مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار» - صفحه 61


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»
    247MB
    33 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»
    32MB
    33 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1778 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فیروزه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1784 روز

    سلام به همه اعضای سایت و آقای عباسمنش و سرکار خانم شایسته.

    از دیروز تا بحال چندبار فایل۵ و توضیحات تکمیلی ش در فایل۶ مصاحبه با استاد را گوش کردم.

    وقتی دیروز اولین بار فایل ۵رو گوش کردم مدام برمیگشتم عقب و دوباره پلی میکردم

    آقای عباسمنش

    میدانید، احساسم مثل کسی بود که با طناب محکم بسته شده و بشدت تلاش میکند که بتواند رهاشود و بناگهان و بدون اطلاع قبلی یکباره طنابها باز میشوند و میریزند.اولش آدم گیج است.نمیداند که واقعا رهایی رو حس میکند یا اینکه این فقط یه توهم وتصوراست.

    آقای عباسمنش قبلاً در یکی از صحبتهای شما شنیده بودم که راجع به سبک هندی ها در ازدواج صحبت کردیداینکه قبل از ازدواج کسی نمی‌پرسد دلیلتان برای این انتخاب چیست ولی برای جدایی برعکس.

    که البته همان موقع باخودم فکر کردم خوب در اجتماع خودمان هم در اکثریت مواقع این موضوع ملموس است.

    ودیدگاهی از اوشو (اگر اشتباه نکنم)در صحبتهایتان آورده بودید که باید برعکس نظر بالا عمل کرد یعنی موقع ازدواج باید صد دلیل برای آن آورده بشود و در زمان جدایی فقط یک دلیل آن‌هم از جانب یکی از طرفین کافی است.

    یادم هست آن موقع این نظربرایم خیلی جالب بود و وقتی از زبان فرد آگاهی عنوان میشد برایم جای فکر و تأمل داشت اما بعنوان یک تز جدید دراین دنیای تجدید شونده که هر روز نو میشود به آن نگاه میکردم.در واقع از دید من (لااقل در جامعه ما که منظورم عموم مردم جامعه است نه یک قشر مشخص)فقط در حد یک نظریه بود و حالا حالا ها برای اجرایی شدن کار داشت.

    اما حالا که میبینم شما حتی از زمانی که در همین جامعه من زندگی می‌کردید این سبک رو در زندگیتون اجرا می‌کردید شوکه شدم.میدانید، از نظر من تاثیر یک حرف یا یک عمل بستگی زیادی به این دارد که از زبان چه کسی گفته بشود یا در رفتار چه کسی انجام و دیده بشود خوب، این حرف از زبان شما قبلاً من را شوکه کرده بود چه رسد به انجام آن.

    با درست یا غلط بودن آن از جهت قوانین شرعی، حقوقی و…کاری ندارم چون عقیده دارم یک موضوع واحد ممکن است از دید من و باتوجه به آنچه خمیرمایه من تا امروز با آن شکل گرفته بسیار متفاوت از آنچیزی باشد که شما با فضای فکری،ذهنی،شخصیتی و…خود از آن برداشت میکنید.

    اما فقط وفقط باین دلیل می‌خواهم نظرم رو (برای دل خودم)دراین فضای بسیار باز و پر از انرژی مثبت عنوان کنم که اون حس رهایی که قبلاً براتون عنوان کردم خیلی برام عمیقه.این حس سبکبالی و رهایی از قفسی که نه تنها در دنیای فیزیکی در آن اسیر شده بودم بلکه رهایی از قفس ثقیل ترو سنگینتری که براساس همین باورها در ذهن و افکارم اسیر دامش بودم.

    من ۴۴ساله هستم.مادر ۳پسر ۲۳،۲۵ و۱۸ساله.

    تک دختر خانواده م هستم.

    چیزی که یادم هست اینه که درسن۱۴سالگیم مادرم برای من دعای باز شدن بخت میگرفت.شاید هم بدلیل نگرانیش ازین بود که یک دختر را در کنار۶پسر چطور به سلامت بزرگ کنم(این چیزی است که خودشون جدیدا عنوان میکنند اگرچه برادران م رو در همین سنین پایین وادار به ازدواج کردند طوری که خاطرم هست برادر بزرگم سالی که دیپلم گرفتند فرزند اولشون ۱.۵ ساله بود)تقریبا ۱۷ساله م بود که در خانه بخت!!! بودم.

    همسرم با اینکه۲۵سال داشت اما به گفته امروز خودش خیلی خام و نپخته بود.خوب ما از دو قومیت متفاوت با دو دیدگاه مختلف هم بودیم.من ترک و همسرم فارس وهردو ساکن قم.

    با وجود تمام مواردی که عرض کردم یکی یکدانه خانه پدری بودم وغیره از درس و تحصیل هیچ چیز (واقعا هیچ چیز)دیگری رو تجربه نکرده بودم و خوب بعد از خواندن چند جمله(نامفهوم برای من)یکباره از دنیای پاک و حتی میتوانم بگویم بچه گانه ای که در آن داشتم با خودم به تنهایی زندگی میکردم و لذت می‌بردم گویا من را به شکلی جادویی برداشتند و لباس یک خانم ۳۰-۴۰ ساله تنم کردند وشدم زن یک خانه.شدم عروس یک طایفه.شدم هم سر و هم بالین یک مرد.

    تصورم از ازدواج این بود همینطور که با برادرانم رفیق هستم وبا هم دوستانه ورفاقتانه تعامل داریم، گپ و گفت میکنیم،از نکات علمی روز حرف میزنیم وتبادل نظر میکنیم و…

    خوب، یک دوست ویک رفیق دیگر هم به جمع مان اضافه شده.

    نمیخواهم بگویم چشم و گوش بسته بودم

    نه..

    من در آن زمان سال دوم بهیاری بودم

    کلاسهای آناتومی و فیزیولوژی را پاس کرده بودم در موردنوع ارتباط همسران آگاه بودم اما زندگی را فراتر از فیزیک و جسم می‌دیدم

    دنیا برایم فراتر و بسیار بسیار بزرگتر وعمیق تر بود از روابط فیزیکی، حرفهای زنانه و خاله زنکی،دور همی های زنانه برای به نمایش گذاشتن عروس جدید و به طبع آن حرف و حدیث های عروس و خواهرشوهری یا عروس و مادرشوهری یا دخالت‌های مادرم در ریز مسائل زندگی شخصیم و ابراز نظر کردنهای تند وجبهه گیرهای شدید ایشان راجع به نوع نگاه وبرخوردهای عهدقجری خاندان شوهرم به مقوله عروس.

    بهرحال من از روزگار خوشی که داشتم یکباره زن شدم.بخاطر اختلاف نظرهای شدید که تفاوت قومیتی آن را تشدید هم میکرد وبرای ایجاد ثبات در زندگی ما، خاندان همسرم ازمن بچه میخواستند و من هنوز دلخوش روزهای بچگی خودم بودم و من و همسرم به طبع اختلافات بیرونی دچار اختلاف شدید درون خانه بودیم.من فرزندی بدنیا آوردم.تحت شرایط بسیار نامطلوب نوزادان نارس بود با وزن۱۹۰۰گرم.ورود فرد جدید در خانه مان شرایط مالی را نامطلوب تر کرد و به همان نسبت اختلافات شدیدترشد.

    دراین فاصله خانواده ها چندبار پای ماروهم به کلانتری وحتی دادگاه خانواده برای طلاق باز کرده بودند.قبل از تولد فرزندم چون من انتخاب کردم که بهتر است با همین مرد زندگی کنم تا با انگ طلاق برگردم پیش مادرم که اینبار قطعا دعای بخت برام نمی‌گرفت بلکه بی چون و چرا بخت را برای من حاضرمیکرد و دستم را در دستش می‌گذاشت همانطور که قبلاً کرده بودوبخاطر این تصمیم ۱۵سال تمام، تمام خانواده وفامیل طردم کردند.انصافا بجز مادرم کسی چیزی بزبان نیاورد اما از آنروز به بعد من حتی در کوچه و خیابان حتی از دور یک چهره آشنا ندیدم.

    ومن ماندم یک همسر عصبی که بعدها معلوم شد جانباز موجی دوران جنگ است ومعضل خاندان همسرم که کمترین ش ۶ خواهر شوهر بود با دیدگاه های خاص راجع به عروس خانواده.

