مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار» - صفحه 82


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»
    247MB
    33 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»
    32MB
    33 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1778 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعيده حسینی اقبال گفته:
    مدت عضویت: 1403 روز

    سلام استاد

    امروز صبح با هدایت الله از خواب بیدار شدم و بین خواب و بیداری اسم جلسه صاحب کسب و کار بهم الهام شد. وقتی بیدار شدم با چشم خوابالو سایت رو باز کردم و شروع کردم به خوندن متن این فایل و هرچی میخوندم بیشتر حس میکردم خدا داره بهم میگه مسیر مستقیم اینه توش برو جلو و به هر چی میخوای میرسی. کم کم بهم گفت شروع کن تجسم کردن اون چیزی که میخوای و با فکر کردن به دریم بردی که ساختم گل از گلم شکفت و چشمام باز شد. (شکلک خنده با اشک بیرون زده!)

    خلاصه شروع کردم به گوش دادن اون جلسه و چه قدر مثل یک اتمام حجت بود که خدا بهم میگفت ببین اینجوری ادامه بدی اخرش غرق شدن و نابود شدنت هست. دیگه تصمیم با خودته هدایت من بهت تا الان بی نهایت بار رسیده خودت انتخاب کردی که به شیوه قبلت ادامه بدی!

    طبق معمول دفترم رو باز کردم و نوشتم که میخوام چه تغییرهایی کنم و نوشتم که چه جاهایی دارم خلاف مسیر حرکت میکنم. استاد بزرگترین دشمن من ذهنم هست و بزرگترین دوستم ذهنم هست. باورهای خوب بسازم! ذهنم بهترین دوستمه. بذارم همین طور که میخواد خلاف مسیر توی محدودیت بره جلو میشه بزرگترین دشمنم. خلاصه استاد امروز یک روز عجیب بود برام و هر چه قدر بیشتر به قانون عمل میکنم خدا بیشتر سوپرایزم میکنه.

    امروز یه چیزی متوجه شدم که دوست دارم به شما و دوستانم هم بگم:

    من یک باور ساخته بودم درباره کسب و کارم و هی با خودم تکرارش میکردم ونسبت بهش میخوندم. اینقدر تکرار کردم که خدا من رو هدایت کرد به یک جلسه کاری اوایل تیر ماه و امروز متوجه شدم اون سازمان دقیقا باورهایی برای سازمانشون دارن که من داشتم درباره کسب و کارم و ارزش و تاثیرگذاری اون میساختم. قانون مو لای درزش نمیره! یعنی اینقدر دقیق جواب میده امکان نداره که به شیوه ای که شما به ما یاد میدید نه اون شیوه ای که من دلم میخواد عمل کنم بدون شک نتایج اتفاق میوفته و کارها خیلی راحت انجام میشه.

    این روزا یک چیز دیگه ای رو درک کردم که خودم یه کج فهمی داشتم درباره اش:

    تلاش فیزیکی رو با زجر کشیدن یکی میدونستم. شما میگید اگر کاری که عاشقشید انجام میدید و پول نمیسازید و پوستتون داره کنده میشه یعنی باورهای لیاقت و ثروت شما اشتباه هست نه اینکه زجر کشیدن طبیعی هست و کار کردن در حدی که شب و روزت به هم باشه و هیچ لذتی نبری طبیعی باشه.

    حالا شما میگید درستش اینه: شما کاری که دوس داری رو انجام میدید( این میشه همون تلاش فیزیکی) اما نتایج عالی میگیری و مسیرت روون هست و خدا کارهات داره انجام میده. اما نه اینکه هیچ کار عملی نکنی پول از اسمون بیاد نه! کار فیزیکی انجام میدی ولی با لذت و کارها باید راحت انجام بشه و نتیجه داشته باشه حساب بانکی بشه بشه خونه بشه ماشین اگر نمیشه روی باورهای ثروت و احساس لیاقت کار کنید. استاد بازم از شما و وقتی که میذارید ممنونم.

    در پناه خداوند ثروتمند، سعادتمند و سلامت باشید.

    هوالحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1608 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    باور ثروت

    مهمترین باور برای ثروتمند شدن اعتقاد قلبی به فراوانی هست .

    البته آیات قرآن هم در باره فراوانی بسیار هست .

    استاد بارها اعلام کردن که برای ثروتمندشدن اولین قدم کار کردن روی باور فراوانی هست و نیاز به تلاش زیادی داره ،

    99 درصد مردم جهان ذهن فقیر دارن و باور دارن ، آب کمه ، خاک کمه ، پسر خوب و دختر خوب برای ازدواج کمه ، پول کمه ، آزادی کمه ، صلح کمه ، معلم خوب کمه و الی آخر…….

    اما استاد برای اولین بار در دوره روانشناسی ثروت1 اعلام کردن از همه چیز در دنیا بی نهایت هست، حتی بیشتر از نیاز بشر ،

    وقتی باور فراوانی را قبول کنیم ، عجله نمی کنیم ، برای ثروتمندشدن طمع نمی کنیم ، دچار ترفند پونزی نمیشیم، حرص نمی زنیم ، و کارهای عجیب و غریب انجام نمی‌دهیم.

    ثروتمندشدن یک اتفاق در ذهنمان باید بیفتد نه در بیرون از ما ،

    عامل بیرونی در ثروت تأثیر نداره ، دولت ، دلار حکومت، سیاست‌های کلی، آدم ها و ….

    در پناه الله یکتا شاد ثروتمند و سلامت باشید

    علیرضا یکتای مقدم

    مشهد مقدس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    شادی گفته:
    مدت عضویت: 786 روز

    سلام دوستان ،در فایل مصاحبه با استاد 5 استاد گفتند من ازدواج نمیکنم پس خانم شایسته همسرش نیست ؟ازدواج نکرده ؟پس چطور فرزند دارند؟

    و سوال بعد اینکه این عقیده شاید برای انسان های باتقوایی مثل استاد جواب بده اما یه عده مردها و زن های تنوع طلب و بی تقوا وجود دارند که از همین حرف شما برای هوس های خودشون استفاده میکنند. و مثل همون ازدواج سفید ازدواج نمی‌دونم چی چی که واقعا الان داره خیلی سواستفاده میشه از اینجور سبک ازدواج ها توسط انسان های بی تقوا بی خدا

    خوشحال میشم نظرتون بدونم

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      علیرضا یکتای مقدم گفته:
      مدت عضویت: 1608 روز

      به نام خداوند مهربان وهدایتگر

      سلام دوست عزیز

      خداقوت

      اول اینکه استاد از خانم شایسته که هنوز بچه ای نداره ، لازم هست بدونین که استاد از همسر اولشون 2 تا پسر داشتن که یکی ( به نام یوسف) در سن 2 سالگی فوت میشن ، و الان فقط آقا میکاییل هست ، وقتی استاد به اتفاق خانم شایسته و میکاییل به آمریکا رفتن ، اسم ، مایک را براشون انتخاب کردن و الان دانش آموز هستن.

