live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز
سرفصل آموزش های این فایل:
- حساب کردن روی هدایت؛
- دلیل نتایج پایدار؛
- توانایی تشخیص اصل از فرع؛
- به دنبال درک اصلی باش که به شما کمک می کند نه موضوعاتی که شما را گمراه می کند؛
- وقتی به دنبال درک اصل باشی، به عملکردهایی هدایت می شوی که لازمه موفقیت شماست؛
- وقتی در مسیر درست باشی، هدایت می شوی به ایده مناسب، فکر مناسب و انجام کار مناسب؛
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز237MB18 دقیقه
- فایل صوتی live | قانون کبوتر با کبوتر، باز با باز17MB18 دقیقه






گام هجدهم – پروژه خانه تکانی ذهن
سلام و درود.
کلی حرف ضد و نقیض راجب موضوع این فایل تو سرم میچرخه، یه سمت مغزم موافقه و میگه لازم نیست بری سمت چیزی، خودبه خود واست جور میشه یه سمت مخالفه و میگه به این مفتیا که استاد عباسمنش میگه نیست.
تجربه زندگیمم ترکیبی ازین دو عبارته، ینی واسه بعضی چیزا کلی تلاش کردم اما نشده، اما بعضی موارد به راحتی اتفاق افتاده.
در کل قبول دارم کبوتر با کبوتر،، باز با باز را، اما اینکه تو اسمون زندگیم گاهاً بازی تو دسته کبوترا قرار میگیره که از شوق پرواز و هم پر داشتن ،، اتفاقاتی رو رقم زده که…
خلاصه به کررات ضرب المثل فیل و فنجان، را تجربه کردم.
از خدا تقاضای راهنمایی دارم و تو این کامنت میخام مغزم بریزم تو کاسه و عواملی که موجب این ناهماهنگیا شده رو پیدا و بهبود بدم.
ابتدا عبارتی که واسم بولد شد قرار میدم :
وقتی در مسیر درست قرار بگیرید، هدایت میشید به ایده های درست ، ادمای درست ، انجام کار های درست.
نیاز نیست دنبال چیزی باشی .
تو مسیر درست ،همه چیز دنبالمون میاد.
حتی نیاز نیست دنبال پول باشیم اون میاد سراغمون.
———
خب
به نظر کلید/در ورود به شهری که نعتا بیاد سراغم نه اینکه من برم دمبالش در عبارت » مسیر درست قرار گرفتن، هست که چن بار استاد تکرارش کرد.
حالا سوال اینجاست؛ چطور در مسیر درست قرار بگیرم؟
+ جواب : فک نکنی یه هویی اتفاق میوفته. تکامل تو هر چیزی لحاظ شده.
این حالتی که استاد عباسمنش از خودش تعریف میکنه »اون چیزی که من میخوام میاد تو زندگیم.اصلاً من دنبال چیزی نمیرم/نیستم.
ماحصل چندین سال تکرار و تقویت این نوع نگاه هست و همه ما میدونم که ابتدای مسیر اون میرفته دنبال خواسته هاش، مثلا اون میرفته پوستراشو تو خیابون ولیعصر میچسبونده، اون میرفته هماهنگی های سالن انجام میداده و…
یا بارها گفته »به هر خواسته ای که رسیده، قبلش باورشو ساخته،واسش حرکت کرده و بعد نتیجه گرفته.
خلاصه اینجوری که تو فک میکنی نیست.
——
یه لحظه به خودم گفتم امثال عناوین این فایل و صحبتایی که داخلش میشه یه توهم کاذب به افرادی مثه من میده که : انتظار بیش از حد از قانون پیدا کنم.
انتظار دارم اون ادم مناسب/اون شرایط ایده ال و… بهم پیشنهاد بشه اما این اتفاق تکاملی میوفته و متاسفانه من تا امروز تحت عنوان اجرای قانون، به این تفکر غلطی ادامه دادم که مثلا در اینده فرکانسام قویتر میشه و بلاخره اتفاق بیوفته…
واضح تر بخام بگم، انصافا به این مفتیا پول دمبالم نیومده ، ادم مناسب به راحتی پیدا نشده و بالاجبار دمبال بعضی خواسته هام دارم میدووووم.
———-
خب
چن وقتیه مثه همون اوایل مسیر که استاد خواب دید تو مسابقه دو میدانی با افراد معمول قرار گرفته ، دنبال راه حل و خروج ازین دنبال کردنا هستم…
پریروز یه فایل صوتی با عنوان: فرکانس پیدا کردن بازی،مسیر پول ساختن – با صدای خودم ضبط کردم که داخلش عبارت هایی میگفتم که احتمال میدم منو »در مسیر درست« همون حالتی که استاد میگه قرار میده، ینی نعمتا میاد دنبالم نه اینکه من برم دمبالش.
همزمان به خودم این یاداوری دارم که تحقق این خواسته به صورت تکاملی رخ میده.
(اینا چنتا ازون کلماتی هست که با صدای خودم ضبط کردم و در طول روز دارم گوشش میدم :
– خدایا ممنونم که بهم میگی چه فکری در خودم ایجاد کنم که بلحاظ مالی رشد کنم.
– خدایا ممنونم راهنماییم میکنی تا فرکانسی ارسال کنم ، که پول بیشتری بدست بیارم.
– خدایا ممنونم که بهم الهام میکنی که چجوری زندگیمو بلحاظ مالی ارتقا بدم .
– خدایا بهم بگو که چطور باورام برای بدست اوردن بیشتر پول و نعمتا درست کنم.
– خدایا مرسی که بهم میگی چطور باورام بلحاظ مالی و پول ساختن درست کنم.
————
خلاصه عامو با اینکه الان خبری نیس امید دارم روزی بیاد این کامنت بخونم در حالی که به توانایی تشخیص اصل از فرع رسیده باشم و بدونم چجوری راجب هر خواستم در مسیر درست قرار بگیرم و حالتی که خواسته هام بیوفته دمبالم،درحال تجربه کردن باشم.
مرسی، سپاسگزارم
تمام
2124
به نام خدای مهربان
خداوند رزاق و روزی بخش، خداوندی که تمامی ثروت ها و نعمات جهان در دستان اوست و هر روز بواسطه رحمت و لطف بیکرانش، این ثروت ها و نعمات رو از دریچه های بیشماری وارد زندگی ما میکنه و اونا رو جاری میسازه. خدای تواب و توبه پذیر. خدایی که برخلاف اونچه اکثریت باور دارن، خشمگین و شدیدالعقاب نیست و بر بنده ای که ایمان داشته باشه و در مسیر درست قدم برداره و باورهای درستی در مورد او داشته باشه، جز نعمت و مهربانی چیزی به او نمی ده. سپاسگزار همچین خدایی هستم که وقتی ازش خواستم من رو هدایت کنه و راه درست زندگی کردن رو نشونم بده، من رو به یکی از بنده های خوبش هدایت کرد. کسی که جهان هستی و قوانین اون رو به درستی درک کرده و تلاش داره تا با باورهای توحیدیش اونها رو در زندگی روزمرهش عملی کنه. سپاسگزار این بنده خوب خدا هستم، سپاسگزار استاد عزیزم که به من یاد داد که چجوری میتونم زندگی خودم رو خلق کنم و به من آموخت که خدای واقعی در قلب من و همیشه در کنار منه و اون رو از خودم دور ندونم. ازتون ممنونم استاد عزیزم.
توی این کامنت میخوام در مورد چندین مورد از همزمانی هایی صحبت کنم که در طی پروژه خانه تکانی ذهن و تغییرات درونی من اتفاق افتادن و من این نشانه ها رو دیدم و بلافاصله بعد از درکشون اونها رو یادداشت کردم تا در اولین فرصتی که تونستم به سایت مراجعه کنم و دیدگاهم رو ثبت کنم تا این باور رو در ذهنم تقویت کنم که نشانه های خداوند هر روز و هر روز با ما هستن و هرچقدر که ما خالص تر بشیم اونها رو بیشتر بیشتر به طرق مختلف دریافت میکنیم و با قدرت نوشتن به جهان هستی فرکانس بیشتری در راستای دریافت الهامت بفرستم.
1. من کلا از بچگی توی سناریو ساختن و تجسم سازی خیلی خوب بودم مخصوصا چون تک فرزند بودم و کلا تنهایی بازی میکردم، کلی با اسباب بازیام سناریوهای مختلف میساختم و ساعت ها میتونستم سرگرم بشم. یکی دو هفته پیش یه ایده ای اومد به سرم در رابطه با اینکه شروع کنم مثل تمرین جلسه اول قانون آفرینش سناریو بنویسم. یه سناریو نوشتم که توش به این نکته اشاره کردم که از یه خوابی بلند شدم که توش داشتم الهامات رو دریافت میکردم.
دو روز بعدش وقتی صبح از خواب بیدار شدم، دیدم که چقدر زود این سناریو نویسی و این تجسم تاثیر گذاشت و بعد از دو روز خوابی رو دیدم که توش در مورد یه چیزی بهم الهام شد. (اون اولین خواب الهامیای بود که به این مستقیمی میدیدم و دقیق نمیتونستم بفهممش اما هرچی جلوتر اومدم – که پایین تر بهش اشاره میکنم- میبینم که هر روز دارم توی خواب یه سری الهامات واضح دریافت میکنم که کامل میفهممشون و البته یه سری الهامات هم هستن که توی خواب خیلی واضحن ولی وقتی بیدار میشم و تلاش میکنم اونها رو به یاد بیارم تیره و تارن – مثلا توی بحث ثروت دائما انگار توی خواب یه حسی بهم میگه که تو قراره به شدت ثروتمند شی- ولی نمیتونم دقیق بگم که چی میگه ولی میدونم به مرور زمان، با طی کردن تکاملم و بالاتر رفتن مدار و فرکانسم قطعا اون پیام ها هم واضح میشن و من اماده دریافت اونها میشم.
در ادامه این خواب های الهامی، میتونم به خواب چند روز پیشم اشاره کنم؛ توی این خواب به وضوح به یاد دارم که من و استاد عباس منش عزیزم داشتیم توی محلهمون راه میرفتیم و من داشتم در مورد تک تک برنامه هایی که فردا میخوام انجام بدم صحبت میکردم (انگار میدونستم که خوابم و آگاه بودم) و از استاد داشتم راهنمایی میگرفتم. وقتی بلند شدم کلی هیجان داشتم و البته یاد جلسه سوم قانون آفرینش افتادم که استاد گفته بودن میتونید اگر نیاز به کمک دارید، با تجسم کردن فردی که خیلی فکر میکنید توی اون حوزه ماهره، از اون مشاوره و راهنمایی بگیرید و شباهت این تجربه با اون حرف رو درک کردم.
2. اتفاق دیگه ای که در این چند هفته اخیر رخ داد، این بود که بعد از یه مدت وقفه طولانی (بواسطه قطعی اینترنت)، از دوستام خبری نداشتم ولی از طرفی اونقدرا هم مایل نبودم که زنگ بزنم و انگار یه حسی بهم میگفت صبر کن. توی این مدت داشتم روی اعتماد به نفس در روابط تغییر باور میدادم که دقیقا موقعی که فکرش رو میکردم دوستم بهم پیام داد و حال احوال کرد و البته فرداش اگه اشتباه نکنم زنگ زد و 3 نفری رفتیم بیرون و کلی اتفاق قشنگی که در ادامه رقم خورد رو تجربه کردم.
* نکته ای که وجود داره، اینه که مادر من به شدت بر روی من حساسه و در تلاشه تا تک تک حرکات من رو پایش و نظارت کنه تا یه وقت پا در مسیر اشتباه نذارم یا کاری نکنم که به خودم آسیب بزنم. (نوع دیدگاهیه که ایشون داره و بهش احترام میزارم) و این نوع نگاه اونقدرا برای فرزندان خانواده ایرانی نگاه غیرقابل تصوری نیست. ولی از 5 سال پیش که تصمیم گرفتم آروم آروم تکاملم رو برای استقلال پیدا کردن طی کنم، تونستم الان به جایی برسم که میتونم هر زمان و هرجایی که می خوام برم و صرفا به مادرم اطلاع بدم که میرم. (البته هر موقع که اوضاع در کشور کمی تنش زا میشه -مثل برهه جنگ یا همین اعتراضات اخیر) ایشون به شدت تلاش میکنن تا من رو محدود کنن و بیرون رفتن رو (به ظاهر) منع میکنن. قبلا خب من خیلی میجنگیدم برای بیرون رفتن و به شدت اعصاب خوردی داشت. اما از وقتی حنگ رو گذاشتم کنار و شروع کردم به کار کردن بر روی خودم، حتی در شرایطی به حساسی جنگ، من میتونم با بیشترین اعتماد به نفس و ایمان ممکن و بدون هیچ جنگ و دعوایی برم بیرون و در صحت و سلامت کامل بر خلاف باورهای ایشون برگردم خونه و این اتفاق برای بیرون رفتن من با دوستانم هم افتاد.
* وقتی با دوستام وارد مترو شدیم، اولین نکته ای که باعث تعجب و خوشحالی همزمان من شد، رایگان شدن مترو بناا به دلایلی بود و من از این موضوع شگفت زده شدم.
* وقتی داشتیم توی مترو به سمت پایین و به سمت محل توقف قطار حرکت میکردیم، توی راهرو در دوطرف دیوار عکس هایی طبق معمول زده بودن و من به دلیل کمی نزدیک شدن از لحاظ فرکانسی با خواسته هام، توجهم به این عکس ها جلب شد و چشمم به عکس ماشین های بنز و بی ام وه و … کلاسیک افتاد که از موزه ماشین ایران روی دیوار گذاشته بودن.
* بعد از دو ساعت پیاده روی و خوش گذروندن و گپ و گفت باحال وقتی تصمیم گرفتیم برگردیم تا سوار مترو بشیم، داشتیم از خیابون پاکستان میاومدیم بیرون که چشمم افتاد به آسمون. من کلا آسمون رو به شدت دوست دارم و عاشقشم. از هوای آبی و پاکیزه بهار گرفته، تا آسمون ابری، تا آسمون بارونی و برفی و حتی آسمون پرستاره شب. اما دوتا منظره هستن که من خیلی کم دیدمشون و دوست دارم بتونم اونا رو از نزدیک ببینم. یکی دم طلوع آفتاب و دیگری دم غروب. از همین رو، وقتی که تونستم اون قرمزی و بنفشی و نارنجی بودن هوا و اون ترکیب رنگ بینظیری که خدا رقم زده بود رو ببینم واقعا شگفت زده شدم و چشمام داشتن از زیبایی پرستش میکردن اون صحنه و خالق اون صحنه رو. و این بعد از این بود که چند روز قبلش در مورد دیدن طلوع و غروب خورشید نوشته بودم که می خوام اونا رو ببینم.
به نام خدای مهربان
خدای رزاق. خدای روزی دهنده به تک تک موجودات این جهان. خدایی که حتی اگر بنده او رو فراموش کنه او بنده رو فراموش نمیکنه. خدایی که دستان محبتش رو بر سر تک تک ما کشیده و رحمت و نعمتش رو به حدی گسترانده که حتی اگر همه ما صبح و شب ذکر حمد او رو بگیم و نعماتش رو بشماریم باز هم نمیتونیم نعماتش رو شکر بگیم. خدایی که همواره و در هر لحظه در کنار ماست، از مادر بر ما مهربان تر و از رگ گردن به ما نزدیک تره. در درون ماست و قدرت خلق کنندگیش رو به ما داده. خدایی که قدرت تمام جهان در دستان اوست. خدایی که مالکیت تمامی آنچه در زمین و آسمان و کهکشان ها و آنچه ماورای اونهاست برای اوست. خدایی که به انسان قدرت توبه رو داده تا از خطاهاش توبه کنه، و خدایی که توبه پذیر و بخشنده و مهربانه. خدایی که نعماتش از لحظه اول تولد تا آخرین لحظه زندگی شامل حال همه مومنان قلبی به اوست. خدایی که بر بندهش سخت نمیگیره. خدایی که عاشق بندشه. خدایی که دوست و رفیق من در تمامی لحظات زندگیمه و خدایی که رفیق تنهاییام و همدم درون جمع منه.خدایی که شنوای داناست و بر همه چیز و همه کس آگاهی داره. پروردگار جهان هستی. رب و پرورش دهنده تمامی اتم ها و مولکول های موجود در این جهان. خدایی که همه چیز از او و از وجود اوست. خدایی که ما از جنس اوییم و برای او هستیم و به سوی او برمیگردیم. خدایی که اگه باورش کنیم ترس ها تبدیل به پله های موفقیت و ترقی ما میشن همونجوری که مارهای جادوگران جلوی موسی تبدیل به طناب شدن. همونجوری که آتش بر ابراهسم گلستان شد، همونجوری که محمد خاتم انبیا شد.
خدا رو شاکرم که امروز هم این توفیق رو داشتم که بتونم در پناه الله یکتا به آموزه های توحیدی استاد گوش بدم، نکته برداری کنم، به دانش خودم اضافه کنم و تلاش کنم تا از این دانش به صورت عملی در زندگیم استفاده کنم.
از وقتی که شروع کردم با پروژه خانه تکانی ذهن پیش اومدن و حرکت کردن، میتونم به وضوح بگم که چقدر تغییر و تحول در زندگی من اتفاق افتاده. از تصمیاتی که به درستی و با گوش دادن به صدای قلبم گرفتم، از اینکه چطور تونستم بارها ذهنم رو کنترل کنم و تقوا داشته باشم، از اینکه چقدر موقعی که در مورد خدای خودم حرف میزنم یا کلماتش رو در قرآن میخونم، اشک شوق از چشمانم جاری میشه و من نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم انقدر که این خدایی که استاد ازش حرف میزنه و باورش داره و داره به ما معرفی میکنه رزاقه، توابه، مهربانه، قدرتمنده، همه کارست و به قول معروف اوستاست!
خدا رو شکر به لطف هدایت خدا که من رو به آموزه های استاد هدایت کرد تا من بتونم قوانین جهانی که توش زندگی میکنم رو یاد بگیرم و شاگرد این استاد بشم، دارم کم کم با کار کردن بر روی باورهام، با به صورت عملی تغییر ایجاد کردن توی زندگیم و به کارگیری دانسته هام در زندگی واقعیم تلاشم رو برای تغییر فکانس های ذهنیم، برای کنترل ذهنم و برای تغییر مدار و فرکانسم نشون میدم در عین اینکه حواسم هست که عجله نکنم و قانون تکامل رو فراموش نکنم تا مبادا دچار حرص و طمع بشم.
ماجرایی که امروز برای من اتفاق افتاد، و الهامی که به من شد ترکیبی از فایلی هست که فردا باید گوش بدم و چندین فایل که امروز گوش کردم. دو فایل مربوط به اعتماد به نفس و تغییر باور و فایل گام هجدهم پروژه خانه تکانی ذهن که همین فایل باشه و طبق تعهد روزانهم هر روز زیر فایل روز کامنت میذارم تا نتایجم رو برای خودم ثبت کنم و به تثبیت فرکانس هام کمک کنم و البته شاید خداوند از طریق کامنت من کسی رو هدایت کنه.
امروز همهش در محیطی قرار داشتم که فضای اصلی و جو کلی حول و حوش موضوع کار میچرخید. اینکه افرادی که امروز باهاشون سروکار داشتم که اتفاقا از دوستای چندین و چند ساله و بسیار عزیز من هستن، باورهای محدودی در مورد ثروت و حوزه کسب و کار دارن. امروز من خونه این دوستم بودم و سر ناهار با ایشون و پدر ایشون که مرد بسیار شریف و محترمیه بحث پول و کار کردن بود که اغلب طبق باور معمول جامعه و اکثر پدر و مادرای ایرانی، اصلی ترین منبع درآمد، کسب درآمد از رشته تحصیلی تلقی میشه و راه های دیگه (به ظاهر) منتهی به بن بسته و مال از ما بهترونه و … . و خب من دقیقا برای اثبات این حرف به خودم از دانشگاه اومدم بیرون و تصمیم گرفتم تا مسیری که عاشقانه دوستش دارم رو در پیش بگیرم و موفق بشم تا برای خودم این باور قوی رو بسازم که میشه آدم بره دنبال عشقش و اون عشق براش همه چیز بیاره، ثروت، سلامتی، معنویت، احساس خوب، آرامش و من وقتی که روی چیزی کار میکنم که دوستش دارم بیشتر با خودم در صلحم، در آرامشم و بیشتر در اون چیز میتونم خدا رو ببینم. اصلا انگار وقتی که کاری که دوست دارم رو انجام میدم انگار که اون کار برای من ساخته شده و من میخوام که تا ابد اون کار رو انجام بدم.
خلاصه که من به کسی جز به خدا نگفتم که از دانشگاه اومدم بیرون. یعنی نه اعضای خانواده و نه هیچکدوم از دوستانم بجز اونهایی که توی دانشگاه باهاشون دوست شدم، کسی خبر نداره که من از دانشگاه اومدم بیرون و تصمیم قاطع گفتم که نرم و فقط بر روی ذهنم و علایقم کار کنم.
از طرفی امروز وقتی که داشتم از خونه این دوستم برمیگشتم که کلا دو سه تا کوچه با خونه ما فاصلشه، توی حد فاصل این مسیر همونطور که داشتم به فایل های رایگان گوش میکردم و آگاهی ها رو با خودم مرور میکردم، چشمم خورد به آگهی برای استخدام حسابدار یه رستورانی که توی این مسیر بود که اتفاقا قبلا هم این آگهی رو دیده بودم ولی امشب انگار یه جور دیگه ای داشت به من چشمک میزد. انگار که میگفت بیا سمت من. این قضیه ذهنم رو درگیر کرد که آیا فردا برم سر این کار و خودم رو مشغول کار کنم؟ آیا از کارهام عقب نمیافتم؟ کلی یاد فایل رزای عزیز (تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 2) و حرفای استاد که از کار کردن روی باورهاشون و همزمان مسافرکشی کردن افتادم و این فکر توی سرم اومد که نکنه که من میترسم و یا اعتماد به نفس کار کردن در اونجا رو ندارم و کلی ذهن مرو داشت درگیر میکرد.
وقتی رسیدم خونه، با خودم گفتم: ببین، خدای من همیشه بهترین جواب رو به من داده، این دفعه هم میده؛ خدایا خودت بهترین راه حل و جواب رو مثل همیشه خیلی سرراست بهم بگو. بعد که گذاشتم ذهنم این تلاطم بخوابه و ذهنم آروم شه ورزشم رو کردم، دوش گرفتم، گام هجدهم و پروژه درک عمیق تر قوانین خداوند و نشانه امروزم رو گوش کردم و یادداشت برداری کردم و تلاش کردم این آگاهی ها رو علاوه بر دفتر و از همه مهمتر توی ذهنم ثبت کنم تا بتونم در عمل ازشون استفاده کنم. خلاصه گذشت و بعد از همه این کارها، یه پازلی توی سرم چیده شد و حل شد.
1. اینکه دیشب تصمیم گرفتم روی اعتماد به نفسم کار کنم چون استاد گفتن که مهمترین و اولین اصل در موفقیت، عزت نفسه.
2. امروز اولین فایل هایی که گوش کردم در مورد عزت نفس بود.
3. بحث کار کردن و ثروت در محیطی که باورهای چندان درستی در مورد پول نداشتن پیش اومد.
4. بدلیل تمرکز و وردی ذهن من زا مورد 3، مورد 4 در واقعیت من ظاهر شد و خودش رو نشون داد.
5. ذهنم متشنج شد و حس کردم (از لحاظ درونی)یک چیزی درست نیست.
6. ذهنم رو کنترل کردم و آروم کردم با این باور که خداوند همه چیز رو به من میگه.
7. اسم گام نوزدهم رو که دیدم همه چیز توی ذهنم به درستی شکل گرفت و منظم شد.
8. این موضوع یادم اومد که اصلا چرا از دانشگاه اومدم بیرون. چون می خواستم توی زندگیم مولد باشم و هرگز کاری رو انجام ندم که به من حس بدی میداد یا صرفا کاری رو انجام بدم که ناشی از ترس منه. و شباهت این موضوع رو حس کردم که به خاطر ترس منه که نمیخوام بی پول یا بدبخت بمونم برای همین باید برم کار پیدا کنم در حالی که بهش علاقه ندارم.
9. یادآور شدم به خودم که هر کسی مسیر متفاوتی از اون یکی داره و درسته که مسیری که من انتخاب کردم، کمی خاک خوری داره و زمان میبره و باید تکاملم رو طی کنم، اما اگه به خودم و خدای خودم ایمان داشته باشم و به آگاهی هایی که یاد میگیرم عمل کنم، حتما نتایج رو خیلی زود در زندگیم خواهم دید.
خدایا واقعا واقعا واقعا ازت ممنونم که حتی با اسم یک فایل میتونی بندت رو هدایت کنی و عاشقتم که قلبم رو به گونه ای در مسیری قرار دادی که با کار کردن روی خودم، همچین اشاراتی از تو رو به این راحتی بفهمم و درکش کنم. واقعا همونطور که دیروز هم گفتم، احساس میکنم توی بغل توئم خدا جونم. و وقتی توی بغل تو هستم، هر چیزی امکان پذیر و شدنیه، هرچیزی.
به نام خدای ک فرمانروای کل جهانیان هست هرچ داریم ازاوست خداروشکر
سلام استادعزیزم وهمه دوستان گل سایت بهشتی
خدارو100هزارمرتبه شکراینجاهستم سپاسگزارم
من ازوقتی شکرگزاریهام بیشترشده تومسیردرست هدایت میشم
گفتم خدادلم برف میخادامروزک واسه پیاده روی پارک رفتم ویوقشنگی دیدم خداروشکرامروزالودگی هوانداشتیم کوههای قشنگمون برف پوشیده بودگفتم خدایاشکرت سپاسگزارم هم هوادلپذیره هم کوههای برف پوشیده لباس سفیدتنشون بود هم پیاده روی کردم خداروشکرسپاسگزارم ک امروزعالی بودم عالی ترم هم میشه .
درموردادمها کبوترباکبوتر بازباباز
هرکس مثل خودت تومسیرت قرارمیگیره نیازی نیست خودتواذیت کنی درب درکارهای عجیب وغریب باشی هرچ تومسیردرستش باشی خداهم هدایتت میکنه
من خیلی خوشحالم ب خدانزدیکترشدم فرکانسهام مثبت کردم شکرگزاری سپاسگزاری هرچ دارم چ خانواده ام چ نعمتهای دیگه ک خدابهم داده ادمهای خوب سرراهم قرارمیگیره حرفهای خوب افکارخوب وقتی اصل رودرک کنی همه چیت خودب خودتغییرمیکنه هدایت میشه ب مسیردرست .
خداروشکرخداروشکرخداروشکرسپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
ممنونم استادعزیزم وهمه دوستان گل سایت بهشتی
درپناه حق
بنام خداوند یکتا
سلام و درود فراوان
گام 18
اصل چیه ؟
عزت نفس
عزت نفس
عزت نفس
عزت نفس چیه ؟؟
مهم نبودن حرف مردم
یعنی برا دل خودت زندگی کنی
حالا قانون چی میگه ،
میگه در و تخته همدیگه را پیدا میکنند
معتاد ها با همدیگه اند
درس خونا با همدیگه
ورزشکارا با همدیگه
زرنگ ها با همدیگه
دعوا چی ها با همدیگه
کبوترا با همدیگه
و……….
ما کافیه فقط روی خودمون کار کنیم
کافیه باورهامون قوی تر بشن
احساس لیاقت بیشتر بشه
سپاسگذاری بیشتر بشه
احساس خوب بیشتر بشه
اون موقع رابطه خوشکله خودش میاد
پول و ثروت خودش میاد
آرامش خودش میاد
سلامتی خودش میاد
آزادی زمانی و مکانی همه چیز خودش میاد
سوال ،
خداوند چه جور مارا هدایت میکنه؟؟
خداوند از بی نهایت راه ما را هدایت میکند
کتاب
ی بچه 2 ساله
ی فیلم
ی تصویر
ی خواب
ی حس
ی الهام
ی آهنگ
صدای پرنده
و و و ……….
سوال ،
اعتماد یعنی چی ،
اعتمادیعنی اجازه دادن به خداوند برای هدایت
یعنی کنترل ذهن ، احساس خوب شکرگذاری
دیدن زیبایی ها.
رها کردن را اگه بیشتر یاد بگیرم
خیلی خوبه در مثال واکسن استاد
مثلاً
در گوش دادن فایل ها هم بعضی روزا
به خدا میگم
عشقم امروز ذهن من به چه فایلی
احتیاج داره امروز کدوم برام خوبه که
گوش بده
اصلا امروز برای کدوم فایل ظرف من
آماده تره
بعد تا هدایت میشم و اون فایل را
گوش میدم به خودم میگم
وای چه قدر بهتر درک کردم چه قدر
امروز آگاهیم نسبت به این فایل
بیشتر شد
و…….
الهی شکرت الهی شکر بابت
زنده بودن نفس کشیدن و
این سایت الهی
عاشقتم استاد
به نام خدا
سلام استاد جان
یه صبح دیگه رو شروع کردم با یه فایل عالی، خداروشکر
قانون جهان چقدر قشنگ عمل میکنه، مسیر درست= ایده درست، فکر درست، هدایت شدن..
خداوند چقدر مارو دوست داره که قدرت درست فکر کردن رو تو وجود ما گذاشته و از اول هدایت رو برامون درنظر گرفته، حالا اگر قانون رو بدونیم، رو خودمون کار میکنیم، آدمهای مناسب میان، ثروت میاد، ایده ها میان و اتفاقات فوقالعاده میفته و هزاران مورد دیگه که اصلا فکرشم نمیکردیم.
جهان داره به اندازه ای که من بهتر میشم، آدمهای بهتری به زندگیم میاره و اینها همه نشونه ست که دارم تغییر میکنم و در مسیر درستم، باید قدردان باشم و شکرگزار، هر چه بیشتر سپاسگزار باشم، بیشتر به من داده میشود. حالا تو این مسیر باید از حواشی دور باشم و ورودی هامو کنترل کنم، تا بمونم تو مسیر درست.
آرامش داشتن تو مسیر خیلی مهمه که این آرامش با باورهایی که بوجود میارم ساخته میشه..
خدایا هزاران بار شکرت که امروز اینجام، هدایتم کردی و من هر لحظه قدردانم.
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم