مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار» - صفحه 79
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»247MB33 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»32MB33 دقیقه














سلام به استاد قشنگم ومریمجون عزیز وتمامی دوستان گلم .
پرسش اولی که از استادکردن ، منو یاد جمله ای انداخت که همیشه بارها و بارها پیش این و اون بازگوش میکردم ومیگفتم اگه عقل الان ودرک وفهم و آگاهی های الان رو داشتم ،انتخابهای دیگه ای میداشتم.
منظورم موفقیت تو همه ی زمینه ها بود.
چون وقتی به گذشتم نگاه میکنم ،میبینم که خودم به مکررات ،موانع سر راه رشد وپیشرفتم بوجود اووردم .
خودم عامل اکثر اتفاقات تلخ زندگیم بودم .
خودم نعمتها را از خودم دور میکردم.
بقدری افکار وباور های منفی تو وجودم بود که اجازه ی هیچ حرکت درستی به من نداده بود.
یادمه اون موقعی ها به خواسته هامون میگفتیم آرزو!
به قدری آرزوهای زیادی داشتم ودلم میخاست به تک تکشون برسم که بعد از گذشت سالها ونرسیدنها ،تسلیم یه زندگی خیلی معمولی وساده شدم .
حالا میفهمم احساس لیاقت چقدر در من ضعیف بود.
شایدم زیاد بود ولی من درک درستی ازش نداشتم که درست عمل نکردم .
انقد اعتماد به نفسم پایین بود که خودمو غرق تایید وتحسین بقیه کرده بودم .
تمام تلاشم رضایت وجلب توجه دیگران بود.
قضاوت همه به خصوص خانواده های دست اولمون برام خیلی مهم بود.
جایی که باید خودمو میدیدم ،نمیدیدم .
وجاهایی که بایداهمیت به چیزی نمیدادم ،دقیقا اهمیت میدادم .
کلا مثل وارونه بودم همه چیزم بر عکس بود.
یه جاهایی بیخود وبی جهت مظلوم بودم .یه جاهایی هم مغرور وخود خواه .
حالا میفهمم که تعادلی تو رفتارم نداشتم .
مثل کفه ی ترازو ،همش در حال بالانس شدن بودم .
هر جهتی که به نفعم بود منم به همون جهت میرفتم .البته تا منفعت رو تو چی ببینی ؟!!!!
اونموقعه ها طبق نواقص اخلاقی زیادم ،طبیعتا منفت طلبیم هم نرمال نبود.
یا بزرگ نمایی میکردم یا خودمو کوچیک میشمردم.
بعضی آدما رو برای خودمو بولد کرده بودم .در مقابل بعضی ها هم ،خودم خود خودخواهانه رفتار میکردم.
هیچ خبری از ثبات شخصیتی وجود نداشت.
کارم گیر میفتاد خدا رو صدا میکردم .
کارم که حل میشد یادم میرفت خدا کیه!
مراقبتی در کار نبود.
دوست داشتن وعشق وعلاقه ویا احترامی نسبت به خودم نداشتم .
چون همه ی اینا رو در برخورد دیگران میدیدمو توقع میکردم.
محبت را گدایی میکردم .
یه جاهایی هم خودم محبت رو دریغ میکردم .
ب نظرم با تلاشهای بیموردم و نداشتن آگاهی لازم ،خودمو سمت نابودی میکشوندم .
تازه سینه سپر میکردم وباز همچنان ب خصوص از همسرم میخاستم منو به آرزوهام برسونه .
نمیدونستم دقیقا وظیفه وسهم ونقش من چیه ؟
بدون فکر و کوچکترین تاملی ،هر کاری به ذهنم میرسید رو انجام میدادم.
زیبایی کجا بود ؟!!
نقاط مثبت افراد کیلو چند بود ؟!
توجه وتمرکز به مثبتها برای حفظ احساس خوب کجا بود ؟!
کانون توجه به همه جا مچرخید وهمه جا سرک میکشید.
افکار وباور های درست اصلا چ معنایی داشتن ؟!
من خالق اتفاقات زندگیم بودم ! وای چ حرف بی معنی ای !!!!!
دقیقا با این سبک زندگی کردنم ،نشون میدادم که هیچ شناختی به این جملات و کلمات ندارم .
گنگ ،گنگ بودم .واقعن با این جملات بیگانه بودم.
دیگران و نظراتشون حتی عقایدشون مهمتر از نظر وعقیده ی خودم بود.
با یه انتقاد کوچیکوساده ،از هم میپاشیدم .
همیشه دنبال تلافی وانتقام گرفتن بودم .
یه جاهایی هم که زورم میرسید دسیسه درست میکردم .
همیشه مضطرب وپریشون حال وخسته وعصبی بودم.
دیگران اونی نمیشدن که من میخاستم !
دیگران اونی نبودنکه من میخواستم !
توقع داشتم همه شکل من باشن .
مگه من کی بودم ؟
چکار میکردم؟
چ موفقیتی داشتم ؟
چقدر درست زندگی کرده بودم ؟
نتایجم چیا بودن ؟
هیچی .
من هیچ بودم اما قدرت وغرور واعتماد بنفس کاذب دست گرفته بودم.
اعراض کردن ،صحبت نکردن درمورد خواسته ها ،دوری کردن از بحثها ،اینا چیزایی نبود که من رعایتشون کنم.
تسلیم بودن .متوکل بودن .صبور بودن .پذیرفتن .کلمات سنگینی بود که هیچ درکی ازشون نداشتم .
با این واژه ها آشنا نبودم چ برسه به اینکه فک کنم ذهنم وروحم رو هماهنگ کنم یا با خودم در صلح باشم .
خلاصه اینکه با ابن افکار وباورهاورفتارهای داغون گذشتم ،البته که بااین آگاهی های الانم اگه به عقب برمی گشتم خیلی خیلی بهتر زندگی میکردم وحتی دوست داشتم واقعن حداقل 10سال پیش میشد وخدا به من اجازه ی دوباره زیستن رو توی اون سن میداد.
اما خب گذشته ها گذشته .
ومن امروز یاد گرفتم به هیچ وجه وبا هیچ دلیل ومنطقی غبطه وحسرت گذشته رو نخورم .
واین که نرم سمت سرزنش وملامت خودم .
گذشتمو هر چند که جالب نبوده ،بپذیرم .وازش به عنوان درس وتجربه یاد کنم .
برای اینکه احساس گناه نیاد سراغم و توقعم از خودم بالا نزنه ،اومدم خودمو بخشیدم وله خودم فرصت دوباره دادم .
از خداوند درخاست کردم که فرصت زندگی کردن بهم بده واجازه بده حالا که دلم میخاد وتمایل پیدا کردم منو تو مسیر خودش هدایت کنه .
البته که سالهای دارم تلاش میکنم .وتغییرات من اندک اندک اما پیوسته بوده .
ومن امروز بابت این موضوع از خودم راضی هستم .
همین که هرروز تلاش میکنم تغییر داشته باشم ومثل قبل عمل نکنم برام کافیه .
من هیچ روزی رو به بطالت نمیگذرونم .
هرروز مطالعه دارم فایل گوش میدم مینویسم .مشارکت میکنم بنابراین باید رو بسوی خوشبختی شدن وبدست اووردن آرامش برم .
امروز با همه ی گذشته ی داغونم ،خودمو دوست خواهم داشت.
سعیم بر اینه از لحظاتم درست استفاده کنم .با لذت روزامو سپری کنم .
میدونم بودن در گذشته منو باز عقب نگه میداره .
بنابراین گذشته رو بی خیال ،باید بچسبم به امروز و لحظه ی حالم .
خدارو سپاس میگم که هیچ کدوم از اون افکار وباورهایی که بالا توضیح دادم همراه من نیست.
ومن نسبت به گذشته ی خودم تغییرات قشنگ وبزرگی داشتم .
شاید هنوز نیاز داشته باشم که روی تغییراتم کار کنم ومن واقعن به این موضوع که تا عمر دارم باید در رکاب آموزش ویادگیری باشم .
و چ الگویی مناسب تر از استاد عزیز خودم آقای عباس منش دوست داشتنی !
استاد جونم عاشقتم .خودم میدونم که همه ی این حال خوبیامو مدیون شما هستم .
با انگیزه وامید فراوان به مسیر ادامه میدم .میدونم اوضاع خیلی خیلی بهتر از الان خواهد شد.
چون من دیگه ناهید دیروزی نیستم من ناهید 10سال پیش نیستم .
من ناهید امروزم .ناهیدی قوی و سرشار از انگیزه وانرژی با ایمان وتوکل به خدا در مسیری که خودش هدایتگرمه !
بنام رب
سلام خانم رحیمی
چقدر از خوندن کامنت شما لذت بردم و تحسین میکنم شما بابت تعهد ب تغییر
کامل و واضح نوشتید ک قبلا چی بودیم و الان با تغییر نگاهمون چقدر نسبت ب قبل تغییرکردیم
با خوندن کامنت شما برام یادآوری شد ک یک سال قبل چقدر مشرک بودم
چقدر آدمها رو گنده کرده بودم توی ذهنم و اگه کسی از لحاظ اجتماعی از من بالاتر بود چقدر نگاهم ب دست اون بنده خدا بود ک اون کارمو انجام بده
اصلا خدایی وجود نداشت
اما ب لطف پروردگار از وقتی تصمیم ب تغییر گرفتم دستمو گذاشت توی دست استاد من کاملا راضی هستم
با استفاده از عمل آموزه های استاد من خدا رو شناختم
اون احسان قبل ک کاملا فک میکرد تنها هست توی کار و زندگی الان دیگه تنها نیست
این روزها بی نیاز از هر بنده ایی هستم نسبت ب قبل
دیگه ته دلم تنها نیستم
با استفاده از آموزه های استاد این روزها یاد گرفتم توحیدی تر باشم
سپاسگزار شما هستم خانم رحیمی بزرگوار ک با خوندن کامنت توحیدی و نابی ک گزاشتید ب من یادآوری شد ک با همین عمل ب آموزه ها تونستیم دنیا رو از زاویه دیگه ایی ببینیم
و این ک خودمون خالق زندگی خودمون هستیم
در پناه الله باشید
سلام به شما دوست عزیز .
خداروشکر که با سیر تکاملی هر آگاهی ای که کسب میکنیم کم کم به درک درست هر موضوعی میرسیم وبا انگیزه و ایمانی که پیدا میکنیم آرامش بیشتری کسب میکنیم .
انشالله همیشه ودر همه حالی ،این شرایط رو ادامه بدیم تا بودن در آرامش همیشگی باشه.
براتون آرزوی موفقیت وآرامش بیشتری از خداوند خواستارم .
به نام خدای مهربان
در این روز های اخیر خداوند بارها و بارها منو هدایت کرده به همین اصل که لذت ببر، آرام باش، همه اون چیزایی که میخوای بهت داده میشه
مخصوصا اینکه هدایتم کرد چند وقت پیشا به جلسه 9 کشف قوانین که کاملا درمورد همین موضوع استاد صحبت کردند و فایلی هست که در اپدیت استاد دوباره ضبطش کرده بودن
و منی که اولین باری که اون جلسه رو شنیدم نسبت بهش مقاوت داشتم، شیفته اش شده بودم، با اینکه دوره لیاقت رو جدیدا شروع کرده بودم و خیلی نسبت بهش ذوق و شوق داشتم اما چند روز فقط خدا بهم میگفت همین فایل رو ببین.
و بعدش یک چالشی برام پیش اومد و من دیدم چقدررر اون حرفا نیاز بود دقیقا به من گفته بشه و ای کاش من باور کنم
ای کاش من باور کنم این حرف رو که احساس خوب=اتفاقات خوب
ای کاش باور کنم که این، عین حقیقته! خدا همه چیزهایی که میخوام رو بهم میخواد بده، نگران نباش،، لذت ببر از همین برهه ایی که درش هستی
به قول مرجان عزیزم حتی با خوردن قهوه یا چایی هم میشه به احساس خوب رسید وقتی با همه وجودت اونو مزه مزه کنی، وقتی شکرگزار آرامشی که داری باشی
این کامنت خیلی دلی و یهویی داره نوشته میشه تا دوباره به خودم یاد اوری کنم که سینا لذت ببر،، از هرکاری که داری میکنی
از همین نفسی که راحت میکشی از تختت که روش داری این کامنت رو مینویسی از سقف بالای سرت، از همین سایت فوق العاده ایی که خداهدایتت کرده تا اینجا باشی و از اینکه خالق زندگیت هستی.
ذوق و شوق داشته باش برای برنامه های فردات، و امید و ایمان داشته باش
چقدر این ایمان به غیب مبحث بینظیر و جذابیه! چقدر حال خوب میده به آدم…
یکی دو روز قبل کنترل ذهن برام سخت شده بود. ولی خدا همیشه آرامش میده، چیزایی که باید بشنوم رو میگه، چیزایی که باید درک کنم رو بهم کمک میکنه درک کنم، قدم هایی که صراط المستقیم هست رو بهم نشون میده.
آره! سینای ده سال آینده داره بهم میگه آرام باش، لذت ببر، نگران نباش همین الان بهترین خودت رو بزار و نگران هیچی نباش، سمت خودت رو انجام بده و بقیشو بسپار به خدا
خدایا سپاسگزارم ازت بخاطر تک تک نعمت هایی که بهم دادی و همواره داری لطف بی کران ات رو شامل حال من میکنی.
خدایا سپاسگزارم بخاطر همه چی
فارغ از اینکه بقیه کجا هستن فارغ از اینکه بقیه چه نعمت هایی دارن یا سپاسگزار هستن یا نیستن،، من نعمت های خودمو دوست دارم و سپاسگزارشون هستم(-حداقل سعی میکنم باشم-)
استاد توی جلسه 9 کشف قوانین میگن اکثر افراد موفق و حتی خود من اگر بخوان به خود 18 سالگیشون نصیحت کنند یک همچین چیزی میگن که: آرام باش، لذت ببر، حالت و خوب کن، نگران نباش، همه چیز بهت داده میشه
من سینا الان در 18 سالگیم هستم،، این دقیقا مال خودمه. دوست دارم باورش کنم، دوست دارم با تمام وجودم بپذیرمش و یادم باشه.
خداروشکر بخاطر هدایتی که کرد و گفت و من نوشتم.
خداوند نگهدار هممون در این مسیر زیبا…
سلام ودرود من راازشهر زیباوثروتمند یزد با مردمانی مهربان ودوست داشتنی پذیرا باش
سینا جووون اول از همه خیلی دلم برات تنگ شده مخصوصا کامنت های بلندت که باید بارها بخونم ولذت ببرم ودرموردش با خودم صحبت کنم وبگم. آره. همینه. راست میگه سینا.خدایا شکرت که به دلش انداختی اینجوری برایم بنویسه
دوم تحسینت میکنم که اینقدر روی خودت کار میکنی وپیشرفت های عالی داشتی
سینا جان درستش همینه. ارام باش. لذت ببر. میدونی یوقتایی تو اوج کاری. یوقتایی از بیرون هرکی نگات میکنه میگه وااای چقدر این درحال دویدن هست. گناه طفلی. ولی کسی نمیدونه تو داری لذت میبری
مثالش کشاورزی که عاشق کارش هست. تو اوج گرما. روی تراکتورش زمین کشاورزی را شخم میزنه. عرق میریزه. ولی خودش داره حال میکنه. من رهگذر وقتی میبینم میگم. گناه بنده خدا. تو گرما.خاکی شده. داره نفس نفس میزنه.
حکایت همه ی ماست.
ببین باچه باوری کار میکنی. باعشق هست یا با عذاب.
اگه باورت درست باشه. اگه عاشق کارت باشی داری هرلحظه لذت میبری. تضاد هست. ولی الله بزرگتره. کمک میکنه که خودت حیرون کمکش میشوی
سیناجان دیشب جشنی دعوت بودم قبلش تضادی پیش اومده بود ودوستم نمیخواست دیگه همراهی کنه
ولی من چون دوست داشتم میخواستم شرکت کنم. حالا همیشه دوستم لطف میکرد وباماشین او میرفتیم. اما من قبول کردم تو دل ترسم برم. چون شب واوج شلوغی وترافیک. اصلا قسمت مرکزی شهر نمیرم. همسرم هم گفت اگه میخوای من شما راببرم. گفتم نه. میخوام خودم برم.
وقتی تو شجاعت خرج بدی خداهدایتت میکنه. خداهدایتم کرد یک ربع زودتر حرکت کنم. چون مسیری که میخواستم برم هم موقع اذان بود واز نزدیک دوتا مزار باید رد میشدیم که خیلی ترافیک هست. هم پنج شنبه بازار …خلاصه خیلی شلوغ وترافیک سنگین.
قبلش خداهدایتم کرد چندتا اهنگ شاد دانلود کردم که تومانی لذت ببرم
سینا برای بار اول بود که من از برنامه ی بلد استفاده میکردم تا به راحتی تالار راپیداکنم.
سینا یدفعه یاد استاد افتادم که به اندازه ی یه برنامه گوگل به خدا اعتماد نداریم.
سینا وقتی برنامه میگفت ازسمت راست. 200متر بعد میدان. قبل میدان دور برگردون.
میدونی من دیگه اونجا نبودم. یعنی خدامیگفت بااین دقت. منم میتونم هدایتت کنم. فقط بخواه. تو این برنامه راماه هاست داری روی گوشیت. ولی استفاده نکردی. حالا ازش کمک خواستی. حالا نت روش کردی. رفتی تو برنامه. ازش مسیر درست رادرخواست کردی واون بهترین واسان ترین مسیر رابهت پیشنهاد کرده. بیاره سمت من. ازم بخواه تا اجابتت کنم
وااای سینا نمیدونی چقدر حال دلم عالی شد.
ازش خواستم تو جشن همراهم باشه. دلم میخواست یه پایه برای رقصیدن داشته باشم.
سینا صندلی بغل من دختر جوانی بود که سالها تمرین رقص میکرد وآموزش میدید. چقدر باهم دوست شدیم ورقصیدیم.
سینا جااان وقتی برای خودت ارزش قایلی واز خدادرخواست میکنی هدایتت میکنه
آهان یادم اومد. دیروز ظهر رفتم برای دخترم کادو بخرم به مناسب روز دختر. اول برای خودم کادو خریدم. گفتم مرجان تو دختر بی نهایت خوبی هستی. این کادو باعشق تقدیم تو.
حالا دیشب عمه جانم برام کادو آورده. میگه من دختر ندارم تو دختر من. دوست داشتم به یکی کادو بدم. چقدر حس خوبی هست. سینا. من خدارادیدم. عشق اون بود. اون داره به وسیله ی بنده هاش هدایتم میکنه
سینا بخدا همه چی. خداست. هدایتت میکنه به سمتی که تو بخوای
فقط تو انتخاب کن.
دوست داشتم برات بنویسم ویادگار بمونه. تا هرموقع هدایت شدم به خوندن کامنت هامون. رد پای دیشب یادم بیاد
بازم میام برات مینویسم.
راستی هنوز انرژی نیومده بود که جواب کامنت قبلیت بدم. فقط تحسینت میکنم که از خودت مثال زدی. از پیاده روی وهدایت الله مهربان
افرین پسر. درستش همینه. قانون راتو زندگیت مثال بزن تا برات باور پذیر تر بشه. تا هرموقع کامنتت خوندی مثاله برات روشن بشه. آره اون موقع شد. پس دوباره هم میشه
سیناجووون دوستت دارم
رفیق بازم برام بنویس
سلام مرجان جان
دوست عزیزم خوبی؟
سپاسگزارم بخاطر کامنت زیبایی که برام. نوشتی و دارم با تاخیر پاسخ میدم بهش
مرجان جان همیشه تحسینت میکنم آفرین بهت که اینقدر عالی روی خودت کار میکنی
الانم که دوره روانشناسی ثروت رو گرفتی حتما داری غوغا به پا میکنی واسه خودت، باریکلا بهت!
دیشب داشتم مرجان چک آپ فرکانسی میکردم خودم رو اینطوری که ببینم توی سه ماه اخیر چه اتفاقاتی افتاده و چه تغییراتی کردم اونجایی که نتایج خوب بود دلیلش چی بود و اونجایی که نتایج اروم میومد چی؟ و چیزای خیلی خوبی نصیبم شد. چندساعت داشتم مینوشتن همینطوری اتفاقا اون جا هم خیلی یادت کردم.
خب تغییرات عالی بودن
خیلی وقت ها یادمون میشه که چقدر جایگاهی که الان هستیم رو ارزو داشتیم داشته باشیم،، اصلا بهش فکر که میکردیم ذوق میکردیم و اروم اروم وارد زندگیمون شده.
یکی از کارهایی که من میکنم برای اینکه احساس خودم رو خوب کنم و حواسم باشه که خودمو مقایسه نکنم همینه که به خودم آگاهانه میگم که ببین سینا یک روزی ارزوت بود این جایگاه،، ببین سال پیش کجا بودی امسال کجا هستی.
فارغ از اینکه چقدر سرعت داشتی یا نسبت به بقیه چیکار کردی مهم اینه که پیشرفت کردی و خودت رو تبریک بگو و خودت رو تشویق کن که به لطف خدا پیشرفت کردی و. خدای مهربان همواره داره خواسته هات رو بهت میده
مرجان جان کلمه آگاهانه رو بالا پررنگ کردم میخواستم درمورد این موضوع صحبت کنم
چندوقت پیش یادته یک کامنتی توی جبر یا اختیار نوشتم و شماهم برام پاسخ های خوشگلت رو نوشتی؟
اون موقع من احساس کردم که داره این منطق هایی که میگه من خالق زندگیم هستم توی هرلحظه و دارم به جهان فرکانس ارسال میکنم رو داره یادم میشه
و مرجان واقعا هم همینه! خیلی زود یادمون میشه، واقعا غذای ذهنه هرروز باید بهش بدی منطق هایی که میگه تو خالق زندگیت هستی
حالا بریم سراغ جلسه یک کشف قوانین هدف اون جلسه چی بود؟ رفتن از خلق ناآگاهانه به سمت خلق آگاهانه…
شرط اولیه اش چی بود؟
اینکه بپذیرم که من هستم یعنی همون مسئولیت پذیری و وقتی که پذیرفتم میتونم برم سراغ آگاهانه زندگی کردن.
حالا هرچقدر بیشتر روی این باور کار کنم نتیجه به این شکل که بیشتر از این قدرت استفاده میکنم خودش رو نشون میده
یعنی مرجان من دقیقا یک ارتباطی دیدم توی رفتارهام که هرموقع روی این باور کار نکردم و دیدم داره ضعیف میشه کمتر اگاهانه زندگی کردم و از اون طرف احساس قربانی بودن بیشتر در من به وجود میومد.
همین الانم واقعا احساس میکنم یک خورده این باور توی ذهن من کمرنگ شده و-اگاهانه- توی کامنتم بهش اشاره کردم تا توی زندگیم گسترشش بدم و درموردش حرف بزنم باهات
مرجان جان یکی از خوبی ها و. مزایایی که دوستی با تو برام داشت این بود که من توی کامنت هام بارها قانون رو مرور میکردم و تو هم همینکار رو میکردی
بارها درمورد قانون توجه، خالقیت، احساس لیاقت و فراوانی و… باهم صحبت کردیم و تو هم که پاسخ میدادی باز این اتفاق بیشتر میفتاد. داشت ظرفمون بزرگ تر میشد،، مسیر چقدر لذت بخش بود تا الان مرجان مگه نه؟ اگر برگردیم چی میگیم به خودمون؟ بیشتر لذت ببر، نهایت استفاده رو از روز هات بکن میدونی حالا شمارو نمیدونم مرجان اما من اون روز های اول که با هم صحبت میکردیم خیلی عجله میکردم یادمه مرجان این عجله احساسم رو خیلی بد میکرد و نمیزاشت از روز هام لذت ببرم.
الان میبینم حتی اون موقع ها که یکسری کامنت ها مینوشتم و خودم الان میخونمشون میبینم مثلا دیدگاهم نسبت بهش تغییر کرده با خودم میگم اینم بخشی از مسیر بوده و باید طی میشده اون موقع اینطوری فکر میکردم تا الان اماده این مدل فکر کردن بشم
مرجان من بعد از اینکه اومدم.
و من خودم مرجان کامل میفهمم تغییر شخصیت و تغییر تفکری که داشتم نسبت به الان و چقدر خوبه ولی من سینای اون موقع رو هم دوست دارم همینجوری که الان دوسش دارم.
مرجان عزیزم چه موهبتی شد این دوره احساس لیاقت در زندگی من یادمه قبلا مرجان با خودم میگفتم خدایا، من فقط دوره احساس لیاقت رو داشته باشم من فقط فلان و بهمان و آرزوم بود داشته باشمش و بچسبم بهش ولش نکنم و خدا بهم این دوره رو داد اما من یادم شد اون موقع ها چقدر خدا خدا میکردم که بهم بده
دقیقا برای دوره کشف قوانین هم همین بود
من مرجان اولین کامنت ام رو توی سایت اگر نگاه کنی دقیقا وقتی نوشتم که دوره کشف قوانین داشت بروز رسانی میشد دقیقا یک سال پیش همین موقع ها بود و من توی اون کامنت هم نوشته ام که من این محصول رو ندارم اما دوست دارم داشته باشمش
اون موقع پولش رو هم نداشتم ولی یادمه توی دفترم چقدر با ذوق و شوق مینوشتم
وای یاد اون روزا افتادم
مرجان استعاره گاز و ترمز منو دیوانه کرده بود اصلا خیلی برام جذاب بود مثل یک بازی بود برام ترمز هارو پیدا و حذف کردن این چیزی که میگم مال قبل از خرید اون دوره است حتی که من فهمیدم داستان چیه.
حتی نشستم برای اینکه دوره رو داشته باشم هم ترمز هام رو برداشتم.
خیلی فوق العاده بود
اون زمان میدونی چی بهم قدرت میداد؟ بهم احساس خوب میداد؟ اینکه من خالق زندگیم هستم، اینکه اگر ترمز نداشته باشیم هر خواسته ایی بخوایم بلافاصله به وجود میاد وقتی اینو یک. کوچولو درک کردم اصلا تو یک حال و هوای باحالی بودم و یادمه اون روزها هم زندگیم خیلی روان پیش میرفت خیلی من انگیزه داشتم
درسته بخاطر درک کمتری که از قانون داشتم یکسری کارا رو نااگاهانه انجام میدادم یا یک طرز فکر هایی داشتم اما بازم خیلی یادمه احساسم خوب بود
این باور اینکه من خالق زندگیم هستم
این باور که افکار و باور های من دارن اتفاقات رو رقم میزنند و من توانایی تغییر اونهارو دارم خیلی احساس معنوی به آدم میده.
میدونی حتی اینکه من دستم رو بزارم تو دست خدا و بزارم اون کار هارو پیش ببرم هم یک انتخاب اگاهانه است که خداوند به ما این قدرت اختیار رو داده
من اولش یکم گیج میشدم که اگر همه کارارو خدا داره میکنه و حتی اینکه من انتخاب کنم دستم و بزارم تو دست خدا رو هم اون گفته بهم پس نقش من چی میشه و بجای اینکه بهم قدرت بده داشت منو می برد به سمت جبرگرایی اما دیدم همون خدا اینطوری مقرر کرده که من قدرت اختیار داشته باشم از طرفی یکی از اون انتخاب ها برای من این هست که دستم رو بزارم تو دست اون
و انتخاب کنم مسیر سرراست رو، صراط المستقیم…
میتونم هم دستم رو از تو دستش بردارم.
بعد دوباره باز اینطوری به خدا میگفتم که: خدایا حتی اینکه دستم الان تو دست توست از لطف و عنایات توعه
باز دوباره ذهن چموشی میگرد پس اختیار چی؟
خب اختیار همینه که اعتبارش رو بدی به خدا یا خودت!
اینم اختیاریه و هرکدومش بازم یک نتیجه متفاوت داره
باز دوباره میرسیم به حرف استاد که: من اینجوری فکر میکنم که ادم هرچقدر باهوش تر باشه دستش رو میزاره توی دست خدا و میزاره اون کارارو انجام بده و همه چیز ذهنیه!
میدونی یک نکته خیلی مهمی رو استاد توی فایل توحید عملی 11 بهش اشاره کردند که همه چیز ذهنیه! بعد ادامه دادند که: خیلیا فکر میکنن اینکه مثلا میگیم خدایا من نمیدونم داریم فرکانس ندونستن رو به جهان میفرستیم. ولی توی ذهن من اینه که هرچقدر من بگم نمیدونم بیشتر اجازه میدم خدا هدایتم کنه و به همون نسبت زندگیم راحتتر پیش میره.
.
خیلی نکته قشنگی بود به نظرم که خدا لطف کرد و من دقت کردم بهش که توی ذهنت اینطوری بساز ک اتفاقا هرچقدر من پیش خدا احساس عجز کنم سرم جلوی بقیه بالاتره
حالا خیلیامون امکان داره که توی ذهنمون برعکس تنظیم شده باشه که اقا وقتی من میگم خدایا من بدون تو هیچی نیستم توی جهان بیرون هم احساس ناتوانی میکنم
خب اینا همش ذهنیه! و نکته اش اینه که من توانایی تغییر دیدگاهم رو دارم
اینجاست که این قدرت خالقیت و اختیار معنا پیدا میکنه! اینجاست که اگر هم تک تک کارهارو داره خدا میکنه بخاطر اینه که تو بهش اجازه دادی میتونستی هم ندی
حتی تو میتونی این رو توی ذهنت بسازی که حتی اینکه من اجازه دادم به خدا تا کارهارو بکنه هم بازم از لطف خودشه!!! و حتی اینکه اینجوری هم بگی تو انتخاب کردی.
یعنی من یکی از دلایلی که یکم باورم داشت خراب میشد نسبت به قدرت اختیار و خلاقیت این بود که توی ذهن من یک همچین چیزی ایجاد شده بود:
خب همه کارها داره به لطف اون انجام میشه چون من تسلیم هستم و گفتم. نمیدونم اما همینکه گفتم تسلیم هستم و. نمیدونم هم به لطف اون گفتم-ما رمیت و اذ رمیت ولکن الله رمی- و بعد با خودم میگفتم پس من هیچ کارم؟؟ میدونی بعد دقت کردم به اینکه آقا همه چی ذهنیه و این چیزی که ذهنی هست رو من اختیار دارم که تغییرش بدم و خدا اختیار کرده که من اختیار داشته باشم و این اختیار در راستای اختیار خداست.
حالا که همه چی ذهنیه و من قدرت اینو دارم که افکار خودم رو تغییر بدم پس میام اینجوری اگاهانه فکر میکنم که 1. خداوند همواره هدایت میکنه و من لایق دریافت هدایت های خدا هستم 2.من هیچی نمیدونم، من بدون هدایت های خدا هیچی نیستم
و همه کارها رو اون داره میکنه حتی این کامنت
که این همون دوتا باوری هست که استاد توی توحید عملی 11 گفتند،، اتفاقا دیشب هدایت شدم یکبار دیگه دیدمش برای همین ذهنم مطالب توش تازه است و منم طبق قانون دارم بهش توجه میکنم تا گسترشش بدم.
این کامنتی که نوشتم بخدا هیچ ایده ایی نداشتم ولی یک سوال داشتم که جوابش رو خدا بهم توی این کامنت گفت و چقدر نیاز داشتم درمورد این مفهوم اگاهانه صحبت کنم
مخصوصا اونجایی که توی این کامنت گفتم که حتی اینکه اعتبار هرچیزی رو به خدا بدی هم این خودش اگاهانه است چه نکته ایی بود قبلا بهش فکر نکرده بودم ولی خداهیلی خوشگل بهم کفت
و بعدش که ادمی زرنگه که اعتبار همه چیز رو بده به خدا
خدایا شکرت چقدر این کامنت فوق العاده بود خدای مهربان و سمیع و علیم چقدر لذت بردم از این کامنتی که خودم نوشتم
مرجان چندساعت پیش یک کامنتی برات نوشته بودم بعد بیست دقیقه حسم گفت پاکش کن خودم راضی نبودم انگار من اولش گفتم نه بابا بزار باشه اینهمه کامنت نوشتم و اینا اما احساسم گفت نه پاکش کنم خداوند دوست داشت که این حال رو بهم بده و من بیام این کامنت رو بنویسم چون عملا اگر اونو مینوشتم دیگه اینو احتمالا نمینوشتم
حتی مرجان این سپاسگزاری کردن و دیدن هدایت ها هم خودش اگاهانه هست
تو ایات قران هم بارها گفته خدا هدایت میکنه حالا یا اونا شکرگزاری میکنند یا نمیکنند که بازم ربط پیدا میکنه به همین احساس که من اختیار دارم
میدونی توی ذهن من اینطوریه که هرچقدر من بیشتر به خودم بگم من اختیار دارم بیشتر ازش اگاهانه درجهتی که میخوام استفاده میکنم
بیشتر خودم رو سپاسگزار تر میبینم و بیشتر برای خودم ارزش قائل میشم
چون توی ذهن من اینه که اقا همه چی دست خودمه و این باور اتفاقات رو رقم میزنه تا بهم ثابت کنه که:آره همه چی دست توعه حتی این قانون باور ها رو هم اگر هرچندوقت یکبار روش کار نکنیم واقعا از ذهنمون میره مثلا من الان که جمله بالا رو گفتم که باور های ما توسط جهان ثابت میشه یهو کلی چیز یادم اومد که داشت یادم میرفتم ولی خداوند مهربان و دانا لطف خودش رو برای من فرستاد و من مرور کردم این قوانین رو (همزمان که این جمله هارو میگم تا عضله توحید و اختیار توی ذهنم قوی تر بشه)
این کامنت مرجان میدونی جنسش از کدوم کامنت هاست؟ از همون کامنت های طولانی که گفتی اول این کامنتت
دقیقا حس و حال همون موقع هارو داره بهم میده که سعی میکردم ثانیه به ثانیه ذهنم رو ورودی بدم از قانون تا جایی برای چیزای دیگه نزارم
وای چقدر درمورد قانون ما باهم صحبت کردیم خداروشکر به لطف خدا این اتفاقات افتاد.
مرجان وقتی دیشب داشتم چک آپ مینوشتم قشنگ متوجه شدم که پسررر خواسته های من روی یک روند خیلی خوشگل و اروم اروم وارد زندگیم داره میشه ولی خب من خیلی وقت ها حواسم نیست و دوباره یاد این حرف استاد افتادم که میگه خواسته های ما خیلی اسان و روان وارد زندگیمون میشن ولی چون ما همیشه خواسته داریم و وقتی به یک چیز میرسیم هعی خواسته های بیشتر میخوایم. یادمون میره و من دیدم چقدر دقیقا همینطوریه!
تمرین چک آپ دیشب خیلی خوب بود که من اومدم اتفاقات سه ماه گذشته رو با جزئیات نوشتم از هدایت های خداوند تا خرید دوره و اتفاقات بعدش و حتی ذهنیت هایی که از من تغییر کرده و دلیل رفتار هام اینها همه موضوعاتی بودن برای این چک آپ
خدایا شکرت چقدر این کامنت به خودم اول از همه چسبید حالا مرجان جان طبق قانون اختیار بازم دست ماست که از این اگاهی ها چقدر استفاده کنیم و چقدر خودمون رو لایق بدونیم که استفاده کنیم
این احساس لیاقت هم حتی ارتباط مستقیمی داره با این موضوع که به میزانی که خودمون رو لایق بدونیم بیشتر اگاهانه زندگی میکنیم چون برای خودمون و زندگیمون ارزش قائل هستیم و برای همین هم این احساس لیاقت اینقدر مهمه
من احساس میکنم که باید دوره کشف قوانین یا فایل هایی که مربوط به باور ها و میشه رو هم هر از چندگاهی دوباره گوش بدم
البته توی یکی دو هفته اخیر یکم کمترفایل گوش دادم و روش خودم کار کردم و وقت نداشتم که روی دوره احساس لیاقت هم کار کنم هنوز هم تا جلسه تکمیلی 2 بیشتر پیش نرفتم چون موقع امتحانام هست ولی سعی میکنم از این به بعد این رو بهونه قرار ندم و سعی کنم هرچی از همین دو جلسه هم یادگرفتم رو توی زندگیم پیاده سازی کنم. چون اگر من واقعا عمل کنم و اجرایی کنم همون دو جلسه کلی احساس لیاقت منو لول آپ میکنه
خلاصه میسپارمش دست خدا بازم من هیچی بلد نیستم که
همین یک هفته که امتحانام بود و اینا داشتم میرفتم تو باقالیا کلا اما خداوند الان لطف کرده و من دوباره اینجام
مرجان جان خیلی دوستت دارم
بهترین هارو برات آرزو میکنم ایشالا یک روز هم ببینمت و کلی باهم صحبت کنیم
خداوند یار و نگهدارت
سلام ودرود من را از بهترین نقطه جهان شهر زیباوثروتمند یزد با مردمانی مهربان ودوست داشتنی پذیرا باش.
سینای عزیزم. با دیدن نقطه ابی صبح زود تو خواب وبیداری از خوشحالی جیغ زدم ودویدم تو شاهنشینی روی صندلی مورد علاقم بشینم وبا لذت کامنتت را صبح زیبای جمعه شروع کنم
دیشب برات کامنت فرستاده بودم. دلم بدجور هوات رو کرده بود. از خدا میخواستم برام بنویسی وبا خوندن کامنت لذت وشادی فراوانی احساس کنم. هرموقع به خدا میگم امروز معلم خصوصی من باش از زبان تو درک بیشتری از قانون داشته باشم. تو برام کامنت مینویسی ومطمعنم کامنت تو کلام خدا برای منه. میدونی اولین بار که واقعا از خدا درخواست کردم تا مربی من باشه. کلام استاد وقانون رابرام بهتر وواضح تر توضیح بده هدایت شدم به کامنت تو. دست خدا شدی برای کمک به من وخودت تو این مسیر الهی
با اینکه فرسنگ ها از تو دورم. ولی احساس نزدیکی ودوستی عمیقی باهات دارم. وسپاسگزار خداهستم
میدونی قانون برام تداعی میشه که تو درمسیر درست باش. ادم های خوبی که بدرد الانت بخورند کمکت کنند خودشون جذب میشوند
من وتو تجربه این رو داریم شاید به خیلی ازکامنت بچه های همین سایت جواب داده باشیم ولی من وتو چقدر همفرکانس بودیم که به لطف خدا این دوستی ادامه پیدا کرد وچقدر هردوما رشد کردیم
سینای عزیز این اختیار من وتو بود که ادمه بدهیم. میتونستیم با یه امتیاز دادن یا فقط خوندن کامنت رد بشیم. ولی ما خواستیم. ادامه بدهیم. وخدا هدایتمون کرد که هرروز دراین مسیر پیشرفت کنیم
امروز که کامنتت بدستم رسید. به خودم گفتم سینا دوسه روز پیش برات نوشته ومن هم درست دوسه روزه خیلی دلم میخواست برام بنویسی. میبینی خواسته ها. همدیگه راجذب میکنند. همون مثال استاد تو جلسه اول که وقتی دلشون استخر میخواست وشروع کردند به برداشتن ترمزها. با اینکه نمیدیدند ولی همون موقع یکی از دست های خدا براشون استخر میساختند. سینا جااان بخدا اینقدر قانون خداوند درست وریاضی وار جواب میده که یه وقتایی گریه ام میگیره از شوق وذ وق
میدونی چند روز جز درخواست هام داشتم فکر میکردم چی بخوام. دلم میخواست یه دوست قدیمی ببینم ولی همون که به ذهنم رسید گفتم نه. این ممکن نیست وحتی ننوشتم ولی با تصورش همون چند لحظه حالم خوب شده بود. باورت نمیشه چند ساعت بعد دوستم خودش اومد به دیدنم. حیرون این خدا هستمکه اجابتم میکنه هرلحظه
یه باوری که دارم روش کار میکنم اینه که خدا هیچ کاری نداره. نشسته کنارم من فقط یه چیز بخوام سریع براورده کنه
میدونی طبق قانون درستش هم همینه. خدابه فرکانس من جواب میده. طبق صحبت های ناب استاد تو جلسه ی سوم ثروت. ببین هرلحظه به چی توجه میکنی اصل همون میاد تو زندگیت.
چقدر احساس خوبی هست وقتی باور کنی تو خلق میکنی. دیگه عجله ای نداری. تو هرموقع که بخوای میتونی خلق کنی
احساس لیاقت وارزشمندیت باهمین یه جمله کلی بالا میره. عین یه پادشاه هستی. اراده میکنی وبرات اماده میشه
سینای عزیزم. درمورد جبر واختیار صحبت کردی که اگه خدا همه کاره هست من چکاره هستم. وخودت چقدر قشنگ پاسخ دادی. حالا مثالی که من برای خودم میزنم
من مادر خیلی کارها برای فرزندم انجام میدم از سر وظیفه. ولی خیلی کارها رابادرخواست خودش انجام میدم. مثلا من قراره ناهار درست کنم. حالا هر چیزی. ولی امروز پسرم درخواست میکنه من جوجه میخوام. منم براش درست میکنم. اگه او نمیگفت چی دوست دارم قرار بود امروز کشک وبادمنجان درست کنم
غذا درست میشد ولی پسرمن امروز اگاهانه انتخاب کرد چی بخوره
یا من مثلا سرکار میرم. کارباید انجام بشه. حالا شاید چرخ خراب بشه. شاگردم یه کاری براش پیش بیاد نیاد. خودم یه مسعله ای داشته باشم. ولی وقتی اگاهانه صبح کارم رامیسپارم بخدا. همون کار انجام میشه ولی به سادگی. با لذت. با شادی
من انتخاب میکنم خودم کارم راانجام بدم یا اگاهی کل کمکم کنه والحق که به سادگی وعشق کمکم میکنه
سیناجااان من انتخاب میکنم تو یه اتفاقی خوبی ها ومثبت هاراببینم وشکرگزاری کنم ولذت ببرم. منم انتخاب میکنم تو همون اتفاق منفی ها راببینم واحساس بد واتفاقات بد بعدی راتجربه کنم
خیلی وقت ها ناخواسته اتفاقات راجذب کردم. حالا میتونم انتخاب کنم ازش درسم رابگیرم وشکرگزار خداباشم وازش بخوام هدایتم کنه به مسیر اسون تر یا همچنان به ناخواسته گیر بدم وهی ناشکری کنم وخودم بخوام به این موضوع ادامه بدم
سیناجااان وقتی تو مسیر باشی خیلی انفاقات برات نمی افته. مثالش بزنم. هفته ی پیش مادرشوهرم بیمارستان بود وحالش وخیم. من تمرکز گداشتم روی زیبایی ها. دوبار قرار بود برم پادارش بشم. اصلا جور نشد. من هدایت شدم به یه جشن بزرگ. فرداش هدایت شدم همراه دامادم به شهر تفت وتفریح ولذت وخنده شادی
چون من از خدا درخواست شادی کرده بودم ولذت
میدونی الان دارم بیشتر درک میکنم وقتی خودت اگاهانه بخوای به خوبی ها مثبت ها تمرکز کنی جهان کمکت میکنه وهدایتت میکنه به جاهای بهتر وعالی تر
مثال عینی این موضوع. من وهمسر جانم.
دوهفته بود تمرکز ایشون روی منفیها وپشت هم اتفاقات منفی. منم تمرکر روی مثبتها وپشت هم اتفاقات مثبت
کاملا جهان بهم داره نشان میده به هرچی توجه کنی به همون هدایت میشی حتی اگه دونفر تو یک خانه باهم باشند
سینای عزیزم. وقتی برای خودت ارزش واحترام قایل باشی چنان جهان دربرابرت سرتعظیم خم میکنه که حیرون این قوانین میشوی
میدونی ما کاری نداریم جز کارکردن روی خودمون اونم با لذت
با احساس خوب
بقیه اش جهان انجام میده.
بازم میام برات مینویسم. تو هم هرموقع دوست داشتی بنویس دوستت دارم
به نام خدای مهربان
سلام استاد گرامی و مریم بانو.
خدا را سپاسگزارم بابت این همه آگاهی ناب.
خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت
قانون کیهانی(خدا) : احساس خوب = اتفاق خوب
این باور که احساس خوب مساوی اتفاقات خوب میباشد را باید همیشه در زندگیمان نهادینه کنیم
آیا راهی وجود دارد که از سریعترین راه ممکن باوری را بسازیم ؟
خیر اصلاً چون باورها یک شبه به وجود نیامدهاند که یک شبه بخواهند از بین بروند و برای ساختن یک باور باید تکامل طی شود.
اگر تکامل طی شود هر چیزی که به دست میآوریم پایدار میباشد
ما باور قبلی را نمیتوانیم خراب کنیم فقط با ساختن باورهای جدید و مناسب باعث میشود که باور مناسب دیده شود
نکته : باورهای غلط همیشه هستند وقتیکه ما کار نمیکنیم آنها رشد میکنند مثل علفهای هرز، ولی وقتی روی باورهای مناسب کار میکنیم فضای بیشتری به باورهای خوب میدهیم
سلام بر همه عزیزان
روزشمار 154 فصل ششم
یکم برام عجیبه من قبلا بیشتر فایل ها رو دانلود کردم و در هارد کامپیوترم ذخیره هستن اما یسری از قسمتها و فایل هایی که تو این فصل ششم هست و من ندارمشون و دانلود نکردم مثلا رفتم قسمت مصاحبه های استاد دیدم اکثر قسمتهاش بود جز این قسمت از 1 تا 7 بعد هب شد رفت 9 :))
بریم سراغ مطالب و نکاتی که یادداشتشون کردم
* لذت بیشتراز زندگی، اعتماد به خدا که میدهد ،آرامش درونی
من اگه شاگرد زرنگی باشم همه ی اینها رو از زبون استادم میقاپم و تو زندگیم ازش استفاده میکنم پس منی که دارم استادم و زندگیش و میبینم بیام الان این اطمینان و اعتماد به خدا که میدهد و سرلوحه قررار بدم و آرامش درونی داشته باشم تا برسم به خواسته هام و من لذتمو ببرم چی ازین قشنگتر واقعا؟؟
* مسیر موفقیت و بلد باشی و نتیجه دسست باشه دیگه هر خواسته ای داشتنش برات راحته
* باز میرسیم به اصل موضوع قانون احساس خوب=اتفاقات خوب
* باورهای غلط از بین نمیرن اما کمرنگ میشن اگه روشون کار کنی و به باورهای خوب و درست فضا بیشتری بدی و بهشون توجه کنی تمرکزت و بزاری رو اونا اونوقته که باور غلط میره اون زیر زیرا و فضای کمی تو مغزت اشغال میکنه
* بیایم روی اصل کار کنیم و تمرکزمون و برداریم از حاشیه ها …
نکاتی بود که از بین صحبتهای استاد عزیزم و جوابش به دوستان برداشتم
خدا رو شکر که در مدار شنیدن این آگاهی ها هستم خدا رو شکر بابت وجود استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیزم
مرسی استاد عزیزم بابت این قسمت و مثل همیشه برای حضورتون خدا رو شکر
یارب العالمین
سلام به دوزوج خوشبخت بهشتی
سلام به تک تک دوستان عزیزم
سوال طلایی، اگر با این آگاهیهایی که العان داریدبرگردید به15 سال پیش، دقیقا روی چه باورهایی کارمیکردید؟ جواب طلایی استاد، بیشتر لذت میبردم، واز مسیرم لذت میبردم و این لذت بردن باعث میشد احساس بهتری داشته باشم، وبه مسیرهای بهتری هدایت شم.
بقول استاد شما با رسیدن به خواسته به احساس بهتر نمیرسید، بلکه با احساس خوب است که به خواسته هاتون میرسید
نکته بسیار مهم برای رسیدن به خواسته ها عشق وتمرکز باهم میشود به هر خواسته ای رسید.البته قدمهای تکاملی فراموش نشود.
چه باوری باعث انگیزه استاد میشود که بی وقفه روی باوراش کار کنه؟ بیشترین عاملی که به انسان انگیزه میدهد که بیشتر روی خودش کارکنه، نتیجه و پاداش از باورهای ایجاد شده است، اولین نتیجه حال و احساس خوب است، بعدش نتایج از راه میرسن.چون قانون است وقتی احساس خوبی داریم، اتفاقات عالی رخ میدهد.
بهترین اهرم رنج و لذت برای نماندن در احساس بد،
باور به اینکه احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب، اگر نتونیم احساس خوب رو درخودمون ایجاد کنیم100درصد شرایط برامون سخت میشه.با هرمنطقی دستمون رو به آتیش ببریم سوختیم، بهمون نسبتم اگر تو احساس بد پایدار بمونیم کاملا بصورت تصاعدی اتفاقات وشرایط ناخواسته رو تجربه میکنیم.
سوال بعدی، آیا راهی هست که به سریعترین راه ممکن باورهارو تغییر داد؟ خیر، تحت هیچ شرایطی امکانپذیر نیست، باورهای ما یک شبه بوجود نیومدن که با یه دکمه تغییر کنند، با کارکردن روی باورهای مناسب، آرام آرام شرایط واتفاقات تغییر میکنه.کاملا بصورت تکاملی و بدیعی. هرگز دنبال راه سریع برای رسیدن به خواسته ها نباشید،همه چی تکامل میخواد.
علت نفوذ کلام استاد اینکه ایشون همزمان با صحبتهاش به اون باورها عمل میکنه.
خدایا بینهایت سپاسگزارتم بابت این آگاهیهای ناب.
به نام خداوند بخشنده هدایتگرم
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
روز شمار زندگی من روز 154
رسیدن به خواسته ها تو را به احساس خوب نمیرساند، اما رسیدن به احساس خوب قطعاً تو را به خواستههای بیشتری میرساند
این جمله استاد عزیزم کاریست که باید انجام بدم کلید تمام موفقیت های استاد عزیزم همین ماندن و استمرار داشتن در احساس خوب است چیزی که به گفته خودشان هیچ وقت نداشتند این به من یاد میده که خواسته های من از مسیر احساس خوب هست که وارد زندگیم میشه پس سعی من بر این باید باشه که در طول روز با توجه به نکات مثبت زندگی و اطرافم و با توجه به زیباییهای زندگی ام این احساس خوب و تو خودم نهادینه کنم و یکی از مهمترین کارهایی که در تغییر شخصیت ام باید انجام بدم که دارم انجام میدم
امروز یکی از بهترین روزهای زندگی منه چون کسی که وقتی که تصمیم به تغییر گرفتم و خواستم از اون حال و هوایی که داشتم بیام بیرون و مسیر زندگیمو عوض کنم راهنماییم کرد به خوندن کتاب راز شخصی است که مدت 3220 روز عضو سایت عباس منش دات کام هست و تو این مدت حتی یه کامنت ام تو سایت نداشته چیزی که بعد از نزدیک به نه سال وقتی که وارد سایت میشه متوجه میشه که مدتها قبل عضو سایت بوده ولی تو سایت فعالیت نداشته به گفته خودش با گوش کردن فایلهای رایگان چنان تحولی تو زندگیش اتفاق افتاد که مسیر پیشرفت و ترقی و طی کرد چیزی که من تو زندگیش دیدم و خداوند و هزاران میلیارد بار شکر میکنم که با هم همفرکانس هستیم و سوالی که تو ذهنم سالها بود که این دوستم که پسر خالم هم هست چطور به این موفقیت رسیده با سن کمی که داشت و در کوتاهترین مدت چقدر وقتی که زنگ زد بهم گفت خوشحال شدم و تحسینش کردم و چقدر حالم خوب شد با دونستن اینکه پسر خالم از شاگردان استاد عزیزم هستند اینم کی فهمید با اسم مستعارش وارد سایت شده بود من گفتم که اسم و فامیل اصلی تو بزار و وقتی این کارو انجام میده متوجه میشه که عضو سایت هست از قبلها
رد پای امروزم خدایا سپاسگزارم
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه دوستان نازنین
خدا رو شکر می کنم که بر من منت گذاشت و مرا به این مسیر الهی و زیبا هدایت کرد
ایاک نعبد و ایاک نستعین
خیلی حس و حالم این روزا خوبتر و زیباتره
مخصوصاالان که با شوق دارم این کامنت الهی و زیبای خودم رو می نویسم
خیلی حس شیرین و زیباییه که خدا بگوید و تو بنویسی
شاید برای اولین بار باشه که با این وضوح دارم این موضوع رو تجربه می کنم
تو خیلی از کامنتها می دیدم که بچه ها میگن خدا به قلبم الهام کرد و من تند تند نوشتم
الان من دقیقاً همین احساس و همین تجربه رو دارم یعنی در مدت کمتر از نیم ساعت اینقدر بمن الهام کرد و هدایتم کرد که من برای اینکه یادم نره رفتم دفترمو باز کردم و تند تند نوشتم
خداوندا از این حس های خوب و ناب فراواون و بسیار روزی من و همه ساکنین شهر زیبای عباسمنش کن
امروز قرار بود از خونه مون تو تهران بریم شهرستان و من صبح با حال خوب تو دفترم نوشتم (میخوام تو راه که میریم زیباییهای زیادی ببینم و و علاوه بر اونها یک اتفاق یا موضوع خوب و جالب ویژه ای ببینم
خب طبق معمول تو اتوبان تهران کرج و تو جاده بسمت شهرستان زیبایی های زیادی وجود داشت کوه و آسمون و ابرهای سفید خوشگل و درختهایی که سرسبز شده و برگاشون در اثر باد لطیف می رقصیدن و من همینجور که تحسینشون می کردم و خدا رو شکر می کردم یاد حرف غزل جان عطایی افتادم که دیروز تو کامنتش خونده بودم که در همه چیز خدا رو ببینم
بعد تو خونه که داشتم اینا رو مرور می کردم یاد موضوعی که تو دفترم نوشته بودم افتادم و یه لحظه از ذهنم گذشت که من چیز ویژه ای ندیدم، ولی بلافاصله الهامی به قلبم شد که همینی که موقع تماشای پرنده ها و آسمون و کوه و درخت و زیباییهای دیگه یاد حرف غزل جان افتادم و علاوه بر دیدن زیباییها عظمت و قدرت خدا رو در اونها دیدم این همون اتفاق خوب و ویژه است، بعد بمن الهام شد که هدایت خدا بود که حرف غزل وجان رو بیادم آورد، بعد باز هم الهام اومد که اینی که الان متوجه این چیزها شدم هم بر اثر هدایت خداونده
بعد هدایت و الهام بعدی اومد که همه چیز باید تکامل خودشو طی کنه حتی الهامات الهامات اول خیلی کوچولو و خیلی ساده هستن اگه قبلنا بود می گفتم من بیاد آوردم ، و یا فهمیدم که همه چیز باید تکامل خودشو طی کنه
اینا هی بمن الهام میشد و هی حالمو خوبتر میکرد
بعد خدا حرف استاد رو به قلبم الهام کرد که خدا خیر مطلقه و همیشه در حال هدایت ماست این ماییم که نیستیم،حضور نداریم بقول دخترم سمیه زمانی که تو کامنت فایل قبلی نوشته بود باید شاخکامونو تیز کنیم تا دریافت کنیم
اینا تند تند به قلب من الهام میشد، الان میگم الهام شد قبلاً بدون توجه میگفتم فکر کردم یا یادم اومد
و این هم بمن الهام شد که اینها رو در کامنتم بنویسم شاید که برای دوستانم مفید واقع بشه
دوستان هدایت و الهامات خداوند واقعاً چیز خاص و عجیبی نیست، همیشه بما گفته میشه قبل از این هم بارها و بارها خدا ما رو هدایت کرده و به قلب ما چیزهایی رو الهام کرده مثل همون وقتایی که میگیم بدلم افتاد فلان کار رو بکنم منتها ما خوب درک نمی کردیم و به خودمون نسبت میدادیم
یکی از کارهای خوبی اخیراً انجام میدم و خیلی از نتیجه راضیم اینه که فایلهایی که رو سایت گذاشته میشه 5-6 بار شاید هم بیشتر گوش میدم
اینجوری تاثیرگزارتر میشه، چون بهر حال من در محیط ایزوله ای نیستم تمرکز صد در صد نمی کنم ممکنه بار قبلی بخاطر اینکه چند بار حواسم پرت شده و ذهنم جای دیگه رفته چند مورد رو اصلاً نشنوم ولی هر بار که تکرار می کنم مقداری از مطالبی رو که بار قبلی نشنیده بودم میشنوم، و وقتی که چند بار گوش کنم هم موارد بیشتری رو میشنوم هم مطالب برام جا می افته و به درک بهتری از اونها میرسم
خدا رو هزاران بار شکر بر هدایت هایش
سلام ب دوستان عزیز
با گوش دادن ب نکات آموزشی استاد و مطالعه چند ساله من متوجه شدم قانون جذب نشستن و فکر کردن دیریمبورد کشیدن روی باور ها کارکردن کنترل ورودیهای ذهن و جداکردن خودمون از عوام جامعه و امید بخدا داشتن و پذیرش هدایت نداشتن خواسته ولی در خواسته و هدف زندگی کردن همه عوامل مهم در رسیدن ب خواستههامونه ک اگه همه اینهارو داشته باشیم،
ولی ی نکته رو نداشته باشیم،؟؟!!
در اصل بسیاری از اون نکات رو هم نداریم ؛ مثل جذب ب سمت هدف و نه برعکس دور شدن از هدف ، نگاه ب دیریمبورد ولی مایوس شدن ک فاصله من با این اهداف خیلی زیاده، رو باورهامون کار میکنیم ولی نتیجه نمیگیریم و بیشتر نا امید هم میشیم، از همه خودمون رو دور میکنیم و همه ورودیها رو قطع میکنیم ولی باز نتیجه نمیگیریم و از تنهایی و خودمون خسته میشیم، مثلا ب خدا ایمان داریم و دنبال هدایت هستیم ولی چیزی از هدایت دریافت نمیکنیم ، چون خواسته داریم کمبودشرو تو زندگی حس میکنیم و ازش دورتر و دورتر میشیم بجای نزدیک شدن و رسیدن ب خواستهمون،
اون نکته مهم فقط و فقط:
[ “در احساس خوب زندگی کردن و حال خوبه” ]
مثل علی بیغم ها بودن واقعا خیلیارو میبینم هیچی ندارن ولی الکی خوشن دورهم جمع میشن میگن میخندن میرقصن تو سر و کله هم میزنن و واقعا تو حومه شهر بدون پول کافی و امکانات معمولی نه سفرهای درست و حسابی نه دیدن جهان خدا نه تجربههای از نظر ما خوب و … دارن زندگی میکنن و شادن
من ک هیچوقت نخواستم نه تونستم مثل اونا زندگی کنم ولی واقعا بعضی وقتها حسرت اونارو میخورم ک میگم خوش بحالشون نه چیزی از این دنیا رو دیدن نه چیزی از این دنیا میخوان ک تو مثال هم میگن: «از نخورده بگیر بده ب خورده یا … هرچه دیده بیند دل کند یاد»
بخاطر همین هم هست ک ما اینجا دور استاد عزیز جمع شدیم ک یادبگیریم چطور هم راحت هم در حال خوب زندگی کنیم و هم چطور ب تمام خواستههامون برسیم
حال خوب حال خوب حال خوب رو برای اول خودم بعدش برای همه آرزو میکنم و پای ثابت ستاره قطبی هرروز منه
ایشالا حال همهمون مثل حال استاد و مریم خانم نازنین باشه خدانگهدار
به نام خداوند مهربان
سلام به همگی عزیزانم
سپاس گزار خداوندم بابت بودن در فضای این آگاهی ها
استاد یه جایی تو یه فایلی گفتین که من سعی میکنم قانون رو بگم و توضیح بدم و انگیزه یک قسمت دومیه و دقیقا همه ی این نتایج به خاطر درک درست قوانینه ،
یعنی باور عمیق به اینکه احساس خوب =اتفاقات خوب یک نوعی از امیدواری و خوش بینی نیست که بگیم آره خودمونو زدیم به بیخیالی و اون راه به اصطلاح و امیدواریم ،نه بلکه این قانون جهان هستیه که اگر احساس ما خوب باشه و به اندازه ای که روی باور هامون کار میکنیم و به پشتوانه ی اون باورها با احساس خوب ادامه میدیم هی این چرخه خودشو تقویت میکنه و طبق قانون مارو وارد مدارهای بالاتری میکنه
یعنی قانون جهان اینه که توجه ما روی هر چیزی اگر با احساس همراه باشه حالا چه منفی و چه مثبت موجب گسترش اون چیز در زندگیمون میشه
پس طبق قانون اگر من بدهکارم و با رسیدن به احساس خوب سعی میکنم توجه خودمو از روی بدهکاری بردارم ،این قانونشه که بدهکاری باید از زندگی من حذف بشه ،واین در حالیه که من توجه خودمو گذاشتم روی بهتر کردن باورهام واحساس خوب و دارم روی خودم کار میکنم و با طی تکاملم رفته رفته نه تنها توجه من از روی اون بدهکاری برداشته میشه ،بلکه اگر به صورت دایمی روی باورهام کار کنم و جدی بگیرم این قانون رو، من به سمت استقلال مالی پیش میرم ، البته باز هم میگم ،به شرطی که در مسیر درست سعی کنیم حرکت کنیم و روی بهبود خودمون و شخصیتمون کار کنیم ،یا توی روابط که من اگر با مثلا یکی از عزیزانم رابطه پر از تشنج داشتم و از امروز سعی کردم روی خودم کار کنم و به احساس بهتری برسم ،جهان به من نشونه ها رو میده ،اما امکان نداره که اون رابطه تشنج زای من همین فردا تبدیل به یه رابطه عاشقانه بشه ، یعنی اصن قانون تکامل اجازه نمیده و خیلی مثال ساده ای میزنم ، آیا ذهن من میتونه بپذیره که این رابطه متشنج همین فردا گلستان بشه ؟؟؟ به هیچ عنوان نمیپذیره و کار کردن روی خودمونم به این معناست که ما در هر زمینه ای روی ذهن خودمون کار کنیم و با طی تکامل ذهن ما هر خواسته ای داریم رو بتونه بپذیره و باهاش راحت بشه و وقتی که این اتفاق میوفته جهان از بی نهایت طریق و از راه های ساده و بدیهی اون خواسته رو وارد زندگیمون میکنه ، چرا ؟؟؟چون ما توجه خودمونو از روی ناخواسته برداشتیم و با مداومت در مسیر دیدن نکات مثبت تکامل خودمونو طی کردیم و داریم به خواسته ها توجه میکنیم و از مدار ناخواسته ها فاصله میگیریم کم کم ،چون اصن توجه ما روی خواسته هاس و طبق قانون ما به سمت کانون توجه خودمون هدایت میشیم .
فقط باید این اهرم رنج و لذت رو بسازیم اساسی که احساس بد داشتن یعنی با هر منطقی دست کردن تو آتیش و آتیشم تعارفی با هیچ منطقی یا هیچ بشری نداره ،
پس این باور خیلی به ما کمک میکنه و این اصن باور نیست ،این یک قانون است که من اگر احساس خوب داشته باشم ،اتفاقات خوب در انتظارمه و بزرگترین اولویت من باید رساندن خودم به آرامش و داشتن آرامش در هر لحظه باشه ،چون طبق قانون اگر در هر لحظه آرامش و احساس خوب داشته باشم ،خواسته های بیشتری و اتفاقات خوب بیشتر و با طی تکامل بزرگتری در انتظارمه و اصن نگرانی دیگه معنایی نداره اگر که این قانون رو عمیقأ باور کنم و بدونم که غیر این نیست و همه چیز در آرامش به من گفته خواهد شد و در مدار آرامش و احساس خوبه که من در فرکانس خداوندم و آمادگی شنیدن هدایت های الهی رو دارم ،به نظرم به اندازه ای که روی این قانون کار میکنیم زندگی ما سراسر پر از سعادت و خوشبختی میشود و با تمام وجود باور میکنیم که خودمون خالق هر لحظه ی زندگی ایندمون هستیم و نگرانی معنایی نداره .
پس خدایا کمک کن در مسیر هدایت تو قدم بردارم و ثابت قدم باشم
من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
در پناه رب العالمین .
سلام
وفور و نعمت دست خداوند هست کافیه بخواهیم و ما درخواست کنیم از قبل توسط خداوند برامون مهیا شده البته ما باید باور کنیم ایمان داشته باشیم و با کلام که بر زبان میاوریم در خزانه ی الهی نامحدود به روی خودمون باز میکنیم اگه به قدرت خداوند پی ببریم و باورش کنیم
و اگه با باور قلبی برسیم همه چیز برایمون ممکن می شود و هیچ نشدی وجود ندارد
اگه مقاومت نداشته باشیم
ترمز و باور مخرب نداشته باشیم برایمون معجزه میاد
تمام راها هموار میشه درها باز میشه خیر و برکت زندگیمون زیاد میشه
همه چیز فراونه نعمت بیشمار هست
ما ترسی از خرج کردن نداریم
وقتی بخدا تکیه می زنیم باورش کردیم شادیم
برای این که به آزادی مالی برسیم باید تمام وجودمون به شور و امید الهی تبدیل بشود و خود را ثروتمند بدونیم مثل کودکی که ادای ثروتمندی بکنیم
اگر افکار و زبان خودمون را درست بکار ببریم دست به خاک بزنیم طلا میشه و نتیجه می گیریم
خداوند برامون گنج میشه
تکیه گاه ما خدا میشه جا راز ما خدا میشه
الهامات به ما میشه امیدوار میشیم
می دونیم خداوند مراقب ماست محتاج کسی نیستیم
باورمون اینه خداوند روزی رسان ماست
ما وقتی دچار کمبود می شویم که از منبع دور شدیم
خداوند میگه به من تکیه کن تمام نعمتها رو در اختیارت می گذارم
در پناه خداوند باشید