      رابطه استاد با خانم شایسته، یک رابطه عاطفی زیبا و قشنگ و توام با ایمان به الله هست ، و طبق باور ، کبوتر با کبوتر و باز با باز ، استاد بارها اعلام کردن که از زندکی مشترک با خانم شایسته واقعا احساس خوشبختی دارن و البته‌ وابستگی در کار نیست و ازدواج این دو انسان در شناسنامه ای وارد نشده چون استاد به این نوع اعتقاد ی نداره ، کلا استاد رفتار و افکار شان متفاوت با بدنه جامعه است .

      و همین عامل هم باعث موفقیت ایشان بوده.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        شادی گفته:
        مدت عضویت: 786 روز

        سلام ،مدتی پیش من یه فایل از استاد دیدم که از فرزندش ویدیو گرفته بود خیلی خیلی پسرش بامزه و باهوش بود و انگلیسی صحبت میکرد استاد گفتش که فارسی می‌فهمه اما صحبت نمیکنه و حتی گفتند که چطور انگلیسی یاد گرفته با دیدن کارتون و اسمش رو هم حتی گفت معرفیش کرد .اما اون فایل رو استاد از صفحه اینستاگرام پاک کردند همچنین فکر میکنم یه دختر هم داشته باشند.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فریبرز کاوه گفته:
      مدت عضویت: 2167 روز

      درود بر شما بانو شجاعی گرامی

      راستش من کاری به جزئیات ندارم. این‌که استاد بزرگوارمان جناب عباس‌منش این‌گونه رابطه‌ای را دارند، این را به من مربوط نیست برای من، بیش از هر چیزی صداقت و راستی ایشان در بیان مسائل کاملا خصوصی زندگی‌شان است که مهم است. ایشان می‌توانستند با پرده‌پوشی حقیقت را بپوشانند که این یعنی ترس از غیر خدا، ترس از این که عده‌ای از طرف‌داران ایشان از پیرامون‌شان پراکنده شوند و این یعنی شرک.

      من به متن کار دارم نه به حاشیه.

      اگر به بخش نخست سخنان استاد بزرگوارمان خوب گوش فرا دهیم، ایشان در باره چگونگی عمل کردن توحیدی به باورهای‌شان می‌گویند. به گفته‌ی خودشان، تقریبا یک سال بیرون از خانه‌ی پدری آن‌هم در سن 15 سالگی زندگی کردند و گاهی هم در خیابان‌ها خوابیدند. خوب یه همچین کسی، آیا بدون توکل تنها به رب، می‌تواند چنین کسب و کاری( کلوپ بازی‌های رایانه‌ای و پس از آن مهاجرت به بندرعباس و بعد تهران و آمریکا) برپا کند؟ من نمی‌خواهم شخصیت پرستی کنم. نمی‌خواهم چشمانم را ببندم ولی، بازهم می‌گویم؛ متن مهم است نه حاشیه!

      در مورد پرسش دوم: میشه این‌جوری فکر کرد که اون کسی که در صف دریافت یک محصول می‌مونه، بگه ای بابا اینا هم مثل ایران‌خودرو و سایپای ما هستن. ولی میشه این‌جوری هم فکر کرد که اون روت روز به روز در حال افزایش است و تولیدکنندگان توان پاسخ‌گویی به مشتریان را ندارند که جای بسی شادی است!

      ارادتمند شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2141 روز

    سلام استاد عزیزم. این فایل هم شاهکاری بود عین همه ی کارای شما. و تنها با خوندن متنش تلنگری به من زد که اهمیت احساس خوب اتفاقات خوب رو به من بفهمونه.

    چقدر متن فایل گیرا بود.و واقعا من و به فکر فرو برد.

    مخصوصا وقتی گفته شد که احساس خوب تو رو به خواستت میرسونه نه خواستت تو رو به احساس خوب …مخصوصا وقتی شما گفتین اگر برمیگشتم به عقب خیالم بابت قانون خیلی راحت تر بود و ایمانم خیلی بهش بیشتر.

    استاد واقعا مدت ها بود که تمرکزم به طور اختصاصی رو نکات مثبت نبود..موفقتا یکی دو تا زیبایی میدیدم و میگفتم چه قشنگ ولی احساسش نمیکردم..زیبایی ادمای اطرافم و نمیدیدم..اگر هم میدیدم همون لحظه بود و تمام و نه راجبش حرف میزدم نه تحسین..

    بعد از مدت ها امروز از اول صبح سعی کردم همه ی زیبایی های کوچیک و ببینم:

    بابام بوسم کرد و بهم عشق ورزید و احساس ارزشمندی زیادی بهم داد

    مامان اول صبح برام مغز و انجیر اورد بخورم قوت بگیرم

    امروز خیلی زیباتر و خوشتیپ تر بودم.

    اعتماد به نفسی که توی برقراری ارتباط با بچه های دانشگاه دارم خیلی عالیه.فرقی نمیکنه پسر یا دختر.

    امتحان تجزیه رو خیلی عالی دادم

    امروز خدا رو حس میکردم و یادش میفتادم.

    با دوستام گفتیم و خندیدیم و لذت بردیم.

    عصر با دوستام رفتیم بیرون

    خداوند بهم ثروت داده که با خیال راحت دونات و کاپوچینو سفارش بدم

    با مامانم صحبت میکردیم و میخندیدیم.

    شب که بیرون بودم یه بحث کوچیک بین من و بابام شد ولی با قدرت تمام تونستم فکرمو تغییر بدم و اجازه ندم مطلقا هیچ چیزی احساسم و بد نکنه….بت افتخار میکنم فاطی …… بابای من قبلا اینقدر تو ذهنم بزرگ بود و ازش میترسیدم که یه مخالفت کوچولو تو یه موضوعی باهام میکرد تا سه روز ذهنم و درگیر میکرد..اما من تونستم خییییلی بهتر بشم تو این موضوع :)

    استاد از ته قلبم خداروشکر میکنم بابت حضورتون …چقدر خوبه ما شما رو داریم.چقدر شکرگزار این جریانم که من و با شما اشنا کرد….چقدر خوبه یه جایی رو میشناسم که میتونم با دنبال کردنش دنیام و تغییر بدم….خدا بهتون خیر بیشتری بده استاد عزیزدلم…

    استاد مدتی فایلای شما رو گوش میکردم و مطالبشم مینوشتم ..تاثیرش خوب بود ولی هنوز خیلی تغییر و احساس خوب حساس نمیکردم.

    متوجه شدم من باید عمل کنم فقط گوش کردن کافی نیست..هر شب میام معجزات روزمو مینویسم و در کنارش فایلای شما رو هم گوش میکنم و میگردم دنبال نکات مثبت………….غوغااااا میکنه بخداااا

    من امروز احساسم فوق العاده بود و افراد کنارم هم خیلی به من ارزش گذاشتن خیلی عشق و محبت ورزیدن بهم…

    خلاصه که حسابی خداروشکر…

    بذارید براتون یه مورد رشد دیگه هم تعریف کنم

    چند روز یکی از دوستام بهم گفت که چندین ماه پیش که دوست دوستم منو دیده بود یه نظری راجب ظاهرم داده بود که خیلی جالب نیود……وقتی دوستم اینو بهم گفت یه لحظه انگار حرف دختره رفت تو مخم و ناخوداگاه ساکت شدم رفتم تو خودم… شاید تا یکی دو ساعت حرف دختره تو ذهنم تکرار میشد و نتیجه چی شد

    من تا چند روز احساس میکردم زشتم .

    دیشب که داشتم رو خودم کار میکردم اومدم منطقی با خودم فکر کردم و ارزشمو به وجودم و روحم و باطنم ربط دادم نه به ظاهر. اومدم از زیبایی های شخصیتیم گفتم و گفتم اصلا همین که تو رو خودت کار میکنی چند نفر و اطرافت میبینی که این کار و میکنن؟ دیدم خیلی کممممم….به توانایی هام توجه کردم.به رابطه اجتماعی بالام/فن بیانم/اعتماد به نفسم و …

    و واقعا احساس ارزشمندیم بالا رفت و جالبه که نجواهای ذهنم خاموش شد و دوباره به چشم خودم زیبا اومدم و هر وقت میرفتم تو اینه میگفتم عااشقتم تو چقدر زیبایی

    نبایدد به افکاری که بهمون احساس بد میده توجه کنیم بچه ها.

    ذهنمون میاد میگه تو باید به این موضوع بد توجه کنی تا راه حلشو پیدا کنی و اگر به منبع احساس بدت توجه نکنی ذهنت میگه اخ اخ داری از مشکلت فرار میکنی و سرتو میکنی تو برف و بهت احساس گناه و عذاب وجدان کاذبی میده و تو احساس میکنی بی عرضه ای و بی مسیولیتی و اون مشکلت هم قرار نیست هرگز حل بشه ( فکر میکنیم با توجه کردن با مسیله و درگیرشدن باهاش میتونیم حلش کنیم ولی زهی خیال باطل !)

    ولی باید به خودمون یاداوری کنیم که با تمرکز به نکات مثبت ابتدا احساست خوب میشه.

    وقتی احساست خوب بشه ارامش داری و صدای خدا رو میشنوی و

    و بعد باید ببینی اون موضوعی که احساست و بد کرده بخاطر چه فکری بوده؟ اون فکره از چه باور محدود کننده ای میاد؟

    اون موضوع میتونه کمبود باشه/اهمیت نظر مردم باشه/این فکر باشه که خیلی توانمند نیستیم و خوب عمل نمیکنیم/میتونه عذاب وجدان باشه و ……

    حالا که فهمیدی ریشه کجاست برو افکار قدرتمند کننده بساز براش (که البته اکثرا ریشه در کمبود احساس لیاقت و عزت نفس میاد ) /برو تمرینای عملی انجام بده براش و در کنار اینکه حالت خوبه زیبایی ها رو هم میبینی مسیلتو هم حل میکنی به همین راحتی! البته گفتنش راحته : ) عمل بهش سخته کار بندگان هدایت شده خداس

    دوستون دارم

    فعلا خدا نگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1518 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    اگر به 15 سال پیش بازمیگشتید روی کدام باور کار می کردید؟

    بیشتر لذت می بردند و اطمینان داشتند که خداوند همه ی خواسته هایشان را اجابت می کند. در زمان کوتاهتر و با لذت بیشتر به خواسته هایشان دست میافتند چون هیچ شک و تردیدی وجود نداشت. بر روی باور کنونی خود کار می کردند:

    باور فراوانی

    هر چقدر ثروتمند شوی نزد خدا محبوب تری

    تنها تفاوت اکنون با گذشته اطمینان بیشتر به نتیجه است.

    زمانی که راه و مسیر صحیح را پیدا می کنیم به تمام اهداف خود دست می یابیم.

    چه باوری باعث شده که بدون توقف و با انگیزه بر روی باورهای خود کار کنید؟

    نتیجه باعث می شود. زمانی که نتیجه می گیریم مسیر درست را ادامه می دهیم نتیجه منظور تنها نتیجه ی مالی نیست

    بلکه:

    داشتن احساس خوب است

    چگونه در شرایط سخت احساسی ذهن خود را کنترل می کنید و به مسیر اصلی باز می گردید؟

    از زمانی که بر روی باورهای خود کار کردند به مسیرهای دشوار برخورد نکردند.استاد این باور را دارند:

    احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب

    وقتی نگاهمان را به مسائل تغییر می دهیم صد در صد اتفاقات خوب را تجربه می کنیم

    اگر نتوانیم احساس خود را خوب نگه داریم صد در صد اتفاقات و شرایط بدی را تجربه خواهیم کرد

    اهرم رنج و لذت بسیار خوبی در ذهن خود در این زمینه ایجاد کردند

    این باور را داشتند که اتفاقات به ظاهر بد در پایان به نفع ایشان خواهد شد

    موضوع اصلی این است که بسیاری این قانون را به درستی درک نکردند :

    اگر بدانیم آتش دستمان را می سوزاند دست خود را داخل آتش نمی بریم

    احساس بد مثل این است که اگر نتوانیم احساس خود را با تغییر زاویه ی دیدمان خوب کنیم:

    حتما خواهیم سوخت

    به همین دلیل به راحتی ذهنشان را کنترل می کنند.

    آیا می توان باوری را به سرعت نهادینه کرد؟

    خیر. سریع ترین راهی وجود ندارد و غیر ممکن است

    ادعا کردن آن بسیار راحت اما نتیجه گرفتن سخت است .

    باورها یک شبه به وجود نیامده که یک شبه از بین برود ساخت موضوع یا چیزی بسیار سخت تر از خراب کردن آن است.

    هیچ گاه نمی توانیم باورهای قبلی را خراب کنیم انها همیشه وجود دارند تنها با ایجاد باور مناسب و متضاد با باور غلط باعث می شود باور مناسب:

    دیده شود و ذهن ما فضای بیشتری را به آن اختصاص دهد.

    باورهای غلط از بین نمی رود:

    تنها می توان باورهای غلط را کاشی سیاهی فرض کرد و بر روی ان مکرر رنگ سفید پاشید

    برای همین همیشه باید روی خود کار کنیم به محض اینکه از آنها مراقبت نمی کنیم دوباره پدیدار خواهند شد.

    وقتی بر روی باورهای مثبت کار کنیم :

    فضای بیشتر و توجه مثبت باعث می شود این باورها کار خود را به خوبی انجام دهند .

    فرآیند ساخت باورها مانند ساخت خانه است. شاید بتوان خانه را با بمب خراب کرد اما ساخت باید با جزئیات فراوان همراه باشد.

    به دنبال نتایج سریع نباشیم دستیابی به تمام خواسته ها روند تکاملی است.

    اگر تکامل ما طی شود :

    نتایج پایدار است

    از کجا متوجه می شدید کدام روش ها به شما کمک بیشتری کرده است؟

    چون به همه ی آنها عمل می کردندو متوجه می شدند کدام یک نتیجه بخش بوده و کدام یک نبوده است نشانه های آن را در قرآن پیدا و بر روی مسائل اصلی تمرکز می کردند

    هدف ما خدمت به خلق است یا کسب ثروت؟

    هر دو یکسان هستند .

    به اندازه ای که می توانیم مشکلات بزرگتری را حل کنیم:

    ثروتمندتر خواهیم شد.

    ثروت پایدار نتیجه ی :

    حل مسائل است

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مینا کاشی گفته:
    مدت عضویت: 1540 روز

    به نام رب العالمین

    روز 154 ام روز شمار من

    سلام بر استاد عزیزم

    و ممنون بابت این سخنان عالی که سال ها پیش بیان شده اما هرکسی نسبت به مدارش دریافت میکنه. و قشنگی این فایل ها دقیقا همینه.

    استاد عزیز مثالی که از قانون و آتش میزنید برای من خیلی خیلی واضح شده.

    بابا اگه قانون های جهان را بدانیم دیگه باید طبق قانون عمل کنیم . وقتی آتش میسوزاند و این قانونش هست چه فرقی میکنه با چه حالی بری سمتش . ناراحتی ، خوشحالی ، مثلا گوشی افتاده در اون . دستت را ببری در آتش ، آتش میسوزاند.

    قانون بدون تغییر جهان اینه: احساست بده نتیجه : اتفاقات و شرایط بده.

    برای کائنات دلایل تو برای احساس بد اصلا مهم نیست . فقط به فرکانسی که الان میفرستی کار داره.

    خیلی دوست دارم که دارم قانون ها را درک میکنم .

    یکی دیگه از قوانینی که یاد گرفتم اینه که هر آنچه بیرون میبینی آینه درون توست.

    خشمگینی و یا حتی خشم فرو رفته درون داری و خودت خبر نداری جهان آدم های خشمگین را برات میاره جلوت مثل آینه میزاره تا بفهمی .

    هر آنچه درون هست بیرون نیز .

    پس دنبال مقصر نگرد . دلسوزی هم نکن. هرکسی دسترسی به افکار خودش دارد . هر کسی آینه خودش را دارد. و اگر در آینه کثیفی میبینی با تمیز کردن آینه چیزی درست نمیشه .

    تغییرات از درون من شروع میشه از تغییر باور و افکار من.

    و خوشحالم که توی این مسیر هستم و خوشحالم که در این سایت هستم و قوانینی که استاد به وضوح بیان میکنند اما من امروز درک کردم .

    و هرکسی طبق قوانین عمل کنه نتیجه درست میبینه.

    مثل بازی فوتبال قوانینی برای خودش داره و بازیکن های زمین باید طبق قوانین عمل کنند تا نتیجه درست حاصل بشه.

    نمیشه هر کسی کار خودش را انجام بده و هرج و مرج پیش بیاد و منتظر نتیجه هم باشیم.

    باید طبق قوانین عمل بشه مثلا دروازه بان نمیتونه دفاع بازی کنه حالا بطور مثال من میگم خیلی هم فوتبال نمیدونم.

    اما اگه طبق قانون ها عمل بشه نتایج درسته.

    مثل ترامپی که استاد مثال زدند قانون را میدونه و بارها و بارها در کارهای مختلف امتحان کرده و نتیجه دیده پس در ریاست جمهوری هم امتحان میکنه و نتیجه میبینه.

    از زمانی هم که استاد قوانین را متوجه شدند با اینکه نتیجه ندیده بودند اما ایمان داشتند که دارند نتیجه مییگیرند. قانون را رها نکردند و حالشون را در هر صورتی بود خوب نگه میداشتند. کنترل ذهن داشتند . تقوا داشتند و خدا با صابرین است.

    و الان دارند بهشت را در این‌جهان زندگی میکنند. و الگوی زمانه ما هستند.

    خدایا سپاسگزارم بخاطر این مسیر سبز

    دوستتون دارم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 970 روز

    به نام ربّ

    154. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    رد پای روز 17 خرداد

    حبّ خدا

    چقدر دوست دارم چند روزه خدا در یک کلمه ،اون روزم رو بهم میگه ،الان هم گفته شد حبّ خدا

    در ادامه نوشته هام مینویسم چرا حبّ خدا

    چند روزی بود یهویی یاد داییم میفتادم ،داییم نزدیک یکساله البته مرداد ماه میشه یکسال که فوت کرده

    نمیدونم چرا هی بهم یادآوری میشد

    به طرق مختلف

    دیروز که رفتیم پانزده خرداد مادرم گفت قیمت یه چیزی رو بپرسم وقتی رفتم بپرسم ،یهویی یاد داییم افتادم چون اینجور چیزا رو خیلی دوست داشت

    گفتم خدایا این یادآوریا یعنی چی؟؟

    و حس کردم باید برم سرخاک داییم

    من چند ماهی بود که نتونسته بودم برم سرخاک دوتا دایی هام

    و چون پدرم شهر خودمون دفن شده و ما تهرانیم نمیتونیم بریم وقتی میرفتم بهشت زهرا به نیت پدرم هم میرفتم سرخاک پدر یه نفر که مثل پدر من سال ها پیش فوت کرده بود و 78 بود که یک مهر فوت کردن و وقتی میرم اونجا برای پدر خودمم هدیه میفرستم

    درسته از وقتی در مسیر آگاهی قدم برداشتم ، متوجه شدم که خیرات یا یاد کردن اموات و یا هدیه از هرچیزی که باشه که به روحشون ارسال بشه تاثیری نداره

    چون اوایل اینو فهمیدم برام سخت بود درکش دائم برام سوال بود آخه چرا

    ولی بعد آیه های قرآن رو که خوندم و دیدم نوشته هیچ کس نمیتونه به کسی کمکی بکنه تا حدودی تونستم که عمل کنم ولی هنوز برام سواله

    میدونم که اگر مدارم تغییر کنه درکشو خدا بهم میده

    ولی یه حسی بهم میگه اشکالی نداره خیرات بدی یا قرآن بخونی براش یا اینکه به هر طریقی هدیه بدی به پدرت یا به هر کسی که فوت کرده

    بعد من با این یادآوری ها حس کردم باید برم بهشت زهرا و صبح بیدار شدم و مادر و خواهر زاده ام زودتر از من رفتن

    من هنوز صبحانه نخورده بودم گفتم شما برین من میام وقتی لوبیا و هویچ برای صبحانه ام خوردم حس کردم نمیتونم بخورم گفتم خدا میشه بذارم یخچال بعدا بخورم؟؟؟

    بعد که حاضر شدم و رفتم و رسیدم بهشت زهرا

    سمت قطعه داییم رسیدم که مادرم گفت نمیتونه پیدا کنه و گفت اومدی بیا باهم بریم و رفتیم و وقتی برگشتیم من میخواستم برم سرخاک پدری که وقتی میرم سرخاکش برای پدر خودمم هدیه میفرستم

    وقتی رفتم و نشستم هر بار که میرفتم با خودم برای مورچه های اونجا بیسگوییت یا چیز خوردنی میبردم و هم میشستم بردن مورچه هارو نگاه میکردم و فکر میکردم و هم هدیه میدادم

    امروز وقتی رفتم کیک داشتم که از خونه برده بودم خورد کردم و ریختم خیلی سریع مورچه ها اومدن و داشتم دقت میکردم که چجوری تلاش میکنن

    وقتی نشسته بودم ته دلم در مورد یه خواسته ام با خدا حرف زدم که بارها بهم نشونه داده بود که آروم باش و به من بسپر

    خودم بهت عطا میکنم سوره قصص آیه 7

    و گفتم بهم نشونه میدی و یهویی به زبونم جاری شد سوره صاد

    سوره ص

    گفتم یعنی چی میخوای بهم بگی خدا

    رفتم تو گوگل نوشتم و گفتم بذار ترجمه صوتیش رو گوش بدم

    وقتی گوش میدادم یهویی این آیه توجهمو جلب کرد و گفته شد این آیه در خواب خواسته ات هست

    اولش متوجه نشدم بعد که دو بار گوش دادم ترجمه رو

    إِذۡ عُرِضَ عَلَیۡهِ بِٱلۡعَشِیِّ ٱلصَّـٰفِنَٰتُ ٱلۡجِیَادُ31

    [یاد کن] هنگامى را که در پایان روز اسب هاى چابک و تیزرو بر او عرضه کردند

    فَقَالَ إِنِّیٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَیۡرِ عَن ذِکۡرِ رَبِّی حَتَّىٰ تَوَارَتۡ بِٱلۡحِجَابِ32

    پس گفت: من دوستى اسبان را بر یاد پروردگارم اختیار کردم تا پشت پردۀ افق پنهان شد

    رُدُّوهَا عَلَیَّۖ فَطَفِقَ مَسۡحَۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ33

    آنها را به من بازگردانید پس به دست کشیدن به ساق ها و گردن هاى آنها پرداخت؛

    وَلَقَدۡ فَتَنَّا سُلَیۡمَٰنَ وَأَلۡقَیۡنَا عَلَىٰ کُرۡسِیِّهِۦ جَسَدٗا ثُمَّ أَنَابَ34

    و به راستى سلیمان را آزمودیم، و بر تختش جسدى افکندیم آن گاه به درگاه خدا رجوع کرد

    قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِی وَهَبۡ لِی مُلۡکٗا لَّا یَنۢبَغِی لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِیٓۖ إِنَّکَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ35

    گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و حکومتى به من ببخش که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد؛ یقیناً تو بسیار بخشنده اى

    وقتی این آیات رو شنیدم ،خواسته ام اومد مثل برق از جلو چشمم رد شد و حس کردم که باید رها تر باشم و حبّ و دوست داشتن خواسته ام رو به حبّ خدا برسونم و سعی کنم بگذرم از خواسته ام

    و از خدا کمک خواستم وقتی که فهمیدم خدا بهم گفت که سلیمان هم توجهش به اسب هاش بوده و بعد فهمید که به یاد خدا نبود

    گفتم خدایا چه به موقع بهم یاد میدی و کمک خواستم که در مورد این موضوع کمکم کنه

    بعد گفتم چه سوره ای رو بخونم خدا که آرومم کنی

    یهویی حس کردم باید سوره 52 رو بخونم

    نوشتم تو گوگل 52 امین سوره قرآن

    سوره طور بود

    شروع کردم به گوش دادن به ترجمه آیات

    وقتی داشتم گوش میدادم و میخواستم از سرخاک برگردم بلند شدم یهویی این آیه رو شنیدم

    آیه 48

    وَٱصۡبِرۡ لِحُکۡمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعۡیُنِنَاۖ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ

    و در برابر حکم پروردگارت شکیبایى کن که تو زیر نظر و مراقبت ما هستى، و هنگامى که برمى خیزى پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوى

    وَمِنَ ٱلَّیۡلِ فَسَبِّحۡهُ وَإِدۡبَٰرَ ٱلنُّجُومِ

    و پاره اى از شب و هنگام ناپدید شدن ستارگان خدا را تسبیح گوى

    مثل یه چراغ بود برام گفتم خدای من سپاسگزارم آرامشی دادی بهم که قلبم آروم بگیره

    درک کردم که در مورد خواسته ات صبوری کن و فقط تمرکزت رو بده به مسیر و تغییر شخصیتت

    و یادم میارم که استاد عباس منش میگفت وقتی هدف امسالتونو تغییر شخصیت بذارین مطمئن باشین اگر شخصیتتون رو پایدار تغییر بدین

    مثلا مهربون تر باشی

    عاشق تر باشی

    نیتت پاک تر باشه و تلاش کنی آگاهانه در همه جنبه ها تلاشتو بکنی

    صد در صد نتیجه خوب میشه و همه خواسته هات خود به خود به وجود میان

    فقط تو باید از مسیر لذت ببری و چگونگی رو بسپری به خدا

    که بهت بارها و بارها گفته به رویاهات باور داشته باش که میشه که شده و همین یه آیه هم برای تو نشونه هست

    نشونه شدن

    در صورتی که به قوانین عمل کنی

    احساستو خوب نگه داری

    توجهتو به زیبایی و تمرکزت به نکات مثبت باشه

    و آروم باشی و سعی کنی چشم بگی

    و هرکاری که لازمه و آگاهانه کنترل کنی ورودی های ذهنت رو

    و من بلند شدم که برگردم ، سوره ای نخوندم ولی یه حسی بهم گفت وایسا سوره قدر بخون و بعد برو

    و من برای پدر خودم و سر خاک پدری که نشسته بودم و به مادربزرگ و پدربزرگ فاتحه خوندم و برگشتم

    و من تو راه برگشت به سمت مزار شهدا داشتم فکر میکردم

    وقتی رسیدم دیدم مادرم هنوز نرفته بود و باهاشون برگشتم

    و رفتیم بیمارستان تا عموم رو که قرار بود عمل بشه ملاقات کنیم ، وقتی برگشتیم تو مترو یه دختر داشت نقاشی میفروخت

    من متوجه نشدم دیدم یه پسر گفت برای 100 تمن خورد دارین ؟ میخواست از دختر نقاشی بخره

    وایسادیم دیدیم نداریم و وقتی خواستیم برگردیم پرسیدم نقاشیاشو چند میگه ،پسر گفت 10 تمن

    برگشتم و یه نقاشی ازش بخرم عکس یه خرس رو کشیده بود با نقاشی بچگونه خودش

    و اون پسر اندازه 100 هزار تمن ازش نقاشی گرفت

    و من به خواهر زاده ام گفتم میتونی تو هم نقاشیاتو بفروشی ببین داره تلاش میکنه با هم همسن هستین

    بعد که داشتم فکر میکردم گفتم طیبه برای تو این درس داشت که راحت تر از قبل بشی ، و در مترو نقاشیاتو بفروشی

    و بتونی بلند تر حرف بزنی درمورد نقاشیات و سفارش بگیری

    من تا نصفه قدمامو برداشتم فقط یه بلند حرف زدنم مونده که اگر قدم اونم بردارم مطمئنم کلی در به روم باز میشه

    وقتی برگشتیم خونه ترجمه صوتی سوره بقره رو دانلود کردم وقتی گوش میدادم انگار اولین بارم بود ترجمه هارو میشنیدم با اینکه فکر کنم 5 باری خوندم سوره بقره رو با ترجمه

    و یاد حرف استاد میفتادم که میگفت قرآن رو زیاد بخونید همه چی تکرار اصله

    هرچی زیاد تکرار بشه یعنی اصل هست در قرآن

    وقتی رسیدیم خونه خیلی گرسنه بودم گفتم خدایا چی بخورم تا وقتی شام حاضر بشه ،اصلا حواسم نبود صبح لوبیا و هویچ یکم گذاشتم تو یخچال ، وقتی همینجور میپرسیدم به دلم افتاد لوبیا بردار

    خندیدم گفتم وای راست میگی خدا

    بعد برداشتم میخواستم گرم کنم گفته شد همونجور بخور بدنت نیاز داره نذار منتظر بمونه و سریع خوردم

    خیلی حس خوبی بهم میده وقتی حس میکنم که چی باید بخورم یا چی باید نخورم که البته بیشتر وقتا گوش نمیدم به حرف خدا و میگه نخور برای بدنت خوب نیست ولی کار خودمو کردم و گوش ندادم

    باید تلاش کنم تا به حرفاش گوش بدم تا تغذیه ام مناسب بشه

    نزدیک غروب که رسیدیم خونه ، از صبحش دوباره هی یاد اون خانمی میفتادم که تو صالح آباد دیدمش و هدایتی رفتم تو مسجد و قرار شد بهش فارسی حرف زدن رو یاد بدم

    و هفته پیش گفته بود کتاب براش بخرم

    این هفته فرصت نشد بهش زنگ بزنم یا برم صالح آباد امروز همه اش یادآوری میشد برام که بهش خبر بدم

    وقتی غروب دوباره یادم اومد زود بهش زنگ زدم و گفتم کتاب میگیرم براش و این هفته نشد که گفت من مشهد اومدم و الان داره اذان میگه تو حرم

    من گریم گرفت گفتم خدای من امروز همه اش یادآوری کردی که من زنگ بزنم به اون خانم که دقیقا جایی هست که پر از یاد تو هست و کلی درس داره امام رضا برای من

    و ادای احترام کردم به امامی که خداگونه بوده و انقدر کنترل ذهن داشته که خداگونه تر شده و با ادای احترام بهش در اصل به ربّ و صاحب اختیارم ادای احترام میکنم

    و من گریم گرفت و سپاسگزاری کردم بابت این هم زمانی که خدا درست موقع اذان مشهد به دلم انداخت تا من زنگ بزنم به اون خانم و دیدم داره گریه میکنه و گفت سه روزه مشهده

    از خدا میخوام کمکم کنه تا زمان بذارم بهش یاد بدم فارسی حرف زدن و جمله بندی رو میدونم که کمکم میکنه

    من امروز وقتی از صبح تا شب کسانی رو که میدیدم با عشق به هم ،عشق میورزیدن ، یه نفرو دیدم پسر به دختری که روستش داشت گل گرفته بود و بارها از این صحنه ها دیدم که سرشار از عشق بود

    وقتی داشتم میرفتم عموم رو تو بیمارستان ببینم یه دختر و پسر همدیگه رو بغل کرده بودن و چنان عشقی داشتن که با دیدنشون کلی ذوق میکردم و از درونم سپاسگزاری کردم که میتونم عشق رو هر لحظه بیشتر و بیشتر ببینم حس فوق العاده ای بود امروز کلی عاشق دیدم که این باور رو در من ایجاد میکرد که عشق هست فراوان هست و کافیه توجه کنی به عشق کافیه سعی کنی که به منبع عشق خدا وصل بشی تا بتونی این همه عشق رو در اطرافت ببینی

    عشق به تمام جهان هستی

    خوشحالم از اینکه بی نهایت حس خوب دارم وقتی باخدا حرف میزنم و درموردش حرف میزنم و هدایت هاش هر لحظه بیشتر و بیشتر میشه که باید عمل کنم ،ایمانم رو در عمل نشون بدم تا نتیجه ببینم

    براتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام و سعادت در دنیا و آخرت باشه برای همه مون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1518 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    در مسیر رسیدن به خواسته هایتان تاکنون احساس تنهایی داشته اید؟

    چون استاد باورهای متفاوتی نسبت به خانواده و اطرافیان خود داشتند برای همین از همان ابتدا با آنها هم گام نبودند هیچ گاه احساس تنهایی نداشتند و برایشان به هیچ وجه اهمیتی نداشته که تنها باشند و تلاشی هم برای آن انجام نمی دادند

    هر کسی آزاد است هر نوع تفکری که دوست دارد داشته باشد و هر کسی نتیجه ی افکار خود را خواهد گرفت.فکر نکنیم دیگران باید با ما همراه باشند مسیر را ادامه دهیم افرادی که با ما هم مدار و فرکانس هستند در زندگی ما باقی می مانند و سایر افراد به راحتی حذف می شوند.نمی توانیم قوانین را دور بزنیم.

    هیچ گاه سعی نکنیم دیگران را به زور قانع کرده و آنها را با خود هم مسیر کنیم تنها کافی است بر روی خود کار کنیم تا افراد هم جهت وارد زندگی ما شوند

    چگونه بر روی قانون اعداد بزرگ کار کردید؟

    وقتی در مسیر درست قرار می گیریم اتفاقات ناجالب در نهایت به نفع ما خواهد شد.استاد از همان ابتدا باور داشتند می توانند به موفقیت های بزرگی دست یابند و آرزوی بزرگ و دست نیافتی در ذهنشان وجود نداشت و رخ دادن هر اتفاقی برایشان بدیهی بود.

    زمانی که بر روی باورهای خود به صورت بنیادین کار می کنیم همه اتفاقات در زندگی ما دگرگون خواهد شد.

    کار کردن بر روی اعداد بزرگ به این معناست که:

    باور داشته باشیم زمانی که افرادی از ما معمولی تر به اهداف خود دست می یابند ما نیز می توانیم به راحتی به اهداف خود دست یابیم ممکن است دستیابی به اهداف در ابتدا سخت باشد اما به مرور راحت تر خواهد شد قانون تکامل را رعایت کرده و روند و مسیر درست را طی کنیم.

    فرض کنیم می خواهیم مسیری از ایران به چین را پیاده طی کنیم همه ی ما باور داریم می توانیم این کار را انجام دهیم . فاصله ها و مسافت های دور طی شدنی است اما تنها زمانی که قدم بر می داریم اگر باورهای مناسب داشته باشیم سرعت ما بیشتر شده و زودتر به آن دست می یابیم اگر باورهای ما ایراد داشته باشد دیرتر به مقصد می رسیم و اگر باورهای بسیار مخربی داشته باشیم مسیر را کاملا اشتباه طی خواهیم کرد ولی رسیدن به خواسته ها باید برای ما بدیهی باشد.

    فارغ از شرایط بیرونی ما می توانیم به تمام خواسته های خود برسیم.

    دست یابی به اعداد بزرگ شدنی است تنها کافی است آن را به اهداف کوچک تقسیم کنیم

    در مورد شرک و توحید توضیح دهید؟

    در این زمینه به فایل فقط روی خداوند حساب کنیم مراجعه کنید

    چگونه الهامات را تشخیص دهیم؟

    هر نجوای ذهنی که به ما احساس بد ترس نگرانی ناراحتی می دهد از طرف شیطان و هر گفتگویی که به احساس خوب صبر ایمان و توکل امید شادی شور شوق لذت می دهد از طرف پروردگار است بسیار راحت می توان احساس آن را در ابتدا کشف کرده و به درستی تشخیص دهیم.

    اگر گفتگوی ذهنی ما احساس بدی در ما ایجاد نکند یا خنثی باشد می توانیم به آن عمل کنیم . احساس بد را به خوبی متوجه خواهیم شد اما احساس خوب را متوجه نمی شویم

    درآمد شما چقدر است؟

    برای استاد اصلا اهمیتی ندارد که درآمد ایشان چقدر است.

    مسیر خود را طی و سعی کنیم هر بار از روز قبل خود بهتر باشیم به دنبال مقایسه کردن در آمد خود با دیگران رقابت و حسادت به آنها نباشیم.از جایی به بعد اگر مسیر ما درست باشدو نخواهیم خود را با دیگران مقایسه کرده با آنها رقابت و مسابقه دهیم هر خواسته ای که داریم به راحتی بدون حرص آز و طمع به آن دست می یابیم از زندگی خود لذت ببریم و تمرکز خود را از روی دیگران برداریم.

    این باور را در خود ایجاد کنیم:

    هر چقدر ثروتمندتر شویم نزد خداوند محبوب تریم

    تقوا تنها با ثروت به دست می آید

    فرد ثروتمند نه ترس نه حسادت نه دزدی نه شرک می ورزد نه به کسی باج می دهد

    باید همواره در حال ساختن ثروت باشیم اما بر روی ثروت خود حساب نکنیم

    خداوند ثروت نعمت و خوشبختی با هم همراه هستند اگر ایمان خود را از دست دهیم حتما ثروت خود را از دست خواهیم داد تا زمانی که ایمان داشته باشیم خداوند ثروت و نعمت وجود دارد با داشتن این باور حتی اگر تمام ثروت ما از بین برود می توانیم به راحتی دوباره به ثروت دست یابیم. باران الهی همیشه در حال باریدن است ظرف وجودی خود را برای دریافت نعمت های بیشتر بزرگتر کنیم خداوند بیش از نیاز به ما ثروت خواهد داد.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2141 روز

    استاد عجبب فایلی بود چقدر چسبید واقعا!!

    درود به دوستان ارزشمندم..\

    در پاسختون به سوال اول موضوعی رو برداشت کردم که دوست دارم بگم.

    ببینید طبیعیه که ما اکثر باور ها و عقایدمون رو از خونواده به ارث میبریم ..یعنی اگر هر کس به باورهاش نگاهی بندازه متوجه میشه که اکثر باورهاش شبیه باورای خونوادس.

    مشکلی که در نا خوداگاه من بود این بود که در مواردی که با خانواده از لحاظ عقایدی متفاوت بودم و خودم از اون تفاوت لذت میدادم بعد از مدتی که رو خودم کار نمیکردم ناخوداگاه فکر میکردم باور من اشتباس و چون دوست داشتم مورد تایید خونواده باشم به عقایدم شک میکردم….

    میدونید چی میخوام بگم؟

    میخوام بگم ما و افراد عزیز نزدیکمون که میتونه خانواده یا دوست باشه قطعا در مواردی تفاوت باوری داریم و این تفاوت به معنای این نیست که یکی از طرفین داره درست میگه یکی اشتباه و تلاش کنن همدیگه رو تغییر بدن.

    باید این تفاوت رو بپذیریم.همین!

    اقا تو از دیدگاه خودت درست میگی اونم از دیدگاه خودش درست میگه .لازم نیست کسی دیگری رو تغییر بده .

    من یکی از پاشنه های اشیلم اینه که تابستونا که میشه چون ارتباطم با خونوادم زیاد میشه ناخوداگاه شبیه اونا میشم و باورایی که سخت تلاش کرده بودم تتا تغییر بدم دوباره برمیگرده به تنظیمات کارخونه و این خیلی عزت نفسمو کم میکنه و احساس بد بهم میده. اما الان یاد گرفتم که خونواده رو بپذیرم همین….چون اونا خانواده منن دلیل نمیشه هر حرفی میزنن درست باشه یا هر باوری دارن درست باشه که…………………….من باید اونطوری باشم که خودم باهاش اوکیم

    باور امکان پذیر بودن خواسته :

    همه ادما میتونن به خواسته هاشون برسن/به جاهای بزرگ برسن .میپرسی چرا؟

    چون دقیقا در همان حوزه انسان هایی موفق رشدن که بسیار ادمای عادی بودن.

    مثلا استاد عباسمنش از کاگری رسیده به ثروت به زندگی در کشور امریکا .رسیده به مسافرت های خارجی /به مسافرت با کشتی کروز/اییشون رسیده به انواع و اقسام لباس و کفشای برند/به بهترین ماشین ها و خونه ها…………..الان ذهنت قانع شد که تو هم میتونی؟

    من برای خودم مثال میزنم .یه دختری تو دانشگاه رتبه اول هست که بسیار خاکی هست و مهربون و ساده..خب ایشون تونسته تو فلان درس نمره 20 و بگیره منم میتونم پس.

    بنظرم یه تمرینی که تو این مورد میتونیم انجام بدیم اینه که خواستمون و بنویسیم و بعد اسم افرادی رو که اون خواسته رو دارن بنویسیم تا مقاومت ذهن بشکنه.

    تا اینجا که مطمین شدی میشه به خواسته رسید حالا بیا اینو باور کن که باید اول براشش قدم برداری باید تکاملت و طی کنی.ایده ها رو اجرا کنی و هی جلو بری تا به خواستت نزدیک بشی .

    نکته مهم اینه که در همه ی موضوعات مخصوصا ثروت خودمون و با بقیه مقایسه نکنیم .اگر میخوایم رقابت کنیم با خودمون رقابت کنیم.

    من توی درس رقابت مبکنم.مدام دنبال ابنم بفهمم کی بهترین نمره سده و دقیقا همین حرفو استادم هم سر کلاس بم زد و گفت به خودت توجه کن تا نمره خودت بالا بره چه اهمیتی داره کی ماکس شده

    دوست دارم تمرین کنم نمره هیچکسو دیگه نپرسم

    ثروت>>>

    بریم باورای قدرتمند کننده ی فایل راجب ثروت و دربیاریم.

    هر چقدر ثروتمند تر بشی نزد خدا محبوب تری .

    خدا تو قران میگه انسان باتقوا نزد خداوند محبوب است .انسان با تقوا یعنی انسان ثروتمند.

    یعنی ثروت و تقوا رابطه دوسویه دارند.

    انسان ثروتمند بی نیازه این خیییلی تعریف زیبایی هست.انسان ثروتمند هم از خلق بی نیازه هم از مال دنیا..

    ادما رو بزرگ نمیکنه/به کسی باج نمیده/شرک نمورزه/جلو ادما سربلنده/انسان ها بهش احترام میذارن

    ثروتمند از مال دنیا بی نیازه چون پر شده ازش.اینقدر خونه و ماشینا و مسافرتای خوب داشته که سیر شده و طمع نمیکنه/حرص نمیزنه////

    و این گونه هست که رابطت با خدا با ثروت گره خورده و اگر ثروتمند باشس با خدا تری و اگر با ایمان تر باشی ثروتمند تری

    چون باران رحمت الهی همواره داره میباره و هر چه سظلت بزرگتر باشه رحمت بیشتری دریافت میکنی..

    باران رحمت الهی همواره در حال باریدن است

    هر چقدر ثروتمند بشی نزد خدا محبوب تری..

    حالا یه داستان جالب بگم براتون.

    وقتی به این قسمت فایل رسیدم ذهنم یه کوچولو نسبت به حرفای استاد مقاومت داشت و مورد نقض حرفای استاد توی فلان فیلم میومد تو ذهنم.

    یعنی قشنگ این فیلمای ایرانی ناخوداگاه بهت بی نهایت باورای محدود راجب ثروت میگن …

    .

    استاد عااالی بود یه عااالمه باورای جدید برام مرور شد.چیزایی که فراموش کرده بودم…خدا هر روز خیر و نعمت بیشتری بهتون بده

    در پناه الهه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1518 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    چه کسب و کاری را از صفر شروع کردید؟

    استاد از همان سنین کم درآمد و کسب و کار بسیار خوبی داشتند و از لحظ مالی در همان سن از فامیل و آشنایان خود بسیار بهتر بودند استاد در دوره های تند خوانی فروش بسیار زیادی داشتند سپس شروع به آموزش دوره های ثروت پرداختند استاد در ابتدا دیدگاه منفی و مخرب در زمینه ی ثروت داشتند و به محض تغییر باورها شرایط مالی ایشان دگرگون شد در سایر جنبه ها باورهای بسیار خوبی داشتند. تاثیراتی که افراد بر روی ما می گذراند به دلیل پشتوانه ی آنهاست ایمان است که کار خود را انجام می دهد نه حرف.

    توضیحی در مورد ایجاد باور فراوانی به ما دهید؟

    این باور در ذهن همه ی ما وجود دارد که بیان می کند همه چیز کم است و به قدری نسل به نسل به ما گفته شده که باورهایی مخرب در این زمینه در ذهن ما شکل گرفته است باید نمودهای عینی آن را ببینیم و مرتبا آن ها را تحسین کنیم.

    پاشنه ی آشیل ما باور کمبود است و باید تا پایان عمر بر روی آن کار کنیم

    در مورد روابط خود بیشتر توضیح دهید؟

    استاد از زندگی گذشته خود راضی بودند و اکنون رابطه ی ایشان مانند رابطه ی نامزدی است و قصد ازدواج ندارند تا زمانی که با هم خوب و خوش هستند و دوست دارند رابطه را ادامه می دهند و هر زمان به هر دلیلی نخواهند رابطه را ادامه ندهند رابطه به راحتی پایان می پذیرد.

    استاد در این زمینه به سبک شخصی خود عمل می کنند و جرف و نظر جامعه برای ایشان اهمیتی ندارد رابطه ی یک ساعت بسیار بهتر از رابطه ی بلند مدت پر تنش است رابطه ی با کیفیت مهم است نه کمیت روابط .

    هدف از رابطه لذت بردن بدون وابستگی بدون هیچ محدودیت و اجباری است

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: