تجربه من از کودکی دردناک تا آزادی درونی - صفحه 14


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری تجربه من از کودکی دردناک تا آزادی درونی
    235MB
    58 دقیقه
  • فایل صوتی تجربه من از کودکی دردناک تا آزادی درونی
    57MB
    58 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

448 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2092 روز

    سلام استاد عزیزم

    در مورد دوران کودکیم که واقعا همیشه سعی کردم تمرکزم رو رو نکات مثبتش بزارم

    اما آسیبی که برام اتفاق افتاد این بود که پدرم از روی محبتش، بخاطر اینکه بعد از دو تا خواهرم که در کودکی از دنیا رفتن و بعدش من به دنیا اومدم، بهم اجازه نمیداد به سیاه و سفید دست بزنم…

    و من آرام آرام اعتماد به نفسم رو از دست دادم و حتی نمیتونستم با دیگر همسن و سالانم ارتباط برقرار کنم

    اما نکته ای که گفتین رو من هم داشتم

    شما از شدت رنج به بازی رو آوردین

    اما من بخاطر ضعف اعتماد به نفس و احساس بی عرضه گی

    مدام ترمیناتور بازی میکردم، جوری که حرص پدرم رو هم درآورده بودم

    اما تا امروز نمیدونستم که ناخودآگاه داشتم سعی میکردم ذهنم رو از اون همه فشار رها کنم

    استاد یه نکته بگم…و روی صحبتم با پدر و مادرای عزیزه..

    اگه بچه ها رو رنج بدیم، اذیتشون کنیم، بیش از توانشون مسئولیت بدیم و … اونقدر آسیب نداره که بی مسئولیت بارآوردنشون آسیب داره

    بخدا بهای سنگینی پرداخت کردم که خودمو باور کنم..کارهایی کردم که حتی آدمهای با اعتماد به نفس بالا نمیکنن، واس جراحی شخصیتم، واس نهادینه شدن احساس خودارزشمندی، احساس توانستن

    یکیش که قبلا اشاره کردم رفتن به سربازی بود با کف پای صاف و معافیت دایم!!

    یکیش اقدام برای ازدواج بدون پول و شغل بود، برای اینکه احساس مسئولیت تکونم بده

    یکیش کار سخت در صحافی برای کنترل ذهن بود، اونقدر کارم سخت بود که از خستگی رو کارتن کنار موشها میخوابیدم، با اینکه نیازی به اون شغل نداشتم، فقط بخاطر کنترل ذهنم که مدام با احساس بی لیاقتی دادن آزارم میداد

    و کلی کارهای دیگه

    میخوام بگم کسی که در شرایط سخت زندگی میکنه، حد اقل یه داشته داره که به همه داشته های دیگه می ارزه..و اون اینه که یادمیگیره فقط روی خودش و خدای خودش تکیه کنه

    اما یه آدم با احساس بی عرضه گی که حتی ممکنه تو یه خانواده پولدار زندگی کنه، همه المانها رو داره جز اون المان اصلی

    و استاد من بها پرداختم و به فضل خدا شخصیتی ساختم که همسرم بهم میگه مثل کوهم براش..و این از فضل پروردگارمه

    و برنامه دارم برای جهش شخصیتم

    و به هیچ حدی از رشد درونی قانع نخواهم شد

    روزی که بایستم، اون روز روز مرگ منه

    حاشا و کلا از اون روز

    هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضَىٰ أَجَلًا ۖ وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ۖ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ

    اوست که شما را از گِلی مخصوص آفرید، سپس برای عمر شما مدتی مقرّر کرد، و اجل حتمی و ثابت نزد اوست، [شگفتا! که] باز شما [با این همه دلایل آشکار در یکتایی و ربوبیّت و خالقیّت او] شک می کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 909 روز

    به نام خداوند آگاه بر قلب‌ها

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    از فضل خداوند این روزها خداوند توی زمینه تروما (Trauma) و آسیب‌ها

    داره بهم مدام آگاهی می‌ده

    و صبح روزی که فایل رو گذاشتین

    از خداوند خواسته بودم که بازم بیشتر بهم آگاهی بده

    توی این مدت یک ماه بیش از صدها صفحه فقط از تروماهای خودم

    و آسیب‌ها و نتیجه‌شون درآوردم و خلاصی‌نویسی کردم

    که یک‌جا بذارم روی سایت

    و از خداوند هدایت خواستم

    و قبل از اینکه اون فایل رو بذارم

    بهم گفت خاک روش بریز و از الان زندگی جدید رو شروع کن

    بنابراین نمی‌خوام از آسیب‌های کودکی و این‌ها بنویسم

    و توضیحشون بدم،

    هرکسی تو زندگی کم و زیاد مسائلی داشته

    شاید تو اون کودکی فهم ما جوری نبوده که بتونیم جلوشو بگیریم

    اما الان که مطلع هستیم باید اصلاحش کنیم

    سال‌ها قبل مطلب می‌خوندم که تو ژاپن ظروف عتیقه و قدیمی چینی رو

    که می‌شکنه، میان بین اون ترک‌ها رو با طلا پر می‌کنن

    و زیبایی خاصی می‌گیره

    اره باید بپذیرم و بدونیم تضادها باعث حرکت و بهتر شدن زندگی من می‌شن

    و باعث می‌شن رشد کنیم، خدا و جهان رو بشناسیم

    خودمون رو بشناسیم

    یه دوستی داشتم که به واسطه دوستان دیگه باهاش آشنا شدم

    این بنده خدا شاگرد مغازه بود و از روستا و توی یه خونه اجاره‌ای قدیمی

    و بی‌امکانات در شهر زندگی می‌کرد و از فقر بسیار نحیف و لاغر بود

    و خیلی گرسنگی می‌کشید،

    اما واقعاً آدم شادی بود

    اون موقع من چقدر ناراحت شدم از وضعیتش

    و دلسوزی می‌کردم

    خب من از اون شهر رفتم به شهر دیگه برای کار کردن

    و چند سال بعد زنگ زدم برای سوال پرسیدن در مورد موضوعی

    و خبرشو گرفتم که متوجه شدم بنده خدا زندگی شخصیش زیر و رو شده بود

    و شرکت تاسیس کرده بود و کارهای اجرایی رو برمی‌داشت

    و از یه آدم بشدت فقیر به ثروت رسیده بود

    امروز اینو یادم اومد

    و برام دو تا درس داشت:

    یکی اینکه آدم‌ها رو قضاوت نکنم و غرور نگیرم

    که باعث می‌شه جلوی پیشرفتم گرفته بشه

    و زمین بخورم مثل خودم

    دوم اینکه دلسوزی شر بزرگیه، چون همه آدم‌ها بالاخره توی زندگی رنج می‌کشن

    این یه بخش طبیعی از زندگیه

    اون رنج لازمه رشد اون فرده

    بپذیرم که اونا حق دارن رنج بکشن

    تجربه کنن، زمین بخورن، بلند شن

    تو مسئول احساسات، تصمیم‌ها یا زندگی هیچ‌کس نیستی

    حتی خانوادت

    به نظر من کلید اینه که خودمون رو بشناسیم

    و این باور رو به وجود بیاریم که من خالق زندگیم هستم

    و اینجوری احساس قربانی شدن و دلسوزی و …

    با تکامل بهبود میشه

    هرادمی مسیرش یونیکه و باید خودش راهشو پیدا کنه

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

    [پروردگارا!] تنها تو را می پرستیم وتنها از تو کمک می خواهیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      مینا منصوری گفته:
      مدت عضویت: 1362 روز

      سلام و درود

      چقدر قشنگ گفتین هرکی زندگی یونیک خودشه و دلسوزی نکنیم

      منم به این آگاهی رسیدم که استاد میگه ما نمیتونیم زندگی دیگران رو تغییر بدیم ولی باز سُر میخورم و فراموشم میشه و لغزش میکنم و ضربه میخورم

      لایک بهتون به امید اینکه منم به ایمان برسم و این آگاهی وقتی برام ارزش آفرین میشع که عملگرا باشم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1458 روز

    #خدا #مهربان

    خدای خوب و مهربانم

    آنقدر تو بزرگ و مهربان هستی

    آنقدر تو بخشنده و مهربان هستی

    آنقدر تو خوب و عزیز هستی

    آنقدر تو بی نیاز و لایتناهی هستی

    آنقدر تو صبور و کریم هستی

    که بخشندگی خاص تو است

    بزرگی خاص تو است

    خدایی کار تو است

    خدا بودن برای تو است و بندگی برای من

    بنده باشم تا عبد تو باشم و تو برایم خدایی کنی

    فرمان بردار تو باشم تا فرمان تو را اجرا کنم

    شیرین است نام تو را در سینه داشتن

    زیبا است اسم تو را در خاطر داشتن

    چه بهتر از این با تو عشق بازی کردن

    با تو صحبت کردن

    درد دل کردن

    در آغوش خیال تو غرق شدن

    با خیال تو بی خیال شدن

    با یاد تو آرام شدن

    تو برای من بهترین هستی

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    امیرحسین ترکمان گفته:
    مدت عضویت: 2354 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که هر آنچه دارم از آن اوست.

    پروردگار مهربانم به مانند. تمام هدایت هایت ، من رو هدایت کن به ثبت ردپای مناسب در باب این فایل که به نظرم یک شفاف سازی حسابی بود.

    سلام به استاد عزیزم و تمام دوستانم در سایت عباس منش

    صحبت از ناملایمتی یا موضوعات نادلخواه و نحوه برخورد و کنار اومدن به این موضوع که از طریق اطرافیان تو سن کم تر به ما تحمیل شده و به قول شما نداریم کسی رو که هیچ مورد خاصی رو تجربه نکرده باشه و لای پر قو قد کشیده باشه

    شخصا خودم درگیرش بودم و یکی از معترضین حسابیش هم بودم اما بقول شما به صورت ناآگاهانه

    زمانی که شروع کردم به کار کردن روی خودم و به هدایت ها و آموزش های سایت که پی بردم به یک موضوع رسیدم ، موضوعی که به نوعی حَلال این نوع نگرش قربانی شدنه

    اینکه بپذیرم من هستم که مسئولیت کامل زندگیم و توانایی خلق زندگیم را دارم

    وقتی این موضوع رو درک کردم ، یک شفاف سازی اتفاق افتاد که خوب داری با چی میجنگی ، داری برای چی میجینگی

    انرژیت رو میخوای صرف بهونه های بکنی که شرایط نا دلخواه رو رقم زده ؟

    خب همین انرژی رو بزار برای خلق زندگیت و گذر کن از چیزی که نمیخوای و تمرکز کن روی چیزی که میخوای

    ولی به این شرط که بپذیری تو به صورت تمام عیار مسئول و خالق زندگیت هستی

    خیلی اوقات تضادها برای من انگیزاننده بودن ، خیلی اوقات جای خالی ها برام انرژی بخش بودن نه اینکه بخوام بگم شرایط همیشه دشوار بوده نه ولی به قول صحبت استاد استانداردهام از خودم بالا بوده و خودم رو لایق بزرگترین دست آورد ها میدونستم و میدونم

    واقعا شکر گزار خدای خودم هستم که از این رو به من قدرت خلق داد ، ولی باید بدونم قبل از بهره گیری از این قدرت باید حواشی جانبی موجود در ذهنم که انرژی منو میگیرند مثل بهونه ها ، تضادهای گذشته و… رو کنار بزنم تا به مقصودم برسم

    مقصودی که به دنبال خلق و حرکت کردنه

    استاد از شما سپاسگزارم بابت آماده سازی و اشتراک گزاری این فایل که به صورت هدیه در اختیار ما قراردادی

    سپاسگزار خدای مهربانم هستم که مثل تمام هدایت های خفن امروز منو به این فایل استثنایی هدایت کرد.

