مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار» - صفحه 85
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»247MB33 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»32MB33 دقیقه














سلام بر همه عزیزان
راجع به بدبینی و خوشبینی هم تو این فایل صحبت شد یکم اوایلش که تو فایل جدیدی که روی سایت هم گذاشتین در موردش گفتین و این نشون دهنده همزمانی دیگر هست
من یاد مثالی درباره مادرم افتادم مادر من کلن عادت داره خوبی ها و نکات مثبت افراد و حتی خیلی ریزترش هم میبینه و در موردش میگه اما در مورد من و خواهرم نه :)) یعنی تو بقیه از دل نکات عادی و یا حتی منفی هم مثبت میکشه
مثلا یبار باهم سوار اسنپ بودیم و تو اون مسیری که رفتیم پشت سر هم چنتا ماشین مدل بالا دیدم بنز و دیده بود میگفت عموت هم ازین ماشین داره ها حالا عموی من جک داره :))) یعنی شرکت بنز اگه میفهمید با ماشین چینی مقایسه میشه فک کنم جمع میکرد کلن دوباره رفتیم جلوتر گفت پسرخالت ازین ماشین داره و ماشینی که دیدیم سانتافه بود و پسرخاله ی من یه مدل دیگه جک شاسی داره کلن جک و خیلی با ماشین های خفن مدل بالا مقایسه میکنه :))) من خندیدم گفتم این نیست مامان مدلاشون فرق داره بعد بلند اصرااار چرا همینه (چون سر در نمیاره از مدل ماشینا)
وای وای یبار که مقایسه خیلی بدی کرد جوری که میخواستیم سرمون و بکوبیم به دیوار خواهرم چند ترم خیلی زیادی کلاس زبان میرفت اونم سفیر که قبلا فقط چنتا شعبه داشت و خیلی معروف تر بود نسبت به رقیب هاش بعد یکی از دختران فامیل که نسبت ش و نمیگم و تازه شروع کرده بود و ترم یک هم تموم نکرده بود جلوی خواهرم گفت وای فانی ماشالله هزار ماشالله مثل بلبل انگلیسی حرف میزنه و قیافه خواهرم دیدنی بود گفت مامان من الان خیلی وقته دارم کلاس میرما یبار پز منو جلوی فامیل دادی؟؟ گفت نهه توام ماشالله خیلی واردی ولی اون سنش کمتره حاا تقریبا بدم نمیگفتا نسبت به سنش و اینا ولی کلن ازین مثال هایی این مدلی زیاد دیدم ازش یه دوره طولانی
حالا شاید اینکه خیلی نکات مثبت مارو نمیگفت تو ذهنش فکر میکرد ما پرو میشیم در صورتی که غیر این بود و این ذهنیت و میگم داشت چون خواهر بزرگترم همیشه نسبت به مامانم این دیدگاه داشت
راجع به ثروتمندا نکته خیلی خیلی عالی رو بیان کردین اینکه تو دنیای ثروتمندا فلان مبلغ با فلان مبلغ فرق چندانی نمیکنه
من یاد خانواده رایان افتادم مثلا اونا اومدن پارادایس کلی لذت بردن و خوش گذروندن و چیزهای باحال تجربه کردن در صورتی که خود رایان هم شاید میتونست همچین امکاناتی برای بچه هاش فراهم کنه ولی سبک زندگی و سلیقه اونا فرق داشت و چقدر قشنگ دو خانواده با دیدگاه متفاوت و سطح مالی تقریبا یکسان در کنار هم لذت بردن و دوستی باحالی دارن حالا من نمیدونم کی از کی پولدارتره و مهمم نیست چون قرار بوده چیزهایی دیگه یاد بگیرم چه از شما چه از خانواده رایان نه فقط عدد بانکی شون واقعا میگم اینو شاید اون اوایل سایت شاید خیلی دنبال حساب بانکی شما بودم اونم برای ذهن منطقی م و خوب بعدها که مستند شما رو در سریال زندگی در بهشت و سفر ببه دور امریکا و سبک زندگی عالی تون دیدم همونا برام سند بود شد الگوی واضح
بقول شما اینکه چقدر ثروت داری مهم نیست اینکه بتونی از ثروتت استفاده کنی مهمه
واقعا خیلی دوس دارم خیلی به ذهنم بگم گفتم و هزاران بار دیگه هم میگم
ثروت تقوا میاره
اینقدر براش الگو اوردم و همیشه برای ذهنم منطقی ش کردم که اینو بپذیره و باور کنه که ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست و هرچه ثروتمند تر بشی به خدا نزدیکتر میشی و خوب بوضوح الگوهاشم دیدم
خدایا شکرت بابت این نکات ارزشمند و بابت یه فایل توحیدی دیگه
ممنونم از استاد نازنینم و مریم جان
خدایا شکرت
عشق نتیجه سوتفاهمه!وقتی آدم ها رونمیفهمیم عاشقشون میشیم،ولی وقتی به واقعیتشون پی میبریم بعد میفهمیم که این اون نبوده یعنی عشق یک تَوَهم بیشتر نیست!شاید راه حل زن و مرد در اینِ که بفهمن که همدیگرو نمیفهمن و دوتا دنیای کاملا متفاوت دارند که هیچ شباهتی با همدیگه نداره و از جایی اشکال پیدا میشه که ما توقع فهمیدن همدیگرو پیدا میکنیم آیا میشه نفهمید و زندگی کرد؟یا نمیشه..معنای نا امیدی نمیده ها عین واقعیته..درک واقعیت به نظرم عین امیدواری به زندگیه..یه راه حل های جانبی باید پیدا کرد برای تحمل همدیگه..چون بدون هم نمیتونیم زندگی کنیم..
1403/9/14روز151
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد و مریم عزیز ودوستان گل
خدایا شکرتکه امروز هم بهم فرصت دادی زندگی کنم
خدایا شکرت که چقدر قشنگ باهام حرف میزنی و هدایتم میکنی و دلمو قرص میکنی
وقتی توی شروع تغییر هستی اولش خیلی ذوق و شوق داری ادامه میدی چون هنوز به اون لایه های زیرین و باورهای نادرست پی نبردی ولی وقتی ادامه میدی آروم آروم با تضادهایی که در مسیر تغییر و رشد باهاشون برخورد میکنی اون باورها هم میاد بالا اینجاست که باید خودی نشون بدی و معلوم میشه که چقدر روی خودت کارکردی اینو اینجا مینویسم که یادم بمونه چندروزه که شدیدا دارم روی الهامات قلبی ام کار میکنم و حواسم به احساسم هست الان حدود 2ماه که هیچ ورودی مالی نداشتم و تمام تلاشمو کردم که احساسمو خوب نگه دارم چون نجواها خیلی سراغم میاد که ول کن بابا برای چی میخوای برای خودت کارکنی پاشو برو یه جا کارمندی کن و چندرقاز گیرت بیاد و….اما یه صدای بلندی توی قلبم میگه نه نگران نشو ادامه بده صبور باش نباید ناامید بشی استرس بی پولی و نکش روزی تو دست خداست وسعی میکنم از این تضاد در راستای رشد خودم و نزدیک شدن به خدا استفاده کنم و جالبه با تمام این نجواهایی که هست اون ته مونده پولم هم خدای مهربونم بهم گفت و منم گفتم چشم و دوره های آموزشی خریدم وجالب و خنده داره که من الان ته حسابم 100هزارتومان پول دارم ولی خداروشکر احساسم خوبه و سعی میکنم دراحساس خوب بمونم و خدای مهربونم میگه تو باید ازاین فرصت که مشتری وپروژه نداری روی مهارتت کارکنی و حرفه ایی بشی چون مشتری که میخوام برات بفرستم به این مهارت حرفه ایی تو نیازداره پس آروم باش نگران نباش روزی تو به دست منه نگاه کن به مورچه توی دل خاک روزی میدم یعنی به تو نمیتونم بدم نگاه کن به پرنده های توی آسمون اصلا هیچ غذایی همراهشان نیست و هرجایی برن من روزی اشون و میدم امن با این باورها و احساسم خوب میکنم
خدایا شکرت
به نام الله یکتا و مهربان.
سلام استاد بزرگوار.
خیلی از استاد عزیزم سپاسگذارم که این آگاهی های ناب را در اختیار مون قرار میدهند من صد بار شاید بیشتر این فایل ها گوش کردم تا اینکه
ذهنم به درستی شون دیگه نمیتونه شک بکنه
و تنها کاری که دیگه دارم انجام میدم این هست
دارم تمرین میکنم که در عمل ازشون استفاده بکنم
و تونستم موفقیت هایی را هم کسب بکنم و همیشه هم سعی ام بر این هست که از استاد عزیزم نهایت سپاسگذاری را کرده باشم.
دوست عزیزمون از استاد سوال پرسیدند اگر به 15 سال قبل برگردید با این آگاهی ها چیکار میکردید؟
واقعا سوالی که آدم را تو فکر میبره،
جواب شخصی من به این سوال این هست که
قوانین کار کردن رو باورها یکی هست فقط میتونم
با کار کردن روی باورها و قانون تکامل میتونیم
باورهای قدرتمندتری ایجاد بکنیم و نتایج
بزرگتری بگیریم والبته به قول استاد صد درصد
لذت بیشتری هم ببریم، میتونم روابط مون را
بهتر تر بکنیم کسب کارمون را گسترش بدیم و…..
در پناه حق.
بنام الله یکتا
سلام به استاد عزیز و هم خانواده عزیزم
اینکه بخوایم اونقدر جسارت و شهامت اینو داشته باشیم که بتونیم با مهاجرت از صفر شروع کنیم با وجودیکه سرمایه داریم اما اونقدر به قوانین جهان ایمان داریم که باز از صفر شروع میکنیم واقعا شهامت میخواد که هر کسی این جسارت و نداره
واقعا تحسین میکنم استاد عزیزم رو که چقدر قوانین جهان رو خوب یاد گرفتن و بهش عمل میکنن خیلی جا داره که بخوایم اینطوری بشیم
کاش بجای سرک کشیدن تو زندگی دیگران بتونیم اگاهیهامونو بالا ببریم و درست عمل کنیم
به واسطه چند تا جمله اسممون میره تو شناسنامه همدیگه و یه عمر بدون هیچ حسی کنار هم زندگی میکنیم زیر یک سقفیم دز حالیکه فرسنگها از هم فاصله داریم یک روز زندگیکردن کنادر کسیکه پیشش آرامش داری صدها برابر بهتر از یه عمر زندگی کنار کسیه که اصلا بهش حسی نداری
تبریک میگم به استاد عزیز و مریم جان نازنین که تونستن مسیر و روش درست زندگی رو پیدا کنن
ممنون استاد که سوالات را جواب میدین
اینکه ثروت را داشتین اما باز رفتین از صفر شروع کردین خیلی کار متفاوتی هست و خیلی از ماها میمونیم تا تموم ثروت به یک اب باریکه برسه و باز حاضر به تغییر نیستیم خیلی از این بخش صحبتتون استفاده کردم
رابطه شما و مریم جان یک رابطه زیباست و چقدر قشنگ گفتید ساعتهای خوش بودن و لذت بردن مهمه نه ساعتهای زندگی کردن که خیلی ها زندگی میکنن زندن اما لذت نمیبرن
ممنون از این صحبتهای زیبا
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه ی دوستهای قشنگم
من با عزیزدلم و اکانت ایشون تو سایت فعالیت میکنیم و تا حالا با اکانت خودم کامنتی نزاشتم و این اولین باره
آنقدر ک به وجد اومدم الان ساعت 2 و 22 دقیقه ی شبه نتونستم جلوی این حس خوب و کامنت نوشتن و بگیرم
خداروشکررررررر برای این قوانین فوقالعاده و ثابتش و خداروشکر ک در مسیر نور و آگاهی هستیم …
امروز تو ستاره ی قطبی نوشته بودم خدایا باورهای خوبی بهم الهام کن ک توی کارم بهم کمک کنه
بعد در طول روز خیلی یهویی حسم اومد ک فایل 5 مصاحبه رو گوش کن
من نفهمیده بودم ک این فایل جواب سوال منه و الان ک برگشتم ب لیست صبحم نگاه کردم دیدم وااااای خدای من چقدر تو بینظیری جواب سوالمو بهم دادی و من الان فهمیدم …الله اکبر
و همون لحظه ک دوباره اومدم به این صفحه و مشغول خوندن متن و کامنت ها شدم
اون حس قشنگم خدای درونم بهم گفت
ببین میزبان این دنیا خداونده مگه میشه چیزی کم بزاره تو این دنیا
تو مهمون خدااایی مگه میشه تو دنیا چیزی برای تو کم باشه
این قشنگترین باور فراوانی من میشه
واقعا همینهههههه ما مهمون خداییم خدا از قبل برامون بی نهااااایت نعمت قرار داده
و یه نکته ی دیگه ک امروز با تموم وجودم زندگیش کردم این متن بود:
با یه کم کنترل کانون توجه ات، خیلی زود به احساس شادی می رسی و همین احساس شادی برای خلق یه زندگی خوب، کافیه
امروز از بدترین فرکانس از غم و اندوه و سردرگمی و حسرت رسیدم به بالاترین سطح احساس خوب شادی عشق امید ایمان لذت
فقط با همین کار
با عزیزدلم نشستیم راجب اتفاقای خوبمون روزای قشنگتون ویژگی های خوبمون خواسته هایی ک بهش رسیدیم حرف زدیم همه چیز صد و هشتاد درجه فرق کرد
استاد ازت ممنونیم…
میدونم کامنت من رو حتما با عشق میخونید
میخام بهتون بگم منم یه عزیزدل دارم ک عاشقانه باهم ساعت ها حرف میزنیم راجب قوانین راجب شما تحسینتون میکنیم راجب الگوها
تمام تمرکزمون رو گذاشتیم رو دوره 12قدم
البته عزیزدلم خیلی جدی تر و با تمرکز و درک بیشتر داره کار میکنه واقعا و خداروشکر نتیجه های خیلی قشنگی داره میاد تو زندگیمون
استاد بعضی وقتا هم میشه مث امشب ک نجواهای شیطان زیاد میشه کنترلش سخت میشه
انگار داریم از کوه پرت میشیم پایین
دوباره هرجوری شده خودمونو میاریم تو مسیر ب خودمون تعهد دادیم یا تو این مسیر به نتیجه های عالی میرسیم یا میمیریم راه دیگه ای نداشتیم برای خودمون
هرچند راه دیگه ای هم نیست
چه راهی بهتر از این ک مسیر شادیه مسیر لذته مسیر خداونده مسیر فراوانیه مسیر راحتیه
اولش انرژی بیشتری میخاد ولی ایمان دارم خدا باهامونه کمکم میکنه خیلی قشنگ این مسیر و میایم جلو
عاشقتونممممممم
به نام خدای مهربان و بخشنده ام
سلام به دوست عزیزم مهسا جانم
چقدر تو زیبا نوشتی من که با خوندن کامنتت بی نهایت خدا رو شکر کردم که منو امروز هدایت به این متن زیبا که برای من درسها داشت
ما مهمان خداییم مگه میشه برای مهمان کم بذاره وای وای الله اکبر
متشکرم مهسا جان
واقعا همینطوره وقتی میخواد مهمان خونه ما بیاد جلوتر تمام نیازها رو میگیریم و همه چیز ها رو آماده میکنیم که این مهمان دو سه روز میخواد بیاد منزل ما راحت باشه
یا بچه ای میخواد بدنیا بیاد و مهمان پدر و مادر میشه همه امکانات رو آماده میکنیم
بعد این خدا قربونش برم که برای ما کم نذاشته ما آگاهی نداشتیم که اینقدر خودمون رو اذیت میکردیم و ازش دور بودیم
اما خدا رو شکر استادی اومد نور در زندگیمون شد راهنما شد
مهسا جانم همین که تونستی احساسه تو خوب نگه داری بدون در مسیر درست هستی پس با قدرت و ایمان به خدا ادامه بده که نتایج و شرایط خوب و عالی برات رفم میخوره و خداوند دستاشو برات میفرسته و قدمهای بعدی رو خودش برات بر میداره
و خداوند دوستان عزیزی رو سر راه ما قرار داد مثل این مهسای عزیزم
خدایا بابت این دوستان خوبم که نعمته بزرگیست برای من شکرت
خدایا برای وجود استاد عزیز و مریم جانم بی نهایت شکرت سپاسگزارتم
بنام خدای مهربان
خداروشکربرای امروز
روزشمار تحول زندگی من
ساعت پنج صبح وبارون زیبایی داره میباره یه صدای دلنشین یه حس عالیییییی که خواستم این لحظه زیبارو باشما به اشتراک بزارم
ایمان وتوکلم نسبت به قبل عالی شده ،کنترل ذهنم خیلی بهتر شده ،موقعیت هایی که توش واکنش درست انجام دادم بهتر شده وکمتر واکنش احساسی نشون میدم اینارو میگم تا به خودم یادآوری کنم که درمسیر موفقیت درحال لذت بردن ازمسیر هستم
من کمالگرا که همه چیرو صفروصد میدید حالا داره قدم به قدم تلاش میکنه وخودشو قبول داره چون خدا تووجودم هست ومنو دعوت کرده به این مسیر منو بیدار کرده تا باهاش حرف بزنم
من خیلی وقته نمیدونم کی داره چیکار میکنه چون همه حواسم تمرکزم روی خودمه
من قانون تکامل درک کردم من عجول وکمالگرا.منفی نگر حالا پذیرفتم که من یک شرایطی دارم که خودم خالقشم یعنی ازاول بودم ولی نمیدونستم
احساس خوب=اتفاقات خوب رو درک کردم باتمرین ستاره قطبی باشکرگذاری مدارمو مشخص میکنم ،
هرچیزی که یاد گرفتم رو باید انجام بدم چون اصل واساس زندگی رو توی قدمها یاد گرفتم وحالا باید همونو تمرین کنم
همه چیزهایی که توی دنیا بوجود اومده تکاملشو طی کرده مثل تولد یک نوزاد ،
دیروز به یک تضاد خوردم که خیلی اذیت شدم ومن شب تصمیم مهمی گرفتم واونو توی دفترم نوشتم اینکه خیلی وقت وانرژی مو صرف افراد خانواده میکنم تا آگاه بشن ودیشب این پیام خدارو ازدل تضاد شنیدم که اگه داری خودتو اذیت میکنی عذاب میکشی وحالت مدام نوسان داره چون نمیتونی به رفتارهای غلط واکنش نشون ندی چون فکر میکنی چون آگاهی باید باید اونو به بقیه بگی
این باعث میشه دوست داشتنشون سخت بشه
من کلاً پاشنه آشیلم سخت گرفتن همه چیزه که یه مدت بود خیلی خوب شده بودم ولی باز برگشته چون این رفتار مادرم که توی ناخودآگاه من ثبت شده ومن تا حواسم پرت میشه میاد بالا الان اینو اینجا میگم تا بدونم کلی راه نرفته هست کلی مسأله که باید درمن به وسیله من حل بشه من بهش میگم شفا
همین الان ذهنم داره میگه پاشو برو زیر بارون حواسمو پرت میکنه تا تمرکز نداشته باشم ولی من اگاهانه انتخاب میکنم چه چیزی اولویت منه
این کنترل ذهن خیلی موضوع مهمیه نمیشه گفت من صدردر صد عالی شدم تمرکز روی نکات مثبت برام خیلی سخت بود چون ذهنم عادت به دیدن جزئیات ومنفی ها داشت ولی دیشب وقتی کلی نجوا میومد که رفتار همسرم هی یاپاوری کنه که باعث رنجش من شده بود سعی کردم موزیک بزارم بخونم وسرچهارراه همسرم یه گل برام خرید قبلاً باهیچی نمیتونستم اون لکه رو پاک کنم من وسواس فکری عجیبی داشتم ودارم ولی الان تلاش میکنم کمی با دید بهتر به مسائل زندگیم نگاه کنم تا کمتر اذیت بشم دیدگاه متفاوت تر نه صرفا مثبت
خدایا شکرت برای خواب خوبم بدون هیچ گونه درد وناراحتی ومشکل جسمی این نعمت وقتی میبینم که درد نزاره بخوابم
خدایا شکرت که داره باران رحمت و برکت میباره وثروت وشادی وعشق ارامش توی زندگیم هست
خدایا شکرت برای سقف بالای سرم
خدایا شکرت که الان دارم این کامنت مینویسم هوا داره روشن میشه
خدایا شکرت برای هرلحظه که چیزی یاد میگیرم
میخوام امروز یک روز پر ازآگاهی وعشق وارامش باشه
میخوام الهامات رو دریافت کنم
میخوام دخترم حالش خوب باشه
همسرم امروز در بالاترین نقطه از انرژی باشه
میخوام برم تودل جنگل تا با طبیعت یکی بشم
استاد عزیزم عاشقتم دوستان گلم برای همه شما بهترین ها رو ارزو میکنم
به نام هدایت الله
سلام خدمت خواهر عزیزم مریم دوست ارزشمند وتوحیدی و فعال سایت
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بردم از این درک وآگاهی خوبت وخیلی ساده وروان انرژی خوبت رو من از نوشتن شما میتوانم حس کنم ولذت ببرم
آنقدر خوب بودی دختر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید مثل ستاره های آسمان و ما هم لذت ببریم از نتایج خوبت
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
سلام به همه دوستانم
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته،
استاد نکته که در مورد تکامل گفتید یاد خاطره ای مهم در همین زمینه از خودم افتاده که شاید برای بچه های سایت هم در راستای رعایت تکامل خواندنی باشه
چند سال پیش پدرم خانه ویلایی که داشتیم رو به صورت مشارکتی ساختند به این جهت که برای من و برادرم و خواهرانم به هر نفر واحدی رو اختصاص بدن.
من بسیار اصرار داشتم و بسیار هم درگیر بودم با پدرم به دلیل باورها و ندانستن قانون که این خونه اگر مال من هست پس اختیارش رو هم به من بدید چون من میخوام بفروشم و ساخت و ساز کنم اما ایشون کلا جوابی به من نمیدادند.
من ازدواج کردم و ایشون خونه ای که متعلق به من بود رو بدون اینکه به من بگن فروختند و در شهر مشهد خونه کوچکتری رو برای من خریدند که اون هم من اطلاع نداشتم.یک سالی گذشت و من چون اون زمان کارم مشخص نبود و دانشجو هم بودم ذهن فقیری هم داشتم و از لحاظ مالی تحت فشار هم بودم تصمیم به فروش کردم که مبلغی رو داخل بانک بزارم که سود بگیرم و باقیش رو هم خرید و فروش واحد کنم.که واحدی پیدا نکردم به قیمت پولم و پولم هم در بانک موند و من خوشحال که دارم ماهانه سود میگیرم و قافل از اینکه به دلیل تورم این پول مدام داره آب میشه.
به هر حال به دلایلی مجبور بودم از این پول کم کم بردارم و چیز زیادی از پول نموند تا مجدد من با قسط و قرض و وام دوباره یه خونه خریدم (البته نیمه ساز بود و در چند قسط پرداخت کردم) بعد از یکسال و نیم خونه تموم شد و من یک سال اون خونه رو به ذهن دادم و مهاجرت کردم بدون اینکه دقیق ای در اون خونه صفر زندگی کنم.
بعد از یکسال مجدد باز برای خرید و فروش خونه رو در بهترین قیمت ممکن فروختم (عدم رعایت تکامل چون با قسمت و قرض خریدم) و چند روز بعد دلار یهو ده هزار تومان گرون شد و منی که دنبال واحد برای خرید بودم باز هم نتونستم خرید و فروش کنم و مجدد مجبور شدم برای از از بین رفتن باقی پول با کسی شراکتی خونه خرید کنم.این اتفاق افتاد و ما یکسال برای فروشش منتظر شدیم تا بلاخره با مبلغی بالاتر فروختیمش و سود کردیم.
اما زمانی که فروختیم چند شب بعد اتفاق درگیری چند ماه پیش ایران با اسراییل شبی که به سری زد و خرد کردن من از تری کم شدن ارزش پول در گرون ترین قیمت طلا خریدم (ترس) و مجدد قیمت طلا افت کرد و من حدود صد میلیون تومان یا بیشتر رفتم
توی ضرر.
رسیدم به یک سری فایل های شما برای شریک نشدن با دیگران به دلایلی که گفتید و فکر کردم و منطقی دیدم دلایل توحیدی رو و از اونجایی که به کلام شما ایمان داشتم در حالی که به دنبال خرید خونه بودیم با شریکم مجدد اعلام کردم شراکت نمیکنم یا برام یک خونه در حد پولم پیدا کن با دیگه قصد شراکت ندارم.
مدام فکر میکردم که اگر خدا بخواد هر چی بده به بندهاش میده، چطور دو مرتبه من رو خونه دار کرد پس باز هم میتونه به شرط اینکه این سری که قانون رو بهم از طریق یک دست قدرتمندش استاد عباس منش بهم گفت این سری من هم شرک نمیورزم بهش و سپاسگزارترمیشم برای همین ثروتی که بهم داده و حرص نمیزنم و نمیترسم و توکل میکنم به خودش و با رعایت تکاملم و ساخت باور برای خرید نقدی یک خونه برای خودم بدون ریالی قسط و قرض و هر در زمان مناسب بهترین واحد رو میخرم.
خدارو رو شکر شرایطی پیش اومد که الان میتونم یه آپارتمان بخرم اما هیچ عجله ای دیگه ندارم و منتظرم در زمان مناسبی که بهم گفته بشه خریدم رو انجام بدم.چون به دوستم سپردم اگر شرایط خونه که با پول من سازگار بود پیدا شد یه خبری بده و ایماااان دارم در بهت ین زمان و مکان این اتفاق خواهد افتاد.انشالله
آره این درس بزرگ رعایت نکردن تکاملم در خرید خانه بود و همچنان با قدرت تمام دارم روی ثروت یک و 12 قدم کار میکنم تا به جای اینکه دنبال زور زدن در بیرون برای رسیدن به خواسته هام باشم درونم رو بسازم که راه برام آسون تر بشه و از هون راه آسفالته برسم به خواسته هام.
سپاسگزارم از وقتی که گذاشتید و این متچطلب رو خوندید
سپاسگزار خداوندی هستم که من رو به این راه زیبا هدایت کرد تا با استاد آشنا بشم و هر روز این چرخ زندگی روانتر از قبل بچرخه
الحمدالله رب العالمین
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
استاد در تضادی که در زندگی من پیش اومده بود در سال قبل من اینقدر این موضوع که اگه افکارم و احساسم رو کنترول نکنم شرایط برام سخت میشه رو باور کرده بودم که واقعا اجازه فکر کردن به اون تضاد رو به خودم نمیدادم چون میدونستم برای این که جریان به نفع من رقم بخوره باید بتونم احساس خودم رو خوب نگه بدارم و از طرفی اعراض کنم برای همین وقتی ذهنم درگیر نجوا میشد پناه میبردم به خواب…
یه سناریو نویسی برای خدا انجام دادم و با یقین که اجابت میشه اومدم با منطق به ذهنم قبولوندم که به این دلایل اون شرایط به نفع من رقم میخوره و این خواسته رو اجابت شده دونستم و بعد از اون فقط کنترول ذهن انجام دادم با این باور که راهش همینه و نباید من در مورد این موضوع با کسی یا با خودم یا با خدا درد دل کنم…
استاد خدا درها رو برای من باز کرد و من رو در شرایطی برد که ذهنم درگیر مسائل دیگه بشه و از افکار منفی داشتن دور بشم و کنترول ذهن راحت تری داشته باشم و در نتیجه شرایط به شکلی پیش رفت که بدون این که من زور بزنم خداوند افراد و بسیج کرد تا من از اون تضاد خارج بشم…
آیا این تجربه نباید همواره من رو متعهد تر بکنه …
ذهن فراموش میکنه و واکنش گرا عمل میکنه اما میتونیم با بیاد آوردن این زمان هایی که تونستیم با افکارمون و احساس مون شرایط رو ایجاد کنیم و زندگیمون رو خلق کنیم ایمانی بسازیم و تعهد و انگیزه برای کار کردن روی باورامون و عمل به قوانین….
من از این که شرایط درست میشه و خدا همه چیز رو به آسانی سامان میده با خودم حرف میدم که یادمه تو همون موقع تضاد بابام گفت چرا اینقدر پیچیده شده این مسئله از خواب و خوراک افتادیم و من تو جوابش گفتم همه چیز به راحتی درست میشه و اون اعصبانی شد که چی داری میگی….
و درست شد و الان من اینجام…
خداوند به همگی ما برکت بدهد