روی خودت سرمایه‌گذاری کن - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

556 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    معصومه عبیری گفته:
    مدت عضویت: 2570 روز

    با سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته جانم و دوستان خوبم💚🌺💚🌺💚🌺

    روز پنجاه و یکم از تحول زندگی من..

    روی خودت سرمایه‌گذاری کن…

    آدم های خیلی زیادی هستن که نمیتونن تصمیم بگیرن و یه عمری هست در برزخ زندگی میکنن..

    مثلاً در مورد انتخاب کارشون،ازدواج،طلاق،کسب و کارشون،رشته تحصیلی،مهاجرت و…

    سالهاست می‌خوان یه کاری رو انجام بدن ولی هنوز عملی نکردن و تو دوراهی هستن…

    واقعا من تجربه کردم این برزخ رو…وقتی یه فکری توی سرته و عملیش نمیکنی و تصمیمی در موردش نمیگیری، عین خوره مغزت رو میخوره..

    یه نمونه کوچکیش بخوام بگم در مورد رانندگی بود . من خیلی وقته که گواهینامه دارم ولی چون ماشین نداشتم نتونستم سوار شم و بعد از ازدواج هم بچه و اینا رو بهانه کردم و خلاصه که مدتی بود میگفتم وقتشه که برم تو دلش و سوار شم تا کاملا ترسم بریزه و شاید یکسال شده بود و من فقط در مرحله تصمیم بودم.انگار داشتم ازش فرار میکردم..

    تا اینکه یه روز نشستم و آوردمش روی کاغذ و اهرم رنج و لذتش رو نوشتم..و انگار معجزه رخ داد. از همون روز من سوار شدم کم کم و الانم که دارم تکاملم رو طی میکنم در این زمینه و خداروشکر خیلی پیشرفت داشتم.. و چقدر حالم بهتره و احساس قدرت و اعتماد به نفس میکنم..

    و کلا تو هر زمینه ای همینه..وقتی تصمیممون رو میگیریم در مورد مسائلی که چسبیدن به ذهنمون، اون موقع احساس رهایی میکنیم احساس قدرت و جسارت..

    همه ما مطمئنا تصمیمات گرفته نشده ای داریم که باید روی کاغذ بیاریمشون و عملیش کنیم.

    و دقیقا دلیل اصلی تصمیمات گرفته نشدمون ترس هامون هستن…ترس های واهی..ترس هایی که از ۱۰۰درصد یک درصدش هم واقعی نیست…و اینکه خودمون رو دست کم میگیریم که از عدم اعتماد به نفس میاد..

    در حالیکه خدا هر خواسته ای رو که تو ذهن ما میاد، توانایی خلق اون رو تو وجود ما گذاشته. وگرنه هیچوقت به ذهن ما خطور نمی‌کرد..فقط باید یه قدم برداریم فقط باید حرکت کنیم..

    بدترین کار منفعل بودنه. بدترین کار تصمیم نگرفتنه..حتی تصمیم اشتباه بهتر از تصمیم نگرفتن هست…چون حداقل متوجه میشیم که اون راه اشتباه بوده و تجربه کسب میکنیم. و تا انجامش نمیدادیم نمی‌فهمیدیم که اشتباه بوده..

    یکی از ویژگیهای افراد ثروتمند اینه که خیلی سریع تصمیم می‌گیرن. و اکثر مواقع هم تصمیماتشون درسته.. چون همیشه عمل کردن و اقدام.

    اگه میبینیم تو موارد مختلف توی دودلی و تردید هستیم باید بدونیم که خیلی ضعیفیم. اعتماد به نفس نداریم و هنوز رو خودمون شناخت نداریم و ترسها ما رو احاطه کردن.

    ما باید عزت نفسمون رو تقویت کنیم. باید ایمانمون رو تقویت کنیم. باید باور کنیم که خدا با ما هست همیشه و ما رو حمایت و هدایت میکنه.

    خدا با شجاعان هست. هر چقدر جسورتر باشیم یعنی باایمان تریم. و هر چقدر باایمان تر باشیم, هدایت بیشتری دریافت می کنیم.

    و برعکس هر چه ترسوتر باشیم و مرددتر یعنی بی ایمان تریم. و از دریافت الهامات و هدایت خداوند دورتریم.

    ما باید نقاط قوت و ضعفمون رو بشناسیم. ما باید روی خودمون سرمایه گذاری کنیم..باید اعتماد به نفسمون رو بالا ببریم.. ما باید خودمون و خواسته هامون رو بهتر بشناسیم تا بتونیم تصمیمات درست تری بگیریم.

    ازتون ممنونم استاد عزیزم بابت این نکات ارزشمند..ممنونم مریم عزیزم بابت قرار دادن این فایل های پر از آگاهی..💐

    خدارو هزار بار شکر بابت این مسیر سراسر زیبایی و آگاهی 💚💚

    خیلی دوستون دارم. با آرزوی بهترینها برای شما💝🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼🌺🌼

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    سیدمجتبی آیت گفته:
    مدت عضویت: 1931 روز

    به نام خالق کوهستان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و همه دوستان گلم

    سرمایه گزاری روی خودت

    چقدر به شنیدن آگاهی های این فایل نیازمند بودم

    وچقدر خداوند در زمان مناسب مارو هدایت می‌کنه به نیازهای روحی وجسمی مان، خدایا شکرت.

    مسأله ای که مدتهاست درگیر اون هستم و به قول استاد در برزخ قرار دارم و هنوز نتونستم تکلیف خودمو با خودم مشخص کنم انتخاب میان شغل فعلی و چیزی که عاشقش هستم یعنی ورزش وکوهستان وطبیعت …

    استاد با اینکه نشانه ها از همه طرف فریاد می‌زنند که باید شغل فعلیت و رها کنی و بری دنبال چیزی که براش متولد شدی ولی باز هم کم ایمانی وترس ها اجازه تصمیم گیری واقدام‌ کردن واز من گرفته..

    با اینکه تقریبابیش از نصف زمان روزانه من(هم از نظر ذهنی وهم فیزیکی) صرف ورزش کردن وخواسته هایی که در این مسیر دوست دارم استفاده میشه ولی چون هنوز در این مسیر نتونستم پولی بسازم قدرت رهاکردن شغل فعلیم و ندارم زیرا تنها منبع در آمدم هست. درصورتی که همین منبع درآمدی که سالها بابتش زحمت کشیدم چون دیگه اون تمرکز وشورو شوق و انگیزه ای که قبلاً داشتم وندارم به شدت کاهش یافته ویه جورایی اصلا استپ شده..

    با شنیدن این فایل امیدوارم بتونم بر ترسهام غلبه کنم وایمانم ودر عمل نشون بدم وبا توکل بر خدا هر چه زودتر تصمیم درست وبگیرم .

    ایمان دارم که نتایج بزرگی به دست میارم اگه به صورت فول تایم تمام انرژیمو‌بزارم در مسیری که عاشقش هستم.

    خدایا من تنها تورا میپرستم وتنها از تویاری می‌جویم مرا به راه راست وبه راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت فرما..

    به امید دیدار شما استاد عزیز..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      طیبه گفته:
      مدت عضویت: 3916 روز

      سلان به برادر عزیز

      تصمیم بزرگ‌گرفتید آفرین بهتون

      امیدوارم درمسیر این تعییر ثابت قدم باشید و ادامه بدید

      من دنبال شغل مورد علاقه ام هستم .الان 2 تا شغل دارم‌ ولی هنوز حس میکنم شغلی که ازش لذت ببرم نیست

      از خدا می‌خوام بهم کمک کنه تا من هم مثل شما به مسیر مورد علاقم هدایت کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 2973 روز

    اون قدر خدای عزبزم لطف می کنه که این بار هم من رو به مسیر درست هدایت کرد. توی شرایطی که چند سالی روی یه انتخاب موندم و ۳ سال هست که به خاطر ترس و نشناختن خودم تصمیم نهایی نگرفتم.

    و امشب که تقریبا زمانی بود که نمی دونستم باید چیکار کنم و شرایط داشت به خاطر این بی تصمیمی رفته رفته بدتر میشد. در بد ترین شرایط روحی من خدا هدایتم کرد به سمت این فایل. فایلی که داشت شرایط من رو بازگو می کرد. انگار این فایل اختصاصا برای من ضبط شده بود تا امشب اون رو گوش بدم. واقعا معجزهای خدا فوق العاده اس.

    سپاس گزار خدای خودم هستم که دستی از دستان خدا بودید در این مسیر.

    خدایا عاشقتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  4. -
    مریم رستمی گفته:
    مدت عضویت: 3232 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به همه دوستان و اساتید عزیزم

    خدا را شکر در جمع صمیمانه شما حضور دارم

    من این محصول رو دارم خدا را شکر

    و از لحاظ اعتماد به نفس عضله تصمیم گیری من خدا را شکر خیلی قوی هستم ولی باورهای درستی نداشتم و برای همین مخصوصا در زمینه های مالی سرمایه گزاری های سریع انجام دادم و در هشتاد درصد موارد تصمیمات اشتباهی بودن و من هر چه که فکر میکنم الان تنها دلیل این موضوع عجله در تصمیم گیری و باورهای نادرست من بوده که الان خدا را شکر باورهای دارم رویشان کار میکنم و الان قبل از تصمیم گیری یک مقداری فکر میکنم و خیلی خدا را شکر تصمیمات خوبی گرفتم یادم میاد که رفتیم میشین تا اونجا یک یخچال ساید بخرم و لحظه ای که حرکت کردم از خداوند طلب هدایت و حفاظت کردم و وسط تابستان و بسیار گرم بود ما سر ظهر رسیدیم اونجا و یک شماره ای داشتم زنگ زدم و ایشان هم نبود و من با هدایت خداوند رفتیم مغازه کناریش و گفتیم آقا بودجه ما شست تومان هست و به ما یک یخچال خوبی بده و ایشان گفت که ال جی ها که بالای صد و پنجاه تومان هست و یک یخچال چینی دارم که خوبه و چون ضربه خورده سه ملیون زیر قیمت میدم میشه پنجاه و نه ملیون این خوبه ما چون باید چهار ملیون هم پول حمل می‌دادیم هر چه گفتیم قبول نکرد که دو ملیون ارزانتر بده به هر حال من با همسرم بودم و همسرم از من پرسید چکار کنیم یک آن توی دلم افتاد که بریم قیمت همین یخچال رو در بازار لوازم خانگی ایران بررسی کنیم و من آروم به همسرم گفتم که بریم داخل ماشین با هم صحبت کنیم رفتیم اینترنت رو باز کردیم و قیمت اون یخچال رو پرسیدیم و دیدیم که قیمتش با بازار یکی هست و یک دفعه یک ساید ایرانی نیز نرم افزار ترب به ما پیشنهاد داد نگاه کردیم دیدیم که یک جشنواره هست و بیست ملیون تخفیف خورده و فورا با مغازه تماس گرفتیم و یخچال موجود داشتن و ما از میشین نخریدیم و چند تا خورده وسیله می‌خواستیم گرفتیم و برگشتیم و من خودم پول ریختم به حساب صاحب مغازه تهران فرداش برامون بارگیری کردن و بار بری شهرمان هم آشنا بود و کرایه ساید در اومد نهصد هزار تومان و رسید خونه و فورا از نمایندگی اومدن رایگان نصبش کردن و اینقدر مسیرش راحت بود انگار خود خدا کارها رو جور کرد و هدایتمون کرد و اون یخچال برای ما در اومد پنجاه و سه ملیون و الان داشتم نگاه میکردم قیمتش بدون کرایه زده بود صد و ده ملیون تومان و کلی به خاطر این موضوع خدا را شکر کردم و فهمیدم که باورهای من بهتر شده است و من قبلاً دیگه از اون ور خر افتاده بودم و تصمیماتی رو بر اساس باور کمبود و عجله می‌گرفتم و همیشه یا کلاه سرم می‌رفت یا یک تصمیم اشتباهی بود من در مورد کار روی بسته عزت نفس فقط آگهی بازرگانی رو مشکل داشتم که رفتم و انجام دادم و یک مشکلی دیگه ای که من دارم و هنوز نتونستم حلش کنم جواب نه دادن برای پول قرض دادن هست و ما قبلاً کشاورزی میکردیم و یک آقایی برای ما کود حیوانی قرضی می‌فرستاد و ما یک سالی خیلی ضرر کردیم رو کار کشاورزی و ما نتونستیم پول اون آقا رو بدیم و سال بعد پرداخت کردیم و حالا این آقا بعد از پنج سال اومده میگه که به من پول قرض بدید البته به همسرم گفتن و همسرم هم به من گفت من هم طبق باورهای الآنم این کار رو نمیکنم ولی از اونجایی که این اعتماد به نفس رو در خودم نمی‌دیدم نمی‌تونستم بگم من پول قرض نمی‌دم و همسرم هم نمیتونست بهش بگه و اینجوری شد که ما ابتدا اونو سر دووندیم و بعد هم تلفنش رو جواب ندادیم البته ما بهش گفتیم که به پول خودمان نیاز داریم ولی دست بردار نبود و آخرش هم ناراحت شد و تا حالا چند بار تصمیم گرفتم که همون اول بار قاطع بگم ولی هنوز نتونستم اون باور اشتباه که من مدیون طرف هستم و باید جبران کنم نمیزاره درست جواب نه بگم و هنوز نیاز هست روی خودم کار کنم یا مثلاً با افرادی تلفنی صحبت میکنم داره میناله غر میزنی شکایت می‌کنه و من هم نمی‌خوام این حرفها رو بشنوم نه میتونم باهاش خدا حافظی کنم نه میتونم بگم که از این حرفها نزنه و حتی وسط صحبت هایش سوال های حافظه ای کردم ولی فایده نداشت و طرف بعد از جواب دادن سوال من دوباره مشکلاتش رو از سر می‌گرفت و این هم دارم روش کار میکنم که حداقل وسط صحبت بگم من کار دارم بعداً زنگ میزنم و هنوز خوب نتونستم این رو درستش کنم ولی دارم روی خودم کار میکنم اینها که گفتم به دلیل شناخت هوایی که از خودم پیدا کردم و روی رفتارم فکر کردم پیدا کردم و هروقت هم نتونم تصمیم بگیرم از روش استاد استفاده میکنم میام می‌نویسم و حداقل تکلیفم با خودم روشن میکنم خدا را شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      سیما کشاورز گفته:
      مدت عضویت: 1680 روز

      سلام به مریم عزیزم

      چقدر زیبا از اتفاقات زندگیتون گفتید و باعث شد من هم چندین ایراد کاری خودم رو پیدا کنم

      عجله

      وااای که من تمام تصمیمات اشتباه زندگیم رو از عجول بودنم، گرفتم

      حالا که فکرش میکنم منشأ عجول بودنم،باور کمبود و نداشتن توحید هست

      چند مدت پیش بخاطر باور کمبود،عجولانه یک خانه رو انتخاب کردم

      چون فکر میکردم دیگه خونه پیدا نمیشه با شرایط ما

      امااااااااا الان خیلی پشیمون هستم، چندین بار هم سعی کردم که به همش بزنم اما نشده

      دیگه به خودم گفتم خدایا من هیچی نمیدونم، اگر میدونی که خوب هست بریم داخلش اگر که نه، خودت به همش بزن.

      قطعا خیری هست که بهم نخورده

      میخوام این سری دیگه اصرار نکنم،عجول نباشم

      الخیر فی ما وقع

      خواستم پیرو این کامنت خوب شما منم حرفهای دلم رو بزنم

      ممنونم عزیزم

      انشاالله که در پناه الله یکتا، شاد، سالم و ثروتمند باشید.

      دوستدار شما :سیما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مهدیه جهانی گفته:
      مدت عضویت: 450 روز

      سلام مریم عزیزودوست داشتنی

      کامنت زیبا وتاثیرگذارشما را خواندم وخیلی درس گرفتم.

      هم در قبول نکردن قرض به دیگران

      هم در چگونگی جواب دادن به تماسی که حالِ آدم را می گیرد.

      وچقدر صادقانه ترمز های ذهنی خودت را مطرح کردی که این ترمزها برای خیلی ها وجود دارد.

      مریم عزیزم

      از روان وشیوا نوشتنِ شما خیلی لذت بردم وقانون برایم مرور شد.

      امیدوارم هر کجا که هستی اتفاقاتِ خوب در زندگی ات جاری باشند.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فریبا حبیبی گفته:
    مدت عضویت: 978 روز

    بنام خدای بخشنده و مهربان

    سلام و درود

    روز شمار تحول زندگی من / روز پنجاه و یکم.

    خداراشکر میکنم که موفقانه تا گام 51 پیش رفتم.

    من از اول امسال تغییرات خوبی در شخصیتم ایجاد کردم.

    تصمیماتی را عملی کردم

    اینکه استاد میگن در تردید و دودلی نمانید و تصمیم بگیریم و تصمیم تونو اجراکنید یا نتیجه دلخواه را میگیرین یا درسشو میگیرین و ازین بازخورد گرفتن هاست که مسیر درست و خواسته های ما بما مشخص میشه من اینو تجربه کردم واقعا با هرقدمی که برداشتم راه ها برام باز شد خواسته هام بهم مشخص شد و از همه مهمتر اعتماد بنفسم و خودباوری ام بیشتر شد.

    و من این تغییرات در شخصیتم را مدیون آموزشات استاد بخصوص دوره ای احساس لیاقت هستم.

    مثلا من از رفتن به محیط های جدید، ازینکه بین اجتماع باشم ازینکه باآدم های جدید آشنا بشم و کار کنم باهاشون یه جورایی احساس راحتی نداشتم، ترس داشتم یا شاید هم دوست نداشتم

    اما امسال به دل این ترس رفتم کلی محیط های جدید رفتم، با آدم های جدید صحبت کردم، با همکار های جدید سروکار داشتم

    و حتی وارد شغل جدید شدم و متوجه شدم من خیلی خوب میتونم با آدم ها ارتباط برقرار کنم، توانایی هام برام واضح شد

    و باعث شد خواسته هام برام واضح بشه.

    خدایا سپاس گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  6. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 734 روز

    🟣 “آن تردیدهای لعنتی”

    بذر ایمان وجسارتِ عزت نفس؛ کلید رهایی از بدبینی و رسیدن به خواسته‌ ها

    میخوام از یه چیزی بگم که همه ‌ما یه جورایی باهاش درگیریم. همه‌مون توی زندگی، یه عالمه خواسته داریم: پول بیشتر، شغل بهتر، آرامش، رابطه‌ی سالم، خونه‌ی قشنگ، سفرهای باحال. ولی چیزی که خیلی وقتا جلو ما رو میگیره، اصلاً نبودن پول یاشرایط نیست، بدبینی خودمونه.

    همون صدای توی ذهنمون که مدام میگه:

    • اگه شکست بخوری چی؟

    • اگه لیاقت نداشته باشی چی؟

    • اگه مثل دفعه قبل دوباره خراب بشه چی؟

    این صداها یه‌ جورایی مثل ترمزدستی ماشینن. تو هرچی گاز بدی، این ترمز دستی ول نمیکنه. نتیجه؟ یا حرکت نمیکنی، یابا کلی فشار و زور میلی‌ متری جلو میری.

    ریشه‌ی ماجرا کجاست؟

    ایمان وجسارت برای من از آسمون نیومدن. منم مثل بقیه با جسارت به دنیا نیومدم. یادمه از بچگی ترس داشتم؛ یکی از تاریکی، یکی ازتنها خوابیدن، یکی هم ازامتحان. کم‌ کم توی مسیر زندگیم یه چیزی به اسم عزت‌ نفس تو وجودم شکل گرفت.

    وقتی عزت‌ نفس داشتم، جرات میکردم حرکت کنم، امتحان کنم، ریسک کنم. ولی هروقت عزت‌نفس ضعیف بود، تا می‌خواستم یه قدم بردارم، هزار تا “اما” و “اگر” جلو پام سبز می‌شد. برا همین فهمیدم ریشه‌ی ایمان و جسارت من همون عزت‌نفسه. وقتی عزت‌ نفس خودمو تقویت کردم، دیدم بذر ایمان و جسارت خودبه‌ خود تو وجودم سبزشد.

    بدبینی؛ قاتل نامرئی

    خودم بارها دیدم چرا بدبین شدم. چون سالها دور و برم آدمها بهم گفتن: “مواظب باش”، “گول نخوری”، “زیادی خوشبین نباش”، “واقع‌ بین باش.” منم فکرمیکردم واقع ‌بینی یعنی هی نیمه‌ی خالی لیوان رونگاه کنم.

    بدبینی برای من مثل یه ویروس بود. خیلی آروم اومد، اما همه‌جا پخش شد. اول یه بار گفتم: “اگه نشه چی؟” باردوم گفتم: “شاید من نتونم.” بارسوم دیگه خودمو قانع کرده بودم که اصلاً امتحان نکنم.

    نتیجه‌اش چی شد؟ کلی فرصت از دست دادم. کلی تصمیم نصفه ‌نیمه مونده. کلی لذت‌هایی که میتونستم تجربه کنم، پشت سد تردید قفل شد.

    جهاد اکبر واقعی

    برا من بزرگترین جنگ زندگی نه جنگ با رقیب کاری بوده، نه جنگ اقتصادی، نه حتی مشکلات بیرونی. جنگ اصلی همیشه باشَک و تردیدهای درونم بوده.

    همون ندای درونی که میگفت:

    نکنه نشه… نکنه خراب بشه… نکنه ضرر کنی…

    این بدبینی و ترسها همون “نفس” ی بودن که عرفا میگن باید باهاش جهاد کنی. برای من این شد جهاداکبـــــر. یعنی مقابله با خودم، با ترسهام، با صداهای فلج‌ کننده‌ ای که نمیذاشتن حرکت کنم.

    انتظارات مثبت؛ مثل بنزین برای حرکت

    خب حالا سؤال: چطور از این جنگ پیروز بیرون بیایم؟

    جواب: انتظارات مثبت.

    یعنی چی؟ یعنی یاد بگیری بجای اینکه هی فکر کنی “نشه چی میشه؟” به این فکر کنی که “اگه شد چی؟”

    همین یه تغییر کوچیک، زندگی رو زیر و رو میکنه. چون مغز مامثل موتور جست‌وجوه. هرچی بهش بگی، همونو پیدا میکنه. توبگو “راه شکست رو پیدا کن”، سریع برات دلیل میاره. بگو “راه موفقیت کجاست”، همونو نشونت میده.

    دانشگاهی‌ ها اسمشو گذاشتن “اثر انتظارات مثبت.” ما خودمونیتر میگیم: “هرچی از خدا و زندگی انتظار داشته باشی، همونو میگیری.”

    تجربه‌ی خودم

    خیلی رک بگم ؛ من خودم مدتها گیرهمین بدبینی بودم. میخواستم یه سرمایه‌گذاری بکنم، یهو صدا توی ذهنم میگفت: “بازم ضرر میکنی!”

    میخواستم یه کار جدید راه بندازم، صدا میگفت: “تو هنوزآماده نیستی!”

    میخواستم توی یه معامله وارد بشم، صدا میگفت: “مطمئنی کلاه سرت نمیره؟”

    نتیجه؟ یا اصلاً شروع نمیکردم، یا انقدر دست‌ دست میکردم که فرصت از دست میرفت.

    تااینکه کم‌ کم یادگرفتم انتظار مثبت تمرین کنم.

    • بجای “اگه ضررکنم چی؟” میگفتم: “اگه این بهترین سود زندگیم باشه چی؟”

    • بجای “نکنه نشه؟” میگفتم: “اگه شد چی؟”

    • به‌جای “لیاقتشو ندارم” میگفتم: “من همون بنده‌ی خدایی‌ هستم که برا بهترینها آفریده شده.”

    همین تغییرنگاه، واقعاًسرعت زندگیمو برد بالا. دیگه وقتم صرف دودلی و استرس نمیشد. بیشتر انرژیم صرف حرکت شد. و نتیجه؟ خواسته‌هام یکی ‌یکی سریع‌تر ازقبل بهم رسیدن.

    خاطره بامزه : خرید گوشی

    یادمه یه بار میخواستم گوشی بخرم. یه مدل خاصی بود ک ِ خیلی دلم میخواست. قیمتش هم نسبت به جیبم اون موقع سنگین بود. مغزم شروع کرد:

    “اگه پولتو بدی و خراب از آب دربیاد چی؟”

    “اگه بعدش ارزونتر شد چی؟”

    “اگه فردا یه مدل جدیدتر اومد چی؟”

    منم انقدرفکر کردم و دودل شدم که فروشنده کلافه شد! آخر سر گوشی رو داد به یکی دیگه. جالب اینجاست که بعداً همون گوشی گرونتر شد و من مجبور شدم گرونتربخرم. هم ضرر کردم، هم اعصابم خورد شد.

    اونجا فهمیدم که بدبینی فقط فرصتها رو میسوزونه.

    پشت صحنه‌ی علمی ماجرا

    نمیخوام این متن تبدیل به مقاله‌ی خشک علمی بشه، ولی بذار همینو راحت بگم:

    وقتی تو انتظارت مثبته، مغزت یه سری مواد شیمیایی خوشحال ‌کننده آزادمیکنه، مثل دوپامین. اینا باعث میشن انرژی بگیری، انگیزه بگیری وحال خوب پیدا کنی. وقتی حال خوب داشته باشی، بیشتر اقدام میکنی. وقتی بیشتر اقدام کنی، شانس موفقیتت چندبرابر میشه.

    از اونطرف، وقتی مدام بدبین باشی، مغزت میره روی حالت بقا. یعنی فقط دنبال خطرمیگرده. اونوقت فرصتها رونمیبینه.

    خیلی راحت: مثبت بینی موتور موفقیته، بدبینی ترمز مخفی.

    یه خاطره بامزه : معامله‌ی نصفه

    یه باردیگه هم توی بازار ارز بود. یه سیگنال خوب داشتم که همه‌ چیزش عالی بود. ولی صدای بدبینی شروع کرد:

    “اگه سقوط کنه چی؟” “اگه این یکی فیک باشه چی؟” “اگه دستت بسوزه چی؟”

    منم انقدر فکر کردم که معامله رو نصفه و نیمه بستم. یعنی نه اونجوری وارد شدم که سود درست‌ حسابی کنم، نه اونجوری کنارکشیدم که ضررنکنم. آخرش دیدم قیمت رفته بالا، منم وسط گیر کردم وهیچی به هیچی.

    اون روز باخودم گفتم: “محسن! یا برو یا نرو. این دودلی و بدبینی فقط زندگیو تلخ میکنه.”

    جمعبندی خودمونی

    حرف حساب برای من اینه:

    ایمان وجسارت من از عزت‌ نفس خودم شروع میشه.

    بدبینی برا من مثل یه زهر آروم بوده که سالها جلو زندگیموگرفت .

    جهاداکبـــــر برای من همین جنگیدن باتردیدهای لعنتیه که همیشه میخواستن منو فلج کنن.

    راه پیروزی من فقط تمرین انتظارات مثبت بوده.

    هربار ذهنم میگفت “نمیشه”، به خودم میگفتم: “اگه شد چی؟”

    هربار ترسیدم، به خودم گفتم: “من لیاقت بهترینها رو دارم.”

    هربار دودل شدم، فقط یه قدم کوچیک برداشتم.

    همین قدمهای کوچیک، همین تغییر نگاه، همین تمرین ساده باعث شد من ازفلج بودن دربیام و بیفتم توی جریان.

    و حالا خودم دارم میبینم که چطورسرعت من توی مسیر ثروت و رسیدن به خواسته ‌هام چند برابرشده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      الهام اقایی گفته:
      مدت عضویت: 471 روز

      سلام به دوست توحیدیم؛اقا محسن هروقت کامنتهای شمارا میخونم ارامشی تمام وجودم را میگیرد ولذت میبرم;وکمی هم حسرت میخورم؛ که چرا من نمیتونم،من روی کنترل ذهن خیلی کم میارم؛مثلا باشوهر وبچه هام وقتی بحثی میشه نمیتونم خودم وکنترل کنم وجوابشونا میدم؛خیلی دوست تو رابطه تغییر کنم؛خیلی شخصیتم تغییر کنه ؛شما که اینقدر نتیجه های خوب گرفتین منا راهنمایی کنید ؛که چه طور این اسب چموش را به کنترل خودم در بیارم؛وبتونم رامش کنم؛واقعا وقتی میام تو این خانواده وکامنتای عزیزانم را میخونم یه ارامشی میگیرم؛خیلی دلم میخواد منم‌ باتمام وجودم تغییر کنم؛ممنونم از شما دوست عزیز که چقدر صادقانه میاین کامنت مینویسن؛خدا یا شکرت برای این خانواده بزرگ‌ودوست داشتنی؛دوست عزیزم درپناه خداوند شاد؛سلامت؛وخوشبخت وثروتمند باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 734 روز

        الهام عزیزم… سلام به روی ماهت .

        آدمایی که صادقانه اعتراف میکنن “این بخش وجودم هنوز رام نشده” ، همونایی‌ هستن که خدا زودتر از بقیه بلندشون میکنه.

        بذار یه چیز خیلی مهمو از دل تجربه هام بگم؛ چیزی که هرکس واقعا بفهمه، از همون روز زندگیش یه پله میره بالاتر:

        1. تو مشکل کنترل ذهن نداری؛

        تو فقط هنوز قدرت آگاهیت از قدرت احساست بیشتر نشده.

        وقتی بحث میشه، وقتی یکی چیزی میگه، وقتی شوهر یا بچه ها حرفی میزنن که میسوزونه، ==> اونجا «فکر» واکنش نشون نمیده… اونجا زخمه ست که واکنش نشون میده. و زخم ها همیشه تندتر از عقل حرف میزنن.

        نگران نباش وبدون: هیچکس اول راه بلد نیست خودشونو کنترل کنه.

        🟣 کنترل ذهن مهار اسب وحشی نیست… آروم کردن یه حیوان ترسیده‌ ست. اسب چموشی که گفتی، چموش نیست ، ترسیده‌. وقتی تو عصبی میشی، وقتی جواب میدی، اون لحظه وجودت میگه: “من تنها هستم… من امن نیستم… من یه کسی ندارم که پشتم باشه.”

        اولین قدم این نیست که خودتو آروم کنی.

        اولین قدم اینه که خودتو بفهمی. این اسب وحشی‌ رو بنشون و بگو بیاد بشینه باهات حرف بزنه، به صرف یک استکان چای

        2. تو باید قبل از هر تغییری، باخودت “دوست” بشی

        الهام جان… آدم وقتی از خودش توقع صددرصدی داره، وقتی هر دفعه خراب میکنه خودشو سرزنش میکنه،

        وقتی میگه «چرا مثل بقیه نمیشم؟»

        اون موقع ذهنش نمیخواد کنترل بشه،

        چون احساس میکنه «مورد پذیرش نیست».

        کنترل ذهن از جایی شروع میشه که

        تو به خودت بگی:

        «الهام… اشکال نداره. منم در مسیرم. من حق دارم زمان بدم به خودم.» => وقتی آدم خودش رو میفهمه

        اونوقت تازه میتونه خودشو آروم کنه.

        3. یه تمرین طلایی که مسیر منو متحول کرد

        این تمرین ساده‌ ست، ولی اگه انجامش بدی، تا سه ماه آینده خودتو نمیشناسی:

        تمرین “سه ثانیه ‌ی خدا”

        هر وقت خواستی جواب بدی

        هر وقت حس کردی میخوای بپری وسط بحث

        هر وقت حرصت گرفت

        همین یک کارو بکن:

        سه ثانیه مکث کن. فقط سه ثانیه. و توی دلت بگو: «خدایا… الان تو چی میگی؟»

        همین.

        هیچ کار دیگه ای نکن. => این سه ثانیه ناخودآگاهتو از حالت حمله ، میاره تو حالت هدایت.

        بعد کم‌کم اتفاقی میفته که به ظاهر کوچیکه

        ولی در عمق، عظیمترین تحولی هست که یک انسان میتونه تجربه کنه:

        تو قبل از واکنش، آگاه میشی.

        و آدمی که آگاه میشه

        دیگه اسیر احساسش نمیشه.

        4. رابطه‌ها زمانی تغییر میکنن که «تو» آروم بشی، نه وقتی «اونا» خوب بشن

        هیچ شوهر، هیچ فرزند، هیچ انسانی تا وقتی تو از درون آروم نشده باشی؛ نمیتونه بهت آرامش بده.

        آرامش از بیرون نمیاد،

        بیرون فقط ماشه‌س.

        آرامش هدیه‌ی خداست وقتی تو درونت ساکت میشه.

        با همین سه ثانیه مکث

        کم کم میبینی حرفایی که قبلاً آتیشت میزد،

        دیگه اثرشو از دست میده.

        چون تو داری بزرگتر میشی.

        5. الهام… تو از همین الآن تغییر کردی

        میخوای دلیلشو بدونی؟

        چون کسی که میتونه این درخواستو بکنه:

        «میخوام شخصیتم تغییر کنه… کمکم کن»

        یعنی «من پذیرفتم مشکل از بیرون نیست، از درونه».

        این آگاهی،

        ده برابر ارزشش از کنترل ذهن بیشتره.

        تو همین الان وارد مسیر اصلی شدی.

        6. و آخرش اینو از ته دلم بگم:

        الهام عزیز…

        تو خیلی بیشتر از چیزی که خودت فکر میکنی توانایی.

        تو خیلی بیشتر از چیزی که خانواده ات میبینن رشد کردی.

        این که میای اینجا، میخونی، یاد میگیری، اعتراف میکنی،

        این یعنی خدا چشمش روی توست.

        اگه این مسیر رو بری

        اگه سه ثانیه هارو انجام بدی

        اگه خودتو سرزنش نکنی

        قسم به خدای همین خانواده توحیدی…

        تو یه زن جدید میشی.

        اونقدر آروم، اونقدر عمیق، اونقدر محترم…

        که خودت از خودت شگفت زده میشی.

        من همینو از خدا برات میخوام:

        آرامشِ لحظه‌به‌لحظه…

        ذهنی رام…

        قلبی سبک…

        و نوری که ازت پخش بشه توی زندگی شوهر و بچه هات.

        ~~~

        چند ماه پیش اینو نوشتم… فکر‌کنم بدرد الانت بخوره

        https://abasmanesh.com/fa/empower-your-belief-instead-of-quit/comment-page-117/#comment-1688461

        ~~~

        در پناه خدا مهربـــــون ِ مهربون باشی خواهر توحیدی من.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      الهام اقایی گفته:
      مدت عضویت: 471 روز

      سلام به داداش گلم‌ ایشالا هرکجاهستی تنت سالم باشه

      وقتی صبح سرویسامو انجام دادم توماشین بودم صدای گوشیم امد دیدم پیام ازسایت است ؛خیلی منتظر پیامت بودم؛وقتی پلی اش کردم وشروع کردم به خوندن یه ارامشی تمام وجودم را گرف اشک درچشمانم جمع شد؛ونمیدونستم بخندم یا گریه کنم؛انگار خدا داشت از زبان شما داداش گلم باهام صحبت میکرد؛خیلی صبح خوبی را شروع کردم ومدام مبخواستم این متن زبیا را بخونم؛وبعد اون کامنت قشنگت که برام ارسال کردم وخوندم ولذت بردم;وخودم راجای شما گذاشتم وتوی اون هوای بارانی؛شما شمالی هستین؛وچقدر من عاشق شمال هستم وازخداخواستم که منا به این شهر زیبا هدایت کنه برای زندگی؛داداش گلم خیلی خوشحالم که ازاین داداش توحیدی که دارم؛ودوست دارم ازتجربیات قشنگت بازهم برام بنویسی که عاشق خوندن تجربیات قشنگ هستم ولذت میبرم ؛وانگیزه ای میشه برام که من هم میتونم به این نتایج برسم؛خیلی خداراشکر میکنم که هرروز به خانوادم افزوده میشن؛ن از این ادم. های بیخودی؛ادمهایی که پاره ای از خداوند هستن؛خدایا شکرت برای روز خوبی که شروع کردم واشناییم بااین داداش گل؛درپناه خداوندشاد؛سلامت ؛خوشبخت ؛وثروتمند باشی داداش عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    مریم درویشی گفته:
    مدت عضویت: 3169 روز

    فایل نقش عزت نفس در تصمیم گیری

    یادم میاد وقتی که روزهای کمی به کنکور سراسری۹۷مونده بود، روزهایی که بعد از آن گذشت سخت بود اما شیرین.دومین امتحان پایانی نوبت دوم بود یعنی ادبیات ، یک شب از فرجه ها به مادرم مستقیما رو کردم که من نمیخوام امسال کنکور بدم بنده خدا شوکه شد،آرزوها و رویاها با رفتن من به دانشگاه در ذهنش ساخته بود و کلی روی من حساب کرده بودکه دقیقا نتیجه حساب کردن جز ضربه خوردن نخواهد بود.

    در روزهای قبل از تصمیم ام به شدت احساس خفگی داشتم حتی یادم توی امتحان های بعد از ادبیات هم احساس خفگی میکردم اما قلبم رو سعی میکردم آروم نگه دارم

    چهره ام بسیار آرام بود دریایی سکون

    حتی یکی از صمیمی ترین هم کلاسی هایم که حالا او هم از طریق من به جمع خانواده عباسمنش پیوسته در یکی از روزهای امتحان رو به من کرد و گفت چهرت خیلی اروم _آرومی

    از چهره ام نمایان بود که ارام هستم اما این آرامی را با این که قلبم به خاطر این تصمیم سنگینی میکرد از یقین ها و اطمینان هایی میدانم که از زمان شروعم و فعالیتم در سابت در قلبم ساخته شد ، کسی چیزی نمیدانست در ذهن در حال مبارزه بودم که پیروز هم شدم با اینکه سالها رویای مهندسی در یکی از دانشگاه های ایران یعنی صنعتی شریف را در ذهنم تجسم میکردم اما هرچقدر که روی ذهنم کار میکردم به مسیرم تردید پیدا میکردم این تردید ها نجواهای شیطان نبودند، همان صدای خدای درونم بود که از من یک درخواست داشت فقط یک درخواست “زندگی را تجربه کن” “زندگی را آزادانه تجربه کن” ” به خودت فرصت جدیدی بده” اما خب آنقدر فضای تربیتی خانوادگی ، خانوادگی و جامعه ای در آن بزرگ شده بودم محافظه کارانه بود که ۲ راه پیش پایت میگذاشت درس یا ازدواج درس گزینه ای هست مدتی ست باب شده اما ازدواج همیشه در ذهن ما از اولویت بالایی برخوردار بوده ، کسی که نیگفت ازدواج نمیخواهم به زود میخواستن او را متاهل کنند

    میگویند دختر درس نخواند باید ازدواج کند و برعکس.

    من درس را انتخاب کردم چون فکر میکردم آزادای بیشتر دارد‌

    آن روزها که اعتماد به نفس و ایمانم به مسیری که استاد میگفت بیشتر شده بود چون اوایل سال دوره راهنمای عملی را شروع کزدم وو تاا جلسه ۱۱ آن را گوش دادم و جلسه ۱۲ آن به دلیل شرایطی فرصت نشد.

    هر روز که میگذشت صدای آن تردید ها همان صداهایی که اوایل مقاومت داشتم ییشتر میشد و تبدیل شد به صداهایی که آن ها را مهم تر و بالاترین اولویت میداتشتم. اوایل بقیه تصمیم مرا جدی نگرفتند و فکر میکردند من یه چیزی گفتم و شوخی بوده ولی هرچه میرفتم جلوتر میدیدند نه تنها شکی ندارم بلکه مصمم هستم با تکامل و صبر _روزها گذشت.

    میگفت مهندسی نرو ، میگفتم پس چه علاقه ای را دنبال کنم در دانشگاه ؟!!

    وقتی جستجو کردم ورزش را یافتم که به آن علاقه داشتتم گفتم تربیت بدنی میخوانم و ورزش فوتسال را دنبال میکنم.

    آرام آرام که زفتم جلو به این نتیجه رسیدم باید کنکور را رها کنم باید آزاد بشوم به خودم گفتم من میخواهم فرصت تجربه های جدید را به خودم بدهم.

    در آن زمان که زیر فشار وحشناک اطرافیانم روزها و شب ها بودم هرگز عقب نرفتم

    گاهی دلم میسوخت برای مادرم ولی به خودم یاد آوری میکردم که اهدافم چیست.

    آن زمان افکار مرا کمونیستی و غیر دینی و کافرانه میدانستند هنوزم میدانند

    بالاخره زمان کنکور شد با اینکه تصمیم ام گرفته بودم اما پایم لغزید و بخاطرشان بر سر حلسه رفتم اما با این قصد که فقط سفید بدهم.سفید دادم و سریعا از جلسه خارج شدم همه متعجب بودن من برگه ای که با آن میشد نتایج را بگیری را سوزاندم و هدف جدید من شروع (فوتسال)

    وقتی فوتسال را میخواستم شروع کنم واقعا ۱۰۰ درصد مطمئن نبودم این همان رسالتم هست اما میدانستم مسیر رسیدن به رسالتم از این جا شروع میشود

    آن زمان که تصمیم گرفته بودم و قطعی بود و درنگ نکردم و در یک روز تمام کتاب ها را جمع کردم

    برگه ورود به جلسه را پاره کردم با ۷۰ درصد اطمینان

    اما ته دلم میدانستم ان ۳۰ درصد بخاطر نجواها و وسوسه هاست

    پس با اطمینان ۱۰۰ درصد پاره شد

    دوستان من نتیجه ایمان من به خدایی که آن روزهه تنها یاورم بود معجزه انگیز است نه تنها کفشی که میخواستم تهیه شد بلکه لباس مورد علاقه ام جوراب شهریه باشگاه هم توسط پدر و مادرم که مخالف سر سخت من بودن فراهم شد به راحتی بدون آنکه آزادی ام را با آنها مورد معامله قرار دهم ، وقتی میگفتند نمیشود من سکوت میکردم و در دلم میگفتم میشود میشود

    با منطق انسانی جور در نمی آمد که چطور پدر و مادرم قلبشان نرم شد من ۱۰۰۰ تومان هم از خودم نداشتم ایده کار کردن تا پول فوتسال و امکانات لازمش را فراهم کنم به ذهنم رسید اما من همه چیز را راحت میخواستم در کمال لذت و میدانستم این خدا هدایتم میکند.

    امروز که از آن روزها ماهااا میگذرد من پر از تجربه شدم بخاطر کم تجربگی ام از قوانین و حرکت نکردنم از فوتسال فاصله گرفتم و دو سه چیز مورد علاقه ام را شروع کردم اما هیچ کدام ادامه دار نبود تا کنون که وارد حوزه شبکه و امنیت شبکه های کامپیوتری شده ام _ درس های گذشته ایمانم را قوی تر کرد من مسیرهایی را رفتم و بازگشتم

    نتیجه اش برگشتن به اصلم بود به این که این شغل خاصی نیست که پول و ثروت را میسازد این باورهای ماست.

    خداروشکر میکنم

    البته بگم در این مدت خواسته ها و تجربه های متفاوت و زیبایی داشتم که همه نتیجه رشد بیشتر من بوده است.

    مدتی کوتاه است که سرم حسابی به سنگ خورده و مسیر را آرام آرام پیدا کردم و با برداشتن قدم هایی

    کوچک و بع شدت بیاد اوردم که توحید و عزت تفس و باور لیاقت و ارزشمندی نقطه ای ست که باید ساختنش را آغاز کنم وقتی امروز به فایل نقش عزت نفش در تصمیم گیری هدایت شدم برای من جالب بود که

    چرا؟

    واقعا چرا در مدت ۶ ماه اخیر که تصمیم قطعی گرفته بودم که وارد فضای کامپیوتر شوم هیچ ایده ای برای شروع نداشتم هیچ چیز و اکثرا فراموش میکردم اهدافم را

    پر از تردید و ترس ها برای شروع بودم و بر من واضح نبودند

    اکنکون میفهمم حرکت یعنی کنترل ذهن یعنی ایمان به خداوند و قوانینش

    امروز بی اختیار همینطور که میخواستم سریع بزنم یه فایلی را گوش بدم و ناهار بخورم دستم رفت روی این فایل و حرفهای استاد به من یقین بیشتر داد.

    من لیستی از معایب و مزایای تصمیم ام را نوشتم متوجه شدم حرکت واقعا کنترل ذهن میخواهد

    مواجه با ترس ها و تردید ها می خواهد

    هیچ موقع الکی الکی چیزی دستت نمیاد اینکه بشینی و فقط خیال بافی کنی

    باید حرکت کنی به سمتش

    خداروشکر میکنم این قدم های کوچیکن اما امیدم را برای ساختن زندگی پر از آرامش بیشتر از قبل کرده باعلاوه فهمیدم هدایت خدا قدم به قدم است و با ساختن باورهای قدرتمند ماست که سرراهمون قرار میگیره و ما مشمولش میشیم

    استاد عزیزم خیلی دوستت دارم و بهترین ها ر برات میخوام

    با ایمان

    مریم درویشی

    شنبه

    ۹۸/۱۲/۲۴

    ۱۸:۱۰

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      فهیم باقری گفته:
      مدت عضویت: 2694 روز

      چقدر قشنگ نوشتی دوست خوبم من فقط به این نکته از نوشته هات احتیاج داشتم که هدایت خدا قدم به قدم هست و اینکه به هدایتی بودن مسیر ایمان بیارم و ذهن نجواگرم را کنترل کنم و فقط هر مرحله هدایت بشم و خدا را بابت اون شکر کنم و باز مرحله بعدی را به خدا بسپارم و وقتی هدایتم کرد من فقط بگم چشم و انجام بدم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    راضیه راضیه گفته:
    مدت عضویت: 3757 روز

    به نام خالق زیبایی:

    سلام به همگی همسفران عزیزم💕

    ♦روزشمار۵۱:

    #قدرت تصمیم گیری

    ۱-آدمهای خیلی زیادی هستند که‌نمی توانند تصمیم بگیرن و‌در برزخ زندگی می کنند، مدام‌توی دو دلی و شک و تردید هستند.

    ۲- باید تکلیف مون با خودمون روشن باشه، بدونیم دقیقا چی رو می خوایم، باید برای هر کاری دلیل و‌انگیزه و‌هدف داشته باشیم.

    ۳- ما باید بنویسم چرا می خوایم فلان کارمون انجام بدیم، باید مزایا و معایبش بنویسم…… بعد با این چیزهایی که‌نوشتیم تصمیم بگیریم و دیگه به چیز دیگه ای فکر نکنیم، و بقیه گزینها رو در ذهنمون قطع کنیم.

    ۴- اگر یک عالم تصمیم مهم نگرفته در زندگی داشته باشیم مثل سرب به پای ما می چسبن……..

    ۵- تصمیمات نگرفته، به خاطر ترسهامون، ما به خاطر نشناختن خودمون، نشناختن ارزشهاهمون…. نشناختن خواسته هامون……تصمیمات قطعی نگرفتیم، تصمیماتی که می توانه زندگی ما رو‌متحول کنه……

    ۶-وقتی انسان دقیقا خودش بشناسه، و بدونه که از زندگی چی می خواد، رسالت و‌هدف من چیه؟؟؟ چی من رو‌خوشحال می کنه؟؟؟ آزادی برای من ارزشمنده یا کارمندی…… چی برای من مهمه؟؟ اولویت های من چیه؟؟؟؟

    ۷-اگر توی زندگیت نمی توانی تصمیم بگیری بدون اعتماد به نفس نداری، بدون خودت نمی شناسی، هنوز….. ارزشهات مشخص نکردی؛ و یک عالمه ترس داری که هنوز حلش نکردی…….

    ۸-مزایا و‌معایب یک‌تصمیم می نویسی و‌امتیاز میدی تا به شفافیت برسی….و بعد تصمیم میگری و همیشه داشته باش اون برگه رو که هر وقت تردید و‌نگرانی به سراغت اومد آن برگه رو باز کنی و‌یادت بیاد چرا آن تصمیم گرفتی.

    ۹- یاد بگیرید که تصمیمات بزرگ بگرید ، یاد بگیر تصمیماتی که باید بگیرید ، انجام بدین…..

    ۱۰- بدترین کار در زندگی یک فرد این که تصمیم نگیره، و‌همیشه در برزخه و حالش بد….وقتی هم حالت بد باشه اتفاقات بد رو‌تجربه می کنی.

    ۱۱- آدمی که با خودش صادق نباشه، یک عالمه ترس توی وجودش باشه، نمی توانه تصمیم های بزرگ‌بگیره….تصمیم های کوچک هم‌نمی توانه بگیره……

    ۱۲- ۹۹ درصد مردم‌جهان این ویژگی رو‌دارن که از شغلشون راضی نیستن ولی باز هم ادامه میدن….. چون شجاعت ندارن، چون به توانایی های خودشون و خدای خودشون ایمان ندارن.

    ۱۳- یاد بگیریم که عضله تصمیم گیر ی مون رو‌قوی کنیم…..یاد بگیریم که تصمیم بگیریم حتی تصمیم اشتباه بهتر از تصمیم نگرفته….. چون هر چقدر بیشتر تصمیم‌بگیریم ، تصمیم گیری برامون راحت تر میشه.

    ۱۴-ایمان داشتم بار من روی زمین‌نمی مونه…..

    ۱۵- مهم اینه که تصمیم بگیریم و بهش عمل کنیم…و درست مثل یک عضله ازش کار بگیریم…… و هر چقدر بیشتر تصمیم بگیریم راحت تر و‌سریع تر تصمیم می گیریم و این ویژگی افراد ثروتمند که سریع تصمیم می گیرن……

    ۱۶- ما باید ایمانیم تقویت‌ کنیم، خدا همیشه با ما هست و به ما کمک می کنه، و‌ما رو هدایت می کنه، خدا با شجاعانه…..هر چقدر جسورتر باشی به این معناست که با ایمان تری…..و بیشتر الهامات خدا رو دریافت می کنی……و هر چقدر ترسو تر باشی از خدا دور تری و‌ کمتر نعمت دریافت می کنی…..

    ۱۷- روی خودتون سرمایه گذاری کنید، سرمایه گذاری روی خودمون‌مهم ترین سرمایه گذاریه…..

    ۱۸-باید خوب خودمون بشناسیم، تا راحت تر تصمیم بگیریم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  9. -
    علی بردبار گفته:
    مدت عضویت: 2180 روز

    سلام به رفقای عزیزم

    یه محله ای تو شیراز هست که توش مواد غذایی ارزون و خوش قیمت با تنوع و گستردگی خیلی زیاد پیدا میشه. از ماهی‌های بنادر جنوب بگیر تا شلغم و تربچه!

    حجم آت و آشغالی که هر شب از این محله جمع آوری میشه، قد یه شهر کوچیکه.

    به بهونه شلوغی، شلوغی و شلوغی بی حساب این محله و خیابان‌های اطرافش، کسی حتی فکر جابجایی این مغازه ها را به ذهنش نمی‌آورد. ضمن اینکه سالها بود که شهرداری، برای جابجایی مغازه های این محله، یک بازارچه شیک و به روز، در نزدیکی این محله و با بار ترافیکی محاسبه شده تاسیس کرده بود، ولی کاسبها، خاکریز اینجا رو تسلیم نمی‌کردند!! میگفتن: سرقفلی مغازه های ما چند ده میلیاردیه!! اینجا رو مفت بدیم، بریم تو اون پاساژ الکی سوسولی؟؟

    وجود این محله، یکی از دلایلی هست که من هنوز نتونسته م خریدهام رو اصولی و تر و تمیز و به اندازه انجام بدم، اونجور که استاد همیشه توصیه میکنه.

    تا یه پولی دستم میاد، میرم اونجا تا بقول خودم یخچالمون رو پر کنم… بماند که چقدر خود این فکر شرک آلوده و بر پایه باور کمبود هستش ولی خب، اونجا هم فال بود، هم تماشا… من نوستالژیکم و اونجا خاطره بازی هم میکردم حین خرید.. آخه سی سال بود هیچ تغییری نکرده بود، حتی فحش‌های کاسباش:)))

    هفته گذشته،شهرداری شیراز اون محله رو به بهانه احداث مترو تماما تخته کرد. بازار چند ده ساله اونجا به تاریخ پیوست.

    اولش کمی جا خوردم، ولی بعدش برای خودم اینا رو لیست کردم:

    چقدر خوب شد که معبر ترافیکی بزرگ مرکز شهر، با این کار باز شد!

    چقدر خوب شد که بوی تعفن ماهی فروشی‌ها به یک بازار مدرن خوشگل، همراه با تهویه و تنظیم دما منتقل شد!

    چقدر خوب شد که دیگه جنس آشغالی درجه 5 رو به بهانه خوشقیمت بودن به مردم فرو نمی‌کنند!

    چقدر خوبه که دیگه ماهی‌های گندیده فاسد رو که از صبح تا شب زیر آفتاب مونده ن رو به مردم قالب نمیکنن!

    چقدر خوبه که دیگه کاسبهای بد دهن و نا منصف رو نمی‌بینیم تا بخوایم تحمل کنیم!!

    این اتفاق، و کنده شدن این دمل از بدنه شهر ما، یک تصمیم گیری جنگی لازم داشت که از همه کس بر نمیومد! ولی وقتی عملی شد، منی که باور نداشتم، دیدم چقدر مثبت و سازنده بوده و چقدر پوئن های مثبت به شهر تزریق کرده.

    تحمل نکردن… این چیزی بود که توی یک فایل دیگر از شما یاد گرفتم و با مفاهیم این فایل همپوشانی داشت.

    ممنونم که هستید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
    • -
      راضیه اسدی گفته:
      مدت عضویت: 567 روز

      سلام داداش عزیزم

      واقعا جابه جا کردن ماهی فروشهای دروازه کازرون

      یک جهاد اکبر بود

      تغییری که شیراز بهش نیاز داشت

      واقعا تبریک میگم به کسانی که

      پا روی ترسهاشون گذاشتند

      و این

      تصمیم را عملی کردند

      مثال خوبی زدید

      از یک تغییر عظیم

      و بنیادی

      از تصمیمی که سال‌های خاک می‌خورد

      و

      کسی جرات انجامش را نداشت

      و چقدر

      مقاومت زیاد بود

      باز هم ممنونم ازت برای یاداوری اینکه میشود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    رضا نعمتی فر گفته:
    مدت عضویت: 4331 روز

    سلام هم شاگردی ها ..سلام معلم بزرگوار..سلامی به بلندای امید و نیاز.. سلامی به گرمی دل همه عزیزان این مرز و بوم که نشانی از دلیری و شجاعت دارید..

    واقعا شعف برانگیز هست زمانی که ،می بینی در حال اوج گرفتن و پرواز بسوی آرزوهایت هستی و تقرب به خدای وجودت و هماهنگی با شعور هستی و کائنات و واحد شدن با خالق جانت..

    خیلی احساس خوبی داری وقتی می بینی تمام وجودت سرشار از عشق و ایمان شده است در جهت حرکت به سمت قله های پیشرفت و عزت وشرف.

    واقعا آدم احساس سبکی و آرامش می کنه وقتی که انسان خودش را اشرف مخلوقات و مسخر کننده تمام زمین و آسمان می بینه.

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت که راه رو به ما نشان دادی و در این راه پر فراز و نشیب ، کشتی هدایتگر و چراغ فروزانی بنام عباس منش داریم که خود تمثیل عشق و مودت ، صلابت و امیدواری در این دریای بیکران هستی بوده و آموزگاری بزرگ در کلاس انسانیت می باشد.

    استاد ارجمند بسیار بسیار سپاس از وجود گرامیت..

    مثل همیشه کلامت بر جان نشست و اینکه جایگاه رفیع انسانیت بیشتر از این حرفها ارزش دارد.

    فایل فوق العاده بود..من همیشه وقتی فایلی رو دانلود میکردم یکبار گوش میدادم بعد سراغ بقیه فایلها میرفتم ولی این فایل رو امروز چند بار گوش دادم واقعا ارزشش رو داشت. بسیار زیبا و دلنشین بود و حاوی نکته های بسیار ظریف و ناب. همه صحبتهای استاد بی نظیرند ولی بعضی از آنها دقیقا فوکوس میکنند روی آن باور بد و مخرب.

    براستی تمام مشکلات آدمی و به نظر من 99 درصد آنها از ” ترس ” ناشی میشود که باعث عدم تغییر و تحرک انسانها شده و همین ترس است که وجود آدمی را در بند و گرفتار خود کرده است.

    ترس از تغییر ، ترس از شکست ، ترس از دیدن خودمان و وجودمان و ….

    غلبه بر ترس به مانند جهاد اکبر می باشد که همان غلبه بر نفس اماره و شیطان درون آدمیست.همانی که خدا در قران آورده..

    به نظر من اگر بر ترس هایمان غلبه کنیم و به آنها یورش برده و به دل آنها بزنیم بقیه مشکلات خود بخود حل میگردد و راحتر پیشرفت میکنیم.در هر زمینه ای که میخواهد باشد.فقط جرات و ایمان میخواهد و لا غیر..

    انشاءالله خدا به همه توفیق خدمت به خلق و حرکت در جهت ارزشهای والای انسانی را مرحمت نماید..به امید روزی عاری از ترس و ظلالت در وجودمان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      علی جوان گفته:
      مدت عضویت: 4205 روز

      جناب نعمتی فر سلام

      سخنان زیبا شما و این قدر دانی نشان از بزرگی شما است. برایتان آرزوی شادی و موفقیت دارم.

      واقعا ترس عامل اصلی شکست است.

      یاد سخنان امام علی (ع) افتادم که می فرماید : بزرگ ترین گناه ترس است .

      «اَلشَّجاعَهُ عِزٌّ حاضِرٌ، اَلجُبنُ ذُلٌّ ظاهِرٌ — منبع : شرح آقا سید جمال الدین خوانساری ج 1، ص 152، ح 572»

      ترجمه : « امام علی : شجاعت عزّتى است آماده، ترس ذلّتى است آشکار. »

      محمد رسول الله: «یَا عَلِیُّ لَا تُشَاوِرْ جَبَاناً فَإِنَّهُ یُضَیِّقُ عَلَیْکَ الْمَخْرَجَ — منبع : علل الشرایع ج2، ص559، ح1»

      ترجمه : « اى على با ترسو مشورت مکن، زیرا او راه بیرون آمدن از مشکل را بر تو تنگ مى کند. »

      ———————————————–

      هر چی آرزوی خوبه مال تو …

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        رضا نعمتی فر گفته:
        مدت عضویت: 4331 روز

        علی آقا سپاس بنده را پذیرا باشید. بسیار بزرگوارید.در محضر دوستان گلی همچو شما و سایر عزیزان ، انسان به منتهای عبودیت در برار خالق هستی رسیده و سر تعظیم فرود می آورد.انشاءالله هر چی از خدا می خواهی خدا بهت عطا نماید.شاد باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
        • -
          محموداحمدی گفته:
          مدت عضویت: 3351 روز

          سلام استاد عزیزم و دوستان گرامی

          این فایل نشانه ی امروزم بود

          خیلی تو بحث تصمیم گیری مورد دارم .

          خیلی از موارد هست ک باید درموردشون تصمیم بگیرم و کلاً در عزت نفس پاشنه اشیل دارم و تلاشم اینه ک مسائلم رو حل کنم و ب اعتمادبنفس بهتری برسم . بعضی از فایل های نشانه دقیقا داره از سمت خداوند برام ارسال میشه مثلا یک فایل دوبار برام اومده یا در بحث توججه ب نکات مثبت چند روز پشت هم فایل دراین زمینه میومد برام در این دیگه شکی ندارم ک نشانه ی من واقعا از طرف خدا میان و دست میزارن روی مواردی ک باید روشون کار کنم .

          خداروشکر و سپاس از مطالب سایت و استاد گرامی و عوامل سایت ک دارن کار انجام میدن . امید موفقیت روز افزون دارم برای تمام دوستان عزیزم در این مجموعه و استاد و خودم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: