به خواهرم نمیگفتم. داشتم به خودم یادآوری میکردم که یادم نره لحظه به لحظهی هر روزم رو خودم دارم خلق میکنم.
واقعا دیگه مسیر روشنه… هرکی میخواد هر چی درمورد نشدن و فلان مشکل و فلان محدودیت حرف بزنه، بهونهست…
وااااقعا انقدرررر حال بد مستمر نتایج زیان باری برای خودمون داره که حتی به خاطر اینکه حوصلهی اونهمه اتفاقات بد رو نداریم هم که شده، تلاش میکنیم حال خودمونو خوب نگه داریم. من که جدیدا مغزم ارور میده نسبت به حال بد.. انگار یه هشداره که بهم میگه حدیث خانم! حواست هست دیگه!؟ این زندگیته هاااا! بعد آگاهانه به این فکر میکنم که الان باید حال خودمو خوب کنم. همین که آدم یکم شناخت داشته باشه نسبت به خودش، اینکه با چه چیزایی حالش خوب میشه، چجوری میتونه حال خودشو ردیف کنه، خیلی چیزا رو حل میکنه. اونجوری با گوش دادن به یه موزیک خوب، یه غذای خوشمزه، یه پیاده روی آروم، یه ورزش کوتاه، به هرچیزی میتونه حال خودشو خوب کنه.
خدایا شکرت که توی این مسیرم…
میخوام توی این مسیر بمونم تا ابددددد ابددددد…
کنترل کردن ذهن بهترین کاریه که آدم میتونه در طول زندگیش انجام بده.
خدایا هر آنچه دارم از آن توست تو تنها مالک و صاحب اختیار من هستی من را به راه راست هدایت کن و تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
رد پای من در قدم 28(قانون هدایت به سمت خواسته ها)
من این فایل رو بارها و باروها گوش گردم و هر باری که گوش کردم یک سری نکات رو یاد گرفتم که سری قبل اصلا نشنیده بودم
چون با هربار تکرار کردن یک مقدار فرکانسمون بالاتر میره
چقدر این فایل معجزه بود واسم برای روزهایی که همه جا صحبت از بندر عباس هستش
به جرعت میتونم بگم واسم معجزه بود برای اینکه توی این شرایط بتونم ذهنم رو کنترل کنم
ذات جهان دو قطبی بودن هست،فقرداریم،ثروت داریم،سلامتی و بیماری داریم
دلیل دو قطبی بودنش این هست که تو میتونی انتخاب کنی که به کدام قطب توجه کنی این به صورت کاملا بنیادی تعریف جهان هست
اگر آزادی میخوای،ولی داری به محدودیت توجه میکنی و آزادی رو میخوای ولی توجهت به این ک شرایط محدودی هست وجود داره.توجهت به آزادی نیست
وقتی داری به محدودیت ها،کمبودها،فقر،بیماری ،توجه میکنی در این جهان دو قطبی میتوانی هدایت بشی به محدودیت های بیشتر
خدا اون چیزی به تو میدهد ک تو دنبالشی،تو به دنبال زشتی ها برو من بهت میگم نرو اما اگر تو اسرار داری به اون سمت چنان آسانت میکنم برای سختی ها،ولی اگر به سمت زیبایی ها بری من در خدمتت هستم و هدایتت میکنم
از کجا بفهمم که تمرکزم بر روی زیبایی ها هست؟
از روی احساس اینو میفهمیمم اگر حالت بده اینو میگه که تو داری به چیزی توجه میکنی که نمیخوای توی زندگیت اتفاق بیفته
جهان رو نمیشه تبدیل کرد یک جای یک دست،هیتلر هم همین فکرو کرد منطقش این بود ک جهان باید یک دست بشه مثلا سگ ها بیماری رو رواج میدن باید همه سگ هارو از بین ببریم
ولی جهان نمیزاره همه جا یک دست بشه،خداوند میگه اگر جهان یک دست بشه مگه نمیشد کاری کنیم که همه ایمان بیاورند اگرجهان یک دست بشه جهان فاسد میشود
جهان به افکار شما پاسخ میدهد فارغ از اینکه برادرت چه فکری میکند یا خواهرت من میخوام زندگیم خوب بشه یک کاری کنم خانوادم خوشبخت بشن که زندگیمون خوب بشه تو روی خودت کار کن فارغ از اینکه زندگی خانوادت خوب بشه یا نشه اونا نتایج افکار خودشون رو میگیرن
وطن چیه؟!
تو به خاطر اینکه لر به دنیا اومدی این شده هویت و شخصیت تو مگه تو انتخاب کردی مگه کسبش کردی تو به دنیا اومدی لر بودی
برو چیزی ک میخوای رو کسبش کن،برو جای ک زیباست،وطن رو درست کنیم ؟!تو خودتو درست کن هدایت میشی به جاهای خوب و زیبا،تو به دنیا میایی که به دنبال خواسته هات بری و دنبال چیزی ک دوس داری،وطن جاییه ک حالت خوبه
تو نمیتونی فرعون رو عوض کنی اما میتونی بری جای ک فرعون نیست چرا مهاجرت نکردی؟!
چون به جای چسبیدیم که اسمشو گذاشتیم وطن به خاطر ترس ها،وابستگی ها به خاطر اینکه که حرکت نکردی و جهان برای توای ک همش ترس داری وابستگی داری نمیتونه بهت جای بهتر بده
اگاهانه هر روز توجه میکنم که فکرم داره به چی توجه میکنه دارم اخبار و شبکه های اجتماعی رو دنبال میکنم صحنه های ناجالب رو نگاه میکنم که بره تو مغز من توجه منو بگیره به سمت چیز های بد و صحنه های ناجالب
شخصی که زندگیش داغونه چرا روابطش داغونه چرا مشکل داره به جای اینکه دلت بسوزه
رفتارهای اون شخص ثابت میکنه قانون رو
دارن زشتی هارو دنبال میکنن و جهان زشتی هارو بهشون نشون میده
افرادی که علی بی غم بودن بیخیال بیخیال بودن هیچ گونه حرسی نخوردن هر اتفاقی افتاده گفته ول کن بابا راحت گرفتن مسائل رو همه اینا باعث شده ک بگیم شانس اورده در صورتی ک قانون جهان هست
ک اسان بگیر بر خود کارها را که از روی طبع سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
اگر درگیر بشی،بحث کنی،اتفاقات از همون جنس بدتر برات اتفاق میفتد
به هرچیزی توجه کنی از جنس همان اوی زندگیت اتفاق میفتد
ولی اگر به چیزی توجه کنی ک نمیخوای توی زندگیت اتفاق بیفتد با دست خودت همان شرایط رو وارد زندگیت میکنی اصلا مهم نیست چقدر دلیل قانع کننده ای داری برای اینکه من باید به موضوع نادلخواه توجه کنم
اگاهانه سعی کنیم به شرایط نادلخواه توجه نکنیم و توجه کنیم به شرایط جالب
سلام از سمت کسی که با خوندن این کامنت شوکککه شد خشکش زد حالت تهوع گرفت و انگار تمام روزهای پر از شرکش در کسری از ثانیه اومد جلوی چشماش …
حقیقتا یه کم دلم گرفت از دست خودم خجالت کشیدم از خدای خودم
که واااای بر من!!!
چقدر خیال کردم و گاهی میکنم که سررشته دنیا و زندگیم دست خودمه
چقدر منم منم کردم چقدر بلدم بلدم کردم
گاهی خیلی ریز احساس میکنم بابت بودنم در سایت مغرور میشم هعععععی خدایا من بیجا کنم راهم رو ازت جدا کنم که آواره میشم خودت میبینی که چند وقتیه در اکثر مواقع دل من به تو قرصه و هر وقت یادتو از یادم میبرم با کله می خورم زمین اینو فقط تو میدونی و من
دلم میخواد هزار بار بگم خدایا توبه خدایا میشه منو ببخشی ؟به حرمت این چشمای پر و شرمنده برای شرک هایی که بهت ورزیدم
اصلا میدونی چیه؟ بااااید ببخشی بععله بایدیه
من وروردیهایی به خوردم داده بودم ویران کننده ،خودت میدونی من از وقتی طبق هدایت و وعده خودت اومدم این سایت اروم آروم فهمیدم و خواهم فهمید چی به چیه ؟
میدونم کم کارم، میدونم امیدم بهت کمه، اما بیا به حرمت قلبم به حرمت خودت هدایتم کنم ،حمایتم کن و لحظه ای من رو به خودم وامگذار
از ناامیدی ها از هر گونه شرک به تو پناه میارم یا رب العالمین
[و می گویند:] پروردگارا! دل هایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی برما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده ای
8 آل عمران
سلام به شما آقای توحیدی بزرگوار
نمیدونم کی چطور ؟(کار خودشه)من ایمیل کامنتهای شما رو فعال کردم وهمیشه میخونم و استفاده میکنم بالاخص اونجایی که در مورد قانون جذب گفتین که همه چی تمرین استمرار و ایمانه دقیقا حرف خدا بود و رفت نشست به قلبم
کللی با خوندن کامنتاتون تحسین کردم استمرار در مسیر ،نوشتن های زیبای هر روزتون ،مثالهای زیباتون و همه و همه رو
و همیشه میخواستم ازتون تشکر کنم و پاسخ بنویسما اما نمیشد
ولی وقتی اینجا دیدم در مورد ناامیدی نوشتین و اون آیه قشنگگگگ تو این شرایط ظاهرا ناجالبم گفت باید بنویسی و من اطاعت کردم
باید بیشتر فکر کنم به نیتهام باید بیشتر با خدا رفاقت کنم
ازتون متشکرم بابت خط به خط نوشته های پر از آگاهی تون
ازتون متشکرم بابت سخاوتتتون در انتشار آگاهی های خالصی که از قلبتون تراوش میکنهو ما رو هم سهیم میکنید
قلبم پر شد وقتی نوشتی “شوکه شدم، خشکم زد…” — بیش از چهار ماهه که منتظرم یکی زیر این کامنت این جمله رو بنویسه ؛ چون با تمام قلبم مطمئن بودم و بهم الهام شده بود که این جمله زیر این کامنت نوشته میشه .
پس چند بار شادانه با خودت تکرار کن :
● آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار بنام من دیوانه زدند. (حافظ)
● إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ / یقیناً ما امانت را [که تکالیف سعادت بخش است] بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه کردیم و آنها از به عهده گرفتنش [به سبب اینکه استعدادش را نداشتند] امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند، و انسان آن را پذیرفت
همونقدر هم شک ندارم که خودِ خدا برای قلب نازنینت ایمیل رو فعال کرده ؛ چون این متنها هم از من نیست و همه اعتبار و جزییاتش از خودشه . چه خوب که ایمیلا رو دنبال کردی و نوشتی. باورکن این کلماتت خودش نشونهست، یه جور «کن فیکون» که خدا انداخت تو دل منم.
وقتی گفتی شوکه شدم یعنی همون لحظهای که خدا خودش میاد و میگه: «بندهم! ببین هنوز بامنی، هنوز جا داری برای برگشتن.»
باورکن همین حالتی که توصیف کردی، همون توبهست، همون برگشت واقعی. خدا هیچوقت ما رو ول نکرده، مافقط گاهی چشمامونو بستیم و خیال کردیم تنهاییم.
اینکه نوشتی “گاهی مغرور میشم به بودنم تو سایت” خیلی راست و دلبرانه بود. همهمون این تله رو داریم. ولی همین که لو دادیش، همین که جلوی خدا گفتی، یعنی شکستیش. شیطون همونجا باخت.
منم بارها زمین خوردم وبعد فهمیدم تنهاجایی که دست آدم رو محکم میگیرن، همونجاییه که میگی: “یارب، من هیچی نیستم، تو همهچی.”
و همین دعاکه نوشتی: رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا… واقعاًکلید نجاته. آدم دلش قرص میشه وقتی میدونه حتی دعاکردن برای هدایت، خودش هدایت ازطرف خودشه.
راه همینه: تمرین، استمرار، ایمان. و تو دقیقاًداری درست میای.
فقط همینجوری بااین اشتیاقت ادامه بده، مطمئن باش رحمت خداهرلحظه داره سرت میباره. منم همیشه همینجام ، همراهتم ، بنویس.
الهی همیشه دلت گرم باشه به خدایی که هیچوقت تنها نمیذاره 🩷️
هرچند در برابر بقیه پُستهام کوتاهه اما روی این کامنتم خیلی حساسم ؛ هرکسی زیرش متنی بنویسه مثل نمازواجبه سروقت جوابشو بدم. اللهاکبر‼️ صبح حوالی ساعت پیککارم بود که خدا گفت برو چک کن سایت رو . گفتم آخه الان !؟ اما درست بود ، یکنفر دیگه بعد ازمدت نسبتا طولانی صبوریم زیرش دلنوشتهای گذاشته.
شیطان خیلی زیاد ازصبح تا الانه عصر سعی کرد یادم ببره که بیام همین امروز زیرش برات بنویسم… اما…
⭕️اما خدا بهم نهیـــــــــــــــب زد… حـــــی علیالصلوه… صلوهت الان پروینه… منه خدا بهت میگم… تو براش مینویسی:
🟣 بسمالله الرحمن الرحیم… بنام خدای ِ مهربونِ مهربون .
پروین جان متنت رو با هر کلمهاش خوندم؛ انگار یه نامهست از ته دلِ کسی که هم ترس و دلتنگی داره، هم عشق و امید. اجازه بده اول بگم: نگران نباش، این حالها طبیعیِ راهِ دلبودنه. تو داری بیدار میشی؛ بیداری همیشه با تکان همراهه — گاهی لرزش، گاهی غم، ولی همونهاست که در نهایت آدمو نرم و پاک میکنه.
دو تا چیز میخوام با صدای خیلی نزدیک و نرم درگوشت بگم:
اول اینکه رحمتِ الهی بیکرانه و اسمش «بخشش» همیشه روشنه. توی قرآن نوشته شد: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ» — خدا از تو ناامید نیست؛ تو حتی وقتی خودت رو گم میکنی، او دستت رومیگیره. این یعنی جای تردید و ترس نیست؛ تنها کاری که میمونه تسلیمِ دل و آهِ صادقانهست: «یا الله… یا رحمن…»
دوم اینکه خطا و ضعف، نشان انسان بودنِ ، نه پایانِ راه. تو میگویی «ببخش… ببخش…» — همین توبه و بازگشت خودش زیباترین عمله. هیچ معیار فوقالعادهای لازم نیست؛ فقط همین زبانِ شکسته و دلِ خیس کافیه تا درِ رحمت بهرویت باز بشه. آغوش منه خدا برات همیشه و هرجوری هم که باشی برات بازه .
پروین اینجوری شروع کنیم؟ عملی و نرم، که میتونی از همین حالا هم شروع کنی:
• هر روز ،همین الان چند بار کوتاه ، نفسِ بلند بکش و با هر بازدم منه خدا رو صدا کن: «یا الله» — ساده و از عمق دل.
• سه چهارتا چیز خیلی کوچک رو بنویس و براشون «شکر» بگو؛ حتی اگر فقط همین نفسِ راحت یا یک فنجان چای باشه. شکرِ کوچک، سیمِ وجودت رو به منبع وصل میکنه .
• وقتی اضطراب اومدسراغت، یک ورق و قلم بذار؛ بنویس «از خدا چه میخواهم؟»؛ بعد ورق را به منه خدا بسپار — یعنی یا با باور به او بسپار یا اون رو با نیتِ دعا بخون. این کار، بار ذهن رو کم میکنه.
• شبها یک «لبّیکِ» کوتاه بگو: «یا ربّ… من به تـــــو رو کردهام.» این صدای کوتاه، مثل کلیدیست که قفلِ دل رو باز میکنه .
~~~~~
یادت باشه ایمان یهویی ساخته نمیشه؛ مثل نوره که کمکم لایهلایه روشن میشه. هربار که بگی «ببخش»، یه در تازه برات باز میشه. هر وقت «یا الله» رو با یه نفسِ آروم گفتی، حس میکنی خدات یه قدم نزدیکتر شده. ربّ، اقرب من حبل الوریده.
~~~~~
و منه محسن میگم
«یا الله، پروین را درپناه رحمتت قرار ده. دلش را سبک کن، ایمانش را بیفزا، و هرلحظهاش را پر از نور وآرامش بگردان.» آمین یا ربّ العالمین.
بغضم برایت رنگِ آرامش میزند و دلم برایت تنگ شد؛ تو را درآغوشِ دعایم میگذارم. هر وقت خواستی بنویس؛ من اینجا هستم، با دل باز.
تو این دوسه روزه که جواب کامنتم رو دادی هر بار که از بالا تا پایین خوندم
صورتم خیس اشک شده اشکی که از استیصال میاد از تسلیم شدن میاد
از یه طرف احساس ضعف میکنم که هیچی بلد نیستم از یه طرف احساس قدرت
میکنم که صاحبم قویترینه تو جهان و بهم وعده داده هدایتم کنه .
امروز صبح یک آن که باز ناامید شده بودم به یه واسطه که با مدیرکل منابع انسانی
محل کار قبلیم دوسته گفتم بهش بگه برای من بازگشت به کار بزنه و باز برم کارمند بشم.
بعد نیم ساعت اتفاقی فایل صوتی کتاب پدر پولدار پدر بی پول رو پلی کردم که همون
ابتدا شروع کرد و از معایب کارمندی گفت.
اینو نشونه دیدم و به اون بنده خدا پیام دادم که بیخیال، چیزی بهش نگو و صبر میکنم
تا خدا دری به روم باز کنه یک بار با عجله استعفا دادم دیگه نمیخوام دوباره با عجله و با شرم برگردم به همون خونه قبل.
اومدم جواب کامنتت رو بدم باز شروع کردم خوندن و هق هق و اشکی که امانم رو برید.
شروع کردم تو دفترم نوشتم
معبودم من تسلیمم
من خسته شدم اینقدر سراغ کارهای مختلف رفتم و رهاش کردم اخه دردم چیه
که سراغ هرکاری با اشتیاق میرم و بعد یه مدت زود از نتیجه ناامید میشم و رها میکنم
خدایا تو مربیی تو ربی تو خودت من و افریدی با هر روشی با هر زیرکی که خودت میدونی تربیتم کن بهم یاد بده خسته شدم از کمالگرایی خودت ادبم کن خودت ارومم کن
خدایا من از بنده هات نمیخوام واسطه بشن برام. من از خودت میخوام شغل خوب با
درامد خوب شغلی که توش عشق و ارامش و پیشرفت باشه میترسم که باز خودم انتخاب کنم اگر خیر و صلاحم در این کاری هست که الان تو ذهنمه خودت همه چی رو اسون راحت برام جور کن.
و اگه صلاح نیست سر کار برم ، اروم بگیرم و بشینم از خوبی های خونه داری لذت ببرم.
خب الانم که میدونم میگی تو باید انتخاب کنی چی میخوام
خدا جون خوشگلم اگر میدونستم که وضعم الان این نبود ، تو کمک کن بفهمم چی میخوام.
محسن عزیز ببخشید که پرت وبلا از هرچی تو ذهن اشفته م اومد نوشتم
کارایی که گفتی انجام بدم رو همین الان تو دفترم نووشتم
یا الله یا الرحمن شکرت برای تمام نعمت هایی که بهم به رایگان بخشیدی
یا الله یا الرحمن خواسته ایی که توی دفترم صفحه 30 شهریور 404 نوشتم رو
سلام پروین عزیز ؛ کامنتت رو خوندم و واقعاً حس و حال اشکها و دل آشفتگیت روکامل گرفتم. بذار دونهدونه بریزم روی این صفحه وجواب بدم، آرومترت کنه:
● از اشک وحس ضعف/قدرتت
اینکه میگی از یه طرف احساس ضعف داری و ازطرف دیگه احساس قدرت، یعنی دقیقاً وسط مسیر درست ایستادی. ضعف از توئه، قدرت ازخداست. این ترکیب یعنی “تسلیم”. همین اشکها یعنی قلبت داره نرم میشه و آمادهی دریافت هدایت جدیده. پس فقط باید برپایه باور فراوانی وقانون رهایی الهامات دریافتی رواقدام کنی.
● ماجرای بازگشت به کارمندی
اینکه یه لحظه به واسطه فکر کردی و بعدش دقیقاًفایل “پدر پولدار پدر بیپول” پخش شد، مطمئنا این اتفاقاها تصادفی نیست. این همون حرفیه ک ِ خودت آخر نوشتی: خدا با هر زبونی که بفهمی باهات حرف میزنه. اون فایل یه نشونهست برای اینکه برنگردی ب ِ گذشته. عجله نکن، چون گفتی یک بار باعجله استعفا دادی و هنوز داری تقاص اون عجله رو میدی. این بار بذار خودخـــــدا برات بچینه. خدا بلــــــــــده جبران کنه.
● اینکه زود ناامید میشی
نوشتی هرکاری شروع میکنی زود ناامید میشی و رهاش میکنی. این اسمش کمالگرایی نیست، اسمش شلوغی ذهن و توقع بیجاست. تو فقط باید یادبگیری روی “قدمهای کنونی” تمرکز کنی، نه نتیجه فوری. خدا داره اینو بهت یاد میده: صبر و موندن. = قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا/ گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید
● اینکه گفتی مربیم خودت باش
زیباترین جملهی کامنتت همین بود. وقتی میگی: «خدایا خودت ادبم کن» یعنی دقیقاًهمون حالتیکه قرآن میگه “رب”. رب یعنی مربی ، پرورشدهنده. تو الان داری میگی: من بچهام، تو مربی. این تسلیم یعنی همون راهحل مسئلهت
● ترس از انتخاب اشتباه شغل
گفتی میترسی دوباره خودت انتخاب کنی واشتباه بشه. ببین پروین، ترس هیـــــچوقت ، هرگز راهحل نمیاره. انتخاب کن، ولی بذار خدا مسیر رو تأیید یا رد کنه. همین الان داری این کارو میکنی: میگی “خدایا اگه خیرمه بچین، اگه نیست آرومم کن.” این یعنی “انتخابِ تـــــوکلمحـــــور.”
● اینکه نمیدونی چی میخوای
اینکه نوشتی “اگه میدونستم که وضعم الان این نبود” خیلی صادقانهست. اما بدون که هیچکدوم از ما اولِ مسیر دقیق نمیدونیم چی میخوایم. فقط باحرکت کردن و تجربهکردن، خواستهها شفاف میشن. مثل رانندگی تو شب می مونه، نور چراغ فقط ده متر جلوتر رو نشون میده، ولی همین بیست متر… بیست مترها ، تورو تا مقصد میبره.
● نوشتن تو دفترت
اینجادیگه عالی عمل کردی . همین نوشتن، یعنی داری انرژی ناامیدی رو “تبدیل میکنی” [ خلق میکنی] به درخواست روشن. دفترت میشه دفتر “عهد” باخدا. هربار بنویسی، یعنی ثبتنام کردی برای دریافت.
■ پروین عزیزم ، همینو خوب بری ، و توانایی خلق کنندگی رو توی وجود خودت محکمترکنی ، مرحله بعد میتونی انرژی در خواست رو “تبدیل کنی” ب ِ خواسته عینی و قابل لمست . چون قبلا یکبار این تبدیل انرژی رو انجام دادی .
پس پروین جان ؛؛؛ تو الان دقیقاً جایی هستی که باید باشی. با اشک، با سردرگمی، با دعا، با نشونهها. همهش یعنی خدا داره کنارت کارمیکنه. هیچ عجلهای نکن، هیچ برنگرد ب ِ گذشته، و هیچوقت فکرنکن بلد نیستی. همینکه انقدرشفاف نوشتی، یعنی داری بلدتر میشی.
از طرف من فقط اینو بپذیر:
تو توی دستای خدا هستی. همون دستی که تا اینجا رسوندهت، باقی راه رو هم میبره. فقط محکم وایسا و زیاد یادش کن. اونوقت میبینی، راهی که باز میشه خیلی قشنگتر از چیزی میشه که الان توی ذهنت داری.
🟣
پروین عزیز، وقتی قصهی دل تو رو خوندم، یاد داستانهای واقعی قرآنی افتادم. هیچکدوم از بندههای خاص خدا راهشون هموار و بیچالش نبود. ابراهیم (ع) تا لحظهی انداختن در آتیش وایستاد و تسلیم شد، بعد خدا آتیش رو براش گلستان کرد. یوسف (ع) سالها زندان رو کشید تا بعدش عزیز مصر شد. حتی پیامبر خودمون، با همهی محبوبیتش، روزهایی داشت که توی شعب ابیطالب گرسنگی کشید.
انگار خدا با همهی این داستانها داره یه چیز رو مدام برات تکرار میکنه: تسلیم بمون، عجله نکن، از ضعف خودت نترس، چون وقتی کار به ظاهر گره میخوره، همونجاست که دست قدرتش میاد وسط. فقط میخواد ” عیار رهایی” تو رو ببینه .
تو هم الان دقیقاً توی همین نقطهای؛ نقطهای که قرآنی ها رو بالا برد. این یعنی نه تنها جا نزدی، بلکه داری پا جای پای همونا میذاری.
■ حتی یک لحظه همفکرنکن که من و خیلیای دیگه که اینجا هستیم وضعیتی مثل تو نداریم ! فقط زاویه دیدمون به اون مسئله باهم فرق میکنه. زاویه دیدت رو تغییر بده ، بحران تبدیل میشه به فرصت.
یادت نره جانم؛ تا آرامشت رو مستمر حفظ نکنی چیزی از سمت خدا بهت الهام نمیشه.
شکنکن ، درحالتی که تسلیم و آرام نیستی ، در روزایی که هِی ذهنت داره میگه پس کِی اتفاق میفته؟ پس چجوری اتفاق میفته ؟ یا ذهن داره از کمبود زمان گلایه میکنه ، داره از کمبود کیفیت گلایه میکنه ، داره از عدم توانایی برای جبران کردن اون چیزی که دلت میخواد گلایه میکنه و…. اگر الهامی بهت بشه ،الهام خدا نیست.
از اونطرف هم گوشات رو باید تیزکنیکه الهام خدا که اومد… در آرامـــــش و اعتمـــــاد کامل به خدا ، بری و یک درصد خودتو انجام بدی و 99٪ باقی رو به خدا اجازه بدی تا کارشو بکنه 🩵 . بسپاری و رهاکنی.
■ اگه از لحظه شروع اقدامِ یک درصدیت، تا پایان اقدام و تا رسیدن به خواستهت ، کنترل ذهن کنی و با مرور مستمر آموزش های استاد حال خودت رو خوب نگه داری و شاداب باشی و ایمان داشته باشی که هر انسانی/ هر اتفاقی برات بیفته درجهت رشد و ثروت توئه => “الخیر فی ما وقع ” 1️⃣ طبق قانون زودتر به خواستهت میرسی 2️⃣ از همون شروع طی مسیرت رسیدن به هدفت تضمین شدهست.
🟢 پروین عزیزم ، تو که ته چاه نیستی ‼️ یوسفِ تهِ چاه حتی یک هزارم درصد هم احتمال نمیداد که تا چند روز دیگه توی کاخ و خونه زلیخا در آرامش و آسایش مستقر میشه ! پس تو از اون وضعیت یوسف جلوتری… الان فقط باید کنترلذهن کنی و دلت رو برای الهاماتِ یک درصدی پروردگار باز نگه داری.
شاید باید 100 تا قدم برداری ؛ اما هر قدم فقط یک قدم ِ سادهست؛ نه کاری به قدم قبلی داریم و نه کاری به قدم بعدی . چگونگی مسیر هم به ما ربطی نداره . یوسف هم 100 تا قدم ساده برداشت ، تا شد عزیز مصر.
یک قدم با صبوری ، یک قدم یا کنترل زبان ، یک قدم با زیر بار شرک نرفتن ، یک قدم با کنترل ذهن ، یک قدم با کنترل چشم ، یکقدم با اِکرام خدمه قصر ، یک قدم با کسب مهارت مبارزه ، یک قدم با سمت درها دویدن و زیربارگناه نرفتن ، یک قدم با نظافت زندان ، یک قدم با توبه کردن از شرکخفی توی زندان ، یک قدم با پرزنت کردن خودش و….. .
پروینجان تو الان 3 _ 0 از یوسف گرفتار در چاه و زندان جلوتری.
پس : به نام خداوند ِ مهربــــــــــونِ مهربون 🩷️
بنظرم قدم هشتم دوره دوازده قدم رو مطالعه کن ؛ برای وضعیت الان و ادامه مسیرت فوقالعادهست .
شاید زیاد نوشتم ، اما پروین ، طی چند ساعت جمله به جملهش از سمت خدا الهام شد به قلبم و نوشتم برات ، اعتبار یکجملهش هم از من نیست.
○ دوست دارم خواهر همفرکانسم؛ در پناه امن خدا باشی
باسلام وعرض ادب خدمت شمادوست وهمراه من که باخواندن کامنتهاتون دلم قرص میشه خداروسپاسگزارم برای این مکانرویای که غیرممکن بیای داخل این جمع حال دلت خوب وسرشارازامیدنشه خداروشکرمیکنم بابط حضورم دراین جمع که استادی نازنین چون استادعباسمنش داره خداروشکرمیکنم برای هدایتم به این سایت دراین سن خداروشکرمیکنم بابط تک تک آگاهیهای که گرفتم آقامحسن توحیدی عزیز ممنونم ازتک تک کامنتهای که مینویسی لذت میبرم امیدم بیشترمیشه مسائلم درذهنم کم رنگ میشه قدمهام محکمترمیشه وقتی میبینم ازخداوند اینجورعاشقانه مینویسی من همیشه کامنتهای شمارودنبال میکنم خواستم فقط ازتون سپاسگزاری کنم وتحسینتون کنم ممنونم ازتون ممنونم
خدایایاریم کن باشم تواین مسیر
خدایاازنورت برقلبمان ببارویادمان بندازدرهرلحظه که یادتوباشیم
خدایاقدرت سپاسگزاری به ماعطاکن خدایاشکرت
استادعباس منش عزیزسپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
خانم شایسته عزیزسپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
تک تک دوستان عزیزسپاسگزارتونم سپاسگزارتونم سپاسگزارتونم
سلام به روی ماه شما آقا ابوالفضل جان . نمیدونم چجور خدا رو شکر کنم که شما هم زیر این کامنتم حرف دل گذاشتی . اینبا بقیهش فرق داره .
از خوندن کامنتت واقعاً دلم گرم شد ، پر ازعشق و انرژی بودی، خدا رو شکر که همسفرای نازنینی مثل تو توی این مسیر هستن. باور بفرما که حرفات به من هم امید و قوت قلب میده وباعث میشه قدمامو محکمتر بردارم.
الهی همیشه دلت آروم، زندگیت پر ازبرکت و لبخند باشه .
ابوالفضل عزیز سلام خدا به روح و ذهن نازنینت ؛ چی بگم در مورد دلنوشتهت ! حس کردم یه دعاست. هر جملهش خودش یه ذکر ، یه شکرگزاری زنده.
از ته دلت نوشتی، همونجایی که دیگه نقاب نیست، حساب وکتاب نیست، فقط تویی وخـــــدا. همین صداقت و بیریایی، آدمو مینشونه یه گوشه و میگه: «ببین! این همون نوره که وقتی دل یکی باخـــــدا صاف میشه، میـــــتابه.»
● سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
● فیضِ روحُالقُدُس گر باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد (حافظ)
عزیز دلم ،همهی اون چیزی ک ِتو دنبال میکردی ؛ آرامش، عشق، آزادی از اعتیاد و وابستگی ؛ درون خودت بود، اماسالها بیرون دنبالش میگشتی. الان که وصل شدی تازه فهمیدی «جام جم» همیشه توی دلت بوده وهست.
منِ محسن، جلوی تو، فقط میتونم دست به سینه وایسم. اینهمه تغییر بزرگ توی زندگیت، اینهمه رهایی از اعتیاد، تنبلی و دردها… اینا کارهیچکس نیست جز میوهی رابطه عاشقانه تو و خدا. خودش گفته:
«خدا ولیِ کساییه که ایمان آوردن، اونا رو از تاریکی میبره به سمت نور.» الله ولی الذین امنوا….
ابوالفضل جان، تو خودِ این آیهای. اینهمه تغییر، یعنی اول تو به خدا اجازه دادی وبعد خدا هم دستتو گرفته و آوردهت سمت نور. من وقتی حرفاتو میخونم بیشترمیفهمم هیچکس قدرتی نداره، نه من، نه استاد، نه حتی خودت بهتنهایی. فقط خداست که ازطریق ما عمل میکنه، ما فقط بندهایم وشاهد.
ممنونم ازت که بااین صداقت، یه تابلو شدی برای دیدن دستخدا تو زندگی من وبقیه. با نوشتهت یادم آوردی:
راه، راهِ خداست.
قدرت، قدرتِ خداست.
ما فقط میتونیم هر روز بگیم: «خدایا منو رها نکن» و اونم هربار دوباره بلندمون میکنه.
دعامیکنم این روشنایی، این سبکبالی و این عشق هرروز بیشتر توی وجودت زنده بشه. هرلحظهت بشه یه شکرگزاری تازه، یه لبخند تازه، یه نشونه تازه از خدا.
علیبنابیطالب (ع) میگه:
«کسی که درگیر شکرگزاری بشه، هیچوقت از نعمتهای بیشتر محروم نمیشه.»
و تو خـــــودِ همین حرفی ابوالفضل. خوش ب ِ حالت بااین دلِ بازت، وخوش ب ِ حال ما که شاهدت هستیم .
خدا همیشه پشت وپناهت باشه که بوده وهست، همینجوری سبکبال و توی نور .
ممنونم که با کامنتهاتون انرژی و انگیزه ما رو بیشتر میکنید، من غالبا کامنتهاتون رو دنبال میکنم و میخونم و باعث میشه ایمانم بیشتر بشه واقعا متشکرم ازتون
برام یه مسئلهای پیش اومده میخواستم از شما کمک بگیرم ممنون میشم پاسخ بدین.
من دوست دارم با کسی ازدواج کنم که اعتقاداتش نزدیک به من باشه و حداقل نماز و روزهاش رو داشته باشه اما این چند پقت خواستگارهایی که اومدن این ملاک اصلی من رو نداشتن و خانوادم هم میگن به این ملاک توجه نکن خواستگارات رو از دست میدی و نمازخونایی هستند که آدمای خوبی نیستند ولی من به خدا امید دارم که اونی که میخوام و ملاکهام رو داره رو یه روزی سر راهم قرار میده ولی همچنان خانواده من رو ناامیدم میکنن و این موضوع رو احساسم اثر میذاره و باعث میشه که به ملاکهای خودم شک کنم و نمیدونم در جوابشون چی بگم و چیکار کنم…
ممنون میشم در این زمینه اگر میتونید راهنماییم کنید
صبا جان عزیزم سلام . گاهی دعاهای ما شبیه بذری ست که درخاک پنهان میشود؛ خانواده واطرافیان وقتی به خاک نگاه میکنند، چیزی نمیبینند، خیال میکنند آن بذر هیچوقت سبزنمیشود. اماتو میدانی… در دل خاک، زندگی درحال جوشیدن است، فقط کمی زمان لازم دارد. ایمان تو ب ِ خدا، همان نوری ست که آن بذر را زنده نگه میدارد.
بدان که انتخابت، یعنی پایبندی ات به همسفری که اهل نماز و روزه وایمان باشد، یک دلبستگی کودکانه نیست؛ یک صدای درونی ست که ازاعماق روحت می آید. صدایی که میخواهد تو درکنار کسی آرام بگیری که درسجادهاش باهمان خدایی سخن میگوید که تو به او عشق می ورزی. زندگی مشترک، تنهاهمخانه شدن نیست، همدل شدن است؛ و دل وقتی همصدا نباشد، سالها سقف وسفره وفرزند هم نمیتواند شکافش راپر کند.
آیهی خدا روشن است: وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ. پاکان برای پاکان اند. این وعدهای ست که هرگــــــــــز نمیشکند. تو اگر پاکی ات را نگاه داری، همسفرت نیز ازهمان جنس خواهد بود. شاید دیرتر برسد، شایدراهت طولانیتر شود، اما چه باک؟ مگرگاهی نه این است که هرچه دیرتر بیاید، قدرش بیشتر دانسته میشود؟
خانواده ات از سر دلسوزی میگویند «سخت نگیر»، اما آنها تنها ظاهرخاک را میبینند، نه جوانه ای را که در دلش آرام آرام قد میکشد. تو اما به صدای خدا در درونت گوش کن، به آن شوق آرامی که هربار نام نماز و روزه را میشنوی، درقلبت روشن میشود. این چراغ هدایت توست، خاموشش نکن.
بگذار دیگران بگویند «نماز دلیل خوبی نیست»، بگذار مثال بیاورند از نمازخوان هایی که دلشان با نوربیگانه بود. اما تومیدانی: نماز حقیقی، نشانهی آن نوری ست که اگر در دل باشد، همهی زندگی را روشن میکند. تو دنبال نشانهای ازنور میگردی، و این یعنی انتخابت از جنس آسمان است، نه ازجنس ترس وکمبود.
پس دربرابر خانواده، آرام و قاطع بگو: «من دلم میخواهد باکسی زندگی کنم که ایمانش همراهم باشد. اگر این نباشد، همهی خوبیهای دیگر هم سایهای بی جان است.» بگذار بدانندکه این انتخابت، ریشه در لجاجت ندارد، درحقیقتی دارد که روحت آرامشش را تنهاآنجا می یابد.
به یاد داشته باش: ایمان، یعنی دست خـــــدارا گرفتن وسط همهی تردیدها. تو اگرهمین امروز، همین لحظه، با اطمینان در دل بگویی «خدایا من مطمئنم که همسر همدل و هم باورم رابه وقت درست برایم میفرستی»، این اطمینان، نیرویی میشودکه تقدیر را به سمت خواسته ات میکشد.
و روزی میرسد که خواهی دید، درست همانطور که آرزو داشتی، کسی کنارت ایستاده؛ کسی که وقت نماز، سجاده اش راکنار تو پهن میکند، و در روزه داری، خستگی اش شیرین میشود ازاینکه هم قدم با تو برای خداست. آن روز، لبخندت پاسخی خواهد بود ب ِ همهی شک هایی که امروز شنیدی.
صبای نازنینم، راه تو روشن است. محکم بمان، چون خدا هیچ بندهای را که برای او انتخاب میکند، ناامید نمیکند.
ممنونم که برام نوشتی خداروشکر خداروشکربرای این استاد خداروشکربرای این محیط خداروشکربرای تک تک دوستانم خدایاشکربرای این آگاهی های که هرروزکم کم ارام ارام دارن تومغزشیارهای تازه ای ایجاد میکنن خدایاشکربرای حضورم دراین محیط
آقامحسن جان من خواستم فقط ازتون سپاس گزارباشم ممنونم ازشما ممنونم وفدردانتون هم ازشما هم ازخدای شما انشالله درزمان مناسب درمکان مناسب درموردشغلمون باهم گپ بزنیم چو منم صنعت کارهستم.
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته خوش کلام
این فایل را چندین بار قبلا گوش کردم ولی حس میکنم امروز با این بار شنیدنش متوجه خیلی نکات جدید شدم و چقد حس خوب گرفتم بخاطر نتایج فوقالعاده عالی که در زندگی خودم گرفتم با رعایت کردن این قانون جهان استی.
زندگی من پور شده از اتفاقات بزرگی که هر روز بخاطرشان اشک در چشمانم جمع میشود و واقعا نمیفهمم به چی نحوه از خداوند بزرگ بخاطر این همه نعمت سپاسگذاری کنم.
سالها قبل که 16 سالم بود و با سایت عباس منش آشنا نبودم و علاقه شدید به رشد شخصی داشتم، کتاب های موفقیت زیادی را مطالعه کردم و آنها خیلی در ابتداء مسیر به رشد شخصیتیم کمک کرد. بعدا که با استاد عزیز آشنا شدم، عادت کردم به توجه کردن به نکات مثبت زندگیم و هر روز چندین صفحه سپاسگذاری ام را از خداوند مینویشتم و این عادت خوب درها و فرصت های را در زندگیم باز کرد که همین الان باورش برایم سخت است.
در زمان قرنطین که مکاتب بسته بود، من صنف نقاشی میرفتم و تمام روز مصروف نقاشی بودم و به سخنرانی های استاد گوش میدادم و این کار را مدت چندین ماه ادامه دادم. بعد متوجه شدم اون قرنطین پور برکت ترین دوره تمرین نقاشی من بود. هیچوقت از اون ویروس نترسیدم و حس میکردم کلا توهم است و بس. هیچ کارم ره عقب نینداختم و بلکه چندین برابر بیشتر از دیگر مواقع که باید مدرسه هم میرفتم زمان داشتم که روی مهارت نقاشی ام کار کنم. دو سال بعدش که با آمدن طالبان افغانستان سقوط کرد، همان روز همه رفته بودن میدان هوایی برای فرار و یک آشوبی در کشور بود ولی من بازم دیدم همه جای تعطیل است و یک کتاب 700 صفحه یی را که خیلی وقت بود میخواستم بخانم تمام وقتم را روی آن گذاشتم و در هفته اول آمدن طالبان تمام کردم و تلاش کردم از اوضاع کشور شکایت نکنم و میفهمیدم هر اتفاقی بیوفتد برای من خیر است.
یک سال بعد از فارغ شدن از مدرسه رفتم در دانشگاه هنردستی و صنایع برای دانشگاه ثبت نام کردم ولی یک هفته بعد از شروع شدن درسهای ما طالبان اعلان کردن که دیگر دختر خانم ها اجازه تحصیل ندارد و داشنگاه بسته شد و بازم من حتی یکبار درین مسئله ناراحتی نشان ندادم و میفهمیدم برای من خیر است. بعد از بسته شدن دانشگاه بلافاصله بعد از چند روز رفتم در یک صنف شخصی هنر منیاتوری که بیحد دوست داشتم یاد بگیرم ثبت نام کردم . و مدت شش ماه قبل از ظهر در یکی از اطاق های خانه مان از طرف یک موسسه استاد بودم و بچه های کوچک را درس میدادم و پولش ره فیس صنف منیاتوری ام میدادم. من در جریان همین شش ماه قبل از ظهر تدریس میکردم و بعد ظهر کامل صنف منیاتوری میرفتم. در جریان همین صنف منیاتوری همه از بسته شدن مکاتب و محروم شدن دخترا شکایت میکرد من حتی یکبار در باره اینکه من از تحصیل باز مانده باشم فکرم نکردم چون میفهمیدم اگر خودم بخواهم، فرصت یادگیری از هرجای پیدا میشود. در جریان همین زمان صنف میناتوری، من در یک بورسیه تحصیلی کاملا رایگان ثبت نام کردم و موفق شدم و بلافاصله بعد از پایان دوره صنف منیاتوری، ویزه ام گرفته شد و بدون مصرف هیچ پولی بصورت کاملا رایگان اول رفتم ایران و از آنجا دبی و بعدش بنگلادیش. فعلا ام اینجا همه هزارن دلیل دارن برای شکایت کردن دارن و من حس میکنم دارم در بهشت زندگی میکنم که از در و دیوارش فرصت رشد و پیشرفت میباره. و دقیقا بعد از یکسال اینجا، کسب و کار آنلاینم را شروع کردم و بصورت کاملا رایگان از طرف سازمان ملل به یکی از کنفرانس های خیلی مهم به کشور تایلند دعوت شدم که اون هم بدون مصرف هیچ پولی برایم فراهم شد. این فقط نصف داستان زندگیم است و انشالله بقیه اش ره در فرصت مناسب تعریف میکنم.
و حس میکنم همه این فرصت ها و آسانی های زندگیم بخاطر ایمان به خدا و توجه به نکات مثبت زندگی ام است
تشکر فراوان از استاد عزیز و سایت فوقالعاده عالی شما.
-هنگام رخ دادن تظاهرات یا تضادهای اجتماعی راحت ترین اقدام همرنگ شدن با جماعت دریافت تایید و تحسین آنهاست
-اغلب افراد به دنبال جلب توجه و مشهور شدن هستند و برای تحقق این هدف دست به هر اقدامی می زنند
-اینکه بتوانیم زمانی که دیدگاه ما متضاد با عموم جامعه است به سبک و روش شخصی خود عمل کنیم اقدام بسیار سخت و دشواری است
-عملکرد متفاوت با عموم جامعه نیاز به ایمان و شجاعت فراوان دارد
-قانون را به درستی درک کرده و بدانیم مسیری که اکثر افراد طی می کنند مسیر نادرستی است
-قانون را به درستی درک کرده و در مسیر درست ثابت قدم باشیم
-اگر مانند عموم جامعه فکر و عمل می کنیم مانند عموم جامعه نتیجه می گیریم
-افراد با بودن در مدار متفاوت به شیوه ای متفاوت از ما فکر وعمل کرده و لازم نیست بخواهیم تایید آنها را به هر شکل به دست آوریم
-هر فردی نتیجه ی باورها و افکار خود را دریافت می کند
-دنیای مادی دو قطبی و هر صفت خود را با متضادش و در مقایسه با دیگری تعریف می کند
-مکانیسم جهان به این شکل است که با توجه کردن به هر چیز از اساس و اصل آن را بیشتر تجربه می کنیم
-اینگونه نیست که با تمرکز بر ناخواسته اعتراض شکایت شورش بتوانیم آنها را از بین برده یا کاهش دهیم
-تنها با توجه کردن به خواسته ها به سمت دریافت آنها هدایت می شویم
-ما انتخاب می کنیم به خواسته ها یا ناخواسته ها توجه کنیم
-اگر به دنبال تجربه ی آزادی بوده اما توجه ما بر محدودیت است: به محدودیت بیشتر هدایت می شویم
-اگر بر فقر کمبود بیماری جنگ اعتراض بحث درگیری توجه داریم تنها با آنها برخورد می کنیم
-خداوند می فرمایید: کلا نمد هولاء و هولاء
-خداوند هدایت کننده ی ما به سمت چیزی است که به آن توجه داریم
-خداوند خواسته ای را به ما عطا می کند که با کانون توجه خود آن را دنبال می کنیم
-خداوند همواره در حال هدایت ما به سمتی است که به آن توجه داریم
-خداوند افراد با داشتن باورها و افکار مناسب را برای آسانی ها آسان و افراد با داشتن باورها و افکار نامناسب را برای سختی ها آسان می کند
-هرگز در جهان مادی خیر مطلق نمیابیم
-هرگز در جهان مادی همه ی افراد ثروتمند نمی شوند
-هرگز در جهان مادی همه ی افراد سالم نیستند
-هرگز در جهان مادی دمای هوا در تمام نقاط جهان یکسان نخواهد بود
-ساختار جهان مادی دو قطبی است
-دنیای مادی تک بعدی است
-ذات جهان مادی بر دو قطبی بودن استوار است
-زیبایی جهان مادی درک این قانون است که: به هر چیزی توجه کنیم از اساس و اصل آن را جذب و دریافت می کنیم
-از احساس قلبی خود می توانیم متوجه شویم کانون توجه ما بر کدام سمت است
-قلب به معنای: جایگاه دریافت احساسات است
-اگر احساس بدی داریم: به ناخواسته ها توجه داریم
-اگر احساس خوبی داریم: به خواسته ها توجه داریم
-اگر احساس بد داریم حتما افکاری در ذهن مان هست که باعث می شود این احساس را تجربه کنیم
-تنها کافی است بتوانیم تمرکز خود را از ناخواسته ها برداشته بر خواسته های خود قرار دهیم
-توجه خود را بر زیبایی ها و خواسته های خود قرار داده تا فارغ از عوامل بیرونی نتایج عالی و مثبت بگیریم
-با توجه بر زیبایی ها و نکات مثبت لاجرم به افراد شرایط ایده ها موقعیت های بهتر هدایت می شویم
-اغلب افراد برای اثبات دیدگاه های نادرست خود از آیات قرآن استفاده می کنند
-خداوند هرگز به پیامبران دستور جهاد نداده است
-زمانی که باورها و افکار مناسب داشته باشیم به شرایط افراد مکان های عالی هدایت می شویم
-با طی کردن مسیر درست توسط خداوند از هزاران طریق هدایت می شویم
-با جنگیدن علیه ناخواسته از جنس همان را بیشتر و بیشتر تجربه می کنیم
-ما تصمیم می گیریم به خواسته ها یا ناخواسته ها توجه کنیم
-نسبت به هر مسئله ای حساسیت داشته باشیم همان را تجربه می کنیم
-با تغییر مکان نمی توانیم شرایط متفاوت از گذشته ی خود را تجربه کنیم
-هرگز نمی توانیم جهان را یکدست سراسر از زیبایی کنیم
-اختلاف طبقاتی هر بار بیشتر و بیشتر می شود
-اگر جهان یکدست شود فاسد می شود
-خواسته ها و ناخواسته ها در کنار هم قرار دارند ما انتخاب می کنیم به چه چیز توجه کنیم
-عدالت خداوند اینگونه است که با توجه به خواسته ها به همان سمت هدایت می شویم
-با داشتن افکار و باورهای نادرست تغییر شرایط هیچ سودی برای ما نخواهد داشت
-با تمرکز بر نازیبایی ها به نازیبایی های بیشتر هدایت می شویم
-افراد با داشتن افکار و باورهای مناسب در تمام موقعیت ها شرایط مناسبی را تجربه می کنند
-با جنگیدن اوضاع تنها بدتر شده و اوضاع نامناسب به جایی خواهد رسید که مانند حضرت موسی تسلیم خداوند و از هر خیری که از جانب او به ما رسد محتاج و فقیر می شویم
-هیچ گاه با بهتر شدن اوضاع کشور شرایط ما بهتر نمی شود
-اگر در انتظار بهبود عوامل بیرونی برای بهتر شدن شرایط و اوضاع کنونی خود هستیم دچار شرک شده و اتفاقات بدتر و نامناسب تری را تجربه می کنیم
-شرایط زندگی ما تنها با باورها و افکار مان خلق و ایجاد می شوند
-جهان به تک تک افکار و باورهای ما فارغ از عوامل بیرونی پاسخ می دهد
-بر روی باورها و افکار خود کار کرده و تمرکز خود را از روی دیگران و بهبود شرایط و موقعیت آنها برداریم
-ما توانایی تغییر زندگی دیگران را نداریم
-ما تنها می توانیم اوضاع و شرایط خود را تغییر دهیم
-با تلاش برای تغییر زندگی دیگران تنها خودمان را از مسیر خوشبختی و سعادت دور می کنیم
-هر فردی نتایج افکار و باورهای خود را دریافت می کند
-اگر باورها و افکار خود را تغییر دهیم به شرایط افراد ایده ها مکان های بهتر هدایت می شویم
-تصمیم جدی برای تغییر افکار و باورهای خود فارغ از دیگران و سایر عوامل بیرونی بگیریم
-وطن جایی است که در آن از زندگی خود لذت می بریم
-اگر از مکان کنونی خود رضایت نداریم اقدام به مهاجرت کنیم
-دلیل وابستگی به وطن داشتن ترس شرک و بی ایمانی است
-به هر چیزی وابسته شویم آن را از دست می دهیم
-هر فردی پاسخ افکار و باورهای خود را دریافت می کند
-درباره ی ناخواسته های خود صحبت نکنیم
-به خواسته های خود توجه کرده تا به سمت آنها هدایت شویم
-ویژگی فرد مورد نظر در روابط عاطفی نه فرد خاص را تجسم کرده تا به سمت او هدایت شویم
-جهان به سرعت به فرکانس ها و باورهای جدید ما پاسخ می دهد
-خداوند عشق مطلق است
-زیبایی جهان این است که بسیار زود به افکار و باورهای مثبت و بسیار دیر به باورها و افکار منفی ما پاسخ می دهد
-ورودی های ذهن خود را به شدت کنترل کرده و آگاهانه به خواسته های خود به جای ناخواسته ها توجه کنیم
-با توجه به خواسته اتفاقات منفی و نامناسب بسیار کمتر برای ما رخ می دهد
-با قرار گرفتن در مسیر درست همواره به اتفاقات درست هدایت می شویم
-با وجود کار کردن بر روی افکار و باورهایمان چالش ها و تضادها به رشد و پیشرفت بیشتر ما می انجامد
-خداوند در زمان مناسب افراد مناسب را به سمت ما هدایت می کند نگران از دست دادن افراد نباشیم
-خوش شانس ترین افراد بی خیال ترین آنها هستند
-بر خود آسان بگیریم
-افراد با افکار منفی و نامناسب افراد با افکار منفی و نامناسب را جذب می کنند
-جهان قانون کبوتر با کبوتر باز با باز را به درستی رعایت می کند
-با بودن در مدار مناسب به افراد نامناسب برخورد نمی کنیم
به نام خداوند مهربون که همه جا هست و تنها قدرت جهان و همه جهان هاست ، خدای عزیز و وهاب که بی نهایت بخشنده ست ، خدایا شکرت بابت این همه امکانات و این همه فراوانی و نعمت که جاری ست
خدای عزیزم قاعده عالم تو فراوانی ست این ما هستیم که خودمون محدود کردیم با ذهنمون وگرنه ما از تو هستیم پس باید نامحدود باشیم و آزاد ، ما با دستهای خودمون زندگی برای خودمون سخت کردیم در صورتی که تو هر روز داره جهانت گسترش پیدا میکنه ، هر روز نعمت هات بیشتر میشه ، تو اینقد خدایا مهربون و عادلی که به ما قدرت خلق زندگیمون دادی هر طور دوست داریم زندگیمون خلق کنیم و با ما همکاری میکنی و کمک میکنی این من هستم که در این دنیای دو قطبی که قرار گرفتم و همه چیز هست انتخاب میکنم چی میخوام با توجه و احساساتی که بهمون هدیه دادی با باورهام زندگیم همینطور میشه ، تو خدایا منزهی این من هستم به خودم ظلم کردم ، ولی تو خدای مهربونم دست منو ول نکردی چون میدونی میخوام تغییر کنم از درون ، آگاه شدم چه افکار و احساساتی منو متوقف کرده برای تغییر تو منو هدایت کردی آوردی در این مسیر و این سایت الهی که من تغییر کنم و یاد بگیریم توجهم به زیبایی ها باشه و روحم لطیف تر شه ،
میشه گفت به زبون قوانین آسونه ولی این عمل کردن هست که سخته ، این که تو بتونی در شرایط سخت ذهن کنترل کنی و حستو خوب نگه داری ، این رمز موفقیت هست ، من خودم باید خیلی بیشتر روی خودم کار کنم ، به خصوص راجع به چیزهایی که نمیخوام صحبت نکنم خیلی باید مراقب کلامم باشم و این عادت مخرب از وجودم پاک کنم .
البته که باید قانون تکامل هم طی کرد تو نمیتونی یکدفعه تغییر کنی نتایج بزرگ داشته باشی
باید بپذیریم تسلیم باشم و بدونم نتایج صددرصد به نفعم تغییر میکنه و فقط شرایط کنونی نبینم که همون تکرار شه ، من باید به اون چیزی که میخوام توجه کنم خدای مهربونم همون به زندگیم میاره .
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
قانون هدایت به سمت خواسته ها
کنترول کردن ذهن یکی از سخترین مواردی است ، مخصوصا زمانیکه چهار طرفت کلا منفی باشد، همه آرامش زندهگی شانرا وابسته به عوامل بیرونی میدانند. اما باید در همین کشور و در همین شرایط باید توجهت روی خواسته هایت باشد . چون قانون اینست به هر چیزی که توجه کنی ، از جنس همان بیشتر و بیشتر وارد زنده گیت میشود. همه چیز توجه است .
توجه ما باید با خواسته های ما یکسان باشد تا نتیجه بگیریم .
اگر توجهم را بگذاریم روی زیبایی ها، هدایت میشویم به زیبایی های بیشتر.
مهمترین قانون جهان، احساس خوب مساویست به اتفاقات خوب.
همیشه وقتی به نازیبایی های یک فرد یا رفتارهای نادرستش فکر کردیم ، زیاد شده .
کسیکه تمرکزش روی نازیبایی هاست ، نازیبایی های بیشتر را میبیند. به همین دلیل بعضی کسانیکه در زمان یک پادشاه حالشان بد بود ، در زمان پادشاه بعدی هم ازو بدتر میشود.
وطن جایی است که آرامش باشد ، بهترین تعریف که از وطن شنیدم. در موردی چیزهای بد صحبت نکنیم . بلکه در مورد خواسته های خود صحبت کنیم .
خداره صدهزار مرتبه شکر برای این همه آگاهی که درین سایت وجود دارد.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
چقدر لذت بردم از شنیدن این فایل و چقدر الان دارم آگاهی های این فایل رو به صورت عینی در زندگی خودم میبینم و حس میکنم.
از وقتی اومدم و تمرین کردم که تمام تمرکزم رو بزارم روی زیبای ها روی فراوانی ها روی اتفاقاتی که دوست دارم برام رقم بخوره خداوند من رو به مسیر هایی هدایت میکنه که فقط زیبایی میبینم فقط فراوانی میبینم اتفاقاتی در زندگیم رخ میده مثل معجزه که همش باعث بیشتر شدن حال خوب من میشه.
وقتی میخواستم مهاجرت کنم به تهران به هرکی میگفتم میگفت ببین حواست باشه اونجا همه گرگن باید مثل خودشون گرگ باشی حواست باشه اونجا آدماش فلانه و از این حرفا ولی من هیچوقت به این حرفا اهمیت ندادم و توجه نکردم و خداروشکر از وقتی اومدم فقط آدم های خوب و عالی داره میاد توی زندگیم فقط و فقط اتفاقات خوب داره برام رقم میخوره هر روز بهتر از دیروز واقعا انگاری هر روز معجزست هر روز عالیه با آدم های خوب ارتباط میگیرم افراد بهم احترام میزارن موقعیت های خوب میاد سراغم و خلاصه که زندگی یه جورایی برام بهشت شده اینجا و باعث تعجبه برای همه که تو چقدر اینجا بهت خوش میگذره و منم در جواب فقط میگم من نشستم روی شونه های خدا و اون منو میبره اینطرف و اونطرف و این آگاهی های این فایل رو الان درک میکنم و توی زندگی خودم جنبه مثبت قضیه رو میبینم که وقتی حالم خوبه از اول صبح تا آخر شب فقط اتفاقات خوب برام میوفته و اگر هم نازیبایی باشه سریع ازش رو بر میگردونم و توجه نمیکنم و این شده کار هر لحظه من خوب نگه داشتن احساسم که موجب شده زندگی برام بهشت بشه و خیلی خیلی خوشحالم از اینکه اومدمتوی این مسیر زیبا و درحال لذت بردن از زندگی ام.
خیلی خیلی دوستتون دادم
خدانگهدار
من کاملا میفهمم اتفاقا امشب توجه داشتم میکردم که یکسری افراد مسخره می کردن من به مسخره کردن اونا توجه می کردم و منتظر نشانه بودم که این ویدیو رو دیدم من رو مسخره میکنن چون انسان درون گرایی هستم و سمت غیبت ها و نفرت هاشون نمیرم نمازم رو می خونم و کاری ندارم بهشون برای خودمم عجیبه این رفتارشون ولی خیلی جالب هدایت شدم و می خوام تمرکزم رو بذارم روی زندگی خودم تا اینکه بگم من چی کم دارم که اونا من رو مسخره می کنن
بنام خدا
سلام ،
روز 144 سفر …
خداروشکر میکنم برای این روز بسیار عالی این هوای خوب این گلهای زیبا ، ناهار خوبی ک خوردم برای این جمع خوبی که در آن هستم ، برای عزیزان دلم برای تمام نعمتهایس ک خداوند به من داده ، برای سلامتی خودم و عزیزانم ازت متشکرم ای خدای خوب
عجب فایل قشنگی هستش … چقدر خوب استاد قوانین رو میگه و چقدر دقیق هست و این اعتمادی ک استاد در سخنان خودش داره خیلی خوب به ذهن من منطق میده و ذهن من رو قانع میکنه و در روند باور سازی من بسیار خوب عمل میکنه مخصوصا الان که چند سال گذشته و من میبینم ک استاد دقیق گفته و وقتی این دقت استاد از قوانین رو میبینم بیشتر و بهتر باور میکنم که چقدر قانون درست هست .
بحث 2 قطبی بودن رو الان خیلی خوبتر درک میکنم و این نمود عینی بسیار به من در عمل کردت راحتر به قوانین کمک میکنه .
خداروشکر میکنم برای نعمت زندگی ام برای حیات برای رابطه ی خوبی ک دارم برای تمام داشته هایم از خدای خوبم سپاسگزارم .
– گام بیست و هشتم پروژه خانه تکانی ذهن –
به نام خدای عدلِ کامل
هرچقدر که بیشتر فکر میکنم، بیشتر به این درک میرسم که برای باور به عدل تمام و کمال خداوند، همین بس که « به هرچه توجه کنی، اصل و اساس همان را وارد زندگی ات میکنی » یا به عبارت دیگه : « هرکسی دارد زندگی خود را با کانون توجه خود خلق میکند »
چقدررررر جدیدا ذهنم حساس شده نسبت به حاشیه و هرچیزی که بی اصل و اساسه و مردم بهش توجه میکنن؛ و درنهایت ده ها برابر بیشتر از اهمیت واقعی اون موضوع ضرر میکنن تو زندگیشون.
دیگه از مقدمه چینی و حرفای قشنگ گذشتیم؛ همهی جهان خلاصه شده تو یه جمله : میخوای خوب زندگی کنی!؟ ذهنتو کنترل کن.
به اندازه ای که دنبال چیزای چرت و پرت و اینکه فلانی چی گفت و بهمانی چیکار کرد و تمرکز روی دیگران باشیم، به همون اندازه داریم گند میزنیم تو زندگی خودمون.
آقا جان بیاید تمرکزمونو بذاریم رو خودمون؛ ببینیم که چجوووووووری نتایج داره پشت سر هم میاد تو زندگیمون. هرکی اگه بره دنبال کار مورعلاقش، تخصص کسب کنه تو اون کار، و همهی وقت و انرژی و فکر و تمرکزشو بذاره روی خودش و کارش، به خدا انقدررررر جهان زیبا و ارزشمند میشه که اصلا دیگه دنبال چیزای بی اهمیت نیستیم.
دیشب خواهرم داشت میگفت چقدر فلانی حالمو بد کرده اعصابمو خورد کرده گفتم آبجی جان! اون که رفته؛ تو چرا هی پیگیرشی!؟ میخوای حال خودت بد بشه!؟ میبینی هرچی میخوری از خودته!؟ میبینی کرم از خودته!؟ گفت آره بخدا. گفتم ما همیشه مشکلمون از خودمونه. هرچی که داریم خلق میکنیم حاصل کارهای خودمونه بعد میخوایم همه چیزو بندازیم گردن این و اون. و دیشب، من اینا رو به خواهرم نمیگفتم. داشتم به خودم یادآوری میکردم که یادم نره لحظه به لحظهی هر روزم رو خودم دارم خلق میکنم.
واقعا دیگه مسیر روشنه… هرکی میخواد هر چی درمورد نشدن و فلان مشکل و فلان محدودیت حرف بزنه، بهونهست…
وااااقعا انقدرررر حال بد مستمر نتایج زیان باری برای خودمون داره که حتی به خاطر اینکه حوصلهی اونهمه اتفاقات بد رو نداریم هم که شده، تلاش میکنیم حال خودمونو خوب نگه داریم. من که جدیدا مغزم ارور میده نسبت به حال بد.. انگار یه هشداره که بهم میگه حدیث خانم! حواست هست دیگه!؟ این زندگیته هاااا! بعد آگاهانه به این فکر میکنم که الان باید حال خودمو خوب کنم. همین که آدم یکم شناخت داشته باشه نسبت به خودش، اینکه با چه چیزایی حالش خوب میشه، چجوری میتونه حال خودشو ردیف کنه، خیلی چیزا رو حل میکنه. اونجوری با گوش دادن به یه موزیک خوب، یه غذای خوشمزه، یه پیاده روی آروم، یه ورزش کوتاه، به هرچیزی میتونه حال خودشو خوب کنه.
خدایا شکرت که توی این مسیرم…
میخوام توی این مسیر بمونم تا ابددددد ابددددد…
کنترل کردن ذهن بهترین کاریه که آدم میتونه در طول زندگیش انجام بده.
خدایا شکرت عاشقتم…
به نام خدای راحتی ها؛
خدایا هر آنچه دارم از آن توست تو تنها مالک و صاحب اختیار من هستی من را به راه راست هدایت کن و تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
رد پای من در قدم 28(قانون هدایت به سمت خواسته ها)
من این فایل رو بارها و باروها گوش گردم و هر باری که گوش کردم یک سری نکات رو یاد گرفتم که سری قبل اصلا نشنیده بودم
چون با هربار تکرار کردن یک مقدار فرکانسمون بالاتر میره
چقدر این فایل معجزه بود واسم برای روزهایی که همه جا صحبت از بندر عباس هستش
به جرعت میتونم بگم واسم معجزه بود برای اینکه توی این شرایط بتونم ذهنم رو کنترل کنم
ذات جهان دو قطبی بودن هست،فقرداریم،ثروت داریم،سلامتی و بیماری داریم
دلیل دو قطبی بودنش این هست که تو میتونی انتخاب کنی که به کدام قطب توجه کنی این به صورت کاملا بنیادی تعریف جهان هست
اگر آزادی میخوای،ولی داری به محدودیت توجه میکنی و آزادی رو میخوای ولی توجهت به این ک شرایط محدودی هست وجود داره.توجهت به آزادی نیست
وقتی داری به محدودیت ها،کمبودها،فقر،بیماری ،توجه میکنی در این جهان دو قطبی میتوانی هدایت بشی به محدودیت های بیشتر
خدا اون چیزی به تو میدهد ک تو دنبالشی،تو به دنبال زشتی ها برو من بهت میگم نرو اما اگر تو اسرار داری به اون سمت چنان آسانت میکنم برای سختی ها،ولی اگر به سمت زیبایی ها بری من در خدمتت هستم و هدایتت میکنم
از کجا بفهمم که تمرکزم بر روی زیبایی ها هست؟
از روی احساس اینو میفهمیمم اگر حالت بده اینو میگه که تو داری به چیزی توجه میکنی که نمیخوای توی زندگیت اتفاق بیفته
جهان رو نمیشه تبدیل کرد یک جای یک دست،هیتلر هم همین فکرو کرد منطقش این بود ک جهان باید یک دست بشه مثلا سگ ها بیماری رو رواج میدن باید همه سگ هارو از بین ببریم
ولی جهان نمیزاره همه جا یک دست بشه،خداوند میگه اگر جهان یک دست بشه مگه نمیشد کاری کنیم که همه ایمان بیاورند اگرجهان یک دست بشه جهان فاسد میشود
جهان به افکار شما پاسخ میدهد فارغ از اینکه برادرت چه فکری میکند یا خواهرت من میخوام زندگیم خوب بشه یک کاری کنم خانوادم خوشبخت بشن که زندگیمون خوب بشه تو روی خودت کار کن فارغ از اینکه زندگی خانوادت خوب بشه یا نشه اونا نتایج افکار خودشون رو میگیرن
وطن چیه؟!
تو به خاطر اینکه لر به دنیا اومدی این شده هویت و شخصیت تو مگه تو انتخاب کردی مگه کسبش کردی تو به دنیا اومدی لر بودی
برو چیزی ک میخوای رو کسبش کن،برو جای ک زیباست،وطن رو درست کنیم ؟!تو خودتو درست کن هدایت میشی به جاهای خوب و زیبا،تو به دنیا میایی که به دنبال خواسته هات بری و دنبال چیزی ک دوس داری،وطن جاییه ک حالت خوبه
تو نمیتونی فرعون رو عوض کنی اما میتونی بری جای ک فرعون نیست چرا مهاجرت نکردی؟!
چون به جای چسبیدیم که اسمشو گذاشتیم وطن به خاطر ترس ها،وابستگی ها به خاطر اینکه که حرکت نکردی و جهان برای توای ک همش ترس داری وابستگی داری نمیتونه بهت جای بهتر بده
اگاهانه هر روز توجه میکنم که فکرم داره به چی توجه میکنه دارم اخبار و شبکه های اجتماعی رو دنبال میکنم صحنه های ناجالب رو نگاه میکنم که بره تو مغز من توجه منو بگیره به سمت چیز های بد و صحنه های ناجالب
شخصی که زندگیش داغونه چرا روابطش داغونه چرا مشکل داره به جای اینکه دلت بسوزه
رفتارهای اون شخص ثابت میکنه قانون رو
دارن زشتی هارو دنبال میکنن و جهان زشتی هارو بهشون نشون میده
افرادی که علی بی غم بودن بیخیال بیخیال بودن هیچ گونه حرسی نخوردن هر اتفاقی افتاده گفته ول کن بابا راحت گرفتن مسائل رو همه اینا باعث شده ک بگیم شانس اورده در صورتی ک قانون جهان هست
ک اسان بگیر بر خود کارها را که از روی طبع سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش
اگر درگیر بشی،بحث کنی،اتفاقات از همون جنس بدتر برات اتفاق میفتد
به هرچیزی توجه کنی از جنس همان اوی زندگیت اتفاق میفتد
ولی اگر به چیزی توجه کنی ک نمیخوای توی زندگیت اتفاق بیفتد با دست خودت همان شرایط رو وارد زندگیت میکنی اصلا مهم نیست چقدر دلیل قانع کننده ای داری برای اینکه من باید به موضوع نادلخواه توجه کنم
اگاهانه سعی کنیم به شرایط نادلخواه توجه نکنیم و توجه کنیم به شرایط جالب
یا حق
نگاهی از اوج عشق خدا به بندگان
——————————
گاهی بعضی از ماها خیال میکنیم که سررشتهی دنیا دست خودمونه…
که اگه بخوایم، میتونیم جلوی یاری خدا رو بگیریم!
یا وقتی دلمون میشکنه و امیدمون کمرنگ میشه، فکر میکنیم خدا دیگه کاری از دستش برنمیاد…
اما خدا چقدر قشنگ و محکم تو این آیه جوابمون رو داده:
مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ
یعنی:
هرکسی فکر میکنه خدا او رو در دنیا و آخرت یاری نمیکنه، خب، بره طنابی به سقف ببنده، خودش رو از دنیا قطع کنه!
ببینه با این کار، دلش خنک میشه؟ دردش کم میشه؟!
چه حرف عجیبی… چه عشقی پشتشه…
اینجا صحبت از ظاهر گناهها و گناههاییکه اینروزها بهش گیر میدن و از اصلی دور شدن نیست.
اینجا داره اصل ماجرا رو میگه: ناامیدی از خدا+شرک .
وقتی کسی ناامید میشه، یعنی ته دلش پذیرفته که خدا یا نمیتونه، یا نمیخواد کمکش کنه.
یعنی باور کرده که زور مشکلات یا آدمها از زور خدا بیشتره…
و این همون شرکِ پنهان توی دل آدمه.
شرک یعنی:
فکر کنی یه نیرویی غیر از خدا قدرت داره؛
فکر کنی مشکلات، کمبودها، آدمای ظالم… قویتر از یاری خدا هستن.
اما کسی که ایمان داره، حتی اگه همهی درها بسته بشه،
حتی اگه دشمن قویتر باشه،
حتی اگه امید ظاهری نباشه،
باز ته دلش روشنه:
“خدا وعده داده، پس انجام میده.”
این آیه داره فریاد میزنه:
اگه نمیتونی به قدرت من ایمان بیاری، اگه اینقدر در ناامیدی غرق شدی که چارهای نمیبینی، پس برو راهتو جدا کن! (قلب آدممیشکنه از این حرف)
اما…
اما اگر بمونی، اگر باور کنی،
تو شاهکار معجزههای من خواهی شد.
ای خدا…
چقدر حرفت پر از عشق بیداریه…
این آیه برای من مثل یه آینهست:
یادآور تمام اون لحظههایی که تو سختیا دلم لرزید، ترسیدم، فکر کردم تنها شدم…
و حالا خدا داره آروم تو گوشم زمزمه میکنه:
“من همینجام.
هیچوقت پشتت رو خالی نمیکنم.
هیچ وعدهای از من روی زمین نمیمونه.
هر کی ناامید بشه، خودش ضرر میکنه،
نه من، نه پیامبرم، نه عاشقهام هرگز شکست نمیخورند…”
ایمان، امید، توکل…
همه چیز از اینجا شروع میشه.
ظاهرها مهم نیست،
اول باید دلت به خدا قرص باشه.
🟣همهی بقیهی قشنگیا، از دل همین ایمان بیرون میاد.
الهی شکرت برای این یادآوریِ عاشقانهات… خداجون جانانم
سلام از سمت کسی که با خوندن این کامنت شوکککه شد خشکش زد حالت تهوع گرفت و انگار تمام روزهای پر از شرکش در کسری از ثانیه اومد جلوی چشماش …
حقیقتا یه کم دلم گرفت از دست خودم خجالت کشیدم از خدای خودم
که واااای بر من!!!
چقدر خیال کردم و گاهی میکنم که سررشته دنیا و زندگیم دست خودمه
چقدر منم منم کردم چقدر بلدم بلدم کردم
گاهی خیلی ریز احساس میکنم بابت بودنم در سایت مغرور میشم هعععععی خدایا من بیجا کنم راهم رو ازت جدا کنم که آواره میشم خودت میبینی که چند وقتیه در اکثر مواقع دل من به تو قرصه و هر وقت یادتو از یادم میبرم با کله می خورم زمین اینو فقط تو میدونی و من
دلم میخواد هزار بار بگم خدایا توبه خدایا میشه منو ببخشی ؟به حرمت این چشمای پر و شرمنده برای شرک هایی که بهت ورزیدم
اصلا میدونی چیه؟ بااااید ببخشی بععله بایدیه
من وروردیهایی به خوردم داده بودم ویران کننده ،خودت میدونی من از وقتی طبق هدایت و وعده خودت اومدم این سایت اروم آروم فهمیدم و خواهم فهمید چی به چیه ؟
میدونم کم کارم، میدونم امیدم بهت کمه، اما بیا به حرمت قلبم به حرمت خودت هدایتم کنم ،حمایتم کن و لحظه ای من رو به خودم وامگذار
از ناامیدی ها از هر گونه شرک به تو پناه میارم یا رب العالمین
استغفرالله ربی و اتوب الیه
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
[و می گویند:] پروردگارا! دل هایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی برما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده ای
8 آل عمران
سلام به شما آقای توحیدی بزرگوار
نمیدونم کی چطور ؟(کار خودشه)من ایمیل کامنتهای شما رو فعال کردم وهمیشه میخونم و استفاده میکنم بالاخص اونجایی که در مورد قانون جذب گفتین که همه چی تمرین استمرار و ایمانه دقیقا حرف خدا بود و رفت نشست به قلبم
کللی با خوندن کامنتاتون تحسین کردم استمرار در مسیر ،نوشتن های زیبای هر روزتون ،مثالهای زیباتون و همه و همه رو
و همیشه میخواستم ازتون تشکر کنم و پاسخ بنویسما اما نمیشد
ولی وقتی اینجا دیدم در مورد ناامیدی نوشتین و اون آیه قشنگگگگ تو این شرایط ظاهرا ناجالبم گفت باید بنویسی و من اطاعت کردم
باید بیشتر فکر کنم به نیتهام باید بیشتر با خدا رفاقت کنم
ازتون متشکرم بابت خط به خط نوشته های پر از آگاهی تون
ازتون متشکرم بابت سخاوتتتون در انتشار آگاهی های خالصی که از قلبتون تراوش میکنهو ما رو هم سهیم میکنید
خدای آسمانها و زمین حافظ شما باشه
آرزوی عزیزم سلام و درود خدا به تو
قلبم پر شد وقتی نوشتی “شوکه شدم، خشکم زد…” — بیش از چهار ماهه که منتظرم یکی زیر این کامنت این جمله رو بنویسه ؛ چون با تمام قلبم مطمئن بودم و بهم الهام شده بود که این جمله زیر این کامنت نوشته میشه .
پس چند بار شادانه با خودت تکرار کن :
● آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار بنام من دیوانه زدند. (حافظ)
● إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ / یقیناً ما امانت را [که تکالیف سعادت بخش است] بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه کردیم و آنها از به عهده گرفتنش [به سبب اینکه استعدادش را نداشتند] امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند، و انسان آن را پذیرفت
همونقدر هم شک ندارم که خودِ خدا برای قلب نازنینت ایمیل رو فعال کرده ؛ چون این متنها هم از من نیست و همه اعتبار و جزییاتش از خودشه . چه خوب که ایمیلا رو دنبال کردی و نوشتی. باورکن این کلماتت خودش نشونهست، یه جور «کن فیکون» که خدا انداخت تو دل منم.
وقتی گفتی شوکه شدم یعنی همون لحظهای که خدا خودش میاد و میگه: «بندهم! ببین هنوز بامنی، هنوز جا داری برای برگشتن.»
باورکن همین حالتی که توصیف کردی، همون توبهست، همون برگشت واقعی. خدا هیچوقت ما رو ول نکرده، مافقط گاهی چشمامونو بستیم و خیال کردیم تنهاییم.
اینکه نوشتی “گاهی مغرور میشم به بودنم تو سایت” خیلی راست و دلبرانه بود. همهمون این تله رو داریم. ولی همین که لو دادیش، همین که جلوی خدا گفتی، یعنی شکستیش. شیطون همونجا باخت.
منم بارها زمین خوردم وبعد فهمیدم تنهاجایی که دست آدم رو محکم میگیرن، همونجاییه که میگی: “یارب، من هیچی نیستم، تو همهچی.”
و همین دعاکه نوشتی: رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا… واقعاًکلید نجاته. آدم دلش قرص میشه وقتی میدونه حتی دعاکردن برای هدایت، خودش هدایت ازطرف خودشه.
راه همینه: تمرین، استمرار، ایمان. و تو دقیقاًداری درست میای.
فقط همینجوری بااین اشتیاقت ادامه بده، مطمئن باش رحمت خداهرلحظه داره سرت میباره. منم همیشه همینجام ، همراهتم ، بنویس.
الهی همیشه دلت گرم باشه به خدایی که هیچوقت تنها نمیذاره 🩷️
همفرکانست محسن
الله الله الله یا الله یا رب العالمین
معبود یکتای من ای قادر مطلق
الهه نازم گل باغ اطلسی من
چه کردی با دل من چه کردی ؟؟؟؟
براستی که احسن الخالقینی براستی که خدای معجزه هایی ، ببخش ببخش ببخش بخاطر بی ایمانی هایم
ببخش بخاطر اینکه هنوز باور کمبود دارم
ببخش که هنوز گاهی استرس و اضطراب ناشی از سختی مسیر و نداشتن توانایی کافی سراغم میاد
ببخش ببخش که گاهی فراموش میکنم که در این جهان فقط من هستم منی که از تو اَم .
ببخش که ارامشم رو بحساب بانکیم گره زدم
ببخش که ایمانم کمه ببخش که انگونه که شایسته ست سپاسگزاری نمیکنم
ببخش که سر به هوا اَم و استمرار ندارم و بسیار عجولم
ولی ولی میدونی ، خوب هم میدونی ای عالم یکتا
که جز تو تکیه گاه و امیدی ندارم
وقتی رسیدم به این جمله از کامنت محسن:
[اگه نمیتونی به قدرت من ایمان بیاری، اگه اینقدر در ناامیدی غرق شدی که چارهای نمیبینی، پس برو راهتو جدا کن! (قلب آدممیشکنه از این حرف)]
انگااااار یک لحظه دنیا رو سرم اوار شد و زمین زیر پام خالی شد ، انگار تمام عزیزانم رو یکباره از دست دادم
معبودم در هیاهوی ذهنم هنوز کورسوی امیدی
به لطف و بخشش تو هست امیدی هست که
قلبم و چشمان باز بشه و گوشهایم شنوا به هدایت هایت.
معبودم من هیچم هیچ هیچم اگر لطف و کرمت رو از من دریغ کنی در اعماق تاریکی فرو میرم.
تو دستم رو بگیر به فضل و کرمت ، رحم کن به من سر به هوا ….
پروینِ عزیزِ مهربون سلام
هرچند در برابر بقیه پُستهام کوتاهه اما روی این کامنتم خیلی حساسم ؛ هرکسی زیرش متنی بنویسه مثل نمازواجبه سروقت جوابشو بدم. اللهاکبر‼️ صبح حوالی ساعت پیککارم بود که خدا گفت برو چک کن سایت رو . گفتم آخه الان !؟ اما درست بود ، یکنفر دیگه بعد ازمدت نسبتا طولانی صبوریم زیرش دلنوشتهای گذاشته.
شیطان خیلی زیاد ازصبح تا الانه عصر سعی کرد یادم ببره که بیام همین امروز زیرش برات بنویسم… اما…
⭕️اما خدا بهم نهیـــــــــــــــب زد… حـــــی علیالصلوه… صلوهت الان پروینه… منه خدا بهت میگم… تو براش مینویسی:
🟣 بسمالله الرحمن الرحیم… بنام خدای ِ مهربونِ مهربون .
پروین جان متنت رو با هر کلمهاش خوندم؛ انگار یه نامهست از ته دلِ کسی که هم ترس و دلتنگی داره، هم عشق و امید. اجازه بده اول بگم: نگران نباش، این حالها طبیعیِ راهِ دلبودنه. تو داری بیدار میشی؛ بیداری همیشه با تکان همراهه — گاهی لرزش، گاهی غم، ولی همونهاست که در نهایت آدمو نرم و پاک میکنه.
دو تا چیز میخوام با صدای خیلی نزدیک و نرم درگوشت بگم:
اول اینکه رحمتِ الهی بیکرانه و اسمش «بخشش» همیشه روشنه. توی قرآن نوشته شد: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ» — خدا از تو ناامید نیست؛ تو حتی وقتی خودت رو گم میکنی، او دستت رومیگیره. این یعنی جای تردید و ترس نیست؛ تنها کاری که میمونه تسلیمِ دل و آهِ صادقانهست: «یا الله… یا رحمن…»
دوم اینکه خطا و ضعف، نشان انسان بودنِ ، نه پایانِ راه. تو میگویی «ببخش… ببخش…» — همین توبه و بازگشت خودش زیباترین عمله. هیچ معیار فوقالعادهای لازم نیست؛ فقط همین زبانِ شکسته و دلِ خیس کافیه تا درِ رحمت بهرویت باز بشه. آغوش منه خدا برات همیشه و هرجوری هم که باشی برات بازه .
بهت الهام میکنم ، بهش عمل کن ؛ بیشتر میتونی توی آغوشم بمونی.
پروین اینجوری شروع کنیم؟ عملی و نرم، که میتونی از همین حالا هم شروع کنی:
• هر روز ،همین الان چند بار کوتاه ، نفسِ بلند بکش و با هر بازدم منه خدا رو صدا کن: «یا الله» — ساده و از عمق دل.
• سه چهارتا چیز خیلی کوچک رو بنویس و براشون «شکر» بگو؛ حتی اگر فقط همین نفسِ راحت یا یک فنجان چای باشه. شکرِ کوچک، سیمِ وجودت رو به منبع وصل میکنه .
• وقتی اضطراب اومدسراغت، یک ورق و قلم بذار؛ بنویس «از خدا چه میخواهم؟»؛ بعد ورق را به منه خدا بسپار — یعنی یا با باور به او بسپار یا اون رو با نیتِ دعا بخون. این کار، بار ذهن رو کم میکنه.
• شبها یک «لبّیکِ» کوتاه بگو: «یا ربّ… من به تـــــو رو کردهام.» این صدای کوتاه، مثل کلیدیست که قفلِ دل رو باز میکنه .
~~~~~
یادت باشه ایمان یهویی ساخته نمیشه؛ مثل نوره که کمکم لایهلایه روشن میشه. هربار که بگی «ببخش»، یه در تازه برات باز میشه. هر وقت «یا الله» رو با یه نفسِ آروم گفتی، حس میکنی خدات یه قدم نزدیکتر شده. ربّ، اقرب من حبل الوریده.
~~~~~
و منه محسن میگم
«یا الله، پروین را درپناه رحمتت قرار ده. دلش را سبک کن، ایمانش را بیفزا، و هرلحظهاش را پر از نور وآرامش بگردان.» آمین یا ربّ العالمین.
بغضم برایت رنگِ آرامش میزند و دلم برایت تنگ شد؛ تو را درآغوشِ دعایم میگذارم. هر وقت خواستی بنویس؛ من اینجا هستم، با دل باز.
با عشق و دعای واقعی ؛
برادرت ،محسن
سلام محسن عزیز
تو این دوسه روزه که جواب کامنتم رو دادی هر بار که از بالا تا پایین خوندم
صورتم خیس اشک شده اشکی که از استیصال میاد از تسلیم شدن میاد
از یه طرف احساس ضعف میکنم که هیچی بلد نیستم از یه طرف احساس قدرت
میکنم که صاحبم قویترینه تو جهان و بهم وعده داده هدایتم کنه .
امروز صبح یک آن که باز ناامید شده بودم به یه واسطه که با مدیرکل منابع انسانی
محل کار قبلیم دوسته گفتم بهش بگه برای من بازگشت به کار بزنه و باز برم کارمند بشم.
بعد نیم ساعت اتفاقی فایل صوتی کتاب پدر پولدار پدر بی پول رو پلی کردم که همون
ابتدا شروع کرد و از معایب کارمندی گفت.
اینو نشونه دیدم و به اون بنده خدا پیام دادم که بیخیال، چیزی بهش نگو و صبر میکنم
تا خدا دری به روم باز کنه یک بار با عجله استعفا دادم دیگه نمیخوام دوباره با عجله و با شرم برگردم به همون خونه قبل.
اومدم جواب کامنتت رو بدم باز شروع کردم خوندن و هق هق و اشکی که امانم رو برید.
شروع کردم تو دفترم نوشتم
معبودم من تسلیمم
من خسته شدم اینقدر سراغ کارهای مختلف رفتم و رهاش کردم اخه دردم چیه
که سراغ هرکاری با اشتیاق میرم و بعد یه مدت زود از نتیجه ناامید میشم و رها میکنم
خدایا تو مربیی تو ربی تو خودت من و افریدی با هر روشی با هر زیرکی که خودت میدونی تربیتم کن بهم یاد بده خسته شدم از کمالگرایی خودت ادبم کن خودت ارومم کن
خدایا من از بنده هات نمیخوام واسطه بشن برام. من از خودت میخوام شغل خوب با
درامد خوب شغلی که توش عشق و ارامش و پیشرفت باشه میترسم که باز خودم انتخاب کنم اگر خیر و صلاحم در این کاری هست که الان تو ذهنمه خودت همه چی رو اسون راحت برام جور کن.
و اگه صلاح نیست سر کار برم ، اروم بگیرم و بشینم از خوبی های خونه داری لذت ببرم.
خب الانم که میدونم میگی تو باید انتخاب کنی چی میخوام
خدا جون خوشگلم اگر میدونستم که وضعم الان این نبود ، تو کمک کن بفهمم چی میخوام.
محسن عزیز ببخشید که پرت وبلا از هرچی تو ذهن اشفته م اومد نوشتم
کارایی که گفتی انجام بدم رو همین الان تو دفترم نووشتم
یا الله یا الرحمن شکرت برای تمام نعمت هایی که بهم به رایگان بخشیدی
یا الله یا الرحمن خواسته ایی که توی دفترم صفحه 30 شهریور 404 نوشتم رو
از خودت میخوام
محسن عزیز ازت ممنونم که برام با عشق و احساس نوشتی
هر چی خوبی تو دنیاس واسه تویی که لایقشی
در پناه الله در ارامش باشی
سلام پروین عزیز ؛ کامنتت رو خوندم و واقعاً حس و حال اشکها و دل آشفتگیت روکامل گرفتم. بذار دونهدونه بریزم روی این صفحه وجواب بدم، آرومترت کنه:
● از اشک وحس ضعف/قدرتت
اینکه میگی از یه طرف احساس ضعف داری و ازطرف دیگه احساس قدرت، یعنی دقیقاً وسط مسیر درست ایستادی. ضعف از توئه، قدرت ازخداست. این ترکیب یعنی “تسلیم”. همین اشکها یعنی قلبت داره نرم میشه و آمادهی دریافت هدایت جدیده. پس فقط باید برپایه باور فراوانی وقانون رهایی الهامات دریافتی رواقدام کنی.
● ماجرای بازگشت به کارمندی
اینکه یه لحظه به واسطه فکر کردی و بعدش دقیقاًفایل “پدر پولدار پدر بیپول” پخش شد، مطمئنا این اتفاقاها تصادفی نیست. این همون حرفیه ک ِ خودت آخر نوشتی: خدا با هر زبونی که بفهمی باهات حرف میزنه. اون فایل یه نشونهست برای اینکه برنگردی ب ِ گذشته. عجله نکن، چون گفتی یک بار باعجله استعفا دادی و هنوز داری تقاص اون عجله رو میدی. این بار بذار خودخـــــدا برات بچینه. خدا بلــــــــــده جبران کنه.
● اینکه زود ناامید میشی
نوشتی هرکاری شروع میکنی زود ناامید میشی و رهاش میکنی. این اسمش کمالگرایی نیست، اسمش شلوغی ذهن و توقع بیجاست. تو فقط باید یادبگیری روی “قدمهای کنونی” تمرکز کنی، نه نتیجه فوری. خدا داره اینو بهت یاد میده: صبر و موندن. = قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا/ گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید
● اینکه گفتی مربیم خودت باش
زیباترین جملهی کامنتت همین بود. وقتی میگی: «خدایا خودت ادبم کن» یعنی دقیقاًهمون حالتیکه قرآن میگه “رب”. رب یعنی مربی ، پرورشدهنده. تو الان داری میگی: من بچهام، تو مربی. این تسلیم یعنی همون راهحل مسئلهت
● ترس از انتخاب اشتباه شغل
گفتی میترسی دوباره خودت انتخاب کنی واشتباه بشه. ببین پروین، ترس هیـــــچوقت ، هرگز راهحل نمیاره. انتخاب کن، ولی بذار خدا مسیر رو تأیید یا رد کنه. همین الان داری این کارو میکنی: میگی “خدایا اگه خیرمه بچین، اگه نیست آرومم کن.” این یعنی “انتخابِ تـــــوکلمحـــــور.”
● اینکه نمیدونی چی میخوای
اینکه نوشتی “اگه میدونستم که وضعم الان این نبود” خیلی صادقانهست. اما بدون که هیچکدوم از ما اولِ مسیر دقیق نمیدونیم چی میخوایم. فقط باحرکت کردن و تجربهکردن، خواستهها شفاف میشن. مثل رانندگی تو شب می مونه، نور چراغ فقط ده متر جلوتر رو نشون میده، ولی همین بیست متر… بیست مترها ، تورو تا مقصد میبره.
● نوشتن تو دفترت
اینجادیگه عالی عمل کردی . همین نوشتن، یعنی داری انرژی ناامیدی رو “تبدیل میکنی” [ خلق میکنی] به درخواست روشن. دفترت میشه دفتر “عهد” باخدا. هربار بنویسی، یعنی ثبتنام کردی برای دریافت.
■ پروین عزیزم ، همینو خوب بری ، و توانایی خلق کنندگی رو توی وجود خودت محکمترکنی ، مرحله بعد میتونی انرژی در خواست رو “تبدیل کنی” ب ِ خواسته عینی و قابل لمست . چون قبلا یکبار این تبدیل انرژی رو انجام دادی .
پس پروین جان ؛؛؛ تو الان دقیقاً جایی هستی که باید باشی. با اشک، با سردرگمی، با دعا، با نشونهها. همهش یعنی خدا داره کنارت کارمیکنه. هیچ عجلهای نکن، هیچ برنگرد ب ِ گذشته، و هیچوقت فکرنکن بلد نیستی. همینکه انقدرشفاف نوشتی، یعنی داری بلدتر میشی.
از طرف من فقط اینو بپذیر:
تو توی دستای خدا هستی. همون دستی که تا اینجا رسوندهت، باقی راه رو هم میبره. فقط محکم وایسا و زیاد یادش کن. اونوقت میبینی، راهی که باز میشه خیلی قشنگتر از چیزی میشه که الان توی ذهنت داری.
🟣
پروین عزیز، وقتی قصهی دل تو رو خوندم، یاد داستانهای واقعی قرآنی افتادم. هیچکدوم از بندههای خاص خدا راهشون هموار و بیچالش نبود. ابراهیم (ع) تا لحظهی انداختن در آتیش وایستاد و تسلیم شد، بعد خدا آتیش رو براش گلستان کرد. یوسف (ع) سالها زندان رو کشید تا بعدش عزیز مصر شد. حتی پیامبر خودمون، با همهی محبوبیتش، روزهایی داشت که توی شعب ابیطالب گرسنگی کشید.
انگار خدا با همهی این داستانها داره یه چیز رو مدام برات تکرار میکنه: تسلیم بمون، عجله نکن، از ضعف خودت نترس، چون وقتی کار به ظاهر گره میخوره، همونجاست که دست قدرتش میاد وسط. فقط میخواد ” عیار رهایی” تو رو ببینه .
تو هم الان دقیقاً توی همین نقطهای؛ نقطهای که قرآنی ها رو بالا برد. این یعنی نه تنها جا نزدی، بلکه داری پا جای پای همونا میذاری.
■ حتی یک لحظه همفکرنکن که من و خیلیای دیگه که اینجا هستیم وضعیتی مثل تو نداریم ! فقط زاویه دیدمون به اون مسئله باهم فرق میکنه. زاویه دیدت رو تغییر بده ، بحران تبدیل میشه به فرصت.
یادت نره جانم؛ تا آرامشت رو مستمر حفظ نکنی چیزی از سمت خدا بهت الهام نمیشه.
شکنکن ، درحالتی که تسلیم و آرام نیستی ، در روزایی که هِی ذهنت داره میگه پس کِی اتفاق میفته؟ پس چجوری اتفاق میفته ؟ یا ذهن داره از کمبود زمان گلایه میکنه ، داره از کمبود کیفیت گلایه میکنه ، داره از عدم توانایی برای جبران کردن اون چیزی که دلت میخواد گلایه میکنه و…. اگر الهامی بهت بشه ،الهام خدا نیست.
از اونطرف هم گوشات رو باید تیزکنیکه الهام خدا که اومد… در آرامـــــش و اعتمـــــاد کامل به خدا ، بری و یک درصد خودتو انجام بدی و 99٪ باقی رو به خدا اجازه بدی تا کارشو بکنه 🩵 . بسپاری و رهاکنی.
■ اگه از لحظه شروع اقدامِ یک درصدیت، تا پایان اقدام و تا رسیدن به خواستهت ، کنترل ذهن کنی و با مرور مستمر آموزش های استاد حال خودت رو خوب نگه داری و شاداب باشی و ایمان داشته باشی که هر انسانی/ هر اتفاقی برات بیفته درجهت رشد و ثروت توئه => “الخیر فی ما وقع ” 1️⃣ طبق قانون زودتر به خواستهت میرسی 2️⃣ از همون شروع طی مسیرت رسیدن به هدفت تضمین شدهست.
🟢 پروین عزیزم ، تو که ته چاه نیستی ‼️ یوسفِ تهِ چاه حتی یک هزارم درصد هم احتمال نمیداد که تا چند روز دیگه توی کاخ و خونه زلیخا در آرامش و آسایش مستقر میشه ! پس تو از اون وضعیت یوسف جلوتری… الان فقط باید کنترلذهن کنی و دلت رو برای الهاماتِ یک درصدی پروردگار باز نگه داری.
شاید باید 100 تا قدم برداری ؛ اما هر قدم فقط یک قدم ِ سادهست؛ نه کاری به قدم قبلی داریم و نه کاری به قدم بعدی . چگونگی مسیر هم به ما ربطی نداره . یوسف هم 100 تا قدم ساده برداشت ، تا شد عزیز مصر.
یک قدم با صبوری ، یک قدم یا کنترل زبان ، یک قدم با زیر بار شرک نرفتن ، یک قدم با کنترل ذهن ، یک قدم با کنترل چشم ، یکقدم با اِکرام خدمه قصر ، یک قدم با کسب مهارت مبارزه ، یک قدم با سمت درها دویدن و زیربارگناه نرفتن ، یک قدم با نظافت زندان ، یک قدم با توبه کردن از شرکخفی توی زندان ، یک قدم با پرزنت کردن خودش و….. .
پروینجان تو الان 3 _ 0 از یوسف گرفتار در چاه و زندان جلوتری.
پس : به نام خداوند ِ مهربــــــــــونِ مهربون 🩷️
بنظرم قدم هشتم دوره دوازده قدم رو مطالعه کن ؛ برای وضعیت الان و ادامه مسیرت فوقالعادهست .
شاید زیاد نوشتم ، اما پروین ، طی چند ساعت جمله به جملهش از سمت خدا الهام شد به قلبم و نوشتم برات ، اعتبار یکجملهش هم از من نیست.
○ دوست دارم خواهر همفرکانسم؛ در پناه امن خدا باشی
تو چرا اینقدر خوبی محسن ؟؟؟؟ هاااا؟
چرا اینقدر ماهی ؟
اینقدر با صبر و حوصله میشینی و فکر میکنی و تایپ میکنی ؟؟؟؟
چی روح تو رو اینقدر صیقل داده ؟ که قلبت برای نه تنها من
بلکه همه کسایی که جواب کامنتاشون رو میدی اینقدر صاف و مهربونه ؟؟؟
خوش به سعادتت محسن جان برای روح لطیفت برای محبتت به دیگران
برای علم و حکمتی که خداوند بهت بخشیده. بهت افتخار میکنم…
ممنون و سپاسگزارتم دوست توحیدی من
از اعماق وجودم خیرو سعادت و ثروت برات میخوام.
و مطمئنم تو آسمون هفتم جات کنار عرش الهیه .
عزیز دلمی
حرفات رو یادم نمیره و حتما میام بارها میخونمش تا هربار
قدمهام رو محکم تر بردارم.
چند روزه که با ذکر الله اکبر خیلی قدرت میگیرم .
با عشق میسپارمت به الله یی که بزرگترینه.
الله یی که بزرگتر از هر مشکلیه
الله یی که از هر چیز و هر کسی بالاتره.
ممنون از استاد عباسمنش بزرگ و بانو شایسته جانم که دستی شدند از
دستان بزرگ خداوند تا این بستر نورانی رو برای ما محیا کنن.
به نام خدای مهربان
باسلام وعرض ادب خدمت شمادوست وهمراه من که باخواندن کامنتهاتون دلم قرص میشه خداروسپاسگزارم برای این مکانرویای که غیرممکن بیای داخل این جمع حال دلت خوب وسرشارازامیدنشه خداروشکرمیکنم بابط حضورم دراین جمع که استادی نازنین چون استادعباسمنش داره خداروشکرمیکنم برای هدایتم به این سایت دراین سن خداروشکرمیکنم بابط تک تک آگاهیهای که گرفتم آقامحسن توحیدی عزیز ممنونم ازتک تک کامنتهای که مینویسی لذت میبرم امیدم بیشترمیشه مسائلم درذهنم کم رنگ میشه قدمهام محکمترمیشه وقتی میبینم ازخداوند اینجورعاشقانه مینویسی من همیشه کامنتهای شمارودنبال میکنم خواستم فقط ازتون سپاسگزاری کنم وتحسینتون کنم ممنونم ازتون ممنونم
خدایایاریم کن باشم تواین مسیر
خدایاازنورت برقلبمان ببارویادمان بندازدرهرلحظه که یادتوباشیم
خدایاقدرت سپاسگزاری به ماعطاکن خدایاشکرت
استادعباس منش عزیزسپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
خانم شایسته عزیزسپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
تک تک دوستان عزیزسپاسگزارتونم سپاسگزارتونم سپاسگزارتونم
انشالله درپناه رب العالمین سالم وسربلند وشادباشید
سلام به روی ماه شما آقا ابوالفضل جان . نمیدونم چجور خدا رو شکر کنم که شما هم زیر این کامنتم حرف دل گذاشتی . اینبا بقیهش فرق داره .
از خوندن کامنتت واقعاً دلم گرم شد ، پر ازعشق و انرژی بودی، خدا رو شکر که همسفرای نازنینی مثل تو توی این مسیر هستن. باور بفرما که حرفات به من هم امید و قوت قلب میده وباعث میشه قدمامو محکمتر بردارم.
الهی همیشه دلت آروم، زندگیت پر ازبرکت و لبخند باشه .
بودن شما هم برام یه نعمت بزرگه برادر خوبم
والحمدلله رب العالمین.
به نام خدای مهربان
سلام به شماآقامحسن عزیز
چقدرقلبم بازشدوقتی نقطه آبی کنارعکسم رودیدم وبدون شک میدونستم ازجانب شماست
ممنون سپاس گزارشما دوست خوبم هستم که برام نوشتید
آقامحسن عزیزچی بکم ازحال واحساس این روزام خدایا خودت باصداقت خودبرقلبم جاری کن تابنویسم دوست دارم بنویسم دوست دارم برخلاف مقاومت ذهنم بنویسم بابامن نتیجه گرفتم منم تعقیر کردم اره منم تعقیر کردم خدایا میخوام باعشق خوداقشای کنم که وقتی خواستم باتوباشم چطوروازکجامنوبه کجاآوردی که توپنجاه سال سنم توهیچ مسجدوهیت وسفرهای زیارتی وروزهای مذهبی با……نتونستم برسم خدایامیخوام بنویسم برای خودم که یادم نره منی که اومدم تواین مسیر مصرف موادمخدر15ساله داشتم قطع مصرف کردم قرص های کدئین خشاب خشاب میخوردم دیگه خبری ازاونهانیست مشروبات الکلی میخوردم دیگه خبری نیست 35سال سیگار میکشیدم دیگه خبری نیست سالی چندبارمریض میشدم دیگه خبری نیست آخرین باری که داروخوردم یادم نمیادمنی که یک باربه همسرم یااطرافیانم نگفته بودم عاشقتم الان راه به برامیگم عاشقتونم منی که ادم فوق العاده واکنشگرابودم الان کنارم دعوامیشه ساکت سرمیندازم پایین ردمیشم منی که صبح تاشب بسم الله وردزبانم بودبرای نمایش الان جاش سعی میکنم درونی سپاس گزارباشم خدایا ازکدام تعقیرنکرده بگم من وزنم بالای صدکیلوبودبه لطف قانون سلامتی شدم 72 3سال ثابت شدم ادمی کسل وتنبل وخواب آلودبودم آلان خداشاهدازصبح ساعت نزدیک 5 بیدارم انرژییم باآخرشب یکیه روابطم درخانواده ومحل کارفوق العادست مخصوصا ازموقه ای که دردوره مقدس وباارزش هم جهت باجریان خداوند اوستادنازنینم چندجلسه آخرگذاشتن موشکافانه برروی سپاس گزاری وغروردربرابرخداوند دیگه هرلحظه دارم تعقیرتوجهان اطرافم ودرنم میبینم که چطورهرچقدرساکترمیش ازلحاظ ذهنی بیشتر میشنوی ومیبینی جهان اطرافتوخدایا شکرت خداشکرت بابط این همه تعقیر خدایاشکرت بابط آرامشم که بدون هیچ عامل بیرونی خدایاشکرت بخاطراینکه منومثل خودت خالق خلق کردی خداشکرت بخاطر اینکه تواین سن 54 سالگی آگاهم کردی خدایاشکرت بخاطربودنم تواین مسیرپرازخیروبرکت خداشکرت بخاطراینکه باوجوداینکه زیربارفشارذهن بارهازانوم خم شد آمانزاشتم به زمین برسه دوباره نورامیدت سرپام کردواسقامت کردم خدایاشکرت بابط تمام حمایتهای که ازمن کردی چه فهمیدم وچه نفهمیدم خداشکرت بابط این جمع ابراهیمی خدایاشکربابط این سایت وتمام اعضاش
استادعباسمنش سپاسگزارتم سپاسگزارتم سپاسگزارتم
خام شایسته عزیزسپاس گزارتم سپاس گزارتم سپاس گزارتم
آقااسماعیل عزیزمدیرفنی کاربلدسپاس فراوان ازتمام زحمتای که کشبدید
خانم فرهادی نازنین سپاس کزارم ودرآخرآقامحسن توحیدی عزیزم برادربزرگوارم سپاس گزارتم وممنونم اذت بابط استمراردرنوشتنت ازرب بنویس برام بنویس یک کلمه ازعلی ملکی عزیزخوندم هرموقع یادش میوفتم تکرارمیکنم اشکم سرازیر میشه واون این کامه بود((نکنه بهش خیانت بکنی ،نکنه بهش پشت بکنی))
خدایاشکرت برای قلب بازم این فرکانس بالا روتقدیم میکنم به تمام بچه های سایت
درپناه رب العالمین شادوسلامت باشید
دوستدارهمتون ابوالفضل خازنه
ابوالفضل عزیز سلام خدا به روح و ذهن نازنینت ؛ چی بگم در مورد دلنوشتهت ! حس کردم یه دعاست. هر جملهش خودش یه ذکر ، یه شکرگزاری زنده.
از ته دلت نوشتی، همونجایی که دیگه نقاب نیست، حساب وکتاب نیست، فقط تویی وخـــــدا. همین صداقت و بیریایی، آدمو مینشونه یه گوشه و میگه: «ببین! این همون نوره که وقتی دل یکی باخـــــدا صاف میشه، میـــــتابه.»
● سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
● فیضِ روحُالقُدُس گر باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد (حافظ)
عزیز دلم ،همهی اون چیزی ک ِتو دنبال میکردی ؛ آرامش، عشق، آزادی از اعتیاد و وابستگی ؛ درون خودت بود، اماسالها بیرون دنبالش میگشتی. الان که وصل شدی تازه فهمیدی «جام جم» همیشه توی دلت بوده وهست.
منِ محسن، جلوی تو، فقط میتونم دست به سینه وایسم. اینهمه تغییر بزرگ توی زندگیت، اینهمه رهایی از اعتیاد، تنبلی و دردها… اینا کارهیچکس نیست جز میوهی رابطه عاشقانه تو و خدا. خودش گفته:
«خدا ولیِ کساییه که ایمان آوردن، اونا رو از تاریکی میبره به سمت نور.» الله ولی الذین امنوا….
ابوالفضل جان، تو خودِ این آیهای. اینهمه تغییر، یعنی اول تو به خدا اجازه دادی وبعد خدا هم دستتو گرفته و آوردهت سمت نور. من وقتی حرفاتو میخونم بیشترمیفهمم هیچکس قدرتی نداره، نه من، نه استاد، نه حتی خودت بهتنهایی. فقط خداست که ازطریق ما عمل میکنه، ما فقط بندهایم وشاهد.
ممنونم ازت که بااین صداقت، یه تابلو شدی برای دیدن دستخدا تو زندگی من وبقیه. با نوشتهت یادم آوردی:
راه، راهِ خداست.
قدرت، قدرتِ خداست.
ما فقط میتونیم هر روز بگیم: «خدایا منو رها نکن» و اونم هربار دوباره بلندمون میکنه.
دعامیکنم این روشنایی، این سبکبالی و این عشق هرروز بیشتر توی وجودت زنده بشه. هرلحظهت بشه یه شکرگزاری تازه، یه لبخند تازه، یه نشونه تازه از خدا.
علیبنابیطالب (ع) میگه:
«کسی که درگیر شکرگزاری بشه، هیچوقت از نعمتهای بیشتر محروم نمیشه.»
و تو خـــــودِ همین حرفی ابوالفضل. خوش ب ِ حالت بااین دلِ بازت، وخوش ب ِ حال ما که شاهدت هستیم .
خدا همیشه پشت وپناهت باشه که بوده وهست، همینجوری سبکبال و توی نور .
سلام داداش محسن عزیز
ممنونم که با کامنتهاتون انرژی و انگیزه ما رو بیشتر میکنید، من غالبا کامنتهاتون رو دنبال میکنم و میخونم و باعث میشه ایمانم بیشتر بشه واقعا متشکرم ازتون
برام یه مسئلهای پیش اومده میخواستم از شما کمک بگیرم ممنون میشم پاسخ بدین.
من دوست دارم با کسی ازدواج کنم که اعتقاداتش نزدیک به من باشه و حداقل نماز و روزهاش رو داشته باشه اما این چند پقت خواستگارهایی که اومدن این ملاک اصلی من رو نداشتن و خانوادم هم میگن به این ملاک توجه نکن خواستگارات رو از دست میدی و نمازخونایی هستند که آدمای خوبی نیستند ولی من به خدا امید دارم که اونی که میخوام و ملاکهام رو داره رو یه روزی سر راهم قرار میده ولی همچنان خانواده من رو ناامیدم میکنن و این موضوع رو احساسم اثر میذاره و باعث میشه که به ملاکهای خودم شک کنم و نمیدونم در جوابشون چی بگم و چیکار کنم…
ممنون میشم در این زمینه اگر میتونید راهنماییم کنید
به نام خدای ِ مهربـــــون ِ مهربونِ مهربون. .
صبا جان عزیزم سلام . گاهی دعاهای ما شبیه بذری ست که درخاک پنهان میشود؛ خانواده واطرافیان وقتی به خاک نگاه میکنند، چیزی نمیبینند، خیال میکنند آن بذر هیچوقت سبزنمیشود. اماتو میدانی… در دل خاک، زندگی درحال جوشیدن است، فقط کمی زمان لازم دارد. ایمان تو ب ِ خدا، همان نوری ست که آن بذر را زنده نگه میدارد.
بدان که انتخابت، یعنی پایبندی ات به همسفری که اهل نماز و روزه وایمان باشد، یک دلبستگی کودکانه نیست؛ یک صدای درونی ست که ازاعماق روحت می آید. صدایی که میخواهد تو درکنار کسی آرام بگیری که درسجادهاش باهمان خدایی سخن میگوید که تو به او عشق می ورزی. زندگی مشترک، تنهاهمخانه شدن نیست، همدل شدن است؛ و دل وقتی همصدا نباشد، سالها سقف وسفره وفرزند هم نمیتواند شکافش راپر کند.
آیهی خدا روشن است: وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ. پاکان برای پاکان اند. این وعدهای ست که هرگــــــــــز نمیشکند. تو اگر پاکی ات را نگاه داری، همسفرت نیز ازهمان جنس خواهد بود. شاید دیرتر برسد، شایدراهت طولانیتر شود، اما چه باک؟ مگرگاهی نه این است که هرچه دیرتر بیاید، قدرش بیشتر دانسته میشود؟
خانواده ات از سر دلسوزی میگویند «سخت نگیر»، اما آنها تنها ظاهرخاک را میبینند، نه جوانه ای را که در دلش آرام آرام قد میکشد. تو اما به صدای خدا در درونت گوش کن، به آن شوق آرامی که هربار نام نماز و روزه را میشنوی، درقلبت روشن میشود. این چراغ هدایت توست، خاموشش نکن.
بگذار دیگران بگویند «نماز دلیل خوبی نیست»، بگذار مثال بیاورند از نمازخوان هایی که دلشان با نوربیگانه بود. اما تومیدانی: نماز حقیقی، نشانهی آن نوری ست که اگر در دل باشد، همهی زندگی را روشن میکند. تو دنبال نشانهای ازنور میگردی، و این یعنی انتخابت از جنس آسمان است، نه ازجنس ترس وکمبود.
پس دربرابر خانواده، آرام و قاطع بگو: «من دلم میخواهد باکسی زندگی کنم که ایمانش همراهم باشد. اگر این نباشد، همهی خوبیهای دیگر هم سایهای بی جان است.» بگذار بدانندکه این انتخابت، ریشه در لجاجت ندارد، درحقیقتی دارد که روحت آرامشش را تنهاآنجا می یابد.
به یاد داشته باش: ایمان، یعنی دست خـــــدارا گرفتن وسط همهی تردیدها. تو اگرهمین امروز، همین لحظه، با اطمینان در دل بگویی «خدایا من مطمئنم که همسر همدل و هم باورم رابه وقت درست برایم میفرستی»، این اطمینان، نیرویی میشودکه تقدیر را به سمت خواسته ات میکشد.
و روزی میرسد که خواهی دید، درست همانطور که آرزو داشتی، کسی کنارت ایستاده؛ کسی که وقت نماز، سجاده اش راکنار تو پهن میکند، و در روزه داری، خستگی اش شیرین میشود ازاینکه هم قدم با تو برای خداست. آن روز، لبخندت پاسخی خواهد بود ب ِ همهی شک هایی که امروز شنیدی.
صبای نازنینم، راه تو روشن است. محکم بمان، چون خدا هیچ بندهای را که برای او انتخاب میکند، ناامید نمیکند.
🪶 داداشت محسن
به نام خدای مهربان
سلام به شمابرادر عزیزم محسن جان نوحیدی بزرگوار
ممنونم که برام نوشتی خداروشکر خداروشکربرای این استاد خداروشکربرای این محیط خداروشکربرای تک تک دوستانم خدایاشکربرای این آگاهی های که هرروزکم کم ارام ارام دارن تومغزشیارهای تازه ای ایجاد میکنن خدایاشکربرای حضورم دراین محیط
آقامحسن جان من خواستم فقط ازتون سپاس گزارباشم ممنونم ازشما ممنونم وفدردانتون هم ازشما هم ازخدای شما انشالله درزمان مناسب درمکان مناسب درموردشغلمون باهم گپ بزنیم چو منم صنعت کارهستم.
درپناه رب العالمین شادوسلام مت سرشارازآگاهی باشید
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته خوش کلام
این فایل را چندین بار قبلا گوش کردم ولی حس میکنم امروز با این بار شنیدنش متوجه خیلی نکات جدید شدم و چقد حس خوب گرفتم بخاطر نتایج فوقالعاده عالی که در زندگی خودم گرفتم با رعایت کردن این قانون جهان استی.
زندگی من پور شده از اتفاقات بزرگی که هر روز بخاطرشان اشک در چشمانم جمع میشود و واقعا نمیفهمم به چی نحوه از خداوند بزرگ بخاطر این همه نعمت سپاسگذاری کنم.
سالها قبل که 16 سالم بود و با سایت عباس منش آشنا نبودم و علاقه شدید به رشد شخصی داشتم، کتاب های موفقیت زیادی را مطالعه کردم و آنها خیلی در ابتداء مسیر به رشد شخصیتیم کمک کرد. بعدا که با استاد عزیز آشنا شدم، عادت کردم به توجه کردن به نکات مثبت زندگیم و هر روز چندین صفحه سپاسگذاری ام را از خداوند مینویشتم و این عادت خوب درها و فرصت های را در زندگیم باز کرد که همین الان باورش برایم سخت است.
در زمان قرنطین که مکاتب بسته بود، من صنف نقاشی میرفتم و تمام روز مصروف نقاشی بودم و به سخنرانی های استاد گوش میدادم و این کار را مدت چندین ماه ادامه دادم. بعد متوجه شدم اون قرنطین پور برکت ترین دوره تمرین نقاشی من بود. هیچوقت از اون ویروس نترسیدم و حس میکردم کلا توهم است و بس. هیچ کارم ره عقب نینداختم و بلکه چندین برابر بیشتر از دیگر مواقع که باید مدرسه هم میرفتم زمان داشتم که روی مهارت نقاشی ام کار کنم. دو سال بعدش که با آمدن طالبان افغانستان سقوط کرد، همان روز همه رفته بودن میدان هوایی برای فرار و یک آشوبی در کشور بود ولی من بازم دیدم همه جای تعطیل است و یک کتاب 700 صفحه یی را که خیلی وقت بود میخواستم بخانم تمام وقتم را روی آن گذاشتم و در هفته اول آمدن طالبان تمام کردم و تلاش کردم از اوضاع کشور شکایت نکنم و میفهمیدم هر اتفاقی بیوفتد برای من خیر است.
یک سال بعد از فارغ شدن از مدرسه رفتم در دانشگاه هنردستی و صنایع برای دانشگاه ثبت نام کردم ولی یک هفته بعد از شروع شدن درسهای ما طالبان اعلان کردن که دیگر دختر خانم ها اجازه تحصیل ندارد و داشنگاه بسته شد و بازم من حتی یکبار درین مسئله ناراحتی نشان ندادم و میفهمیدم برای من خیر است. بعد از بسته شدن دانشگاه بلافاصله بعد از چند روز رفتم در یک صنف شخصی هنر منیاتوری که بیحد دوست داشتم یاد بگیرم ثبت نام کردم . و مدت شش ماه قبل از ظهر در یکی از اطاق های خانه مان از طرف یک موسسه استاد بودم و بچه های کوچک را درس میدادم و پولش ره فیس صنف منیاتوری ام میدادم. من در جریان همین شش ماه قبل از ظهر تدریس میکردم و بعد ظهر کامل صنف منیاتوری میرفتم. در جریان همین صنف منیاتوری همه از بسته شدن مکاتب و محروم شدن دخترا شکایت میکرد من حتی یکبار در باره اینکه من از تحصیل باز مانده باشم فکرم نکردم چون میفهمیدم اگر خودم بخواهم، فرصت یادگیری از هرجای پیدا میشود. در جریان همین زمان صنف میناتوری، من در یک بورسیه تحصیلی کاملا رایگان ثبت نام کردم و موفق شدم و بلافاصله بعد از پایان دوره صنف منیاتوری، ویزه ام گرفته شد و بدون مصرف هیچ پولی بصورت کاملا رایگان اول رفتم ایران و از آنجا دبی و بعدش بنگلادیش. فعلا ام اینجا همه هزارن دلیل دارن برای شکایت کردن دارن و من حس میکنم دارم در بهشت زندگی میکنم که از در و دیوارش فرصت رشد و پیشرفت میباره. و دقیقا بعد از یکسال اینجا، کسب و کار آنلاینم را شروع کردم و بصورت کاملا رایگان از طرف سازمان ملل به یکی از کنفرانس های خیلی مهم به کشور تایلند دعوت شدم که اون هم بدون مصرف هیچ پولی برایم فراهم شد. این فقط نصف داستان زندگیم است و انشالله بقیه اش ره در فرصت مناسب تعریف میکنم.
و حس میکنم همه این فرصت ها و آسانی های زندگیم بخاطر ایمان به خدا و توجه به نکات مثبت زندگی ام است
تشکر فراوان از استاد عزیز و سایت فوقالعاده عالی شما.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-هنگام رخ دادن تظاهرات یا تضادهای اجتماعی راحت ترین اقدام همرنگ شدن با جماعت دریافت تایید و تحسین آنهاست
-اغلب افراد به دنبال جلب توجه و مشهور شدن هستند و برای تحقق این هدف دست به هر اقدامی می زنند
-اینکه بتوانیم زمانی که دیدگاه ما متضاد با عموم جامعه است به سبک و روش شخصی خود عمل کنیم اقدام بسیار سخت و دشواری است
-عملکرد متفاوت با عموم جامعه نیاز به ایمان و شجاعت فراوان دارد
-قانون را به درستی درک کرده و بدانیم مسیری که اکثر افراد طی می کنند مسیر نادرستی است
-قانون را به درستی درک کرده و در مسیر درست ثابت قدم باشیم
-اگر مانند عموم جامعه فکر و عمل می کنیم مانند عموم جامعه نتیجه می گیریم
-افراد با بودن در مدار متفاوت به شیوه ای متفاوت از ما فکر وعمل کرده و لازم نیست بخواهیم تایید آنها را به هر شکل به دست آوریم
-هر فردی نتیجه ی باورها و افکار خود را دریافت می کند
-دنیای مادی دو قطبی و هر صفت خود را با متضادش و در مقایسه با دیگری تعریف می کند
-مکانیسم جهان به این شکل است که با توجه کردن به هر چیز از اساس و اصل آن را بیشتر تجربه می کنیم
-اینگونه نیست که با تمرکز بر ناخواسته اعتراض شکایت شورش بتوانیم آنها را از بین برده یا کاهش دهیم
-تنها با توجه کردن به خواسته ها به سمت دریافت آنها هدایت می شویم
-ما انتخاب می کنیم به خواسته ها یا ناخواسته ها توجه کنیم
-اگر به دنبال تجربه ی آزادی بوده اما توجه ما بر محدودیت است: به محدودیت بیشتر هدایت می شویم
-اگر بر فقر کمبود بیماری جنگ اعتراض بحث درگیری توجه داریم تنها با آنها برخورد می کنیم
-خداوند می فرمایید: کلا نمد هولاء و هولاء
-خداوند هدایت کننده ی ما به سمت چیزی است که به آن توجه داریم
-خداوند خواسته ای را به ما عطا می کند که با کانون توجه خود آن را دنبال می کنیم
-خداوند همواره در حال هدایت ما به سمتی است که به آن توجه داریم
-خداوند افراد با داشتن باورها و افکار مناسب را برای آسانی ها آسان و افراد با داشتن باورها و افکار نامناسب را برای سختی ها آسان می کند
-هرگز در جهان مادی خیر مطلق نمیابیم
-هرگز در جهان مادی همه ی افراد ثروتمند نمی شوند
-هرگز در جهان مادی همه ی افراد سالم نیستند
-هرگز در جهان مادی دمای هوا در تمام نقاط جهان یکسان نخواهد بود
-ساختار جهان مادی دو قطبی است
-دنیای مادی تک بعدی است
-ذات جهان مادی بر دو قطبی بودن استوار است
-زیبایی جهان مادی درک این قانون است که: به هر چیزی توجه کنیم از اساس و اصل آن را جذب و دریافت می کنیم
-از احساس قلبی خود می توانیم متوجه شویم کانون توجه ما بر کدام سمت است
-قلب به معنای: جایگاه دریافت احساسات است
-اگر احساس بدی داریم: به ناخواسته ها توجه داریم
-اگر احساس خوبی داریم: به خواسته ها توجه داریم
-اگر احساس بد داریم حتما افکاری در ذهن مان هست که باعث می شود این احساس را تجربه کنیم
-تنها کافی است بتوانیم تمرکز خود را از ناخواسته ها برداشته بر خواسته های خود قرار دهیم
-توجه خود را بر زیبایی ها و خواسته های خود قرار داده تا فارغ از عوامل بیرونی نتایج عالی و مثبت بگیریم
-با توجه بر زیبایی ها و نکات مثبت لاجرم به افراد شرایط ایده ها موقعیت های بهتر هدایت می شویم
-اغلب افراد برای اثبات دیدگاه های نادرست خود از آیات قرآن استفاده می کنند
-خداوند هرگز به پیامبران دستور جهاد نداده است
-زمانی که باورها و افکار مناسب داشته باشیم به شرایط افراد مکان های عالی هدایت می شویم
-با طی کردن مسیر درست توسط خداوند از هزاران طریق هدایت می شویم
-با جنگیدن علیه ناخواسته از جنس همان را بیشتر و بیشتر تجربه می کنیم
-ما تصمیم می گیریم به خواسته ها یا ناخواسته ها توجه کنیم
-نسبت به هر مسئله ای حساسیت داشته باشیم همان را تجربه می کنیم
-با تغییر مکان نمی توانیم شرایط متفاوت از گذشته ی خود را تجربه کنیم
-هرگز نمی توانیم جهان را یکدست سراسر از زیبایی کنیم
-اختلاف طبقاتی هر بار بیشتر و بیشتر می شود
-اگر جهان یکدست شود فاسد می شود
-خواسته ها و ناخواسته ها در کنار هم قرار دارند ما انتخاب می کنیم به چه چیز توجه کنیم
-عدالت خداوند اینگونه است که با توجه به خواسته ها به همان سمت هدایت می شویم
-با داشتن افکار و باورهای نادرست تغییر شرایط هیچ سودی برای ما نخواهد داشت
-با تمرکز بر نازیبایی ها به نازیبایی های بیشتر هدایت می شویم
-افراد با داشتن افکار و باورهای مناسب در تمام موقعیت ها شرایط مناسبی را تجربه می کنند
-با جنگیدن اوضاع تنها بدتر شده و اوضاع نامناسب به جایی خواهد رسید که مانند حضرت موسی تسلیم خداوند و از هر خیری که از جانب او به ما رسد محتاج و فقیر می شویم
-هیچ گاه با بهتر شدن اوضاع کشور شرایط ما بهتر نمی شود
-اگر در انتظار بهبود عوامل بیرونی برای بهتر شدن شرایط و اوضاع کنونی خود هستیم دچار شرک شده و اتفاقات بدتر و نامناسب تری را تجربه می کنیم
-شرایط زندگی ما تنها با باورها و افکار مان خلق و ایجاد می شوند
-جهان به تک تک افکار و باورهای ما فارغ از عوامل بیرونی پاسخ می دهد
-بر روی باورها و افکار خود کار کرده و تمرکز خود را از روی دیگران و بهبود شرایط و موقعیت آنها برداریم
-ما توانایی تغییر زندگی دیگران را نداریم
-ما تنها می توانیم اوضاع و شرایط خود را تغییر دهیم
-با تلاش برای تغییر زندگی دیگران تنها خودمان را از مسیر خوشبختی و سعادت دور می کنیم
-هر فردی نتایج افکار و باورهای خود را دریافت می کند
-اگر باورها و افکار خود را تغییر دهیم به شرایط افراد ایده ها مکان های بهتر هدایت می شویم
-تصمیم جدی برای تغییر افکار و باورهای خود فارغ از دیگران و سایر عوامل بیرونی بگیریم
-وطن جایی است که در آن از زندگی خود لذت می بریم
-اگر از مکان کنونی خود رضایت نداریم اقدام به مهاجرت کنیم
-دلیل وابستگی به وطن داشتن ترس شرک و بی ایمانی است
-به هر چیزی وابسته شویم آن را از دست می دهیم
-هر فردی پاسخ افکار و باورهای خود را دریافت می کند
-درباره ی ناخواسته های خود صحبت نکنیم
-به خواسته های خود توجه کرده تا به سمت آنها هدایت شویم
-ویژگی فرد مورد نظر در روابط عاطفی نه فرد خاص را تجسم کرده تا به سمت او هدایت شویم
-جهان به سرعت به فرکانس ها و باورهای جدید ما پاسخ می دهد
-خداوند عشق مطلق است
-زیبایی جهان این است که بسیار زود به افکار و باورهای مثبت و بسیار دیر به باورها و افکار منفی ما پاسخ می دهد
-ورودی های ذهن خود را به شدت کنترل کرده و آگاهانه به خواسته های خود به جای ناخواسته ها توجه کنیم
-با توجه به خواسته اتفاقات منفی و نامناسب بسیار کمتر برای ما رخ می دهد
-با قرار گرفتن در مسیر درست همواره به اتفاقات درست هدایت می شویم
-با وجود کار کردن بر روی افکار و باورهایمان چالش ها و تضادها به رشد و پیشرفت بیشتر ما می انجامد
-خداوند در زمان مناسب افراد مناسب را به سمت ما هدایت می کند نگران از دست دادن افراد نباشیم
-خوش شانس ترین افراد بی خیال ترین آنها هستند
-بر خود آسان بگیریم
-افراد با افکار منفی و نامناسب افراد با افکار منفی و نامناسب را جذب می کنند
-جهان قانون کبوتر با کبوتر باز با باز را به درستی رعایت می کند
-با بودن در مدار مناسب به افراد نامناسب برخورد نمی کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم