درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 2 (به ترتیب امتیاز)
در این فایل، استاد عباسمنش از دل یک بازی ساده مثل پینگپنگ، درسهای اساسی زندگی را به ما میآموزد. درسهایی که اجرا یا عدم اجرای آنها، مسیر زندگی ما را بهاندازهی تفاوت میان یک جادهی سربالایی و پر از سنگلاخ یا یک جادهی آسفالته و صاف، دگرگون میکند.
موفقیت در هر جنبهای از زندگی اصول سادهای دارد. کار ما این است که این اصول ساده را یاد بگیریم و تکرار کنیم. آنوقت، زندگی به یک لذت بیپایان تبدیل میشود.
ابتدا توضیحات استاد عباس منش در این فایل را با دقت گوش دهید.سپس در بخش نظرات دربارهی تجربیات زندگی خود (در کسبوکار، سلامتی، روابط و…) بنویسید که:
- کجاها توانستید به قانون تکامل عمل کنید و مسیر برای شما آسان و لذت بخش شد؟
- کجاها برای رفتن به مرحلهی بعدی صبر داشتید و بهجای عجله، روی بهبودهای مستمر تمرکز کردید، تا جایی که پایههای این مرحله بهاندازهی کافی تقویت شد و توانستید موفقیتهای آینده را روی آن بنا کنید؟
- کجاها برعکس عمل کردید؟ یعنی بهجای تمرکز بر بهبودهای کوچک اما مستمر و تقویت فونداسیون درونی خود در این مرحله، عجله داشتید بدانید در مرحلهی بعدی چه خبر است، یا به خاطر مقایسه با دیگران، نمیخواستید از قافله عقب بمانید. در نتیجه، بهجای تقویت فونداسیون، بار اضافهای بر آن گذاشتید و قبل از تکمیل ساختمان، آن را ویران کردید.
مثلاً: هنوز کسبوکار خود را تازه شروع کرده بودید، اما در حالی که توانایی شما در مدیریت چند نیروی انسانی به ثبات نرسیده بود، شروع به گسترش کار و افزودن کارمندان بیشتر کردید. در نهایت، نهتنها سود بیشتری کسب نکردید، بلکه هزینهها بهشدت بالا رفت و همان سود قبلی را هم از بین برد.
4. برنامه شما برای استفاده از این درسها در هر جنبهای از زندگی خود، چیست؟
منتظر خواندن نظرات تاثیرگذارتان هستیم
درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
یک خبر خوب
دانشجویان زیادی در طی عمل به آموزه های جلسات اولیه، توانسته اند مسیر زندگی خود را با دقت بی نظیری تصحیح کنند و نتایجی کسب کرده اند که مدتها برایش تلاش می کردند اما به نتیجه نمی رسیدند. می توانید بخش هایی از نتایج دانشجویان را از طریق لینک های زیر مطالعه کنید:
تجربیات دانشجویان دوره «هم جهت با جریان خداوند» به محض ورود به دوره
بخشی از نتایج دانشجویان از 3 جلسه اول دوره «هم جهت با جریان خداوند»
توضیحات دوره و سرفصل جلسات دوره تا الان را از طریق لینک زیر مطالعه کن. اگر حسی در قلب شما میگوید که آگاهیهای این دوره به شما کمک میکند تا نتایج نصف و نیمه زندگی خود را به ثمر برسانی و شرایط دلخواه خود را بسازی، اگر خداوند نشانهای به شما برای ورود به این دوره داد، با ما به جمع دانشجویان دوره “هم جهت با جریان خداوند” بپیوند.
مطالعه اطلاعات کامل درباره دوره «هم جهت با جریان خداوند»
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 2322MB53 دقیقه
- فایل صوتی درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 251MB53 دقیقه














استاد بنظر من تکامل در رابطه با بازی پینگ پنگ خیلی متفاوته .چون بازبه پینگ پنگ مهارت چندساله نیازه داره .ولی درمورد آشنایی برای ازدواج وطی کردن تکامل تا دوطرف بعداز عقد وعروسی زیریک سقف نرن نمیتونن هموبشناسن بعضیها که بعد از10سال زندگی مشترک هم همونمیشناسن .ولی دربیزبنش و بازی پینگ پنگ چون همه چی دست خودته همه چی واضحه مدیریتش دست خودته میتونی مهارتتو کم یا زیاد پیش ببری ولی در روابط چون با شخص دیگر طرف هستی نمیشه مثل بازی پینگ پنگ درش مهارت کسب کنی :))
روابط روفقط خداباید هدایت کنه دونفری که ازهرلحاظ شبیه هم هستن خدا بزاره سر راه همدیگه بعداز نهایتا 3ماه آشنایی به ازدواج ختم بشه .منکه ازآشناییهای یکساله یاچندساله اصلا استقبال نمیکنم .
درمورد روابط نباید سخت گیری کرد درآشنایی .وقتی دونفر ادم حسابی سر راه هم قرارمیگیرن نسبت بهمدیگه حسشون خوبه کاملا واضحه که بدرد همدیگه میخورن –
خدا دونفری روکه باهم خوشبخت میشن را بسادگی سر راهمدیگه قرارمیده وازهمون اول آشنایی همه چی ساده وروان پیش میره همه چی باعزت هست چون دوطرف لایق همدیگه هستن وقتی هم روان پیش بره بعداز 3ماه آشنایی باهم ازدواج میکنن هیچی کش پیدانمیکنه پیچیده نمیشه نمیخاد مهارت درش کسب کرد فقط همه چیز بستگی به احساس لیاقت دوطرف داره .
زنان پاک برای مردان پاک
زنان ناپاک برای مردان ناپاک
آیه قرآن استاد در روابط فقط خداباید هدایت کنه چون انتخاب برای ازدواج واقعا سخته نمیشه طرفو شناخت نمیشه تکامل روطی کرد ومهارت کسب کردیاتمرین کرد درموردش .
فقط تاحدودی میشه حدس زد آدم متشخص از ادم شرخر
ادم صادق رو ازادم دروغگو
ادم کثیف وشلخته رو ازادم تمیز ومنظم
ادم بد دهن وعصبی ازادم اروم وخوش صحبت
ادم موزی ازادم ساده و زلال
ادم بی فرهنگ ازادم با فرهنگ
ادم بی انگیزه ازادم بانگیزه
ادم تنبل ازادم زرنگ
ادم بدتیپ ازادم خوش تیپ
اصلا توبرخورد اول اینامشخص میشه
بعضی ادمها اینقدرباشخصیت باکلاس واتوکشیده ومتین ومودب هستن توبرخورداول مشخصه ازطرز صحبتشون از نوع تیپشون از شغل و پرستیژشون میشه فهمید چقدربخدا وصل هستن حس ارامش به ادم میدن واقعا .
سلام سلام بر استاد عزیزم
خدای بزرگ را هزاران بار شاکرم و سپاسگزار به خاطر نعمتهای بیشمارش که به ما بخشیده
خیلی خوشحالم استاد جانم که در دهه سوم زندگیم استادی و معلمی مثل شما نصیب من شده واقعآ استاد شما در زندگیه من یه الگوی کاملین از هر لحاظ واقعآ ممنونم برای بودنتون .
یکی از اتفاقاتی که در همین رابطه صحبتهای شما فرمودین استاد در زندگیم برایم من رخ داد را براتون تعریف کنم.
داستان از اونجایی شروع شد که من همیشه قبل اشنایی با شما تو تخیلاتم و ذهنیتم یه شبه رسیدن و اتفاقی وخوش شانسی پول دار شدن باور داشتم و چن سالی در تهران و زادگاهم کردستان کارهای متفاوتی و تجربیات کمی در موردکارهای بازاری و فروش محصولات داشتم همین امر و با پیرو تخیلاتم بدون هیچ شناخت و تجربه رفتم وارد بازار صادراتی در اسکیل بزرگ شدم . محصولات پتروشیمی ،فولاد وغیره ..
بعد حدود دوسال شبانه روزی تلاش ،زحمت ،پول ،عمرم و ….
هیچ نتیجه ای حاصل نشد پیش میومد مثلا در بحث محصولات پتروشیمی از رومانی و خیلی جاها مشتری برام میومد ولی همیشه دقیقه نود معامله کنسل میشد و هردفعه به یه دلیل و یه موضوع تا اینکه بعد دوسال واقعا بریدم واقعاً جدا از پولش از تلاشم زمانی که گذاشته بودم هرسال و هر ماه و هر روز مثل کسی قمار میکرد زندگیمو بسته بودم به معامله بعد و بعد ….
واقعاً افسرده شده بودم چون هرچی زور میزدم نمیشد و نمیشد و نمیشد.
و کامل کشیدم بیرون از اون داستان الا که صحبتهای شمارو گوش دادم متطمین ترشدم و قبلا با شما بهش رسیدم هیچ چیزی یکدفعه نیست به قول یکی از کاسب های بازار میگفت تو برای اینکه یه بازاری قوی بشی باید 10سال شاگردی کنی تو 1 ماه اول 90 درصد کارو یادمیگیری ولی اون 10 درصد رو تو 9سال و 11 ماه و اون 10 درصد اصل موفقیتته نا اون 90 درصد
الا در حوضه گردشگری دارم فعالیت میکنم ولی اینبار خیلی داستانم فرق میکنه اینبار عجله ندارم برای رسیدن چون متطمینم اگه من استاد بشم تو حرفه ام . استقامت کنم ،و هروز بهتر بشم + باورهای خوب و ادامه دادن ،و لذت بردن از مسیر موفقیت من هزار درصد تضمین شده است.
خیلی طولانی شد ببخشید عاشقتم استاد جانم عاشقتمم
به خدا سلام
توی همین چند روز متوجه این مشکل در خودم شدم در کامنت هایم هم نوشتم که درگیر عجله هستم و چقدر خدا قشنگ هدایت کردم و این فایل اومد روی سایت برای اولین یک فایل استاد را درهمان ابتدا که اومده چند بار گوش کردم
که همین اول به توصیه استاد مبنی بر بهبود جزئی عمل کرده باشم
من شاید 1000 روزه که داخل سایت هستم و اما همیشه ناامید میشدم از نتایجی که میخواستم و نمیشد یک سری از خواست ها اتفاق می افتاد و میگفتم برم سراغ مسائل مالی اما اونجا نمیشد و سرخورده رها میکردم دوباره چون میدونستم این میسر درسته برمیگشتم
این مدام در من تکرار شده و هیچ وقت اون نتیجه ای که میخواستم نگرفتم و هر بربه دلیلی رها میکردم
اما این یک هفته که سعی کردم اروم باشم به جای اینکه بخوام مدام دنبال دیدن و شنیدن فایل بعدی باشم همین رو چندبار ببینم
چون وقتی میبنی و درکت کامل نیست میری بعدی حالا اونجا ایمان بیشتری میطلبه تو اون ایمان رو نداری ناامید میشی و عقب میکشی
البته همین درکی که الان از این بیماری عجله دارم نتیجه تکامل و نمیشه منکر این شد خطا کردم و الان درسش وگرفتم
یک سری عجله ها هم به دلیل خب عقده هایی که وجود داره و اون حسی که دارم برای اینکه خودم و باید ثابت کنم بقیه و چون می خوام نتایج بزرگی رو نمایش بدم که توجه بهم معطوف بشه این حس در تو عجله رو ایجاد میکنه دائم در جنگی که نشد نمیشه خدایا چیکار کنم قرار میگیری و منحرف میشی
از روزی که فهمیدم چقدر این مرض بهم ضربه زده شروع کردم از اونجایی که میتونم حتی سعی میکنم کامنت زیاد بخونم کاری که ازش غافل بودم والان هم بهتر نتیجه میگیرم و هم اروم ترم و حس بهتری دارم
و اگر ادامه پیدا کنه میتونه نتایج بزرگی رو در ماه های آینده رقم بزنه و نه اینکه کم بیارم و جا بزنم
خدایا شکرت الان خیلی بهترم
ممنون استاد از این فایل زیباتون
به نام الله یکتا
تجربه من نسبت به آموزه های استاد
من در زندگی ام به شدت روی باورهایم کار میکردم و همیشه بدلیل عدم رعایت قانون تکامل چون قدم های بین راه را بر نمیداشتم و تثبیت نمیدادم به شکست ختم شد.
به همین دلیل در آموزه های استاد در فایل هدیه به این نتیجه رسیدم که من تا زمانیکه تکامل را رعایت نکنم زندگی ام یویو وار است و مدام به نقطه صفر برمیگردم.
من همیشه میخواستم که درآمد های بالا و چندصد میلیونی داشته باشم و به شدت هم روی باورهام کار میکردم و نتیجه های کوچک میگرفتم ولی بعد به صفر مطلق میرسیدم
مثال برای این موضوع نیاز به سرمایه داشتم قرض کردم و شراکت کاری را شروع کردم که البته مورد علاقه ام بود و در آن تخصص لازم را داشتم ولی بدلیل عدم رعایت تکامل همه سرمایه را صفر کردم و به جای رشد زیر صفر رسیدم
به خودم گفتم چرا من با این تجربه کاری و تخصصی نتیجه نمیگیرم و بعد با استفاده از آموزه های استاد متوجه شدم که تکامل را رعایت نکردم یعنی من به جای طی کردن مثلا درآمد قدم اول 20 میلیونی و تثبیت آن روی درآمد بالا تارگت میگذاشتم که این ها همه باعث شد که مجبور به قرض شدم و این شد که من حالا در حال رعایت این قانون هستم و برای قدم اول تارگتی را گذاشتم که قابل دسترس باشد و ازطرفی تلاش لازم هم نیاز داشته باشد تا با این نتایج ایمانم تقویت شود و ذره ذره با تثبیت چند ماهه به مدار بالاتر درآمدی بروم.
الان به این نتیجه رسیدم که اصلا درگیر تارگت های چند صد قدمی بعدی ام نباشم و اصلا به آن فکر نمیکنم اینطوری حالم بهتر است و از لحظه حالم هم لذت میبرم و همیشه در حال رشد کوچک ولی مستمر هستم .
خداروشکر تارگت اولم را در ماه اول به سادگی و تلاش لذت بخش بدست آوردم و در حال تثبیت چندماهه هستم و بعد یک ذره بهتر میخواهم بشوم.
همیشه ایده های را انتخاب میکنم که در ظرفیت من است و به سادگی با کمی تلاش ذهنی و مهارتی بیشتر بدان میتوانم برسم و ایده های بزرگ را رها کردم تا زمانش فرا رسد.
با رسیدن به نتایج کوچک خودم را تحسین میکنم و به این فرآیند رسیدن و خلق کردنم از یک مسیر مشخص به نام سیستم جهان هستی لذت میبرم و این تحسین باعث تقویت ایمانم برای قدم های بعدی ام میشود.
زمانی میتوانم به قدم بعدی حرکت کنم که اول نتیجه قدم حال زندگی ام به سادگی بدست آید دوم از داشتنش مثل روزهای اول ذوق زده نشوم و سوم ناخودآگاه این درآمد را بدست آورم.
ممنون از آگاهی های استاد عزیزم
عرض سلام و درود فراوان خدمت استاد عباسمنش عزیز و بزرگوار ، امیدوارم که خداوند همیشه پشت و پناهتون باشه استاد و بی نهایت ممنونم از این همه لطف و محبت و آموزش های بی بدیل شما…
استاد ، من در زمینه کارم دچار یک سری جنگ درونی و مومنتوم های منفی شدم که چندین سال هست در این وضعیت قرار گرفتم و خیلی من رو پایین میکشوند به همین دلیل در دوره جدید شما شرکت کردم و کم کم دارم پیش میرم و امروز از خداوند یه هدایت خیلی روشن خواستم و خداوند من رو به سایت هدایت کرد میخواستم بزنم روی دکمه نشانه های امروز ولی دیدم که اینجا نوشته درس های زندگی از یک بازی قسمت 2 ؛ با وجود اینکه همیشه فایل های شما را به صورت صوتی گوش میدم ولی این بار از ابتدا هدایت شدم که این فایل را بصورت تصویری ببینم و با دیدن این فیلم بی نظیر شما درس های زیادی را دریافت کردم و خداوند من را هدایت کرد به مسیر درست و کاملا متوجه تمام توضیحات شما شدم:
استاد کار من تتوی صورت و فیبروز ابرو هست؛ 5 سال قبل که آرایشگر بودم و تازه میخواستم به صورت تخصصی وارد کار تتو بشم ؛ از طریق خواهرم که همیشه کمال گرا هست هدایت شدم به سمت استادی که هزینه آموزشش خیلی بالا بود و من اون موقع هیچ بیس و پایه قوی نداشتم در این کار. خلاصه با سختی فراوان خودم رو توی اون دوره ثبت نام کردم که اولین بار بود از طریق یک آکادمی اروپایی در ایران برگزار میشد. بصورت اقساطی چک دادم که دوره رو ثبت نام کنم ؛ ولی وقتی وارد آموزش شدم دیدم هیچی بلد نیستم و اون آموزش 2 روزه اصلا مناسب شاگرد صفری مثل من نبوده و یک دوره آپدیت بود در واقع و من بالای 1900 یورو اون موقع هزینه پرداختم ، به سختی و با فروختن طلا و کلی بدهی و قرض و…. بعد از اون خودم میفهمیدم که اطلاعاتم کامل نیست و من همه چیز رو از بیس و پایه یاد نگرفتم ؛ ولی خواهرا و خانوادم همش منتظر بودن که من یاد گرفته باشم و مثل استادم بخوام کار کنم و پول دربیارم. از اونجا که اینستاگرام پر شده بود از نمونه کارهای فیبروز ، دائم خواهرام برام پست های جدید و خیلی حرفه ای میفرستادن و از من انتظار داشتن که همونطور کار کنم ؛ هرچقدر میخواستم بهشون بفهمونم که من اصول اولیه رو نمیدونم و احساس میکنم یه چیزایی توی آموزشام کمه و اصول و پایه کار رو نمیدونم بهم میگفتن تو که رفتی دوره دیدی اون همه پول دادی ؛ چرا نمیتونی؟ و دائم احساسم بد میشد ؛ احساس بی استعدادی از یک طرف و احساس بی لیاقتی و احساس ناکافی بودن و احساس بلد نبودن و… . دائم از طریق پست هایی که برام میفرستادن خودم رو مقایسه میکردم با اساتیدی که توی تهران بودن و گاها شاید بالای 10 سال سابقه کاری داشتن ؛ کارهای خودم را با استادم که 13 سال سابقه کار داشت و کارشو از صفر از طریق یکی از آکادمی های معروف در اوایل شروع کرده بود مقایسه میکردم و روز به روز ضعیف تر و ضعیف تر میشدم نسبت به خودم در این کار و اصلا احساس توانایی انجامش رو نداشتم ؛ و از اون طرف چون خودم سرپرست بودم و به پول هم نیاز داشتم و به سختی پول داده بودم و خیلی براش زجر و زحمت کشیده بودم ، حتی با فشار صحبت های اطرافیان هم نمیتونستم رهاش کنم. خلاصه اینکه اصلا دستم به قلم نمیرفت که تمرین کنم چون همش میترسیدم ؛ ترس تمام وجودم رو گرفته بود و نمیتونستم با ایمان و اطمینان تمرین و حتی روی مشتری کار کنم ؛ واسه همین هربار روی یه مشتری کار میکردم از اول تا آخرش با خودم یه جنگ درونی داشتم که من باید چطور عمل کنم؟ خطها رو چه طور باید بکشم؟ کار رو چطور اجرا کنم؟؟؟ و هر بار درونم یه چیزی میگفت نمیتونی تو بلد نیستی و بعد از یه ابرو زدن چندساعته با وجودی که بَدم نبود کارم ولی احساس میکردم از یه کُشتی 3؛4 ساعته برمیگشتم و اصلا راضی نبودم .واسه همین هربار دنبال یه مربی جدید بودم که بیشتر یاد بگیرم ولی اون یاد نگرفتن اصولی و عدم آگاهی کارم از بیس و پایه تمام زیر ساخت من رو شُل کرده بود. پیش هر استادی میرفتم باز با کلی زحمت و زجر و زور پول میدادم و به مدت یکی دو هفته اعتماد به نفسم بهتر میشد ولی بازم بعد از 2 هفته برمیگشتم به حالت ضعف قبلی و مونتوم های منفی که در من به شدت شکل گرفته بود و احساس ناکافی بودن ؛ بلدنبودن ؛ حرفه ای نبودن رو به من میداد. این کار برام شده بود مثل یه غول بی شاخ و دم که هم دوستش داشتم و هم ازش بیزار بودم و هم باید ازش پول درمیاوردم ، هزار بار میخواستم رهاش کنم ولی دلم برای اون همه زحمتم و پولهایی که برای آموزش داده بودم میسوخت. تا اینکه دوره مجازی یک استادی رو تونستم تهیه کنم و توی اون دوره تونستم بیس و پایه اصلی این کار رو بفهمم ؛ البته که بخاطر اهمال کاری و خسته شدنم از این کار فقط یک سری از فایل ها و مطالب اولیه ش رو نگاه کردم و خوب یاد گرفتم و بقیه ش رو ندیدم هنوز ؛ ولی با یادگیری همون مطالب ترسم کمتر شد ولی باز هم توی تمرین کردنام تنبلی و کاهلی کردم. بعد از اون آموزش، خودم به 14 تا هنرجو آموزش دادم ولی از بیس و پایه اصولی ؛ اما بازم چون خودم مسیر خیلی سختی رو رفته بودم و به هنرجوهام القا میشد که این کار خیلی سخته ؛ فقط تعداد چند نفرشون در این کار موندن و ادامه دادن ؛ و از بین این شاگردها یکیشون خیلی خیلی رشد کرد جوری که از خودم هم توی کار جلو زده ؛ و خودش هم بهم گفت که تو آموزش دادن رو رها نکن تو خیلی خوب آموزش میدی و من خیلی ازت ممنونم؛ و بعد از اون باز هم اون مونتوم های منفی ادامه پیدا کرد و هر روز که میدیدم چقدر سرش شلوغ تر از منه و چقدر که توی کارهاش اعتماد به نفسش بالاست و لذت میبردم باز خودم پایین میومدم.
استاد امروز با این هدایت خداوند و با این فایل آموزشی بی نظیر شما متوجه شدم که من باید برگردم و از اصل و پایه دوباره تمرین کنم و تمرین کنم و تمرین کنم و دوره هایی که از اساتید خوب و معتبر خریدم رو باز مرور کنم و ادامه بدم و ادامه بدم و کم کم خودم را بالا بکشونم و به هیچ عنوان خودم رو دیگه با کسی مقایسه نکنم ؛ چون تمام اون مقایسه کردن ها از سمت خانوادم و بعد خودم باعث شده بود که روحیه من اینقدر تخریب بشه و احساس ضعف یا ناکافی بودن داشته باشم.
من این فایل را دانلود کردم که بارها و بارها ببینم و گوش بدم و دقیقا فهمیدم پاشنه آشیل من در کارم تمرین نکردن و مرور نکردن و طی نکردن تکاملم هست . ببخشید خیلی طولانی شد صحبتم ؛ ممنونم از لطف بیکران شما استاد عزیزم
به نام خداوندبخشنده ومهربان
سلام به استادعزیزومریم جان ودوستان همراه
بازم اومدم ازعمل به قوانین بگم…
چندوقت هست یک مقاله ازمریم جان شایسته درباره درمدارخواسته بودن وثبات فرکانسی توی نوت گوشیم سیوکردم ومیخوندم هرچندوقت یکباروهربارکه تکرارمیکردم چون بیشتردرک میکردم لذت میبردم واین چندروزتقریبایک هفته هرروز دارم میخونم واین قسمت ثبات فرکانسی روباموقعیت الان خودم نمیتونستم ارتباط بدم درک کنم وطبق قوانین وقتی به چیزی توجه کنی ودنبالش باشی جوابش مثل آب خوردن بگم مثل چی بگم سرراهت قرارمیگیره وهدایت شدم به یک فایل قدیمی ازاستادکه دقیقا سوال وجواب ثبات فرکانسی توی اون بودوبعدهم این فایل که کاملش کرد.
وبااین هدایتهااین هم به سرعت داره توی مغزم پایدارمیشه درستی قوانین وتاییدمیشه ومن باذوق وشوق بیشتری ادامه میدم به مسیرم…
خدایاشکرت به خاطراستادعزیزم ومریم جان واین سایت الهی ودوستانی که ازخوندن کامنتاشون لذت میبرم ودرکم بیشترمیشه…
درپناه حق سلامت باشید
درود بر همه دوستان و استاد بزرگوارم و عزیزدلشون خانم شایسته عزیزم. استاد جان با توجه به اینکه من سالهات به صورت تقریبا حرفه ای پینگ پنگ بازی میکنم خواستم یه نکته ای راجع به پینگ پنگ بگم خدمتتون که از اصولیترین موارد هم هست اینه که محور حرکت دستتون باید از آرنج و ساعد باشه نه از کتف. و اگر این مهم رو رعایت کنید پیشرفتتون تو بازی قابل مقایسه با قبل نخواهد بود.
برای تمام قوانین و نکات ارزشمندی که از زبان شما دریافت کردم هزاران بار خداوند بزرگ رو سپاسگزارم.
سلام به همه ی عزیزان و استاد گرامی
مثل همیشه یک فایل عالی دیگه از استاد گرامی که در حین زندگی روزانه نکات بسیار عالی و مفیدی برای ما گوشزد میکنند:
1.رعایت تکامل در رسیدن به اهداف امری بسیار تاثیر گزار و خردمندانه و مثمر ثمری است.
2.در جهت اهداف باید روز به روز به سمت پیشرفت دانش و مهارتمون قدم برداریم.حتی شده قدم های کوچک که همین قدم های به ظاهر کوچک خودش دستاوردی بسیار عظیم در پی دارد.
3. عمل کردن عمل کردن عمل کردن این مهمه این الهاماتی که از سوی خداوند به ما میرسد اگر نادیده گرفته شوند و به عمل نیایند انوقت با خدا باید مدام بگوییم پس چرا نرسیدم به اهدافم پس خدا چه شد پس کی پس کی ها در انتظارمان خواهد بود. (حفظ مومنتوم )
4. خداوند متعال را در همه ی احوالات یاد کردن و استعانت از او طلبیدن برای ما چیزی جز خوشبختی و سعادت و سلامت و ثروت و…. ندارد
ممنون از استاد گرامی برای این فایل مهم
به نام رب
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان هم مسیر.
امیدوارم حالتون عالی باشه.
بحث تکامل بنظرم خیلی مهم و حیاتی هست.
و این مسئله مهم در تمام چیزها رعایت شده، یعنی تکامل در همه چیزهایی که در جهان وجود داره طی شده. حتی در اتمها، سلولها، در تمام موجودات، گیاهان، جانوران، انسانها و… حتی در پیدایش کره زمین و اون تک سلولی که کل موجودات ازش شکل گرفته تکامل طی شده.
فقط یه چیزی که باید مراقبش باشیم اینه که تکامل رو با کمالگرایی قاطی نکنیم.
مثلاً بعضی مواقع فکر میکنیم که کمالگرایی رو بزاریم کنار و فلان کار رو (بدون طی کردن تکامل در اون زمینه) انجام بدیم. در حالی که باید تکاملمون رو در قدم اول طی میکردیم، ذهن با القای اینکه، «کمالگرا نباش برو قدم بعدی»، ما رو در دام کمالگرایی گرفتار میکنه و بدون طی کردن کردن تکامل میریم قدمهای بعدی و …
یعنی یه مرزی بین «طی کردن تکامل» و «کمالگرایی» هست که باید خیلی حواسمون باشه ذهن گولمون نزنه.
شاد و سربلند باشید.
یا حق
بنام خداوند بخشنده مهربانم.
وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ۗ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ ۗ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ۙ مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ
یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمی شوند تا آنکه از آیینشان پیروی کنی. بگو: مسلماً هدایت خدا فقط هدایت [واقعی] است. و اگر پس از دانشی که [چون قرآن] برایت آمده از هوا و هوس های آنان پیروی کنی، از سوی خدا هیچ سرپرست و یاوری برای تو نخواهد بود.
فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلَا تَکْفُرُونِ
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزارید و کفران نعمت نکنید.
این آیه توی تابلو “خونمون زده..هر موقع بهش نگاه میکنم،” حالم خیلی خوب میشه از موقعه ایی که در این مسیر قرار گرفته ام.بیشتر میدونم سپاسگزار داشته ها یعنی در مسیر درست قرار گرفتن!..برای قدم برداشتن بسمت نعمتهای بیشتر..
سلام استاد قشنگُوم.خوبی چِقه خونت قشنگه!نکنه خونِی جدید گرفتی ..تو کجویی ایالت بسر میبری..الهی حال دلت خوبُخاش بوووه…
امروز داشتوم سِی فتیل نشانِیلوُم.(نشانه هام )مِیکردوم..یهو حسوم گفت برو استاد فایل جدید نادِه..
اصلا این نور الهی هرچه رِیش کار میکنیا.هی بیشتر باهات رفیق وامیوووو..
میخام ازت بگوووم خیلی دوستتدارم…
قربون ساده گی زندگی و خودت و پولدار بودنت برم..که سِی دلت هر چه دلت خاس میکنی..
ایقه پیِل خدا ازت داده. که هر چی دلت خاس سِی خووت میسونی…
نوش جانت بوووه ایِهمه رزق و روزی حلال…
رزق و روزی حلال احساس خوب میخا…
یچی ایروزل استاد فهمیدم..میفهمی چنه….میفهموم که میفهمی…ولی مو دانشجوت هِسوم….تازه درحال تکاملشوم…
دیه اییم نشون تکاملمه….
فهمیدم…پِیل (پول)…از دروازه احساس خوب ماندگاره…
پِیلی که احساس خوب نیسه توش تقلا و مقایسه و هدفهای پوچه..زِل(زود) از دست میره..
ولی وقتی خودتو دوستداری مخصوصا ایروزل(این روزها) دِیه خوووت میفهمی خووو.
رایل(راه های)زیادی برای تقلا کردن برای خوشکل شدن تو زنل (خانم ها)زیاد شده…
چقدر افرادل میبینوم که چقه پیلشونه تو راه حل خوشک مشکلی خرج میکنن که فقط دیده وابوون(دیده بشن)
خدارو شکر ..چقه خوووم تو زمان درسش نجاتوم دا ،”خدا!!!!!!(خداوند نجاتم داد)…
ایقه با خودوم.(خودم)در صلح وابیدم که زمانلی میگذره (زمانهایی میگذرد)میبینوم چقه مو خُودوم با خُودوم تنهایی زندگی میکنوم…نه در احساس بَدِشا….بلکه دوُسی با خودوم و با خدا…..
استادم دوست داشتم با زبان خودم صحبت کنم که یه فضایی دل نشین مثل روی زیبای شما بشه…
امروز یه حسی به یه ایه زیبایی از قرآن داشتم سوره انعام..راجع به نور بود…این باور مثل تیرکمانی بود که محکم خورد به قلبم…
راجع به نور خدا….خداوند گفته …
آیا کسی که [از نظر عقلی و روحی] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان] زنده کردیم، و برای وی نوری قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستی و سلامت] حرکت کند، مانند کسی است که در تاریکی ها [یِ جهل و گمراهی] است و از آن بیرون شدنی نیست؟! این گونه برای کافران [به خاطر لجاجت و عنادشان] آنچه انجام می دادند، آراسته شد…
ها…….همینه…کسی که نور نداره..هیچی نداره….
این نور تمام وجود یه انسان هست…
اگه نور نبود ما هیچ وقت لطف خداوند شامل حالوم نمیشد…
بیام تمرین امروزمو انجام بدم…
کجاها توانستید به قانون تکامل عمل کنید و مسیر برای شما آسان و لذت بخش شد؟
استاد من دقیقا سه سال خورده ایی که به سایتتون هدایت شدم بخاطر یسری تضادها .هم در زمینه بیزنسیم بود…و هم شخصیتم…..
و به لطف خدا…و لطف بی پایان شما استاد گرانقدرم…
همون روز اول. من تو دوره ایی که سالیان سال حتی توی دروس دانشگاهیمم مشکل داشتم وارد شدم.حالا توی یه پروسه بزرگ و حجم زیاد…
من خیلی خوب تکاملمو گذروندم..از همون روز قدم به قدم درسی که دانشگاه که پایه رشته ام در زمینه خیاطی بود و من مسروط شده بودم..
دلیل .پیشرفتم که بیزنسمم بود….که پیشرفت و رشدی نداشتم بخاطر عدم الگوشناسی بود..
به لطف خدا نمیخام صحبتم طولانی بشه…بازم لطف خدا..اینقدر هدایتها قوی بود..که قدم به قدم از صفر کلوین سال 1401 شروع کردم تو بازه زمانی 1 سال…تمام الگوهای استاد عزیزمو گوش دادن و الگو کشیدن..
تمام الگوها رو در پروسه تکمیلی و از کتابهای مخصوص رشته ام تمامشو از صفر شروع…و تونستم خودمو به ورژن بالایی برسونم..
استاد هر بار قوی تر و خوشحال میشدم.در کنارش:رشد شخصیتممم بود…
شخصیتم که واقعا یه جهاد اکبر بود..
و..
یادمه…اینقدر الهامات زیاد بود..روز جمعه بود..خداوند بهم گفت برو توی پروفایل شخصیت..مدام پشت سر هم میگفت.بهم گفت خوب نگاه کن…دیدم یه چند تا کلمه انگلیسیه…
بهم گفت بازش کن.
عقلم نجوا میگفت ولش کن حذفش کن..
تو چند دقیقه بیین این دو گزینه موندم..گفتم بازش:کنم وقتی بازش:کردم..
دیدم الله اکبر..خداوند کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم تو کله صبح طبق آمارش بهم هدیه داده..
یه ایمان قوی اومد تو وجودم…یه شب خواب دیدم.یه فرشته اومد یه کتابی رو بهم هدیه داد…
گفت این کتاب برای تو باشه…
استادم تنم میلیرزه…مبه محض این الهام درک کردم نشستم از اول کتاب رو جلوندم و بازم یه شروع کردم همون دوره استاد که شامل 15 تا فصل بود تمام دل رودشو دراوردم اینقدر قوی شده بودم انگار تو آسمون راه میرفتم…
میخام بگم..همه لطف خدا بود..در کنارشم پاشنه های شخصیتم..که تا دلت بخاد من قبلا توی بیزنسم با اشخاص با مشتریا داشتم…
رو راس ریشون میکردم…
من علاقه زیادی به خانه تکانی محل زندگیم دارم..دقیقا اون حس مثل آشغالهای ذهنم بود.یادمه اوایلی که اومده بودن تو سایتتون ..بالای 18 ساعت کم و بیش روی سایت کار میکردم..
اصلا سیری ناپذیر بود..
جهش خیلی خوبی داشتم..چون تضادهای گذشته ام خیلی زیاد بود.اون تضادها کجا..این دریافتهای الهامی کجا..هر بار قوی تر…
تا چند ماه بعدش بهم گفت..برو تو فصل سیزده روی فلان حیطه.که دستکش زنانه توی استیبل کاربردی هست کار کن..
میگفتم چه جالب..
اقا شروع کردیم روی همین استیت.و بازم شروع به الگوکشی…
تا اینکه یه لباس عروس سبک اروپایی امروزی طبق روند کاریم دوختم لباس شب دوختم..منیکه قبلشم دانشگاه کار کرده بودم..ولی این موقعیت هزاران برابر برای من ارزش داشت…
بازم ناگفته نمونه..اشتباهات 10 سال کارکردم توی این بیزنس..از نظر شخصیتیم بهم الهام میشد و روش کار میشد.ناگفته بازم نمونه..طبق الهامات رابطه ام کار میکردم.هدایتها میومد باید تو به این خاسته برسی..
حالا حساب کنید..34 سال ذهنت بهمچنین پکیچی نرسیده حالا این حجم از تلاش رو میخاد در همه جنبه ها انجام بده…
ولی خداوند بهم گفته بود.نرگس!!!!اگه باز گردی ما نیز بازمیگردییم..صحبت شما توی خرید دوره کتابها و فایلهای نشانه همگی یه هجوم سختی برای غلبه بر ذهن بود…
و من طبق الهاماتم و قدم به قدم…دقیقا شب عید همین سالی که هستیم.بهم گفت حالا باید تمرکزی روی این بیزنس کار کنی…
و من دقیقا روز اول عید توی یه نمایشگاه کارمو ارایه دادم.و تمام مشکلات دستها رو سایزشون نوع پارچه وووووووو هزاران دلیل برای یه دستکش عالی برای خانمه ها رو یاد گرفتم..
خیلی داستان داره ها..حالا شخصیتم کنارش رشد میکرد الهامات رابطه ام مدام مثل بمب بمب تکرار میشد..
تا ما به یه الگو نسبتا عالی رسیدم و چند تا کار فروش کردم.روز اول مهر طبق خاسته ام دوره عزت نفس رو خریدم..
و شخصیتم میومد…شراکتم در یه وام بود و کلی کارهای به تعویف افتاده بود به لطف خدا هنوزم دارم انجامشون میدم..الهام…عمل.الهام قوی تر عمل…
تا اینکه قدم غلبه بر ترس تاریکی از شرایط:قبرستان بهم الهام شد.و سفرهای هدایتی دیگر…که من در تنهایی بدون نبود کسی انجامش دادم..و بخاطر اون ایمانم نور الهی تایید میکردو میرفت.جلو…
راه تاریک در شب در قبرستان سه باز انجام شد.مادرم مدام میگفت دختر خودت تنهایی جایی نریا ..
ولی خداوند بهم گفت اگه نری خبر از موفقعیتت نیست.
یه قسمت باریک پشت همون قبرستان هست.من از بچگی میترسیدم.نگاه تو قبر..کلا میترسیدم..یه روز در تاریکی بدون نبود کسی گفتم نرگس باید بری.ناگفته نمونه خیلی ترس بود.بهم گفت مکث کن.قلبم از جا میخاست کنده بشه…
3 ساعت تو قبرستان که بتونم تو تاریکیها بازم خودمو محک بزنم..
ببینم چقدر جربزه دارم..ولی به لطف خدا انجام شد..حتی با وجود شخصی تو اون راه باریک که من اصلا ندیدمش:ولی این شخص به ارامی کنارم رد. شد…
حتی مادرمم میگفت ادم معتاد تو راه اون باغ هست نری اونجا.ولی من رفتم..
در کل فضا قبرستان هر کاری کنم یه حس ترس دارم.ولی من موفق شدم…
و تونستم غلبه بر ترس کنم.
یه شب بهم گفت..از مُرده نترس از انسهای زنده بترس..که نخان تو رو وارد مسیر نادرست کنن..
خندم گرفته بود..گعفتم عجب منطقی گفتی خدا!
اره میگفتم..استادم بیزنسم..رشد شخصیتم.رشد معنویتم همراه با هم دارن پیش میرن..
امروز که دارم این جمله رو مینویسم.
همین امروز سایتم توی گروه هنری قرار گرفته که بازم حتی نوشتنشم توی سایتهای مختلف هدایت خدا و تکامل بود…
روش عکسبرداری از کارم بازم تکاملی یاد گرفتم..
روش شرح نویسی..روش پروجکت کردن….
همه تکاملی پیش رفت طبق الهامات خدا.
امروز الان سه نوع دستکش زنانه از طریق دستانش که واقعا یه معجزه و درسهای زیادی برام داشت..همین امروز عصر این قدم تمام شد..
و بوسش کردم گذاشتمش کنار.موقع بیرون اومدن از اتاق کارم سپاسگزاری از وسایلم میکنم بوسشون میکنم شکرگزار خداوند میشم..
بازم فردا صبح برای بهبود دهی کارم..هر روز این بهبود گرایی و استمرار و هدایت باعث شد..
که امروز توی یه لول بالا از درک الگوشناسی مخصوص توی این حیطه..و هم از نظر مستری مداری هم جزو بهترین باشم..
یادمه اون موقع من قبلا توی کار دوخت سرویس خواب بودم..وقتی یه مشتری میگفت نمیخام..نکات منفی میگرفتم و التماسش میکردم از من خرید کنه..
ولی الان با این نگرش میگم یه الهام یه نشانه از خداست داره بهم درس میده ..
با همین باور باعث شد تا کارمو بهبود بدم..
و از نکاتی که افراد که دستان خداوند هستند تونستم کارمو هر روز بهبود بدم…
واقعا اینو میخام بگم از نمونه کارم طی تحقیقی که داشتم تو ایران نیست…
نمونه مشابهتیش:زیاده..ولی شکل دستکش من و حتی جعبه قرار گیریشم بازم طراحی از طرف خدا بود…
و هر بار تونستم بهترینشو عمل کنم.
حتی لوگوشم اسم خودم نرگس هست…با انگلیسی با شکل گل نرگس در ختم اسمم.
امروز دستکش نرگس طی تکاملش و سعی کردما!ناگفته نمونه یجاهایی کم میوردم که بازم از مقایسه میومد میفتادم تو دام عجله…اونجا مشخص میشد من هنوز از نظر شخصیتی بازم دارم مثل گذشته عمل میکنم.
ناگفته بازم نمونه یه روز بخاطر..عجله یه تصادف بزرگی کردن که یادم نیاد ..میگم نگاه نکن..مرگ از پلکتم نزدیکه…و یبار پاهام شکست..دیگه میخاست در اوج ناکامی بمیرییم که خداوند دستمو گرفت…
خدارو شکر که ناکام دنیای پر عشق شور مادی نشدیمم.
هر گاه میرم قبرستونی اینو بخودم یاداور میشم..عجله نکن بزار تکاملت طی بشه..
خدا میدونه خاسته هات کی وارد زندگیت بشن عجله نکن مقایسه نکن نه خودت نه دیگران..لین غروره..
روز گذشته هنوز این غرور مقایسه رو از طریق فرد نزدیکی بهم نشون داد..
گفتم نگاه کن اینحاها مشخص میشه تعقییر کردی یا نه…
خلاصه مطلب استاد.به لطف خدا پکیچ دستکشهام بجای خوبی رسیده…
خیلی زیباست انشالله به وقتش براتون ایمیل میکنم.خیلی دوستدارم از نتایجم براتون بفرستم.
همشو عکس گرفتم و هر روز بهش نگاه میکنم..و روند تکاملیمو با خودم در میون میزارم..
بخدا بخدا بخدا..من از سال 94.که فارغ التحصیل این رشته از دانشگاه شیراز شدم..
تا سال 1401…و از سال 1401 .تا به الان..
اگه این دو ورژن نرگس ..که تو شناسنامه فاطمه هست..رو بزاری کنار هم…میگم ..زمان تا اسمون از همه نظر متفاوت شده…
من نرگس قبلی رو خاک کردم خوابشم چند شب پیش دیدم تو همون راه قبرستون رفتم خاکش کردم..اینقدرم سنگین بود استاد ولی بردمش!.
یه چتر سیاه بی در پیکر بود.همون پاشنه های گذشتم بود به لطفش خاک شد…
من هنوز لطف دوره مومنتمی هات شامل حالم نشده.خدا بهم گفت به وقتش بهت میدم.تو فقط ادامه بده.تو لایقشی ولی تو زمان درسش…
و من همین روزا روی شونهاشم..الهامات مثل بمب میاد نشانها از در دیوار میان..من هر روز و هر ثانیه و هر لحظه روی شونهای ربم هستم.خدا همه جیز بهم داد.
بخدا یجاهایی به مو رسیده ولی پاره نشده..
از همون شخصی که سود واممو بهش بخشوندم چند میلیون تومن به حساب زد بدون اینکه من چیزی بهش گفته باشم.که خدا بهم گفت قبولش کن..
یه جریان قوی تو راهم افتاد..
میخام بگم پول…با احساس خوب برکت داره..خیر داره..برای منم همینه…
ناگفته نمونه پاهایی که چند سال شکسته بود.بخاطر عجله .به پولدار شدن بودا..هههاهه
چند ما انسانها بدبختیم یادمم میاد خندم میگیره..
الان براحتی از هر طرفی هدایای میلیون تومنی برام فرستاده میشه…
الله اکبر….
میخام بگم عجله دو بار خودمو ناقص کردم.برای بار سوم …لطف خدا نجاتم داد….
عجله بدبختی میاره.انسان رو نادون میکنه
عجله بقول زبان ما…هچ هچ هچ میاره..
عجله ویرانگره..
هر جا عجله کردم..کارم ناقص:شد….کارم رفت توی دام مقایسه حسرت کارهای کثافت کاری شیطانی…
ولی هر جا لذت بردم کم کم رفتم جلو…احساس خوب و امیدواری و الهامات خداوند بود…
و نکته ایی از شما تو این فایل خیلی برام بولد شد..اونم شما گفتین کم کم با کمترین نمونه شروع کنید یدفعه نیرو کار یا کارمند نگیرین..
برای کار منم با هگون یه نمونه امتحانی کار کنم..
منم همین رعایت نکردن توی این جنبه دقیقا پارسال همین موقع رعایت نکردم یه ضرر کوچ کردم ولی اونم جزو تکاملم بود..ولی بازم باید خیلی بیشتر روش کار کنم..
و نخام تولید زیاد کنم که روی دستم بمونه.
چون پارچه هیت برش:میخوره دیگه ایتفاده ایی نمیشه..
من روز گذشته خرید جدید از پارچه الهامی داشتم.به مقدار 1 متر با چتد وسایل جدید با کمترین که کمتر از 1 متر میگن برامون نمیصرفه..و منم گفتم بیشتر نمیخرم امتحان میکنم پرس جو کردم.طبق تکاملم فهمیدم الان چکار کنم خوبه.
از افراد متخصص کمک گرفتم به لطف خدا طبق نشانه ها پیش رفتم یه الهامیم از هفته گذشته تا به امروز به اندازه 50 سال تجربه به من انوخته..
توی یه مورد کوچک که هنوز هیچکسی درست و اصولی بهش فکر نکرده…
به لطف خدا.من پایه هاش و زیر بمش لطف خدا و الهام خدا.و تحقیق در سایتهای معتبر و دغدغه های خانمها بخاطر این ورژن بود…تونستم همه رو توی الگو استاندارد سازی کنم.
اینقدر الهامات زیاد میگم خدایا چقدر تو بزرگی..اینروزا تمام تمرکز روی الگوی جدید و بهبود الگوهای قبلی بوده..نمیتونم چجور وصش کنم که چقدر من دارم مثل بمب میرم جلو
خوابهای الهامیم حکم همینو برام داره….
خداوند رو سپاسگزارم که همجوره داره با نورش منو تو این مسیر قوی قوی تر میکنه…
راسی اینم بگم..دو هفته پیش ایده رابطه ام..بصورت واضح اومد مهر تایید زود برای قدم بعدی….خدا همه چیزه….
فقط میخام بگم من به لطف این دوره جدید..هر روز مومنتمی هاش به من اثر میکنه….
استادوم….خیلی دوستتداروما…راسی اینجا بهار اومده گلهای روی کوهمون اینقدر زیبا شده بخدا یه کلرادو به تمام معنا…دیروز رفتوم خودوم خدا بارون زده…حال میکنی یه قطعه ایی از بهشت..
اونجا بیادت بِیدوم….خیلی خاطرته میخامه..فکر نکن تو امریکایی …خیلی اَزمون دیری..(از ما دوری)..قلبوم همه لحظه بسمتتته..
میخام ازت بگوممم پسررررر دمت گرم…
مو خیلی نتیجه گرفتما…مخصوصا شخصیتی…ایقه حرف دارم میترسوم تا صبح طول بِکشه دیه تو چیشل قشنگت خسته وابووووو.
خووو دیه کاری نری…خیلی دوستتدارم ..خیلی زیاد..
فعلا خدا بخا….میام دَم از نتیجم سِیت میگووومم
اداتمند فاطمه علی پور دقیقا از جنوب غرب ایران شهرستان فراشبند(فرشبند).نزدیک کوه زاگرس بنام تل قلعه .تا جنوب فلوریدا امریکا…بزن تو گوگل سرچ کن تا مُونه پیدا کنی….دوسیتدارم..هر جا کوهه همونجا مُونوم…بیو تا برییم تو نخلستانمون!…