live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه - صفحه 46
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه194MB26 دقیقه
- فایل صوتی live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه25MB26 دقیقه














سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان محترم، بابت آگاهی های بخش 17 پروژه خانه تکانی ذهن بسیار سپاسگذارم. من چیکار کنم که وقتی دارم روی باورهایم کار میکنم دست از کار نکشم و ادامه بدم؟ هرچقدر قوانین خداوند باور کنم،عمل کنم و نتیجه ببینم به همون اندازه هم متعهد میشم روی خودم کار منم، من وقتی در مسیر درست هستم و دارم روی باورهایم کار میکنم، وقتی نتیجه ای گرفتم باید سپاسگذار باشم اما از ذوق و شوق فراوان نبایددر آن غرق بشم و وابستگی پیدا کنم، چون که باعث میشه تمرکز من از روی اصل بر روی حاشیه ها بره و افکار منفی دوباره برگردن و احساس منو بد کنن، سلامتی جسمی منو مختل کنن و دوباره به شرایط نامناسب گذشته برگردم، به قول استاد انسان فراموش کاره و همه چی زود فراموش میکنه، این تلنگری به من شد که تمام سعی و تلاش خودم کنم که آگاهانه از قوانین استفاده کنم، من باید دائم برای خودم یاد آوری کنم که من قسمتی از خداوند هستم،من ناظر بر ذهنم و جسمم هستم، پس افسار ذهنم باید به دست بگیرم نه اینکه ذهن افسار منو به دستش بگیره، شیطان همیشه میخواد از طریق ذهنم من رو گمراه کنه، در شرایط به ظاهر مناسب تمرکز بر روی زیبایی ها، قشنگی ها و نکات مثبت راحته، من باید تلاش ذهنی کنم در شرایط به ظاهر نامناسب بابت نعمت هایی که دارم سپاسگذاری کنم، هر نکات مثبتی و زیبایی در اطرافم هست بابتش سپاسگذاری کنم ذهنم را کنترل کنم و به احساس خوب برسم فارغ ازینکه شرایط چیه ورق به نفع من برگرده، قوانین خداوند ساده و زیبا هستند. خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت عطا کردی هدایت کن و کمکم کن تا آخر عمر ثابت قدم باشم، از تو بابت همه ی نعمت هایی که بهم عطا کردی سپاسگذارم.
سلام
چطور تو فرکانس مثبت بمونیم ؟
چقدر ما باور داریم کار کردن رو ذهنمون اتفاقات رو خلق میکنه .
این تفکر و نگاه نتیجه خوبی داره !!!
توجه به نکات مثبت و توجه به زیباایی و از همه مهمتر سپاسگزاری باعث احساس خوب میشه.
نباید فراموش کنم که اتفاقات رو خودم رقم میزنم و هواسم به حسم ، افکارم باشه ، تو حاشیه نرم و مدام یاداوری کنم به خودم ( کنترل ذهن )
سپاسگزاری :
تمرکز روی سپاسگزاری حس خوب میده البته سپاسگزاری که با قلبت احساسش کنی .
عاشق اون لبخندی هستم که وقتی عمیقا سپاسگزاری میکنم روی صورتم میاد .
« سپاسگزاری بزرگترین دروازه نعمت هاست.»
در مورد بانک :
با خودتون گفتید : مهم الانه که احساسم رو خوب نگه دارم و ذهنم رو کنترل کنم و تمرکز روی زیبایی بکنم و ذهنم رو کنترل کنم بازی بر میگرده و چه زیبا که با سپاسگزاری و کنترل ذهن همه چی به نفع شما شد .
هواسم به نجواهای شیطان باشه چون باعث نشخوارهای ذهنی نازیبا میشه .چقدر ما توانا هستیم که حتی میتونیم ارتباطات رو هم به نفع خودمون تغییر بدیم .
و این جمله زیبای شما
« که دنیا مسابقه نیست ، بحث کمبود نیست ، روی باورهات کار کن ، بحث کمبود و زود رسیدن نیست .»
همیشه عجله داشتم در هر کاری حتی گاهی در خوردن غذام ، زود تموم شه ، زود برسم ، آخرش چی ؟؟؟!!!
تموم شد بعدش !!!!
گاهی باید مکث کرد ، نگاه کرد و حس کرد و لذت برد ، حتی در خوردن غذا ، عجله نکنم ، احساس کنم و با لذت غذا بخورم .
به قول شما حرف زدن راحته باید عمل کرد .
هر روز تمرین کنم هنر مکث کردن رو ، احساس کردن و آروم بودن رو ، لذت بردن رو و از همه مهمتر سپاسگزاری قلبی رو .
یک دنیا سپاس، اندک است در برابرِ یک لحظه از آگاهی های شما .
سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم
به نام خدا
سلام
استاد نازنین مریم جان و دوستان همراه
استاد از اونجایی که طبق شرایط و دلایلی برای خودم تعیین کردم ( چون این فایل ها هزار بار گوش دادن هم براشون کن است و تریلر ی چراغ جدید توی ذهن و باور و زندگیم روشن میکنند)که هر روز هر طور هست یک گام از پروژه خانه تکانی ذهن را انجام بدم امروز طبق شرایطم تونستم سه بار فایل را گوش بدم و هر بار انگار دفعه اول است حتی اینقدر شک کردم که صفحه کوشی را باز کردم و چک کردم که آیا دقیقا همون فایلی است که صبح گوش دادم!!!
وای استاد هم کلی هیجان دارم از آگاهی های جدید هم گیرم از چیزهایی که نمیفهمم و هم وسواس این که چرا هر بار فایل را گوش دادم انگار مطالب جدید بودن
البته که شما بهمون یاد دادین آرامش خودمون را حفظ کنیم و بدونیم که هر بار در حال طی کردن مسیر تکامل هستیم و هر بار فرکانس ها مون برای درک و دریافت در حال تغییر است و خداراشکر برای این آگاهی ها
واقعا استاد فوق العاده فراموش کار هستیم من مدتی است که همه فایل هایی که از شما میبینم را نکته برداری و یادداشت میکنم حتی سفرتامه و زندگی در بهشت شبیه کتاب شدند که هر چند وقت یکبار میخونمشون و با اینکه خلاصه ای از اونها نوشتم میبینم چه مطالب اموزنده و کارامدی را نوشتم که فراموش کردم
خیلی چیزها هست که باد بگیرم و خداراشکر که در مسیر یادگیری هستم
با تشکر
سلام و درود به استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی.
خدایا من فقط تورو میپرستم و فقط از تو یاری میجویم( هرچیزی که بخوام و از تو میخوام هر کمکی میاز داشته باشم اول از تو میخوام از هرچیز و هرکسی غیر از من بی توقعم و از متوقع ترینم تو خالق و مالک و هدایتگر این جهان هستی هستی. کسی قدرتمند تر و دانا ترو شجاع تر از تو نیست)
خدایا از میخوام که در هر لحظه از زندگیم منو هدایت کنی به مسیر درست مسیری که فراوانی و نعمت و ثروت و سلامتی درش وجود داره.
خدایا من برای اینکه هفدهمین روز از تعهدم رو بازم اینجا و توی این مسیر هستم واقعا ازت سپاسگزارم.
