live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد - صفحه 12


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد
    266MB
    37 دقیقه
  • فایل صوتی live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد
    36MB
    37 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

982 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آزی گفته:
    مدت عضویت: 3320 روز

    فایل شکل گیری آرزوها:

    آقای عباس منش در مورد کنترل ذهن می گفت و به نظر خودش تا الان توانسته بود 5 درصد ذهنش را کنترل کند .هر چند حتما بیشتر از اینها می تواند که این نتایج را گرفته است.

    اما متوجه منظورش شدم خداوند حس خوب را می افزاید و بدی و حس بد را به اندازه خودش قرار می دهد . از طرفی ما با خدای وهاب سرو کار داریم خدایی که بخشنده و صاحب فضل است و پاداش بزرگتری از آن که لایقش هستیم به ما می دهد .

    این همان ثروتی است که به سمت ما حرکت می کند نه این که لایقش هستیم یا 100 درصد می توانیم باورها و ذهنمان را کنترل کنیم بلکه به خاطر وهابیت خداوند است و وقتی شامل حالمان می شود که ایمان خوب داشته باشیم به سپاس گذاری برسیم و شرک ها را رها کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    Ramezani گفته:
    مدت عضویت: 2539 روز

    باعرض سلام وادب خدمت استادعزیز وهمراهان گرامی?? من مدتیه سعی میکنم که درلحظه حال زندگی کنم(سخته واس منی که همیشه یادرگدشته بودم یادرآینده!!)اماایمان دارم که شدنیه٫چن اینکاروانجام دادم،اینم تکامل خودشومیخا ددیگه٫ وموفق شدم خوشبختانه بتونم تمرکزکنم روی نکات مثبت وزیبایی ها،وواقعا لذتبخشه اینکارواسم ،فقط کمی مشکل داشتم اوایل که ب سختی میتونستم زیبایی هاروپیداکنم ولی الان یک راهکاربه ذهنم رسیده هرجامیرم اگه توی زمین زیبایی زیادی پیدانکردم توی آسمون دنبالش میگردم وهمیشه توی اسمون تونستم زیبایی وقدرت خداروببینم٫الان دیگه راحت ترمیتونم زیبایی هاروببینموتحسین کنم وازین بابت خداروهزاران بارشاکرم٫ در آخریه چیزی روبگم من تابحال به ثروتمندابادیده حسرت نگاه میکردموهمیشه حالم بدمیشد(احساس خودکم بینی وحسادت)امابرام جالبه ازوقتی که استادگرامی باشمااشناشدم وبرای اولین بارتوی زندگیم دیدمتون حس خوبی داشتم بهتون همیشه تحسین کردمتون،خییییلی کارتون درسته وباورتون دارم(امابقول خودتون ازشمابت نساختم)چن شماخداروبمن نشون دا دین من باشماخدای درونم روپیداکردموساختم٫وهرلحظه دارم تمرین میکنم کهروی هیچکس حساب نکنم(دیگه شرک نورزم)٫وازروزیکه خدای واقعی رودرک کردم واس اولین بارتوی عمرم به ارامشی رسیدم که هیچوقت هیچ چیزنتونسته بودبمن آرامش بده،حتی اون خدای قبلی خودمو،،،،،،، که والدین،اجتماع،رسانه هاو،، واسم ساخته بودن٫شمااولین الگوی من درزندگیم هستیدتابحال هیچ الگویی نداشتم،چن دیگرانوهیچوقت نتونستم درهمه ابعادبپدیرم وقبولشون داشته باشم٫ ممنونم که هستید،چقدخدامارودوست داره که ماشماروداریم شادوپیروزوسلامت باشیددرپناه خدای یگانه?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سجاد قربانی گفته:
    مدت عضویت: 3082 روز

    سلام به همه دوستان عزیز و استاد و خانم شایسته.ی سوال برام پیش اومده دوست داشتم کمکم کنید.من چند وقط بود که میخواستم دوستی داشته باشم که همیشه باهم باشیم و الان اون دوست تو زندگیمه ولی میدونم وقطی باهاش بیرون می رم دارم از قوانین دور میشم و همش بهم زنگ میزنه که بریم بیرون ولی نمیدونم چه باور هایی ایجاد کنم و چگونه عمل کنم که از من جدا بشه.لطفا ی راه حلی بهم بگید. ممنون میشم?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    حسن زهانی گفته:
    مدت عضویت: 3129 روز

    توحید یعنی

    خدا شکست است

    خدا به شکست میروسنه

    موفقیت خداست

    خدا به موفقیت میرسونه

    موفقیت خوشبختی و احساس خوب

    نه ثروت نه همسر و نه هیچ چیز دیگه ای موفقیته

    فرد توحیدی موفقیت رو در هر لحضه احساس میکنه

    فرد توحیدی به یاد خداست

    و خدا موفقیت است و به موفقیت میرسونه

    نشونه توحید احساس موفقیت است

    توحید باعث موفقیت

    موضوع توحید

    خدا موفقیت است و خدا موفقیت میرسونه

    هیچ چیزی هیچ عملی و هیچ اتفاقی موفقیت و شکست یا عامل موفقیت و یا شکست نیست

    هرچه دلت میخواد بکن کار تو قرار نیست بهت نتیجه بده یا شکستت بده یا موفقیت باشه یا شکست باشه

    پس هر کاری دلت میخواد بکن

    چون فردا حصرت کارایی که باید میکردی رو میخوری

    فردا و امروز

    نه پول مهمه نه همسر و ن هیچ چیز دیگه ای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    ارمان مشایخی گفته:
    مدت عضویت: 3839 روز

    سلام

    من مدتی میشه که میخوام برم سربازی همش دنبال امریه می گشتم که خدا همه چی جور کرد ولی من با باورهای اشتباه خراب کردم.

    خیلی حالم گرفته شد به بابام گفتم برو دنبال امریه و کارت سبز ولی بابام نرفت خیلی ناراحت شدم حالم بد بود.روی صندلی نشسته بودم که حس گفت مشکل از خودته ببین چه باوری داری که این اتفاقات برات رخ میده فهمیدم که من روی آدما حساب باز کردم دباره اون حسه بهم گفت برو فایل فقط روی خدا حساب باز کن گوش کن من سریع رفتم شروع به گوش کردن و حالم بسیار عالی شد ولی ته دلم هنوز نگران بودم یک روز بعد از خدا دوباره در خواست هدایت کردم الهام شد که برو دوره شیوه حل مسائل زندگی گوش کن

    وقتی دوره شیوه حل مسائل زندگی گوش کردم بعضی نکات برام روشن شد ولی کامل درک نمی کردم نمیدونستم استاد درمورد چی حرف میزنه بعد از ۶ بار گوش کردم موضوع فهمیدم واینکه خودم باید پی گیر کارهام باشم

    همزمان که داشتم این دوره گوش میکردم حس گفت برو فایل شماره ۴ دوره هدف گذاری گوش کن

    دلیل این الهامات این بود که من به تضاد برخورد کردم دیدم که مدتی فروش اومده پایین فهمیدم چندتا ترمز دارم

    ۱.سربازی

    ۲.عدم اطمینان به توانایی

    ۳.شک داشتن از کیفیت محصولات

    الان دارم روی این باورها کار میکنم چندتا نشونه دیدم به امید خدا نتایج پیشتر میشه

    ?دارم خیلی حرفه ای میشم تو پیدا کردن ترمزها ?

    یک نتیجه خوب از شیوه حل مسائل زندگی (یک میلیون سود برای من داشت)

    یک دستگاه ای به اداره ای فروخته بودم هر کاری میکردم‌ کاتریج دستگاه پیدا نمی شد ۲ هفته می شد دستگاه پیش اونا بود بعد فهمیدم که کاتریج پرینتر های سامسونگ بهش میخوره ولی تو چیپست باهم فرق دارن دوباره من به یک تضاد برخورد کردم بهم الهام شد که برو فایل حذف چیپ بخر من سریع رفتم تو اینترنت سرج زدم و سایت پیدا کردم فایل خریدم و چیپ حذف شد

    خداشکر

    ?الان حرف استاد بهتر درک میکنم که گفت شما می تونید با حل کردن مسائل ثروتمند بشید الان اون سایت مشکل من هزاران نفر دیگه حل میکنه و هر روز درآمدش رو به افزایشه اونم خیلی راحت بدون که هزینه پست بده بدون اینکه بخواد مغازه داشته باشه?

    ??ما دو نوع رزق داریم

    یک نوع رزقی که ما به دنبال اون می رویم و یک نوع رزق که اون به دنبال ما می اید

    با تمام وجودم این موضوع درک کردم ?

    وقتی مشکل من حل شد من این سایت معرفی کردم به همکارم اونم ۱۰۰ درصد به چند نفر دیگه معرفی میکنه

    این دقیقا همون رزقیه که دنبال ما میاد

    ………………..

    داستان حضرت سلیمان که خوندم اشک تو چشمام جمع شد وقتی کسی براش کاری انجام میده اعتبار میده به خدا و همون لحظه سپاس گزاری میکنه

     

    سلیمان و ملکه سبا

    از حساس ترین فرازهای زندگی حضرت سلیمان علیه السلام، داستان او و ملکه سبا است.

    او در دوران پیامبری و فرمانروائی خود، بعد از اتمام بنای بیت المقدس، با عده ای به زیارت خانه خدا رفت. در راه بازگشت از کعبه به سوریه، در نزدیکی یمن، به جستجوی آب برای سپاه خود بود و از این رو، سراغی از هدهد گرفت، اما دید که اوغایب است. گفت: اگر عذر غیبتش موجه نباشد، اورا شدیدا تنبیه می کنم.

     

    هدهد بعد از تاخیری طولانی حاضر شد و گفت که غیبتش موجه است، زیرا به سرزمینی به نام سبا رفتم و از آنجا خبر مهمی برای شما آورده ام. آنجا زنی بنام بلقیس بر مردم حکومت می کند، او قدرت و عظمت زیاد و تخت با شکوهی دارد. اما شیطان بر آنها مسلط شده و از راه راست آنها را باز داشته است. آنها آفتاب را به جای خدا می پرستند و در مقابل خورشید سجده می کنند.

    سلیمان از این داستان تعجب کرد و گفت: در این باره تحقیق می کنم. بعد نامه ای نوشت و به هدهد داد و گفت: این نامه را به نزد او ببر و پاسخ آن را بیاور.

     

     

    هدهد نامه را گرفت و به سرزمین سبا برد و نزد بلقیس انداخت و خود در گوشه ای منتظر ماند تا از ماجرا آگاه شود. بلقیس که ملکه ای با حشمت و متین بود، نامه را باز کرد و چنین خواند:

    “این نامه از سلیمان و بنام خدای بخشاینده و مهربان است. با من از سر ستیز بر نخیزید و مطیع و تسلیم نزد من آئید”.

    ملکه سبا، موضوع را با بزرگان مملکتی در میان گذاشت که باید چه کنیم؟ آنها گفتند که ما به درایت و لیاقت تو اعتماد داریم، هرچه خود صلاح میدانی همان کن. ملکه مدتی به فکر فرو رفت و بعد گفت: این نامه از طرف فرمانروائی مقتدر است. تا کسی به قدرت خود ایمان نداشته باشد، اینطور حرف نمیزند. من مصلحت می بینم که ما هدایائی برای او بفرستیم، و ببینیم که آیا هدایای ما را می پذیرد یا خیر؟

     

     

    مفسرین گفته اند که بلقیس با این کار میخواست بفهمد که سلیمان، پادشاه است یا پیغمبر و فرستاده الهی، زیرا عادت پادشاهان معمولا اینست که هدایا را می پذیرند و آنرا دوست دارند، ولی پیامبران الهی آنرا نپذیرفته و آنرا بر میگردانند.

    همینکه هدهد از مسائل آگاه شد، خود را به سلیمان رساند و همه ماجرا را تعریف کرد. سلیمان، پیش از اینکه حاملان هدایا از طرف بلقیس برسند، دستور داد تا قصر او را بسیار بسیار باشکوه و زیبا و مجلل و لشگریانش هنگام ورود آنها، صف آرائی کنند تا حشمت و شوکتش، نمایان شود.

     

     

    وقتی که فرستادگان بلقیس، به قصر سلیمان رسیدند از آنهمه شکوه و جلال، تعجب کردند و وارد قصر شدند و هدایای خودشان را تقدیم حضرت کردند. این پیامبر خدا مقدم آنهارا گرامی داشت، ولی هدایای آنها را نپذیرفت و به آنها گفت: آنچه که خداوند به من از نعمت هایش داده، بهتر از اینهاست.

    او به من پادشاهی و نبوت عطا کرده است. خواهشمندم هدایارا برگردانید. من هرگز به مال شما چشم طمع ندارم و از دعوت به خدا و پرستش او دست بر نمی دارم. با احترام میگویم که بلقیس و همه مردمش باید به خدا ایمان بیاورند و او را بپرستند. در غیراین صورت، با لشگری فراوان، به آن سرزمین می آیم و او را با خواری از آن شهر بیرون می کنم.

     

     

    فرستادگان ملکه سبا، پیام سلیمان را به او رسانده و هدایا را برگرداندند و ماجرا را تعریف کردند.

    بلقیس دانست که در مقابل سلیمان و حشمت و جاه و جلال او تاب مقاومت و نبرد ندارد. لذا تصمیم گرفت که با سران و بزرگان مملکتی، راهی دربار سلیمان و بیت المقدس شود. چون سلیمان شنید که بلقیس و همراهان او میایند به یاران خود گفت:

    چه کسی میتواند تخت اورا، پیش از اینکه او بیاید، نزد من حاضر کند؟ عفریتی از جن گفت: من تخت او را پیش از اینکه تو از جایت بلند شوی می آورم.

     

     

    ولی یکی از یاران نزدیک او که حکمت و علمی ازکتاب داشت گفت: من آنرا در کمتر از یک چشم بر هم زدن میاورم. (از روایات بدست میایدکه،این شخص آصف بن برخیا خواهرزاده و وصی سلیمان بود.)

    ناگهان سلیمان آنرادر برابرخود دید. فورا شکر خدا به جای آورد و گفت: این کرامتی است از جانب خدا. سپس دستور داد تا آن تخت را در کنار تخت خودش بگذارند تا ببیند که آیا ملکه سبا، تخت خود را میشناسد یاخیر؟

     

     

    بلقیس با همراهان وارد قصر سلیمان شدند. او تخت خود را با تمام تزئینات و ریزه کاریهای آن درکنار تخت سلیمان دید و گفت: ما قبلا به درستی دعوت سلیمان آگاه و مطیع او شده ایم. سپس خواست تا فضای قصر را بپیماید.

    در هنگام عبور تصور کرد که زمین آنجا آب است و او باید از آب نمائی کوچک بگذرد. از این رو پوشش پاهای خود را کنارزد. اما سلیمان به او گفت که این قصری است از بلور صاف و آب نیست.

     

    در همین موقع ملکه سبا بسیار تعجب کرد و به نیروی الهی و نشانه های قدرت خدا پی برد، پس به سلیمان و خدای او قلبا ایمان آورد و گفت: خدایا، من تاکنون به خود ستم کردم و خود را از رحمت تو محروم ساختم. اینک با سلیمان در برابر تو، ای خدای جهانیان ایمان آوردم و تسلیم می شوم. تو مهربانترین مهربانان هستی.

     

     

    وفات سلیمان

    حضرت سلیمان در یکی از روزهای پرشکوه فرمانروائی و پیامبری، دستور داد تا هیچکس مزاحم او نشود و او ساعتی را از بالای قصر، به تماشا بنشیند، به عصای خود تکیه زد و با خوشحالی به اطراف قصر نگاه میکرد و از آنچه که خداوند به او داده بود، مسرور بود که ناگهان در کنار خود جوان خوشروئی دید که به او لبخند میزند.

    سلیمان گفت: تو با اجازه چه کسی به اینجا آمده ای و کیستی؟ جوان گفت: من با اجازه صاحب اصلی قصر به اینجا آمده ام. پیامبر خدا فهمید که، او عزرائیل است که از طرف خدا برای قبض روح او آمده است.

     

    از این رو به او گفت: ماموریت خود را انجام بده که این روز خوشی و سرور من بود و خدا نخواست که من جز به وسیله دیدار و لقائش، خوشی و سروری داشته باشم. سلیمان از دنیا رفت، اما همچنان تکیه زده بر عصا، کسی اجازه نداشت تا به ایوان برود و بداند که او مرده است تا به امر خدا موریانه ها عصای او را جویدند و سلیمان با آن حشمت بی مثال بر ایوان قصر افتاد. اکثر مورخین، مدت عمر او را، پنجاه و چند سال ذکر کرده اند.

     

    سپاس گزارم خدایا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    الهام خدایاری گفته:
    مدت عضویت: 2518 روز

    سلام استاد عزیزمون این لایوشون مثل بقیه فایلهاشون پر از درس پر از عشق به خداونده

    وقتی استاد از داشته هاشون تعریف میکنند من برعکس به خودم میگم چقدر ایشون خاکی هستند چقدر با ما راحت هستن که همه چیزشون رو باما در میون میکذارن

    خداجونم عاشقتم بابت این همه نعمت و ثروت شکرت میکنم

    دیکه هر وقت ثروتمندی رو میبینم خوشحال میشم خداروشکر میکنم بهش افرین میگم که اینقدر اراده و پشتکار داشته اهداف بزرگی داشته و چقدر به خودش ایمان داشته و چدر مرد بوده که تااین حد پیشرفت کرده

    خیلی ها با ثروت و پیشرفتشون امکانات رفاهی دیگران رو هم فراهم میکنن و باعث میشن دیکران هم از دنیا و ثروتهاش بهره ببرند و واقعا بانی خیر میشن برای دیکران و واقعا من به این فرمایش استاد رسیدم که ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست

    دیشب رفته بودیم برای اولین بار به ایران مال ٫

    تعریفشو شنیده بودیم واقعا تحسین کردم اونجا اون همه زیبایی و ثروت رو و خالقش رو که باعث شده مردم هم بیان اونجا و از زیباییها لذت ببرن

    همش اونجا یاد استاد میفتادم که ثروتها و نعمتها رو خوب ببینید وتحسین کنید وسپاسکزار خداوند باشید تا به شما هم داده شود

    واقعا وقتی این همه زیبایی هست چرا باید بریم دنبال ناززیباییها و چبزهایی که دلمون نمیخواد چرا باخودمون در صلح نباشیم به قول استاد البته این حرفهارو اول به خودم دارم میگم

    خدا سپا س بابت این همه ثروت بابت این دنیای زیبا

    چقدر خوبه که اول با خودمون در صلح باشیم ببینیم واقعا چی میخواهیم عشق چه چیزهایی هستیم خوبیهارو ببینیم واقعا ببینیم بهشون توجه کنیم تا افکارمون درست بشه و احساس خوبی داشته باشیم

    استاد واقعیتش ادمهایی که بیخودی از خودشون تعریف میکنن و در واقع طبل تو خالی هستن حرفهاشون هم هیچ حس خوبی به ادم نمیده چون دستاوردی هم ندارن ولی شما که این همه موفقیت کسب کردید اون هم از هیچی٫واقعا نه تنها شو اف نیست ،بلکه تشویق میکنه مارو به سمت خداوند و باور واقعی خودمون ٫

    هروقت فایلهای شما رو گوش میکنم درونم پر از حس خوب میشه احساس خدایی پیدا میکنم و باورم قویتر میشه واقعا ممنونم٫

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    الهام محمدی گفته:
    مدت عضویت: 3162 روز

    سلام استاد عزیزم. وقتی دوره 12 قدم رو شروع کردید حتی یک درصد هم فکر نمیکردم که بتونم به این زودی ها شروعش کنم. همش میگفتم احتمالا این دوره یکساله تموم میشه و یه مدت دیگه هم از پایانش میگذره و تازه شاید اون موقع من شایستگی ذهنی و مالی برای تهیش رو پیدا کرده باشم.

    اما همش این خواسته تو وجودم بود که چقدر عالی میشد که من روزانه یه تمرین مشخص برای انجام دادن داشته باشم چون وقتی تو سفرنامه پشت سر هم چهل جلسه با خانم شایسته عزیز همراه شده بودم و برام مثل یه تکلیفِ «غیر قابل مذاکره» شده بود، نتایج خیلی فوق العاده ای تو زندگیم ایجاد شده بود و از در و دیوار حس خوب و نعمت وارد زندگیم میشد.

    بعد از تموم شدن سفرنامه، سعی کردم خودم برای خودم تکلیف در نظر بگیرم و شروع کردم به خلاصه نویسی دوره های قبلی که تهیه کرده بودم و گوش دادن مجدد فایل های رایگان.

    اما با وجود اینکه فایل ها و دوره های قبلی شما همه عالی هستن و تکرارشون هیچ وقت خالی از لطف نیست، همش دلم میخواست یه شرایطی پیش بیاد که تجربه یه تعهد تازه با یه سری مطالب ناب‌تر رو داشته باشم.

    مثل این بود که دوره کارشناسی رو طی کرده بودم و هی دوست داشتم یه مرحله بالاتر برم. قشنگ تو وجودم حس میکردم که من آمادگی درک مطالب عمیق تر رو دارم و تشنه و آماده یادگیری بیشتر هستم.

    تا اینکه چند وقت پیش به لطف خدا و تلاش های ذهنی خودم یه منبع درآمد جدید برام ایجاد شد و تو 15 روز تونستم حدودا معادل نصف هزینه این دوره رو در بیارم. اما باز هم حتی یک درصد به خرید این دوره فکر نمیکردم.

    چند روز پیش یه دفعه یه کامنت تو اکانت شما تو تلگرام منتشر شد که توش «الهام عزیز» نظرش رو در مورد جلسه اول قدم اول نوشته بود. اون «الهام» من نبودم اما انقدر سبک نوشتن ایشون به سبک نگارش من نزدیک بود که یه لحظه فکر کردم من خودم اون کامنت رو نوشتم.

    همونجا بود که یه دفعه یه ندایی تو وجودم گفت که تو باید قدم اول رو تهیه کنی. استاد تو فایل مقدمه این فایل گفته بودید که اگه نشونه ای برای تهیه این دوره دیدید تهیش کنید و گفتید که اون نشونه مهر تایید خدا رو انقدر واضح داره که اصلا نمیتونید شک کنید.

    این نشونه دقیقا ظرف چند ثانیه به من الهام شد و بعد از اون دیگه اصلا سوال ذهنم این نبود که «آیا» باید این دوره رو تهیه کنم یا نه. دیگه سوالم این بود که «کِی» باید این دوره رو تهیه کنم. امروز یا فردا یا پس فردا؟

    به نظرم شکل گرفتن چنین سوالی تو وجودم مهمترین نشونه برای خرید قدم اول بود. اصلا اون موقع یه حالت عجیبی به آدم دست میده. انگلیسی ها یه اصطلاحی دارن که میگه The penny drops. تو فارسی میگیم دوزاری طرف افتاد. برای من اون لحظه یه همچین حالتی بود اما میتونم اینجوری توصیفش کنم که انگار یه سکه ای که لبه وجودم گیر کرده بود یه دفعه افتاد تو وجودم و در مورد خرید این دوره چنان اطمینان خاطری بهم داد که دیگه برای خریدش حتی یک لحظه هم شک نکردم.

    پیش خودم گفتم اگه یه نفر بیاد جای یه گنج رو بهم نشون بده و بگه که اگه یه سال متعهد به کشفش بشی دیگه میتونی تا آخر عمر شاهانه زندگی کنی، آیا حاضرم این کار رو بکنم یا نه؟ و چون جوابم به این سوال مثبت بود تصمیم گرفتم که قدم اول رو بردارم تا سالها بعد حسرت نخورم که میتونستم چنین سرمایه گذاری سوددهی روی خودم انجام بدم و این کار رو نکردم.

    «الهام عزیز» توی کامنتش نوشته بود که از صبح تا شب داره 22 دقیقه اول جلسه اول قدم اول رو گوش میکنه. من هم الان دارم این کامنت رو زمانی مینویسم که حدودا به 20 دقیقه اول فایل جلسه اول گوش دادم. فقط خلاصه این 20 دقیقه 5 صفحه شده و جواب یکی از بزرگ ترین سوالاتم تو زندگی رو تو همین چند دقیقه گرفتم و چنان آرامشی وجودم رو فرا گرفته که اصلا دوست ندارم فایل رو قطع کنم.

    استاد تکامل شما رو به وضوح میشه تو این دوره دید. حتی نحوه صحبت کردن و اطمینان خاطرتون از درست بودن این قوانین نسبت به دوره های قبلیتون یک دنیا در جهت مثبت تغییر کرده. انقدر لحن صحبتتون اطمینان بخش و آرامش بخشه که آدم میگه اگه دوست داشته باشم یه چیز رو تو زندگیم باور کنم اون همین آموزشهاست… اون وعده خداوندیه که گفته به عهدش وفاداره…

    بی نهایت ممنون بابت راه اندازی این دانشگاه فوق العاده. تمام تلاشم رو میکنم تا آخر این دوره هر روز سر کلاس حاضر بشم و تکالیفم رو به بهترین شکل انجام بدم. خدایا سپاسگزارم که من رو گلچین کردی و به این سایت و این فضای غیر قابل توصیف هدایت کردی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 44 رای:
    • -
      سید محمدامین حسینی گفته:
      مدت عضویت: 3027 روز

      سلام دوست عزیزم

      راستش من هم الان که فکر میکنم، میبینم که این کامنت شما هم نشونه ایه از طرف رب که من هم باید این دوره رو بخرم.

      و خدارو شکر

      الان یه ذره هم نمیدونم چی بنویسم. چون خیلی باحال بود به هر حال. خداروشکر

      من هم الان سوالم از خودم اینه که کی این دوره رو باید بخرم. امروز ، فردا یا پس فردا

      دلتون شاد

      دستتون توی دستان الله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      زیبا فتح الهی گفته:
      مدت عضویت: 2956 روز

      الهام جان این فایل برا هدایت روزانه من بود وچه قدر زیبا ولذت بخش بود همون طور که میدونی الان تو قدم هشتم هستیم والان جلسه پنجم اومده اینقدر هیجان دارم هنوز نتونستم برم وگوشش کنم دیگه برام هرجلسه استاد مثل وحی های منزل خدا میمونن با خودم میگم برم ببینم این جلسه خدا میخواد رو اصلاح کدوم ابعاد شخصیتی ووجودیم کار کنم خیلی زیبا گفته بودی راست میگی اگه واقعا ما انتخاب شدیم وصد البته اولش خودمون هم انتخاب کردیم پس مسئولیت بیشتری داریم برای تغییر خودمون برا تغییر باورهامون واصلاح درون ووجودمون وامیدوارم هممون از این دانشگاه سربلند وبانمره عالی بیرون بیاییم درمورد خودم که مطمئنم چون دارم متعهدانه وبا عشق این ترم هارو پاس میکنم ایشالاه همه دوستان باهم این مسیر زیبارو با موفقیتهای فراوان تو همه جنبه های زندگیمون طی کنیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    الهه سجاد گفته:
    مدت عضویت: 3821 روز

    درسی از قرآن

    می تونم با اطمینان بگم تقریبا” توی همه ی ترجمه های موجود کلمه ?تقوی وپرهیزگاری اینطور معنی شده: از خدا بترسید? و متأسفانه به عمد یا سهو، مردم را از خود خدا ترسانده  اند

    ولی من در این یک ماه عزیز که موفق شدم به لطف خدا ترجمه ی چند جزء از قرآن رو بررسی کنم به این نتیجه رسیدم که معنای واقعی این کلمه چنین است:

    بترسید از اینکه از قانون بی تغییر خداوند که بر جهان هستی حاکم کرده نافرمانی کنید و بلا سرتون بیاد

    و خدا چقدر از این کلمه زیاد استفاده کرده . در حقیقت خداوند در جای جایِ قرآن و مرتبا” داره همینو به بندگانش یادآوری می کنه چیو؟ اینکه حواستون باشه که آیا دارین طبق قانون عمل می کنین یا برخلافش ؟

    من فکر می کنم بزرگترین خیرخواهی استاد عباس منش در حق فردی که صدای ایشون رو می شنوه اینه که این همه دلسوزانه و صادقانه تأکید می کنن که قرآن رو بخونین

    بچه ها ?قرآن ? رو بخونین

    پاسخ تمام سؤالاتتون توی قرآن هست

    همه ی باورهای صحیح و قدرتمندکننده که به دنبالش هستین، توی قرآن هست

    توحید حقیقی، توی قرآن هست

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    الهه سجاد گفته:
    مدت عضویت: 3821 روز

    سلام استاد عزیز

    این سؤال پسر من از شماست . پسرم دوست داره جواب اونو از زبان شما بشنوه. ممنون و سپاس گزارم ?

    شما که میگوئید آدم باید دنبال علاقه و استعدادش برود سؤال این است که آیا علایق آدم ها بر اساس زمان است؛ یا امکان دارد یک شخصی که بالفرض مثال به کامپیوتر علاقه دارد مثلاااا دوهزار سال پیش به دنیا آمده باشد و اصلا نتوانسته از علاقه ی خود بهره ببرد و یا یک شخصی الان به دنیا می آید که علاقه ی او شمشیر زنی است یا ساخت شمشیر در کارگاههای آهنگری و کوبیدن پتک بر سندان است؛ این شخص اگر مثلا هزار سال پیش به دنیا می آمد بهتر میتوانست از علاقه اش لذت ببرد. آیا این افراد باید چه طور از علاقه خود لذت ببرند؟

    و هزاران مثال دیگر

    ( فرد دو هزار سال پیش به دنیا آمده ولی فقط و فقط یک عشق و علاقه در وجودش بوده و آن سفر به کرات آسمانی بوده است

    و ….)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: