این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/01/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-11 01:44:092024-11-08 05:09:27live | بهبود عملکرد، یک روند دائمی است
592نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر فایل امروز مثل بقیه فایل ها پر از درس و تجربه های ناب استاد بود و درسهای که از عمق وجود می آمد و من هم بعد از چندین بار گوش دادن و نوشتن تا حدی فهمیدم و خدا رو هزار بار شاکرم که در چنین مسیر آگاهانه زیبا و توحیدی قرار گرفتم و دارم تلاشم را میکنم که زندگی کنم و هر روز بهتر از قبل این طعم لذت بخشش را بچشم .
سپاس استاد که چه زیبا گفتید آدم ها را در دوسته و نوع حرکت ها رو ومن در هر زمانی هر دو را تجربه کردم و میفهمیدم چی میگید و دردهای را میفهمیدم و راه حل گذر ازشون رو هم با جان و تنم میپذیرم و خداروشکر از لطف خدای بزرگم دارم در مسیر درست حرکت میکنم به صورت مستمر وسعی میکنم به بهترین شکل ممکن خودم با تکامل ایمانم را در عمل نشان دهم و جلوی وسوسه شیطان که عجله و کمال طلبی ام هست را با ایمان و یقین به خدایم با صبوری و آرامش بگذرونم .
سپاس استاد که چه قدر عالی گفتید که قانون ساده اس و فقط نیاز داریم که برای رشد شخصیت و بهبودها و تغییرات اساسی همون ها را تکرار و تکرار کنیم که من این رو هدف وتعهد خودم قرار دادم که درش مهارت و تبحر پیدا کنم و در مسیر خودم را همیشه نگه دارم .
چقدر زیبا مفهومی ترس رو باز کردید و چه زیبا دیدگاهتان به مهاجرت و رفتن در دل ناشناخته ها و قدرتی که وارد شدن در این ترس هست رو فرمودید به امید خدایم هر روز ترسهای را شناسایی میکنم و میرم توی دلشون برای به وجود آوردن ایمان و یقین محکمتر م و چقدر عالی متوجه شدم باید از ترس های روزانه شروع کنم و خودم را برای این مسیر پرورش دهم و با تکامل طی کردنم و ایمان یه خدایم این مسیر لذت بخش را طی کنم تا لحظه مرگ زیبایی که خداوند برایم مقدر کرده و در آرامش هست .
استاد اینکه گفتید هررر ایده ای بهتون الهام میشه بلافاصله انجام میدید.یا جواب میده که چه بهتر یا جواب نمیده که توی اونم باز یه حرکتی ایده ای چیز دیگه هست که به من میگه.
استاد این دیگه واقعا ته ایمان و توحید و شجاعته.
واقعا مرحبا به شما.
یاد این تیکه از آهنگ سیاوش قمیشی میفتم که میگه :
(که جنگیدن و باختن بهتره ازینکه نشست و همش غصه خورد)
واقعا حتی اگه ببازیم بازم جلوتریم ازینکه هیچ کار نکنیم.
من میخاستم ترس از گمشدن خراب شدن برداشتم با اون چیزایی که اوکی بود یه قاب دلی زدیم وگزاشتیم جدا گونه توی قاب اون موقع یه طرح بود وسط کاغذ ولی الان بهش جون بخشیدم با برش کناره هاش بهبود پیدا کرد واومد وسط یه قاب خخخ خودشم الان خوشحالتره از تغییرش
با اینکه بعضی چیزا نبود ولی با اون چیزا که داشتم اوکیش کردم فعلا
@ایده ساخت ترشی
چند روز بود هدف بادمجان وکلم دیدم ایدهشون یه چیزی اینجوری دیگه تازگی
با کلی قطع باورهای الکی
سرکه تو خوشاخلاقی به دستت نمیاد خیلی کاره سختیه خلاصه گزاشتم و عالی عالی فهمیدم کلی حرفا باورها الکیه از بقیه منم زود باور
خلاصه چیشد ما هدف یه ترشی خوشمزه بود
هدایتی اول بادمجان دیدیم گفتیم تنهاس گوجه پیازم زدم رفتم در موردش یکمبخونم یاده دلمه تویخچال افتادم خیلی ساده وعاشقانه مواد خوردو کارا ساده وهدایتی انجام شد جدیدن این نتیجه نابو گرفتم هدایتو توی دونه دونه کارهام ایده ناب میبینم وسادگی رندی کار برام خیلی لذت بخش
ترس از کارم
فک کنم توی من خیلی ریشه داشته داره کنده میشه
وجاش اسونیا میادددد هوووورااا
احساسم اوکی
دیروز هدایتی رفتم مهمونی یه جا داداشم یه چیزی گفت گفت به ارباب و منم دو به شک شدم با منه نیس ولی حسم خیلی خفن کرد بعد توش توی حرفش که خورد شدم زندگی ساده بی حاشیه رونی دارم دختر ارومخوش اخلاق بدون درگیری به وقت ازدواج به وقت راحت رفتیم خونمون به وقتش کارها برام جوره بقیه هم بلاخره عشقه خدارو تو زندگیشون میبینم ولی این ایمانو میخام همیشه یادم باشه
ایمان چیه
احساس خوب که خدا باتوعه
ایمانمو فعال کنم اجرایی باشه
من که خدا باهام پس هر روز به یکی از ترسام حمله کنم وبهبودش بدم
هدف اصلی ماهیانه خلق ارزش
و اینکه دیگه سعی میکنم با افزایش مهارت هدف تیک بخوره وهر ایده ای بیاد سعی میکنم اجراشه
ینیا وقتی ما یه چند روز فقط متعهد میمونیم حسایی رو به قلب ما میده که با هیچی در این عالم نمیشه مقایسش کرد
کی خبر دل ادم داره وقتی که میشه خونه نجوای شیطان هیچکس نمی تونه بفهمه چقدر از درون به ادم فشار میاد
و وقتی میشه خونه رب العالمین هیچکس نمی تونه بفهمه چه احساس ازادی و چه احساس غنی بودنی در وجود ادم هست
یه حسی شبیه به اینکه تمام عالم همین لحظه از آن توست
من اعتراف میکنم یکبنده ترسو هستم
واقعا با تمام این ترسایی که دارم هم خدا مهربونیشو
عشقشو به من ثابت کرده
بی انتهاست لطفش به من
وجایی که الان هستم آرزوی من بوده و بهش رسیدم ومطمئنم اگر اینایی که الان دارمو بهم داده دیگه هرچیز دیگه ای امکان پذیر و دریافت کردنیه برام
خداجون عزیزم فقط شونزده روز از این تعهد من گذشته
اول اینکهخودت دعوتم کردی
دوم اینکه خودت ارادم شدی
سوم اینکه خودت هرروز صبح ساعت 4/30با اشتیاق بیدارم کردی
چهارم اینکه خودت هرروز گفتی چی بنویسم
چیکاربکنم و چطور پیش برم
و برای تمام کارایی که خودت برام کردی هم بهم دوباره جایزه دادی
استاد من فکر میکنم سپاسگذاری کردن از خدا هم اول از طرف اونه بعد از طرف ما
ینی همه عشق عالم از طرف اونه و ما فقط جوابشو میدیم
خیلی این خدامو دوست دارم
وسط نوشتن های امروزم یاد افکار مذهبی چند سال پیشم افتادم
وقتی حتی 15سالم بود باورم این بود که حالا که اوضاع خوبه و احساس میکنم خیلی به خدا نزدیکم همین حالا یه امتحان و بلای سختی نازل میشه تا ایمان من رو بسنجه
میدونید استاد فکر میکردم تا میای تاتی تاتی راه بیافتی پا میندازه تو پات بخوری زمین
ای وای برما با این باورایی که نسبت به خدا داشتیم
میدونی الان چی فکر میکنم
فکر. میکنم تا یه قدم برمیداری میگه افرین بیا بیا عشقم
قدم بعدی رو که برمیداری و قدم بعدی دیگه نمیذاره خودت کاری بکنی
دیگه تمام امور رو در دست میگیره
یه ایمان شروع میخواد ازت
یه تعهد اول کارو میخواد فقط
ینی اونجایی که نجوای شیطان با پیام امید رب العالمینتوی گوشت مساوی میشن
اونجا اگه رفتی سمت رب العالمین کار را برات تمام میکنه
برکتی به جان ومال و ایمانت میندازه که حد وحساب نداره
جزاون هیچ مشوقی در این عالم نیست
من همیشه تحت فشار باور های مذهبی و ترسم از خدا بودم
پریروز توی قدم ده
جلسه قرانی یه حرفی زدین دو روزه دیونم کرده
این آیه ای هست که میگه و آمنو وعملوالصالحات ثم اتقو وچند بار رفت برگشت به تقوا رو میگه و اخرش میگه ان الله یحب المحسنین
گفتین این حب از دوست داشتن بالاتره
این عشقه
گفتین خداهم میدونه وقتی از وسط تاریکی داری میای هی میری ولی برمیگردی نمی تونی فقط مسیر جلو رو بیای
ولی اون عاشق اونایی هست که میرن و برمیگردن
عاشق اونایی که از تو تاریکی اومدن
به سختی اومدن
هی رفتن واومدن
اما اومدن
و چنان نور امیدی توی وجودم روشن شد
چون من همیشه در گیر این بودم که آیا راضیه آیا دوستم داره؟
وجواب اینه که نه تنها دوستت داره بلکه عاشقته
فقط خودش میدونه از دل چه تاریکی هایی و با که گذشته ای اومدم
گذشته ای که خود اطرافیانمم باورشون نمیشد اینهمه اخرش خوب باشه
وخدایا مگر جز عشق ولطف تو همیچین چیزی امکان پذیر بود
استاد عاشقتم
مربم بانو بازمازت تشکر میکنم که این پروژه رو برنامه ریزی کردی و به الهام پروردگارت لبیک گفتی
مطمئنم همه بچه هایی که تو این پروژه هستن درخواست هایی مثل من از خدا داشتن وهدایت شدن
وخدایا اگر بعد از 16گام حس وحال ما اینه که وقتی ادامه بدیم و وقتی مدتها بگذره قراره چقدر محشر باشه
این موضوعی که استاد گفتند را خودم آن را تجربه کرده ام
می دانم که باید و باید همان راهی را بروم که دقیقا استاد گفته اند اما بارهای بار شده است که من آن موضوع را به قول معروف برای خودم شخصیی سازی کرده ام و آنرا به میل خودم تغییر داده ام
چقدر این موضوع برای من بارهای بار پیش آمده است و در نهایت من نتوانستم به دستاورد خوب و درست دست پیدا کنم
یادم باشد که باید حرکت قدم
باید قدم بردارم
باید به سمت جلو بروم
هر چه بیشتر و بهتر به جلو بروم بی شک من موفق تر و پیروزتر و سرحال تر خواهم بود
هر چه بیشتر و من جلو بروم من ارام تر خواهم بود
ممنون خدای خوب خودم هستم که من را اینگونه هدایت می کند تا بتوانم به آسانی جلو بروم
شرط آن این است که که باید من جوری رفتار کنم که تسلیم خدای مهربان خودم باشم
من باید در همه حال از صدای دل خودم طبعیت کنم
خداوندی که تا اینجا من را آورده است از این به بعد من هوای من را خواهد داشت و به من کمک می کند
این باور برای من آرامش را می آورد و حال من را خوب می کند
من می توانم بهترین شرایط را در زندگی خودم داشته باشم
وقتی که تا اکنون به دست آورده ام از این به بعد هم به دست خواهم آورد
این بزرگترین کاری است که من باید همیشه در زندگی و کسب و کار و روابط خودم داشته باشم
آنچه که می بینم
آنچه که می شنوم
آنچه که در مورد آن صحبت می کنم
همه و همه برای من خیلی مهم است تا بتوانم ورودی های خودم را کنترل کنم و در نهایت چیزهایی را بشنوم که و ببینم که دوست دارم و جهان هم در این راه به من کمک خواهد کرد
روند این مسیر باید ادامه دار باشد
باید همیشه و در همه حال روی خودم کار کنم
باید و باید مسیر رشد و پیشرفت خودم را فراموش نکنم
باید بدانم که از کجا شروع کرده ام و به کجا رسیده ام و این نکته بسیار مهم است
واقعا از خدای خودم ممنون هستم که من را در این راه فوق العاده هدایت کرده است
دوستان عزیزواستادعزیزم میخواستم درمورداین فایل که خیلی مربوط به دوران جوانی خودم هست دوتا ازداستانهای موفقیتم رواینجا بگم..
داستان اول زندگی من درموفقیت ورزش (کیک بوکسینگ)بود:من در سال 1379تا 1382این ورزش روآغازکردم وبه صورت حرفه ای باعشق وشوق روزی 8ساعت” دوساعت صبح “سه ساعت بعدازظهر”وسه ساعت شب تمرین میکردم وبا ایمان قلبی به استادم “اما چون درآن زمان در موسیقی هم بودم وخواننده هم بودم “بخاطر شکسته نشدن بینی ام برای انتخابی تیم ملی درمسابقات شرکت نمیکردم اماچون ارشدباشگاه بودم باسن17سالگی تونستم 3تاازبچه هاروباهاشون کارکنم وتمرین وباوربهشون بدم وانگیزه “تاخداروشکردرتیم ملی انتخاب بشن وحتی مقام بیارند”یادم هست یک روزبا اونی که مثبت+120کیلوگرم وزن داشت وقهرمان کشوربود رو باتوجه به نکات کلیدی استادم که خیلی خیلی تمرکزمیکردم تو زمانهایی که بهمون آموزش فکری میدادوهپتونیزم من باعشق انجام میدادم امادوستان دیگربدون ایمان وشل و”ول/خخخ/خلاصه ما بااین دوست سنگین وزنمون رفتیم داخل رینگ من لحظه ای چشمهاموبستم وتمرکزکردم رونقاط کلیدی وحساس دوستم طبق گفته های مربیم وتمرینهایی که کرده بودم”بچه ها شایدباورتون نشه “فقط با یک مشت درجای حساس ایشون مثل مجسمه خوردن زمین وحدود نیم ساعت بی هوش بودندو”وقتی بهوش اومدن فقط میگفتندعباس توبامن چکار کردی/خخخ/دوستان عزیزم این بخاطراین نبودکه مربی من فقط خوب بود”بلکه بنده ایمان به ایشون داشتم وحرفهاش رو قوانین ورزشی این سبک میدونستم وچون عاشق ورزشی بودم که کارمیکردم وتوش لذت میبردم بخاطر همین”دقیق “دقیق همونی که میگفت باتمرین وتمام تمرکزانجام میدادم /همین
داستان دوم زندگی من درموسیقی”خوانندگی بود:دوستان عزیزم من شایدصدای بی نظیری نداشتم اما بی نهایت عشق به خواندن داشتم ازهمان کودکی و”وقتی که به این هنرزیبا واحساس خوب واردشدم”البته داستان هدایتیش رودرفایلهای دیگه مطرح کرده ام “اما میخواستم بگم چرا درخوانندگی به موفقیتهای عالی ای که خودم دوست داشتم تواون سالهای اندک که ازسال1376بنده خوانندگی روآغازکردم وتا سال1385ادامه دادم ودرسال1386گذاشتمش کنارواونم به دلیل ازدواج ودلایل شخصی دیگه ای بودکه اونم انشاالله درفایل مربوط به این موضوع توضیح خواهم داد/وحدود9سال به موفقیتهای زیبایی رسیدم که ازلحظه به لحظه زندگیم “بچه ها یعنی ثانیه به ثانیه زندگیم عشق میبردم وشادبودم بدون هیچ چیز بیرونی ازدرون شادوخوشحال بودم وعامل موفقیتم وخوشبختیم هم همین بود که زمانی که کار روشروع کردم یکی ازپسر خاله هام منوبردپیش یک نوازنده ارگ ” حرفه ای همون شهرمون وهمین رفتیم پیشش بدون هیچ تمرینی بهم گفتش یک آهنگی بگومن بزنم وشما بخون “بنده باترس اماباعشق وشوق گفتم آهنگ منصور ایشان شروع کردند به زدن آهنگ یادم نمیره هنوزاون صحنه رو ایشان بعدازپایان آهنگ یک دقیقه برام دست زدوخندیدوفقط گفت بی نظیربودوعالی”بهم گفت خواننده ی من تواکثرملودیهای آهنگ ازریتم خوانندگیش خارج میشه اما شما یک درصدم خارج نشدیدوبهم گفت کلاس رفتی “وخندیدم گفتم توشکم مادرم و…/خخخ/گفت یعنی چی گفتم عشق درونی ام بوده کلاس چیه /ایشان مربی من شدند ویادم هست جوری بهم یاددادکه درطول 6ماه بهترین خواننده جوان شهرمون درسن 14سالگیم شدم والبته من ایمان به حرفهاودرسهای مربیم داشتم وصددرصدعمل میکردم وتمرین “وچون عاشقانه “خوانندگی که یک هنر بی نظیردرموسیقی هست وبهم لذت وشادی هم میدادرومیپرستیدم ومیپرستم ” درطول 1سال بالای هزارآهنگ روبلدبودم اونم حفظ میخوندم {هم کردی وترکی وعربی ولری وشمالی وتکنووفارسی وبندری و….}بله استادعباس منش عزیزم “همه چی ایمان وعمل صالح هست واگرهرکس بااعتمادصددرصدی به حرفهاوآموزشهای استادومربی اش توجه کندوتمرین “قطعابه موفقیت وخواسته درونی اش دست پیدا خواهدکرد/راستی اینم بگم من تمام هزینه های باشگاه وتفریحاتم رو خودم پرداخت میکردم وازسن 13 سالگی روپای خودم وایسادم “میخواستم اینوبه دوستانی بگم که خدای نکرده یکباربراشون سوءتفاهم پیش نیاد وفکرنکنندکه نوربخش باباش پولداربوده وال وبل”نه والله ماتوخانواده یک مقدارزیر زیرفقرجامعه بودیم الان بازدارم فکرمیکنم”بازهم یک مقداربیشتراز”زیرزیرزیرفقرتر/خخخ/
{واینم بگم که خداروشکر درحال حاضر حدودیک سال هست که درسایت استادثبت نام کرده ام وتمرین وتمرین وایمان هزاردرصدی به حرفهای استادوفقط با فایلهای رایگان استادعزیزم در:عشق/روابط بافرزندانم/درسلامتی/درآرامش/درمحل زندگی رویای بچگی ام/درخوشبختی وحال خوب عالی/درکارم که تفریح من هست وعالی “که الان هم توکارم باعشق دارم براتون مینویسم/ودرورودی های مالی هم تا الان عالی بوده وهمچنین اتفاقات خوبی هم پیش اومده ودرراه است به امبدخداوندمهربان وروزی رسان وهمه چی عالی خداروشکر///
بی نهایت ازخداوندسپاسگزارم /استادعزیزم ومربی بی نظیرم استادعباس منش ” ازتون سپاسگزارم بابت آموزشهای
بی نظیرتان /
دوستون دارم وامیدوارم زیرسایه الله یکتا:شاد/سالم/خوشبخت/ثروتمندوسعادتمنددردنیاوآخرت باشید
آیا خداوند براى بنده اش کافى نیست؟ و مردم تو را از غیر خدا مى ترسانند و هر که را خدا گمراه کند پس هیچ راهنمایى براى او نخواهد بود.
و هر که را خداوند هدایت کند، پس هیچ گمراه کننده اى براى او نیست، آیا خداوند، نفوذناپذیر و صاحب انتقام نیست.
مهمترین اصل در استفاده از آموزههای استاد عباسمنش، عامل عمل کردن هست ، اگر این را آموزهها حذف کنیم ، اب در هاون کوبیدن هست.
من اول خیال می کردم باید اکثر دوره ها را بخریم و چندین بار گوش بدیم حتما پول و ثروت از در ودیوار می آد، ولی اینطور نیست
قطعا همین که با الفبای قانون موفقیت آشنا شدیم باید عمل کنیم به دانسته ها باید ، ایمان خود را به خدا نشان بدهیم ، باید از منطقه امن خود خارج بشیم و به ترس ها غلبه کنیم ، که در این صورت اعتماد به نفس ما بصورت تصاعدی رشد می کنه ، نتایج می آد، غلبه به ترس کار سختیه ولی امکان پذیر است.
انباشته کردن اطلاعات در ذهن پس از مدتی ، آنسان را خسته می کنه ، و نا امید .
اما یک قدم بر ترس غلبه کردن ، به ما حس عملگرایی، مفید بودن ، فعال و موثر بودن میده
پس با توکل بر قدرت نامحدود الله مهربان حرکت کنیم .
من تلاش هایی که داشتم بر پایه احساس عدم لیاقت بوده ، به همین خاطر نتیجه بخش نبوده .. بارها هم شده که توهم زدم و هیچکاری نکردم.. ولی بیشتر به این دلیل بوده که هر چی تلاش کردم نتیجه نداده ,, اخرش به خودم گفتم بشینم خونه بخوابم و توهم بزنم راحتترم !! وگرنه بر ترس هام غلبه میکنم ولی اصلا هیچ نتیجه ای ازشون نمیگیزم که دلیلش احساس عدم لیاقته که توی کشف قوانین بهش زسیدم که این باوره مسیر رو بزام ناهموار کرده …البته یه چند وقتیه که دارم حس میکنم انگار کارام داره راحتتر پیش میزه ،، اونم به دلیل کار کردن روی دوره ی کشف قوانین زندگی بودش.. مثلا ترجمه دانشنامم رو گرفتم که توی کامنت های قبلی راجبش حرف زدم و این کخ یه ایده توی ذهنم اومد که بزو دانشنامت رو ترجمه کن ،، من اصلااا کلا دانشنامم رو فراموش کرده بودما و مربوط به سال ها قبله و کلا بی استفاده شده بود.. ولی روی دوره ها که کار کردم یهو یه ایده اومد که برو ترجمه کن و منم انجامش دادم و کلی چیز جدید هم یاد گرفتم و خوبیش این بود که چون روی کشف قوانین کاردکردم ،، دیگه مقاومتی برای ترجمه دانشنامم نداشتم و انجامش دادم وگفتم چشم !! .. حالا اینکه که چرا این ایده به من داده شده من نمیدونم ولی خدا رو شکر انجامش دادم و اماده شدم .. یهو دیدی یه دری باز شد و تونستم مهاجرت کنم به یه کشور دیگه ،، پس بذار امادش باشم و اون وقت در حسرت نمونم که عهههه چرا گوش نکردما !!! و کارها چقدرررر راحت پیش رفتا !!!
من خیلی دوست دارم مهاجرت کنم امریکا ،، و عجله ای هم براش ندارم ولی میدونم به موقعش من حتما به امریکا مهاجرت میکنم .. فقط یه سری ترمز دارم که مربوط به بحث اخساس لیاقته که اونا درست بشن من حتما به امریکا مهاجرت میکنم ،، خیلی نگران تنهایی و غربت و این داستانا نیستم و نگران قوانین حکومتی هم نیستم چون میدونم خدا خواستم زو مهر تایید زده ،، فقط نگرانیم پوله !!! مثلا یکی از باورهایی که اجازه نمیده من مهاجرت کنم اینه که فکر میکنم باید از صبح تا شب زجر بکشم و کار سخت انجام بدم تا پول درارم و اونجا باید در به دری کنم و کارتون خوابی کنم و توی پارکا بخوابم !! این لامصبه که نمیذاره مهاجرت کنم ،، حالا هر چی هم روی مهارتم کار میکنم همش توی ذهنم این هست که اینا به دزد نمیخوزه !!
و گرنه اگر حس لیاقت واقعی داشته باشم ،، میگم نه بابا کارتون خوابی چرا اخههههه ؟؟!!! مگه مازوخیسم داری خخخخ .. . بلکه میگم خب خدا کمکم میکنه کار خوب و خونه و همه چیز برام مهیا و هموار میشه و من اون وقت توی شهر غریب یا کشور غریب کلی قراره لذت ببزم و تجربه های متنوع داشته باشم و زبان انگلیسی یاد میگیرم و دوستای خوب و باحال پیدا میکنم.
یه چالش جدید هم که بزای خودم درست کزدم اینه که هر روز طبق برنامه ریزی اون اپلیکیشنی که روی گوشیم هست دارم زبان انگلیسی تمرین میکنم.
خیلی هم درگیز گذشته هستم ولی باید فراموش کنم و بدونم که فکر کردن به گذشته فقط من رو بیشتر اسیر میکنه و باید موفقیت هایی که به دست اوردم رو با خودم مرور کنم . چون به طور کامل نا امید شدم و موضوع مورد علاقم رو تقر یبا رها کردم . مدت زیادیه سرگردان و بی هدف زندگی میکنم..
از خدا میخوام هدایتم کنه به راه راست و نه گمراهان و نه غضب شدگان ..
خب اینم از رد پای من از گام شانزدهم ،، خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها بردارم.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته عزیز و بچهای خانه تکانی
گام شانزدهم – بهبود عملکرد یک روند دائمی است
این فایل اگاهیی های داره که باید بارها تکرار بشه از جنبه ها خونده و شنیده بشه.
پس منم با توجه به درک امروز مینویسم
وقتی رفتم امیدیه و تازه تمریناتم اونجا شروع کرده بودم توی فایل راه اجابت دعا توی کامنتم اشاره کردم که رفتم یه سالن و شهری که هیچ کس اونجا نمیشناختم و همه چیز جدید بود
از شهر تا سالن و ادمهای اونجا که همرو برای اولین بار میدیدم دلیل رفتنم اونجا این بود که هر بار میرفتم سالن شهرمون و اینا به یه بهانه ای میخواستن فوتسال سرش بزنن
نگهبان میگفت والیبال، هندبال کلاس هاش هست ولی فوتسال رو میخواستن یه جوری بیخیال شن نمیدونم حالا مشکلشون چی بود
یکممم شرایطم یکنواخت بود یعنی همیشه پول داشتم شهر خودم روزانه تردد داشتم درصد زیادی بلدش بودم ، هرموقع میخواستم پیام میدادم میرفتم سر تمرین نه کارتی نه از اول شهریه ای نه چون بالاخره منگ میشناختن و مربی هم تیمی خودم توی بوده سالهای قبل
خلاصه من اقدام کردم رفتم این شهر، شهری که جفت شهر من بود ولی کاملا ناشناخته بود برام
وقتی وارد شدم بچها خیلی خوب بودن لدت بردم از اینکه با اینکه غریبه هستم و خودمم هیچی نمیدونستم از اونجا ولی باهام دست دادن و صحبت میکردن و.. حتی روز اول مربی اسمم بلد بود حتی یکی از دفتر دارهای اونجا که هفته های قبل ترش وقتی برای کلاس و اشنایی رفته بودم باهام تخص بود اینبار اصلا اون ادم نبود اصلا
اما یه چیزی اونجا منو متوجه کرد و اذیتم میکردم اونم جواب پس دادن برای اینکه چرا اومدم اونجا همه چیز خوب بود تمرینات عالی اصلا حس نکردم که مثلا ازشون جدا هم و هیچ ارتباطی حس نمیکنم
ولی اینکه چرا شهر خودم رها کردم اومدم اینجا
این خیلی اذیتم میکرد و بهم یه حس خود خوری میداد احساس میکردم این موضوع مثل بادکنک توی وجودم داره بزرگ بزرگ میشه اخر سرم ترکید و من نرفتم
خانم مکطا زاده عزیز که روز اول با من تخص بود خیلی منو سعی میکرد ارام کنه میگفت مریم این خانم که این حرف زده اصلا منظوری نداشت اتفاقا خودش وقتی فهمید چالش هاتو گفت بهش کمک کنیم اب بهم داد ولی من نتونستم بپذیرم که یه نفر بخواد بدون پروا دخالت کنه در مسیر من و بخواد سر در بیاره
منم بهشون گفتم با این اوصاف من بمونم یا برم محکم گفتم چون بهم گفت میتونم نذارم بیای کلاس منم. گفتم. خوب تو که مسئولی بگو بیام یا نیام
این راز موند حتی پدر و مادرمم نفهمیدن چرا من دیگه الان نمیرم تمرین اونجا چون قرار نیست به همه توضیح بدم
یاد تمرین میوفتم دلم تنگ میشه گاهی ولی باید این ضعف ها رو تغییر بدم
باید تغییر کنم
اگر اونجا نمیرفتم متوجه این ایراد این نشتی این مقاومت درونم نمیشدم
من از توضیح دادن درمورد علت کارام به دیگران مقاومت دارم چون نمیخوام بپذیرم این ایراد شخصیتی رو توی وجودم میترسم
از اون طرفم وقتی باهاش برخوزد میکنم تغییرش نمیدم
خیلی خوب شد که رفتم امیدیه، اگر نمیرفتم با این قضیه برخوزد نمیکردم
اگر نمیرفتم میموندم مثل بقیه بچها که میترسن پاشون از این شهر بیرون بذارن یه قدم
میموندم توی ضعف هام
اصولا یه تیم موفق تیمیه وقتی به چالشب میخوره توی زمین همون لحظه باید بتونه متوجه مسیرش بشه و نتیجه تغییر بده
شاید با تکرار همون سیستم ولی تغییر تفکر
شاید با تغییر ترکیب
شاید با تعویض بازیکن
که البته این دو مورد اخرم نتیجه تغییر تفکر مربی خواهد بود
چقدر حاضری و جرئت مواجه با ضعف های شخصیتیت داری؟
من میترسیدم اینو بگم چون توی فایل راه اجابت دعا درموردش نوشته بودم توی مسیرش نشونه دیده بودم که تایید میکرد
اما در ادامه فهمیدم باید برگردم شهرم و روی خودم کار کنم روی شخصیتم کار کنم
بسپرم به خدا این تغییر رو که اینم لازمش ادامه و تکرار قدم های هر روزس
توی بحث مهارت الان چیزی که توش بهترین مهارت دارم روپایی زدنه چون حتی با قطع وصل شدن هام ولی باز این کار تمرین کردم حالا درسته توی این بازه طولانی میتونستم خیل بهتر باشم و رکوردم بیشتر باشه الان مهارتش دارم و میتونم هر بار بیشتر بیشتر تمرین کنم و توش بهتر بشم
من دقیقا جز اون دست ادمهایی هستم که عمل میکنه ولی در جهت نادرست
اینم بخاطر اینکه بجای اینکه تمرکزم روی هدفم باشه تمرکز 100 درصد روی هدفم فقط باشه دنبال یه سری هدف های دیگم که انرژی و انگیزه منو میگیره شور و شوق و عشق توی کارم ازم میگیره و باید این انرژی اصلاحش کنم باید هرس کنم کانون توجهمو یه سری تغییرات توی شخصیتم ایجاد کنم که قدرت و انرژی که دارم خرج هدفم بشه خرج مسیر آرزوهام بشه نه توی مسیری که مقصد من نیست و مقصدش اغلب ناکجا اباده
به نام خداوسلام به خدایی که ازپله ومداراول اول روزشماررهبری کردکه به91مین پله ومدارآوردبالادمت گرم خدا.
سلام استادجون و مریم جون که این دوره ی 365روزه تویکسال روبرام طراحی کردین ازکامنت نوشتن که هرروزمتن جدیدبایدبذاری!یاکامنتهایی که عزیزان مدلِ کتاب ازخودشون ازدل نوشتن وتازه ودست نخورده به دستم میرسه ومطالعه میکنم لذت میبرم دم همه ی نویسنده هایی که ازاعماق وجودوقت میذارن ازپیش رفتهاشون، اونقدرعزت نفس پیداکردن که ازدرجازدنهاوپست رفتهاشونم تعریف میکنندکه درس عبرت برای کل خانواده ی صمیمی سایت باشه. دعای خیرم بدرقه ی راهتون باد.
اومدم ازامروزم براتون بگم خدایاشکرت که به من برکت دادی من سحری که بیدارشدم بعدازنمازخیلی بیداربودم فقط باسایتم ودیرخوابم بردبیدارشدم نمازظهربودخواندم آماده شدم دوش بگیرم الخیروفی ماوقع برق قطع شدرفتم پیاده روی بابیشتررهگذرها سلام وروزبخیرداشتم،یک کافی شاپ نزدیک خونه افتتاح شده بودرفتم داخل باریستاخانم جوانی بودخیرومقدم گفتن بفرمائیدخانم. گفتم اومدم بهتون تبریک بگم!و6الی7تاپسرهای مؤدب نشسته بودن یکی شون سرپاایستاده بودوقتی سلام کردم همشون محوسلام من شدن که اون جوان سرپابودسریع خودشوکنارکشیدودوستانش ازش دعوت کردن بنشین!
آره استادلیلاجان آماده ی پیام بازرگانی بود.اوستادانگاراون جونهافقط اومده بودن به صحبتهای من گوش کنندهمه چشمها ذُل زده توچشمای من وسرپاگوش ،مثل سربازهاخبردار،منم کوتاه وگزیده چندکلمه گفتم :هم من وهم اونامشخص بودحال کردیم وهمیشه براهمه دعای خیرهم میکنم.وتومصیرکافی شاپهای دیگه هم بودباصدای بلندسلام میکردم ودست تکون میدادم بالبخندبچه ها هم پاسخهای قشنگی میدن باجونهاپیام بازرگانی خیلی حال میده!امتحان کنین.
استادمن ازوقتی باشماآشناشدم الان600روزه عضوسایتم درسته اولش من نمیدونستم چطورکامنت بذارم وفقط میخوندم ودوره قانون سلامتی روتهیه کردم ولی به هردلیلی فقط یک ماه انجام شدوالان هم هیچ قولی نمیدم تاوقتش بشه که بدون هیچ دو،دوتابتونم عمل کنم وقانون سلامتی رواجراکنم!من اصلا اهل کتاب خوندن نیستم !ترجیح میدم یعنی واقعادوست دارم کسی کتاب روبخونه برام خلاصه شوبگه خیلی لذت میبرم.
اگه هرچیزی رودوباربخونم برام تکراری میشه اصلا لذت بخش نیست!فقط تنهاترین کتابی که خوندم قرآن بوده وهروقت خواندم قبل از آشنایی باقانون جذب وبعدازآشنایی باقانون جذب تکراری نبوده وفقط فکرمیکردم فقط زمان پیغمبرمشرکین وکافرین به مکه وبعدهم کشورهای غربی واروپایی غیرازایران که مسلمانیم همه بدهستن فقط ماخوبیم وخداهرکه راخواهدروزی بی حساب دهد منم میگفتم هرکه راخواهدکه پیغمبرواهل بیتش بودن اینجورافکارداشتم!مزخرف ولی گناه من این وسط چی بودکه اونقدراززندگی عقب بمونم وخدایابرکت به زمانم بده که به دنیالذتهای دنیوی درمشیت الهی وراه مستقیم روداشته باشم ومیخوام ازاین جمله درک وفهمم ونتیجه ام رالمس کنم. وبعدازپیاده روی به سمت خانه یک آقایی نون سنگک ومیوه و تخم مرغ دستش بودسلام وخداقوت گفتم: خیلی باعزت بودجوابِ باکلاس دادتعارف نون داغ کردومن یک تکه ازنون براافطارم برداشتم ودم افطارخیلی براهمه دعاکردم بنده ی خدا تعارف کردجایی میرین وسیله هست برسونمتون تشکرکردم گفتم پیادهروی میکنم به خانه رسیدم تمرین شکرگذاری رونوشتم برقهااومدحمام رفتم لباسهاموشُستم اومدم یک عالمه تاافطاروقت داشتم گفتم خدایاشکرت اینم برکت درزمان ولی من خیلی ازخداتوقع دارم برکت درتمام ابعادخوب رو داشته باشیم.
من توی سایت بلدنیستم که شماکی لایومیذارین یافایلهای جدیددارین فقط توهمین تمرین روزشمارم نمیدونم به جاهای دیگرسایت که برنامه ی جدیدی دارین چطورخبرداربشم چون ذهنم میگه توسرت به اینجابندِبقیه جلورفتندودارم جهادروادامه میدم میگم کُفاری که زمان پیغمبرشمشیربدست بودن ،الان هم همین ذهن من شمشیربدسته روبروم تاخت وتازداره!خدایا. تورابه جاه وجلالت کمکم کن آشغالهای زیرمیزروبیرون بکشم 1سلامتی2روابط سالم وعالی باخودم،خودت،اطرافیانم،طبیعت 3_پولسازی که این 3گزینه واجبترینهاس توزندگی هدفمندانه ام یکباراومدم تواین زندگی بهترین تجارب رومیخوام یعنی حقِ من اینه که به سادگی هم خانم خانه باشم وهم ثروتمندباشم چون ازبچگی پدرومادرمن مثل هرپدرمادردیگه ی روستایی نبودن ازبچه هاشون کاربکشن به خصوص، به خصوص، به خصوص منوخواهرم که کوچک خانواده بودیم منم که ازهمه کوچکتربودم خیلی همه چیزبه راحتی داشتم البته بازحمات کشیدنهای مادرم !خدایاروحش راشادبگردان آمین .
خدایاشکرت به خاطراستادومریم جون وسایت.
خدایاشکرت به خاطرسایتی که بوی بهشت ورنگ بهشت داردکه دوستان مدام تواین بهشت ازاعمال صادقانه ی خودشون کتابهای رنگ وبه رنگ چاپ میکنن ازهرسرونفسی یک مدل تجربه وراهنمایی میشوم خدایاشکرت.
خدایاشکرت بابت اینترنت وبابت وایفای خونه مون.
خدایاشکرت بابت این خونه وصاحب خونه وهمسایه ها ومحله بی نظیرشیک وباکلاس به خداخیلی حال وهوای عالی وآدمهای لاکچری داره .
به قول قرآن شیطان ازخداخواست امانش دهدتاوقتی انسان هست از4طرف محاصرش کنه خخخخخخخ!
خدایاشکرت که این محله به هرطرف میروی محاصرهه شده ایم ازوفورفراوانی ثروت وخیلی این محله به حاله دیشب دخترخواهرم میگفت:ازخونمون باماشین میام ماشنموتوهمین میلانها میزارم ازاین پل تااون پل پیاده میرم برمیگردم باماشین میرم خونه.خدایاشکرت که ماروبه این خانه هدایت کردی چقدربامزه هدایت کردظاهری خیلی بدداشت!ولی این شدکه میشنویدعالیه!بازتویک کامنت ازهدایت این خونه براتون مینویسم انشاالله. عاشق همه شماهستم سپاسگذارم که دلنوشته لیلاجان روخوندین.
به نام خدای فراونی و عشق
سلام به استاد بااراده ام و خانم شایسته عزیز
چقدر فایل امروز مثل بقیه فایل ها پر از درس و تجربه های ناب استاد بود و درسهای که از عمق وجود می آمد و من هم بعد از چندین بار گوش دادن و نوشتن تا حدی فهمیدم و خدا رو هزار بار شاکرم که در چنین مسیر آگاهانه زیبا و توحیدی قرار گرفتم و دارم تلاشم را میکنم که زندگی کنم و هر روز بهتر از قبل این طعم لذت بخشش را بچشم .
سپاس استاد که چه زیبا گفتید آدم ها را در دوسته و نوع حرکت ها رو ومن در هر زمانی هر دو را تجربه کردم و میفهمیدم چی میگید و دردهای را میفهمیدم و راه حل گذر ازشون رو هم با جان و تنم میپذیرم و خداروشکر از لطف خدای بزرگم دارم در مسیر درست حرکت میکنم به صورت مستمر وسعی میکنم به بهترین شکل ممکن خودم با تکامل ایمانم را در عمل نشان دهم و جلوی وسوسه شیطان که عجله و کمال طلبی ام هست را با ایمان و یقین به خدایم با صبوری و آرامش بگذرونم .
سپاس استاد که چه قدر عالی گفتید که قانون ساده اس و فقط نیاز داریم که برای رشد شخصیت و بهبودها و تغییرات اساسی همون ها را تکرار و تکرار کنیم که من این رو هدف وتعهد خودم قرار دادم که درش مهارت و تبحر پیدا کنم و در مسیر خودم را همیشه نگه دارم .
چقدر زیبا مفهومی ترس رو باز کردید و چه زیبا دیدگاهتان به مهاجرت و رفتن در دل ناشناخته ها و قدرتی که وارد شدن در این ترس هست رو فرمودید به امید خدایم هر روز ترسهای را شناسایی میکنم و میرم توی دلشون برای به وجود آوردن ایمان و یقین محکمتر م و چقدر عالی متوجه شدم باید از ترس های روزانه شروع کنم و خودم را برای این مسیر پرورش دهم و با تکامل طی کردنم و ایمان یه خدایم این مسیر لذت بخش را طی کنم تا لحظه مرگ زیبایی که خداوند برایم مقدر کرده و در آرامش هست .
الهی برامید تو
فاطمه سادات
سلام به همه عزیزانم.
استاد اینکه گفتید هررر ایده ای بهتون الهام میشه بلافاصله انجام میدید.یا جواب میده که چه بهتر یا جواب نمیده که توی اونم باز یه حرکتی ایده ای چیز دیگه هست که به من میگه.
استاد این دیگه واقعا ته ایمان و توحید و شجاعته.
واقعا مرحبا به شما.
یاد این تیکه از آهنگ سیاوش قمیشی میفتم که میگه :
(که جنگیدن و باختن بهتره ازینکه نشست و همش غصه خورد)
واقعا حتی اگه ببازیم بازم جلوتریم ازینکه هیچ کار نکنیم.
استاد عزیزم فراوان سپاسگزارم
به نام خالق زیبایی وهدایت
سپاس از این اگاهی نابت
سپای از این دستای پر شورت صورت زیبای استادم
بهترین درس ها واموزش هات
سپاس برای بهترین درک وعمل
برداشت اولودوم
گام شانزده
@ایده ساخت قاب برای یکی از کارها دلیل
من میخاستم ترس از گمشدن خراب شدن برداشتم با اون چیزایی که اوکی بود یه قاب دلی زدیم وگزاشتیم جدا گونه توی قاب اون موقع یه طرح بود وسط کاغذ ولی الان بهش جون بخشیدم با برش کناره هاش بهبود پیدا کرد واومد وسط یه قاب خخخ خودشم الان خوشحالتره از تغییرش
با اینکه بعضی چیزا نبود ولی با اون چیزا که داشتم اوکیش کردم فعلا
@ایده ساخت ترشی
چند روز بود هدف بادمجان وکلم دیدم ایدهشون یه چیزی اینجوری دیگه تازگی
با کلی قطع باورهای الکی
سرکه تو خوشاخلاقی به دستت نمیاد خیلی کاره سختیه خلاصه گزاشتم و عالی عالی فهمیدم کلی حرفا باورها الکیه از بقیه منم زود باور
خلاصه چیشد ما هدف یه ترشی خوشمزه بود
هدایتی اول بادمجان دیدیم گفتیم تنهاس گوجه پیازم زدم رفتم در موردش یکمبخونم یاده دلمه تویخچال افتادم خیلی ساده وعاشقانه مواد خوردو کارا ساده وهدایتی انجام شد جدیدن این نتیجه نابو گرفتم هدایتو توی دونه دونه کارهام ایده ناب میبینم وسادگی رندی کار برام خیلی لذت بخش
ترس از کارم
فک کنم توی من خیلی ریشه داشته داره کنده میشه
وجاش اسونیا میادددد هوووورااا
احساسم اوکی
دیروز هدایتی رفتم مهمونی یه جا داداشم یه چیزی گفت گفت به ارباب و منم دو به شک شدم با منه نیس ولی حسم خیلی خفن کرد بعد توش توی حرفش که خورد شدم زندگی ساده بی حاشیه رونی دارم دختر ارومخوش اخلاق بدون درگیری به وقت ازدواج به وقت راحت رفتیم خونمون به وقتش کارها برام جوره بقیه هم بلاخره عشقه خدارو تو زندگیشون میبینم ولی این ایمانو میخام همیشه یادم باشه
ایمان چیه
احساس خوب که خدا باتوعه
ایمانمو فعال کنم اجرایی باشه
من که خدا باهام پس هر روز به یکی از ترسام حمله کنم وبهبودش بدم
هدف اصلی ماهیانه خلق ارزش
و اینکه دیگه سعی میکنم با افزایش مهارت هدف تیک بخوره وهر ایده ای بیاد سعی میکنم اجراشه
1403/7/23
سلام از گام شانزدهم
سلام استاد جونم
چقدر خدای من مهربانه
چقدر هوادداره
چقدر پاسخگوست
چقدر عاشقه
واقعا اونعاشقه وما فقط ادا در میاریم
خدایا شکرت
ینیا وقتی ما یه چند روز فقط متعهد میمونیم حسایی رو به قلب ما میده که با هیچی در این عالم نمیشه مقایسش کرد
کی خبر دل ادم داره وقتی که میشه خونه نجوای شیطان هیچکس نمی تونه بفهمه چقدر از درون به ادم فشار میاد
و وقتی میشه خونه رب العالمین هیچکس نمی تونه بفهمه چه احساس ازادی و چه احساس غنی بودنی در وجود ادم هست
یه حسی شبیه به اینکه تمام عالم همین لحظه از آن توست
من اعتراف میکنم یکبنده ترسو هستم
واقعا با تمام این ترسایی که دارم هم خدا مهربونیشو
عشقشو به من ثابت کرده
بی انتهاست لطفش به من
وجایی که الان هستم آرزوی من بوده و بهش رسیدم ومطمئنم اگر اینایی که الان دارمو بهم داده دیگه هرچیز دیگه ای امکان پذیر و دریافت کردنیه برام
خداجون عزیزم فقط شونزده روز از این تعهد من گذشته
اول اینکهخودت دعوتم کردی
دوم اینکه خودت ارادم شدی
سوم اینکه خودت هرروز صبح ساعت 4/30با اشتیاق بیدارم کردی
چهارم اینکه خودت هرروز گفتی چی بنویسم
چیکاربکنم و چطور پیش برم
و برای تمام کارایی که خودت برام کردی هم بهم دوباره جایزه دادی
استاد من فکر میکنم سپاسگذاری کردن از خدا هم اول از طرف اونه بعد از طرف ما
ینی همه عشق عالم از طرف اونه و ما فقط جوابشو میدیم
خیلی این خدامو دوست دارم
وسط نوشتن های امروزم یاد افکار مذهبی چند سال پیشم افتادم
وقتی حتی 15سالم بود باورم این بود که حالا که اوضاع خوبه و احساس میکنم خیلی به خدا نزدیکم همین حالا یه امتحان و بلای سختی نازل میشه تا ایمان من رو بسنجه
میدونید استاد فکر میکردم تا میای تاتی تاتی راه بیافتی پا میندازه تو پات بخوری زمین
ای وای برما با این باورایی که نسبت به خدا داشتیم
میدونی الان چی فکر میکنم
فکر. میکنم تا یه قدم برمیداری میگه افرین بیا بیا عشقم
قدم بعدی رو که برمیداری و قدم بعدی دیگه نمیذاره خودت کاری بکنی
دیگه تمام امور رو در دست میگیره
یه ایمان شروع میخواد ازت
یه تعهد اول کارو میخواد فقط
ینی اونجایی که نجوای شیطان با پیام امید رب العالمینتوی گوشت مساوی میشن
اونجا اگه رفتی سمت رب العالمین کار را برات تمام میکنه
برکتی به جان ومال و ایمانت میندازه که حد وحساب نداره
جزاون هیچ مشوقی در این عالم نیست
من همیشه تحت فشار باور های مذهبی و ترسم از خدا بودم
پریروز توی قدم ده
جلسه قرانی یه حرفی زدین دو روزه دیونم کرده
این آیه ای هست که میگه و آمنو وعملوالصالحات ثم اتقو وچند بار رفت برگشت به تقوا رو میگه و اخرش میگه ان الله یحب المحسنین
گفتین این حب از دوست داشتن بالاتره
این عشقه
گفتین خداهم میدونه وقتی از وسط تاریکی داری میای هی میری ولی برمیگردی نمی تونی فقط مسیر جلو رو بیای
ولی اون عاشق اونایی هست که میرن و برمیگردن
عاشق اونایی که از تو تاریکی اومدن
به سختی اومدن
هی رفتن واومدن
اما اومدن
و چنان نور امیدی توی وجودم روشن شد
چون من همیشه در گیر این بودم که آیا راضیه آیا دوستم داره؟
وجواب اینه که نه تنها دوستت داره بلکه عاشقته
فقط خودش میدونه از دل چه تاریکی هایی و با که گذشته ای اومدم
گذشته ای که خود اطرافیانمم باورشون نمیشد اینهمه اخرش خوب باشه
وخدایا مگر جز عشق ولطف تو همیچین چیزی امکان پذیر بود
استاد عاشقتم
مربم بانو بازمازت تشکر میکنم که این پروژه رو برنامه ریزی کردی و به الهام پروردگارت لبیک گفتی
مطمئنم همه بچه هایی که تو این پروژه هستن درخواست هایی مثل من از خدا داشتن وهدایت شدن
وخدایا اگر بعد از 16گام حس وحال ما اینه که وقتی ادامه بدیم و وقتی مدتها بگذره قراره چقدر محشر باشه
الهی شکرت
خدایا ممنونتم
️️
خانم سعادت عزیزم
روزتون بخیر
واقعا پیام هاتون که میخونم
روحم شاد میشه
خدا عمر باعزت بیشتری بهتون بده
این پیام شما
با اینکه هنوز گام 16 گوش ندادم
اشک منو در میآورد و با خدا عشق بازی کردم
از اینکه چقدر قشنگ احساستپنو
و دریافت هاتونو با خدا
نوشتید
هر موقعه پیا های شمارو میخونم
گذشته خودم مرور میشه و یادم میاد منم عبور کردم و همه به لطف خودش بود
منت سر ما گذاشت خدا و مسیر بهمون نشان داد و اوردمون تا اینجا
عاقبت بخیر بشین ان شاالله
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
این موضوعی که استاد گفتند را خودم آن را تجربه کرده ام
می دانم که باید و باید همان راهی را بروم که دقیقا استاد گفته اند اما بارهای بار شده است که من آن موضوع را به قول معروف برای خودم شخصیی سازی کرده ام و آنرا به میل خودم تغییر داده ام
چقدر این موضوع برای من بارهای بار پیش آمده است و در نهایت من نتوانستم به دستاورد خوب و درست دست پیدا کنم
یادم باشد که باید حرکت قدم
باید قدم بردارم
باید به سمت جلو بروم
هر چه بیشتر و بهتر به جلو بروم بی شک من موفق تر و پیروزتر و سرحال تر خواهم بود
هر چه بیشتر و من جلو بروم من ارام تر خواهم بود
ممنون خدای خوب خودم هستم که من را اینگونه هدایت می کند تا بتوانم به آسانی جلو بروم
شرط آن این است که که باید من جوری رفتار کنم که تسلیم خدای مهربان خودم باشم
من باید در همه حال از صدای دل خودم طبعیت کنم
خداوندی که تا اینجا من را آورده است از این به بعد من هوای من را خواهد داشت و به من کمک می کند
این باور برای من آرامش را می آورد و حال من را خوب می کند
من می توانم بهترین شرایط را در زندگی خودم داشته باشم
وقتی که تا اکنون به دست آورده ام از این به بعد هم به دست خواهم آورد
این بزرگترین کاری است که من باید همیشه در زندگی و کسب و کار و روابط خودم داشته باشم
آنچه که می بینم
آنچه که می شنوم
آنچه که در مورد آن صحبت می کنم
همه و همه برای من خیلی مهم است تا بتوانم ورودی های خودم را کنترل کنم و در نهایت چیزهایی را بشنوم که و ببینم که دوست دارم و جهان هم در این راه به من کمک خواهد کرد
روند این مسیر باید ادامه دار باشد
باید همیشه و در همه حال روی خودم کار کنم
باید و باید مسیر رشد و پیشرفت خودم را فراموش نکنم
باید بدانم که از کجا شروع کرده ام و به کجا رسیده ام و این نکته بسیار مهم است
واقعا از خدای خودم ممنون هستم که من را در این راه فوق العاده هدایت کرده است
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای مهربان خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
دوستان عزیزواستادعزیزم میخواستم درمورداین فایل که خیلی مربوط به دوران جوانی خودم هست دوتا ازداستانهای موفقیتم رواینجا بگم..
داستان اول زندگی من درموفقیت ورزش (کیک بوکسینگ)بود:من در سال 1379تا 1382این ورزش روآغازکردم وبه صورت حرفه ای باعشق وشوق روزی 8ساعت” دوساعت صبح “سه ساعت بعدازظهر”وسه ساعت شب تمرین میکردم وبا ایمان قلبی به استادم “اما چون درآن زمان در موسیقی هم بودم وخواننده هم بودم “بخاطر شکسته نشدن بینی ام برای انتخابی تیم ملی درمسابقات شرکت نمیکردم اماچون ارشدباشگاه بودم باسن17سالگی تونستم 3تاازبچه هاروباهاشون کارکنم وتمرین وباوربهشون بدم وانگیزه “تاخداروشکردرتیم ملی انتخاب بشن وحتی مقام بیارند”یادم هست یک روزبا اونی که مثبت+120کیلوگرم وزن داشت وقهرمان کشوربود رو باتوجه به نکات کلیدی استادم که خیلی خیلی تمرکزمیکردم تو زمانهایی که بهمون آموزش فکری میدادوهپتونیزم من باعشق انجام میدادم امادوستان دیگربدون ایمان وشل و”ول/خخخ/خلاصه ما بااین دوست سنگین وزنمون رفتیم داخل رینگ من لحظه ای چشمهاموبستم وتمرکزکردم رونقاط کلیدی وحساس دوستم طبق گفته های مربیم وتمرینهایی که کرده بودم”بچه ها شایدباورتون نشه “فقط با یک مشت درجای حساس ایشون مثل مجسمه خوردن زمین وحدود نیم ساعت بی هوش بودندو”وقتی بهوش اومدن فقط میگفتندعباس توبامن چکار کردی/خخخ/دوستان عزیزم این بخاطراین نبودکه مربی من فقط خوب بود”بلکه بنده ایمان به ایشون داشتم وحرفهاش رو قوانین ورزشی این سبک میدونستم وچون عاشق ورزشی بودم که کارمیکردم وتوش لذت میبردم بخاطر همین”دقیق “دقیق همونی که میگفت باتمرین وتمام تمرکزانجام میدادم /همین
داستان دوم زندگی من درموسیقی”خوانندگی بود:دوستان عزیزم من شایدصدای بی نظیری نداشتم اما بی نهایت عشق به خواندن داشتم ازهمان کودکی و”وقتی که به این هنرزیبا واحساس خوب واردشدم”البته داستان هدایتیش رودرفایلهای دیگه مطرح کرده ام “اما میخواستم بگم چرا درخوانندگی به موفقیتهای عالی ای که خودم دوست داشتم تواون سالهای اندک که ازسال1376بنده خوانندگی روآغازکردم وتا سال1385ادامه دادم ودرسال1386گذاشتمش کنارواونم به دلیل ازدواج ودلایل شخصی دیگه ای بودکه اونم انشاالله درفایل مربوط به این موضوع توضیح خواهم داد/وحدود9سال به موفقیتهای زیبایی رسیدم که ازلحظه به لحظه زندگیم “بچه ها یعنی ثانیه به ثانیه زندگیم عشق میبردم وشادبودم بدون هیچ چیز بیرونی ازدرون شادوخوشحال بودم وعامل موفقیتم وخوشبختیم هم همین بود که زمانی که کار روشروع کردم یکی ازپسر خاله هام منوبردپیش یک نوازنده ارگ ” حرفه ای همون شهرمون وهمین رفتیم پیشش بدون هیچ تمرینی بهم گفتش یک آهنگی بگومن بزنم وشما بخون “بنده باترس اماباعشق وشوق گفتم آهنگ منصور ایشان شروع کردند به زدن آهنگ یادم نمیره هنوزاون صحنه رو ایشان بعدازپایان آهنگ یک دقیقه برام دست زدوخندیدوفقط گفت بی نظیربودوعالی”بهم گفت خواننده ی من تواکثرملودیهای آهنگ ازریتم خوانندگیش خارج میشه اما شما یک درصدم خارج نشدیدوبهم گفت کلاس رفتی “وخندیدم گفتم توشکم مادرم و…/خخخ/گفت یعنی چی گفتم عشق درونی ام بوده کلاس چیه /ایشان مربی من شدند ویادم هست جوری بهم یاددادکه درطول 6ماه بهترین خواننده جوان شهرمون درسن 14سالگیم شدم والبته من ایمان به حرفهاودرسهای مربیم داشتم وصددرصدعمل میکردم وتمرین “وچون عاشقانه “خوانندگی که یک هنر بی نظیردرموسیقی هست وبهم لذت وشادی هم میدادرومیپرستیدم ومیپرستم ” درطول 1سال بالای هزارآهنگ روبلدبودم اونم حفظ میخوندم {هم کردی وترکی وعربی ولری وشمالی وتکنووفارسی وبندری و….}بله استادعباس منش عزیزم “همه چی ایمان وعمل صالح هست واگرهرکس بااعتمادصددرصدی به حرفهاوآموزشهای استادومربی اش توجه کندوتمرین “قطعابه موفقیت وخواسته درونی اش دست پیدا خواهدکرد/راستی اینم بگم من تمام هزینه های باشگاه وتفریحاتم رو خودم پرداخت میکردم وازسن 13 سالگی روپای خودم وایسادم “میخواستم اینوبه دوستانی بگم که خدای نکرده یکباربراشون سوءتفاهم پیش نیاد وفکرنکنندکه نوربخش باباش پولداربوده وال وبل”نه والله ماتوخانواده یک مقدارزیر زیرفقرجامعه بودیم الان بازدارم فکرمیکنم”بازهم یک مقداربیشتراز”زیرزیرزیرفقرتر/خخخ/
{واینم بگم که خداروشکر درحال حاضر حدودیک سال هست که درسایت استادثبت نام کرده ام وتمرین وتمرین وایمان هزاردرصدی به حرفهای استادوفقط با فایلهای رایگان استادعزیزم در:عشق/روابط بافرزندانم/درسلامتی/درآرامش/درمحل زندگی رویای بچگی ام/درخوشبختی وحال خوب عالی/درکارم که تفریح من هست وعالی “که الان هم توکارم باعشق دارم براتون مینویسم/ودرورودی های مالی هم تا الان عالی بوده وهمچنین اتفاقات خوبی هم پیش اومده ودرراه است به امبدخداوندمهربان وروزی رسان وهمه چی عالی خداروشکر///
بی نهایت ازخداوندسپاسگزارم /استادعزیزم ومربی بی نظیرم استادعباس منش ” ازتون سپاسگزارم بابت آموزشهای
بی نظیرتان /
دوستون دارم وامیدوارم زیرسایه الله یکتا:شاد/سالم/خوشبخت/ثروتمندوسعادتمنددردنیاوآخرت باشید
یاحق///
به نام خداوند هدایتگر و وهاب
سلام
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِن دُونِهِ وَمَن یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ (36)
وَمَن یَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ أَلَیْسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِی انتِقَامٍ (37) زمر
آیا خداوند براى بنده اش کافى نیست؟ و مردم تو را از غیر خدا مى ترسانند و هر که را خدا گمراه کند پس هیچ راهنمایى براى او نخواهد بود.
و هر که را خداوند هدایت کند، پس هیچ گمراه کننده اى براى او نیست، آیا خداوند، نفوذناپذیر و صاحب انتقام نیست.
مهمترین اصل در استفاده از آموزههای استاد عباسمنش، عامل عمل کردن هست ، اگر این را آموزهها حذف کنیم ، اب در هاون کوبیدن هست.
من اول خیال می کردم باید اکثر دوره ها را بخریم و چندین بار گوش بدیم حتما پول و ثروت از در ودیوار می آد، ولی اینطور نیست
قطعا همین که با الفبای قانون موفقیت آشنا شدیم باید عمل کنیم به دانسته ها باید ، ایمان خود را به خدا نشان بدهیم ، باید از منطقه امن خود خارج بشیم و به ترس ها غلبه کنیم ، که در این صورت اعتماد به نفس ما بصورت تصاعدی رشد می کنه ، نتایج می آد، غلبه به ترس کار سختیه ولی امکان پذیر است.
انباشته کردن اطلاعات در ذهن پس از مدتی ، آنسان را خسته می کنه ، و نا امید .
اما یک قدم بر ترس غلبه کردن ، به ما حس عملگرایی، مفید بودن ، فعال و موثر بودن میده
پس با توکل بر قدرت نامحدود الله مهربان حرکت کنیم .
علیرضا یکتای مقدم
مشهد مقدس
به نام خدای مهربان
سلام و احترام
گام 16/ بهبود عملکرد یک روند، دائمی است
من تلاش هایی که داشتم بر پایه احساس عدم لیاقت بوده ، به همین خاطر نتیجه بخش نبوده .. بارها هم شده که توهم زدم و هیچکاری نکردم.. ولی بیشتر به این دلیل بوده که هر چی تلاش کردم نتیجه نداده ,, اخرش به خودم گفتم بشینم خونه بخوابم و توهم بزنم راحتترم !! وگرنه بر ترس هام غلبه میکنم ولی اصلا هیچ نتیجه ای ازشون نمیگیزم که دلیلش احساس عدم لیاقته که توی کشف قوانین بهش زسیدم که این باوره مسیر رو بزام ناهموار کرده …البته یه چند وقتیه که دارم حس میکنم انگار کارام داره راحتتر پیش میزه ،، اونم به دلیل کار کردن روی دوره ی کشف قوانین زندگی بودش.. مثلا ترجمه دانشنامم رو گرفتم که توی کامنت های قبلی راجبش حرف زدم و این کخ یه ایده توی ذهنم اومد که بزو دانشنامت رو ترجمه کن ،، من اصلااا کلا دانشنامم رو فراموش کرده بودما و مربوط به سال ها قبله و کلا بی استفاده شده بود.. ولی روی دوره ها که کار کردم یهو یه ایده اومد که برو ترجمه کن و منم انجامش دادم و کلی چیز جدید هم یاد گرفتم و خوبیش این بود که چون روی کشف قوانین کاردکردم ،، دیگه مقاومتی برای ترجمه دانشنامم نداشتم و انجامش دادم وگفتم چشم !! .. حالا اینکه که چرا این ایده به من داده شده من نمیدونم ولی خدا رو شکر انجامش دادم و اماده شدم .. یهو دیدی یه دری باز شد و تونستم مهاجرت کنم به یه کشور دیگه ،، پس بذار امادش باشم و اون وقت در حسرت نمونم که عهههه چرا گوش نکردما !!! و کارها چقدرررر راحت پیش رفتا !!!
من خیلی دوست دارم مهاجرت کنم امریکا ،، و عجله ای هم براش ندارم ولی میدونم به موقعش من حتما به امریکا مهاجرت میکنم .. فقط یه سری ترمز دارم که مربوط به بحث اخساس لیاقته که اونا درست بشن من حتما به امریکا مهاجرت میکنم ،، خیلی نگران تنهایی و غربت و این داستانا نیستم و نگران قوانین حکومتی هم نیستم چون میدونم خدا خواستم زو مهر تایید زده ،، فقط نگرانیم پوله !!! مثلا یکی از باورهایی که اجازه نمیده من مهاجرت کنم اینه که فکر میکنم باید از صبح تا شب زجر بکشم و کار سخت انجام بدم تا پول درارم و اونجا باید در به دری کنم و کارتون خوابی کنم و توی پارکا بخوابم !! این لامصبه که نمیذاره مهاجرت کنم ،، حالا هر چی هم روی مهارتم کار میکنم همش توی ذهنم این هست که اینا به دزد نمیخوزه !!
و گرنه اگر حس لیاقت واقعی داشته باشم ،، میگم نه بابا کارتون خوابی چرا اخههههه ؟؟!!! مگه مازوخیسم داری خخخخ .. . بلکه میگم خب خدا کمکم میکنه کار خوب و خونه و همه چیز برام مهیا و هموار میشه و من اون وقت توی شهر غریب یا کشور غریب کلی قراره لذت ببزم و تجربه های متنوع داشته باشم و زبان انگلیسی یاد میگیرم و دوستای خوب و باحال پیدا میکنم.
یه چالش جدید هم که بزای خودم درست کزدم اینه که هر روز طبق برنامه ریزی اون اپلیکیشنی که روی گوشیم هست دارم زبان انگلیسی تمرین میکنم.
خیلی هم درگیز گذشته هستم ولی باید فراموش کنم و بدونم که فکر کردن به گذشته فقط من رو بیشتر اسیر میکنه و باید موفقیت هایی که به دست اوردم رو با خودم مرور کنم . چون به طور کامل نا امید شدم و موضوع مورد علاقم رو تقر یبا رها کردم . مدت زیادیه سرگردان و بی هدف زندگی میکنم..
از خدا میخوام هدایتم کنه به راه راست و نه گمراهان و نه غضب شدگان ..
خب اینم از رد پای من از گام شانزدهم ،، خدایا کمکم کن گام ها رو تا انتها بردارم.
خدایا شکرت
به نام خدا
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته عزیز و بچهای خانه تکانی
گام شانزدهم – بهبود عملکرد یک روند دائمی است
این فایل اگاهیی های داره که باید بارها تکرار بشه از جنبه ها خونده و شنیده بشه.
پس منم با توجه به درک امروز مینویسم
وقتی رفتم امیدیه و تازه تمریناتم اونجا شروع کرده بودم توی فایل راه اجابت دعا توی کامنتم اشاره کردم که رفتم یه سالن و شهری که هیچ کس اونجا نمیشناختم و همه چیز جدید بود
از شهر تا سالن و ادمهای اونجا که همرو برای اولین بار میدیدم دلیل رفتنم اونجا این بود که هر بار میرفتم سالن شهرمون و اینا به یه بهانه ای میخواستن فوتسال سرش بزنن
نگهبان میگفت والیبال، هندبال کلاس هاش هست ولی فوتسال رو میخواستن یه جوری بیخیال شن نمیدونم حالا مشکلشون چی بود
یکممم شرایطم یکنواخت بود یعنی همیشه پول داشتم شهر خودم روزانه تردد داشتم درصد زیادی بلدش بودم ، هرموقع میخواستم پیام میدادم میرفتم سر تمرین نه کارتی نه از اول شهریه ای نه چون بالاخره منگ میشناختن و مربی هم تیمی خودم توی بوده سالهای قبل
خلاصه من اقدام کردم رفتم این شهر، شهری که جفت شهر من بود ولی کاملا ناشناخته بود برام
وقتی وارد شدم بچها خیلی خوب بودن لدت بردم از اینکه با اینکه غریبه هستم و خودمم هیچی نمیدونستم از اونجا ولی باهام دست دادن و صحبت میکردن و.. حتی روز اول مربی اسمم بلد بود حتی یکی از دفتر دارهای اونجا که هفته های قبل ترش وقتی برای کلاس و اشنایی رفته بودم باهام تخص بود اینبار اصلا اون ادم نبود اصلا
اما یه چیزی اونجا منو متوجه کرد و اذیتم میکردم اونم جواب پس دادن برای اینکه چرا اومدم اونجا همه چیز خوب بود تمرینات عالی اصلا حس نکردم که مثلا ازشون جدا هم و هیچ ارتباطی حس نمیکنم
ولی اینکه چرا شهر خودم رها کردم اومدم اینجا
این خیلی اذیتم میکرد و بهم یه حس خود خوری میداد احساس میکردم این موضوع مثل بادکنک توی وجودم داره بزرگ بزرگ میشه اخر سرم ترکید و من نرفتم
خانم مکطا زاده عزیز که روز اول با من تخص بود خیلی منو سعی میکرد ارام کنه میگفت مریم این خانم که این حرف زده اصلا منظوری نداشت اتفاقا خودش وقتی فهمید چالش هاتو گفت بهش کمک کنیم اب بهم داد ولی من نتونستم بپذیرم که یه نفر بخواد بدون پروا دخالت کنه در مسیر من و بخواد سر در بیاره
منم بهشون گفتم با این اوصاف من بمونم یا برم محکم گفتم چون بهم گفت میتونم نذارم بیای کلاس منم. گفتم. خوب تو که مسئولی بگو بیام یا نیام
اونم گفت نیا و. منم رفتم گفتم اینجا نشد جاهای دیگه هست
این راز موند حتی پدر و مادرمم نفهمیدن چرا من دیگه الان نمیرم تمرین اونجا چون قرار نیست به همه توضیح بدم
یاد تمرین میوفتم دلم تنگ میشه گاهی ولی باید این ضعف ها رو تغییر بدم
باید تغییر کنم
اگر اونجا نمیرفتم متوجه این ایراد این نشتی این مقاومت درونم نمیشدم
من از توضیح دادن درمورد علت کارام به دیگران مقاومت دارم چون نمیخوام بپذیرم این ایراد شخصیتی رو توی وجودم میترسم
از اون طرفم وقتی باهاش برخوزد میکنم تغییرش نمیدم
خیلی خوب شد که رفتم امیدیه، اگر نمیرفتم با این قضیه برخوزد نمیکردم
اگر نمیرفتم میموندم مثل بقیه بچها که میترسن پاشون از این شهر بیرون بذارن یه قدم
میموندم توی ضعف هام
اصولا یه تیم موفق تیمیه وقتی به چالشب میخوره توی زمین همون لحظه باید بتونه متوجه مسیرش بشه و نتیجه تغییر بده
شاید با تکرار همون سیستم ولی تغییر تفکر
شاید با تغییر ترکیب
شاید با تعویض بازیکن
که البته این دو مورد اخرم نتیجه تغییر تفکر مربی خواهد بود
چقدر حاضری و جرئت مواجه با ضعف های شخصیتیت داری؟
من میترسیدم اینو بگم چون توی فایل راه اجابت دعا درموردش نوشته بودم توی مسیرش نشونه دیده بودم که تایید میکرد
اما در ادامه فهمیدم باید برگردم شهرم و روی خودم کار کنم روی شخصیتم کار کنم
بسپرم به خدا این تغییر رو که اینم لازمش ادامه و تکرار قدم های هر روزس
توی بحث مهارت الان چیزی که توش بهترین مهارت دارم روپایی زدنه چون حتی با قطع وصل شدن هام ولی باز این کار تمرین کردم حالا درسته توی این بازه طولانی میتونستم خیل بهتر باشم و رکوردم بیشتر باشه الان مهارتش دارم و میتونم هر بار بیشتر بیشتر تمرین کنم و توش بهتر بشم
من دقیقا جز اون دست ادمهایی هستم که عمل میکنه ولی در جهت نادرست
اینم بخاطر اینکه بجای اینکه تمرکزم روی هدفم باشه تمرکز 100 درصد روی هدفم فقط باشه دنبال یه سری هدف های دیگم که انرژی و انگیزه منو میگیره شور و شوق و عشق توی کارم ازم میگیره و باید این انرژی اصلاحش کنم باید هرس کنم کانون توجهمو یه سری تغییرات توی شخصیتم ایجاد کنم که قدرت و انرژی که دارم خرج هدفم بشه خرج مسیر آرزوهام بشه نه توی مسیری که مقصد من نیست و مقصدش اغلب ناکجا اباده
باید این انرژی در خدمت ارزوهام باشه.
سپاس از شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز
با ایمان
مریم درویشی
به نام خداوسلام به خدایی که ازپله ومداراول اول روزشماررهبری کردکه به91مین پله ومدارآوردبالادمت گرم خدا.
سلام استادجون و مریم جون که این دوره ی 365روزه تویکسال روبرام طراحی کردین ازکامنت نوشتن که هرروزمتن جدیدبایدبذاری!یاکامنتهایی که عزیزان مدلِ کتاب ازخودشون ازدل نوشتن وتازه ودست نخورده به دستم میرسه ومطالعه میکنم لذت میبرم دم همه ی نویسنده هایی که ازاعماق وجودوقت میذارن ازپیش رفتهاشون، اونقدرعزت نفس پیداکردن که ازدرجازدنهاوپست رفتهاشونم تعریف میکنندکه درس عبرت برای کل خانواده ی صمیمی سایت باشه. دعای خیرم بدرقه ی راهتون باد.
اومدم ازامروزم براتون بگم خدایاشکرت که به من برکت دادی من سحری که بیدارشدم بعدازنمازخیلی بیداربودم فقط باسایتم ودیرخوابم بردبیدارشدم نمازظهربودخواندم آماده شدم دوش بگیرم الخیروفی ماوقع برق قطع شدرفتم پیاده روی بابیشتررهگذرها سلام وروزبخیرداشتم،یک کافی شاپ نزدیک خونه افتتاح شده بودرفتم داخل باریستاخانم جوانی بودخیرومقدم گفتن بفرمائیدخانم. گفتم اومدم بهتون تبریک بگم!و6الی7تاپسرهای مؤدب نشسته بودن یکی شون سرپاایستاده بودوقتی سلام کردم همشون محوسلام من شدن که اون جوان سرپابودسریع خودشوکنارکشیدودوستانش ازش دعوت کردن بنشین!
آره استادلیلاجان آماده ی پیام بازرگانی بود.اوستادانگاراون جونهافقط اومده بودن به صحبتهای من گوش کنندهمه چشمها ذُل زده توچشمای من وسرپاگوش ،مثل سربازهاخبردار،منم کوتاه وگزیده چندکلمه گفتم :هم من وهم اونامشخص بودحال کردیم وهمیشه براهمه دعای خیرهم میکنم.وتومصیرکافی شاپهای دیگه هم بودباصدای بلندسلام میکردم ودست تکون میدادم بالبخندبچه ها هم پاسخهای قشنگی میدن باجونهاپیام بازرگانی خیلی حال میده!امتحان کنین.
استادمن ازوقتی باشماآشناشدم الان600روزه عضوسایتم درسته اولش من نمیدونستم چطورکامنت بذارم وفقط میخوندم ودوره قانون سلامتی روتهیه کردم ولی به هردلیلی فقط یک ماه انجام شدوالان هم هیچ قولی نمیدم تاوقتش بشه که بدون هیچ دو،دوتابتونم عمل کنم وقانون سلامتی رواجراکنم!من اصلا اهل کتاب خوندن نیستم !ترجیح میدم یعنی واقعادوست دارم کسی کتاب روبخونه برام خلاصه شوبگه خیلی لذت میبرم.
اگه هرچیزی رودوباربخونم برام تکراری میشه اصلا لذت بخش نیست!فقط تنهاترین کتابی که خوندم قرآن بوده وهروقت خواندم قبل از آشنایی باقانون جذب وبعدازآشنایی باقانون جذب تکراری نبوده وفقط فکرمیکردم فقط زمان پیغمبرمشرکین وکافرین به مکه وبعدهم کشورهای غربی واروپایی غیرازایران که مسلمانیم همه بدهستن فقط ماخوبیم وخداهرکه راخواهدروزی بی حساب دهد منم میگفتم هرکه راخواهدکه پیغمبرواهل بیتش بودن اینجورافکارداشتم!مزخرف ولی گناه من این وسط چی بودکه اونقدراززندگی عقب بمونم وخدایابرکت به زمانم بده که به دنیالذتهای دنیوی درمشیت الهی وراه مستقیم روداشته باشم ومیخوام ازاین جمله درک وفهمم ونتیجه ام رالمس کنم. وبعدازپیاده روی به سمت خانه یک آقایی نون سنگک ومیوه و تخم مرغ دستش بودسلام وخداقوت گفتم: خیلی باعزت بودجوابِ باکلاس دادتعارف نون داغ کردومن یک تکه ازنون براافطارم برداشتم ودم افطارخیلی براهمه دعاکردم بنده ی خدا تعارف کردجایی میرین وسیله هست برسونمتون تشکرکردم گفتم پیادهروی میکنم به خانه رسیدم تمرین شکرگذاری رونوشتم برقهااومدحمام رفتم لباسهاموشُستم اومدم یک عالمه تاافطاروقت داشتم گفتم خدایاشکرت اینم برکت درزمان ولی من خیلی ازخداتوقع دارم برکت درتمام ابعادخوب رو داشته باشیم.
من توی سایت بلدنیستم که شماکی لایومیذارین یافایلهای جدیددارین فقط توهمین تمرین روزشمارم نمیدونم به جاهای دیگرسایت که برنامه ی جدیدی دارین چطورخبرداربشم چون ذهنم میگه توسرت به اینجابندِبقیه جلورفتندودارم جهادروادامه میدم میگم کُفاری که زمان پیغمبرشمشیربدست بودن ،الان هم همین ذهن من شمشیربدسته روبروم تاخت وتازداره!خدایا. تورابه جاه وجلالت کمکم کن آشغالهای زیرمیزروبیرون بکشم 1سلامتی2روابط سالم وعالی باخودم،خودت،اطرافیانم،طبیعت 3_پولسازی که این 3گزینه واجبترینهاس توزندگی هدفمندانه ام یکباراومدم تواین زندگی بهترین تجارب رومیخوام یعنی حقِ من اینه که به سادگی هم خانم خانه باشم وهم ثروتمندباشم چون ازبچگی پدرومادرمن مثل هرپدرمادردیگه ی روستایی نبودن ازبچه هاشون کاربکشن به خصوص، به خصوص، به خصوص منوخواهرم که کوچک خانواده بودیم منم که ازهمه کوچکتربودم خیلی همه چیزبه راحتی داشتم البته بازحمات کشیدنهای مادرم !خدایاروحش راشادبگردان آمین .
خدایاشکرت به خاطراستادومریم جون وسایت.
خدایاشکرت به خاطرسایتی که بوی بهشت ورنگ بهشت داردکه دوستان مدام تواین بهشت ازاعمال صادقانه ی خودشون کتابهای رنگ وبه رنگ چاپ میکنن ازهرسرونفسی یک مدل تجربه وراهنمایی میشوم خدایاشکرت.
خدایاشکرت بابت اینترنت وبابت وایفای خونه مون.
خدایاشکرت بابت این خونه وصاحب خونه وهمسایه ها ومحله بی نظیرشیک وباکلاس به خداخیلی حال وهوای عالی وآدمهای لاکچری داره .
به قول قرآن شیطان ازخداخواست امانش دهدتاوقتی انسان هست از4طرف محاصرش کنه خخخخخخخ!
خدایاشکرت که این محله به هرطرف میروی محاصرهه شده ایم ازوفورفراوانی ثروت وخیلی این محله به حاله دیشب دخترخواهرم میگفت:ازخونمون باماشین میام ماشنموتوهمین میلانها میزارم ازاین پل تااون پل پیاده میرم برمیگردم باماشین میرم خونه.خدایاشکرت که ماروبه این خانه هدایت کردی چقدربامزه هدایت کردظاهری خیلی بدداشت!ولی این شدکه میشنویدعالیه!بازتویک کامنت ازهدایت این خونه براتون مینویسم انشاالله. عاشق همه شماهستم سپاسگذارم که دلنوشته لیلاجان روخوندین.