درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4 - صفحه 25


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    111MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

279 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید میلاد حسینی گفته:
    مدت عضویت: 421 روز

    به نام خدای مهربان

    خداوند هستی بخش؛ خداوند خالق انسان و تمامی موجودات زنده بر روی این کره خاکی و تمام عالم. خداوند شنوای دانا که هیچ یک از اعمال ما از نفس کشیدن و حتی یک فکر که از سرمون می‌گذره تا بزرگترین کارهایی که انجام می‌دیم از او پنهان نیست. خداوندی که هر حرفی رو می‌بینه و هر چیزی رو می‌شنوه. خداوندی که در همه چیز حضور داره و ما با مدار خودمون اون رو به هر شکلی که بخوایم (چه اگاهانه و چه نااگاهانه) در میاریم. خدای عادلی که به ما حق انتخاب برای لحظه لحظه زندگی‌مون رو داده و با قادریت مطلقش بر تک تک این لحظات و فرکانس های ما اشراف داره و طبق قوانینی که در جهان هستی حاکم کرده همه چیز دقیق و سریع الحسابه.

    وقتی در ادامه مسیر «از کجا شروع کنم؟» به این فایل رسیدم، روزی بود که بعد از مدت ها یک اتفاق ناخوشایندی برای من افتاد و یه مقداری خورد توی ذوقم. ولی باعث نشد که ناامید بشم و یا از برنامه ای که برای خودم نوشتم جا بزنم. چون اولا بعد از این چهل روز تعهد می‌بینم که به آدم به شدت متعهد و پایبندی تبدیل شدم که هیچ ربطی به نسخه قبلی خودم ندارم و تعجب می‌کنم من اون موقع چطور نمی‌تونستم حتی یک هفته خودم رو به برنامه ای که برای خودم نوشتم پایبند نگه دارم.

    و اما در روزی که رسیدم به این فایل و داشتم نکاتش رو می‌نوشتم، انگار که کل اون اتفاق ناگواری که پس ذهنم مونده بود از سرم پرید و محو شد و دیگه هیچ‌گونه سنگینی ای نداشتم؛ همه‌ این اتفاقات منوط به این بود که من بعد از اون اتفاق که صبح برام افتاد، نه تنها دست نکشیدم و ناامید نشدم، بلکه با کنترل ذهنم و افکارم و هدایت کانون توجهم به سمت اهداف و کارهای روزانه‌م حرکت رو ادامه دادم و انرژیم رو بالا نگه داشتم که باعث شد سطح انرژیم در پایان روز دوباره به حد بالایی برگرده.

    فقط 40 روز متعهد بودم و این همه از این قانون معجزه دیدم. معلومه که بازم از خدای این قوانین درخواست دارم و می‌خوام که پشتیبانم باشه (مثل همیشه که بوده و خواهد بود) که تا اخر عمرم پایبند این قوانین باشم.

    از نکات مشابه این اتفاق که می‌تونم بهش اشاره کنم، اتفاقی بود که حدودا یکی دو هفته پیش افتاد. یادم نیست دقیقا چه اتفاقی افتاد اما یادمه توی یکی از روزها که ذهنم داشت نجوا می‌کرد و تنبلی می‌کرد یا اینکه می‌خواستم کاری رو به تعویق بندازم و یا یه همچین چیزی، دیدم که دارم قدرتم رو به ذهنم می‌بازم؛ همین شد که تصمیم گرفتم و مصمم شدم که اون کار رو انجام بدم و کمی که از حرکت کردن من گذشت دیدم که درهای الهامات و ایده ها باز شدن و انگار مسیر یه پله هموارتر شد. توی این چند روز اخیر هم کم از این اتفاق برام نیفتاد که به یه بن بست ذهنی برخوردم اما با خودم گفتم:

    عیبی نداره؛ فعلا همون کاری که می تونم انجام بدم رو انجام می‌دم، مسیرهای دیگه الهام می‌شن. و خدا شاهده که هر دفعه همین اتفاق افتاد و بهم الهام شد! هر دفعه! و واقعا حس خوب و لذت بخشیه. فهمیدن این نکته و درس به صورت عملی که الهامات و ایده ها زمانی میان به سمت ما که ما حرکت کنیم و قدم برداریم. وقتی که ما به سمت خدا (خدا، خود متعالی‌مون، خواسته هامون) قدم برداریم، خدا چندصد قدم رو به سمت ما برمی‌داره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    حجت نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 101 روز

    سلام و درود خدا به استاد عزیزم و خانم شایسته در مورد این دیدگاه من یک مثالی دارم که مادرم چند سال پیش برام تعریف کرده بود الان که داشتم فایل استاد رو گوش میکردم یک لحظه صحبت های مادرم اومد داخل ذهنم دیدم چه جالب دقیقا ذهن داره کار می‌کنه پدر بزرگ من

    پدر مادرم چوپان بوده دوتا باهم گوسفند هارو خوراک میدادن بعد این رفیق پدر بزرگ من معتاد بود تریاکشو تمام می‌کنه شب به پدر بزرگ من میگه من تریاکمو تمام کردم چیکار کنم تا صبح از بین میرم بعد پدر بزرگم میگه من یکم دارم تریاک بهت میدم تا صبح که صاحب گوسفندا بیاد برات بیاره ولی پدر بزرگ من به جای تریاک سوخته نان رو یکم فشار میده بهش میده و اونم استفاده می‌کنه و جالب اینجاس که نشه میشه وخیلیم راضی بود و دعا میکرده پدر بزرگ منو تا فردا که صاحب گوسفندا براش میاره بعد بهش میگه که دیشب من بجای تریاک بهت سوخته نان دادم و تو اصلاً متوجه نشدی الان دارم به حرف استاد عزیز میرسم که چقدر می‌تونه ذهن گول بخوره وباور کنه گفتم من یک کامنتی بزارم من چند ساله عضو سایت هستم ولی تا امشب کامنتی نگذاشتم امشب که فایل رو گوش کردم گفتم حجت دهنتو کنترل کن و بهش گوش نکن وبنویس چون ذهن من می‌گفت نه ننویس ولی خدارو شکر بهش قلبه کردم و نوشتم انشالله که برای بچه های سایت این مثال من تأثیر گذار باشه شمارا به دستان پرقدرت خدای یکتا میسپارم انشالله بهترین ها برای استاوخانم سایشه وتمام بچه های سایت اتفاق بیفته به امید رب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1763 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه ی عزیزانم

    همانطور که وعده ی خداوند را در مهاجرتهام باور کردم و هر باری که مهاجرت کردم اتفاقات خوب واسم افتاده ،بهم روزی رسیده ،دستان خوبش را سر راهم قرار داده و به یک کار مناسب که مرتبط به افکار و باورهام بوده هدایت شدم پس در این برهه زمانی هم همون خدا به افکار من پاسخ میده به باورهای من تبدیل میشه و میاد تو زندگیم و اون کاری که دوست دارم را بهم میده و با افراد مناسب هم زمانم می‌کنه

    ــ از جایی که فکرشم نمیکردم بهم خونه داده بهم روزی و تغذیه ی مناسب داده ،دستان خوبشو سر راهم قرار داده و هر روز بیشتر در مومنتوم مثبت هستم مثلا دیروز چقدر واسم اتفاقات شگفت انگیز افتاد از طریق داییم دوباره هدفم بهم یاداوری کرد و بعدش که گوشی قطع شد چشمم به یک خانه ی بازی بچه ها خورد و رفتم داخل از مسئولش که یک خانم مهربان بود سوال کردم که اینجا چیکار میکنید؟و چطور برنامه اجرا میکنید؟ (چون من هم به کار با کودکان علاقه دارم و عاشقشون هستم ) که بعدش کلی باهم صحبت کردیم و قرار شد واسه شب یلدا براشون عروسک گردانی بکنم و با صداهای بامزه و خفنم نمایش بدم

    بعدش دوستم در بهترین وجه خوبش بهم زنگ زد و باهم صحبت کردیم و خودش واسم مبلغی را فرستاد و گفت ناهار و قهوت مهمون من و کلی باهم راجع به خدا و احساس خوب صحبت کردیم

    وقتی رفتم خونه ی دوستم (این مکان خدا واسم جور کرده و با بهترین امکانات در اختیارم که حتی هیچ خریدی هم نمیکنم چون خدا خیلی خوب قلب‌ها را واسم نرم می‌کنه و افراد هم بهم عشق و احترام میدن و من فارغ از هرچیزی لایق و ارزشمندم ) خبر یک پروژه ی جدید که واسش ردیف شده به من داد و من هم خیلی خوشحال شدم و خودم را تحسین میکنم که آنقدر از جور شدن کار واسه دیگران لذت میبرم و خوشحال میشم چون قبلا اصلا اینطوری نبودم .

    بعدش یکی دیگه از دوستام زنگ زد و گفت امروز کلی بهم رزق رسیده و کلی پول ساختم و بازهم خوشحال تر شدم خلاصه که با یک احساس بسیار عالی خوابیدم و امروز صبح با یک انرژی و احساس عالی از خواب بیدار شدم و صبح کلی با خدا عشق بازی کردم و کلی لذت بردم و خیلی حالم خوبه

    پس این خدایی که هر روز داره این کارها را واسم می‌کنه و آنقدر خوب پشتیبان من و ازم حمایت میکنه بهم ثروتی میده که نتونم بشمارم چون به این فایل هدایت شدم یعنی نشانه ای گرفتم و به اینجا هدایت شدم و داره بهم میگه مجید جان همانطور که به استاد عباسمنش وعده ی ثروتی دادم که نتونه بشماره به تو هم این وعده را میدم به شرط ادامه دادن و استمرار در این مسیر که خودم هم همه جوره هواتو دارم و خداوند هرگز زیر وعدش نمیزنه و بیشتر از من میخواد که ثروتمند بشم بیشتر از من میخواد که خوشبخت باشم که سلامت و شاد باشم بیشتر از من میخواد که پیشرفت کنم و مسیر می‌دونه و منو هدایت و حمایت میکنه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 172 روز

    به نام خدای نور

    استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزدلم سلام به روی ماهتون.

    خداروشکر که به الهام خداوند گوش دادم و خداوند شرایطی رو چید که به راحتی ازمحل کارم بزنم بیرون و اونم به اسونی و خداروشکر ذهنم ازاده و راحت ترمیتونم الهامات رو دریافت کنم و ارامش بیشتری دارم.

    فعلا هنوز جایی کارنمیکنم ولی از خداونو میخوام هدایتم کنه به یه سالن تمیز و شیک و یه اتاق جدا برای لاین مژه و تخت و ترولی تمیز و سالم ونو اونم با یه قیمت خیلی مناسب برای اجاره.

    خداوند پاسخ میده به خواستم و هدایتم میکنه به یه جای زیبا و تمیز برای اجاره کردن.

    راستی تصمیم قطعی شد که دیگه نمیخوام درصدی کارکنم و میخوام لاینمو اجاره کنم و هنرجو بگیرم و خداوند ازبی نهایت طریق مشتری و هنرجو به سمت من میفرسته.

    الان یدونه هنرجو نازنین دارم و خداوند خداروشکر نشونه یه هنرجو دیگه بهم داده که ازخداوندمیخوام درهمین هفته ثبت نامش رو انجام بده و جزو دومین هنرجو نازنینم بشه.

    اوف خداروشکر که حالم خوبه و نفس راحت میکشم و خیلی بیشتر ازقبل پشتم به خداگرمه و میدونم به راحتی همه چیز برام رقم میخوره.

    بجای کارکردن فیزیکی بیشتر باید روی درونم کارکنم چون همین یذره کارکردن روی خودم معجزه کردبرام حالا اگر تمرکزی باشه که خداوند کن فیکون میکنه برام:))))

    یسری نجواهای ذهنی ازکمبود هست که سریع برو فلان تخت فلان سالن اجاره کن قیمتش عالیه کسی نبرتش و این قیمت پیدا نمیکنی و… ولی من میگم نه فراوانی هست و تاجایی که مطمئن تربشم و یه چندتا هنرجو دیگه بگیرم و هدایت بشم هروقت خداگفت هرجا که الهام کرد اجاره میکنم.

    خدایاشکرت بابت بودنت توزندگیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سمیرا آرمان خواه گفته:
    مدت عضویت: 120 روز

    سلام خدمت شما استاد بزرگوار

    خواستم در مرحله اول تشکر کنم برای فرصتی که در اختیار کا قرار دادین که مسیر درست رو زندگی کنیم

    من دارم فایلهای رایگان شمارو گوش میدم

    واقعا تا همین الانشم توی زندگیم خیلی موثر بود و میدونم که مسیرم درسته و میخام ادامه بدم و انشالا فایل های دیگه رو تهیه کنم انشالا برای همه کارسازی بشه ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    علیرضا لاچینانی گفته:
    مدت عضویت: 402 روز

    سلام به استاد عزیز.

    استاد من می‌خوام ی تجربه ای رو که برام به تازگی رخ داد رو بگم و گفتم حیفه که نخوام بگم و شاید به مرور زمان یادم بره .

    ما در یک روستایی از اصفهان هستیم که آب شرب نداره یعنی آب داره ولی آشامیدنی نیست . برای تامین آب یک چشمه ای وجود داره که مردم از اون چشمه آب آشامیدنی رو تامین میکنن . اون چشمه یک لوله ای هست که خیلی کمتر از یک اینچ آب داره ولی آنقدر معروف شده که از شهر های بزرگ هم میان و از اون آب میبرن و بعضی ها هم حتی تا اصفهان هم این آب رو میبرن و هرکسی هم میاد 10 تا 20 لیتری بر آب می‌کنه و خلاصه بعضی روز ها باید توی صف وایستی. این طور که ما شنیدیم میگن که فلانی رفته آب رو آزمایش کرده و گفتن که این از آب معدنی هم بهتر . بعدها دوباره می‌شنیدیم که شخص دیگری هم رفته و آزمایش کرده گفتن این آب محشره . دوباره میگفتن فلانی رفته آزمایش کرده و خیلی کیفیت بالایی داره . یکی دیگه می‌گفت توی این استان اصفهان فقط دوتا چشمه با این ویژگی وجود داره که یکیش اینه و یکی دیگر هم فلان جاست و میگن که اون رو هم آزمایش کردن و مثل همین چشمه است . خلاصه این ها برای ما تکرار میشد و هر وقت هم این بحث پیش میومد ما صد درصد تائید میکردیم و می‌گفتیم بله این چشمه واقعا آب محشری داره . اصلا شفاست . خوب مدت زیادی هست که ما داریم از اون آب مصرف می‌کنیم و تقریبا بهش عادت کردیم حتی الان که کمتر از یک ساله که ساکن ی شهر شدیم هنوز آب آشامیدنی مون رو از اون چشمه تأمین میکنیم ولی گاهاً پیش میاد که وقت نمی‌کنیم که از چشمه آب بیاریم و مجبور به خوردن آب شهر میشیم . برای من که خیلی نوشیدنش سخته چون به نظرم مزه بدی داره و واقعا من با اکراه آب میخورم‌ . ی چند وقتی بود که از چشمه برای شهر آب نیاورده بودیم و همین ظهر که آب رو خوردم و سرم رو به دلیل مزه بدش تکان دادم با خودم گفتم که ای کاش الان مقداری از آب چشمه داشتیم تا من ی دل سیر آب می‌خوردم . به هنگام شب پدرم آز روستا یک 20 لیتری از اون آب چشمه آورد من هم واقعا تشنه بودن و با خودم گفتم آخجون حالا میتونم بهترین و خوشمزه ترین

    آب موجود در دنیا رو بخورم . خلاصه من رفتم و لیوان خیلی بزرگ برداشتم و هی ریختم و خوردم و نمی‌دونید چه لذتی داشت وقتی که سیر شدم بعد از اون خواهرم کمی از اون آب خورد و اون رو از دهانش ریخت و گفت چه مزه بدی میده . مادرم هم کمی از اون آب خورد گفت مزه میده. پدرم هم مقدار زیادی خورد گفت انگار مزه لاستیک میده . من مجددا خوردن و حتی جرعه جرعه هم خوردم و مزه کردم و دیدم مزه گلاب میده . هرچی امتحان کردم دیدم نه این واقعا گلاب اصل کاشانه و همون لحظه شوکه شدم و به خودم گفتم ببین که این ذهن واقعا چه کار هایی رو انجام میده . حس چشایی که تماما به وسیله اعصاب کنترل میشه ، مغز می‌تونه اون پیام های عصبی رو باتوجه به باور ها و ذهنیت ما ترجمه کنه! .

    این اتفاق باعث شد که من بیام و این کامنت رو بنویسم که بیشتر باور کنم که هر اتفاقی می‌افته باز تاب ذهن خودمونه و این ما هستیم که داریم اتفاقات رو خلق میکنیم . شما حسابش رو بکن این ذهن ما تونست مزه آب رو تغییر بده ! مزه آب!

    چیزی که به نظر بی ربط میاد آخه مزه آب مربوط به خودشه ولی باید بتوان چنین چیز هایی رو دید و این هم معجزه ذهن .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 457 روز

    درود

    روز صد و هفتاد و نهم از تحول روز شمار زندگی من

    سپاسگزارم از استاد

    استاد این فایل خیلی باورهای قدرتمندی درباره‌ی خداوند داشت و سعی کردم همه رو تو دفتر باورهام نویسم و تکرارشون کردم و همچنین باورهای دوست عزیزمون کیمیا جان رو درباره ی خداوند ، که اونها رو هم نوشتم

    امیدوارم با تکرار این باور ها بتونم جون تازه ای بگیرم تو این مسیر

    اینکه خداوند دروغ نمیگه خلف وعده نمیکنه …

    اینکه خداوند وعده ای فزونی داده وعده ی مغفرت داده و خلف وعده نمیکنه

    خداوند بیشتر از من مشتاقه که من به خوشبختی (سلامتی) برسم .خواهان خوشبختی(سلامتی) منه و چون میخواهد که این اتفاق برای من بیافته و چون قدرت بی نهایت داره ، این اتفاق می افته.

    اینکه خداوند فرمانروای کل جهانه ،ربوبیت داره به کل جهان ، اون پشت منه، و هدایتم می‌کنه و بیشتر از من لذت میبره که من پیشرفت کنم

    اینکه اوضاع بهتر میشه خداوند به من وعده داده، و و زیر وعده ش نمیزنه

    اینکه من فقط باید ادامه بدم ، خداوندگفته ادامه بده ، من بهت سلامتی رو میدم و خداوند بد عهدی نمیکنه ، این روزا میگذره ، من فقط باید سهم خودم رو انجام بدم خداوند هم کار خودشه انجام میده

    اینکه خداوند هیچ وقت من رو تنها نمیزاره و هرگز دیر نمیکنه و به طرز عجیبی همیشه به موقع همه چیز رو برای من رقم می‌زنه.

    خداوند به من گفته که اینقدر بهت سلامتی میدم که بیش از اندازه ای باشه که بتونی تصور کنی ، تو مسیرت رو ادامه بده ، نگران نباش …

    خدایا شکرت

    تنها تو را میپرستم

    تنها از تو یاری می‌خوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 171 روز

    سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم

    مدتی بود احساس میکردم باردارم و میگفتم خدایا من میخام طلاق بگیرم ومیخلم شوهرم براحتی از زندگیم بره بیرون الان اگه باردارباشم چکلرکنم ؟

    گفتم حتما یک خیری توش هست اشکال نداره مواظب باشم به هرحال تا بچه سالم بدنیا بیاد تا ااینکه امروز والان که کامنت مینویسم از درد فهمیدم بله بارداربودم وبچه سقط شده .حکمت خداچی هست نمیدونم استااااااااد.اگه سقط نمیشد الان دوماهه بارداربودم . علت سقط نمیدونم چیهههههههههههه اقااااااااااااااااا.

    من موقع بارداری اولش بدنم خیلی واضح الارم میده که باردارم منم چون ازسقط میترسم مواظبم ولی متاسفانه امروز سقط شدش .

    مامانمم فهمیده بود باردارم خیلی مواظبم بود عمم شک کرد گفت بارداری گفتم نه .ولی همه برای خودشون پزشکن فهمیده بودن منم شک داشتم الان فهمیدم بارداربودم متاسفانه .

    به شوهرم گفتم بچه سقط شد بارداربودم شوهرم ناراحت شد رفت توبالکن سیگارکشید .

    استاااااااااد من بچه خیلی دوستدارررررم کاش سقط نمیشد . کاش ثروتمندبودم اشکام بندنمیاد چرا اینجوری شد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    کیمیا گفته:
    مدت عضویت: 1718 روز

    سلام به استاد عزیزم

    چقدر خوشحالم که خداوند هر روز و هر لحظه من رو هدایت میکنه

    امروز به فکرم رسید که در بخش دانلودها از تقسیم بندی “کلیدها” استفاده کنم و اون کلیدهایی که در رابطه با ایجاد باور توحیدی یا ایجاد باورهای قدرتمند کننده درباره خداوند هست رو گوش کنم و اولین فایل قسمت چهارم توت فرنگی 19 دلاری بود که قبلا اون رو گوش کرده بودم اما آدم بعد از هر بار گوش کردن فایل ها آگاهی های جدید دریافت میکنه.

    میخوام درباره باورهایی که نسبت به خداوند در ذهنم ساختم صحبت کنم.

    من این باور را در ذهنم ایجاد کردم که “خداوند هیچوقت من را تنها نمیگذارد” و معجزه ها اتفاق افتاد و خداوند هرگز من رو تنها نذاشته حتی وقتی اینطور به نظر میومد که کاملا تنهام همون موقع خداوند از راه می‌رسید و دستانش رو به یاری من میفرستاد و بارها و بارها این رو تجربه کردم.

    باور بعدی این بود که “خداوند هرگز دیر نمیکنه” و به طرز عجیبی خداوند همیشه به موقع همه چیز رو برای من رقم میزنه و حتی جالبه که بهتون بگم با تکرار این باور خداوند کمکم میکنه که خودمم در زندگیم به موقع باشم و هرگز دیر نکنم تو هیچ مسئله ای.

    باور بعدی این هست که من قدم برمیدارم، من ایمان خودمو نشون میدم، من سهم خودمو انجام میدم به قول استاد و خداوند راه رو بهم نشون میده و خداوند شرایط رو برام مهیا میکنه، بهترین آدم ها و بهترین موقعیت هارو برام میفرسته.

    و باورهای دیگه ای که انشالله تو کامنتهای بعدی میگم.

    خیلی خوشحالم و شکرگزار خداوند و قدردان استاد عزیزم هستم که این آگاهی ها رو کسب کردم اما میدونم که هنوز راه درازی در پیش دارم و کلی باور قدرتمند کننده دیگه باید درباره خداوندم بسازم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 924 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز نهم از تعهد 40 روزه من

    هدایت شدم ب این فایل نشانه امروزم بود

    بارها نجوا اومده ک تلاش‌های تو بی فایده هست ب هر چیزی خاستی رسیدی درست میگی فاطمه خانوم اما موفقیت مالی ب این راحتیا نیس

    بارها شیطان میات حال منو بد کنه چون دارم رو بحث مالی کار میکنم

    الان دارم بااشک مینویسم دم در حال خونمون نشستم و باد خنکی ب صورتم میخوره و احساس عجیبی دارم صدای اذان هم میات

    استاد این روزها همش جذبهای مالی توی تمام زندگیم دارم

    تخفیفها شامل همه زندگیم شده

    از غذا از لباس از دکتر از وسایل منزل از تفریح

    اصلا بدون اینکه تخفیف بخام هرجا میرم طرف خود بخود میگه شما اینقد بده

    بعد میفهمم این خودش کمتر بهم گفته

    دیروز و امروز داشتیم خانه را رنگ میکردیم برق کشی و نصب تلویزیون ب دیوار

    حداقل 10 میلیون باید هزینه میکردیم

    نمیدونید چقد قشنگ شده

    باهزینه 2 میلیون کی باورش میشه تمام این نعمتها وارد زندگیم شد

    اون بنده خداها با هزار اصرار و التماس 400 تومان دستمزد گرفتن که اصلا من موندم و 1600 هزینه وسایلش شد

    اگه این ثروت نیس پس چیه

    خدا از بی،نهایت طریق ثروت داره میاره تو زندگیم

    وقتی همه پول میدن ومن دخترم تو مدرسه ای هست ک میرم پول بدم میگن لازم نیس چون مدیر مدرسه عوض شده

    اصلا ازین اتفاقات کف میکنم

    دخترم میات میگه دوستم ناهار آورده تو مدرسه منو دعوت کرد به ناهار و باهاش خوردم

    گفتم خدایا شکرت فرزندمو حتی تو مدرسه رزق بهش دادی جالبه دخترم اومد گفت خدا رزق برام فرستاد و از زبان خدا با من صحبت کرد

    همینجوری مینویسم و اشکام میات همش

    خدایا منو ببخش اگه کم سپاسگذار هستم

    هرجا رفتم رزقم را دادی

    واقعا قرار نیس شیطان بیکار بشینه و هیچی نگه

    بااینهمه نتایج بزرگ و کوچک بازهم چرت پرت میگه و تمامی نداره

    اما خب با دیدن نشانه ها میشه آدم آرومتر باشه و همچنین امیدوار

    این فایل دوباره بهم گف خدا ب وعده اش عمل می‌کند نقطه سرخط..

    هرگز خلف وعده نمی‌کند پس نترس و نگران نباش

    وعده ی فقر شیطان را قبول نکن

    اینا همش چرت هستش

    باور نکن این چیزایی ک میگه

    تو مسیرت درسته

    طی این چندروزه چندین و چند نشانه اومد ک فقط ادامه بده

    ب هرانچه ک دلت میخات از لحاظ مالی درامدهای چندبرابری میرسی

    خیلی نشانه دیدم ک فقط ادامه بده و توکل کن ب خدا و همچنان امیدوار باش …

    هرچی بقیه میگن باور نکن طبق پیش فرضهای قبلی حرفهای گذشتگانت فکر نکن عمل هم نکن

    استقامت داشته باش …

    نشانه ها میات ک مطمعنت کنه مسیر درسته

    تو تازه داری رو باورای مالیت کار میکنی نیاز ب زمان داره

    یک دانه رو تازه کاشتی فعلا باید ابیاریش کنی تا سبز بشه

    خدایا من ب هرخیری از سمتت بهم برسه فقیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: