اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستان حاضر در این پروژه خانه تکانی
وقتی این فایل پلی کردم و دیدمش در مرحله اول مقاومت احساس کردم تا بعد از اینکه تموم شد واقعا حس کردم یه مقاومتی اینجا وجود داره بقیه فایلا هم مقاومت داشتما اما این یه جور حس میکردم
بعد از تموم شدن فایل ادامه داشت مقاومت تا اینکه از یه جایی دیگه حسم خوب شد بهترم شدم احساس کردم یکم لطیف تر شدم
من از دیشب تصمیم داشتم که امروز علاوه بر فایل گام دوازده یه گام دیگه هم گوش بدم که که گام یازده توی ذهنم بود چون مطالب اون قائلم خیلی عالی بود اما حس گفت این فایل بذارم یه هفته گوش بدم
و کامنتها رو بخونم که به امید خدا امروز هم صبح به عنوان گام 12 دیدمش و هم امروز بعدظهر دوباره این فایل با دقت نگاه کردم
از اونجا که میدونم من در اعماق وجودم درگیر ناامیدی هستم نسبت به هدفم از اونجا که الان نیم فصل اول لیگ برتر هفته سومش تمام شد و کمتر از 10 روز دیگه نقل و انتقالات لیگ 1 تموم میشه خیلی بشدت تحت فشار هستم و از پارسال هم این فکر که نمیرسی طول میکشه نمیتونی و از اونور این فکر که باید حتما امسال لیگ برتر باشی حتما اولین بازیتو بکنی و گلم بزنی مثل یه سایه همراهم بوده همیشه و واقعا اذیت شدم اذیت واقعی یعنی من أین همه تمرین کردن و دویدن و… انگار نه انگار هنوز که هنوز خودم در حد لیگ استانی میبینم در حالی که اراده من عجیب غریب بود توی این تابستون
خلاصه اینکه ناامیدی درونم فکر میکنم ارتباط مستقیمی داره با متوجه نشدن یا درک نکردنم از مفهوم اصلی تکامل که استاد عباسمنش با تکیه بر اون مسیرهای لذت بخشی طی کرده و اصلا زجر نکشیده فقط بخاطر اینکه یه مسیر درست و اصلی شناخته خیلی راحت به خواسته هاش میرسه
ذهنم به شدت درگیر مقایسه ست و آرام آرام دارم میفهمم، خیلی مثال ها دارم از اینکه نخواستم درک کنم اصل این قانون تکامل رو که یه قسمتیش در پاسخ به کامنت یکی از دوستان توی همین صحفه نوشتم
از فوتسال و فوتبالم
از اینکه توی فوتبال با وجود عدم آمادگی فیزیکی رفتم استارت زدم توی چمن در حالی که من فوتسالی بودم و با یه بدن درد شدید اومدم خونه خدا میدونه چقدر بدنم درد میکرد تک تک سلول های بدنم داشت میترکد خداشاهده تک تک اون موقع خیلی توقع داشتم دوستام که اتفاقا شاگردای عباسمنش بودن بفهمن متوجه بشن بهم کمک کنن ولی هیچ کدوم اصلا نفهمید که من دارم چه دردی میکشم و خیلی زود دیدم دیگه دارن از پیشم میرن و کم کم، کم پیدا میشن، آخر با انگیزه هایی که اونا دادن بهم من شروع کردم و خودم توی چایی انداختم که حالا هیچ کس نبود و خودمم نمیتونستم کاری بکنم خدا میدونه چقدرررر تررر برای من سخت بود خونه نشینی و جرئت نکردن برای شروع، برای منی که عاشق ورزش و این داستانا بودم همیشه حسرت موند از اون موقع که من نتونستم خودم بلند کنم
اوه مریم خودت کنترل کن میدونم خیلی سخت بود بابت خیلی احساس گناه دارم مدام میگم خدایا منو ببخش، ولی این مسیر اشتباه بوده که حتما درس داره نه ، برای منه عاشق سخت ترین قسمت ماجرا این بود که نتونم پامو بذارم سالن فوتسال ،
بعد از داستان فوتبال، اومدم فوتسال دوباره استارت بزنم دیدم مربی این سالن بدون تمرین میخواد تیم بفرسته مسابقات با اینکه اون موقع قانون نمیدونستم یعنی یادم رفته بهش باور نداشتم اما یه حس بهم میگفت با این جلو. رفتن خیلی خطرناک به علاوه که توی تمرینات حس میکردم انگار کشاله رانم ،منظورم همون قسمت روی ران هست داره پاره میشه مثل چی ترس ورم داشت اومدم نشستم زدم زیر گریه خیلی سخت بود تجربه این احساس
بار سوم هم دوباره رفتم سالن خاطرات شروع اولم و تمام اتفاقات خوبش منو گرفته بود و تمام وقتای سانس توی فکر گذشته بودم نه کار کردن توی لحظه حال و رقم زدم و تمرین کردن و ول کردم
تا دوباره بعد از چندهفته برگشتم سر تمرین
هرچند الان به دلایلی تمرین ندارم ولی متوجه موانعی شدم و آروم آروم به خصوص با همین فایلهای لایو میرم جلو، کلا میخوام روی احساس لیاقت کار کنم و از فضای این سالن و مربی و.. فاصله بگیرم و تغییر بدم شرایطو
یا یادم چند سال پیش ظهر بدو بدو رفتم لباس شنا خریدم که با مامانم و خواهرم بریم استخر
خدا شاهده همیچین که وارد استخر شدم گفتم یک دو سه پریدم توی آب حالا مننننن توی عمرم حتی یه بارم استخر نرفته بودم حتی شنا هم بلند نبودم حتی نمیدونستم شنا کردن چجوریه وای شاید باور نکنید ولی دقیقا پریدم همونجا که عمقش بیشتر بود و خلوت بود تقریبا 3.5 ،4 متر عمق داشت و من حتی نمیدونستم که کف استخر شیب دارررره خدای من فکر میکردم صاف یه اندازس
وای همینطور دست دست میزدم زیر پام خالی میشد میدیدم نمیرسم به بالا یهو غریق نجات پرید توی آب منو آور. بالا و من از اینقدر گیج بودم که خندم گرفته بود اون موقع نمیدونستم چه چیزی از سر گذروندم و چه بلایی داشتم سر خودم میآوردم خداااااای خدای شکرت که زندم
دیگه بعد از اون شنا و استخر نرفتم
هر موقع مامانم میخواد بره یا قصد داره بره میگه تو نمیای ؟ میترسی هنوز؟
یا یه مثال دیگه یادم از پول ساختن،
یادم سال 98 وارد بورس شدم و با مبلغ 200 هزارتومن که مامانم بهم داد بعدش با همون پول سود خوبی ساختم دو سه تا سهم به ارزش 200، 100 و.. داشتم و همینطور یه مقدار پولی تونستم بسازم که زیر 5 ملیون میرسید
یه روز دختر خالم گفت تو بیا برای من سهم بگیر و چون میدونست من اطلاعاتی دارم و بلدم خرید و فروش کنم قرار بر این شد که یه مقداری پولی به بده و من اون توی چندتا سهم
سرمایه گذاری کنم
از اونجا که من مبلغ بالای 5 میلیون که هیچ خود 5 میلیون هم تا برام یه تارگت جدید میبود و اصلا تا حالا تجربه و قدمی در اون حد برنداشته بودم با مبلغی که الان یادم نیست مثل 10، 15 میلیون من براش خرید کردم
صبح بعد از خرید به فاصله از بورس پیام گرفتم که بانک دی (یکی از سهم هایی که خریدم) مشمول قانون 141 تجارت هست و علامت کنار نماد قرمز بود
و من وقتی اینو فهمیدم از ترس مردم گفتم آخ که الان پول ها از دست میره و اصلا بلد نبودم اونجا مدیریت استرس داشته باشم
با تلفن کردن با دفتر یکی از کارگزاری ها گفتن چیزی نیست ولی من قلبم مطمئن نبود چون علامت قرمز یه مفهوم داشت که این نماد توی وضعیت خاصی هست
و من دستم از اون موقع داغ کردم که دیدم همچین حرکتی نزنم برای هیچ کس
و تنها پولی که خرید و فروش کردم برای مامان بابام بوده که اصلا ارزشش خیلی خیلی کمتر از اون چیزی بود که من درموردش اشتباه کردم
همین چند وقت پیش بابام بهم گفت من پول بدم تو بخری
گفتم ریسک داره بالاخره پول توعه اون گفت اشکالی نداره من گفتم نه واقعا اگر خودت تحقیق کنی بررسی کنی خیلی بهتره از دوستات بپرسی و چهارتا اطلاعات یاد بگیری
و بیخیال شدم و الان یه هفته س دارم سهام های پدر و مادرم میفروشم
حتی سهام هایی که ازشون یه یا 3 تا نگه داشتم که سود مجمع شون بگیرم هم میخوام بفروشم
دیگه دستم داغ کردم یه همچین حرکتی برای هیچ کس حتی خودمم نزنم
خیلی ذهنم مقاومت داشت از اینکه این داستانا تعریف کنم میگفت بعدا و اینا ولی من اینکار انجام میدم و حتی دوباره میام مینویسم
یه نکته مهم از این فایل برام جالب بود که عباسمنش از مسیر اشتباهش گفت و همه چیزو باز کرد و من فهمیدم بلکه استادی که خودش این مباحث تدریس میکرده یه روزی هم مثل من اشتباهاتی مرتکب شده که سخت بوده
حتی اینکه استاد میخواسته بترکونه و از نظر بقیه یه حرکت خفن زده باشه هم برام جالب بود که همه ما مثل همیم و فکر نکنم که فقط منم درگیر این مسیر تایید گرفتن و ثابت کردن ها میشم
فقط برای امروز زندگی میکنم و با کسانی که راه تازه ای برای زندگی پیدا کرده اند در ارتباط خواهم بود
استاد عباسمنش تو منو از قلب بدبختی و بدهی و عزت نفسی ویران شده کشیدی بیرون و در مسیر رشد قرار دادی و هر روز بهتر میشم
امیدوارم حس عالی من صد برابرش بیاد تو لحظه هات
من خیلی وقت بود به موسیقی علاقه داشتم ولی همش مشکل داشتم از زیر بنای تمام باورهام ، دلم میخواست یک شبه معروف شم و هرگز اقدام نمیکردم
اما الان دارم شروع میکنم و واقعا اتفاقات عجیبی با رعایت تکامل و قانون آن داره برام میافته
من میگفتم خواننده شدن پول میخواد و پارتی میخواد و………
اما شروع که کردم بهترین تیمهای استودیویی کشور با حداقل هزینه دارن برام کار تولید میکنن و من مطمعنم اگر با باور های قبلی میرفتم جلو هیچ حمایتی ازم نمیکردن و اصلا کار برام نمیبینند چه برسه به مبلغ تعیین کردن
مدت 4 ماه که روی همین کلمه متوقف شدم و شب و روز هر لحظه با خودم تکرارش میکنم این تکامل رو برای همه قسمتهای زندگیم دارم به کار میبرم چه برای خرید پوشاک چه برای خرید مواد غذایی مناسب
چه برای انتخاب وسایل موردنیاز
اینو هم فهمیدم که مکمل تکامل صبره
صبر آگاهانه
صبریعنی گاهی متوقف بشی که بدونی آنچه که میخواهی آیا نیاز تو است یا خواسته تو فکرکه میکنم 50 درصدوسایل وابزاری رو که تا الان موفق شدم به اونها برسم
مثل کارواش خانگی وسایل زینتی وسایل برقی و… بیشتر حالت خواسته من بوده تا نیاز واقعی
ازوقتی تمرکزم روگذاشتم روی خرید اتوموبیل
دیگه سعی میکنم در کنار حس خوب صبر و تکامل از خریدهای غیر ضروری خودداری کنم و با پول دوست بشوم و پس انداز برای خرید بهترین گزینه ماشین که به عهده خود خدا گذاشتهام رو استارت بزنم میبینم که این صبر آگاهانه و ریاضت نفس چقدر به آرامش من کمک کرده
من دیگر با ذهن کل مردم یکی نمیشوم وازاین انرژی در جهت پیشبرد بیزینس ویزیت آنلاین که از یک سال و نیم پیش استارت زدهام استفاده میکنم
به خاطر رعایت قوانین سلامتی وقت من بسیار برکت کرده و ساعتهای بیشتری را به مطالعه و تحقیق میگذرانم برای ویزیت آنلاین بیمارانم
تا دو ماه بیمارثابت نداشتم و بعد از آن به صورت آهسته آهسته پس از افزایش اطلاع بیماران شهرهای مختلف از نوع طبابتم ویزیت غیرحضوری ام را به صورت تکاملی گسترش دادم از سایتهای مختلف به من پیشنهاد تبلیغ دادند ورد کردم وشعارمن همیشه این بود سهم خودت رو درست انجام بده درزمان درست خدا هرآنکه را که به تخصص تونیاز داشته باشد درمسیرتو واردمیکند
بوده روزی که فقط یک بیمارداشتم وروزی چند نفر
ولی اعتبارش روبه خدامیدم و اصلا دچار احساس اضطراب وعجله نمیشم
جهان خداوند یک روزه آفریده نشده و قانون تکامل در آفرینش آن اجرا شده، و این قانون ابدی جهان رو نمیتونی دور بزنی و باید اجازه بدی که طی بشود. صبر کنی تا این مرحله اجرا بشه.
تکامل اصلا به معنای طولانی بودن نیست!
فرض کنید یکی میخواد نقاشی بزرگی رو دیوار بکشه، اگر روزی 10 دقیقه وقت بزاره، یه ماهه تمومش میکنه و اگر روزی 1 ساعت وقت بزاره، 5 روزه تمومش میکنه. در مورد قانون هم این موضوع تا حدودی درسته! وقتی بهش سفت میشی تا درست اجراش کنی، خب برای شما زودتر طی میشه!
اوایل که کار رو شروع میکنید، چون تازهکارید، ممکنه نتایج کوچیک و ناچیز باشه، ولی وقتی ادامه میدین، میافته روی سیکل، و هی تندتر پیش میرید. نتایج بزرگتر میشن و همه چیز رشد میکنه.
طمع و حرص و عجله شما رو از مسیر دور میکنن، باید اجازه بدین تا همه چیز در این هماهنگی که خداوند قرار داده، رخ بده. تا یاد نگرفتی ترس و اضطراب خودت رو کنترل کنی، جهان روی خوشی بهت نشون نمیده. این سوال رو همیشه از خودت بپرس که چطور قوانین رو بهتر درک کنی و چطور خودت رو بهتر بشناسی؟
تکامل جهان در هر چیزی وجود داره و اینکه خدا جهان رو طی 6 روز آفریده که کمکی به تو نمیکنه، شما وقتی 1 دونه گیاه رو میکاری مگه 6 روزه میشه درخت؟ یا وقتی یه جوجه بدنیا میاد، 6 روزه میشه مرغ؟
این نوع تفکرات که خدا میتونه و خدا قدرت داره، باعث درک اشتباه ما از جهان میشه، باعث میشه توقعات الکی داشته باشیم. خداوند از قوانین تخطی نمیکنه! خداوند خودش از قوانین پیروی میکنه! اینطور نیست فلانی با خدا پارتی داشته باشه، بعد خدا بگه، اوکی تو برو من ردیفش میکنم. من فلانی رو شخصا از بین میبرم یا اخراجش میکنم تا تو برسی به فلان پست و مقام.
ویژگی آدمها اینه که عجول هست، یه شبه میخواد بشه تاپ حرفه خودش و گوشش به تکامل باز نیست. بازم میشه رد پای ”ترس” رو اینجا پیدا کرد. افراد میخوان خودشون رو به دیگران ثابت کنن که من قویام، من میتونم، من قدرت دارم و…. نتیجه؟
افزایش اضطراب و کاهش لذت در زندگی!
وقتی تلاش میکنی خودت رو به دیگران ثابت کنی یا روی کسی رو کمکنی، اشتباه و کارهای احمقانه میکنی و تا روزها بعدش باید جبران کنی!
برای کارهات دلیل داشته باش!
جهت پیشبرد اهدافت داری کاری میکنی یا برای جلب توجه؟
پس نخواه که یه جامپ بزرگ کنی، یا سنگ بزرگ برداری که خودت بلا سر خودت میاری! مثلا یکی که تا بحال کارمند نداشته و یهو بخواد 30 نفر رو مدیریت کنه، بنظرت شکست نمیخوره؟
خیلی ها هم نمیفهمن چی داره گفته میشه و اعتقادی به تکامل ندارند، که این آدمها سرشون به سنگ باید بخوره تا درسهایی بگیرند، مثلا گوش میدن به یه سریها که ما میتونیم در مدت کوتاهی سود زیادی بهتون بدیم و درگیر این بازی میشن، چند وقت بعدش ضررها براشون میمونه و بس!
توجیه این آدمها هم اینه که من دیدم فلانی تونسته و تکامل چیه بابا؟ مسئله اینجاست که طرف از زاویهای دیده یا چیزی رو دیده که دوست داشته ببینه، نه اینکه کل پکیج، کل داستان رو دیده باشه.
قانون تکامل به شما رشد میده، تجربههای مفید میده، درس میده و البته لذت و پیشرفت دائمی. در مقابل دور زدن این قانون به شما توهم و فشار زیاد میده و بعد از اینکه به اون خواسته یا هدف میرسی هم، میگی: همش همین؟ احساس پوچی میکنی!
چون هدف زندگی اون نیست!
هدف زندگی خوشبختیه دائمی هست!
ماها بصورت بنیادین دنبال خوشبختی هستیم، ولی درکمون راجع بهش کامل نیست.
خوشبختی، احساس شادی الانت هست.
خوشبختی، احساس عشق و شادی الانت هست.
خوشبختی، حال خوب هر لحضه توست.
مادیات صرفا دلیل خوشبختی شما نیست.
اینکه شما در این مهمانی خداوند دعوت شدید، این باید دلیل خوشبختی شما باشه.
حالا نقطه مقابل این تفکر، ترس و اضطرابه که حتی اجازه نمیده 1 ثانیه خوشبختی رو احساس کنی. مقصد واقعی شما این نیست که برسی به یه نقطه خاص، بلکه مقصدتون ”لذت دائمی” هست که در مسیر اهدافتون باید پیداش کنی، حال خوب دائمی رو باید پیدا کنی. به اهدافت هم میرسی، به سادگی و راحتی.
کسی که قانون تکامل رو درک میکنه، به خودش ضرر نمیزنه خب.
دلیل شکست استاد تو تهران هم عدم درک همین قانون بود و البته که ایشون از این قانون بزرگ آگاه نبودن.
اینم منطقیهها… آدم وقتی یه فیلم بیوگرافی میبینه نهایت 3 ساعت یا وقتی یه کتاب موفقیت میخونه نهایت 2 روز، بعد پیش خودش میگه یاعلی و فکرش اینه 1 روزه نهایت 10 روزه موفق بشه. در صورتی که درسها باید گرفته بشن.
بعد از قانون تکامل به ”قانون تصاعد” میرسیم. نتایج هی بزرگ و بزرگ تر میشن.
ببینید وقتی به عقل خودتون اکتفا نمیکنید و اجازه میدین خدا هدایت کنه، خدا از مسیری شما رو میبره که نتایج هر بار بزرگ میشن. ولی وقتی میشینی برای خودت میگی فلان چیز رو بخرم و فلان قیمت بفروشم، دیگه نقشههاتو کشیدی! خدا کاری نمیتونه بکنه که…
ولی وقتی دست خدا رو باز میزاری و قدم به قدم کارهایی بهت میگه که انجام بده و تو انجام میدی، یعنی نمیگی نه ولش…اون حالا چه اتفاقی رو میخواد رغم بزنه؟ من برم فلان کاررو بکنم….. اونوقت شما در مسیر خدایی قرار میگیری، خدا راههایی که بلده رو بهت نشون نمیده تا آماده بشی، یهو وسط کارهات میبینی درهایی باز شد، آدمهایی اومدن که پیشرفتهای بزرگی کردی و میفهمی بابا خدا اوستا کاره و استادبرنامه ریزیهاست.
بعد مثلا بعد 3 ماه 5 ماه 1 سال میبینی ععععع چه پیشرفتهایی… که اصلا فکرش رو هم نمیکردی… میدونی؟
راههای خدا، تو تکامل رخ میده، نه تو دور زدن تکامل.
پیروی از تکامل نشونهاش اینه که حالت خوبه، اضطراب نداری، قدمهایی داری برمیداری و نتایج هم داره میاد. پس دیگه ذهنت رو ساکت کن!
چون ذهن میگه برو فلان جامپ بزرگ رو بزن، از فلانی قرض کن، فلان ملک رو اجاره کن که نتیجهاش میشه اضطراب و بدتر از این هی به خودت انگیزه الکی بدی که نه تو میتونی!
به قول دوستی اگر به یه احمق انگیزه بدی، آخرش یه احمق با انگیزه داری، انگیزه خالی که بدرد نمیخوره، انگیزه شما از بدست آوردن همون نتایج کوچیک باید ساخته بشه که آقا شد…. من حالا میرم یه قدم بالاتر.
بازم نیازی به عوامل بیرونی نیست، همون الهامات قابل اجرا رو دریافت کن و باز حرکت کن و باورهای خوب بساز و مابقی تایم رو لذت ببر از زندگیت!
دتس ایییت!
در پناه الله مهربان ثروتمند و سعادتمند در هر بعدی از زندگی تون باشید. آخه ثروت هم خودشه!
چقدر اتفاقات عالی برام رخ داد از زمانی که این پروژه رو شروع کردم حس میکنم واقعا توی یک دنیای دیگه هستم هرروز با شور و اشتیاق کامنتای شما عزیزان رو میخونم و چقدر درس میگیرم واقعا سپاسکزارم
قانون تکامل به قول استاد عزیز کلیدی ترین قانون پیشرفت ️چقدر من این قاون رو نقض کردم و هنوز هم در عمل به این قانون به درک کاملی نرسیدم . من یک مثال خیلی واضح در عدم اجرای قانون دارم که همین اخیرا انفاق افتاد برام :
من از اونجاییکه علاقمند به اشپزی هستم بعضی از اخرهفته ها رو کیترینگ قبول میکنم ولی در حد کم نه مقدار خیلی زیاد و خوشحال بودم که خب دارم اروم اروم راهم رو پیدا میکنم ولی ماه کذشته یکی از بستگان نزدیکم پیشنهاد داد که تو محل کارشون یک ایونتی هست که تعدادی مراجعه کننده از بیرون میان اونجا واسه گرفتن خدمات و خیلی خوبه اگه من غذا اماده کنم و ایشون توی ایونت سرو کنن و بفروشن خلاصه منم که خیلیی ذوق زده شدم بدون هیچگونه تحقیقی که اصلا ایا این ایونت ارتباطی به غذا داره یا نه ؟ سریع کلی مواد رو خریدم و شروع کردم و تقریبا دوروز تموم اشپزی کردم حداقل واسه 60 نفر
و واقعا غذا و دسر و همه چیز خیلی خوشمزه بود نتیجه رو حتما میتونید حدس بزنید
فقط دوتا غذا رو ایشون فروخته بودن که پول همون دوتا رو هم ندادن و حتی زمانی که خیلی محترمانه گفتم خب شما که از ایونت و نوع مراجعه کننده ها و نوع سرویس درخواستیشون خبر داشتین چرا منو به اینکار دعوت کردین
تازه ناراحت هم شد و گفت من خودم یک روز کامل از کار اصلی خودم زدم و اونجا ضرر کردم
من به وضوح پذیرفتم که صددرصد خودم مسیول این اشتباه بودم و دلیلش هم عدم رعایت قانون هست. و همین تحربه رو همش به خودم یاداوری میکنم تا درسهاش یادم نره.
استاد عزیزم و مریم جان خیلی خیلی از این فایلهای بی نظیر و درسهای زندگی سپاسگزارم ️️️
خدارو صد هزار مرتبه شکر که اومدم در این گام و دارم کامنت مینویسم
چقدر مطالب این فایل عالی و برای من بود
اگر در این شرایط تضاد کنونی هستم یه دلیل بسیار مهمش عدم درک و عمل به قانون تکامل است
استاد چقدر عالی و بجا برای من گفتین که اگر تو مسیر قانون تکامل را رعایت نکنی سرخورده میشی به پوچی و افسردگی میرسی من نمونه عینی این مثال هستم و چنان بلایی سر خودم آوردم که هزاران بار گفتم کاش برگردم به همون آدم قبلی که نمیدونست قانون چیه
استاد عزیز واقعا این کلام گهر بار شما در این فایل جواب خیلی از سوالات و حالات من بود
اینکه یکم رو خودت کارکنی کمی نتیجه بگیری بعد هوا برت داره توقعت از خودت و خدا بالا بره و بخای زود در حالیکه ظرفت آماده نیست اون نتیجه را بگیری به اون خاسته برسی بعد بگی پس کو پس چی شد بعد با شنیدن نتایج دوستان شروع کنی به مقایسه خودت و باز حالت بد بشه و هی تقلاذکنی که باید یکاری کنم که منم زود برسم به فلان خواسته و در نهایت بلایی سر خودت بیاری که حتی وقتی که نمیدونستی قانون چیه هم چنین شرایط بدی را تجربه نکرده بودی یعنی سرویس شدن به تمام معنا یعنی سقوط به ته بدبختی
رهرو ان نیست که گه تند وگهی خسته رود رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود
خدا خودش میگه جهان را در هفت روز آفرید
پیامبر بعد از اون همه مراقبه در چهل سالگی آیات وحی به تدریج بهش نازل میشه
اول میری کلاس اول و بعد پله به پله
یه ساختمان برای ساخته شدن کم کم پی و… تا ساخته بشه
توییی که بالای سی سال پر از باورهای مخرب بودی یه دفعه نمیتونی بشی عباسمنش
عجله دام شیطانه
واقعا این فایل عالی را باید بارها گوش بدم و تکامل کنم
درک همین قانون تکامل هم تکامل میخاد
خدایا در مسیر رسیدن به ارامش پایدار و تحقق خواسته هایم مرا از مسیر هموار هدایت و حمایت کن
سلام به همه دوستان نازنینم در این پروژه و دوره هدایتی
هرچی داریم در این پروژه جلو تر میریم می بینم چقدرر این آگاهی ها و فایل های هر جلسه درست و به جا، همون قدم بعدی هستند که ذهن آماده دریافت آگاهی ها شدست و واقعا از خانم شایسته دوستداشتنی که انقدر هوشمندانه این گام ها رو قرار میدن عاشقانه سپاسگزارم؛ یه نکته خیلی جالب دیگه برام ارزش حقیقی این فایل های هدیه ست که به جرئت میگم با دوره ها برابری میکنه و به قول خودم فایل های تکمیلی جلسات دوره ها هستند بخاطر این همه آگاهی های خالصی که دارند و فقط روی تمرکز به اصل هست
رسیدیم به یکی از پاشنه های آشیل که یادم میاد وحشتنااک مقاومت داشتم نسبت بهش ولی به قول استاد درک قانون تکامل هم خودش تکامل میخواد! که این درک به شخصه برای من با گذروندن دوره های عزت نفس و شیوه حل مسائل زندگی خیلی بهتر شده و مقاومتم کمتر مخصوصا با آوردن مثال هایی از روند هایی که از گذشته طی کردم یا اصلا اخیرا و همین الان دارم طی می کنم و بدون شک قراره در آینده هم بارها و بارها ازش استفاده کنم چون داریم از قانونی صحبت می کنیم که ازلی و بدون تغییر و ثابت هست و هیییچ راهی وجود نداره برای اینکه بخوام به زعم خودم زرنگ بازی در بیارم تا ردش کنم و دوتا یکی برم مرحله بعد.. وقتی بحث به پاشنه های آشیل میرسه، به نظرم موضوع خیلی عمقی و ریشهای میشه چون باید نتایج گذشته رو آنالیز کرد، به یاد آورد چه زمان هایی در راستای قانون عمل کردی و نتیجه گرفتی، چه زمان هایی برخلاف اون و خروجی چطور شد، و به عنوان نتیجه اصلی و اساسی اشتراکات تجربیاتت رو بگیری تا به دید درستی از موقعیت فعلی خودت برسی و قدم های بعدت رو بتونی درست انتخاب کنی و وضعیتت رو از قبل یکم بیشتر بهبود بدی؛
فکر میکنم همه ما زمانی که اولین بار اسم قانون تکامل رو میشنویم، تنها فاکتوری که در نظر میگیریم زمان هست! یعنی تنها دغدغه و نگرانی ما میشه زمان.. و فکر میکنیم فقط زمان عامل طی شدن تکامل هست، حالا این زمان چقدر باشه خودش یه بحث جداست که دغدغه ایجاد میکنه و باعث میشه عجول تر و حریص تر بشیم بلکه این فاصله زمانی کمتر بشه! یعنی از ترس اینکه زمان حتما باید طولانی باشه و این سؤبرداشت میریم سراغ برداشتن سنگ بزرگ تا قانون تکامل رو دور بزنیم! اما هرچی که در مسیر قرار میگیریم، آگاهی هامون نسبت به قوانین بیشتر میشه و در عمل از اونها استفاده میکنیم و نتیجه میگیریم، متوجه میشیم که فاکتورهای اساسی دیگهای به جز زمان برای قانون تکامل تعریف میشه و درک خیلی بهتری از موضوعات پیدا میکنیم. مثلا قسمتی از سریال زندگی در بهشت رو یادم میاد که خانم شایسته داشتند اسکوتر یاد میگرفتند و استاد میگفتند که باید تکامل طی بشه، من فکر میکردم این روند قراره یک بازه زمانی نسبتا زیاد طول بکشه اما چقدر سریعتر از چیزی که تصور میکردم (شاید دو قسمت بعد) استاد گفتند که خانم شایسته تکامل شون رو طی کردند و چقدر حرفهای و با سرعت از اسکوتر استفاده میکردند!! اینجا یک عامل خیلی مهم برای من بولد شد یعنی تمرین، استمرار و ادامه دادن!
چون خیلی از ما فکر میکنیم با یک جا نشستن و فقط کار کردن روی باورهامون، روند رسیدن به نتیجه طی میشه درحالی که ما انسان هستیم و در جهان مادی زندگی میکنیم که نیاز داره برای رسیدن به یک خواسته یا نتیجه مشخص، اقدام عملی انجام بدیم و قدم برداریم و تنها عامل زمان به تنهایی یا کار کردن روی باورها به تنهایی این فرمول رو کامل نمیکنه بلکه با قدم برداشتن روزانه برای رسیدن به نتیجه و ادامه دادن هست که این فرمول کامل میشه.
من به این درک رسیدم که قانون تکامل لزوما به معنی پیشرفت در بازه زمانی چندین ساله نیست که بخوایم در برابر زمان مقاومت داشته باشیم بلکه به معنی ”’جریان و مسیری هست که ما رو به آمادگی و هماهنگی لازم برای تجربه خواسته یا نتیجه دلخواه میرسونه”’ و این آمادگی و هماهنگی درواقع هم فرکانس شدن و هم مدار شدن با نتیجه هست و برای هر فرد متفاوتِ که کِی به اون هماهنگی لازم برسه پس زمان یکی از فاکتورهای معادله ست اما تنها فاکتور نه
یعنی اگر من بخوام روند طی شدن تکامل رو به مغز منطقی خودم نشون بدم، باید مدرک و منطقی ارائه بدم که ثابت میکنه من درحال آماده شدن برای تجربه خواستهام هستم و چه مدرکی منطقی تر و محکم تر از اینکه هر روز درجهت رسیدن به خواسته قدم بر میدارم تا من رو هماهنگ و آماده برای تجربه نتیجه کنه؟! که پشت همین قدم برداشتن قطعا باورهای قدرتمندکننده ای بوده که باعث اقدام عملی میشه..
به هرحال داستان پاشنه های آشیل به نظرم بلند بالا تر هست و یه موضوعیِ که همیشه باید روش کار بشه، همیشه باید یادآوری بشه و نتیجه ها رو مطابق با انجامش بررسی کرد، هی قدم برداشتن ها و واکنش ها رو آنالیز کرد و حواست بهش باشه و قطعا منم حالا حالا ها کار دارم باهاش اما با این مثال های عملی که درحال تجربه شون هستم خیلی خیلی بهتر میتونم آشیل هام رو درک کنم و بشناسم تا در عمل مقاومت هام رو کمتر و مطابق با قانون جلو برم
خداروشکر بخاطر فرصتی که دارم تا این گام رو هم با تعهد بردارم^^
به نام خدای بخشنده مهربان
سلام استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستان حاضر در این پروژه خانه تکانی
وقتی این فایل پلی کردم و دیدمش در مرحله اول مقاومت احساس کردم تا بعد از اینکه تموم شد واقعا حس کردم یه مقاومتی اینجا وجود داره بقیه فایلا هم مقاومت داشتما اما این یه جور حس میکردم
بعد از تموم شدن فایل ادامه داشت مقاومت تا اینکه از یه جایی دیگه حسم خوب شد بهترم شدم احساس کردم یکم لطیف تر شدم
من از دیشب تصمیم داشتم که امروز علاوه بر فایل گام دوازده یه گام دیگه هم گوش بدم که که گام یازده توی ذهنم بود چون مطالب اون قائلم خیلی عالی بود اما حس گفت این فایل بذارم یه هفته گوش بدم
و کامنتها رو بخونم که به امید خدا امروز هم صبح به عنوان گام 12 دیدمش و هم امروز بعدظهر دوباره این فایل با دقت نگاه کردم
از اونجا که میدونم من در اعماق وجودم درگیر ناامیدی هستم نسبت به هدفم از اونجا که الان نیم فصل اول لیگ برتر هفته سومش تمام شد و کمتر از 10 روز دیگه نقل و انتقالات لیگ 1 تموم میشه خیلی بشدت تحت فشار هستم و از پارسال هم این فکر که نمیرسی طول میکشه نمیتونی و از اونور این فکر که باید حتما امسال لیگ برتر باشی حتما اولین بازیتو بکنی و گلم بزنی مثل یه سایه همراهم بوده همیشه و واقعا اذیت شدم اذیت واقعی یعنی من أین همه تمرین کردن و دویدن و… انگار نه انگار هنوز که هنوز خودم در حد لیگ استانی میبینم در حالی که اراده من عجیب غریب بود توی این تابستون
خلاصه اینکه ناامیدی درونم فکر میکنم ارتباط مستقیمی داره با متوجه نشدن یا درک نکردنم از مفهوم اصلی تکامل که استاد عباسمنش با تکیه بر اون مسیرهای لذت بخشی طی کرده و اصلا زجر نکشیده فقط بخاطر اینکه یه مسیر درست و اصلی شناخته خیلی راحت به خواسته هاش میرسه
ذهنم به شدت درگیر مقایسه ست و آرام آرام دارم میفهمم، خیلی مثال ها دارم از اینکه نخواستم درک کنم اصل این قانون تکامل رو که یه قسمتیش در پاسخ به کامنت یکی از دوستان توی همین صحفه نوشتم
از فوتسال و فوتبالم
از اینکه توی فوتبال با وجود عدم آمادگی فیزیکی رفتم استارت زدم توی چمن در حالی که من فوتسالی بودم و با یه بدن درد شدید اومدم خونه خدا میدونه چقدر بدنم درد میکرد تک تک سلول های بدنم داشت میترکد خداشاهده تک تک اون موقع خیلی توقع داشتم دوستام که اتفاقا شاگردای عباسمنش بودن بفهمن متوجه بشن بهم کمک کنن ولی هیچ کدوم اصلا نفهمید که من دارم چه دردی میکشم و خیلی زود دیدم دیگه دارن از پیشم میرن و کم کم، کم پیدا میشن، آخر با انگیزه هایی که اونا دادن بهم من شروع کردم و خودم توی چایی انداختم که حالا هیچ کس نبود و خودمم نمیتونستم کاری بکنم خدا میدونه چقدرررر تررر برای من سخت بود خونه نشینی و جرئت نکردن برای شروع، برای منی که عاشق ورزش و این داستانا بودم همیشه حسرت موند از اون موقع که من نتونستم خودم بلند کنم
اوه مریم خودت کنترل کن میدونم خیلی سخت بود بابت خیلی احساس گناه دارم مدام میگم خدایا منو ببخش، ولی این مسیر اشتباه بوده که حتما درس داره نه ، برای منه عاشق سخت ترین قسمت ماجرا این بود که نتونم پامو بذارم سالن فوتسال ،
بعد از داستان فوتبال، اومدم فوتسال دوباره استارت بزنم دیدم مربی این سالن بدون تمرین میخواد تیم بفرسته مسابقات با اینکه اون موقع قانون نمیدونستم یعنی یادم رفته بهش باور نداشتم اما یه حس بهم میگفت با این جلو. رفتن خیلی خطرناک به علاوه که توی تمرینات حس میکردم انگار کشاله رانم ،منظورم همون قسمت روی ران هست داره پاره میشه مثل چی ترس ورم داشت اومدم نشستم زدم زیر گریه خیلی سخت بود تجربه این احساس
بار سوم هم دوباره رفتم سالن خاطرات شروع اولم و تمام اتفاقات خوبش منو گرفته بود و تمام وقتای سانس توی فکر گذشته بودم نه کار کردن توی لحظه حال و رقم زدم و تمرین کردن و ول کردم
تا دوباره بعد از چندهفته برگشتم سر تمرین
هرچند الان به دلایلی تمرین ندارم ولی متوجه موانعی شدم و آروم آروم به خصوص با همین فایلهای لایو میرم جلو، کلا میخوام روی احساس لیاقت کار کنم و از فضای این سالن و مربی و.. فاصله بگیرم و تغییر بدم شرایطو
یا یادم چند سال پیش ظهر بدو بدو رفتم لباس شنا خریدم که با مامانم و خواهرم بریم استخر
خدا شاهده همیچین که وارد استخر شدم گفتم یک دو سه پریدم توی آب حالا مننننن توی عمرم حتی یه بارم استخر نرفته بودم حتی شنا هم بلند نبودم حتی نمیدونستم شنا کردن چجوریه وای شاید باور نکنید ولی دقیقا پریدم همونجا که عمقش بیشتر بود و خلوت بود تقریبا 3.5 ،4 متر عمق داشت و من حتی نمیدونستم که کف استخر شیب دارررره خدای من فکر میکردم صاف یه اندازس
وای همینطور دست دست میزدم زیر پام خالی میشد میدیدم نمیرسم به بالا یهو غریق نجات پرید توی آب منو آور. بالا و من از اینقدر گیج بودم که خندم گرفته بود اون موقع نمیدونستم چه چیزی از سر گذروندم و چه بلایی داشتم سر خودم میآوردم خداااااای خدای شکرت که زندم
دیگه بعد از اون شنا و استخر نرفتم
هر موقع مامانم میخواد بره یا قصد داره بره میگه تو نمیای ؟ میترسی هنوز؟
یا یه مثال دیگه یادم از پول ساختن،
یادم سال 98 وارد بورس شدم و با مبلغ 200 هزارتومن که مامانم بهم داد بعدش با همون پول سود خوبی ساختم دو سه تا سهم به ارزش 200، 100 و.. داشتم و همینطور یه مقدار پولی تونستم بسازم که زیر 5 ملیون میرسید
یه روز دختر خالم گفت تو بیا برای من سهم بگیر و چون میدونست من اطلاعاتی دارم و بلدم خرید و فروش کنم قرار بر این شد که یه مقداری پولی به بده و من اون توی چندتا سهم
سرمایه گذاری کنم
از اونجا که من مبلغ بالای 5 میلیون که هیچ خود 5 میلیون هم تا برام یه تارگت جدید میبود و اصلا تا حالا تجربه و قدمی در اون حد برنداشته بودم با مبلغی که الان یادم نیست مثل 10، 15 میلیون من براش خرید کردم
صبح بعد از خرید به فاصله از بورس پیام گرفتم که بانک دی (یکی از سهم هایی که خریدم) مشمول قانون 141 تجارت هست و علامت کنار نماد قرمز بود
و من وقتی اینو فهمیدم از ترس مردم گفتم آخ که الان پول ها از دست میره و اصلا بلد نبودم اونجا مدیریت استرس داشته باشم
با تلفن کردن با دفتر یکی از کارگزاری ها گفتن چیزی نیست ولی من قلبم مطمئن نبود چون علامت قرمز یه مفهوم داشت که این نماد توی وضعیت خاصی هست
و من دستم از اون موقع داغ کردم که دیدم همچین حرکتی نزنم برای هیچ کس
و تنها پولی که خرید و فروش کردم برای مامان بابام بوده که اصلا ارزشش خیلی خیلی کمتر از اون چیزی بود که من درموردش اشتباه کردم
همین چند وقت پیش بابام بهم گفت من پول بدم تو بخری
گفتم ریسک داره بالاخره پول توعه اون گفت اشکالی نداره من گفتم نه واقعا اگر خودت تحقیق کنی بررسی کنی خیلی بهتره از دوستات بپرسی و چهارتا اطلاعات یاد بگیری
و بیخیال شدم و الان یه هفته س دارم سهام های پدر و مادرم میفروشم
حتی سهام هایی که ازشون یه یا 3 تا نگه داشتم که سود مجمع شون بگیرم هم میخوام بفروشم
دیگه دستم داغ کردم یه همچین حرکتی برای هیچ کس حتی خودمم نزنم
خیلی ذهنم مقاومت داشت از اینکه این داستانا تعریف کنم میگفت بعدا و اینا ولی من اینکار انجام میدم و حتی دوباره میام مینویسم
یه نکته مهم از این فایل برام جالب بود که عباسمنش از مسیر اشتباهش گفت و همه چیزو باز کرد و من فهمیدم بلکه استادی که خودش این مباحث تدریس میکرده یه روزی هم مثل من اشتباهاتی مرتکب شده که سخت بوده
حتی اینکه استاد میخواسته بترکونه و از نظر بقیه یه حرکت خفن زده باشه هم برام جالب بود که همه ما مثل همیم و فکر نکنم که فقط منم درگیر این مسیر تایید گرفتن و ثابت کردن ها میشم
در پناه خدای مهربانم باشید
با ایمان
مریم درویشی
1403/7/21
بنام خدای مهربونم،خدای عشق،خدای روزی رسان
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت که منو به این مسیر هدایت کردی
خدایا شکرت بابت آرامش زندگیم
خدایا شکرت بابت اتفاقات خوب زندگیم
خدایا شکرت بابت نتایج دوستانم تو این مسیر
خدایا شکرت بابت حس و حال خوبم
خدایا شکرت که زندگیم قشنگ تر شده
خدایا شکرت که میتونم زیبایی هارو ببینم
خدایا شکر بابت شغل و درآمدم و اینکه دستم تو جیب خودم هستش
خدایا شکرت بابت استقلالمفبابت محیط کارم،همکارانم،کارفرمام
خدایا شکرت بابت وجود استاد عزیزم و مریم جون که راهنمای ما در این مسیر سبز هستند
با خوندن کامنت های دوستان وجودم پراز شور و عشق به خداوند شد و اشک شوق ریختم
با حس و حال فوق العاده خاسنم خداروشکر کنم و به اشتراک بزارم
خیلی دوستون دارم.
خدایا به هزار و یک دلیل شکرت…
سلام دوستان عزیزم
فقط برای امروز زندگی میکنم و با کسانی که راه تازه ای برای زندگی پیدا کرده اند در ارتباط خواهم بود
استاد عباسمنش تو منو از قلب بدبختی و بدهی و عزت نفسی ویران شده کشیدی بیرون و در مسیر رشد قرار دادی و هر روز بهتر میشم
امیدوارم حس عالی من صد برابرش بیاد تو لحظه هات
من خیلی وقت بود به موسیقی علاقه داشتم ولی همش مشکل داشتم از زیر بنای تمام باورهام ، دلم میخواست یک شبه معروف شم و هرگز اقدام نمیکردم
اما الان دارم شروع میکنم و واقعا اتفاقات عجیبی با رعایت تکامل و قانون آن داره برام میافته
من میگفتم خواننده شدن پول میخواد و پارتی میخواد و………
اما شروع که کردم بهترین تیمهای استودیویی کشور با حداقل هزینه دارن برام کار تولید میکنن و من مطمعنم اگر با باور های قبلی میرفتم جلو هیچ حمایتی ازم نمیکردن و اصلا کار برام نمیبینند چه برسه به مبلغ تعیین کردن
عزت نفس نصف بیشتره مشکلاتم بود
اولین مخاطب ما خودمون هستیم
ما باید خودمون خودمون رو لایک کنیم نه دیگران
بسپاریم دست خدا توحید رو باور کنیم
عجله نکنیم و به فرآیند اعتماد کنیم
استمرار و استمرار
تکامل تکامل تکامل
مدت 4 ماه که روی همین کلمه متوقف شدم و شب و روز هر لحظه با خودم تکرارش میکنم این تکامل رو برای همه قسمتهای زندگیم دارم به کار میبرم چه برای خرید پوشاک چه برای خرید مواد غذایی مناسب
چه برای انتخاب وسایل موردنیاز
اینو هم فهمیدم که مکمل تکامل صبره
صبر آگاهانه
صبریعنی گاهی متوقف بشی که بدونی آنچه که میخواهی آیا نیاز تو است یا خواسته تو فکرکه میکنم 50 درصدوسایل وابزاری رو که تا الان موفق شدم به اونها برسم
مثل کارواش خانگی وسایل زینتی وسایل برقی و… بیشتر حالت خواسته من بوده تا نیاز واقعی
ازوقتی تمرکزم روگذاشتم روی خرید اتوموبیل
دیگه سعی میکنم در کنار حس خوب صبر و تکامل از خریدهای غیر ضروری خودداری کنم و با پول دوست بشوم و پس انداز برای خرید بهترین گزینه ماشین که به عهده خود خدا گذاشتهام رو استارت بزنم میبینم که این صبر آگاهانه و ریاضت نفس چقدر به آرامش من کمک کرده
من دیگر با ذهن کل مردم یکی نمیشوم وازاین انرژی در جهت پیشبرد بیزینس ویزیت آنلاین که از یک سال و نیم پیش استارت زدهام استفاده میکنم
به خاطر رعایت قوانین سلامتی وقت من بسیار برکت کرده و ساعتهای بیشتری را به مطالعه و تحقیق میگذرانم برای ویزیت آنلاین بیمارانم
تا دو ماه بیمارثابت نداشتم و بعد از آن به صورت آهسته آهسته پس از افزایش اطلاع بیماران شهرهای مختلف از نوع طبابتم ویزیت غیرحضوری ام را به صورت تکاملی گسترش دادم از سایتهای مختلف به من پیشنهاد تبلیغ دادند ورد کردم وشعارمن همیشه این بود سهم خودت رو درست انجام بده درزمان درست خدا هرآنکه را که به تخصص تونیاز داشته باشد درمسیرتو واردمیکند
بوده روزی که فقط یک بیمارداشتم وروزی چند نفر
ولی اعتبارش روبه خدامیدم و اصلا دچار احساس اضطراب وعجله نمیشم
بنام خداوند مهربان
سلام به خانواده صمیمی عباسمنش
جهان خداوند یک روزه آفریده نشده و قانون تکامل در آفرینش آن اجرا شده، و این قانون ابدی جهان رو نمیتونی دور بزنی و باید اجازه بدی که طی بشود. صبر کنی تا این مرحله اجرا بشه.
تکامل اصلا به معنای طولانی بودن نیست!
فرض کنید یکی میخواد نقاشی بزرگی رو دیوار بکشه، اگر روزی 10 دقیقه وقت بزاره، یه ماهه تمومش میکنه و اگر روزی 1 ساعت وقت بزاره، 5 روزه تمومش میکنه. در مورد قانون هم این موضوع تا حدودی درسته! وقتی بهش سفت میشی تا درست اجراش کنی، خب برای شما زودتر طی میشه!
اوایل که کار رو شروع میکنید، چون تازهکارید، ممکنه نتایج کوچیک و ناچیز باشه، ولی وقتی ادامه میدین، میافته روی سیکل، و هی تندتر پیش میرید. نتایج بزرگتر میشن و همه چیز رشد میکنه.
طمع و حرص و عجله شما رو از مسیر دور میکنن، باید اجازه بدین تا همه چیز در این هماهنگی که خداوند قرار داده، رخ بده. تا یاد نگرفتی ترس و اضطراب خودت رو کنترل کنی، جهان روی خوشی بهت نشون نمیده. این سوال رو همیشه از خودت بپرس که چطور قوانین رو بهتر درک کنی و چطور خودت رو بهتر بشناسی؟
تکامل جهان در هر چیزی وجود داره و اینکه خدا جهان رو طی 6 روز آفریده که کمکی به تو نمیکنه، شما وقتی 1 دونه گیاه رو میکاری مگه 6 روزه میشه درخت؟ یا وقتی یه جوجه بدنیا میاد، 6 روزه میشه مرغ؟
این نوع تفکرات که خدا میتونه و خدا قدرت داره، باعث درک اشتباه ما از جهان میشه، باعث میشه توقعات الکی داشته باشیم. خداوند از قوانین تخطی نمیکنه! خداوند خودش از قوانین پیروی میکنه! اینطور نیست فلانی با خدا پارتی داشته باشه، بعد خدا بگه، اوکی تو برو من ردیفش میکنم. من فلانی رو شخصا از بین میبرم یا اخراجش میکنم تا تو برسی به فلان پست و مقام.
ویژگی آدمها اینه که عجول هست، یه شبه میخواد بشه تاپ حرفه خودش و گوشش به تکامل باز نیست. بازم میشه رد پای ”ترس” رو اینجا پیدا کرد. افراد میخوان خودشون رو به دیگران ثابت کنن که من قویام، من میتونم، من قدرت دارم و…. نتیجه؟
افزایش اضطراب و کاهش لذت در زندگی!
وقتی تلاش میکنی خودت رو به دیگران ثابت کنی یا روی کسی رو کمکنی، اشتباه و کارهای احمقانه میکنی و تا روزها بعدش باید جبران کنی!
برای کارهات دلیل داشته باش!
جهت پیشبرد اهدافت داری کاری میکنی یا برای جلب توجه؟
پس نخواه که یه جامپ بزرگ کنی، یا سنگ بزرگ برداری که خودت بلا سر خودت میاری! مثلا یکی که تا بحال کارمند نداشته و یهو بخواد 30 نفر رو مدیریت کنه، بنظرت شکست نمیخوره؟
خیلی ها هم نمیفهمن چی داره گفته میشه و اعتقادی به تکامل ندارند، که این آدمها سرشون به سنگ باید بخوره تا درسهایی بگیرند، مثلا گوش میدن به یه سریها که ما میتونیم در مدت کوتاهی سود زیادی بهتون بدیم و درگیر این بازی میشن، چند وقت بعدش ضررها براشون میمونه و بس!
توجیه این آدمها هم اینه که من دیدم فلانی تونسته و تکامل چیه بابا؟ مسئله اینجاست که طرف از زاویهای دیده یا چیزی رو دیده که دوست داشته ببینه، نه اینکه کل پکیج، کل داستان رو دیده باشه.
قانون تکامل به شما رشد میده، تجربههای مفید میده، درس میده و البته لذت و پیشرفت دائمی. در مقابل دور زدن این قانون به شما توهم و فشار زیاد میده و بعد از اینکه به اون خواسته یا هدف میرسی هم، میگی: همش همین؟ احساس پوچی میکنی!
چون هدف زندگی اون نیست!
هدف زندگی خوشبختیه دائمی هست!
ماها بصورت بنیادین دنبال خوشبختی هستیم، ولی درکمون راجع بهش کامل نیست.
خوشبختی، احساس شادی الانت هست.
خوشبختی، احساس عشق و شادی الانت هست.
خوشبختی، حال خوب هر لحضه توست.
مادیات صرفا دلیل خوشبختی شما نیست.
اینکه شما در این مهمانی خداوند دعوت شدید، این باید دلیل خوشبختی شما باشه.
حالا نقطه مقابل این تفکر، ترس و اضطرابه که حتی اجازه نمیده 1 ثانیه خوشبختی رو احساس کنی. مقصد واقعی شما این نیست که برسی به یه نقطه خاص، بلکه مقصدتون ”لذت دائمی” هست که در مسیر اهدافتون باید پیداش کنی، حال خوب دائمی رو باید پیدا کنی. به اهدافت هم میرسی، به سادگی و راحتی.
کسی که قانون تکامل رو درک میکنه، به خودش ضرر نمیزنه خب.
دلیل شکست استاد تو تهران هم عدم درک همین قانون بود و البته که ایشون از این قانون بزرگ آگاه نبودن.
اینم منطقیهها… آدم وقتی یه فیلم بیوگرافی میبینه نهایت 3 ساعت یا وقتی یه کتاب موفقیت میخونه نهایت 2 روز، بعد پیش خودش میگه یاعلی و فکرش اینه 1 روزه نهایت 10 روزه موفق بشه. در صورتی که درسها باید گرفته بشن.
بعد از قانون تکامل به ”قانون تصاعد” میرسیم. نتایج هی بزرگ و بزرگ تر میشن.
ببینید وقتی به عقل خودتون اکتفا نمیکنید و اجازه میدین خدا هدایت کنه، خدا از مسیری شما رو میبره که نتایج هر بار بزرگ میشن. ولی وقتی میشینی برای خودت میگی فلان چیز رو بخرم و فلان قیمت بفروشم، دیگه نقشههاتو کشیدی! خدا کاری نمیتونه بکنه که…
ولی وقتی دست خدا رو باز میزاری و قدم به قدم کارهایی بهت میگه که انجام بده و تو انجام میدی، یعنی نمیگی نه ولش…اون حالا چه اتفاقی رو میخواد رغم بزنه؟ من برم فلان کاررو بکنم….. اونوقت شما در مسیر خدایی قرار میگیری، خدا راههایی که بلده رو بهت نشون نمیده تا آماده بشی، یهو وسط کارهات میبینی درهایی باز شد، آدمهایی اومدن که پیشرفتهای بزرگی کردی و میفهمی بابا خدا اوستا کاره و استادبرنامه ریزیهاست.
بعد مثلا بعد 3 ماه 5 ماه 1 سال میبینی ععععع چه پیشرفتهایی… که اصلا فکرش رو هم نمیکردی… میدونی؟
راههای خدا، تو تکامل رخ میده، نه تو دور زدن تکامل.
پیروی از تکامل نشونهاش اینه که حالت خوبه، اضطراب نداری، قدمهایی داری برمیداری و نتایج هم داره میاد. پس دیگه ذهنت رو ساکت کن!
چون ذهن میگه برو فلان جامپ بزرگ رو بزن، از فلانی قرض کن، فلان ملک رو اجاره کن که نتیجهاش میشه اضطراب و بدتر از این هی به خودت انگیزه الکی بدی که نه تو میتونی!
به قول دوستی اگر به یه احمق انگیزه بدی، آخرش یه احمق با انگیزه داری، انگیزه خالی که بدرد نمیخوره، انگیزه شما از بدست آوردن همون نتایج کوچیک باید ساخته بشه که آقا شد…. من حالا میرم یه قدم بالاتر.
بازم نیازی به عوامل بیرونی نیست، همون الهامات قابل اجرا رو دریافت کن و باز حرکت کن و باورهای خوب بساز و مابقی تایم رو لذت ببر از زندگیت!
دتس ایییت!
در پناه الله مهربان ثروتمند و سعادتمند در هر بعدی از زندگی تون باشید. آخه ثروت هم خودشه!
سلام به استاد عباسمنش و مریم عزیز
سلام به همه شما همدوره ایهای عزیزم
چقدر اتفاقات عالی برام رخ داد از زمانی که این پروژه رو شروع کردم حس میکنم واقعا توی یک دنیای دیگه هستم هرروز با شور و اشتیاق کامنتای شما عزیزان رو میخونم و چقدر درس میگیرم واقعا سپاسکزارم
قانون تکامل به قول استاد عزیز کلیدی ترین قانون پیشرفت ️چقدر من این قاون رو نقض کردم و هنوز هم در عمل به این قانون به درک کاملی نرسیدم . من یک مثال خیلی واضح در عدم اجرای قانون دارم که همین اخیرا انفاق افتاد برام :
من از اونجاییکه علاقمند به اشپزی هستم بعضی از اخرهفته ها رو کیترینگ قبول میکنم ولی در حد کم نه مقدار خیلی زیاد و خوشحال بودم که خب دارم اروم اروم راهم رو پیدا میکنم ولی ماه کذشته یکی از بستگان نزدیکم پیشنهاد داد که تو محل کارشون یک ایونتی هست که تعدادی مراجعه کننده از بیرون میان اونجا واسه گرفتن خدمات و خیلی خوبه اگه من غذا اماده کنم و ایشون توی ایونت سرو کنن و بفروشن خلاصه منم که خیلیی ذوق زده شدم بدون هیچگونه تحقیقی که اصلا ایا این ایونت ارتباطی به غذا داره یا نه ؟ سریع کلی مواد رو خریدم و شروع کردم و تقریبا دوروز تموم اشپزی کردم حداقل واسه 60 نفر
و واقعا غذا و دسر و همه چیز خیلی خوشمزه بود نتیجه رو حتما میتونید حدس بزنید
فقط دوتا غذا رو ایشون فروخته بودن که پول همون دوتا رو هم ندادن و حتی زمانی که خیلی محترمانه گفتم خب شما که از ایونت و نوع مراجعه کننده ها و نوع سرویس درخواستیشون خبر داشتین چرا منو به اینکار دعوت کردین
تازه ناراحت هم شد و گفت من خودم یک روز کامل از کار اصلی خودم زدم و اونجا ضرر کردم
من به وضوح پذیرفتم که صددرصد خودم مسیول این اشتباه بودم و دلیلش هم عدم رعایت قانون هست. و همین تحربه رو همش به خودم یاداوری میکنم تا درسهاش یادم نره.
استاد عزیزم و مریم جان خیلی خیلی از این فایلهای بی نظیر و درسهای زندگی سپاسگزارم ️️️
به نام خدا
سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان عزیزم
گام دوازدهم
خدارو صد هزار مرتبه شکر که اومدم در این گام و دارم کامنت مینویسم
چقدر مطالب این فایل عالی و برای من بود
اگر در این شرایط تضاد کنونی هستم یه دلیل بسیار مهمش عدم درک و عمل به قانون تکامل است
استاد چقدر عالی و بجا برای من گفتین که اگر تو مسیر قانون تکامل را رعایت نکنی سرخورده میشی به پوچی و افسردگی میرسی من نمونه عینی این مثال هستم و چنان بلایی سر خودم آوردم که هزاران بار گفتم کاش برگردم به همون آدم قبلی که نمیدونست قانون چیه
استاد عزیز واقعا این کلام گهر بار شما در این فایل جواب خیلی از سوالات و حالات من بود
اینکه یکم رو خودت کارکنی کمی نتیجه بگیری بعد هوا برت داره توقعت از خودت و خدا بالا بره و بخای زود در حالیکه ظرفت آماده نیست اون نتیجه را بگیری به اون خاسته برسی بعد بگی پس کو پس چی شد بعد با شنیدن نتایج دوستان شروع کنی به مقایسه خودت و باز حالت بد بشه و هی تقلاذکنی که باید یکاری کنم که منم زود برسم به فلان خواسته و در نهایت بلایی سر خودت بیاری که حتی وقتی که نمیدونستی قانون چیه هم چنین شرایط بدی را تجربه نکرده بودی یعنی سرویس شدن به تمام معنا یعنی سقوط به ته بدبختی
رهرو ان نیست که گه تند وگهی خسته رود رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود
خدا خودش میگه جهان را در هفت روز آفرید
پیامبر بعد از اون همه مراقبه در چهل سالگی آیات وحی به تدریج بهش نازل میشه
اول میری کلاس اول و بعد پله به پله
یه ساختمان برای ساخته شدن کم کم پی و… تا ساخته بشه
توییی که بالای سی سال پر از باورهای مخرب بودی یه دفعه نمیتونی بشی عباسمنش
عجله دام شیطانه
واقعا این فایل عالی را باید بارها گوش بدم و تکامل کنم
درک همین قانون تکامل هم تکامل میخاد
خدایا در مسیر رسیدن به ارامش پایدار و تحقق خواسته هایم مرا از مسیر هموار هدایت و حمایت کن
دوستتون دارم در پناه خدا باشید
به نام ربّ یگانه هدایتگر جهان هستی
گام دوازدهم از پروژه “خانه تکانی ذهن، گام به گام”
سلام به همه دوستان نازنینم در این پروژه و دوره هدایتی
هرچی داریم در این پروژه جلو تر میریم می بینم چقدرر این آگاهی ها و فایل های هر جلسه درست و به جا، همون قدم بعدی هستند که ذهن آماده دریافت آگاهی ها شدست و واقعا از خانم شایسته دوستداشتنی که انقدر هوشمندانه این گام ها رو قرار میدن عاشقانه سپاسگزارم؛ یه نکته خیلی جالب دیگه برام ارزش حقیقی این فایل های هدیه ست که به جرئت میگم با دوره ها برابری میکنه و به قول خودم فایل های تکمیلی جلسات دوره ها هستند بخاطر این همه آگاهی های خالصی که دارند و فقط روی تمرکز به اصل هست
رسیدیم به یکی از پاشنه های آشیل که یادم میاد وحشتنااک مقاومت داشتم نسبت بهش ولی به قول استاد درک قانون تکامل هم خودش تکامل میخواد! که این درک به شخصه برای من با گذروندن دوره های عزت نفس و شیوه حل مسائل زندگی خیلی بهتر شده و مقاومتم کمتر مخصوصا با آوردن مثال هایی از روند هایی که از گذشته طی کردم یا اصلا اخیرا و همین الان دارم طی می کنم و بدون شک قراره در آینده هم بارها و بارها ازش استفاده کنم چون داریم از قانونی صحبت می کنیم که ازلی و بدون تغییر و ثابت هست و هیییچ راهی وجود نداره برای اینکه بخوام به زعم خودم زرنگ بازی در بیارم تا ردش کنم و دوتا یکی برم مرحله بعد.. وقتی بحث به پاشنه های آشیل میرسه، به نظرم موضوع خیلی عمقی و ریشهای میشه چون باید نتایج گذشته رو آنالیز کرد، به یاد آورد چه زمان هایی در راستای قانون عمل کردی و نتیجه گرفتی، چه زمان هایی برخلاف اون و خروجی چطور شد، و به عنوان نتیجه اصلی و اساسی اشتراکات تجربیاتت رو بگیری تا به دید درستی از موقعیت فعلی خودت برسی و قدم های بعدت رو بتونی درست انتخاب کنی و وضعیتت رو از قبل یکم بیشتر بهبود بدی؛
فکر میکنم همه ما زمانی که اولین بار اسم قانون تکامل رو میشنویم، تنها فاکتوری که در نظر میگیریم زمان هست! یعنی تنها دغدغه و نگرانی ما میشه زمان.. و فکر میکنیم فقط زمان عامل طی شدن تکامل هست، حالا این زمان چقدر باشه خودش یه بحث جداست که دغدغه ایجاد میکنه و باعث میشه عجول تر و حریص تر بشیم بلکه این فاصله زمانی کمتر بشه! یعنی از ترس اینکه زمان حتما باید طولانی باشه و این سؤبرداشت میریم سراغ برداشتن سنگ بزرگ تا قانون تکامل رو دور بزنیم! اما هرچی که در مسیر قرار میگیریم، آگاهی هامون نسبت به قوانین بیشتر میشه و در عمل از اونها استفاده میکنیم و نتیجه میگیریم، متوجه میشیم که فاکتورهای اساسی دیگهای به جز زمان برای قانون تکامل تعریف میشه و درک خیلی بهتری از موضوعات پیدا میکنیم. مثلا قسمتی از سریال زندگی در بهشت رو یادم میاد که خانم شایسته داشتند اسکوتر یاد میگرفتند و استاد میگفتند که باید تکامل طی بشه، من فکر میکردم این روند قراره یک بازه زمانی نسبتا زیاد طول بکشه اما چقدر سریعتر از چیزی که تصور میکردم (شاید دو قسمت بعد) استاد گفتند که خانم شایسته تکامل شون رو طی کردند و چقدر حرفهای و با سرعت از اسکوتر استفاده میکردند!! اینجا یک عامل خیلی مهم برای من بولد شد یعنی تمرین، استمرار و ادامه دادن!
چون خیلی از ما فکر میکنیم با یک جا نشستن و فقط کار کردن روی باورهامون، روند رسیدن به نتیجه طی میشه درحالی که ما انسان هستیم و در جهان مادی زندگی میکنیم که نیاز داره برای رسیدن به یک خواسته یا نتیجه مشخص، اقدام عملی انجام بدیم و قدم برداریم و تنها عامل زمان به تنهایی یا کار کردن روی باورها به تنهایی این فرمول رو کامل نمیکنه بلکه با قدم برداشتن روزانه برای رسیدن به نتیجه و ادامه دادن هست که این فرمول کامل میشه.
من به این درک رسیدم که قانون تکامل لزوما به معنی پیشرفت در بازه زمانی چندین ساله نیست که بخوایم در برابر زمان مقاومت داشته باشیم بلکه به معنی ”’جریان و مسیری هست که ما رو به آمادگی و هماهنگی لازم برای تجربه خواسته یا نتیجه دلخواه میرسونه”’ و این آمادگی و هماهنگی درواقع هم فرکانس شدن و هم مدار شدن با نتیجه هست و برای هر فرد متفاوتِ که کِی به اون هماهنگی لازم برسه پس زمان یکی از فاکتورهای معادله ست اما تنها فاکتور نه
یعنی اگر من بخوام روند طی شدن تکامل رو به مغز منطقی خودم نشون بدم، باید مدرک و منطقی ارائه بدم که ثابت میکنه من درحال آماده شدن برای تجربه خواستهام هستم و چه مدرکی منطقی تر و محکم تر از اینکه هر روز درجهت رسیدن به خواسته قدم بر میدارم تا من رو هماهنگ و آماده برای تجربه نتیجه کنه؟! که پشت همین قدم برداشتن قطعا باورهای قدرتمندکننده ای بوده که باعث اقدام عملی میشه..
به هرحال داستان پاشنه های آشیل به نظرم بلند بالا تر هست و یه موضوعیِ که همیشه باید روش کار بشه، همیشه باید یادآوری بشه و نتیجه ها رو مطابق با انجامش بررسی کرد، هی قدم برداشتن ها و واکنش ها رو آنالیز کرد و حواست بهش باشه و قطعا منم حالا حالا ها کار دارم باهاش اما با این مثال های عملی که درحال تجربه شون هستم خیلی خیلی بهتر میتونم آشیل هام رو درک کنم و بشناسم تا در عمل مقاومت هام رو کمتر و مطابق با قانون جلو برم
خداروشکر بخاطر فرصتی که دارم تا این گام رو هم با تعهد بردارم^^
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد و مریم جان
پاشنه آشیل
ترمز
تکامل را طی نکردن
همگی از عجله های میاید که میخواهیم بسازیم و برویم بدون اینکه مسیر دارید و باشیم
گاهی نه همیشه از گفتن اشتباهات خود
میترسیم بگیم اشتباه کردیم و بعد موقع موفقیت تو چشممون بزنند
ولی اعتراف میکنم خواستم درآمد بالا داشته باشم و ریسک کردم و همه را از دست دادم
و اکنون باتلاش فراوان فقط میخوام بدهی نداشته باشم
این را با گوشت و پوست درک کردم
دلم میخواد به چند سال پیش و آنچه بود برگردم
و تنها از خداوند میخوام تا درس این اتفاق را بگیرم و بزرگتر از حد معمول بهشون
و در مورد کارم تکه تکه تکامل خود را طی کردم
و راحت تر خیاطی کردم
مشتری راحت تر اومد و با درآمد و دستمزد راحت تر شدم
یه تکامل دیگه در مورد فرزند هست
کم کم یاد میگیریم رفتار با بچه ها و زندگی را و وقتی با آرامش طی میکنم
چقدر زندگی لذت بخش تر است
خدایا شکرت که در مسیر آگاهی قرار دارم و در این مسیر و درک آن مرا یاری کن
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
سلام به همه آدمای قدرتمندی که نوشته منو میخونن
من تجربه اینو داشتم که بدون رعایت قانون تکامل یه کاری رو راه انداختم که ظاهرا خیلی خوب بود اما در نهایت بدهکار شدم و همه چی از هم پاشید
و استاد درست میگه اگر قانون رو رعایت نکنیم انگار رو تردمیل داریم میدویم ،بله میدویم ولی به مقصدی نمیرسیم
همه هدف داریم ولی مسیر داشتن مهمه
همه میخوان ثروتمند شن ولی براش کاری نمیکنن
مهم اینه در مسیر تکامل با صبر حرکت کنیم بدون عجله