درباره قانون آفرینش | مسیر تکاملی رشد - صفحه 19 253 نظر/در آگاهیهای دوره قانون آفرینش, قوانین بدون تغییر خداوندکلیدها: باورهایی برای امکانپذیر بودن خواسته, کلیدهایی درباره قانون آفرینشبرو به فایل رسانهنمایش با مدیاپلیر کلاسیک دانلود با کیفیت HD 341MB 22 دقیقه دریافت فایل صوتی درباره قانون آفرینش | مسیر تکاملی رشد 20MB 22 دقیقه دریافت → فایل قبلی گفتگو با دوستان 17 | مسئولیت مسائل زندگی ات را بپذیر فایل بعدی ← گفتگو با دوستان 18 | حُزن در قرآن توجهاین فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید. https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/abasmanesh-7.jpg 800 1020 گروه تحقیقاتی عباسمنش /fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.png گروه تحقیقاتی عباسمنش2021-05-15 06:49:452024-09-05 05:00:30درباره قانون آفرینش | مسیر تکاملی رشد
Baharak گفته: ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ در 22:30 مدت عضویت: 401 روزسلام از دلدو روز که نَشتی انرژی دارم، دلیلش رو هم خوب میدونم.و میدونم طبق چیزهایی که از استاد گوش دادم،هر اتفاقی که توی این مسیر داره برام میافته،خودم دارم خلقش میکنم.خودم دارم بهش پر و بال میدم.خودم دارم بزرگش میکنم و همه از باورهای من .من همیشه ترسیدم.ترس از اینکه نکنه کسی رو ناراحت کنم.ترس از اینکه نکنه حرفی بزنم طرف دلش بشکنه.مخصوصا توی محیط کار اگه همکارم رو دوست نداشتم ولی تحملش کردم فقط چون همکارمه.با این فکر که محیط کاریه، نباید فضا رو سنگین کرد،نباید عرصه رو به هم تنگ کرد، باید مهربون باشیم .با این باور که ما نصف روزمون رو ، توی محل کاریمو باید با هم خیلی خوب باشیم، انگار یه خانوادهایم.و هزار تا فکر از این جنس…اینکه ، این حرف رو نزنم محیط سمی نشه،طرف نره زیرآب بزنه ، و هزار تا ترس شبیه این.و هزاران فکر که از شرک میاد ، از کمبود ایمان .ترس از دیده نشدن،ترس از دوستداشتهنشدن،ترس از بههمخوردن نظمِ مصنوعی.من همیشه وقتی کسی رو دوست نداشتم،بهخصوص توی محیط کار،باهاش خوب رفتار میکردم.نه از سر علاقه ، از سر ملاحظه.میگفتم محیط کاریه،میگفتم همکاریم،میگفتم باید فضا سالم بمونه.پس خودمو جمع میکردم و تحمل میکردم .اما الان…واقعاً دیگه نمیخوام.نمیدونم این حرفی که دارم میزنم درسته یا نه،ولی اینا رو دارم برای دل خودم میگم.من دیگه تصمیم گرفتم،وقتی کسی رو دوست ندارم،صادقانه و خالصانه باهاش ارتباطی نداشته باشم.حتی اگه محیط کار باشه.حتی اگه هر روز ببینمش.برم سرِ کارم.کارم رو انجام بدم .اون تایم کاری تموم بشه.( تمام )نه صحبت اضافه،نه بگو بخند،نه نقشِ صمیمیتی که توش نیست.واقعاً هیچی.الان توی یه دوگانگیام؛بین اون منِ قدیمی که همیشه تحمل میکرد،و این منِ جدید که میخواد صادق باشه.اما الان توی این چالشها ، دو روزه با خودم به یه تصمیم رسیدم:اگه قراره ایمان داشته باشم،ایمان یعنی:««خدایا من دیگه نمیخوام با ترس تصمیم بگیرم.من سهم خودمو انجام میدم،اما نتیجه رو ول میکنم تو دست تو »»واقعاً بیخیالِ همهی اینها.تو خدا رو داری.اگه میترسی،اگه داری به عوامل بیرونی پر و بال میدی،پس خدا این وسط کجاست؟پس ایمانت کجاست؟من سهم خودمو انجام میدم،اما دیگه نمیخوام با ترس زندگی کنم.همهی اینها رو گفتم که برسم به اینجا.توی این نَشتی انرژی ، کاری که کمکم میکنه و احساس میکنم هدایت الله است ( نشانه ی امروز من )نشونهی امروز من ، این فایل زیبا است .توی این چند روز، هر فایلی که گوش دادم تقریبا اشاره به قانون آفرینش داشت.بعد از همین فایل، تصمیمم قطعی شد.تصمیم گرفتم دورهی قانون آفرینش رو تهیه کنم.و امشب، جلسهی اول قانون آفرینش رو خریدم.الان به خودم قول میدم که متعهد باشم به انجام تمرینها. ( واقعاً متعهد.)میخوام ارادهم رو قوی کنم.میخوام مصمم باشم ، اگه قراره امروز از دیروزم بهتر باشه، تغییر از همین تعهده میاد.اگه میخوام انرژیم بالا بره،اگه میخوام احساس خوب داشته باشم،پایبند بودن به تمرینها و کنترل ذهنم و توجه ام به زیبایی هاست و ساختن باورهای قوی.باید به قولی که به خودم میدم پایبند باشم ، برای یکبار هم که شده با دل و جون و با تمام وجودم کاری رو که شروع کردم با موفقیت تمومش کنم .من لایق بدنیا اومدم و لایق باید زندگی کنم .من لایق داشتن آرامش مالی ، مکانی ، زمانی هستم .اینکه تو این مسیر زندگیم به آموزه های شما گوش بدم ، عمل کنم ، تمرین کنم و جلو برم ، « اصل ماجرا همینه »ممنونم از شما ، ممنونمسپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: 0 1 2 3 4 5 برای پاسخ دادن وارد شوید
سلام از دل
دو روز که نَشتی انرژی دارم، دلیلش رو هم خوب میدونم.
و میدونم طبق چیزهایی که از استاد گوش دادم،
هر اتفاقی که توی این مسیر داره برام میافته،
خودم دارم خلقش میکنم.
خودم دارم بهش پر و بال میدم.
خودم دارم بزرگش میکنم و همه از باورهای من .
من همیشه ترسیدم.
ترس از اینکه نکنه کسی رو ناراحت کنم.
ترس از اینکه نکنه حرفی بزنم طرف دلش بشکنه.
مخصوصا توی محیط کار اگه همکارم رو دوست نداشتم ولی تحملش کردم فقط چون همکارمه.
با این فکر که محیط کاریه، نباید فضا رو سنگین کرد،
نباید عرصه رو به هم تنگ کرد، باید مهربون باشیم .
با این باور که ما نصف روزمون رو ، توی محل کاریم
و باید با هم خیلی خوب باشیم، انگار یه خانوادهایم.
و هزار تا فکر از این جنس…
اینکه ، این حرف رو نزنم محیط سمی نشه،
طرف نره زیرآب بزنه ، و هزار تا ترس شبیه این.
و هزاران فکر که از شرک میاد ، از کمبود ایمان .
ترس از دیده نشدن،
ترس از دوستداشتهنشدن،
ترس از بههمخوردن نظمِ مصنوعی.
من همیشه وقتی کسی رو دوست نداشتم،
بهخصوص توی محیط کار،
باهاش خوب رفتار میکردم.
نه از سر علاقه ، از سر ملاحظه.
میگفتم محیط کاریه،
میگفتم همکاریم،
میگفتم باید فضا سالم بمونه.
پس خودمو جمع میکردم و تحمل میکردم .
اما الان…
واقعاً دیگه نمیخوام.
نمیدونم این حرفی که دارم میزنم درسته یا نه،
ولی اینا رو دارم برای دل خودم میگم.
من دیگه تصمیم گرفتم،
وقتی کسی رو دوست ندارم،
صادقانه و خالصانه باهاش ارتباطی نداشته باشم.
حتی اگه محیط کار باشه.
حتی اگه هر روز ببینمش.
برم سرِ کارم.
کارم رو انجام بدم .
اون تایم کاری تموم بشه.( تمام )
نه صحبت اضافه،
نه بگو بخند،
نه نقشِ صمیمیتی که توش نیست.
واقعاً هیچی.
الان توی یه دوگانگیام؛
بین اون منِ قدیمی که همیشه تحمل میکرد،
و این منِ جدید که میخواد صادق باشه.
اما الان توی این چالشها ، دو روزه با خودم به یه تصمیم رسیدم:
اگه قراره ایمان داشته باشم،
ایمان یعنی:
««خدایا من دیگه نمیخوام با ترس تصمیم بگیرم.
من سهم خودمو انجام میدم،
اما نتیجه رو ول میکنم تو دست تو »»
واقعاً بیخیالِ همهی اینها.
تو خدا رو داری.
اگه میترسی،
اگه داری به عوامل بیرونی پر و بال میدی،
پس خدا این وسط کجاست؟
پس ایمانت کجاست؟
من سهم خودمو انجام میدم،
اما دیگه نمیخوام با ترس زندگی کنم.
همهی اینها رو گفتم که برسم به اینجا.
توی این نَشتی انرژی ، کاری که کمکم میکنه و احساس میکنم هدایت الله است ( نشانه ی امروز من )
نشونهی امروز من ، این فایل زیبا است .
توی این چند روز، هر فایلی که گوش دادم تقریبا اشاره به قانون آفرینش داشت.
بعد از همین فایل، تصمیمم قطعی شد.
تصمیم گرفتم دورهی قانون آفرینش رو تهیه کنم.
و امشب، جلسهی اول قانون آفرینش رو خریدم.
الان به خودم قول میدم که متعهد باشم به انجام تمرینها. ( واقعاً متعهد.)
میخوام ارادهم رو قوی کنم.
میخوام مصمم باشم ، اگه قراره امروز از دیروزم بهتر باشه،
تغییر از همین تعهده میاد.
اگه میخوام انرژیم بالا بره،
اگه میخوام احساس خوب داشته باشم،
پایبند بودن به تمرینها و کنترل ذهنم و توجه ام به زیبایی هاست و ساختن باورهای قوی.
باید به قولی که به خودم میدم پایبند باشم ، برای یکبار هم که شده با دل و جون و با تمام وجودم کاری رو که شروع کردم با موفقیت تمومش کنم .
من لایق بدنیا اومدم و لایق باید زندگی کنم .
من لایق داشتن آرامش مالی ، مکانی ، زمانی هستم .
اینکه تو این مسیر زندگیم به آموزه های شما گوش بدم ، عمل کنم ، تمرین کنم و جلو برم ، « اصل ماجرا همینه »
ممنونم از شما ، ممنونم
سپاسگزارم ، سپاسگزارم ، سپاسگزارم