این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/07/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-28 02:21:012024-11-08 04:55:01live | چگونه با قانون آفرینش، خواسته هایم را خلق کنم
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من باور نمیکنم که طی سه روز، ده نفر دانش آموز بیان و از برنامه های من استفاده کنن. برای اینکه باورم بشه، قرآن میتونه با منطق بهم ثابت کنه که میشود.
توی اپلیکیشن قرآنی که دارم، کلمه ی رزاق رو جستجو کردم. فقط یک آیه توی کل قرآن برام آورد که کلمه ی رزاق رو داره. اونم آیه 58 سوره زاریات بود.
56 زاریات:
من جن و انس را تنها از آن رو آفریدم که مرا بپرستند. (از من به جای ما استفاده کرده. یعنی بدون اینکه شرک بورزیم و قدرتی رو بالاتر و برتر از قدرت خدا ببینیم، تنها خدا رو بپرستیم.)
شرک خفی من کجاست؟
وقتی دارم میگم باور نمیکنم توی سه روز، ده نفر بیان برای ثبت نام، یعنی باور نمیکنم خدا بتونه این کار رو برای من انجام بده.
یعنی منی که دارم میگم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم، خیلی هم به این حرف اعتقاد ندارم.
یعنی من خداوند رو محدود به زمان کردم و میگم در قدرت تو نیست که توی سه روز این کار رو برای من انجام بدی.
یعنی قدرت مدارس که طی این سه روز تعطیلن، از قدرت خداوند من بیشتره. اگر مدارس باز بودن شاید کسی آگهیم رو میدید. ولی چون بسته هستن، کسی آگهیم رو نمیبینه و برای ثبت نام نمیاد.
یعنی قدرت کسی که داره آگهی رو میبینه از قدرت خداوند من بیشتره، و فقط در صورتی مردم میفهمن من دارم کلاس برگزار میکنم که مدارس باز باشن.
در حالی که خداوند از بی نهایت طریق میتونه به من روزی برسونه. درسته که مدارس بسته هستن، اما مردم که هنوز میان بیرون. اگر من در مشیت ثروتمند شدن قرار داشته باشم، انسان های بسیار زیادی از کنار آگهیم رد میشن و آگهیم رو میبینن. اتفاقا کسانی رو خداوند برای من جور میکنه که نیاز به مهارت من دارن و دنبال کلاس زبان میگردن.
اگر من خودم رو در مشیت ثروتمند شدن قرار بدم، دیگه مهم نیست مدارس بازن یا بسته. دیگه مهم نیست کسی آگهیم رو میبینه یا نه. اصلا دیگه مهم نیست من آگهی چاپ کنم یا نه. خداوند دستان بی شمارش رو به کار میگیره که به من خدمت کنن و به من روزی برسونن.
پس اگر من باورم رو درست کنم، ده نفر که هیچ، صدها نفر در یک روز میان و از کلاس های من استفاده میکنن. درست مثل سایت عباسمنش دات کام که روزانه صدها و هزاران نفر انسان با کیفیت واردش میشن و از آموزه هاش استفاده میکنن. بدون اینکه یک قرون خرج تبلیغات کرده باشه.
فقط باید یادم باشه که خداوند رزاقه. خداوند، من رو اشرف مخلوقاتش خلق کرده. خداوند من رو انسان آفریده و به خودش آفرین گفته. ملائکه به من سجده کردن چون من تکه ای از خداوندم. آسمان ها و زمین و هر آن چیزی که بین آن هاست، رام و مسخر خداوند و رام و مسخر منه. خداوند قادر مطلقه. میگه باش و میشود. پس من هم به اندازه ای که باور کنم، میتوانم قادر باشم. بگم باش و بشود.
من قدم عملی برداشتم. من روی ترس هام پا گذاشتم. ترس از قضاوت شدن، ترس از اشتباه کردن، ترس از شکست خوردن، ترس از کلاس های آنلاین. من به تمام این ترس ها غلبه کردم و قدمی رو برداشتم که نزدیک به چهار ساله برنداشته بودم. چون میترسیدم که از پسش برنیام.
من الذین آمنوا و عملوا الصالحات رو انجام دادم. من ایمان آوردم و در جهت هدفم عمل کردم.
من الذین یومنون بالغیب رو به جا آوردم و بدون اینکه بدونم چه اتفاقی میفته، در مسیر هدفم قدم برداشتم.
خداوند شنوا و بیناست. پس تمام کارهای من رو دیده و دعاهای من رو شنیده.
وعده ی خدا حق است. خدا خلف وعده نمیکنه. بدون شک دوستان خدا، نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند. کسی که بر خدا توکل کند، پس خداوند او را کافیست در امور. همین بس که کار تو به خدا سپرده شود.
57 زاریات:
من از آنان (جن و انس) هیچ رزق و روزی نمیخواهم، و نمیخواهم به من غذا بدهند.
خداوند در اوج بی نیازی، تامین کننده ی نیاز تمام بندگان و موجودات و چیزهاییه که آفریده. خداوند انرژی برتر و قادر مطلقه. تمام نیازهای زمین و آسمان و هر چیزی که بین آنهاست رو برطرف میکنه.
من هم بنده ای هستم از بندگان خداوند. من هم نیازهایی دارم که خداوند اون ها رو برآورده میکنه. همونطور که تا حالا برآورده کرده.
من نیاز به خوراک و پوشاک و مادیات و انواع و اقسام نعمت هایی دارم که خداوند در زمین قرار داده. من هم از این زمین و نعمت های خداوند سهمی دارم. فقط به این خاطر که انسان آفریده شدم، لایق دریافت تمام نعمت ها در تمام زمینه ها هستم.
خداوند از بندگان چیزی دریافت نمیکنه، اما همه چیز به بندگان میبخشه.
58 زاریات:
زیرا این خداست که مخلوقات بسیار زیاد خود را روزی میدهد و قدرتمند و بسیار نیرومند است.
چقدر انسان و گیاه و حیوان و موجودات مختلف در زمین به وجود اومدن و خداوند به تک تکشون روزی رسونده. این همه مخلوق فقط با چشم ما قابل دیدن هست. مخلوقاتی که قبلا بودن، الان هستن و بعدا خواهند آمد. تمام این ها توسط خداوند دارن روزی داده میشن.
من یک انسانم که خداوند من رو آفریده. خودش گفته از من نمیخواد که بهش رزق و روزی بدم، بلکه خداست که باید به من روزی بده.
پروردگاری که این حجم عظیم از جهان و موجودات داخلش رو آفریده و با این نظم و ترتیب، همه چیز رو مرتب و منظم سر جای خودش قرار داده، نمیتونه برای من ده تا دانش آموز رو طی سه روز فراهم کنه؟ خنده دار نیست؟
یعنی این قادر مطلقی که انقدر توانمند و رزاق و بخشنده و بزرگواره، نمیتونه برای من قدم به این کوچیکی رو برداره؟
پس یه جای کار من داره میلنگه. وگرنه خداوند که همیشه داره رزق و روزی بی حد و حساب به بندگانش میده.
خدایا به من کمک کن که در مسیر رسیدن به هدفم ثابت قدم باشم.
میخوام ادامه بدم.
چه به هدف رسیدم چه نرسیدم، انقدر ادامه میدم که بالاخره درهای نعمت و ثروت رو به روی خودم باز کنم.
من لایق ثروت بی نهایت از جانب خداوندم هستم.
پروردگارا عظمتت رو شکر.
پروردگارا سپاسگزارم
ای روزی رسان
قدرتت رو سپاس میگم
عمل به تعهد اول:
امروز با همسرم رفتیم و جلوی سه تا مدرسه آگهی چسبوندیم. سه تا آگهی رو هم دادم به بچه های فامیل که ببرن مدرسه توی تابلو اعلانات بچسبونن. به خاطر آلودگی هوا نتونستم فرزندم رو ببرم بیرون و برای همین مجبور شدم زود برگردم. بقیش رو باید فردا بچسبونم.
این هفته کلا همه جا تعطیل بود. هوا هم خیلی آلوده بود. منم دست تنها بودم و نمیشد با بچه برم بیرون.
این که این آگهی ها رو هنوز نچسبوندم فکرمو مشغول کرده.
من که میخوام قدم بردارم. پس چرا مسیر بسته میشه؟
چرا شرایط جوری پیش میره که من برای انجام دادن کارهام به مانع بربخورم؟
امروز به یک تضاد بزرگ برخورد کردم. نمیدونم چرا به محض اینکه سعی میکنم از لحاظ مالی پیشرفت کنم، یک چیزی پیش میاد که واقعا روحیه ی من رو خراب میکنه. یا مانعه یا بحثه یا یه چیز اینجوریه.
نمیدونم کدوم ترمزه که باهام این کار رو میکنه.
هر وقت به سمت پیشرفت قدم برداشتم، یه اتفاق اینجوری افتاده که حس خوبم اومده پایین. اما خدا رو شکر همه چیز زود ختم به خیر میشه.
نمیدونم این کدوم باور مخرب منه که داره اینجوری عمل میکنه؟ نمیدونم!
شاید احساس عدم لیاقته.
شاید شرک ورزیدنه و من دارم نا آگاهانه به دیگران قدرت میدم.
شاید همون ترس ها هستن که توی ناخودآگاهن.
شاید عجول بودنم در انجام دادن کارهاست.
شاید دفاع نکردن از حق خودم در برابر دیگرانه.
نمیدونم چیه!
اصلا شاید همش با هم باشه. نمیدونم!
به هر حال امروز تا همینجا تونستم پیش برم.
نمیدونم چرا حس میکنم این کارها کافی نیست.
هیچ ایده ای هم برای قدم های بعدی ندارم.
خدایا، یعنی باید چه کار کنم؟
عمل به تعهد دوم:
روی سایت کامنت گذاشتم و روند رشد کاریم رو گزارش دادم.
عمل به تعهد سوم:
امروز سعی کردم از زندگیم لذت ببرم.
سپاسگزاری های امروزم:
سپاسگزارم به خاطر حضور عزیزانی که فرزندم رو نگه داشتن که من بتونم برم آگهی ها رو بچسبونم.
سپاسگزارم به خاطر پولی که در حساب هام دارم. زیاد نیست اما تا همین چند وقت پیش همونم نبود.
سپاسگزارم به خاطر اینکه رزق و روزی زندگیم مدتیه زیاد شده.
سپاسگزارم که از خانواده ی خوبی اومدم، با خانواده ی خوبی وصلت کردم و خانواده ی خوبی تشکیل دادم.
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار
خدا را صد هزار مرتبه شکر که لایق بهترین آگاهی ها هستم مخصوصا آگاهی های دوره قانون آفرینش
مهمترین باوری که من باید بارها و بارها تکرار کنم این است که من خالق صد در صد زندگی خودم هستم نه فرزندم نه همسرم نه دیگران ودیگران هم به اندازه سره سوزنی تاثیری در زندگی من ندارند این باور را با حک کنم تا جزو شخصیت وجودم شود
وقتی که من در مسیر درست حرکت کنم و باور های مناسب داشته باشم هدایت میشم به نعمت وثروت بیشتر وروابط عالی استاد این روزها من دارم این باور را در زندگیم تجربه می کنم
قبلا چقدر محیط اطرافم دربه وداغون بود چون که من دربه و داغون بودم ولی خدا را شکر از وقتی که روی خودم کار میکنم کلی به قول شما به آرامش درونی رسیدم و کلی دارم از لحظات زندگیم لذت میبرم و با این کار هم به خواسته هام میرسم و هم از مسیر لذت میبرم چی از این بهتر آخه
از نظر روابط خیلی پاشنه آشیل داشتم الان خدا را شکر بهترین روابط را تجربه میکنم هم روابط با همسرم و هم انسان های شریفی که با هم همدار شدیم
این احساس لیاقت چکار کرده با من از وقتی که روی ارزشمندی درونی خودم کار میکنم جهان اطرافم کلی تعقیر کرده کاملا در محیط ایزوله زندگی میکنم واقعا من برای این موضوع کاری نکردم تنها کاره من تعقیر خودم بود وقتی با تعهد در این مسیر الهی حرکت کردم و مهمتر از همه نا امید نشدم خداوند هم پاسخ فرکانس منو داد والان با کار کردن روی فقط خودم به کلی از خواسته هام رسیدم مخصوصا قانون آفرینش که با طی کردن تکامل خواسته هام را نوشتم ودر جعبه آرزوهام گذاشتم والان خدا را صد هزار مرتبه شکر به خواسته هام رسیدم
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
پولی هدیه مبلغ رویایی پانصد از طرف داداش برای شیرینی هدیه
معجزه اینکه این جشن خفن رب برام بدون هیچ دلیل منطقی اتفاق افتاد
و پشتش باور قشنگیه که برای عشقبازی و لدت بردن هیچ دلیل وبهونه ای نیس
خداروشکر چقد تو راه زیبای رب بودم که این اتفاقات خفن جایزه گرفتم بازم میخام تو راه ایمان باشم وارزش بسازم و احساس فوقلعاده قدم هایی فوقالعاده بردارم
وااایی شکرت
امروز پر از رابطه های ارزشمند و پر از ثروت بود بود واقعا روز توپی بود شکرت بقیه روزهامم میسپرم به تو
وقتی دنبال بهبود روزانه هستی
وقتی خودتو زندگیتو لایق میدونی برای لذت برای رشد
وقتی کیفیت خودتو میبری بالاتر
مشتری بالاتر رابطه افراد بهتر برات میاد
هدف داشتن وحرکت توی مسیر مورد علاقت
درسته تو روابط خوب میخایی مسافرت ازادی مالی مکانی زمانی همه چیز حالا عشقتو پیدا کن وتوش حرکت کن درسته خانواده داشته باش عاشقشون باش لدت ببر ولی برای خودت برای رشدت هدف کاری که عاشقش که همیشه انجامش بدی انتخاب کن وتوش حرکت کن
برای سالهای سال
برات نتیجه عالی مشتری مهم نباشه
تو اون کارو دوس داری وادامش میدی
منبع لیاقت عشقم خالصم از کجاس
با ارزش کسیه که همسرش دوسش داره
یا کسیه که خودش خودشو دوس داره وپس ربم دوسش داره و پس همه جهانم دوسش داره
من کاری ندارم بقیه دوستم دارن محمد خانواده حامی هستند نیستن میدونم ربم پشتمه و خودم عاشق خودمم وبینهایت لایقم
وجدا از اینکه تو لحظه هدایتم به افراد مکان وهرچی توش سعی میکنم حمایت خودمو نشون بدم ولدت ببرم و مشغول هدفم باشم
یه ترمز درونم هست هرچی بقیه خوبی میکنن به جای اینکه ممنون این عزت عشق الهی باشم
یه سوراخ پیدا میشه اگه واقعا منو دوسداشت اون روز باید فلان کارو میکرد
اگه واقعا منو دوست داشت باید فلان جور رفتار کنه
با مامانم که خیلی حامی بود ازش بینهایت ممنونم
وگاهی میخاد ازش ایراد در بیاره نه به خودش اسون گرفت برا جهاز نه نظره منو که نپرسید نه مارکش که فلان نیس ولی میدونی این حرفای یه کافر ناسپاسه من از جهاز فراونم خدامو روزی بخشمو دسته با سخاوت خدارو برام بینهایت ممنونم و عشقشو میپزیرم
با حامی بعدی همسری واقعا سعیشو برا زندگیمون میکنه نمیگم خودش ازیت میکنه نه ولی خیلی راحت کارهای خونمونو کرد بداخره خورد خوراکمون میتره و همینجور داره کیفیت زندگیم فراوانی کیفیت زندگیم وخورد خوراک پوشاکم جدا از زور زدن جدا از مقایسه با بقیه میره بالا
و رابطمون
زهنه ناسپاسم میخاد توجه کنه به رفتارهایی که نشون از این که منو خیلی دوس نداره خیلی براش ارزش ندارم
ولی همون جا زهنم میگه طبق قانون برای عشق ارزش خدایی
برای مهر تایید واقعی خودت کارت برای هدایتت همه اینا تو بنده الهی هستی ولیاقتت صد درصدیو داریو
و سعی میکنم عشق به خودمو بالا بالاتر ببرم
و خیلی شده موقعه که دوستانم مورد توجه عشق قرار میگیرن من دیگه حسودی نمیکنم تازه بعضی وقتا یادم میاد این لیاقتشونو به خودشون این عشقشون به خودشونو بقیه رو این قلب بزرگشونو تحسین میکنم
و دیگه میخام جدا از اینکه بقیه بهم چه نگاهی دارن خوبه خوب نیس همیشه نگاهی ارزشمند و با لیاقت به خودم داشته باشم و هیچ کسی نمیتونه جلو این عشق خودم به خودمو بگیره بلکه باعث میشه جهانم به من عشق بده
ولی میخام انقد راحت یادم بمون درک کنم که جدا از توجه بقیه خودم به خودم عشقو ارزشمندی وقدم درست بردارم
عاشقتم برای خودت زندگیم میکنی جوری که خودت دوس داری جدا از اینکه مشتری باشه نباشه نتیجه عالی باشه نباشه کسی حامی وتشویق کننده ات باشه نباشه
خودت کاریو که دوس داری میکنی شکرت
چه حالی میده برای خودت هدف داشته باشی ارزو و کسی نتونه جلو حرکت وعشقو شورتو بگیره چقد حال میده خدا قدم هایی شیرین ساده تکاملیو هدایتی میزاره جلوت همینجا میخام از یه همکاری با رب یه هدایت مانانه رب و شوق وایمان که بهم بخشیده شد ومن هم عمل کردم بگم
من خانه دارم وهمسرم به شدت مخالف بود اخلاقش ظاهرا خیلی تند میزد منی که انقد نازک نارنجی بود اول رابطه هم عاشقانه همم ناراحت میشدم زودی ولی بعد اون عشق واون قانون وباورهای قویشو درک کردم وارام تر شدم بزرگتر شدم ورابطه مون بهتر شد قلبم بزرگتر شد با یه عع ناراحت نشه و بعد رفتارمونم خیلی بهتر شد ولی بازم یه نشتیایی هست ولی من راه بزرگ شدن وپیدا کردن لیاقت واقعیم وتوجه روی خوبیهارو درک کردم
مدتهاس با جرات بیشتر راهو قدم که میخام بر میدارم وبا همسری نکات مثبت بیشتری از توش پیدا میکنم و تمرین به رهایی در پیش گرفتن خودش هر ان هدایت میکنه به زمان مکان افراد مناسب نیازی به تقلا برام نیس ومن توجه او رو رو هدفو کارم میتونم با خیاله راحت بزارم
مدتی بود فراموش کردم خودمو توی روابط با بقیه مقایسه میکردم دورم پر بود از زوج های عاشق ومن مقداری زیادی تحسین میکردم وگاهی یادم میرفت وبا خودم مقایسه واحساس شکست میکردم و بعد دوباره تکامل یادم میومد که من اینجا که هستم راضی ام و باید از بهبود هام سپاسگزار باشم چقد لیاقتم اومده بالاتر چقد گیر های الکی از روم برداشته وازادی های بیشتری دارم منی که تا خونه همسایه باید اجازه میگرفتم ولی الان ساعته ده شب میرم پیاده خونه فلانی مثلا واقعا ازادیمو میبینم تغییر کرده کوچولو کوچولو رشدشو میبینم تحسین میکنم شکرت
حسم
ارومم رهام توی لحظه ام یه حرفا شهاب سنگایی میان که کینه بزارن زخیره بشه ولی زهنم فیلتره چجوری
با قانون تسلیم رهایی
با قانون دیدن نعمت زیبایی ها وسپاسگزاری
رها باش روی کسی حساس نباش خوده رب برات بچینه بهتر میچینه
رب همینجوری که خانواده اولتو چید بعد دوم حالام خودش میدونه
تعهد اول برای برداشتن روزی یک قدم به سمت پیشرفت مالی و تعهد دوم برای گزارش روند تکاملی رشد کسب و کار و رشد مالی:
امروز رفتم توی سایتی که برای تدریس آنلاین توش عضو شده بودم و ایده هایی که برای برگزاری کلاس آنلاین به ذهنم میومد رو سبک سنگین کردم.
کتاب هایی که میخواستم تدریس کنم رو دانلود کردم.
به یک نتیجه رسیدم:
این سایتی که عضوش هستم اینجوریه که دانش آموزان اول باید شهریه بدن و بعد وارد کلاس بشن و بعدش من چند جلسه آنلاین باهاشون کار کنم.
اما من میخوام کلاسم رو ضبط کرده باشم و بعد اون رو بذارم روی سایت برای فروش.
علتش هم اینه که وقتی کلاسی آنلاین برگزار میشه، ممکنه خیلی از اطلاعات، کم یا زیاد سر کلاس گفته بشه، یا حتی ممکنه به خاطر اینکه تایم کلاس کمه، خیلی از مباحث فشرده بشه و عملا یادگیری و آموزش با چالش رو به رو شه.
حالا ایده ای که به ذهنم رسید این بود که کلاس ها رو ضبط کنم و بعد برای فروش بذارمشون روی وبسایت. اینجوری هم مطالب شسته رُفته تره و هم وقت کم نمیاد.
اما این وبسایت همچین خدماتی ارائه نمیده.
پس باید بگردم دنبال وبسایتی که این کار رو انجام میده.
نمیدونم!
شایدم از تدریس آنلاین میترسم و برای همین دارم بهونه میارم!
شاید میترسم نتونم از پسش بربیام!
شاید میترسم از اینکه صدا و تصویرم ضبط بشه و چیز جالبی از آب در نیاد!
شاید میترسم از اینکه توی کتاب مبحثی باشه که من ندونمش. یا شاید میترسم یکی از دانش آموزان سوالی ازم بپرسه که جوابشو نمیدونم!
باید چه کار کنم؟
این یه چالش بزرگه برام
ازش میترسم
راه مواجه شدن با این ترس چیه؟
اینه که واردش بشم!
یادمه قبلا هم این ترس رو داشتم و برای همین نمیخواستم برم توی هیچ آموزشگاهی کار کنم.
اما وقتی رفتم و کار کردم ترسم ریخت و بعد مدتی خیلی ریلکس شده بودم.
این ترس دوباره برگشته چون خیلی وقته روش کار نکردم.
یعنی باید برم توی این کلاس ها تدریس کنم؟
خدایا
سختمه
ترسناکه برام
ولی انجامش میدم
تا حالا انجامش ندادم اما زود یاد میگیرم
عوضش اینجوری هم به ترسم غلبه کردم و هم پول درآوردم
خدایا کمکم کن که بتونم انجامش بدم
قدم بعدیم برای فردا اینه که ثبت نام کلاس آنلاین رو انجام بدم و به ترسم از برگزاری کلاس های مجازی غلبه کنم.
اصلا شاید چون تا حالا این روش رو امتحان نکردم هنوز به پول نرسیدم!
این یه راهه
یه مسیره که باید رفته بشه
میتونم بشینم و دست رو دست بذارم و از مواجه شدن با این ترس فرار کنم
میتونم واردش بشم و کلاس رو برگزار کنم و هم به ترسم غلبه کنم و هم پول در بیارم
سختمه ولی میخوام انجامش بدم
نمیدونم دخترمو کی میخواد نگه داره
اما میدونم وقتی خدا ثابت قدم بودنم در مسیر خواسته هام رو میبینه، درها رو به روم باز میکنه.
ی حس قوی بهم میگف برو سایت ،اومدم ،من بیشتر موقعا پنجره سایتو نمیبندم ک برگشتم ادامه اونجایی ک بودم باشه ،ولی من اصلا یادم نمیا امروز رفته باشم توی این فایل، بعد روی کامنت شما بود، و من دققققییییقققااااا امروز از صبح یا از دیشب بگم ،درگیر این موضوع بودم،
من ریاضی خوندم تموم عمرمو،الان ی مدته توی دیوار اگهی گذاشتم، ی وقت زنگ میزنن چنااان قوی و مصمم صحبت میکنن ک بیان بعد دیگه خبری نمیشه، دیشب اومدم گفتم علت چیه؟؟
بعد گفتم من ته ذهنم میگم شاگرد بخا بیا خونمون پسرمو چکار کنم اذیت کنه نذاره درس بدم؟؟
اگه از ی خانواده باکلاس باشه، خونمون تو نظرش بی کلاس نباشه؟؟
نگنه ی سوالی بپرسه بلد نباشم؟
یکی زنگ زد ک ی وقتایی شما بیاید ی وقتایی دخترمو میفرستم و شاگرد دائمیتونه و میخام فولش کنید و…
بعد گفتم نکنه مامانش بیا وایسه کنارمو ی وقت ی سوالو گیر کنم بگه نگاه خودش بلد نیستو …
نکنه قیمتش زیاد باشه، طرف زورش بیا،بگه بیاا بچه اگه تو مدرسه گوش کنی الان لازم نبود پولشو بدیم کلی برا ی ساعت،تازه مبلغمم کم گذاشتم،
و………
خلاصه شروع کردم امروز محکم با خودم صحبت کردن، ک باباجااان خدا کمکت میکنه، خودش شاگردا رو سمتت هدایت میکنه،خودشم بچه رو برات نگه میداره،حالا یا خوابش میکنه، یا سرگرم برنامه کودک میکنه یا شوهرت خونس پیششه،
یا مثلا خونمون خییلیم خوبه،بچه بیا چنان از تدریست و اخلاقت خوشش میا ک اصلا مهم نیس مدل خونت براش.
یا مثلا ی عمممر ریاضی خوندی،تا حالا ب چند نفر اموزش دادی؟ از همون موقع ک دانش اموز بودی، همکلاسیات موقع امتحان میومدن ک اموزششون بدی ،تاحالا دها نفرو اموزش دادی، سوادشو داری حالا وقت کسب ثروت از مهارتته.
