درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4 - صفحه 24


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    111MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 4
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

279 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 2039 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام و نور خداوند به شما استاد عباسمنش هدایتگر عزیزم چراغ راه زندگیم سلام اِن شاءالله هر وقت شما به نور و عشق و آگاهی الهی باشد.

    سلام و نور خداوند به مریم جان عزیزم بنده ی خوب خداوند و سلام به همه ی دوستان در خانواده ی صمیمی و قدرتمند و توحیدی عباسمنش سلام

    دریافت هایم از آگاهی های این فایل ارزشمند

    درس هایی از توت فرنگی  19 دلاری قسمت4

    چه باوری نسبت به خداوند داریم؟

    اگر باورمان نسبت به خداوند این است که خدا جبار است خدا عذاب دهنده است خدا من را دوست ندارد خدا از من رو برگردانده است ما همین باورها را در زندگی تجربه میکنیم و از خدا دورتر میشویم

    اگر باور ما این است که خدا عاشق من است خداوند همواره در حال هدایت کردن من است خداوند هرگز من را رها نکرده است خداوند همیشه پیشتیبان من است هیچ وقت من از خداوند جدا نمیشوم خدا همیشه همه جا با من است خداوند همواره روزی رسان من است خداوند در همه جا وکیل من است از من دفاع میکند خداوند راه ها را برای من میگشاید . همین باورها را هر روز در زندگی مان در موقعیت های مختلف تجربه میکنیم و به خداوند نزدیکتر میشویم

    به اندازه ای که باور دارم خداوند با من صحبت میکند و من را هدایت میکند به همین اندازه خداوند من را هدایت میکنم و نعمت های خداوند را دریافت میکنم

    ولی اگر باور دارید که بخاطر فلان گناهی که ده سال پیش انجام دادم خداوند مرا نمیبخشد خداوند دیگر مرا دوست ندارد همان را تجربه میکنید نه بخاطر اینکه خدا اینگونه است بلکه بخاطر این است که شما خدا را به این شکل در ذهن تان ساختید

    خیلی مهم است که ما خداوند را چگونه در ذهن مان ساختیم اگر در ذهن مان خداوند را حامی خود بدانیم به همین اندازه حامی من است اگر خداوند را موجودی ببینید که از من رو برگردانده یا من گناهکار کجا و خدا کجا …. این باورهای محدود کننده این عذاب وجدان و احساس بی ارزشی و احساس بی لیاقتی در زندگی مان نمود پیدا میکند و مدام خداوند را دور میبینیم یا رو نداریم که از خداوند درخواست کنیم و فکر میکنیم خدا همیشه برای ما اینطور عمل میکند

    اگر باور داشته باشیم خداوند بخشنده است من هروقت اشتباهی کنم به درگاه خداوند توبه میکنم و از خداوند میخواهم که مرا بیامرزد و خداوند من را میبخشد خداوند در هر لحظه مرا میبخشد و خداوند در هر لحظه مرا هدایت میکند

    احساس خوب و باورهای خوب به خداوند زندگی ما را چقدر عالی تغییر میدهد  وقتی نگاهمان را به خداوند درست میکنیم  چقدر هدایت های خداوند را میبینیم چقدر مغفرت خداوند را میبینیم وقتی باورهایمان را به خداوند درست میکنیم باورهایمان را در جهت عشق و محبت به خداوند تغییر میدهیم

    وقتی باور داشته باشم که خداوند بیشتر از من میخواهد که من ثروتمند باشم خداوند بیشتر از من میخواهد که من خوشبخت تر باشم پس باور میکنیم که نیروی قدرتمندی که دارد کل جهان را هدایت میکند نیرویی که دارد کل جهان را رهبری میکند و بر کل جهان ربوبیت دارد او پشت من است او من را هدایت میکند او بیشتر از خودم هوای من را دارد اصلا از چیزی نمیترسیم اصلا از رفتن در موقعیت جدید و نا آشنا نمیترسیم و باور داریم که در هر کجا حتی در موقعیت های جدید خداوند با من است هدایتم میکند

    من از خداوند درخواست میکنم خداوند پاسخم میدهد چون من به خداوند ایمان دارم که همواره با من است و مرا هدایت میکند پس خداوند هدایتم میکند هر نیاز و خواسته ای داشته باشم خداوند راه را به من الهام میکند دستان الهی اش را به یاری ام میفرستاد خداوند یاری دهنده من است در همه ی امور خداوند بهترین سرپرست و بهترین یاور من است

    خداوند دوست نزدیک من است من فقط روی خداوند حساب میکنم و خداوند برای من کافی است خداوند بیشتر از من لذت میبرد که با او صحبت کنم خداوند بیشتر از من لذت میبرد که من خوشبخت باشم

    خداوند خواهان پیشرفت من است خداوند خواهان موفقیت من است خداوند دوست دارد لذت میبرد که من را هدایت کند خداوند میخواهد که من ثروتمندتر باشم

    خداوند میخواهد که من سلامت تر باشم خداوند میخواهد که من باایمان تر باشم خداوند میخواهد که من فقط او را بپرستم و فقط از او یاری بخواهم

    خداوند میخواهد که من در راه راست باشم من را به راه پر از نعمت و ثروت هدایت کند و چون خداوند خواهان خوبی ها برای من است  اتفاقات خوب برای من می افتد و من بیشتر پیشرفت میکنم خداوند بیشتر از من میخواهد که من پیشرفت کنم

    باور دارم خداوند همه چیز را در زمان مناسب به من الهام میکند خداوند به من پول و ثروت بی شمار میدهد خداوند به من رزق و روزی بی حساب میدهد

    خداوند عاشق همصحبتی من با خودش هست خداوند از عاشقانه های من لذت میبرد خداوند دوست دارد که من تنها او را بپرستم و تنها از او یاری بخواهم خداوند عاشق من است خداوند به من نزدیک، نزدیک است خداوند همواره صدای من را میشنود خداوند هر لحظه من را میبیند من را هدایت میکند پاسخ درخواست های من را میدهد

    من الهامات خداوند را دریافت میکنم من هدایت خداوند را دریافت میکنم من به هدایت خداوند عمل میکنم خداوند به من گفته است تو ایمان بیاور حرکت کن قدم بردار بی نهایت به تو ثروت میدهم خداوند به من وعده ثروت داده است من ثروتمند هستم خداوند از وعده اش تخلف نمیکند خداوند بی نهایت ثروت بی حساب به من میدهد

    من در مسیر جریان هدایت خداوند قرار میگیرم و جریان پهناوری از نعمت و ثروت وارد زندگی ام میشود من هم جهت با جریان خداوند هستم خداوند دوست دارد که من از راه راحت و آسان ثروتمند و سلامت باشم خداوند دوست دارد من از راه طبیعی و آسان لاغر و خوش اندام باشم

    تفاوت در ذهنیت است که اتفاقات متفاوت را رقم میزند تفاوت در باورها است که اتفاقات متفاوت را رقم میزند

    باور محدود کننده میتواند زندگی ما را نابود کند

    باور قدرتمند کننده میتواند زندگی ما را متحول کند

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    محمدرضا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1480 روز

    بنام خداوندی که اول گناهان را پاک می‌کند و آنگاه با مهربانی نعمت‌هایش را می‌بخشد

    بنام خداوندی که غفور رحیم است.

    استاد خوبم سلام

    دوستان عزیزم سلام

    خداوند جهان را هدایت می‌کند و 124هزار مدرک از خودش بجا گذاشته ولی بعضی مواقع باز مرا غفلت و جهل و نادانی مرا گمراه می‌کند و من …

    برای هر پیامبری بارها وبارها باورهای توحیدی اثبات شده و آنان هم بارها و بارها اثبات شده آن باورها را در معرض دید مردم گذاشته‌اند ولی باز هم عده‌ای…

    الله اکبر

    خداوند بزرگتر است حتی بزرگتر از باورهای پیامبران است.

    خداوند رب العالمین است.

    خداوند صاحب اختیار جهان، صاحب اختیار آسمان‌ها و زمین است، خداوند صاحب اختیار جهان و ثروتهای آن‌ است، خداوند صاحب اختیار گنجینه‌های آسمان‌ها و زمین است،خداوند نیروی خیر حاکم بر جهان است.

    خداوند غفور رحیم است.

    خداوند کسی است که اول گناهان را پاک می‌کند و آنگاه با مهربانی نعمت‌هایش را می‌بخشد، خداوند کسی که مرا لایق و شایسته نعمت و ثروت و قدرت و آرامش وآسایش می‌کند و آنگاه با مهربانی تمام نعمت‌هایش می‌بخشد، خداوند کسی است که اول گناهان سرزده از روی جهل و نادانی ام را نادیده می‌گیرد و آنگاه با مهربانی نعمت‌هایش را در اختیار من می‌گذارد. خداوند کسی است که هرلحظه با نعمت و ثروت و قدرت وآرامش وآسایش در زندگی‌ام حضور دارد و من احساسش می‌کنم و من می‌فهمم.

    خداوند غنی حمید است.

    خداوند کسی است که ثروتمندی است که بسیار محبوب و دوست داشتنی است. خداوند ثروتمندی است که بسیار ستایش شده است، خداوند ثروتمندی است که ثروتش هرگز نقصان نمی یابد.

    خداوند وهاب است.

    خداوند کسی‌ که بی‌نهایت ثروت و نعمت دارد و بینهایت هم می‌تواند آن ثروتها ببخشد. خداوند کسی است که بی‌نهایت بخشنده نعمت و ثروت است.

    خداوند کسی که بی‌همتا است.

    خداوند کسی است که یکتا و یگانه است. خداوند در بخشش نعمت و ثروت و هر چیزی یگانه است.

    اینها و ده‌ها عبارت های دیگر باورهای توحیدی در قرآن است.

    اینها و ده‌ها عبارت‌های دیگر باورهای 124هزار پیامبر از خداوند است.

    این باورها پیامبران از خداوند است و یا راحتر بگم وعده‌های رحمت و ثروت و نعمت از جانب خداوند است.

    کدام خداوند، همان خداوند وعدهایش حق است ، همان خداوند که هرگز دروغ نمی‌گوید، همان خداوند که در وعده‌هایش دروغ نمی‌گوید.

    ما حرف بی‌پایه هرکسی را قبول می‌کنیم و به یأس و ناامیدی و بی ایمانی گرفتار می‌شویم و سرمان سخت به سنگ می‌خورد و باز برمی‌گردیم و با آغوش خداوند را باز می‌بینیم.

    استاد چقدر خوشحال شدم که این فایل را به صورت هدایتی دیدم .

    من هم گاهی و شاید بیشتر مواقع غافل می‌شوم و از روی نادانی و بدون تفکر و اندیشه گرفتار می‌شوم و توت فرنگی 19دلاری می‌خرم. ولی باز دوباره چشمانم را باز میکنم و خودم را در آغوش خداوند می‌بینم که در نزدیکی من ،با بهترین کیفیت گذاشته بود ولی من از روی جهل نمی‌دیدم، ولی الان می‌بینم.

    من سپاسگزار خداوند هستم که همه چیز را به راحتی در دسترس من می‌گذارد با آنکه من نمی‌بینم ولی او هرلحظه این کار انجام می‌دهد.

    الحمدلله رب العالمین.

    در پناه خداوند یکتا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 1999 روز

    بنام خدای هدایتگر و حمایتگرم

    خدایی ک تنها فرمانروایه جهانیان

    خدایی ک همه چی تحت سیطره ی قدرت و مالکیتش هست

    خدایی ک وهاااب است

    ،خدایی ک رحمان و رحیم است

    خدایی ک صاحب فضل عظیم است

    خدایی ک ولی و سرپرست کسانی است ک ایمان آوردند و باعشق هدایتشان میکنه از فضل خودش عطا میکنه بهشون

    سلام ب استاد عزیزم و همگی دوستان توحیدی قشنگم

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت

    دیروز بود فک کنم تصویر این فایل و تو لیست دانلود ها دیدم

    دلم خواست گوش بدم

    گفتم ب موقع اش هدایت میشم

    و امشب چقد زیبا هدایت شدم بهش

    الهی صدهزار مرتبه شکرت ک هرلحظه داری هدایتمون میکنی

    امروز بارها شاهد هدایت هات بودم

    و آگاهانه به خودم میگفتم ببین زکیه خدا داره بهت میگه چیکار کن

    چطور کارو انجام بده

    ایده میده

    راهکار میده

    تو دستت جاری میشه و کارت و خییلی زیبا انجام میده حتی برای کارهای کوچیک

    الهی صدهزار مرتبه شکرت ک همیشه حواست هست بهم و باعشق هدایتم میکنی

    عاشقتمممم ک عاشقمی

    مررسی ک داری هرروز ایمان تازه جوونه زده ام و مراقبت میکنی ازش

    و قوی ترش میکنی

    خدایا من از خودم هیچی ندارم

    من بدون هدایت تو هیییچم

    من بدون تو هیچ کاری ازم برنمیاد

    من بهت سخت محتاجم و فقیر

    خودت هدایتم کن

    من تسلیم هستم با تمام وجودم

    از سرراهت میرم کنار

    اجازه میدم هدایتم کنی

    فرمون دست تو باشه

    خسته شدم از بس خودم زور زدم ک زودتر ب خواسته هام برسم

    خسته شدم از بس دور دنیا رو زدم

    برای اینکه ب خواسته ام برسم

    در صورتی ک تمام پاسخ سوالاتم و تمام خواسته هام تو دست تو بود

    و من نمیدیدم

    میخواستم قانون و دور بزنم

    ولی دیدم دارم دور خودم میچرخم

    امروز رسما همه چی رو ب خودت سپردم ک هدایتم کنی ایمان دارم ک بهتر از خواسته ام رو بهم هدیه میدی در زمان مناسب

    زمانی ک از لحاظ ذهنی و باوری آماده باشم

    چقد قشنگ باهام حرف زدی تو مقدمه ی این فایل

    تو فقط این مسیر را ادامه بده. من هرچه بخواهی، به تو می‌بخشم. آن‌قدر نعمت به تو می‌بخشم که نتوانی بشماری؛ آن‌قدر نعمت می‌دهم تا راضی شوی… فقط ادامه بده

    «کیست وفادارتر از خداوند به عهد خویش؟»

    عاشقتممم رب قشنگم

    مررسی ک ایمانم و قوی تر کردی و بهم سوخت دادی برای ادامه مسیر

    عصر امروز ی سر رفتم تلگرام

    دیدم خواهرم چند پیام طولانی برام نوشته

    ک زکیه تو واقعا میخوایی ازدواج کنی یا ن؟

    چرا هرکسی و بهت معرفی میکنم رد میکنی

    مشخصات ی شخصی و هم برام فرستاده بود

    بعد دیدم نوشته داره دیر میشه برات…

    و مشخصات دونفر دیکه رو هم فرستاده بود ک خواهان دختری بودن ک سنشون از من کمتر باشه

    من دیگه ادامه ندادم

    جوابشم ندادم

    اومدم بیرون از تلگرام

    حسم رفت بد بشه و گفتم ببین این نظر اونه ب من ربطی نداره اون چی فکر میکنه

    این باور اونه

    مگه باور اون مهمه

    مگه تو زندگی تو تاثیر داره

    جهان داره ب باورهای من پاسخ میده

    یادته در مورد خریدن گوشی جدیدت، همین آجیت چی بهت گفت؟؟

    گفت تنها راهی ک بتونی صاحب گوشی بشی اینه ک قسطی برداری

    همه دارن اینجوری میخرن

    من گفتم ننننننن!

    من قسطی نمیخوام

    من نقد میخوام بخرم

    همون موقع هم تو دلم گفتم این باور توعه

    باور من این نیست

    با اینکه هیچ پولی نداشتم

    ولی خدا کمتر از یک ماه ی گوشی نقددددد نقد برام خرید توسط دستانش

    بدون اینکه بخوام قسطی بگیرم

    پس الانم نباید ب حرفش گوش بدم

    حالم ی کم بهتر شد ولی ذهنم هنوز درگیر بود

    ک رفتم تو گالری گوشیم ک احساسم و بهتر کنم هدایت شدم ب فیلم سه دقیقه ای ک از کانال تلگرام سایت دانلود کرده بودم

    برای سال 89 دامنه ی کوه دماوند استاد بود با ی جمعیت 300 نفره و دعای شروع برنامه

    چقد حس منو بهتر کرد

    گفتم ببین زکیه این همه آدم نتیجه گرفتن از قانون پس برای تو هم جواب میده

    بعد هدایت شدم ب فیلم توحید عملی 5 چقددد قلبم آروم گرفت 3 بار دیدم

    استاد گفت تو خدا رو باور کن مردم عاشقت میشن

    تو ایمان داشته باش

    تو باورش کن

    ..

    وقتی داشت در مورد فالوور و پست و اینستا صحبت می‌کرد

    ی چیزایی اومد تو ذهنم

    ک چقد حرف مردم برای ما مهمه

    همین خواهرم خودش کلی مشکل داره تو زندگیش بعد میخواد ب من یاد بده ک چ کاری درسته

    خداروشکر زندگی خوبی داره هم خودش سرکار میره هم شوهرش

    دوتا پسر خوشگل و سالم دارن

    ولی اصلا از زندگی شون راضی نیستند

    مدام گلایه میکنن

    شاکی از اخلاقای همدیگه

    هردو پیش فوق تخصص مغز و اعصاب میرن تا حالشون ی کم بهتر بشه

    بعد من بیام حرفهای اونو

    ذهنیت مسموم اونو

    باورهای محدود کننده ی اونو باور کنم

    و دستی دستی خودم و بندازم تو چاه

    اصلا این کار منطقیه؟

    منی ک دارم با ذهنم اتفاقات و رقم میزنم

    مگه من چند سالمه

    فقط 34سال اونم دوماه دیگه 34 سالم تموم میشه

    من تازه دارم درک میکنم ک خودم با فرکانس هام دارم زندگیم و خلق میکنم

    تازه شروع کردم فرکانس مناسب خواسته ام و فرستادن

    روی احساس ارزشمندیم کار کردن

    و نشانه هارو دارم دریافت میکنم

    باید این مسیرو ادامه بدم تا در مدار فرد مناسب قرار بگیرم

    من بارها دیدم ک تو ی رابطه پسر کوچیکتر از دختر بوده حتی 10 سالم دیدم

    خیلی از دور و برییام هم یکی دوسال اختلاف سنی دارن

    تو سایت هم زیاد دیدم

    من دوسدارم با شخصی وارد رابطه بشم ک اختلاف سنیمون کم باشه یا همسن یا یکی دوسال کوچیکتر

    و اینکه همسیرم باشه توی این مسیر خودشناسی و توحید و خدا شناسی،از شاگردهای استاد باشه

    من ب این نتیجه رسیدم ک اصلا حاضر نیستم با کسی وارد رابطه بشم ک توی این مسیر نباشه و حرف منو درک نکنه

    حاضرم تنها باشم ولی وارد همجین رابطه ای نشم

    ب قول استاد. رابطه ی روز باشه ولی با کیفیت باشه

    امروز فهمیدم ک چقد خداوند ب من توانایی داده ک زندگیم رو با افکارم و ذهنم خلق کنم

    چ قدرتی داره ذهن من

    اگه ی حرفی و باور کنم از کسی دیگه تمام همون اتفاق میفته

    من باید حواسم باشه چ حرفهایی و می‌شنوم از دیگران چیو باور میکنم

    اردیبهشت ماه بود فک کنم من رفتم دندون پزشکی دندونم و معاینه کنم

    دکتر بهم گفت اورژانسی باید دوتا از دندون های عقلت و جراحی کنی

    حتما حتما برو پیش فلان متخصص جراح فک و صورت هیچ جا دیگه نری هااا

    خییلی تاکید کرد ک کار هرکسی نیست

    این فایلها هم تازه اومده بود رو سایت

    ب هرسختی آدرس این متخصص جراح و پیدا کردیم

    منشیش بهم گفت این جراحی خیلی حساسه تو کانال عصب هست ،خوابیده است و پنهانه

    هر دندون عقل 12 میلیون

    یعنی من 24 میلیون باید پرداخت میکردم

    گفتم ب آجیم ک بریم جای دیگه

    حرفش و باور نکردم گفتم خدا هدایتم میکنه

    باقیمت مناسب تر

    ودلم روشن بود ک ب راحتی هدایت میشم.

    و‌آگاهی های این فایلارو مرور میکردم

    چندین جای دیگه رفتیم

    گفتن کار ما نیست

    و همین دکترو معرفی میکردن..

    ک جهان ب ذهنیت من پاسخ داد و هدایتم کرد ب ی دکتر بسیار مهربون با هزینه 6 میلیون یکی رو جراحی کردم

    ولی هنوز یکی دیگه مونده

    ایمان دارم لطف و هدایت خدا در زمان مناسب هم این یکی دندونم رو ب راحتی و آسونی جراحی میکنم

    الهی صدهزار هزار مرتبه شکرت

    بخاطر هدایتم ب این فایل چقد ب من کمک کرد ک قدرت ذهنم و باور کنم.

    و حرف هرکسی رو

    باور هرکسی رو ب راحتی نپذیرم

    اگه ذهنیت خوبی بود برام قبولش کنم

    سپاسگزارم استاد. جان خیییلی ازت ممنونم بابت این 4 تا فایل معرکه

    قشنگ سوخت جته برای من

    عاشقتونممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فاطمه هلالی گفته:
      مدت عضویت: 923 روز

      سلام زکیه جان

      مرسی ک صادقانه مینویسی

      حسم گف بنویسم برات

      اون باورایی ک آبجی شما داره رو من هم قبول ندارم

      هیچوقت هم دلم نخاست وقتی هدفی دارم یکی بهم پیشنهادهایی بده ک فقط ازین راه میشه وگرنه ب خاستت نمیرسی

      و هرکس مثل آبجی شما حرفی زده حتی جوابشم ندادم توضیحم براش ندادم و بهش گفتم بله شما درست میگی اما تودلم گفتم یک گوش در یک گوش دروازه

      مگه خودش ب چه موفقیتی رسیده ک داره درس خوشبختی بهم میده ولللللللش بابا …

      خاستم بگم درمورد موبایل

      من فقط رو باورام کار کردم موبایل برام خریده شد وقتی از مسافرت برگشتم دیدم موبایل توی کمدم هست من هیچکاری نکردم فقط رو باورام کار کردم

      من چند تا الگو دارم در زمینه ازدواج

      هم مطلقه بودن هم سن بالا توی فامیل یکی عمم یکی خالم هستن

      یکی سن 40

      یکی 45 با پسری 7 سال از خودشون جوان تر زیباتر خوش اندامتر خوش تیپ تر ازدواج کردن

      و دهن همه بسته شد

      چون همه میگفتن اینا ترشی میشن کی بیات زن مطلقه اونم 40 ساله بگیره

      من پسری رو میشناسم بازهم از اشنایان هستش

      31 ساله هست با خانمی بالای 35 سال مطلقه و یک فرزند 9 ساله داره ازدواج کرد و چ عروسی براش گرفت همه رو دعوت کرد ک همه درمورد این پسر گفتن دیوانه هست

      تمام این مثالها ک گفتم پسرا عاشق،این عمه خاله ی ما شدن آشنا شدن بعد ازدواج کردن

      عمه ی من ک اصلا نازا بود بمدت 15 سال از همسر اولش بچه دارنشد بازهم بااین شرایط بااین پسر ازدواج کرد و جالبه این عمه ی نازای من الان بچه دار هم شد

      بنظرت چ اتفاقی داره میفته ؟؟؟؟؟،چقد افراد با تغییر باورشان و دیدن الگوها

      افرادیکه حتی باهاشون آشنا نیستند اما خدا چطور هدایتشون کرد باورشون عوض بشه و ب خاسته هاشون برسن

      اینقد ازین مثال ها توی زندگی خودم دارم ک نگو

      تو فامیل ما میگفتن دختر 20 ساله بزرگه کی میگیره من 21سالگی بزرگترازهمه ازدواج کردم

      روز عقدم حتی هدیه هایی(طلا)گیرم اومد که کل فامیل تعجب کردن و گفتن تابحال ندیدیم

      خیلی چرت پرتها شنیدم تو زندگیم ک بهم احساس بد خاستن بدن و دادن اما گفتم من اینو نمیخام و هدایتم کرد ب بهتراز اون رسیدم

      تحسینت میکنم ک راه خودتو میری این فایل نشانه امروزم بود

      ومن هم پیام خدارو دریافت کردم منم نمیخام باور کنم باید بهترین باشم باید بی ایراد باشم باید کلی مدارک جمع کنم تا به موفقیت شغلیم برسم …

      برات آرزوی بهترین ها رو دارم عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        زکیه لرستانی گفته:
        مدت عضویت: 1999 روز

        سلام فاطمه جانم

        سلام دوست عزیزم

        خیییلی ازت ممنونم ک باعشق برام کامنت نوشتی و پیغام خدای قشنگم و برام آوردی

        چ الگوهای قشنگی

        خیییلی تحسبن شون کردم

        ان شاالله خوشبخت بشن

        و مطمئنم ک الان خوشبختن

        میدونی من ب مرحله لی رسیدم تا قلبم ،احساسم تایید نکنه کسی رو ب هیچ عنوان وارد زندگیم نمیکنم

        و چقد ایمان من قوی تر شد

        ک می‌شود

        ک امکان پذبر است

        اگه برای بقیه شده برای منم میشه

        من ب خدای خودم توکل میکنم

        و ب کارکردن روی خودم

        و باورهام ادامه میدم

        رفتم کامنت خودم و خوندم

        میدونی خدا چ نشونه ای بهم داد،

        بعداز اذان هم مدار شدم با شنیدن آیت و الکرسی

        ٱللَّهُ وَلِیُّ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۖ وَٱلَّذِینَ کَفَرُوٓاْ أَوۡلِیَآؤُهُمُ ٱلطَّـٰغُوتُ یُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوْلَـٰٓئِکَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِیهَا خَٰلِدُونَ

        وهدایت شدم ب ابن آگاهی توی کامنتی ک قبلا نوشتم

        خدایی ک ولی و سرپرست کسانی است ک ایمان آوردند و باعشق هدایتشان میکنه از فضل خودش عطا میکنه بهشون

        خدا بهم گفت من ولی و سرپرست تو ام همه چی و بسپر ب خودم

        من برات کافی هستم

        من هدایتت میکنم”

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        عصری همین آجیم پشت خط بود داشت با مادر صحبت میکرد

        از حرفهای مادر متوجه شدم داره درمورد من صحبت میکنه

        ک مادر بهش گفت:زکیه کسی ک قراره بیاد تو زندگیش،خودش سروکله اش پیدا میشه

        اینو ی نشونه دیدم و خوشحال شدم ک مادر پذبرفت ک حرف زدن با من بی فایده اس خخخخخخ

        قبلا بهش گفتم ک تا کسی ب دلم نشینه ،تا احساسم تایید نکنه جواب نمیدم

        و اینکه نقطه ی آبی شما هم نشونه و پیغام خداونده برام با قلبم دریافتش کردم و روی چشمام گذاشتم

        این روزها خییلی دارم نشونه هارو میبینم

        هر روز خبر عروسی میاد

        اسم عروسی می‌شنوم

        نشانه های عزیزدلم و تو کامنت دوستان سایت میبینم

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        خیلی ازت ممنونم ک ب ندای قلبت گوش دادی و باعشق برام نوشتی و چقدرم زیبا نوشتی

        ب خدای بزرگ میسپارمت عزبزم

        شادوموفق و ثروتمند باشی

        واینکه عاشقتمممم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    علی میرفخررجایی گفته:
    مدت عضویت: 1767 روز

    به نام الله بخشنده و بخشایشگر

    سپاسگذار خداوندی هستم که هست ولی همه چی رو باور کردیم و باور میکنیم الا حضور اون و قدرت اون و توانایی اون

    به قول استاد چون خیلی سادست باورش نمی‌کنیم

    سلام استاد جان عزیزم مریم خانوم عزیز و همه ی دوستان هم فرکانسیم

    هر بار این فایل های توت فرنگی رو میبینم تنظیم میشم

    من توی این چند سالی که با استاد هستم بارها و بارها از این قانون استفاده کردم

    یعنی با پیشفرض مثبت با پیشفرض ذهنی خودم رفتم تو دل یک موضوعی یا از کسی درخواست کردم و اون نتیجه ای رو گرفتم که دوست داشتم

    ،

    همین دیروز بود

    سر کار که بودم

    یک دوست ایرانی به شدت منفی بین اونجا کار می‌کنه که من مجبور بودم کنارش کار کنم و ایشون در مورد همه ی کارکنان ترکی اونجا به شدت منفی می‌گفت و من قشنگ می‌دیدم که من هم دقیقا با همونایی که بد می‌گفت ازشون انگار یه گارد و مقاومتی داشتم با اینکه مثلا به خودم میگفتم نه اینا خوبن و داشتم تلاش می‌کردم باورهای خوبمو حفظ کنم

    این در صورتی هست که من روزای اولی که این پسرو اصلا ندیده بودم و هیچ پیش فرضی در مورد هیچ کدومشون نداشتم

    خیلی هم عاشقانه به همشون نگاه میکردم و همشونم اتفاقا تو اون بخش خودم باهام رفیق شدن

    ،

    دیروز آگاهانه سعی کردم دقیقا مخالف چیزی که او پسر به من می‌گفت فکر کنم و با دید مثبت به اون افراد اون قسمت نگاه کردم و باهاشون برخورد میکردم و جلوی چشمای خودش من خودم دیدم که اونا حتی حین کار کردن من میومدن به من کمک میکردن

    چیزی که اون همش می‌نالید که اینا به من کمک نمیکننو همش شاکی بود

    بعد من دیدم نهههه اتفاقا چقدر آدمهای خوبی هستن و قلب مهربونی دارن

    به خودم گفتم ببییییین چقدرررر راحت ما گول میخوریم و حرف آدمارو باور میکنم تجربه ی آدمهارو باور میکنیم

    ظهر رفتم غذا خوری

    غذایی دیروز خیلییییی خوشمزه بود

    قبلش هم موقع برداشتن غذا من از اون خانومی که غذا می‌کشه برای کارمندان اجازه گرفتم 2 تا برش هندوانه برداشتم

    وقتی غذا و خوردم دیدم چقدررررر خوشمزه بود

    دلم یکی دیگه هم خواست

    اونجا همه از این خانومه میترسن

    حتی خود من هم دیگه فکر میکردم این خیلی خطر ناکه

    بعد سریع اون لحظه قانون یادم اومد و قبلش هم کلی این فایلو داشتم گوش میکردم

    گفتم می‌خوام برم یه غذا دیگه بگیرم

    اونا گفتن عمرننننن میزنه پرتت می‌کنه بیرونو‌ از این حرفا

    نرو خودتو کوچیک نکنو از این حرفا

    منم اتفاقا برای این که بتونم دوباره دهنمو بیارم تو مسیر

    پاشدم رفتم قشنگ خانومه رو صدا کردم حالا به زبون ایمو اشاره گفتم امکانش هست من یک غذای دیگه بردارم؟

    بعد اونم با مهربونی چند بار سر تکون داد و آره آره بردار اشکال نداره

    دوباره ایمانم به قانون قوی شد

    بدون اینکه بخوام به اونا چیزی رو ثابت کنم یا حرفی بزنم رفتم با دل سیر غذای دوم رو هم خوردم

    اونا هاجو واج که تو این یک سالی که ما اینجاییم هربار چیزی اضافه خواستیم به بدترین شکل با ما برخورد کرده

    ،

    به خدا دوست دارم بشین سااااااعت ها فقط به همین یک مورد فکر کنم و به خودم بگم به ذهنم بگم

    همه ورودی هایی که اینجا از هرکسی می‌شنوی فقط و فقط و فقط تجربه ی خودشونه

    اگر همشون هم دارن اینو میگن و نتیجه میگیرن

    به مدت بگو چون همشون دارن اینطوری فکر میکنن دارن اینطوری نتیجه میگیرن

    اتفاقا بدون که تو داری درست فکر می‌کنی و به خودت افتخار کن

    یعنی من باید با اینکه خیلیییییی باورام توی روابط عالی شده

    اما باید هر روز بهش آبو کود مناسب بدم باید تایید کنم زیبایی آدمهارو

    کمک هایی که بهم شده یا میشه

    باید لبخندشونو تایید کنم توی قلبم

    مقاومت نکنم

    و نگذارم اون افکار منفی دیگران تو من ریشه بدعونه

    و اینقدر اینکارو خوب انجام بدم که کلا از مدار این افراد خارج بشم

    و این وظیفه ی منه

    ،

    حالا ما چهههه کارهایی رو انجام نمی‌دهیم فقط به خاطر اینکه باور و پیشفرض منفی داریم در موردش؟

    و حرف یک مشت ذهن فقیر و شیطان زده رو باور کردییم؟

    حالا خود منی که با کلییی از این باورهای مثبت و کلی تجربه ی مثبت از این قضیه توی این چند سال داشتم

    خیلی باید حواسم باشه که چه ورودی داره به ذهنم داده میشه و ذهنمو ندم دست اینو اون که برام کنترلش کنن

    اصلا وااااقعا باید از آدمها دوری کنم

    و به مقدار خیلی کم باهاشون رابطه برقرار کنم

    و به جاش همش تو سایت باشم و کامنت بخونم و ورودی مثبت بدم

    به خدا از وقتی وارد خاک استانبول شدم

    خب دو سه باری شد که پلیس اتوبوس رو نگه داشت که مثلا اتوبوس رو چک کنه پاسپورتارو چک کنه

    به من که می‌رسید اصلا منو نگاه نمی‌کرد فقط پاسپورتمو‌ میدید و بهم برمیگردوند

    حتی یه بار همینجا پاسپورت همه رو دید به من که رسید اصلا پاسپورتمو‌ نگرفت ببینه بدون اینکه بازش کنه بهم برگردوند!!!!!

    آرههههه

    باید هم اینطوری باشه

    بابا من یک فرمانروا داریم تو کل کیهان

    اونه که صاحب این زمینه

    اونه که قدرت همه چی در دستانشه

    چرا ما اینو نمی‌خوایم بپذیریم ؟؟؟

    چقدر زود فراموش میکنیم کارایی که خداوند برامون انجام داده

    غیر ممکن هایی که برامون ممکن کرده

    و من خودم خیلی زود یادم می‌ره

    و باید هر روز به یاد بیارم

    تا قدم هامو با ایمان بیشتر و استواری بیشتر بردارم

    باید بابت همه چیز از خداوند سپاسگذاری کنم

    باید با خودم تنها بشم و به یاد بیارم که این نیرو همراه منه و این نیرو هست که داره جهان رو رهبری و مدیریت می‌کنه

    ،

    دیروز همش قرآن توی گوشم بود و داشتم گوش میکردم

    هر بار یه باور قدرتمند کننده توی گوشم زمزمه میشد و می‌دیدم که چقدر قلب منو محکم می‌کنه چقدر منو بر می‌گردونه دوباره به خدای خودم

    ،

    حالا تموم این حرفا تموم این باورها باید به من شجاعت بده برای اقدام برای حرکت روبه جلو برای تصمیم های جدید

    ،

    خدایا سپاسگذارم

    و ازت یاری می‌جویم که کمکم کنی از قانونت آگاهانه برای خلق خواسته هام استفاده کنم

    استاد واقعا ازتون ممنونم جنس این دسته از فایل ها واقعا فرق می‌کنه

    ازتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    مرتضی زعیم گفته:
    مدت عضویت: 325 روز

    سلام بخداوند

    سلام ب شما

    سلام ب دستی از دستان خداوند استاد بزرگ عباسمنش.

    دستی بزرگ برای تغیر بندهاش.

    چرامن میخام داستانم رو تعریف کنم اصلا یه چیز دگ میاد تو درونم خدایاشکررررررت شکرت خدا.

    همه چیز باوره……

    باور

    باور

    چند سال پیش یکی از دوستان تو مرکز سم زدایی کار میکرد ایشون تعریف میکرد که ی بار یکی خیلی حالش خراب بوده و افتاده بود رو زمین و انگار داشت میمرد میگفت من رفتم بامسیولمون صحبت کردم ایشون گفت بیااین قرص ویتامین رو ببر بده بهش بگو قرص متادونه و من قایمش کردم کسایی ک حالشون مث تو خرابا میدم بهشون ولی ب کسی نگی ک منو بدبخت میکنن فلان ومن رفتم دادمش گفت این اقا چند دقیقه بعداز این قرص ویتانین رو ک خورد بلند شد وسط محوطه میرقصید ب بیمارای دیگه کمک میکرد اواز میخوند خخخخخ فکر کرد نشعه شده باقرص متادونه خخخخ..

    اللهی ک هرکجا هستین سرشاراز نورهدایت خداوند باشین من الان شیفتم ساعت نزدیک سه شبه و فردارو به بهترین شکل ممکن سپری میکنم پراز اتفاقات خوب و ساختن باور های درست و قدرتمند کننده.

    خدایا هرچه هست فقط توهستی.

    شببخیر درپناه الله یکتا شاد باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1071 روز

    سلااام خدااااااااای قشنگم

    صبح عالی پرتقالی ‍

    مرسی که دوباره چشم باز کردم و خورشیدتو دیدم

    مرسی که امروز جمعه‌ست و می‌تونم یه کم آرومتر نفس بکشم، با یه لیوان چای داغ توی فنجون قدیمی که مامانم بهم داده ️

    مرسی که وقت دارم بشینم و به صدای گنجیشک‌ها گوش بدم که انگار دارن قهقهه می‌زنن رو شاخه‌ها

    مرسی که قلبم هنوز می‌تپه، دلم هنوز بلده عاشق شه، و لبم می‌تونه بخنده .

    خدایا شکرت بابت ناهار رومانتیک ظهرم ..زرشک پلو با مرغ دوستداشتنی

    شکررت خداا برای بوی برنجی که دم می‌کشه با ته‌دیگ زعفرونی که کف قابلمه لبخند می‌زنه

    شکررت خدا جونم بابت تنبلی قشنگ بعد ناهار، که دراز می‌کشم زیر باد کولر، یه موزیک لایت پخش می‌شه و هوا بوی نعناع تازه می‌ده

    مرسی که توی دل این روزهااا، هنوز یه لحظه خوشی هست که می‌چسبه به روحم

    مرسی بابت اون لبخندی که بی‌هوا رو لبم میاد وقتی یادم می‌افته چقدر زندگی قشنگه، فقط اگه ببینمش

    خدایا، شکرت… شکرت برای همه‌چی، حتی همون لیوان آب ساده‌ای که دیشب خوردم

    شکرت وااسه همه‌چی یعنی همه‌چی…

    خدایا شکرررت ک هستی ..خودت بهم گفتی من نور آسمانها و زمینم..

    اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ

    “مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَهٍ

    سوره نور، آیه 35

    خدایا… تویی که نوری… نورت توی قلبمه، توی پنجره‌ی خونه‌مه، توی صدای خنده‌ی منی… مثل چراغی توی شیشه‌ای شفاف، که با نورت همه‌چی روشن میشه… حتی تاریکی دلم

    شکرررت خدایا واسه همین نور…

    واسه همین لحظه که نفس می‌کشم

    واسه دست گرمت که صبح موهامو کنار زد و گفت: پاشوووو عزیزم، امروز قشنگه…

    مرسی برای صداهایی که قشنگن

    صدای قل قل سماور… صدای قاشق توی استکان… صدای زنگ در که می‌دونم یعنی قراره مهمون بیاد

    مرسی برای اون جوراب رنگی که پام کردم و دلمو شاد کرد

    وااای خدایا… شکرت

    برای اون سفره‌ی کوچیک، برای ته‌دیگ عشق، سالاد شیرازی با لیموی تازه، و لیوانای ساده‌ای که توش خنده ریخته شده

    برای عشقم که کنارمه و وجودش آرومم می‌کنه…

    شکرت برای چیزای کوچیک…

    برای نخ دندون

    برای رژ لب خوش‌رنگ

    برای اون پادکست خوبی که تو مسیر پیاده روی گوش دادم

    برای نفس… برای نور… برای تو

    برای دوچرخه سواری ..

    پیش به سوی یه جمعه پر از نووور

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    محمد صادق علیجانی گفته:
    مدت عضویت: 587 روز

    سلام

    استاد ما توی شمال اوایل فصل بهار که میشه بوته های خیار میکاریم و تو اواخر بهار میتونیم اون هارو بچینیم

    خیار هاش هم محلیه و هم یه سیخ های ریزی هم روش داره و خلاصه خیلی خوش بو و خوش طعمه

    من همیشه برای صبحانه میرم تو باغچه دنبالشون میگردم تا خیار ها یا گوجه ها رو بچینم و با پنیر یا تخم مرغ صرفشون کنم

    هروقت که میرفتم تو باغچه و میگشتم خیاری پیدا نمیکردم، چون خیار هم یه جوریه که رنگش سبزه و هم رنگه با بوته هاست و یه جور استتار خیلی قویی دارن و باید دقت خیلی بالایی داشته باشی تا پیداشون کنی

    هروقت که میرفتم چیزی پیدا نمیکردم و به مادرم میگفتم

    مامان خیار نداره که هنوز درنیومده

    مادرمم به من میگفت باز تو سر سری نگاه کردی مثل لباسات که داخله کِشو دنبالشون میگردی و پیدا نمیکنی

    برو دوباره نگاه کن پیداشون میکنی

    اینبار که مادرم میگفت برو هست و خیار ها وجود داره من میرفتم و با این باور که هست دنباشون میگشتم و در کمال ناباوری این بار پیداشون میکردم

    یه روز که خودم رفتم سر بوته و داشتم نگاه میکردم و پیداشون نمیکردم گفتم که باید یه الگویی وجود داشته باشه درون من ، خلاصه نسبت به خودم و افکارم شاهد و اگاه شدم و حضور پیدا کردم تا ببینم چی باعث میشه من این خیار ها رو درون بوته ها پیدا نکنم و هم اینکه یه تمرین معنوی باشه برای رشد و رسیدن به خواسته هام

    وقتی به خودم اگاه شدم و مشاهده گر افکارم شدم دیدم دارم ناخوداگاه دنبال نبودن خیار ها میگردم و این دیدگاه من باعث میشه تا من به جاهایی از بوته ها نگاه کنم که خیار وجود نداره

    و اصلا انگار خیارها محو میشدن و فیلتر میوفتاد روی چشم من

    واقعا این دیدگاه داشت به صورت تکنیکالی و مکانیکی و فیزیکی تجربیات من توی دنیای واقعی رو تغییر میداد و من بوته ها رو خالی از خیار میدیدم و من داشتم همون لحضه این رو درک میکردم، نه اینکه برم و یک ساعت بعد درکش کنم، درک قوی من از این موضوع به خاطر اینه که همون لحضه داشتم نتیجشو میدیدم و ایمانم رو هزار درصد رشد داد

    هرچند از قبل به این ها باور داشتم و خیلی وقته توی این مسیر هستم اما هر بار که با اگاهی و حضوری شاهد به این احساسات و افکار نگاه میکنی ، یه جرقه توی ذهنت میخوره و چیز ها و المان های جدیدی رو از توی ذهنت کشف میکنی که کمک میکنه به خواسته هات برسی

    حالا من متوجه این فرکانس اشتباه و این دیدگاه و احساس شده بودم ولی هرکاری میکردم نمیتونستم تغییرش بدم و خیار هارو پیدا کنم چون اساسی ترین مشکل و کاری که باید انجام بدیم همینه و پیدا کردن فرکانس درسته

    و برای اینکه بتونم تغییرش بدم از یه فرکانس کوچیک شروع کردم و یاد قانون سپاس گذاری افتادم گفتم باید تمرکزم رو بزارم روی اون خیاری که میبینم و تاییدش کنم و به خاطرش سپاس گذار باشم تا بتونم بقیه خیار ها و فراوانی رو درک کنم

    خلاصه اینکار رو انجام دادم و سعی در تغییر احساس بد خودم کردم و اروم اروم هدایت شدم و خیار دوم رو پیدا کردم ، بعد یه ذره گذشت چشمم خورد به خیار سوم و همین طور چهارم و پنجم و ششم و به جایی رسید که نزدیک به بیست تا خیار رو من توی این بوته ها پیدا کردم ، همون بوته هایی که چند ثانیه قبل نگاه میکردم و هیچ خیاری نمیدیدم (بهتون بگم که طول این بوته ها هم حدودا سه متر هست روی زمین و یک متر هم از چوب ها رفته بالا، یعنی خیلی زیاد نیستن)

    حالا برای بازی و سرگرمی اگاهانه خودم رو بین این دو فرکانس بودن خیار و نبودن خیار جابه جا میکردم تا نتیجه رو ببینم و ازش درس یاد بگیرم

    و نتیجه خیلی جالب بود وقتی که فرکانسم رو روی اون فرکانس اولیه و نبودن خیار میگذاشتم هیچ چیزی پیدا نمیکردم و از همه عجیب تر وقتی فرکانسم رو روی فرکانس درست یعنی وجود داشتن خیار میذاشتم به صورت ناخوداگاه یه لحضه هایی حواسم پرت میشد مثل خوابیدن و بیهوشی و اصلا از فکرو اون مکان خیار ها انگار بیرون میشدم و ناخوداگاه حرکت میکردم و میدیدم یه خیار جلوی من سبز شده و هی دوبار حواسم پرت میشد و در کمال تعجب میدیدم کنار یه خیار دیگه ایستاده ام عجیب ترین قسمت داستان همین قسمت هدایتش بود که چشمم به سمت خیار ها هدایت میشد و اون هارو به صورت ناخوداگاه میدیدم برای من خیلی عجیب بود که وقتی در فرکانس درست هستی به صورت ناخوداگاه و سیستماتیک هدایت میشی یعنی من همون من بودم ولی یچیزی از درون من باید تغییر میکرد ، اگر با اون فرکانس اشتباه هرچقدر هم زور میزدم و تلاش میکردم نمیتونستم اون خیار هارو پیدا کنم

    هرچند چیز جالبیه ولی واقعا پیچیده هست فهمیدنش و درک کردنش و دیدن این افکار توی لحضه که دارن کار میکنن تا بتونی تغییرشون بدی و واقعا نامرئی هستن و دارن کارشون رو میکنن ، و تو هی زور میزنی و میگی پس چرا نمیشه درحالی که نمیدونی یسری فرکانس و دیدگاه درون تو وجود دارن که اون ها دارن کار اصلی رو انجام میدن

    واقعا حق میدم به انسان ها که این هارو درک نکنن

    ولی خوب این هارو فقط کسایی میتونن ببین و درک کنن که حضور بالایی داشته باشن و اون لحضه بتونن از تمام افکار و احساسات جدابشن و تمرکز کنن روی لحضه حال

    خلاصه این تجربه من بود از این قانون جذاب و کاربردی از پیدا کردن خیار ها و اینکه جهان کاملا قانونمنده و خداوند ذره ای به کسی ظلم نمیکنه

    و یه کتاب فوق العاده ارزشمند هم بهتون معرفی میکنم که بعد جدیدی از اگاهی رو بهتون اضافه میکنه که قبلا نداشتین و اصلا نمیدونستین وجود دارن و باعث میشه شما بتونین این افکار و فرکانس هارو ببینین که دارن کار انجام میدن ، چون اونها همه وجود دارن ولی ما نمیتونیم اون هارو ببینیم به خاطر عدم حضور و مشغله فکری زیاد

    کتاب نیروی حال اثر اکهارت تله و با گویندگی فوق العاده مسیحا برزگر

    که باعث حضور میشه

    و استاد یه سوال داشتم ایا ما میتونیم درنهایت و بالاترین سطح از خودمون چیزی رو به وجود بیاریم و خلقش کنیم یا فقط میتونیم با چیزهایی که وجود دارن هم فرکانس بشیم؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    مرضیه صالحی گفته:
    مدت عضویت: 3388 روز

    سلام عرض ادب خدمت استاد عباسمنش عزیز

    میخوام یه اتفاق خیلی جالبی که همین چند روز به کمک این فایل های توت فرنگی برام افتاد رو تعریف کنم

    من توی دانشگاه یه امتحان خیلی خیلی سخت ده واحدی داشتم که سه بار اون امتحان رو به علت باورهایی ناجالبی که نسبت به خودم و امتحان داشتم دادم و هر سه بار توی امتحانام مردود شدم.

    حدود سه چهار روز پیش من این فایل های توت فرنگی رو دید.

    تمام باورهای مثبتی که استاد توی این 4 فایل گفتن توی دفترچم نوشتم، با صدای خودم ضبط کردم و صدبار هی گوش دادم که باورم بشه هم من توانمندم هم امتحان خیلی راحته و مغرم اینو باور کنه.

    باورهایی از این قبیل:

    با شرایط و امکانات فعلی میشه خیلی راحت موفق شد.

    اگه باورهای درستی داشته باشم خداوند منو هدایت میکنه به آسان ترین راه برای رسیدن به خواسته هام.

    خداوند عاشق منه و در هرلحظه منو هدایت میکنه، دوست داره منو هدایت کنه.

    خداوند از من بیشتر میخواد من به موفقیت و ثروت و سلامتی برسم.

    خداوند به من گفته اینقدر بهت ثروت و موفقیت میدم که نتونی بشماری تو فقط قدم بردار، ادامه بده، ادامه بده

    خداوند به من وعده داده و خداوند همیشه به وعدش عمل میکنه.

    من سهم خودم رو انجام میدم و خداوند هم سهم خودش رو انجام میده چون خداوند به من وعده داده و خداوند زیر وعدش نمیزنه

    من همیشه هر گزینه ای تو امتحان بزنم درسته

    با تغییر باورهام جهان من و نتایج من عوض میشه

    امتحان برای من خیلی سادست، چون خداوند منو هدایت میکنه به جواب درست چون خداوند به من وعده داده من موفق میشم و خداوند زیر وعدش نمیزنه

    من با خداوند یکی هستم پس خداوند همه کاری برای من انجام میده حتی امتحانم رو برام جواب میده

    من هزاران هزار امتحان دادم و همه رو 20 شدم و باز هم این اتفاق میوفته

    من تلاش کردم و نتیجه تلاشم رو میکنم چون خداوند به من وعده داده تو یه قدم بردار و من هزاران هزار قدم برات برمیدارم و خداوند به وعده هاش عمل میکنه

    و…

    همه اینارو ضبط کردم و یه فایل 5 دقیقه ای شد، موقع صبحونه ناهار شام هرموقع که درس نمیخوندم این فایل رو گوش میدادم

    دیگه حتی عملکرد من تغییر کرد با تمام وجود تلاش کردم هرچقدر تونستم برای امتحانم وقت گذاشتم

    دیروز امتحان داشتم بعد از سه بار امتحان دادن، نه تنها پاس شدم بلکه اونقد نمره خوبی گرفتم که میتونم سه نمره قبلیم رو با این نمره حذف کنم.

    قانون اینه باورهای من تغییر میکنه پس نتایج و جهان من تغییر میکنه.

    این رو هم باید بگم با وجود اینکه سه بار این امتحان رو داده بودم و نتیجه خوب نشده بود هم ترس خیلی زیادی داشتم هم نکرانی که نکنه نتیجه قبلی تکرار بشه اما با خودم مداوم تکرار کردم مادامی که باورهای من تغییر کنه نتایج من تغییر میکنه من الان هیچ ربطی به قبلی نداره هم تلاشم تغییر کرده هم باورهام، مدام حرفای شما رو با هودم تکرار میکردم

    استاد عباسمنش خدا میخواست قبل از امتحانم این فایل ها رو ببینم و به خودم باور پیدا کنم باز هم دستی از دستان خداوند شدین برای موفقیت و نزدیکتر شدن یک نفر به خداوند وهاب

    خدایا شکرت که من رو هدایت کردی به مسیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    علیرضا لاچینانی گفته:
    مدت عضویت: 371 روز

    سلام به استاد عزیز.

    من قبلاً این فایل رو تماشا کردم و از اونجایی که با موضوع این ویدیو آشنایی دارم می‌خوام یک تجربه از دیروز تا حالا رو خیلی خلاصه بگم .

    من یک خواهر کوچکی دارم که 5 ساله هست و از دستشویی رفتن می‌ترسه . یعنی حتما باید یک نفر با اون بره . و هرکسی که منطقی باهاش صحبت میکرد و می‌گفت که اصلا ترسی نداره هیچ فایده ای نداشت و اگر هم کسی اون رو به زور وادار به انجام این کار میکرد ، صدای گریه اش همه جا پخش میشد. تا اینکه من بهش یک داستان ساختگی رو

    گفتم اینکه ی پسر بچه بوده که و می‌ترسیده و بعداً یک لوبیای جادویی رو خریده و دیگه نمی ترسه .یک دختر بچه هم بوده کوچکتر از تو و بعد از اینکه لوبیای جادویی رو خریده نمی ترسه . من این حرف رو شب بهش زدم و قول دادم که فردا برای یک لوبیای جادویی بخرم . صبح وقتی از خواب بیدار شد از من طلب لوبیا جادویی کرد و من وقتی که حواسش پرت شد یک دونه لوبیای قرمز از کابینت برداشتم و اون رو درون یک دونه گیلاس قرار دادم تا جادویی تر به نظر برسه . و بهش دادم و کلی جزئیات بهش اضافه کردم و گفتم که تو وقتی میری درب رو حتما باید خودت فقل کنی و آهنگ بخونی و به کاشی های اونجا نگاه کنی و بگی چقدر قشنگ هستن . به خانواده هم گفتم که وقتی من نیستم از لوبیای جادویی به طور جدی صحبت کنند اونها هم اینکار رو انجام دادن و خواهرم خیلی خوشحال شده بود که این لوبیا رو داره و این سوال رو پرسید که آیا من دیگه نمی‌ترسم و من به حتمیت به او پاسخ دادن . برای اولین باری میخواست بره می‌گفت که این لوبیا خرابه چون من هنوز میترسم و من بهش گفتم پس اونو به من بده تا به فروشگاه برگردونم

    ولی چون خیلی خواص ازش شنیده بود دلش راضی نمیشد اون رو پس بده . و من هم بهش میگفتم که هرچقدر بیشتر تنهایی بری این لوبیا قدرتمند تر و محکم تر میشه و تو رو شجاعتر می‌کنه . خلاصه انگیزه ای شد براش برای حرکت کردن و انجامش داد.(وقتی بهش گفته بودم باید آهنگ هم بخونی آهنگ تولد تولد رو میخوند که خیلی زیبا بود)

    واقعا من خدا رو شکر میکنم که من رو با چنین قوانینی آشنا کرده . کسی که اگر هزاران نفر هم براش صحبت میکردند فایده ای نداشت و اصلا قادر به انجام این کار نبود خود من بار ها و بار ها از شجاعت براش میگفتم ولی فقط به ترس های خواهرم اضافه میشد .

    ی تجربه جدا از این موضوع رو هم بگم و البته شاید جدا هم نباشه .

    چند وقتی هست که یک فکری که انگار از طرف خداوند هست با من صحبت میکند . امروز من در جلسه امتحان بودم و در یک سوال چهار گزینه ای

    گزینه 4 رو با شک و تردید انتخاب کردم و به سراغ سوالات دیگر رفتم شاید حدود نیم ساعت بعد که برگشتم به همون سوال گفتم خدایا من احتمال میدم که جواب غلط باشه . اگر که جواب این سوال گزینه یک هست کاری کن که یکی از مراقب های امتحان یک حرفی بزنه .

    استاد! بدون وقفه و با صدای بلند یکی از مراقب ها گفت دانش آموزان 20 دقیقه دیگر فرصت دارید و من فهمیدم که گزینه درست گزینه یک بوده و نه گزینه 4 بعد از انتخاب و برگشتن به خونه وقتی پاسخ برگ رو دانلود کردم دیدم که جواب گزینه 1 هست و خیلی خوشحال شدم از اینکه چنین خدایی کار هارو این چنین ساده و راحت می‌کنه .

    من همواره نیازمند خداوند هستم و از او درخواست میکنم که مرا به راه راست و درست هدایت کنه و مرا این راه نگه داره .

    از شما هم بخاطر این سایتی که مثل گنجینه علم و دانش و ثروت است ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 444 روز

    سلام ودرودبه همه عزیزان

    میخام ازمعجزه خداوندتعریف کنم من توتهران تومحلمون چون هروزبرای اب وبرق وتلفن واینترنت و….شکرگزاری میکنم همیشه اب وبرق داریم – اگریادم بره اونشب اب وبرق قطع میشه – الان برقها قطع شد منم خیلی گرمااایییییییییم استاااااااد -کولر خاموش شد – گفتم خداجونم میخام اصلا قوانینتوالان امتحان کنم وتایم میگیرم ببینم چند دقیقه ای جوابمومیدی – ببینم چند دقیقه ای جواب منومیدی- خداشاهده گفتم خدایا کمکم کن این جمله همیشگیه منه خدایااااا کمکم کن بعدش تجسم کردم برقها اومده واب اومده – خداشاهده ده دقیقه ای برق و آب اومممممممممد منومیگی گفتم خدایا ازهمین الان همش میگم( خدایا کمکم کن )و خواسته هامو تجسم میکنم یکی یکی خلقش میکنم ونتیجه گرفتم میام اینجا کامنت مینویسم که ایمانمون قویتربشه – بخدا ازاین به بعدهمین کارومیکنم فقط وبانتایجم میام کامنت مینویسم :::)))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: