مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار» - صفحه 36 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»
    247MB
    33 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»
    32MB
    33 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1778 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهره آسمانی گفته:
    مدت عضویت: 3239 روز

    با سلام

    این اولین کامنتیه که میخوام بذارم

    اول تشکر میکنم از استاد به خاطر همه تلاشهاش در کسب قوانین درست زندگی . از سن 17 سالگی با کتابهای آنتونی رابیتز وین دایر و … آشنا شدم تا راز و راندا برن و …بیشتر از 17 ساله که مطالعات در این زمینه ها دارم ولی استاد همه رو یک جا و تو یک کلام برام خلاصه کرد و به عبارتی اون شاه کلید اون مهره گم شده رو به دستم داد خیلی وقته عضو سایت شدم ولی به شکل جدی از اردیبهشت امسال مطالب ایشون رو پیگیری میکنم و به قولی تو مدارش افتادم.

    کامنتهای بچه ها خانم شب خیز و بنی نجاریان و خیلی از دوستای دیگه هم خیلی به کارم اومد.

    . اما در مورد این فایل قسمت پنجم پرسش و پاسخ استاد :

    استاد من شما رو خیلی دوست دارم و بهتون احترام میذارم ولی نظر من در مورد این فایل اینه که همیشه علم بشری ناقص بوده و هست توی هر دوره ای و هر چی جلوتر میریم تو هر زمینه ای کاملتر میشه و حتی خود شما هم بارها گفتید که آخرین فایلهاتون کاملترین ها هستن نسبت به فایلهای قدیمی تون به نظرم این موضوع ازدواج و دیدگاهتون به این شکل تو این دوره و مقطع با این اندازه از تحقیق و تجربیاتتون به نظرتون بهترین حالت ممکن ارتباط بین زن و مرد میاد که این میتونه با بالاتر رفتن تحقیقاتتون قطعا تغییر کنه. و من مطمان هستم که روزی خود شما با دلیل مدرک از همون قرآنی که به بهترین شکل همه چیز رو گفته برامون از این رابطه صحبت میکنید و بهترین راهی که خدا گفته رو پیش رومون میذارید.

    همیشه سربلند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    الهام پرویزی گفته:
    مدت عضویت: 4011 روز

    مساله دیگه اینکه به هر حال این یک سبک زندگیه که درست و غلطش به انتخاب ما بستگی داره اما بچه ممکنه نتونه کنار هر دو والدش بزرگ بشه و این الزاما بد یا خوب نیست بلکه اینم یه انتخابه و میتونه موفق بشه یا نه این هم یه سبکه

    مهم انتخاب ما است

    من 12 ساله ازدواج کردم و طبق انتخابی که از اول داشتم با انسان بسیار متعهدی که آرزو داشتم ازدواج کردم و خدا رو سپاسگزارم که من و ایشون به معنای واقعی متعهد و در عین حال آزاد بودیم و به شدت به لطف خدا در حال پیشرفت و دو فرزند نازنین داریم که کنار هر دومون و سایه الهی دارن بزرگ میشن و خدا رو شکر میکنم که این انتخاب رو برای زندگیم داشتم چون احساس آرامش دارم و اتفاقا آزادی رو کاملا حس میکنم آزادی از هوای نفسم که اجازه نمیدم برام تصمیم بگیره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    جواد زمانی گفته:
    مدت عضویت: 3419 روز

    سلام استاد عزیزم خیلی دوستت دارم جای تو در بهشت پهلوی 14 معصوم علیه السلامه ازوقتی شروع به تغییر باورهایم گرفتم رابطم با خدا خیلـــــــــــــی عاشقانه شده استاد جونم خدا قبل از این برامون غریب و ترسناک بود ولی الان از شوق خدا رو صدا میزنم و تنها خواستم از خدا یــــــکتا پرست بودنه ورها شدنم از شرک خفیه پاشنه آشیل99%مردم جهان شرک خفیه ترس از شرک میاد من تصمیم دارم برای خودم کارکنم و واردترسهام بشم لطفن برام دعا کنین وخوشحالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    الهام پرویزی گفته:
    مدت عضویت: 4011 روز

    سلام به همگی این نحوه نگاه استاد به مقوله ازدواج البته روش خودشونه که در قران هم نیست و ایشون که مدعی هستند که قران به ریزترین مسائل اشاره داره و باید عین آنچه که در قران هست رو مد نظر بگیریم(مثلا در گوشت حلال) حالا این کجای قرانه خودشون میدونن ولی همون طور که گفتم خدا ما هر چی بخوایم بهمون میده و این دلیل بر این نمیشه که روش ایشون درسته یا غلط که جوونا حالا بخوان این طوری تصمیم بگیرن. پس نباید فکر کنیم اگه کسی به همه خواسته هاش میرسه پس کارش درسته . من که خودم ازدواج کردم و مشکلی با این موضوع ندارم و از خدا میخوام که روش درستی رو به بچه هام هم برای یک زندگی طیب در این دنیا و آخرت بهشون نشون بده و البته برای همه جوونهای این مرز و بوم.

    ولی واقعا مراقب معنای آزادی و وابسته نبودن باشیم خدای نکرده در تله گرفتار نشیم چون ممکنه هر کاری رو شیطان در نطر ما زیبا جلوه بده که زیبا نیست .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    زینب آهویی گفته:
    مدت عضویت: 2876 روز

    با سلام و درود به استاد گرانقدر و دوستان همراه

    خیلی خوشحالم و سپاسگزار خداوند که شما و آموزه هاتون رو در مسیر من قرار داد و بسیار شاد و مسرورم از این بابت و از خدا میخواهم که شرایط استفاده هرچه بیشتر من رو از مطالب آموزنده شما فراهم کنه و در توصیف کار شما استاد عزیز این شعر حافظ علیه الرحمه به ذهنم افتاد که :

    من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست صد گدای همچو خود را بعد ازین قارون کنم

    دست مریزاد استاد ممنونم بسیار عالی و تاثیرگذار هستین . برای دوستان عزیز و همه کسانی که نیاز به تغییر و در خودشون میبینن روشنایی و برکت و معجزات روز افزون طلب میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      مرضیه پری پور گفته:
      مدت عضویت: 3038 روز

      سلام زینب جان

      مرسی بابت بیت شعری که از حافظ نوشتی. واقعاً به جا و زیبا.

      مرسی واقعا.

      مطمئناً باگوش دادن و عمل کردن به آموزه های استاد شما و من? و همه دوستان موفق می شویم.

      در پناه خدا شاد، سلامت، سعادتمند و ثروتمند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مهرداد مرادی نظیف گفته:
    مدت عضویت: 4108 روز

    سلام به بهترین روزهای زندگیم ، سلام به استاد عشقم ، سلام به دوستان عزیزم

    سللااااااااااااااااااااااام

    توضیح :

    از زمانی که دوره جهان بینی توحیدی 1 شروع شد و دوستان عزیزم توی این دوره نظرات بسیار ارزشمندشون قرار دادن ، من هم شروع به مطالعه تک تک نظرات کردم و با هدایت فرمانروای کل کیهان هر نکته مثبت ، باوری خوب و کلا هرچیزی خوبی که توی نظرات بود به صورت 100 نکته 100 نکته روی آخرین فایلهای رایگان سایت قرار دادم.

    این 100 نکته هشتم از آخرین پیام قبلی تا صفحه 266 دوره جهان بینی توحیدی 1 که شامل جلسه هشتم دوره جهان بینی میباشد

    100 نکته هشتم به دلیل تعداد بالای کلمات شامل 4 صفحه میباشد.

    لینکهای 100 نکته های قبلی :

    100 نکته اول :

    https://abasmanesh.com/fa/be-richest-person-in-history/comment-page-4/#comment-300417

    100 نکته دوم:

    https://abasmanesh.com/fa/be-richest-person-in-history/comment-page-11/#comment-301816

    100 نکته سوم:

    https://abasmanesh.com/fa/be-richest-person-in-history/comment-page-14/#comment-302700

    100 نکته چهارم:

    https://abasmanesh.com/fa/be-richest-person-in-history/comment-page-17/#comment-303548

    100 نکته پنجم:

    https://abasmanesh.com/fa/interview-with-master-1/comment-page-53/#comment-305508

    100 نکته ششم:

    https://abasmanesh.com/fa/interview-with-master-2/comment-page-11/#comment-308185

    100نکته هفتم:

    https://abasmanesh.com/fa/interview-with-master-5/comment-page-16/#comment-311695

    100 نکته هشتم:

    https://abasmanesh.com/fa/interview-with-master-7/comment-page-8/#comment-314159

    100 نکته نهم :

    https://abasmanesh.com/fa/interview-with-master-14/comment-page-4/#comment-317192

    ——————————————————————————————————————————

    1- جدیدترین مساله ای که به لطف خدا حلش کردم رابطه ی عاطفی ام بود.

    من از ابتدای سال 95 با دوره ی روابط استاد، 5 ماه شب و روز زندگی کردم و در این مدت چند تا رابطه ی سطحی رو تجربه کردم تا خواسته هام در روابط برام بسیار واضح تر بشوند و به لطف خدای مهربان شخصی وارد زندگی من شد که دستی از دستان خداوند بود به زندگی من چون تنها خدا میتونست این هماهنگی های لحظه به لحظه رو ایجاد کنه افرادی رو بیاورد و من از شیراز و ایشون از تهران رو به هم برسونه. این قدرت خداست که حقیقتا من رو به وجد میاره که بگویم جهان و خداوند چه کرد که من و ایشون به هم برسیم. هذا من فضل ربی.

    و هیجان انگیز تر اینکه ایشون تماااام ویژگی های جزیی و کلی همون طور که من از خدای خودم درخواست کرده بودم حتی در 80% موارد بهتر از خواسته ی من رو داشتند ومن هر روز شگفت زده بودم از این حد هماهنگی، چقدر لذت بخش بوده برای من که قدرت خدا رو در خلق زندگی خودم به وضوح دیدم. خیلی خدا رو شاکرم بخاطر حضور ایشون در زندگیم.

    بعد از یک سال و نیم رابطه فوقالعاده ایشون اعلام کردند که به نظرشون نمیتونند با من ازدواج کنند و من در ابتدا جدی نگرفتم حرفشون رو، و بی توجهی کردم به این موضوع و بعد از چند ماه ایشون ناراضی تر میشدند ازین رابطه. و من به واسطه ی باورهایی که با دوره روابط ساخته بودم ایمان داشتم که

    1- همه ی

    افراد دستی از دستان خداوند هستند و خدا بینهایت دست داره که عشقش رو بهم برسونه.

    2_همه ی ما روح هایی هستیم که مجرد به دنیا اومدیم و مجرد از دنیا میرویم و تمام روابط ما مال این چند سال دنیاست و این چند سال در برابر ابدیتی که ما ازش اومدیم یه پلک به هم زدن هم نیست.

    3_وابستگی به هر چیز یا هر کسی من رو از خوشبختی دور میکنه. من باید همیشه تمام نگاهم تمام وابستگیم به خدای خودم باشه، اگر به هر چیز غیر خدا نگاه داشته باشم یقینا متضرر خواهم بود.

    4_نسیم لایق بهترین رابطه ی عاشقانه است. نسیم لایق تمام ثروت ها و نعمت ها و خوشبختی هاست.

    5_شادی و آرامش من فقط و فقط به خودم بستگی داره رفتار ها و کارهای طرف مقابل نباید عامل مهمی در شاد کردن من باشه،

    6_رابطه ی رویایی رابطه ای است که اگر دو طرف با هم هستند چون هر دو طرف دارند لذت میبرند از رابطه و هرگاه به هر دلیلی هر کدام از طرفین نخواست ادامه بدهد ، میتوند بدون نیاز به توضیح دیگری به راه خود برود با رعایت احترام و نیکی و ایمان به ساختن خوشبختی دوباره و بلکه بهتر.

    7-هیچ رابطه ای ابدی نیست در بهترین حالت آدم ها موقع مرگ از هم جدا میشوند و ما هیچ نمیدونیم مرگ ما کی فرا میرسد پس حالا که امکان تا ابد نگه داشتن افراد وجود نداره از لحظات بودن با اون ها باید لذت ببریم و این توهم رو نداشته باشیم که موظف هستند تا ابد با ما بمونند چون در هر حالت تا ابد وجود نداره. پس حالا که اینجوریه خیلی قشنگتره این اجازه رو به هم بدهیم که آزادانه انتخاب کنیم و آزادانه تصمیم بگیریم.

    7-بتونم خودمو بگذارم جای طرف مقابل و از دید اون به قضیه نگاه کنم در این صورت کارهای اون برام قابل قبولتر میشه و به احساس بهتری میرسم و در نتیجه احساس خوب = اتفاقات خوب و در مدار درست قرار میگیرم. و در نهایت وقتی من به احساس بهتری نسبت به طرف مقابل میرسم یا رفتار های اون تغییر میکنه یا مدار ما به راااااحتی از هم جدا میشود.

    8-مهم تر از همه قانون مدار هاست.همیشه یادمون باشه اگر فردی به ما نزدیک میشه یا از ما دور میشه در هر ابعادی حتی در این حد که توی صف نانوایی کنار دست ما کی میاد می ایسته، اینها معنا دار هستند این ها نشون میده ما توی چه مداری هستیم.

    نوح و پسرش در یک مدار نبودند و وقتی حضرت نوح از خدا خواست که پسر من رو هم نجات بده خداوند فرمود از جاهلان نباش.( از جاهلان نباش نه اینکه نادان نباش یعنی اینکه احساسی رفتار نکن ، یعنی اینکه تو میدونی قوانین ثابت هستن و بدون تغییر و به شکل عمل میکنن پس احساسی عمل نکن )

    ما اگر بخواهیم کسی که در مدار ما نیست و جهان طبق قانون داره اون رو از ما دور میکنه، در کنار خودمون نگه داریم،حقیقتا خودمون رو از خوشبختی دور کردیم از ایمان به خدا دور شدیم،.

    در مورد رابطه ی من، من به شدت از رابطه ام راضی بودم و احساس فوق العاده ای داشتم اما طرف مقابلم بارها گفته بود من از شما راضی ام شما عالی هستی اما از کل زندگی شخصیم احساس رضایت ندارم.

    به نظرم ردپای قانون، خیلی واضحه در این جریان.

    و استاد الگوی من بودند و من باور داشتم که هیچ اقدام عملی لازم نیست بکنم، من فقط روی خودم کار میکنم و قانون عمل میکنه.

    و به ایشون اعلام کردم که هر تصمیمی که شما بگیرید من رضایت کامل دارم. و اینقدر شما رو قبول دارم که هیچ گونه توضیحی لازم ندارم و با تمام قلبم خواسته تون رو میپذیرم. و وقتی مجددا اعلام کردن که هیچ نقطه ی مشترکی بین خودشون و من نمیبینند، من با رضایت و نهایت عشق و احترام ازشون جدا شدم.

    و با ایمان میتونم بگم این جدایی راحت ترین و قشنگ ترین نوع جدایی بوده که من تا به حال دیده و تجربه کرده بودم.

    در مدت اون چند ماهی که درگیر جدا شدن یا جدا نشدن از هم بودیم،

    من روی باورهام کار میکردم اما میفهمیدم که تمرکزم پراکنده است و رشد خاص مالی نداشتم، از لحاظ معنوی خیلی بهتر شده بودم اما دقیقا استاد گل گفتن، این موضوع مثل یک مانع بود که من باید هر روز چند ساعت برای در احساس خوب ماندنم وقت براش میذاشتم.

    و به لطف خدا چند روزی که تونسته ام با ایمان رها کنم احساس آزادی فوق العاده ای دارم، و الهی شکر مجرد بودن هم خیلی داره حال میده بخدا .

    چند هفته قبل خواب دیدم که فیل بزرگی میخواست از در خونه ی ما وارد بشه، و من در رو گرفته بودم و به زووور میخواستم مانع ورودش بشوم.

    بعد از دیدن فایل همین دوره تعبیر کردم. فیل نماد آرامش نعمت و چیز های خوب هست و این ها میخواستند وارد زندگی من بشوند و من مانع میشدم به ورود اون ها به زندگیم.

    و در این چند روز اخیر یک عالمه نشانه دیدم از روابط فوقالعاده که خود به خود خودشون رو به من نشان میدهند الهی شکر. من بی نهایت سپاسگزار و راضی هستم بخاطر حضور اوشون در زندگیم چون اینقدر ویژگی های عالی داشتند که 90% خواسته های الان من از ویژگی های فوقالعاده ایشون شکل گرفته.

    2- مورد دومی که اخیرا حلش کردم، خواندن قرآن هست.

    من مدت ها بود دوست داشتم خودم با نگاه خودم قرآن رو مطالعه کنم و هر بار که میدیدم دوستان نظرات زیبایی از قرآن میگذارند مشتاق میشدم و قرآن خوندن رو شروع میکردم اما چون

    به وضوحی که دوستان درک میکردند و توضیح میدادند، من اونقدر درک نمیکردم سرد میشدم و میگفتم نسیم هنوز وقتش نرسیده و از خدا میخواستم که کمکم کنه که بتونم این مسیر رو استارت بزنم.

    مسابقه ی بهترین باور در مورد خداوند، دوست عزیزی کامنت خیلی خیلی قشنگ با دیدگاه قرآنی گذاشته بودند و از اونجایی که همیشه جذب درک عالی قرآن در نظرات ایشون میشدم ازشون پرسیدم که چطور شروع کنم و شما خودتون چطور شروع کردین؟.

    بهم گفتن تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی.

    بهم گفتن شروع کن همراه باهاش درکت رو از قانون جذب ببر بالا قانون ارتعاش رو بهتر درک کن. اول قوانین رو درک کن بعد خود به خود مغزت بین قوانین و آیه های قرآن ارتباط برقرار میکنه.

    و من انگار همه ی جواب ها بهم داده شده بود اینبار یه حس قوی تری میگفت بخون، تو فقط بخون بقیه اش با من. من عمل کردم قرآن رو که باز کردم دعای امام سجاد رو دیدم

    خدایا به حقی که قرآن رو نازل کردی به پیامبرت و بر من، پس رغبت من رو در تلاوتش فزونی ببخش، چشم من رو به نور قرآن روشن گردان، قلب من رو آرامش ببخش و تمام غم ها و حزن های مرا پاک گردان و جسم من را قوی گردان و من رو همراه با بندگانت که سلام و درود تو بر آن ها باد، قرار بده.

    بی اختیار شروع کردم و هر روز مطالعه میکنم و هر روووووز بهتر و بهتر و بهتر میفهمم و مغزم اینقدر عمیق ارتباط قوانین و آیه ها رو بیان میکنه و یجوری برام توضیح میده که اکثرا از خوشحالی اشک میریزم و لحظاتی رو تجربه میکنم که لذتش اینقددددددددددر زیاده که به خداوندی خدا قسم در اون لحظات هیچ چیز برام رضایت بخش تر و بهتر از بودن با خودم و خدای خودم نیست. در اون لحظات همه چیز به حد اعلا میرسه، نمیدونم چطوری بگم چقدر پرفکته چه آرامشی داره.

    آرزو دارم این لحظات نصیب تک تک شما ها باشه.

    دوستانم قرآن که دم دست من بود. چرا فکر میکردم نمیتونم بخونمش، چرا فکر میکردم هنوز درکم کم هست واقعا چرا واردش نمیشدم حتی الان فکر میکنم میترسیدم که نفهمم قرآن رو و ایمانم به قوانیینی که زندگیمو باهاش ساختم کم بشه.

    اره ترس مانع عمل کردن میشه.

    من وارد ترسم شدم راه حل دقیقا خود خود مساله بود، اصلا جدا از هم نبود. راه حل خیلی ساده و آسون بود.

    من یه قدم برداشتم خدا هزار قدم با هر گام منو برد جلو.

    و من به بزرگترین خواسته ی خودم رسیدم به راحتی، خدا میدونه درک قرآن ایمان ما رو به درک قوانین جهان هستی، هزاران برابر میکنه.

    حل این دوتا مساله ی اخیرم واقعا احساس قدرت بهم داده، بارها و بارها هر روز خدا رو شکر میکنم که چقدر زندگی تجربه ی شیرینی هست، چقدر خوب و لذت بخشه که از تمام مسایلت بزرگتر باشی و اون موقع با احساس عزت نفس زندگی میکنی. پادشاهی میکنی و زندگی میکنی.

    و اون موقع دوستانت ازت میپرسند که تو چیکار کردی که اینقدر شاد و آزاد و راحتی و من از همین مساله ای تو اینقدر راحت برات حل شده زمین خورده ام و اون موقع من یاد استادم افتادم که بهم یاد دادن هر وقت کسی ازت درخواست کمک کرد تو راه رو بهش نشون بده. و چقدر لذت بخشه خوب زندگی کردن و کمک کردن به دیگران که اون هایی که میخواهند خوب زندگی کنند و دنیا جای بهتری برای زندگی کردن باشه.

    استاد عزیزم از صمیم قلب ازتون سپاسگزارم بخاطر آگاهی هایی که به لطف خدای مهربان به ما میدهید.