یا مثلا هزااااران دانش اموز توی شهر هستن ک خیلیاشون لازم دارن درسشونو تقویت کنن و راااحت و با عشق میرن پیش معلم خصوصی و بهاشم میپردازن، پس خدا خودش هدایتشون میکنه بیان سمتت،
مهارتت ارزشمنده، ببین توی اطرافیان خودت چند نفر و خانواده هستن ک پولدارن ولی این مهارتو ندارن ک ب بچشون یاد بدن و حاضرن معلم خصوصی برا بچشون بگیرن،خیلی ارزشمنده مهارتت.
واقعا اگر مراحل تکاملم در نظر بگیری بالای 20نفرو ب مدتهای طولانی اموزش دادی و بها نگرفتی حالا خواهر و برادرا و بچهای اقوام و …..
حالا دیگه حقته ک با گرفتن بها این کارو انجام بدی.
خداوند پشتیبانته، خداوند کمکت میکنه، خداوند کمکت میکنه ب یاد بیاری هر انچه رو ک لازمه،
هر بهایی بخا بگیری حقته، تازه بیشتر از اینا باید بگیری، ولی چون اولشه باز خوبه همین قیمت و……
و همین صحبت ها رو ادامه میدادمو و….
و خییییلی برام جالب بود هدایت شدم کامنت ما و هردو هدفا و نجواهامون شبیه هم بود.
خواهش میکنماگر هدفی دارید و مصمم و متعهد هستید چندین بار در فواصل زمانی گوناگون گوش بدید تا قشنگ مثال های زندگیتون در ذهنتون بیاد و باور های درست رو بفهمید که در کجا باید بسازید تا به هدفتون برسید!!!
چگونه ما به برخی از اهداف خود دست یافته و به برخی دیگر دست نمی یابیم؟
همه ی افراد به دنبال:
موفق شدن ثروتمند شدن خوشبخت شدن … هستند اما به آن ها دست نمی یابند
چون:
دستیابی به تمام اهداف: نیاز به درک و عمل کردن به قانون دارد
اگر درخواست ما واضح باشد: راه های تحقق آن ها به ما گفته می شود
نگران: چگونگی رخ دادن خواسته هایمان نباشیم و تنها قدم اول را برای تحقق آنها برداریم
ذهن منطقی ما: جلوی تحقق خواسته هایمان را می گیرد
خواسته های خود را: یادداشت کنیم و چگونگی تحقق انها را به خداوند بسپاریم
برای دستیابی به اهداف باید:
در قدم اول باورهای خود را با خواسته هایمان هم جهت و همسو کنیم
اگر ایده ای برای کسب و کار خود داریم:
باید باورهای مناسب برای تحقق آن در ذهن خود ایجاد کرده و تمرکز 100 درصد بر روی آن قرار دهیم
نقطه ی تمایز بین افراد موفق و شکست خورده :
میزان تمرکزی است که بر روی اهداف خود قرار می دهند
اگر بر روی کسب و کار خود تمرکز نداریم:
مهم نیست که دیگران بر روی آن تمرکز می کنند یا نه در هر صورت با عدم تمرکز با شکست مواجه می شویم
نسبت به تحقق اهداف خود متعهد باشیم:
-باورهای خود را تغییر دهیم
-با تمام وجود بر روی آن تمرکز کنیم
-کیفیت کالا ها و خدمات خود را به حدی افزایش دهیم تا:
به جای اینکه به دنبال مشتری باشیم مشتری به دنبال محصولات و خدمات ما باشد
خداوند و جهان:
سمت خود را عالی انجام داده و افراد مناسب را در زمان مناسب به سمت ما هدایت کرده قانون کبوتر با کبوتر باز با باز را رعایت می کنند ما باید:
تمرکز خود را تنها بر روی تغییر باورهایمان قرار دهیم
چگونه می توانیم کسب و کار موفقی داشته باشیم؟
با داشتن باورهای مناسب تعهد انگیزه تمرکز
بنابراین:
به دنبال موفقیت یک شبه و یک دفعه نباشیم
قانون تکامل را به درستی: درک کنیم
زمانی که درستی مسیر را تشخیص داده ایم باید شجاعت:
هرس کردن شاخ و برگ های اضافه
تمرکز کردن 100 درصد بر روی آن
ایمان برای ادامه دادن مسیر را داشته باشیم
نا امید شدن در تحقق اهداف زمانی رخ می دهد که:
خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم
با داشتن تعهد و ایمان:
در مسیر تحقق اهدافمان ثابت قدم باشیم
بنابراین:
مسیری را که به آن عشق و علاقه داریم انتخاب کرده و وارد آن شویم
خود را با دیگران مقایسه نکنیم
باورهای خود را تغییر دهیم
تمرکز 100 درصد بر روی آن قرار دهیم
نسبت به ادامه ی مسیر تعهد داشته و آن را تا انتها ادامه دهیم
از زندگی خود لذت ببریم
ثروت:
لذتی برای ما به همراه ندارد
مسیر درست و لذت بخش:
باعث کسب ثروت می شود
برای تحقق اهدافمان باید:
قوانین را به درستی درک کنیم مسیر درست را طی کرده ادامه دهیم و نا امید نشویم
زمانی که مسیر درست را ادامه می دهیم:
خداوند از طریق نشانه ها درستی مسیر را به ما نشان خواهد داد
به هر موضوعی علاقمندیم :
کسب و کار خود را بر مبنا و اساس آن قرار دهیم
بررسی کنیم چه ابزارهایی در دسترس ماست
به یافتن الگوهایی بپردازیم که به راحتی به اهداف ما دست یافته اند تا برای ذهنمان منطقی شود دستیابی به اهداف امکان پذیر است
تمرکز خود را بر روی آن قرار داده
با تعهد و مقایسه نکردن خود با دیگران:
در آن حوزه مشغول به کار شویم لذت ببریم به دنبال نتایج یک دفعه و یک شبه نباشیم
چون عاشق کسب و کار خود هستیم و مهارت های خود را افزایش داده ایم رشد و پیشرفت می کنیم
مسیر درست را ادامه داده :
در نهایت جهان به ما پاداش می دهد
زندگی ما:
ربطی به آینده ی ایران ندارد
آینده ی ایران:
آینده ی ما نیست
آینده ما: توسط خودمان خلق می شود فارغ از اینکه آینده ی ایران چگونه باشد
زندگی ما:
توسط افکار و باورهایمان شکل می گیرد نه سایر عوامل بیرونی
فارغ از اینکه چه اتفاقی برای کشور رخ می دهد تمرکز خود را :
بر اهداف مان قرار دهیم و جهان:
زمانی که در مسیر درست قرار بگیریم فارغ از عوامل بیرونی به ما پاداش می دهد
انجام این کار:
به هیچ وجه کار ساده ای نیست خصوصا زمانی که ورودی های ذهنی خود را کنترل نکنیم و یا دائما در معرض ورودی های ذهنی منفی قرار بگیریم
این که مسئولیت اشتباهات و اتفاقات نامناسب خود را به گردن دیگران و سایر عوامل بیرونی بیاندازیم:
بسیار راحت است
باید بتوانیم هنگام مواجه با تضادها:
به اهداف خود توجه کرده باورهای هم جهت با خواسته را در ذهن خود ایجاد کرده الگوهای مناسب را بیابیم که در هر شرایط رشد و پیشرفت می کنند تا به راحتی برای ذهنمان باور پذیر شود تحقق اهدافمان در تمام شرایط امکان پذیر است
برای تحقق هر خواسته:
به دنبال الگوهای مناسب باشیم
به جای نگرانی برای آینده ی ایران آینده ی خود را: خلق کنیم
کسانی که به خداوند ایمان داشته باشند:
برای تغییر وضعیت خود مهاجرت می کنند
دلیل ثروتمند و موفق بودن کشور آمریکا:
مهاجر بودن مردم آن است
هر بار به نقطه ی امن دست یافتیم:
با مهاجرت از پتانسیل های خود بهتر و بیشتر استفاده کنیم
هر بار چالش ها و تضادهایی برای خود ایجاد کرده تا:
بر ترس های خود غلبه کنیم
احساس زنده بودن داشته باشیم
برای تحقق اهدافمان:
مهم ترین باوری که باید در خود ایجاد کنیم این است که به راحتی می توانیم به آنها دست یابیم
“تو قدم اول رو بردار، قدم های بعدی خود به خود برات مشخص میشن.”
الان خواسته ی من چیه؟
این که ثروت به دست بیارم که بتونم خوراک و پوشاک بخرم، تفریح کنم، لذت ببرم و زندگی مرفهی داشته باشم.
قدم اولی که بهم گفته شد هم این بود که اعلام کنم کلاس خصوصی زبان برگزار میکنم. توی همین قدم اول درآمدم از صفر رسید به ماهی یک میلیون و هشتصد هزار تومن. همزمانی خوبی هم اتفاق افتاد و همون موقعی که من اعلام کردم کلاس برگزار میکنم، یکی از آشنایان عزیزم دنبال کلاس خصوصی زبان میگشت. از طرف دیگه یک عزیز دل دیگه هم به کمکم اومد و زمانی که من درس میدادم، از دخترم به صورت کاملا رایگان نگهداری میکرد.
الان قدم دوم بهم گفته شده. اونم اینه که علاوه بر کلاس حضوری، کلاس های آنلاین هم برگزار کنم. برای برداشتن این قدم از چند نفری که سابقه ی تدریس آنلاین داشتن پرسیدم از چه نرم افزاری استفاده میکردن. تجربیاتشون رو شنیدم و توی یک وبسایت تدریس آنلاین هم عضو شدم.
البته افکار زیادی توی ذهنم میاد که مانع تراشی میکنه. مثلا این که دخترم رو کی نگه داره، یا اگر هم کسی پیدا بشه نگهش داره، من نمیتونم طولانی مدت سر کلاس باشم چون ممکنه بچم هر لحظه گریه کنه و منو بخواد. اما میدونم همون طور که قبلا همه چیز به موقع و به راحتی درست شده، بازم درست میشه.
“حالا این که چجوری درست میشه رو بعدا بهت میگه، بعدا جهان بهت نشون میده.”
” باورهات باید هماهنگ و هم راستا با خواسته هات باشه.”
حالا کدوم باورهام باید اصلاح بشه؟
همین که در طول مسیر رسیدن به خواسته، خود به خود همه چیز حل میشه و نیازی نیست من کاری بکنم. فقط کافیه اون خواسته رو داشته باشم و در جهت رسیدن بهش قدم بردارم.
الگوهایی که میتونم برای اصلاح این باور بیارم چیه؟ چه زمان هایی یه خواسته ای داشتم و همه چیز دست به دست هم داده و من بدون کوچیکترین تلاشی به خواسته ام رسیدم؟ الگوها ایناست:
1. وقتی قدم اول رو برای کسب درآمد برداشتم، نمیدونستم باید دخترم رو پیش کی بذارم. اما دقیقا در همون لحظه ای که اولین شاگردم رو پذیرفتم، خدا کسی رو برام محیا کرد که از فرزندم نگهداری کنه. خداوند من تبدیل شد به اون آدم نازنینی که الان داره به صورت کاملا رایگان فرزندم رو نگه میداره که من بتونم تدریس کنم و درآمد داشته باشم. خدایا شکرت. با نوشتن و خوندن و مرور کردن این اتفاق قلبم شِکُفت.
2. همین چند ماه پیش قرار بود بادوم درختی با پوست بخرم. از یه مدت قبلش هم گردو میخواستم اما بیخیال گردو شده بودم و قرار بود فقط بادوم بخرم. چون باورهای قدرتمند کننده ای درباره ی ثروت ندارم، برای همین درآمد زیادی ندارم که بتونم هرچی میخوام بخرم. اما قبل از اینکه اقدام به خرید بادوم کنم، عمه ام کمی بادوم درختی و گردو از محصولات باغشون داد به پدرم که برام بیاره! این اولین باریه که در تمام این 32 سال زندگی من، عمه ام برامون بادوم و گردو میاره! من تا حالا ندیده بودم! البته همیشه دستش خیره و برامون از محصولات لبنی، سمنو و مواد غذایی که خودشون توی روستا درست میکنن میاره. اما بادوم درختی و گردو دیگه یه نشونه ی واضح بود برای من، که بفهمم وقتی یه خواسته ای باشه، مسیر رسیدن بهش خیلی آسون و همواره. خداوند بزرگوار و بلند مرتبه ی من تبدیل شد به بادوم درختی و گردو و اومد توی خونه ی من! پروردگارا عظمتت رو شکر.
3. وقتی میخوام یک فایل گوش کنم یا غذا بپزم یا به کارهای شخصیم رسیدگی کنم، از خدا درخواست میکنم دخترم رو نگه داره که من بتونم به کارهام برسم. مثل همین الان که دخترم بیداره ولی داره با خودش بازی میکنه و کاری به من نداره. البته من دارم این فایل رو کم کم میبینم و به هر حرف یا نکته ای که میرسم، متوقفش میکنم، بهش فکر میکنم، الگو پیدا میکنم و کامنت مینویسم. این باعث میشه همین یک فایل ساعت ها یا حتی روزها وقتم رو پر کنه. اما در حال حاضر خداوند فرزندم رو نگه داشته که من ادامه ی کامنتمو بنویسم. خداوند بزرگ من تبدیل شده به سرگرمی برای دخترم و اینجوری داره به من کمک میکنه.
4. چند روز پیش هوس شیرینی کردم، اما چون هنوز باورهای قدرتمند کننده ای درباره ی ثروت ندارم، پولی نداشتم که شیرینی بخرم. گفتم خدایا من شیرینی میخوام. خودت بهم شیرینی برسون. خدای مهربان من هم تبدیل شد به یه جعبه شیرینی بزرگ و از طرف مهمانان نازنینی اومد به خونه ی مادرشوهر عزیزم. ایشون هم یه پیش دستی رو پر کردن و دادن به من که ببرم خونمون. من انقدر از اون شیرینی ها خوردم که دیگه دلم هیچ چیز شیرینی نمیخواست. خدایا شکرت. چقدر تو رزاقی.
5. باز هم از هوس های تغذیه ای بگم. من هر دو روز یک بار وقت میذارم و برای دو روز غذا میپزم. چون کلا حوصله ی آشپزی ندارم. غذامون تموم شده بود و من باید غذا میپختم. گفتم خدایا میشه ما رو مهمون کنی؟ خداوند بزرگ من هم گفت چرا که نه؟ و تبدیل شد به یک قابلمه برنج و از طرف مادرشوهر نازنینم اومد به خونه ی من. من فقط یه خورشت پختم و گذاشتم کنارش. انقدر آماده کردن خورشت سریع شد که خودم هم تعجب کردم. تا دو روز داشتیم همونا رو میخوردیم. خدایا عظمتت رو شکر. بزرگوار، بلند مرتبه، ازت سپاسگزارم.
6. من از وقتی به دنیا اومدم توی خونه ای بزرگ شدم که مالکش پدرم بود. یعنی من هیچ درکی از اجاره نشینی و اسباب کشی نداشتم و اصلا بهش فکر هم نکرده بودم. جالبه که عزیز دل من از سیزده سالگی از خودش خونه داشته و من باز هم مجبور به اجاره نشینی و اسباب کشی نیستم. این رو چند سال بعد از ازدواجم درک کردم. چون اون موقع تمام دوستانمون، تعداد زیادی از فک و فامیلامون که تازه ازدواج میکردن و خیلی از آشناهامون، اجاره نشین بودن و تنها کسانی که خونه داشتن ما بودیم. همین باعث شد به علتش فکر کنم و این چیزی بود که توی باورهام پیداش کردم. من ناآگاهانه درخواست خونه ای رو کرده بودم که مالکش خودمون باشیم و خداوند بزرگ من هم از وقتی که من یازده سالم بود، برام تبدیل شده بود به همین خونه ی نازنین و دنج و راحتی که الان توش نشستم و دارم با فراغ بال کامنت مینویسم. بدون اینکه دغدغه ی اجاره خونه یا اسباب کشی یا افزایش اجاره داشته باشم. خداوندا بهشت تو همینجاست. ازت سپاسگزارم.
7. بعد ازدواجم چند سال بود که تو خیابون وقتی دو مدل تویوتا رو میدیدم تحسین میکردم. عاشق اون ماشین ها شده بودم و هروقت میدیدمشون، قلبم شروع میکرد به تپیدن و برای صاحبانشون از خداوند طلب رزق و روزی بیشتر میکردم. البته هر مدل ماشین خفنی که میدیدم رو هم تحسین میکردم. اما این دوتا رو خیلی دوست داشتم. همین باعث شد بدون اینکه من یک قرون پول پرداخت کنم، خداوند بزرگوارم تبدیل بشه به یک ماشین ایرانی که به نام منه و بیاد تو پارکینگ خونمون. خداوندا تو عظیمی. تو دنیا رو مثل بهشت آفریدی. ما خودمون ازش جهنم میسازیم. وگرنه تو فقط خیر و برکت برامون میخوای. ازت سپاسگزارم.
8. وااااای! کامنتم رو فرستادم و بلافاصله یکی دیگه از درخواست هام هم محقق شد! دلم نیومد ویرایشش نکنم و این نکته رو ننویسم. من به خاطر حضور فرزند نازنینم، شب ها نمیتونم خوب بخوابم و الان خیلی خوابالو شده بودم. از طرفی هنوز عمل به تعهد اولم و نیمی از تعهد دومم مونده. همچنین همسرم هم قرار بود بیاد خونه که با هم ناهار بخوریم. اما ایشون همین الان تماس گرفت و گفت ظهر نمیاد خونه چون کار داره ولی شب زودتر میاد. خدای من! این یعنی چند ساعت اضافی برای من! این یعنی من میتونم برم به ادامه ی تعهداتم عمل کنم و حتی بخوابم! پروردگارا شکرت! سپاسگزارم! تو تبدیل شدی به این ایده و رفتی توی ذهن همسرم، فقط برای اینکه به من کمک کرده باشی که بتونم به کارهام برسم! پروردگارا عظمتت رو شکر! من میخوام فکر کنم تو باعثش شدی. من میخوام فکر کنم این تو بودی که راه رو برام باز کردی. پروردگارا ازت ممنونم. خداوندا شکرت. سپاسگزارم.
اگر فکر کنم مثال های بی شماری به ذهنم میرسه که شاید روزها و حتی ماه ها نوشتن این کامنت رو به تعویق بندازه. اما به همینا بسنده میکنم و میرم سراغ شنیدن ادامه ی فایل. این کامنت رو فقط با شنیدن حدود یک پونزدهم این فایل نوشتم. اما چون خیلی طولانی میشه بقیش رو توی یک کامنت دیگه مینویسم.
امروز به تعهد دومم تا نیمه عمل کردم و کامنت گذاشتم. فقط مونده روند تکاملی رشد کسب و کار و رشد مالی رو هم گزارش بدم.
متن تعهد دوم:
اینجانب یاسمن ایزانلو تعهد میدهم تا سال آینده روزی یک کامنت بر روی وبسایت عباسمنش دات کام بگذارم و روند تکاملی رشد کسب و کار و رشد مالی خودم را گزارش دهم.
امروز به تعهد سومم عمل کردم و از زندگیم لذت بردم. در کامنتم سپاسگزاری کردم و این فایل رو با میل و رغبت دارم می بینم. برای همین هم اصلا برای تموم کردنش عجله ای ندارم.
متن تعهد سوم:
اینجانب یاسمن ایزانلو تعهد میدهم هر روز از زندگی ام لذت ببرم و در هر کامنت، سپاسگزاری های روزمره ام را بنویسم. همچنین متعهد میشوم که آموزش فایل ها و دوره ها را با میل و رغبت ببینم و نه از روی اجبار و برای رفع تکلیف.
گزارش روند تکاملی رشد کسب و کار و رشد مالی و تعهد اولم رو توی یک کامنت دیگه مینویسم.
کامنت دوازدهم
28 آذر 1403
من باور نمیکنم که طی سه روز، ده نفر دانش آموز بیان و از برنامه های من استفاده کنن. برای اینکه باورم بشه، قرآن میتونه با منطق بهم ثابت کنه که میشود.
توی اپلیکیشن قرآنی که دارم، کلمه ی رزاق رو جستجو کردم. فقط یک آیه توی کل قرآن برام آورد که کلمه ی رزاق رو داره. اونم آیه 58 سوره زاریات بود.
56 زاریات:
من جن و انس را تنها از آن رو آفریدم که مرا بپرستند. (از من به جای ما استفاده کرده. یعنی بدون اینکه شرک بورزیم و قدرتی رو بالاتر و برتر از قدرت خدا ببینیم، تنها خدا رو بپرستیم.)
شرک خفی من کجاست؟
وقتی دارم میگم باور نمیکنم توی سه روز، ده نفر بیان برای ثبت نام، یعنی باور نمیکنم خدا بتونه این کار رو برای من انجام بده.
یعنی منی که دارم میگم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم، خیلی هم به این حرف اعتقاد ندارم.
یعنی من خداوند رو محدود به زمان کردم و میگم در قدرت تو نیست که توی سه روز این کار رو برای من انجام بدی.
یعنی قدرت مدارس که طی این سه روز تعطیلن، از قدرت خداوند من بیشتره. اگر مدارس باز بودن شاید کسی آگهیم رو میدید. ولی چون بسته هستن، کسی آگهیم رو نمیبینه و برای ثبت نام نمیاد.
یعنی قدرت کسی که داره آگهی رو میبینه از قدرت خداوند من بیشتره، و فقط در صورتی مردم میفهمن من دارم کلاس برگزار میکنم که مدارس باز باشن.
در حالی که خداوند از بی نهایت طریق میتونه به من روزی برسونه. درسته که مدارس بسته هستن، اما مردم که هنوز میان بیرون. اگر من در مشیت ثروتمند شدن قرار داشته باشم، انسان های بسیار زیادی از کنار آگهیم رد میشن و آگهیم رو میبینن. اتفاقا کسانی رو خداوند برای من جور میکنه که نیاز به مهارت من دارن و دنبال کلاس زبان میگردن.
اگر من خودم رو در مشیت ثروتمند شدن قرار بدم، دیگه مهم نیست مدارس بازن یا بسته. دیگه مهم نیست کسی آگهیم رو میبینه یا نه. اصلا دیگه مهم نیست من آگهی چاپ کنم یا نه. خداوند دستان بی شمارش رو به کار میگیره که به من خدمت کنن و به من روزی برسونن.
پس اگر من باورم رو درست کنم، ده نفر که هیچ، صدها نفر در یک روز میان و از کلاس های من استفاده میکنن. درست مثل سایت عباسمنش دات کام که روزانه صدها و هزاران نفر انسان با کیفیت واردش میشن و از آموزه هاش استفاده میکنن. بدون اینکه یک قرون خرج تبلیغات کرده باشه.
فقط باید یادم باشه که خداوند رزاقه. خداوند، من رو اشرف مخلوقاتش خلق کرده. خداوند من رو انسان آفریده و به خودش آفرین گفته. ملائکه به من سجده کردن چون من تکه ای از خداوندم. آسمان ها و زمین و هر آن چیزی که بین آن هاست، رام و مسخر خداوند و رام و مسخر منه. خداوند قادر مطلقه. میگه باش و میشود. پس من هم به اندازه ای که باور کنم، میتوانم قادر باشم. بگم باش و بشود.
من قدم عملی برداشتم. من روی ترس هام پا گذاشتم. ترس از قضاوت شدن، ترس از اشتباه کردن، ترس از شکست خوردن، ترس از کلاس های آنلاین. من به تمام این ترس ها غلبه کردم و قدمی رو برداشتم که نزدیک به چهار ساله برنداشته بودم. چون میترسیدم که از پسش برنیام.
من الذین آمنوا و عملوا الصالحات رو انجام دادم. من ایمان آوردم و در جهت هدفم عمل کردم.
من الذین یومنون بالغیب رو به جا آوردم و بدون اینکه بدونم چه اتفاقی میفته، در مسیر هدفم قدم برداشتم.
خداوند شنوا و بیناست. پس تمام کارهای من رو دیده و دعاهای من رو شنیده.
وعده ی خدا حق است. خدا خلف وعده نمیکنه. بدون شک دوستان خدا، نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین میشوند. کسی که بر خدا توکل کند، پس خداوند او را کافیست در امور. همین بس که کار تو به خدا سپرده شود.
57 زاریات:
من از آنان (جن و انس) هیچ رزق و روزی نمیخواهم، و نمیخواهم به من غذا بدهند.
خداوند در اوج بی نیازی، تامین کننده ی نیاز تمام بندگان و موجودات و چیزهاییه که آفریده. خداوند انرژی برتر و قادر مطلقه. تمام نیازهای زمین و آسمان و هر چیزی که بین آنهاست رو برطرف میکنه.
من هم بنده ای هستم از بندگان خداوند. من هم نیازهایی دارم که خداوند اون ها رو برآورده میکنه. همونطور که تا حالا برآورده کرده.
من نیاز به خوراک و پوشاک و مادیات و انواع و اقسام نعمت هایی دارم که خداوند در زمین قرار داده. من هم از این زمین و نعمت های خداوند سهمی دارم. فقط به این خاطر که انسان آفریده شدم، لایق دریافت تمام نعمت ها در تمام زمینه ها هستم.
خداوند از بندگان چیزی دریافت نمیکنه، اما همه چیز به بندگان میبخشه.
58 زاریات:
زیرا این خداست که مخلوقات بسیار زیاد خود را روزی میدهد و قدرتمند و بسیار نیرومند است.
چقدر انسان و گیاه و حیوان و موجودات مختلف در زمین به وجود اومدن و خداوند به تک تکشون روزی رسونده. این همه مخلوق فقط با چشم ما قابل دیدن هست. مخلوقاتی که قبلا بودن، الان هستن و بعدا خواهند آمد. تمام این ها توسط خداوند دارن روزی داده میشن.
من یک انسانم که خداوند من رو آفریده. خودش گفته از من نمیخواد که بهش رزق و روزی بدم، بلکه خداست که باید به من روزی بده.
پروردگاری که این حجم عظیم از جهان و موجودات داخلش رو آفریده و با این نظم و ترتیب، همه چیز رو مرتب و منظم سر جای خودش قرار داده، نمیتونه برای من ده تا دانش آموز رو طی سه روز فراهم کنه؟ خنده دار نیست؟
یعنی این قادر مطلقی که انقدر توانمند و رزاق و بخشنده و بزرگواره، نمیتونه برای من قدم به این کوچیکی رو برداره؟
پس یه جای کار من داره میلنگه. وگرنه خداوند که همیشه داره رزق و روزی بی حد و حساب به بندگانش میده.
خدایا به من کمک کن که در مسیر رسیدن به هدفم ثابت قدم باشم.
میخوام ادامه بدم.
چه به هدف رسیدم چه نرسیدم، انقدر ادامه میدم که بالاخره درهای نعمت و ثروت رو به روی خودم باز کنم.
من لایق ثروت بی نهایت از جانب خداوندم هستم.
پروردگارا عظمتت رو شکر.
پروردگارا سپاسگزارم
ای روزی رسان
قدرتت رو سپاس میگم
عمل به تعهد اول:
امروز با همسرم رفتیم و جلوی سه تا مدرسه آگهی چسبوندیم. سه تا آگهی رو هم دادم به بچه های فامیل که ببرن مدرسه توی تابلو اعلانات بچسبونن. به خاطر آلودگی هوا نتونستم فرزندم رو ببرم بیرون و برای همین مجبور شدم زود برگردم. بقیش رو باید فردا بچسبونم.
این هفته کلا همه جا تعطیل بود. هوا هم خیلی آلوده بود. منم دست تنها بودم و نمیشد با بچه برم بیرون.
این که این آگهی ها رو هنوز نچسبوندم فکرمو مشغول کرده.
من که میخوام قدم بردارم. پس چرا مسیر بسته میشه؟
چرا شرایط جوری پیش میره که من برای انجام دادن کارهام به مانع بربخورم؟
امروز به یک تضاد بزرگ برخورد کردم. نمیدونم چرا به محض اینکه سعی میکنم از لحاظ مالی پیشرفت کنم، یک چیزی پیش میاد که واقعا روحیه ی من رو خراب میکنه. یا مانعه یا بحثه یا یه چیز اینجوریه.
نمیدونم کدوم ترمزه که باهام این کار رو میکنه.
هر وقت به سمت پیشرفت قدم برداشتم، یه اتفاق اینجوری افتاده که حس خوبم اومده پایین. اما خدا رو شکر همه چیز زود ختم به خیر میشه.
نمیدونم این کدوم باور مخرب منه که داره اینجوری عمل میکنه؟ نمیدونم!
شاید احساس عدم لیاقته.
شاید شرک ورزیدنه و من دارم نا آگاهانه به دیگران قدرت میدم.
شاید همون ترس ها هستن که توی ناخودآگاهن.
شاید عجول بودنم در انجام دادن کارهاست.
شاید دفاع نکردن از حق خودم در برابر دیگرانه.
نمیدونم چیه!
اصلا شاید همش با هم باشه. نمیدونم!
به هر حال امروز تا همینجا تونستم پیش برم.
نمیدونم چرا حس میکنم این کارها کافی نیست.
هیچ ایده ای هم برای قدم های بعدی ندارم.
خدایا، یعنی باید چه کار کنم؟
عمل به تعهد دوم:
روی سایت کامنت گذاشتم و روند رشد کاریم رو گزارش دادم.
عمل به تعهد سوم:
امروز سعی کردم از زندگیم لذت ببرم.
سپاسگزاری های امروزم:
سپاسگزارم به خاطر حضور عزیزانی که فرزندم رو نگه داشتن که من بتونم برم آگهی ها رو بچسبونم.
سپاسگزارم به خاطر پولی که در حساب هام دارم. زیاد نیست اما تا همین چند وقت پیش همونم نبود.
سپاسگزارم به خاطر اینکه رزق و روزی زندگیم مدتیه زیاد شده.
سپاسگزارم که از خانواده ی خوبی اومدم، با خانواده ی خوبی وصلت کردم و خانواده ی خوبی تشکیل دادم.
پروردگارا سپاسگزارم به خاطر گرمای خونه.
سپاسگزارم به خاطر برق و آب و گاز.
سپاسگزارم به خاطر خونه ای که مال خودمونه.
سپاسگزارم به خاطر ماشینی که مال خودمونه.
پروردگارا شکرت.
سپاسگزارم.
به نام رب جهانیان
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان
گام بیست و پنجم
وضوح در خواسته و دنبال راه رسیدن آن نبودن
من خواسته ام را بار دیگر واضح و مشخص میکنم .امسال میخواهم خانه ام را بسازم تمام و کمال و ازش استفاده کنم.
ذهن من لطفا خاموش باش بقیه این موضوع
یعنی چگونگی رسیدن به این خواسته به ما ربطی نداره
خداوند بی نهایت دست داره که از طریق اونا میتونه خواسته من رو بهم برسونه.
پس من باید باورهایی هم جهت با خواسته ام بسازم
و دیگه فقط از مسیر لذت ببرم
خدایا هدایتم کن تا بتوانم روی باورهام کار کنم
خدایا بابت رسیدن به خواسته ام سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار
خدا را صد هزار مرتبه شکر که لایق بهترین آگاهی ها هستم مخصوصا آگاهی های دوره قانون آفرینش
مهمترین باوری که من باید بارها و بارها تکرار کنم این است که من خالق صد در صد زندگی خودم هستم نه فرزندم نه همسرم نه دیگران ودیگران هم به اندازه سره سوزنی تاثیری در زندگی من ندارند این باور را با حک کنم تا جزو شخصیت وجودم شود
وقتی که من در مسیر درست حرکت کنم و باور های مناسب داشته باشم هدایت میشم به نعمت وثروت بیشتر وروابط عالی استاد این روزها من دارم این باور را در زندگیم تجربه می کنم
قبلا چقدر محیط اطرافم دربه وداغون بود چون که من دربه و داغون بودم ولی خدا را شکر از وقتی که روی خودم کار میکنم کلی به قول شما به آرامش درونی رسیدم و کلی دارم از لحظات زندگیم لذت میبرم و با این کار هم به خواسته هام میرسم و هم از مسیر لذت میبرم چی از این بهتر آخه
از نظر روابط خیلی پاشنه آشیل داشتم الان خدا را شکر بهترین روابط را تجربه میکنم هم روابط با همسرم و هم انسان های شریفی که با هم همدار شدیم
این احساس لیاقت چکار کرده با من از وقتی که روی ارزشمندی درونی خودم کار میکنم جهان اطرافم کلی تعقیر کرده کاملا در محیط ایزوله زندگی میکنم واقعا من برای این موضوع کاری نکردم تنها کاره من تعقیر خودم بود وقتی با تعهد در این مسیر الهی حرکت کردم و مهمتر از همه نا امید نشدم خداوند هم پاسخ فرکانس منو داد والان با کار کردن روی فقط خودم به کلی از خواسته هام رسیدم مخصوصا قانون آفرینش که با طی کردن تکامل خواسته هام را نوشتم ودر جعبه آرزوهام گذاشتم والان خدا را صد هزار مرتبه شکر به خواسته هام رسیدم
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
به نام خدای بخشنده مهربان
معجزه های روزانه
هدیه کیک رویایی هدیه ای عاشقانه از طرف مامانم
شامی رویایی از طرف همسرم
پولی هدیه مبلغ رویایی پانصد از طرف داداش برای شیرینی هدیه
معجزه اینکه این جشن خفن رب برام بدون هیچ دلیل منطقی اتفاق افتاد
و پشتش باور قشنگیه که برای عشقبازی و لدت بردن هیچ دلیل وبهونه ای نیس
خداروشکر چقد تو راه زیبای رب بودم که این اتفاقات خفن جایزه گرفتم بازم میخام تو راه ایمان باشم وارزش بسازم و احساس فوقلعاده قدم هایی فوقالعاده بردارم
وااایی شکرت
امروز پر از رابطه های ارزشمند و پر از ثروت بود بود واقعا روز توپی بود شکرت بقیه روزهامم میسپرم به تو
وقتی دنبال بهبود روزانه هستی
وقتی خودتو زندگیتو لایق میدونی برای لذت برای رشد
وقتی کیفیت خودتو میبری بالاتر
مشتری بالاتر رابطه افراد بهتر برات میاد
هدف داشتن وحرکت توی مسیر مورد علاقت
درسته تو روابط خوب میخایی مسافرت ازادی مالی مکانی زمانی همه چیز حالا عشقتو پیدا کن وتوش حرکت کن درسته خانواده داشته باش عاشقشون باش لدت ببر ولی برای خودت برای رشدت هدف کاری که عاشقش که همیشه انجامش بدی انتخاب کن وتوش حرکت کن
برای سالهای سال
برات نتیجه عالی مشتری مهم نباشه
تو اون کارو دوس داری وادامش میدی
منبع لیاقت عشقم خالصم از کجاس
با ارزش کسیه که همسرش دوسش داره
یا کسیه که خودش خودشو دوس داره وپس ربم دوسش داره و پس همه جهانم دوسش داره
من کاری ندارم بقیه دوستم دارن محمد خانواده حامی هستند نیستن میدونم ربم پشتمه و خودم عاشق خودمم وبینهایت لایقم
وجدا از اینکه تو لحظه هدایتم به افراد مکان وهرچی توش سعی میکنم حمایت خودمو نشون بدم ولدت ببرم و مشغول هدفم باشم
یه ترمز درونم هست هرچی بقیه خوبی میکنن به جای اینکه ممنون این عزت عشق الهی باشم
یه سوراخ پیدا میشه اگه واقعا منو دوسداشت اون روز باید فلان کارو میکرد
اگه واقعا منو دوست داشت باید فلان جور رفتار کنه
با مامانم که خیلی حامی بود ازش بینهایت ممنونم
وگاهی میخاد ازش ایراد در بیاره نه به خودش اسون گرفت برا جهاز نه نظره منو که نپرسید نه مارکش که فلان نیس ولی میدونی این حرفای یه کافر ناسپاسه من از جهاز فراونم خدامو روزی بخشمو دسته با سخاوت خدارو برام بینهایت ممنونم و عشقشو میپزیرم
با حامی بعدی همسری واقعا سعیشو برا زندگیمون میکنه نمیگم خودش ازیت میکنه نه ولی خیلی راحت کارهای خونمونو کرد بداخره خورد خوراکمون میتره و همینجور داره کیفیت زندگیم فراوانی کیفیت زندگیم وخورد خوراک پوشاکم جدا از زور زدن جدا از مقایسه با بقیه میره بالا
و رابطمون
زهنه ناسپاسم میخاد توجه کنه به رفتارهایی که نشون از این که منو خیلی دوس نداره خیلی براش ارزش ندارم
ولی همون جا زهنم میگه طبق قانون برای عشق ارزش خدایی
برای مهر تایید واقعی خودت کارت برای هدایتت همه اینا تو بنده الهی هستی ولیاقتت صد درصدیو داریو
و سعی میکنم عشق به خودمو بالا بالاتر ببرم
و خیلی شده موقعه که دوستانم مورد توجه عشق قرار میگیرن من دیگه حسودی نمیکنم تازه بعضی وقتا یادم میاد این لیاقتشونو به خودشون این عشقشون به خودشونو بقیه رو این قلب بزرگشونو تحسین میکنم
و دیگه میخام جدا از اینکه بقیه بهم چه نگاهی دارن خوبه خوب نیس همیشه نگاهی ارزشمند و با لیاقت به خودم داشته باشم و هیچ کسی نمیتونه جلو این عشق خودم به خودمو بگیره بلکه باعث میشه جهانم به من عشق بده
ولی میخام انقد راحت یادم بمون درک کنم که جدا از توجه بقیه خودم به خودم عشقو ارزشمندی وقدم درست بردارم
خودم با خودم رفیق باشم
خودم هر لحظه فرود برم توی نعمت بکر خفنم
مثلا نعمتای الانم
زهرا جونی عاشقتم انقد عشق داری انقد ایمانو لیاقت داری عاشقتم که دنبال لذت لحظه هاتو بردنی عاشقتم هدفت رها بودنته
هدفت رشدته هدفت کاری برای همیشه هست
عاشقتم برای خودت زندگیم میکنی جوری که خودت دوس داری جدا از اینکه مشتری باشه نباشه نتیجه عالی باشه نباشه کسی حامی وتشویق کننده ات باشه نباشه
خودت کاریو که دوس داری میکنی شکرت
چه حالی میده برای خودت هدف داشته باشی ارزو و کسی نتونه جلو حرکت وعشقو شورتو بگیره چقد حال میده خدا قدم هایی شیرین ساده تکاملیو هدایتی میزاره جلوت همینجا میخام از یه همکاری با رب یه هدایت مانانه رب و شوق وایمان که بهم بخشیده شد ومن هم عمل کردم بگم
من خانه دارم وهمسرم به شدت مخالف بود اخلاقش ظاهرا خیلی تند میزد منی که انقد نازک نارنجی بود اول رابطه هم عاشقانه همم ناراحت میشدم زودی ولی بعد اون عشق واون قانون وباورهای قویشو درک کردم وارام تر شدم بزرگتر شدم ورابطه مون بهتر شد قلبم بزرگتر شد با یه عع ناراحت نشه و بعد رفتارمونم خیلی بهتر شد ولی بازم یه نشتیایی هست ولی من راه بزرگ شدن وپیدا کردن لیاقت واقعیم وتوجه روی خوبیهارو درک کردم
مدتهاس با جرات بیشتر راهو قدم که میخام بر میدارم وبا همسری نکات مثبت بیشتری از توش پیدا میکنم و تمرین به رهایی در پیش گرفتن خودش هر ان هدایت میکنه به زمان مکان افراد مناسب نیازی به تقلا برام نیس ومن توجه او رو رو هدفو کارم میتونم با خیاله راحت بزارم
مدتی بود فراموش کردم خودمو توی روابط با بقیه مقایسه میکردم دورم پر بود از زوج های عاشق ومن مقداری زیادی تحسین میکردم وگاهی یادم میرفت وبا خودم مقایسه واحساس شکست میکردم و بعد دوباره تکامل یادم میومد که من اینجا که هستم راضی ام و باید از بهبود هام سپاسگزار باشم چقد لیاقتم اومده بالاتر چقد گیر های الکی از روم برداشته وازادی های بیشتری دارم منی که تا خونه همسایه باید اجازه میگرفتم ولی الان ساعته ده شب میرم پیاده خونه فلانی مثلا واقعا ازادیمو میبینم تغییر کرده کوچولو کوچولو رشدشو میبینم تحسین میکنم شکرت
حسم
ارومم رهام توی لحظه ام یه حرفا شهاب سنگایی میان که کینه بزارن زخیره بشه ولی زهنم فیلتره چجوری
با قانون تسلیم رهایی
با قانون دیدن نعمت زیبایی ها وسپاسگزاری
رها باش روی کسی حساس نباش خوده رب برات بچینه بهتر میچینه
رب همینجوری که خانواده اولتو چید بعد دوم حالام خودش میدونه
همه شون عالی بی نظیرن وکلی نکات مثب
به نام خدا
.
همین که فایل را داشتم گوش می دادم رفتم سراغ
پیجم و کلی چیزهای جدید را یاد گرفتم خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم می دونم اینها همه کار خداونده
.
واقعا باید همیشه در آموزش دیدن به روش درست باشم تا رشد کنم . و البته که نباید آموزش دیدن را رها کنم آموزش دیدن باید پیوسته دایمی و همیشگی باشه .
خدایا ازت می خواهم که همیشه و در هر حال
کمکم کنی تا رشد کنم.
خدایا ازت می خواهم که همیشه رشدهایم به
صورت تصاعدی باشه و تصاعدهایم بیشتر و بیشتر شود همیشه پیوسته دایمی .
مسایل تکاملی طی میشه . مسایل تکاملی حل میشه همیشه این طور هست باید باور کنم .
خدایا شکرت.
.
استاد عشقم من پول اینترنت هم نداشتم ولی
کم خودم گذاشتم و با عشق ادامه دادم چون واقعا
می خواستم رشد کنم و ثروتمند شوم و پولدار شوم.
.
این فایل گرانبها خیلی باید درش بایستم و تفکر کنم چون من باید تکاملم را به صورت واضح و روشن درستش کنم.
من اصلا هیچی از فضای مجازی نمی دونستم
و اومدم از تلگرام از چیزهای خیلی ساده شروع کردم
خودم سرچ کردم . سوال و جواب کردم و ادامه دادم
و از اینیستا هم دارم یاد می گیرم
و همین روند را ادامه بدهم
از خداوند هدایت بخواهم
و بدونم که من هیچی نمی دونم و به پد خداوند است که دارد من را هدایت می کنه .
.
واقعا شجاعت می خواهد که آفلاین را رها کنی
مخصوصا موقعی که داری آموزش می بینی
و وقت می گذاری ولی از مشتری مجازی خبری نیست و الان هست که نباید حسرت بخورم
و باید بگم فقط آنلاین و تمام
و تعهد بدهم به خودم که من می خواهم فقط در آنلاین باشم
من تعهد می دهم که همیشه در آنلاین باشم و موفق .
.
کامنت پنجم
21 آذر 1403
امروز هم دوباره به تعهد اولم عمل کردم.
قرار بود روزی یک قدم به سمت پیشرفت مالی بردارم.
قدم امروزم، علاوه بر اینکه یک قدم به سمت پیشرفت مالی بود، یک قدم هم به سمت پا گذاشتن روی ترس هام بود.
من سال ها بود که میتونستم از طریق کلاس های آنلاین کسب درآمد کنم. اما به خاطر ترسم این کار رو نکرده بودم.
از برگزار کردن کلاس های آنلاین میترسیدم.
اما امروز به لطف خدای مهربانم توی سایتی که ثبت نام کرده بودم، دوتا کلاس آنلاین رو فعال کردم. هر کلاسی پنج نفر ظرفیت داره.
توی اینستاگرامم هم اعلام کردم که قراره این کلاس ها رو برگزار کنم.
با پشتیبانی که چت میکردم، بهم گفت چندتا دانش آموز داری؟
گفتم هیچی ندارم. فقط میخوام کلاس ها رو برام فعال کنید که هرکی خواست بیاد ثبت نام کنه.
گفت بعید میدونم کسی بیاد ثبت نام کنه!
خندم گرفت!
به خودم خندم گرفت که این همه مدت با همین باورهای محدود کننده جلوی ورود نعمت و ثروت رو به زندگیم گرفته بودم.
گفتم ایرادی نداره، شما فعالشون کنید، شاید کسی اومد ثبت نام کرد.
گفت باید تبلیغات کنید. اگه بخواین ما میتونیم با گرفتن یه مبلغی کلاستون رو توی سایتمون تبلیغ کنیم.
گفتم نه ممنون. نیازی به تبلیغات ندارم.
و اینجوری بود که قدم دوم هم برداشته شد.
قراره اگر ظرفیت کلاسم کامل شد، از اول دی شروع کنم و در یک ماه، کتاب های زبان هفتم و هشتم متوسطه اول رو به صورت کامل تدریس کنم.
من سمت خودم رو انجام دادم، دیگه جور کردن اون ده نفر برای دو کلاس با خداست.
خداوندا درهای ثروت رو به روم باز کن.
کمکم کن بتونم ظرفم رو بزرگتر کنم و از باران نعمتی که همواره در حال باریدنه، بیشتر و بیشتر بهره مند بشم.
اگر هنوز سمت خودم رو کامل انجام ندادم، با زبانی واضح و شفاف به من بفهمون که انجامش بدم. ایرادم رو بهم بگو.
خداوندا من به تو توکل کردم.
تنها از تو یاری گرفتم.
روی تبلیغات حساب نکردم چون تو برام از هر تبلیغی بهتر و قوی تری.
پروردگارا هدایتم کن به سمت مسیر درست.
توی این ده روزی که تا شروع کلاس مونده، هر روز توی اینستاگرامم لینک کلاس ها رو میذارم.
خداوندا دستانت رو بفرست و ظرفیت کلاس هام رو تکمیل کن.
من قدمی رو برداشتم که سالها از برداشتنش میترسیدم.
با توکل به تو و با امید به تو این قدم رو برداشتم.
من به غیب ایمان آوردم که این قدم رو برداشتم.
من به رزاق بودن تو ایمان آوردم و حرکت کردم.
خداوندا راه رو برام باز کن و من رو با ثروتمند شدن به خودت نزدیک کن.
پروردگارا که آسمان ها و زمین رو رام و مُسَخَر خودت و من کردی
من رو به راه راست هدایت کن
راه کسانی که به آنها نعمت دادی
نه کسانی که بر آن ها غضب کردی و نه راه گمراهان
سپاسگزارم
تعهد دومم هم گذاشتن کامنت روی این سایت الهی و دادن گزارش از روند رشد کسب و کار بود که انجام شد.
خداوندا سپاسگزارم که مسیرم رو هموار کردی
سپاسگزارم که وقتی با مدیر وبسایت چت میکردم، حرفم رو برای تبلیغ نکردن و فعال کردن کلاس ها پذیرفت.
اون تو بودی که بهش گفتی حرفم رو بپذیره
چون حرکت کردن من رو دیدی، موانع رو برام حذف کردی
سپاسگزارم که امروز به ترسم غلبه کردم
انقدر از همین کار میترسیدم که سالها به تعویق انداخته بودمش
سپاسگزارم که بهم قوت قلب دادی
پروردگارا سپاسگزارم که امروز با وجود اینکه کلا تنها بودم، اما دخترم رو در آغوش خودت خوابوندی و ازش محافظت کردی که من بتونم این قدم ها رو بردارم.
پروردگارا سپاسگزارم که امروز غذاهای خوشمزه پختم و تا دو سه روز نیازی به آشپزی کردن ندارم
پروردگارا سپاسگزارم به خاطر یخچالی که این غذاها رو برامون تازه نگه میداره
پروردگارا سپاسگزارم به خاطر اینکه دیشب، وقتی داشتم کامنت یکی از دوستان رو میخوندم، به قلبم آرامش دادی
تو دیدی که چند روز بود یاد خاطره ای افتاده بودم و غمگین شده بودم
تو میدیدی دارم سعی میکنم ذهنم رو کنترل کنم که فرکانس نامناسب ارسال نکنه
تو برای من شدی اون کامنت و رفتی توی قلبم نشستی
دیگه غمگین نیستم
کنترل ذهنم اومد دست خودم
چون تو با اون کامنت قلبم رو باز کردی و به من فهموندی من مسئول ناراحتی و بلایایی که سر دیگران میاد نیستم
خداوندا شکرت که انقدر نزدیکی و اجابت میکنی درخواست درخواست کننده رو
تو منو اجابتم کردی
خداوندا چقدر قلبم آرومه
چقدر این سایت خداییه
خداوندا شکرت به خاطر این حجم از احساس آرامش و رضایت
تعهد سومم هم لذت بردن از زندگی، نوشتن سپاسگزاری در کامنت و با میل و رغبت دیدن یک فایل بود که اون هم انجام شد.
خدایا منو دیدی؟
دارم به سمت تو حرکت میکنم.
دارم فقط به امید تو حرکت میکنم.
میدونم که یک قدم از سمت منه و ده قدم از سمت توست.
ازت سپاسگزارم که انقدر مهربان و رزاقی
استاد سپاسگزارم که این فضا رو در اختیار ما قرار دادین که پیشرفت کنیم
خداوند از ثروت و برکت و سلامتی و عمر طولانی و خرسندی و خوشحالی و آرامش بی حد و حسابش، هر روز بیشتر بهتون ببخشه
سپاسگزارم
کامنت چهارم
20 آذر 1403
تعهد اول برای برداشتن روزی یک قدم به سمت پیشرفت مالی و تعهد دوم برای گزارش روند تکاملی رشد کسب و کار و رشد مالی:
امروز رفتم توی سایتی که برای تدریس آنلاین توش عضو شده بودم و ایده هایی که برای برگزاری کلاس آنلاین به ذهنم میومد رو سبک سنگین کردم.
کتاب هایی که میخواستم تدریس کنم رو دانلود کردم.
به یک نتیجه رسیدم:
این سایتی که عضوش هستم اینجوریه که دانش آموزان اول باید شهریه بدن و بعد وارد کلاس بشن و بعدش من چند جلسه آنلاین باهاشون کار کنم.
اما من میخوام کلاسم رو ضبط کرده باشم و بعد اون رو بذارم روی سایت برای فروش.
علتش هم اینه که وقتی کلاسی آنلاین برگزار میشه، ممکنه خیلی از اطلاعات، کم یا زیاد سر کلاس گفته بشه، یا حتی ممکنه به خاطر اینکه تایم کلاس کمه، خیلی از مباحث فشرده بشه و عملا یادگیری و آموزش با چالش رو به رو شه.
حالا ایده ای که به ذهنم رسید این بود که کلاس ها رو ضبط کنم و بعد برای فروش بذارمشون روی وبسایت. اینجوری هم مطالب شسته رُفته تره و هم وقت کم نمیاد.
اما این وبسایت همچین خدماتی ارائه نمیده.
پس باید بگردم دنبال وبسایتی که این کار رو انجام میده.
نمیدونم!
شایدم از تدریس آنلاین میترسم و برای همین دارم بهونه میارم!
شاید میترسم نتونم از پسش بربیام!
شاید میترسم از اینکه صدا و تصویرم ضبط بشه و چیز جالبی از آب در نیاد!
شاید میترسم از اینکه توی کتاب مبحثی باشه که من ندونمش. یا شاید میترسم یکی از دانش آموزان سوالی ازم بپرسه که جوابشو نمیدونم!
باید چه کار کنم؟
این یه چالش بزرگه برام
ازش میترسم
راه مواجه شدن با این ترس چیه؟
اینه که واردش بشم!
یادمه قبلا هم این ترس رو داشتم و برای همین نمیخواستم برم توی هیچ آموزشگاهی کار کنم.
اما وقتی رفتم و کار کردم ترسم ریخت و بعد مدتی خیلی ریلکس شده بودم.
این ترس دوباره برگشته چون خیلی وقته روش کار نکردم.
یعنی باید برم توی این کلاس ها تدریس کنم؟
خدایا
سختمه
ترسناکه برام
ولی انجامش میدم
تا حالا انجامش ندادم اما زود یاد میگیرم
عوضش اینجوری هم به ترسم غلبه کردم و هم پول درآوردم
خدایا کمکم کن که بتونم انجامش بدم
قدم بعدیم برای فردا اینه که ثبت نام کلاس آنلاین رو انجام بدم و به ترسم از برگزاری کلاس های مجازی غلبه کنم.
اصلا شاید چون تا حالا این روش رو امتحان نکردم هنوز به پول نرسیدم!
این یه راهه
یه مسیره که باید رفته بشه
میتونم بشینم و دست رو دست بذارم و از مواجه شدن با این ترس فرار کنم
میتونم واردش بشم و کلاس رو برگزار کنم و هم به ترسم غلبه کنم و هم پول در بیارم
سختمه ولی میخوام انجامش بدم
نمیدونم دخترمو کی میخواد نگه داره
اما میدونم وقتی خدا ثابت قدم بودنم در مسیر خواسته هام رو میبینه، درها رو به روم باز میکنه.
خدایا توکل به خودت
کمکم کن که بتونم از این چالش سربلند بیرون بیام.
سپاسگزارم.
سلام یاسمن جان وقتتون بخیر باشه.
خدای ممممن
چی میخاست خدا ب من بگه؟؟
ی حس قوی بهم میگف برو سایت ،اومدم ،من بیشتر موقعا پنجره سایتو نمیبندم ک برگشتم ادامه اونجایی ک بودم باشه ،ولی من اصلا یادم نمیا امروز رفته باشم توی این فایل، بعد روی کامنت شما بود، و من دققققییییقققااااا امروز از صبح یا از دیشب بگم ،درگیر این موضوع بودم،
من ریاضی خوندم تموم عمرمو،الان ی مدته توی دیوار اگهی گذاشتم، ی وقت زنگ میزنن چنااان قوی و مصمم صحبت میکنن ک بیان بعد دیگه خبری نمیشه، دیشب اومدم گفتم علت چیه؟؟
بعد گفتم من ته ذهنم میگم شاگرد بخا بیا خونمون پسرمو چکار کنم اذیت کنه نذاره درس بدم؟؟
اگه از ی خانواده باکلاس باشه، خونمون تو نظرش بی کلاس نباشه؟؟
نگنه ی سوالی بپرسه بلد نباشم؟
یکی زنگ زد ک ی وقتایی شما بیاید ی وقتایی دخترمو میفرستم و شاگرد دائمیتونه و میخام فولش کنید و…
بعد گفتم نکنه مامانش بیا وایسه کنارمو ی وقت ی سوالو گیر کنم بگه نگاه خودش بلد نیستو …
نکنه قیمتش زیاد باشه، طرف زورش بیا،بگه بیاا بچه اگه تو مدرسه گوش کنی الان لازم نبود پولشو بدیم کلی برا ی ساعت،تازه مبلغمم کم گذاشتم،
و………
خلاصه شروع کردم امروز محکم با خودم صحبت کردن، ک باباجااان خدا کمکت میکنه، خودش شاگردا رو سمتت هدایت میکنه،خودشم بچه رو برات نگه میداره،حالا یا خوابش میکنه، یا سرگرم برنامه کودک میکنه یا شوهرت خونس پیششه،
یا مثلا خونمون خییلیم خوبه،بچه بیا چنان از تدریست و اخلاقت خوشش میا ک اصلا مهم نیس مدل خونت براش.
یا مثلا ی عمممر ریاضی خوندی،تا حالا ب چند نفر اموزش دادی؟ از همون موقع ک دانش اموز بودی، همکلاسیات موقع امتحان میومدن ک اموزششون بدی ،تاحالا دها نفرو اموزش دادی، سوادشو داری حالا وقت کسب ثروت از مهارتته.
یا مثلا هزااااران دانش اموز توی شهر هستن ک خیلیاشون لازم دارن درسشونو تقویت کنن و راااحت و با عشق میرن پیش معلم خصوصی و بهاشم میپردازن، پس خدا خودش هدایتشون میکنه بیان سمتت،
مهارتت ارزشمنده، ببین توی اطرافیان خودت چند نفر و خانواده هستن ک پولدارن ولی این مهارتو ندارن ک ب بچشون یاد بدن و حاضرن معلم خصوصی برا بچشون بگیرن،خیلی ارزشمنده مهارتت.
واقعا اگر مراحل تکاملم در نظر بگیری بالای 20نفرو ب مدتهای طولانی اموزش دادی و بها نگرفتی حالا خواهر و برادرا و بچهای اقوام و …..
حالا دیگه حقته ک با گرفتن بها این کارو انجام بدی.
خداوند پشتیبانته، خداوند کمکت میکنه، خداوند کمکت میکنه ب یاد بیاری هر انچه رو ک لازمه،
هر بهایی بخا بگیری حقته، تازه بیشتر از اینا باید بگیری، ولی چون اولشه باز خوبه همین قیمت و……
و همین صحبت ها رو ادامه میدادمو و….
و خییییلی برام جالب بود هدایت شدم کامنت ما و هردو هدفا و نجواهامون شبیه هم بود.
امیدوارم ک سربلند بشیم،
خداوند درها رو برامون باز میکنه.
سلام به دوستان عزیز
این فایل برای یکبار گوش دادن خیلیییی کمه!!
خواهش میکنماگر هدفی دارید و مصمم و متعهد هستید چندین بار در فواصل زمانی گوناگون گوش بدید تا قشنگ مثال های زندگیتون در ذهنتون بیاد و باور های درست رو بفهمید که در کجا باید بسازید تا به هدفتون برسید!!!
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
چگونه ما به برخی از اهداف خود دست یافته و به برخی دیگر دست نمی یابیم؟
همه ی افراد به دنبال:
موفق شدن ثروتمند شدن خوشبخت شدن … هستند اما به آن ها دست نمی یابند
چون:
دستیابی به تمام اهداف: نیاز به درک و عمل کردن به قانون دارد
اگر درخواست ما واضح باشد: راه های تحقق آن ها به ما گفته می شود
نگران: چگونگی رخ دادن خواسته هایمان نباشیم و تنها قدم اول را برای تحقق آنها برداریم
ذهن منطقی ما: جلوی تحقق خواسته هایمان را می گیرد
خواسته های خود را: یادداشت کنیم و چگونگی تحقق انها را به خداوند بسپاریم
برای دستیابی به اهداف باید:
در قدم اول باورهای خود را با خواسته هایمان هم جهت و همسو کنیم
اگر ایده ای برای کسب و کار خود داریم:
باید باورهای مناسب برای تحقق آن در ذهن خود ایجاد کرده و تمرکز 100 درصد بر روی آن قرار دهیم
نقطه ی تمایز بین افراد موفق و شکست خورده :
میزان تمرکزی است که بر روی اهداف خود قرار می دهند
اگر بر روی کسب و کار خود تمرکز نداریم:
مهم نیست که دیگران بر روی آن تمرکز می کنند یا نه در هر صورت با عدم تمرکز با شکست مواجه می شویم
نسبت به تحقق اهداف خود متعهد باشیم:
-باورهای خود را تغییر دهیم
-با تمام وجود بر روی آن تمرکز کنیم
-کیفیت کالا ها و خدمات خود را به حدی افزایش دهیم تا:
به جای اینکه به دنبال مشتری باشیم مشتری به دنبال محصولات و خدمات ما باشد
خداوند و جهان:
سمت خود را عالی انجام داده و افراد مناسب را در زمان مناسب به سمت ما هدایت کرده قانون کبوتر با کبوتر باز با باز را رعایت می کنند ما باید:
تمرکز خود را تنها بر روی تغییر باورهایمان قرار دهیم
چگونه می توانیم کسب و کار موفقی داشته باشیم؟
با داشتن باورهای مناسب تعهد انگیزه تمرکز
بنابراین:
به دنبال موفقیت یک شبه و یک دفعه نباشیم
قانون تکامل را به درستی: درک کنیم
زمانی که درستی مسیر را تشخیص داده ایم باید شجاعت:
هرس کردن شاخ و برگ های اضافه
تمرکز کردن 100 درصد بر روی آن
ایمان برای ادامه دادن مسیر را داشته باشیم
نا امید شدن در تحقق اهداف زمانی رخ می دهد که:
خودمان را با دیگران مقایسه می کنیم
با داشتن تعهد و ایمان:
در مسیر تحقق اهدافمان ثابت قدم باشیم
بنابراین:
مسیری را که به آن عشق و علاقه داریم انتخاب کرده و وارد آن شویم
خود را با دیگران مقایسه نکنیم
باورهای خود را تغییر دهیم
تمرکز 100 درصد بر روی آن قرار دهیم
نسبت به ادامه ی مسیر تعهد داشته و آن را تا انتها ادامه دهیم
از زندگی خود لذت ببریم
ثروت:
لذتی برای ما به همراه ندارد
مسیر درست و لذت بخش:
باعث کسب ثروت می شود
برای تحقق اهدافمان باید:
قوانین را به درستی درک کنیم مسیر درست را طی کرده ادامه دهیم و نا امید نشویم
زمانی که مسیر درست را ادامه می دهیم:
خداوند از طریق نشانه ها درستی مسیر را به ما نشان خواهد داد
به هر موضوعی علاقمندیم :
کسب و کار خود را بر مبنا و اساس آن قرار دهیم
بررسی کنیم چه ابزارهایی در دسترس ماست
به یافتن الگوهایی بپردازیم که به راحتی به اهداف ما دست یافته اند تا برای ذهنمان منطقی شود دستیابی به اهداف امکان پذیر است
تمرکز خود را بر روی آن قرار داده
با تعهد و مقایسه نکردن خود با دیگران:
در آن حوزه مشغول به کار شویم لذت ببریم به دنبال نتایج یک دفعه و یک شبه نباشیم
چون عاشق کسب و کار خود هستیم و مهارت های خود را افزایش داده ایم رشد و پیشرفت می کنیم
مسیر درست را ادامه داده :
در نهایت جهان به ما پاداش می دهد
زندگی ما:
ربطی به آینده ی ایران ندارد
آینده ی ایران:
آینده ی ما نیست
آینده ما: توسط خودمان خلق می شود فارغ از اینکه آینده ی ایران چگونه باشد
زندگی ما:
توسط افکار و باورهایمان شکل می گیرد نه سایر عوامل بیرونی
فارغ از اینکه چه اتفاقی برای کشور رخ می دهد تمرکز خود را :
بر اهداف مان قرار دهیم و جهان:
زمانی که در مسیر درست قرار بگیریم فارغ از عوامل بیرونی به ما پاداش می دهد
انجام این کار:
به هیچ وجه کار ساده ای نیست خصوصا زمانی که ورودی های ذهنی خود را کنترل نکنیم و یا دائما در معرض ورودی های ذهنی منفی قرار بگیریم
این که مسئولیت اشتباهات و اتفاقات نامناسب خود را به گردن دیگران و سایر عوامل بیرونی بیاندازیم:
بسیار راحت است
باید بتوانیم هنگام مواجه با تضادها:
به اهداف خود توجه کرده باورهای هم جهت با خواسته را در ذهن خود ایجاد کرده الگوهای مناسب را بیابیم که در هر شرایط رشد و پیشرفت می کنند تا به راحتی برای ذهنمان باور پذیر شود تحقق اهدافمان در تمام شرایط امکان پذیر است
برای تحقق هر خواسته:
به دنبال الگوهای مناسب باشیم
به جای نگرانی برای آینده ی ایران آینده ی خود را: خلق کنیم
کسانی که به خداوند ایمان داشته باشند:
برای تغییر وضعیت خود مهاجرت می کنند
دلیل ثروتمند و موفق بودن کشور آمریکا:
مهاجر بودن مردم آن است
هر بار به نقطه ی امن دست یافتیم:
با مهاجرت از پتانسیل های خود بهتر و بیشتر استفاده کنیم
هر بار چالش ها و تضادهایی برای خود ایجاد کرده تا:
بر ترس های خود غلبه کنیم
احساس زنده بودن داشته باشیم
برای تحقق اهدافمان:
مهم ترین باوری که باید در خود ایجاد کنیم این است که به راحتی می توانیم به آنها دست یابیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
کامنت سوم
20 آذر 1403
“اگر خواسته واضح باشه، راه ها بهت گفته میشه.”
“تو قدم اول رو بردار، قدم های بعدی خود به خود برات مشخص میشن.”
الان خواسته ی من چیه؟
این که ثروت به دست بیارم که بتونم خوراک و پوشاک بخرم، تفریح کنم، لذت ببرم و زندگی مرفهی داشته باشم.
قدم اولی که بهم گفته شد هم این بود که اعلام کنم کلاس خصوصی زبان برگزار میکنم. توی همین قدم اول درآمدم از صفر رسید به ماهی یک میلیون و هشتصد هزار تومن. همزمانی خوبی هم اتفاق افتاد و همون موقعی که من اعلام کردم کلاس برگزار میکنم، یکی از آشنایان عزیزم دنبال کلاس خصوصی زبان میگشت. از طرف دیگه یک عزیز دل دیگه هم به کمکم اومد و زمانی که من درس میدادم، از دخترم به صورت کاملا رایگان نگهداری میکرد.
الان قدم دوم بهم گفته شده. اونم اینه که علاوه بر کلاس حضوری، کلاس های آنلاین هم برگزار کنم. برای برداشتن این قدم از چند نفری که سابقه ی تدریس آنلاین داشتن پرسیدم از چه نرم افزاری استفاده میکردن. تجربیاتشون رو شنیدم و توی یک وبسایت تدریس آنلاین هم عضو شدم.
البته افکار زیادی توی ذهنم میاد که مانع تراشی میکنه. مثلا این که دخترم رو کی نگه داره، یا اگر هم کسی پیدا بشه نگهش داره، من نمیتونم طولانی مدت سر کلاس باشم چون ممکنه بچم هر لحظه گریه کنه و منو بخواد. اما میدونم همون طور که قبلا همه چیز به موقع و به راحتی درست شده، بازم درست میشه.
“حالا این که چجوری درست میشه رو بعدا بهت میگه، بعدا جهان بهت نشون میده.”
” باورهات باید هماهنگ و هم راستا با خواسته هات باشه.”
حالا کدوم باورهام باید اصلاح بشه؟
همین که در طول مسیر رسیدن به خواسته، خود به خود همه چیز حل میشه و نیازی نیست من کاری بکنم. فقط کافیه اون خواسته رو داشته باشم و در جهت رسیدن بهش قدم بردارم.
الگوهایی که میتونم برای اصلاح این باور بیارم چیه؟ چه زمان هایی یه خواسته ای داشتم و همه چیز دست به دست هم داده و من بدون کوچیکترین تلاشی به خواسته ام رسیدم؟ الگوها ایناست:
1. وقتی قدم اول رو برای کسب درآمد برداشتم، نمیدونستم باید دخترم رو پیش کی بذارم. اما دقیقا در همون لحظه ای که اولین شاگردم رو پذیرفتم، خدا کسی رو برام محیا کرد که از فرزندم نگهداری کنه. خداوند من تبدیل شد به اون آدم نازنینی که الان داره به صورت کاملا رایگان فرزندم رو نگه میداره که من بتونم تدریس کنم و درآمد داشته باشم. خدایا شکرت. با نوشتن و خوندن و مرور کردن این اتفاق قلبم شِکُفت.
2. همین چند ماه پیش قرار بود بادوم درختی با پوست بخرم. از یه مدت قبلش هم گردو میخواستم اما بیخیال گردو شده بودم و قرار بود فقط بادوم بخرم. چون باورهای قدرتمند کننده ای درباره ی ثروت ندارم، برای همین درآمد زیادی ندارم که بتونم هرچی میخوام بخرم. اما قبل از اینکه اقدام به خرید بادوم کنم، عمه ام کمی بادوم درختی و گردو از محصولات باغشون داد به پدرم که برام بیاره! این اولین باریه که در تمام این 32 سال زندگی من، عمه ام برامون بادوم و گردو میاره! من تا حالا ندیده بودم! البته همیشه دستش خیره و برامون از محصولات لبنی، سمنو و مواد غذایی که خودشون توی روستا درست میکنن میاره. اما بادوم درختی و گردو دیگه یه نشونه ی واضح بود برای من، که بفهمم وقتی یه خواسته ای باشه، مسیر رسیدن بهش خیلی آسون و همواره. خداوند بزرگوار و بلند مرتبه ی من تبدیل شد به بادوم درختی و گردو و اومد توی خونه ی من! پروردگارا عظمتت رو شکر.
3. وقتی میخوام یک فایل گوش کنم یا غذا بپزم یا به کارهای شخصیم رسیدگی کنم، از خدا درخواست میکنم دخترم رو نگه داره که من بتونم به کارهام برسم. مثل همین الان که دخترم بیداره ولی داره با خودش بازی میکنه و کاری به من نداره. البته من دارم این فایل رو کم کم میبینم و به هر حرف یا نکته ای که میرسم، متوقفش میکنم، بهش فکر میکنم، الگو پیدا میکنم و کامنت مینویسم. این باعث میشه همین یک فایل ساعت ها یا حتی روزها وقتم رو پر کنه. اما در حال حاضر خداوند فرزندم رو نگه داشته که من ادامه ی کامنتمو بنویسم. خداوند بزرگ من تبدیل شده به سرگرمی برای دخترم و اینجوری داره به من کمک میکنه.
4. چند روز پیش هوس شیرینی کردم، اما چون هنوز باورهای قدرتمند کننده ای درباره ی ثروت ندارم، پولی نداشتم که شیرینی بخرم. گفتم خدایا من شیرینی میخوام. خودت بهم شیرینی برسون. خدای مهربان من هم تبدیل شد به یه جعبه شیرینی بزرگ و از طرف مهمانان نازنینی اومد به خونه ی مادرشوهر عزیزم. ایشون هم یه پیش دستی رو پر کردن و دادن به من که ببرم خونمون. من انقدر از اون شیرینی ها خوردم که دیگه دلم هیچ چیز شیرینی نمیخواست. خدایا شکرت. چقدر تو رزاقی.
5. باز هم از هوس های تغذیه ای بگم. من هر دو روز یک بار وقت میذارم و برای دو روز غذا میپزم. چون کلا حوصله ی آشپزی ندارم. غذامون تموم شده بود و من باید غذا میپختم. گفتم خدایا میشه ما رو مهمون کنی؟ خداوند بزرگ من هم گفت چرا که نه؟ و تبدیل شد به یک قابلمه برنج و از طرف مادرشوهر نازنینم اومد به خونه ی من. من فقط یه خورشت پختم و گذاشتم کنارش. انقدر آماده کردن خورشت سریع شد که خودم هم تعجب کردم. تا دو روز داشتیم همونا رو میخوردیم. خدایا عظمتت رو شکر. بزرگوار، بلند مرتبه، ازت سپاسگزارم.
6. من از وقتی به دنیا اومدم توی خونه ای بزرگ شدم که مالکش پدرم بود. یعنی من هیچ درکی از اجاره نشینی و اسباب کشی نداشتم و اصلا بهش فکر هم نکرده بودم. جالبه که عزیز دل من از سیزده سالگی از خودش خونه داشته و من باز هم مجبور به اجاره نشینی و اسباب کشی نیستم. این رو چند سال بعد از ازدواجم درک کردم. چون اون موقع تمام دوستانمون، تعداد زیادی از فک و فامیلامون که تازه ازدواج میکردن و خیلی از آشناهامون، اجاره نشین بودن و تنها کسانی که خونه داشتن ما بودیم. همین باعث شد به علتش فکر کنم و این چیزی بود که توی باورهام پیداش کردم. من ناآگاهانه درخواست خونه ای رو کرده بودم که مالکش خودمون باشیم و خداوند بزرگ من هم از وقتی که من یازده سالم بود، برام تبدیل شده بود به همین خونه ی نازنین و دنج و راحتی که الان توش نشستم و دارم با فراغ بال کامنت مینویسم. بدون اینکه دغدغه ی اجاره خونه یا اسباب کشی یا افزایش اجاره داشته باشم. خداوندا بهشت تو همینجاست. ازت سپاسگزارم.
7. بعد ازدواجم چند سال بود که تو خیابون وقتی دو مدل تویوتا رو میدیدم تحسین میکردم. عاشق اون ماشین ها شده بودم و هروقت میدیدمشون، قلبم شروع میکرد به تپیدن و برای صاحبانشون از خداوند طلب رزق و روزی بیشتر میکردم. البته هر مدل ماشین خفنی که میدیدم رو هم تحسین میکردم. اما این دوتا رو خیلی دوست داشتم. همین باعث شد بدون اینکه من یک قرون پول پرداخت کنم، خداوند بزرگوارم تبدیل بشه به یک ماشین ایرانی که به نام منه و بیاد تو پارکینگ خونمون. خداوندا تو عظیمی. تو دنیا رو مثل بهشت آفریدی. ما خودمون ازش جهنم میسازیم. وگرنه تو فقط خیر و برکت برامون میخوای. ازت سپاسگزارم.
8. وااااای! کامنتم رو فرستادم و بلافاصله یکی دیگه از درخواست هام هم محقق شد! دلم نیومد ویرایشش نکنم و این نکته رو ننویسم. من به خاطر حضور فرزند نازنینم، شب ها نمیتونم خوب بخوابم و الان خیلی خوابالو شده بودم. از طرفی هنوز عمل به تعهد اولم و نیمی از تعهد دومم مونده. همچنین همسرم هم قرار بود بیاد خونه که با هم ناهار بخوریم. اما ایشون همین الان تماس گرفت و گفت ظهر نمیاد خونه چون کار داره ولی شب زودتر میاد. خدای من! این یعنی چند ساعت اضافی برای من! این یعنی من میتونم برم به ادامه ی تعهداتم عمل کنم و حتی بخوابم! پروردگارا شکرت! سپاسگزارم! تو تبدیل شدی به این ایده و رفتی توی ذهن همسرم، فقط برای اینکه به من کمک کرده باشی که بتونم به کارهام برسم! پروردگارا عظمتت رو شکر! من میخوام فکر کنم تو باعثش شدی. من میخوام فکر کنم این تو بودی که راه رو برام باز کردی. پروردگارا ازت ممنونم. خداوندا شکرت. سپاسگزارم.
اگر فکر کنم مثال های بی شماری به ذهنم میرسه که شاید روزها و حتی ماه ها نوشتن این کامنت رو به تعویق بندازه. اما به همینا بسنده میکنم و میرم سراغ شنیدن ادامه ی فایل. این کامنت رو فقط با شنیدن حدود یک پونزدهم این فایل نوشتم. اما چون خیلی طولانی میشه بقیش رو توی یک کامنت دیگه مینویسم.
امروز به تعهد دومم تا نیمه عمل کردم و کامنت گذاشتم. فقط مونده روند تکاملی رشد کسب و کار و رشد مالی رو هم گزارش بدم.
متن تعهد دوم:
اینجانب یاسمن ایزانلو تعهد میدهم تا سال آینده روزی یک کامنت بر روی وبسایت عباسمنش دات کام بگذارم و روند تکاملی رشد کسب و کار و رشد مالی خودم را گزارش دهم.
امروز به تعهد سومم عمل کردم و از زندگیم لذت بردم. در کامنتم سپاسگزاری کردم و این فایل رو با میل و رغبت دارم می بینم. برای همین هم اصلا برای تموم کردنش عجله ای ندارم.
متن تعهد سوم:
اینجانب یاسمن ایزانلو تعهد میدهم هر روز از زندگی ام لذت ببرم و در هر کامنت، سپاسگزاری های روزمره ام را بنویسم. همچنین متعهد میشوم که آموزش فایل ها و دوره ها را با میل و رغبت ببینم و نه از روی اجبار و برای رفع تکلیف.
گزارش روند تکاملی رشد کسب و کار و رشد مالی و تعهد اولم رو توی یک کامنت دیگه مینویسم.
پروردگارا شکرت
عاشقتم
استاد عزیزم سپاسگزارم
یه اتفاق جالب دیگه ای که افتاد این بود که دیشب درخواستی از خدا داشتم و خداوند رو نزدیک یافتم.
دیروز خیلی کم خواب بودم و دیشبم تا ساعت 3 صبح بیدار بودم.
گفتم خدایا لطفا کمک کن دخترم تا ساعت 7 صبح بخوابه که منم راحت بخوابم.
پروردگار نازنین من هم اجابتم کرد و دخترم نه تنها تا ساعت 7، بلکه تا ساعت 7:30 خوابید.
این مثال دیگری بود از این که اگر درخواستی داشته باشی، جهان برات راه رو هموار میکنه. بدون اینکه نیازی باشه تو کاری انجام بدی.
خداوندا شکرت
سپاسگزارم