    در طی این چندسال چندبار کارم به دادگاه و پای طلاق رسید.

    بچه هام از نظر من با عقده های زیاد وحقارت های شدید بزرگ شدند

    از نظر درسی بشدت ضربه خوردند

    هرسه بشدت دچار اضطراب و عصبی هستند

    پسر دومم چند بار در بیمارستان روان بستری شد

    و مدام درگیر رابطه با دختران است و البته برعکس اکثریت موارد جامعه پسرم بخاطر حمایت و با امید تشکیل زندگی وارد رابطه میشود و بعد شدیداً شکست میخورد و بعد وارد فاز افسردگی و شکست عشقی میشود حتی در موارد اولی خود زنی میکرد بعد برای فراموش کردن رابطه قبلی وارد رابطه جدید میشود

    که خوب، نتیجه نصیحت کردنها و گوشزد کردنها هم این شده که امروز کلا باخانواده دچار مشکل است.فقط شبها برای خواب به منزل میاد و روز ها اصلا درخانه نیست.

    پسر بزرگم ازدواج کرد و خدارو شکر که واقعا عروسم دختر خوبی است و در واقع یک لطف و یک نعمت الهی در زندگی و خانواده ماست.

    اما ازنظرمن پسرم هنوز به سن عقلی برای ازدواج نرسیده بود که به اینکار اقدام کرد.هنوز باخودش درگیر بود

    هنوز خودش رو نشناخته بود واین مشکلات زیادی رو براشون ایجاد می‌کنه چون بسیار دچار استرس و عصبی هم هست مزید بر علت میشه اما من با عروسم آرام آرام حرف میزنم وسعی میکنم باورهاش رو به سمت خودباوری و تکیه بر توانایی های خودش بکشانم تا حداقل ایشون وقتی خواستند زیر یک سقف زندگی کنند بدونه کجای این دنیا ایستاده

    واین که خیلی خیلی دوستش دارم.

    اما باهم این تفاصیل

    این پسرم درحال حاضر دانشجو است و همینطور الان صندوقدار یک فروشگاه زنجیره ای(فروشگاه جانبازان درقم) است

    پسر کوچکم در بیمه آسیا روی نت ورک مارکتینگ و مجموعه سازی کارمیکند

    من شغلم را با همه تهدیدها ادامه دادم

    همسرم تاسوم ابتدایی تحصیل کرده بود همین امروز باهم ترم چهارم کاردانی مدیریت امور اداری هستیم

    در قم شغل سلمانی داشت

    امروز کارمنداستانداری است و دوسه سال دیگر به امید خدا بازنشسته میشود

    من دوباره وارد جمع خانواده م شدم اما هرگز دیگه نمیتونم قاطی اون جمع باشم تمام تمرکزم رو گذاشتم روی پرورش خودم

    اگر چه قبلاً روی بچه‌ها م کار میکردم اما بعد فهمیدم که این هم اشتباهه باوجودیکه فرزندم جزیی جداشده از وجود من است اما بقول اساتید لزوما با من هم فرکانس نیست پس دیدم بهتر است که آزادی که خودم همواره در زندگیم در حسرتش بودم رو از جانب خودم به آنها بدهم.تجربیاتم رو در اختیارشان قرار میدم اما هیچ وقت برای هیچ کاری تحت فشارشون قرارنمیدم چون به این باور رسیدم که هر کسی مسیر خودش رو می‌رود و هیچ کس دیگری را نمی‌تواند وارد مدار دیگری کند مگر خود آن شخص بخواهد.

    حالا که بصورت اجمالی باداستان زندگی من آشنا شدید بنظرتان اگرمن در ازدواجم شرایطی مثل شما داشتم تا امروز به چه موفقیتهایی می‌رسیدم.

    حداقل از نظر تحصیلی.من چندبار کنکور دادم و در رشته های تاپی هم قبول شدم اما بخاطر سطح تحصیلات همسرم و مخالفت شدید خانواده همسرم ترجیح دادم از ادامه تحصیل منصرف بشوم وبرای فراهم شدن شرایط پیشرفت خودم تمام توانم رو روی بالا کشیدن همسرم بگذرام.که حتی یکبار مادر و خواهر همسرم به محل تحصیل من در مدرسه بهیاری آمده بودند وبا داد و فریاد خواستار بیرون کردن یک زن شوهر دارازجمع دختران چشم و گوش بسته شده بودند!!!(منظورشان من بودم که ۱۸-۱۷سالم بود)

    پس فکرمیکنم این نوع زندگی که شما مطرح کردید خیلی بکارمن می آمد وباعث پیشرفت خودم ، فرزندانم وحتی همسرم میشد.

    امروز عذاب وجدان شدید همسرم رو آزار میدهد و برای رهایی از آن و جبران مافات، کارهایی انجام میدهد که اکثرا ضرر بیشتری رو به زندگیمون میزنه.

    باز هم عرض میکنم با شنیدن اجرایی بودن این نوع سبک زندگی پاک و باعشق احساس سبکبالی و رهایی میکنم اگر چه من اینکار رو انجام نخواهم داد اما از اینکه در جهان به این روش خوب هم میشود زندگی کرد و دیگرانی اسیر آنچه من اسیرش شدم نخواهند شد بسیار بسیار خوشحالم.

    اما یک نکته راهم دلم میخواد عرض کنم.این شرایط اوکی رو از زبان شما(یک آقا)شنیدم.خیلی دلم میخواددرباره محاسن و معایب این روش از زبان یک خانم که مدتها اون رو تجربه کرده و بقولی با گوشت و پوستش احساسش کرده بشنوم.

    آقای عباسمنش خوشحالم که من حرفهای کسی رو شنیده ام که قبلاً حرفی رو زد و بعد خودش به حرفاش عمل کرد.

    ازشماممنونم.

    و درباره این سبک از زندگی نظرم اینه که لزوما نیازی نیست همه افراد به این روش روبیاورند اما عادی ورایج شدنش هم میتواند به زندگی خیلی ها کمک کند.جلوی خیلی از بزهکاری‌های بچه ها رو میگیرد.جلوی خیلی از خیانت ها رو در خانواده میگیرد. وحتی عشقها رو مستدام تر و واقعی تر میکند.

    و در آخر سپاسگزار خداوند بلند مرتبه هستم که هر روز درهای جدیدی را بروی ما باز می‌کند و افقهای نویی را به ما نشان میدهد تا هرکدام مان باتوجه به شرایطمان بهترین راه را در زندگی هایمان انتخاب کنیم و بهره بیشتر و ژرف‌تری از لذات دنیا ببریم.

    از خداوند متعال سپاسگزارم و همینطور ازشما بخاطر نشان دادن راهی نو درعین پاکی و صداقت و زیبایی در رابطه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    مهتاب گفته:
    مدت عضویت: 1785 روز

    سلام استاد عزیز و گرانقدر

    من از وقتی با شما و فایل هاتون آشنا شدم واقعا زندگیم متحول شده دیگه اون باورهای غلط قبلیم خیلی کمتر شده خدا رو شناختم چون قبلا فقط اسمی از خدا یاد گرفته بودم ولی الان عاشقانه خدا رو درک می کنم با اینکه احترام فوق العاده زیادی براتون قائلم و شما رو دوست دارم اما با نظرتون درباره ازدواج موافق نیستم اینکه با هم دوست باشی و وابسته نباشی خیلی خوبه اما ازدواج نباشه نه پس اینجوری تکلیف خانواده فرزندان چی میشه اگه زن و مرد هم دیگه رو بعد از اینکه فهمیدن باید بدن رها کنن بچه ها این وسط چی میشه اگه هم با هم با دوستی و بدن هیچ تعهدی ادامه بدهی خانواده چی میشه؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      علی اکبر بیگی گفته:
      مدت عضویت: 2336 روز

      سلام مهتاب خانم دوست هم فرکانسی

      شما کاملا صحیح می‌فرمایید ولی منظور استاد اینه که زن و مرد اولا لباس همدیگه باشند و معایب یکدیگر را بپوشانند .دوم سعی کنند اختلافات زناشویی و زندگیشان را که 98٪انها مربوط به دیگران است و فقط خانه و کاشانه این دو مرغ عشق را بهم میریزد بریزنند سطله زباله و اعراض کنند .سوم که خیلی در زوج‌های ایرانی به وفور دیده میشه که عزیزم من اگر یه لحظه نبینمت دیوونه میشم ،تو همه زندگی منی و بسیاری از کلمات عاشقانه ولی اگر اتفاقی برای یکی از این دو زوج بیفته در عمل چیزه دیگه ای نشون میدند دیدید که استاد گفتند عشق این نیست که من به کسی بگم دوستت دارم و …..بلکه عشق یعنی اینکه شما آزاد باشید کسی شما را محدود نکنه ،دست و پاتو میگیره و الان اگر بری به جوونهای مملکت ایرانی بگی میخوای ازدواج کنی به نظرت اولین دلیل مخالفتشون چیه ؟برم ازدواج کنم که محدود بشم ،مثله ماموران آگاهی سوال و جواب پس بدم ،بعد شرایط شغلی ،مالی ،دختر یا پسره مناسب و این دلیلها پیش میاد پس برمیگرده به الگوهایی که قبلاً در زندگی دوستان ،فامیل و دیگران دیده و شنیده و یا خوانده پس به این نتیجه میرسیم که آزادی این نیست که زن و شوهر هر کاری خواستند بکنند ،هر جایی خواستند بروند و هزاران چیز دیگر بلکه با منطق بهش نگاه کنیم باز هم ممنون که کامنت بنده را خوندید اگر میتونید شرایط مداری ،فرکانسی و مالی دارید حتما دوره بی نظیر عشق و مودت در روابط را تهیه کنید موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        مهتاب گفته:
        مدت عضویت: 1785 روز

        سلام آقا علی اکبر

        ممنونم که با کامنت خودتون دید منو بازتر کردید واقعا درسته که استاد می فرمایند کامنت ها خودش یه کتاب جامع و کامل هست این خودش باعث میشه اگه یه جایی بد فهمیدیم یا درک نکردیم یه دوست دیگه ما رو متوجه کنه این دوره هم که فرمودین الان که نمی تونم ولی ان شاالله زمانی که شرایطش جور بشه حتما تهیه می کنم ولی دوست دارم با دوازده قدم استاد شروع کنم و از گفته های استاد بزرگوارمان بهره ببرم

        بازم ممنون که منو راهنمایی کردین

        موفق باشد

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    شکور گفته:
    مدت عضویت: 1804 روز

    سلام به تاثیر گذارترین وعجیب ترین سایت دنیامن به باورهایت ایمان دارم سید جان نمیدونم چرا وقتی اینجا یک پست بذاری دیگه نمیشه نذاری واقعا جهان هدایت میکنه به جوابت یه پست برای خانم که می‌خواست جدابشه گذاشتم وازباور توحیدی گفتم منم الان هدایت شدم اینجا بدون اینکه از این گفته ها خبر داشته باشم انگار خداوند اول بهت الهام میکنه بعدش نشانه هاشم نشون میده من کاری به زندگی خصوصیت ندارم سید جان بااینکه کمتر احدی دراین دنیا هست که بتونه حتی جلوی خانواده ی خودش کاملا رو وشفاف کنه به خاطر ترس ها یاشرک هاش ولی اینکه بتونی تورسانه که الان دهکده ی جهانی هست رو باشی یعنی ترس ها وشرک ها بوق به دست هستن جلوت هرکاری بکنی سید من به این یقین کامل رسیدم که راه رفتی که زندگی های زیادی رو عالی کردی وانسان های زیادی رو هم موحد کردی یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    آرمین اصغری گفته:
    مدت عضویت: 2636 روز

    سلام استاد عزیزم خیلی خیلی ممنونم بابت این فایل بی نظیر

    این بخش از فایل چقدر زیبا بود که

    نانو تکنولوژی این نشون دهنده فروانی هست

    یا فروشگاه بست بای که گفتین یک مدل ازدوربین سونی رو میخواستین

    که پیش خودتون گفتین

    ای پسر چقدر فراوانی هست

    (واگر چنین باورهایی رو توی وجود خودمون نهادینه کنیم نسبت به چیزهایی که شغلی که دوس داریم مثلا آموزش کامپیوتر میتونم آموزشی از0تا100 بدیم وباورهایی بسازیم که به راحتی بفروش بره وثروت جاری بشه هرچقدر باورقویتربشه فروش بیشترمیشه)

    یاخودرو تسلا که بدون تبلیغ به فروش 400000هزارمیرسه خدای من این یعنی چی خدای شکرت شکر این داره چی رو نشون میده این داره میگه همه چی باور باور باور

    یا خود استاد ازاینکه هر فایلی میزارن بدون تبلیغ هزاران نفرمیخرند واستفاده میکنن

    خدای خوبم شکرت ازاین همه فراوانی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  5. -
    آزاده زمانی جوهرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2189 روز

    سلام به استاد عزیزم، مریم جان ودوستان هم فرکانسی ام. خدا رو هزاران مرتبه شکر بابت این هدایت ناب. استاد عزیزم این برای چندمین باره که هدایت میشم به این فایل ارزشمند. اینبار کمی بهتر از قبل کلامتون رو درک می کنم. چون آگاهی های دوره ی عشق ومودت را چندین بار گوش کردم ومتوجه رابطه ی داغونم با همسرم شدم. چند روز پیش تو یکی از فایلهای محصولاتتون جمله از شما من رو کاملا بیدار کرد واونم این بود که شما گفتید ببینید چقدر انرژی صرف نقابتون تو زندگی مشترکتون کردید واشاره کردید سبک زندگی شخصی خودتون رو داشته باشید شما یکبار فقط تجربه زندگی مادی رو دارید پس لذت ببرید. خداوند رو شاکرم که از نشانه ها والهاماتش متوجه ترمز بزرگ زندگیم شدم وایمان دارم خداوند من رو حمایتم میکنه که به راحتی وبه زیبایی از همسرم جدا بشم. این فایل شما خیلی بهم انگیز ه داد وکمکم کرد نجواهای ذهنم رو خاموش کنم وامید روزهای پر از عشق ولذت رو توی دلم زنده کرد. عاشقانه دوستتون دارم. 😘😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    نسیبه گفته:
    مدت عضویت: 2176 روز

    به نام خدای مهربان و قدرتمندم

    خدای عزیزم با امید به مهر تو و با توکل بر قدرت تو آغاز می کنم.

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و مریم جان و دوستان عزیزم.

    باز هم نشانه ی امروزم در پاسخ مستقیم به سؤالی بود که در ذهنم بود. خدای مهربونم داری منو کجا می بری؟ استاد گاهی فکر می کنم توهمه. مگه میشه خدا اینقدر مستقیم با من حرف بزنه؟ نمی خوام هرگز نسبت به دیدن این همه اتفاق فوق العاده بی تفاوت بشم. میام داخل سایت فایل جدید رو می بینم شما دارید با من حرف می زنید. هنوز وقت دارم میرم اتفاقی یه صفحه از فایل های دانلودی رو باز می کنم، شما دارید با من حرف می زنید. عصر فرصت پیدا می کنم، میام یکی از فایل های قدم اول رو گوش می کنم، شما دارید با من حرف می زنید. نشانه ی امروز رو باز می کنم، شما دارید با من حرف می زنید.😭😭😭

    جواب همه ی سؤالات من اینجاست. چرا نتایجم پایدار نیست؟ چون درست به قانون عمل نمی کنم. چون باورها یک شبه تغییر نمی کنن. چون اون دیوار بتنی باورهای محدود کننده با یک ضربه خراب نمیشه.

    حالا که یک سال شده که با شما آشنا شدم تازه به این مرحله رسیدم که هر اتفاقی و هر تجربه ای رو که می بینم به دنبال دلیلش و فرکانس های خودم که منجر به این نتیجه شده می گردم. تا همین چند ماه پیش می گفتم می ترسم قانون جهان این نباشه. می ترسم من واقعاً خالق شرایطم نباشم. اما حالا هیچ شکی ندارم. می دونم این به معنی ورود به یه مدار جدیده. با این که ۱۱ ماه پیش دوره ی عزت نفس و ۷ماه پیش دوازده قدم رو تهیه کردم ولی فقط ۱ماه هست که دست به قلم شدم و تمرینات رو جدی گرفتم و فایل های دانلودی و دوره ها رو بارها و بارها می شنوم و به طور جدی کار می کنم و فایل ها رو نه به صورت یه موضوع جالب بلکه به صورت آموزش قوانینی که عمل به اون ها زندگیم رو در همه ی ابعاد دگرگون می کنه نگاه می کنم.

    دوستتون دارم و خدا رو شکر می کنم که بهم اجازه ی دریافت این آگاهی ها رو داد.

    هرچند امروز در جایی هستم که موفق شدم تمام اتفاقات زیبا و همینطور ناخواسته های زندگیم رو تحلیل کنم و ردپای اجرای البته ناآگاهانه ی قوانین رو در همه ی تجربیات شیرین و تلخ زندگیم پیدا کنم اما علاقه مندم زمانی از نتایجم حرف بزنم که با اجرای آگاهانه ی قوانین به وجود اومده باشن و بزرگ شده باشن.

    مطمئنم خیلی خیلی زود این اتفاق میفته.

    خدا رو شکر می کنم و از شما بی نهایت سپاسگزارم که هستید و در این مسیر زیبا و لذت بخش کنارمونید. امروز حس کردم اگه کامنت نگذارم و احساسم رو نگم خیلی بی معرفتیه.😌

    دوستتون دارم. خیلی دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    مرضیه امیری مومن گفته:
    مدت عضویت: 1912 روز

    با نام و یاد خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد عزیزم و مریم بانوی دوست داشتنی آنقدر با شما احساس راحتی و آرامش به من دست میده مخصوصا با دیدن سریال زندگی در بهشت که احساس میکنم سالهاست شمارو میشناسم

    خداوند رو شاکرم که من رو به این مسیر زیبا هدایت کرد آخه مگه میشه این مسیر زیبا و لذت بخش باشه و آدم راه دیگه ای رو انتخاب کنه

    هر لحظه که احساس نزدیکی بیشتری با معبودم دارم به طور کاملا واضح دستان خداوند رو میبینم که به کمکم میان ، نمی‌دونم چطور این احساس زیبا رو بیان کنم

    چقدر حرکت کردن و ذوق و شوق داشتن برای رسیدن به خواسته ها زیباست

    من از بچه کی خودم رو توی جایی مثل زندگی در بهشت شما می‌دیدم ، آخه من عاشق پرنده و حیوون های زیبای خداوندم و زندگی با اون ها توی او محیط بی نظیر مثل یک رویا همیشه توی ذهنم بود و حالا به لطف خدا و کمک شما دو انسان متعهد با دیدن زندگی شما خودم رو اونجا تصور میکنم و مطمئنم یه روز به تمام زیبایی هایی که توی ذهنم تجسم میکنم و برای رسیدن بهشون حرکت میکنم و بر ترس هام غلبه میکنم و فقط و فقط روی خدای خودم حساب میکنم نه روی بنده هاش قطعا دستان خداوند برای رسیدن به آرزوهام به سمت من خواهد اومد همون‌طور که تا الان با تمام وجود احساسشون کردم و لحظاتی رو تجربه کردم که از شوق اشک ریختم و خدارو شکر کردم

    فقط میتونم بگم ممنونم استاد عاشقانه دوستتون دارم و با شما و مریم بانوی خوش قلب و مهربونم که خیلی روحیاتشون به من نزدیک هست مخصوصا درباره ی بروز احساساتشون با پرنده ها توی زندگی در بهشت با شما زندگی میکنم و از خداوند درخواست میکنم این همه لذت آرامش و زیبایی رو

    عاشقتونم

    من از طریق برادرم با شما آشنا شدم و ایشون چندتا از محصولات شما رو خریدن و با عشق به من دادن

    من چون خودم فعلا شرایط خرید ندارم ، برادرم به من میگه تو چقدر باورهای خوبی داشتی که توی شرایطی با استاد آشنا شدی که همون اول میتونی با محصولات استاد راهت رو شروع کنی و من واقعا از این بابت هم خیلی خوشحالم و خداوند رو بسیار بسیار شاکرم و سعی دارم چه محصولات و چه فایلهای دانلودی شمارو بارها و بارها گوش کنم و مواظبت کنم از ورودی های ذهنم

    فقط میتونم بگم خدایییییییییا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    مریم صادقی گفته:
    مدت عضویت: 2174 روز

    سلام ❤️استاد عزیزم شیوتون واقعا عالیه اما برای ذهن من قابل قبول نیست و خیلی مقاومت دارم باهاش اما امیدوارم روزی اونقدر قوی شم اونقدر رها باشم که مثل شما بدون هیچ وابستگی زندگی کنم واقعا عالیه وقتی ا‌دم وابسته نباشه بعد از تمام شدن هیچ آسیبی نمیبینه جهان جهانه فراوانیه🌸

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3624 روز

    سلام

    ثروت ، موفقیت پول سلامتی خوشبختی ووو اینها است فقط پول نیست

    ایمان است که کارها را انجام می دهد نه حرف زدن

    برای باور فراوانی نمودها والگوها را ببینیم راجبه آن می توانیم تحقیق کنیم که چقدر همه چیز زیاد است و یکسره آن را برای خود تداعی کنیم و یکسره آن را به خود یادآوری کنیم من همیشه برای خودم آبشار نیاگارا را مثال می زنم این همه آب و این همه فراوانی و زیبایی

    باور خوب بساز و حرکت کن و باورهای را بهتر کن و بازم حرکت کن

    در عشق اجباری نیست

    به سبک شخصی خود زندگی کنیم

    عشق یعنی آزاد باشی بدون وابستگی از حضور هم لذت ببریم.

    just do it now

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    مریم دستجردی گفته:
    مدت عضویت: 2108 روز

    سلام به نام پروردگار یکتا

    خداوند هدایتگر بی همتاست استاد در رابطه با ثروت به دنبال مهارت سرمایه گذاری بودم ودر حال خواندن کتاب پدر فقیر و ثروتمند که در این کتاب مسائل خوبی همچون علاقه به کار ،بزرگترین دارایی فکر ماست ، فرق تعهد و بدهی با دارایی را متوجه شدم اما راهکار ش برای ثروت کسب مهارت ها و یادگیری قوانین مالیات و قوانین و اخبار مربوط به کشور و افزایش هوش و آگاهی مالی در مورد پول و سرمایه گذاری است و…..بود در وهله اول به دنبال شناخت پول و طریقه سرمایه گذاری بر اساس نکاتی که این کتاب درک کردم بودم اما بعد از این که به این سمت هدایت شدم آگاهی به این جمله شما « تلاش برای حفظ چیز ها یی که به آن عادت کرده ایم » رسیدم و به خود آدم که باوری که پشت چگونگی سرمایه گذاری و خواندن مالیات و افزایش هوش مالی چیست؟ و جوابم به خود 1 هنوز باور ندارم که تنها عامل کسب ثروت تنها باورهای ثروت ساز است که مرا به سمت موقعیت ها و شرایط رسیدن به خواسته و همچنین به وجود آمدن خواسته های جدید

    و باز هم قرار گرفتن در مسیر رسیدن به آن درواقع فکر گسترش آن کار با طی کردن هر مرحله در آن کار که خود سرمایه و راه کار ها را به وجود می آورد ( همین الان این مثال به ذهنم اومد و بهتر متوجه شدم خدایا شکرت شکر شکر شکر ) 2 ترس از دست دادن در واقع حفظ آنچه که بدست میارم یعنی این که باور پشت آن کمبود است کمبود نبود دانش کافی درباره پول و این که آن را از دست بدهم به خاطر همین آنچنان که باید شروع نکرده ام و درباره راه کارهای سرمایه گذاری یا به قولی قوانین پول مطالعه کرده ام قوانینی که تنها برگرفته از باور های افراد است نه قوانین حقیقی جهان هستی نه قوانین ثروت ساز 3 عقب ماندن این که چون شما کتاب های مختلفی خواندی اطلاعات مربوط به ثروت را در دریافت کرده اید راه و روش سرمایه گذاری و دیگر کتاب خاصی نمی خوانید پس من هم باید کتاب های مربوط سرمایه گذاری را بخوانم تا بدانم باید چه کار کنم که خود این هم باور اشتباه است عامل را غیر باورها نشان می دهد

    ، در کل مشتاقم بدانم باید چگونه پولی را که بدست می آورم سرمایه گذاری کنم چگونه می توانم هزار تومن را دو هزار تومن کنم اما مثل اینکه این خواسته با باورهای مخالف خود همراه بود که به یاری پروردگار باورهای هم جهت با خواسته خود را بسازم پروردگار را سپاس می گویم که مرا متوجه این باور و راه کج کردو به سوی اصل باز گرداند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: