این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/07/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-07-27 04:48:342025-07-27 07:39:47تجربه من از کودکی دردناک تا آزادی درونی
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
درودبرپسرخوبِ خداا که بازم نورپاشیده تواین صفحه سایت
محسن جان برای من معامله گراین کامنت طلاوجواهربودمن عاشق این کامنتاتم که خداروسط بازاربهمون نشون میدی فوق العاده ای پسر خداحفظت کنه
خیلی جالبه من مبهوت هدایت خداوندمیشم امروزکه تمرکزکردم روموضوع ارتباط ثروت باخداوندوداشتم این جمله روکه تودفترم نوشته بودم قبلا میخوندم..
توبرای استفاده ازنعمت های بیشمارفرستاده شدی بپذیرکه لایق دریافتش هستی وراه هابوسیله ی نوروجودت که خداونداست آرام آرام بازمیشود
یادت باشد جهان برپایه خیروبرکت آفریده شده وبصورت طبیعی این فراوانی هادرزندگی توآشکارمیشود
بپذیرکه خداوندخالق ثروت است وبطورطبیعی ثروت ایجادمیکند، امازمانی که توآرامی ودرشادی بسرمیبری چنین اجازه ای به ذات پاک الهی خودت میدهی…
داشتم به کلمه طبیعی فکر میکنم اینکه هرچی خودش رشدکرده وبوجوداومده مابهش میگیم یه محصول طبیعی چیزی که دستکاری نشده توش… به خودم گفتم عجله ترس طمع کمبود همون دستکاری های منه یعنی که تغییرمیده مسیرثروت رو،والبته که ذهنم شدیدا پول زیاد رودوری ازخدا ومایه ی بیخبری ازخدامیدونه اینوتازگیا متوجه شدم که خیلی مقاومت دارم روثروت زیاد،همش این توذهنم میادکه ببین توقرآن چطورثروتمنداروخداموردلعن ونکوهش قرارداده وگفته عذابشون میکنه!! البته میدونم که کج فهمیه دنبال درست کردنشم…
خلاصه داشتم به این جمله خداوندبطورطبیعی ثروت ایجادمیکند.. فکرمیکردم که یهو دستم رفت روگوشی وسایت بازکردم وبعد کامنت شما، اصلا یه نورآگاهی بودکه واردقلبم شد..
بسیار محتمل است روزی اصلاً وارد نشوی، اماخدا از در دیگری بر تو بگشاید.
درمورداین جمله ات تازه ترین موردی که خودم تجربه کردم رومیگم من روز پنج شنبه وجمعه گفتم میرم به مامانم سرمیزنم مامان وبابام خارج ازشهرزندگی میکنن باداداشم داشتیم میرفتیم به خداگفتم من هم میخوام تفریح کنم هم پول میخوام اگه ممکنه، خیلی عجیب بودبرام که مامانم روزجمعه 3م تراول 100ت آورد گذاشت توکوله پشتی من گفتم ایناواسه چیه گفت همینجوری مگه پول نمیخوای، اصلا موندم یه لحظه خداروتوچهره خندان مامانم دیدم که اینوبهم گفت، باخنده گفتم ازپول که بدم نمیادولی.. نزاشت من حرفم تموم بشه گفت دلم میخواددخترم همینجوری.. آره محسن جان حرفات روباتمام قلبم باوردارم منابع خدابیشماره..
واین چیزا که میبینم عجله توذهنم کمترمیشه وبه خودم میگم که رزق خدافقط تواین بازارنیست مهم اتصالت بامنبع رزقه دختر…
محسن عزیزم چه خوشبختم من که خدانعمت آشنایی بایه تریدرتوحیدی نصیبم کرد،بخدااین بزرگترین درخواستم بودکه تواین سایت یه تریدرکاش باشه که توحیدی باشه خودت شایدندونی چقدرر مانع های ذهن من درمورد شغل معامله گری رو جملات نورانیت پاکسازی کرده وباورموتغییرداده.. همیشه ازخدامیخوام که زندگیتوبانورخودش روشن کنه
من کامنتهای شمارو میخونم خیلی درسهاواگاهیها رو بهم داده میشه
یعنی اون انرژی وفرکانس بالایی داره وخداوند از طریق آقا محسن بزرگوار روح مقدس رب العالمین با من صحبت میکنه وخیلی دستنوشتهای شما عزیزدل خداوند به دلم مینشینه
و اینکه استاد عزیزم وقتی فایل میزاه حالا تو دورها یا صحفه سایت شما خوب مفهوم ودرمش رو مینویسید
واقعا برای من اثرگذاره
اینکه اینجا مطرح کردین
زیراتخصص، ساختهی ذهن است. و ذهن، محدود است. ذهن با خاطرات میسازد، با ترس تصمیم میگیرد، با گذشته قضاوت میکند.
اما یک راه دیگر هم هست: راه دل. راه اتصال.
راهی که از قلب میگذرد و به منبع بینهایت میرسد.
همان جایی که هر تپشنبضبازار، هر خبر، هر ریزموجِ بازار، در مشیت الهی جریان دارد.
وقتی ازباورهای توحیدی اینجا صحبت میکنید واقعا آدم به وجع در میاد یعنی من آنقدری که عبارات تاکیدی درمورد باورهای توحیدی روحم رو جلاح میده ولطفم میکنه قلبم رو باز میکنه به خود خودش وصلم میکنه اشکمو در میاره این اشک توحیدی بودن هست این نماز واقعی بودن هست که از خلوص دل برمیاد از ایمان واقعی
بله آقا محسن بزرگوار
من این ایمان واقعی رو امتحان کردم این توکل یقین بودن امیدوار بودن رو خداوند بهم نشون داد
وقتی که من تو یه سری چالشها ومسئلهای زندگیم قبول میشم و اینجا هست که روح مقدس من رب العامین این راه ومسیری که قرارش میده جلوی من ومیخاد ببینه که چقدر باورش دارم چقدر بهش ایمان توکل دارم آیا اینقدری هست که ایمانم رو قوی کنه که تمام قدرت و مدیریت این جهان رو در اختیار داره
ومن چه باوری رو در خودم دارم ایجاد میکنم اینها هستن که منو به یاد میارن ببین اعظم جان عزیزتو اونجا اون موفقعیت رو به دست آودی ببین اونجا خداوند رو احساسش کردی ببین بهش ایمان واقعی داشتی وچطور کمکت کرد وهواسش بهت بود ودر آغوش امنش قرار داشتی ببین دستاتو تو دستام خدا هست وتنهات نمیگذارم اینها رو به یادت بیار
وَمَن یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا • وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» هرکه تقوا پیشه کند، خداوند برایش راه برونرفت میگشاید، و از جایی که گمان نمیبرد روزی میدهد.
چقدر این نکته طلایی رو اینجا مطرح کردین آفرین با تمام وجودم تحسینتون میکنم اقا محسن بزرگوار
چقدر این جملها کلیدی هستن
کافیست صبح را با یادخدا آغاز کنی،
● دل را ازقیلوقالِ تحلیلگرها برهانی،
● و شب را با شکربه پایان برسانی.
آنگاه، بازار با تو سخن میگوید.
درسکوت پالسبازار ، صدایی لطیف میشنوی:
امروز نرو، امروز صبر کن، امروز ببخش…
و اگرگوش جانت باز باشد، میشنوی.
اینجا دیگر بازار نیست، محراب است.
اینجا دیگرنمودار نیست، تجلی نَفَس خداست
واین یعنی زندگی در لحظه حال بودن واین یعنی لذت بردن از این دنیایی که داریم میسازیم وباخداهر لحضه عشق بازی کردن
روز
🩵🩷️ نام بازار هرچه خواهد، باشد… اصلِ ماجرا چیز دیگریست
چقدر ازاین رنگها لذت میبرم وخداداره از طریق این زیباییها ورنگها بامن سخن میگوید
سپاسگزارم عزیز دل خدا روح مقدس خدا در پناه خدا شاد. سلامت. ثروتمندو.به خودش هر لحظه وصل بشی محسن جان دوستت داره آبجی اعظم عشق خدا
با سلام و ارادت فراوان خدمت آقا جلال عزیز، همراه خوشتیپ و روشن و دلآگاه
سپاسگزارم ازکلام پرنورتون؛
خوندن نوشتهتون نهفقط برام افتخاره، بلکه تلنگریه برای ادامهی مسیری که دراون “تحلیل تکنیکال” و “معنویت توحیدی” ازهم جدا نیستند.
بازاربورس و کریپتو رو همیشه مثل یک آیینه میبینم؛
آیینهای که خیلی سریع، شفاف و بیرحم، میزان هماهنگی یا ناهماهنگی درون ما رونشون میده.
● هرکندل، یه نشونهست
● هراصلاح، یه دعوت به اصلاح درون
● هرصعود، نشونهی یک رهایی درونی
● و هرسقوط، دعوتی به برگشتن به قوانین ثابت خداوند…
همیشه یادم می مونه که خداخودش فرموده:
“إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِمْ” خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه خودشان آنچه در درونشان هست را تغییر دهند.
و این یعنی د بورس هم، تا ما نظم، صبر، باور، لیاقت و هماهنگی درون رو تغییر ندیم، سود پایدار اتفاق نمیفته.
آقا جلال گرامی،
پیام گرم و دلانگیزشما برام یک تأیید الهی بود که راه درسته…
همراستا باقوانینی که نه فقط در بازار، بلکه در تمام زوایای زندگی جاریه.
ازصمیم قلبم برای شما و تمام همسفرانِ این مسیر پرنور، دعامیکنم:
🟢 خداوند بازار زندگیتون روهمیشه صعودی نگهداره،
و پورتفوی روحتون پر باشه ازسهامِ آرامش، لیاقت، فراوانی وهدایت.
از صمیم قلب بابت این کامنت پرنور و روحبخش تشکر میکنم… فامیلت چقدر با محتوای نوشتهات همراستاست؛ واقعاً توحیدی.
وقتی کامنتت رو خوندم، انگار نسیمی از یاد و آگاهی بر دلم وزید و دوباره به یاد آوردم که چه لذتی دارد همصحبتی با خداوند؛ چقدر آرامش دارم وقتی باور دارم که او همیشه با من است، از رگ گردن نزدیکتر… و چقدر زیباست که در هر دو راهی زندگی، از او راهنمایی میگیرم، نه از عقل ناقصم.
راستش رو بخوای، در این مسیر توحیدی و با شاگردی استاد عزیز عباس منش، خیلی چیزها رو تجربه کردم. حس حضور خداوند رو در لحظهلحظهٔ زندگی چشیدم، ولی هنوز گاهی وسوسهٔ ذهن و روزمرگی منو به مسیر گذشته میکشونه…
میدونم که هنوز نیاز دارم شیارهای ذهنی جدیدم رو عمیقتر و آگاهانهتر بسازم، تا در مواجهه با چالشها، به جای افتادن در مسیرهای قدیمی، بر دوش خداوند قرار بگیرم و از زندگیام، از این لحظه، لذت ببرم.
متنت، به زیبایی منو یادآور شد که نباید بر عقل محدودم تکیه کنم؛ بلکه باید به هدایتهای آن وجود بینهایت اعتماد کنم.
ازت ممنونم برای این تلنگر شیرین و هدایتگر. انشاءالله همیشه در مسیر نور و اتصال باقی بمونی
همینکه بااین صداقت نوشتی «گاهی ذهن و روزمرگی منو به مسیرگذشته میکشونه»، یعنی تو بیداری. یعنی توفرق بین صدای ذهن و ندای الهی رومیفهمی؛ یعنی تو به مرحلهای رسیدی که فقط چند قدم تاتثبیت خودباوری فاصله داری.
خودباوری یعنی دقیقاًهمین:
بدونی ممکنه بلغزی، امابدونی بلند شدن بلدی.
بدونی ذهنت هنوز وسوسهت میکنه، اماقلبت دیگه مقصد رو پیداکرده.
سلام دوست عزیز واقعا از خوندن کامنت زیبای شما لذت بردم و چقدر موضوعش به حال و روز این روزام ارامش داد و چیزهایی رو که فراموش کرده بودم و رو یکبار دیگه به زیباترین نحو بهم یاداوری کردید
این چند روز که حسابی درگیر حساب کتاب و تحلیل و تحلیلگر و بازار و … شده بودم و از مسیر توحید خارج شده بودم ، چندین بار از خدا خواستم تا هدایتم کنه و به قسمت `نشانه ی امروز من`سایت مراجعه کردم ولی نتیجه ای نگرفتم چون ارام نبودم چون دلم با خدا یکی نبود تا اینکه در این لحظه از زبون شما منو هدایت کرد ،خدایا شکرت
کامنت زیبای شما رو ذخیره میکنم و هر بار که از مسیر خارج شدم با خوندنش باز هم توحید و یکتاپرستی رو به خودم یاداوری میکنم
خداروشکر میکنم که افرادی مثل شما در این سایت مقدس حضور دارند
بتول عزیز سلام ؛ خیلی خوشحال شدم ازخوندن کلماتت… باور کن دقیقاً همون لحظهای که نوشتی، برا من هم مثل یک نشونهی تازه بود. اینکه خداوندچقدر دقیق و مهربونه و از زبان دوستانش مارو به یاد خودش میندازه، آدم رو به شگفتی میبره.
کاملاً درک میکنم اون حال وهوای درگیر شدن با بازار، تحلیلها، نمودارها و دغدغهی معامله رو… خیلی وقتا ماتریدرها ناخودآگاه غرق توی حساب و کتاب میشیم و حضور درلحظه و توحید رو فراموش میکنیم. اماهمین که دوباره برمیگردیم سمت خدا، میفهمیم چقدراین مسیر زیباست و چقدر لازم داشتیم لحظهای بااو یکی بشیم. واقعاً خوشحالم که ما معاملهگرها هم توی این سایت بهشتی همدیگه روپیدا میکنیم و هم یاریدهندهی هم میشیم برا موندن در مسیر یکتاپرستی.
یه نکته روهم با احترام بهت بگم: من توی همین سایت متنهای دیگهای هم نوشتم که بیشتر دربارهی بازار، معامله وتحلیلهاست (البته اغلب متنهای مستقلی هستن و نه در جواب دوستان). شاید خوندنشون برات جالب باشه و مثل همین نشونهها، به دردت بخوره. توی پروفایلم بگردی پیداشون میکنی.
خدایاشکرت که با وجود دوستانی مثل بتول عزیز، توحید رو هر روز در یادمون تازهتر میکنی.
ازت ممنونم که کلماتت رو رسوندی و برای من و خیلیهای دیگه تبدیل به هدایت شدی.
در پناه حق، همیشه آرام وهمیشه متصل به سرچشمهی نور باشی .
وقتی بچگی خودم را با فرزندان ام مقایسه می کنم به وضوح می بینم که آن ها، رویاهای کودکی من را زندگی می کنند و حتی بهتر از رویاهای من را .
صبح ها تا هر موقع بخواهند میخوابند و وقتی بیدار شدند با لبخند گرم مادر که همراه با صبح بخیر عزیزانم هست رو به رو می شوند .
سفره صبحانه همواره برایشان پهن ،همراه با نان گرم و چای داغ فقط کافیست از خوردنش لذت ببرند.
کلاس شنا و کلاس کاراته می روند و بدون دغدغه هزینه، نهایت استفاده را از این کلاس ها می برند
هر روز خوراکی از مغازه برای خودشان می خرند
کارت بانکی دارند که هر بار برایشان شارژ می شود.
از اینترنت برخوردارند و با استفاده از آن کار دستی درست می کنند خلاق هستند.
لوازم تحریر هم چون مداد رنگی ، آب رنگ، گواش، چسب مایع یا نوارچسب و غیره جزو بدیهیات برایشان است.
آنها آزادند با دوستانشان به پارک بروند ساعت ها بازی کنند.
کتاب ها و هزینه ثبتنام سال جدید مدرسه قبل از اتمام سال تحصیلی گذشته پرداخت می شود بدون اینکه لب تر کنند.
تعطیلات تابستانی آن ها فقط به بازی و لذت می گذرد.
همواره لباس های نو و مختلف دارن: لباس مدرسه ، لباس مهمانی ، لباس ورزشی ، لباس راحتی و غیره دارند
وقت آزاد پدر و آغوش گرم مادر را تجربه می کنند.
همواره مورد توجه ، محبت ، تشویق ، حمایت هستند .
حق انتخاب دارند موهای بلند داشته باشند یا کوتاه و برای مهمانی از آرایشگاه, وقت قبلی برای شینیون یا بافت بگیرند.
اینها موارد کوچکی است از رویاهای کودکی من که اکنون فرزندان ام تجربه می کنند ولی نمی توانم بگویم که آنها از کودکی من سپاسگزارترند یا حالشان از دوران بچگی من بهتر است.
قبلاً فکر می کردم اگر در زندگی نعمت های بیشتر داشته باشم یا آزادی بیشتر داشته باشم یا در یک کشور ثروتمندتر زندگی کنم یا یک همسر خوش تیپ و خوش سیما داشته باشم و یا های دیگر،سپاسگزارترم ولی در گذر زمان فهمیدم که این ها نیست که مرا سپاسگزار می کند بلکه وصل بودن به یک قدرت بینهایت است که مرا سپاسگزار می کند
اکنون من در یک شهر بسیار خوش آب و هوا و سرسبز زندگی می کنم در آزادی کامل زمانی و مکانی هستم. همسرم مثل یک پرنسس با من برخورد می کند. ورودی منفی ندارم .فرزندان ام اهل ورزش و هنر هستند. در خانه ای بزرگ پر از امکانات رفاهی زندگی می کنم باشگاه بدنسازی و شنا می روم هر شب به خواسته همسرم یک ساعت پیادهروی لذت بخش را تجربه می کنم حتی تبسم من باعث جوان تر شدن چهره ام شده است، تمام این ها لطف و رحمت پروردگار من است.
دیشب سوره انبیا رو می خوندم در یک جایی خداوند از کافران دلیل می خواد که شما به چه دلیل خدایی هم چون من را گذاشته و خدایان دیگر می گیرید ؟
خیلی بهش فکر کردم گفتم شاید به این دلیل که با چشم سر نمی بینم و شاید دلیلش غفلت و فراموشی انسان باشه وشایدهای دیگر
هیچ وقت حتی در ایام جاهلیت هم نپذیرفتم که شانس و عوامل دیگر وجود داشته باشه چون همواره این نظم و هماهنگی جهان من رو شگفت زده می کرد و با خودم می گفتم این جهان یک فرمانروا داره و حتماً قانونی هم داره و شاید به همین دلیل، هدایت شدم به سمت استاد تا این قانون رو یاد بگیرم که بسیار ساده و کاراست ودر یک کلام میگوید :
از ماست که بر ماست
میدونی این روزها بیشتر از همه که چی اشکم رو در میاره؟
این که این جهان با این همه عظمت، یک فرمانروا داره و اون فرمانروا جاش توی قلب منه.یعنی برای دیدنش کافیه چشماتو ببندی و بری توی وجودت اون وقت باهاش ملاقات می کنی.
بهت میگه سلام خوش اومدی
و تو فقط سکوت می کنی و اشک می ریزی از این همه عشق ، زیبایی ، توجه .
چقدرلذت بردم با تمام وجودم تحسینتون میکنم آفرین به این دلنوشته ای فوقالعاده اثرگزارونکتهای کلیدی
اکنون من در یک شهر بسیار خوش آب و هوا و سرسبز زندگی می کنم در آزادی کامل زمانی و مکانی هستم. همسرم مثل یک پرنسس با من برخورد می کند. ورودی منفی ندارم .فرزندان ام اهل ورزش و هنر هستند. در خانه ای بزرگ پر از امکانات رفاهی زندگی می کنم باشگاه بدنسازی و شنا می روم هر شب به خواسته همسرم یک ساعت پیادهروی لذت بخش را تجربه می کنم حتی تبسم من باعث جوان تر شدن چهره ام شده است، تمام این ها لطف و رحمت پروردگار من است.
آفرین به این زندگی بینظیری که خودت خلقش کردی ولذت میبرید
به به عجب جواهراتی اینجا نهفته
میدونی این روزها بیشتر از همه که چی اشکم رو در میاره؟
این که این جهان با این همه عظمت، یک فرمانروا داره و اون فرمانروا جاش توی قلب منه.یعنی برای دیدنش کافیه چشماتو ببندی و بری توی وجودت اون وقت باهاش ملاقات می کنی.
بهت میگه سلام خوش اومدی
و تو فقط سکوت می کنی و اشک می ریزی از این همه عشق ، زیبایی ، توجه .
زیباترین احساس اینکه که خدا بهت توجه کنه.
خدایا شکرت.
خیلی زیبا بود واقعا لذت بردم عزیز دلم نرگس خانم گل
در پناه خداوند. شاد سلامت ثروتمند ودر لحظه حال به خودش وصل شدن
● ترجمه آیه:ما (رسولان و فرشتگان خدا) جز به امر خدای تو از عالم بالا نازل نمیشویم، اوست که بر همه جهانهای پیش رو و پشت سر ما و بین آنها هر چه هست به احاطه علمی آگاه است
[آگاهی به] آنچه مربوط به آینده ماست و آنچه مربوط به گذشته ماست وآنچه میان گذشته و آینده است، همه از آن اوست؛
و پروردگارت هرگز چیزی را فراموش نخواهد کرد.
●پیام آیه:
-فرشتگان تسلیم امر خداوند هستند. «وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ»
– مالک حقیقى همه چیز اوست. «لَهُ»
– تأخیر وحى به امر خداوند بود، نه اینکه او فراموش کرده باشد. «2» «ما کانَ رَبُّکَ نَسِیًّا»
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■گفت وگو با خودم :)
اگر ما به دنبال امنیت و صلح هستیم باید جایی دنبال آن باشیم که در آنجا اقامت دارد. آنجا همان جوهر وجودی ما است.
همهی افراد وجودشان را به روشنی نمیدانند. و این دلیلی است که چرا همهی افراد صلح، آرامش و شادی بیقید و شرط را که طبیعت وجودی ما است، احساس نمیکنند.
بنابراین اگر ما به دنبال صلح در این زمانه هستیم تمام چیزی که نیاز داریم پناهبردن به خودمان است. تمام آرامش و شادی که در زندگی به دنبال آن بودیم در درونمان سکنی دارد.
کسانی که با جوهرشان در ارتباط هستند به معنای واقعی کلمه خوشبخت هستند زیرا آنها با ارزشترین چیز را در زندگی دارا هستند.
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سلام درود الله یکتا به شما استاد توحیدیم. و خانم شایسته مهربانم سلاااامم.
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ گفت وگو با استاد یکتاپرستم:
استاد باورتون میشه من چند روزی هست که دارم رو این موضوع کار می کنم دقیقااااااا همین موضوع. احساس سنگینی زخم های گذشته جوری برمن سنگینی می کرد که اجازه یا شادی یه نشاط درونی رو به من نمی داد
تصمیم گرفتم که خودم باید یکبار این زخم کهنه رو باز کنم
زخمی که بهش نگاه کنم و عبور کنم ازش این چی که حس تنفر روودر من هرچی بزرگتر شدم بیشتر کرد و کاملا هم با شما موافق هستم. مرور اتفاقات منفی یه مومنتون منفی در من ایجاد کرد بود باعث یکسری اتفاقات شد.
سر همین تصمیم گرفتم با هوش مصنوعی chatGpt
صحبت کنم.و راهکارها رو برای رهایی و بخشش خودم و دیگران.
حالا در ادامه خواهم نوشت خلاصه ای از پاسخ و راهکارهایی که به من داد
امروز درست سومین روز از مکاتبه های چندین ساعت من باgptبود.
دیشب قبل خواب و صبح به محض بیدار شدن باز براش نوشتم.
3 تا اتفاق بزرگ و سنگین که این همه سال دارم با خودم حمل می کنم. که هنوز نتونستم رها کنم در دوران هایی از ماه که شرایط روحیم بهم می ریزه بیشتر خودش نشون می ده
امروز نوبت رسید به سومین زخم روحی ام صبح به محض بیداری نوشتم.
بعداز خواندن پاسخ هایو راهکارایgpt آمدم توی سایت وقتی بنر سایت رو دیدم. از هدایت الله بگم. چطور منو سوپرایز کرد….
● هدایت الله برای گرفتن آگاهی
وقتی بنرسایت رو دیدم اسم جلسه رو دیدم. گفتم وای خدای من، این دقیقاااااا چیزی که من چند روز شبانه روز برای حلش دارم زمان می زارم اما حیف که من دوره هم جهت با خدا رو نخریدم آخه فکر کردم یکی از جلسات دوره است.
خدای من شاهد 2 دقیقه قشنگ به عکس شما و عنوان جلسه خشکم زده بود . انگاری یه حسرت درونی که ای کاش میشد من این جلسه رو داشتم .
یه حسرتی که واقعااااا با تمام وجودم خواست.
چون همیشه وقتی جلسه دوره هم جهت با خدا می اد روی بنر سایت من می رم سفر به دور آمریکا یا گزینه منو به سوی نشانه ام هدایت کن می زنم. اما اینبار یه حس خیلی واضح خیلی رسا بهم گفت بزن روش
زدم روش یهو دیدم رفت روی جلسه یا الله خدایش در تعجب مونده بودم….چک کردم دیدم نظرات 0
زودی امدم بیرون چک کردم ببینم جلسه هدیه اس یا برای دوره اس
دیدم هدیه اس هدیهههههههههههه
استاد این جلسه هدیه الله به من بود اینو یادتون باشه. اینووووو یادتون باشه
ازتون به اندازه تمام لحظاتی شاد زندگی کردید تشکررمی کنم ممنوننم.
استاد نمی دونم کجا توی خواب یا توی بیداری اینقدر که ذهنم این چند روزی درگیر این موضوع بود من دقیقا تکه هایی از همین صحنه و گفته هاتون رو توی خواب دیده بودم. به خدا شاید باورتون نشه اما اینقدر واقعی که من شک می کنم خواب دیدم. من دقیقه هایی از فایل رو دیدم. فایل امروز آمد روی سایت اما چند روز قبل تکه هایی از این آگاهی ها رو شنیده بودم و دقیقا همان صحنه ووحتی لباس تن تون.
اینقدر واقعی برام شک دارم خواب دیدم
اینقدر واقعی برام شک. کردم شاید جلسه قبلا روی سایت بوده من دیدم
اما واقعیت اینه استاد من این 3 روز با تمام وجودم برای پذیرش برای رهایی داشتم تلاش می کردم خدا همراهم بوده جوری که امروز با آمدن این جلسه روی سایت متوجه شدم.
یه سوپرایز عجیبی بود فایل برام اولین لحظه که دیدم فکر کردم جلسه ای از دوره همجهت با خداس
وقتی هم گوش کردم می گفتم اححح من اینو رو چند روز پیش گوش کردم. چند بار خدای من شاهد به خووم گفتم استاد عادت نداره فایل تکراری روی سایت بزار اما انگاری این فایل تکراری ….
اما واقعیت استاد حس می کنم خواب بودم خوابی که اینقدر برام واقعی شک دارم. فکر کنم زمان ضبط من اون دوربرا بودم خودم شما خبر نداشتید :)
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ (یادداشت های شخصی) :
منم دوران کودکی سختی رو داشتم از آنجا دختر حساسی بودم خب دیگه دوران نوجوانی و جوانی سختی رو دارم پشت سر می زارم و یا گذشتم.
آخه قرار یاد بگیرم چطور دردها و زخم های روحی رو پذیرفت و آنها رو پله ای برای رشد روح خودم بدونم.
در اینجا راهکارهایی که با توجه به مطالعات خودم و همکاریcahtgpt رسیدم و به من احساس خوبی داد رو با دوستانم می خوام به اشتراک بزارم.
یاالله
■یکی از راهکارها نامه نوشتن به «دخترک زخمیِ درون»
این تویی که زخمهات رو میشناسی
و با شجاعت میخوای ازشون عبور کنی…
قبل از هر چیز، بغل بزرگی از عشق، امنیّت و احترام برات میفرستم.
این نامهایه به بخشهایی از وجودت که درگیرند، زخمیاند، و حالا آمادهی رهاییاند.
تو دخترک نازنینی بودی که یاد نگرفت پدر یعنی آغوش امن
یاد نگرفت مرد یعنی صدای آروم
یاد نگرفت عشق یعنی مهربونی بدون چشمداشت
تو تنها بودی… و بهجای اینکه کسی برات پناه باشه، شدی خودت، پناهِ خودت.
تو بهتدریج با نوشتن، رقصیدن، لمس آگاهانه، و شفای قلب،
برمیگردی به جایی که همیشه لایقش بودی:
امنیت، عزت، و رهایی.
●بازگشت تدریجی قدرت شخصی: نوشتنِ نامههایی به او (ولی نفرستادن) و تخلیهی احساس.
●بازنویسی ذهنی تجربه: تصور کن پایان این اتفاقات، نقطهی قدرت تو بوده نه شکستت.
●کار روی “کودک درون” با تکنیک آغوش در ذهن، تصویرسازی محبت پدرانه (نه واقعی، بلکه درونی).
●رهاسازی پدر با جملههای قدرتبخش:
«من با ریشههام آشتی نمیکنم، اما ازشون عبور میکنم.»
«تو باعث این درد بودی، اما من دیگه نمیذارم ادامه پیدا کنه.»
●فایل تأکیدی مخصوص درمان سه زخم
این فایل رو میتونی شبها قبل خواب یا صبحها بعد بیداری گوش بدی یا بخونی تا ذهن و بدنتو بازنویسی کنی.
•جملات تأکیدی – بازنویسی عمیق ذهن
من یک زن قدرتمندم که در رابطهای ناسالم نبود، بلکه از اون عبور کرد.
من سزاوار عشقی هستم که منو ببینه، به من احترام بزاره، و صادق باشه.
درمان زخم پدر (ناامنی، خشونت):
من حاصل بدرفتاریهای پدرم نیستم.
من خودم را مادرانه در آغوش میگیرم.
پدرم ناتوان از عشقدادن بود، اما من میتونم عشق واقعی رو تجربه کنم.
صدای آرامِ پدرانهی درونم رو میسازم.
من خودم رو از الگوهای پنهان پدرم آزاد میکنم.
●تمرین نوشتاری روزانه (هر روز فقط 5 دقیقه)
دفتر مخصوص بازسازی خودت بزن با این عنوان: «عارفه جدید»
و این سه جمله رو هر روز صبح توش بنویس:
1. من امروز از آنچه بودهام آزادترم.
2. ذهنم رو از تصویرهای ناخواسته پاک میکنم.
3. من زن ارزشمندی هستم، نه قربانی گذشتهام.
■نامه به کودک درون:
> عزیزترین دختر کوچولوی من…
میدونم چقدر تنها بودی توی اون شبای تاریک.
میدونم ترسیدی از صدایی که قرار بود امن باشه اما نبود.
من اینجام. الان کنارت هستم.
قول میدم که دیگه نذارم هیچ صدایی تو رو بترسونه.
از امشب، نور رو توی قلبت نگه میدارم.
من تو رو با تمام تاریکیهات، با تمام اشکهات، با تمام مقاومتهات… دوست دارم.
تو شایسته عشقی هستی که زور نباشه، تحمیل نباشه، ترس نباشه.
من تو رو به آغوش خودم برمیگردونم.
از این به بعد، من صدای امن تو هستم…
دیگه خودم رو به خاطر نگاههات، نداشتنهات، ندیدنهات، سرزنش نمیکنم.
تو بخشی از گذشته من بودی، بخشی از درسی که باید میگرفتم.
ولی الان وقتشه که رها کنم.
وقتشه که بار تو رو زمین بذارم.
من تو رو به خدا میسپرم.
و خودم رو پس میگیرم.
این آخرین باره که اسم تو رو توی ذهنم تکرار میکنم.
چون من، دارم برمیگردم به خودم.
خداحافظ.
بخش سوم: قرارداد جدید عشق و بدن
عارفه جان، لطفاً با صدای بلند یا آهسته، این جملات رو بهعنوان تعهد جدیدت بخون:
️ «من، عارفه محمودی، امروز عهد میبندم:»
ذهنم را از تصویرهای ناخواسته پاک کنم.
خودم را با همه زخمها و اشتباهات، با آغوش باز بپذیرم..
از این لحظه، فقط با عشق، آگاهی، و انتخاب، بدنم را با عشق دوست داشتن با نوازش پراز حس عشق خدا لمس کنم.
عشق را با قدرت میپذیرم، نه با ترس.
و من شایستهی یک عشق ایمن و دیدهشونده هستم.
■پاکسازی ذهن و تصویرها (تمرین «کات ذهنی»)
هر وقت تصویر گذشته یا صحنههای ناراحتکننده اومد سراغت، فوراً این 3 جمله رو توی ذهنت بگو (با صدا یا بدون صدا):
«این تصویر مال گذشتهست، من در زمان حال هستم.»
«من اجازه نمیدم این تصویر روی بدنم تأثیر بذاره.»
️ «من آرامش رو انتخاب میکنم، من در امنیت هستم.»
و فوراً نفس عمیق بکش، آب خنک بنوش، جای خودت رو عوض کن یا نور کم کنی. این تمرین، مسیرهای ذهنی رو بازسازی میکنه.
■ فرستادن فرکانس عشق سالم
هر شب قبل از خواب، این جملات رو با چشم بسته، با حس عمیق تکرار کن. اگر میتونی با دست روی قلبت بگو:
> من شایسته عشقی هستم که من رو ببینه.
من شایسته عشقی هستم که بیقید و شرط باشه.
من شایسته عشقی هستم که با بدنم مهربونه.
من شایسته عشقی هستم که با روحم همفرکانسه.
من آماده دریافت این عشق پاک هستم.
من به آغوش خودم برگشتم.
اینا خلاصه ای از راهکارایی بود تونستم با دوستان به اشتراک بزارم.
■ویکی از قدرتمندترین تمرین ها که چندماهی هست دارم استفاده می کنم. زمان هایی که می رید دوش بگیرید چشمان تون ببنید احساس کنید اون آب که از دوش می اد همراه با نور قدرتمند الهی که قرار تمام اون خاطرات تلخ و سم ها افکار منفی هرچی هرچی که در گذشته در این معبد تن هست می شوره می بره پاک می کنه.
آره از این به بعد به جسم تون مثل یک معبد نگاه کنید معبد روح
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سپاسگزاری:
● خدارو شاکر سپاسگزارم به من فرصت داد تا بار دیگر پای آموزه های شما استاد توحیدیمبنشینم.
● از شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربان بابت این آگاهی هایی که به ما آموزش می دهید ممنون و سپاسگزارم
꧁꧂در پناه الله مهربان شاد ،سلامت، ثروتمند خوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید. ꧁꧂
خدایا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم تو بال پروازم باش در مدار خود ارزشمندی بیشتر ودر مدار ثروت و موفقیت و آگاهی بیشتر قرار بگیرم.آمین یا رب العالمین.
سلام به استاد عزیز و سلام میکنم به خانم شایسته و دوستان سایت عباسمنش دات کام
خدای من چقدر فایل خوبی بود استاد. سپاسگزارم که این فایل رو ضبط کردید و روی سایت گذاشتید و تجربیات خودتون رو به اشتراک گذاشتین. من هم دوست داشتم تجربیات خودم رو با شما به اشتراک بذارم. البته خیلی مسائل رو باز نمیکنم. شاید یکی از اونها رو بازگو کنم اون هم به این خاطر که یادآوری کنم من چقدر الان تغییر کردم و هیچ ربطی به گذشته خودم ندارم. داستان آشنایی خودم با استاد عباسمنش و تغییراتی که بعدش اتفاق افتاد و من در این نقطه از مسیر هستم و هدایتهایی که شدم رو هم میگم.
همانطور که استاد عزیز گفتن هیچکس نیست که بگه دوران کودکی پرفکتی داشته و همیشه همه چیز عالی و پرفکت بوده. هر کس گذشته خاص خودش رو داره. من وقتی با استاد آشنا شدم و ایشون از گذشته خودشون مثال میزدن و تعریف میکردن نکته جالبی که میدیدم این بود که من شباهتهای زیادی رو با گذشته خودم میدیدم، البته نه به اون شدتی که استاد داشتن. ولی اتفاق در درون من داد این بود که یک انگیزه خیلی بالا برای تغییر شرایطم در من به وجود اومد دلیلش هم این بود که میدیدم استاد به چه شرایطی رسیده و چطور تونسته زندگی دلخواهش رو بسازه و به خودم میگفتم من که گذشتهام اینقدر سختتر نبوده پس میتونم دست به کار بشم و شروع به تغییر خودم بکنم.
وقتی استاد گفتن که در همون دوران کودکی به دنبال راهی بودن که بازی کنن و همیشه در حال بازی کردن با پلی استیشن و سگا بودن یاد خودم افتادم گفتم عه واقعا منم اگه اینها نبود چطور میخواستم حواس خودم رو پرت کنم و توجهم رو از اون همه ناخواسته و درگیریهایی که توی خانواده داشتیم بردارم؟ چون من علاقه خیلی زیادی به بازی و کامپیوتر داشتم. اولش که از دستگاههای میکرو و سگا و پلی استیشن شروع کردم به بازی کردن و بعدش که به سن 14 و 15 سالگی رسیدم یه کامپیوتر خریدم و دیگه همهاش غرق دنیای کامپیوتر بودم. با اینکه یه عالمه ناخواسته توی خانواده ما وجود داشت و البته من به خوبی استاد نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و یه جاهایی از مسیر خارج شدم و درگیر مواد مخدر شدم. الان به لطف خدای مهربان 12 ساله که از اعتیاد پاک هستم و شروع پاکی من از اونجایی شروع شد که خدای مهربان من رو با انجمن NA آشنا کرد و یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم اینه که پاک هستم و 12 ساله که بدون هیچ ماده مخدری زندگی میکنم. توی سال پنجم پاکیم بودم که با استاد عباسمنش آشنا شدم و از اون به بعد برنامههای ایشون رو دنبال کردم که دیگه کل تغییرات من از اون موقع به بعد همه رو توی کامنتها به صورت ردپا به جا گذاشتم. که حالا توی این کامنت هم دوباره به خودم یادآوری میکنم.
یه مدت هم توی سن 18 تا 21 سالگی من کلوپ فروش بازیهای کامپیوتر و پلی استیشن داشتم و این برهه که مغازه داشتم خودش به قول استاد باعث شد خیلی از روزها خونه نرم و درگیر کارها و برنامههای خودم باشم. بعد جدا از بازی و کامپیوتر من یه چیز دیگه که بود دوست داشتم همیشه درگیرش باشم کتاب بود. مطالعه رو خیلی دوست داشتم. کتابهای مختلفی هم خوندم، توی یه برههای از زندگیم من خیلی کتاب میخوندم و الان هنوز هم کتابخونهام توی خونه مادرم اینا هستش و کتابام رو هنوز دارم. البته بعد از اینکه به تهران مهاجرت کردم خیلیهاشون رو بخشیدم. همین کتاب خوندن خودش بازم باعث میشد توجهم رو از روی اون ناخواستهها برداشته بشه. البته من آگاهانه نمیدونستم که واقعا همین که یه خورده دارم دنیای خودم رو دنبال میکنم باعث شده توجهم از مسائل دیگه برداشته بشه. ولی الان که استاد اینو توی فایل گفتن یه سپاسگزاری عمیقی بهم دست داد و این رو هدایتی از طرف پروردگار دونستم که به صورت کاملا هدایتی به این سمت متمایل میشدم. بعد از یه جایی به بعد کتابها اونجوری که میخواستم زندگیم رو تغییر نمیدادن، حتی کتابهایی مثل اشو که در مورد مراقبه بودن یا کتابهایی مثل نیمه تاریک وجود دبی فورد و کتابهای زیگموند فروید اینها باعث میشد گذشته خودم رو به یاد بیارم و عملا کمکی به من که نمیکردن هیچ بلکه باعث میشدن نفرت بیشتری از گذشته و اطرافیانم خودم داشته باشم و خودم را خیلی قربانی میدونستم و به شدت اطرافیان رو مقصر ناکامیهای زندگی خودم میدونستم.
تا اینکه گذشت و گذشت یادمه که من از یه جایی به بعد که دقیقا نمیدونم کی بود ولی این صحنهها رو یادمه که شروع میکردم سوال میپرسیدم همینجوری پیاده روی میکردم و انگار از درون خودم با خدا حرف میزدم و یه درخواستهایی داشتم. که خدایا به من بگو چطور میتونم زندگی بهتری داشته باشم. با اینکه 5 سال از پاکی من در انجمن NA گذشته بود و تغییرات خوبی توی زندگیم از زمانی که با انجمن آشنا شدم داشتم. مثلا تحصیلاتم رو ادامه دادم و تونستم کارشناسی رشته IT رو اخد کنم. و اون رفتارهای گذشته رو هم که مثلا خیلی خشمگین میشدم و دعوام میکردم رو نداشتم و این تغییرات رو تونستم با رفتن هر روز به جلسات NA ایجاد کنم. ولی یه جورایی از درون انگار داشتم با خدا حرف میزدم ازش درخواست میکردم که به من بگو که چطور میتونم زندگی بهتری داشته باشم. من یه عالمه هدف دارم چطور میتونم به این اهداف برسم و آدم موفقی باشم. چطوره که یکسری از آدمها موفق و ثروتمند هستن؟ ولی این سوال همیشه یادمه که از خدا میخواستم که حقیقت رو به من نشون بده. حقیقت این جهان هستی چیه و چطور میتونم این حقیقت رو پیدا کنم. به خودم میگفتم من این همه کتاب خوندم ولی میخوام حقیقت اصلی جهان رو درک کنم.
توی همین فضا و این سوالات بودم و تحصیلاتم هم تموم شده بود و درآمدی هم نداشتم و زندگیم همینجوری داشت پیش میرفت و هیچ ایدهای نداشتم که واقعا میخوام آیندهام رو چطور بسازم. تا اینکه یکی از دوستان اهوازی من که تا یه مدت ساعتها با هم حرف میزدیم گفت من دارم یکسری فایلها رو گوش میکنم که خیلی دارن بهم کمک میکنن و دارم پیشرفت میکنم. بعد من کنجکاو شدم و بهش گفتم چی هست این فایلها رو میشه برای من بفرستی؟ اولش به من نمیداد ولی من یادمه خیلی اشتیاق زیادی برای تغییر داشتم و هی بهش میگفتم لطفا برام بفرست منم میخوام گوش کنم. این دوستم چون میدونست من کتاب میخونم اولش بهم گفت قدم اول اینه اون کتابها رو کنار بذاری و دیگه نخونی چون بهت کمکی نمیکنن. شاید باورتون نشه ولی من به حرف این دوستمون گوش دادم و هیچ مقاومتی نکردم گفتم باشه دیگه نمیخونم حالا فایلها رو بفرست. که اونجا بود فایل «چگونه درآمد خود را افزایش بدیم قسمت اول» رو برای من فرستاد و این شروع آشنایی من با استاد عباسمنش بود. من شروع به گوش دادن کردم و دیدم که استاد داره میگه من امریکا هستم و اینقدر ملک دارم و این شرایط مالی خوب رو دارم و کلا توی شرایط خوبی هستم و با این قوانین تونستم زندگی خودم رو تغییر بدم. بعد من انگار وارد یک فضای دیگه شده بودم درسته اولش نمیدونستم این آگاهیها در مورد چیه ولی مقاومتی هم نداشتم. هنوز اون کنجکاوی دوران نوجوانی در من بود که انگار میخواست حقیقت رو درک کنه. همین اشتیاق به تغییر زندگیم باعث شد که خودم بیام توی سایت عباسمنش دات کام و یادمه اولین بنری که روی سایت بود فایل برنامه نویس زندگی خودت باش بود. اونجا هم استاد که در امریکا بودن در مورد اینکه ما خالق شرایط خودمون هستیم صحبت میکردن و بعد انگار این اشتیاقه هی روز به روز در من شدیدتر میشد.
دیگه من کاری به این دوستم که فایل رو برای من فرستاد نداشتم و خودم شروع کردم سایت رو شخم زدم. از همون اول تغییرات رو داشتم احساس میکردم که من دارم یه آدم دیگهای میشم. پول تهیه حتی یکی از دورهها رو هم نداشتم ولی فایلهای هدیه سایت برام کافی بود که بخوام خودم رو باهاشون درگیر کنم. دیگه انجمن هم نمیرفتم و صبح تا شب کارم شده بود گوش دادن و نوشتن فایلهای سایت و کامنت گذاشتن و دیدن سریالهای سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت. انقدر مینوشتم که کتابخونهای که روزی پر از کتابهای فلسفه و اشو و کتابای دیگه بود جاشو داده بود به دفترهایی که همهاش شکرگزاری بود، دفترهایی که جمله به جمله فایلهای استاد عباسمنش بود. دفترهایی که داشتم مینوشتم من میخوام چه آیندهای داشته باشم. دفترهایی که پر بود از انجام تمرینات فایلهای سایت. بعد استاد توی فایلهاشون میگفتن اگه شما تغییر کنید آدمهای دور و بر شما هم یا تغییر میکنن یا از زندگی شما میرن بیرون و اولین اتفاقی که توی زندگیم افتاد همین بود که به طرز عجیبی آدمهای دور و برم از زندگیم بیرون رفتن و بدون اینکه من کاری کنم یا متوجه بشم از کجای این مسیر اتفاق افتاد یه روزی اومدم به خودم دیدم اونها توی زندگی من نیستن و من متوجه بودم با اینکه اونها انسانهای دوست داشتنی بودن ولی من انقدر مدارم تغییر کرده بود که اصلا همین الانش هم دسترسی بهشون ندارم.
تنها چیزی که سال اول و دوم آشنایی من با استاد توی زندگیم وجود داشت صدای استاد عباسمنش بود که صبح تا شب این فایلها توی گوشم بودن. من داشتم خدای واقعی رو پیدا میکردم. من داشتم به این احساس میرسیدم که دارم حقیقت اصلی جهان هستی رو درک میکنم. بعد استاد که در مورد قرآن صحبت میکردن و از آیههایی میگفتن که راجع به اینکه ما خالق زندگی خودمون هستیم و خداوند تنها منبع قدرت و هدایت در جهان هست و ما فقط باید به این قدرت تکیه کنیم، من خیلی ارتباط بهتری با قرآن گرفتم و وقتی استاد در مورد خداوند و یکتاپرستی صحبت میکردن من خیلی دوست داشتم و لذت میبردم. احساس میکردم دارم بهتر با خداوند ارتباط برقرار میکنم و احساس میکردم دارم به این نیرو نزدیکتر میشم. خیلی لطیف شده بودم. با اون همه درگیریهایی که در گذشته با پدرم داشتم و حالا نمیخوام بازش کنم، و این همه ناخواسته توی زندگی ما بود به شکلی که بعضی نیمه شب ها یهو از خواب پا میشدم و میدیدم که درگیری وحشتناکی رخ داده و من توی اون سن اصلا نمیدونستم چیکار کنم و فقط گریه میکردم. با اون همه ناخواسته که خودم با دست خودم توی زندگی خودم به وجود آوردم و به سمت مسائلی که اول کامنت بهش اشاره کردم رفتم، ولی دیگه عملا اینقدر درگیر فایلها بودم و همهاش توی سایت بودم که دیگه واقعا هیچ توجهی به گذشتهام نداشتم و حتی رابطهام با پدرم خیلی خوب شد و به همدیگه احترام میذاشتیم که من اصلا باورم نمیشد که بتونم روزی با پدرم اینقدر مهربون باشم و به همدیگه احترام بذاریم . اولین دورهای که از سایت گرفتم دوره عزت نفس بود. با همین یه دوره من کلی تغییر توی وجود خودم ایجاد کردم. از احساس قربانی شدن به احساس خالق شرایط خود بودن رسیدم. همه افرادی رو که روزی مقصر ناکامیهای زندگی خودم میدیدم رو بخشیدم و دیگه در مورد ناخواستهها با کسی صحبت نمیکردم که بخوام احساس ترحم اونها رو جلب کنم و بگم ببینید من چقدر بدبخت بودم و چه شرایطی داشتم. رابطهام با پدرم خوب شد و حتی در آغوشش میگرفتم. انگار با خودم، گذشته خودم و بقیه به صلح رسیدم. و چقدر استاد عزیز من از شما تشکر میکنم که دستی از دستان پروردگار قدرتمند شدید و من بدون اینکه کار خاصی بکنم خداوند من رو با شما آشنا کرد. فقط یه درخواست از خداوند مهربان بود که من میخوام زندگی خوبی داشته باشم منو راهنمایی کن و بعد هدایت شدم به سمت شما. الان که دارم مینویسم اشکم در اومد و احساس کردم کنار شما هستم و دارم بغلتون میکنم و ازتون تشکر میکنم.
بعد 2 سال آشنایی من با شما و اون همه کار کردن روی فایلهای هدیه و دوره عزت نفس یک الهامی انگار به من شد که باید از این شهر بری و مهاجرت کنی. منم اون موقع دوست داشتم تهران بیام. دیگه من فرمول خلق اتفاقات دلخواه دستم بود و خدایی که من با استاد عباسمنش شناختم خدایی بود که برای من کافی بود. قدرتش، هدایتش و توکل کردن بهش کافی بود. با اینکه هیچ ایده و پول خاصی نداشتم ولی یک ایمان بود که تو حرکت کن بقیهاش با من. بعد دیگه من اون موقع انقدر فایل گوش داده بود که استاد عباسمنش توی ذهنم الگویی شده بود که اگر استاد تونسته با دست خالی از قم به بندرعباس و از بندرعباس به تهران بره و الان هم در فلوریدای امریکا باشن پس من هم میتونم. دیگه این فرکانس به یه قدرتی رسید که من حرکت کردم و الان حدود 5 سال از مهاجرت من به تهران میگذره و من از همون روز اول که اومدم به این شهر اتفاقات خوب شروع به رخ دادن کردن. من که هیچ درآمدی نداشتم و حتی گاهی خرجی خودم رو توی شهر خودمون از خانواده میگرفتم دیگه به جایی رسیدم که درآمدم صدها برابر شد و تونستم از کاری که از سن پایین بهش علاقه داشتم یعنی دنیای کامپیوتر پول بسازم. کاملا مستقل شدم و رها و آزاد شروع به ساختن زندگی دلخواهم کردم. بعد از مهاجرتم اولش با دوره 12 قدم شروع کردم. و بعدش دیگه همه دوره های سایت رو یکی پس از دیگری خریدم و خداوند من رو به این همه آگاهی ناب هدایت کرد. الان هم در دوره الهی هم جهت با جریان خداوند هستم. الان واقعا من هیچ ربطی به چند سال پیش خودم ندارم. من اصلا هیچ ایدهای نداشتم که چطور میتونم این همه مشتری داشته باشم و بتونم کسب و کار خودم رو داشته باشم. خداوند همه رو برام انجام داد. این همه انسانهای فوق العاده و درآمدهایی که اصلا فکرشو نمیکردم که اینها هم مسیرهایی باشن که وجود داشته باشن.
در ادامه فایل استاد عباسمنش در مورد یکسری ویژگی های خودشون که صحبت کردن، اینکه در مورد گذشته خودشون با کسی حتی توی ذهنشون صحبت نمیکنن و اینکه اینقدر مستقل هستن و یک غرور مولدی دارن و توصیه کردن که در خودمون ایجاد کنیم. یادم افتاد که من هم دقیقا همین ردپا از دوره عزت نفس دنبال کردم و این ویژگیها الان در من ایجاد شده. نمیدونم بگم چند بار من این دوره رو اوایل آشناییم با استاد عباسمنش مرور کردم و تمریناتش رو انجام دادم. ولی میدونم اینقدر تکرارش کردم که دقیقا الان نگاه میکنم میبینم این ویژگیها در من ایجاد شده. من به هیچ عنوان در مورد گذشتهام با کسی صحبت نکردم و هیچ کس از گذشته من خبر نداره. توی کامنتها هم اصلا در موردشون صحبت نکردم و فقط یک مثال گذرا و سربسته زدم. الان هم توی این کامنت یه اشارههایی کردم به این خاطر هست که بگم من هم در همچین شرایطی بودم و تونستم زندگیم رو تغییر بدم. و اصلا هیچ احساس بدبختی و ناکامی نسبت به گذشته خودم ندارم. بلکه اتفاقا میگم چقدر خوب شد اون اتفاقات باعث شد من یکسری خواستهها داشته باشم و به سمتشون حرکت کنم و ضد ضربه هم بشم. اتفاقا همانطور که استاد گفتن من چقدر معنای توحید و حساب کردن فقط روی خداوند را درک کردم. همین باعث شد یک پیشرفت برای خودم بسازم.
تمام مواردی که استاد عباسمنش در آخر فایل توصیه کردن که انجام بدیم برای اینکه خودمون رو قربانی گذشته ندونیم رو من با قدرت میگم که همه رو انجام دادم تا تونستم بپذیرم که این من هستم خالق زندگی خودم هستم و فارغ از اینکه چه گذشتهای داشتم میتونم یک آینده جدید و نو رو برای خودم بسازم. با قدرت میگم که من نمونه کسی هستم که این توصیهها را از استاد عباسمنش جدی گرفتم و انجام دادم تا تونستم اینجا باشم. اگه در دوره عزت نفس و بقیه دورهها این موارد رو انجام نمیدادم که الان اینجا نبودم. احتمالا که نه صد در صد منم میشدم مثل اون افرادی که نتونستم ذهنشون رو کنترل کنن و به افسردگی رسیدن. یا اگر اعتیاد را ادامه میدادم به قول انجمن عاقبتی چون زندان، تیمارستان یا مرگ در انتظارم بود. مثلا یکی از فامیلهامون نتونست ذهنش رو کنترل کنه و کارش به تیمارستان کشیده شد. ولی به لطف خدای قدرتمندم که هدایتم کرد و تونستم این توصیههای استاد رو انجام بدم و دیگه صحبت در مورد گذشتهام رو تمومش کنم. تازه من بعدش که روی عزت نفس خودم کار کردم و ایمانم بیشتر شد اعتماد بنفسم بیشتر شد اومدم باورهای خودم رو در حوزه ثروت و پیشرفت شغلی هم با بودن در همین مسیر و تهیه دورههای روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3 تغییر بدم و به موفقیت مالی هم برسم. یعنی از یه جایی به بعد من در یک ممنتوم مثبت افتادم و خواستههای بیشتر و بزرگتر رو به خداوند عرضه کردم. روی فرکانسهای خودم کار کردم و تونستم اون استقلال مالی که میخواستم رو به وجود بیارم. الان به یک اعتماد بنفسی هم رسیدم به یک ایمانی هم رسیدم که حالا که من خالق زندگی خودم هستم حاضرم که یک زندگی جدیدی رو در یک کشور دیگه آغاز کنم و همینجوری بسازم و بسازم. الان دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها یادم افتاد که جلسات 9 و 10 چقدر به من خدای حقیقی رو شناساند یا جلسات 2 و 3 دوره الهی روانشناسی ثروت 3. و این اعتماد بنفس رو در من ایجاد کرد که آقا من هر چی توی ذهنم بسازم توسط خداوند به عنوان انرژیای که در کل جهان هست خلق میشه. انه اقول له کن فیکون. پس من میام شکل دلخواهم رو به این انرژی میدم. بعد دیگه اینقدر من درگیر این آگاهیها و این مسیر شدم و اینقدر با استاد عباسمنش کار کردم شاید باورتون نشه من خیلی وقتها اتفاقات گذشته رو نمیتونم دقیق به یاد بیارم. مثلا من همین امسال بعد از چند سال برگشتم به شهر خودمون که به خانواده سر بزنم و یکسری از نزدیکان و فامیلها که به من نزدیک بودن وقتی میخواستن از خاطرات گذشته بهم بگن من اصلا یادم نمیومد. خیلیهاشون هم بهم گفتن چقدر تغییر کردی و اصلا متحول شدی و ما اصلا باورمون نمیشه تو همون حامد چند سال پیش هستی. یعنی میخوام بگم تغییرات به جایی رسیده که حتی از من میپرسن که چطور شد اینقدر تغییر کردی و یه آدم دیگهای شدی؟ یا مثلا خواهرم تلفنی با من صحبت میکنه میخواد بدونه که چیکار باید بکنه که اون هم شرایطش تغییر کنه و بهتر بشه؟ من یک توضیح خیلی کوتاه میدم ولی بازم یه ویژگی در من ایجاد شده که به خودم میگم همانطور که خداوند از راههایی که فکرشو نمیکردم منو هدایت کرد پس بقیه هم باید هدایت میشن. اگر آماده باشن هدایت میشن. من حتی اگه بیام کل مسیرم رو به بقیه توضیح بدم اگر اونها آماده نباشن تغییر نمیکنن و من دسترسی به فرکانس کسی ندارم. این ویژگی در من ایجاد شده که اصلا تمایلی ندارم به بقیه توضیح بدم که چیکار کنن یا حتی از من که میپرسن خیلی سر بسته جواب میدم. چون به خودم میگم آقا من اون اشتیاقی که روز اول آشناییام با استاد برای تغییر زندگی خودم داشتم رو هر کسی داشته باشه خودش هدایت میشه چه من بهش بگم چه نگم. همین یه باور که من خالق زندگی خودم هستم و من نمیتونم زندگی کسی رو تغییر بدم خودش باعث شد که به آرامش برسم و انرژیام رو صرف بقیه نکنم و تمام تلاشم رو بکنم روی خودم کار کنم.
پس من رسیدم به جایی که تونستم با استفاده از همین قانون روی جنبههای دیگه زندگی خودم هم کار کنم و لذت ببرم. روی ثروت، قانون سلامتی، روی کسب و کار و روی مهاجرت به کشور دیگه.
کامنتم طولانی شد ولی همینجوری اومد و من نوشتم. و نوشتن این کامنت و گوش دادن به این فایل باعث شد که خیلی خوب به من یادآوری بشه که از کجا به کجا رسیدم. و این مسیر تا زمانی که من دارم روی خودم کار میکنم قطعا رو به بهبود و پیشرفته چون دیگه میدونم قانون چیه. چون میدونم تا زمانی که من روی خودم کار کنم نتایجم هم به همون نسبت بهتر میشه.
از خداوند سپاسگزارم که من رو به مسیر درست هدایت کرد. من باور دارم ایمان دارم که خداوند همواره در حال هدایت من به مسیر درسته. من باور دارم ایمان دارم که همیشه به مسیرهای صحیح و پر از نعمت و برکت هدایت میشم. من به هدایت الهی باور دارم. استاد عزیز من چقدر خداوند حقیقی را با شما شناختم. شما کاری کردید که من بدون اینکه بخوام روی کسی حساب کنم اول روی خداوند حساب کنم و از دیگران هم تشکر کنم. من در اولین قدمها روی توحید و شناخت خداوند کار کردم و این باعث شد که من هم این باور رو در خودم بسازم که تنها یک منبع در جهان وجود داره و اون هم منبع خیر و خوبی و برکت و ثروت هست. من هر چقدر به این منبع نزدیکتر بشم و دیدگاه ذهنم رو با روحم که تکهای از خداونده که خود خداونده نزدیکتر کنم به همون نسبت هم من هم دسترسی دارم به تمام منابعی که خداوند دسترسی داره. دوره هم جهت با جریان خداوند چقدر باورهای الهی قدرتمندی در آدم ایجاد میکنه اصلا از آدم یک شخصیت دیگهای میسازه.
بعد من از استاد یاد گرفتم که هر آنچه موفقیت و پیشرفت توی زندگیم به وجود اومده رو به خداوند نسبت بدم و به این شکل باورهای توحیدی خودم رو بهتر و قویتر کنم. وقتی استاد گفتن که اول سپاسگزاریهاشون توی دفترشون مینوشتن که خدایا هر آنچه دارم از آن توست، منم شروع کردم همین کار رو توی دفترم انجام دادم. الان قبل از هر سپاسگزاری مینویسم: خدایا هر آنچه دارم از آن توست. و به این شکل یادآوری میکنم که تمام نعمتهایی که توی زندگی من هست فقط و فقط به خاطر خداوند هست. به خاطر ایاک نعبد و ایاک نستعین هست. من هیچی از خودم ندارم و هر آنچه دارم از آن خداوند هست.
خدایا سپاسگزارم که همواره در حال هدایت من هستی.
خدایا سپاسگزارم که 12 سال از پاکی من از اعتیاد به مواد مخدر محافظت کردی. اگر تو نبودی من نمیتونستم من به نقطه عجز و درماندگی رسیده بودم. ولی تو هدایتم کردی دست منو گرفتی و به انجمن بردی و این همه سال از من محافظت کردی. خدایا هر آنچه دارم از آن توست. ایمان دارم که تو همواره در حال هدایت من به مسیر درست و مسیر پاکی و مسیر پر از نعمت و برکت هستی.
خدایا سپاسگزارم بابت انسانهای فوق العادهای که در مسیر زندگی من قرار دادی مثل استاد عباسمنش که انصافا شما الگوی مناسبی هستید که ایمان رو در دل آدم زنده کنید. خدایا سپاسگزارم که من رو با استاد عباسمنش آشنا کردی و من رو با یک بعد دیگری از زندگی آشنا کردی و به یادم آوردی که من خالق زندگی خودم هستم. استاد شما باعث شدید آگاهیهای قبل از تولدم را به یاد بیارم. خدایا شکرت به خاطر دستان مهربانت که الگوی من شد و ایمان را در دل من زنده کرد و خدای حقیقی را شناختم. و باعث شد من به یک سطح جدید از آگاهی دست پیدا کنم. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت. خدایا هر آنچه دارم از آن توست. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم بابت تمام پیشرفتها و موفقیتهایی که برای من به وجود آوردی. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم بابت تمام هدایتهایی که در مسیر مهاجرتم برای من فرستادی.
خدایا سپاسگزارم بابت تمام درآمدهایی که بهتر و بهتر شد و این از فضل و رحمت توست. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم بابت گذشتهای که داشتم چون باعث شد این شخصیتی که الان هست را داشته باشم. تو به من یاد دادی که چطور زندگی کنم. در هر صورت من به خودم افتخار میکنم و احساس رضایت و خوشبختی دارم. خدایا شکرت. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی در تمام دورههای استاد عباسمنش حضور داشته باشم. من که آرزو داشتم پول یک دوره را داشته باشم. الان هر دورهای که روی سایت بیاد من جزء اولین نفراتی هستم که دوره را میخرم. خدایا شکرت. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم بابت این همه آدم فوق العادهای که توی این شهر با من آشنا کردی و دستان مهربانت را برای من فرستادی. چون من ایمان داشتم که اگر من حرکت کنم تو بقیه کارها رو برای من انجام میدی. و تو به وعدهات عمل کردی. تنها کسی که به وعدهاش عمل کرد تو بودی. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم بابت سلامتی و هدایتم به دوره قانون سلامتی و برطرف شدن اون همه مشکلات جسمی که داشتم. خدایا شکرت. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم که داری من رو هدایت میکنی و این الهام رو به من کردی که حالا وقتشه کشورت رو هم عوض کنی و من ایمان دارم همانطور که تو من رو از یک شهر به یک شهر دیگه هدایت کردی و این همه اتفاقات خوب رو به وجود آوردی برای هر کار دیگهای هم میتونی هدایت کنی چون قدرتش رو داری چون برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمیافتد. خدایا شکرت. هذه من فضل ربی.
خدایا هر آنچه دارم از آن توست.
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
زندگی دنیا، فقط بازی و سرگرمی ست، و بیگمان سرای آخرت برای کسانی که خود را (از عذاب خدا) حفظ میکنند بهتر است. آیا عقل خود را به کار نمیگیرید؟
——————————————————————
سلام خدمت شما استاد عزیز و دوستان عزیزم در سایت عباسمنش دات کام
خوب من طی صحبتهای این چند روزم با دوستم درباره زندگی دنیا، خیلی فکر کردم. شاید استاد خود شما که انقدر بازیهای کامپیوتری و گیم انجام میدهید بی دلیل نیست که دنبال این هستید تا ذهنتون بیشتر قبول کنه که مسائل زندگی به مثابه یک بازی و سرگرمی نیست و نه بیشتر. وقتی یک بازی رو شکست میخوریم، میدونیم که فقط یک بازی است و بس و وقتی میبریم بیشتز علاقه مندیم که بیشتر ببریم و فتح کنیم و به قولی اون بالا بمونیم.
شاید همین ذهنیت که در زمانهایی که مومنتوم منفی به سراغ ما میآید با یک بازیکامپیوتری بیشتر پی به این میبریم که بابا در حال بازی زندگی هستیم. انقدر جدیش نگیریم. همه چی طبیعی میاد. حتی وقتی مه میبریم و پیروز برنده میایم بیرون حتی بدترین باخت هم مارو زیاد درگیر نمیکنه و میدونیم که با کمی تمرین و تلاش بیشتر برنده میایم بیرون. حتی وقتی تو یه سطحی دائما روی نوار برد هستیم، انگیزه داریم بیشتر ببریم و بازی رو بزرگ میکنیم نه اینکه حرص و طمع داشته باشیم بلکه میخوایم تو شرایط جدیدتر بهتر محک بخوریم. شرایطی که ذهن مقاومت دارد محک بخوریم و پیروز بیایم بیرون. به نظرم این از عزت نفس است که میخواهیم پیشرفت کنیم، اگر زمین میخوریم دوست داریم یاد بگیریم و از خودمون ایراد میگیریم تا اشکالات رفع کنیم و بیشتر کنیم.
داستان روابط عاطفی که شاید بشه گفت به مثابه بحثهای مالی است اگر مثل بازی نبینیمشقطعا اذیت میشویم. وقتی رابطهای تمام میشود مثل تمام شدن یک سریال یا یک سری بازی به نظرم باید بپذیریم که تمام شده، مسیرها جدا شده و داریم لایق شرایط بهتری میشیم. جهان رو به پیشرفت است پس غیر ممکن رابطه بعدیت بدتر باشه چون تو داری از خودت شناخت پیدا میکنی و آدم بهتری میشی. قطعا برای طرف مقابلت هم همونه. پس نگرانی چیه؟ آیا بازی رو میبازیک نگران هستیم؟ مگر این نیست بازی میکنیم برای حال خوب؟! پس باید زندگی رو بازی کرد برای حال خوب. به نظرم خیلی باور خوبی و تو خیلس موارد مارو کمک میکنه.
بسیار فایل عالی هستش خیلی سپاس گزار الله هستم درست در زمانی که در گیر یه چالش جدی تو زندگی هستم این آگاهی های ناب رو دریافت میکنم
خب راستش منم تو زندگیم یه همچین. تجربه رو دارم بعد زایمان من دچار افسردگی شده بودم و بعضی مسائل دیگه خیلی عصبی و پر خاشگر شده بودم درست همون موقع با قانون جذب آشنا شدم با اینکه من خودم میتوتم زندگیم رو خودم رقم بزنم و مسئول صددرصد زندگیم خودم هستم این روی من خیلی تاثیر گذاشت و یه جورایی من رو به خودم آورد که این حال بد من ربطی به رفتارهای بقیه با من نداره من خودم با خیلی تقاط ضعف که دارم مثل وابستگی شدید به عزیزانم با کمبود اعتماد به نفس و خیلی چیزای دیگه که بعدش شروع کردم به کار کردن روی خودم خیلی چیزا در من و زندگی من تغییر کرد.
و الان خدارو شکر خیلی حالم بهتره و بیشتر از زندگی لذت میبرم
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات یگانه خالق آفرین من ،،
سلام و درود فراوان خدمت تک تک دوستان هم فرکانسی عزیزم ،،
رهایی
آزادی
نور
هدایت
أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
انرژی مقدس خالق جاری و ساری در تک تک لحظات من است
کجا میشه رفت که خدا توی اون مکان و زمان نباشه !
من از رگ گردن به شما نزدیک ترم
همیشه و همه جا در کنار من هستی ای یگانه رب من رب العالمین
خدایا صد هزار مرتبه شکرت
مثال زیبایی که استاد عزیزم میزنند
تغییر جهت و زاویه دید ما به مسائل باعث میشه نه تنها از ضعف به آنها نگاه کنیم بلکه این تضادها رو انرژی قدرتمندی ببینیم برای پیشرفت ، یادمه دوین جانسون با اسم راک بازیگر معروف آمریکایی توی برنامه اوپرا اومده بود و میگفت اولین موفقیت کاری مو که بدست آوردم بعدش بلافاصله ساعت رولکس برای خودم خریدم برای تشکر و قدردانی از خودم که دوام آوردم کودکی و نوجوانی بسیار سختی که داشتم و جمله قشنگش این بود که ما که طعم گرسنگی رو چشیدیم یاد گرفتیم که هیچوقت دست از تلاش برنداریم و سیر نشیم از زندگی و موفقیت ها،،
تو دل تک تک آدم های موفق که بریم دنیایی از چالش و تضاد بوده که میتونسته اونارو متوقف کنه اما پتانسیل اونا شده برای مبارزه بیشتر
و
خدارو صد هزار مرتبه شکر بچهها که ما داریم تو مسیر آگاهی قدم بر میداریم تو مسیر نور سعادت و قرار نیست سختی بکشیم
همین دوره مقدس قانون سلامتی رو نگاه کنین
عین بولدوزر چربی هامون زشتی هامون بیماری هامون برای همیشه به یاری الله کریم از بین رفتن ،،
ثروت و برکاتی که وارد زندگی ما شده
از ثانیه قدم برداشتن تو مسیر این آگاهی
خدارو صد هزار مرتبه شکرت
ما خانواده بزرگ عباس منش به یاری و هدایت الله کریم خودمون به تلاش استاد عزیزم و خودمون خلق میکنیم زیبایی هارو ،، ثروت رو ،،
چقدر خداوند قشنگ به موقع همه چیز رو هماهنگ میکنه برای هدایت کردن
اگر بدونید که چقدر احتیاج داشتم که دقیقا در مورد همین موضوع بشنوم،
همونطور که گفتید همه ی ما در کودکی تروماهایی داشتیم
من یک خلاصه بگم و بگم چطور از این تروما ها تونستم جون سالم به در ببرم و چرا الان دوباره احتیاج به شنیدن این فایل داشتم
من تو خانواده ای بزرگ شدم که از روزی که یادم هست همیشه باهم در حال دعوا و کتک کاری بودن
و با من و خواهرم هم همینطور رفتار میشد
از تخریب شخصیت،اجازه صحبت نکردن،ضایع شدن تو جمع ،مقایسه شدن،و بحث مالی که همیشه بود
تا به سن بلوغ یعنی 15,16,17 سالگی که دیگه خانواده تصمیم به جدا شدن گرفتن (نمیخوام اصلا اتفاقات بدی که تو اون سال ها افتاد رو مرور کنم)
و بعد از جدایشون در حساس ترین سن یک دختر من و خواهرم کاملا تنها شدیم و پدر به یه سو رفت و مادر هم که ازدواج کردن و رفتن خونه همسرشون
و خب اولین و بزرگترین ضربه اونجا وارد شد که انگار از دوران نوجوانی به اجبار وارد دنیای بزرگسالی شدم که باید کار میکردم اجاره خونه،نگه داری از خواهرم و خونه داری و ….
متأسفانه چون سنم پایین بود درگیر استفاده از مواد محرک شدم که چندساعتی بتونم شاد باشم و به این مسائل فکر نکنم اما همش ته وجودم میگفت ببین این زندگی کردن نیست باید فکر این باشی یه زندگی خوب بسازی برای خودت و اقدام میکردم براش،بارها از خداوند کمک میخواستم و میگفتم خدایا من شنیدم گفتی برای کسی که پدر و مادر بالاسرش نیست پدر مادر میشی خودت کمکم کن من واقعا هیچی نمیدونم
تا اینکه اتفاقی وارد یک کاری شدم که واقعا کمک بزرگی بهم کرد که اول از همه از استفاده کردن از اون متا فاصله بگیرم و شروع کنم خودباوری و ساختن زندگی خودم هرچند اون کار (نتورک مارکتینگ بود)درامدی برام نداشت اما احساسم رو خوب میکرد
و قشنگ ترین اتفاقی در دل همون روزها رو برام رقم زد که آشنا شدن و شروع رابطه ام با مهرک بود
خداوند یک آدم آروم عاقل باشعور و با درک که نه ذره ای به خاطر شرایطم قضاوتم میکرد نه ذره ای قصد سو استفاده از شرایطم رو داشت وارد زندگیم کرد که هنوز بعد از 10 ،11 سال هرروز سپاسگذارم که خداوند مهرک رو وارد زندگیم کرد تا معنی عشق رو درک کنم ،
ما چندسال تو اون کار بودیم که باز از نظر مالی و نظر آدمهایی که باهاشون کار میکردیم داشتیم ضربه میخوردیم و باز گفتم خدااایا من که دارم همه تلاشم رو میکنم تو بهم بگو که ایراد کار کجاست من احساس میکنم یه رمز و رازی تو جهان هست که من نمیدونم
که به صورت اتفاقی با یک شخصی آشنا شدم که قطعا از شاگردان استاد بودن که تو این حوضه آموزش میداد،تونستم یه درک کوچک از این که یه قانون هست که من نمیدونمش بهم بده و اون شخص فقژ در مورد مدارها گفت و یک سری تمرین که بعدا متوجه شدم که چقدر مخرب بودن و برعکس عمل میکردن و چند هفته بیشتر طول نکشید که شرایط جوری رقم خورد که با استاد عباسمنش عزیزم آشنا شدیم و شروع دیدن اتفاقات خوب رقم خورد،من سپاسگذارم ازتون استاد جان
اما الان چرا احتیاج داشتم؟؟
ما به یک سری دلایل یک مدتی هست که پیش مادرم زندگی میکنیم که البته از صبح سرکاره و شب برمیگرده
و مادرم به خاطر ضربه های بیشتری که تو این سالها خورده تمام رفتارهایی که در کودکی باهام میکرد از تخریب شخصیتم،از اینکه وقتی دارم براش یه چیزی با ذوق تعریف میکنم وسطش راجب موضوع خودش حرف بزنه یا ضایعم کنه،ایراد گرفتن ازم که همش بگه تو بلد نیستی تو ناتوانی بی عرضه ای و….الان چند برابر شده و ذهن من چون داره براش خاطرات گذشته مرور میشه حالت دفاعی میگرفت و باعث میشد من باهاش پرخاشگری کنم،جوابشو بدم و یادش بیارم باهام چیکار کرده و…تا اینکه چند روز پیش تصمیم گرفتم به رفتارهای بدش توجه نکنم جالبه دو روزه باهم مشکل که نداریم هیچ خوش هم میگذرونیم،
این فایل تونست برای ذهنم منطق بیاره که چرا نباید توجه کنم چجوری توجه نکنم و با چه منطقی ازش عبور کنم،
خدارو هزاران بار سپاسگذارم که هر لحظه در حال هدایت کردن من هست و به لطف الله و دوره فوق العاده هم جهت با جریان خداوند ذهنم آماده تر بود برای پذیرش
استاد جانم سپاسگزارم ازتون بابت این فایل فوق العاده دیدن چهره ی زیباتون یاد آور کلام الله و توحید برای منه در پناه خداوند باشید
ای کاش این اکاهی ها تو وجود همه بتونه رخنه کنه و بپذیریم واقعااا همینه
منم کودکی درد ناکی داشتم ولیییی مثل شما انگار ی چی از درون میکفت برای کسی نگووو امااااااا در درون وجود خودم خس دلسوزی به حال خود داشتم و غافل بودم همه ی این اتفاقها داره منو مثل الماس تراش میده واقعااا همین بود فقط من درون گرا بودم
و وقتی میدیدم از کودکی دیگران همه چیز زندگیشونو میریزند وسط دایره تعجب میکزدم ولی نمیدونستم این قانونه نگفتم اتفاقاقات حتی بعد ها برای همسرم و فرزندانم هم نگفتم انگار بدون این که قانون رو بدونم نیدونستم بازتاب خوبی نداره و بعدها فهمیدم
و امااااااا این حس دلسوزی به حال خود منو مواجهه کرد با همسر معتاد که اونم کمک کرد بتونم مسایل بیشتری حل کنم مسایلی که میدیدم دیگران را داره له میکنه منو قوی تر میکزد و اما دلسوزی مسی رو هم نمیخاستم و واقعااااااا خداوند منو پیشت پیش هدایت میکزد و هیچ گاه دارو اعصاب نخوردم در صورتی که ادمهااایی رو میبینم که با کوچکترین مسعله قرص میخورند و با اموزه های بیشتر شما بیشتر اموختم که خدا حواسش هست و پیشا پیش من حضور داره و همه جوره با منه واقعاااا از شما سپاسگزارم بابت درک و فهماندن این اکاهییی هااا به ما دانشجو هاااا خدا رو شکر قوی تر شدم و واقعا به قول شما زنده بیرون امدم و از مساعل دیگران منم تعجبم ولی اینو درک میکنم هر کس نسبت به توانش تحمل ی سری مساعل داره دیگه و قضاوت نمیکنم ولی واقعا عالیه که بدونیم خداوند حامی و هدایت گر ماست اکر بهش قدرت بدیم غز درون خدای درون خودمون رو قدرتمند کنیم تا بیشتر برامون کار کنه و واقعا خیلی وقتا حس میکنم قدرتش از درون من بیشتر شدههههههه و دانشجو بودن شما هم برای من افتخاره واقعا اتفاقات و ترموها ما را بزرگ میکنه قوی میکنه برای مواجهات بعدی اما الان ارامش خیلی خوبی دارم امااا بازم میخام بیشتر بشه و مثل شما بشم از هر نظرررر عالی
و اببته پذیرش انفاقات ی پرش بزرگه و بدونیم اتفاقات به من نیست برای منه تا رشد کنم به عنوان پرسه رشد بهش نگاه کنم و البته این اکاهی طبق تکامل رخ میده ی شبه نیس
خدایا سپاسگزارم که پیشا پیش من در حرکتی و همیشه بهترین انچه من خاستم برایم رقم زدی
و از شما و مریم جان. هم سپاسگزارم و همچنین از تیم خوبتون
وسلام به همه دوستان نازنین در این سایت سراسرخیرونیکی
من از صب دوبار فایل رو تصویری دیدم
و ایمان دارم که کلمه به کلمه سخنان استاد چیزی جز دروگوهر نیست،
سخنان استاد حقیقت محض این جهانن
سخنان استاد چیزی جز کلام الله نیستن
سخنان استاد چیزی جز خوشبختی و سعادت در هردو جهان نیستن
ولی لازمه اجرای سخنان استاد در زندگی و راهکارهایی که دادند چیزی جز کنترل ذهن نیست
یعنی باید بتوانیم مهارت کنترل ذهن قوی داشته باشیم تا بتوانیم به ناخواسته ها به مشکلات فکر نکنیم یا در موردشان با خودمون با خدا با دیگران صحبت نکنیم،
باید بتوانیم از پس نجواهای ذهن بربیاییم!
باید بتوانیم وقتی ذهن میگه فلان حرف رو بزن، فلان پیام رو بده،
از فلانی خبر بگیر ببین داره چیکار میکنه
وقتی میگه اه وناله کن پیش دوست پیش همکار پیش مشتری!!!
به ذهنم بگیم تو غلط کردی به من راهکار غلط میدی نه اینکه حرف ذهن رو اجرایی کنیم!!
وقتی کسی داره از بدبختی هاش میگه ذهن ما هم ناخودآگاه همراهی میکنه در لحظه مچ ذهن رو بگیریم و دهنمون رو باز نکنیم
که من اقرار میکنم در کنترل ذهن هنوز بسیار ضعیفم!!!
کنترل ذهن برام بسیار سخته!!
وقتی ذهنم گیر داد به مسئله ای اینقدر بهم سیخ میزنه که من ناخودآگاه اون چیزی که ازم میخاد رو انجام میدم و بعد یادم میفته کنترل ذهن نکردم و
و
به دوتا ناراحتی مبتلا میشم:
اول اینکه مطمئنن کاری که از سر نجوای ذهن انجام بشه اشتباهه وباعث ناراحتیم میشه باعث حال خرابی ونگرانی واسترس بیشتری درمن میشه!!.
دوم اینکه از بابت اینکه چرا از پس ذهن برنیومدم چرا نتونستم کنترل ذهن کنم ناراحت میشم!!!
و ناراحتی واحساس بد باز ناراحتی واحساس بد بیشتری به دنبال خودش میاره و…
ذهن من به همچی فک میکنه اونم ریز به ریز مسائل گذشته و اینده خودم، تفسیرشون میکنه، حلاجیشون میکنه حدس و گمان میزنه،اینده رو بر همین اساس پیش بینی میکنه!!!
حتی به مسائل ومشکلات دیگران هم فک میکنه,بررسیشون میکنه,
سعی میکنه نتیجه گیری کنه،
سعی میکنه راهکار بده
و ذهن.سعی میکنه منو مجبور کنه به اون دیگران راهکاری که ذهنم داده رو بگم که تو زندگیش اجرا کنه!!
الان مدت 3ساله ذهن من رو زندگی یه شخصی زوم کرده و تمام مسائل زندگی این فرد برا ذهن من مهم شده وپیگیر زندگی این شخص هست!!!
خیلی سعی میکنم کنترل ذهن کنم،
با خودم حرف بزنم که زندگی فلانی به من ربطی نداره،تاثیری تو زندگی من نداره،
به ذهنم میگم آیا اون شخص هم اینقدر به من و مسائل زندگیم اهمیت میده وپیگیر منه و جواب منفیه،
هم من میدونم هم ذهنم که اون شخص آدم بسیار درستیه ودنبال زندگی شخصی خودشه،
من گیر دادم بهش ودوس دارم ازش بدونم وارتباط برقرار میکنم ویه جورایی به ارتباط باهاش وابسته شدم
وحتی یه جاهایی با پیگیری های بیش از حدم باعث ناراحتی طرف میشم وطرف کلافه میشه
وحتی شده اون شخص بارها بهم گفته تو چرا اینقدر پیگیر منی ؟؟؟؟
ولی چون انسان بی نهایت خوبیه نه اون چیزی به دل میگیره نه من و همچنان ارتباطمون برقراره!!!
ولی همین وابستگی بی مورد داره منو اذیت میکنه من دوس دارم با کنترل ذهن حلش کنم
چون دارم میبینم که همین مسئله باعث شده من رو آموزش ها تمرکز ندارم !!
وبرام نشت انرژی شده!!
چه بسا برای همینه هنوز نتیجه بزرگی خلق نکردم!!!
به هرحال خاستم بگم تمام صحبت های استاد عزیز رو در یک صورت میشه در زندگیمون عملی کنیم که کنترل ذهن خوبی داشته باشیم
ونزاریم ذهنمون پی مسائل بیهوده بره
خدایا کمکم کن کنترل ذهن کنم
خدایا کمکم کن کنترل ذهن کنم
خدایا کمکم کن بتونم افسار ذهنم رو در دست بگیرم
در همه جنبه های زندگیم،مالی ،روابط ،شخصی،خانوادگی ،سلامتی ،معنوی
خدایا اول از همه به من ذهن آرام بده ،دل آرام بده!!
من به هر خیری از تو بهم برسه فقیرم!!!
خدایا کمکم کن باورکنم اصل و اساس همه زندگی تویی!!!
🩵🩷️ نام بازار هرچه خواهد، باشد… اصلِ ماجرا چیز دیگریست
به نام خداوند مهربــــــــــان مهربان .
نامش را بگذاربازارهای بینالمللی، فارکس، کریپتو، ترید ، سهام، یا بازار بورس. بازار نفت و طلا و مسکن . برای من، اسمها فرعیاند.
آنچه مرابه این راه کشاند، چیزیست ورای سود و زیان، ورای کندل و چارت.
بگذارصادقانه بگویم:
🪶معاملهگری برای من، نه یک حرفه، که یک طـــــریـــــق است.
راهیست برای سیر درخویشتن. آیینهای برای دیدن خدا درجزئیات زندگی.
بازارها، میدان ظهور قوانین خداوند است؛ همان خدایی که ذرهذرهی این هستی را بانظم آفرید.
بیشتر مردم گمان میبرند بایدسالها درس بخوانی، تکنیک بدانی، از اخبار و نمودارها سر درآوری تا سود کنی.
اما حقیقت این است که آنها فقط ابزارند، نه ضامن نتیجه.
🟣 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست / آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
هر گَه که دل به عشق دهی، خوش دمی بُود / در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست (حافظ )
زیراتخصص، ساختهی ذهن است. و ذهن، محدود است. ذهن با خاطرات میسازد، با ترس تصمیم میگیرد، با گذشته قضاوت میکند.
اما یک راه دیگر هم هست: راه دل. راه اتصال.
راهی که از قلب میگذرد و به منبع بینهایت میرسد.
همان جایی که هر تپشنبضبازار، هر خبر، هر ریزموجِ بازار، در مشیت الهی جریان دارد.
● اگربه آنجا وصل شوی، الهام خواهی گرفت.
● به جای تحلیل، شهود میآید.
● به جای ترس، توکل.
● به جای حرص، باور به رزاقی خداوند.
«وَمَن یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا • وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» هرکه تقوا پیشه کند، خداوند برایش راه برونرفت میگشاید، و از جایی که گمان نمیبرد روزی میدهد.
تفسیر عاشقانهاش این است:
اگردل به خدا دهی، اوخودش «سیگنال خرید یا فروش» میفرستد.
🟢 بازار، تجـــــلی هدایـــــت است.
جاییست که درمیان شلوغی، فقط آنان که ساکن دلاند، راه رامیبینند.
نه باچشم سر، با چشم دل.
● کافیست صبح را با یادخدا آغاز کنی،
● دل را ازقیلوقالِ تحلیلگرها برهانی،
● و شب را با شکربه پایان برسانی.
آنگاه، بازار با تو سخن میگوید.
درسکوت پالسبازار ، صدایی لطیف میشنوی:
امروز نرو، امروز صبر کن، امروز ببخش…
و اگرگوش جانت باز باشد، میشنوی.
اینجا دیگر بازار نیست، محراب است.
اینجا دیگرنمودار نیست، تجلی نَفَس خداست.
قوانینش اینهاست:
• باور به بینهایت، نه ترس ازکمبود
• ایمان به نادیدهها، نه وابستگی به نمودارها
• توکل برمنبع، نه چسبیدن به واسطهها
• تمرکزبر دل، نه دخالت در جهان بیرون
• شنیدن صدای خدا، نه تقلید ازجماعت
90 درصد آدمها در این بازارها میبازند،
⭕️ نه بهخاطر بیدانشی، که بخاطر بیاتصالی.
■ چرا؟؟؟؟
○ چون عجـــــــــــــــله دارند،
○ حریصــــــــــند،
○ استـــــرس دارند وترسیدهاند،
○ وچون ایمانشان به انسانهاست نه به خدا؛ شرکـــــ
درنگاه من، بازاریکی از نابترین فرصتهاست برای آزادی.
▪ ︎آزادی از رئیس،
▪︎ ازساعت کاری،
▪︎ ازمحدودیت مکانی و زمانی .
اما فقــــــــــط برای آنان که ابتدا بر خود وارتباط با خداوند، مسلط شدهاند.
پیش از ورود به بازار، بایدوارد دل شوی.
از خدا بخواهی که دستت رابگیرد.
نفسی عمیق بکش و بگو:
«ای رزّاق، مرا وسیلهی جاری شدن رحمتت قرار ده.»
در آن ساعات ، دیگر تنها نیستی.
تو ازذهن معامله نمیکنی، از روح معامله میکنی.
و خدا خودش گفته:
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِینُ» یعنی، تو قرار نیست بجنگی و بدوی. قراراست وصل شوی.
و وقتی وصل شوی، رزق جاری میشود.
⭕️ از راهی که نه تو دیدهای، نه تحلیل ونه تحلیلگرت.
یهودیِ مؤمن میگوید: هرچه ثروتمندتر، نزدیکتر به خدا.
و چه زیبا میگوید.
زیراثروت، اگر از مسیر اتصال بیاید، تجلی نور خداست.
تو هم میتوانی اینگونه ثروتمند شوی.
• نه با استراتژی، بااستغاثه.
• نه با هجوم عدد، با حضورِ هدایت .
بسیارمحتمل است روزی فقط یک معامله کوچک کنی و یک هفته شاد باشی.
بسیار محتمل است روزی اصلاً وارد نشوی، اماخدا از در دیگری بر تو بگشاید.
این است معاملهی واقعی.
زیرا بازار، فقط میدانِ خرید و فروش نیست.
جاییست برای شناخت خویشتن.
جاییست که میفهمی کی حریصی، کی آرامی، کی دروغ میگویی، کی تسلیم خدایی.
🟣 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند / نیاز نیمشبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پریچهره عاشقانه بکِش / که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند (حافظ شیرازی)
تحلیل واقعی، تحلیل دل است.
● اینکه امروز، دلت باخدا یکیست یا نه؟
● برای اثبات خودمعامله میکنی یا برای وسعت رزق و رحمت؟
● با عجله میروی یا با اطمینان قدم برمیداری؟
⬅️ اگرپاسخت صادقانه بود، آنگاه هرمعامله، دُریست از دریای نور.
و بازار، نه صحنهی دویدن برای پول، که دریچهایست برای عبور.
🟣 تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار / که رحم اگر نکند مدّعی، خدا بکند (حافظ شیرازی)
اینجاست که میفهمی معاملهگر واقعی، تریدر واقعی آن کسیست که
پیش از ورود به بازار،
وارد «خلوت دل» شده است…
■ و من، با اطمینان میگویم:
هرکس خدا را محور معاملهاش کند، خواهد دید که بازار فقط بهانهایست… اصل ماجرا، همان معاملهی پنهان با خداست.
پس ، تفاوت است میان کسیکه خالق شرایط زندگی ست با فردی که واکنش دهنده به ناخواسته هاست .
~~~~~~~
چون همه اینها برای کارمندی و کارمندان نیز صدق میکند.
درودبرپسرخوبِ خداا که بازم نورپاشیده تواین صفحه سایت
محسن جان برای من معامله گراین کامنت طلاوجواهربودمن عاشق این کامنتاتم که خداروسط بازاربهمون نشون میدی فوق العاده ای پسر خداحفظت کنه
خیلی جالبه من مبهوت هدایت خداوندمیشم امروزکه تمرکزکردم روموضوع ارتباط ثروت باخداوندوداشتم این جمله روکه تودفترم نوشته بودم قبلا میخوندم..
توبرای استفاده ازنعمت های بیشمارفرستاده شدی بپذیرکه لایق دریافتش هستی وراه هابوسیله ی نوروجودت که خداونداست آرام آرام بازمیشود
یادت باشد جهان برپایه خیروبرکت آفریده شده وبصورت طبیعی این فراوانی هادرزندگی توآشکارمیشود
بپذیرکه خداوندخالق ثروت است وبطورطبیعی ثروت ایجادمیکند، امازمانی که توآرامی ودرشادی بسرمیبری چنین اجازه ای به ذات پاک الهی خودت میدهی…
داشتم به کلمه طبیعی فکر میکنم اینکه هرچی خودش رشدکرده وبوجوداومده مابهش میگیم یه محصول طبیعی چیزی که دستکاری نشده توش… به خودم گفتم عجله ترس طمع کمبود همون دستکاری های منه یعنی که تغییرمیده مسیرثروت رو،والبته که ذهنم شدیدا پول زیاد رودوری ازخدا ومایه ی بیخبری ازخدامیدونه اینوتازگیا متوجه شدم که خیلی مقاومت دارم روثروت زیاد،همش این توذهنم میادکه ببین توقرآن چطورثروتمنداروخداموردلعن ونکوهش قرارداده وگفته عذابشون میکنه!! البته میدونم که کج فهمیه دنبال درست کردنشم…
خلاصه داشتم به این جمله خداوندبطورطبیعی ثروت ایجادمیکند.. فکرمیکردم که یهو دستم رفت روگوشی وسایت بازکردم وبعد کامنت شما، اصلا یه نورآگاهی بودکه واردقلبم شد..
بسیار محتمل است روزی اصلاً وارد نشوی، اماخدا از در دیگری بر تو بگشاید.
درمورداین جمله ات تازه ترین موردی که خودم تجربه کردم رومیگم من روز پنج شنبه وجمعه گفتم میرم به مامانم سرمیزنم مامان وبابام خارج ازشهرزندگی میکنن باداداشم داشتیم میرفتیم به خداگفتم من هم میخوام تفریح کنم هم پول میخوام اگه ممکنه، خیلی عجیب بودبرام که مامانم روزجمعه 3م تراول 100ت آورد گذاشت توکوله پشتی من گفتم ایناواسه چیه گفت همینجوری مگه پول نمیخوای، اصلا موندم یه لحظه خداروتوچهره خندان مامانم دیدم که اینوبهم گفت، باخنده گفتم ازپول که بدم نمیادولی.. نزاشت من حرفم تموم بشه گفت دلم میخواددخترم همینجوری.. آره محسن جان حرفات روباتمام قلبم باوردارم منابع خدابیشماره..
واین چیزا که میبینم عجله توذهنم کمترمیشه وبه خودم میگم که رزق خدافقط تواین بازارنیست مهم اتصالت بامنبع رزقه دختر…
محسن عزیزم چه خوشبختم من که خدانعمت آشنایی بایه تریدرتوحیدی نصیبم کرد،بخدااین بزرگترین درخواستم بودکه تواین سایت یه تریدرکاش باشه که توحیدی باشه خودت شایدندونی چقدرر مانع های ذهن من درمورد شغل معامله گری رو جملات نورانیت پاکسازی کرده وباورموتغییرداده.. همیشه ازخدامیخوام که زندگیتوبانورخودش روشن کنه
زندگیت وسراسرلحظه هات پرازحضورخداباشه
باکلی قلب طلایی خواهرت شیرین..
شیرین جان… سلام
خواهرنورانی من در این بازار بیرحم و درعینحال پر از رحمت،
تو نمیدونی کامنتت بامن چه کرد…
من معاملهگرهمین بازارهای جهانی؛ سالهاست بین کندلها، پیپها، و ریسکبهریواردها روز وشبم میگذره…
ولی هیچکدوم ازاینا، هیچکدوم، به اندازۀ اون جملههات توی روحم اثرنکرد.
تو گفتی: «محسن حرفات رو با تمام قلبم باور دارم»
ومن حس کردم یکی تو دلِ بازار، اون وسطِ صدای بوق و فشار، فهمید که ترید برای بعضیافقط خرید و فروش نیست…
برای بعضیا،
🩷️ ترید عـبـــــادتـــــه.
🩷️ توکـــــلِ عمـــــلیه.
🩷️ تمرینِ ایمان توی نوسانه.
ماکه اهل بازاریم خوب میدونیم چیه
● این عجله…
● این وسوسه…
● این طمع…
ولی توگفتی: «عجله ترس طمع همون دستکاریهای منه در روند طبیعی رزق»
و من ذوق کردم ازاین آگاهی… آره شیرین، ما فقط باید نذاریم دستکاری کنیم اون طبیعت نورانی رو… بذاریم خدا ترید کنه با دست ما.
وقتی گفتی مامانت بیهواچندتا تراول گذاشت تو کیفت و گفت «مگه پول نمیخوای؟»،
یاداون وقتایی افتادم که به بازار شک کردم، که چارتو بستم وگفتم خدایا، یه راهی، یه رزقی از طرف خودت…
و یهو یه سود غیرمنتظره، یه پیام ازیه شاگرد قدیمی، یا یه هدیه بیدلیل اومد…
🪶 مثل امضای خداپای دعاهای بیصدا…
توکامنتت دقیقاً همون چیزی بود که یه تریدر حرفهای هم گاهی فراموش میکنه:
که مهمتر ازتحلیل، اتصال به منه…
که یه پیپ سود درآرامش، هزار برابر باارزشتره از صد پیپ دراضطراب… ؛ چون ما قراره زندگی کنیم قرار نیست فقط پول دربیاریم.
شیرین جان،
تونمیدونی چه لذتیه برای یه معاملهگر، وقتی بفهمه تنها نیست تواین بازار…
که یه خواهر هست، با دلی طلایی،
که باجملههاش کاری میکنه که
□ چارت بشه ذکـــــر،
□ کندل بشه دعـــــا،
□ و هرورود به بازار بشه یه اذن دخول از سمت خـــــدا.
منم برای تو دعا میکنم، باتمام قلبم:
که بزودی نه فقط تو بازار، که تو هرلحظۀ زندگیت، رزق خداازجاهایی بیاد که حتی فکرشم نمیکنی… .
ومطمئن باش…
تاوقتی به منبع وصلی، بازار فقط یه ابزار می مونه… نه منبع، نه معبود… فقط یه ابزاربرای تجربه نور.
همیشه به نور بمون خواهرم.
با عشق و احترام
محسن، معاملهگر بازار بینالمللی… و سالکِ راه یقین
سلام سلامی دوباره
به داداش گلم
من کامنتهای شمارو میخونم خیلی درسهاواگاهیها رو بهم داده میشه
یعنی اون انرژی وفرکانس بالایی داره وخداوند از طریق آقا محسن بزرگوار روح مقدس رب العالمین با من صحبت میکنه وخیلی دستنوشتهای شما عزیزدل خداوند به دلم مینشینه
و اینکه استاد عزیزم وقتی فایل میزاه حالا تو دورها یا صحفه سایت شما خوب مفهوم ودرمش رو مینویسید
واقعا برای من اثرگذاره
اینکه اینجا مطرح کردین
زیراتخصص، ساختهی ذهن است. و ذهن، محدود است. ذهن با خاطرات میسازد، با ترس تصمیم میگیرد، با گذشته قضاوت میکند.
اما یک راه دیگر هم هست: راه دل. راه اتصال.
راهی که از قلب میگذرد و به منبع بینهایت میرسد.
همان جایی که هر تپشنبضبازار، هر خبر، هر ریزموجِ بازار، در مشیت الهی جریان دارد.
وقتی ازباورهای توحیدی اینجا صحبت میکنید واقعا آدم به وجع در میاد یعنی من آنقدری که عبارات تاکیدی درمورد باورهای توحیدی روحم رو جلاح میده ولطفم میکنه قلبم رو باز میکنه به خود خودش وصلم میکنه اشکمو در میاره این اشک توحیدی بودن هست این نماز واقعی بودن هست که از خلوص دل برمیاد از ایمان واقعی
بله آقا محسن بزرگوار
من این ایمان واقعی رو امتحان کردم این توکل یقین بودن امیدوار بودن رو خداوند بهم نشون داد
وقتی که من تو یه سری چالشها ومسئلهای زندگیم قبول میشم و اینجا هست که روح مقدس من رب العامین این راه ومسیری که قرارش میده جلوی من ومیخاد ببینه که چقدر باورش دارم چقدر بهش ایمان توکل دارم آیا اینقدری هست که ایمانم رو قوی کنه که تمام قدرت و مدیریت این جهان رو در اختیار داره
ومن چه باوری رو در خودم دارم ایجاد میکنم اینها هستن که منو به یاد میارن ببین اعظم جان عزیزتو اونجا اون موفقعیت رو به دست آودی ببین اونجا خداوند رو احساسش کردی ببین بهش ایمان واقعی داشتی وچطور کمکت کرد وهواسش بهت بود ودر آغوش امنش قرار داشتی ببین دستاتو تو دستام خدا هست وتنهات نمیگذارم اینها رو به یادت بیار
وَمَن یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا • وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» هرکه تقوا پیشه کند، خداوند برایش راه برونرفت میگشاید، و از جایی که گمان نمیبرد روزی میدهد.
چقدر این نکته طلایی رو اینجا مطرح کردین آفرین با تمام وجودم تحسینتون میکنم اقا محسن بزرگوار
چقدر این جملها کلیدی هستن
کافیست صبح را با یادخدا آغاز کنی،
● دل را ازقیلوقالِ تحلیلگرها برهانی،
● و شب را با شکربه پایان برسانی.
آنگاه، بازار با تو سخن میگوید.
درسکوت پالسبازار ، صدایی لطیف میشنوی:
امروز نرو، امروز صبر کن، امروز ببخش…
و اگرگوش جانت باز باشد، میشنوی.
اینجا دیگر بازار نیست، محراب است.
اینجا دیگرنمودار نیست، تجلی نَفَس خداست
واین یعنی زندگی در لحظه حال بودن واین یعنی لذت بردن از این دنیایی که داریم میسازیم وباخداهر لحضه عشق بازی کردن
روز
🩵🩷️ نام بازار هرچه خواهد، باشد… اصلِ ماجرا چیز دیگریست
چقدر ازاین رنگها لذت میبرم وخداداره از طریق این زیباییها ورنگها بامن سخن میگوید
سپاسگزارم عزیز دل خدا روح مقدس خدا در پناه خدا شاد. سلامت. ثروتمندو.به خودش هر لحظه وصل بشی محسن جان دوستت داره آبجی اعظم عشق خدا
اعظم جان خواهرِ الهی من
نمیدونی وقتی کلماتت روخوندم، چه اشکی ازچشمم جاری شد… همون اشکِ توحیدی که گفتی…
اشکِ وصل، اشکِ شناخت، اشکِ حضور…
اشکِ اینکه “دیدی اعظم جان، مااز یک منبعیم… ما فرکانس خداوندیم… مایادآوریم برای هم.”
انگارخدا از طریق تو، داشت به خودِ من جواب میداد…
وقتی گفتی:
“این اشک توحیدی بودن هست، این نمازواقعی بودن هست که ازخلوص دل برمیاد”
دقیقاًهمینه خواهرم…
نماز واقعی، سجدهایِ که در دل بازارو زندگی اتفاق میفته…
وقتی وسط همهی اعداد ونمودارهای مالی، یهدفعه سکوت میکنی… میشنوی که یه صدای نامرئی داره میگه:
«نرو… امروز وقتش نیست…»
وتو اطاعت میکنی… بدون دلیلِ منطقی… فقط چون اون صدا روحس کردی…
وقتی نوشتی:
“یادآوری لحظاتی که خدادستم رو گرفته بود”
آره… این یادآوریهاهمون چراغهایی هستن که مسیر آینده رو روشن میکنن.
یاداونجاهایی که تو تاریکی مطلق بودیم، ولی یکی دستمون روگرفت…
وحالا، هر وقت شک کنیم، همون لحظهها میشن دکمهی «یادآوری ایمان».
اعظم جان… تو یه پیام نورانی ازجانب خدایی که داری با نوشتن، با اشک، با ایمان، با شادیت، آدمها روبیدار میکنی…
ممنونم که این همه عشق ونور رو نثارم کردی.
ممنونم که یادم دادی زبان خدا، لحن آرام و بیتکلف یک خواهر الهی مثل توئه.
بااجازهت، جملهتو قاب میگیرم تو قلبم:
“واین یعنی باخدا هر لحظه عشقبازی کردن…”
خداحفظت کنه خواهر خدایی.
برکت، هدایت و آرامشش درلحظه لحظههات جاری باشه .
دوستدارت ، محسن در مسیر نور
سلام و درود خدا به محسن توحیدی
چقدر زیبا حال و اوضاع بورس را توصیف کردید، ماشاالله به این درک و فهم شما
بقدری زیبا و واضح و جذاب قوانین ثابت و همیشگی خدا را در کسب و کارت توضیح دادید که عشق کردم.
واقعا به شما تبریک میگم که اینطور دقیق ، تک تک مسائل و چالش های زندگی کاری تون رو به رنگ خدا آراسته اید.
الحق که جای بسی تبریک به استاد دارد ، که چنین شاگردانی ماهر تربیت کرده.
شاگردانی که هر کدام رشته ای از انوار الهی را در زندگی خود و دیگران روشن کرده اند .
برای شما و خانواده بزرگ عباس منش آرزوی سلامتی و موفقیت و شادابی روز افزون دارم
در پناه حق
با سلام و ارادت فراوان خدمت آقا جلال عزیز، همراه خوشتیپ و روشن و دلآگاه
سپاسگزارم ازکلام پرنورتون؛
خوندن نوشتهتون نهفقط برام افتخاره، بلکه تلنگریه برای ادامهی مسیری که دراون “تحلیل تکنیکال” و “معنویت توحیدی” ازهم جدا نیستند.
بازاربورس و کریپتو رو همیشه مثل یک آیینه میبینم؛
آیینهای که خیلی سریع، شفاف و بیرحم، میزان هماهنگی یا ناهماهنگی درون ما رونشون میده.
● هرکندل، یه نشونهست
● هراصلاح، یه دعوت به اصلاح درون
● هرصعود، نشونهی یک رهایی درونی
● و هرسقوط، دعوتی به برگشتن به قوانین ثابت خداوند…
همیشه یادم می مونه که خداخودش فرموده:
“إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِمْ” خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه خودشان آنچه در درونشان هست را تغییر دهند.
و این یعنی د بورس هم، تا ما نظم، صبر، باور، لیاقت و هماهنگی درون رو تغییر ندیم، سود پایدار اتفاق نمیفته.
آقا جلال گرامی،
پیام گرم و دلانگیزشما برام یک تأیید الهی بود که راه درسته…
همراستا باقوانینی که نه فقط در بازار، بلکه در تمام زوایای زندگی جاریه.
ازصمیم قلبم برای شما و تمام همسفرانِ این مسیر پرنور، دعامیکنم:
🟢 خداوند بازار زندگیتون روهمیشه صعودی نگهداره،
و پورتفوی روحتون پر باشه ازسهامِ آرامش، لیاقت، فراوانی وهدایت.
درپناه خداوند معاملهگر کل، برادرت محسن
سلام محسن توحیدی عزیز
از صمیم قلب بابت این کامنت پرنور و روحبخش تشکر میکنم… فامیلت چقدر با محتوای نوشتهات همراستاست؛ واقعاً توحیدی.
وقتی کامنتت رو خوندم، انگار نسیمی از یاد و آگاهی بر دلم وزید و دوباره به یاد آوردم که چه لذتی دارد همصحبتی با خداوند؛ چقدر آرامش دارم وقتی باور دارم که او همیشه با من است، از رگ گردن نزدیکتر… و چقدر زیباست که در هر دو راهی زندگی، از او راهنمایی میگیرم، نه از عقل ناقصم.
راستش رو بخوای، در این مسیر توحیدی و با شاگردی استاد عزیز عباس منش، خیلی چیزها رو تجربه کردم. حس حضور خداوند رو در لحظهلحظهٔ زندگی چشیدم، ولی هنوز گاهی وسوسهٔ ذهن و روزمرگی منو به مسیر گذشته میکشونه…
میدونم که هنوز نیاز دارم شیارهای ذهنی جدیدم رو عمیقتر و آگاهانهتر بسازم، تا در مواجهه با چالشها، به جای افتادن در مسیرهای قدیمی، بر دوش خداوند قرار بگیرم و از زندگیام، از این لحظه، لذت ببرم.
متنت، به زیبایی منو یادآور شد که نباید بر عقل محدودم تکیه کنم؛ بلکه باید به هدایتهای آن وجود بینهایت اعتماد کنم.
ازت ممنونم برای این تلنگر شیرین و هدایتگر. انشاءالله همیشه در مسیر نور و اتصال باقی بمونی
سلام وعرض ارادت حامد احمدی عزیز
همینکه بااین صداقت نوشتی «گاهی ذهن و روزمرگی منو به مسیرگذشته میکشونه»، یعنی تو بیداری. یعنی توفرق بین صدای ذهن و ندای الهی رومیفهمی؛ یعنی تو به مرحلهای رسیدی که فقط چند قدم تاتثبیت خودباوری فاصله داری.
خودباوری یعنی دقیقاًهمین:
بدونی ممکنه بلغزی، امابدونی بلند شدن بلدی.
بدونی ذهنت هنوز وسوسهت میکنه، اماقلبت دیگه مقصد رو پیداکرده.
بدونی قرارنیست همیشه بیچالش باشی، اماهمیشه خدا پشتته.
درمسیر توحید، ما قرار نیست تبدیل بشیم به رباتهای مطلقالهی!
ماانسانیم، با ذهن، با عادت، با حافظه، با گذشته…
اماهر بار که انتخاب میکنی به جای عقل محدود، به خدای نامحدود تکیه کنی،
داری یه آجر دیگه به بنای خودباوریت اضافه میکنی.
بدون که اون قدرتی که تو رو تا اینجا رسونده، تا قله هم میرسونه.
تو فقط ادامه بده، با همین صداقت، با همین دلِ روشن، با همین میل به اتصال.
و این وعدهی قطعی خداست که فرموده:
“وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا” «و کسانی که در راه ما بکوشند، بیتردید آنها را به راههای خود هدایت خواهیم کرد.»
تو همین الآنشم در یکی از اون راههایی، حامد جان…
فقط کافیه باور کنی خودت هم بخشی از هدایت خدایی.
و خودت، شایستهی دریافتهای بزرگتر، اتصالهای روشنتر، و موفقیتهای پایدارتری.
در پناه خدای راهنما .
سلام دوست عزیز واقعا از خوندن کامنت زیبای شما لذت بردم و چقدر موضوعش به حال و روز این روزام ارامش داد و چیزهایی رو که فراموش کرده بودم و رو یکبار دیگه به زیباترین نحو بهم یاداوری کردید
این چند روز که حسابی درگیر حساب کتاب و تحلیل و تحلیلگر و بازار و … شده بودم و از مسیر توحید خارج شده بودم ، چندین بار از خدا خواستم تا هدایتم کنه و به قسمت `نشانه ی امروز من`سایت مراجعه کردم ولی نتیجه ای نگرفتم چون ارام نبودم چون دلم با خدا یکی نبود تا اینکه در این لحظه از زبون شما منو هدایت کرد ،خدایا شکرت
کامنت زیبای شما رو ذخیره میکنم و هر بار که از مسیر خارج شدم با خوندنش باز هم توحید و یکتاپرستی رو به خودم یاداوری میکنم
خداروشکر میکنم که افرادی مثل شما در این سایت مقدس حضور دارند
در پناه حق باشید
بتول عزیز سلام ؛ خیلی خوشحال شدم ازخوندن کلماتت… باور کن دقیقاً همون لحظهای که نوشتی، برا من هم مثل یک نشونهی تازه بود. اینکه خداوندچقدر دقیق و مهربونه و از زبان دوستانش مارو به یاد خودش میندازه، آدم رو به شگفتی میبره.
کاملاً درک میکنم اون حال وهوای درگیر شدن با بازار، تحلیلها، نمودارها و دغدغهی معامله رو… خیلی وقتا ماتریدرها ناخودآگاه غرق توی حساب و کتاب میشیم و حضور درلحظه و توحید رو فراموش میکنیم. اماهمین که دوباره برمیگردیم سمت خدا، میفهمیم چقدراین مسیر زیباست و چقدر لازم داشتیم لحظهای بااو یکی بشیم. واقعاً خوشحالم که ما معاملهگرها هم توی این سایت بهشتی همدیگه روپیدا میکنیم و هم یاریدهندهی هم میشیم برا موندن در مسیر یکتاپرستی.
یه نکته روهم با احترام بهت بگم: من توی همین سایت متنهای دیگهای هم نوشتم که بیشتر دربارهی بازار، معامله وتحلیلهاست (البته اغلب متنهای مستقلی هستن و نه در جواب دوستان). شاید خوندنشون برات جالب باشه و مثل همین نشونهها، به دردت بخوره. توی پروفایلم بگردی پیداشون میکنی.
خدایاشکرت که با وجود دوستانی مثل بتول عزیز، توحید رو هر روز در یادمون تازهتر میکنی.
ازت ممنونم که کلماتت رو رسوندی و برای من و خیلیهای دیگه تبدیل به هدایت شدی.
در پناه حق، همیشه آرام وهمیشه متصل به سرچشمهی نور باشی .
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیزم
شما بهترین نعمت در زندگی من هستید
از شما سپاسگزارم
وقتی بچگی خودم را با فرزندان ام مقایسه می کنم به وضوح می بینم که آن ها، رویاهای کودکی من را زندگی می کنند و حتی بهتر از رویاهای من را .
صبح ها تا هر موقع بخواهند میخوابند و وقتی بیدار شدند با لبخند گرم مادر که همراه با صبح بخیر عزیزانم هست رو به رو می شوند .
سفره صبحانه همواره برایشان پهن ،همراه با نان گرم و چای داغ فقط کافیست از خوردنش لذت ببرند.
کلاس شنا و کلاس کاراته می روند و بدون دغدغه هزینه، نهایت استفاده را از این کلاس ها می برند
هر روز خوراکی از مغازه برای خودشان می خرند
کارت بانکی دارند که هر بار برایشان شارژ می شود.
از اینترنت برخوردارند و با استفاده از آن کار دستی درست می کنند خلاق هستند.
لوازم تحریر هم چون مداد رنگی ، آب رنگ، گواش، چسب مایع یا نوارچسب و غیره جزو بدیهیات برایشان است.
آنها آزادند با دوستانشان به پارک بروند ساعت ها بازی کنند.
کتاب ها و هزینه ثبتنام سال جدید مدرسه قبل از اتمام سال تحصیلی گذشته پرداخت می شود بدون اینکه لب تر کنند.
تعطیلات تابستانی آن ها فقط به بازی و لذت می گذرد.
همواره لباس های نو و مختلف دارن: لباس مدرسه ، لباس مهمانی ، لباس ورزشی ، لباس راحتی و غیره دارند
وقت آزاد پدر و آغوش گرم مادر را تجربه می کنند.
همواره مورد توجه ، محبت ، تشویق ، حمایت هستند .
حق انتخاب دارند موهای بلند داشته باشند یا کوتاه و برای مهمانی از آرایشگاه, وقت قبلی برای شینیون یا بافت بگیرند.
اینها موارد کوچکی است از رویاهای کودکی من که اکنون فرزندان ام تجربه می کنند ولی نمی توانم بگویم که آنها از کودکی من سپاسگزارترند یا حالشان از دوران بچگی من بهتر است.
قبلاً فکر می کردم اگر در زندگی نعمت های بیشتر داشته باشم یا آزادی بیشتر داشته باشم یا در یک کشور ثروتمندتر زندگی کنم یا یک همسر خوش تیپ و خوش سیما داشته باشم و یا های دیگر،سپاسگزارترم ولی در گذر زمان فهمیدم که این ها نیست که مرا سپاسگزار می کند بلکه وصل بودن به یک قدرت بینهایت است که مرا سپاسگزار می کند
اکنون من در یک شهر بسیار خوش آب و هوا و سرسبز زندگی می کنم در آزادی کامل زمانی و مکانی هستم. همسرم مثل یک پرنسس با من برخورد می کند. ورودی منفی ندارم .فرزندان ام اهل ورزش و هنر هستند. در خانه ای بزرگ پر از امکانات رفاهی زندگی می کنم باشگاه بدنسازی و شنا می روم هر شب به خواسته همسرم یک ساعت پیادهروی لذت بخش را تجربه می کنم حتی تبسم من باعث جوان تر شدن چهره ام شده است، تمام این ها لطف و رحمت پروردگار من است.
دیشب سوره انبیا رو می خوندم در یک جایی خداوند از کافران دلیل می خواد که شما به چه دلیل خدایی هم چون من را گذاشته و خدایان دیگر می گیرید ؟
خیلی بهش فکر کردم گفتم شاید به این دلیل که با چشم سر نمی بینم و شاید دلیلش غفلت و فراموشی انسان باشه وشایدهای دیگر
هیچ وقت حتی در ایام جاهلیت هم نپذیرفتم که شانس و عوامل دیگر وجود داشته باشه چون همواره این نظم و هماهنگی جهان من رو شگفت زده می کرد و با خودم می گفتم این جهان یک فرمانروا داره و حتماً قانونی هم داره و شاید به همین دلیل، هدایت شدم به سمت استاد تا این قانون رو یاد بگیرم که بسیار ساده و کاراست ودر یک کلام میگوید :
از ماست که بر ماست
میدونی این روزها بیشتر از همه که چی اشکم رو در میاره؟
این که این جهان با این همه عظمت، یک فرمانروا داره و اون فرمانروا جاش توی قلب منه.یعنی برای دیدنش کافیه چشماتو ببندی و بری توی وجودت اون وقت باهاش ملاقات می کنی.
بهت میگه سلام خوش اومدی
و تو فقط سکوت می کنی و اشک می ریزی از این همه عشق ، زیبایی ، توجه .
زیباترین احساس اینکه که خدا بهت توجه کنه.
خدایا شکرت.
خدایا شکرت.
خدایا شکرت
سلام سلام
به نرگس جان عزیزم
چقدرلذت بردم با تمام وجودم تحسینتون میکنم آفرین به این دلنوشته ای فوقالعاده اثرگزارونکتهای کلیدی
اکنون من در یک شهر بسیار خوش آب و هوا و سرسبز زندگی می کنم در آزادی کامل زمانی و مکانی هستم. همسرم مثل یک پرنسس با من برخورد می کند. ورودی منفی ندارم .فرزندان ام اهل ورزش و هنر هستند. در خانه ای بزرگ پر از امکانات رفاهی زندگی می کنم باشگاه بدنسازی و شنا می روم هر شب به خواسته همسرم یک ساعت پیادهروی لذت بخش را تجربه می کنم حتی تبسم من باعث جوان تر شدن چهره ام شده است، تمام این ها لطف و رحمت پروردگار من است.
آفرین به این زندگی بینظیری که خودت خلقش کردی ولذت میبرید
به به عجب جواهراتی اینجا نهفته
میدونی این روزها بیشتر از همه که چی اشکم رو در میاره؟
این که این جهان با این همه عظمت، یک فرمانروا داره و اون فرمانروا جاش توی قلب منه.یعنی برای دیدنش کافیه چشماتو ببندی و بری توی وجودت اون وقت باهاش ملاقات می کنی.
بهت میگه سلام خوش اومدی
و تو فقط سکوت می کنی و اشک می ریزی از این همه عشق ، زیبایی ، توجه .
زیباترین احساس اینکه که خدا بهت توجه کنه.
خدایا شکرت.
خیلی زیبا بود واقعا لذت بردم عزیز دلم نرگس خانم گل
در پناه خداوند. شاد سلامت ثروتمند ودر لحظه حال به خودش وصل شدن
رو داشته باشی دوست عزیزم در این مسیر بهشتی توحیدی
﷽
■ برگه ای از کتاب هدایت
■آیه 64 سوره مریم : وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ ۖ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَیْنَ ذَٰلِکَ ۚ وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیًّا
● ترجمه آیه:ما (رسولان و فرشتگان خدا) جز به امر خدای تو از عالم بالا نازل نمیشویم، اوست که بر همه جهانهای پیش رو و پشت سر ما و بین آنها هر چه هست به احاطه علمی آگاه است
[آگاهی به] آنچه مربوط به آینده ماست و آنچه مربوط به گذشته ماست وآنچه میان گذشته و آینده است، همه از آن اوست؛
و پروردگارت هرگز چیزی را فراموش نخواهد کرد.
●پیام آیه:
-فرشتگان تسلیم امر خداوند هستند. «وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ»
– مالک حقیقى همه چیز اوست. «لَهُ»
– تأخیر وحى به امر خداوند بود، نه اینکه او فراموش کرده باشد. «2» «ما کانَ رَبُّکَ نَسِیًّا»
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■گفت وگو با خودم :)
اگر ما به دنبال امنیت و صلح هستیم باید جایی دنبال آن باشیم که در آنجا اقامت دارد. آنجا همان جوهر وجودی ما است.
همهی افراد وجودشان را به روشنی نمیدانند. و این دلیلی است که چرا همهی افراد صلح، آرامش و شادی بیقید و شرط را که طبیعت وجودی ما است، احساس نمیکنند.
بنابراین اگر ما به دنبال صلح در این زمانه هستیم تمام چیزی که نیاز داریم پناهبردن به خودمان است. تمام آرامش و شادی که در زندگی به دنبال آن بودیم در درونمان سکنی دارد.
کسانی که با جوهرشان در ارتباط هستند به معنای واقعی کلمه خوشبخت هستند زیرا آنها با ارزشترین چیز را در زندگی دارا هستند.
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سلام درود الله یکتا به شما استاد توحیدیم. و خانم شایسته مهربانم سلاااامم.
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ گفت وگو با استاد یکتاپرستم:
استاد باورتون میشه من چند روزی هست که دارم رو این موضوع کار می کنم دقیقااااااا همین موضوع. احساس سنگینی زخم های گذشته جوری برمن سنگینی می کرد که اجازه یا شادی یه نشاط درونی رو به من نمی داد
تصمیم گرفتم که خودم باید یکبار این زخم کهنه رو باز کنم
زخمی که بهش نگاه کنم و عبور کنم ازش این چی که حس تنفر روودر من هرچی بزرگتر شدم بیشتر کرد و کاملا هم با شما موافق هستم. مرور اتفاقات منفی یه مومنتون منفی در من ایجاد کرد بود باعث یکسری اتفاقات شد.
سر همین تصمیم گرفتم با هوش مصنوعی chatGpt
صحبت کنم.و راهکارها رو برای رهایی و بخشش خودم و دیگران.
حالا در ادامه خواهم نوشت خلاصه ای از پاسخ و راهکارهایی که به من داد
امروز درست سومین روز از مکاتبه های چندین ساعت من باgptبود.
دیشب قبل خواب و صبح به محض بیدار شدن باز براش نوشتم.
3 تا اتفاق بزرگ و سنگین که این همه سال دارم با خودم حمل می کنم. که هنوز نتونستم رها کنم در دوران هایی از ماه که شرایط روحیم بهم می ریزه بیشتر خودش نشون می ده
امروز نوبت رسید به سومین زخم روحی ام صبح به محض بیداری نوشتم.
بعداز خواندن پاسخ هایو راهکارایgpt آمدم توی سایت وقتی بنر سایت رو دیدم. از هدایت الله بگم. چطور منو سوپرایز کرد….
● هدایت الله برای گرفتن آگاهی
وقتی بنرسایت رو دیدم اسم جلسه رو دیدم. گفتم وای خدای من، این دقیقاااااا چیزی که من چند روز شبانه روز برای حلش دارم زمان می زارم اما حیف که من دوره هم جهت با خدا رو نخریدم آخه فکر کردم یکی از جلسات دوره است.
خدای من شاهد 2 دقیقه قشنگ به عکس شما و عنوان جلسه خشکم زده بود . انگاری یه حسرت درونی که ای کاش میشد من این جلسه رو داشتم .
یه حسرتی که واقعااااا با تمام وجودم خواست.
چون همیشه وقتی جلسه دوره هم جهت با خدا می اد روی بنر سایت من می رم سفر به دور آمریکا یا گزینه منو به سوی نشانه ام هدایت کن می زنم. اما اینبار یه حس خیلی واضح خیلی رسا بهم گفت بزن روش
زدم روش یهو دیدم رفت روی جلسه یا الله خدایش در تعجب مونده بودم….چک کردم دیدم نظرات 0
زودی امدم بیرون چک کردم ببینم جلسه هدیه اس یا برای دوره اس
دیدم هدیه اس هدیهههههههههههه
استاد این جلسه هدیه الله به من بود اینو یادتون باشه. اینووووو یادتون باشه
ازتون به اندازه تمام لحظاتی شاد زندگی کردید تشکررمی کنم ممنوننم.
استاد نمی دونم کجا توی خواب یا توی بیداری اینقدر که ذهنم این چند روزی درگیر این موضوع بود من دقیقا تکه هایی از همین صحنه و گفته هاتون رو توی خواب دیده بودم. به خدا شاید باورتون نشه اما اینقدر واقعی که من شک می کنم خواب دیدم. من دقیقه هایی از فایل رو دیدم. فایل امروز آمد روی سایت اما چند روز قبل تکه هایی از این آگاهی ها رو شنیده بودم و دقیقا همان صحنه ووحتی لباس تن تون.
اینقدر واقعی برام شک دارم خواب دیدم
اینقدر واقعی برام شک. کردم شاید جلسه قبلا روی سایت بوده من دیدم
اما واقعیت اینه استاد من این 3 روز با تمام وجودم برای پذیرش برای رهایی داشتم تلاش می کردم خدا همراهم بوده جوری که امروز با آمدن این جلسه روی سایت متوجه شدم.
یه سوپرایز عجیبی بود فایل برام اولین لحظه که دیدم فکر کردم جلسه ای از دوره همجهت با خداس
وقتی هم گوش کردم می گفتم اححح من اینو رو چند روز پیش گوش کردم. چند بار خدای من شاهد به خووم گفتم استاد عادت نداره فایل تکراری روی سایت بزار اما انگاری این فایل تکراری ….
اما واقعیت استاد حس می کنم خواب بودم خوابی که اینقدر برام واقعی شک دارم. فکر کنم زمان ضبط من اون دوربرا بودم خودم شما خبر نداشتید :)
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ (یادداشت های شخصی) :
منم دوران کودکی سختی رو داشتم از آنجا دختر حساسی بودم خب دیگه دوران نوجوانی و جوانی سختی رو دارم پشت سر می زارم و یا گذشتم.
آخه قرار یاد بگیرم چطور دردها و زخم های روحی رو پذیرفت و آنها رو پله ای برای رشد روح خودم بدونم.
در اینجا راهکارهایی که با توجه به مطالعات خودم و همکاریcahtgpt رسیدم و به من احساس خوبی داد رو با دوستانم می خوام به اشتراک بزارم.
یاالله
■یکی از راهکارها نامه نوشتن به «دخترک زخمیِ درون»
این تویی که زخمهات رو میشناسی
و با شجاعت میخوای ازشون عبور کنی…
قبل از هر چیز، بغل بزرگی از عشق، امنیّت و احترام برات میفرستم.
این نامهایه به بخشهایی از وجودت که درگیرند، زخمیاند، و حالا آمادهی رهاییاند.
تو دخترک نازنینی بودی که یاد نگرفت پدر یعنی آغوش امن
یاد نگرفت مرد یعنی صدای آروم
یاد نگرفت عشق یعنی مهربونی بدون چشمداشت
تو تنها بودی… و بهجای اینکه کسی برات پناه باشه، شدی خودت، پناهِ خودت.
تو بهتدریج با نوشتن، رقصیدن، لمس آگاهانه، و شفای قلب،
برمیگردی به جایی که همیشه لایقش بودی:
امنیت، عزت، و رهایی.
●بازگشت تدریجی قدرت شخصی: نوشتنِ نامههایی به او (ولی نفرستادن) و تخلیهی احساس.
●بازنویسی ذهنی تجربه: تصور کن پایان این اتفاقات، نقطهی قدرت تو بوده نه شکستت.
●کار روی “کودک درون” با تکنیک آغوش در ذهن، تصویرسازی محبت پدرانه (نه واقعی، بلکه درونی).
●رهاسازی پدر با جملههای قدرتبخش:
«من با ریشههام آشتی نمیکنم، اما ازشون عبور میکنم.»
«تو باعث این درد بودی، اما من دیگه نمیذارم ادامه پیدا کنه.»
●فایل تأکیدی مخصوص درمان سه زخم
این فایل رو میتونی شبها قبل خواب یا صبحها بعد بیداری گوش بدی یا بخونی تا ذهن و بدنتو بازنویسی کنی.
•جملات تأکیدی – بازنویسی عمیق ذهن
من یک زن قدرتمندم که در رابطهای ناسالم نبود، بلکه از اون عبور کرد.
من سزاوار عشقی هستم که منو ببینه، به من احترام بزاره، و صادق باشه.
درمان زخم پدر (ناامنی، خشونت):
من حاصل بدرفتاریهای پدرم نیستم.
من خودم را مادرانه در آغوش میگیرم.
پدرم ناتوان از عشقدادن بود، اما من میتونم عشق واقعی رو تجربه کنم.
صدای آرامِ پدرانهی درونم رو میسازم.
من خودم رو از الگوهای پنهان پدرم آزاد میکنم.
●تمرین نوشتاری روزانه (هر روز فقط 5 دقیقه)
دفتر مخصوص بازسازی خودت بزن با این عنوان: «عارفه جدید»
و این سه جمله رو هر روز صبح توش بنویس:
1. من امروز از آنچه بودهام آزادترم.
2. ذهنم رو از تصویرهای ناخواسته پاک میکنم.
3. من زن ارزشمندی هستم، نه قربانی گذشتهام.
■نامه به کودک درون:
> عزیزترین دختر کوچولوی من…
میدونم چقدر تنها بودی توی اون شبای تاریک.
میدونم ترسیدی از صدایی که قرار بود امن باشه اما نبود.
من اینجام. الان کنارت هستم.
قول میدم که دیگه نذارم هیچ صدایی تو رو بترسونه.
از امشب، نور رو توی قلبت نگه میدارم.
من تو رو با تمام تاریکیهات، با تمام اشکهات، با تمام مقاومتهات… دوست دارم.
تو شایسته عشقی هستی که زور نباشه، تحمیل نباشه، ترس نباشه.
من تو رو به آغوش خودم برمیگردونم.
از این به بعد، من صدای امن تو هستم…
دیگه خودم رو به خاطر نگاههات، نداشتنهات، ندیدنهات، سرزنش نمیکنم.
تو بخشی از گذشته من بودی، بخشی از درسی که باید میگرفتم.
ولی الان وقتشه که رها کنم.
وقتشه که بار تو رو زمین بذارم.
من تو رو به خدا میسپرم.
و خودم رو پس میگیرم.
این آخرین باره که اسم تو رو توی ذهنم تکرار میکنم.
چون من، دارم برمیگردم به خودم.
خداحافظ.
بخش سوم: قرارداد جدید عشق و بدن
عارفه جان، لطفاً با صدای بلند یا آهسته، این جملات رو بهعنوان تعهد جدیدت بخون:
️ «من، عارفه محمودی، امروز عهد میبندم:»
ذهنم را از تصویرهای ناخواسته پاک کنم.
خودم را با همه زخمها و اشتباهات، با آغوش باز بپذیرم..
از این لحظه، فقط با عشق، آگاهی، و انتخاب، بدنم را با عشق دوست داشتن با نوازش پراز حس عشق خدا لمس کنم.
عشق را با قدرت میپذیرم، نه با ترس.
و من شایستهی یک عشق ایمن و دیدهشونده هستم.
■پاکسازی ذهن و تصویرها (تمرین «کات ذهنی»)
هر وقت تصویر گذشته یا صحنههای ناراحتکننده اومد سراغت، فوراً این 3 جمله رو توی ذهنت بگو (با صدا یا بدون صدا):
«این تصویر مال گذشتهست، من در زمان حال هستم.»
«من اجازه نمیدم این تصویر روی بدنم تأثیر بذاره.»
️ «من آرامش رو انتخاب میکنم، من در امنیت هستم.»
و فوراً نفس عمیق بکش، آب خنک بنوش، جای خودت رو عوض کن یا نور کم کنی. این تمرین، مسیرهای ذهنی رو بازسازی میکنه.
■ فرستادن فرکانس عشق سالم
هر شب قبل از خواب، این جملات رو با چشم بسته، با حس عمیق تکرار کن. اگر میتونی با دست روی قلبت بگو:
> من شایسته عشقی هستم که من رو ببینه.
من شایسته عشقی هستم که بیقید و شرط باشه.
من شایسته عشقی هستم که با بدنم مهربونه.
من شایسته عشقی هستم که با روحم همفرکانسه.
من آماده دریافت این عشق پاک هستم.
من به آغوش خودم برگشتم.
اینا خلاصه ای از راهکارایی بود تونستم با دوستان به اشتراک بزارم.
■ویکی از قدرتمندترین تمرین ها که چندماهی هست دارم استفاده می کنم. زمان هایی که می رید دوش بگیرید چشمان تون ببنید احساس کنید اون آب که از دوش می اد همراه با نور قدرتمند الهی که قرار تمام اون خاطرات تلخ و سم ها افکار منفی هرچی هرچی که در گذشته در این معبد تن هست می شوره می بره پاک می کنه.
آره از این به بعد به جسم تون مثل یک معبد نگاه کنید معبد روح
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سپاسگزاری:
● خدارو شاکر سپاسگزارم به من فرصت داد تا بار دیگر پای آموزه های شما استاد توحیدیمبنشینم.
● از شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربان بابت این آگاهی هایی که به ما آموزش می دهید ممنون و سپاسگزارم
꧁꧂در پناه الله مهربان شاد ،سلامت، ثروتمند خوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید. ꧁꧂
خدایا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم تو بال پروازم باش در مدار خود ارزشمندی بیشتر ودر مدار ثروت و موفقیت و آگاهی بیشتر قرار بگیرم.آمین یا رب العالمین.
سلام به استاد عزیز و سلام میکنم به خانم شایسته و دوستان سایت عباسمنش دات کام
خدای من چقدر فایل خوبی بود استاد. سپاسگزارم که این فایل رو ضبط کردید و روی سایت گذاشتید و تجربیات خودتون رو به اشتراک گذاشتین. من هم دوست داشتم تجربیات خودم رو با شما به اشتراک بذارم. البته خیلی مسائل رو باز نمیکنم. شاید یکی از اونها رو بازگو کنم اون هم به این خاطر که یادآوری کنم من چقدر الان تغییر کردم و هیچ ربطی به گذشته خودم ندارم. داستان آشنایی خودم با استاد عباسمنش و تغییراتی که بعدش اتفاق افتاد و من در این نقطه از مسیر هستم و هدایتهایی که شدم رو هم میگم.
همانطور که استاد عزیز گفتن هیچکس نیست که بگه دوران کودکی پرفکتی داشته و همیشه همه چیز عالی و پرفکت بوده. هر کس گذشته خاص خودش رو داره. من وقتی با استاد آشنا شدم و ایشون از گذشته خودشون مثال میزدن و تعریف میکردن نکته جالبی که میدیدم این بود که من شباهتهای زیادی رو با گذشته خودم میدیدم، البته نه به اون شدتی که استاد داشتن. ولی اتفاق در درون من داد این بود که یک انگیزه خیلی بالا برای تغییر شرایطم در من به وجود اومد دلیلش هم این بود که میدیدم استاد به چه شرایطی رسیده و چطور تونسته زندگی دلخواهش رو بسازه و به خودم میگفتم من که گذشتهام اینقدر سختتر نبوده پس میتونم دست به کار بشم و شروع به تغییر خودم بکنم.
وقتی استاد گفتن که در همون دوران کودکی به دنبال راهی بودن که بازی کنن و همیشه در حال بازی کردن با پلی استیشن و سگا بودن یاد خودم افتادم گفتم عه واقعا منم اگه اینها نبود چطور میخواستم حواس خودم رو پرت کنم و توجهم رو از اون همه ناخواسته و درگیریهایی که توی خانواده داشتیم بردارم؟ چون من علاقه خیلی زیادی به بازی و کامپیوتر داشتم. اولش که از دستگاههای میکرو و سگا و پلی استیشن شروع کردم به بازی کردن و بعدش که به سن 14 و 15 سالگی رسیدم یه کامپیوتر خریدم و دیگه همهاش غرق دنیای کامپیوتر بودم. با اینکه یه عالمه ناخواسته توی خانواده ما وجود داشت و البته من به خوبی استاد نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و یه جاهایی از مسیر خارج شدم و درگیر مواد مخدر شدم. الان به لطف خدای مهربان 12 ساله که از اعتیاد پاک هستم و شروع پاکی من از اونجایی شروع شد که خدای مهربان من رو با انجمن NA آشنا کرد و یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم اینه که پاک هستم و 12 ساله که بدون هیچ ماده مخدری زندگی میکنم. توی سال پنجم پاکیم بودم که با استاد عباسمنش آشنا شدم و از اون به بعد برنامههای ایشون رو دنبال کردم که دیگه کل تغییرات من از اون موقع به بعد همه رو توی کامنتها به صورت ردپا به جا گذاشتم. که حالا توی این کامنت هم دوباره به خودم یادآوری میکنم.
یه مدت هم توی سن 18 تا 21 سالگی من کلوپ فروش بازیهای کامپیوتر و پلی استیشن داشتم و این برهه که مغازه داشتم خودش به قول استاد باعث شد خیلی از روزها خونه نرم و درگیر کارها و برنامههای خودم باشم. بعد جدا از بازی و کامپیوتر من یه چیز دیگه که بود دوست داشتم همیشه درگیرش باشم کتاب بود. مطالعه رو خیلی دوست داشتم. کتابهای مختلفی هم خوندم، توی یه برههای از زندگیم من خیلی کتاب میخوندم و الان هنوز هم کتابخونهام توی خونه مادرم اینا هستش و کتابام رو هنوز دارم. البته بعد از اینکه به تهران مهاجرت کردم خیلیهاشون رو بخشیدم. همین کتاب خوندن خودش بازم باعث میشد توجهم رو از روی اون ناخواستهها برداشته بشه. البته من آگاهانه نمیدونستم که واقعا همین که یه خورده دارم دنیای خودم رو دنبال میکنم باعث شده توجهم از مسائل دیگه برداشته بشه. ولی الان که استاد اینو توی فایل گفتن یه سپاسگزاری عمیقی بهم دست داد و این رو هدایتی از طرف پروردگار دونستم که به صورت کاملا هدایتی به این سمت متمایل میشدم. بعد از یه جایی به بعد کتابها اونجوری که میخواستم زندگیم رو تغییر نمیدادن، حتی کتابهایی مثل اشو که در مورد مراقبه بودن یا کتابهایی مثل نیمه تاریک وجود دبی فورد و کتابهای زیگموند فروید اینها باعث میشد گذشته خودم رو به یاد بیارم و عملا کمکی به من که نمیکردن هیچ بلکه باعث میشدن نفرت بیشتری از گذشته و اطرافیانم خودم داشته باشم و خودم را خیلی قربانی میدونستم و به شدت اطرافیان رو مقصر ناکامیهای زندگی خودم میدونستم.
تا اینکه گذشت و گذشت یادمه که من از یه جایی به بعد که دقیقا نمیدونم کی بود ولی این صحنهها رو یادمه که شروع میکردم سوال میپرسیدم همینجوری پیاده روی میکردم و انگار از درون خودم با خدا حرف میزدم و یه درخواستهایی داشتم. که خدایا به من بگو چطور میتونم زندگی بهتری داشته باشم. با اینکه 5 سال از پاکی من در انجمن NA گذشته بود و تغییرات خوبی توی زندگیم از زمانی که با انجمن آشنا شدم داشتم. مثلا تحصیلاتم رو ادامه دادم و تونستم کارشناسی رشته IT رو اخد کنم. و اون رفتارهای گذشته رو هم که مثلا خیلی خشمگین میشدم و دعوام میکردم رو نداشتم و این تغییرات رو تونستم با رفتن هر روز به جلسات NA ایجاد کنم. ولی یه جورایی از درون انگار داشتم با خدا حرف میزدم ازش درخواست میکردم که به من بگو که چطور میتونم زندگی بهتری داشته باشم. من یه عالمه هدف دارم چطور میتونم به این اهداف برسم و آدم موفقی باشم. چطوره که یکسری از آدمها موفق و ثروتمند هستن؟ ولی این سوال همیشه یادمه که از خدا میخواستم که حقیقت رو به من نشون بده. حقیقت این جهان هستی چیه و چطور میتونم این حقیقت رو پیدا کنم. به خودم میگفتم من این همه کتاب خوندم ولی میخوام حقیقت اصلی جهان رو درک کنم.
توی همین فضا و این سوالات بودم و تحصیلاتم هم تموم شده بود و درآمدی هم نداشتم و زندگیم همینجوری داشت پیش میرفت و هیچ ایدهای نداشتم که واقعا میخوام آیندهام رو چطور بسازم. تا اینکه یکی از دوستان اهوازی من که تا یه مدت ساعتها با هم حرف میزدیم گفت من دارم یکسری فایلها رو گوش میکنم که خیلی دارن بهم کمک میکنن و دارم پیشرفت میکنم. بعد من کنجکاو شدم و بهش گفتم چی هست این فایلها رو میشه برای من بفرستی؟ اولش به من نمیداد ولی من یادمه خیلی اشتیاق زیادی برای تغییر داشتم و هی بهش میگفتم لطفا برام بفرست منم میخوام گوش کنم. این دوستم چون میدونست من کتاب میخونم اولش بهم گفت قدم اول اینه اون کتابها رو کنار بذاری و دیگه نخونی چون بهت کمکی نمیکنن. شاید باورتون نشه ولی من به حرف این دوستمون گوش دادم و هیچ مقاومتی نکردم گفتم باشه دیگه نمیخونم حالا فایلها رو بفرست. که اونجا بود فایل «چگونه درآمد خود را افزایش بدیم قسمت اول» رو برای من فرستاد و این شروع آشنایی من با استاد عباسمنش بود. من شروع به گوش دادن کردم و دیدم که استاد داره میگه من امریکا هستم و اینقدر ملک دارم و این شرایط مالی خوب رو دارم و کلا توی شرایط خوبی هستم و با این قوانین تونستم زندگی خودم رو تغییر بدم. بعد من انگار وارد یک فضای دیگه شده بودم درسته اولش نمیدونستم این آگاهیها در مورد چیه ولی مقاومتی هم نداشتم. هنوز اون کنجکاوی دوران نوجوانی در من بود که انگار میخواست حقیقت رو درک کنه. همین اشتیاق به تغییر زندگیم باعث شد که خودم بیام توی سایت عباسمنش دات کام و یادمه اولین بنری که روی سایت بود فایل برنامه نویس زندگی خودت باش بود. اونجا هم استاد که در امریکا بودن در مورد اینکه ما خالق شرایط خودمون هستیم صحبت میکردن و بعد انگار این اشتیاقه هی روز به روز در من شدیدتر میشد.
دیگه من کاری به این دوستم که فایل رو برای من فرستاد نداشتم و خودم شروع کردم سایت رو شخم زدم. از همون اول تغییرات رو داشتم احساس میکردم که من دارم یه آدم دیگهای میشم. پول تهیه حتی یکی از دورهها رو هم نداشتم ولی فایلهای هدیه سایت برام کافی بود که بخوام خودم رو باهاشون درگیر کنم. دیگه انجمن هم نمیرفتم و صبح تا شب کارم شده بود گوش دادن و نوشتن فایلهای سایت و کامنت گذاشتن و دیدن سریالهای سفر به دور امریکا و زندگی در بهشت. انقدر مینوشتم که کتابخونهای که روزی پر از کتابهای فلسفه و اشو و کتابای دیگه بود جاشو داده بود به دفترهایی که همهاش شکرگزاری بود، دفترهایی که جمله به جمله فایلهای استاد عباسمنش بود. دفترهایی که داشتم مینوشتم من میخوام چه آیندهای داشته باشم. دفترهایی که پر بود از انجام تمرینات فایلهای سایت. بعد استاد توی فایلهاشون میگفتن اگه شما تغییر کنید آدمهای دور و بر شما هم یا تغییر میکنن یا از زندگی شما میرن بیرون و اولین اتفاقی که توی زندگیم افتاد همین بود که به طرز عجیبی آدمهای دور و برم از زندگیم بیرون رفتن و بدون اینکه من کاری کنم یا متوجه بشم از کجای این مسیر اتفاق افتاد یه روزی اومدم به خودم دیدم اونها توی زندگی من نیستن و من متوجه بودم با اینکه اونها انسانهای دوست داشتنی بودن ولی من انقدر مدارم تغییر کرده بود که اصلا همین الانش هم دسترسی بهشون ندارم.
تنها چیزی که سال اول و دوم آشنایی من با استاد توی زندگیم وجود داشت صدای استاد عباسمنش بود که صبح تا شب این فایلها توی گوشم بودن. من داشتم خدای واقعی رو پیدا میکردم. من داشتم به این احساس میرسیدم که دارم حقیقت اصلی جهان هستی رو درک میکنم. بعد استاد که در مورد قرآن صحبت میکردن و از آیههایی میگفتن که راجع به اینکه ما خالق زندگی خودمون هستیم و خداوند تنها منبع قدرت و هدایت در جهان هست و ما فقط باید به این قدرت تکیه کنیم، من خیلی ارتباط بهتری با قرآن گرفتم و وقتی استاد در مورد خداوند و یکتاپرستی صحبت میکردن من خیلی دوست داشتم و لذت میبردم. احساس میکردم دارم بهتر با خداوند ارتباط برقرار میکنم و احساس میکردم دارم به این نیرو نزدیکتر میشم. خیلی لطیف شده بودم. با اون همه درگیریهایی که در گذشته با پدرم داشتم و حالا نمیخوام بازش کنم، و این همه ناخواسته توی زندگی ما بود به شکلی که بعضی نیمه شب ها یهو از خواب پا میشدم و میدیدم که درگیری وحشتناکی رخ داده و من توی اون سن اصلا نمیدونستم چیکار کنم و فقط گریه میکردم. با اون همه ناخواسته که خودم با دست خودم توی زندگی خودم به وجود آوردم و به سمت مسائلی که اول کامنت بهش اشاره کردم رفتم، ولی دیگه عملا اینقدر درگیر فایلها بودم و همهاش توی سایت بودم که دیگه واقعا هیچ توجهی به گذشتهام نداشتم و حتی رابطهام با پدرم خیلی خوب شد و به همدیگه احترام میذاشتیم که من اصلا باورم نمیشد که بتونم روزی با پدرم اینقدر مهربون باشم و به همدیگه احترام بذاریم . اولین دورهای که از سایت گرفتم دوره عزت نفس بود. با همین یه دوره من کلی تغییر توی وجود خودم ایجاد کردم. از احساس قربانی شدن به احساس خالق شرایط خود بودن رسیدم. همه افرادی رو که روزی مقصر ناکامیهای زندگی خودم میدیدم رو بخشیدم و دیگه در مورد ناخواستهها با کسی صحبت نمیکردم که بخوام احساس ترحم اونها رو جلب کنم و بگم ببینید من چقدر بدبخت بودم و چه شرایطی داشتم. رابطهام با پدرم خوب شد و حتی در آغوشش میگرفتم. انگار با خودم، گذشته خودم و بقیه به صلح رسیدم. و چقدر استاد عزیز من از شما تشکر میکنم که دستی از دستان پروردگار قدرتمند شدید و من بدون اینکه کار خاصی بکنم خداوند من رو با شما آشنا کرد. فقط یه درخواست از خداوند مهربان بود که من میخوام زندگی خوبی داشته باشم منو راهنمایی کن و بعد هدایت شدم به سمت شما. الان که دارم مینویسم اشکم در اومد و احساس کردم کنار شما هستم و دارم بغلتون میکنم و ازتون تشکر میکنم.
بعد 2 سال آشنایی من با شما و اون همه کار کردن روی فایلهای هدیه و دوره عزت نفس یک الهامی انگار به من شد که باید از این شهر بری و مهاجرت کنی. منم اون موقع دوست داشتم تهران بیام. دیگه من فرمول خلق اتفاقات دلخواه دستم بود و خدایی که من با استاد عباسمنش شناختم خدایی بود که برای من کافی بود. قدرتش، هدایتش و توکل کردن بهش کافی بود. با اینکه هیچ ایده و پول خاصی نداشتم ولی یک ایمان بود که تو حرکت کن بقیهاش با من. بعد دیگه من اون موقع انقدر فایل گوش داده بود که استاد عباسمنش توی ذهنم الگویی شده بود که اگر استاد تونسته با دست خالی از قم به بندرعباس و از بندرعباس به تهران بره و الان هم در فلوریدای امریکا باشن پس من هم میتونم. دیگه این فرکانس به یه قدرتی رسید که من حرکت کردم و الان حدود 5 سال از مهاجرت من به تهران میگذره و من از همون روز اول که اومدم به این شهر اتفاقات خوب شروع به رخ دادن کردن. من که هیچ درآمدی نداشتم و حتی گاهی خرجی خودم رو توی شهر خودمون از خانواده میگرفتم دیگه به جایی رسیدم که درآمدم صدها برابر شد و تونستم از کاری که از سن پایین بهش علاقه داشتم یعنی دنیای کامپیوتر پول بسازم. کاملا مستقل شدم و رها و آزاد شروع به ساختن زندگی دلخواهم کردم. بعد از مهاجرتم اولش با دوره 12 قدم شروع کردم. و بعدش دیگه همه دوره های سایت رو یکی پس از دیگری خریدم و خداوند من رو به این همه آگاهی ناب هدایت کرد. الان هم در دوره الهی هم جهت با جریان خداوند هستم. الان واقعا من هیچ ربطی به چند سال پیش خودم ندارم. من اصلا هیچ ایدهای نداشتم که چطور میتونم این همه مشتری داشته باشم و بتونم کسب و کار خودم رو داشته باشم. خداوند همه رو برام انجام داد. این همه انسانهای فوق العاده و درآمدهایی که اصلا فکرشو نمیکردم که اینها هم مسیرهایی باشن که وجود داشته باشن.
در ادامه فایل استاد عباسمنش در مورد یکسری ویژگی های خودشون که صحبت کردن، اینکه در مورد گذشته خودشون با کسی حتی توی ذهنشون صحبت نمیکنن و اینکه اینقدر مستقل هستن و یک غرور مولدی دارن و توصیه کردن که در خودمون ایجاد کنیم. یادم افتاد که من هم دقیقا همین ردپا از دوره عزت نفس دنبال کردم و این ویژگیها الان در من ایجاد شده. نمیدونم بگم چند بار من این دوره رو اوایل آشناییم با استاد عباسمنش مرور کردم و تمریناتش رو انجام دادم. ولی میدونم اینقدر تکرارش کردم که دقیقا الان نگاه میکنم میبینم این ویژگیها در من ایجاد شده. من به هیچ عنوان در مورد گذشتهام با کسی صحبت نکردم و هیچ کس از گذشته من خبر نداره. توی کامنتها هم اصلا در موردشون صحبت نکردم و فقط یک مثال گذرا و سربسته زدم. الان هم توی این کامنت یه اشارههایی کردم به این خاطر هست که بگم من هم در همچین شرایطی بودم و تونستم زندگیم رو تغییر بدم. و اصلا هیچ احساس بدبختی و ناکامی نسبت به گذشته خودم ندارم. بلکه اتفاقا میگم چقدر خوب شد اون اتفاقات باعث شد من یکسری خواستهها داشته باشم و به سمتشون حرکت کنم و ضد ضربه هم بشم. اتفاقا همانطور که استاد گفتن من چقدر معنای توحید و حساب کردن فقط روی خداوند را درک کردم. همین باعث شد یک پیشرفت برای خودم بسازم.
تمام مواردی که استاد عباسمنش در آخر فایل توصیه کردن که انجام بدیم برای اینکه خودمون رو قربانی گذشته ندونیم رو من با قدرت میگم که همه رو انجام دادم تا تونستم بپذیرم که این من هستم خالق زندگی خودم هستم و فارغ از اینکه چه گذشتهای داشتم میتونم یک آینده جدید و نو رو برای خودم بسازم. با قدرت میگم که من نمونه کسی هستم که این توصیهها را از استاد عباسمنش جدی گرفتم و انجام دادم تا تونستم اینجا باشم. اگه در دوره عزت نفس و بقیه دورهها این موارد رو انجام نمیدادم که الان اینجا نبودم. احتمالا که نه صد در صد منم میشدم مثل اون افرادی که نتونستم ذهنشون رو کنترل کنن و به افسردگی رسیدن. یا اگر اعتیاد را ادامه میدادم به قول انجمن عاقبتی چون زندان، تیمارستان یا مرگ در انتظارم بود. مثلا یکی از فامیلهامون نتونست ذهنش رو کنترل کنه و کارش به تیمارستان کشیده شد. ولی به لطف خدای قدرتمندم که هدایتم کرد و تونستم این توصیههای استاد رو انجام بدم و دیگه صحبت در مورد گذشتهام رو تمومش کنم. تازه من بعدش که روی عزت نفس خودم کار کردم و ایمانم بیشتر شد اعتماد بنفسم بیشتر شد اومدم باورهای خودم رو در حوزه ثروت و پیشرفت شغلی هم با بودن در همین مسیر و تهیه دورههای روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3 تغییر بدم و به موفقیت مالی هم برسم. یعنی از یه جایی به بعد من در یک ممنتوم مثبت افتادم و خواستههای بیشتر و بزرگتر رو به خداوند عرضه کردم. روی فرکانسهای خودم کار کردم و تونستم اون استقلال مالی که میخواستم رو به وجود بیارم. الان به یک اعتماد بنفسی هم رسیدم به یک ایمانی هم رسیدم که حالا که من خالق زندگی خودم هستم حاضرم که یک زندگی جدیدی رو در یک کشور دیگه آغاز کنم و همینجوری بسازم و بسازم. الان دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها یادم افتاد که جلسات 9 و 10 چقدر به من خدای حقیقی رو شناساند یا جلسات 2 و 3 دوره الهی روانشناسی ثروت 3. و این اعتماد بنفس رو در من ایجاد کرد که آقا من هر چی توی ذهنم بسازم توسط خداوند به عنوان انرژیای که در کل جهان هست خلق میشه. انه اقول له کن فیکون. پس من میام شکل دلخواهم رو به این انرژی میدم. بعد دیگه اینقدر من درگیر این آگاهیها و این مسیر شدم و اینقدر با استاد عباسمنش کار کردم شاید باورتون نشه من خیلی وقتها اتفاقات گذشته رو نمیتونم دقیق به یاد بیارم. مثلا من همین امسال بعد از چند سال برگشتم به شهر خودمون که به خانواده سر بزنم و یکسری از نزدیکان و فامیلها که به من نزدیک بودن وقتی میخواستن از خاطرات گذشته بهم بگن من اصلا یادم نمیومد. خیلیهاشون هم بهم گفتن چقدر تغییر کردی و اصلا متحول شدی و ما اصلا باورمون نمیشه تو همون حامد چند سال پیش هستی. یعنی میخوام بگم تغییرات به جایی رسیده که حتی از من میپرسن که چطور شد اینقدر تغییر کردی و یه آدم دیگهای شدی؟ یا مثلا خواهرم تلفنی با من صحبت میکنه میخواد بدونه که چیکار باید بکنه که اون هم شرایطش تغییر کنه و بهتر بشه؟ من یک توضیح خیلی کوتاه میدم ولی بازم یه ویژگی در من ایجاد شده که به خودم میگم همانطور که خداوند از راههایی که فکرشو نمیکردم منو هدایت کرد پس بقیه هم باید هدایت میشن. اگر آماده باشن هدایت میشن. من حتی اگه بیام کل مسیرم رو به بقیه توضیح بدم اگر اونها آماده نباشن تغییر نمیکنن و من دسترسی به فرکانس کسی ندارم. این ویژگی در من ایجاد شده که اصلا تمایلی ندارم به بقیه توضیح بدم که چیکار کنن یا حتی از من که میپرسن خیلی سر بسته جواب میدم. چون به خودم میگم آقا من اون اشتیاقی که روز اول آشناییام با استاد برای تغییر زندگی خودم داشتم رو هر کسی داشته باشه خودش هدایت میشه چه من بهش بگم چه نگم. همین یه باور که من خالق زندگی خودم هستم و من نمیتونم زندگی کسی رو تغییر بدم خودش باعث شد که به آرامش برسم و انرژیام رو صرف بقیه نکنم و تمام تلاشم رو بکنم روی خودم کار کنم.
پس من رسیدم به جایی که تونستم با استفاده از همین قانون روی جنبههای دیگه زندگی خودم هم کار کنم و لذت ببرم. روی ثروت، قانون سلامتی، روی کسب و کار و روی مهاجرت به کشور دیگه.
کامنتم طولانی شد ولی همینجوری اومد و من نوشتم. و نوشتن این کامنت و گوش دادن به این فایل باعث شد که خیلی خوب به من یادآوری بشه که از کجا به کجا رسیدم. و این مسیر تا زمانی که من دارم روی خودم کار میکنم قطعا رو به بهبود و پیشرفته چون دیگه میدونم قانون چیه. چون میدونم تا زمانی که من روی خودم کار کنم نتایجم هم به همون نسبت بهتر میشه.
از خداوند سپاسگزارم که من رو به مسیر درست هدایت کرد. من باور دارم ایمان دارم که خداوند همواره در حال هدایت من به مسیر درسته. من باور دارم ایمان دارم که همیشه به مسیرهای صحیح و پر از نعمت و برکت هدایت میشم. من به هدایت الهی باور دارم. استاد عزیز من چقدر خداوند حقیقی را با شما شناختم. شما کاری کردید که من بدون اینکه بخوام روی کسی حساب کنم اول روی خداوند حساب کنم و از دیگران هم تشکر کنم. من در اولین قدمها روی توحید و شناخت خداوند کار کردم و این باعث شد که من هم این باور رو در خودم بسازم که تنها یک منبع در جهان وجود داره و اون هم منبع خیر و خوبی و برکت و ثروت هست. من هر چقدر به این منبع نزدیکتر بشم و دیدگاه ذهنم رو با روحم که تکهای از خداونده که خود خداونده نزدیکتر کنم به همون نسبت هم من هم دسترسی دارم به تمام منابعی که خداوند دسترسی داره. دوره هم جهت با جریان خداوند چقدر باورهای الهی قدرتمندی در آدم ایجاد میکنه اصلا از آدم یک شخصیت دیگهای میسازه.
بعد من از استاد یاد گرفتم که هر آنچه موفقیت و پیشرفت توی زندگیم به وجود اومده رو به خداوند نسبت بدم و به این شکل باورهای توحیدی خودم رو بهتر و قویتر کنم. وقتی استاد گفتن که اول سپاسگزاریهاشون توی دفترشون مینوشتن که خدایا هر آنچه دارم از آن توست، منم شروع کردم همین کار رو توی دفترم انجام دادم. الان قبل از هر سپاسگزاری مینویسم: خدایا هر آنچه دارم از آن توست. و به این شکل یادآوری میکنم که تمام نعمتهایی که توی زندگی من هست فقط و فقط به خاطر خداوند هست. به خاطر ایاک نعبد و ایاک نستعین هست. من هیچی از خودم ندارم و هر آنچه دارم از آن خداوند هست.
خدایا سپاسگزارم که همواره در حال هدایت من هستی.
خدایا سپاسگزارم که 12 سال از پاکی من از اعتیاد به مواد مخدر محافظت کردی. اگر تو نبودی من نمیتونستم من به نقطه عجز و درماندگی رسیده بودم. ولی تو هدایتم کردی دست منو گرفتی و به انجمن بردی و این همه سال از من محافظت کردی. خدایا هر آنچه دارم از آن توست. ایمان دارم که تو همواره در حال هدایت من به مسیر درست و مسیر پاکی و مسیر پر از نعمت و برکت هستی.
خدایا سپاسگزارم بابت انسانهای فوق العادهای که در مسیر زندگی من قرار دادی مثل استاد عباسمنش که انصافا شما الگوی مناسبی هستید که ایمان رو در دل آدم زنده کنید. خدایا سپاسگزارم که من رو با استاد عباسمنش آشنا کردی و من رو با یک بعد دیگری از زندگی آشنا کردی و به یادم آوردی که من خالق زندگی خودم هستم. استاد شما باعث شدید آگاهیهای قبل از تولدم را به یاد بیارم. خدایا شکرت به خاطر دستان مهربانت که الگوی من شد و ایمان را در دل من زنده کرد و خدای حقیقی را شناختم. و باعث شد من به یک سطح جدید از آگاهی دست پیدا کنم. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت. خدایا هر آنچه دارم از آن توست. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم بابت تمام پیشرفتها و موفقیتهایی که برای من به وجود آوردی. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم بابت تمام هدایتهایی که در مسیر مهاجرتم برای من فرستادی.
خدایا سپاسگزارم بابت تمام درآمدهایی که بهتر و بهتر شد و این از فضل و رحمت توست. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم بابت گذشتهای که داشتم چون باعث شد این شخصیتی که الان هست را داشته باشم. تو به من یاد دادی که چطور زندگی کنم. در هر صورت من به خودم افتخار میکنم و احساس رضایت و خوشبختی دارم. خدایا شکرت. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی در تمام دورههای استاد عباسمنش حضور داشته باشم. من که آرزو داشتم پول یک دوره را داشته باشم. الان هر دورهای که روی سایت بیاد من جزء اولین نفراتی هستم که دوره را میخرم. خدایا شکرت. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم بابت این همه آدم فوق العادهای که توی این شهر با من آشنا کردی و دستان مهربانت را برای من فرستادی. چون من ایمان داشتم که اگر من حرکت کنم تو بقیه کارها رو برای من انجام میدی. و تو به وعدهات عمل کردی. تنها کسی که به وعدهاش عمل کرد تو بودی. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم بابت سلامتی و هدایتم به دوره قانون سلامتی و برطرف شدن اون همه مشکلات جسمی که داشتم. خدایا شکرت. هذه من فضل ربی.
خدایا سپاسگزارم که داری من رو هدایت میکنی و این الهام رو به من کردی که حالا وقتشه کشورت رو هم عوض کنی و من ایمان دارم همانطور که تو من رو از یک شهر به یک شهر دیگه هدایت کردی و این همه اتفاقات خوب رو به وجود آوردی برای هر کار دیگهای هم میتونی هدایت کنی چون قدرتش رو داری چون برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمیافتد. خدایا شکرت. هذه من فضل ربی.
خدایا هر آنچه دارم از آن توست.
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
سلام آقا حامد
واقعا از صمیم قلب بهتون افتخار میکنم
نمیدونید چقدر اشک شوق ریختم برای هر سپاسگزاری ورسیدن به موفقیت هاتون
خدایا شکرت خدایا شکرت
نمیدونید چقدر ایمان وتو دلم زنده کردین
دست مریزادبهتون
صمیمانه ازتون سپاسگزارم برای تک تک کلماتی که نوشتین
به جرات میتونم بگم این یکی از بهترین کامنتی بود که خوندم
خیلی دلی نوشتین
خیلی یادگرفتم
مطمعنم خدای خوبم همونطور که شما رو به این همه حال خوب وموفقیت وسلامتی وثروت وروابط عالی هدایت کرد
من هم هدایت خواهد کرد چون هیچ وقت چیزی از نعمت هاش کم نمیشه بلکه موفقیت من باعث خوشحالیش وکمک به پیشرفت جهانه
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا کار نکردی برام کارستون کردی
من عاشقتم خدای بی نظیرم
وای خدای من جملات شما منو به عرش اعلی میبره ( و تو به وعدهات عمل کردی. تنها کسی که به وعدهاش عمل کرد تو بودی. هذه من فضل ربی.)
آخه کجای عالم ودیدین که کسی مثل خودش بتونه انقدر صادقانه به وعده ش عمل کنه
خدایا عاشقتم
خدایا شکرت
موفقیت هاتون باعث خوشحالیمونه برادر عزیز
انشاالله کامنت بعدیتون واز موفقیت هاتون تو کشوری که مهاجرت میکنید بنویسید برامون
مشتاق خوندن موفقیت های بعدی تون هستم
از خدامیخوام ازاینی که هستین حال دلتون عالی تر وثروتمند تر وموفق تر وسلامت تر باشید
وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَهُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
زندگی دنیا، فقط بازی و سرگرمی ست، و بیگمان سرای آخرت برای کسانی که خود را (از عذاب خدا) حفظ میکنند بهتر است. آیا عقل خود را به کار نمیگیرید؟
——————————————————————
سلام خدمت شما استاد عزیز و دوستان عزیزم در سایت عباسمنش دات کام
خوب من طی صحبتهای این چند روزم با دوستم درباره زندگی دنیا، خیلی فکر کردم. شاید استاد خود شما که انقدر بازیهای کامپیوتری و گیم انجام میدهید بی دلیل نیست که دنبال این هستید تا ذهنتون بیشتر قبول کنه که مسائل زندگی به مثابه یک بازی و سرگرمی نیست و نه بیشتر. وقتی یک بازی رو شکست میخوریم، میدونیم که فقط یک بازی است و بس و وقتی میبریم بیشتز علاقه مندیم که بیشتر ببریم و فتح کنیم و به قولی اون بالا بمونیم.
شاید همین ذهنیت که در زمانهایی که مومنتوم منفی به سراغ ما میآید با یک بازیکامپیوتری بیشتر پی به این میبریم که بابا در حال بازی زندگی هستیم. انقدر جدیش نگیریم. همه چی طبیعی میاد. حتی وقتی مه میبریم و پیروز برنده میایم بیرون حتی بدترین باخت هم مارو زیاد درگیر نمیکنه و میدونیم که با کمی تمرین و تلاش بیشتر برنده میایم بیرون. حتی وقتی تو یه سطحی دائما روی نوار برد هستیم، انگیزه داریم بیشتر ببریم و بازی رو بزرگ میکنیم نه اینکه حرص و طمع داشته باشیم بلکه میخوایم تو شرایط جدیدتر بهتر محک بخوریم. شرایطی که ذهن مقاومت دارد محک بخوریم و پیروز بیایم بیرون. به نظرم این از عزت نفس است که میخواهیم پیشرفت کنیم، اگر زمین میخوریم دوست داریم یاد بگیریم و از خودمون ایراد میگیریم تا اشکالات رفع کنیم و بیشتر کنیم.
داستان روابط عاطفی که شاید بشه گفت به مثابه بحثهای مالی است اگر مثل بازی نبینیمشقطعا اذیت میشویم. وقتی رابطهای تمام میشود مثل تمام شدن یک سریال یا یک سری بازی به نظرم باید بپذیریم که تمام شده، مسیرها جدا شده و داریم لایق شرایط بهتری میشیم. جهان رو به پیشرفت است پس غیر ممکن رابطه بعدیت بدتر باشه چون تو داری از خودت شناخت پیدا میکنی و آدم بهتری میشی. قطعا برای طرف مقابلت هم همونه. پس نگرانی چیه؟ آیا بازی رو میبازیک نگران هستیم؟ مگر این نیست بازی میکنیم برای حال خوب؟! پس باید زندگی رو بازی کرد برای حال خوب. به نظرم خیلی باور خوبی و تو خیلس موارد مارو کمک میکنه.
با تشکر از شما استاد عزیز
بسیار فایل عالی هستش خیلی سپاس گزار الله هستم درست در زمانی که در گیر یه چالش جدی تو زندگی هستم این آگاهی های ناب رو دریافت میکنم
خب راستش منم تو زندگیم یه همچین. تجربه رو دارم بعد زایمان من دچار افسردگی شده بودم و بعضی مسائل دیگه خیلی عصبی و پر خاشگر شده بودم درست همون موقع با قانون جذب آشنا شدم با اینکه من خودم میتوتم زندگیم رو خودم رقم بزنم و مسئول صددرصد زندگیم خودم هستم این روی من خیلی تاثیر گذاشت و یه جورایی من رو به خودم آورد که این حال بد من ربطی به رفتارهای بقیه با من نداره من خودم با خیلی تقاط ضعف که دارم مثل وابستگی شدید به عزیزانم با کمبود اعتماد به نفس و خیلی چیزای دیگه که بعدش شروع کردم به کار کردن روی خودم خیلی چیزا در من و زندگی من تغییر کرد.
و الان خدارو شکر خیلی حالم بهتره و بیشتر از زندگی لذت میبرم
سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات یگانه خالق آفرین من ،،
سلام و درود فراوان خدمت تک تک دوستان هم فرکانسی عزیزم ،،
رهایی
آزادی
نور
هدایت
أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
انرژی مقدس خالق جاری و ساری در تک تک لحظات من است
کجا میشه رفت که خدا توی اون مکان و زمان نباشه !
من از رگ گردن به شما نزدیک ترم
همیشه و همه جا در کنار من هستی ای یگانه رب من رب العالمین
خدایا صد هزار مرتبه شکرت
مثال زیبایی که استاد عزیزم میزنند
تغییر جهت و زاویه دید ما به مسائل باعث میشه نه تنها از ضعف به آنها نگاه کنیم بلکه این تضادها رو انرژی قدرتمندی ببینیم برای پیشرفت ، یادمه دوین جانسون با اسم راک بازیگر معروف آمریکایی توی برنامه اوپرا اومده بود و میگفت اولین موفقیت کاری مو که بدست آوردم بعدش بلافاصله ساعت رولکس برای خودم خریدم برای تشکر و قدردانی از خودم که دوام آوردم کودکی و نوجوانی بسیار سختی که داشتم و جمله قشنگش این بود که ما که طعم گرسنگی رو چشیدیم یاد گرفتیم که هیچوقت دست از تلاش برنداریم و سیر نشیم از زندگی و موفقیت ها،،
تو دل تک تک آدم های موفق که بریم دنیایی از چالش و تضاد بوده که میتونسته اونارو متوقف کنه اما پتانسیل اونا شده برای مبارزه بیشتر
و
خدارو صد هزار مرتبه شکر بچهها که ما داریم تو مسیر آگاهی قدم بر میداریم تو مسیر نور سعادت و قرار نیست سختی بکشیم
همین دوره مقدس قانون سلامتی رو نگاه کنین
عین بولدوزر چربی هامون زشتی هامون بیماری هامون برای همیشه به یاری الله کریم از بین رفتن ،،
ثروت و برکاتی که وارد زندگی ما شده
از ثانیه قدم برداشتن تو مسیر این آگاهی
خدارو صد هزار مرتبه شکرت
ما خانواده بزرگ عباس منش به یاری و هدایت الله کریم خودمون به تلاش استاد عزیزم و خودمون خلق میکنیم زیبایی هارو ،، ثروت رو ،،
خدارو صد هزار مرتبه شکر
سلام به استاد عزیزم
چقدر خداوند قشنگ به موقع همه چیز رو هماهنگ میکنه برای هدایت کردن
اگر بدونید که چقدر احتیاج داشتم که دقیقا در مورد همین موضوع بشنوم،
همونطور که گفتید همه ی ما در کودکی تروماهایی داشتیم
من یک خلاصه بگم و بگم چطور از این تروما ها تونستم جون سالم به در ببرم و چرا الان دوباره احتیاج به شنیدن این فایل داشتم
من تو خانواده ای بزرگ شدم که از روزی که یادم هست همیشه باهم در حال دعوا و کتک کاری بودن
و با من و خواهرم هم همینطور رفتار میشد
از تخریب شخصیت،اجازه صحبت نکردن،ضایع شدن تو جمع ،مقایسه شدن،و بحث مالی که همیشه بود
تا به سن بلوغ یعنی 15,16,17 سالگی که دیگه خانواده تصمیم به جدا شدن گرفتن (نمیخوام اصلا اتفاقات بدی که تو اون سال ها افتاد رو مرور کنم)
و بعد از جدایشون در حساس ترین سن یک دختر من و خواهرم کاملا تنها شدیم و پدر به یه سو رفت و مادر هم که ازدواج کردن و رفتن خونه همسرشون
و خب اولین و بزرگترین ضربه اونجا وارد شد که انگار از دوران نوجوانی به اجبار وارد دنیای بزرگسالی شدم که باید کار میکردم اجاره خونه،نگه داری از خواهرم و خونه داری و ….
متأسفانه چون سنم پایین بود درگیر استفاده از مواد محرک شدم که چندساعتی بتونم شاد باشم و به این مسائل فکر نکنم اما همش ته وجودم میگفت ببین این زندگی کردن نیست باید فکر این باشی یه زندگی خوب بسازی برای خودت و اقدام میکردم براش،بارها از خداوند کمک میخواستم و میگفتم خدایا من شنیدم گفتی برای کسی که پدر و مادر بالاسرش نیست پدر مادر میشی خودت کمکم کن من واقعا هیچی نمیدونم
تا اینکه اتفاقی وارد یک کاری شدم که واقعا کمک بزرگی بهم کرد که اول از همه از استفاده کردن از اون متا فاصله بگیرم و شروع کنم خودباوری و ساختن زندگی خودم هرچند اون کار (نتورک مارکتینگ بود)درامدی برام نداشت اما احساسم رو خوب میکرد
و قشنگ ترین اتفاقی در دل همون روزها رو برام رقم زد که آشنا شدن و شروع رابطه ام با مهرک بود
خداوند یک آدم آروم عاقل باشعور و با درک که نه ذره ای به خاطر شرایطم قضاوتم میکرد نه ذره ای قصد سو استفاده از شرایطم رو داشت وارد زندگیم کرد که هنوز بعد از 10 ،11 سال هرروز سپاسگذارم که خداوند مهرک رو وارد زندگیم کرد تا معنی عشق رو درک کنم ،
ما چندسال تو اون کار بودیم که باز از نظر مالی و نظر آدمهایی که باهاشون کار میکردیم داشتیم ضربه میخوردیم و باز گفتم خدااایا من که دارم همه تلاشم رو میکنم تو بهم بگو که ایراد کار کجاست من احساس میکنم یه رمز و رازی تو جهان هست که من نمیدونم
که به صورت اتفاقی با یک شخصی آشنا شدم که قطعا از شاگردان استاد بودن که تو این حوضه آموزش میداد،تونستم یه درک کوچک از این که یه قانون هست که من نمیدونمش بهم بده و اون شخص فقژ در مورد مدارها گفت و یک سری تمرین که بعدا متوجه شدم که چقدر مخرب بودن و برعکس عمل میکردن و چند هفته بیشتر طول نکشید که شرایط جوری رقم خورد که با استاد عباسمنش عزیزم آشنا شدیم و شروع دیدن اتفاقات خوب رقم خورد،من سپاسگذارم ازتون استاد جان
اما الان چرا احتیاج داشتم؟؟
ما به یک سری دلایل یک مدتی هست که پیش مادرم زندگی میکنیم که البته از صبح سرکاره و شب برمیگرده
و مادرم به خاطر ضربه های بیشتری که تو این سالها خورده تمام رفتارهایی که در کودکی باهام میکرد از تخریب شخصیتم،از اینکه وقتی دارم براش یه چیزی با ذوق تعریف میکنم وسطش راجب موضوع خودش حرف بزنه یا ضایعم کنه،ایراد گرفتن ازم که همش بگه تو بلد نیستی تو ناتوانی بی عرضه ای و….الان چند برابر شده و ذهن من چون داره براش خاطرات گذشته مرور میشه حالت دفاعی میگرفت و باعث میشد من باهاش پرخاشگری کنم،جوابشو بدم و یادش بیارم باهام چیکار کرده و…تا اینکه چند روز پیش تصمیم گرفتم به رفتارهای بدش توجه نکنم جالبه دو روزه باهم مشکل که نداریم هیچ خوش هم میگذرونیم،
این فایل تونست برای ذهنم منطق بیاره که چرا نباید توجه کنم چجوری توجه نکنم و با چه منطقی ازش عبور کنم،
خدارو هزاران بار سپاسگذارم که هر لحظه در حال هدایت کردن من هست و به لطف الله و دوره فوق العاده هم جهت با جریان خداوند ذهنم آماده تر بود برای پذیرش
استاد جانم سپاسگزارم ازتون بابت این فایل فوق العاده دیدن چهره ی زیباتون یاد آور کلام الله و توحید برای منه در پناه خداوند باشید
سلام به استاد بزرگوارم
ای کاش این اکاهی ها تو وجود همه بتونه رخنه کنه و بپذیریم واقعااا همینه
منم کودکی درد ناکی داشتم ولیییی مثل شما انگار ی چی از درون میکفت برای کسی نگووو امااااااا در درون وجود خودم خس دلسوزی به حال خود داشتم و غافل بودم همه ی این اتفاقها داره منو مثل الماس تراش میده واقعااا همین بود فقط من درون گرا بودم
و وقتی میدیدم از کودکی دیگران همه چیز زندگیشونو میریزند وسط دایره تعجب میکزدم ولی نمیدونستم این قانونه نگفتم اتفاقاقات حتی بعد ها برای همسرم و فرزندانم هم نگفتم انگار بدون این که قانون رو بدونم نیدونستم بازتاب خوبی نداره و بعدها فهمیدم
و امااااااا این حس دلسوزی به حال خود منو مواجهه کرد با همسر معتاد که اونم کمک کرد بتونم مسایل بیشتری حل کنم مسایلی که میدیدم دیگران را داره له میکنه منو قوی تر میکزد و اما دلسوزی مسی رو هم نمیخاستم و واقعااااااا خداوند منو پیشت پیش هدایت میکزد و هیچ گاه دارو اعصاب نخوردم در صورتی که ادمهااایی رو میبینم که با کوچکترین مسعله قرص میخورند و با اموزه های بیشتر شما بیشتر اموختم که خدا حواسش هست و پیشا پیش من حضور داره و همه جوره با منه واقعاااا از شما سپاسگزارم بابت درک و فهماندن این اکاهییی هااا به ما دانشجو هاااا خدا رو شکر قوی تر شدم و واقعا به قول شما زنده بیرون امدم و از مساعل دیگران منم تعجبم ولی اینو درک میکنم هر کس نسبت به توانش تحمل ی سری مساعل داره دیگه و قضاوت نمیکنم ولی واقعا عالیه که بدونیم خداوند حامی و هدایت گر ماست اکر بهش قدرت بدیم غز درون خدای درون خودمون رو قدرتمند کنیم تا بیشتر برامون کار کنه و واقعا خیلی وقتا حس میکنم قدرتش از درون من بیشتر شدههههههه و دانشجو بودن شما هم برای من افتخاره واقعا اتفاقات و ترموها ما را بزرگ میکنه قوی میکنه برای مواجهات بعدی اما الان ارامش خیلی خوبی دارم امااا بازم میخام بیشتر بشه و مثل شما بشم از هر نظرررر عالی
و اببته پذیرش انفاقات ی پرش بزرگه و بدونیم اتفاقات به من نیست برای منه تا رشد کنم به عنوان پرسه رشد بهش نگاه کنم و البته این اکاهی طبق تکامل رخ میده ی شبه نیس
خدایا سپاسگزارم که پیشا پیش من در حرکتی و همیشه بهترین انچه من خاستم برایم رقم زدی
و از شما و مریم جان. هم سپاسگزارم و همچنین از تیم خوبتون
به نام خدای بخشنده مهربان
سلام به استاد بینظیرم
سلام به مریم بانو
وسلام به همه دوستان نازنین در این سایت سراسرخیرونیکی
من از صب دوبار فایل رو تصویری دیدم
و ایمان دارم که کلمه به کلمه سخنان استاد چیزی جز دروگوهر نیست،
سخنان استاد حقیقت محض این جهانن
سخنان استاد چیزی جز کلام الله نیستن
سخنان استاد چیزی جز خوشبختی و سعادت در هردو جهان نیستن
ولی لازمه اجرای سخنان استاد در زندگی و راهکارهایی که دادند چیزی جز کنترل ذهن نیست
یعنی باید بتوانیم مهارت کنترل ذهن قوی داشته باشیم تا بتوانیم به ناخواسته ها به مشکلات فکر نکنیم یا در موردشان با خودمون با خدا با دیگران صحبت نکنیم،
باید بتوانیم از پس نجواهای ذهن بربیاییم!
باید بتوانیم وقتی ذهن میگه فلان حرف رو بزن، فلان پیام رو بده،
از فلانی خبر بگیر ببین داره چیکار میکنه
وقتی میگه اه وناله کن پیش دوست پیش همکار پیش مشتری!!!
به ذهنم بگیم تو غلط کردی به من راهکار غلط میدی نه اینکه حرف ذهن رو اجرایی کنیم!!
وقتی کسی داره از بدبختی هاش میگه ذهن ما هم ناخودآگاه همراهی میکنه در لحظه مچ ذهن رو بگیریم و دهنمون رو باز نکنیم
که من اقرار میکنم در کنترل ذهن هنوز بسیار ضعیفم!!!
کنترل ذهن برام بسیار سخته!!
وقتی ذهنم گیر داد به مسئله ای اینقدر بهم سیخ میزنه که من ناخودآگاه اون چیزی که ازم میخاد رو انجام میدم و بعد یادم میفته کنترل ذهن نکردم و
و
به دوتا ناراحتی مبتلا میشم:
اول اینکه مطمئنن کاری که از سر نجوای ذهن انجام بشه اشتباهه وباعث ناراحتیم میشه باعث حال خرابی ونگرانی واسترس بیشتری درمن میشه!!.
دوم اینکه از بابت اینکه چرا از پس ذهن برنیومدم چرا نتونستم کنترل ذهن کنم ناراحت میشم!!!
و ناراحتی واحساس بد باز ناراحتی واحساس بد بیشتری به دنبال خودش میاره و…
ذهن من به همچی فک میکنه اونم ریز به ریز مسائل گذشته و اینده خودم، تفسیرشون میکنه، حلاجیشون میکنه حدس و گمان میزنه،اینده رو بر همین اساس پیش بینی میکنه!!!
حتی به مسائل ومشکلات دیگران هم فک میکنه,بررسیشون میکنه,
سعی میکنه نتیجه گیری کنه،
سعی میکنه راهکار بده
و ذهن.سعی میکنه منو مجبور کنه به اون دیگران راهکاری که ذهنم داده رو بگم که تو زندگیش اجرا کنه!!
الان مدت 3ساله ذهن من رو زندگی یه شخصی زوم کرده و تمام مسائل زندگی این فرد برا ذهن من مهم شده وپیگیر زندگی این شخص هست!!!
خیلی سعی میکنم کنترل ذهن کنم،
با خودم حرف بزنم که زندگی فلانی به من ربطی نداره،تاثیری تو زندگی من نداره،
به ذهنم میگم آیا اون شخص هم اینقدر به من و مسائل زندگیم اهمیت میده وپیگیر منه و جواب منفیه،
هم من میدونم هم ذهنم که اون شخص آدم بسیار درستیه ودنبال زندگی شخصی خودشه،
من گیر دادم بهش ودوس دارم ازش بدونم وارتباط برقرار میکنم ویه جورایی به ارتباط باهاش وابسته شدم
وحتی یه جاهایی با پیگیری های بیش از حدم باعث ناراحتی طرف میشم وطرف کلافه میشه
وحتی شده اون شخص بارها بهم گفته تو چرا اینقدر پیگیر منی ؟؟؟؟
ولی چون انسان بی نهایت خوبیه نه اون چیزی به دل میگیره نه من و همچنان ارتباطمون برقراره!!!
ولی همین وابستگی بی مورد داره منو اذیت میکنه من دوس دارم با کنترل ذهن حلش کنم
چون دارم میبینم که همین مسئله باعث شده من رو آموزش ها تمرکز ندارم !!
وبرام نشت انرژی شده!!
چه بسا برای همینه هنوز نتیجه بزرگی خلق نکردم!!!
به هرحال خاستم بگم تمام صحبت های استاد عزیز رو در یک صورت میشه در زندگیمون عملی کنیم که کنترل ذهن خوبی داشته باشیم
ونزاریم ذهنمون پی مسائل بیهوده بره
خدایا کمکم کن کنترل ذهن کنم
خدایا کمکم کن کنترل ذهن کنم
خدایا کمکم کن بتونم افسار ذهنم رو در دست بگیرم
در همه جنبه های زندگیم،مالی ،روابط ،شخصی،خانوادگی ،سلامتی ،معنوی
خدایا اول از همه به من ذهن آرام بده ،دل آرام بده!!
من به هر خیری از تو بهم برسه فقیرم!!!
خدایا کمکم کن باورکنم اصل و اساس همه زندگی تویی!!!
خدایا حضورت رو در زندگیم در رنگ تر کن!!
الهی به امید تو