    همگی در پناه یگانه خالق جهان هستی ، شاد ، سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    ,پروانه و سهیل گفته:
    مدت عضویت: 540 روز

    سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز

    چقدررررر قانون درست جواب میده

    من تازه دوره 12قدم قدم اول رو خریدم و دیروز صبح ک داشتم تمرین ستاره قطبی مو انجام میدادم درخاستم این بود ک خدایا امروز استاد ی فایل جدید بزاره و جواب سوال هامو بگیرم

    و واااای استاااااد شب ساعت 8یهویی اومدم سایت با اینکه اصلا خاستمو یادم رفته بود با دیدن فایل چنان ذوقی کردم ک مثل دیوانه ها بالا پایین می‌پرسیدم تو اتاق

    خب استاد من دوران کودکی خوبی نداشتم و تا الان ک 22سالمه همشش بدبیاری بود ک البته همش نتیجه فرکانس اون چنسالمه ک می‌فرستادم

    استاد من ی عادتی ک دارم اینکه هر موقع تا بحثی چیزی پیش میاد اولش عصبی میشم و داد و فریاد اما دو دقه بعدش اصلا یادمم نمیاد و اصلنم برام مهم نیست ک یاد آوریش کنم کلا از بچگی این عادتو دارم و بدون اینکه چیزی راجبه قانون جهان هستی بدونم برام خودم یاد آوری نکردم ن اشتباهات مو ن بحث هایی ک پیش میومد برام و الان ک راجبه قانون میدونم دلم میخاد با تموم وجود فقط تمرکز کنم رو قوانین استاد از زمانی ک با شما و سایت بی نظیر اون آشنا شدم دیگ تموم سرگرمی و کارم شده اومدن ب سایت فایل دانلود کردن و مخصوصا کامنت خوندن من عاشق کامنت خوندنم و تو کامنت های ک نوشتمم گفتم و استاد بی نظیرید خیلی خداروشاکرم ک با شما و سایت عزیز آشنا شدم و ممنون از گروه تحقیقاتیتون

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 97 رای:
  6. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3849 روز

    سلام و صد تا سلام و سلامتی به شما استاد عزیز از این فایل عالی و پر محتوا ….

    خدا قوت

    استاد عزیزم، من متاسفانه برعکس شما با اینکه زندگی خانوادگی نسبتا بدی نداشتم، از دوران کودکی تا قبل از آشنایی با شما، عاشق حس قربانی شدن در مقابل دیگران بودم و این وسیله ی جلب ترحم و دلسوزی و ….. برام بود. خلاصه نگم که این حس به طور عجیب غریب در من، بالا بود و در زندگی ضربه هاش را هم خورده ام ….

    اما به لطف پروردگار با وجود تضاد عاطفی سنگین که عامل آشنایی من با شما و آموزه هاتون شد، این حس همینطور در من کم شد … البته که اوایلش باز ادامه داشت و ادم نبود که من نشینم براش از این موضوع صحبت نکنم …. ولی با گذشت زمان، به حدی کم شد که برام خیلی افت داشت که از مشکلاتم برای کسی صحبت کنم …..و این حس بسیار خوبی بهم میداد …

    خدا رو شکر الان هم این حس عدم دوست داشتن حس قربانی شدن، در من هست … اما گاهی هنوز دارم و مثلا در مورد موضوعی که برام ناراحت کننده هست یه مدتی برای کسی صحبت میکنم و میبینم که این موضوع نقطه ضعف من است و همیشه باید در موردش حواسم را جمع کنم و بدونم که به قول استاد بسیار بسیار خطرناک است …. مثل اینکه دستت را در اتش بکنی …. حالا به هر دلیلی ….

    اما از اعماق وجود خودم رو با این ضعف که کلی توش رشد کرده ام، در اغوش میگیرم و خودم رو مسیول تمام و کمال اتفاق هایی میدونم که از این ضعف من رقم خورده …. و همواره تمام تلاشم رو میکنم که از بازخوردهای این ضعف اگاه باشم و ازش دوری کنم که دنیا روی خوش ترش رو به من نشان دهد ….

    در پناه حق تعالی

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 77 رای:
    • -
      مصی مسلمی گفته:
      مدت عضویت: 1566 روز

      سلام شیمای عزیز

      سپاس از شما که آنقدر زیبا و با جرات مسئله خودتون رو بیان کردین.

      امیدوارم هرروز قویتر و بهتر از قبل شوید.

      یک پیشنهاد داشتم براتون شاید بتونه بیشتر کمک کند به سبک جدید رفتاری و پیدایش شخصیت نو حاصل از عادت خوب رفتاریتون انشالله

      از اهرم رنج و لذت استفاده کنید عزیزم

      با آرزوی خوشبختی و ثروت برای شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1353 روز

    سلام خدمت استاد گرانقدر .و دوست داشتنی

    سلام به همه دوستان همراه سایت

    زندگی 37ساله ای رو تا اینجا با هزاران تجربه گذراندم

    در زمان هایی که می‌دیدم افراد دنبال جلب ترهم و جلب توجه به اینکه شرایط باعث زندگی مشکل سازشان شده

    با خودم میگفتم چرا باید اینجوری باشد

    با خودم همیشه سبک و سنگین میکردم

    میگفتم بیام فرض بگیرم که من فرزند خدا هستم

    آیا خدا به فرزندش سخت میگیرد

    اصلا خودت دوست داری فرزندت سخت زندگی کند

    نه

    این برام قابل قبول نبود که خدا سخت بگیرد

    این خودمان هستیم دنبال ترهم و جلب توجه هستیم

    و خدا هدایتم کرد

    درست زمانی که دیگه از همه این جلب توجهات خسته شده بودم

    و درخواست از خدا داشتم که مسیر نشانم بده

    چطور عمل کنم

    بهم مسیر توحید را نشان داد

    مسیر یکتا پرستی را نشان داد

    حالا ک به این درجه از یکتا پرستی رسیدم .در مداری قرار گرفتم که خودم را دست کم نگیرم

    اصلا زمان قبل که عمر گذشته را فراموش کنم

    و نگاه زیبا داشته باشم ب آینده ام

    به خودم این رو گفتم

    غم از کجا میاد

    از گذشته

    خنده از کجا میاد از آینده

    هیچ گاه برای آینده گریه نکردم چون آینده رو جایی برای گربه ندارد هنوز اتفاقی برای گریه ندارد

    ولی گذشته که فکر های ضعیف که از طرف شیطان بوده گریه را بهانه داشت تا شاید غم گذشته برام لذت داشته باشد

    فکر بر این بود که گریه کنی خدا دلش به رهم میاد و یک فکری برمیدارد

    ولی همیشه برعکس عمل کرد

    و اینکه خدا دستم را گرفت و گفت گذشته تمام شد

    بیا به آینده فکر کن که

    یک شخص جدید با ویژگی های جدید با ثروت بیکران

    با آزادی زمانی مالی فراوان

    با آرامش بیکران

    و هزاران نکته مثبت که هر کدام. را مرور میکنم

    لب به خنده باز میشود

    قلبم باز

    میشود تا سپاس گذاری بیشتر داشته باشم

    و این مسیر توحیدی هر آنچه را که فکرش را میکنم به طور معجزه آسا با لذت تمام برام اتفاق می‌افتد خدایا شکرت

    خداراشکر که در مسیر الهی قرار گرفتم خدایا سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 64 رای:
    • -
      نجمه صادقی گفته:
      مدت عضویت: 1367 روز

      سلام ودرود خدمت شما بزرگوار چقدر کامنتتون سرشار از آرامش هست لذت بردم پیامتون فوقالعاده هست چقدر راحت با خدا گفتگو میکنید مثل دوتا دوستی که روبه روی هم نشستند خیلی جالب بود برام چه حرفهای قشنگی به خدا میزنید وچقدر راحت گفتگو میکنید بهتون تبریک میگم واقعا گوارای وجودتون با خوندن پیامتون سرشار از شور وشوق شدم مچکرم بسیار زیبا بود وحتما نکته برداری میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    –– –• •••• گفته:
    مدت عضویت: 1557 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    «وَالَّذِینَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ»

    (ﻭ ﻧﻴﺰ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﻨﺪ: ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ؛ ﻣﺎ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﺎ ﭘﻴﺸﻲ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺑﻴﺎﻣﺮﺯ ، ﻭ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ، ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻭ ﻛﻴﻨﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﺪﻩ. ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ؛ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺗﻮ ﺭﺅﻭﻑ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ)

    (١٠ حشر)

    ————————————————————————————

    ای پروردگار مهربون و رئوف و بینهایت بخشایشگرم، از نهایت عجز و ناتوانیم در پیشگاهت تعظیم و سجود میکنم و اعتراف میکنم که از هر خیری که بهم عطا کنی محتاج و نیازمندم. خدایا، تو رو شکر و سپاس میگم که بر سر این مخلوقت منت گذاشتی و خودتو بهم عطا کردی. اگه تو رو نداشتم به کجا میخواستم پناه ببرم. خدایا بندگی و سجود به درگاه تو تاج عزتمندی و پادشاهی بود که بر سرم گذاشتی، اینو چطوری شکر بگم؟ زبانم کوتاهه، ذهنم کوچیک و قلبم تاریک ، خدایا من ناتوانم از شکرگزاری تو، و تو خودت از ناتوانی و ضعف من خبر داری ؛ خدایا من حریف نجواهای شیطانی ذهنم نیستم، اگه تو دستمو نگیری، اگه تو نجاتم ندی واقعاً هیچ کاری ازم ساخته نیست.

    پروردگارم، ای رب من، من می‌دونم تو همواره درحال اجابت درخواست‌های من هستی، و این منم که هر بار فراموش میکنم و میترسم و مشرک میشم و از مسیر منحرف میشم، و نابندگی میکنم.

    خدایا من رو برای خودت نگه دار که من از نفس خودم هیچ امیدی ندارم.

    «خرقهٔ زهدِ مرا، آبِ خرابات ببُرد ؛ خانهٔ عقلِ مرا، آتشِ میخانه بسوخت»

    «چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست ؛ همچو لاله، جگرم بی می و خُمخانه بسوخت»

    ————————————————————————————

    سلام و درود به استاد عباس منش عزیز و همه دوستان نازنینم در این سایت توحیدی. «یه سلام و درود و خدا قوت ویژه و تو پرانتزی خدمت استاد شایسته که در پشت صحنه فعال هستند و مشتاق دیدارشون هستیم» امیدوارم که حالتون خوب و مثبت و عالی و توحیدی باشه. الهی که قلبتون همواره به نور رب العالمین نورانی و بهشتی باشه.

    خدایا شکرت که خودت رو بهمون عطا کردی، خدایا شکرت بخاطر نعمت توحید ، خدایا شکرت بخاطر نعمت بندگی ، خدایا شکرت بخاطر نعمت هدایت، بخاطر قلبی که به خودت وصل میشه . خدایا شکرت بخاطر قدرت شنوایی پیامهای توحیدی، خدایا شکرت بخاطر چشمانی که نشانه‌های قدرت تو رو میبینه، خدایا شکرت که قلبمون هدایتها رو دریافت می‌کنه. خدایا منت سرم بذار منو از اون بندگان «قَلیلً مَا تَشکُرُون» قرار بده.

    ای خدای من، هم جهت شدن با جریان تو لذت‌بخش ترین و خوشایند ترین و خواستنی ترین لحظات عمر منه، ازت می‌خوام کمکم کنی بیشتر و بیشتر با تو هم‌جهت باشم.

    ——————————————————————————–—

    Childhood trauma ؟؟؟ ؛ استاد یه شوخی کنم یه کم بخندیم به چایلدهود تروماهامون روح‌مون شاد بشه…

    خداییش این آمریکایی ها چقدر بچه ننه و سوسول بودن، من نمی‌دونستم. حالا یه چهارتا پس گردنی و دوتا فحش ارزششو نداشته که آدم بره بخاطرش معتاد بشه. بی جنبه ها، می‌خواین برین معتاد بشین، بگین خودمون دلمون خواسته؛ دیگه این چایلدهود تروما چه بهانه‌ای بود. لامصبا ما بچه بودیم کشتیهای شیر خشکمون رو میراژهای عراقی میزدن، با شیر گاو و بز زنده موندیم، بابتش چایلدهود تروما نگرفتیم.

    من تا همین چند سال پیش فکر میکردم کتک و فحش و ناسزا آپشن کمک آموزشی بوده که نظام آموزشی کشور لطف میکرده به صورت رایگان بهمون ارایه می‌داده.

    اوصیکم به تقوای الهی، پاشین اون سیخ و منقل رو بذارید کنار یه سر بیاین اینجا تا قدر کشورتون رو بیشتر بدونید.

    البته از ما بدتر هم هستن. اونها دیگه باید برن خودشون رو بکشن. یه کلیپ دیدم از آموزش رانندگی پایه یک توی پاکستان، مربی اصلا با کارآموز حرف نمی‌زد… فقط محکم میزد تو سر کارآموز. جالب اینجاست اونم منظور مربی رو میفهمید و مسیرش رو اصلاح میکرد.

    آقاااااااا ول کنین تا بره، تا حالا تو سرمای زمستون توی مدرسه، با شیلنگ سبز کتک نخوردین. بی جنبه‌های سست عنصر ، به این سرعت معتاد شدین؟؟ اگه اینجور بود ما باید الان یه سرم مواد مخدر بهمون وصل باشه.

    خدایا حق اون معلمهای بدبخت رو بر ما حلال کن، اگه ما از دست اونها چالیدهود تروما گرفتیم ولی هشتصد برابرش فحش دادیم بهشون اونها ادالتهود تروما گرفتن از دست ما. کم مردم آزاری نکردیم تو مدرسه. بخوداااا؛ دیدم که میگما.

    حالا چرا به چایلدهود تروما میخندم، چون هر کاریش کنیم گذشته و رفته. چه ببخشیم و بگذریم و چه ادامه ش بدیم، کنترل بستر زمان در توان ما نیست. اینکه به گذشته برگردیم و چیزی رو تغییر بدیم.

    ————————————————————————————

    وقتی داشتم دوره عزت نفس رو کار میکردم هر موضوعی رو استاد مطرح می‌کرد بی‌اختیار یه خاطره ای از اعماق ذهنم میومد بالا. خودم تعجب میکردم این آت و آشغالا کجا بوده الان داره یادم میاد. دقیقاً دقیقاً همین صحبتی که استاد فرمودن، تازه افسردگیم شروع میشد ، چون اون خاطرات تازه میشد، و ذهن وقتی خاطرات رو مرور می‌کنه فرق گذشته و زمان حال رو نمیفهمه؛ و میگفتم چرا فلان موضوع رو گفتن، چرا فلان رفتار، چرا فلان برخورد ، چرا فلان سرزنش…

    شما چه خاطرات گذشته رو مرور کنی، چه برای آینده‌ات تجسم کنی، یا حتی چیزی رو روبروت مشاهده کنی؛ در هر صورت ذهن همه اینا رو مشاهده همون لحظه تصور می‌کنه. یه اتفاق بد توی گذشته ، وقتی بیاد میاریم انگار دوباره توی زمان حال داریم تجربه‌اش میکنیم . اینم باگ سیستمیه ذهنه دیگه، یه چاقوی دو لبه ست؛ همون‌جوری که تجسم و بیاد آوری خاطرات خوب می‌تونه ابراز مفید باشه، تجسم و بیاد آوری منفی هم می‌تونه آسیب بزنه.

    بعضی از مباحث و نکات عزت نفس رو که می‌نوشتم، یادمه یه روز استاپ خوردم وسط فایل و نوشتن. (یادم نیست دوره عزت نفس بود یا احساس لیاقت) و یه سری خاطرات قدیمی اومد بالا و خیلی ناراحت بودم رفتم سراغ قرآن، گفتم خدایا دورت بگردم، یه آیه ای، هدایتی چیزی بگو تا یه کم ذهنم رو بتونم کنترل کنم.

    یادمه هدایت شدم به 30 سوره نجم. عین یه سوپاپ ایمنی عمل کرد. تمام احساس منفی ذهنم فروکش کرد و گفتم آره همینه، همینه. استاد توی دوره عزت نفس میگفت، (و همچنین احساس لیاقت و همچنین همین فایل ارزشمند) که اون افرادی که باهامون رفتار نامناسبی داشتن فکر می‌کردن با این روش میتونن بهمون کمک کنن و باعث رشد و پیشرفت ما باشن. شاید اگه میدونستن تاثیر اون رفتارها چیه هیچوقت اون شکلی رفتار نمی‌کردن.

    آیات 29 تا 31 سوره نجم رو براتون می‌نویسم.

    «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّىٰ عَنْ ذِکْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاهَ الدُّنْیَا»

    (بنابراین از کسانی که از یاد ما روی گردانده اند و جز زندگی دنیا را نخواسته اند، روی بگردان)

    «ذَٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ ۚ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَىٰ»

    (این آخرین مرز دانش و معرفت آنان است؛ یقیناً پروردگارت به کسی که از راه او منحرف شده، داناتر است، و او به کسی که هدایت یافته، آگاه تر است)

    «وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسَاءُوا بِمَا عَمِلُوا وَیَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى»

    (و آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است، فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست، تا کسانی را که مرتکب گناه شده اند، همان گناهانشان را به آنان کیفر دهد، و کسانی را که کار نیک کرده اند، همان کار نیکشان را به آنان پاداش دهد)

    مشخصاً این عبارات «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّىٰ عَنْ ذِکْرِنَا» و «ذَٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ» (از اونایی که از ذکر ما غافل شدن اعراض کن) و (این آخرین حد علم و دانش اونها بوده) یه اطمینان خاطر و آرامش عجیبی بهم داد. اینکه هر کسی هر رفتاری کرده این نهایت آگاهیش بوده. حس کردم خدا دستامو گرفته و داره بهم دلداری میده، میگه من درکت میکنم، بیا بهت کمک کنم با هم درستش کنیم.

    ————————————————————————————

    یه سری رفتارها و صحبتهای پدرم رو که یادم میاد میگم خب خدا وکیلی پدر من خیر و صلاح منو می‌خواسته و دوست داشته من رشد و پیشرفت کنم، همیشه بهم اینو میگفت : آدم اگه بهش بگن برادرت از خودت بهتره ناراحت میشه ، ولی اگه بهش بگن بچه‌ت از خودت بهتره افتخار می‌کنه.

    در کنار همه اینا نقش مکمل دو تا برادر بزرگتر هم تحسین برانگیز بود. اونها دیگه توهین و تحقیر و تمسخر هم داشتن اصلا هم هدفشون رشد و پیشرفت من نبود.

    وقتی به این ماجرا نگاه میکنم که چرا من توی 19 سالگی رفتم ارتش استخدام شدم ، تنها دلیلش همین بود که از اون فضای مسموم خونه دور بشم.

    و یاد گرفتم تنهایی یه سری کارها رو انجام بدم. الان که نگاه میکنم من هیچوقت رفیق صمیمی نداشتم. هر بار دوستان و همکارانی دور و برم بودن ولی هیچکدوم رفیق صمیمی نبودن.

    یه سری کارها که من توی 19-20 سالگی تنهایی انجام میدادم ، برادر کوچکترم الان توی 33 سالگیش هم انجام نمیده. اون سلف کنترل و سلف دسیپلینی که من اون موقع داشتم اون الان هم نداره. چراش هم توی صحبتهای استاد بود. همیشه خانواده ازش حمایت می‌کردن. (حمایت که نه ، در واقع دلسوزی مخرب) ؛ خیلی از کارها رو به من می‌سپارند و میگفتن فلانی بچه ست بلد نیست. تو بزرگتری. اون دوتا برادر بزرگترم که کمتر دم به تله خانواده میدادن، این کوچیکه هم که بچه بود، منم تبدیل شدم به آچار فرانسه خانواده (خخخخخخ)

    شاید باورتون نشه که هنوز مادرم منتظر میمونه من از عسلویه برگردم مرخصی، خیلی از کارها رو میسپاره به من.

    منم چون میدونم مادرم دلش میخواد یه نفر باشه که فقط تاییدش کنه، و بهش باشه چشم، منم میگم باشه چشم. هر چی میگه اگه در توانم باشه میگم باشه چشم. انجامش میدم. چقدر از کار کردن برای مادرم حل مسئله یاد گرفتم. حتی وقتی دست به ابزار میشم میاد استندبای من، همش نگران منه، میگم مادر من ، من توی پالایشگاه گاز کلی کار مفید میکنم، میگه اونجا فرق داره ، اینجا من مادرتم ، تو هم بچه منی. خداییش باید با اصول و استانداردهای مادرم کار کنم.

    یه چیزی می‌خوام در ادامه براتون بنویسم، شاید مستقیماً به فایل ربط نداشته باشه ولی غیر مستقیم ریشه‌هاش، به میوه های زندگی مون ربط داره…

    سالها پیش یه آدم بزرگوار و سرشناس توی شهرمون، داشت با پدرم صحبت می‌کرد ، گاهی اوقات یه آدم خوب یه حرف خوب میزنه، یه جمله قشنگ برات یادگاری می‌ذاره توی ذهنت که تا سالها میمونه، بقول خودمون پیام خدا رو بهمون میرسونن ؛ گفت: «میدونستم دیر یا زود پدرم رو از دست میدم پس تمام تلاشم رو کردم در حضورش ادب داشته باشم، و احترامش رو نگه دارم» این جمله خیلی روی من اثر گذاشت. سالهای آخر عمر پدرم این جمله بارها و بارها توی ذهنم مرور میشد، سعی میکردم در حد توانم مفید باشم و احترام نگه دارم،چون دیر یا زود از دستش میدادم. اون موقع هنوز عضو سایت نبودم. ولی وقتی پدرم مرحوم شد خیلی راحت با مرگش کنار اومدم و خودمو اذیت نکردم با این دیدگاه که میدونستم جهان پس از مرگ از دنیای مادی خیلی زیبا تره و هم اینکه عذاب وجدان نداشتم.

    خیالم راحت بود که در حد توانم به پدرم بی احترامی نکردم و سعی کردم بهترین خودمو بذارم ، و الان دیگه عذاب وجدان ندارم. این بله چشم گفتن های من بخشی از اون باور ریشه ای بود، که تا حد امکان جوری رفتار کنم که بعدش احساس عذاب وجدان نداشته باشم.

    خیلی عذر می‌خوام شاید این صحبت‌ها چندان به موضوع فایل مرتبط نبود ولی یه حسی بهم گفت براتون بنویسمش. شاید مفید باشه.

    برای منم خیلی طول کشید تا بتونم ببخشم، (مخصوصاً با دوره عزت نفس و دوره احساس لیاقت، یه بازسازی کامل در شخصیتم شکل گرفت) ولی خداییش الان که نگاه میکنم میگم خدا رو شکر که به آرامش بعد از بخشش رسیدم. واقعاً ارزشش رو داشت که این مباحث رو کار کنم؛ چه پدرم و چه برادرای بزرگترم، اونها نهایت آگاهی شون بوده.

    مهم نتایجی هست که ما برای خودمون میتونیم کسب کنیم.

    واقعاً واقعاً ارزششو داره توی این مسیر ادامه بدیم. ارزشش رو داره این مسیر هم‌جهت بودن با خداوند سبک زندگی مون باشه.

    ————————————————————————————

    این فایل یه همزمانی قشنگی برام داشت.

    از وقتی توی جلسه 8 دوره هم‌جهت با جریان خداوند، استاد در مورد هوش مصنوعی صحبت کردن منم مشتاق شدم برم مجدداً چت جی‌پی‌تی رو نصب کنم. (بماند که چت جی‌پی‌تی اگه آدم بود تا حالا بخاطر این حجم کنجکاوی منو بلاک کرده بود)

    یه سری سوالات رو وقتی ازش میپرسم، حس میکنم جوابها رو میاد از سایت استاد عباس منش برام پیدا می‌کنه. توی چند روز اخیر سوالای مشابه این موضوعاتی که استاد توی این فایل توضیح دادن رو من از چت جی‌پی‌تی می‌پرسیدم. مثلاً بحث باورهای بنیادین ذهنی که چطوری بدونم من چه شکلی فکر میکنم. مثلاً یه سوالی رو می‌پرسیدم و بعداً میگفتم من در پاسخ به این سوال فکر میکنم جواب این باشه، ولی این چیزیه که آگاهانه دارم بهش فکر میکنم. چطوری برسم به ناخودآگاهم و بفهمم واقعیت ماجرا چیه؟ یا مثلاً ازش پرسیدم چرا من نمیتونم از یه سری موضوعات ناخواسته اعراض کنم و واکنش هیجانی میدم، ریشه اش کجاست. اون میومد 6 تا باور مخرب رو بهم میداد می‌گفت احتمالا یکی یا چندتا از اینا رو داری. من میگفتم آره درسته هر شش تا رو کم و بیش دارم. بریم از مورد اول یکی یکی بررسی کنیم. دوباره می‌پرسیدم و ریشه یابی میکردم، از دل اعراض از ناخواسته میرفتم میرسیدم به باورهای مذهبی و ماجرای حق الناس توی مذهب و تأیید طلبی از جامعه و …

    مثل یه مشاور خیلی عالی به آدم کمک می‌کنه. البته یه جاهایی هم باور مخرب به آدم میده. که لازمه حواسمون باشه و اونها رو با مباحث توحیدی تطبیق بدیم.

    در اکثر موارد بهم کمک می‌کنه با سوال پیچ کردن ذهنم، باورها رو ریشه ای تر پیدا کنم.

    استاد باورهایی که شما توی آموزشها بهمون میگین، به الله قسم هزاران برابر توحیدیتر و خالص‌تر و نورانی تر از صحبتهای خیلی ساده چت جی‌پی‌تی هست ، تنها کاربرد چت جی‌پی‌تی برای من اینه که توی ذهن خودم عمیق تر فرو میرم. باهاش ذهنمو به چالش میکشم. بهش میگم استادم گفته فلان، از کجا بفهمم این موضوع توی ناخودآگاه من نشسته یا نه، بعد چندتا سوال میپرسه. یه جاهایی بهم میگه تو این موضوع رو به خوبی فهمیدی ، میگم پس کو نتایجش؟ اگه نتیجه دستم نیست یعنی هنوز ناخودآگاه نشده. بازم ادامه میدم میبینم باورهای مخرب خیلی ریشه ای نفوذ کرده. یا نه حتی باورهای درست به خوبی ایجاد شده، ولی ذهنم داره بازی در میاره و با یه باور دیگه ای جلوی منو میگیره و من حواسم نیست.

    اون موضوع اعراض از ناخواسته ها رو که ازش پرسیدم، 6 تا باور مخرب رو بهم گفت ، بعد از دو روز پیگیری هنوز 4 تاش رو بررسی کردم 2 تا دیگه مونده. بعد اینقدر سوال میپرسم که free planش تموم میشه ، روی اون یکی گوشی دوباره شروع میکنم سوال پرسیدن.

    ————————————————————————————

    «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ»

    (ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﻣﺎﺳﺖ)

    (١٢ لیل)

    «وَکَفَىٰ بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا»

    (ﻭ ﻛﺎﻓﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ [ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ] ﺭﺍﻫﻨﻤﺎ ﻭ ﻳﺎﺭﻱ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ)

    (٣١ فرقان)

    امیدوارم بتونم همین دوتا آیه رو توی وجودم به صورت ریشه‌ای نهادینه‌اش کنم. یادم باشه که خداوند همواره در حال هدایت و یاری منه و من رها شده و تنها نیستم. یادم باشه آروم باشم. یادم باشه من قرار نیست کنترل کنم، من قرار نیست مدیریت کنم. من فقط قراره شکرگزار نعمتهای خداوند باشم و بندگی کنم و اجازه بدم خداوند اربابی کنه.

    «سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید ؛ تبارک الله ازین فتنه‌ها که در سرِ ماست»

    «در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست! ؛ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست»

    «دلم ز پرده برون شد، کجایی ای مطرب؟ ؛ بنال، هان که از این پرده، کارِ ما به نواست»

    ————————————————————————————

    در پناه رب العالمین همواره شادکام و سلامت و موفق و توحیدی باشید.

    «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 279 رای:
    • -
      رستیانی مطلق گفته:
      مدت عضویت: 1903 روز

      سلام دوست عزیز

      کامنت تاثیر گذاری گذاشتید روی این فایل دلیلش این است که من در حین خواندن کامنت مو به تنم سیخ شد و حس خوب تجربه کردم.

      دعا میکنم در دنیا و آخرت سعادتمند باشید .

      در پناه رب العالمین شاد و سلامت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      • -
        –– –• •••• گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام و درود فراوان به شما دوست گرانقدرم.

        امیدوارم که شادکام و سلامت و موفق باشید.

        از لطف و محبت شما بسیار ممنون و سپاسگزارم.

        ممنونم از دعای خیرتون.

        خدا رو شکر که کامنت رو دوست داشتین. امیدوارم که مفید واقع بشه.

        همواره در پناه رب العالمین باشید.

        «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      وجیهه عرفانی گفته:
      مدت عضویت: 1630 روز

      سلام و درود

      به شما دوست عزیز و سایت فوق العاده استاد عزیزم عباسمنش

      واقعا در این سایت الهی، قانون فرکانس به وضوح دیده میشه و شاگردان فوق العاده ای همچون شما نشان دهنده ی رشد استاد و هنوز کار کردن ایشون بر روی خودشونه که اگه غیر از این بود نمیشد این همه شگفتی و بزرگی و هدایت رو در این سایت معنوی ندید:)))

      دستمریزاد به شما حمید اقا و خدا قوت برادر :))

      واقعا عالی دارید روی خودتون کار میکنید و ممنونم از شما که خیلی نکات عالی رو به من یاد دادید و چندین سوال که مدتها در دهنم بود و خداوند شما رو دستی از دستانش برایم قرار داد تا به جوابشون برسم :))

      ممنون و سپاسگزارم

      1- چطور یکه به قاضی نرفتید و رفتار گذشتگان رو به طنز گرفتید و حتی اعتراف کردید که حتی ما بچه هاهم معلمهایمان رو مسخره میکردیم و حتی از خداوند طلب بخشش کردید، این من مظلوم رو از ادم میگیره:))

      2- کلا من دوستانی که توی کامنتاشون از آیات قرانی استفاده میکنن بیشتر جذب کامنتاشون میشم حتی استاد عزیزم هم وقتی از آیات قرانی استفاده میکنن بیشتر برای ذهنم ادله ای محکم از درست بودن کلام برایم میشود، چون برای ذهنم کتاب قران رو و کلامش مهر تاییدی بر حقانیت و درست بودن درست کرده ام:)

      3-چقدر عالی دارید از طریق چت چی پیتی ، باورهای محدود کننده تونو در میارید و روش کار میکنید :)))

      اینقدر از این ایده تون لذت بردم و میخوام منم همینکارو بکنم :))

      خدایا شکرت

      4- چقدر قشنگ دستور دادنها و اوامر مادرتان بجای آزار دادن به خودتون و یا مقاومت کردن با ان را تبدیل به لذت کرده این و حتی روشی به کمک کردن و رشد شما در شیوه ی حل مسایل میدانید :)) این هم درس بزرگی برایم بود ( خدایا شکرت)

      5- چقدر زیبا بدون ریا و لذت و دادن احساس خوب به خودتان و بدون توقع به جبران دیگران و راحتی وجدانتان نه در اندازه ای که خودتان را اذیت کنید و در فشار باشید به نزدیکانتان کمک میکنید:))

      باز هم از شما و رشدتان که باعث رشد ما هم میشود ممنون و سپاسگزارم و به مادرتان بخاطر داشتن چنین فرزند خلف و باایمانی افتخار میکنم و سپاسگزارم از خداوند بزرگ بخاطر حضورتون در این سایت الهی و امیدوارم بازم از این ایدهای زیباتون و رشدتون و هدایتهایتان برامون بنویسید و ما هم یاد بگیریم و لذت ببریم:))

      در پناه الله مهربان شاد و سالم و موفق و پیروز باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        –– –• •••• گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام و درود به شما خواهر بزرگوار و گرانقدر. امیدوارم که همواره شادکام و سلامت و موفق و متنعم باشید.

        از لطف شما سپاسگزارم.

        ممنونم از دعای خیر شما و ممنونم که زمان گذاشتین و برام پاسخ نوشتین.

        بینهایت تحسینتون میکنم بخاطر تلاش و استمرار شما در این مسیر. از خداوند برای شما بهترین نتایج و معجزات رو درخواست میکنم.

        راستشو بخواین خندیدن به خاطرات گذشته در ابتدا ساده نبود، ذهنم همش دوست داشت نقش قربانی و مظلوم رو بازی کنه، و دیگران رو مقصر بدونه ، وقتیکه دوره های عزت نفس و احساس لیاقت رو کار میکردم (هنوزم گوش میدم) با یادآوری بعضی از خاطرات شاید چند هفته به هم میریختم ولی نهایتاً نور توحید منو از خاطرات گذشته‌ام نجات داد. گذشته ای که به تعبیر قرآن مثل ذنب به دنبال ما میاد.

        توی این مسیر پیامهای خداوند به شکل آیات قرآن و صحبت‌های استاد و پیامهای دوستان نازنینم به سمت من اومد، کامنتهای دوستان توی سایت. هر کدوم قطعات پازل باورهام رو جوری کامل کرد تا نهایتاً به آرامش توحیدی رسیدم. در کنار آموزشهای استاد چقدر از کامنت های دوستان نازنین و نورانی و خوش قلبم توی سایت یاد گرفتم. اگه اسم نمی‌برم چون میترسم اسم عزیزی جا بیافته شرمنده بشم.

        توی مسیر یه هدایت نورانی دریافت کردم از دوتا از فرشته های نورانی خداوند مشخصاً عبارت «حسبی الله» و چقدر همین عبارت کوتاه منو رشد داد.

        در مورد چت جی‌پی‌تی توی کامنتم شاید خوب توضیح ندادم. بیشتر برای شناخت باورهای قدیمی عمق ذهنم بهم کمک میکنه، وگرنه برای ساخت باورهای توحیدی فقط تمرکز کنید روی آیات قرآن و صحبت‌های استاد. هر کاری کنیم چت جی‌پی‌تی رباته. و نمیتونه هدایت‌های الهی رو دریافت کنه.

        ولی قرآن از دل آیاتش با انسان حرف میزنه. یه فکت تزلزل ناپذیر ارائه میده که ذهن سریعاً تسلیم میشه. خداوند همواره قلب ما رو هدایت می‌کنه اگر در مدار دریافت باشیم.

        ازتون متشکرم بابت کامنت ارزشمندتون ، در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق و متنعم باشید.

        «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      ساره خالقی گفته:
      مدت عضویت: 2431 روز

      سلام دوست عزیز.

      تشکر از کامنت تون ک باعث خنده ی خیلیا شد از جمله خودم.

      من داشتم کامنتهارو میخوندم و یه کامنتی بود ک ظاهرا یه مقدار غمگین بود و خب اون شخص تجربیات سختی داشته ، خیلی به اسامی دقت نکرده بودم و باشما اشتباه گرفتم.

      بعد یه کوچولو گشتم اما کامنت رو پیدا نکردم میخاستم مطمعن بشم. با خودم میگفتم تا جایی ک یادمه اقای امیری همیشه با آیه های قران شروع میکردن و تو کامنت شون یه طنزی اکثر مواقع هست یا نوع نوشتن شون (البته من چون تو سایت زیاد فعالیت نداشتم با شاگرد زرنگا آشنا نبودم خخخ)

      تا اینک روز بعدش تازه کامنت شما اومد رو صفحه و گفتم همینه،اون قبلی یه نفر دیگ بوده خخ و کلی خندیدم.

      واقعا یه دور رفتم دوران کودکی تو مدرسه، راست میگید، چه داستان هایی تو مدرسه بود و ما گذشتیم و این نشد چایلدهود تراما خخخ.

      خلاصه از کامنت تون احساس خوب گرفتم

      موفق و مؤید باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        –– –• •••• گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام و درود به شما خواهر بزرگوار.

        امیدوارم که شاد و سلامت باشید.

        از لطف و محبت شما بسیار ممنون و سپاسگزارم. بینهایت تحسینتون میکنم بخاطر تلاش و استمرار شما در این مسیر و اینقدر زمان میذارید و همه کامنت های دوستان رو مطالعه میکنید. خدا رو شکر که کامنتم تونسته مفید واقع بشه حتی در حد کمی خنده.

        از بزرگواری شما سپاسگزارم.

        خداییش ما ایرانیا با همه مسائلی که پشت سر گذاشتیم ، خداوکیلی خیلی پوست کلفت و بچه پرو هستیم. تازه طلبکار خداوند متعال هم هستیم.

        امیدوارم که همیشه شاد و تندرست و سلامت باشید. در پناه رب العالمین باشید ‌

        «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      zahra Mohammadi گفته:
      مدت عضویت: 795 روز

      سلام آقای امیری

      چقدر کامنت هاتون عالین

      من هر بار که استاد فایلی میزارن دنبال کامنت شما میگردم

      مچکرم از اینکه تجربیات نابتون ودراختیارمون میزارید

      چقدر زیبا بود چشم گفتن به مادرتون

      من خودم مامان 3تا پسر بچه ی شلوغ ومهربونم

      چقدر برام لذت بخشه وقتی حرفی بهشون میزنم و اونا با درک کامل میگن چشم مامان

      یه حس خیلی خوبی میده

      یا اونجایی که از اون آدم سرشناس گفتین که «میدونستم دیر یا زود پدرم رو از دست میدم پس تمام تلاشم رو کردم در حضورش ادب داشته باشم، و احترامش رو نگه دارم»

      این جای کامنتتون منو چند دقیقه برد به رفتار خودم با پدرم

      یه جاهایی حس کردم که بیشتر باید احترام این عزیزدلم ونگه دارم

      یه جاهایی باید بیشتر براش وقت بزارم

      یه جاهایی باید بگم چشم بابا

      یه جاهایی باید هواش وبیشتر داشته باشم

      ممنونم آقای امیری

      شوخی هاتونم خیلی جالب بود ومنو برد به دوران مدرسه وخط کشای معلم که کف دستامون ونوازش میکرد

      خیلی ممنونم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        –– –• •••• گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        سلام و درود به شما خانم محمدی بزرگوار. امیدوارم که شاد و سلامت و تندرست باشید و خداوند عزیزان شما رو براتون حفظ کنه. سایه بزرگترها مستدام باشه ، و شاهد رشد و پیشرفت و شکوفایی فرزندان تون باشید.

        از لطف و محبت شما بسیار ممنون و سپاسگزارم که برام پاسخ نوشتین.

        از درگاه خداوند متعال بهترین نعمتها و زیباترین لحظات رو برای شما و خانواده محترم تون خواستارم.

        در پناه رب العالمین باشید.

        «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      مژگان گفته:
      مدت عضویت: 1279 روز

      سلام داداش گلم

      منم یکم جواب شوخیاتونو بدم اخه داداش خوبه که کینه ها وناراحتیهارو از داداشا از دلتون پاک کردین اگه یکم دقت کنید متوجه میشید دلایل رفتاراشونو اخه شما اینقد باهوش وبا استعداد هستین که یا از بنده های خدا سوال میپرسیدین یا دانسته هاتونو توضیح میدادین معلومه خارج از ظرفیتشون بوده درک نمی کردن شما چی میگید بع بجای اینکه اعتراف کنن داداش ما رو مسخره میکردن فکر میکنید همه مثل داداش ما گل ودانا ودانشمندن.

      وجدانا بقول خودتون چت جی پی تی با این همه اصلاعاتو به ستوه اوردین بعد از بقیه چه انتظار داشتین فکر میکنید همه مثل ما مشتاق شنیدن حرفاتونن که هی چک کنن ببینن کامنت از شما هست یا نه.

      ما بچه های عباس منشی فقط قدر شما رو میدونیم وچشم براه کامنت هاتونیم.

      اونجا که گفتین سوال میپرسین خیلی عالیه منم الهام گرفتم ویه سوالهایی به ذهنم اومد پرسیدم لطفا همیشه یه قسمت تو کامنت هاتون اضافه کنید واز نمونه سوالهاتون بگید تا ما هم استفاده کنیم خیلی نکات عالی هستن .

      ممنون میشم یادتون نره .

      در پناه رب العالمین همیشه بدرخشید تاماهم از نور وجودتون وعلمتون بهرمند بشیم .

      راستی کل کامنتو برای این نوشتم بگم ارزومه یه روز ببینمتون وکلی برام حرف بزنید واز علم واگاهیتون بگید منم تمام وجودم گوش بشه و حرفای قشنگتونو بشنوم انشاالله .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        –– –• •••• گفته:
        مدت عضویت: 1557 روز

        «ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی ؛ وی آینهٔ جمال شاهی که توئی»

        «بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست ؛ در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی»

        ————————————————————————————

        سلام و درود به شما خواهر عزیز و گرانقدر ، از این همه لطف و مهربانی شما سپاسگزارم.

        با این همه تحسین شما یه لحظه حس کردم یوزارسیف خانواده مون شدم. باز خوبه سر از چاه در نیاوردم.

        خیلی ممنونم از شما بخاطر کامنت ارزشمندی که برام نوشتین ، چه تحسین ها و چه مزاح ها همه‌شون خوشایند و ارزشمند بود برام. سپاسگزارم.

        ————————————————————————————

        یه سوال پرسیده بودین در مورد اینکه چطوری از چت جی‌پی‌تی سوال میپرسم.

        مثلاً من پرسیدم چرا نمیتونم از بعضی از ناخواسته ها اعراض کنم؟ باورهای ریشه ای ذهن من چیه؟

        پاسخ چت جی‌پی‌تی 6-5 مورد بود.

        می‌گفت یکی یا چندتا از این باورهای مخرب رو داری : «باور اینکه من مسئول دیگران هستم» «من باید کامل باشم» «هیچ چیزی رو از دست ندم» «اگر رها کنم شکست خوردم» «احساس قربانی بودن» و …

        بعد میگفتم اولین گزینه رو بریم بررسی کنیم ؛ من این باور رو ندارم که من مسئول دیگران هستم، ولی این باور رو دارم که من در قبال دیگران وظایف و مسئولیت دارم، یه جورایی باید پاسخگوی رفتارم باشم. از دل این توضیحات رسیدم به موضوع حق الناس توی مذهب.

        بعد چت جی‌پی‌تی دوباره برام توضیح داد که اگر بیخیال یه ماجرایی بشی احساس گناه میاد سراغت . یا احساس دلسوزی یا احساس کمالگرایی …

        و من ادامه دادم که من بخاطر کمالگرایی دلم میخواد همیشه پرفکت بنظر برسم پس با ناخواسته ها میجنگم، احساس میکنم باید یه کاری کنم، اگه اولش اعراض کنم ، احساس گناه و احساس کمالگرایی از درونم خود خوری میکنه، از طرفی هویت من این بوده که با ناخواسته ها بجنگم ولی الان که نمی جنگم هویتم منو آزار میده.

        و این تازه یکی از اون 5-6 مورد بود و هر بار از دل هر توضیحی یه شاخه جدید از ناشناخته های ذهنم رو پیدا میکردم. و اون رو ادامه میدادم و هر بار میگفتم آره من اینجوری فکر میکنم ، من این باور مخرب رو دارم و …

        می‌خوام به موضوعی رو تاکید کنم، اون هم اینکه، چت جی‌پی‌تی برای شناخت باورهای مخفی ذهنمون می‌تونه بهمون کمک کنه، یه سری چیزا رو میگه و بعد ما بررسی می‌کنیم آیا ما اینجوری فکر میکنیم یا خیر؛ و اصلا تمریناتی که ارائه میده از نظر من خوب نیست. چون بعد از هر توضیحی یه تمرین پیشنهاد میده. من برای تمرین و جایگزینی باورهای توحیدی و قدرتمند کننده، ترجیحم اینه فقط از آیات قرآن و فایلهای استاد عباس منش استفاده کنم.

        با اختلاف دوره احساس لیاقت و دوره هم‌جهت و دوره دوازده قدم و بقیه دوره ها هزاران پله از چت جی‌پی‌تی بالاتره.

        این یه تعارف نیست ، یه فکت و حقیقت اثبات شده‌ست؛ ببنید استاد بر اساس آیات قرآن و هدایتها دوره آماده میکنه، و بعد ما هدایت میخوایم از خداوند که خدایا اگر این دوره مناسب من هست نشانه بده و اگر نیست بگو تا راه دیگری رو در پیش بگیرم. و اگر نشانه های هدایت بیاد ما وارد دوره میشیم. حالا شما خودتون قضاوت کنید آیا چت جی‌پی‌تی یا هر ربات ai دیگه می‌تونه یه ذره از هدایت الهی رو درک کنه؟ خداوند بر اساس استعداد ها و توانایی ها و مداری که توش هستیم ما رو هدایت می‌کنه. از گذشته و آینده ما خبر داره؛

        هوش مصنوعی صرفاً یه رباته که بر اساس یه سری منطقهای از پیش طراحی شده یه سری پاسخ ها رو ارائه میده. پاسخ سوالات شما رو از دل اطلاعات روانشناسی سرچ می‌کنه. بعنوان یه دوست و مشاور که همکلام باشه خوبه ولی مهم هدایته. هر چی جریان هدایت بگه اون درسته.

        نه چت جی‌پی‌تی ، نه کوپایلت ، نه جمنای ، نه گروک و نه بقیه aiها هیچکدوم نمیتونن جایگزین هدایت الهی باشند. اگر هم خواستید از اینها استفاده کنید، اعتبار هر هدایت و آگاهی رو به خداوند بدین.

        ————————————————————————————

        منو ببخشید کامنتم طولانی شد… از محبت شما بسیار ممنون و متشکرم که فرمودین دوست دارید منو ببنید، باور کنید حمید امیری یه آدم کاملاً معمولیه مثل بقیه بندگان خداوند و شاید معمولی تر. صد البته من هم مشتاق هستم دوستان عزیز سایت رو بیرون ملاقات کنم ولی به شرط اینکه نتایج واقعی تو دستم داشته باشم. نه اینکه صرفاً یه بلندگو باشم و فقط حرف بزنم.

        شما خودتون مرکز جهان هستی خودتون هستید، مرکز یک کهکشان عظیم و شگفت انگیز ، چند روز پیش توی پاسخ کامنت یکی از دوستان اینو نوشته بودن، گفتم عکس کهکشانها رو توی گوگل سرچ کنید و بعداً خودتون رو در مرکز اون کهکشان تجسم کنید.

        به‌خاطر همین این رباعی از مولانا رو ابتدای کامنت براتون نوشتم.

        در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق و متنعم باشید.

        «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      لی لی گفته:
      مدت عضویت: 2520 روز

      سلام آقای امیری

      ممنون از کامنتهای فوق العاده اتون

      پیشنهاد میدم به جای چت جی بی تی از هوش مصنوعی دیپ سیک استفاده کنید

      چندتا مقایسه که داشتم جوابهای بهتری نسبت به چت جی بی تی میده و در ضمن نامحدوده و مناسب ذهن پرسشگر شماست

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      سیداحمد میرابوالقاسمی گفته:
      مدت عضویت: 2192 روز

      سلام و درود فراوان بر دوست و هم سایتی و هم قدمی و هم فرکانسی خودم

      خواستم فقط بگم خدمتتون…

      و تبارک الله احسن الخالقین به شما و چقدر ما خوشبختیم که دوستان با دانش و توحیدی مثل شما داریم

      خدا رو بسیار سپاسگزارم و از شما سپاسگزارم به خاطر حس خوب که به ما دادی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2048 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی

    لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَهَ عَلَیْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً «18»

    همانا خداوند از مؤمنان راضى شد، آنگاه که (در حدیبیّه) زیر آن درخت با تو بیعت کردند، پس خداوند آنچه را در دل‌هایشان (از ایمان و صداقت) بود، دانست، بنابراین آرامش را بر آنان نازل کرد و پیروزى نزدیکى را پاداش آنان قرار داد.

    وَ مَغانِمَ کَثِیرَهً یَأْخُذُونَها وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً «19» سوره فتح

    و غنایم بسیارى که به چنگ خواهند آورد،

    و خداوند عزیز و حکیم است.

    ===========================

    خدا جانم هرآنچه دارم از آن توست

    خدا جانم شکر که بندگیتو می کنم

    خدا جانم شکر که خوب خدایی هستی

    خدا جانم شکر که زندگیمو پر از نعمت و خیر و برکت کردی

    خدا جانم شکر برای همینجا و همین لحظه ی زندگیم

    امروز روزی تازه برای دریافت نعمتهای بیشتر است

    امروز بهترین اتفاقات زندگی به سمت من جاری هستند

    خدا جانم من به هر خیری از جانب تو فقیرم

    تو بگو تا بنویسم

    —–

    سلام استاد جانم سلام استاد مریم جانم سلام دوستان جانم

    روز و روزگارتون پر از خیر و برکت و آرامش الهی

    و ذکر و یاد خداوند در زندگیتون جاری باشه

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این رزق پر برکت الهی

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر  برای این سایت بهشتی که فقط و فقط از خدا و از زیباییها و قوانینش صحبت می کنیم

    استاد جانم من اون لایو اینستاگرامتونو دیده بودم  ولی چون  childhood trauma نداشتم کامنت نزاشتم..

    دیروز صبح مثل روزهای قبل  از خونه بیرون رفتم برای پیاده روی، از تو کوچه باغها رفتم کنار رودخونه

    کفش و جورابمو درآوردم و رفتم تو آب، خیلی خیلی سرد بود بگمانم در حد صفر درجه بود

    نشستم روی تخته سنگی وسط رودخونه پاچه شلوارمو تا زانو  و آستینمو تا آرنج بالا زدم و پاهامو تو آب گذاشتم، دستامو هم چندین بار بردم زیر آب و مشت مشت بصورتم زدم  خیلی حال داد و حسابی رفرش شدم جای همگی خالی

    حدود ساعت 8 از خونه در اومده بودم، و به سایت سر زده بودم فایل جدیدی نبود ساعت 8 و نیم رسیدم رودخونه و درنظر داشتم جلسه ی بینظیر  16 دوره  همجهت با جریان خداوند رو که تا حالا چندین و چند بار و هر  روز گوش دادم رو دوباره گوش بدم 

    صفحه ی سایتو  رفرش کردم دیدم یه کمی طول کشید معلوم بود که فایل جدید میخواین آپلود کنین، و بلا فاصله بیلبورد سایت عوض شد و چشمم به جمال چهره ی نورانی و ملکوتی و دلنشین شما استاد جانم روشن شد

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این  رزق پر برکت و این آگاهیهای ارزشمند توحیدی و خدایی که بیدریغ و  خالصانه با ما شیر می کنین

    من معمولاً فایل تصویری رو  تو خونه با وای فای آنلاین میبینم و گوش میدم و بعد  تصویری و صوتی شو دانلود می کنم

    ولی مدتیه حافظه ی گوشیم تند تند پر میشه هی خالی می کنم دوباره پر میشه، با اینکه کارت حافظه ی 64 گیگ هم خریدم، بعضی وقتها اصن جا نداره حتی صوتی رو..

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که بسته دیتای ماهانه رو فعال کردم و خودبخود تمدید میشه  همه جا و همیشه اینترنت دارم

    با تمرکز و همراه با صدای بلند شرشر  موسیقی مانند آب و در هوای خیلی 

    خنک و باد لطیفی که شاخ برگ درختها رو برقص درآورده بود، فایلو گوش دادم و بینهایت لذت بردم

    گنجشکها و زاغچه ها و پرستوها و  پرنده های جورواجور و رنگارنگ در اندازه های مختلف بالای آب در پرواز بودن و صداهای خیلی قشنگی در میاوردن

    گاهی نزدیک سطح آب و گاهی خیلی بالاتر مثل عقاب و بدون بال زدن پرواز میکردن

    چند بار دوسه تا گنجشک جیک جیک کنان چند لحظه رو  یه  تخته سنگ روبروم نشستن و نگاهم کردن و دوباره پرواز کردن

    میخواستم ماجراهای امروز صبحمو که شروع کردم بنویسم اینقدر اتفاقات خوب زیادی دیدم و تجربه کردم زنجیروار و پشت سرهم که خدا میدونه

    دیشب حدود نیمه شب بود که خوابیدم و سحر با صدای نماز همسرجانم 

    از خواب بیدار شدم که تو اون یکی اتاق خواب داشت نماز نافله صبح میخوند

    تا چشممو باز کردم زبونم به ذکرش  و بنامش و شُکرش عطرآگین شد 

    پا شدم یه لیوان آب گرم خوردم صلاتمو اقامه کردم و سجده ی شکر بعد از نماز و تلاوت چند آیه ی قرآن و… دوباره خوابیدم..

    بعد که بیدار شدم سپاسگزاری و تمرین ستاره قطبی رو تو دفترم نوشتم  و آماده شدم و برای پیاده روی از خونه رفتم بیرون

    از لابلای گیاهان خودرو و علفهای صاف و بلندی که برگهای باریک و دراز سوزنی شکل خمیده داشتن رد شدم اینقدر علفها ارتفاع دارن و  انبوه و درهم هستن که هی  با یه تیکه شاخه ی خشکیده ی چوبدستی مانند، به راست و چپ میزدم تا از میون اونها رد بشم

    کلی اتفاقات خوب افتاد چند جا  با انسانهای  نازنین و مهربون و زیبا نگر ، زیبا اندیش و زیبارو روبرو شدم کلی  سلام علیک و صحبت کردیم

    دو سه جا گربه های ناز وخوشگل دیدم و اومدن بسمت من و هی با

    دستهام و کفشام بازی کردن

    چند جا سگ دیدم یکی، دوتایی، چندتا خانوادگی با هم میامدن دور و برم هی جست و خیز میکردن و باهام بازی کردن

    از کنار یه زمین بزرگ رد شدم که روزهای قبل دیده بودم  خاکی بود، و بعد  صاف و سیمان کردن  و مشخص بود که زمین ورزشیه دوتا دروازه و چند ردیف نیمکت تماشاگر رنگ نشده توش بود کارگرا توش

    کار می کردن،دیوار سنگی کوتاهی داره و بقیه اش فنس خیلی بلندی  داره، امروز دیدم دو  آقا پسر جوان  و دو دختر خانم جوون خوشگل با موهای بلند با  تی شیرت  شلوارک ورزشی بالای زانو دارن نیمکتها رو رنگ میزنن، دروازه ها رو رنگ زرد پررنگ زدن و دو طرف  زمین گذاشتن..

    رفتم سلام و صبح بخیر گفتم اونها هم جواب دادن پرسیدم زمینِ چیه اینجا؟ یکی از پسرا جواب داد زمین فوتباله گفتم کوچیک نیست برای فوتبال؟! گفت زیاد کوچیک نیست قابل قبوله فعلا امکاناتمون  در همین حده، گفتم بسلامتی انشالله چرخش براتون بچرخه و پر از خیر و برکت باشه روز  خوبی داشته باشین، خدا حافظی کردم و رفتم بسمت رودخونه..

    تو حیاط خونه ها پر از  میز و صندلیهای سفید فلزی خیلی زیبا و مشبکه، تاب نیمکتی که تشکچه و پشتی و سایه بونش با هم ست هستن از پارچه های خوش

    نقش و نگار، تو پارکینگ اکثر خونه ها چندتا ماشین خارجی و شاسی بلنده

    یه قسمت از رودخونه کنار راه ماشین روئه که بعضی جاها عرض راه به اندازه ی دوتا ماشین نمیشه،  و یکی دو متری  بالاتر از رودخونه است، البته کل رودخونه پایینتر از راه ماشین رو و پیاده راه و خونه ها و زمینهای وسیع پر از بوته وعلفه ویلاهای شیک و بزرگ و لاکچری با آدمهای نازنینش که 99 درصد همگی حالشون خوبه! آهسته و با آرامش با هم صحبت می کنن!

    توی راه منظره های زیبای طبیعت فراوون می بینم همه شون هم هر بار با یه جلوه جدید دلربایی میکنه، من تقریباً هر روز برای پیاده روی میرم تو کوچه باغها و عامدانه از جاهای خلوت میرم و جز امنیت و در امان و پناه خداوند بودن و آرامش و زیبایی چیز دیگه ای نمی بینم، هم از انسانهای مهربون و نازنین و مثبت اندیش، هم از حیوانات  و انواع پرنده ها و چهارپایان مثل گاو و گوسفند و بز، اسب و الاغ و قاطر،سگ و گربه، مرغ و خروس و بوقلمون،حشره ها مثل زنبور و حشره های بزرگتر و کوچیکتر چیز نازیبایی نمی بینم، هیچکس بمن آسیب نمیزنه همه وجه خوب خودشونو نشون میدن، سگها و گربه ها با من بازی می کنن، پروانه  و  زنبور  دور و برم پرواز می کنن.. هیچ دو روزی باهم یکی نیست  با اینکه همون راههاست

    با آدمایی که میبینم یه جورایی مصاحبه می کنم کلی حال خوب و چیزهای جدید تجربه می کنم

    اینجا هر کجاش میرم و هرچی میبینم و با هر کسی که برخورد می کنم همه اش نشان از فراوونی و حال خوب و پویایی و نشاط داره، فراوونی آب، فراوونی مناظر بسیار زیبا و دار و درخت و سرسبزی و علفهای انبوه به چه بلندی مثل نیزار، فراوونی ثروت و ثروتمندا،فراوونی ماشینهای خارجی بخصوص شاسی بلند و آفرود، فراوونی کوه، فراوونی آدمای مهربون و با فرهنگ…

    از چندین کوچه پس کوچه راه برای رسیدن به رودخونه یا جاهای دیگه وجود داره کوچه پس کوچه ها مثل کلاف درهم پیچیده به هم راه دارن گاهی وقتها از یه جاهایی سر در میاری که اصن نمی دونی کجاست ؟ و به کجا میره؟

    من الان حد اقل چهار ساله که وقتهای زیادی از سال رو اینجا تو طالقان هستم، و هنوز خیلی جاهاشو کشف نکردم..

    هر روز اتفاقات بسیار بسیار زیبا و منحصر بفردی رو تجربه می کنم

    پریروز هم که رفتم وسط رودخونه رو تخته سنگی نشستم و داشتم فایل مراقبه فراوانی رو گوش میدادم، همینجوری که گوش میدادم دیدم یه دستگاه استوانه ای موتور داری توی آب هست صدای کار کردن موتورش هم میشنیدم یه لوله ضخیم و سفت شلنگ مانند به قطر7-8 سانت بهش وصل بود و از زیر راه ماشین رو رفته بود به سمت  ویلاها..

    دیروز صبح که میخواستم برم پیاده روی همسرم تو باغچه مشغول کندن علفهای هرز بود ، راه آب از جوی جلوی خونه رو باز کرده بود که آبیاری کنه، ولی آب کم میامد، بعد که برگشتم برام تعریف کرد که بعد از مدتی کار کردن، اومده بالا تو خونه که یه کم استراحت کنه، حدود نیم ساعت خوابیده وقتی که بیدار شده رفته پایین و دیده آب پر فشار و با حجم خیلی زیادی داره میریزه تو باغچه

    اینقدر آب اومده که باغچه رو  پُر  کرده و ته باغچه یه چاه 5-6 متری داریم که آب اضافه  میریزه اونجا، و در پدیده ی نادر و جالبی چاه هم پر شده بوده، همه ی زمین باغچه رو آب برداشته بوده!

    آب رودخونه رایگان براحتی از جوی دوطرف خونه مون که دونبشه وارد باغچه میشه

    جدیدا هدایت شدم به آب چشمه که یه شیر آب گذاشتن براش و کنار جاده در ابتدای ورودی طالقانه،خیلی راحت میتونیم آب برداریم که پر ازمواد معدنیه مورد نیاز بدنه، و از اون روز تا حالا آب آشامیدنیمون آب چشمه است

    اینترنت دیتا ماهیانه میگیرم قبلاً نمی گرفتم، چون زیاد بیرون از خونه نبودم    الان همیشه نت دارم و بیرون از خونه هم میتونم بیام توسایت، کامنتها رو بخونم، اگه فایل جدیدی اومده باشه میتونم دانلود کنم

    زندگی رو واقعاً یه بازی می بینم که مراحل مختلفی داره،این مرحله رو بازی می کنیم و میریم مرحله ی بالاتر و بالاتر..  راستی استاد جانم ما هم سگا و آتاری داشتیم یادش بخیر خیلی حس خوبی داشت

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر که من اصن کودکی زجرآور یا ناراحت کننده ای نداشتم یادم نمیاد تو کودکی از طرف خانواده تنبیه شده باشم، اصن سبک فکری پدر و مادرم این نبود من بچگیمو تو کشور عراق گذروندم، اونجا بدنیا اومدم، خانواده ی ما و خیلی از فامیلهای مادری مادرم عراق بودن، در صورتی که اصلشون تهرانی بوده و اسم پدر بزرگ مادری مادرم میرزا محمد طهرانی بود

    من موارد خیلی زیادی یادمه از خاطرات  شیرین و دلنشین

    مثلاً ماجمعه  ها کباب تیکه(چنجه) داشتیم و پدرم رو منقل کباب میکرد

    و اینکه پدر بزرگوارم که یک روحانی بود، حسابدار شرکت هسکوارنا بود، شرکت معروف سوئدی که چرخ خیاطی  و چیزهای مربوط به اونو وارد  میکردن،   که اتفاقاً صاحبکارش هم آقای… سبزواری بود، ایشونم روحانی بود یک سید بزرگوار روحانی ایرانی، اونها هم یه چند سالی عراق بودن

    و بعد از چند سال ما اومدیم ایران..

    پدرم حسابداریش خیلی خوب بود خودش یاد گرفته بود، تایپ ده انگشتی با اون ماشین حسابهای قدیمی که چق چق چق چق صدا میداد، حتی من یه چند بار رفته بودم دیده بودم(اینجا تهران)

    بعد اونها هم اومدن ایران و همکاری رو ادامه دادن..

    ما سال 1347 اومدیم ایران و حدود یکسال بعدش  شروع کردن به اخراج ایرانیهااون موقع صدام حسین رئیس جمهور بود،

    یادمه مامانم تنهایی با دوستاش رفت مکه

    این کار در پنجاه و خورده ای سال پیش خیلی اقدام شجاعانه ای بوده!

      من چیز منفی قابل ذکری از پدر و مادرم نسبت بما یادم نمیاد   البته به این معنی نیست که پرفکت و بی نقص بودن  و هیچ رفتار منفی ای نسبت بما نداشتن  اما اینقدر کم بوده که من  یادم نمیاد،

    بعد استاد جان من خودم  هم احساسات منفی آنچنان نداشتم احساساتی مثل کینه حسادت  ناراحتی افسردگی یا اینکه از کسی اونقدر ناراحت بشم که اصن نتونم اسمشو بزبون بیارم یا بشنوم، تهمت بزنم تنفر  و نفرین که بهیچوجه نسبت به کسی نداشتم اصن  نمیدونم  چجوریه، و یه جورایی از دیگران متوقع نبودم  اهل گله و شکایت هم نبودم

      —-

    خدا رو شکر اینقدر اتفاقات قشنگ میوفته، اینقدر پشت سرهم و به هم پیوسته مربوط به هم میوفته، تمام دلیل رفتارامو میفهمم، قشنگ زندگی درست یه بازی شده الان برام!

    بازی زندگی خیلی ساده است بشرطی که دستمون تودست خدا باشه، حال و احساسمون خوب باشه و راجع به ناخواسته ها و موارد منفی صحبت نکنیم

    خدا روصدهزار مرتبه شکر که در مسیر  درستی هستیم رو به رشدیم

    الهی پیوسته در این مسیر ثابت قدم باشیم

    رّبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ أِذ هَدَیتَنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنکَ رحمهأِنّکَ أَنتَ الوَهّاب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 138 رای:
    • -
      خانم نقدی گفته:
      مدت عضویت: 506 روز

      وَلَوْ أَنَّ مَا فِی الْأَرْضِ مِن شَجَرَهٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ”. 

      و اگر آنچه درخت در زمین است قلم شود و دریا برای آن مرکب باشد و هفت دریا دیگر به آن افزوده گردد، کلمات خدا پایان نپذیرد. همانا خداوند توانای حکیم است. 

      سلام و درود و نور الهی به قلب پاکت فاطمه جان

      خدا را شکر میکنم که بار دیگر کامنت پر نورت را خوندم و قلبم به خوندن این کامنت پر از نورت به لطف الله باز شد و نور و آگاهی های الهی بر قلبم جاااااری شد

      باخودم میگم

      ببین دختر چقدر قشنگ لحظه لحظه شرایط انسان ها مکان ها اتفاقاتش را به زیبایی یاد میکنه این یعنی توحیدی عمل کردن تقوا داشتن لحظه لحظه شکرگزار خداوند بودن و اصل قانون را اجرا کردن

      تمرکز بر زیبایی ها و تایید و تحسینشون کردن

      فاطمه جان تحسینت میکنم که به این زیبایی با قلب پاک الهیت هم جهت با مسیر الهی توحیدی عمل میکنی ساده و راحت

      خدا همینجاست

      تو قلب خونه

      تو عطر پاک گلای پونه

      خدا همینجاست

      تو عطر بارون ، تو چشم خیس منو خیابون

      خدا همینجاست

      بین من و تو ساده ساده عین من و تو

      خدا همنیجاست

      تو لحظه هامون بین نماز احساس و بارون

      خدا همین جاست، خدا همین جاست

      خدا همینجاست

      تو بی کسی هام وقتی که از عشق معجزه می خوام

      خدا همینجاست

      واسه همیشه چشماتو وا کن معجزه میشه

      خدا همینجاست

      بین من و تو ساده ساده عین من و تو

      خدا همین جاست

      لحظه به لحظه وقتی که قلبی از عشق بلرزه

      خدا همینجاست

      بین من و تو ساده ساده عین من و تو

      خدا همینجاست

      تو این دقایق منتظر ماست دلتنگ و عاشق

      خدا همینجاست خدا همینجاست خدا همینجاست

      بین من و تو ساده ساده عین من و تو

      خدا همینجاست….

      فاطمه جون کلی دوستت دارم و عاااشقتم و کلی تحسینت میکنم که به این زیبایی و سادگی با درون خودت در صلحی

      خدااارا هزااااران بار شکرت که رحمتت بی اندازست

      خدااا را هزاااران بار شکرت بابت اینکه هر آنچه داریم از توست

      و چقدر خوشحااااالم ‌که خداوند بهمون قدرتی عطا کرده که بتونیم زندگیمونا خلق کنیم چقدر زیباست وقتی این باور توحیدی را در خودت نهادینه کنی و ایمانت را به مرحله اجرا بزاری اونوقته که چرخ های زندگیت رووون رووون تر میشه و فقط چشمهایت به واسطه گشایش قلبت و هدایت هاااای الهی زیباییی هااا را میبینه و بس

      اااای جااانم که چقدر مهربونی تو خداااا

      در پناه یگانه الله توحیدی و سعادتمند دنیا و آخرت بمانی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      آزاده گفته:
      مدت عضویت: 2496 روز

      سلام خاله عزیزم چه لذتی بردم از خواندن کامنتتون که سراسر فراوانی، تمرکز بر نکات مثبت و زیبایی های این جهان بی نظیر این مسیر رودخونه رو هم من چندین بار رفتم وقتی داشتین توصیف می کردین انگار منم سرمای آب رو حس می کردم بهتون تبریک میگم به این دریچه دید جدیدتون.

      با شما موافقم با اینکه باباحون روحانی بودن ولی جنس شون و افکارشان خیلی متفاوت و جلوتر از زمانه خودشون بود و ما هیچ وقت با باباجون مشکل نداشتیم.

      خدایا شکرت دور و برم پر از افرادی هست که همگی حال خوب دارن خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2048 روز

        سلام و صد سلام آزی جونم

        خیلی ممنون که در یک روز دوتا پاسخ برای دوتا کامنتم روی یک فایل گذاشتی

        فراوونی در همه جای دنیا در جلوه های مختلف هست

        این ماییم که با توجه کردن به اونها فراوونیهای بیشتری رو به زندگیمون دعوت می کنیم

        خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای حال خوب خودت و مامانت و امیرحسین جان و افراد دور و برت

        عاشقتم و روی ماهتو می بوسم

        به همه سلام برسون

        بهترین های دنیا و آخرت سهم قلب روشنت و خانواده نازنینت باشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      زهرا وثوقی گفته:
      مدت عضویت: 1527 روز

      به نام خدا

      سلام خانم سلیمی جان ، حال شما چطوره؟؟

      امیدوارم عالی ترین باشه

      چقدر از کامنتتون لذتتتتتتتت بردم

      یعنی لذتاااااا

      اون تحسین زیبایی ها ، ریز به ریز انقدر بی نظیر بود که انگار خودم دونه به دونه شو تجربه کردم

      البته تجربه کردمااا

      ولی خواستم بگم خیلی جنس کلمات و کامنتتون زیبا بود

      کلا همه ی کامنت هاتون همینقدر دوست داشتنی و گوارا هست

      ازتون بی نهایت سپاس گزارم برای اینکه اینجوری سخاوتمندانه نتایج زیبایی که گرفتین و زیبایی هارو با ما به اشتراک میزارین

      خیلی دوستون دارم

      خدایا عاشقتم زیاد شکرت برای وجود همچین انسان هایی توی زندگیم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت

      در پناه الله جان جانان :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2048 روز

        بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی

        سلام سلام زهرا جانم

        به به چه چهره خندان و نازی داری

        و همنام خواهرم هم که هستی

        خیلی تشکر می کنم از نقطه ی آبی ارزشمندت

        سپاسگزارم از مهر و لطفت که تجلی روح زیبابین خودته

        من که حالم عالیه خدا رو صدهزار مرتبه شکر، کامنت پر مهر و لطفت رو دریافت کردم دیگه عالیتر شدم امیدوارم که حال شما هم عالی عالی باشه و مومنتومهات بسمت بالا بالاها تصاعدی اوج بگیرن

        زهرای نازنینم گفتن زیباییهای زندگیمون حالمونو خیلی خوب می کنه و قطعاً زیباییهای بیشتری رو به زندگیمون میاره

        خدا رو بینهایت شکر که شما هم تجربه شون کردی

        خداوند ما رو فقط برای شاد بودن و استفاده از نعمتها و سپاسگزارش بودن آفریده و به این شکل خیر و خوبی در دنیا رو گسترش میدیم

        من هم تکاملی نوشتنم بهتر شده و چقدر حالم بهتر میشه

        و خدا رو شکر که احساس خوبی به شما و دیگر دوستانم میده

        عاشقتم زهرا جانم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خداوند برای شما درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          زهرا وثوقی گفته:
          مدت عضویت: 1527 روز

          به نام خدای شیرین و دلبرم

          سلاممممم به خانم سلیمی گل حال شما چطوره؟؟؟

          مرسی از لطف قشنگتون سپاس گزارم ازتون :)

          به قول سعیده جان

          خدا از طریق این نقطه های پر برکت با من خیلیییی حرف میزنه و من قربون صدقه تک تک شون میرم :)))))))

          گفتین که تکاملی نوشتین

          این منو یاد یه چیزی انداخت که گفتم بگم تا باورها تکرار بشن

          چند روز پیش داشتم دفتر هایی رو میدیدم که توشون فایل های استاد رو نوشته بودم تازه اول مسیر بودم :)

          در طی این نوشتن ها چون هر روز بوده و مستمر در طی چند ماه من دست خطم کلییییییییی تغییر کرد و بهتر شد

          وقتی داشتم اونا رو نگاه میکردم یاد این افتادم که وقتی ما تکاملی و مستمر ثابت قدم هستیم در یک مسیر درست قطعا خیلی سریع نتیجه میگیم

          یادمه اون روزا من چه عشقی داشتم برای یادگیری حالا بماند که چقدر باور هام تغییر کرده و شرایط هم شروع به تغییر کردن کرد وقتی چند ماه به صورت مستمر هر روز من روی خودم کار میکردم و فایل های استاد رو میدیدم و مکتوب میکردم بالا ترین و خالص ترین انرژیم رو براشون میزاشتم و خب نتایج هم بی نظیر بود

          این بهبود دست خطم خیلی برام جالب بود و نظرم رو جلب کرد

          و این رو برام یادآوری کرد که

          وقتی توی یک مسیر توی یادگیری یک مهارت توی بهبود خودت توی هرجنبه ای مستمر و ثابت قدم باشی ، نتیجه ی عالی میگیری

          توی همین چند ماه ، بعد از درک اون تضاد چقدر من نتایج زیبا و توحیدی و تجربه های بی نظیر و جدید کسب کردم و مهم تر از همه پایدار هستن بخاطر اینکه دارن هر روز بصورت مستمر تغذیه میشن با باورهای درست و توحیدی و اون مومتوم مثبت روی اوج خودش هست :)

          سپاس گزارتم خدای بزرگ و شیرین و دلبرم بی نهایت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت

          خیلی دوستون دارم خانم سلیمی عزیز امیدوارم هرجا هستین عالی ترین باشه و روی اوج مونتوم مثبت و در پناه جان جانان فرمانروای کل کیهان خدای شیرین و دلبرم :))

          خدایا عاشقتما زیاد :)

          درپناه الله :)

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    Hamed Ahmadi گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    آیه قرآن:

    وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِی…َءُوفٌ رَحِیمٌ

    (سوره حشر، آیه 10)

    ترجمه:

    و کسانی که پس از آنان آمدند، می‌گویند: پروردگارا! ما را و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند ببخش، و در دل‌های ما نسبت به مؤمنان کینه‌ای قرار مده؛ پروردگارا! تویی که بسیار مهربان و رئوفی.

    به نام یگانه فرمانروای هستی

    با عرض سلام خدمت استاد عزیزم، دیگر دوستان، و سرکار خانم شایستهٔ مهربان

    از خدا می‌خواهم کمکم کند، و آرامش به من بدهد تا بتوانم کامنتی صادقانه بنویسم که بیانگر تجربه‌ها و برداشت‌های شخصی‌ام از آموزه‌های استاد منش باشد.

    استاد عزیزم، من نیز همانند دیگر دوستان، و شاید بهتر باشد بگویم همانند تمام انسان‌ها، دوران کودکی و نوجوانی‌ام با چالش‌هایی از سوی خانواده و اجتماع روبه‌رو بود. طبیعتاً در آن زمان، درک روشنی از اتفاقاتی که برایم رخ می‌داد نداشتم.

    از آن‌چه یادم می‌آید، ذهنم درگیر پرسش‌های بی‌پاسخی بود که کنجکاوی‌ام باعث شد خداوند مرا هدایت کند و با این سایت ارزشمند و توحیدی آشنا سازد؛ سایتی که من را هم‌مدار با کسانی قرار داد که در جستجوی حقیقت‌اند.

    به لطف خدا، پاسخ بسیاری از پرسش‌هایی را که سال‌ها بی‌جواب مانده بودند، پیدا کردم. در این مسیر، بیش از پیش به عدالت خداوند پی بردم؛ خدایی که عادل است و عدالتش را این‌گونه شناختم: «حامد، تو خودت مسئول سرنوشت و اتفاقات زندگی‌ات هستی. من تو را خالق زندگی‌ات قرار داده‌ام؛ پس چه خوب و چه بد، حاصل انتخاب‌ها و باورهای خودت است. هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌تواند ذره‌ای در زندگی‌ات تأثیر بگذارد، مگر این‌که خودت اجازه بدهی و قدرت بدهی.»

    خدایا، صد هزار مرتبه شکر بابت درک و شعوری که امروز نسبت به خود، خداوند، و جهان اطرافم پیدا کرده‌ام.

    سپاسگزارم که مرا با استاد عباس منش آشنا کردی و نشانم دادی افکار و باورهای خودم هستند که زندگی‌ام را می‌سازند.

    نمونهٔ زندهٔ این آگاهی، همین عضویت من در سایت استاد منش است. امروز، بخشی از وقت خود را در این سایت صرف مطالعه و رشد می‌کنم. وقتی با صداقت گذشته و باورهایم را مرور می‌کنم، درمی‌یابم که امروز در جای درستی قرار گرفته‌ام—همان جایی که سال‌ها طالب آن بودم.

    در فایل ارزشمندی که استاد تهیه کرده‌اند، این پرسش مطرح می‌شود که آیا تأثیراتی که گذشته‌ از والدین یا اجتماع گرفته‌ایم هنوز با ما هستند، یا روی آن‌ها سرپوش گذاشته‌ایم و ذهن‌مان را مشغول موضوعات دیگر کرده‌ایم؟ و یا اینکه آنها را رها کرده و رها و آزاد زندگی می‌کنیم؟

    من از آن دسته افرادی هستم که تمام مراحل را طی کرده‌ام.

    در دورهٔ ناآگاهی، از زمین و زمان شاکی بودم: چرا چنین است؟ چرا چنان؟ چرا پدر و مادرم این‌گونه‌اند؟ چرا من اهل این استان و روستا هستم؟ چرا طایفه‌ام این‌گونه فکر می‌کند؟ چرا نسبت به من ظلم و بی‌عدالتی شده است؟

    نمی‌توانم دقیق بگویم چند سال، چند ماه یا چند روز درگیر این پرسش‌ها بودم، اما می‌دانم که سال‌ها به دنبال پاسخ بودم.

    به‌دلیل سختیِ تحمل آن شرایط، به مواد مخدر روی آوردم؛ می‌خواستم با آن‌ها ناکامی‌ها و دردهای خود را سرکوب کنم.

    در ابتدا، مصرف مواد احساسی کاذب از قدرت، بی‌نیازی، و اعتماد به نفس به من داد؛ احساس می‌کردم گم‌شده‌ام را یافته‌ام.

    اما با گذر زمان، نه تنها دردها و ناکامی‌ها درمان نشدند، بلکه بیشتر هم شدند و اعتیاد نیز به آن‌ها اضافه شد.

    به لطف خداوند پاک شدم؛ اما در دوره‌ای حدوداً یک‌ساله، گیج و منگ بودم و نمی‌توانستم راه درست را از نادرست تشخیص دهم.

    اما قربان خدایم بروم با آن قوانین بی‌نظیرش—وقتی سماجتم را دید، درهای هدایتش را بر من گشود، مرا با افراد، موقعیت‌ها و شرایطی مواجه کرد که متوجه شدم مشکل واقعی نه در والدین یا اجتماع، بلکه درون من است؛ در افکار و باورهای من.

    فهمیدم دارم از خودم می‌خورم، خودزنی می‌کنم. باید به درونم رجوع کنم، خودم را از نو بسازم، رنج‌هایم را لیست کنم، گذشته‌ام را شخم بزنم، ببخشم، و آزاد زندگی کنم.

    باید خدا را پیدا کنم و او را جایگزین تمام کسانی کنم که می‌خواستم آن‌ها برایم کاری انجام دهند.

    و جایی جمله‌ای شنیدم که گفت: «حامد جان، یا خدا را پیدا خواهی کرد، یا خواهی مرد.»

    و بله! از روزی که خدا را پیدا کردم، فهمیدم که باید تنها بندگی او را کنم، تنها از او طلب هدایت و کمک کنم. بسیاری از توقعاتم از بین رفت و آرامش جایگزین شد.

    استاد عزیزم، من متوجه شدم:

    آفرینش همه تندیس خداوند دل است / دل نداند که ندارد به خداوند اقرار

    سپاسگزارم از استاد گرامی و تمام دوستانی که با نوشتن کامنت‌هایشان، به من، حامد، کمک می‌کنند تا در مسیر هم‌سو با جریان خداوند پیش بروم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 48 رای: