این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/07/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-07-27 04:48:342025-07-27 07:39:47تجربه من از کودکی دردناک تا آزادی درونی
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اونموقع که خنده روی صورت ماهتون اومد وقتی که گفتید
تراموای اینا واسه ما خنده داره
منم همراه شما کلی خندیدم
درسته که منهم مثل اونا کودکی خیلی سختی نداشتم
و پدرومادر به زعم خودشون خیلی به من محبت و عشق دادن
الته مسائلی هم بود ولی زیاد مهم نبودن و من واقعا هیچی یادم نیست
ولی بعدا درگیر یکسری اطلاعات نادرست شدم که منو بردن وسط این روانشناس ها دکتر نماها
که استاد ازشون متنفر بودم
اگه دستم میدادن تیکه تیکه شون میکردم چون منو داشتن میفرستادند وسط جهنم باعث شدن یه بلاهایی سرم بیاد که نگم بهتره
ولی من به کمک خدا از وسط اون منجلاب ها بیرون اومدم
والدینم فکر میکردن اینا به من کمک میکنن نمیدونستن که مسبب تمام بدبختی های من این دکتر نماها هستن
من یه دختر گل باهوش زیبا پر از استعداد
دیگه نابود شده بودم
ولی خداوند به من کمک کرد
با همون قرص ها با همون درد هایی که داشتم
تو سن نو جوانی سیزده چهارده سال
شروع کردم به نماز خوندن
قرآن خوندن
فقط با خدا زندگی میکردم
میگفتم خدایا کمکم کن
خدایا راه رو بهم نشون بده و خلاصه سعی میکردم به خدا نزدیک بشم
که خداوند توسط دستان بینهایتش
هزاران فرشته به سمتم فرستاد
هزاران کمک به سمتم فرستاد که هرکدوم گوشه کارو گرفتن و منو به سمت بهشتی که اکنون در اون هستم هدایت کردن
استاد نگم چه حالی
نگم چهلذتی
نگم چه شور و شعفی
تمام زخم های کودکی درمان شد
تمام انسان هارو بخشیدم
تمام زخم های روحی و جسمی درمان شد
و من تبدیل شدم به یک دختر نوجوان شاد سرزنده و کاملا متفاوت با اطرافیان
اون اطرافیان هنوز همونجا هستن درسته خیلی پیشرفت کردن ولی چون هنوز درگیر اون دکتر نماها هستن همونجان و آخرین باری که دیدمشون اصلا باورم نشد که چقدر همه دارن عقب میرن
اما من هروز دارم جوون تر زیبا تر و شاد تر میشم
و بااااووورررم نشد استاد
و حرفای شمارو تجربه کردم
و تمام این مدت خداوند کنارم بود
بهم میگفت اشکال نداره فلانی اینو بل بود
فلانی قصدش خیر بوده
فلانی به خاطر وردی هاش این تنها کاری بود کهازش برمیآمد
مشیت خداوند همین بوده مگه میشه غیر از مشیت خداوند کاری کرد؟؟
بیشتر سعی میکنم با خدا باشم و قرآن بخونم مراقبه هارو گوش کنم و بگم من در فراوانی و فضل خداوند هستم برقصم ورزش کنم نفس بکشم مراقبه کنم کارایی کهدوس دارم انجام بدم
و بدونم که هرچیزی که آرزو دارم داره به سمت من حرکت میکنه
و اصلا کاری به کسی نداشته باشم چون میدونم پروردگار من بینیازه رب من خیرو صلا منو برام میاره
و من فقط اونو دارم
و سعی میکنم کسی رو کنترل نکنم
چون ما وقتی میریم توی کنترل دیگران
میریم توی اینحرفا که فلانی رو ببین با من اینکارو کرد
میدونی چون قدرت رو دست خدا نمیبینیم
نمیگیم این امتحان الهی بود تا ببینه آیا ما بازم عاشقش هستیم یا نه
و مریم جانم و همه دوستانی که تو این سایت الهی هستند .وای استاد چقد این فایلتون خوب بود .استاد بی دلیل نیست که من اینقد شمارو دوست دارم و احساس قلبی بهتون دارم .اونم بخاطر تشابه شرایط گذشته هست که چقد منم مث شما تو شرایط تقریبا مشابهی برزرگ شدم .و اصلا کودکی عادی مث بقیه بچه ها نداشتم و با شرایط عادی بزرگ نشدم .و علاوه بر فقر مطلقی که داشتیم همیشه من تنش داشتم و الان که بزرگ شدم تا قبل از اشنایی با مباحث شما یعنی سه سال قبل .و بعداز اشنایی با شما و گوش دادن فایل هاتون فهمیدم وااای که چقد تروما دارم .چقد اسیب بچگی به روح و روانم زده شده توسط خانواده .مادر و.… بعد فهمیدم که چقد من میخام تایید بقیه رو بگیرم و این نیازو توی خودم حس کردم .که دقیقا اینجوریم و هر کاری میکنم میخام تایید بقیه رو بگیرم که ملت ازم تعریف کنند و بعد متوجه شدم که ریشه در کودکیم داره که هیج وخ مادرم منو تایید یا تشویق نکرد هیچ وقت و برای همینم من هیچ وخ اون احساس کافی بودنو تجربه نکردم هیچ وخ از خودم راضی نبودم همیشع احساس خود کم بینی نسبت به همه داشتم و میگفتم همه بهتراز مت هستن هیچ اعتماد بنفسی نداشتم ی ادم کاملا ضعیف که پراز احساس گناه بود و تمام شب وروزم خودمو سر زنش میکردم .و واقعا اون اوایل که متوجه این ضعفم شدم که محبتی که مادرم باید تو بچگی بم نکرد و الان داره اینجوری کودک درونم اونو از بقیه گدایی میکنه و بخاطر این تروما هیچ وخ احساس خوشبختی و راضی بودن از خودم نداشتم و واقعا هم مادرمو مقصر میدونستم که چرا این زن ایقد نسبت به من و بقیه خاهر برادرام بی محبتی کرد .ولی بعدش دیگه بهش حق دادم که بابا اونم ی انسان بوده شوهرشو از جوانیی از دست داده بوده و خودش مسولیت چندتا بجه رو به تنهایی به دوش کشیده .ضمن اینکه خودشم از لحاظ عاطفی خلا داشته و هیشوی نبوده به خودش محبت کنه که اون محبتو بما برگردونه دیگه نسبت بهش گاردم کمتر شده و رها کردم و به صلح رسیدم و بقول شما پذیرفتم ….و اون قسمت توحید عملی که استاد میگم چقد شبیه شما هستم اونم بخاطر این میگم که من وقتی کسب و کارمو شروع کردم تقریبا الان یسالو نیمه هیییچ حمایتی از طرف خانواده نداشتم .مطلقاااا هیچ حمایتی حتی اندازه ی میلیون .ولی الان میفهمم که فقط به خدا نیاز دارم .و خودم بودمو خدا بود که تا اینجا رسیدم و دیگه به هیشکی نیاز ندارم .ولی استاد تو زندگی خیلی سختی ها کشیدم و پشت سر گذاشتم تا وقتی با تمام وجود به خدا میگفتم خدایاا ی راهی بزار یک ادمی بزار سر راهم که منو عوض کنه ک بعدش با شما اشنا شدم .قبلش هم با اساتید دیگه کار میکردم ولی اونا ی مسکن موقت بودن بعد که وارد سایت شما شدم اونقد فایلاتون حرفاتون متفاوت بود اونقد بمن اعتماد بنفس داد اونقد بمن جرات و توکل داده و میده که تقریبا دو سه سالی که با شما اشنا شدم شبانه روز گوش میدم .و گفتم دیگه زندگی خودمو خودم میسازم .و نمیزارم احساس قربانی بودن کنم یا تنفر از مادرم داشته باشم .و قشنگ خودم شدم روانشناس خودم خودم شدم تراپیست خودم .الان میفهمم ریشه مشکلاتم از کجاس .الان میفهمم که دلیل اتفاقات پیش اومده تو زندگیم چی بودن .الان میفهمم که درامدم چرا بعضی از ماهاا زیاده بعضی از ماه کمه و خلاصه تمام مشکلاتمو مبفهمم و همین کلی بمن ارامش داده که دارم خودمو کشف میکنم .و پترن های تکرار شونده رو میکشم بیرون .خیلی بی نیاز از مشاور و روانشناس شدم .اول به حسم گوش میدم و قلبم چی میگه و بعد راجبش با خدا حرف میزنم و اون بهترین رفیقمه .و اون بم میگه که چیکار کنم .استاد عزیزم سید حسین عباسمنش خدارو هزار مرتبه شکر که شمارو خلق کرده و گذاشت سر راه ما که راهنمامون باشین .خیلی دوستون دارم .دورتون بگردم استاد عزیزم .چقد دوس دارم بغلتون کنم و ببوسمتون .شما زندگی منو نجات دادین . زندگیم و به دو بخش قبل از اشنایی با شما به بعداز اشنایی با شما تقسیم شده .
خدایا تا اونجایی که اسمونت جا داره شکرت .یکی از بزرگ ترین نعمت هایی که بمن دادی همین اشنا شدن با استاد عباسمنش هست
رد کردن شرایط بد و مشغول کردن فکر و ذهنت به کارهای دیگر که احساست را بهتر کنه بعضی مواقع خیلی سخت هست اما اگر قانون را بدانی باید تمام تلاشم را بکنی چون احساس بد اتفاقات بد و احساس خوب اتفاقات خوب
من هم مشکلات زیادی داشتم اما من با نماز خواندن و دعا و بیداری شبانه خودم را مشغول می کردم کمتر تمرکز می کردم اما زیاد در موردش حرف می زدم برای همین هم تغییر ایجاد نماید و اوضاع روز ب روز بدتر میشود نمازهایم هم درست نبود و مدل دعا کردنم هم اشتباه رود اما کسی یه من یاد نداده بود و خودم هم دسترسی به کتاب و مطلبی نداشتم که یاد بگیرم تا همین چند سال پیش
از اون موقع هم کلا در تلاش برای تغییر اوضاع هستم تغییراتی رخ داده اما تلاش بیشتر ذهنی می خواد و باید عزمم را جزم کنم چون واقعا دیگه از این مدل زندگی و حتی از اخلاق خودم هم خسته ام
همیشه دیگران را مقصر می دانستم برای همین اوضاعمدخوب نبود اعتماد به نفس کمی هم دارم در تلاش برای تقویت اعتماد به نفس و توحید و توکل واقعی هستم
ای رفیق همیشگی ام ،شکرت که رفیقم شدی وعاشقی را تو به من یاد دادی .
عاشق ماندن را اول ازتو، آموختم ،در کنارم بودی همیشه ومن تو را دور می دیدم .
ولی الان می دانم ،همیشه هستی و خواهی بود در کنارم وتا به یادت می افتم ،میگویی جانم .
نمی دانی ،چقدر حس آرامش داره که بدانی یکی هست که هر وقت خواستی هست وتنهات نمی ذاره .
وقتی هیچ کسی نیست اون هست
وقتی هیچ راهی نداری ،راه برات باز می کنه
وقتی همه رفتند ،اون برات می ماند وسنگ تمام می ذاره برات
وقتی نیاز به یه حرفی یه چیزی که ارامت کند،داری ،اون با یه حرفی با یه الهامی ارامت میکنه که هیچ کسی نمی تونه مثل اون قلبت را آرام کنه .
خدایا شکرت برای یه رزق دیگه از دستانت که امروز خیلی نیاز داشتم ،رسید .
شاید تا قبل از دوره احساس لیاقت واین دوره هم جهت با جریان خدا ،اسم بنر این فایل را می شنیدم حالم بد میشد ومی رفتم تو گذشته .
ولی دوره احساس لیاقت ،نجاتم داد از گذشته ،از اینکه خودم را قربانی بدونم از اینکه در گذشته وکودکی چه گذشته .
الف) چه درسهایی از این آگاهیها گرفتید و تصمیم دارید دربارهی حل مسائل مشابه خود، چطور این درسها را عملی کنید.
چیزی که یاد گرفتم ،اینکه گذشته مرد برام ،ومرورشون فقط مثل آب گل آلودی که شفاف شده دوباره داری زیرورومیکنی ،گل آلودش می کنی وبوی گندش را بالا می یاری،وهیچ کمکی به من نمیکنه .
باید بگذری ومثل بالن هرچه چسبیدم به گذشته رهاش کنم وببخشم تا رها بشم .
همین طور که من بارها اشتباه کردم ،بقیه هم ممکنه اشتباه کنند ومن نمی تونم رفتار بقیه را کنترل کنم که چه رفتاری با من بکنند .
هر رفتاری ،هر ناراحتی ،هر رنجشی از کمبود احساس ارزشمندی توی وجود ماست .
والان که یه انسان دیگه شدم ،دبگه تکرار نمیشه اون گذشته برام .
دوره احساس لیاقت خیلی به من کمک کرد ،خیلی بار را از روی دوشم برداشت و همیشه نیاز دارم به این دوره ووقتی که قلبم بگه می رم می شنوم مخصوصا بخش 2و3و5و9و10دوره احساس لیاقت
گذشته در گذشت ومن نمی تونم گذشته را برگردانم ولی می تونم الان بهتر زندگی کنم روی خودم کار کنم با ابزارهای دوره های استاد عباسمنش
ب) دربارهی تجربیاتی بنویسید که:
با اینکه گذشتهای تلخ داشتید، اما توانستید با عمل به قانون، با توکل به ربّ و اجرای توحید، آن گذشتهی بهظاهر تلخ خود را تبدیل به سکویی برای رشد شخصیت درونی کنید و شرایط را به گونهای تغییر دهید که الان نه شخصیت شما ربطی به آن فرد دارد و نه شرایط زندگی شما.
دقیقا زمانی که خودم را قربانی میدیدم ،واز گذشته ام به دیگران میگفتم می دیدم جذیش کردم دقیقا همون اتفاق باز برام تکرار شد .
ولی وقتی گفتم من دیگه قربانی شرایط نیستم روی خودم کار کردم ،وحتی مکان زندگیم ،افرادی که خسارت میزدند واون ها را مقصر می دونستم ،اززندکیم برای همیشه رفتند و رفتار افراد وحهان با من تغییر کرد اومدم به شهری که می بینم با احترام بهتر با من برخورد می کنند
ودیگه کسی نتوانسته به من خسارتی بزنه
به خدا همش برمی گرده به احساس لیاقت وهیچ چیز بیرون از ما نیست .
هر وقت خودم را لایق بهترین ها دانستم ،همه چی عالی شد و انسانهای خوب به سمتم آمدند.
شخصیتم وشرایطم از همه لحاظ تغییر کرد چیه زن قوی تر شدم که کسی نمی تونه اون را مطابق خودش کنه .
من خالق زندگیم هستم و خواهم بود وتا وقتی خودم را کودک درونم را نپذیرفتم آویزان بقیه ،قربانی شرایط و برگی در باد بودم .
سلام خدمت استاد عزیزم ممنونم از به اشتراک گذاشتن این آگاهی های ناب
گذشته بسیار سختی رو تجربه کردم وخداروشکر میکنم که اون گذشته از من یک انسان قوی ساخت
مثلا درکودکی بچه ها کوچه میخواستن منو بزنن
که تضاد ونگاه بالا به پایین باعث شد یک رزمی کار خوبی بشم از خجالتشون در بیام که هرچند هرچه بیشتر آگاهتر شدم آرومتر و سرپایینتر شدم این تضاد باعث شدتامرز قهرمانی کشور رفتم وبخاطر باورهای اشتباه ادامه ندادم اما هنوز تمرین میکنم ودنبال یکسری هدفهای دیگه هستم که واقعا عاشقشون هستم
وچقدر خوشحالم که خانواده ام کمکم نکردن
چون تنها دلیل رشدم همین کمک نکردن بود
پدر خودم رو با تمام رفتارهایش پذیرفتم واما این تضاد باعث شد خودم یک پدر نمونه باشم
در رابطه عاطفی همسر بسیار خوبی داشتم و رابطه بسیار خوب وعاشقانه رو تجربه کردیم اما متاسفانه یکسری رفتارهای ناآگاهانه داشتم
که پافشاری میکردم دوس ندارم در فضای مجازی به صورت باشی که مثلا رفتارهای بلاگرها رو داشته باشی
که سر این موضوع وموضوعات کوچیک دیگه باعث شد که رابطه بعداز 13سال به پایان برسه
که البته بعداز تصمیم همسرم به جدایی من بهش گفتم تنها دلیل رفتارهام این بود که آگاه نبودم
دوره عشق مودت رو تهیه کردم ،حق طلاق رو دادم،خونه رو هدیه دادم
که بهش بگم آقا تو فقط یه فرصت به زندگی بده
وببین چه رابطه رویایی رو تجربه میکنیم
اصراربه این که ما میتونیم با داشتن دوفرزند یه زندگی خوب تجربه کنیم
آسمون به زمین اومد اما همسرم باگرفتن تمام امتیازها رفت وبعداز گذر اندک زمان متوجه این فرصت ندادنها ونبخشیدنهایش شدم که دیگه درموردش چیزی نگم بهتره
یکی دیگه از تجربهای خوبی که دارم ودرس بزرگی ازش گرفتم تورابطه این بود که به همسرم میگفتم توروخدا فایل گوش بده
کتاب بخون واون زمان درفرکانس اون فایل نبود واز اون فایل یه برداشت اشتباه میکردو بعدش باعث شد تصمیم اشتباه بگیره
وابستگی بسیار شدیدی داشتم واین وابستگی باعث شده بود در مومنتوم منفی باشم
اما باز توکلم به خدا بود و فقط فایل گوش میدادم تا به لطف خدا تونستم از مومنتوم منفی بیرون بیام وبه صورت معجزه آسا دوره هم جهت شدن با خدواند رو تهیه کردم وظرف وجودم هزاران برابر بیشتر بیشتر شد
درمجموع من هم در کودکی سخترین شرایط ممکن رو گذروندم مثلا تا 4صبح سیگار میفروختم
وبا اینکه درپایین شهر بودم وپدرم اعتیاد داشتم
اما این تضاد باعث شد هیچوقت حتی هوس نکردم
واین تضادها از من یک الگو ساخت واین رشد فرکانسی باعث شدکه بااین سایت الهی آشنا بشم
تا بتونم یک شخصیت خاص وتوحیدی بسازم
ومیلیونها بار خداروشکر میکنم بابت این آگاهی های ناب الهی
و آنان که از [هر گفتار و کردارِ] بیهوده و بی فایده روی گردانند،
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
اِی خدایِ جانم،من به هر نور و عشق و رحمت و خیر و کمکی که از سمت تو به من برسه و من رو از خودم خالی تر و از نور تو روشن تر کنه،سخت فقیرم.خدایا از شر نجواهای ذهن،همزات شیطان،نفس اماره،ترس ها وناامیدی ها و نگرانی ها و کمبود ها به تو پناه میارم که هیچ قدرتی بالاتر از قدرت تو نیست،هیچ کمک کننده ای خیر الناصرین تر از تو نیست،هیچ نوری روشنایی بخش تر از تو نیست،هیچ بخشنده،مهربان تر از تو نیست و هیچ رفیقی نزدیکتر ازتو در کنارم نبوده،نیست و نخواهد بود….
و ما انسان را آفریدهایم و مىدانیم که نفس او چه وسوسهاى به او مىکند، و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سلام به استادِ جانم،استاد نورانی پروردگارم،سلام به صدای پر از عشق،به روح پر از مهر و به دلِ وسیع تر از دریا…
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد…
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد…
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران…
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد…
سلام به استاد شایسته ی قشنگم،با کلی دلتنگی
سلام به بچه های محله ی خدا…
یک دورهمیدیگه در غار حرا….
یک محفل پر از نور…
استاد در مرکز ثقل و بچه ها در اطراف….
میچرخم و میرقصم و مینوشم از این جام…
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام…
این عشق الهی است حق لایتناهیست…
این عشق الهی است این شور خداییست…
الهی صد هزار مرتبه شکرت،برای فرصت یک روز زندگی دوباره،چشم هایی که باز شد،قلبی که بی هیچ منتی تپید،گوش هایی که شنید،دستانی که دوباره در دفترش نوشت:ایاک نعبد و ایاک نستعین…اهدنا الصراط المستقیم…
استاد جانم،سپاسگزارم ازشما،برای یک فایل پربرکت دیگه،برای این همه آگاهی،این آموزش حل مسائل زندگی در تمام جنبه ها با قدرت توحید…
نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسألهآموزِ صد مُدَرِّس شد
استاد عزیزم،ممنونم که ترجیح دادید درمورد مسائل کودکی به صورت واضح صحبت نکنید،چون اگر شما این کارو میکردید،با شناختی از خودم دارم هرچقدر هم برام سخت بود این کارو انجام میدادم…بنابراین وقتی که شنیدم گفتید نمیخوام مسائل روباز کنم،من اینجا یک نفس راحت کشیدم که نیاز نیست برای تمرین این فایل،اون چیز هایی که دوست ندارمروبگم…مخصوصا که الان،بعد از دوره ی احساس لیاقت من به طرز عجیبی که خودم باورم نمیشه،روابطم روبا خونواده تغییر دادم و حتی خیلی سخت شرایط قبلی رومیتونم به یاد بیارم…
استاد،واقعا دوره ی احساس لیاقت چه کرد با ما….چه کرد با ما….
من اگربخوام فقط برای آگاهی های همین یک دوره ازتون سپاسگزار باشم نمیتونم…چه برسه بقیه ی دوره ها…
استاد داشتن گذشته ی سخت و کودکی دردناک چیزی نیست که آدم بخواد با افتخار ازش صحبت کنه…مخصوصا که من هم به شدت از ترحم ودلسوزی متنفرم و نه به کلام که در عمل نشون دادم که حاضر نیستم هیچ وقت کسی در نزدیکترین افراد زندگیم بفهمه من چه مشکلی داشتم و یا دارم….
اما خب …به صورت واضح و مشخص،من کودکی آنرمالی داشتم،غیر قابل تصور…نه به سختی شما،اما انقدر سخت بود که من در تموم زندگی 20 ساله م در کنار خانواده،احساس میکردم یک آدم بدرد نخور دوست نداشتنی اضافی هستم و این جمله رو یادمه همیشه میگفتم که هروقت مردم روی سنگ قبرم بنویسید: سعیده ای که هیچ وقت خوشبخت نبود:)
برعکس شما استاد که تونسته بودید با شجاعت وایمان،کانون توجهتون رو از روی اتفاقات بردارید و دنبال بازی کردن باشید برای اینکه به اتفاقاتی که میفته توجه نکنید،من نتنها اجازه ی بازی با بچه های همسایه رو نداشتم که چون فرزند و نوه ی اول همبودم عملا کسی نبود که بتونم باهاش بازی کنم.
وعلاقه ی من به نوشتن از همون بچگی،مزید بر علت شد که من همیشه تویدفترم با خدا حرف بزنم و یا خاطره بنویسم،اما در مسیر نادرست و درمورد ناخواسته ها….
قطعا همون تمرکز من باعث شد شرایط انقدر برام از نظر ذهنی سخت بشه که من با یک پلاستیک قرص تصمیم گرفتم این زندگی روتمومش کنم…
وهربار به این موضوع فکر میکنم چطور با اون حجم از قرص ها و اون میزان اثرگذاریشون،من زنده موندم؟!چیزی جز رحمت و مدد خداوند نمیدونم که شانس دوباره به من داد تا بتونم یکباره دیگه به زندگی برگردم….
شرایط دردناک کودکی از من که ذاتا یک دختر شاد وپر انرژی وشیطون بودم،یک انسانی ساخت که برای القای احساس ارزشمندی به خودش،به دنبال حمایت کردن از بقیه باشه و همیشه از خودش بکنه برای اینکه احساس ارزشمندی نداشته ی درونی رو از جامعه ش بگیره….
خب جهان هممثل مکعب روبیک،اطراف من رو طبق باورهای درونی من چید…
من وارد شغل پرستاری شدم…و مدت ها در بخش ویژه با بیمارانی کار میکردم که به نهایت حمایت احتیاج داشتند…
من وارد رابطه ای با شخصی شدم که به شدت احتیاج به حمایت داشت…
و من دوستان عزیزی داشتم که سرم قسم میخوردن…و میگفتن ما اگر در کوه قاف هم باشیم و نیاز به کمک داشته باشیم،سعیده مثل فرشته خودش رو میرسونه….
واین زندگی و این شخصیت و این باور ها انقدر ادامه داشت که شرک های مخفی و آشکار من کاری با من و زندگیم کرد که من سرد ترین و تاریک ترین روز های زندگیم رو زمان پندمیک تجربه کردم…
واوضاع سخت وسخت وسخت تر شد…
روزها فکر من این است و همه شب سخنم…
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم…
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود…
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم…
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم…
و من تسلیم شدم….
ومنزمانی تسلیم شدم که دیگه هیچ رمقی برای ادامه دادن نداشتم…
آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم
رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم…
مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم…
کیست آن گوش که او می شنود آوازم
یا کدام است سخن می کند اندر دهنم…
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم…
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم…
وخدایی بود مهربان تر از مادر،که هر زخم مرا با نورش شفا داد….
مولانا شمس را گفت:
پس زخم هایمان چه؟!
و او پاسخ داد:
نور از محل آنها وارد میشود…
آرام آرام نورآمد وتاریکی ها رفت…
عشق آمد و نفرت ها رفت…
سلامتی آمد و کبودی ها رفت…
ثروت آمد و بی پولی ها رفت…
عزت نفس آمد و حمایتگری ها رفت…
و جهان اطراف من…به زیبایی هر چه تمام تر،آرام آرام و معجزه آسا تغییر کرد…
مدار به مدار من سعادتمند تر شدم…با ایمان تر شدم…متوکل ترشدم…توحیدی تر شدم…
و ازون سعیده ی خداناباورِ افسرده ی ضعیف وترسو و مشرک وبی ایمان و بی پول …
سعیده ای ساختم که حتی خودش هم دیگه به سختی میتونه گذشته ش رو به یاد بیاره…
استاد،من همه چیز رو با شما تغییر دادم،همه چیز رو،همه چیز رو…
من از قعر جهنم به اینجا رسیدم،من از ته تاریکی،از ته چاه،از دل کوسه….خدارو صدا زدم و کمک خواستم و خداوند بی دریغ بی منت بی اندازه بی نهایت بی شمار…..وهاب گونه من رو از فرش به عرش آورد…
من هرچی دارم از خداونده….هرچی که دارم.
خدا بود که قلبم رو به سمت خودش باز کرد.
خدا بود که بار های سنگین رو از روی دوشم برداشت.
خدا بود که اسممو بالا برد.
خدا بود که تموم سختی ها رو به آسونی تبدیل کرد.
استاد من همون سعیده م که یکروزرفت سوپرمارکت تو کارتش 200 هزارتومن موجودی نداشت ومجبور شد با سرافکندگی نصف خرید هاشو برگردونه تو قفسه ها…حالا همون سعیده میلیونی از سوپرمارکت خرید میکنه،با خیال راحت کارت میکشه و میره بیرون….
استاد همون سعیده م که فرشته ی نجات زندگی تموم دوستاش بود و تموم زندگیش رو براشون تیکه پاره کرده بود….استاد الان تنها دوستان زندگیمن،بهترین شاگرد های شما هستن که به جرئت همشون از من در خیلی از زمینه ها بهتر وعالیترند…
استاد همون سعیده م که یک روز میترسید توی چشم های باباش نگاه کنه،فقط ازینکه نگاهش کنه میترسید…دیگه یک جمله حرف زدن بماند…
ولی همون سعیده،وقتی خدا بهش گفت باید بری کیش،گفت هرچی خدا گفت همون،گفت میرم به بابام میگم من میخوام مهاجرت کنم وتنهایی برم کیش،گفت اشکال نداره حتی اگر بزنه تو گوشم،میگم بابا بزن ولی من میرم….
استاد من همون سعیده م …
هیچ چیز در من تغییر نکرد جز اینکه من خدا رو باورکردم،من شمارو باور کردم،من بی چون وچرا هرچی گفتید پذیرفتم و انجامش دادم….
استاد ،خدا توی زندگیمن شاهکار ها کرده….
من خدا روبا هیچی عوض نمیکنم.من دنبال هیچ رضایتی جز رضایت خدا نمیرم،من از هیچ کس،جز خدا،هیچ انتظاری ندارم….
خدا شد پدرم،خدا شد مادرم،خدا شد عشقم،خدا شد رفیق هایی یکی از یکی شگفت انگیز تر….
وقتی عاشق خدا شدم،مادرم هم دیگه من رو پذیرفت وسر هیچ چیز باهام جنگ نکرد…
وقتی عاشق خدا شدم،پدرم شد حمایتگر تموم خواسته های من…ومثل کوه پشت سرم وایساد…
وقتی عاشق خدا شدم،در های عشق و امید و توکل رو از جاهایی باز کرد که به عقل جن هم نمیرسید…
وقتی عاشق خدا شدم،خدا منو از شغل سختم جدا کرد ودست بهترین مدیر عامل دنیا سپرد…
وقتی عاشق خدا شدم،خدا تموم حساب های بانکیمرو پر از برکت خودش کرد…
وقتی عاشق خدا شدم،همه عاشقمشدن… همه بی دلیل دوستم دارند…همه میخوانهمه کار برام بکنند…
و به رسم ادب و احترام برای تمام کامنت های الهی که در این سایت گذاشتن برای تمام اشک های خالصانه ای که از شدت دوست داشتن و عشق به خداوند به خاطر کلام شما بر صورت من جاری شده
خواستم ازتون قدردانی کنم و سپاس گزار حضورتون باشم
و از خداوند میخام که من هم به مدار شما برسم و آنقدر خالصانه در همه چیزززز خدا رو ببینم
این نهایت عشق و دوست داشتن من به شما دوست با چشم سر ندیده هست و گرنه با قلبم با روحم با تمام وجودم حضورتون رو احساس میکنم
چقدر قشنگ مینویسی این آیات الهی چقدر هماهنگ روح را از جسم من پرواز داد
خدااایا چه کردی تو با دل من امروز
دختر دلم میخواد هزار بار هزار بار بشینم و متن تو را بخونم همش بوی حدا میده همش جنس خداست
سعیده جون خیلی دوستت دارم و خدایی را که قلب های ما را به هم اینگونه نزدیک کرده را بی نهایت شاکرم
یکی از خواسته هام اینه که در بهترین مکان و زمان به همراه استادجان و استاد شایسته جان و فاطمه جون و بقیه بچه ها ببینمت
بنده مخلص خدا عااااشقتم الهی که همواره در هر لحظه در هر مکان توحیدی بمانی و در پناه یگانه الله در کنار دخترای نازت سلامت و شاد و ثروتمند و سعادتمند دنیا و آخرت باشی
سلام سعیده ی عزیزم چند ماهی هست کامنت هاتو میخونم و لذت میبرم و اشک های توحیدی میریزم
ازت ممنونم که یه اشاره ی محدودی به شرایط گذشته ت کردی تا منم به خودم بگم خداوند زخم های منم شفا میده
خلاهایی که با پناه بردن به بقیه، با تلاش برای دوست داشته شدن و ناکام موندن، با فداکاری و از خود گذشتن برای دیگران شفا پیدا نکرد که هیچ عمیق تر هم شد رو میتونه شفا بده
فقط خداست که میتونه تمام بی عشقی و تنهایی هامو پر کنه خدا برای منم همه کس میشه خدا تمام عقب افتادگی های منم جبران میکنه خدا برای من کافیه
سعیده ی عزیزم از خداوند برات از هرچیزی بهترین هاشو میخام
سپاسگزارم ازت با خوندن کامنتت نجواهای ذهنم ساکت شد
میدونی که هر بار با کامنت هات داری اشک شوق رو تو من جاری میکنی؟!!!
منی که خیلی دختر احساسی نیستم و معمولا ….(بزار باز نکنم)
میدونی که این هنر نویسندگی ای که داری و این عشق بازی با کلمات در مورد توحید خداجون قلب منو هر بار باز تر میکنه؟!!
هر بار با خوندن کامنت هات به خودم میگم آخه من قربووونت برم خدااا جونم که اینقدر قَدَری….این قدرررر پر برکت و رحمتی !!! و اینطوری تو زندگی سعیده نازنین جاری هستی!!!!
خدا یا ازت سپاسگزارم بابت این دوست همشهری که دارم و این قدر عالییی داره عمل میکنه و هم جهت با توئه از خدا میخوام زندگیت هر روز و هرروز پر بشه از پاداش های خداوند اینقدر شب و روز زندگیت مملو از روشنی و برکاتش باشه که روزی چندتا کامنت بزاری و ما لذت ببریم از مسیر توحیدی و توحید به عمق جانمون بیشتر رسوخ کنه…
خدایا هرچه دارم از تو دارم همه چیز در زندگی من از آن توست و من به هر خیر و برکتی از سمت تو فقیرم و برکات و رحمتت رو تو همه جهات زندگیم نیازمندم
سلام سعیده جان دلم نیومد برات ننویسم با هر کلمه ذوق کردم و لذت بردم سپاسگزارم که هستی دختر تو بی نظیری خیلی تحسینت میکنم از صمیم قلبم دعات میکنم که همیشه باشی بدرخشید
کلمات ات بوی عشق میدن بوی توحید چشمم با کلمات زیبای تو پر نورتر شد چون اسم الله داشت بهم نوید و امید میداد که مریم من به سعیده گفتم بنویسه امیدوار باش سعیده ببین از کجا به کجا رسوندم دستش گرفتم دست تو رو هم میگیرم کافیه تسلیم باشی بهم اعتماد کنی چون تو هم شاگرد همین کلاسی تو هم مثل سعیده صبور باش برو جلو
خدایا هر چه دارم ازآن توست
خدایا من تو رو دارم چرا ترس چرا غم چرا کمبود…
خدایا من به غیب تو ایمان دارم
می دونم مسیرم الهی هست دوستانم توحیدی ان ،عزیزن ،قدرتمندن، ثروتمندان، توی کلاس استاد جای بهترینهاست من هم میام مثل سعیده از نتایج میگم به امید خدای عزیزم
سعیده عزیز خیلی خیللللللی دوستت داررررم
بهت افتخار میکنم که در این سایت الهی رشد کردی بزرگ شدی عزیز شدی به ماهم امید میدی
سلام و درود به سعیده جان نورانی پروردگار. امیدوارم که حالت عالی و مثبت و توحیدی و نورانی باشه.
به جون خودم من یه پاسخ برای کامنتت توی سریال زندگی در بهشت نوشتم که هنوز استاد تأییدش نکرده نمیدونم چیکار کنم. شد حکایت همون تلگراف های قدیمی.
نهایتاً هم مجبور شدم بیام اینجا مجدد برات کامنت بنویسم شاید این یکی زودتر بدستت برسه.
ببین کامنت گوگولی ننویس اینجا، برو به اون معلمای بدبختی فکر کن که از دستت تروما گرفتن.
برو به اون مریضای بدبختی فکر کن که بجای مسکن بهشون آب مقطر زدی و اونها هم شنگول شدن دعای خیر کردن برات.
اوصیکم به رعایت تقوای الهی…
————————————————————————————
قبل از ظهر کنار ساحل بودم ، توی ماشین هوا خیلی خوب بود، ولی بیرون دما حدود 48 درجه بود ، و شرجی بسیار بالا نمیدونم چقدر … خلاصه گفتم دیگه مرداد شروع شده فصل خرما پزون ، دیگه رطب و خرما اومده توی بازار، و چند وقت دیگه فصل صید میگو، اگه خواستی پاشو بیا جنوب هوا خیلی خوبه. توی هوای 48 درجه جاتو خالی کردم. ان شاالله بیای از آب و هوا و ساحل دل انگیز بوشهر لذت ببری. مخصوصاً مرداد و شهریور. ببین اصلا من نذر کردم شما هر وقت خواستی بیای مرداد و شهریور بیای… (ایموجی خنده های شیطانی)
همونجا کنار ساحل بودم که این هدایت قرآنی رو برای نوشتن کامنت گرفتم ولی چون اذان ظهر بود برگشتم خونه و بعدش هم دیگه نوشتن کامنت به تعویق افتاد تا الان. و الان هم نمیدونم چی بنویسم.
مثل همیشه کامنتت فوق العاده بود، توحیدی و نورانی ، و خب بخاطر فرکانس مثبتت همیشه تاپ امتیازات هستی. این یعنی خیلی خوب روی خودت کار میکنی. بینهایت تحسینت میکنم. همیشه شاد باشی ، همیشه بر مدار فضل بیکران خداوند باشی و از معجزات و نتایج طلایی زندگیت برامون بنویسی تا ایمان مون به ادامه مسیر بیشتر بشه. مشتاقم زودتر کتابت رو به چاپ برسونی و بتونم بخونمش.
آن جام از چشمه ای است که همواره بندگان خدا از آن می نوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه که بخواهند جاری می نمایند.
=====================================
حمید حنیف عزیزم سلام
فاصله ی جمله ی بالا با این خطی که داره نوشته میشه،بیشتر از حد معمول شد…چون با نوشتن همین چند کلمه،به فکر فرو رفتم…
نمیدونم چرا،گاهی احساس میکنم خداوند میاد و یک پرده از روی لایه های حافظه م برمیداره و چیزهایی رو نشون میده که در حالت عادی هیچ وقت به یادم نمیمونه…
یک لحظه یاد تلگراف های سال اول دانشجوییم افتادم…من بودم و یک بخش icu و خدا… و دیگر هیچ…
و خدا چه کارهایی رو برام انجام داد…چه معجزه هایی رو رقم زد…چه آدم هایی رو وارد زندگیم کرد…چه جاهایی من رو،روی دوش خودش برد که من هیچ وقت،هرگز، نمیتونستم با عقل خودم انجامش بدم…
ماها خیلی زود یادمون میره که اون کسی که داره کارهارو انجام میده،ما نیستیم…ما هیچ وقت توانایی رقم زدن این همه معجزه رو نداشتیم…و همه ی کار هارو خدا انجام داده…
و همون خدا مابقی کارهارو هم انجام میده…
این روز ها برای اینکه بتونم موضع تسلیم بودن در برابر خداوند رو حفظ کنم،مدام این جمله ی گواردیولا تو فایل (تمرکز بر آنچه میتوانم بهبود ببخشم) رو مثل ذکر با خودم تکرار میکنم:
“control what you can control”
از خودم میپرسم سعیده در حال حاضر،خواسته ی تو،اولویت توچیه؟! و بعد میگم طبق قانونی که میشناسی و این همه ازش استفاده کردی،سمت تو،برای رسیدن به این خواسته چیه؟!هرچی که بلدی و قبلا انجامش دادی و ازش نتیجه گرفتی روبزار روی تکرار…چگونگی کار خداونده…مابقی رو بسپار به خدا….و control what you can control!
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
میبینی؟هیچ ایده ای برای نوشتن این ها نداشتم…همه ش هم دنبال یک فرصت مناسب بودم که به دوتا تلگراف پربرکتت پاسخ بدم،اما امروزدیگه گفتم ول کن این کمال گرایی مسخره رو،دوخط بنویس،ولی بنویس،تویی که به نوشتن این کامنت ها و صلات و وصل شدن ها فقیری،پس دنبال چی هستی؟و وقتی از صدای قلبم پیروی کردم وطبق رسم نانوشته برات از قرآن طلب نور کردم،خداوند با این آیه های پر برکتسوره انسان،پاسخ مثبت به عصای موسیِ بهبود گرایی دادو گفت بنویس که تو نمینویسی…و مارمیت اذ رمیت…ولکن الله رمی!
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بِبین…در مورد گرمای جنوب پیش من صحبت نکن پسر!من خودم کلاغ رو رنگ میکنم جای قناری میفروشم:)))
یادت که نرفته؟پارسال این موقع من تو جنوب تر،داشتم تو گرمای خرماپزونکیش،بندری میرقصیدم :/ بدون ماشین:/ بدون پول :))))))))
والا به خدا:) یادش بخیر…پول نداشتم تاکسی بگیرم برم لب ساحل غروب افتاب رو ببینم:))) برنامه ریزی میکردم هفته ای یکبار حداقل برم ساحل دامون …(میدونی که اونجا قرارگاه من و خداجانه؟)بعد ازونجا پیاده میرفتم تا فروشگاه پاندا و با اتوبوس های جزیره میرفتم نوبنیاد…
این روز ها دارم به سالگرد روزهای تسلیم شدنم نزدیک میشم…یک سال پیش….18 مرداد ماه، استاد فایل(تسلیم بودن در برابر خداوند) رو آپلود کرد تا به اذن خداوند سعیده رو از ته دره نجات بده…
به اذن خداوند…به اذن خداوند…به اذن خداوند….
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
حمید جان میگم،خبر داری که؟!مِن بعد،من یک عدد پلیس فتا توی سایت دارم:)لطفا یکم مراعات کن خرابکاری های گذشته رو نریز تو ماست ها:)) یک هو دیدی حاجی برات یک پاسخ نوشت که داستان چیه آقای امیری؟!چی شده که من خبر ندارم:) سعیده چی کار کرده مگه بقیه از دستش تروما گرفتن:))) هه:) هه:)
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای یک فرصت دوباره ی وصل شدن و نوشتن و فرستادن یک تلگراف پر برکت دیگه در غار حرا…در بهترین زمان ومکان به دستت برسد…
در پناه نور الله میسپارمت.نور آسمون ها و زمین.خدای نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ
سلام دوست عزیز یه درخواست کمک داشتم اینکه به یه تضادی برخورد م یکم واسم سخته و در عقل کلم توضیح دادنش سخت بود واسم و اومدم گفتم بزار از این طریق از یه دوست عزیز کمک بگیرم و اگر کمکم کنید ممنون میشم ممنون میشم
سعیده جانم دوست دارم دختر هم برای خودم هم برای خودت هم برای کل اعضای دلبر این سایت میخوام که همواره هم جهت باشیم با جریان شیرین خداوند و آسان بشیم برای آسانی های دلبر این جهان
سلام و سلامتی ونور و عشق به قلب روشنت،صورت مثل ماهت و روح توحیدی پر از نورت…
یکی اینجا هست که خط به خط نقطه های آبی قشنگت رو با عشق میخونه و با قلبش ستاره هاش رو روشن میکنه…
مرسی برای این همه انرژی مثبتت دختر،من که خیلی با کامنتات کِف میکنم و میدونم اگر همین مسیر خوشگل رو با عشق ادامه بدی،نتایج قشنگت به شکل رویایی بزرگ وبزرگ وبزرگتر میشه…جوری که الان هیییچ تصوری ازش نداری….این رو از من بپذیر و با عشق ادامه بده…
دوستت دارم یک عالمه.
به امید دریافت یک نقطه ی آبی پربرکت دیگه ای ازت،در پناه خدایِ عشق و نور و آزادی میسپارمت….
این است خدا پروردگار شما، جز او معبودی نیست، آفریننده همه چیز است؛ پس تنها او را بپرستید، و او کارساز هر چیز است
(102 انعام)
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
سلاممممم به سعیده جانِ عزیزم ، امیدوارم هرجا که هستی در آغوش گرم خدا باشی و درحال کیف کردن :)
این نقطه آبی پربرکتت که همون موقع که فرستادی که دستم رسید و خوندم و غرق عشق شدم ، تازه بعدش یک اتفاق بی نظیر دیگه هم برام افتاد که فوقالعاده بود :)
امروز در حین انجام یک کاری یک ایده ای اومد که بیام برات بنویسم از چی؟؟؟
از اینکه توی کامنت خوشگلت خوندم که گفتی :
خدا از طریق این نقطه های آبی پر برکت با من خیلی حرف میزنه
داشتم به این فکر میکردم که یادم اومد یک پاسخی برام نوشتی که رسماااااا هدایت خدای بزرگم بوده دقیقا زمانی بوده که اون تضاد رو درک کردم حالا چی بود؟؟
خیلی خوشحالم که با قدرت به مسیر برگشتی و داری خیلی خیلی عالی انرژی مثبت رو ادامه میدی.
استمرارت رو ادامه بده و مطمئن باش به زودی درهایی برات باز میشه که الان نمیتونی تصورش رو بکنی
تاریخ 26 اردی بهشت 1404 ، اون موقع نه خبری از دوره پربرکت قانون آفرینش بود ، نه تجربه ها و نتایج توحیدی و دلبر و شیرین دیگه :)))))
اما خدارو ببین ، گفت تو کاریت نباشه ، استمرارت ادامه بده
ثابت قدم ، مستمر و عملگرا باش توی سایت این مسیر مخصوصا بعد از درک این تضاد شیرین ، نتایج در راهن
بعد از اون بی نهایت نتایج ریز و درشت ک تجربه های شیرین جدید که باعث میشد من از نقطه امنم خارج شم و هرچقدرم ترس داشته باشم برم تو دلش و قدم بردارم ایناااااا برکت استمرار هست ، استاد همیشه میگه استمرار کلیده
دقیقا یک ماه بعدش توی همین تاریخ من دوره استاد رو به راحت ترین و لذت بخش حالت ممکن تهیه کردم ، و توی تصوراتم نمیگنجید ، ولی میدونستم در زمان و مکان مناسب تهیه ش میکنم و یکی از خواسته هام تیک خورد :))))))
خواست های دیگه هم همینه خداشاهده ، به راحتتتتتتت ترین شکل ممکن در بهترین زمان و مکان که خداوند میدونه
به ما داده میشه و ما بیشترررررر و بیشتررررر غرق عشق و لذت با خدا میشیم قربونش برم من :)))))))))))))
و الان که دارم این کامنت برات مینویسم و این کامنت پر برکت رو دریافت کردم کلی تغییر کردم و بهتر شدم ((اخ که چقدر من عاشق این بهبود ها در جهت مثبت و توحیدی هستم )) کلی نتیجه و تجربه کسب کردم که حتی تصورشم نمیکردممممممممممم
الانم میگم اینا چیزایی که فقط وفقط خود خدای دلبرم میتونه رقم بزنه تمام
و من باید سمت خودم رو درست و عالی انجام بدم و خدارو شکر با هدایت های شیرینش موفق هم هستم
برای یادآوری سمت من :
عملگرا مستمر و ثابت قدم بودن در این مسیر توحیدی و شیرین هست ، در سایت استاد در خوندن کامنت شیرین بچه ها ، این برای من مثل نفس کشیدن حیاتی هست و تموم توانم رو برای عمل کردن بهش میزارم :)
امروز رفته بودم دندونم رو جراحی کنم ، هم نوشتم هم به خداجانم گفتم خدایا میخوام کاملا بدون درد باشه و یک جراحی عالی باشه
بماند که خود دکتر هدایت خداوند بوده ، که برم پیش ایشون که پر از زیبایی هست :)
اتفاقی که افتاد این بود که من ذره ای درد خدا شاهده احساس کردم ، و من هی داشتم قربون صدقه خداوندم میرفتم و زیبایی های دکتر و دستیارش رو مرور میکردم
خواستم اینو بگم که به خودمم یادآوری کنم که
وقتی استاد جان میگه ما خالق زندگیم مون هستیم توی تک به تک اتفاقات زندگیمون یعنی این ، بدون هیچ استثنائی
توی ریز ترین شون هم ما دخیل هستیم و اتفاقا ما خلق کردیم
حتی همین جراحی دندون
من برای این کار با اینکه دوتا دکتر سراغ داشتم ، ولی بازم گفتم خدایا خودت من رو به یک آدم کاربلد و خوش اخلاق هدایت کن
و نتیجه حتی از تصورات منم عالی تر شد و من دوتا جراحی شیرین رو واقعا تجربه کردم :)))))))
دونه به دونه اتفاقات زندگی مون بدون هیچ استثنائی ما داریم بواسطه باور هامون ، کانون توجهمون ، فرکانس هامون رقم میزنیم
پس چه بهتره که سعی کنیم آگاهانه به قوانین عمل کنیم تا نتایج عالی و پایدار بگیریم توی هرجنبه، چون از بهترین جا تغذیه میشن ((سایت استاد دلبرم که داره با هدایت خدا کار میکنه چقدر این سایت خاص و تک و دوست داشتنی هست خدایاااااااااا شکرت برای داشتنش)) بخاطر همین در عین اینکه این نتایج عالی و شیرین هستن پایدار هم هستن که به شیرینی شون اضافه میکنه :)
همهههههه اینا برکت بودن در این مسیر که بنظرم به خاطر همین به دنیا اومدیم پس تمام توانمون رو باید برای درک درستش و عمل کردن بهش بزاریم :)
یه چیز دیگه اینکه وقتی دکتر داشت شروع میکرد به جراحی ، یه احساسی داشتم انگار یزره میترسیدم
داشتم با خودم میگفتم من اگر بترسم ، ولی بدونم که باید برم توی دلش و انجام بدم ، براش قدم بردارم چون باید انجام بشه
یزره سخت هست اینجوری ، که با اون احساس ترس بری جلو ، ولییییییی اینجا یچیزی آب پاکی رو ریخت روی دستم :)
اونم اینکه درسته که اون احساس ترس هست ، ولی اون ایمان به خدا ، دونه به دونه هدایت های دلبر و شیرینش ، حظور لحظه به لحظه ش در کنارت ، یجوری اون ترس رو از بین میبره که دهن نجوا شیطانی هم بسته میشه :)))))))))))
درسته شاید یزره احساس ترس داشتم ، ولی این رو آگاهانه با خودم تکرار میکنم که :
زهرای من هرچقدرم ترس داشته باشی بایدددد بری توی دلش و انجامش بدی باید قدم برداری ، حرکت کنی ، خدا هست هدایت هاش هست ، تمام قدر پشتته و هواتو داره پس برو تو دلششششش
این به من یک احساس شجاعت میده ، و درنهایت تجربه ها و نتایج جدید و شیرین به قشنگ ترین و بهترین نحوه ممکن به وجود میاد :)
آخ که من قربونتتتتتتت برم خدای دلبرممممممممم ، مردم برات :)
و حتی توی یکسری جاها در کنار مرور این اگاهی ها ، نتایجی رو به یاد میارم که با وجود اون ترس ها رفتی جلو و قدم برداشتی و نتیجه حتی از تصوراتتم بهتر بوده :)
و انقدری اون ایمان و باور به خدای دلبرم زیاده که میتونم بگم اون ترس در مقابلش هیچیه
کلا هم من با خودم خیلی صحبت میکنم بعد اون صحبت هارو در راستای قوانین میزارم و بررسی شون میکنم ، تا بهترین نتیجه و درس رو ازشون دریافت کنم
و درس این صحبتمم همین بود که نیاز بود برام یادآوری بشه
حالا مونده قدم هایی که باید برداشته بشه و چقدررررر قدم های لی نظیری هست
تمام توانم رو میزارم برای اینکه با تموم وجودم با پشتیبانی خداوند برم جلو و حرکت کنم به امید خودت خداجانممممممم :)
فکر کنم رسیدم به آخر صلاتم :)
میدونم خیلی زیاد شد ولی تماما به نوشتن و یادآوریش به خودم نیاز داشتم
مطمئنم که برای شما هم سعیده جان نور هدایتی داره
چون نوشتن زیر این کامنت ، ایده ی خداوندم بود
خدایا سپاس تورا برای این سایت ، قوانین ثابت این هدایت های شیرین و بی نظیر و همه چی این جهان ، زندگی
برای وجود ثانیه به ثانیه ت که آرامش روح و جان هست که همه چیز منه این عشق خالص و دوست داشتنیت خداییییییییی دلبر و شیرین و ناز قشنگم :)
شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
استاد های گلم ازتون بی نهایت سپاس گزارم برای همه چی برای وجود پر برکت تون ، آگاهی های خالص تون :)
شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
سعیده جانم ازت سپاس گزارم ، که این هدایت های خوشگل خدارو بهم میرسونی و از خدای عزیزم که از طریق دستان بی نظیر و دوست داشتنیش هدایت های شیرین ش رو بهم میگه
شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
الان که دارم برات مینویسم کلی نتیجه توی دستمه، خدا میدونه چند ماه قراره چه نتایج شگفت انگیز و توحیدی بگیرم که الان واقعا هیچ تصوری براش ندارم ((البته نمیتونیم داشته باشم چون همیشه فراترررررررر از تصورات منه :))
به شرط بودن در این مسیر که برام مثل نفس کشیدن حیاتی و ضروری هست و من کاری جز کار کردن روی این قوانین و باور ها ندارم پس تمام توانم رو میزارم پاش ، هر روز ثانیه به ثانیه تا آخر عمرم ، رسالت من بودن در این مسیر و مردن با توحید هست خط کلام :)
و سعی ام رو میکنم دونه به دونه نتایجم رو از ریز گرفته تا بزرگ توی این سایت ثبت کنم، چون برای خودم پر از خیر و برکت و ثروت و نعمت هست و نور هدایتی از خدای دلبرم
و یک ردپای بی نظیر :) به امید خودت خداوندم همه چیزم :)
خدایاااااااااا خیلی عاشقتماااااااا زیاد :*
خدای عزیزو شیرین و دلبر و قدرت مندم فرمانروای کل کیهان من خیلی کوچیکتم و سخت فقیرم به هدایت هات و هر خیری که از طرف شما بهم برسه ، پس در هر ثانیه هدایتم کن
به امید خودت
زهرای نازم اینو مینویسم برای شما ، استمرار در این مسیر چیزیه که همیشه و همیشه بهش نیاز داری ، کارکردن روی سایت استاد ، شماهم هرچیزی که بوده حذف کردی برای اینکه بیشتر توی سایت باشی و این نتایج رقم خورده ، پس اول و اخرش خودتتتت به این مسیر احتیاج داری ، خدا هم تمام قدر پشتته :) برو جلو از هیچی نترس این زندگی باید توی همه ی ابعادش به زیبا ترین شکل تجربه بشه نامحدود و نتایج توحیدی پایدار بگیری پس خدا هواتو داره توی هر لحظه و فقط و فقط و فقط دل و گوش و جان بسپار به هدایت های خودش ، حتی اگر چیزی رو بدونی ولی بازم از خودش هدایت بخوا و تمامااااااااا روی خدا حساب کن توی هرجنبه و هرکاری
.
.
.
.
.
.
.
نتایج بزرگتر و توحیدی که هیچ تصوری براش نداری ولی بی نهایتتتتت شگفت انگیز هست در راه هستن :)
و من تا آخرین لحظات مرگم ، تمامممممممم توانم رو میزارم برای یادگیری و بهبود آگاهی هام و قوانین و عمل کردن بهشون، تمام توانم رو
استاد جان مرسی بابت فایلای خفنی که برامون میگیرید مرسی از خدا که همرو هدایت میکنه دیشب داشتم با چت جی پی تی درمورد همین مسائل حرف میزدم و امروز که اومدم سایت دیدم فایل جدید درمورد همون موضوع دیشب منه خدایا شکرت
استاد عزیزم من از وقتی با شما اشنا شدم یاد گرفتم که قربانی نباشم منی که بخاطر هرچیز خودمو ناتوان میدیدم و این وقتی پررنگ تر شد که این دوره جدیدو استارت زدم انگار قوی تر شدم چون با واژه مومنتوم اشنام کردین چندتا تجربه از قبلو بعدم مینویسم قبل ورودم به سایت دوران دبیرستانم با اقا پسری دوس شدم دوستیمون به یکماه نرسیده کات شد و من تا مدتها گریه میکردم و اهنگ غمگین که چقدر من بدبختم و قربانی قربانی بودم اما از سر همین دوره وقتی شرایط مشابهی دوباره برام پیش اومد ینی با پسری دوس شدم که تو همین دوره تعریف کردم وقتی گف نمیخوامت من فقط چندثانیه اول ناراحت شدم اتفاقا جوری هلدر من شد حرفش که بعد اون دوره احساس لیاقتو به صورت جدی استارت زدم و دوره عشقو مودت که الان جلسه نهم هستم و جدی شروع کردم و سفت و سخت دارم کار میکنم
تجربه دیگه ای که باز قبل سایتو بعد سایت دارم اینه که قبلا ادم افسرده ای بودم و چندینو چندسال بیکار و خونه نشین بعد که وارد سایت شدم اروم اروم رفتم سرکارو الان باز از صدقه سری همین دوره جوری میرم تو دل مسائلم که خودمم تعجب کردم مثلا تو همین چندروز پیش تو سرکارم چندینو چندتا مسائل پیش اومدم تضاد بسیار ترسناک اما باهاش روبه رو شدم و به نفعم شد نتیجه الان تا یکم ذهنم میخواد شروع بدبختی و ناتوانی کنه سریع میام میگم خب چه حرکتی میتونم کنم الان دیگه وقت عمله نرگس و انقدر به خودم انگیزه میدم حتی رفتن به دل ترسامم دارن مومنتوم میگیرن
بینهایت ازتون ممنونم منی که اصلا نه ادمی بودم که با مساعلم روبه رو شم نه زندگیمو تغییر بدم نه بخندم و تنبل بیعار و از همه مهمتر من اصلاااااا ادم اهل ایده نبودم حتی برای خودم الان برای خودم ایده میدم که چطور میتونی نرگس اینکارو برای خودت راحت کنی چطور میتونی فلان کنی الان همش میگم برو نترس برو روبه رو شو و خداروشکر اهرم لذت گرفته تقریبا اینو به جرعت مینویسم منی که از تغییر فراری بودم و مقاومت وحشتناک داشتم الان جوری عاشق تغییر شدم که هی میشینم فکر میکنم که چیو باید تغییر بدم اینو واقعا بزرگترین تغییر میدونم تو خودم چون من اصلا فکر نمیکردم که با استقبال برم سراغ تغییر واقعا هرچی که دارم از خدا و بعدم این سایت همه چیزش هست عاشقتونم مرسی مرسی اگه میلیاردی پول روانشناسی میخواستی بدی اینجوری باهات حرف نمیزد مرسی از شما و هدایت خدایی که عاشقانه منو راهی اینجا کرد از خدا میخوام تاوقتی که این دنیای مادی هستم شاگرد این سایت الهی باشم و در فرکانس شما ممنونم ازتون دوستون دارم خیلی زیاد الهی شکرتتتت
خدایا ای خالق مهربانم هر چه دارم همه از آن توست و من هیچم
الهی تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
سلام خدمت استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم
سلام به همه دوستای توحیدی ام
1-باید بپذیریم که ما نمی توانیم اتفاقات گذشته را تغییر دهیم.
2- اون کسانی که به ما آسیب زدن از روی آگاهی نبوده و آنها نیز یک چرخه معیوب که از گذشتگان داشتند اجرا میکردند.
3-اگر از کسی نفرت داشته باشی به خودت ضربه می زنی نه به کسی دیگر ، پس چه بهتر که آنها را ببخشی نه به خاطر آنها به خاطر خودت که رها بشی ، این باعث میشه حالمون خوب بشه و آدماها و اتفاقات عالی به زندگی مون وارد بشه.
4- در مورد گذشته خودت و اتفاقات آن به هیچ عنوان با کسی صحبت نکن ، نه با خدا ، نه با خودت ، نه با دیگران
چرا که با این کار اون فرکانس ها رو زنده میکنی و کلی اتفاقات مشابه اونو میاری به زندگیت
5- من فهمیدم که مهم نیست چه گذشته ای داشتی، مهم نیست در چه خانواده ای بودی ، مهم نیست که چقدر آسیب دیدی ، تو می توانی با تغییر باورها و افکار زندگی تو تغییر می دهی به سمت خوبی ها
6-در نهایت با پیدا کردن خداوند و اینکه خداوند همواره هدایت گر من است . من فقیرم به هر خیری که از خداوند بهم برسد و محتاجم به خداوند ، و خدا تمام جواب هامو میده باعث شد اون شرایط منو اذیت نکنه و دنبال دارو و مشاوره و هیچی نبودم.
این شش مورد نکاتی بود که از این فایل ارزشمند برداشت کردم و اگر به همین موارد در زندگی ام عمل کنم می تونم بهترین زندگی برای خودم خلق کنم.
استاد چقدر قدرتمند این جمله رو گفتین که : من باور عمیقی دارم به اینکه ، ما خالق شرایط زندگی خودمان هستیم فارغ از اینکه در گذشته و حال چه شرایطی داشتیم و داریم.
از خداوند کمک و یاری میخوام این باور در من نهادینه کنه ، تا حالا شاید هزاران بار این جمله رو از شما شنیدم ولی امروز یه طور دیگه ای روی من تاثیر گذاشت و یه ترسی در دلم بود و اون اینکه تو واقعا به این جمله باور داری .
اگر واقعا باور داشته باشم اون موارد بالا رو با ایمان و توکل در زندگیم اجرا می کنم .
واقعا من باور دارم که خالق زندگی خودم هستم
اگه آره چرا اینهمه باید باور کمبود داشته باشم بعد رفتن آدماها ، خرج کردن پول، و دیدن اتفاقی که به ظاهر ناخوشایند بوده برام
اگه آره چرا بعضی از اتفاقات در زندگیم هنوز تکرار میشن
اگه آره چرا نمیگم این شرایط موقتی هست خدا برام برنامه های خوبی داره
اگه آره چرا به هدایت خدا شک میکنم
..
من خالق شرایط خودم هستم ، دیروز بعد از مدتها دفتر 12 قدم برداشتم و به چکاپ فرکانسی رسیدم که اول دوره نوشته بودم
هنوز شروع به خوندن نکرده بودم ذهنم گفت زوده برای خودنش تو که تغییری نکردی، وقتی شروع کردم به خوندن دیدم وااای چه افکاری داشتم ، چه ترسهای بیخودی داشتم ، خداروشکر از لحاظ سلامتی که عالی هستم به لطف خدای مهربان با دوره قانون سلامتی ، از لحاظ مالی درآمدم نسبت به اون زمان چندین برابر شده حدود 50 برابر بیشتر شده الهی شکرت ، رسیدم به قسمت اعتماد به نفس خداروشکر به طرز عالی پیشرفت قابل ملاحظه ای دارم و ارتباطم با خداوند که بی نهایت تغییر کرده خداروشکر … چیزی که برام جالب توجه بود این آرامش و دیدگاهم به مسائل در اون زمان و حالا هست یعنی به صورت آهسته و تکاملی بی نهایت تغییر کردم و با تمام وجودم این جنبه را حس کردم.
و خیلی اتفاقات عالی که در این مدت برام افتاده الهی شکررت به خاطر همه شون
آره من چند سال قبل با یه سری افکار و شرایط نامناسب شروع به تغییر کردم و به لطف رب مهربان بی نهایت نتایج عالی گرفتم و می گیرم ، پسسس من صددرصد، صددر صد ، صددرصد خالق شرایط زندگی خودم هستم
چیو میخام انکار کنم ، چیو میخام دیگه واضح تر از این به خودم ثابت کنم
دنبال چی میگردم
استاد جان من در زندگیم ، منظورم روابطم ، کارم، اون خواسته هایی که دارم، همیشه به خودم میگم ، ببین مریم زندگی که میکنی همه درست و به جا ولییی همین زندگی که میخای به کامت باشه و خوشبخت پیش بری یه چیزی خوب بدون و اون اینکه همیشه و همیشه اولویت در همه حال سایت و دوره هاست و کار کردن روی خودت ، خودت بسازی ، خود به خود زندگیت ، روابط ، ثروت و درآمد، سلامتی ، آرامش ، ارتباط با خدا، شادی ، احساس های خوب همه درست میشن ، و در کنار اون عمل به الهامات
استاد امروز یه نکته مهم دیگه ای که از شما یاد گرفتم غرورمولد بود
بههه چقدر به دلم نشست
چقدر این آگاهی عالی بود
که دست از مظلوم نمایی بردارم
نه دلمون به حال خودمون و نه هیچ کسی دیگر نسوزه
اینقدر برای خودتون ارزش قائل باشید و اعتماد بنفس داشته باشید که کسی به شما ترحم نکنه
ترحم مساوی ضعیف بودن و بخدا این جواب نمیده .
چقدر من دنبال ترحم بقیه در زندگیم بودم و شاید الانم هستم ، و با دادن احساس گناه به بقیه حس دلسوزی بقیه را برانگیخته میکردم و آخرشم هیچی به هیچی
دیگه همین یه ذره رو هم دیگه اجازه نمیدم کسی بهم ترحم کنه .
استاد جان من همیشه فایل های شما رو که گوش میدادم مخصوصا در دوره ثروت که از پدرتون می گفتید ، من میگفتم خدا خیرشون بده اگر این کارها رو نمی کردن شاید استاد در این مرحله نبودن و ما هم این آگاهی ها رو از استاد نمیشنیدیم
و می گفتم در کار خدا همیشه خیریت بزرگی هست .و باید ممنون ایشون باشیم با کمال احترام . خداوند حفظشون کنند.
و البته ناگفته نماند که این شما بودین که با توجه و تمرکزتون از این مسایل بهترین بهره برداری کردین و نتایج عالی از این شرایط گرفتین. واقعا تحسینتون میکنم و افتخار میکنم که استاد من هستین ، الهی شکرت
استاد جانم هر روز که میگذره و آگاهی هام بیشتر میشه ، خب بهتر می تونی ببینی که این شرایط که در خانواده هست به خاطر کدوم باور اشتباه یا عملکرد بزرگتر ها بوده ، و خودم ،در سکوت خودم هی دارن اینا خودشون نشون میدن ، و همینطور وضعیت شون که میبینم با باورهایی که دارن می بینم که مو نمیزه ، و همه اینها برام سند و مدرک میشه که آره ما هر کدام در مدار متفاوت میتونیم شرایط متفاوت داشته باشیم و باعث میشه که به خودم بگم درسش بگیر و رد شو و فقط روی خودت کار کن ، مطمئن هستم که با ادامه مسیر به آسانی ها هدایت میشم همانطور که تا الان همین اتفاق افتاده ، نمیشه مسائل باز کرد ولی واضح وشفاف نتایج می بینم . یه مدتی که فکر مهاجرت به سرم افتاده و اینم نشانه ای از سمت خداوند هست که دارم مسیر درست میرم و بهترین اتفاقات دریافت می کنم . الهی شکرت خدایا هر خیری که از تو بهم برسه من به آن فقیرم و خدایا من در هر جایگاهی هستم همه از لطف و مرحمت تو بوده و هست خدایا من هیچی نمی دونم و تو به همه چیز آگاهی.
دوستون دارم . شما و مریم جان مهربانم در پناه خداوند پر از نور و عشق الهی باشید.
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیزم . استاد ما همیشه این مشکل رو داشتیم ماهم مثل همه تودوران کودکی و گذشته خود دچار آسیب و تروما شدیم ولی برای درمان دوره های خریدیم تحت درمان کسایی بودیم که روش تدریسشون به این صورت بوده که باید مثلا اگر دچار خیانت شدین در رابطه اینو ریشه یابی کنین و ما باید ساعت ها بشینیم از دروان کودکی تا ب امروز رو شخم بزنیم که کجا ها این الگو یا پترن خیانت رو برداشتیم گاهی برای یه موردی چندصدتا مورد روبررسی کردیم و شخم زدیم و شخم زدیم گریه کردیم و نوشتیم و نوشتیم من خودم شخصا اینکارودوست نداشتم ولی خب میگفتن اگر پیدا نشه تمام ریشه ها دوباره تکرار میشه مثلا من یه بار برای ازدواج 150-200تا ریشه ناراحت کننده و مخرب پیدا کردم . و چقد ناراحت کننده بود . و الان انگار بر سر یک دوراهی قرار گرفتیم که برای درمان باید چیکار کنیم . ؟؟
و یه موردیم که هست روش های مثل ای اف تی تپینگ آهنربا کشیدن بر روی مریدین سر رو خیلی انجام دادیم برای پاکسازی خاطرات و مقاله ها ومطالب علمی هم براش نوشته شده .
آیا اگر واقعا گذشته رو بصورت کامل تا بالان رهای رها کنیم و کاری باهاش نداشته باشیم میشه که موفق شد اونجوری ک خودمون میخوایم.این جریان ریشه یابی رو برای همیشه کنار بزاریم؟
سلام استاد عزیزم
استاد گلم
استاد قشنگم
اونموقع که خنده روی صورت ماهتون اومد وقتی که گفتید
تراموای اینا واسه ما خنده داره
منم همراه شما کلی خندیدم
درسته که منهم مثل اونا کودکی خیلی سختی نداشتم
و پدرومادر به زعم خودشون خیلی به من محبت و عشق دادن
الته مسائلی هم بود ولی زیاد مهم نبودن و من واقعا هیچی یادم نیست
ولی بعدا درگیر یکسری اطلاعات نادرست شدم که منو بردن وسط این روانشناس ها دکتر نماها
که استاد ازشون متنفر بودم
اگه دستم میدادن تیکه تیکه شون میکردم چون منو داشتن میفرستادند وسط جهنم باعث شدن یه بلاهایی سرم بیاد که نگم بهتره
ولی من به کمک خدا از وسط اون منجلاب ها بیرون اومدم
والدینم فکر میکردن اینا به من کمک میکنن نمیدونستن که مسبب تمام بدبختی های من این دکتر نماها هستن
من یه دختر گل باهوش زیبا پر از استعداد
دیگه نابود شده بودم
ولی خداوند به من کمک کرد
با همون قرص ها با همون درد هایی که داشتم
تو سن نو جوانی سیزده چهارده سال
شروع کردم به نماز خوندن
قرآن خوندن
فقط با خدا زندگی میکردم
میگفتم خدایا کمکم کن
خدایا راه رو بهم نشون بده و خلاصه سعی میکردم به خدا نزدیک بشم
که خداوند توسط دستان بینهایتش
هزاران فرشته به سمتم فرستاد
هزاران کمک به سمتم فرستاد که هرکدوم گوشه کارو گرفتن و منو به سمت بهشتی که اکنون در اون هستم هدایت کردن
استاد نگم چه حالی
نگم چهلذتی
نگم چه شور و شعفی
تمام زخم های کودکی درمان شد
تمام انسان هارو بخشیدم
تمام زخم های روحی و جسمی درمان شد
و من تبدیل شدم به یک دختر نوجوان شاد سرزنده و کاملا متفاوت با اطرافیان
اون اطرافیان هنوز همونجا هستن درسته خیلی پیشرفت کردن ولی چون هنوز درگیر اون دکتر نماها هستن همونجان و آخرین باری که دیدمشون اصلا باورم نشد که چقدر همه دارن عقب میرن
اما من هروز دارم جوون تر زیبا تر و شاد تر میشم
و بااااووورررم نشد استاد
و حرفای شمارو تجربه کردم
و تمام این مدت خداوند کنارم بود
بهم میگفت اشکال نداره فلانی اینو بل بود
فلانی قصدش خیر بوده
فلانی به خاطر وردی هاش این تنها کاری بود کهازش برمیآمد
مشیت خداوند همین بوده مگه میشه غیر از مشیت خداوند کاری کرد؟؟
و هرلحظه من به سمت بخشش حرکت کردم
هرموقع فکری اومد که فلانی فلان حرفو زد خواست حسادت کنه خواست تورو پایین بکشه
فلانی رو ببین چقدر در حقت ظلم کرده
فلانی رو ببین اصلا بهت توجه نمیکنه
فلانی رو ببین چقدر به خودش ظلم میکنه
فلانی رو ببین چقدر از خدا دوره
من برمیگردم به درونم و میگم خدایا
بیخیال اونا
بیخیال عیب افراد
صاحب من رب من فقط تویی
من فقط از تو روزی میخوام
و سعی میکنم برای افراد دعا کنم
و نکات محبتشون رو ببینم هرچند کوچیک
بیشتر سعی میکنم با خدا باشم و قرآن بخونم مراقبه هارو گوش کنم و بگم من در فراوانی و فضل خداوند هستم برقصم ورزش کنم نفس بکشم مراقبه کنم کارایی کهدوس دارم انجام بدم
و بدونم که هرچیزی که آرزو دارم داره به سمت من حرکت میکنه
و اصلا کاری به کسی نداشته باشم چون میدونم پروردگار من بینیازه رب من خیرو صلا منو برام میاره
و من فقط اونو دارم
و سعی میکنم کسی رو کنترل نکنم
چون ما وقتی میریم توی کنترل دیگران
میریم توی اینحرفا که فلانی رو ببین با من اینکارو کرد
میدونی چون قدرت رو دست خدا نمیبینیم
نمیگیم این امتحان الهی بود تا ببینه آیا ما بازم عاشقش هستیم یا نه
سلام به استاد خوبم سید حسین عباسمنش
و مریم جانم و همه دوستانی که تو این سایت الهی هستند .وای استاد چقد این فایلتون خوب بود .استاد بی دلیل نیست که من اینقد شمارو دوست دارم و احساس قلبی بهتون دارم .اونم بخاطر تشابه شرایط گذشته هست که چقد منم مث شما تو شرایط تقریبا مشابهی برزرگ شدم .و اصلا کودکی عادی مث بقیه بچه ها نداشتم و با شرایط عادی بزرگ نشدم .و علاوه بر فقر مطلقی که داشتیم همیشه من تنش داشتم و الان که بزرگ شدم تا قبل از اشنایی با مباحث شما یعنی سه سال قبل .و بعداز اشنایی با شما و گوش دادن فایل هاتون فهمیدم وااای که چقد تروما دارم .چقد اسیب بچگی به روح و روانم زده شده توسط خانواده .مادر و.… بعد فهمیدم که چقد من میخام تایید بقیه رو بگیرم و این نیازو توی خودم حس کردم .که دقیقا اینجوریم و هر کاری میکنم میخام تایید بقیه رو بگیرم که ملت ازم تعریف کنند و بعد متوجه شدم که ریشه در کودکیم داره که هیج وخ مادرم منو تایید یا تشویق نکرد هیچ وقت و برای همینم من هیچ وخ اون احساس کافی بودنو تجربه نکردم هیچ وخ از خودم راضی نبودم همیشع احساس خود کم بینی نسبت به همه داشتم و میگفتم همه بهتراز مت هستن هیچ اعتماد بنفسی نداشتم ی ادم کاملا ضعیف که پراز احساس گناه بود و تمام شب وروزم خودمو سر زنش میکردم .و واقعا اون اوایل که متوجه این ضعفم شدم که محبتی که مادرم باید تو بچگی بم نکرد و الان داره اینجوری کودک درونم اونو از بقیه گدایی میکنه و بخاطر این تروما هیچ وخ احساس خوشبختی و راضی بودن از خودم نداشتم و واقعا هم مادرمو مقصر میدونستم که چرا این زن ایقد نسبت به من و بقیه خاهر برادرام بی محبتی کرد .ولی بعدش دیگه بهش حق دادم که بابا اونم ی انسان بوده شوهرشو از جوانیی از دست داده بوده و خودش مسولیت چندتا بجه رو به تنهایی به دوش کشیده .ضمن اینکه خودشم از لحاظ عاطفی خلا داشته و هیشوی نبوده به خودش محبت کنه که اون محبتو بما برگردونه دیگه نسبت بهش گاردم کمتر شده و رها کردم و به صلح رسیدم و بقول شما پذیرفتم ….و اون قسمت توحید عملی که استاد میگم چقد شبیه شما هستم اونم بخاطر این میگم که من وقتی کسب و کارمو شروع کردم تقریبا الان یسالو نیمه هیییچ حمایتی از طرف خانواده نداشتم .مطلقاااا هیچ حمایتی حتی اندازه ی میلیون .ولی الان میفهمم که فقط به خدا نیاز دارم .و خودم بودمو خدا بود که تا اینجا رسیدم و دیگه به هیشکی نیاز ندارم .ولی استاد تو زندگی خیلی سختی ها کشیدم و پشت سر گذاشتم تا وقتی با تمام وجود به خدا میگفتم خدایاا ی راهی بزار یک ادمی بزار سر راهم که منو عوض کنه ک بعدش با شما اشنا شدم .قبلش هم با اساتید دیگه کار میکردم ولی اونا ی مسکن موقت بودن بعد که وارد سایت شما شدم اونقد فایلاتون حرفاتون متفاوت بود اونقد بمن اعتماد بنفس داد اونقد بمن جرات و توکل داده و میده که تقریبا دو سه سالی که با شما اشنا شدم شبانه روز گوش میدم .و گفتم دیگه زندگی خودمو خودم میسازم .و نمیزارم احساس قربانی بودن کنم یا تنفر از مادرم داشته باشم .و قشنگ خودم شدم روانشناس خودم خودم شدم تراپیست خودم .الان میفهمم ریشه مشکلاتم از کجاس .الان میفهمم که دلیل اتفاقات پیش اومده تو زندگیم چی بودن .الان میفهمم که درامدم چرا بعضی از ماهاا زیاده بعضی از ماه کمه و خلاصه تمام مشکلاتمو مبفهمم و همین کلی بمن ارامش داده که دارم خودمو کشف میکنم .و پترن های تکرار شونده رو میکشم بیرون .خیلی بی نیاز از مشاور و روانشناس شدم .اول به حسم گوش میدم و قلبم چی میگه و بعد راجبش با خدا حرف میزنم و اون بهترین رفیقمه .و اون بم میگه که چیکار کنم .استاد عزیزم سید حسین عباسمنش خدارو هزار مرتبه شکر که شمارو خلق کرده و گذاشت سر راه ما که راهنمامون باشین .خیلی دوستون دارم .دورتون بگردم استاد عزیزم .چقد دوس دارم بغلتون کنم و ببوسمتون .شما زندگی منو نجات دادین . زندگیم و به دو بخش قبل از اشنایی با شما به بعداز اشنایی با شما تقسیم شده .
خدایا تا اونجایی که اسمونت جا داره شکرت .یکی از بزرگ ترین نعمت هایی که بمن دادی همین اشنا شدن با استاد عباسمنش هست
سلام اوقات به خیر و شادی و سلامتی
خداقوت استاد عزیز
رد کردن شرایط بد و مشغول کردن فکر و ذهنت به کارهای دیگر که احساست را بهتر کنه بعضی مواقع خیلی سخت هست اما اگر قانون را بدانی باید تمام تلاشم را بکنی چون احساس بد اتفاقات بد و احساس خوب اتفاقات خوب
من هم مشکلات زیادی داشتم اما من با نماز خواندن و دعا و بیداری شبانه خودم را مشغول می کردم کمتر تمرکز می کردم اما زیاد در موردش حرف می زدم برای همین هم تغییر ایجاد نماید و اوضاع روز ب روز بدتر میشود نمازهایم هم درست نبود و مدل دعا کردنم هم اشتباه رود اما کسی یه من یاد نداده بود و خودم هم دسترسی به کتاب و مطلبی نداشتم که یاد بگیرم تا همین چند سال پیش
از اون موقع هم کلا در تلاش برای تغییر اوضاع هستم تغییراتی رخ داده اما تلاش بیشتر ذهنی می خواد و باید عزمم را جزم کنم چون واقعا دیگه از این مدل زندگی و حتی از اخلاق خودم هم خسته ام
همیشه دیگران را مقصر می دانستم برای همین اوضاعمدخوب نبود اعتماد به نفس کمی هم دارم در تلاش برای تقویت اعتماد به نفس و توحید و توکل واقعی هستم
به امید تغییرات مثبت با توکل بر خدای مهربان
الهی به امید تو
به نام خداوند بخشنده مهربان
ای رفیق همیشگی ام ،شکرت که رفیقم شدی وعاشقی را تو به من یاد دادی .
عاشق ماندن را اول ازتو، آموختم ،در کنارم بودی همیشه ومن تو را دور می دیدم .
ولی الان می دانم ،همیشه هستی و خواهی بود در کنارم وتا به یادت می افتم ،میگویی جانم .
نمی دانی ،چقدر حس آرامش داره که بدانی یکی هست که هر وقت خواستی هست وتنهات نمی ذاره .
وقتی هیچ کسی نیست اون هست
وقتی هیچ راهی نداری ،راه برات باز می کنه
وقتی همه رفتند ،اون برات می ماند وسنگ تمام می ذاره برات
وقتی نیاز به یه حرفی یه چیزی که ارامت کند،داری ،اون با یه حرفی با یه الهامی ارامت میکنه که هیچ کسی نمی تونه مثل اون قلبت را آرام کنه .
خدایا شکرت برای یه رزق دیگه از دستانت که امروز خیلی نیاز داشتم ،رسید .
شاید تا قبل از دوره احساس لیاقت واین دوره هم جهت با جریان خدا ،اسم بنر این فایل را می شنیدم حالم بد میشد ومی رفتم تو گذشته .
ولی دوره احساس لیاقت ،نجاتم داد از گذشته ،از اینکه خودم را قربانی بدونم از اینکه در گذشته وکودکی چه گذشته .
الف) چه درسهایی از این آگاهیها گرفتید و تصمیم دارید دربارهی حل مسائل مشابه خود، چطور این درسها را عملی کنید.
چیزی که یاد گرفتم ،اینکه گذشته مرد برام ،ومرورشون فقط مثل آب گل آلودی که شفاف شده دوباره داری زیرورومیکنی ،گل آلودش می کنی وبوی گندش را بالا می یاری،وهیچ کمکی به من نمیکنه .
باید بگذری ومثل بالن هرچه چسبیدم به گذشته رهاش کنم وببخشم تا رها بشم .
همین طور که من بارها اشتباه کردم ،بقیه هم ممکنه اشتباه کنند ومن نمی تونم رفتار بقیه را کنترل کنم که چه رفتاری با من بکنند .
هر رفتاری ،هر ناراحتی ،هر رنجشی از کمبود احساس ارزشمندی توی وجود ماست .
والان که یه انسان دیگه شدم ،دبگه تکرار نمیشه اون گذشته برام .
دوره احساس لیاقت خیلی به من کمک کرد ،خیلی بار را از روی دوشم برداشت و همیشه نیاز دارم به این دوره ووقتی که قلبم بگه می رم می شنوم مخصوصا بخش 2و3و5و9و10دوره احساس لیاقت
گذشته در گذشت ومن نمی تونم گذشته را برگردانم ولی می تونم الان بهتر زندگی کنم روی خودم کار کنم با ابزارهای دوره های استاد عباسمنش
ب) دربارهی تجربیاتی بنویسید که:
با اینکه گذشتهای تلخ داشتید، اما توانستید با عمل به قانون، با توکل به ربّ و اجرای توحید، آن گذشتهی بهظاهر تلخ خود را تبدیل به سکویی برای رشد شخصیت درونی کنید و شرایط را به گونهای تغییر دهید که الان نه شخصیت شما ربطی به آن فرد دارد و نه شرایط زندگی شما.
دقیقا زمانی که خودم را قربانی میدیدم ،واز گذشته ام به دیگران میگفتم می دیدم جذیش کردم دقیقا همون اتفاق باز برام تکرار شد .
ولی وقتی گفتم من دیگه قربانی شرایط نیستم روی خودم کار کردم ،وحتی مکان زندگیم ،افرادی که خسارت میزدند واون ها را مقصر می دونستم ،اززندکیم برای همیشه رفتند و رفتار افراد وحهان با من تغییر کرد اومدم به شهری که می بینم با احترام بهتر با من برخورد می کنند
ودیگه کسی نتوانسته به من خسارتی بزنه
به خدا همش برمی گرده به احساس لیاقت وهیچ چیز بیرون از ما نیست .
هر وقت خودم را لایق بهترین ها دانستم ،همه چی عالی شد و انسانهای خوب به سمتم آمدند.
شخصیتم وشرایطم از همه لحاظ تغییر کرد چیه زن قوی تر شدم که کسی نمی تونه اون را مطابق خودش کنه .
من خالق زندگیم هستم و خواهم بود وتا وقتی خودم را کودک درونم را نپذیرفتم آویزان بقیه ،قربانی شرایط و برگی در باد بودم .
خدایا هرآنچه دارم از فضل ورحمتت توست
بنام خدا
سلام خدمت استاد عزیزم ممنونم از به اشتراک گذاشتن این آگاهی های ناب
گذشته بسیار سختی رو تجربه کردم وخداروشکر میکنم که اون گذشته از من یک انسان قوی ساخت
مثلا درکودکی بچه ها کوچه میخواستن منو بزنن
که تضاد ونگاه بالا به پایین باعث شد یک رزمی کار خوبی بشم از خجالتشون در بیام که هرچند هرچه بیشتر آگاهتر شدم آرومتر و سرپایینتر شدم این تضاد باعث شدتامرز قهرمانی کشور رفتم وبخاطر باورهای اشتباه ادامه ندادم اما هنوز تمرین میکنم ودنبال یکسری هدفهای دیگه هستم که واقعا عاشقشون هستم
وچقدر خوشحالم که خانواده ام کمکم نکردن
چون تنها دلیل رشدم همین کمک نکردن بود
پدر خودم رو با تمام رفتارهایش پذیرفتم واما این تضاد باعث شد خودم یک پدر نمونه باشم
در رابطه عاطفی همسر بسیار خوبی داشتم و رابطه بسیار خوب وعاشقانه رو تجربه کردیم اما متاسفانه یکسری رفتارهای ناآگاهانه داشتم
که پافشاری میکردم دوس ندارم در فضای مجازی به صورت باشی که مثلا رفتارهای بلاگرها رو داشته باشی
که سر این موضوع وموضوعات کوچیک دیگه باعث شد که رابطه بعداز 13سال به پایان برسه
که البته بعداز تصمیم همسرم به جدایی من بهش گفتم تنها دلیل رفتارهام این بود که آگاه نبودم
دوره عشق مودت رو تهیه کردم ،حق طلاق رو دادم،خونه رو هدیه دادم
که بهش بگم آقا تو فقط یه فرصت به زندگی بده
وببین چه رابطه رویایی رو تجربه میکنیم
اصراربه این که ما میتونیم با داشتن دوفرزند یه زندگی خوب تجربه کنیم
آسمون به زمین اومد اما همسرم باگرفتن تمام امتیازها رفت وبعداز گذر اندک زمان متوجه این فرصت ندادنها ونبخشیدنهایش شدم که دیگه درموردش چیزی نگم بهتره
یکی دیگه از تجربهای خوبی که دارم ودرس بزرگی ازش گرفتم تورابطه این بود که به همسرم میگفتم توروخدا فایل گوش بده
کتاب بخون واون زمان درفرکانس اون فایل نبود واز اون فایل یه برداشت اشتباه میکردو بعدش باعث شد تصمیم اشتباه بگیره
وابستگی بسیار شدیدی داشتم واین وابستگی باعث شده بود در مومنتوم منفی باشم
اما باز توکلم به خدا بود و فقط فایل گوش میدادم تا به لطف خدا تونستم از مومنتوم منفی بیرون بیام وبه صورت معجزه آسا دوره هم جهت شدن با خدواند رو تهیه کردم وظرف وجودم هزاران برابر بیشتر بیشتر شد
درمجموع من هم در کودکی سخترین شرایط ممکن رو گذروندم مثلا تا 4صبح سیگار میفروختم
وبا اینکه درپایین شهر بودم وپدرم اعتیاد داشتم
اما این تضاد باعث شد هیچوقت حتی هوس نکردم
واین تضادها از من یک الگو ساخت واین رشد فرکانسی باعث شدکه بااین سایت الهی آشنا بشم
تا بتونم یک شخصیت خاص وتوحیدی بسازم
ومیلیونها بار خداروشکر میکنم بابت این آگاهی های ناب الهی
خیلی خیلی ممنونم بابت این آگاهی های ناب الهی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ﴿١مومنون﴾
بی تردید مؤمنان رستگار شدند.
الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ﴿٢مومنون﴾
آنان که در صلاتشان فروتن اند.
وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿٣مومنون﴾
و آنان که از [هر گفتار و کردارِ] بیهوده و بی فایده روی گردانند،
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
اِی خدایِ جانم،من به هر نور و عشق و رحمت و خیر و کمکی که از سمت تو به من برسه و من رو از خودم خالی تر و از نور تو روشن تر کنه،سخت فقیرم.خدایا از شر نجواهای ذهن،همزات شیطان،نفس اماره،ترس ها وناامیدی ها و نگرانی ها و کمبود ها به تو پناه میارم که هیچ قدرتی بالاتر از قدرت تو نیست،هیچ کمک کننده ای خیر الناصرین تر از تو نیست،هیچ نوری روشنایی بخش تر از تو نیست،هیچ بخشنده،مهربان تر از تو نیست و هیچ رفیقی نزدیکتر ازتو در کنارم نبوده،نیست و نخواهد بود….
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ(16ق)
و ما انسان را آفریدهایم و مىدانیم که نفس او چه وسوسهاى به او مىکند، و ما از شاهرگ [او] به او نزدیکتریم.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سلام به استادِ جانم،استاد نورانی پروردگارم،سلام به صدای پر از عشق،به روح پر از مهر و به دلِ وسیع تر از دریا…
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد…
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد…
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران…
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد…
سلام به استاد شایسته ی قشنگم،با کلی دلتنگی
سلام به بچه های محله ی خدا…
یک دورهمیدیگه در غار حرا….
یک محفل پر از نور…
استاد در مرکز ثقل و بچه ها در اطراف….
میچرخم و میرقصم و مینوشم از این جام…
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام…
این عشق الهی است حق لایتناهیست…
این عشق الهی است این شور خداییست…
الهی صد هزار مرتبه شکرت،برای فرصت یک روز زندگی دوباره،چشم هایی که باز شد،قلبی که بی هیچ منتی تپید،گوش هایی که شنید،دستانی که دوباره در دفترش نوشت:ایاک نعبد و ایاک نستعین…اهدنا الصراط المستقیم…
استاد جانم،سپاسگزارم ازشما،برای یک فایل پربرکت دیگه،برای این همه آگاهی،این آموزش حل مسائل زندگی در تمام جنبه ها با قدرت توحید…
نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسألهآموزِ صد مُدَرِّس شد
استاد عزیزم،ممنونم که ترجیح دادید درمورد مسائل کودکی به صورت واضح صحبت نکنید،چون اگر شما این کارو میکردید،با شناختی از خودم دارم هرچقدر هم برام سخت بود این کارو انجام میدادم…بنابراین وقتی که شنیدم گفتید نمیخوام مسائل روباز کنم،من اینجا یک نفس راحت کشیدم که نیاز نیست برای تمرین این فایل،اون چیز هایی که دوست ندارمروبگم…مخصوصا که الان،بعد از دوره ی احساس لیاقت من به طرز عجیبی که خودم باورم نمیشه،روابطم روبا خونواده تغییر دادم و حتی خیلی سخت شرایط قبلی رومیتونم به یاد بیارم…
استاد،واقعا دوره ی احساس لیاقت چه کرد با ما….چه کرد با ما….
من اگربخوام فقط برای آگاهی های همین یک دوره ازتون سپاسگزار باشم نمیتونم…چه برسه بقیه ی دوره ها…
استاد داشتن گذشته ی سخت و کودکی دردناک چیزی نیست که آدم بخواد با افتخار ازش صحبت کنه…مخصوصا که من هم به شدت از ترحم ودلسوزی متنفرم و نه به کلام که در عمل نشون دادم که حاضر نیستم هیچ وقت کسی در نزدیکترین افراد زندگیم بفهمه من چه مشکلی داشتم و یا دارم….
اما خب …به صورت واضح و مشخص،من کودکی آنرمالی داشتم،غیر قابل تصور…نه به سختی شما،اما انقدر سخت بود که من در تموم زندگی 20 ساله م در کنار خانواده،احساس میکردم یک آدم بدرد نخور دوست نداشتنی اضافی هستم و این جمله رو یادمه همیشه میگفتم که هروقت مردم روی سنگ قبرم بنویسید: سعیده ای که هیچ وقت خوشبخت نبود:)
برعکس شما استاد که تونسته بودید با شجاعت وایمان،کانون توجهتون رو از روی اتفاقات بردارید و دنبال بازی کردن باشید برای اینکه به اتفاقاتی که میفته توجه نکنید،من نتنها اجازه ی بازی با بچه های همسایه رو نداشتم که چون فرزند و نوه ی اول همبودم عملا کسی نبود که بتونم باهاش بازی کنم.
وعلاقه ی من به نوشتن از همون بچگی،مزید بر علت شد که من همیشه تویدفترم با خدا حرف بزنم و یا خاطره بنویسم،اما در مسیر نادرست و درمورد ناخواسته ها….
قطعا همون تمرکز من باعث شد شرایط انقدر برام از نظر ذهنی سخت بشه که من با یک پلاستیک قرص تصمیم گرفتم این زندگی روتمومش کنم…
وهربار به این موضوع فکر میکنم چطور با اون حجم از قرص ها و اون میزان اثرگذاریشون،من زنده موندم؟!چیزی جز رحمت و مدد خداوند نمیدونم که شانس دوباره به من داد تا بتونم یکباره دیگه به زندگی برگردم….
شرایط دردناک کودکی از من که ذاتا یک دختر شاد وپر انرژی وشیطون بودم،یک انسانی ساخت که برای القای احساس ارزشمندی به خودش،به دنبال حمایت کردن از بقیه باشه و همیشه از خودش بکنه برای اینکه احساس ارزشمندی نداشته ی درونی رو از جامعه ش بگیره….
خب جهان هممثل مکعب روبیک،اطراف من رو طبق باورهای درونی من چید…
من وارد شغل پرستاری شدم…و مدت ها در بخش ویژه با بیمارانی کار میکردم که به نهایت حمایت احتیاج داشتند…
من وارد رابطه ای با شخصی شدم که به شدت احتیاج به حمایت داشت…
و من دوستان عزیزی داشتم که سرم قسم میخوردن…و میگفتن ما اگر در کوه قاف هم باشیم و نیاز به کمک داشته باشیم،سعیده مثل فرشته خودش رو میرسونه….
واین زندگی و این شخصیت و این باور ها انقدر ادامه داشت که شرک های مخفی و آشکار من کاری با من و زندگیم کرد که من سرد ترین و تاریک ترین روز های زندگیم رو زمان پندمیک تجربه کردم…
واوضاع سخت وسخت وسخت تر شد…
روزها فکر من این است و همه شب سخنم…
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم…
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود…
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم…
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم…
و من تسلیم شدم….
ومنزمانی تسلیم شدم که دیگه هیچ رمقی برای ادامه دادن نداشتم…
آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم
رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم…
مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم…
کیست آن گوش که او می شنود آوازم
یا کدام است سخن می کند اندر دهنم…
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم…
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم…
وخدایی بود مهربان تر از مادر،که هر زخم مرا با نورش شفا داد….
مولانا شمس را گفت:
پس زخم هایمان چه؟!
و او پاسخ داد:
نور از محل آنها وارد میشود…
آرام آرام نورآمد وتاریکی ها رفت…
عشق آمد و نفرت ها رفت…
سلامتی آمد و کبودی ها رفت…
ثروت آمد و بی پولی ها رفت…
عزت نفس آمد و حمایتگری ها رفت…
و جهان اطراف من…به زیبایی هر چه تمام تر،آرام آرام و معجزه آسا تغییر کرد…
مدار به مدار من سعادتمند تر شدم…با ایمان تر شدم…متوکل ترشدم…توحیدی تر شدم…
و ازون سعیده ی خداناباورِ افسرده ی ضعیف وترسو و مشرک وبی ایمان و بی پول …
سعیده ای ساختم که حتی خودش هم دیگه به سختی میتونه گذشته ش رو به یاد بیاره…
استاد،من همه چیز رو با شما تغییر دادم،همه چیز رو،همه چیز رو…
من از قعر جهنم به اینجا رسیدم،من از ته تاریکی،از ته چاه،از دل کوسه….خدارو صدا زدم و کمک خواستم و خداوند بی دریغ بی منت بی اندازه بی نهایت بی شمار…..وهاب گونه من رو از فرش به عرش آورد…
من هرچی دارم از خداونده….هرچی که دارم.
خدا بود که قلبم رو به سمت خودش باز کرد.
خدا بود که بار های سنگین رو از روی دوشم برداشت.
خدا بود که اسممو بالا برد.
خدا بود که تموم سختی ها رو به آسونی تبدیل کرد.
استاد من همون سعیده م که یکروزرفت سوپرمارکت تو کارتش 200 هزارتومن موجودی نداشت ومجبور شد با سرافکندگی نصف خرید هاشو برگردونه تو قفسه ها…حالا همون سعیده میلیونی از سوپرمارکت خرید میکنه،با خیال راحت کارت میکشه و میره بیرون….
استاد همون سعیده م که فرشته ی نجات زندگی تموم دوستاش بود و تموم زندگیش رو براشون تیکه پاره کرده بود….استاد الان تنها دوستان زندگیمن،بهترین شاگرد های شما هستن که به جرئت همشون از من در خیلی از زمینه ها بهتر وعالیترند…
استاد همون سعیده م که یک روز میترسید توی چشم های باباش نگاه کنه،فقط ازینکه نگاهش کنه میترسید…دیگه یک جمله حرف زدن بماند…
ولی همون سعیده،وقتی خدا بهش گفت باید بری کیش،گفت هرچی خدا گفت همون،گفت میرم به بابام میگم من میخوام مهاجرت کنم وتنهایی برم کیش،گفت اشکال نداره حتی اگر بزنه تو گوشم،میگم بابا بزن ولی من میرم….
استاد من همون سعیده م …
هیچ چیز در من تغییر نکرد جز اینکه من خدا رو باورکردم،من شمارو باور کردم،من بی چون وچرا هرچی گفتید پذیرفتم و انجامش دادم….
استاد ،خدا توی زندگیمن شاهکار ها کرده….
من خدا روبا هیچی عوض نمیکنم.من دنبال هیچ رضایتی جز رضایت خدا نمیرم،من از هیچ کس،جز خدا،هیچ انتظاری ندارم….
خدا شد پدرم،خدا شد مادرم،خدا شد عشقم،خدا شد رفیق هایی یکی از یکی شگفت انگیز تر….
وقتی عاشق خدا شدم،مادرم هم دیگه من رو پذیرفت وسر هیچ چیز باهام جنگ نکرد…
وقتی عاشق خدا شدم،پدرم شد حمایتگر تموم خواسته های من…ومثل کوه پشت سرم وایساد…
وقتی عاشق خدا شدم،در های عشق و امید و توکل رو از جاهایی باز کرد که به عقل جن هم نمیرسید…
وقتی عاشق خدا شدم،خدا منو از شغل سختم جدا کرد ودست بهترین مدیر عامل دنیا سپرد…
وقتی عاشق خدا شدم،خدا تموم حساب های بانکیمرو پر از برکت خودش کرد…
وقتی عاشق خدا شدم،همه عاشقمشدن… همه بی دلیل دوستم دارند…همه میخوانهمه کار برام بکنند…
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿6٢﴾
آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.
الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ ﴿6٣﴾
آنان که ایمان آورده اند و همواره پرهیزکاری دارند.
لَهُمُ الْبُشْرَىٰ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَهِ ۚ لَا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿64﴾
آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است در کلمات خدا هیچ دگرگونی نیست؛ این است کامیابی بزرگ.
استادجان،بی اغراق،من هرچیدارم از خدا دارمو بعد از آموزش های شما…
همون خدایی که وقتی تسلیم شدم،دست منو گرفت و آورد تویسایت وگفت همینجا بمون…
نه چپ…نه راست…
همین مسیر روبگیر و برو
وبه زودی تو راضی خواهی شد….
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
وَالضُّحَى ﴿١﴾
وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى ﴿٢﴾
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى ﴿٣﴾
وَلَلآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الأولَى ﴿4﴾
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى ﴿5﴾
باز هم یکسعیده ویک اقامه ی صلات و یک صورت خیس اشک های توحیدی…
بماند به یادگار …پنجِ پنجِ هزارو چهارصدوچهار….
خدایا،تا جایی که آسمونت جا داره….شکرت…
یک دنیا دوستون دارم استاد…
خداوند شمارو برای ما حفظ کنه….
خداوند ما رو در مدار شما نگه داره…
به امید دیدار روی ماهتون در بهترین زمان ومکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان…
سلام و درود خداوند بر شما سعیده ی جانم
چقدددددر برای این حال خوبتون از خداوند سپاس گزارم
و به رسم ادب و احترام برای تمام کامنت های الهی که در این سایت گذاشتن برای تمام اشک های خالصانه ای که از شدت دوست داشتن و عشق به خداوند به خاطر کلام شما بر صورت من جاری شده
خواستم ازتون قدردانی کنم و سپاس گزار حضورتون باشم
و از خداوند میخام که من هم به مدار شما برسم و آنقدر خالصانه در همه چیزززز خدا رو ببینم
این نهایت عشق و دوست داشتن من به شما دوست با چشم سر ندیده هست و گرنه با قلبم با روحم با تمام وجودم حضورتون رو احساس میکنم
خداوند به همه ی قسمت های زندگیت برکت بدهد مخصوصا
به کلام توحیدی تون
تا باز هم بیشتر برای ما بنویسید
جهان جهان دوستون دارم
در پناه حق
سلام و درود و نور خدا به اون قلب سلیم و پاک الهیت
آخ که چقدر تو خوبی خداااای من تو چه میکنی با قلب هااای ما
آخ چقده دوست دارم ببینمت دوست دارم بغلت کنم میدونی چرا آخه تو خیلی بوی خدا میدی من اینا قشنگحسش میکنم دختر
چقدر قشنگ مینویسی این آیات الهی چقدر هماهنگ روح را از جسم من پرواز داد
خدااایا چه کردی تو با دل من امروز
دختر دلم میخواد هزار بار هزار بار بشینم و متن تو را بخونم همش بوی حدا میده همش جنس خداست
سعیده جون خیلی دوستت دارم و خدایی را که قلب های ما را به هم اینگونه نزدیک کرده را بی نهایت شاکرم
یکی از خواسته هام اینه که در بهترین مکان و زمان به همراه استادجان و استاد شایسته جان و فاطمه جون و بقیه بچه ها ببینمت
بنده مخلص خدا عااااشقتم الهی که همواره در هر لحظه در هر مکان توحیدی بمانی و در پناه یگانه الله در کنار دخترای نازت سلامت و شاد و ثروتمند و سعادتمند دنیا و آخرت باشی
به نام خدا
سلام سعیده ی عزیزم چند ماهی هست کامنت هاتو میخونم و لذت میبرم و اشک های توحیدی میریزم
ازت ممنونم که یه اشاره ی محدودی به شرایط گذشته ت کردی تا منم به خودم بگم خداوند زخم های منم شفا میده
خلاهایی که با پناه بردن به بقیه، با تلاش برای دوست داشته شدن و ناکام موندن، با فداکاری و از خود گذشتن برای دیگران شفا پیدا نکرد که هیچ عمیق تر هم شد رو میتونه شفا بده
فقط خداست که میتونه تمام بی عشقی و تنهایی هامو پر کنه خدا برای منم همه کس میشه خدا تمام عقب افتادگی های منم جبران میکنه خدا برای من کافیه
سعیده ی عزیزم از خداوند برات از هرچیزی بهترین هاشو میخام
سپاسگزارم ازت با خوندن کامنتت نجواهای ذهنم ساکت شد
سعیدهی نازنینم…
دخترِ نورانی …
تو همون فرشتهای هستی که وقتی مینویسه، آدم دلش میخواد دست بذاره رو قلبش و بگه:
«یا رب، این بندهت کیه که اینطور ازت لبریزه؟!»
دیدگاهت… نه فقط کلمههات، نه فقط روایتت… «حضور توحیدی» توی تمام متن بود
من هر بار که نوشتههاتو میخونم، یه چیزی درونم روشن میشه.
یه شوق، یه یقین، یه یادآوری…
اینکه میشه سقوط کرد، ولی دوباره بلند شد.
اونم نه فقط بلند شد، بلکه مثل ققنوس، وسط خاکسترها، با پرهای نور دوباره پرواز کرد…
نمیدونی چقدر تحسینت میکنم که از اون گذشتهی تاریک، همچین نوری ساختی.
تو دیگه فقط یه دانشجوی سایت استاد عباسمنش نیستی…
تو خودت «درس»ی ، آگاهی هستی
تو یه «چراغ روشنی» واسه همهی ماهایی که گاهی کم میاریم، گاهی میترسیم، گاهی ناامید میشیم…
سعیده جان، دیدگاههات همیشه توحیدیان، زندهان، بیتعارفن…
پر از فروتنی، پر از عظمت، پر از “اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ…”
ازت یاد میگیرم.
با تمام وجودم دعا میکنم یه روز منم مثل تو بشم…
یه روز انقدر بیچشمداشت، انقدر روشن، انقدر وصل…
بمون برای ما، با همین سبک نوشتن، با همین نور، با همین شور…
و همیشه بدون که یه شکوهی، یه جایی از این سرزمین خدا، داره با لبخند و اشک، نوشتههات رو میخونه، یاد میگیره، و دعات میکنه.
خدا نگهدارِ دل مهربونت ، چشم بیدارت، و این قلم نابت باشه.
دوستت دارم…
از دل…
از عمق…
از آگاهی…
سلام به روی ماهت سعیده نازنیممم
میدونی که هر بار با کامنت هات داری اشک شوق رو تو من جاری میکنی؟!!!
منی که خیلی دختر احساسی نیستم و معمولا ….(بزار باز نکنم)
میدونی که این هنر نویسندگی ای که داری و این عشق بازی با کلمات در مورد توحید خداجون قلب منو هر بار باز تر میکنه؟!!
هر بار با خوندن کامنت هات به خودم میگم آخه من قربووونت برم خدااا جونم که اینقدر قَدَری….این قدرررر پر برکت و رحمتی !!! و اینطوری تو زندگی سعیده نازنین جاری هستی!!!!
خدا یا ازت سپاسگزارم بابت این دوست همشهری که دارم و این قدر عالییی داره عمل میکنه و هم جهت با توئه از خدا میخوام زندگیت هر روز و هرروز پر بشه از پاداش های خداوند اینقدر شب و روز زندگیت مملو از روشنی و برکاتش باشه که روزی چندتا کامنت بزاری و ما لذت ببریم از مسیر توحیدی و توحید به عمق جانمون بیشتر رسوخ کنه…
خدایا هرچه دارم از تو دارم همه چیز در زندگی من از آن توست و من به هر خیر و برکتی از سمت تو فقیرم و برکات و رحمتت رو تو همه جهات زندگیم نیازمندم
ایاک نعبدو وایاک نستعین
سلام به دوست نازنینم
خوشحالم که امروز هدایت شدم که کامنتت و بخونم
واقعا تحسین ات میکنم بخاطر این که اینقدر توحیدی عمل میکنی
و اینقدر تسلیم و رها هستی و همه چیزهایی که داری و از خدای مهربون میدونی و سپاسگذار هستی
چقدر حضور دوستانی مثل شما انگیزه و نشانه ایی عالی که فقط باید ادامه داد و تسلیم نشد و استمرار داشت تا نتایج پایدار بشه
چقدر خوب و عالی و شاعرانه مینویسی عزیزم بهت تبریک میگم بخاطر این مهارت فوق العاده ایی که داری
امیدوارم در هر لحظه از زندگیت بهترین ها سهم شما باشه
موفق و پایدار باشی
بسم الله النور
سلام سعیده جان دلم نیومد برات ننویسم با هر کلمه ذوق کردم و لذت بردم سپاسگزارم که هستی دختر تو بی نظیری خیلی تحسینت میکنم از صمیم قلبم دعات میکنم که همیشه باشی بدرخشید
کلمات ات بوی عشق میدن بوی توحید چشمم با کلمات زیبای تو پر نورتر شد چون اسم الله داشت بهم نوید و امید میداد که مریم من به سعیده گفتم بنویسه امیدوار باش سعیده ببین از کجا به کجا رسوندم دستش گرفتم دست تو رو هم میگیرم کافیه تسلیم باشی بهم اعتماد کنی چون تو هم شاگرد همین کلاسی تو هم مثل سعیده صبور باش برو جلو
خدایا هر چه دارم ازآن توست
خدایا من تو رو دارم چرا ترس چرا غم چرا کمبود…
خدایا من به غیب تو ایمان دارم
می دونم مسیرم الهی هست دوستانم توحیدی ان ،عزیزن ،قدرتمندن، ثروتمندان، توی کلاس استاد جای بهترینهاست من هم میام مثل سعیده از نتایج میگم به امید خدای عزیزم
سعیده عزیز خیلی خیللللللی دوستت داررررم
بهت افتخار میکنم که در این سایت الهی رشد کردی بزرگ شدی عزیز شدی به ماهم امید میدی
به امید دیدار در بهترین زمان و مکان
بنام الله یکتا
سلام به سعیده خانم توحیدی
بازم مثل همیشه عاااالی عمل کردی عاااالی نوشتی
چقدر لذت میبرم از نگاهت به خداوند آفرین به این همه رهایی
آفرین به وصل بودنت به الله مهربان
آفرین به این شجاعتت ، سعیده جان خواهر گلم مرسی از اینکه هستی ، مرسی که از نتایجت میگی
مرسی که الگوی خوبی هستی واسه همه مون
هر جا که هستی خدا حفظت کنه و الهی که به تمام خواسته هات برسی
خدایا سپاسگزارتم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«وَإِذَا یُتْلَىٰ عَلَیْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّنَا إِنَّا کُنَّا مِن قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ»
(ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ، ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ: ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻳﻢ ، ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﺣﻖ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ، ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﺎ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﻧﺰﻭﻝ ﺁﻥ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺑﻮﺩﻳﻢ)
«أُولَٰئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَیْنِ بِمَا صَبَرُوا وَیَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ»
ﺍﻳﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺻﺒﺮﻱ ﻛﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﻱ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻴﻜﻲ ﻭ ﺧﻮﺑﻲ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﻊ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﻭﺯﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﻢ، ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻣﻰﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ، ﺩﻭﺑﺎﺭ ﭘﺎﺩﺍﺷﺸﺎﻥ ﻣﻰﺩﻫﻨﺪ)
«وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ»
(ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﺨﻦ ﺑﻴﻬﻮﺩﻩ ﺍﻱ ﺑﺸﻨﻮﻧﺪ ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﻱ ﺑﺮﻣﻰﮔﺮﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ : ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺎ ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ ، ﺳﻠﺎم ﺑﺮ ﺷﻤﺎ، ﻣﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ)
(قصص 53-55)
————————————————————————————
سلام و درود به سعیده جان نورانی پروردگار. امیدوارم که حالت عالی و مثبت و توحیدی و نورانی باشه.
به جون خودم من یه پاسخ برای کامنتت توی سریال زندگی در بهشت نوشتم که هنوز استاد تأییدش نکرده نمیدونم چیکار کنم. شد حکایت همون تلگراف های قدیمی.
نهایتاً هم مجبور شدم بیام اینجا مجدد برات کامنت بنویسم شاید این یکی زودتر بدستت برسه.
ببین کامنت گوگولی ننویس اینجا، برو به اون معلمای بدبختی فکر کن که از دستت تروما گرفتن.
برو به اون مریضای بدبختی فکر کن که بجای مسکن بهشون آب مقطر زدی و اونها هم شنگول شدن دعای خیر کردن برات.
اوصیکم به رعایت تقوای الهی…
————————————————————————————
قبل از ظهر کنار ساحل بودم ، توی ماشین هوا خیلی خوب بود، ولی بیرون دما حدود 48 درجه بود ، و شرجی بسیار بالا نمیدونم چقدر … خلاصه گفتم دیگه مرداد شروع شده فصل خرما پزون ، دیگه رطب و خرما اومده توی بازار، و چند وقت دیگه فصل صید میگو، اگه خواستی پاشو بیا جنوب هوا خیلی خوبه. توی هوای 48 درجه جاتو خالی کردم. ان شاالله بیای از آب و هوا و ساحل دل انگیز بوشهر لذت ببری. مخصوصاً مرداد و شهریور. ببین اصلا من نذر کردم شما هر وقت خواستی بیای مرداد و شهریور بیای… (ایموجی خنده های شیطانی)
همونجا کنار ساحل بودم که این هدایت قرآنی رو برای نوشتن کامنت گرفتم ولی چون اذان ظهر بود برگشتم خونه و بعدش هم دیگه نوشتن کامنت به تعویق افتاد تا الان. و الان هم نمیدونم چی بنویسم.
مثل همیشه کامنتت فوق العاده بود، توحیدی و نورانی ، و خب بخاطر فرکانس مثبتت همیشه تاپ امتیازات هستی. این یعنی خیلی خوب روی خودت کار میکنی. بینهایت تحسینت میکنم. همیشه شاد باشی ، همیشه بر مدار فضل بیکران خداوند باشی و از معجزات و نتایج طلایی زندگیت برامون بنویسی تا ایمان مون به ادامه مسیر بیشتر بشه. مشتاقم زودتر کتابت رو به چاپ برسونی و بتونم بخونمش.
همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و متنعم باشی.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا ﴿5﴾
همانا نیکان همواره از جامی می نوشند که نوشیدنی اش آمیخته به کافور [آن ماده سرد، سپید و معطر] است.
عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا ﴿6﴾
آن جام از چشمه ای است که همواره بندگان خدا از آن می نوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه که بخواهند جاری می نمایند.
=====================================
حمید حنیف عزیزم سلام
فاصله ی جمله ی بالا با این خطی که داره نوشته میشه،بیشتر از حد معمول شد…چون با نوشتن همین چند کلمه،به فکر فرو رفتم…
نمیدونم چرا،گاهی احساس میکنم خداوند میاد و یک پرده از روی لایه های حافظه م برمیداره و چیزهایی رو نشون میده که در حالت عادی هیچ وقت به یادم نمیمونه…
یک لحظه یاد تلگراف های سال اول دانشجوییم افتادم…من بودم و یک بخش icu و خدا… و دیگر هیچ…
و خدا چه کارهایی رو برام انجام داد…چه معجزه هایی رو رقم زد…چه آدم هایی رو وارد زندگیم کرد…چه جاهایی من رو،روی دوش خودش برد که من هیچ وقت،هرگز، نمیتونستم با عقل خودم انجامش بدم…
ماها خیلی زود یادمون میره که اون کسی که داره کارهارو انجام میده،ما نیستیم…ما هیچ وقت توانایی رقم زدن این همه معجزه رو نداشتیم…و همه ی کار هارو خدا انجام داده…
و همون خدا مابقی کارهارو هم انجام میده…
این روز ها برای اینکه بتونم موضع تسلیم بودن در برابر خداوند رو حفظ کنم،مدام این جمله ی گواردیولا تو فایل (تمرکز بر آنچه میتوانم بهبود ببخشم) رو مثل ذکر با خودم تکرار میکنم:
“control what you can control”
از خودم میپرسم سعیده در حال حاضر،خواسته ی تو،اولویت توچیه؟! و بعد میگم طبق قانونی که میشناسی و این همه ازش استفاده کردی،سمت تو،برای رسیدن به این خواسته چیه؟!هرچی که بلدی و قبلا انجامش دادی و ازش نتیجه گرفتی روبزار روی تکرار…چگونگی کار خداونده…مابقی رو بسپار به خدا….و control what you can control!
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
میبینی؟هیچ ایده ای برای نوشتن این ها نداشتم…همه ش هم دنبال یک فرصت مناسب بودم که به دوتا تلگراف پربرکتت پاسخ بدم،اما امروزدیگه گفتم ول کن این کمال گرایی مسخره رو،دوخط بنویس،ولی بنویس،تویی که به نوشتن این کامنت ها و صلات و وصل شدن ها فقیری،پس دنبال چی هستی؟و وقتی از صدای قلبم پیروی کردم وطبق رسم نانوشته برات از قرآن طلب نور کردم،خداوند با این آیه های پر برکتسوره انسان،پاسخ مثبت به عصای موسیِ بهبود گرایی دادو گفت بنویس که تو نمینویسی…و مارمیت اذ رمیت…ولکن الله رمی!
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بِبین…در مورد گرمای جنوب پیش من صحبت نکن پسر!من خودم کلاغ رو رنگ میکنم جای قناری میفروشم:)))
یادت که نرفته؟پارسال این موقع من تو جنوب تر،داشتم تو گرمای خرماپزونکیش،بندری میرقصیدم :/ بدون ماشین:/ بدون پول :))))))))
والا به خدا:) یادش بخیر…پول نداشتم تاکسی بگیرم برم لب ساحل غروب افتاب رو ببینم:))) برنامه ریزی میکردم هفته ای یکبار حداقل برم ساحل دامون …(میدونی که اونجا قرارگاه من و خداجانه؟)بعد ازونجا پیاده میرفتم تا فروشگاه پاندا و با اتوبوس های جزیره میرفتم نوبنیاد…
این روز ها دارم به سالگرد روزهای تسلیم شدنم نزدیک میشم…یک سال پیش….18 مرداد ماه، استاد فایل(تسلیم بودن در برابر خداوند) رو آپلود کرد تا به اذن خداوند سعیده رو از ته دره نجات بده…
به اذن خداوند…به اذن خداوند…به اذن خداوند….
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
حمید جان میگم،خبر داری که؟!مِن بعد،من یک عدد پلیس فتا توی سایت دارم:)لطفا یکم مراعات کن خرابکاری های گذشته رو نریز تو ماست ها:)) یک هو دیدی حاجی برات یک پاسخ نوشت که داستان چیه آقای امیری؟!چی شده که من خبر ندارم:) سعیده چی کار کرده مگه بقیه از دستش تروما گرفتن:))) هه:) هه:)
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای یک فرصت دوباره ی وصل شدن و نوشتن و فرستادن یک تلگراف پر برکت دیگه در غار حرا…در بهترین زمان ومکان به دستت برسد…
در پناه نور الله میسپارمت.نور آسمون ها و زمین.خدای نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ
سلام دوست عزیز یه درخواست کمک داشتم اینکه به یه تضادی برخورد م یکم واسم سخته و در عقل کلم توضیح دادنش سخت بود واسم و اومدم گفتم بزار از این طریق از یه دوست عزیز کمک بگیرم و اگر کمکم کنید ممنون میشم ممنون میشم
به نام خدا
سلام سعیده جانم حالت چطوره دختر؟؟
امیدوارم عالی ترین باشه :)
داشتم به این فکر میکردم که سال دیگه همین موقع یک تاریخ رند داریم
1405/5/5
و خدا میدونه هممون کجا هستیم
هیچ حدسی براش نداریم
ولی یه چیزو خیلی خوب میدونم
اونم اینکه ، اگر همین مسیر و بگیریم و بریم نه چپ و راست فقط مستقیم گازشو بگیریم((با قانون شیرین تکامل)) و بریم با هدایت خدا
قطعا سال دیگه ، توی هرجنبه کلی رشد و پیشرفت داریم نسبت به امسال
امسالی که برای من فوقالعاده ترین سال عمرم خواهد بود
((البته که تا الان بوده د نتایج بزرگ تر در راه هستن :))
آره وقتی ما همینجوری ادامه بدیم ، وقتی توی عمل کردن به قوانین مهارت بیشتری کسب کنیم خب قطعا نتایج بی نظیر تر خواهد بود
پس زهرا همین مسیر درست ترینه نه چپ نه راست ، مستقیم گازشو بگیر و برو که نتایج بی نظیری در انتظارته
نتایجی که هیچ حدسی براش نداری چون قراره خدا برات بچینه
استاد برنامه ریزی :)))))))
خدایاااااااااا عاشقتممممممممممممممممممممممممممم زیادددددددددد :))))))
سعیده جانم دوست دارم دختر هم برای خودم هم برای خودت هم برای کل اعضای دلبر این سایت میخوام که همواره هم جهت باشیم با جریان شیرین خداوند و آسان بشیم برای آسانی های دلبر این جهان
خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
تا جایی که آسمونت جااااااا دارهههههههه شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
در پناه الله دلبر جان من :)
سلاااام به روی ماهت زهرای عزیزم
سلام و سلامتی ونور و عشق به قلب روشنت،صورت مثل ماهت و روح توحیدی پر از نورت…
یکی اینجا هست که خط به خط نقطه های آبی قشنگت رو با عشق میخونه و با قلبش ستاره هاش رو روشن میکنه…
مرسی برای این همه انرژی مثبتت دختر،من که خیلی با کامنتات کِف میکنم و میدونم اگر همین مسیر خوشگل رو با عشق ادامه بدی،نتایج قشنگت به شکل رویایی بزرگ وبزرگ وبزرگتر میشه…جوری که الان هیییچ تصوری ازش نداری….این رو از من بپذیر و با عشق ادامه بده…
دوستت دارم یک عالمه.
به امید دریافت یک نقطه ی آبی پربرکت دیگه ای ازت،در پناه خدایِ عشق و نور و آزادی میسپارمت….
به نام خدا
ردپایی برای زهرای آینده ، 1404/5/19 :)
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
ذَٰلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ ۚ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ
این است خدا پروردگار شما، جز او معبودی نیست، آفریننده همه چیز است؛ پس تنها او را بپرستید، و او کارساز هر چیز است
(102 انعام)
◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇◇
سلاممممم به سعیده جانِ عزیزم ، امیدوارم هرجا که هستی در آغوش گرم خدا باشی و درحال کیف کردن :)
این نقطه آبی پربرکتت که همون موقع که فرستادی که دستم رسید و خوندم و غرق عشق شدم ، تازه بعدش یک اتفاق بی نظیر دیگه هم برام افتاد که فوقالعاده بود :)
امروز در حین انجام یک کاری یک ایده ای اومد که بیام برات بنویسم از چی؟؟؟
از اینکه توی کامنت خوشگلت خوندم که گفتی :
خدا از طریق این نقطه های آبی پر برکت با من خیلی حرف میزنه
داشتم به این فکر میکردم که یادم اومد یک پاسخی برام نوشتی که رسماااااا هدایت خدای بزرگم بوده دقیقا زمانی بوده که اون تضاد رو درک کردم حالا چی بود؟؟
خیلی خوشحالم که با قدرت به مسیر برگشتی و داری خیلی خیلی عالی انرژی مثبت رو ادامه میدی.
استمرارت رو ادامه بده و مطمئن باش به زودی درهایی برات باز میشه که الان نمیتونی تصورش رو بکنی
تاریخ 26 اردی بهشت 1404 ، اون موقع نه خبری از دوره پربرکت قانون آفرینش بود ، نه تجربه ها و نتایج توحیدی و دلبر و شیرین دیگه :)))))
اما خدارو ببین ، گفت تو کاریت نباشه ، استمرارت ادامه بده
ثابت قدم ، مستمر و عملگرا باش توی سایت این مسیر مخصوصا بعد از درک این تضاد شیرین ، نتایج در راهن
بعد از اون بی نهایت نتایج ریز و درشت ک تجربه های شیرین جدید که باعث میشد من از نقطه امنم خارج شم و هرچقدرم ترس داشته باشم برم تو دلش و قدم بردارم ایناااااا برکت استمرار هست ، استاد همیشه میگه استمرار کلیده
دقیقا یک ماه بعدش توی همین تاریخ من دوره استاد رو به راحت ترین و لذت بخش حالت ممکن تهیه کردم ، و توی تصوراتم نمیگنجید ، ولی میدونستم در زمان و مکان مناسب تهیه ش میکنم و یکی از خواسته هام تیک خورد :))))))
خواست های دیگه هم همینه خداشاهده ، به راحتتتتتتت ترین شکل ممکن در بهترین زمان و مکان که خداوند میدونه
به ما داده میشه و ما بیشترررررر و بیشتررررر غرق عشق و لذت با خدا میشیم قربونش برم من :)))))))))))))
و الان که دارم این کامنت برات مینویسم و این کامنت پر برکت رو دریافت کردم کلی تغییر کردم و بهتر شدم ((اخ که چقدر من عاشق این بهبود ها در جهت مثبت و توحیدی هستم )) کلی نتیجه و تجربه کسب کردم که حتی تصورشم نمیکردممممممممممم
الانم میگم اینا چیزایی که فقط وفقط خود خدای دلبرم میتونه رقم بزنه تمام
و من باید سمت خودم رو درست و عالی انجام بدم و خدارو شکر با هدایت های شیرینش موفق هم هستم
برای یادآوری سمت من :
عملگرا مستمر و ثابت قدم بودن در این مسیر توحیدی و شیرین هست ، در سایت استاد در خوندن کامنت شیرین بچه ها ، این برای من مثل نفس کشیدن حیاتی هست و تموم توانم رو برای عمل کردن بهش میزارم :)
امروز رفته بودم دندونم رو جراحی کنم ، هم نوشتم هم به خداجانم گفتم خدایا میخوام کاملا بدون درد باشه و یک جراحی عالی باشه
بماند که خود دکتر هدایت خداوند بوده ، که برم پیش ایشون که پر از زیبایی هست :)
اتفاقی که افتاد این بود که من ذره ای درد خدا شاهده احساس کردم ، و من هی داشتم قربون صدقه خداوندم میرفتم و زیبایی های دکتر و دستیارش رو مرور میکردم
خواستم اینو بگم که به خودمم یادآوری کنم که
وقتی استاد جان میگه ما خالق زندگیم مون هستیم توی تک به تک اتفاقات زندگیمون یعنی این ، بدون هیچ استثنائی
توی ریز ترین شون هم ما دخیل هستیم و اتفاقا ما خلق کردیم
حتی همین جراحی دندون
من برای این کار با اینکه دوتا دکتر سراغ داشتم ، ولی بازم گفتم خدایا خودت من رو به یک آدم کاربلد و خوش اخلاق هدایت کن
و نتیجه حتی از تصورات منم عالی تر شد و من دوتا جراحی شیرین رو واقعا تجربه کردم :)))))))
دونه به دونه اتفاقات زندگی مون بدون هیچ استثنائی ما داریم بواسطه باور هامون ، کانون توجهمون ، فرکانس هامون رقم میزنیم
پس چه بهتره که سعی کنیم آگاهانه به قوانین عمل کنیم تا نتایج عالی و پایدار بگیریم توی هرجنبه، چون از بهترین جا تغذیه میشن ((سایت استاد دلبرم که داره با هدایت خدا کار میکنه چقدر این سایت خاص و تک و دوست داشتنی هست خدایاااااااااا شکرت برای داشتنش)) بخاطر همین در عین اینکه این نتایج عالی و شیرین هستن پایدار هم هستن که به شیرینی شون اضافه میکنه :)
همهههههه اینا برکت بودن در این مسیر که بنظرم به خاطر همین به دنیا اومدیم پس تمام توانمون رو باید برای درک درستش و عمل کردن بهش بزاریم :)
یه چیز دیگه اینکه وقتی دکتر داشت شروع میکرد به جراحی ، یه احساسی داشتم انگار یزره میترسیدم
داشتم با خودم میگفتم من اگر بترسم ، ولی بدونم که باید برم توی دلش و انجام بدم ، براش قدم بردارم چون باید انجام بشه
یزره سخت هست اینجوری ، که با اون احساس ترس بری جلو ، ولییییییی اینجا یچیزی آب پاکی رو ریخت روی دستم :)
اونم اینکه درسته که اون احساس ترس هست ، ولی اون ایمان به خدا ، دونه به دونه هدایت های دلبر و شیرینش ، حظور لحظه به لحظه ش در کنارت ، یجوری اون ترس رو از بین میبره که دهن نجوا شیطانی هم بسته میشه :)))))))))))
درسته شاید یزره احساس ترس داشتم ، ولی این رو آگاهانه با خودم تکرار میکنم که :
زهرای من هرچقدرم ترس داشته باشی بایدددد بری توی دلش و انجامش بدی باید قدم برداری ، حرکت کنی ، خدا هست هدایت هاش هست ، تمام قدر پشتته و هواتو داره پس برو تو دلششششش
این به من یک احساس شجاعت میده ، و درنهایت تجربه ها و نتایج جدید و شیرین به قشنگ ترین و بهترین نحوه ممکن به وجود میاد :)
آخ که من قربونتتتتتتت برم خدای دلبرممممممممم ، مردم برات :)
و حتی توی یکسری جاها در کنار مرور این اگاهی ها ، نتایجی رو به یاد میارم که با وجود اون ترس ها رفتی جلو و قدم برداشتی و نتیجه حتی از تصوراتتم بهتر بوده :)
و انقدری اون ایمان و باور به خدای دلبرم زیاده که میتونم بگم اون ترس در مقابلش هیچیه
کلا هم من با خودم خیلی صحبت میکنم بعد اون صحبت هارو در راستای قوانین میزارم و بررسی شون میکنم ، تا بهترین نتیجه و درس رو ازشون دریافت کنم
و درس این صحبتمم همین بود که نیاز بود برام یادآوری بشه
حالا مونده قدم هایی که باید برداشته بشه و چقدررررر قدم های لی نظیری هست
تمام توانم رو میزارم برای اینکه با تموم وجودم با پشتیبانی خداوند برم جلو و حرکت کنم به امید خودت خداجانممممممم :)
فکر کنم رسیدم به آخر صلاتم :)
میدونم خیلی زیاد شد ولی تماما به نوشتن و یادآوریش به خودم نیاز داشتم
مطمئنم که برای شما هم سعیده جان نور هدایتی داره
چون نوشتن زیر این کامنت ، ایده ی خداوندم بود
خدایا سپاس تورا برای این سایت ، قوانین ثابت این هدایت های شیرین و بی نظیر و همه چی این جهان ، زندگی
برای وجود ثانیه به ثانیه ت که آرامش روح و جان هست که همه چیز منه این عشق خالص و دوست داشتنیت خداییییییییی دلبر و شیرین و ناز قشنگم :)
شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
استاد های گلم ازتون بی نهایت سپاس گزارم برای همه چی برای وجود پر برکت تون ، آگاهی های خالص تون :)
شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
سعیده جانم ازت سپاس گزارم ، که این هدایت های خوشگل خدارو بهم میرسونی و از خدای عزیزم که از طریق دستان بی نظیر و دوست داشتنیش هدایت های شیرین ش رو بهم میگه
شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
الان که دارم برات مینویسم کلی نتیجه توی دستمه، خدا میدونه چند ماه قراره چه نتایج شگفت انگیز و توحیدی بگیرم که الان واقعا هیچ تصوری براش ندارم ((البته نمیتونیم داشته باشم چون همیشه فراترررررررر از تصورات منه :))
به شرط بودن در این مسیر که برام مثل نفس کشیدن حیاتی و ضروری هست و من کاری جز کار کردن روی این قوانین و باور ها ندارم پس تمام توانم رو میزارم پاش ، هر روز ثانیه به ثانیه تا آخر عمرم ، رسالت من بودن در این مسیر و مردن با توحید هست خط کلام :)
و سعی ام رو میکنم دونه به دونه نتایجم رو از ریز گرفته تا بزرگ توی این سایت ثبت کنم، چون برای خودم پر از خیر و برکت و ثروت و نعمت هست و نور هدایتی از خدای دلبرم
و یک ردپای بی نظیر :) به امید خودت خداوندم همه چیزم :)
خدایاااااااااا خیلی عاشقتماااااااا زیاد :*
خدای عزیزو شیرین و دلبر و قدرت مندم فرمانروای کل کیهان من خیلی کوچیکتم و سخت فقیرم به هدایت هات و هر خیری که از طرف شما بهم برسه ، پس در هر ثانیه هدایتم کن
به امید خودت
زهرای نازم اینو مینویسم برای شما ، استمرار در این مسیر چیزیه که همیشه و همیشه بهش نیاز داری ، کارکردن روی سایت استاد ، شماهم هرچیزی که بوده حذف کردی برای اینکه بیشتر توی سایت باشی و این نتایج رقم خورده ، پس اول و اخرش خودتتتت به این مسیر احتیاج داری ، خدا هم تمام قدر پشتته :) برو جلو از هیچی نترس این زندگی باید توی همه ی ابعادش به زیبا ترین شکل تجربه بشه نامحدود و نتایج توحیدی پایدار بگیری پس خدا هواتو داره توی هر لحظه و فقط و فقط و فقط دل و گوش و جان بسپار به هدایت های خودش ، حتی اگر چیزی رو بدونی ولی بازم از خودش هدایت بخوا و تمامااااااااا روی خدا حساب کن توی هرجنبه و هرکاری
.
.
.
.
.
.
.
نتایج بزرگتر و توحیدی که هیچ تصوری براش نداری ولی بی نهایتتتتت شگفت انگیز هست در راه هستن :)
و من تا آخرین لحظات مرگم ، تمامممممممم توانم رو میزارم برای یادگیری و بهبود آگاهی هام و قوانین و عمل کردن بهشون، تمام توانم رو
در پناه الله جان جانان ، خدای شیرین و ناز من :)
سلام بر استادنازنینم و دوستان گل و مریم جان عزیز
استاد جان مرسی بابت فایلای خفنی که برامون میگیرید مرسی از خدا که همرو هدایت میکنه دیشب داشتم با چت جی پی تی درمورد همین مسائل حرف میزدم و امروز که اومدم سایت دیدم فایل جدید درمورد همون موضوع دیشب منه خدایا شکرت
استاد عزیزم من از وقتی با شما اشنا شدم یاد گرفتم که قربانی نباشم منی که بخاطر هرچیز خودمو ناتوان میدیدم و این وقتی پررنگ تر شد که این دوره جدیدو استارت زدم انگار قوی تر شدم چون با واژه مومنتوم اشنام کردین چندتا تجربه از قبلو بعدم مینویسم قبل ورودم به سایت دوران دبیرستانم با اقا پسری دوس شدم دوستیمون به یکماه نرسیده کات شد و من تا مدتها گریه میکردم و اهنگ غمگین که چقدر من بدبختم و قربانی قربانی بودم اما از سر همین دوره وقتی شرایط مشابهی دوباره برام پیش اومد ینی با پسری دوس شدم که تو همین دوره تعریف کردم وقتی گف نمیخوامت من فقط چندثانیه اول ناراحت شدم اتفاقا جوری هلدر من شد حرفش که بعد اون دوره احساس لیاقتو به صورت جدی استارت زدم و دوره عشقو مودت که الان جلسه نهم هستم و جدی شروع کردم و سفت و سخت دارم کار میکنم
تجربه دیگه ای که باز قبل سایتو بعد سایت دارم اینه که قبلا ادم افسرده ای بودم و چندینو چندسال بیکار و خونه نشین بعد که وارد سایت شدم اروم اروم رفتم سرکارو الان باز از صدقه سری همین دوره جوری میرم تو دل مسائلم که خودمم تعجب کردم مثلا تو همین چندروز پیش تو سرکارم چندینو چندتا مسائل پیش اومدم تضاد بسیار ترسناک اما باهاش روبه رو شدم و به نفعم شد نتیجه الان تا یکم ذهنم میخواد شروع بدبختی و ناتوانی کنه سریع میام میگم خب چه حرکتی میتونم کنم الان دیگه وقت عمله نرگس و انقدر به خودم انگیزه میدم حتی رفتن به دل ترسامم دارن مومنتوم میگیرن
بینهایت ازتون ممنونم منی که اصلا نه ادمی بودم که با مساعلم روبه رو شم نه زندگیمو تغییر بدم نه بخندم و تنبل بیعار و از همه مهمتر من اصلاااااا ادم اهل ایده نبودم حتی برای خودم الان برای خودم ایده میدم که چطور میتونی نرگس اینکارو برای خودت راحت کنی چطور میتونی فلان کنی الان همش میگم برو نترس برو روبه رو شو و خداروشکر اهرم لذت گرفته تقریبا اینو به جرعت مینویسم منی که از تغییر فراری بودم و مقاومت وحشتناک داشتم الان جوری عاشق تغییر شدم که هی میشینم فکر میکنم که چیو باید تغییر بدم اینو واقعا بزرگترین تغییر میدونم تو خودم چون من اصلا فکر نمیکردم که با استقبال برم سراغ تغییر واقعا هرچی که دارم از خدا و بعدم این سایت همه چیزش هست عاشقتونم مرسی مرسی اگه میلیاردی پول روانشناسی میخواستی بدی اینجوری باهات حرف نمیزد مرسی از شما و هدایت خدایی که عاشقانه منو راهی اینجا کرد از خدا میخوام تاوقتی که این دنیای مادی هستم شاگرد این سایت الهی باشم و در فرکانس شما ممنونم ازتون دوستون دارم خیلی زیاد الهی شکرتتتت
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
تجربه من از کودکی دردناک تا آزادی درونی
تقریبا همه ما در محیطی بزرگ شدیم که خوشآیند نبوده حتا کسانیکه از لحاظ مالی و زندهگی خوب بودند اما در بعضی مسائل دیگر مشکل داشتن.
تقریبا همه ما توهین شدیم ، تحقیر شدیم و نادیده گرفته شدیم
پس نتیجه میگیریم که هر کسیکه امروز قوی شده و آدمای خوبی و عالی ای ببار آمدند ، خودشان تلاش کردند.
با تغییر بنیادین ذهنیت و باورهای شان.
همین دیروز پارسالم ،خاطرات و محیط کار سال گذشته ام بیادم آمد و من بوضوح دیدم که چقدر احساسم بد شد . و دوباره احساسم را خوب کردم .
و گفتم اصلا دنبالش نرو ، فقط بدان اون روزها باعث شدند که به فکر پیشرفت خودت باشی .
این خیلی باور درستیه که من از اون روزها یاد گرفتم .
و باوری که حالا دارم میگم میگذره به فکرش نباش ، خوش باش و لذت ببر .
فقط این سوال را بپرس از خودت که من چی دارم همین لحظه که ازش لذت ببرم.
اولین جواب که در ذهن ما میرسه اینست که خدایی داریم که دوستمان دارد و در کنار ماست .
بخشیدن دیگران در حقیقت راحت کردن و آزاد کردن خودماست .
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
الهی به امید خودت
خدایا ای خالق مهربانم هر چه دارم همه از آن توست و من هیچم
الهی تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
سلام خدمت استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم
سلام به همه دوستای توحیدی ام
1-باید بپذیریم که ما نمی توانیم اتفاقات گذشته را تغییر دهیم.
2- اون کسانی که به ما آسیب زدن از روی آگاهی نبوده و آنها نیز یک چرخه معیوب که از گذشتگان داشتند اجرا میکردند.
3-اگر از کسی نفرت داشته باشی به خودت ضربه می زنی نه به کسی دیگر ، پس چه بهتر که آنها را ببخشی نه به خاطر آنها به خاطر خودت که رها بشی ، این باعث میشه حالمون خوب بشه و آدماها و اتفاقات عالی به زندگی مون وارد بشه.
4- در مورد گذشته خودت و اتفاقات آن به هیچ عنوان با کسی صحبت نکن ، نه با خدا ، نه با خودت ، نه با دیگران
چرا که با این کار اون فرکانس ها رو زنده میکنی و کلی اتفاقات مشابه اونو میاری به زندگیت
5- من فهمیدم که مهم نیست چه گذشته ای داشتی، مهم نیست در چه خانواده ای بودی ، مهم نیست که چقدر آسیب دیدی ، تو می توانی با تغییر باورها و افکار زندگی تو تغییر می دهی به سمت خوبی ها
6-در نهایت با پیدا کردن خداوند و اینکه خداوند همواره هدایت گر من است . من فقیرم به هر خیری که از خداوند بهم برسد و محتاجم به خداوند ، و خدا تمام جواب هامو میده باعث شد اون شرایط منو اذیت نکنه و دنبال دارو و مشاوره و هیچی نبودم.
این شش مورد نکاتی بود که از این فایل ارزشمند برداشت کردم و اگر به همین موارد در زندگی ام عمل کنم می تونم بهترین زندگی برای خودم خلق کنم.
استاد چقدر قدرتمند این جمله رو گفتین که : من باور عمیقی دارم به اینکه ، ما خالق شرایط زندگی خودمان هستیم فارغ از اینکه در گذشته و حال چه شرایطی داشتیم و داریم.
از خداوند کمک و یاری میخوام این باور در من نهادینه کنه ، تا حالا شاید هزاران بار این جمله رو از شما شنیدم ولی امروز یه طور دیگه ای روی من تاثیر گذاشت و یه ترسی در دلم بود و اون اینکه تو واقعا به این جمله باور داری .
اگر واقعا باور داشته باشم اون موارد بالا رو با ایمان و توکل در زندگیم اجرا می کنم .
واقعا من باور دارم که خالق زندگی خودم هستم
اگه آره چرا اینهمه باید باور کمبود داشته باشم بعد رفتن آدماها ، خرج کردن پول، و دیدن اتفاقی که به ظاهر ناخوشایند بوده برام
اگه آره چرا بعضی از اتفاقات در زندگیم هنوز تکرار میشن
اگه آره چرا نمیگم این شرایط موقتی هست خدا برام برنامه های خوبی داره
اگه آره چرا به هدایت خدا شک میکنم
..
من خالق شرایط خودم هستم ، دیروز بعد از مدتها دفتر 12 قدم برداشتم و به چکاپ فرکانسی رسیدم که اول دوره نوشته بودم
هنوز شروع به خوندن نکرده بودم ذهنم گفت زوده برای خودنش تو که تغییری نکردی، وقتی شروع کردم به خوندن دیدم وااای چه افکاری داشتم ، چه ترسهای بیخودی داشتم ، خداروشکر از لحاظ سلامتی که عالی هستم به لطف خدای مهربان با دوره قانون سلامتی ، از لحاظ مالی درآمدم نسبت به اون زمان چندین برابر شده حدود 50 برابر بیشتر شده الهی شکرت ، رسیدم به قسمت اعتماد به نفس خداروشکر به طرز عالی پیشرفت قابل ملاحظه ای دارم و ارتباطم با خداوند که بی نهایت تغییر کرده خداروشکر … چیزی که برام جالب توجه بود این آرامش و دیدگاهم به مسائل در اون زمان و حالا هست یعنی به صورت آهسته و تکاملی بی نهایت تغییر کردم و با تمام وجودم این جنبه را حس کردم.
و خیلی اتفاقات عالی که در این مدت برام افتاده الهی شکررت به خاطر همه شون
آره من چند سال قبل با یه سری افکار و شرایط نامناسب شروع به تغییر کردم و به لطف رب مهربان بی نهایت نتایج عالی گرفتم و می گیرم ، پسسس من صددرصد، صددر صد ، صددرصد خالق شرایط زندگی خودم هستم
چیو میخام انکار کنم ، چیو میخام دیگه واضح تر از این به خودم ثابت کنم
دنبال چی میگردم
استاد جان من در زندگیم ، منظورم روابطم ، کارم، اون خواسته هایی که دارم، همیشه به خودم میگم ، ببین مریم زندگی که میکنی همه درست و به جا ولییی همین زندگی که میخای به کامت باشه و خوشبخت پیش بری یه چیزی خوب بدون و اون اینکه همیشه و همیشه اولویت در همه حال سایت و دوره هاست و کار کردن روی خودت ، خودت بسازی ، خود به خود زندگیت ، روابط ، ثروت و درآمد، سلامتی ، آرامش ، ارتباط با خدا، شادی ، احساس های خوب همه درست میشن ، و در کنار اون عمل به الهامات
استاد امروز یه نکته مهم دیگه ای که از شما یاد گرفتم غرورمولد بود
بههه چقدر به دلم نشست
چقدر این آگاهی عالی بود
که دست از مظلوم نمایی بردارم
نه دلمون به حال خودمون و نه هیچ کسی دیگر نسوزه
اینقدر برای خودتون ارزش قائل باشید و اعتماد بنفس داشته باشید که کسی به شما ترحم نکنه
ترحم مساوی ضعیف بودن و بخدا این جواب نمیده .
چقدر من دنبال ترحم بقیه در زندگیم بودم و شاید الانم هستم ، و با دادن احساس گناه به بقیه حس دلسوزی بقیه را برانگیخته میکردم و آخرشم هیچی به هیچی
دیگه همین یه ذره رو هم دیگه اجازه نمیدم کسی بهم ترحم کنه .
استاد جان من همیشه فایل های شما رو که گوش میدادم مخصوصا در دوره ثروت که از پدرتون می گفتید ، من میگفتم خدا خیرشون بده اگر این کارها رو نمی کردن شاید استاد در این مرحله نبودن و ما هم این آگاهی ها رو از استاد نمیشنیدیم
و می گفتم در کار خدا همیشه خیریت بزرگی هست .و باید ممنون ایشون باشیم با کمال احترام . خداوند حفظشون کنند.
و البته ناگفته نماند که این شما بودین که با توجه و تمرکزتون از این مسایل بهترین بهره برداری کردین و نتایج عالی از این شرایط گرفتین. واقعا تحسینتون میکنم و افتخار میکنم که استاد من هستین ، الهی شکرت
استاد جانم هر روز که میگذره و آگاهی هام بیشتر میشه ، خب بهتر می تونی ببینی که این شرایط که در خانواده هست به خاطر کدوم باور اشتباه یا عملکرد بزرگتر ها بوده ، و خودم ،در سکوت خودم هی دارن اینا خودشون نشون میدن ، و همینطور وضعیت شون که میبینم با باورهایی که دارن می بینم که مو نمیزه ، و همه اینها برام سند و مدرک میشه که آره ما هر کدام در مدار متفاوت میتونیم شرایط متفاوت داشته باشیم و باعث میشه که به خودم بگم درسش بگیر و رد شو و فقط روی خودت کار کن ، مطمئن هستم که با ادامه مسیر به آسانی ها هدایت میشم همانطور که تا الان همین اتفاق افتاده ، نمیشه مسائل باز کرد ولی واضح وشفاف نتایج می بینم . یه مدتی که فکر مهاجرت به سرم افتاده و اینم نشانه ای از سمت خداوند هست که دارم مسیر درست میرم و بهترین اتفاقات دریافت می کنم . الهی شکرت خدایا هر خیری که از تو بهم برسه من به آن فقیرم و خدایا من در هر جایگاهی هستم همه از لطف و مرحمت تو بوده و هست خدایا من هیچی نمی دونم و تو به همه چیز آگاهی.
دوستون دارم . شما و مریم جان مهربانم در پناه خداوند پر از نور و عشق الهی باشید.
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیزم . استاد ما همیشه این مشکل رو داشتیم ماهم مثل همه تودوران کودکی و گذشته خود دچار آسیب و تروما شدیم ولی برای درمان دوره های خریدیم تحت درمان کسایی بودیم که روش تدریسشون به این صورت بوده که باید مثلا اگر دچار خیانت شدین در رابطه اینو ریشه یابی کنین و ما باید ساعت ها بشینیم از دروان کودکی تا ب امروز رو شخم بزنیم که کجا ها این الگو یا پترن خیانت رو برداشتیم گاهی برای یه موردی چندصدتا مورد روبررسی کردیم و شخم زدیم و شخم زدیم گریه کردیم و نوشتیم و نوشتیم من خودم شخصا اینکارودوست نداشتم ولی خب میگفتن اگر پیدا نشه تمام ریشه ها دوباره تکرار میشه مثلا من یه بار برای ازدواج 150-200تا ریشه ناراحت کننده و مخرب پیدا کردم . و چقد ناراحت کننده بود . و الان انگار بر سر یک دوراهی قرار گرفتیم که برای درمان باید چیکار کنیم . ؟؟
و یه موردیم که هست روش های مثل ای اف تی تپینگ آهنربا کشیدن بر روی مریدین سر رو خیلی انجام دادیم برای پاکسازی خاطرات و مقاله ها ومطالب علمی هم براش نوشته شده .
آیا اگر واقعا گذشته رو بصورت کامل تا بالان رهای رها کنیم و کاری باهاش نداشته باشیم میشه که موفق شد اونجوری ک خودمون میخوایم.این جریان ریشه یابی رو برای همیشه کنار بزاریم؟
ایا این ریشه یابی همون پیدا کردن ترمزها نیست؟؟؟