نکات و تجربیات من از فایل هفدهم این پروژه:
چیکار کنیم که مسیر کار کردن بر روی خودمون و باورهامونو ادامه بدیم؟
این موضوع بستگی به این داره که ماچقدر باور داریم که کار کردن روی خودمون (درست کردن باور ها، سپاسگزار بودن، توجه به نکات مثبت،…) چقدر نتایج بهتری رو برای ما بوجود آورده.مثلا من هرچقدر تمرین کنم روی باور هام و به نتیجه دلخواهم برسم اون باور هام در اثر این نتیجه قوی تر میشن و بازم نتایج بیشتر و بهتری واسم بوجود میاد و بنظرم فقط با تمرین کردن و نگاه کردن به نتایجی کهتا الان در اثر این تمرین ها واسمون بوجود اومده، میتونیم توی این مسیر بمونیم.
چون انسان فراموشکاره وقتی دچار روزمرگی میشه درگیر نتایجی میشه که یک روزی با کار کردن روی باور هاش بدستش آورده.وقتی دچار این فراموشی میشه و تمرینشو انجام نمیده به نکات بد بیشتر توجه میکنه سپاسگزاریش کمتر و ناسپاسیش بیشتر میشه و …
من احساس میکنم جدا از فراموشی ما اینو مثل یک بازی میبینیم، وقتی به یک نتیجه ای میرسیم فکر میکنیم دیگه این مرحله واسمون باز شده و هرجایی کنسولمونو خاموش کنیم دوباره روشن کنیم و یا هر اتفاقی بیوفته ما ازین مرحله شروع میکنیم و به اصلاح بازیو سیو کردیم در صورتی که مثل راه رفتن روی تردمیله تا وقتی که راه میری مشکلی نیست اما به محض اینکه به ایستی اینقدر عقب میری که کامل از مسیر درست خارج میشی. این تمرین کردنه قدم برداشتنه عامل موندن ما در مسیر درسته نباید اینو فراموش کنیم.
سپاسگزاری ابزاریه که در هر حالتی معجزه میکند.چه روی قله باشی چه ته دره به شما کمک میکنه احساستون بهتر و بهتر بشه.
سپاسگزاری باید واقعی باشه ، باید قلبتونو باز کنه باید اشک شوق بریزید، باید بدنتون آزاد بشه، باید حالتو نو خوب کنه و تمرکزتونو بر روی نعمت هایی که دارید ببره.
شما توی هر شرایطی هم که باید یک سری زیبایی ها وجود داره و باید تمرکزتونو بر روی این زیبایی ها بذارید و سپاسگزار خداوند باشید و جوری انجامش بدید که قلبتون بهتون بگه چقدر احساس خوبی دارید.
نوشتن سپاسگزاری غوغا میکنه وقتی با جزئیات مینویسی میفهمی چقدر نعمت هایی دورو برت هست که اصلا متوجهشون نشدی.
شیطان با ما کاری میکنه که وقتی توی بهترین شرایط بهشت هستی اما انگشت کوچیکه پات شکسته احساس کنی توی قعجر جهنمی.
من خودم تصمیم گرفتم سپاسگزاری رو در قالب اصل خارپشتی بذارم و یک دفتر مخصوص داشته باشم که از صبح تا شب سپاسگزاری هامو داخلش مکتوب کنم.
چون سپاسگزاری بزرگترین دروازه رسیدن به نعمت هاست. سپاسگزاری انجام بدید که نه بر شما ترسی باشه و نه غمی،تمرکزتونو بر روی داشته ها و نعمت هاتون بذارید بر روی استعداد ها و توانایی ها و ویژگی های مثبت خودتون بذارید.
معجزه سپاسگزاری دقیقا همون لحظه اتفاق میوفته همون لحظه تک تک سلول های بدنتون واکنش نشون میدن به فرکانس جدید،همه چیز همون روز تغییر میکنه و ورق به نفع شما برمیگرده.
اگر توی هر شرایطی بتونی ذهنتون کنترل کنی و سپاسگزار باشی، تمام بازی به نفع تو خواهد شد
این جمله رو عمیقا باور کنید و در شرایط بد و ناجالب رفتار آدم هارو با خودتون برانگیخته کنید و شرایط رو به نفع خودتون تغییر بدید چون این توانایی ماست.
توی دنیای امروز افراد بسیار کمی هستن که روی اصل کار میکنند روی توحید ، زیبایی ها و نعمت ها و داشته ها، روی نکات مثبت و سپاسگزار بودن و…
99٪ مردم توی این موارد فلجن پس مسابقه ای در کار نیست رقابت و رقیبی وجود نداره روی خودت و باور هات کار کن و سپاسگزار باش و در مسیر درست به سرعت به سمت خواسته هات قدم بردار.
امروز که این فایل رو گوش دادم توی باغمون بودیم تصمیم گرفتم برم توی باغ و یکم قدم بزنم، سپاسگزاری کنم راجع موضعات فایل فکر کنم و با خدا حرف بزنم و سعی کنم بیشتر زیبایی هارو ببینم. هوای اینقد ابری بود تولش که ابرا رنگشون طوسی بود منم عاشق هوای ابریم درختا لخت و بدون برگ بودن برگای طیف زرد تا نارنجی سنگفرش باغ و پر کرده بود و این ترکیب رنگ اینقدر زیبا بود که نگم اصلا منم کلی لباس گرم پوشیده بودم و از تمیزی و سردی هوا لذت میبردم یک لحظه خیره شدم به آسمون ابر ها با چنان سرعتی حرکت میکردن که من وضوح این حرکتو میدیدم دقیقه ای شکل آسمونو و ابرها تغییر میکرد و خودم باورم نمیشه بعداز 26 سال سن من اولین باری بود که نمیدون چندقیقه 10-15 دقیقه شاید بیشتر زل زده بودم به آسمون و این تغییراتو میدیدم و چقدر خارق العاده به نظرم اومد واقعا نفس آدمو بند میوورد نگاه کردم به اون عظمت با خودم فکر کردم چرا تا آلان ندیدی اینارو چرا اینقدر عادیه برامون این همه عظمت و زیبایی؟و واقعا اونجا به خودم گفتم حق با استاده منی که الان یکم چشمو باز کردن حرکت ابر ها واسم چقدر شگفت انگیز بود ببین چه چیز ها چه نعمت های بسیاری دورو برم هستش که بازم چشم من نمیبینه.
امروز یک اتفاق ناخواسته ای در حال افتادن بود واسم و من متوجه میشدم که احساسم داره بد میشه هرچقدر جلوی خودمو میگرفتم اما باز یه جایی دوباره اینقد راجع بهش حرف میزدم که از دستم در میرفت هی میگفتم استاد گفته شکر گزاری کن ذهنتو کنترل کن اون لحظه چیزی برای شگر گزاری پیدا نکردم از طرفی هم دوست داشتم توی این شرایط ناخواسته بتونم امتحان این آموزه هارو پس بدم توی اتاق وقتی کسی نبود هی با خودم میگفتم چیکار کنم یه لحظه به ذهنم رسید چشمامو ببندم و نفس عمیق بکشم اینقدر عمیق نفس میکشیدم که پشت کتف و کمرم درد میگرفت اما میخواستم ذهنمو کنترل کنم با سه تا نفس عمیق چشمو باز کردم و رفتم بیرون و توی 30 ثانیه متوجه شدم اون اتفاق کنسل شده و این جز اولین تجربیات من از کنترل ذهن بود که واقعاااا ازینکه انجامش دادم و تونستم اینکارو بکنم و به نتیجه برسم واقعا خوشحال و سپاسگزارم.
خدایا واقعا ازت سپاسگزار برای تجربیات امروزم برای احساساتی عالی که تجربه کردم برای تصمیماتی که گرفتم و قدم هایی که برداشتم. امروز واقعا روز عالی بود همه چیز همه چیز عالی گذشت خدایا از صمیم قلبم سپاسگزارم ازت.
سلام به دوستان و استاد عزیز
خداروشکر فایل 17رو هم گوش دادم تقریبا 3سال پیش اتفاقی شبیه به اتفاقی برا استاد پیش اومد برا منم افتاده بود و به قول استاد یادمون میره و باید همش یادآوری کنیم 3سال پیش دخترم تصادف کرده بود و زده بود به یه ماشین و فرار کرده بود کروکی نداشتیم و بیمه خسارت نمیداد چند روز میرفتیم شورای حل اختلاف و بر میگشتیم بی نتیجه روز آخر گفتم با تکنیک استاد میرم فقط اونجا توجهم رو رو نکات مثبت گذاشتم مرتبی پرونده ها تمیزی راهرو زیبایی کارکنان و در کمال ناباوری یکی از کارکنان اومد وپرونده رو داد و گفت میتونین برین بیمه کن گفتم 13تا مورد گفتن باید تایید بشه ومدارکش رو ببرم گفت خب همه انجام شد و من واقعا گیج شده بودم خیلی راحت کارمون تموم شده
امروز تازه بعد گوش دادن به این فایل یادم افتاد که میشود ومن چرا دوباره از این قانون استفاده نمیکنم
ممنونم از همگی
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام و عرض ادب و احترام به استادان عزیزم و گرامی
استاد در مورد تمرکز بر روی نکات مثبت و سپاسگزاری گفتید من یاد ماجرایی که پارسال با کارکردن روی خودم رخ داده افتادم و دلم میخاد اینجا بگم برای اینکه برای خودم یادآوری بشه و ایمانم قوی بشه ، اتفاقا یکی دو روز پیش هم داشتم به همون اتفاق زیبا فکر میکردم و گفتم چطور اون معجزه برام رخ داد میتونه شرایط بهتر ازراین هم برام بشه و میشه و یعد فکر کردم من واقعا تو اون یک هفته ای که جهاد اکبر راه انداختم دقیقا چه کاری یا چه تمریناتی را انجام دادم که شگفت انگیز بود نتیجه ش من میگم معجزه معجزه که هنوزم که هنوزه هروقت میشینم بهش فکر میکنم قند تو دلم آب میشه …
قضیه از این قراره که پارسال من به یک تضادی با همسرم برخوردم و ایشون تو خونه قلیون میکشید و هوا سرد و من بهمراه بچه هام باید اون سرمای به اندازه 1ساعت تا دوساعت تحمل میکردیم و من همیشه پتو مینداختم روم اما با این وجود سردم بود .
و ایشون شب کار شد 7 صبح میومد خونه ، من باید از اتاق خواب بلند میشدم با چشمای بسته میرفتم پذیرایی کنار بچه ها میخابیدم که ایشون قلیون بکشه با اینکه در اتاق خواب بسته بود ولی بازهم ما سردمون میشد و صدای قلیون نمیذاشت بخوابیم این ماجرا هر روز بود تا اینکه من صبرم لبریز شد و رفتم باهاش صحببت کردم من با این وضعیت آرامش ندارم لطفا صبح ها که میای قلیون نکش من خوابم وقتی بیدار میشم دیگه نمیتونم بخوابم و واقعا ارامشم بهم میریزه .
ایشون ناراحت شد و بامن حرف نمیزد و حتی بعد یکی دو روز که این ماجرا ادامه داشت بحث هم بینمون شد و داستان بدتر شد …
اینجا من روی آوردم به تمرینات …و گفتم خدایا هدایتم کن همه چی خوب بود چرا یهو اینجوری شد من که داشتم روی خودم کار میکردم آرامش داشتم چرا باید عصبانی میشدم یاد حرف استاد افتادم که هرزمانی دارید روی خودتون کار میکنید و آرامش دارین هر اتفاقی هراتفاقی هراتفاقی براتون بیفته اون اتفاق خیره براتون …
و شروع کردم اون باورهایی که اونروزها حالمو بهتر میکرد را تبدیل کردم به ویس و هر روز و هر لحظه گوش میدادم مثلا الخیر فی ما وقع ، هر اتفاقی بیفته به نفع منه، هرکسی بمن ضربه بزنه داره بمن خدمت میکنه ، هرچی پیش بیاد همون اتفاق خوبه ست ….
و نکات مثبت و تمرکز و توجه به نکات مثبت زندگیمو زیر و رو کرد دگرگون کرد …تو گوشیم اتفاقا همونروزا بود به ذهنم رسید تو گوشیم کانال زدم نکات مثبت همسرم و هربار یعنی میگم هرباری که ذهنم شروع میکرد نجوا که منو بترسونه سریع گوشیو میگرفتم نکات مثبت همسرمو مینوشتم …
تمرین بعدی تجسم و تجسم …خدایاااا چقدر خوب جواب میده همه ی این تمرینات در کنار هم ، تجسم میکردم اوضاع خیلی خوبه و من و همسرم در کنار فرزندانم در صلح و صفا هستیم و خونه ای با متراژ بزرگ خریدیم و چهارتایی رفتیم خرید مبلمان و تخت و روتختی و فرش و اثاث منزل …یادمه نجوا که میومد میرفتم پینترست مبلا را نگاه میکردم مبل انتخاب میکردم یعنی اونقدر تجسمات من واقعی بود و واقعی تو پینترست دنبال مبل میگشتم که حالمو خوب میکرد …
تمرین بعدی …. نوشتن خواسته ها با سپاسگزاری.. مثلا خدایااا شکرت همسرم برای آرامش من ارزش قائل میشه ..خدایااا شکرت همسرم برای خواسته های من ارزش قائل میشه ، خدایااا شکرت همسرم صبح از سرکار برمیگرده آروم و بدون سروصدا دروباز میکنه آروم لباسشو در میاره میاد کنارم میخابه گوشیشو میزاره سایلنت که من در آرامش باشم ، خدایااا شکرت همسرم فلان همسرم بهمان ..
یعنی خدا شاهده یک هفته من کارم شده بود همین تمرینات یعنی من یک لحظه بیکار نبودم و بخاطر همین نجواهای شیطان خداشاهده احازه ورود نداشتن به محض ورود تمرین انجام میشد و در نطفه خفه میشدن و حالم احساسم عجیب خوب میششد ….
و ناگفته نمونه بعد از اون بحث همسرم دو سه روزی رفت شمال و من خونه بودم …
و نتیجه و نتیجه شگفت انگیز بود معجزه و معجزه رخ داد …استاد من میگم شگفت انگیز من میگم معجزه شاید برای شما یا دوست عزیزی که بیاد بخونه بگه خب این چیه ؟ چیز خاصی نیست !! ولی برای من برای اون حس و حال عجیبی ک برای من رخ داد من میگم بالاتر معجزه ای بود که آتش برای ابراهیم به گلستان تبدیل شد یعنی میخام بگم برای من باورکردنی نبود اولین بار بود اینجوری روی خودم کار کرده بودم و چنین نتیجه ای که بعد یک هفته نصیبم شد از همسری ک اصلا نمیخام چیزی بگم …استاد مثل قضیه دستشویی رفتن شماست که فرمودید هر بار که میرین دستشویی خداروشکر میکنین و شاید برای بقیه طبیعی باشه این داستان منم همینه…شاید برای خیلیا طبیعی باشه ولی برای من که نداشتم و الان از همونروز تا به الان ادامه داره معجزه ست معجزه ی واقعی …
همسرم عصر از شمال اومد و شبکار بود رفت شرکت و هفت صبح طبق معمول اومد خونه …5 صبح بلند شدم نمازمو بخونم شیطان گفت چه فایده یک هفته نکات مثبت و تجسم و ….الان میاد خونه دوباره همون آش و همون ماسه …دوباره باید بیدار بشی بری اونور بخوابی …
من سعی میکردم توجه نکنم و الان یادم نمیاد چ جواب میدادم توی کامنتم توی عزت نفس کامل نوشتم و تا اینکه ساعت 7 شد صدای کلید اومد …من بعد نماز براش صبحانه آماده کرده بودم چون صبحانه میخورد بعد قلیون میکشید منم طبق روال همیشه آماده کردم بعد نماز خوابیدم …
اومد داخل لباسشو درآورد منم رفتم آشپزخونه خودمو مشغول کردم خدای من گواهه این نجواها داشت مغز منو میخوردن الان فلان میشه الان بهمان میشه الان الان ….و نمیتونستم از آشپزخونه بیام بیرون اصلا نمیدونم چرا …تو آشپزخونه بودم انگار منتظر بودم ببینم همسرم از تو اتاق خواب در بالکن باز میکنه یا نه .ک بره آتیش روشن کنه و ….!!! یا اینکه نمیتونستم ببینم جلوی چشمم بره دوباره انجامش بده!! دیدم باز نکرد و اومد و رفت دستشویی …
و برگشت توی اتاق خواب من قلبم 180 درجه میزد چون نمیدونستم هدفش چیه میخاد چیکار کنه !!!! و بصورت کاملا معجزه آسا دیدم رفت گرفت جای من خوابید و پتو را گذاشت سرش!!!!!
من آروم گفتم صبحانه نمیخوری ؟؟؟ گفت نه میخام بخوابم …… من از ذوق من از شادی من از خوشحالی من از تعجب من من من من دست و پامو گم کردم سریع برق آشپزخونه را خاموش کردم
بدو بدو رفتم بغلش کردم بخدا قسم دست خودم نبود بخدا قسم اصلا نفهمیدم دارم چیکار میکنم اصلا نفهمیدم چیشد دارم چی میبینم اصلا این مرد کسِ دیگه ای شده !!! این این چطور چطور قلبش نرم شده؟؟!!! چیشده اصلا این واقعیته ؟؟!!! من دارم خواب میبینم یا بیدارم؟؟؟
ای خدا هیچکس نمیدونه تنها تو میدونی اون روز اون لحظه چی در وجودم در قلبم گذشت !!! چشمای من نور را دید !!! من خودِ خودِ خودِ خدا را اونجا دیدم خدا را اونجا حس کردم خدای من گواهه من خیلی خیلی خیلی خیلی واضح حس کردم خدا اونجاست و داره از ذوق من از شادی من اشک میریزه چون من همسرمو بغل کردم و اشک ریختم اشک ریختم
اصلا دلم میخاست داد بزنم یک چیزی در وجودم بود میخاست داد بزنه فریاد بزنه بگه خدایاااا خدایااااا خدایاااااا شکرت خدایاااااا وجودت را شکر خدایااااا حضورت شکر خدااااایاااا معجزه ات را شکر
همسرم بغل کردم اشک ریختم و گفتم مرسی ممنونم اگر بدونی تو با اینکارت چقدر خوشحالم کردی ممنونم ،
اون میدونم میدونم از خوشحالی من خوشحال بود میدونم از روی شرمندگی چیزی نگفت فقط سرشو تکون داد حتی روش نشد تو چشمام نگاه کنه !!!!
تاریخ دقیق این معجزه توی عزت نفس هست و میخام بگم از اونروز تا الان که دارم این کامنتو مینویسم همسرم حتی یکبار منو از خواب بیدار نکرد !!! و طبق خواسته ی من که نوشته بودم آروم در را باز میکنه بربری میخره و آروم میاد کنارم میخابه و تا زمانیکه من بیدار نشدم بیدار نمیشه !!!!علاوه بر اون توی این یکسال الان ببینید استاد هوا چقدرر اینجا سرده ایشون اگر خونه باشه روزی دوبار سه بار قلیون بکشه عین دوسه بار بالکن قلیون میکشه لباس گرم میپوشه البته من براش توی بالکن فرش پهن کردم حتی روی فرش ، روفرشی گذاشتم دوتا بالشت گذاشتم براش پتو گذاشتم هررروز البته هرروز که نه هروقت کثیف بشه براش تمیز میکنم و همیشه میره بالکن میکشه!!!
و استاد هرباری که میره قلیون میکشه من کنار بخاری برای خودم پتو پهن کردم و یک میز دارم از صبح تا شب کارم اینه اینجا بشینم روی خودم کار کنم تمریناتو انجام بدم و حتی کاری که در مسیر علایقم هستم همینجا کنار بخاری انجام میدم و همیشه که ایشون بالکن میگم
خدایااااا خدایاااا معبود محبوب من سپاسگزارم آرامش من شدی خداوندا میلیارد میلیارد بار توراشکر من اینجا و بچه ها اونور در آرامش کنار بخاری توی گرما نشستیم و راحتیم و همسرم بالکن قلیون میکشه خدایاااا شکرت…
معجزه ی زندگی من با توجه و تمرکز به نکات مثبت رخ داد در بدترین وضعیتی بودم ک ترس تمام وجودمو گرفته بود مبادا فلان بشه اما با روش اینکه من خالق زندگیم هستم
زندگیمو خلق کردم و دارم لذت میبرم
ما توانا هستیم برای اینکه شرایط زندگیمون را اونجوری که میخایم خلق کنیم
خدایاااا پروردگارا تو را شکر
استاد عزیزم زنده باشید و سلامت
الهی صد هزار بار تورا شکر
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
چقدر این فایل برای من ارزشمند بود و چه درس های عالی از آن یاد گرفتم
فراموش کردن مسیر
از راه خارج شدن
فراموش کردن تمرکز کردن بر روی نکات مثبت
از یاد بردن سپاسگذاری و دیدن نعمت های اطراف خودم
واقعا سپاسگذاری از همه چیز واجبتر و مهمتر است
همه بهتر و بیشتر ببینم بهتر و بیشتر به من داده ی شود
کنترل کردن هن خودم
کنترل کردن ذهن از همه چیز مهمتر و اساسی تر است
اینها همه و همگی در کنار سپاسگذاری و توجه کردن بر روی زیبایی ها و نکات مثبت اطراف خودم است
امروز باید این فایل را می شنیدم تا باز به خودم یادآوری کنم که همیشه و همیشه باید به دنبال زیبایی ها باشم
ترسی نداشته باشم و به جلو حرکت کنم
دل به خدای خودم بسپارم و از او توجه و کمک بخواهم
این فایل امروز برای من یک نشانه بود تا حرکت کنم و به جلو بروم
این فایل امروز برای من یک درس داشت که درگیر روزمره نشوم
سپاس از خدای مهربان و هدایتگر خوب خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای فراوانی ها
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
خدای عزیز و قشنگم هر آنچه دارم از آن توست
هر آن چه دارم متعلق بتوست سپاسگزارتم
برای تک تک نعمت هایی که بهم بخشیدی
خدا جونم هر خیری از بدو تولد تا به الان بهم رسیده از جانب تو بوده ، هر خیری هر برکتی هر محبت و توجهی هر مهربانی و عشقی هر رزق و روزی همه و همه رو شما بهم بخشیدی خدای عزیزم همیشه مواظب و مراقبم بودی تو همه کارها یاری م دادی و من سپاسگزارتم
ای خدای هدایتگر و حمایتگرم ای صاحب اختیارم و ای پناه همیشگی من دوستت دارم و عاشقانه می پرستمت.
خدایا تو برای من کافی هستی وقتی تو رو دارم یعنی همه هستن یعنی هیچی کم نیست یعنی همه چیز اوکیه.
رب بلند مرتبه و وهابم ای دانای توانا ای قدرتمند و ثروتمند ای خالق من ، من به هر خیری که از سمتت بهم برسه فقیرم و همیشه و در همه حال بهت نیازمندم مثل نفس کشیدن.
خدا جونم تنها تو رو می پرستم تنها بندگی خودت میکنم فقط به خودت چشم میگم منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آن ها نعمت دادی.
شکرت شکرت شکرت
نشانه روز _
سلام به استاد عباسمنش عزیزم
سلام به استاد شایسته نازنینم
سلام به دوستان قشنگم
حال خوب = اتفاقات خوب
حال بد = اتفاقات بد
قانون میگه به هر چیزی که توجه کنی از جنس همون وارد زندگیت میشه چه خوب چه بد ، چون جهان مثل یه آینه ست و محالِ اگه رو به روش دهن کجی کنم بهم بخنده محالِ اگه دستام بالا ببرم تصویر دستای پایین بهم نشون بده !
ما خالق زندگی خودمون هستیم و با افکار و باورهامون با کانون توجه مون زندگیمون خلق میکنیم.
اگه من در هر موقعیتی هر شرایطی قرار دارم به واسطه فرکانس های خودم خلق شده و هیچ کسی هیچ تاثیری نداشته نداره و نخواهد داشت .
استاد من هم جز اون دسته معلول ها بودم حتی وقتی وارد سایت شدم هم جز همونا بودم متوجه شدم خوب بد چیه متوجه شدم باید رو خودم کار کنم اما دو روز کار می کردم چهار روز نه ! و هر چقدر به زمین چنگ می کشیدم فایده ای نداشت . انقدر چک و لگد خوردم تا یه جایی دیگه به خودم اومدم حالا تازه کم کم مثل اون بچه ای که هزار بار خورده زمین و تازه یاد گرفته رو پاهاش بایسته ایستادم و زیر پاهام محکم شده هر بار نجواهای ذهن شروع میشه هر بار میخوام از دره افکار لیز بخورم زودی خودم جمع جور میکنم و میگم نه قانون رو یادت نره و انقدر تو این چند ماه به خودم یادآوری کردم که دیگه تا میخوام از مسیر خارج بشم گوش خودم می گیرم میگم بیا برو سر درس و مشقت برو که اگه بخوای زندگیت شرایطت حال و احوالت تغییر کنه راهش همینه ، همین مسیر خوشبختی که کورکورانه توش حرکت کردی حالا چشم هاتو باز کن ببین و پیش برو تا به سعادت برسی .
توجه به نکات مثبت و سپاسگزاری
یه فروشگاه بزرگ پایین خونه ما هست که چندین فروشنده داره یکی از این فروشنده ها یه آقاست که هر وقت می رفتم خرید و ایشون اونجا بود جواب سلام آدمم نمی داد !
وقتی در مورد محصولی ازش سوال می کردی جواب سر بالا میداد و..
من اومدم تو سپاسگزاری هام از خوبی فروشگاه و کارمندهاش نوشتم ( نه در مورد اون آقا) بلکه بقیه افراد اونجا ، از خوبی و تمیزی چیدمان و نکات مثبتش، اونم چندین بار .. اتفاقی که افتاد وقتی هفته بعد رفتم همون آقا برخورد خیلی محترمانه و خوبی با من داشت یا وقتی برای دوتا محصول که مارک دلخواهم پیدا نمی کردم ازش سوال کردم خودش از پشت میز بلند شد اومد وراهنماییم کرد با احترام بهم محصولات داد و با یک برخورد عالی خریدها رو تحویل گرفتم .
پس من خالق لحظه به لحظه زندگیم هستم
معلم دخترم تغییر کرده و معلم جدیدی که جاش اومده خیلی جدی و کمی بد اخلاقه به گفته مادرها !
امروز که جلسه کلاسی بود وقتی وارد کلاس شدم خیلی خشک برخورد کرد با اینکه من اولین بار بود
می دیدمش!
هفته پیش هم با ویس ازش سوالاتی پرسیدم که به زور جواب داد.
امروز تو همون ده دقیقه اول من تو دلم شروع کردم ازش تعریف کردن و قانون رو بیاد آوردم ( نه تعریف الکی ) که چقدر خوش چهره و شیک پوشه چقدر با سواد و عالیه چه خوب مطالب جدیدِ درسِ بچه ها رو برای ما مادرها توضیح میده چقدر مهربونه و از جون دل کارش انجام میده .. خلاصه بعد از ده دقیقه این معلم هر بار به من نگاه می کرد لبخند می زد هر بار سوال پرسیدم با مهربونی جواب می داد و آخراش شروع کرد به خندیدن و شوخی
و من می دونستم که داره از کجا آب می خوره.
می تونم هزاران مثال بزنم از چند ماه گذشته ( از استارت دوره هم جهت ) تا به الان که چه اتفاقات عالی برام افتاده اونم از وقتی که من اصل رو یه کوچولو متوجه شدم .
پس همه چیز به من بستگی داره نه هیچ عامل بیرونی .
من میتونم شرایط تغییر بدم
من میتونم تضادها رو به خیر و خوشی تبدیل کنم
من میتونم با کنترل افکارم با تغییر باورهام با کانون توجهم با ارسال فرکانس های عالی و در واقع با درکِ اصل و عمل به قانون زندگیم عالی پیش ببرم .
ازتون ممنونم استاد جانم این دُر گوهر های ارزشمند برای من مثل نور هستند نوری که به قلب و جانم می نشینه و راه رو برام هموارتر میکنه . عاشقتونم و به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان و مکان.
خدایا صدهزارمرتبه شکرت.
سلام و خداقوت
به عاطفه خانم عزیز
امیدوارم هرجا هستید
حالتون عالی باشه
دقیقا در مثال هایی که زدید
بارها و بارها منم در فروشگاه ها
بانک ها
اداره ها
دارایی
و …….
آدم های بودند بداخلاق یا
اصلا درمورد اونا بد شنیده بودم
مثلاً میگفتند رییس دارایی
خیلی بده و فلان و اینا
ولی منی که قانون را بلد بودم
میگفتم ن اینطور نیست
اگه اونا بدند برا بقیه اینطور بودند چون باور کردن
من باورم اینه خدا
همیشه دل ها و قلب های
اونارا برای من نرم میکنه و
من
میتونم با سپاسگذاری و توجه به
اتفاقات مثبت وجه زیبای اونا
را برای خودم بیدار کنم
و واقعا معجزه میشد بعدش
و ما هستیم که خالق
ثانیه به ثانیه زندگی
خودمون هستیم
الهی شکرت
از شما بسیار سپاسگذارم
بابت کامنت زیبایی که گذاشتین
در پناه الله یکتا
سلام استاد عزیزممممم
بخداکه ارزش این فایل ها میلیاردیه وهیچ جوره قابل پرداخت نیست
چقدخوبه که هسدین واین سایت وجودداره چقدخوبه که این قوانین رو درک وکشف کردین به الهاماتتون عمل کردین وخروجیش شده اینی که الان هس خداروصدهزاران مرتبه شکر
یه سوال خیلی عمیقی توذهنم بود نمیدونستم درست چیه غلط چیه؟!چیکارکنم؟
ازخدا پرسیدم که خدایا من چیکارکنم توبگو؟واقعاموندم (که جوابموگرفتم)
بعدش طبق قولی که به خودم دادم اومدم یکی ازفایلهای خانه تکانی ذهن رو گوش بدم که قدم 17بود جالبه چندین بار خواسته بودم اینو گوشش بدم نشده بود یاگوشی زنگ میزد یادرو میزدن یا یه کاری پیش میومد فایل 16 رو چندین وچندددبارگوشش داده بودما ولی اینو نمیتونستم واقعااااا زمان بندی خدا عجیبه
اومدم وگوش دادم وچقدحرفاتون هم مداربود بافکرایی که توسرم بود مثلا چند روزی هست که اینستارو گذاشتم کنار فقط وقتی این برنامه رو بازمیکنم که محتوایی آپلود کنم بعدسریع خارج میشم چون دارم عمیقا حس میکنم که وقت گذروندن تواین برنامه شدیدا منو باورهامو حسو حالمو فرکانسمو به هم میریزه ویجورایی فرکانس منفی ازش دریافت میکنم که فک کنم بخاطراینه که داره روحم خالص ترمیشه به سبب این دوره خانه تکانی ذهن که قدم به قدم باحوصله جلو میرم،
روحم سریعا ناخالصی هارو حس میکنه وخلاصه ازهرچی ناخالصی داره سعی میکنم دوری کنم
یه نکته هم بگم جالبه قبلا طبق گفته های اساتیداینستا که میگفتن بایدتعامل کنی هشتگ اینجوری،پست اونجوری ،ریلزهاتو اینجوری بذارو…کلیییییی پیچیدگی دیگه داره که قشنگ معلوم میکنه چقداین حرفاباقوانین جهان درتضاده ،همه اینکارارو میکردما ولی بجای افزایش فالوور هرروز ریزش داشتم واین منوشدیدا ناامیدوخسته میکرد
تاکه به این موضوع رسیدم آغااااااااا بیخالش شو
اینستاچیزی نیس که تورو به خواسته هات برسونه این مسیرالهی وآموزه های استادوسایتشه که تاحالا اینهمه نتایج برات آورده وازهمون چندروز بااینکه فعالیت چندانی ندارم هرچی به ذهنم مبرسه آپلودمیکنم وتمام !
دیگه درگیرحواشی وپیچیدگی هاش نمیشم تازه فالوور جدید هم هرروزمیاد وداستم فکرمیکردم که چقدددددماانسانها همه چیو براخودمون پیچیده وسخت کردیم
که شماتوفایل گفتین 99درصدجامعه ورسانه ها تو درو دیوارن حالشون بده بس که تمرکزوانرژی میذارن روی چیزای پوچ ومنفی…
هروقت اون آیه یادم میاد که شیطان به خدا گفته وتومیبینی که آنها شکرتورا بجانمیارن گریم میگیره…
چقد راسته این آیه
وچقدددددسپاس گذاری خوبه
یادمه یبار باهمسرم رفته بودیم یه شهردیگه کار اداری وبیمارستانی داشت ،منم بادوستم قرارگذاشتیم که وقتی رسیدم شهر اونا میرم پیشش وباهم کلی خوش میگذرونیم دوستی که ازوقتی چشم بازکردم اون کنارم بود مث خواهر،خیلییییی وقت هم ندیده بودمش خیلی ذوق داشتم
خلاصه 5صبح که قراربود راه بیوفتیم 7برسیم اونجا همسرم زودتربه کاراش برسه ومنم برم پیش دوستم ،
نگوماکه خوابیدیم ساعت هارو رو کشیدن جلو وگوشی زنگنخورده وخواب موندیم ساعت7بیدارشدیم عجله ای رفتیم،ینی عملا کل برنامه به هم خورده بود هنوزهیچی نشده !
یکم عصبی بودم ولی گفتم ذهنتوکنترل کن نذار روزت همین ب بسم الله خراب شه توجاده عکس گرفتم ابرها کوها دشتها رو میدیدم حس سپاس گذاری بهم دست میدادوبغضی میشدم مث الان،
خلاصه رسیدیم همسرم گفت من برم این مدارکو تحویل بدم توبشین توماشین من بیام
بنده خدا دوستمم ازکله صبح منتظره منه وبهم پیاممیده زنگ میزنه بدیش اینجاس اون بنده خداهم چونمعلمه از فردا که قراربود مدارس بازشه اونروزشو جلسه گذاشتن بودن قراربودصبح زود برم خونشون ساعت10 منودخترش بریم بگردیم این بعده جلسه بیاد دوباره بریم بگردیم ساعت شد9 ایناماتازه رسیدیم وداره 10میشه هنوزخبری ازهمسرم نیس درحالیکه گفته بودچندثانیه طول میکشه میرم اینارو تحویل بدم سریع برمیگردم
دیگه قاطی کردم زنگ زدم بابا کجاموندی 10شد من اون بنده خدارو کاشتم منتظره منه داره وقت جلسش میرسه بخاطرمن نرفته میگه بیام دنبالت
همسرم گفت ماشینوقفل کن بیا یه سری مدارک هست باید بدم تو زودی بااسنپ ببر من بایدبمونم اینجا اینارو که تاییدکردن میبرم یجادیگه
آغا انگار یه آب پاکی ریختن روسرم بابی میلی تمام رفتم مدارکو گرفتم بردم به اون آدرس سریع رفتم نوبت بگیرم توپذیرش ،
که گفت فلانی امروزنیستن گفتم ینی چی نیستن؟ گفت نوشتیم زدیم رو در روزهای فرد نیستن کلا، تشریف ببرید فردا بیایید
گفتم مازشهردیگه اومدیم الان چیکارکنیم؟گفت کاری ازم ساخته نیس شرمنده
ازیه طرف روستم دیرش شده هی زنگ میزنه که بیام دنبالت؟میای باهم بریم؟نمیای؟کجایی؟
از یه طرف همسرم زنگ پشت زنگ که چیشد؟برو باهاشون حرف بزن قبول کنن و…
از یه طرف یه لباسی که مدتهالازمم بود وهروقت خواستم بگیرم موجودیش تموم شده بود واینبار یکی ازفروشکاه های اون شهرموجود کرده بود میخواستم برم بگیرم وهرلحظه داشت موجودیش تموم میشد
از یه طرف شهرغریب هیچ جارو نمیشناسم ونمیتونم ول کنم بااسنپ وماشین بیرون برم
از یه طرف همسرم میگفت وایسا اونجابهت کارمیسپرم
ازیه طرف گشنمه
از یه طرف دسشویی دارم میگم خانم سرویس کجاس؟ میگه خرابه قفل کردن
دیگه پاک رد داده بودم
گوشیو برداشتم زنگ بزنم شوهرم هرچی دهنم میاد بارش کنم بعدیهو به سرم زد آغا براچی اینجا معطل شم زمانم رو بکشم الکی وقت داره میره پاشو همینجوری سرتوبندازپایین گوشیتم خاموش کن برو دنبال کارای خودت
پاشدم کمی هم ازمسیرو رفتم بعدکه پیاده روی میکردم مغزم آروم شدگفتم لعنت برشیطون،اینجوری نه تنها کاریو درست نمیکنی میزنی بدترش هم میکنی روزی که قراربود بهترین روزت باشه تبدیلش میکنی به زهرمار، نکن
خلاصه برگشتم همون جای قبلی نجواها همینطورداشت وز وز میکرد به خودم گفتم اصلا شایدیه حکمتی بوده خب شده که شده یه لحظه خودتو بذار جای شوهرت عمدی نخواسته که اینجوری بشه اونم الان خودش آشفته اس
بهترین کارچیه الان؟ اینکه ذهنتوکنترل کنی وبه رهایی برسی داشتم حرفای شمارو باخودم مرورمیکردم ومریض هایی که توبیمارستان میدیدم منو بیشترمجاب میکردکه سپاس گذارسلامتیم باشم هی شکرکردم به دوستمم گفتم توبرو به جلسه ات برس آدرس اونجارو برام بفرست کارام تموم شه میام.
یه چنددیقه ای نشده بود شوهرم گفت دارم میام دنبالت بیا بیرون بریم دنبال کارای تو ومن دوباره برگردم پی کارای خودم ومن درلحظه دیدم قدرت شکرگذاری وکنترل ذهن رو،خیلی عجیب بود شوهرم چنددیقه قبلش خیلی استرس وفشارروانی زیادی داشت وتواینجور مواقع شدیدا پرخاش میکنه درحالیکه الان خیلی متین وآروم حرف میزدومیگفت هنوزحل نشده
رفتیم ازفروشگاهه لباسه رو گرفتیم منو برد به آدرسی که دوستم فرستاده بودوخودش رفت دوباره کاراشو حل کنه دوستم منو برد خونشون کلی گفتیم خندیدیم حالمون خوبترشد بعدشم شوهرم اومددنبالم ورفتیم یه رستوران توپ بعدش کلی خریدکردیم وخندان وخوشحال شب برگشتیم خونه وچقدددددچسبید مث یک سفربود برام خیلی لذتبخش وخاطره انگیزباکلی اتفاقای خوب وبه یادماندنی
واین برام درس عبرتی شد برای همیشه تومغزم موند که کنترل ذهن جادو میکنه قدرت اینو داره یک شرایط جهنم طورو تبدیل به بهشت کنه وبرعکس
استاد درمورد خوابتون که جواب سوال من بود
همین که گفتین من یه خوابی دیده بودم شاخک هام تکون خوردتمام تمرکزم جمع حرفاتون شد انگار قلبم میگفت که این اون حرفیه که دنبالشی همون جواب سوالته ذهنم خیلی با دو دوتا چهارتا اذیت میکرددلیل برهان میاورد که فلان تصمیم رو بگیر،
بااین فایل ولی نجواهاش کمترشدباعث شدمسیراصلیم دوباره بهم یاداوری شه
الان دقیقااااا تمام نجوای ذهنم درمورد ثروته
چقد چیزایی که درمورد اون موقع خودتون گفتین وصف حال الان منه!
توزندگیم همه چی دارم به هرچی میخواستم رسیدم ازآرامش،حال خوب،سلامتی،روابط عاشقانه،عزت نفس هرچیزی که یه روزی برام رویابود محقق شده بجزثروت واقعی!
زیاد دارم تلاش میکنم بهش برسم وخداروشکرورودی مالی دارما ولی تکلیف شغلی وعلاقه ودرامدیم هنوز اونجوری که بایده مشخص نیس وازخدامیخوام هدایتم کنه امروزخواستم قران بخونم هرصفحه ای رو بازکردم نوشته بود انسان بسیارعجول وشتاب زدس منومیگفت که عجله نکن میرسی ولی ذهن خیلی اذیتم میکنه نشانه هامیادولی زیادنمیتونم خالص دریافتش کنم شک ودودلی زیاد دارم درمورد مسیرشغلیم
چندوقت پیش باخداحرف زدم وازش ثروت واقعی میخواستم میگفتم چرابهش نمیرسم؟کِی وقتش میرسه بهم بگو؟خواب دیدم مفصل بود
فقط اینوبگم یه پیرمردسالخورده نورانی چهره ریش سفیدوموسفیدکه خیلی آروم ومهربون بودمیگفت چته اینهمه جلزوولزمیکنی اونقدصداکردی خدامنوفرستادمخصوصا بیام جواب سوالاتتو بدم گفت من ازطرف خدام هرچی توذهنته بپرس
یچی تودستش داشت هرچی میپرسیدم بصورت فیلم نشون میداد که چجوری میشه،باورم نمیشدچند روزبعدیکی دوهفته بعد دقیقا همون اتفاقایی افتادکه ازش پرسیده بودم وفیلمشو نشونم داده بود وهمون صحنه ها توزندگی واقعی برام اتفاق افتادو به خواسته هام رسیدم دقیقا همونجوری که نشونم داده بود
یادمه ازش پرسیدم چراثروتمندنمیشم؟میگف میشی!گفتم دروغ میگی پس کونتیجه اینهمه تلاش میکنم
گفت ببین ؛تواون چیزی که دستش بودفیلم منو به خودم نشون میداد که کنارپرنده ها بودم باهاشون قدم میزدم اونا یهوپروازکردن من اونارو دیدم شروع کردم به بال بال زدن اونقد بال زدم تانفسم برید افتادم زمین وگریه کردم میگفتم چرا برانمیشه؟منممیخوام پروازکنم برم به آسمون چرا نمیتونم پروازکنم؟هرچی تلاش میکردم نمیشدکه نمیشد
پیرمرده گفت میبینی این تویی خودتوباپرنده ای مقایسه میکنی که پرداره ولی تونداری تواول باید راه بری رو زمین،
راه برو نخواه که یهو پروازکنی گفت میل به پرواز وآسمان باعث شده اصلازمین رو نبینی پاهاتو نبینی که میتونی راه هم بری گفت خیلی داری باهوا میری یکم صبرکن میرسی
بعدگفتم ایناحرفای صدمن یه غاز توکَت من نمیره میرسی میرسی اخه کِی؟چجوری؟گفت رو کاغذیه ذکری مینویسم بهت میدم اگراینوعمل کنی زمین وزمان مسخرت میشه تمام ثروت وسعادت دنیاواخرت بهت داده میشه،نبوده نیس ونخواهدبودچیزی که خواسته باشی وبهش نرسیده باشی اون کاغذو بهم داد وبه شکل پرنده دراومد پروازکرد رفت ازخواب پریدم…
خیلی عجیب بود…هرجی فکرکردم یادم نیومد نوشته رو کاغذ چی بود
فک میکنم اون پیرمرده آدرس سایت شمارو نوشته بوده...
درادامه کامنت اولم اینارو مینویسم که ردپا بذارم که یادم بمونه
چون عجله داشتم این یه تیکه یادم رفت بنویسم
این چندوقتی که رو دوره خانه تکانی ذهن کارمیکنم ازطریق هدایت ها به سمت یکی ازعلایقم رفتم یکی دو روزبعدش خواب دیدم داره ازدماغم شدیداخون میاد هرکاری میکنم بندنمیاد
بعدِاینکه بیدارشدم مات ومتعجب توپوست خودم نمیگنجیدم ازشادی،
این یک الهام بود یک نشانه یک مژده یک پیام ازطرف خدا…
که ثروت داره میادوهرکاری میکنم این جریان ثروت بندنمیادینی وقتی جریان ثروت به زندگیم باز شه بخوامم نمیتونم جلوشوبگیرم
ازخوشحالی گریه میکردم انگارکه ثروت زمین وزمان دست منه
شایدمسخره بیاد ولی من میدونستم که این خواب تعبیرش چیه
ثروت درکمین نشسته آماده وهیجان زده که بهم برسه
پشت درِ باورهای محدودآمیزذهنم منتظره! حتی بیشترازمن برای رسیدن به من ذوق وعجله داره
وای فاطمه
رزق تو برتو ز تو عاشق تر است
اینوبفهم
خدابازبان بی زبانی داشت اینو بهت میگفت
رزق تو بر تو ز تو عاشق تراست
کاش باورکنی اینی که داری میگی
روزی که اینوعمیقاباورکنی ثروت وارد زندگیت میشه چی بشه اونروز
خدای من حتی تصورشم منو به وجد میاره
راستش درمورد خوابهام واین مسائل باکسی حرف نزدم ونمیزنم چون فکرمیکنن توهم وخیاله بااینکه خوابهامو خیلی دیدم که تعبیرمیشه ولی منم قبل آشنایی باشما داشت باورم میشدکه این خوابها رو ول کن به دردنمیخوره ساخته وپرداخته ذهنته وجسارت گفتنشو دیگه ازدست داده بودم چه برسه به باورکردنش بااینکه میگم خیلی اتفاقاافتاده بود که قبلش خوابشو دیده بودم ولی باورمو یواش یواش ازدست داده بودم
وتوسایت هم تاحالاحرفی ازش نزده بودم مثل ی راز براخودم نگه داسته بودم وفکر میکردم اگه اینارو بگم بقیه چی فکرمیکنن مسخرم میکنن باورشون نمیشه فک میکردم ادمای اینجا مث ادمای اطراف وجامعه هسدن قضاوت میکنن میگن توهم زدی
تاااینکه دیدم نههههههه اتفاقاااااا کاملا برعکسه بیشترازخودت به گفته هات باوردارن تحسینت میکنن بهت باور میدن
ازوقتی متعهدانه دارم روخودم و دوره هاتون کارمیکنم
خیلی خوب میتونم خودافشایی کنم خیلی راحتترمیتونم بعضی چیزارو بنویسم هرچقدرمینویسم بیشترخودمو میشناسم نقاط ضعف وقوتم رو پیدامیکنم
ازبچگی دلم میخواست یجای امنی باشه بتونم حرفامو بگم،حال خوبی ها،نقطه ضعفا،درسها،عبرت ها،تجربه ها،الهامات وخواب هاکه یادم بمونه
ولی نبود یامقطی بود! مثلا توگوشی سیومیکردم خراب میشدمیسوخت تمام اطلاعات میپرید،تومموری سیومیکردم گم میشد یامیسوخت،تودفترمینوشتم راحت نبودم احتمال اینو داشت دست هرکی که افتاد بخونه ولی اینجا امن ترین جاست که هرلحظه دردسترسه وکلی آدم مثبت کنارت هسدن که کمکت میکنن باایمان تومسیرباشی نه مث مردم جامعه که دلسردت میکنن
خداروشکربابت این مسیرزیبا
به نام خداوند هدایتگر مهربان
سلام به استاد عزیزم
قبل نوشتن نکات این فایل که نظر منو جلب کرد میخواستم توجه کنم به نکات مثبت و زیبایی های این فایل
استاد خیلی رنگ لباستون زیباست و من خیلی این رنگ رو دوست دارم رنگ آرامش بخشی هست
میدونم که موقع ضبط این فایل توی پارادایس بودید از منظره بکر و جذاب پشت سرتون کاملا واضحه چقدر زیباست خدای من
خدایا شکرت
واقعا آدم در کنار شنیدن صحبتهای شما محو این زیبایی هاهم میشه و بی نهایت لذت میبره
ازتون سپاسگزارم که این فایل و ضبط کردید من به شخصه خیلی لذت بردم دم شما گرم
خب بخوام از نکات این فایل بگم
چقدر دوستمون سوال خوبی پرسید و پاسخ بینظیری که استاد دادن من خیلی لذت بردک
اول فایل اشاره کردید که ما مثلا سپاسگزاری میکنیم به یک سری نتایج خوب و مثبت میرسیم بعد غرق اون نتایج میشیم و یادمون میره که این روند باید ادامه پیدا کنه
من خودمم این مشکل رو دارم میام روی خودم کار میکنم فوق العاده مشتری جذب میکنم بعد سرم شلوغ میشه دیگه اون تمرین تکرار درست رو ندارم و همه چی برمیگرده مثل قبل میشه تازه این خوبه گاهی پیش میاد نه تنها اوضاع مثل سابق میشه بلکم ممکنه بدتر از اولش بشه پس روند ما همیشه باید رو به بالا باشه در حال پیشرفت باشیم
مورد دوم که اشاره کردید و برای من واضح بود ابع
این بود که رفتید بانک و نوبت نگرفته بودید اما به جای تمرکز روی نکات منفی روی نکات مثبت تمرکز کردید و موفق شدید کارتون رو حل کنید واقعا بهتون تبریک میگم
خدایا شکرت که توجه به نکات مثبت اینقدر شگفتی خلق میکنه و حتی کار های ما رو جلو میندازه
نکته بعدی اینکه من وقتی با قوانین اشنا شدم توی شرایطی قرار گرفتم که فکر میکردم همه میدونن قانون جذب چیه دارن عمل میکنن بهش و موفق میشن و من خیلی عقبم و ازین افکار اما الان که بیشتر از یک ساله جدی با برنامه های استاد عزیزم هستم میبینم نه واقعا اینطور نیست شاید بدونن در حد یک اگاهی قانون جذب رو اما در عمل همگی فلج هستن نمیتونن تعهد کاملی داشته باشن و ادامه بدن
تمرکز روی زیبایی ها نکات مثبت تمرکز روی اصل قوانین اینا رو باید انجام بدیم
خدایا شکرت ازت سپاسگزارم