    3- چقققققدر مهم داشتن عزت نفس ….من اصلا خوراکم بود سوال کردن و واسمم مهم نبود اصلا چی فکر میکنن و حتی برای ساده ترین دستگاههای باشگاه من مربی رو سوال بارون میکردم

    4- (موضوعش چون خیلی شخصیه نمیتونم بنویسم متاسفانه)

    یک روزازخداپرسیدم چطورمیتونم این تغییر رو در زندگیم ایجادکنم؟وتاشب نرسیده با یک پیام واضح بمن گفت:

    “ساکتوببند!”

    ودیگه مطئنترشدم که تصمیمم درسته.وحرکت کردم.

    واماتجاربم ازاین حرکت:

    -من متوجه شدم که تا حرکت نکنیم وتغییرو انجام ندیم متوجه یکسری از اشکالات اساسی درباورهامون نمیشیم.یعنی تشخیصش فقط منوط به حرکت کردنه.تا اونها رو پیداکنیم واصلاحشون کنیم برای بالاوبالاتررفتن.

    -بسیاری ازترسهای ما ساخته وپرداخته ذهن ماست.وواقعا وجودخارجی ندارن.واینوزمانی میفهمی که حرکت میکنی وبسمت تغییرمیری.

    -ایده ها ونشانه های میان تا ما بابرداشتن قدم اول وحرکت که مهمترین قدم هم همین قدم اوله .متوجه بشیم که چقدر میتونیم درزندگی بهمین راحتی قدمهایی مختلف برداریم و ازشون نتیجه بگیریم،اما به دلایل وبهانه های ذهنی ازشون امتناع میکنیم.

    -وقتی حرکت میکنیم ،خواهیم دید که چطور هرانسان دستی ازدستان خدامیشه برای رشد و پیشرفت شما وچطور بقول استادهرانسان فرشته ای ازجانب خدامیشه برای شما وکمک به شما.اگر که فقط باتوکل بخودش وایمان قدم اول وبرداریم.

    وخلاصه بگم که من همه اینهارو به تجربه لمس کردم.و متوجه شدم که چطور وبه چه شکل جهان به انسانهای شجاع پاداش میده.وخدامیدونه که چقدر اعتمادبه نفسم بالارفته.وچقدرازترسهای موهومم ریخته.

    ادامه 100 نکته هشتم در پیام بعدی ??????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      محمدرضا احمدی گفته:
      مدت عضویت: 3390 روز

      سلام خدمت برادر و دوست عزیزم ودوست داستنی ام آقا مهرداد عزیز.

      مطمئن هستم که با خواندن این کامنت خیلی حالتون خوب میشه و دست خداوند رو حس میکنید

      من از چند روز پیش بعد از دیدن فایل ششم مصاحبه با استاد شروع کردم به خواندن قرآن. وقتی شروع کردم به خواندن قرآن خیلی خیلی زیاد متحیر شدم از اینکه چقدر این قرآن راحت هست و چقدر واضح و راحت گفته شده و تمام اون کتابها و فایلهای استاد رو تعطیل کردم تا تمام تمرکزم روی قرآن باشه. قبل از خواندن قرآن هم تعهد دادم که تمام تعصبات و هر انچه از دین و خداوند و قران به من گفته شده بود پاک بکنم و ذهنم رو سفید بکنم برای الهامات خداوند و آنچه که در قرآن نوشته شده است توی این سه روز من بیست جزء قران خواندم اینقدر که من رو گرفته بود. اما دیروز یک اتفاقی افتاد و اون هم این بود که من اون باورهای مذهبی ام و ترس از اینکه نکند این کتاب حواسم از قانون رو پرت کند واز قانون فاصله بگیرم یواش یواش توی ذهنم پیچید وتا امروز بیشتر شد با این که نشونه های قانون و اینکه جهان ما فرکانسی هست و سیستم بودن خداوند و مخصوصا بحث مدارها و بحث شادی و سرور در قران خیلی خیلی زیاد واضح بود و توی چشمم بود. همین چند ساعت پیش بود که اومدم تا قوانین و اون چیزهایی که از قران فهمیده بودم رو مرور کنم که دیدم فاصله گرفته ام از قانون و این مسیر و اون باورهای مذهبی قبلی و اون ترسها توی ذهنم پیچیده اند و ترس به دلم افتاد و به خودم گفتم که بابا اقا محمدرضا شما اینقدر نشونه دیدید پس چرا میترسید؟ رسیدم به سوره ی عنکبوت و قرآن رو بستم و چشمهایم رو هم بستم و با اینکه اون نجواهای ذهنی توی ذهنم پخش میشدند من چند لحظه توجه ام را گذاشتم روی قلبم و درونم و با درونم نجوا کردم (همین الان که دارم براتون مینویسم اشک توی چشمانم جمع شده است وبغض کرده ام)گفتم که من میخوام توی این مسیر باشم و ازت میخوام که هدایتم کنی میدونم که این مسیر درسته ازت میخوام که به من ارامش بدی وبه مسیر برم گردونی اگه تو من رو هدایت نکنی هیچ کس نمیتونه من رو هدایت کنه واین رو با تمام وجودم ازش خواستم.خیلی آرامش به من داد و بعدش بلافاصله اون تصویرفایل پاسخ سوال بهترین باور در مورد خداوند اومد توی ذهنم سریع رفتم دانلودش کردم و توی این زمانی که داشت دانلود میشد همین طوری (که همین طوری نبود) اومد با خودم گفتم بذار نظرات فایل هفتم رو بخونم .نظرات رو خیلی دقت نمیکردم و همینطوری میخوندم و رد میشدم که نظر شما چشمم رو گرفت و توقف کردم وشروع کردم به خواندن بعد که رسیدم به مورد دوم توضیحاتتون در مورد قران انگار با یک پتک اهنی زدند توی سرم خیلی جا خوردم و ارام ارام و با دقت شروع کردم به خواندن.

      وقتی پاسخ اون دوست عزیزی رو که به شما دادند رو خواندم. خب خیلی خیلی زیاد خوشحال شدم و فهمیدم که مشکل کارم کجاست و نباید کتابها و فایلها رو رها میکردم ولی هنوز مطلب رو نگرفته بودم تا اینکه رسیدم به این جمله ی شما:

      (…اینبار یه حس قوی تری میگفت بخون، تو فقط بخون بقیه اش با من…)

      اصلا نمیدونم که چجوری براتون توصیفش کنم اون حسی رو که همین چند دقیقه ی پیش داشتم. به محض اینکه این جمله رو خواندم در حین خواندن انگار یک صدای خیلی محکم و قدرتمندی درونم دقیقا همین جملات رو گفت(بخون، تو فقط بخون بقیه اش با من).خشکم زده بود و همین طوری داشتم مانیتور رو نگاه میکردم. خیلی احساس عجیبی بود. بعدش مطلب رو گرفتم دوباره از اول شروع کردم به خواندن مطلبتون تا انتهای ان و رفتم توی نظرات قسمت ششم مصاحبه با استاد و رفتم صفحه ی اول نظرات همین طوری گشتم و بعدش هم رفتم به صفحه ی دوم و کامنت فوق العاده ی خانم شبخیز عزیز رو دیدم و خواندم و بعدش هم همین طوری که میگشتم کلی از دوستان حالا یا جواب دوستان رو داده بودند یا همینطوری کلی سایت و ایده داده بودند برای مطالعه ی قران :یعنی از در و دیوار داشت به من راهکار داده میشد ازطرف خداوند البته فکر کنم که اینطوری قشنگ ترو صحیح تر هست که اون ایده میشد برای من به قول حضرت ابراهیم (والذی هو یطعمنی ویسقینی).یا به قول خداوند(ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی).

      امیدوارم که هر کجا هستید در پناه قدرت مطلق همواره شاد و موفق و ثروتمند باشید.

      خیلی خیلی دوستتون دارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مهرداد مرادی نظیف گفته:
        مدت عضویت: 4108 روز

        سلام به دوست خوبم محمد رضای عزیز

        محمد رضا جان خیلی لذت بردم از تجربه و حسی که بیان و تقسیمش کردی.

        اول این نکته رو بگم که توی کامنتهای 100نکته ها هم نوشتم. محمد رضا جان از وقتی که دوره جهان بینی شروع شد چون نمیتونستم تهیه اش کنم به من الهام شد که این نظرات بخونم و بعدش الهام شد هر نظری که نکته ایی مثبت و خوبی داره یا خلاصه جلسات و …. جدا کنم وبه صورت 100 تا 100تا روی آخرین فایلهای رایگان قرار بدم و خدارو شکر خیلی عالی بود هم برای خودم و هم برای دوستان . حالا نکته اینجاست که تمام این نظرات ، نظرات دوستان توی دوره جهان بینی توحیدی 1 هست و هیچ یک از این کامنتها برای من نیست ، همه ش برای دوستان دوره ست.

        از اینکه در مورد الهام گفتی خیلی خیلی زیاد لذت بردم چرا؟؟؟ برای اینکه جلسه 9 دوره جهان بینی توحیدی 1 دقیقا استاد در مورد الهام صحبت کردن

        و به شدت بهت پیشنهاد میکنم نظر فاطمه ثروتمند عزیز دوست بسیار خوبمون رو توی صفحه 273 دوره جهان بینی توحیدی 1 حتما مطالعه کنی ، وقتی من اون خوندم نمیتونم اصلا چجوری حسم بیان کنم ، کل وجودم و جسمم و مغزم و ستون فقراتم یه جوری شده بودن و حالا که شما این حس و الهامتون گفتید واقعا لذت بردم و مطلب جلسه 9 به وضوح در جریان شما دیدم

        حتما باید بخونیدش تا درک کنید چی میگم

        در کل خیلی خیلی لذت بردم

        واقعا ممنونم

        همیششششششه شااااد و سلامتتت و سعادتمننند و ثروتمننند همراه با احساس خوب پایدار در آرامششش خدا باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    سیدداوود موسوی گفته:
    مدت عضویت: 3375 روز

    با عرض سلام خدمت استاد بزرگوار

    ممنونم استادعباس منش عزیزم

    ازانرژی که بهم دادین من همیشه خدا را سپاس گذارم که با سایت شما آشنا شدم از هدیه که از سایت خوبتون وازشما گرفتم باخریدگوشی لمسی گرفتم … شادشاد شاد ترازشادی

    آنقدر مشتاقم و انرژی مثبت گرفته ام که زودتر از ساعت سه نمی خوابم ویه کاری درمورد پیشرفت انجام می دهم

    البته بسته روانشناسی ثروت 1پنج قسمت از افرینش چند قسمت از هدف گذاری شما را تهیه کرده‌ام من از طریق برادرم در تاریخ 3/2/95 با سایت تون آشنا شدم وبهم کمک کرد محصولات روتهیه کنم و در برج 6 سال 96 ثروت3 وپکیج اعتماد بنفس را هم تهیه کرده ام

    وهر روز م را هم مشغول گوش دادن به فایل هایی که ازسایت خوبتون دریافت کردم هستم

    من که یک دوسال نیم پیش پانصدمیلیون تومان بدهکار بودم وبه زندان افتادم ومجبور شدم ماشین سوناتا کوبه هیوندا وچند خونه گاوداری.. خودم را بفروشم

    امروزبدون بدهکاری مشتاقم وایده جدید دارم و داره عملی میشه منی که کلا خود مو از دست داده بودم

    می تونه خیلی ثروت دوباره بهم برسونه

    ازینجا شروع کنم که

    یک زمانی سی دی راز را از یکی از دوستان تهیه کرده بودم قبلا هم به قانون جذب علاقه زیادی داشتم نه اینکه چیز زیادی از ش بدونم

    فقط تا حدودی درکش کرده بودم که می شود چیزی را که می خواهی با توجه تجسم بدست آورد

    چون در نوجوانی و جوانی توانسته بود م

    به چند موتور سیکلت برسم وماشین هم خرید ه بودم

    من به کامیون تریلی علاقه زیادی داشتم و وقتی سی دی راز را دیدم از قانون های آن استفاده کردم بعداز چهار سال به تریلی که می خواستم رسیدم باورتون نمی شود

    من به خاطر ماشین یک گوشی گران قیمت خرید م که دوربین داشت که عکس بگیرم

    که فقط بتونم عکس تریلر روی صفحه آن بگذارم بتونم هر وقت صفحه آن روشن می شود

    آن را ببیننم باورکردنی برایم نبودماشینی که روی صفحه نمایش گوشی گذاشته بودم پلاکش سمت راست نصب شده بود دوست داشتم نوشته بالای شیشه اش روشن شود داخل آن تودوزی پلاستیکی داشته باشد

    باورم نمی شد یه روز به قول رازکائنات واز گفته های شما استاد عزیز که الان بهش واقف شدم من رو به آون کامیون رسوند و خریدم با یک زمین که به قیمت ارزان خریده بود م و گران شد دقیقا به قیمت تریلی اف اچ 12 ولو

    دقیقا پلاک ماشین سمت راست نصب شده بود نوشته بالای شیشه نوشته آن روشن می شد تودوزی آن هم پلاستیک شده بود

    وبعد از آن یک چاپر ذرت چین به قیمت 77ملییون تومان که دو ماه از سال کار داشت پول خودش را کار می کرد را خریدم وبعد از تراکتور قوی وچیزهای دیگه آمد تو زندگیم یادم رفت ما تو کار کشاورزی بودیم

    و چند سال رو به پیشرفت بودم تا ماشین دستگاه چاپر تراکتور فروختم وچون یه موقع ها ماشین خرید فروش می کردم وارد کار خرید فروش ماشین سواری شدم و بعداز چند وقت یه نمایشگاه ماشین زدم وشروع به کار کردم..

    تا این که چون از قانون و چیزهایی که استادعزیز آموزش میدهدچیز زیادی نمی دانستم یک سری مشکلات کاری ولایق ندانستن همه ماشینها سوناتا هیوندا کوپه و… خونه. گاوداری وخونه را

    فروختم وتا سال نود وسه تو کار نمایشگاه ماشین بودم . ورشکست شدم وتا خودم و جمع جور کنم افتادم. زندان. با هر دردسری بود یه سری چیزهایی که داشتم فروخته بودم وبقیه رو هم به دادگاه معرفی کردم تا آمدم بیرون وبا هزار دردسر طللبکارارو راضی کردم

    دیگه به جایی رسیدم که پول تو جیبمم از پدر م غرض میکردم خرج خونمم نداشتم وبه سختی زندگی می کردم اعتبار، پول، رفاه، مسافرت ها که هر هفته میرفتم تبدیل شده بود به حسرت بردن دوستانم همه از دور برم رفتند به بعضی ها شونم بدهکار بودمو..!! هرکاری از دستشون بر میمد کوتاهی نکردن کاری ندارم که همه باورهای خودم بود!

    به کلی خودمو از دست داده بودم هر روز ابلاغیه های جورواجور هر چی زور می زدم بیشتر گیر می کردم دیگه تا آخر ش بخونین…….

    ! دلم نمی خواهد دیگه بگم!

    ولی از دو سال پیش که با سایت شما جناب استادعزیز آشنا شدم روی بسته روان شناسی ثروت تهیه کردم شروع به کار کردم تمریناتش انجام دادم

    اتفاقت شروع شدطبق گفته شماکیف پول پیدا کردم درآمد زیر صفر م شروع به بالا رفتن کرد اتفاقت خوب برآیم شروع با یه وانت نیسان که با کمک مادرم و پدر م خریدم شروع به کار کردم وتو وانت پکیج ها رو گوش می داد م تا این که تو تلگرام چگونه در آمد خود را سه برابر کنید را دیدم وچون روان شناسی وافرینش وهدف گذاری را کا ر کرده بودم

    با یه وانت که باور کردنی نیست که ماشین دارند میدانند، در عرض دو ماه نوزده میلیون تومان کار کردم

    تابستان بود تو منطقه ما میوه زیاد هست بارای شهرستان . زیر چهار صد تومان بهم نمی خورد هر روز زنگ بهم میخورد نمیرسیدم. همه انجام بده والان هم یه بار دایمی دارم که بقیه بچه ها که وانت دارند بیکارند ومی گویند

    تو چطور این بارها پیدا می کنی جناب استاد با یه وانت نیسان چه درآمدی والان هم به درامد سه برابری رسیدم ویه شهر بازی از خودم دارم با فروش ماشین از کم شروع کردم ودر امدم هر روز بهتر بهتر میشه ……!

    ویک ایده قشنگ هم به ذهنم آمده که در راستایی علاقه ام است که داره برآیم جور میشه وچند دستگاه هم تست کردم وساختم که جواب داده ولی احتیاج به تنظیم کردن وکار برای بهتر شدن داره و واقعا میتونه تحولی در زندگیم ایجاد کنه و خیلی به تحول جهان کمک کنه دوستان واقعا تو راستای علاقه الهامات عالی به ادم میشه که واقعا ااااا عین معجزه خداونده یادم رفت بگم علاقه من کار فنی است..دوست داشتم این را با تمام دوستان خوبم واستاد عزیز به اشتراک بگذارم

    وخیییلی خوشحالم واز تون ممنونم استاد عزیزم خدارا شکر مکنم

    که انشاءالله در پناه خدا شاد ششششاد وموففففق سعادتمند باشید که سعادتی دوباره گرفتم ممنونم ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      آوا گفته:
      مدت عضویت: 3026 روز

      سلام آقای موسوی خداراشکر که اینجام و نوشتتون خوندم

      بهتون تبریک میگم بخاطر درک فوق العادتون از قوانین و به کار بستنش تو زندگیتون?

      نیسان ماهم یه دونش داریم ولی هیچ استفاده ازش نمیشه فوق العاده است که توی2ماه 19 میلیون درآمد داشتین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    نازنین گفته:
    مدت عضویت: 2239 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و ارجمند

    من قبل دیدن این مصاحبه یه مقاومت خاصی در مورد نوع رابطه ایشون و خانم مریم شایسته عزیز و حتی اینکه چطور رابطه دوم شکل گرفته داشتم. شاید هم الان هم اون مقاومته باشه. چیزی که برام خیلی ارزشمند بوده این است که استاد عباس منش عزیز با صداقت کامل و خالصانه اومدند جلوی دوربین و مسئله کاملا شخصی را برای ما توضیح دادند. میتوانستند این کار و نکنند ولی صادقانه این کار را کردند. لفظ صادقانه برایم خیلی مهم است چون با دیدن ویدئوهای مختلف این نتیجه رو گرفتم و این صادقانه بودن ایشان خیلی برایم ارزشمند بود.

    نکته دیگه این که ما از رهنمود های ایشان استفاده میکنیم لزومی نداره از ایشون انتظار کامل بودن از همه جهات یا به نحو دیگر کامل بودن از دیدگاه خودمان را داشته باشیم که شاید دیدگاه ما لزوما دیدگاه درستی نیست و با گذر عمر و تجربه های مختلف شاهد بودیم بسیاری از دیدگاه هایی که تو زندگی متعصبانه داشتیم بسیار اشتباه بوده است.

    استاد عباس منش آگاهی های خودشون رو خیلی زیبا در اختیار ما قرار میدهند در حالی که میتونستند همه در برای خودشان نگه دارند و بگن من اونها رو کسب کردم ، پس فقط برای خودمه و لزومی نداره به بقیه هم کمک کنم فراوانی و نعمت و ثروت وارد زندگی بقیه هم بشه.

    اول از همه از خداوند بزرگ سپاسگزارم که من رو با استاد عباس منش آشنا کرد و بعد از ایشون خیلی سپاسگزارم که به نحو عالی ما را با آگاهی های جهان آشنا میکنند.

    امیدوارم بتونم به خودم متعهد بشوم که تغییری در زندگی م ایجاد کنم و عمرم رو بدون استفاده از این نعمت بزرگ و آگاهی های زندگی سپری نکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    آناهیتا خسروپور گفته:
    مدت عضویت: 2223 روز

    سلام راهنمای زندگی من 😊 🌸 🍃

    و سلام به اون عزیزی که این متنو میخونه 😍

    آقای عباسمنش عزیز میدونم احتیاج به تحسین من ندارین…

    اما من به این رابطه ی فوق‌العاده که بین شما و شریک زندگیتون هست احتیاج دارم 😊

    و قلبا تحسینتون میکنم و ایستاده تشویقتون میکنم…👏👏

    واقعاً بی نظیر هستین لذت میبرم از وقتی که میذارم با شما و هم مدارهای عزیزم..

    خوشبخت بودن جرات میخواد لیاقت میخواد و حق هرکسی نیست که خوشبخت بشه قطعاً …

    بهاش آگاهی و اقدامه.. 💪😊

    بهتریناروووو واسه همه ی ساکنین کره زمین میخوام 🌸🍃🙏🌸🍃

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    فیروزه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1809 روز

    سلام به همه اعضای سایت و آقای عباسمنش و سرکار خانم شایسته.

    از دیروز تا بحال چندبار فایل۵ و توضیحات تکمیلی ش در فایل۶ مصاحبه با استاد را گوش کردم.

    وقتی دیروز اولین بار فایل ۵رو گوش کردم مدام برمیگشتم عقب و دوباره پلی میکردم

    آقای عباسمنش

    میدانید، احساسم مثل کسی بود که با طناب محکم بسته شده و بشدت تلاش میکند که بتواند رهاشود و بناگهان و بدون اطلاع قبلی یکباره طنابها باز میشوند و میریزند.اولش آدم گیج است.نمیداند که واقعا رهایی رو حس میکند یا اینکه این فقط یه توهم وتصوراست.

    آقای عباسمنش قبلاً در یکی از صحبتهای شما شنیده بودم که راجع به سبک هندی ها در ازدواج صحبت کردیداینکه قبل از ازدواج کسی نمی‌پرسد دلیلتان برای این انتخاب چیست ولی برای جدایی برعکس.

    که البته همان موقع باخودم فکر کردم خوب در اجتماع خودمان هم در اکثریت مواقع این موضوع ملموس است.

    ودیدگاهی از اوشو (اگر اشتباه نکنم)در صحبتهایتان آورده بودید که باید برعکس نظر بالا عمل کرد یعنی موقع ازدواج باید صد دلیل برای آن آورده بشود و در زمان جدایی فقط یک دلیل آن‌هم از جانب یکی از طرفین کافی است.

    یادم هست آن موقع این نظربرایم خیلی جالب بود و وقتی از زبان فرد آگاهی عنوان میشد برایم جای فکر و تأمل داشت اما بعنوان یک تز جدید دراین دنیای تجدید شونده که هر روز نو میشود به آن نگاه میکردم.در واقع از دید من (لااقل در جامعه ما که منظورم عموم مردم جامعه است نه یک قشر مشخص)فقط در حد یک نظریه بود و حالا حالا ها برای اجرایی شدن کار داشت.

    اما حالا که میبینم شما حتی از زمانی که در همین جامعه من زندگی می‌کردید این سبک رو در زندگیتون اجرا می‌کردید شوکه شدم.میدانید، از نظر من تاثیر یک حرف یا یک عمل بستگی زیادی به این دارد که از زبان چه کسی گفته بشود یا در رفتار چه کسی انجام و دیده بشود خوب، این حرف از زبان شما قبلاً من را شوکه کرده بود چه رسد به انجام آن.

    با درست یا غلط بودن آن از جهت قوانین شرعی، حقوقی و…کاری ندارم چون عقیده دارم یک موضوع واحد ممکن است از دید من و باتوجه به آنچه خمیرمایه من تا امروز با آن شکل گرفته بسیار متفاوت از آنچیزی باشد که شما با فضای فکری،ذهنی،شخصیتی و…خود از آن برداشت میکنید.

    اما فقط وفقط باین دلیل می‌خواهم نظرم رو (برای دل خودم)دراین فضای بسیار باز و پر از انرژی مثبت عنوان کنم که اون حس رهایی که قبلاً براتون عنوان کردم خیلی برام عمیقه.این حس سبکبالی و رهایی از قفسی که نه تنها در دنیای فیزیکی در آن اسیر شده بودم بلکه رهایی از قفس ثقیل ترو سنگینتری که براساس همین باورها در ذهن و افکارم اسیر دامش بودم.

    من ۴۴ساله هستم.مادر ۳پسر ۲۳،۲۵ و۱۸ساله.

    تک دختر خانواده م هستم.

    چیزی که یادم هست اینه که درسن۱۴سالگیم مادرم برای من دعای باز شدن بخت میگرفت.شاید هم بدلیل نگرانیش ازین بود که یک دختر را در کنار۶پسر چطور به سلامت بزرگ کنم(این چیزی است که خودشون جدیدا عنوان میکنند اگرچه برادران م رو در همین سنین پایین وادار به ازدواج کردند طوری که خاطرم هست برادر بزرگم سالی که دیپلم گرفتند فرزند اولشون ۱.۵ ساله بود)تقریبا ۱۷ساله م بود که در خانه بخت!!! بودم.

    همسرم با اینکه۲۵سال داشت اما به گفته امروز خودش خیلی خام و نپخته بود.خوب ما از دو قومیت متفاوت با دو دیدگاه مختلف هم بودیم.من ترک و همسرم فارس وهردو ساکن قم.

    با وجود تمام مواردی که عرض کردم یکی یکدانه خانه پدری بودم وغیره از درس و تحصیل هیچ چیز (واقعا هیچ چیز)دیگری رو تجربه نکرده بودم و خوب بعد از خواندن چند جمله(نامفهوم برای من)یکباره از دنیای پاک و حتی میتوانم بگویم بچه گانه ای که در آن داشتم با خودم به تنهایی زندگی میکردم و لذت می‌بردم گویا من را به شکلی جادویی برداشتند و لباس یک خانم ۳۰-۴۰ ساله تنم کردند وشدم زن یک خانه.شدم عروس یک طایفه.شدم هم سر و هم بالین یک مرد.

    تصورم از ازدواج این بود همینطور که با برادرانم رفیق هستم وبا هم دوستانه ورفاقتانه تعامل داریم، گپ و گفت میکنیم،از نکات علمی روز حرف میزنیم وتبادل نظر میکنیم و…

    خوب، یک دوست ویک رفیق دیگر هم به جمع مان اضافه شده.

    نمیخواهم بگویم چشم و گوش بسته بودم

    نه..

    من در آن زمان سال دوم بهیاری بودم

    کلاسهای آناتومی و فیزیولوژی را پاس کرده بودم در موردنوع ارتباط همسران آگاه بودم اما زندگی را فراتر از فیزیک و جسم می‌دیدم

    دنیا برایم فراتر و بسیار بسیار بزرگتر وعمیق تر بود از روابط فیزیکی، حرفهای زنانه و خاله زنکی،دور همی های زنانه برای به نمایش گذاشتن عروس جدید و به طبع آن حرف و حدیث های عروس و خواهرشوهری یا عروس و مادرشوهری یا دخالت‌های مادرم در ریز مسائل زندگی شخصیم و ابراز نظر کردنهای تند وجبهه گیرهای شدید ایشان راجع به نوع نگاه وبرخوردهای عهدقجری خاندان شوهرم به مقوله عروس.

    بهرحال من از روزگار خوشی که داشتم یکباره زن شدم.بخاطر اختلاف نظرهای شدید که تفاوت قومیتی آن را تشدید هم میکرد وبرای ایجاد ثبات در زندگی ما، خاندان همسرم ازمن بچه میخواستند و من هنوز دلخوش روزهای بچگی خودم بودم و من و همسرم به طبع اختلافات بیرونی دچار اختلاف شدید درون خانه بودیم.من فرزندی بدنیا آوردم.تحت شرایط بسیار نامطلوب نوزادان نارس بود با وزن۱۹۰۰گرم.ورود فرد جدید در خانه مان شرایط مالی را نامطلوب تر کرد و به همان نسبت اختلافات شدیدترشد.

    دراین فاصله خانواده ها چندبار پای ماروهم به کلانتری وحتی دادگاه خانواده برای طلاق باز کرده بودند.قبل از تولد فرزندم چون من انتخاب کردم که بهتر است با همین مرد زندگی کنم تا با انگ طلاق برگردم پیش مادرم که اینبار قطعا دعای بخت برام نمی‌گرفت بلکه بی چون و چرا بخت را برای من حاضرمیکرد و دستم را در دستش می‌گذاشت همانطور که قبلاً کرده بودوبخاطر این تصمیم ۱۵سال تمام، تمام خانواده وفامیل طردم کردند.انصافا بجز مادرم کسی چیزی بزبان نیاورد اما از آنروز به بعد من حتی در کوچه و خیابان حتی از دور یک چهره آشنا ندیدم.

    ومن ماندم یک همسر عصبی که بعدها معلوم شد جانباز موجی دوران جنگ است ومعضل خاندان همسرم که کمترین ش ۶ خواهر شوهر بود با دیدگاه های خاص راجع به عروس خانواده.

    در طی این چندسال چندبار کارم به دادگاه و پای طلاق رسید.

    بچه هام از نظر من با عقده های زیاد وحقارت های شدید بزرگ شدند

    از نظر درسی بشدت ضربه خوردند

    هرسه بشدت دچار اضطراب و عصبی هستند

    پسر دومم چند بار در بیمارستان روان بستری شد

    و مدام درگیر رابطه با دختران است و البته برعکس اکثریت موارد جامعه پسرم بخاطر حمایت و با امید تشکیل زندگی وارد رابطه میشود و بعد شدیداً شکست میخورد و بعد وارد فاز افسردگی و شکست عشقی میشود حتی در موارد اولی خود زنی میکرد بعد برای فراموش کردن رابطه قبلی وارد رابطه جدید میشود

    که خوب، نتیجه نصیحت کردنها و گوشزد کردنها هم این شده که امروز کلا باخانواده دچار مشکل است.فقط شبها برای خواب به منزل میاد و روز ها اصلا درخانه نیست.

    پسر بزرگم ازدواج کرد و خدارو شکر که واقعا عروسم دختر خوبی است و در واقع یک لطف و یک نعمت الهی در زندگی و خانواده ماست.

    اما ازنظرمن پسرم هنوز به سن عقلی برای ازدواج نرسیده بود که به اینکار اقدام کرد.هنوز باخودش درگیر بود

    هنوز خودش رو نشناخته بود واین مشکلات زیادی رو براشون ایجاد می‌کنه چون بسیار دچار استرس و عصبی هم هست مزید بر علت میشه اما من با عروسم آرام آرام حرف میزنم وسعی میکنم باورهاش رو به سمت خودباوری و تکیه بر توانایی های خودش بکشانم تا حداقل ایشون وقتی خواستند زیر یک سقف زندگی کنند بدونه کجای این دنیا ایستاده

    واین که خیلی خیلی دوستش دارم.

    اما باهم این تفاصیل

    این پسرم درحال حاضر دانشجو است و همینطور الان صندوقدار یک فروشگاه زنجیره ای(فروشگاه جانبازان درقم) است

    پسر کوچکم در بیمه آسیا روی نت ورک مارکتینگ و مجموعه سازی کارمیکند

    من شغلم را با همه تهدیدها ادامه دادم

    همسرم تاسوم ابتدایی تحصیل کرده بود همین امروز باهم ترم چهارم کاردانی مدیریت امور اداری هستیم

    در قم شغل سلمانی داشت

    امروز کارمنداستانداری است و دوسه سال دیگر به امید خدا بازنشسته میشود

    من دوباره وارد جمع خانواده م شدم اما هرگز دیگه نمیتونم قاطی اون جمع باشم تمام تمرکزم رو گذاشتم روی پرورش خودم

    اگر چه قبلاً روی بچه‌ها م کار میکردم اما بعد فهمیدم که این هم اشتباهه باوجودیکه فرزندم جزیی جداشده از وجود من است اما بقول اساتید لزوما با من هم فرکانس نیست پس دیدم بهتر است که آزادی که خودم همواره در زندگیم در حسرتش بودم رو از جانب خودم به آنها بدهم.تجربیاتم رو در اختیارشان قرار میدم اما هیچ وقت برای هیچ کاری تحت فشارشون قرارنمیدم چون به این باور رسیدم که هر کسی مسیر خودش رو می‌رود و هیچ کس دیگری را نمی‌تواند وارد مدار دیگری کند مگر خود آن شخص بخواهد.

    حالا که بصورت اجمالی باداستان زندگی من آشنا شدید بنظرتان اگرمن در ازدواجم شرایطی مثل شما داشتم تا امروز به چه موفقیتهایی می‌رسیدم.

    حداقل از نظر تحصیلی.من چندبار کنکور دادم و در رشته های تاپی هم قبول شدم اما بخاطر سطح تحصیلات همسرم و مخالفت شدید خانواده همسرم ترجیح دادم از ادامه تحصیل منصرف بشوم وبرای فراهم شدن شرایط پیشرفت خودم تمام توانم رو روی بالا کشیدن همسرم بگذرام.که حتی یکبار مادر و خواهر همسرم به محل تحصیل من در مدرسه بهیاری آمده بودند وبا داد و فریاد خواستار بیرون کردن یک زن شوهر دارازجمع دختران چشم و گوش بسته شده بودند!!!(منظورشان من بودم که ۱۸-۱۷سالم بود)

    پس فکرمیکنم این نوع زندگی که شما مطرح کردید خیلی بکارمن می آمد وباعث پیشرفت خودم ، فرزندانم وحتی همسرم میشد.

    امروز عذاب وجدان شدید همسرم رو آزار میدهد و برای رهایی از آن و جبران مافات، کارهایی انجام میدهد که اکثرا ضرر بیشتری رو به زندگیمون میزنه.

    باز هم عرض میکنم با شنیدن اجرایی بودن این نوع سبک زندگی پاک و باعشق احساس سبکبالی و رهایی میکنم اگر چه من اینکار رو انجام نخواهم داد اما از اینکه در جهان به این روش خوب هم میشود زندگی کرد و دیگرانی اسیر آنچه من اسیرش شدم نخواهند شد بسیار بسیار خوشحالم.

    اما یک نکته راهم دلم میخواد عرض کنم.این شرایط اوکی رو از زبان شما(یک آقا)شنیدم.خیلی دلم میخواددرباره محاسن و معایب این روش از زبان یک خانم که مدتها اون رو تجربه کرده و بقولی با گوشت و پوستش احساسش کرده بشنوم.

    آقای عباسمنش خوشحالم که من حرفهای کسی رو شنیده ام که قبلاً حرفی رو زد و بعد خودش به حرفاش عمل کرد.

    ازشماممنونم.

    و درباره این سبک از زندگی نظرم اینه که لزوما نیازی نیست همه افراد به این روش روبیاورند اما عادی ورایج شدنش هم میتواند به زندگی خیلی ها کمک کند.جلوی خیلی از بزهکاری‌های بچه ها رو میگیرد.جلوی خیلی از خیانت ها رو در خانواده میگیرد. وحتی عشقها رو مستدام تر و واقعی تر میکند.

    و در آخر سپاسگزار خداوند بلند مرتبه هستم که هر روز درهای جدیدی را بروی ما باز می‌کند و افقهای نویی را به ما نشان میدهد تا هرکدام مان باتوجه به شرایطمان بهترین راه را در زندگی هایمان انتخاب کنیم و بهره بیشتر و ژرف‌تری از لذات دنیا ببریم.

    از خداوند متعال سپاسگزارم و همینطور ازشما بخاطر نشان دادن راهی نو درعین پاکی و صداقت و زیبایی در رابطه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: