اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
(زکریّا) گفت: پروردگارا! براى من نشانهاى قرار ده. (خداوند) فرمود: نشانهى تو این است که سه شبانه روز قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهى داشت، (با اینکه سالم هستى.)
و او را از جایى که گمان ندارد روزى مىدهد و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کافى است. همانا خداوند کار خود را محقق مىسازد. همانا خداوند براى هر چیز اندازهاى قرار داده است.
و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم؛ دعاى نیایشگر را آنگاه که مرا مىخواند پاسخ مىگویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند.
—————‐———————————
سلام بر استاد عزیز و مریم جان شایسته و دوستان نازنینم
خدایا شکرت برای این فایل الهی پر برکت که از دیروز دارم آگاهیهاشو با گوش جان می نوشم و بر قلبم میشینه
خدایا شکرت برای استاد توحیدی بینظیرم که ایننننقدر زیبا و شیرین آیات قرآن رو برای ما توضیح میده
خدایا شکرت برای نعمت ایمان و توحید
خدایا شکرت برای هدایتم به استاد و این مسیر الهی
رب و فرمانروای من که تنها با یاد تو قلبم آرامش میگیره شکرت که حامی و هدایتگرم هستی
استاد عزیزم چی بگم از این فایل و انرژی مافوق تصورش که حق مطلب رو ادا کنه؟!
استاد جان آخه شما چرا اینقدر قشنگ درباره آیات قرآن صحبت می کنید خب ما که دلمون رفت آخه!!!
با این شکل زیبای توضیح آیات این خواسته قویاً در دلم شکل گرفته که شما دوره ای راجع به کل قرآن برامون بزارین، و بنظرم این خواسته جمع کثیری از دانشجوهاتون باشه، انشاء الله خیلی زود اجابت میشه
اتفاقاً چهارشنبه شب قبل از اینکه این فایل رو روی سایت بگذارید من داشتم فکر می کردم و با خدا صحبت می کردم گفتم خدایا شکرت که در روز بارها و بارها سپاسگزاری می کنم اونم سپاسگزاری های قلبی
خدایا شکرت که برام کافی هستی و با تو بینیاز از دیگرانم
خدایا شکرت که زندگیمو پر از نعمت کردی
توفیق سپاسگزاری بیشتر به قلبم بده
خدایا شکرت از مسیری که میرم راضی ام
خدایا شکرت از زندگیم راضی ام
تو هم از من راضی باش
در عین حال که راضی ام از زندگیم از خزینه های غیبی ات نعمت های خیلی خیلی بیشتر میخوام، از عشقت و احساس نزدیکی بیشتر به خودت، از سلامت، از شادی و آرامش و حال خوب، از رشد و بهبود شخصیتم، از روابط عالی، از رزق و روزی بغیر الحساب…
و استاد جان تو این فایل هم شما درباره همه اینها صحبت کردین
اگر من فقط همین چند آیه ای که تو این فایل گفته شد رو مد نظر قرار بدم در زندگیم، به همه خواسته هام میرسم
استاد عزیزم مریم جانم دوستان نازنین هم خانواده ام عاشقتونم و به خدای بزرگ میسپارمتون
سلام استاد عزیزم خدا روشکر که دوباره فایل جدید گذاشتید وتونستم دوباره روی ماهتونو ببینم
به به چه کلامی بهتر از کلام الله که از زبان شما جاری میشه
ساعت دو نیمه شب ومن ازخواب پریدم وسعی کردم خودمو اروم کنم وهدایت شدم سمت ای فایل
موضوع=کلید اجابت دعا
راجب درخواست ثروت ورسیدن به خواسته یک سری باورها و شرایط موجود نمیزاره تصور کنم که ثروتمند شدن راحته بااینکه حتمیه ومن بهش ایمان دارم
ولی تا میام دریافت کنم تردیدها جلوی منو میگیره
من دارم توی روان شناسی ثروت یک روی باورام کار میکنم تا موانع روبردارم چون ثروت همیشه به وفور هست
باشرایط کنونی کمی غیر منطقی که من چجوری میخوام به خواسته م برسم ولی ایمان به غیب ونگاه توحیدی باعث میشه باور کنم وبه اندازه ای که باور میکنم اتفاق میفته
خدایا منو هدایت کن به سمت ثروت راهی که من فکر میکنم ناهمواره وغیر ممکن ولی هیچ چیزی برای تو سخت نیست
برای تو کاری نداره شرایط من بهتر بشه چون تو نامحدودی
خدایی شکرت برای هدیه جدید یه حسی میگفت که این فایل برات برکت خاصی داره و فعلاً ز برکتهاش هدیه سایت باورنکردنی برای فعالیت خوبم بوده و امروز یه دور خوشگل تو بازار مهمون شدم و یک کیک خوشبو به خودم و دوستام دادن خیلی روز خفنی بود شکره یه سپاسگزار دست از دست با لیاقت خدا یعنی استاد چقدر روحش خدا غنی کرده ثروتمند شده که همه آدما رو با یه فایل ارزشمند که مثل بمب زندگیو تکون میده مهمون کرد از خدا و این سخاوت بزرگوارانه سپاس امروز که داشتم شیرینی با همسری یخوردیم و به دوستا دادن خیلی خوششون اومد و چقدر حس خوبی بود که دست خدا بودن برای خلق ارزش و استادمو تحسین کردن ه انقدر میتونه ارزش ساز باشه یه فایل ارزشمند هدایتی بسازه و به همه برسونه بدون هیچ محدودیتی این حس عجیب منو وادار کرد به نوشتن این کامنت امیدوارم کامنت تاثیرگذاری باشه و استادم بخونه و بگم عاشق راهم شدم خلاصه از فایل میگم تا مرور بشه برا خودمو دوستان استاد میگفت کار خدا اجابته از دونه دونه خواستههامونم خبر داره و فراموشی هم نداره و واقعاً دوست داره به ما بده و ما براش واقعاً لایقیم و واقعاً قدرتشو داره خیلی ثروتمنده خیلی آگاهه خیلی مهربونه خیلی بخشنده است خیلی غنیه و خیلی نزدیکه دامونم میشنوه نشونه برامون میفرسته یلی میخواد ما رو خیلی دوست داره و و همیشه برای کمک و حمایت ما مادهاند هر چقدر کمک که لازم باشه ا رو تا بینهایت میتونه رشد بده حالا خدا انقدر قدرت داره که ر خواستهای رو اجابت کنه و اون ماییم که باید نعمت و اجابتو ببینی صداشو بشنوی مهربونیشو یادمون باشه فراوانی و رزقشو ببینی خیلی شده احساس کمبود بکنی یا احساس شکست با اینکه کلی خدا کمکمون کرده و قدم خوبی برداشتیم و توی زندگیمون فراوونی بیشتر شده واقعاً از خودش دایت میخوام برای دیدن باور کردن خودش
خدایا شکرت بابت این فایل که مشتاقانه دانلود و گوشش دادم
میخام از معجزات و اتفاقات خوبی که توی یه هفته برام رخ داده بنویسم
از اینکه خدا چطور هدایت میکنه
از یرزق من حیث لایحتسب بنویسم
از نتیجه سپاس گزاری کردن بنویسم
از فرمولی که استفاده کردم و تو این فایل دقیقا بهش اشاره شد بنویسم
اینکه به استناد به اینکه چطور قبلا خدا برام خواسته هامو اجابت کرده درهارو باز کرده انگیزه گرفتم و قدم برداشتم بنویسم
هفته گذشته من به الهامی که خدا بهم میکرد عمل کردم البته یکم مقاومت میکردم و یا شاید هنوز امادگیشو نداشتم ولی وارد ترسهام شدم و سمت خودمو انجام
دادم
من کنار کار کارمندیم به علاقم که قنادی هست هم مشغولم و البته نه خیلی حرفه ای و فول تایم،ولی توی این 2/5 سال باهدایت خدا پیش اومدم
خود خدا بود که با نشونه ها گفت به چی علاقه دارم،بعدش کلاس ثبت نام کردم،بصورت تکاملی وسایل مورد نیازو خریدم،پا رو ترسام گذاشتم پیج زدم و خدا الهام کرد برای مناسبتها بعنوان هدیه ،کیک درست کنم که هم مهارتم زیاد بشه هم پیجم فعال بمونه،اون اوایل هم گاها سفارش هم میگرفتم،بعد هم تو یه برهه خدا الهام کرد بیام از دسر و کوکی وکیک و شیرینی که درست میکنم برای افزایش مهارتم اینکارو انجام میدادم
عکس بگیرم و بصورت اموزشی رسپی بزارم که من انجامش دادم و با وجود نجواها که میگفت همش مواد اولیه میخری هی رایگان درست میکنی سفارش هم تک و توک داری و تا کی میخای اینجوری ادامه بدی ،ولی من حریف ذهن میشدم و میگفتم فعلا قدمی که خدا گفته اینه
از طرفی رو باورهام کار میکردم ثروت یک رو کار میکردم و هی میدیدم که خیییلی از ادمها مشتری دارن یا تو همین فیلد چقققدر میشه سفارش گرفت انقققدر که مناسبتا زیاده و من هم از پس انجامشون تو این استیتی که هستم برمیام و میدونستم که باورهام ایراد داره و باید روی فراوانی کار کنم
همیشه میگفتم خدایا تو کارت هدایت مشتریه
نه پیج من نه مهارت من نه تبلیغ کردن من نه هیچ عامل دیگه ای ،اگر برای فلانی و فلانی میرسونی مشتری از جاهایی که گمان نمیکنن پس برا منم باید بشه
این اواخر هم خیییلی از خدا درخواست میکردم که قدم بعدی رو بگو بهم،دلم میخاد یه تغییری ایجاد بشه تو روند کارم،بی اشتیاق شده بودم کمی
از اینکه همش رسپی بزارم و نتونم از این شغل واقعا پولساز،ثروت بسازم!!
یه شب بخصوص بعد از فایل خوش بینی،با خودم یه فرمول نوشتم که اگه طبق این پیش برم خدا احابت میکنه
نوشتم
باید بابت تک به تک مشتریام از خدا شکرگزاری کنم
بابت ایده ها و هدایتهایی که تو این مسیر برام داشته که چقققدر زیاد بودن و اشک منو در میاوردن وقتی بیاد میاوردم،شکرگزاری کنم
حتی اگه یه رسپی میزارم بازم اون انگیزه روزای اول رو داشته باشم
دفتر مربوط به نکات قنادی رو بخونم
تو یوتیوپ اموزش ببینم
خوش بینی خودمو تو همین شرایط که خبری نیست حفظ کنم و امیدوار بمونم
بابت پولهایی که از این مسیر ساخته بودم شکر کنم
روی فراوانی و حس لیاقتم کارکنم روی دوره ثروت هرروز تایم بزارم
دقیقا هرشب با این فرمول من حالم رو خوب کردم
من با نوشتن خیلی راحتم و اومدم اسم مشتریام رو دونه دونه نوشتم و شکر کردم و اعتبار هدایتشو دادم به خدا
گفتم خدایا من هنوز پیجم 1 دونه پست داشت هنوز 2 تا کیک درست کرده بودم فالور 50 تا هم نداشتم بخدااا مهارتتتم خیییلی کمک بود ولی مشتری رسوندی تو همون روزای اول کارم
بابت ایده هایی که داده بود بیاد اوردم کجاها کجاها چطور پلن ریخت و همزمانی انجام داد برام و قلبم باز میشد که چه کارا برام کرده و شکر کردم
بابت رضایت مشتریام اینکه حتی بعضیا 2-3 بار سفارش داده بودن شکر کردم گفتم تو زیر دندون مشتریا رفتی و راضی بودن و شکر کردم وکردیتو دادم به خدا
بابت اینکه بجز 1-2 مورد چطور مشتریام خوش حساب بودن حتی قبل از تحویل واریز کردن حتی بعضیا نپرسیدن کیلویی چند میدی و سفارش دادن ،حتی تو محرم و اول عید کیک تولد سفارش دااشتم و تمااام اینارو بیادم اوردم و کفتم خدایا تو مسول رسوندن مشتریا بودی و اگر تو در هر زمانی توانا بودی پس الان هم هستی و قدرت دست توست و کار کار خودته من نمیدونم ،من فقط میخام سفار ش بگیرم هر روز مشغول بشم به اینکار و خلاصه قدم بعدیم چی هست باااید بگی من عقل خودم قد نمیده ایده ندارم ،ایده پرداز من،مشاور من،دستیار من،طعم کارای من ،همه و همه تو هستی
با این فرمول حالم خوب میشد و یه روز سرکار بودم و خدا چندباری الهام کرده بود که برم با کافی شاپهای شهرمون برای همکاری باهاشون خودمو پرزنت کنم ولی من مقاومت میکردم که خدا چرا مستقیم مشتری رو هدایت نکنه مگه تا الان نرسونده من چرا باید برم دنبالش!!
خلاصه اون روز نزدیک ظهر بود پا شدم مرخصی گرفتم و گفتم اگه خدا میگه من اقدام میکنم
ذهنم میگفت همشون خوب یا خودشون درست میکنن یا با یکی همکاری میکنن مگه میشه اخه قبول کنن !!اینها مانع اقدامم میشدن
ولی من قدم برداشتم و دقیقاا خدا به یه فست فود کافی شاپی هدایت کرد که اصلااا باورتون نمیشه چه درهایی باز شد برام
خیلی خوب برخورد کرد مدیریتش سرشون هم اون تام خلوت بود و گفت خودم درست میکنم ولی اگه درس کنی بیاری عیب نداره میتونم بفروشم یا چیزای جدید مث تارت و بعضی چیزکیک ها که موجودی نداشتن
و گفت مثلا کروسان و موچی ووفلان چیز درست کردی
منم گفتم اینارو نه ولی چون اعتماد به نفس داشتم که اگه این همه چیزای دیگه درست کردم خوب اینارو هم میتونم دیگه و حتی گفت کیک تولد گاها سفارش میدن برای تم تولدشون که اونو با یقین گفتم اره میتونم چون بارها انجامش داده بودم،بعد هم گفت شکلات دبی هم فعلا تو شهرمون همه جا نیس درست میکنم تو هم میتونی درس کن بیار
خلاصه کلللللی خدارو شکر کردم کللللی خوشال شدم
که نه تنها جواب منفی نشنیدم بلکه گفت هرچی میتونی درس کن بیار هم بابت اینکه جسارت نشون داده بودم و خدا به چه جایی هدایتم کرده بود و هم بابت اینکه جواب مثبت شنیدم کللی ذوق کردم
بعدش رفتم لوازم و مواد الولیه هرچی به ذهنم میرسید ر خریدم و عصر هم شکلات دبی درست کردم و ظاهرشون خوب شد و خوشال بودم ولی بعد که برش دادم و کمی تست کردم دیدم جالب نشدن و نمیدونید چقدر ذهنم منو اذیت کرد هم خسته شده بودم هم مواد اولیه ام هدر رفت و اصلا بل بشوری بود تو ذهنم که تو خودتو مسخره کردی بچسب به کار کارمندیت اخه خودتو خسته میکنی چطورمیخای حالا رشد کنی و به اون لولی که میخای برسی وووو و از این چرندیات !!!
ولی باز شب با نوشتن حالم رو خوب کردم کلی دلیل منطقی اوردم که بارهااا شده بار اول درست کردم خیلی از رسپی هارو و عالی شدن ،بابا اصلا فدای سرم ،هی نوشتم که الخیر فی ماوقع مدام میگفتم حال خوب نتایج رو رقم میزنه هاا!ثریا یادت باشه هااا!مهارت و دیزاین و فلان ماده اولیه مرغوب ووو مهم نیستن !! حال خوب ملاکه هاا!!باید بتونی الان حالتو خوب کنی و بیاد میاوردم که بابا ایلان ماسک موشکش تو هوا متلاشی میشه خودشو نمیبازه الان تو دوتا شکلات خراب کردی به هم ریختی باییید ایمانتو کنترل ذهنتو نشون بدی و خلاصه به حس بهتر رسیدم و بعد خوابیدم
دو روز بعد مشغول شدم هم برا کافی شاپ چیز کیک درست کردم و بردم تحویل دادم که چقدر حال خودم خوب شد چیزی که مدتها بود ارزو میکردم و حتی تجسم که تو ظرفای تک نفره میچینم میبرم و دقیقا این اتفاق افتاد و همشو حتی بدون تست ازم خرید
فرداش باز شکلات دبی درست کردم
و قرار شد شنبه ببرم بعد از شیفتم تحویل بدم
که همه رو با خودم بردم سر کار وشب هم با خودم سناریو نوشتم که میبرم همشونو همکارام میخرن ،بعد ظهرمیام دوباره برا کافی شاپ درست میکنم ،کلی شکر میکنم از خدا همکارام استقبال میکنن و ووو
باورتون نمیشه تماااااام انچه که بصورت سناریو با جزییات شب قبل نوشته بودم عییین همونا ریز به ریز رخ داد !!!و البته موقع نوشتنش دقیقا همین جیزایی که استاد تو این فایل گفتن رو انجام میدادم ینی میگفتم خدا قبلا برام مشتری رسونده قبلا رضایت داشتن قبلا پول ساختم قبلا خییییلی چیزارو تجسم کردم و رخ داده پس بازم میشه و من خالق زندگیم هستم و خدا همواره اجابت میکنه اگه حتتتتی یه بار برام انجام داده پس الان هم میتونه درحالیکه خدا میلیاردها بااار انجام داده برام تو زندکیم و من بابتشون شکر میکردم و شب موقع تیک زدن و خوندن سناریوم نمیدونستم چطور خدارو شکر کنم قاصر بود زبانم
عصر هم سریع اومدم خونه و باز مشغول شدم درست کردم و بردم کافه و گفته بود سه تا بیار که من بیشتر بردم و 5 تا برداشت
انقدر حسم عالی بود که باز شجاعت بخرج دادم و دوتا کافی شاپ و دوتا بستی فروشی رفتم که یکیش مدیرتش نبود یکی از بستی فروشیا هم گفت باشه کیک خیس بیار
یکی از فست فودیا هم رفتم مدیریتش گفت اتفاقا تا یه ماه دیگه کافی شاپ رو راه میندازیم وااای منم کلللی با اعتماد بنفس گفتم پس قسمت کافی شاپ با من و هرچیزی لازم باشه درست میکنم میارم ایشون هم خیلی سرشته نداشت گفت با خودت شماره مو گرفت و حتی شکلات دبی هم نشون دادم گفت دست خودتون باشه ما تو پیجمون برات تبلیغ میکنیم و با ادمین منو کانتک کرد که عکس بفرستم و صب روز بعد دیدم که استوری کردن و چند نفر قیمت پرسیدن و حتی مدیریت با من تماس گرفت که قیمت بگو و من گفتم من فلان قیمت میدم شما هرچقدر میخایین درصدی بزارید روش به مشتری بدید که گفت نه نیاز نیس با خودت کانکت بشن انقققدر اقای مهربونی هستن که اصلاا نمیدونم چطور شکر کنم
حتی بهم گفت خودت ادمینی پیج رو دستت بگیر بهت حقوق میدم
این ادمین محصله و خیلی خبره نیست
خودت باشی بهتره منم گفتم اخه تا حالا انجام ندادم ولی خوب بخام میتونم فعلا البته بزار ایشون باشن ینی همین جور خدا داشت برام معجزه میکرد منی که تا چندروز قبل هی تعلل میکردم برا رفتن به کافی شاپ بخاطر ترسام و قضاوتهام،فایل خوش بینی و تماام این چندسال کار رو باور و ایمانم و بیاد اوردن داستانهای قرانی که رو قران کار میکردم هممممشون به کمک من اومدن و خدا درهایی باز کرد برام
فرداش بازکللی شکلات بردم برا همکارام تو اتاق عمل باز هم شب سناریو نوشتم که میفروشم پول بازم میاد به حسابم و بازم میام درست میکنم و باز ذهنم میگف باشه حالا دیروز فروختی ولی فردا کمتر میخرن تازه الان زیاد درست کردی ولی میگفتم من ایمان به غیبم رو نشون میدم و سمت خودم که درست کردن با کیفیت شکلاتاس رو انجام میدم مابقی با خدا،اگه دیروز خدا توانا بود پس فردا هم تواناس بازم هست جایی نرفته و اینا بهم ارامش میداد و باورتون نمیشه فرداش با حس خوب و اعتماد بنفس به مابقی همکارام نشون دادم و همممممشونو فروختم و باز هم شب هرچی رو با جزییات نوشته بودم دیدم تیک خورده و با وجود خستکی رفتم خونه با کلللی اشتیاق باز هم درست کردم
و باز هم دو روز بعد بردم و به همکارای دیگه تو بخشای دیگه نشون دادم و فروختم و پیجم رو معرفی کردم چقدر تشویقم کردن و اتفاقا این باعث شد که برم کارت ویزیت برای خودم چاپ کنم که اینکارو هم کردم
و تو این چند روز چند میلیون پول اومد به حسابم و فقط به اینکه چطور خدا از جایی که گمان نمیکردم با این ایده به من رزق رسوند ،چطور قبل از استارت کافی شاپ اختیار تامشو به من داد که ازم راجب دکور و ووو نظرخواهی میکنه ،اینکه وقتی قدم برمیداری ،خدا درهایی برات باز میکنه که اصلاا به عقل ناقصت نمیرسید
الان هم انقدر باورم تقویت شده که کلی ایده میاد به ذهنم که انجام بدم
انگار اون سد محکم که نه مشتری نیست و فلان شکسته شده
الان بفکر اینم که جعبه بخرم شکلات اماده کنم که شکیل تربشه و حتی قابل ارسال باشه
حتی دیروز ساعتها اموزش موچی دیدم که میخام درست کنم روش مانور بدم
حتی برای بعضی کافی شاپها که فعلا موچی و شکلات ندارن پرزنت کنم
و کارت ویزیتهامو بین همکارام پخش کنم چون خیلیاشون تو جریان نیستن که تو این کار مشغولم
و این حد از اعتماد به نفس فقط و فقط برمیگرده به اینکه
قبلا که خبری نبود به الهام خدا گوش دادم و بیشتر از یک سال هم برای اینکه اشتیاق خودمو حفظ کنم هم پیجم بزرگ بشه با تعداد پست ها ،
هم مهارتم بیشتر بشه
کلی چیز درست کردم عکاسی کردم پست و استوری کردم و گرچه خیلی از جیبم هزینه کردم ولی اگه اون قدم رو برنمیداشتم الان این قدم بهم گفته نمیشدو اصلا چیزی نداشتم تو پیجم بجز چندتا سفارش ،ولی الان هم اموزش گذاشتم البته امکان فیلم برداری نداشتم بصورت عکس از مراحل کار و کپشن انجام دادم
واقعااا اگه بدونم و برای خودم مدام مرور کنم که علت این نتایح یا هر نتیجه ای که در هر برهه ای وارد زندگیم شده چی بوده ،باعث میشه که همون کارو انجام بدم
شکر گزاری ،نگرش مثبت،کنترل ذهن حتتتتی زمانی که فروش هم داشتم بازم میگفت خوب که چی ؟بعدش چی ؟ینی تا این حد ذهن نجوا میکنه ولی تا وقتی بتونم کنترلش کنم که بازی رو بردم اگه نه ،عقبگرد میکنم
خیلی باید حواسم باشه انگیزه ام رو حفظ کنم
خیلی دلم میخاست این نتایج عااالی رو براتون بنویسم هم برا خودم مرور بشه هم برا تقویت ایمان همه عزیزان که کامنت رو میخونن
من وقتی کامنت خیلی از دوستان رو میخوندم که انقدر پول ساختیم انقدر مشتری داریم این ایده گفته شد وداستان خودشونو که نوشته بودم میخوندم انقققدر برا خودم ارزو میکردم که برا منم اینجوری بشه که الان این اتفاق افتاده
و اگر الان من بابت اینا ذوق نکنم شکر نکنم بیاد نیارم مسببش فقط و فقط «خدا» بوده
وقتی میلیاردها تومن پول هم بسازم و بی نهایت مشتری بیاد ،نخواهم توانست که شکر کنم !!!
پس همین الان باید بدونم همون خدایی که
اجیب ادعوه الداع بوده الان برام
برای اینده هم بازم این ویژگی رو داره
پس نترسم و نگران قدمهای بعدی نباشم،نگران اینکه قراره کی بخره ازم نباشم و فقط ایمانم رو حفظ کنم
همیییییین
ان شاله از خبرای خوب دیگه میام مینویسم
ان شاله خدا کمک کنه تا فقط اعتبارشو به خودش بدم و مقابلش شاکر و متواضع باشم و امیدم رو حفظ کنم
بنام آنکه اجابت بندگانش را بر خودش واجب نموده و همواره در حال اجابت بندگانش است
استاد این فایل تمام معادله های ذهنی بشریت رو درهم میکوبد و ساختاری نو ایجاد میکند
ما همیشه بعد از درخواست، منتظر اجابت بودیم یا فکر میکردیم دیر اجابت میشه یا نمیشه یا صلاح نیست درصورتیکه در همان لحظه درخواست، اجابت صورت میگیرد و تمام
و بعدش به ایمان ما بستگی دارد که چقدر و چه زمان دریافت کنیم و یا اینکه دریافت کنیم یا نکنیم
ما با رب العالمین طرف هستیم
تصور عظمت و قدرت لایتناهی خدا در ذهن کوچک و عاجز ما نمیگنجد
[یاد کن از] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری از گِل میآفرینم.
آنگاه که او را سامان دادم و از روح خویش در او دمیدم، [به نشانۀ بزرگداشتِ الله] برایش به سجده بیفتید».
[چون آدم پدید آمد،] فرشتگان همگی سجده کردند
مگر ابلیس [که] تکبر نمود و کافر شد.
[الله] فرمود: «اى ابلیس، چه چیز مانع تو شد از اینکه در برابر آنچه به دستان خویش آفریدهام سجده کنى؟ آیا تکبر ورزیدی یا برتریجویی کردی؟»
او گفت: «من از او برترم: مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل».
[الله] فرمود: «از آن [بهشت برین] بیرون شو [که] بیتردید، تو [منفور و] راندهشدهای.
و لعنت من تا روز جزا [= قیامت] بر تو خواهد بود».
[ابلیس] گفت: «پروردگارا، پس تا روزی که [بندگانت] برانگیخته میشوند، به من مهلت بده».
[الله] فرمود: «مهلت خواهی داشت،
تا روز [قیامت،] آن وقت معیّن».
[ابلیس] گفت: «پس به عزت تو سوگند که قطعاً همۀ آنان را گمراه میکنم
مگر بندگان مخلصت را از میان آنان».
[الله] فرمود: «[سخنِ من] حق است و حق را مىگویم.
و یقیناً جهنم را از تو و از هر یک از آنان که از تو پیروی کند انباشته خواهم ساخت».
( سوره ص 71-85 )
چرا هنوز هوشیاریم و دیوانه نشده ایم
با وجود اینکه ابلیس نافرمانی کرد و خداوند ابلیس را از درگاه کریمانه خود راند و تا روز قیامت لعنت کرد باز هم ابلیس از خداوند درخواست کرد و همان لحظه خداوند اجابت کرد
ابلیس گفت پس تا روزیکه بندگانت برانگیخته میشوند به من مهلت بده و خداوند فورا اجابت کرد
چون اجابت کننده ای جز او نیست
خدای من پاک و منزه است و خیلی بزرگوارتر از آنست که مرا بیافریند و نسبت به خواسته هایم بی پروا باشد
خدای من پاک و منزه است ازینکه میان خود و بنده اش حائل یا شفیع تعیین کند
خدای من پاک و منزه است ازینکه نیاز به بت ها و مقبره ها باشد تا صدای بندگانش را به او برساند
خدای من پاک و منزه است ازینکه چنان عظمت و ارزش والایی بنام انسان خلق کرده باشد اما او را به حال خودش رها کرده باشد
بیاد بیاریم داستان موسی با قومش رو در حال بیرون شدن از مصر بودند که فرعون با لشکرش به تعقیب شان حرکت کردند
تصورش رو بکن فرعون به دریا میرسد و پشت سرش لشکری خونخوار که به محض گرفتنشون همگی رو قتل عام میکنند
خداوند به وعده خود عمل میکند و موسی و پیروانش رو نجات میدهد
کافی هست که خدا بگوید بشو پس میشود
کافیه خدا به دریا بگوید راه بده و دریا فورا از وسط دو نصف بشه و یک مسیر خشکی پیش روی موسی باز بشه
یاد کنیم از لطف خدا بر بندگانش تا ایمان مون قوی تر بشه
به راستی، فرستادگان ما با بشارت [تولد فرزند] نزد ابراهیم آمدند [و] گفتند: «سلام [بر تو]». [او نیز در پاسخ] گفت: «سلام [بر شما]» و دیری نپایید که [ابراهیم برایشان] گوسالهای بریان آورد.
اما چون دید به سوی آن [غذا] دست نمیبرند [و چیزی نمیخورند]، با آنان احساس بیگانگی کرد و ترسی از آنان به دل گرفت. [فرشتگان] گفتند: «نترس؛ ما به سوی قوم لوط فرستاده شدهایم».
و همسرش [ساره که پشتِ پرده] ایستاده بود، [از شنیدنِ مژده تولد فرزند] خندید؛ آنگاه او را به اسحاق و پس از او به یعقوب بشارت دادیم.
[ساره] گفت: «ای وای بر من! آیا در حالی که خودم پیرزنم و این شوهرم پیرمردی [فرتوت] است، فرزند میزایم؟ به راستی، این امری شگفتآور است».
[فرشتگان] گفتند: «آیا از فرمان الله تعجب میکنی؟ رحمت الله و برکاتش بر شما اهل خانه [نبوت] باد. بیتردید، او [تعالی در ذات و صفات و افعالش] ستودهای بزرگوار است».
( سوره هود 69-73 )
وقتی خداوند به ابراهیم که پیر شده بود مژده فرزند داد ابراهیم سکوت کرده بود و چیزی نگفت چون با دیدن معجزات فراوان خدا ایمانش قوی تر بود نسبت به اطرافیانش اما همسرش از تعجب خندید گفت همسرم پیر هست و منم درین پیری بزایم؟ مگه میشه
فرشتگان گفتن از فرمان خدا تعجب میکنی ؟
درصورتیکه خداوند به ابراهیم پیر اسحق را از همسرش ساره و اسماعیل را از همسرش هاجر به وی داد حتی نوه اش یعقوب را هم دید
خداوند میگوید باش پس میشود تمام
ذهن عاجز است از چگونگی آن
خداوند میگوید “هو علیَّ هَیِّن” یعنی اینکار بر من آسان است
کلمه “هَیِّن” معناهای دیگری هم دارد: آسان، کوچک، کم و اندک، ناچیز، پیشپا افتاده…
الله اکبر
یاد کنیم رحمت رب العالمین رو بر بندگانش تا ذهنمان خاضع بشه و سر تعظیم فرود بیاره
[سرانجام او را در آتش انداختند؛ ولی ما] گفتیم: «ای آتش، بر ابراهیم سرد و سلامت باش».
و خواستند برای [نابودی] او نیرنگی به کار برند؛ ولی ما آنان را زیانکارترین [مردم] ساختیم؛
و او و لوط را [با هجرت] به سرزمینی که برای جهانیان در آن برکت نهادهایم [= شام] نجات دادیم؛
و اسحاق و [نوهاش] یعقوب را [نیز به عنوان بخشش] افزونی به او بخشیدیم و همگیشان را [افرادی] شایسته گرداندیم؛
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند و انجام کارهای نیک و برپاداشتن نماز و ادای زکات را به آنان وحی کردیم؛ و آنان [همه] عبادتکننده ما بودند.
ما به لوط، [اجازۀ] قضاوت و علم [دین] دادیم و او را از شهری که [ساکنانش] اعمال زشت [و پلید] مرتکب میشدند نجات بخشیدیم. به راستی که آنان گروهی پلید و نافرمان بودند.
و او را در رحمت خود وارد کردیم. بیگمان، او از شایستگان بود.
و نوح را [یاد کن] هنگامی که پیشتر [از سایر پیامبران، ما را] ندا داد؛ ما [نیز دعای] وی را اجابت کردیم آنگاه او و خاندانش را از اندوهِ بزرگ نجات دادیم.
و در برابر قومی که آیات ما را تکذیب کرده بودند یاریاش کردیم. بیتردید، آنان گروه بدکاری بودند؛ پس همگیشان را غرق کردیم.
و [یاد کن از] داود و سلیمان، آنگاه که دربارۀ کشتزاری داوری میکردند که گوسفندان قوم، شبانه در آن چریده بودند و ما بر داوری آنان گواه بودیم.
آن [حقیقت] را به سلیمان فهماندیم و به هر یک از آنان پیامبری و دانش [عمل به احکام دین] عطا کردیم؛ و کوهها و پرندگان را در خدمت داود گماشتیم که [همراه با او، پروردگار را] تسبیح میگفتند و ما بودیم که این [همه] را انجام دادیم.
و ساختن زره را به او [= داود] آموختیم تا شما را از [آسیب] جنگهایتان حفظ کند؛ پس آیا شکر میگزارید؟
و تندباد را برای سلیمان [به خدمت گماشتیم] که به فرمانِ او به سوی سرزمینی که در آن برکت نهادهایم [= شام] روان بود؛ و ما همه چیز را میدانستیم.
و [نیز] از شیاطین کسانی را [گماشتیم] که برایش غواصی میکردند [و جواهر استخراج مینمودند] و کارهایی غیر از این [نیز] انجام میدادند؛ و ما مراقب [رفتار و تعداد] آنان بودیم.
و ایوب را [یاد کن] آنگاه که پروردگارش را [چنین] ندا داد: «رنج [و بیماری] به من رسیده است و تو مهربانترینِ مهربانانی».
ما [دعای] او را اجابت کردیم و رنجی را که به او رسیده بود برطرف ساختیم و خانوادهاش و [نیز تعدادی] همانندشان را به همراه آنان به وی بازگرداندیم [تا] رحمتی از جانب ما و پندی برای عبادتکنندگان باشد.
و [یاد کن از] اسماعیل و ادریس و ذوالکِفل که همگی از شکیبایان بودند.
و [ما] آنان را در رحمت خویش وارد کردیم. بیتردید، آنان از شایستگان بودند.
و [یاد کن از] ذوالنون [= یونس] آنگاه که خشمگین [از میان قومش] رفت و چنین پنداشت که ما هرگز بر او سخت نمیگیریم [و به خاطر این کار مجازاتش نمیکنیم]؛ [وقتی ماهی او را بلعید] در تاریکیها ندا داد که: «[پروردگارا،] هیچ معبودی [بهحق] جز تو نیست. تو منزّهی. بیتردید، من از ستمکاران بودهام».
دعایش را اجابت کردیم و او را از اندوه نجات دادیم و مؤمنان را [نیز] اینچنین نجات میدهیم.
و [یاد کن از] زکریا، آنگاه که پروردگارش را [این گونه] ندا داد: «پروردگارا، مرا تنها [و بیفرزند] مگذار و تو بهترین وارثانی».
دعایش را اجابت کردیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را [که نازا بود] برایش شایسته [و آمادۀ بارداری] نمودیم. آنان همواره در کارهای خیر میشتافتند و در حال بیم و امید ما را میخواندند و پیوسته برای ما [فرمانبردار و] فروتن بودند.
و [یاد کن از مریم،] زنی که دامانِ خود را پاک نگاه داشت و [ما] از روح[ی از جانب] خویش در [وجودِ] او دمیدیم و او و پسرش را برای جهانیان نشانهای [از قدرت الهی] قرار دادیم.
[ای مردم،] به راستی، این آیین شما، آیینی یگانه [و مبتنی بر یکتاپرستی] است و من پروردگارتان هستم؛ پس مرا عبادت کنید.
( سوره انبیا 69-92 )
یاد کنیم از لطف و رحمت پروردگارمان که چگونه از ابتدای پیدایش مان تا کنون ما را روزی داده است
یاد کنیم از حفاظت و روزی خدا وقتی در شکم مادر بودیم
یاد کنیم از دوران کودکی که با آب و نان و سرپناه و مدرسه و حفاظت از خطرات و تجربه نعمتها گذراندیم و تا اینجا رسیدیم
یاد کنیم که تا کنون هر روز و شب غذایی برای خوردن و آبی برای نوشیدن و لباسی برای پوشیدن داشته ایم
یاد کنیم که تا کنون سقفی بالای سر و فرشی زیر پا داشته ایم
یاد کنیم که تا امروز بارها و بارها مریض شدیم و مارا شفا داده است
بارها و بارها بدهکار شدیم و پرداخت شده است
بارها و بارها قبض آب و برق و کرایه خانه و مخارج ما چطور پرداخت شده
یاد کنیم رحمت پروردگارمان را بر خودمان
یاد کنیم از روزهایی بارهای سنگینی بر شانه هایمان بود و خداوند بر داشت
یاد کنیم از شب های سختی که صبح نمیشد اما خداوند ما را به سلامتی به صبح رسانید
یاد کنیم از نعمت هایی که همین اکنون داریم فقط کافی است دوروبرمان را نگاهی بندازیم و ببینیم که از هرطرف با نعمت ها احاطه شده ایم
چقدر خوشبختیم که درین سایت هستیم
چقدر خوشبختیم که قبل از مرگ توحید را شناختیم
چقدر خوشبختیم که قبل از مرگ خدا را پیدا کردیم
چقدر خوشبختیم که درین ساین هستیم و هر روز بر آگاهی های مان افزوده میشود
چقدر خوشبختیم که میتوانیم ببینیم
چقدر خوشبختیم که میتوانیم بشنویم
چقدر خوشبختیم که میتوانیم طعم غذاها را بچشیم
چقدر خوشبختیم که دست های ما کار میکنند
چقدر خوشبختیم که پاهای مان راه میروند
چقدر خوشبختیم که میتوانیم نفس بکشیم
چقدر خوشبختیم که شب ها میتونیم دراز بکشیم و بخوابیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم آرامش رو بفهمیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم شادی رو درک کنیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم به خدا متصل بشیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم درخواست کنیم و فورا اجابت بشیم
چقدر خوشبختیم که ما جزئی از خدا هستیم
چقدر خوشبختیم که تمام دنیا برای ما آفریده شده و ما برای خدا آفریده شدیم
درود خدا قوت خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان
من دقیقا اوایلی که با سایت تازه اشنا شده بودم شکر گذاری میکردم حالم بهتر شده بود اما احساس خوب نداشتم
ایمان نداشتم به خواستم میرسم اصلا نمیفهمیدم یعنی چی یعنی مگه میشه همچین چیزی .زندگیم تعقیر کرده بود
ولی نمیدونستم برای چی بود .یعنی نمیدونستم تکامل یعنی چی و دقیقا رفتم خوردم به در دیوار .
کم کم غرور من برداشت و فکر میکردم دیگه من بهترینم .هیشگی مثل من نیست کسی مثل من اگاهی نداره و میخواستم
همه جا خودم بهترین فرد نشون بدم .
اما چه فایده از درون احساس خلع میکردم .ولی بازم راه خودم میرفتم وفکر میکردم دارم شکر گذاری میکنم اما همه چی بترمشد و میگفتم چرا من بخواسته هام نمیرسم و من اینو نمی فهمیدم یعنی تو مدار فرکانسی نبودم
هرزگاهی میومدم به سایت سر میزدم اما حالم خوب نمیشد و رفته رفته به جای رسید افسردگی خیلی شدیدی گرفتم و مصرف داروهای زیاد.نجواهای پرتکرار روابت داغون وضعیت مالی داغون سلامتی داغون.حالم خیلی خراب بود .تا ظهر میخوابیدم با هیشگی حرف نمیزدم مغازه نمیتونستم برم میگفتم من که مشتری ندارم برم چکار و درخواست همسرو فرزندام همین جوری میفتاد عقب و من داشتم مثل یک شمع مسوختم اب میشدم. ولی این میدونستم مشکل از خودمه گردن کسی نمینداختم .هم چشمی امده بود سراغم ومن از بین برده بود. من همه چی داشتم الانم دارم .اما اون جوری که خودم میخواستم به دنبال خواسته هام بودم .این مثعله سه چهار سال طول کشیده بود.و کار به جای رسیده بود به فکر از بین بردن خودم افتاده بودم دیگه تموم شده بودم .انگار شیتان کارشو خوب انجام داده بود اینو حس میکردم خوشحاله.
هی می نشستم با خودم انقدر گریه می کردم تو حمام میرفتم گریه تو دستشوی گریه …خدایا ی کاری برام کن من نمیخوام ایجوری زندگیم تموم بشه .بارها عاجزانه از خدا میخواستم.پروردگارم کمکم کن.
ی شب اتفاقی اینستارو باز کردم دیدم استاد عزیز دارن در مورد فایل جدید صحبت مکنن .مقایسه. ی هسی درونم گفت مصطفی خودش این برای تو .استاد اینو برای تو اماده کرده .باور کنید منتظر بودم صبح بشه بیام مغازه این فایل گوش بدم
صبح امدم مغازه در هینه گوش دادن احساسم حالم بهتر شد . 3بار گوش کردم 2 روز طول کشید دیدم تمام ایرادای منو داره یاد اوری میکنه .گفتم خدا من فراموش نکرده بود من خدارو نمیدیدم
شروع کردم به سپاس گذاری واقعی یک هفته طول کشید حالم به کلی تعقیر کرد .احساس واقعیو هسش می کردم
کم کم هدایت شدم به کامنتهای بچه ها در طول روز ساعتها میخوندم .(من قبلا کتاب زیاد میخوندم )دیدم کامنتای که بچها میزارن اصلا تو هیچ کتابی نیست هیچ جای نشنیدم روز به روز حالم بهتر شد صبحها قبل از اینکه گوشیم زنگ بخوره بیدار میشم شکر گذاری میکنم با خدا صحبت میکنم .باور کنید 1000درجه فرق کردم .احساس میکنم ضرفم بزرگتر شده
استاد دوستان به لطفتون الان عالیم میدونم از این بهترم میشم به لطفا الله مهربان.
پروردگار هستی تو را شکر سپاس .خدایا تو را هزاران بار شکر
که من دوباره هدایت کردی به این دانشگاه پراز اگاهی
اما درباره فایل کلید اجابت دعاها
من وقتی می بینم حالم احساسم خوب .ایمان دارم هر درخواستی از خداوند داشته باشم عملی میشه درون خودم باورش کردم ومیدونم هر لحظه دارم به خواستم نزدیک میشم .البته با کار کردن رو باورهام
هر درخواستی از خداوند دارم دستم میزارم روی قلبم ی نفس عمیق می کشم و خواستمو از عمق وجودم در خواست میکنم
خدایا من اسان کن برای اسانیها
انشالاه که همیشه شاد ثروتمند سعادتمند در دنیا اخرت باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان خداوند بزرگ فرمانروای جهانیان خداوند برنامه ریز هدایتگر خیر خواه خداوند شگفتی ها
شیوا : سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه ی دوستان و سلام به خداوند معجزه گر
خدای من هدایتم کن برای نوشتن این کامنت که خیلی براش شوق و ذوق دارم
من دانشجوی دوره ی احساس لیاقت هستم یک دور این دوره رو کارکردم و در حال تکرار این دوره هستم
در همون دور اول بارها و بارها اتفاق افتاد که موضوعی به من الهام میشد که مجموعه ای بود از باور های درست و عالی درمورد یک موضوع خاص و من صفحه ها در موردش مینوشتم و بهش فکر میکردم و یا یک انیمیشن میدیدم که یک درس برام داشت و درموردش مینوشتم و یا فکر میکردم.یا یک نفر یه حرفی میزد هر دفعه به شکل های مختلف . روز بعد یا چندروز بعد میرفتم سراغ ادامه ی جلسات احساس لیاقت و در کمال تعجب می دیدم موضوع اون جلسه دقیقا چیزیه که من چندروز قبلش بهش هدایت شدم! و دقیقا اینطور بود اون باورهای درستی که خدا به یه طریقی به من فهمونده بود بااون جلسه منطقی تر میشد با جزئیات بیشتری مطرح میشد و مرور می شد برام.
و حالا دوباره این معجزه اتفاق افتاد برای من. دیروز داشتم یه ویسی که باصدای خودم ضبط کردم و گوش میکردم و اون قسمتی که میگفتم من ارزشمندم فارغ از شرایطی که دارم فارغ از درآدم فارغ از دست آوردهایی که کسب کردم یا نکردم فارغ از هرچیزی من ارزشمندم ، رو چندین بار گوش دادم! و بعد یه جرقه در ذهنم زده شد که بلافاصله گوشی و دستم گرفتم و درموردش تو نت گوشیم نوشتم.
و الان میخوام نوشته ی دیشبم رو بدون هیچ تغییری کپی و اینجا پیست کنم.
»»بذار برم سر اصل مطلب
من ارزشمندم فارغ از شرایط مالی ای که دارم فارغ از دست آوردهام فارغ از نتایجم فارغ از درآمدم من ارزشمندم
چرا من فارغ از شرایط مالی درآمدم پولی که ساختم ارزشمندم؟
چون من نیومدم تو این دنیا که پول بسازم هدف من از اومدن به این دنیا پول ساختن نبوده من حدودا نصف قرآن و خوندم کجاش حرف از پول ساختن من بود؟کجاش نوشته بود مثلا آنان که پول ساختند یا آنان که پول نساختند یا قرآنی که در مورد همه چیز با جزئیات توضیح داده مثلا چه گوشتی حلاله چه گوشتی حرام مثلا وضو چجور بگیریم یاموارد دیگه چطور در مورد نحوه ی پول ساختن نعمت ساختن ثروت ساختن حرف نزده؟!مارو راهنمایی نکرده؟ و اتفاقا بارها و بارها نوشته ما نعمت میدیم ما ثروت میدیم ما فراوانی میدیم ماهمه چیز و رام شما کردیم همه ی آسمان ها و زمین مسخر شماست برماست که به شما روزی دهیم!
چون واقعیت اینه که ما اصلا نیومدیم که ثروت و بسازیم ایجاد کنیم این اصلا هدف نبوده میدونی چرا؟چون خداوند همونطور که تو قرآن گفته ما بیش از نیاز شما نعمت در دنیا قرار دادیم و برماست که به شما روزی دهیم!
فکر کن یه نوزاد بخواد خودش بره شیر بسازه شیر ایجاد کنه! میشه؟! نه همینقدر عجیبه وقتی که ما میخوایم نعمت و ثروت و ایجاد کنیم بسازیم! همینقدر عجیبه چون هست چون به ما داده میشه.
هدف ساختن پول نبوده اصلا مگه پول چندساله که بوجود اومده؟ هزارسال خوبه؟دوهزارسال؟ من نمیدونم چقدر اما مثلا اگه هزار ساله که پول اختراع شده ده هزار سال قبل بوده که وجود نداشته!پس اون مردمان بی ارزش بودن؟پس اون مردمان هیچ هدفی در زندگی نداشتن؟پس اون مردمان نمیتونستن خوب زندگی کنن؟ پس تکلیف اونا چی بوده؟
هدف ساختن و ایجاد کردن پول نبوده و نیست و نخواهد بود برای همینه که من ارزشمندم فارغ از درآمدم فارغ از نتایج مالی م فارغ از حساب بانکیم اصلا من برای این نیومدم تو دنیا که پول و ایجاد کنم بسازم نه نه نه
اول این که بیش از نیاز همه ی ما در دنیا نعمت ثروت فراوانی وجودداره داشته و خواهدداشت بی پایان و دوم این که خداوند خودش تو قرآن گفته برماست که به شما روزی دهیم خدا خودش میده خدا خودش داده
پس موضوع چیه که مثلا یه عده بیشتر در رفاهن و یه عده کمتر ؟
موضوع دریافته موضوع در فرکانس نعمت ها قرار گرفتنه موضوع مقاومت نکردنه خودمونه موضوع با دست کشیدن و با پا پس نزدن خودمونه
اگر هدف نعمت و ثروت نبوده پس چیه؟
هدف بندگی کردن با توکل و ایمانه هدف لذت بردن و شاد بودنه هدف شکر گذار بودنه در هر شرایطی که هستی هدف فقط و فقط تجربه کردن و لذت بردنه این دنیا کوتاهه مثل یک پلک زدن شاید وقتی که من ازاین دنیا برم دیگه نتونم رابطه ی عاطفی برقرار کنم با یه آدم دیگه ، دیگه نتونم یه نفر دیگه رو بغل کنم ببوسم حسش کنم دیگه نتونم با یه نفر به عنوان مادر خواهر پدر همسر دوست صحبت کنم دیگه شاید من بارون و حس نکنم شاید من این بدن و دیگه حس نکنم نداشته باشمش شاید من دیگه نتونم فیلم ببینم نتونم بخوابم نتونم گریه کنم نتونم بخندم شاید من دیگه نتونم مسافرت برم نتونم توماشین بشینم نتونم به این شکل روی زمین راه برم نتونم عذابخورم و طعمش و حس کنم شاید من وقتی مردم دیکه یه خونه نداشته باشم برای خودم شاید من وقتی مردم دیگه نتونم برم خرید شاید من دیگه نتونم وسیله بازی سوار شم شاید دیگه نتونم تو آب شنا کنم شاید دیگه نتونم گوشی موبایل داشته باشم یه واچ خوشگل داشته باشم شاید دیگه نتونم خودم غذا بپزم نتونم چیزی و خلق کنم شاید دیگه افرادی که دوسشون دارم و نتونم ببینم شاید دیگه حتی صداشون و نشنوم
آره من نیومدم که پول بسازم من نیومدم که پول ایجاد کنم من نیومدم که ثروت خلق کنم نه این هدف من نبوده
من انتخاب کردم در این بازه ی زمانی و در این شرایط به دنیا بیام برای این که دلم میخواسته چیزهایی که الان دارم و تجربه کنم
نمیدونم شاید وقتی مردم دیگه حتی نتونم تنها باشم نمیدونم بازهم گوشام میشنوه یا نه میتونم چیزی و لمس کنم یا نه میتونم چیزی و ببینم یا نه
آره شیوا تو نیومدی که حسابت و بکنی مثلا ماهی صدمیلیون تو نیومدی که مثلا اندامت فلان باشه و بمان تو نیومدی که قیافه ت اینجور باشه یا اونجور نه شیوا
همونجور که هوا هست برای تنفس نعمت و فراوانی هست برای تجربه های مختلف
این نعمت صرفا از راهی که تو فکر میکنی قرار نیست بهت برسه میتونه از هزاران هزار راه مختلف باشه که فکرشم نمیکنی
حالا پس موضوع کارکردن چیه یعنی من فقط بخورم و بخوابم و لذت ببرم؟
نه نه نه هرکدوم از ما زمانی که اومدیم تو این دنیا خداوند یه استعدادی با توجه به دوره ی زمانی خودمون در ما قرار داده ما علاوه بر لذت بردن وظیفه داریم که از استعدادی که داریم در جهت پیشرفت و گسترش دنیا استفاده کنیم بهره برداری کنیم
ما به عنوان انسان و اشرف مخلوقات یک عامل مهم در رشد پیشرفت و گسترش دنیا محسوب میشیم چطوری میتونیم این کارو بکنیم؟ با بهره برداری از استعداد و توانایی که خداوند در وجود همه ی ما قرار داده
انیمیشن روح و یادته؟ قبل از این که بچه ها وارد دنیا بشن استعداد خودشون رو پیدا میکردن و اون ضامن ورود به دنیا بود خب این روند همیشه بوده حالا اگه ما استعداد و فقط واس پول درآوردن کسب کردیم پس دوره های زمانی ای که پولی وجود نداشته چی؟ استعداد رو هوا میمونده یا آدما بی استعداد بودن؟ نه این نیست
استعداد برای به کارگیری در جهت گسترش دنیا بوده ما قول دادیم در جهت گسترش دنیا عمل کنیم و خداوند قول داده تجربیاتی که ما میخوایم رو به زندگیمون وارد کنه حالا یه سری تجربه ها هست که در این دوره ی زمانی به پول احتیاج داریم برای به دست آوردنش؟(مثلا زندگی در طبقات بالای یک برج مثلا داشتن یک ماشین با ویژگی های خاص و …) خدا خودش هرکاری که نیازه و هر چیزی که نیازه رو فراهم میکنه که ما اون تجربه ای که میخوایم رو داشته باشیم.این کار خداست این کار جهانه این قول خداست این وعده ی خداست
و قول من و وعده ی من توکل و ایمان به خدا و حفظ ارتباط با خدا برای این که بتونه هدایتمون کنه و کیف کردن لذت بردن و خوش کذروندن و شاد بودن و خندیدن و لحظه لحظه ی زندگی رو حس کردن و شکرگذاری از خدایی که این فرصت و دراختیارمون قرارداده و کمک به گسترش دنیاست با بهره برداری و با به کارگیری استعدادمون.
خدای من شکرت که هدایتم میکنی و آگاهم میکنی««
و دوساعت پیش بود که به سایت سر زدم و دیدم فایل جدید اومده عنوان رو که خوندم لحظه ای از ذهنم رد شد که این فایل و گوش ندم و به دوره هام برسم اما به ثانیه نکشید که دستم رفت رو فایل و پلی شد و باهمون جملات اول فهمیدم که دقیقا این فایل برای منه!
یک دور فایل رو گوش کردم و قطعا نیاز دارم بارها و بارها گوش بدم و درموردش بنویسم.اما این کامنت رو گذاشتم که طعم این معجزه رو هرگز فراموش نکنم.
خداوندگار من ، استاد ارزشمندم ، مریم جان شایسته، دوستان تلاشگر و ادامه دهنده ، دوستون دارم.
به نام خدای بخشنده مهربان شوقم برای دوره لیاقت هزار برابر کردی
واای شیوای عزیز تا حالا اگاهی نبود انقد منو ببره تو خودش غرق کنه یه ساعته با عشق جون دارم میخونم نوش جونتون باشه
اون سوالای وسطش خیلی باحال بود زهنمو به چالش میکشید ببینم چیکارم یه لحطه احساس کردم پول بده و انقد محکم میگفتی لیاقته ما به پول نداره ومارو انقد از پول دور کردی منی که تمرکز کرده بودم روی پولسازی فقط میگفتی تو نمخاد پول بسازی نعمت بسازی فراوانی نعمت از سر کول جهان بالا میره جهان پر از زیبایی نعمتو ارزشای نابه تو اگه هدفت فقط پول ساختن توهمین الانم پول داری و کلی نعمت دور برت هست نعمت خانواده چقد ارزشمنده نعمت سلامتی چقد لدت بخشه نعمت طبیعت کلی حسای قشنگ اماده تجربه هست تو نمیخاد الکی زور بزنی به جهان خدمت کنی بعود از یه طرف میگی به فکر پول ساختنی تو کلی تجربه های قشنگ داری و برای اینکه تجربه های بیشتر دیگم بیاری باید معامله کنی بله معامله ای شیرین
زنده کردن استعداد درونیت وروشن کردن الماس الهیت و اون موقعه تجربه های زندگیتو لدت هات خواسته های دیگه ات هم تیک میخورن معامله دوطرف سود میکنن خدا بنده اش خوشبخت میشه وکلی لدت میبره و بنده هم کاریو که عاشقشو میکنه کلی لدت میبره کلیم پاداش جهانم رشد پیدا میکنهو
بله دیدم خیلی انیمیشن باحالیه من عاشق انیمیشنام ممنون از کامتون روزاتون بهشتی
این جمله رو میخواستم کپی کنم از فایل الگوهای موفق در خانواده عباس منش که در پایین تو نظرم در رد پام بنویسم
یهویی یه صفحه با زمینه سفید و توپ توپیای رنگی از صفحه گوشیم میومد پایین و نوشته ای که چند سطرش با هایلایت زرد طلایی ، از این نورایی که خدا همیشه بهم هدیه میده رنگ طلایی شده بود ،اومد
هدیهی ویژه برای شما دانشجوی فعال سایت
طیبه مزرعه لی عزیز، به رسم سپاسگزاری از فعالیتهای شما، سایت تا تاریخ 06 بهمن 1403 این هدیه را به شما اختصاص داده
وای خدای من
داشتم از سایت میخوندم نشانه ام رو
که امروز فایل الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش برام اومد
و درموردش مینوشتم در گوگل درایوم ساعت 21:4 یهویی یه کادر هدیه ویژه برام اومد
خدای من چیکار داری میکنی تو ؟؟؟؟
از روز یک شنبه ، که از خواسته عشق گذشتم و رها شدم و ایمانم رو در عمل نشون دادم ، هر روز یه هدیه دریافت کردم به طرق مختلف
یکشنبه
هدیه ناهار از یکی از هنرجوهای استادم که خودشم استاد بود ، تو رستوران پاساژ ،جایی که میرفتم کلاس نقاشی ، یه بوم و دسته گل برای روز مادر و کرایه اتوبوسمو پرداخت کردن
دوشنبه
دوره عشق و مودت رو خدا بهم هدیه داد و پولش کامل در حسابم بود و دو روزه 4میلیون و 500 به حسابم واریز شده بود
سه شنبه
خدا پیام تبلیغاتی رو از گوشیم نشونم داد و پیام تبلیغات این بود
جایزه ات رو خودت انتخاب کن
و مادرم یه تانک اسباب بازی آبی رنگ بهم هدیه داد ، کلی باهم کیف کردیم تانک رو حرکت دادم و بازی کردم چند دقیقه کلی خندیدیم
چهار شنبه
یه عروسک خرگوش از خانمی که قلاب بافی میکرد هدیه گرفتم
پنج شنبه
هم هدیه از سایت عباس منش که الان اومد
خدایا شکرت
امروز وقتی بیدار شدم و تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم
من از وقتی تمرینات ستاره قطبی رو مینویسم ،هر روز مینویسم من یه هدیه بزرگ میخوام
هدیه بزرگ خدا برای من ،عشق بی نهایت عظیم هر روزش هست که هر روز فوق العاده حس خوبی دارم
اما یه درخواست دیگه برای هدیه هم مینوشتم
جالبه من هر روز هدیه دریافت کردم
وقتی تمرینمو نوشتم ، از ساعت 8 تا 3 بعد از ظهر داشتم دوره عشق و مودت رو گوش میدادم و مینوشتم
یه لحظه گفتم من از صبح هیچ کاری نکردم چرا
الان عقب میفتم از کارام
ولی بعد گفتم نه من دارم کار ذهنی انجام میدم
پس من میتونم ادامه بدم و کار ذهنی بیشتر از کار فیزیکی نیاز هست
و البته که تمرینات نقاشیم رو هم انجام دادم حتی با دقت تر از قبل انجام دادم
و انقدر زیبا تر از قبل شد که برای شنبه که میرم کلاس فوق العاده شده
حتی من باید از این به بعد ، تمرکزی روی دوره عشق و مودت و دوره 12 قدم کار کنم و باوراشو بنویسم و با صدای خودم ضبط کنم و هر روز گوش بدم
و به فایل امروز که تو سایت اومد دیشب ، کلید اجابت دعاها
هر روز گوش بدم
من دیگه کلیدی پیدا کردم که خدا بهم داده تا اجابت بشه تمام خواسته هام
و من این کلید رو سعی میکنم هر لحظه با عشق تکرار کنم
وقتی بعد از ظهر تا غروب تمرین رنگ روغنم رو کار کردم
مادرم گفت برم نون بخرم
گفتم جشم و حاضر شدم و رفتم نون بخرم
تو راه داشتم فایل جلسه اول عشق و مودت رو گوش میدادم و میخندیدم
خوشحال بودم
چون امروز که من از صبح کل جلسه رو نوشتم و باورای قوی نوشتم و درک کردم
برام عجیب بود
من از 3 دی که خریدم فقط گوش دادم
اما امروز که نوشتم تازه حرفای استاد رو میفهمیدم
و حتی انگار با وجود اینکه بیشتر از 10 بار گوش داده بودم ،تازه داشتم میشنیدم
تازه فهمیدم که هماهنگی بین ذهن و روح یعنی چی
یه کلید دیگه خدا به من عطا کرد در این جلسه دوره
خیلی حس خوبی داشتم و مدام میگفتم خب من چه کاری باید انجام بدم که با روحم ، با خدا هماهنگ بشم ؟؟؟
وقتی خرید کردم و برگشتم خونه شام خوردم و دلم میخواست تو دل شب پیاده با خدا برم قدم بزنم
بهش گفتم حاضری بریم قدم بزنیم
و رفتیم و یه نیم ساعتی تو محله مون دور زدم و به حرفای فایل عشق و مودت فکر میکردم و به اینکه چجوری باید از این به بعد خودمو با خدا هماهنگ کنم
وقتی برگشتم خونه
ساعت 19:4 اومدم بشینم که تمرین جلسه دو دوره عشق و مودت رو بنویسم
یه لحظه دفترامو برداشتم
اول ،خواستم کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم رو بخونم
بعد گذاشتم کنار و دفتر 107 آروز رو برداشتم و خواستم بنویسم آرزوهامو
34 تا شماره نوشته بودم
میخواستم ادامه شو بنویسیم
شروع کردم به خوندن
در شماره 7 از عشق نوشته بودم
نوشته بودم در شماره 11 که گرفتن تمام دوره های استاد عباس منش و عمل کردن به آگاهی هاش
من اون روز دوره 12 قدم رو داشتم و بعد اون نوشته ام
دوره عشق و مودت رو 3 دی خریدم
وای خدای من چی داشتم میخوندم
اولین آرزو من چی نوشته بودم
کلی حرف نوشته بودم در مورد تسلیم بودن و در اواخر جمله ام نوشته بودم
و یادم بدی که چگونه اجابتت کنم
مگه میشه این همه هم زمانی
دیشب استاد فایل جدید کلید اجابت دعا ها رو که تو سایت گذاشتن و من گوش دادم
و دوره عشق و مودت رو هم گوش دادم درمورد هماهنگی ذهن و روح
الانم که امروز دوباره گوش دادم و درک هایی داشتم این نوشته مو دیدم
این نوشته مو در تاریخ 1403/8/23 نوشته بودم
یک ماه و نیم هم نشد خدا بهم یاد داد و درکش رو بهم داد که چجوری باید اجابتش کنم و با اینکه یک سال بود که از سایت استاد میدونستم که باور همه چیز هست ، اما در مدار عمل کردن نبودم و کم و بیش انجام میدادم و مفهوم اصلیش رو درک نکرده بودم
تازه متوجه مفهوم اصلیش شدم که اجابت یعنی فقط و فقط باورهامو با عشق تکرار کنم در هر لحظه و از دوره عشق و مودت یاد گرفتم که ذهنم رو با روحم هماهنگ کنم
وای که چقدر خوشحالم
خدایا شکرت
یه سوالی در اواسط جلیه اول دوره پیش اومد برای من
استاد که میگن آدما در مدارهایی که هستن آدما رو میبینن و برخورد میکنن
مثلا من الان خیلی باور محدود دارم ،چجوری با استاد که مدارش خیلی بالاتر از من هست هم مدار شدم و به فایلا دارم گوش میدم ؟
البته از نظر فیزیکی تا حالا ندیدمشون و در حالی میتونم ببینم که مدارم نزدیک باشه بهشون
ولی این سوال برام پیش اومد ،میدونم که خدا به وقتش جوابم رو بهم میده
تازه دارم میفهمم که چرا استاد میگفت به هیچ کس نگین دوره هارو گوش بدن یا نخواین تغییر شون بدین
دوره عشق و مودت چقدر بی نظیر بود حالا من اولین جلسه هستم
ان شاء الله تو این سه ماه با عشقی بی نهایت میام و از نتیاج پر از عشقم مینویسم
جلسه اول رو 10 بار از 3 دی تا5 دی گوش دادم
و تصمیم گرفتم که از جلسه اول بنویسم و تمرکزی گوش بدم
امروز که گوش دادم از صبح ساعت 8 تا 3 بعد از ظهر
و نوشتم ، تازه شنیدم چی میگه استاد
متحیر بودم که 10 بار گوش دادم چرا هیچی نشنیدم
تازه من فهمیدم چجوری هماهنگ باشم با روحم با قلبم با ربّ و صاحب اختیارم
15 صفحه نوشتم
تا اگر خدا بخواد فردا با صدای خودم ضبط کنم و گوش بدم
وقتی نوشتم و داشتم به قایلا گوش میدادم ،سوالم یادم اومد و از خدا پرسیدم و گفتم چجوری هست بهم میگی ؟؟
نشونه خواستم برای هم مدار شدن
الگوهای موفق در خانواده عباس منش اومد
و بعد از همون صفحه هدایت شدم به کتاب چگونه فکر خدا را بخواینم که حس کردم باید به زودی این کتاب رو که خریدم و چاپش کردم ، بخونمش
وقتی خوندم توضیحاتشو ،همینجوری با دقت میخوندم که این تصویر اومد جلو چشمم که هر روز نیم ساعت زمان بذارم و برم نتایج کسانی که در دوره عشق و مودت ،رد پا نوشتن رو بخونم تا من هم با دیدن این الگوها در سایت باورهام قوی بشه که میشه و روابطم عالی میشه و منم میتونم ذهنم رو با روحم هماهنگ کنم
و وقتی به این متن رسیدم
از اینکه با به اشتراک گذاشتن ارزشمند ترین تجارب زندگی تان، موجب رشد افرادِ زیادی در آینده می شوید و به گسترش جهان کمک می کنید، به شما بسیار تبریک می گوییم و تحسین تان می کنیم
دقیقا افکار چند روز پیشم به یادم اومد ..
چند روزی بود انقدر من با ذهنم درگیر بودم که آیا جریان رهایی از خواسته عشقی که روز یک شنبه 2 دی ، آخرین قدم رهایی رو برداشتم و خدا رو انتخاب کردم ، که با جزئیات نوشته بودم ، نجوای ذهنم مدام حرف هایی میگفت که سبب میشد ننویسم
اما از خدا خواستم نشونه ای بهم بده
و خدا نشونه اش این بود
فایل گفتگو با دوستان 66 | عوامل تحقق خواسته ها – صفحه 19
نشونه این بود در توضیحات فایل
نگران نبودن درباره مسائل احتمالی پیش رو”، پای حرکت شما به جلو است؛
فقط به آنچه فکر کن که: دوست داری اتفاق بیفتد؛
تمرکز بر پیشگیری از مسائل احتمالی، شما را از حرکت، منصرف می کند؛
وقتی اینارو دیدم تصمیم گرفتم بنویسم و در سایت به اشتراک بذارم
خوشحالم از اینکه میتونم با رد پاهام سبب گسترش جهان هستی بشم
بعد وقتی داشتم توضیحات فایل نشانه امروزم رو میخوندم
چه جمله قشنگی نوشته بود
درصدِ بسیاری از این یقین، را همان الگوها در ذهن من ساختند… و قضیه اینجاست که وقتی ذهنِ ما می پذیرد که موضوعی امکان پذیر است، دیگر رسیدنِ ما به آن موفقیت، حتمی است
باشد که در جهانی زندگی می کنیم که همواره در حال گسترش است و همیشه مشتاقِ بیشتر بخشیدن به ماست.
یعنی هر چقدر هم موفق باشیم، باز هم می توانیم موفق تر باشیم. هر چقدر باورهای قدرتمند کننده ای در خود ساخته باشیم، باز هم می توانیم باورهای بهتری جایگزینِ آنها نماییم. زیرا جهان ما همواره به سمتِ بهتر شدن و بیشتر داشتن پیش می رود
وای خدا این روزا داره من رو هل میده به سمت موفقیت هایی که هر روز دارم باهاشون زندگی میکنم
هر روز یادم میده و کمکم میکنه عمل کنم
من چی فکر میکردم ، چی بود
طیبه دو سال پیش فکر میکرد باید هرکاری بکنی تا آدما باهات خوب باشن و دوست داشته باشن و عاشقت باشن و با هدیه دادن میتونی دل آدمارو بدست بیاری
اما الان فهمیدم هیچ کاری نیاز نیست بکنم
چه خبر خوبی بود
چقدر داره این سایت برام جذاب تر میشه
چقدر خدا داره منو عاشق تر میکنه
فقط داشتم فکر میکردم که چقدر همه چی راحت بود و من فکر میکردم باید یه کار خاصی بکنم
چقدر ساده و راحت
هماهنگی بین ذهن و روح
فقط همین
خدایا شکرت
امروز با توجه کردن به جوش صورتم یه درسی گرفتم ازش
من قبلا رو صورتم اگر جوشی بود به زور با دستام سعی میکردم پاکسازی کنم که در آخر صورتم قرمز میشد و اصلا پاکسازی هم نمیشد ،کلی هم وقت میذاشتم آخرش صورتم قرمز میشد و جاش میموند
اما جدیدا یاد گرفتم کاری نداشته باشم با صورتم و بدنم و به طرز شگفتی خود به خود ،خودش میره
جدیدا یه جوش زیر پوستی داشتم ، شروع کرد به قرمز شدن و من اصلا کاری نداشتم تو این چند روز
اول میخارید بعد ،قرمز شد ،بعد خود به خود آروم آروم بزرگ شد و سفیدی داخلش خودش بیرون اومد و خود به خود خشک شد و افتاد و محلی که باز بود خود به خود ترمیم شد و صاف صاف شد اون قسمت جوش صورتم که یه حفره بوحود اومده بود بعد خشک شدن و افتادن جوش
تا به حال این نگاه رو به جوش صورتم نداشتم
امروز دقت کردم
چقدر تکاملی
آرام شروع شد و خودش تکاملش رو طی کرد و خود به خود درست شد و صاف شد انگار نه انگار قبلا جوشی بود در صورتم
چقدر همه چیز ساده و راحته
من چقدر قبلا تلاش میکردم که به سرعت از بین ببرمش و سبب میشد که جاش بمونه و صورتم پر بشه از جای جوش
و تا مدت ها جاش خوب نمیشد
این منو یاد تک تک تکامل هایی که تو این یک سال داشتم میندازه
و یاد حرف استاد که در دوره عشق و مودت گفت
شما هیچ کاری نباید انجام بدین
فقط ذهن و روحتون رو هماهنگ کنین
همین
و چقدر همه چیز ساده و راحته
من امروز یاد گرفتم که تکرار باورهام رو هم از خدا بخوام برام هموار کنه و تو ذهنم مقاومتی که در تکرارش دارم رو ،کمک کنه تا ساده بشه و هر روز تکرار کنم و تکرار کنم
تا نتایج به زودی رخ بده
چون خدا با باورهای من داره به من پاسخ میده و اجابتم میکنه
ساعت 20:14 الان من عمیقا انقدر خندیدم که فقط گفتم خدایا شکرت
چرا ؟ چون داداشم داشت ظرف میشست
وای خدای من چقدر شنیدن صدای آب و دیدن این صحنه برای من جذابه
به طرز شگفت انگیزی داداشم تو این مدت یکی دوماه چند بار ظرف شسته
من همیشه تو دلم میگفتم کاش داداشم هم تو شستن ظرفا کمک کنه ،چه اشکالی داره
دیروز و امروز دیدم داره ظرف میشوره
من دو جلسه دوره عشق و مودت رو دوروزه دارم گوش میدم
و دو قدم دوره 12 قدم رو گوش دادم و البته فقط تمرین ستاره قطبی و تجسم رو انجام دادم
این خودش یه نشونه بزرگه که من بدون اینکه درخواستی بکنم از کسی ،اون رفتاری رو که دلم میخواد آدما و اطرافیانم داشته باشن ، به سادگی و خود به خود انجام میدن
حتی نوشته های من در تمرین ستاره قطبیم خیلیاشون به سادگی رخ دادن و چند تایی در دست اقدام توسط ربّ ماچ ماچی منه
وای خدایا من فقط دارم میخندم
شکرت
وقتی رد پامو نوشتم و خواستم تو سایت بذارم ، دیدم یه دایره آبی کنار اسمم اومده
اولین بار بود دستپاچه شدم از اینکه برام پیام اومده
از روز یک شنبه تا امروز که منتظر بودم
نمیدونستم چرا منتظرم یه فایل جدید بیاد روی سایت و یا یه پاسخ از دوستان
امروز فهمیدم که خدا میخواست عشق بی نهایتش رو به من عطا کنه
و امروز یکی از دوستان با این شعر که برای من نوشته بودن سبب شدن کلی فکر کنم و دوباره نشونه دریافت کنم از خدا
پاکیزه بارکزی گفته
آمدم با این دل دیوانه مهمانت شوم
باز کن دروازه را بگذار قربانت شوم
خیلی خوشحالم که خدا داره با بی نهایت دستانش این چند روزو ، ویژه عشقش رو به من نشون میده
خیلی دوستش دارم خیلی ازش سپاسگزارم
بی نهایت ازت سپاسگزارم به خاطر امروز بهشتی با فایل جدید کلید اجابت دعا ها
یکی از دوستان هم نوشته بود
محمد مرتضوی گفته:
مسیر تو بی نهایت روشنه
یاد دستبند بی نهایتی که برای خدا ساختم افتادم
بینهایت دوستت دارم ربّ من
و یکی از دوستان عزیز نوشته بود برای من
فاطمه 1403
اما زمانیکه از عشق پرباشی به یک پرنده عشق میدی ب یک بچه به یک رهگذر توی خیابون به پدرت مادرت دوستت و عشقت
چقدر قشنگ نوشتن
من تازه توی این یک سال معنی عشق رو فهمیدم
و در این چند روز انقدر خدا عشقش رو به طرق مختلف بهم داد که آروم تر شدم ،اینو حس میکنم که قلبم آرومه
خدایا شکرت
بی نهایت ازت سپاسگزارم
خیلی دوستت دارم خیلی
و امروز بی نهایت خوشحال بودم از تک تک لحظاتم که داشتم یاد میگرفتم و تمرینات رو مینوشتم
اونجایی که از جوش و تکامل و خوب شدن نوشتی یهو فکر کردم به سپردن کارها به خدا.یهو فکرم رفت به همه کارهایی که خدا برام انجام داده بود بدون اینکه من کار فیزیکی کنم.یهو فکرم رفت به سمت سوال آقای ایزدی در عقل کل و سپردن کارها به خدا.
چقدر خوبه که کارها رو بسپاریم به خدا و رها باشیم و یه اطمینان حاصل از یقینی داشته باشیم که صبا جان اجرا کردند.چقدر خوبه که همه چیز مسیر طبیعی خودش رو بره.
مثل یه رودخانه جاری در مسیر طبیعی که همیشه جاریه و به مقصد میرسه.
مثل چرخه آب تو طبیعت،مثل چرخه هوا ،مثل سیستم های درونی بدن،مثل تپش قلب،دم و بازدم،سیستم بلع هضم جذب و دفع و….
چقدر خوبه همه چی طبیعی اتفاق بیفته چقدر خوبه آقای سابقی نژاد با همین آموزه ها و آگاهی ها به دومیلیون دلار فروش رسیده اونم از اون وضعیت مالی صفر.
چقدر خوبه ما هم کارامون رو بسپاریم بخدا حالا در هر زمینه ای.
کارها رو که بسپریم بخدا زخم ها خودش خوب میشه
کارها رو که بسپاریم به خدا نور خدا هدایتمون میکنه
کارها رو که بسپاریم به خدا خودش میاد همه کارها رو برامون ردیف میکنه
الان که دارم فکر میکنم احساس میکنم فقط کار ما شکرگزاریه، کار ما کنترل ذهنه،کار ما بزرگ فکر کردنه،کار ما درک احساس ارزشمندیمونه،کار ما درک فراوانیه،کار ما صلاته، کار ما کارهای متافیزیکیه.کارهای سخت رو خدا خودش انجام میده.سمت خودمون رو انجام میدیم و منتظریم به خواسته برسیم بدون ذره ای شک.
خدایا شکررررت
دوست عزیزم خیلی از شما سپاسگزارم که باعث رشد من شدید
اون روزی که نوشتم در موردش اصلا به این فکر نکرده بودم که سپردن کارها رو هم میشه از این جوشی که کاملا تکاملی خودش به راحتی در زمان بندی مناسب چند روزه خوب شد و هیچ جا و اثری ازش باقی نموند رو میشه با این دید نگاه کرد که کارور وه به خدا میسپاریم ،انقدر برای ما شگفتی داشته باشه
حتی من بارها خواستم لحظه آخر که خشک شده بود و کم موند بیفته خودم بکنمش
اما یه حسی بهم گفت دست نزن ،زمانش برسه درست میشه همه چی
تو فقط به چیزای دیگه توجه کن و به جوشت نگاه کن ،اما رها باش تا خودش تکاملش رو طی کنه و جوری محو بشه جاش که انگار نه انگار روزی در این جا چیزی بوده که سبب توجه تو شده بوده
چقدر زیبا نوشتین
بیشتر باید بخونم نوشته تونو تا بیشتر پیام های ریز جمله به جمله اش رو دریافت کنم
دو میلیون دلار رو با دلار حساب کردم تعجب کردم گفتم ببین طیبه برای تو هم میشه ها
فقط روی باورات کار کن
همه چی طبیعی و ساده رخ میده
خدا تو این روزا داره به سادگی بهت میفهمونه که فقط باوراتو قوی کن
وگرنه من سر عهدم هستم
تو به وظایفت خوب عمل کن
اصلا هم سخت نیست طیبه
تو فقط عشق و حال میکنی
صدای خودتو ضبط میکنی با لبخند و عشق و احساس خوب هر روز گوش میدی و تجسم میکنی
چه کاری از این ساده تر طیبه؟؟؟؟؟
ساده ببینش چون ساده ترین و لذت بخش ترین کار هست و سریع ترین مسیر به رسیدن به تمام خواسته هات
خدا با پیام شما به من گفت که چقدر راحته تکرار کردن باور در طول روز
من دقیقا امروز به خدا گفتم کاری کن که مقاومتی که تو تکرار باورا دارم برام آسون تر بشه و بدونم که آسونه
و پیام شما رو که خوندم جوابمو گرفتم
همه روند تکرار باور مثل همین جوش و تکاملش ،به قدری ساده و لذت بخشه که فقط کافیه عشق و حال کنم
نور خدا به شکل شادی و عشق و سلامتی و ثروت و آرامش عظیم در زندگیتون جاری بشه آقای ابراهیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
کهیعص «1»
کاف، ها، یا، عین، صاد.
ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا «2»
(در این سوره) یادى از لطف پروردگارت نسبت به بندهاش زکریّا (به میان آمده است).
إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِیًّا «3»
زمانى که پروردگارش را با ندایى پنهان خواند
قالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقِیًّا «4»
(زکریّا) گفت: پروردگارا! همانا استخوانم سست شده، و (موى) سرم از شعلهى پیرى، سفید شده است و پروردگارا! من هرگز در دعاى تو (از اجابت) محروم نبودهام.
وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائِی وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا «5»
و همانا من براى پس از (مرگ) خود، از بستگانم بیمناکم و همسرم نازا بوده است، پس از جانب خود جانشینى (فرزندى) به من عطا فرما.
یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا «6»
(خداوندا! به من جانشینى عطا کن) که وارث من و دودمان یعقوب باشد و پروردگارا! او را پسندیده قرار ده.
یا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ اسْمُهُ یَحْیى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا «7»
(خداوند فرمود:) اى زکریّا! ما تو را بشارت مىدهیم به پسرى که نامش یحیى است (و) قبلًا همنامى براى او قرار ندادهایم.
قالَ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا «8»
(زکریّا) گفت: پروردگارا! چگونه براى من پسرى باشد در حالى که همسرم نازاست و من از پیرى، ناتوان شدهام؟
قالَ کَذلِکَ قالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً «9»
(زکریّا) چنین گفت: امّا پروردگارت فرمود: این کار بر من آسان است، (زیرا) پیش از این من تو را آفریدم در حالى که چیزى نبودى.
قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَهً قالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَ لَیالٍ سَوِیًّا «10» سوره مریم
(زکریّا) گفت: پروردگارا! براى من نشانهاى قرار ده. (خداوند) فرمود: نشانهى تو این است که سه شبانه روز قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهى داشت، (با اینکه سالم هستى.)
—————–
«123» وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
و همانا خداوند شما را در جنگ بدر در حالى که ناتوان بودید یارى کرد، پس از خداوند پروا کنید، باشد که سپاس گزارى نمائید.
—————‐—
وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً «قسمت آخر آیه2» سوره طلاق
و هرکس که از خدا پروا کند، خداوند براى او راه بیرون شدن و رهایى (از هر گونه مشکل) را قرار مىدهد.
وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً «3» سوره طلاق
و او را از جایى که گمان ندارد روزى مىدهد و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کافى است. همانا خداوند کار خود را محقق مىسازد. همانا خداوند براى هر چیز اندازهاى قرار داده است.
——————–
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ 186 بقره
و هرگاه بندگانم از تو درباره من پرسند (بگو:) همانا من نزدیکم؛ دعاى نیایشگر را آنگاه که مرا مىخواند پاسخ مىگویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، باشد که به رشد رسند.
—————‐———————————
سلام بر استاد عزیز و مریم جان شایسته و دوستان نازنینم
خدایا شکرت برای این فایل الهی پر برکت که از دیروز دارم آگاهیهاشو با گوش جان می نوشم و بر قلبم میشینه
خدایا شکرت برای استاد توحیدی بینظیرم که ایننننقدر زیبا و شیرین آیات قرآن رو برای ما توضیح میده
خدایا شکرت برای نعمت ایمان و توحید
خدایا شکرت برای هدایتم به استاد و این مسیر الهی
رب و فرمانروای من که تنها با یاد تو قلبم آرامش میگیره شکرت که حامی و هدایتگرم هستی
استاد عزیزم چی بگم از این فایل و انرژی مافوق تصورش که حق مطلب رو ادا کنه؟!
استاد جان آخه شما چرا اینقدر قشنگ درباره آیات قرآن صحبت می کنید خب ما که دلمون رفت آخه!!!
با این شکل زیبای توضیح آیات این خواسته قویاً در دلم شکل گرفته که شما دوره ای راجع به کل قرآن برامون بزارین، و بنظرم این خواسته جمع کثیری از دانشجوهاتون باشه، انشاء الله خیلی زود اجابت میشه
اتفاقاً چهارشنبه شب قبل از اینکه این فایل رو روی سایت بگذارید من داشتم فکر می کردم و با خدا صحبت می کردم گفتم خدایا شکرت که در روز بارها و بارها سپاسگزاری می کنم اونم سپاسگزاری های قلبی
خدایا شکرت که برام کافی هستی و با تو بینیاز از دیگرانم
خدایا شکرت که زندگیمو پر از نعمت کردی
توفیق سپاسگزاری بیشتر به قلبم بده
خدایا شکرت از مسیری که میرم راضی ام
خدایا شکرت از زندگیم راضی ام
تو هم از من راضی باش
در عین حال که راضی ام از زندگیم از خزینه های غیبی ات نعمت های خیلی خیلی بیشتر میخوام، از عشقت و احساس نزدیکی بیشتر به خودت، از سلامت، از شادی و آرامش و حال خوب، از رشد و بهبود شخصیتم، از روابط عالی، از رزق و روزی بغیر الحساب…
و استاد جان تو این فایل هم شما درباره همه اینها صحبت کردین
اگر من فقط همین چند آیه ای که تو این فایل گفته شد رو مد نظر قرار بدم در زندگیم، به همه خواسته هام میرسم
استاد عزیزم مریم جانم دوستان نازنین هم خانواده ام عاشقتونم و به خدای بزرگ میسپارمتون
بنام خدا
سلام استاد عزیزم خدا روشکر که دوباره فایل جدید گذاشتید وتونستم دوباره روی ماهتونو ببینم
به به چه کلامی بهتر از کلام الله که از زبان شما جاری میشه
ساعت دو نیمه شب ومن ازخواب پریدم وسعی کردم خودمو اروم کنم وهدایت شدم سمت ای فایل
موضوع=کلید اجابت دعا
راجب درخواست ثروت ورسیدن به خواسته یک سری باورها و شرایط موجود نمیزاره تصور کنم که ثروتمند شدن راحته بااینکه حتمیه ومن بهش ایمان دارم
ولی تا میام دریافت کنم تردیدها جلوی منو میگیره
من دارم توی روان شناسی ثروت یک روی باورام کار میکنم تا موانع روبردارم چون ثروت همیشه به وفور هست
باشرایط کنونی کمی غیر منطقی که من چجوری میخوام به خواسته م برسم ولی ایمان به غیب ونگاه توحیدی باعث میشه باور کنم وبه اندازه ای که باور میکنم اتفاق میفته
خدایا منو هدایت کن به سمت ثروت راهی که من فکر میکنم ناهمواره وغیر ممکن ولی هیچ چیزی برای تو سخت نیست
برای تو کاری نداره شرایط من بهتر بشه چون تو نامحدودی
برای من امکان پذیره چون تو بی نهایتی
خدایا شکرت که منو به خواسته هام میرسونی
من نمیدونم ولی تو میدونی
خدایا تنها تورا میپرستم وتنها ازتو یاری میجویم
به نام خدای بخشنده مهربان
خدایی شکرت برای هدیه جدید یه حسی میگفت که این فایل برات برکت خاصی داره و فعلاً ز برکتهاش هدیه سایت باورنکردنی برای فعالیت خوبم بوده و امروز یه دور خوشگل تو بازار مهمون شدم و یک کیک خوشبو به خودم و دوستام دادن خیلی روز خفنی بود شکره یه سپاسگزار دست از دست با لیاقت خدا یعنی استاد چقدر روحش خدا غنی کرده ثروتمند شده که همه آدما رو با یه فایل ارزشمند که مثل بمب زندگیو تکون میده مهمون کرد از خدا و این سخاوت بزرگوارانه سپاس امروز که داشتم شیرینی با همسری یخوردیم و به دوستا دادن خیلی خوششون اومد و چقدر حس خوبی بود که دست خدا بودن برای خلق ارزش و استادمو تحسین کردن ه انقدر میتونه ارزش ساز باشه یه فایل ارزشمند هدایتی بسازه و به همه برسونه بدون هیچ محدودیتی این حس عجیب منو وادار کرد به نوشتن این کامنت امیدوارم کامنت تاثیرگذاری باشه و استادم بخونه و بگم عاشق راهم شدم خلاصه از فایل میگم تا مرور بشه برا خودمو دوستان استاد میگفت کار خدا اجابته از دونه دونه خواستههامونم خبر داره و فراموشی هم نداره و واقعاً دوست داره به ما بده و ما براش واقعاً لایقیم و واقعاً قدرتشو داره خیلی ثروتمنده خیلی آگاهه خیلی مهربونه خیلی بخشنده است خیلی غنیه و خیلی نزدیکه دامونم میشنوه نشونه برامون میفرسته یلی میخواد ما رو خیلی دوست داره و و همیشه برای کمک و حمایت ما مادهاند هر چقدر کمک که لازم باشه ا رو تا بینهایت میتونه رشد بده حالا خدا انقدر قدرت داره که ر خواستهای رو اجابت کنه و اون ماییم که باید نعمت و اجابتو ببینی صداشو بشنوی مهربونیشو یادمون باشه فراوانی و رزقشو ببینی خیلی شده احساس کمبود بکنی یا احساس شکست با اینکه کلی خدا کمکمون کرده و قدم خوبی برداشتیم و توی زندگیمون فراوونی بیشتر شده واقعاً از خودش دایت میخوام برای دیدن باور کردن خودش
درپناه عشق رب
سلام به استاد عزیزم
واای خدای من استاد چه کردی با این فایل با اینکه در مسیر الهی هستم
گاهی خیلی کم پیش میاد که از از زندگی ناامید بشم اینم به خاطرشبکه اجتماعی
ولی این فایل دوباره سوخت بهم رسوند حین گوش دادن فایل لبخند رضایتی داشتم
من یادم انداخت که گذشته خداوند من از بیماری اعتیاد رها کرد من به شغل دلخواه رسوند
وتا به این لحضه با معجزات و نشانه ها خودش و با تکامل پیش میرم همین شمارو سر راه من قرارداد
استاد واقعا من قبل از اشنایی با شما انسانی یتیم و گم راه بودم وبا شما اشنا شدم و تا حدودی به
به گفته های شما عمل کردم و الان دارم نتیجه میبینم منم قبل انسانی فقیر بودم ولی الان با سپاسگزاری
هرروز دارم انسانی قدرتمند میشم چون دستم تو دست خداوند هستش حتی دوباره به یاد میارم که بیماری سرطان
که داشتم نه بهش فکر میکنم و خداوند کمکم کرد تا بهبود پیدا کنم چقدر رب کمکم کرد امشب به همه اینها فکرکردم
وبه خودم گفتم تازمانی که به رب ایمان داشته باشم بهترین زندگی خواهم داشت امشب بعد از مدتها دوست
داشتم این چند تا احساس با شما به اشتراک بزارم دوستون دارم به قول استاد درپناه الله شاد باشید
سلام
خدایا شکرت بابت این فایل که مشتاقانه دانلود و گوشش دادم
میخام از معجزات و اتفاقات خوبی که توی یه هفته برام رخ داده بنویسم
از اینکه خدا چطور هدایت میکنه
از یرزق من حیث لایحتسب بنویسم
از نتیجه سپاس گزاری کردن بنویسم
از فرمولی که استفاده کردم و تو این فایل دقیقا بهش اشاره شد بنویسم
اینکه به استناد به اینکه چطور قبلا خدا برام خواسته هامو اجابت کرده درهارو باز کرده انگیزه گرفتم و قدم برداشتم بنویسم
هفته گذشته من به الهامی که خدا بهم میکرد عمل کردم البته یکم مقاومت میکردم و یا شاید هنوز امادگیشو نداشتم ولی وارد ترسهام شدم و سمت خودمو انجام
دادم
من کنار کار کارمندیم به علاقم که قنادی هست هم مشغولم و البته نه خیلی حرفه ای و فول تایم،ولی توی این 2/5 سال باهدایت خدا پیش اومدم
خود خدا بود که با نشونه ها گفت به چی علاقه دارم،بعدش کلاس ثبت نام کردم،بصورت تکاملی وسایل مورد نیازو خریدم،پا رو ترسام گذاشتم پیج زدم و خدا الهام کرد برای مناسبتها بعنوان هدیه ،کیک درست کنم که هم مهارتم زیاد بشه هم پیجم فعال بمونه،اون اوایل هم گاها سفارش هم میگرفتم،بعد هم تو یه برهه خدا الهام کرد بیام از دسر و کوکی وکیک و شیرینی که درست میکنم برای افزایش مهارتم اینکارو انجام میدادم
عکس بگیرم و بصورت اموزشی رسپی بزارم که من انجامش دادم و با وجود نجواها که میگفت همش مواد اولیه میخری هی رایگان درست میکنی سفارش هم تک و توک داری و تا کی میخای اینجوری ادامه بدی ،ولی من حریف ذهن میشدم و میگفتم فعلا قدمی که خدا گفته اینه
از طرفی رو باورهام کار میکردم ثروت یک رو کار میکردم و هی میدیدم که خیییلی از ادمها مشتری دارن یا تو همین فیلد چقققدر میشه سفارش گرفت انقققدر که مناسبتا زیاده و من هم از پس انجامشون تو این استیتی که هستم برمیام و میدونستم که باورهام ایراد داره و باید روی فراوانی کار کنم
همیشه میگفتم خدایا تو کارت هدایت مشتریه
نه پیج من نه مهارت من نه تبلیغ کردن من نه هیچ عامل دیگه ای ،اگر برای فلانی و فلانی میرسونی مشتری از جاهایی که گمان نمیکنن پس برا منم باید بشه
این اواخر هم خیییلی از خدا درخواست میکردم که قدم بعدی رو بگو بهم،دلم میخاد یه تغییری ایجاد بشه تو روند کارم،بی اشتیاق شده بودم کمی
از اینکه همش رسپی بزارم و نتونم از این شغل واقعا پولساز،ثروت بسازم!!
یه شب بخصوص بعد از فایل خوش بینی،با خودم یه فرمول نوشتم که اگه طبق این پیش برم خدا احابت میکنه
نوشتم
باید بابت تک به تک مشتریام از خدا شکرگزاری کنم
بابت ایده ها و هدایتهایی که تو این مسیر برام داشته که چقققدر زیاد بودن و اشک منو در میاوردن وقتی بیاد میاوردم،شکرگزاری کنم
حتی اگه یه رسپی میزارم بازم اون انگیزه روزای اول رو داشته باشم
دفتر مربوط به نکات قنادی رو بخونم
تو یوتیوپ اموزش ببینم
خوش بینی خودمو تو همین شرایط که خبری نیست حفظ کنم و امیدوار بمونم
بابت پولهایی که از این مسیر ساخته بودم شکر کنم
روی فراوانی و حس لیاقتم کارکنم روی دوره ثروت هرروز تایم بزارم
دقیقا هرشب با این فرمول من حالم رو خوب کردم
من با نوشتن خیلی راحتم و اومدم اسم مشتریام رو دونه دونه نوشتم و شکر کردم و اعتبار هدایتشو دادم به خدا
گفتم خدایا من هنوز پیجم 1 دونه پست داشت هنوز 2 تا کیک درست کرده بودم فالور 50 تا هم نداشتم بخدااا مهارتتتم خیییلی کمک بود ولی مشتری رسوندی تو همون روزای اول کارم
بابت ایده هایی که داده بود بیاد اوردم کجاها کجاها چطور پلن ریخت و همزمانی انجام داد برام و قلبم باز میشد که چه کارا برام کرده و شکر کردم
بابت رضایت مشتریام اینکه حتی بعضیا 2-3 بار سفارش داده بودن شکر کردم گفتم تو زیر دندون مشتریا رفتی و راضی بودن و شکر کردم وکردیتو دادم به خدا
بابت اینکه بجز 1-2 مورد چطور مشتریام خوش حساب بودن حتی قبل از تحویل واریز کردن حتی بعضیا نپرسیدن کیلویی چند میدی و سفارش دادن ،حتی تو محرم و اول عید کیک تولد سفارش دااشتم و تمااام اینارو بیادم اوردم و کفتم خدایا تو مسول رسوندن مشتریا بودی و اگر تو در هر زمانی توانا بودی پس الان هم هستی و قدرت دست توست و کار کار خودته من نمیدونم ،من فقط میخام سفار ش بگیرم هر روز مشغول بشم به اینکار و خلاصه قدم بعدیم چی هست باااید بگی من عقل خودم قد نمیده ایده ندارم ،ایده پرداز من،مشاور من،دستیار من،طعم کارای من ،همه و همه تو هستی
با این فرمول حالم خوب میشد و یه روز سرکار بودم و خدا چندباری الهام کرده بود که برم با کافی شاپهای شهرمون برای همکاری باهاشون خودمو پرزنت کنم ولی من مقاومت میکردم که خدا چرا مستقیم مشتری رو هدایت نکنه مگه تا الان نرسونده من چرا باید برم دنبالش!!
خلاصه اون روز نزدیک ظهر بود پا شدم مرخصی گرفتم و گفتم اگه خدا میگه من اقدام میکنم
ذهنم میگفت همشون خوب یا خودشون درست میکنن یا با یکی همکاری میکنن مگه میشه اخه قبول کنن !!اینها مانع اقدامم میشدن
ولی من قدم برداشتم و دقیقاا خدا به یه فست فود کافی شاپی هدایت کرد که اصلااا باورتون نمیشه چه درهایی باز شد برام
خیلی خوب برخورد کرد مدیریتش سرشون هم اون تام خلوت بود و گفت خودم درست میکنم ولی اگه درس کنی بیاری عیب نداره میتونم بفروشم یا چیزای جدید مث تارت و بعضی چیزکیک ها که موجودی نداشتن
و گفت مثلا کروسان و موچی ووفلان چیز درست کردی
منم گفتم اینارو نه ولی چون اعتماد به نفس داشتم که اگه این همه چیزای دیگه درست کردم خوب اینارو هم میتونم دیگه و حتی گفت کیک تولد گاها سفارش میدن برای تم تولدشون که اونو با یقین گفتم اره میتونم چون بارها انجامش داده بودم،بعد هم گفت شکلات دبی هم فعلا تو شهرمون همه جا نیس درست میکنم تو هم میتونی درس کن بیار
خلاصه کلللللی خدارو شکر کردم کللللی خوشال شدم
که نه تنها جواب منفی نشنیدم بلکه گفت هرچی میتونی درس کن بیار هم بابت اینکه جسارت نشون داده بودم و خدا به چه جایی هدایتم کرده بود و هم بابت اینکه جواب مثبت شنیدم کللی ذوق کردم
بعدش رفتم لوازم و مواد الولیه هرچی به ذهنم میرسید ر خریدم و عصر هم شکلات دبی درست کردم و ظاهرشون خوب شد و خوشال بودم ولی بعد که برش دادم و کمی تست کردم دیدم جالب نشدن و نمیدونید چقدر ذهنم منو اذیت کرد هم خسته شده بودم هم مواد اولیه ام هدر رفت و اصلا بل بشوری بود تو ذهنم که تو خودتو مسخره کردی بچسب به کار کارمندیت اخه خودتو خسته میکنی چطورمیخای حالا رشد کنی و به اون لولی که میخای برسی وووو و از این چرندیات !!!
ولی باز شب با نوشتن حالم رو خوب کردم کلی دلیل منطقی اوردم که بارهااا شده بار اول درست کردم خیلی از رسپی هارو و عالی شدن ،بابا اصلا فدای سرم ،هی نوشتم که الخیر فی ماوقع مدام میگفتم حال خوب نتایج رو رقم میزنه هاا!ثریا یادت باشه هااا!مهارت و دیزاین و فلان ماده اولیه مرغوب ووو مهم نیستن !! حال خوب ملاکه هاا!!باید بتونی الان حالتو خوب کنی و بیاد میاوردم که بابا ایلان ماسک موشکش تو هوا متلاشی میشه خودشو نمیبازه الان تو دوتا شکلات خراب کردی به هم ریختی باییید ایمانتو کنترل ذهنتو نشون بدی و خلاصه به حس بهتر رسیدم و بعد خوابیدم
دو روز بعد مشغول شدم هم برا کافی شاپ چیز کیک درست کردم و بردم تحویل دادم که چقدر حال خودم خوب شد چیزی که مدتها بود ارزو میکردم و حتی تجسم که تو ظرفای تک نفره میچینم میبرم و دقیقا این اتفاق افتاد و همشو حتی بدون تست ازم خرید
فرداش باز شکلات دبی درست کردم
و قرار شد شنبه ببرم بعد از شیفتم تحویل بدم
که همه رو با خودم بردم سر کار وشب هم با خودم سناریو نوشتم که میبرم همشونو همکارام میخرن ،بعد ظهرمیام دوباره برا کافی شاپ درست میکنم ،کلی شکر میکنم از خدا همکارام استقبال میکنن و ووو
باورتون نمیشه تماااااام انچه که بصورت سناریو با جزییات شب قبل نوشته بودم عییین همونا ریز به ریز رخ داد !!!و البته موقع نوشتنش دقیقا همین جیزایی که استاد تو این فایل گفتن رو انجام میدادم ینی میگفتم خدا قبلا برام مشتری رسونده قبلا رضایت داشتن قبلا پول ساختم قبلا خییییلی چیزارو تجسم کردم و رخ داده پس بازم میشه و من خالق زندگیم هستم و خدا همواره اجابت میکنه اگه حتتتتی یه بار برام انجام داده پس الان هم میتونه درحالیکه خدا میلیاردها بااار انجام داده برام تو زندکیم و من بابتشون شکر میکردم و شب موقع تیک زدن و خوندن سناریوم نمیدونستم چطور خدارو شکر کنم قاصر بود زبانم
عصر هم سریع اومدم خونه و باز مشغول شدم درست کردم و بردم کافه و گفته بود سه تا بیار که من بیشتر بردم و 5 تا برداشت
انقدر حسم عالی بود که باز شجاعت بخرج دادم و دوتا کافی شاپ و دوتا بستی فروشی رفتم که یکیش مدیرتش نبود یکی از بستی فروشیا هم گفت باشه کیک خیس بیار
یکی از فست فودیا هم رفتم مدیریتش گفت اتفاقا تا یه ماه دیگه کافی شاپ رو راه میندازیم وااای منم کلللی با اعتماد بنفس گفتم پس قسمت کافی شاپ با من و هرچیزی لازم باشه درست میکنم میارم ایشون هم خیلی سرشته نداشت گفت با خودت شماره مو گرفت و حتی شکلات دبی هم نشون دادم گفت دست خودتون باشه ما تو پیجمون برات تبلیغ میکنیم و با ادمین منو کانتک کرد که عکس بفرستم و صب روز بعد دیدم که استوری کردن و چند نفر قیمت پرسیدن و حتی مدیریت با من تماس گرفت که قیمت بگو و من گفتم من فلان قیمت میدم شما هرچقدر میخایین درصدی بزارید روش به مشتری بدید که گفت نه نیاز نیس با خودت کانکت بشن انقققدر اقای مهربونی هستن که اصلاا نمیدونم چطور شکر کنم
حتی بهم گفت خودت ادمینی پیج رو دستت بگیر بهت حقوق میدم
این ادمین محصله و خیلی خبره نیست
خودت باشی بهتره منم گفتم اخه تا حالا انجام ندادم ولی خوب بخام میتونم فعلا البته بزار ایشون باشن ینی همین جور خدا داشت برام معجزه میکرد منی که تا چندروز قبل هی تعلل میکردم برا رفتن به کافی شاپ بخاطر ترسام و قضاوتهام،فایل خوش بینی و تماام این چندسال کار رو باور و ایمانم و بیاد اوردن داستانهای قرانی که رو قران کار میکردم هممممشون به کمک من اومدن و خدا درهایی باز کرد برام
فرداش بازکللی شکلات بردم برا همکارام تو اتاق عمل باز هم شب سناریو نوشتم که میفروشم پول بازم میاد به حسابم و بازم میام درست میکنم و باز ذهنم میگف باشه حالا دیروز فروختی ولی فردا کمتر میخرن تازه الان زیاد درست کردی ولی میگفتم من ایمان به غیبم رو نشون میدم و سمت خودم که درست کردن با کیفیت شکلاتاس رو انجام میدم مابقی با خدا،اگه دیروز خدا توانا بود پس فردا هم تواناس بازم هست جایی نرفته و اینا بهم ارامش میداد و باورتون نمیشه فرداش با حس خوب و اعتماد بنفس به مابقی همکارام نشون دادم و همممممشونو فروختم و باز هم شب هرچی رو با جزییات نوشته بودم دیدم تیک خورده و با وجود خستکی رفتم خونه با کلللی اشتیاق باز هم درست کردم
استاد میگن وقتی علاقه داشته باشی خستکی تشنگی گرسنکی سرما هیجی حالیت نمیشه دقیقااااا همینه
و باز هم دو روز بعد بردم و به همکارای دیگه تو بخشای دیگه نشون دادم و فروختم و پیجم رو معرفی کردم چقدر تشویقم کردن و اتفاقا این باعث شد که برم کارت ویزیت برای خودم چاپ کنم که اینکارو هم کردم
و تو این چند روز چند میلیون پول اومد به حسابم و فقط به اینکه چطور خدا از جایی که گمان نمیکردم با این ایده به من رزق رسوند ،چطور قبل از استارت کافی شاپ اختیار تامشو به من داد که ازم راجب دکور و ووو نظرخواهی میکنه ،اینکه وقتی قدم برمیداری ،خدا درهایی برات باز میکنه که اصلاا به عقل ناقصت نمیرسید
الان هم انقدر باورم تقویت شده که کلی ایده میاد به ذهنم که انجام بدم
انگار اون سد محکم که نه مشتری نیست و فلان شکسته شده
الان بفکر اینم که جعبه بخرم شکلات اماده کنم که شکیل تربشه و حتی قابل ارسال باشه
حتی دیروز ساعتها اموزش موچی دیدم که میخام درست کنم روش مانور بدم
حتی برای بعضی کافی شاپها که فعلا موچی و شکلات ندارن پرزنت کنم
و کارت ویزیتهامو بین همکارام پخش کنم چون خیلیاشون تو جریان نیستن که تو این کار مشغولم
و این حد از اعتماد به نفس فقط و فقط برمیگرده به اینکه
قبلا که خبری نبود به الهام خدا گوش دادم و بیشتر از یک سال هم برای اینکه اشتیاق خودمو حفظ کنم هم پیجم بزرگ بشه با تعداد پست ها ،
هم مهارتم بیشتر بشه
کلی چیز درست کردم عکاسی کردم پست و استوری کردم و گرچه خیلی از جیبم هزینه کردم ولی اگه اون قدم رو برنمیداشتم الان این قدم بهم گفته نمیشدو اصلا چیزی نداشتم تو پیجم بجز چندتا سفارش ،ولی الان هم اموزش گذاشتم البته امکان فیلم برداری نداشتم بصورت عکس از مراحل کار و کپشن انجام دادم
واقعااا اگه بدونم و برای خودم مدام مرور کنم که علت این نتایح یا هر نتیجه ای که در هر برهه ای وارد زندگیم شده چی بوده ،باعث میشه که همون کارو انجام بدم
شکر گزاری ،نگرش مثبت،کنترل ذهن حتتتتی زمانی که فروش هم داشتم بازم میگفت خوب که چی ؟بعدش چی ؟ینی تا این حد ذهن نجوا میکنه ولی تا وقتی بتونم کنترلش کنم که بازی رو بردم اگه نه ،عقبگرد میکنم
خیلی باید حواسم باشه انگیزه ام رو حفظ کنم
خیلی دلم میخاست این نتایج عااالی رو براتون بنویسم هم برا خودم مرور بشه هم برا تقویت ایمان همه عزیزان که کامنت رو میخونن
من وقتی کامنت خیلی از دوستان رو میخوندم که انقدر پول ساختیم انقدر مشتری داریم این ایده گفته شد وداستان خودشونو که نوشته بودم میخوندم انقققدر برا خودم ارزو میکردم که برا منم اینجوری بشه که الان این اتفاق افتاده
و اگر الان من بابت اینا ذوق نکنم شکر نکنم بیاد نیارم مسببش فقط و فقط «خدا» بوده
وقتی میلیاردها تومن پول هم بسازم و بی نهایت مشتری بیاد ،نخواهم توانست که شکر کنم !!!
پس همین الان باید بدونم همون خدایی که
اجیب ادعوه الداع بوده الان برام
برای اینده هم بازم این ویژگی رو داره
پس نترسم و نگران قدمهای بعدی نباشم،نگران اینکه قراره کی بخره ازم نباشم و فقط ایمانم رو حفظ کنم
همیییییین
ان شاله از خبرای خوب دیگه میام مینویسم
ان شاله خدا کمک کنه تا فقط اعتبارشو به خودش بدم و مقابلش شاکر و متواضع باشم و امیدم رو حفظ کنم
بنام آنکه اجابت بندگانش را بر خودش واجب نموده و همواره در حال اجابت بندگانش است
استاد این فایل تمام معادله های ذهنی بشریت رو درهم میکوبد و ساختاری نو ایجاد میکند
ما همیشه بعد از درخواست، منتظر اجابت بودیم یا فکر میکردیم دیر اجابت میشه یا نمیشه یا صلاح نیست درصورتیکه در همان لحظه درخواست، اجابت صورت میگیرد و تمام
و بعدش به ایمان ما بستگی دارد که چقدر و چه زمان دریافت کنیم و یا اینکه دریافت کنیم یا نکنیم
ما با رب العالمین طرف هستیم
تصور عظمت و قدرت لایتناهی خدا در ذهن کوچک و عاجز ما نمیگنجد
[یاد کن از] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری از گِل میآفرینم.
آنگاه که او را سامان دادم و از روح خویش در او دمیدم، [به نشانۀ بزرگداشتِ الله] برایش به سجده بیفتید».
[چون آدم پدید آمد،] فرشتگان همگی سجده کردند
مگر ابلیس [که] تکبر نمود و کافر شد.
[الله] فرمود: «اى ابلیس، چه چیز مانع تو شد از اینکه در برابر آنچه به دستان خویش آفریدهام سجده کنى؟ آیا تکبر ورزیدی یا برتریجویی کردی؟»
او گفت: «من از او برترم: مرا از آتش آفریدهای و او را از گِل».
[الله] فرمود: «از آن [بهشت برین] بیرون شو [که] بیتردید، تو [منفور و] راندهشدهای.
و لعنت من تا روز جزا [= قیامت] بر تو خواهد بود».
[ابلیس] گفت: «پروردگارا، پس تا روزی که [بندگانت] برانگیخته میشوند، به من مهلت بده».
[الله] فرمود: «مهلت خواهی داشت،
تا روز [قیامت،] آن وقت معیّن».
[ابلیس] گفت: «پس به عزت تو سوگند که قطعاً همۀ آنان را گمراه میکنم
مگر بندگان مخلصت را از میان آنان».
[الله] فرمود: «[سخنِ من] حق است و حق را مىگویم.
و یقیناً جهنم را از تو و از هر یک از آنان که از تو پیروی کند انباشته خواهم ساخت».
( سوره ص 71-85 )
چرا هنوز هوشیاریم و دیوانه نشده ایم
با وجود اینکه ابلیس نافرمانی کرد و خداوند ابلیس را از درگاه کریمانه خود راند و تا روز قیامت لعنت کرد باز هم ابلیس از خداوند درخواست کرد و همان لحظه خداوند اجابت کرد
ابلیس گفت پس تا روزیکه بندگانت برانگیخته میشوند به من مهلت بده و خداوند فورا اجابت کرد
چون اجابت کننده ای جز او نیست
خدای من پاک و منزه است و خیلی بزرگوارتر از آنست که مرا بیافریند و نسبت به خواسته هایم بی پروا باشد
خدای من پاک و منزه است ازینکه میان خود و بنده اش حائل یا شفیع تعیین کند
خدای من پاک و منزه است ازینکه نیاز به بت ها و مقبره ها باشد تا صدای بندگانش را به او برساند
خدای من پاک و منزه است ازینکه چنان عظمت و ارزش والایی بنام انسان خلق کرده باشد اما او را به حال خودش رها کرده باشد
بیاد بیاریم داستان موسی با قومش رو در حال بیرون شدن از مصر بودند که فرعون با لشکرش به تعقیب شان حرکت کردند
تصورش رو بکن فرعون به دریا میرسد و پشت سرش لشکری خونخوار که به محض گرفتنشون همگی رو قتل عام میکنند
خداوند به وعده خود عمل میکند و موسی و پیروانش رو نجات میدهد
کافی هست که خدا بگوید بشو پس میشود
کافیه خدا به دریا بگوید راه بده و دریا فورا از وسط دو نصف بشه و یک مسیر خشکی پیش روی موسی باز بشه
یاد کنیم از لطف خدا بر بندگانش تا ایمان مون قوی تر بشه
به راستی، فرستادگان ما با بشارت [تولد فرزند] نزد ابراهیم آمدند [و] گفتند: «سلام [بر تو]». [او نیز در پاسخ] گفت: «سلام [بر شما]» و دیری نپایید که [ابراهیم برایشان] گوسالهای بریان آورد.
اما چون دید به سوی آن [غذا] دست نمیبرند [و چیزی نمیخورند]، با آنان احساس بیگانگی کرد و ترسی از آنان به دل گرفت. [فرشتگان] گفتند: «نترس؛ ما به سوی قوم لوط فرستاده شدهایم».
و همسرش [ساره که پشتِ پرده] ایستاده بود، [از شنیدنِ مژده تولد فرزند] خندید؛ آنگاه او را به اسحاق و پس از او به یعقوب بشارت دادیم.
[ساره] گفت: «ای وای بر من! آیا در حالی که خودم پیرزنم و این شوهرم پیرمردی [فرتوت] است، فرزند میزایم؟ به راستی، این امری شگفتآور است».
[فرشتگان] گفتند: «آیا از فرمان الله تعجب میکنی؟ رحمت الله و برکاتش بر شما اهل خانه [نبوت] باد. بیتردید، او [تعالی در ذات و صفات و افعالش] ستودهای بزرگوار است».
( سوره هود 69-73 )
وقتی خداوند به ابراهیم که پیر شده بود مژده فرزند داد ابراهیم سکوت کرده بود و چیزی نگفت چون با دیدن معجزات فراوان خدا ایمانش قوی تر بود نسبت به اطرافیانش اما همسرش از تعجب خندید گفت همسرم پیر هست و منم درین پیری بزایم؟ مگه میشه
فرشتگان گفتن از فرمان خدا تعجب میکنی ؟
درصورتیکه خداوند به ابراهیم پیر اسحق را از همسرش ساره و اسماعیل را از همسرش هاجر به وی داد حتی نوه اش یعقوب را هم دید
خداوند میگوید باش پس میشود تمام
ذهن عاجز است از چگونگی آن
خداوند میگوید “هو علیَّ هَیِّن” یعنی اینکار بر من آسان است
کلمه “هَیِّن” معناهای دیگری هم دارد: آسان، کوچک، کم و اندک، ناچیز، پیشپا افتاده…
الله اکبر
یاد کنیم رحمت رب العالمین رو بر بندگانش تا ذهنمان خاضع بشه و سر تعظیم فرود بیاره
[سرانجام او را در آتش انداختند؛ ولی ما] گفتیم: «ای آتش، بر ابراهیم سرد و سلامت باش».
و خواستند برای [نابودی] او نیرنگی به کار برند؛ ولی ما آنان را زیانکارترین [مردم] ساختیم؛
و او و لوط را [با هجرت] به سرزمینی که برای جهانیان در آن برکت نهادهایم [= شام] نجات دادیم؛
و اسحاق و [نوهاش] یعقوب را [نیز به عنوان بخشش] افزونی به او بخشیدیم و همگیشان را [افرادی] شایسته گرداندیم؛
و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت میکردند و انجام کارهای نیک و برپاداشتن نماز و ادای زکات را به آنان وحی کردیم؛ و آنان [همه] عبادتکننده ما بودند.
ما به لوط، [اجازۀ] قضاوت و علم [دین] دادیم و او را از شهری که [ساکنانش] اعمال زشت [و پلید] مرتکب میشدند نجات بخشیدیم. به راستی که آنان گروهی پلید و نافرمان بودند.
و او را در رحمت خود وارد کردیم. بیگمان، او از شایستگان بود.
و نوح را [یاد کن] هنگامی که پیشتر [از سایر پیامبران، ما را] ندا داد؛ ما [نیز دعای] وی را اجابت کردیم آنگاه او و خاندانش را از اندوهِ بزرگ نجات دادیم.
و در برابر قومی که آیات ما را تکذیب کرده بودند یاریاش کردیم. بیتردید، آنان گروه بدکاری بودند؛ پس همگیشان را غرق کردیم.
و [یاد کن از] داود و سلیمان، آنگاه که دربارۀ کشتزاری داوری میکردند که گوسفندان قوم، شبانه در آن چریده بودند و ما بر داوری آنان گواه بودیم.
آن [حقیقت] را به سلیمان فهماندیم و به هر یک از آنان پیامبری و دانش [عمل به احکام دین] عطا کردیم؛ و کوهها و پرندگان را در خدمت داود گماشتیم که [همراه با او، پروردگار را] تسبیح میگفتند و ما بودیم که این [همه] را انجام دادیم.
و ساختن زره را به او [= داود] آموختیم تا شما را از [آسیب] جنگهایتان حفظ کند؛ پس آیا شکر میگزارید؟
و تندباد را برای سلیمان [به خدمت گماشتیم] که به فرمانِ او به سوی سرزمینی که در آن برکت نهادهایم [= شام] روان بود؛ و ما همه چیز را میدانستیم.
و [نیز] از شیاطین کسانی را [گماشتیم] که برایش غواصی میکردند [و جواهر استخراج مینمودند] و کارهایی غیر از این [نیز] انجام میدادند؛ و ما مراقب [رفتار و تعداد] آنان بودیم.
و ایوب را [یاد کن] آنگاه که پروردگارش را [چنین] ندا داد: «رنج [و بیماری] به من رسیده است و تو مهربانترینِ مهربانانی».
ما [دعای] او را اجابت کردیم و رنجی را که به او رسیده بود برطرف ساختیم و خانوادهاش و [نیز تعدادی] همانندشان را به همراه آنان به وی بازگرداندیم [تا] رحمتی از جانب ما و پندی برای عبادتکنندگان باشد.
و [یاد کن از] اسماعیل و ادریس و ذوالکِفل که همگی از شکیبایان بودند.
و [ما] آنان را در رحمت خویش وارد کردیم. بیتردید، آنان از شایستگان بودند.
و [یاد کن از] ذوالنون [= یونس] آنگاه که خشمگین [از میان قومش] رفت و چنین پنداشت که ما هرگز بر او سخت نمیگیریم [و به خاطر این کار مجازاتش نمیکنیم]؛ [وقتی ماهی او را بلعید] در تاریکیها ندا داد که: «[پروردگارا،] هیچ معبودی [بهحق] جز تو نیست. تو منزّهی. بیتردید، من از ستمکاران بودهام».
دعایش را اجابت کردیم و او را از اندوه نجات دادیم و مؤمنان را [نیز] اینچنین نجات میدهیم.
و [یاد کن از] زکریا، آنگاه که پروردگارش را [این گونه] ندا داد: «پروردگارا، مرا تنها [و بیفرزند] مگذار و تو بهترین وارثانی».
دعایش را اجابت کردیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را [که نازا بود] برایش شایسته [و آمادۀ بارداری] نمودیم. آنان همواره در کارهای خیر میشتافتند و در حال بیم و امید ما را میخواندند و پیوسته برای ما [فرمانبردار و] فروتن بودند.
و [یاد کن از مریم،] زنی که دامانِ خود را پاک نگاه داشت و [ما] از روح[ی از جانب] خویش در [وجودِ] او دمیدیم و او و پسرش را برای جهانیان نشانهای [از قدرت الهی] قرار دادیم.
[ای مردم،] به راستی، این آیین شما، آیینی یگانه [و مبتنی بر یکتاپرستی] است و من پروردگارتان هستم؛ پس مرا عبادت کنید.
( سوره انبیا 69-92 )
یاد کنیم از لطف و رحمت پروردگارمان که چگونه از ابتدای پیدایش مان تا کنون ما را روزی داده است
یاد کنیم از حفاظت و روزی خدا وقتی در شکم مادر بودیم
یاد کنیم از دوران کودکی که با آب و نان و سرپناه و مدرسه و حفاظت از خطرات و تجربه نعمتها گذراندیم و تا اینجا رسیدیم
یاد کنیم که تا کنون هر روز و شب غذایی برای خوردن و آبی برای نوشیدن و لباسی برای پوشیدن داشته ایم
یاد کنیم که تا کنون سقفی بالای سر و فرشی زیر پا داشته ایم
یاد کنیم که تا امروز بارها و بارها مریض شدیم و مارا شفا داده است
بارها و بارها بدهکار شدیم و پرداخت شده است
بارها و بارها قبض آب و برق و کرایه خانه و مخارج ما چطور پرداخت شده
یاد کنیم رحمت پروردگارمان را بر خودمان
یاد کنیم از روزهایی بارهای سنگینی بر شانه هایمان بود و خداوند بر داشت
یاد کنیم از شب های سختی که صبح نمیشد اما خداوند ما را به سلامتی به صبح رسانید
یاد کنیم از نعمت هایی که همین اکنون داریم فقط کافی است دوروبرمان را نگاهی بندازیم و ببینیم که از هرطرف با نعمت ها احاطه شده ایم
چقدر خوشبختیم که درین سایت هستیم
چقدر خوشبختیم که قبل از مرگ توحید را شناختیم
چقدر خوشبختیم که قبل از مرگ خدا را پیدا کردیم
چقدر خوشبختیم که درین ساین هستیم و هر روز بر آگاهی های مان افزوده میشود
چقدر خوشبختیم که میتوانیم ببینیم
چقدر خوشبختیم که میتوانیم بشنویم
چقدر خوشبختیم که میتوانیم طعم غذاها را بچشیم
چقدر خوشبختیم که دست های ما کار میکنند
چقدر خوشبختیم که پاهای مان راه میروند
چقدر خوشبختیم که میتوانیم نفس بکشیم
چقدر خوشبختیم که شب ها میتونیم دراز بکشیم و بخوابیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم آرامش رو بفهمیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم شادی رو درک کنیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم به خدا متصل بشیم
چقدر خوشبختیم که میتونیم درخواست کنیم و فورا اجابت بشیم
چقدر خوشبختیم که ما جزئی از خدا هستیم
چقدر خوشبختیم که تمام دنیا برای ما آفریده شده و ما برای خدا آفریده شدیم
ما خیلی خوشبختیم
الهی شکرت
سلام و درود به استاد عشق و جان
آخه چی میشه گفت
وقتی همه چی اینقدر واضح و مشخصه
فقط این حرف ها میره و در تک تک سلولهای بدنت و روحت نفوذ میکنه و میشینه، اینقدر که ناب و با ارزشه
مگه میشه حرف زد؟
فقط باید گوش داد و عمل کرد
چون رب جهان داره باهات حرف میزنه
اینقدر شفاف و صادقانه و با سخاوت
منکه اینقدر احساساتی شدم که …..
اصلا یه چیز دیگه ست این فایل
خدای من….
همونطور که استاد میگن وقتی فایل آماده میکنم حرفها بهم الهام میشن
وانگار خدا داره از طریق آقای عباس منش حرف میزنه
منکه داشتم الان کامنت ها رو میخوندم
متوجه شدم دوستانی هم که فایل میشنون
و این آگاهی رو باتمام وجود درک کردن
وقتی میان کامنت بزارن، انگار اونا هم بهشون الهام میشه
انگار اونا هم نوشتناشون از جنس نوشتن معمولی نیست
خداوندا سپاس
همینو میتونم بگم
1403/10/6
به نام خداوندمهربان
خدایا هرچه دارم از ان توست
درود خدا قوت خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان
من دقیقا اوایلی که با سایت تازه اشنا شده بودم شکر گذاری میکردم حالم بهتر شده بود اما احساس خوب نداشتم
ایمان نداشتم به خواستم میرسم اصلا نمیفهمیدم یعنی چی یعنی مگه میشه همچین چیزی .زندگیم تعقیر کرده بود
ولی نمیدونستم برای چی بود .یعنی نمیدونستم تکامل یعنی چی و دقیقا رفتم خوردم به در دیوار .
کم کم غرور من برداشت و فکر میکردم دیگه من بهترینم .هیشگی مثل من نیست کسی مثل من اگاهی نداره و میخواستم
همه جا خودم بهترین فرد نشون بدم .
اما چه فایده از درون احساس خلع میکردم .ولی بازم راه خودم میرفتم وفکر میکردم دارم شکر گذاری میکنم اما همه چی بترمشد و میگفتم چرا من بخواسته هام نمیرسم و من اینو نمی فهمیدم یعنی تو مدار فرکانسی نبودم
هرزگاهی میومدم به سایت سر میزدم اما حالم خوب نمیشد و رفته رفته به جای رسید افسردگی خیلی شدیدی گرفتم و مصرف داروهای زیاد.نجواهای پرتکرار روابت داغون وضعیت مالی داغون سلامتی داغون.حالم خیلی خراب بود .تا ظهر میخوابیدم با هیشگی حرف نمیزدم مغازه نمیتونستم برم میگفتم من که مشتری ندارم برم چکار و درخواست همسرو فرزندام همین جوری میفتاد عقب و من داشتم مثل یک شمع مسوختم اب میشدم. ولی این میدونستم مشکل از خودمه گردن کسی نمینداختم .هم چشمی امده بود سراغم ومن از بین برده بود. من همه چی داشتم الانم دارم .اما اون جوری که خودم میخواستم به دنبال خواسته هام بودم .این مثعله سه چهار سال طول کشیده بود.و کار به جای رسیده بود به فکر از بین بردن خودم افتاده بودم دیگه تموم شده بودم .انگار شیتان کارشو خوب انجام داده بود اینو حس میکردم خوشحاله.
هی می نشستم با خودم انقدر گریه می کردم تو حمام میرفتم گریه تو دستشوی گریه …خدایا ی کاری برام کن من نمیخوام ایجوری زندگیم تموم بشه .بارها عاجزانه از خدا میخواستم.پروردگارم کمکم کن.
ی شب اتفاقی اینستارو باز کردم دیدم استاد عزیز دارن در مورد فایل جدید صحبت مکنن .مقایسه. ی هسی درونم گفت مصطفی خودش این برای تو .استاد اینو برای تو اماده کرده .باور کنید منتظر بودم صبح بشه بیام مغازه این فایل گوش بدم
صبح امدم مغازه در هینه گوش دادن احساسم حالم بهتر شد . 3بار گوش کردم 2 روز طول کشید دیدم تمام ایرادای منو داره یاد اوری میکنه .گفتم خدا من فراموش نکرده بود من خدارو نمیدیدم
شروع کردم به سپاس گذاری واقعی یک هفته طول کشید حالم به کلی تعقیر کرد .احساس واقعیو هسش می کردم
کم کم هدایت شدم به کامنتهای بچه ها در طول روز ساعتها میخوندم .(من قبلا کتاب زیاد میخوندم )دیدم کامنتای که بچها میزارن اصلا تو هیچ کتابی نیست هیچ جای نشنیدم روز به روز حالم بهتر شد صبحها قبل از اینکه گوشیم زنگ بخوره بیدار میشم شکر گذاری میکنم با خدا صحبت میکنم .باور کنید 1000درجه فرق کردم .احساس میکنم ضرفم بزرگتر شده
استاد دوستان به لطفتون الان عالیم میدونم از این بهترم میشم به لطفا الله مهربان.
پروردگار هستی تو را شکر سپاس .خدایا تو را هزاران بار شکر
که من دوباره هدایت کردی به این دانشگاه پراز اگاهی
اما درباره فایل کلید اجابت دعاها
من وقتی می بینم حالم احساسم خوب .ایمان دارم هر درخواستی از خداوند داشته باشم عملی میشه درون خودم باورش کردم ومیدونم هر لحظه دارم به خواستم نزدیک میشم .البته با کار کردن رو باورهام
هر درخواستی از خداوند دارم دستم میزارم روی قلبم ی نفس عمیق می کشم و خواستمو از عمق وجودم در خواست میکنم
خدایا من اسان کن برای اسانیها
انشالاه که همیشه شاد ثروتمند سعادتمند در دنیا اخرت باشید
سپاس از اینکه کامنت منو میخونید
استاد عشقی ماچ به کلت
عاشقتونم
به نام خداوند بخشنده و مهربان خداوند بزرگ فرمانروای جهانیان خداوند برنامه ریز هدایتگر خیر خواه خداوند شگفتی ها
شیوا : سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه ی دوستان و سلام به خداوند معجزه گر
خدای من هدایتم کن برای نوشتن این کامنت که خیلی براش شوق و ذوق دارم
من دانشجوی دوره ی احساس لیاقت هستم یک دور این دوره رو کارکردم و در حال تکرار این دوره هستم
در همون دور اول بارها و بارها اتفاق افتاد که موضوعی به من الهام میشد که مجموعه ای بود از باور های درست و عالی درمورد یک موضوع خاص و من صفحه ها در موردش مینوشتم و بهش فکر میکردم و یا یک انیمیشن میدیدم که یک درس برام داشت و درموردش مینوشتم و یا فکر میکردم.یا یک نفر یه حرفی میزد هر دفعه به شکل های مختلف . روز بعد یا چندروز بعد میرفتم سراغ ادامه ی جلسات احساس لیاقت و در کمال تعجب می دیدم موضوع اون جلسه دقیقا چیزیه که من چندروز قبلش بهش هدایت شدم! و دقیقا اینطور بود اون باورهای درستی که خدا به یه طریقی به من فهمونده بود بااون جلسه منطقی تر میشد با جزئیات بیشتری مطرح میشد و مرور می شد برام.
و حالا دوباره این معجزه اتفاق افتاد برای من. دیروز داشتم یه ویسی که باصدای خودم ضبط کردم و گوش میکردم و اون قسمتی که میگفتم من ارزشمندم فارغ از شرایطی که دارم فارغ از درآدم فارغ از دست آوردهایی که کسب کردم یا نکردم فارغ از هرچیزی من ارزشمندم ، رو چندین بار گوش دادم! و بعد یه جرقه در ذهنم زده شد که بلافاصله گوشی و دستم گرفتم و درموردش تو نت گوشیم نوشتم.
و الان میخوام نوشته ی دیشبم رو بدون هیچ تغییری کپی و اینجا پیست کنم.
»»بذار برم سر اصل مطلب
من ارزشمندم فارغ از شرایط مالی ای که دارم فارغ از دست آوردهام فارغ از نتایجم فارغ از درآمدم من ارزشمندم
چرا من فارغ از شرایط مالی درآمدم پولی که ساختم ارزشمندم؟
چون من نیومدم تو این دنیا که پول بسازم هدف من از اومدن به این دنیا پول ساختن نبوده من حدودا نصف قرآن و خوندم کجاش حرف از پول ساختن من بود؟کجاش نوشته بود مثلا آنان که پول ساختند یا آنان که پول نساختند یا قرآنی که در مورد همه چیز با جزئیات توضیح داده مثلا چه گوشتی حلاله چه گوشتی حرام مثلا وضو چجور بگیریم یاموارد دیگه چطور در مورد نحوه ی پول ساختن نعمت ساختن ثروت ساختن حرف نزده؟!مارو راهنمایی نکرده؟ و اتفاقا بارها و بارها نوشته ما نعمت میدیم ما ثروت میدیم ما فراوانی میدیم ماهمه چیز و رام شما کردیم همه ی آسمان ها و زمین مسخر شماست برماست که به شما روزی دهیم!
چون واقعیت اینه که ما اصلا نیومدیم که ثروت و بسازیم ایجاد کنیم این اصلا هدف نبوده میدونی چرا؟چون خداوند همونطور که تو قرآن گفته ما بیش از نیاز شما نعمت در دنیا قرار دادیم و برماست که به شما روزی دهیم!
فکر کن یه نوزاد بخواد خودش بره شیر بسازه شیر ایجاد کنه! میشه؟! نه همینقدر عجیبه وقتی که ما میخوایم نعمت و ثروت و ایجاد کنیم بسازیم! همینقدر عجیبه چون هست چون به ما داده میشه.
هدف ساختن پول نبوده اصلا مگه پول چندساله که بوجود اومده؟ هزارسال خوبه؟دوهزارسال؟ من نمیدونم چقدر اما مثلا اگه هزار ساله که پول اختراع شده ده هزار سال قبل بوده که وجود نداشته!پس اون مردمان بی ارزش بودن؟پس اون مردمان هیچ هدفی در زندگی نداشتن؟پس اون مردمان نمیتونستن خوب زندگی کنن؟ پس تکلیف اونا چی بوده؟
هدف ساختن و ایجاد کردن پول نبوده و نیست و نخواهد بود برای همینه که من ارزشمندم فارغ از درآمدم فارغ از نتایج مالی م فارغ از حساب بانکیم اصلا من برای این نیومدم تو دنیا که پول و ایجاد کنم بسازم نه نه نه
اول این که بیش از نیاز همه ی ما در دنیا نعمت ثروت فراوانی وجودداره داشته و خواهدداشت بی پایان و دوم این که خداوند خودش تو قرآن گفته برماست که به شما روزی دهیم خدا خودش میده خدا خودش داده
پس موضوع چیه که مثلا یه عده بیشتر در رفاهن و یه عده کمتر ؟
موضوع دریافته موضوع در فرکانس نعمت ها قرار گرفتنه موضوع مقاومت نکردنه خودمونه موضوع با دست کشیدن و با پا پس نزدن خودمونه
اگر هدف نعمت و ثروت نبوده پس چیه؟
هدف بندگی کردن با توکل و ایمانه هدف لذت بردن و شاد بودنه هدف شکر گذار بودنه در هر شرایطی که هستی هدف فقط و فقط تجربه کردن و لذت بردنه این دنیا کوتاهه مثل یک پلک زدن شاید وقتی که من ازاین دنیا برم دیگه نتونم رابطه ی عاطفی برقرار کنم با یه آدم دیگه ، دیگه نتونم یه نفر دیگه رو بغل کنم ببوسم حسش کنم دیگه نتونم با یه نفر به عنوان مادر خواهر پدر همسر دوست صحبت کنم دیگه شاید من بارون و حس نکنم شاید من این بدن و دیگه حس نکنم نداشته باشمش شاید من دیگه نتونم فیلم ببینم نتونم بخوابم نتونم گریه کنم نتونم بخندم شاید من دیگه نتونم مسافرت برم نتونم توماشین بشینم نتونم به این شکل روی زمین راه برم نتونم عذابخورم و طعمش و حس کنم شاید من وقتی مردم دیکه یه خونه نداشته باشم برای خودم شاید من وقتی مردم دیگه نتونم برم خرید شاید من دیگه نتونم وسیله بازی سوار شم شاید دیگه نتونم تو آب شنا کنم شاید دیگه نتونم گوشی موبایل داشته باشم یه واچ خوشگل داشته باشم شاید دیگه نتونم خودم غذا بپزم نتونم چیزی و خلق کنم شاید دیگه افرادی که دوسشون دارم و نتونم ببینم شاید دیگه حتی صداشون و نشنوم
آره من نیومدم که پول بسازم من نیومدم که پول ایجاد کنم من نیومدم که ثروت خلق کنم نه این هدف من نبوده
من انتخاب کردم در این بازه ی زمانی و در این شرایط به دنیا بیام برای این که دلم میخواسته چیزهایی که الان دارم و تجربه کنم
نمیدونم شاید وقتی مردم دیگه حتی نتونم تنها باشم نمیدونم بازهم گوشام میشنوه یا نه میتونم چیزی و لمس کنم یا نه میتونم چیزی و ببینم یا نه
آره شیوا تو نیومدی که حسابت و بکنی مثلا ماهی صدمیلیون تو نیومدی که مثلا اندامت فلان باشه و بمان تو نیومدی که قیافه ت اینجور باشه یا اونجور نه شیوا
همونجور که هوا هست برای تنفس نعمت و فراوانی هست برای تجربه های مختلف
این نعمت صرفا از راهی که تو فکر میکنی قرار نیست بهت برسه میتونه از هزاران هزار راه مختلف باشه که فکرشم نمیکنی
حالا پس موضوع کارکردن چیه یعنی من فقط بخورم و بخوابم و لذت ببرم؟
نه نه نه هرکدوم از ما زمانی که اومدیم تو این دنیا خداوند یه استعدادی با توجه به دوره ی زمانی خودمون در ما قرار داده ما علاوه بر لذت بردن وظیفه داریم که از استعدادی که داریم در جهت پیشرفت و گسترش دنیا استفاده کنیم بهره برداری کنیم
ما به عنوان انسان و اشرف مخلوقات یک عامل مهم در رشد پیشرفت و گسترش دنیا محسوب میشیم چطوری میتونیم این کارو بکنیم؟ با بهره برداری از استعداد و توانایی که خداوند در وجود همه ی ما قرار داده
انیمیشن روح و یادته؟ قبل از این که بچه ها وارد دنیا بشن استعداد خودشون رو پیدا میکردن و اون ضامن ورود به دنیا بود خب این روند همیشه بوده حالا اگه ما استعداد و فقط واس پول درآوردن کسب کردیم پس دوره های زمانی ای که پولی وجود نداشته چی؟ استعداد رو هوا میمونده یا آدما بی استعداد بودن؟ نه این نیست
استعداد برای به کارگیری در جهت گسترش دنیا بوده ما قول دادیم در جهت گسترش دنیا عمل کنیم و خداوند قول داده تجربیاتی که ما میخوایم رو به زندگیمون وارد کنه حالا یه سری تجربه ها هست که در این دوره ی زمانی به پول احتیاج داریم برای به دست آوردنش؟(مثلا زندگی در طبقات بالای یک برج مثلا داشتن یک ماشین با ویژگی های خاص و …) خدا خودش هرکاری که نیازه و هر چیزی که نیازه رو فراهم میکنه که ما اون تجربه ای که میخوایم رو داشته باشیم.این کار خداست این کار جهانه این قول خداست این وعده ی خداست
و قول من و وعده ی من توکل و ایمان به خدا و حفظ ارتباط با خدا برای این که بتونه هدایتمون کنه و کیف کردن لذت بردن و خوش کذروندن و شاد بودن و خندیدن و لحظه لحظه ی زندگی رو حس کردن و شکرگذاری از خدایی که این فرصت و دراختیارمون قرارداده و کمک به گسترش دنیاست با بهره برداری و با به کارگیری استعدادمون.
خدای من شکرت که هدایتم میکنی و آگاهم میکنی««
و دوساعت پیش بود که به سایت سر زدم و دیدم فایل جدید اومده عنوان رو که خوندم لحظه ای از ذهنم رد شد که این فایل و گوش ندم و به دوره هام برسم اما به ثانیه نکشید که دستم رفت رو فایل و پلی شد و باهمون جملات اول فهمیدم که دقیقا این فایل برای منه!
یک دور فایل رو گوش کردم و قطعا نیاز دارم بارها و بارها گوش بدم و درموردش بنویسم.اما این کامنت رو گذاشتم که طعم این معجزه رو هرگز فراموش نکنم.
خداوندگار من ، استاد ارزشمندم ، مریم جان شایسته، دوستان تلاشگر و ادامه دهنده ، دوستون دارم.
به نام خدای بخشنده مهربان شوقم برای دوره لیاقت هزار برابر کردی
واای شیوای عزیز تا حالا اگاهی نبود انقد منو ببره تو خودش غرق کنه یه ساعته با عشق جون دارم میخونم نوش جونتون باشه
اون سوالای وسطش خیلی باحال بود زهنمو به چالش میکشید ببینم چیکارم یه لحطه احساس کردم پول بده و انقد محکم میگفتی لیاقته ما به پول نداره ومارو انقد از پول دور کردی منی که تمرکز کرده بودم روی پولسازی فقط میگفتی تو نمخاد پول بسازی نعمت بسازی فراوانی نعمت از سر کول جهان بالا میره جهان پر از زیبایی نعمتو ارزشای نابه تو اگه هدفت فقط پول ساختن توهمین الانم پول داری و کلی نعمت دور برت هست نعمت خانواده چقد ارزشمنده نعمت سلامتی چقد لدت بخشه نعمت طبیعت کلی حسای قشنگ اماده تجربه هست تو نمیخاد الکی زور بزنی به جهان خدمت کنی بعود از یه طرف میگی به فکر پول ساختنی تو کلی تجربه های قشنگ داری و برای اینکه تجربه های بیشتر دیگم بیاری باید معامله کنی بله معامله ای شیرین
زنده کردن استعداد درونیت وروشن کردن الماس الهیت و اون موقعه تجربه های زندگیتو لدت هات خواسته های دیگه ات هم تیک میخورن معامله دوطرف سود میکنن خدا بنده اش خوشبخت میشه وکلی لدت میبره و بنده هم کاریو که عاشقشو میکنه کلی لدت میبره کلیم پاداش جهانم رشد پیدا میکنهو
بله دیدم خیلی انیمیشن باحالیه من عاشق انیمیشنام ممنون از کامتون روزاتون بهشتی
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 6 دی رو با عشق مینویسم
تازه این شروع موفقیت های شماست
این جمله رو میخواستم کپی کنم از فایل الگوهای موفق در خانواده عباس منش که در پایین تو نظرم در رد پام بنویسم
یهویی یه صفحه با زمینه سفید و توپ توپیای رنگی از صفحه گوشیم میومد پایین و نوشته ای که چند سطرش با هایلایت زرد طلایی ، از این نورایی که خدا همیشه بهم هدیه میده رنگ طلایی شده بود ،اومد
هدیهی ویژه برای شما دانشجوی فعال سایت
طیبه مزرعه لی عزیز، به رسم سپاسگزاری از فعالیتهای شما، سایت تا تاریخ 06 بهمن 1403 این هدیه را به شما اختصاص داده
وای خدای من
داشتم از سایت میخوندم نشانه ام رو
که امروز فایل الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش برام اومد
و درموردش مینوشتم در گوگل درایوم ساعت 21:4 یهویی یه کادر هدیه ویژه برام اومد
خدای من چیکار داری میکنی تو ؟؟؟؟
از روز یک شنبه ، که از خواسته عشق گذشتم و رها شدم و ایمانم رو در عمل نشون دادم ، هر روز یه هدیه دریافت کردم به طرق مختلف
یکشنبه
هدیه ناهار از یکی از هنرجوهای استادم که خودشم استاد بود ، تو رستوران پاساژ ،جایی که میرفتم کلاس نقاشی ، یه بوم و دسته گل برای روز مادر و کرایه اتوبوسمو پرداخت کردن
دوشنبه
دوره عشق و مودت رو خدا بهم هدیه داد و پولش کامل در حسابم بود و دو روزه 4میلیون و 500 به حسابم واریز شده بود
سه شنبه
خدا پیام تبلیغاتی رو از گوشیم نشونم داد و پیام تبلیغات این بود
جایزه ات رو خودت انتخاب کن
و مادرم یه تانک اسباب بازی آبی رنگ بهم هدیه داد ، کلی باهم کیف کردیم تانک رو حرکت دادم و بازی کردم چند دقیقه کلی خندیدیم
چهار شنبه
یه عروسک خرگوش از خانمی که قلاب بافی میکرد هدیه گرفتم
پنج شنبه
هم هدیه از سایت عباس منش که الان اومد
خدایا شکرت
امروز وقتی بیدار شدم و تمرین ستاره قطبیم رو نوشتم
من از وقتی تمرینات ستاره قطبی رو مینویسم ،هر روز مینویسم من یه هدیه بزرگ میخوام
هدیه بزرگ خدا برای من ،عشق بی نهایت عظیم هر روزش هست که هر روز فوق العاده حس خوبی دارم
اما یه درخواست دیگه برای هدیه هم مینوشتم
جالبه من هر روز هدیه دریافت کردم
وقتی تمرینمو نوشتم ، از ساعت 8 تا 3 بعد از ظهر داشتم دوره عشق و مودت رو گوش میدادم و مینوشتم
یه لحظه گفتم من از صبح هیچ کاری نکردم چرا
الان عقب میفتم از کارام
ولی بعد گفتم نه من دارم کار ذهنی انجام میدم
پس من میتونم ادامه بدم و کار ذهنی بیشتر از کار فیزیکی نیاز هست
و البته که تمرینات نقاشیم رو هم انجام دادم حتی با دقت تر از قبل انجام دادم
و انقدر زیبا تر از قبل شد که برای شنبه که میرم کلاس فوق العاده شده
حتی من باید از این به بعد ، تمرکزی روی دوره عشق و مودت و دوره 12 قدم کار کنم و باوراشو بنویسم و با صدای خودم ضبط کنم و هر روز گوش بدم
و به فایل امروز که تو سایت اومد دیشب ، کلید اجابت دعاها
هر روز گوش بدم
من دیگه کلیدی پیدا کردم که خدا بهم داده تا اجابت بشه تمام خواسته هام
و من این کلید رو سعی میکنم هر لحظه با عشق تکرار کنم
وقتی بعد از ظهر تا غروب تمرین رنگ روغنم رو کار کردم
مادرم گفت برم نون بخرم
گفتم جشم و حاضر شدم و رفتم نون بخرم
تو راه داشتم فایل جلسه اول عشق و مودت رو گوش میدادم و میخندیدم
خوشحال بودم
چون امروز که من از صبح کل جلسه رو نوشتم و باورای قوی نوشتم و درک کردم
برام عجیب بود
من از 3 دی که خریدم فقط گوش دادم
اما امروز که نوشتم تازه حرفای استاد رو میفهمیدم
و حتی انگار با وجود اینکه بیشتر از 10 بار گوش داده بودم ،تازه داشتم میشنیدم
تازه فهمیدم که هماهنگی بین ذهن و روح یعنی چی
یه کلید دیگه خدا به من عطا کرد در این جلسه دوره
خیلی حس خوبی داشتم و مدام میگفتم خب من چه کاری باید انجام بدم که با روحم ، با خدا هماهنگ بشم ؟؟؟
وقتی خرید کردم و برگشتم خونه شام خوردم و دلم میخواست تو دل شب پیاده با خدا برم قدم بزنم
بهش گفتم حاضری بریم قدم بزنیم
و رفتیم و یه نیم ساعتی تو محله مون دور زدم و به حرفای فایل عشق و مودت فکر میکردم و به اینکه چجوری باید از این به بعد خودمو با خدا هماهنگ کنم
وقتی برگشتم خونه
ساعت 19:4 اومدم بشینم که تمرین جلسه دو دوره عشق و مودت رو بنویسم
یه لحظه دفترامو برداشتم
اول ،خواستم کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم رو بخونم
بعد گذاشتم کنار و دفتر 107 آروز رو برداشتم و خواستم بنویسم آرزوهامو
34 تا شماره نوشته بودم
میخواستم ادامه شو بنویسیم
شروع کردم به خوندن
در شماره 7 از عشق نوشته بودم
نوشته بودم در شماره 11 که گرفتن تمام دوره های استاد عباس منش و عمل کردن به آگاهی هاش
من اون روز دوره 12 قدم رو داشتم و بعد اون نوشته ام
دوره عشق و مودت رو 3 دی خریدم
وای خدای من چی داشتم میخوندم
اولین آرزو من چی نوشته بودم
کلی حرف نوشته بودم در مورد تسلیم بودن و در اواخر جمله ام نوشته بودم
و یادم بدی که چگونه اجابتت کنم
مگه میشه این همه هم زمانی
دیشب استاد فایل جدید کلید اجابت دعا ها رو که تو سایت گذاشتن و من گوش دادم
و دوره عشق و مودت رو هم گوش دادم درمورد هماهنگی ذهن و روح
الانم که امروز دوباره گوش دادم و درک هایی داشتم این نوشته مو دیدم
این نوشته مو در تاریخ 1403/8/23 نوشته بودم
یک ماه و نیم هم نشد خدا بهم یاد داد و درکش رو بهم داد که چجوری باید اجابتش کنم و با اینکه یک سال بود که از سایت استاد میدونستم که باور همه چیز هست ، اما در مدار عمل کردن نبودم و کم و بیش انجام میدادم و مفهوم اصلیش رو درک نکرده بودم
تازه متوجه مفهوم اصلیش شدم که اجابت یعنی فقط و فقط باورهامو با عشق تکرار کنم در هر لحظه و از دوره عشق و مودت یاد گرفتم که ذهنم رو با روحم هماهنگ کنم
وای که چقدر خوشحالم
خدایا شکرت
یه سوالی در اواسط جلیه اول دوره پیش اومد برای من
استاد که میگن آدما در مدارهایی که هستن آدما رو میبینن و برخورد میکنن
مثلا من الان خیلی باور محدود دارم ،چجوری با استاد که مدارش خیلی بالاتر از من هست هم مدار شدم و به فایلا دارم گوش میدم ؟
البته از نظر فیزیکی تا حالا ندیدمشون و در حالی میتونم ببینم که مدارم نزدیک باشه بهشون
ولی این سوال برام پیش اومد ،میدونم که خدا به وقتش جوابم رو بهم میده
تازه دارم میفهمم که چرا استاد میگفت به هیچ کس نگین دوره هارو گوش بدن یا نخواین تغییر شون بدین
دوره عشق و مودت چقدر بی نظیر بود حالا من اولین جلسه هستم
ان شاء الله تو این سه ماه با عشقی بی نهایت میام و از نتیاج پر از عشقم مینویسم
جلسه اول رو 10 بار از 3 دی تا5 دی گوش دادم
و تصمیم گرفتم که از جلسه اول بنویسم و تمرکزی گوش بدم
امروز که گوش دادم از صبح ساعت 8 تا 3 بعد از ظهر
و نوشتم ، تازه شنیدم چی میگه استاد
متحیر بودم که 10 بار گوش دادم چرا هیچی نشنیدم
تازه من فهمیدم چجوری هماهنگ باشم با روحم با قلبم با ربّ و صاحب اختیارم
15 صفحه نوشتم
تا اگر خدا بخواد فردا با صدای خودم ضبط کنم و گوش بدم
وقتی نوشتم و داشتم به قایلا گوش میدادم ،سوالم یادم اومد و از خدا پرسیدم و گفتم چجوری هست بهم میگی ؟؟
نشونه خواستم برای هم مدار شدن
الگوهای موفق در خانواده عباس منش اومد
و بعد از همون صفحه هدایت شدم به کتاب چگونه فکر خدا را بخواینم که حس کردم باید به زودی این کتاب رو که خریدم و چاپش کردم ، بخونمش
وقتی خوندم توضیحاتشو ،همینجوری با دقت میخوندم که این تصویر اومد جلو چشمم که هر روز نیم ساعت زمان بذارم و برم نتایج کسانی که در دوره عشق و مودت ،رد پا نوشتن رو بخونم تا من هم با دیدن این الگوها در سایت باورهام قوی بشه که میشه و روابطم عالی میشه و منم میتونم ذهنم رو با روحم هماهنگ کنم
و وقتی به این متن رسیدم
از اینکه با به اشتراک گذاشتن ارزشمند ترین تجارب زندگی تان، موجب رشد افرادِ زیادی در آینده می شوید و به گسترش جهان کمک می کنید، به شما بسیار تبریک می گوییم و تحسین تان می کنیم
دقیقا افکار چند روز پیشم به یادم اومد ..
چند روزی بود انقدر من با ذهنم درگیر بودم که آیا جریان رهایی از خواسته عشقی که روز یک شنبه 2 دی ، آخرین قدم رهایی رو برداشتم و خدا رو انتخاب کردم ، که با جزئیات نوشته بودم ، نجوای ذهنم مدام حرف هایی میگفت که سبب میشد ننویسم
اما از خدا خواستم نشونه ای بهم بده
و خدا نشونه اش این بود
فایل گفتگو با دوستان 66 | عوامل تحقق خواسته ها – صفحه 19
نشونه این بود در توضیحات فایل
نگران نبودن درباره مسائل احتمالی پیش رو”، پای حرکت شما به جلو است؛
فقط به آنچه فکر کن که: دوست داری اتفاق بیفتد؛
تمرکز بر پیشگیری از مسائل احتمالی، شما را از حرکت، منصرف می کند؛
وقتی اینارو دیدم تصمیم گرفتم بنویسم و در سایت به اشتراک بذارم
خوشحالم از اینکه میتونم با رد پاهام سبب گسترش جهان هستی بشم
بعد وقتی داشتم توضیحات فایل نشانه امروزم رو میخوندم
چه جمله قشنگی نوشته بود
درصدِ بسیاری از این یقین، را همان الگوها در ذهن من ساختند… و قضیه اینجاست که وقتی ذهنِ ما می پذیرد که موضوعی امکان پذیر است، دیگر رسیدنِ ما به آن موفقیت، حتمی است
باشد که در جهانی زندگی می کنیم که همواره در حال گسترش است و همیشه مشتاقِ بیشتر بخشیدن به ماست.
یعنی هر چقدر هم موفق باشیم، باز هم می توانیم موفق تر باشیم. هر چقدر باورهای قدرتمند کننده ای در خود ساخته باشیم، باز هم می توانیم باورهای بهتری جایگزینِ آنها نماییم. زیرا جهان ما همواره به سمتِ بهتر شدن و بیشتر داشتن پیش می رود
وای خدا این روزا داره من رو هل میده به سمت موفقیت هایی که هر روز دارم باهاشون زندگی میکنم
هر روز یادم میده و کمکم میکنه عمل کنم
من چی فکر میکردم ، چی بود
طیبه دو سال پیش فکر میکرد باید هرکاری بکنی تا آدما باهات خوب باشن و دوست داشته باشن و عاشقت باشن و با هدیه دادن میتونی دل آدمارو بدست بیاری
اما الان فهمیدم هیچ کاری نیاز نیست بکنم
چه خبر خوبی بود
چقدر داره این سایت برام جذاب تر میشه
چقدر خدا داره منو عاشق تر میکنه
فقط داشتم فکر میکردم که چقدر همه چی راحت بود و من فکر میکردم باید یه کار خاصی بکنم
چقدر ساده و راحت
هماهنگی بین ذهن و روح
فقط همین
خدایا شکرت
امروز با توجه کردن به جوش صورتم یه درسی گرفتم ازش
من قبلا رو صورتم اگر جوشی بود به زور با دستام سعی میکردم پاکسازی کنم که در آخر صورتم قرمز میشد و اصلا پاکسازی هم نمیشد ،کلی هم وقت میذاشتم آخرش صورتم قرمز میشد و جاش میموند
اما جدیدا یاد گرفتم کاری نداشته باشم با صورتم و بدنم و به طرز شگفتی خود به خود ،خودش میره
جدیدا یه جوش زیر پوستی داشتم ، شروع کرد به قرمز شدن و من اصلا کاری نداشتم تو این چند روز
اول میخارید بعد ،قرمز شد ،بعد خود به خود آروم آروم بزرگ شد و سفیدی داخلش خودش بیرون اومد و خود به خود خشک شد و افتاد و محلی که باز بود خود به خود ترمیم شد و صاف صاف شد اون قسمت جوش صورتم که یه حفره بوحود اومده بود بعد خشک شدن و افتادن جوش
تا به حال این نگاه رو به جوش صورتم نداشتم
امروز دقت کردم
چقدر تکاملی
آرام شروع شد و خودش تکاملش رو طی کرد و خود به خود درست شد و صاف شد انگار نه انگار قبلا جوشی بود در صورتم
چقدر همه چیز ساده و راحته
من چقدر قبلا تلاش میکردم که به سرعت از بین ببرمش و سبب میشد که جاش بمونه و صورتم پر بشه از جای جوش
و تا مدت ها جاش خوب نمیشد
این منو یاد تک تک تکامل هایی که تو این یک سال داشتم میندازه
و یاد حرف استاد که در دوره عشق و مودت گفت
شما هیچ کاری نباید انجام بدین
فقط ذهن و روحتون رو هماهنگ کنین
همین
و چقدر همه چیز ساده و راحته
من امروز یاد گرفتم که تکرار باورهام رو هم از خدا بخوام برام هموار کنه و تو ذهنم مقاومتی که در تکرارش دارم رو ،کمک کنه تا ساده بشه و هر روز تکرار کنم و تکرار کنم
تا نتایج به زودی رخ بده
چون خدا با باورهای من داره به من پاسخ میده و اجابتم میکنه
ساعت 20:14 الان من عمیقا انقدر خندیدم که فقط گفتم خدایا شکرت
چرا ؟ چون داداشم داشت ظرف میشست
وای خدای من چقدر شنیدن صدای آب و دیدن این صحنه برای من جذابه
به طرز شگفت انگیزی داداشم تو این مدت یکی دوماه چند بار ظرف شسته
من همیشه تو دلم میگفتم کاش داداشم هم تو شستن ظرفا کمک کنه ،چه اشکالی داره
دیروز و امروز دیدم داره ظرف میشوره
من دو جلسه دوره عشق و مودت رو دوروزه دارم گوش میدم
و دو قدم دوره 12 قدم رو گوش دادم و البته فقط تمرین ستاره قطبی و تجسم رو انجام دادم
این خودش یه نشونه بزرگه که من بدون اینکه درخواستی بکنم از کسی ،اون رفتاری رو که دلم میخواد آدما و اطرافیانم داشته باشن ، به سادگی و خود به خود انجام میدن
حتی نوشته های من در تمرین ستاره قطبیم خیلیاشون به سادگی رخ دادن و چند تایی در دست اقدام توسط ربّ ماچ ماچی منه
وای خدایا من فقط دارم میخندم
شکرت
وقتی رد پامو نوشتم و خواستم تو سایت بذارم ، دیدم یه دایره آبی کنار اسمم اومده
اولین بار بود دستپاچه شدم از اینکه برام پیام اومده
از روز یک شنبه تا امروز که منتظر بودم
نمیدونستم چرا منتظرم یه فایل جدید بیاد روی سایت و یا یه پاسخ از دوستان
امروز فهمیدم که خدا میخواست عشق بی نهایتش رو به من عطا کنه
و امروز یکی از دوستان با این شعر که برای من نوشته بودن سبب شدن کلی فکر کنم و دوباره نشونه دریافت کنم از خدا
پاکیزه بارکزی گفته
آمدم با این دل دیوانه مهمانت شوم
باز کن دروازه را بگذار قربانت شوم
خیلی خوشحالم که خدا داره با بی نهایت دستانش این چند روزو ، ویژه عشقش رو به من نشون میده
خیلی دوستش دارم خیلی ازش سپاسگزارم
بی نهایت ازت سپاسگزارم به خاطر امروز بهشتی با فایل جدید کلید اجابت دعا ها
یکی از دوستان هم نوشته بود
محمد مرتضوی گفته:
مسیر تو بی نهایت روشنه
یاد دستبند بی نهایتی که برای خدا ساختم افتادم
بینهایت دوستت دارم ربّ من
و یکی از دوستان عزیز نوشته بود برای من
فاطمه 1403
اما زمانیکه از عشق پرباشی به یک پرنده عشق میدی ب یک بچه به یک رهگذر توی خیابون به پدرت مادرت دوستت و عشقت
چقدر قشنگ نوشتن
من تازه توی این یک سال معنی عشق رو فهمیدم
و در این چند روز انقدر خدا عشقش رو به طرق مختلف بهم داد که آروم تر شدم ،اینو حس میکنم که قلبم آرومه
خدایا شکرت
بی نهایت ازت سپاسگزارم
خیلی دوستت دارم خیلی
و امروز بی نهایت خوشحال بودم از تک تک لحظاتم که داشتم یاد میگرفتم و تمرینات رو مینوشتم
سلام طیبه عزیزم
چقدر دلی مینویسی و لا جرم بر دل می نشیند.
اونجایی که از جوش و تکامل و خوب شدن نوشتی یهو فکر کردم به سپردن کارها به خدا.یهو فکرم رفت به همه کارهایی که خدا برام انجام داده بود بدون اینکه من کار فیزیکی کنم.یهو فکرم رفت به سمت سوال آقای ایزدی در عقل کل و سپردن کارها به خدا.
چقدر خوبه که کارها رو بسپاریم به خدا و رها باشیم و یه اطمینان حاصل از یقینی داشته باشیم که صبا جان اجرا کردند.چقدر خوبه که همه چیز مسیر طبیعی خودش رو بره.
مثل یه رودخانه جاری در مسیر طبیعی که همیشه جاریه و به مقصد میرسه.
مثل چرخه آب تو طبیعت،مثل چرخه هوا ،مثل سیستم های درونی بدن،مثل تپش قلب،دم و بازدم،سیستم بلع هضم جذب و دفع و….
چقدر خوبه همه چی طبیعی اتفاق بیفته چقدر خوبه آقای سابقی نژاد با همین آموزه ها و آگاهی ها به دومیلیون دلار فروش رسیده اونم از اون وضعیت مالی صفر.
چقدر خوبه ما هم کارامون رو بسپاریم بخدا حالا در هر زمینه ای.
کارها رو که بسپریم بخدا زخم ها خودش خوب میشه
کارها رو که بسپاریم به خدا نور خدا هدایتمون میکنه
کارها رو که بسپاریم به خدا خودش میاد همه کارها رو برامون ردیف میکنه
الان که دارم فکر میکنم احساس میکنم فقط کار ما شکرگزاریه، کار ما کنترل ذهنه،کار ما بزرگ فکر کردنه،کار ما درک احساس ارزشمندیمونه،کار ما درک فراوانیه،کار ما صلاته، کار ما کارهای متافیزیکیه.کارهای سخت رو خدا خودش انجام میده.سمت خودمون رو انجام میدیم و منتظریم به خواسته برسیم بدون ذره ای شک.
خدایا شکررررت
دوست عزیزم خیلی از شما سپاسگزارم که باعث رشد من شدید
به نام ربّ
سلام آقای ابراهیم
اون روزی که نوشتم در موردش اصلا به این فکر نکرده بودم که سپردن کارها رو هم میشه از این جوشی که کاملا تکاملی خودش به راحتی در زمان بندی مناسب چند روزه خوب شد و هیچ جا و اثری ازش باقی نموند رو میشه با این دید نگاه کرد که کارور وه به خدا میسپاریم ،انقدر برای ما شگفتی داشته باشه
حتی من بارها خواستم لحظه آخر که خشک شده بود و کم موند بیفته خودم بکنمش
اما یه حسی بهم گفت دست نزن ،زمانش برسه درست میشه همه چی
تو فقط به چیزای دیگه توجه کن و به جوشت نگاه کن ،اما رها باش تا خودش تکاملش رو طی کنه و جوری محو بشه جاش که انگار نه انگار روزی در این جا چیزی بوده که سبب توجه تو شده بوده
چقدر زیبا نوشتین
بیشتر باید بخونم نوشته تونو تا بیشتر پیام های ریز جمله به جمله اش رو دریافت کنم
دو میلیون دلار رو با دلار حساب کردم تعجب کردم گفتم ببین طیبه برای تو هم میشه ها
فقط روی باورات کار کن
همه چی طبیعی و ساده رخ میده
خدا تو این روزا داره به سادگی بهت میفهمونه که فقط باوراتو قوی کن
وگرنه من سر عهدم هستم
تو به وظایفت خوب عمل کن
اصلا هم سخت نیست طیبه
تو فقط عشق و حال میکنی
صدای خودتو ضبط میکنی با لبخند و عشق و احساس خوب هر روز گوش میدی و تجسم میکنی
چه کاری از این ساده تر طیبه؟؟؟؟؟
ساده ببینش چون ساده ترین و لذت بخش ترین کار هست و سریع ترین مسیر به رسیدن به تمام خواسته هات
خدا با پیام شما به من گفت که چقدر راحته تکرار کردن باور در طول روز
من دقیقا امروز به خدا گفتم کاری کن که مقاومتی که تو تکرار باورا دارم برام آسون تر بشه و بدونم که آسونه
و پیام شما رو که خوندم جوابمو گرفتم
همه روند تکرار باور مثل همین جوش و تکاملش ،به قدری ساده و لذت بخشه که فقط کافیه عشق و حال کنم
نور خدا به شکل شادی و عشق و سلامتی و ثروت و آرامش عظیم در زندگیتون جاری بشه آقای ابراهیم
خیلی سپاسگزارم