مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی - صفحه 42
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی226MB21 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی19MB21 دقیقه














به نام خدا
سلام
معمولا این طور بوده که موفق ترین انسانها، از خانوداه های فقیر و ضعیف بود و در اکثر زمینه ها ، شهرت ، ثروت ، علم و … چرا؟ چون آنها انگیزه قوی و محکم برای رسیدن به خواسته خود دارن و و در نهایت ، با تلاش مستمر موفق مشوند.
پس کمبود ها و تضاد ها موتور حرکت ما هستن و باعث میشن با قدرت بالاتری حرکت کنیم.
در مورد خلاهای عاطفی هم بهترین کار اینکه، عزت نفس خود را بالا ببریم و از درون خودمان را
بدون قید و شرط دوست داشته باشیم و همیشه با خودمان در صلح باشیم، خواسته خود را در درون بجوییم نه بیرون. و حتما در کاری که هستیم مهارت پیدا کنیم و احساس ارزشمندی خود را تقویت کنیم . به زیبایی ها توجه کنیم.
خلا ها سوخت هستن برای حرکت ، و انگیزه بدهیم به خودمان ، داستان انسان ها ی موفق را درک کنیم ، اصلا خودمان را سرزنش نکنیم ، سعی کنیم با توجه به نکات مثبت، در احساس خوب بمانیم تا اینکه شرایط زندگی خودمان را تغییر دهیم و شخصیت خود را تغییر کنیم ، تا رفتار جهان با ما تغییر کنه.
یاد بگیریم انسانها را تحسین کنیم و موفقیت دیگران را توجه کنیم و امکان پذیر بدونیم و همیشه در حال بهبود شخصیت خودمان باشیم .
انگیزه های ما از طریق همین خلاها و کمبود ها هستن . و تنها را پر کردن خلا های درونی، رسیدن به خواسته هست و باید سیر بشیم و از آن بگذریم و عبور کنیم .
خیلی خوبه که ما ثروتمند بشیم و هرچی که خواستیم بخریم ولی باید در نظر داشته باشیم میزان هزینه های ما خیلی از میزان درآمد ما پایین باشد ، یعنی همیشه باید میزان درآمد ما بالا باشد و البته این هم تکامل می خواهد.
از اهرم رنج ولذت برای ایجاد انگیزه استفاده کنیم تا ذهن ما در برابر تغییر، مقاومت نکند و به خودمان بگیم اگر تغییر کنیم چقدر فایده و منفعت داره و هر روز ابن مطلب را یاد آوری کنیم
و درمقابل اگر تغییر نکنیم ، دچار رنج و بدبختی میشیم .
سلام
گام 22 پروژه:
اولا میخوام از تاثیر این پروژه توی زندگیم بگم من دیشب حالم خیلی بد بود و رفتم خوابگاه جدید و دل تنگ بودم و خوابم نمیبرد و هر چیز منفی که اون خوابگاه داشت همینطور تو سرم بزرگ و بزرگ تر میشد و نجواهای منفی این مواقع خیلی دلسوزانه و با لحن مهربون بهم میگن اشکال نداره به احساس رنجی که داری توجه کن احساساتتو سرکوب نکن اشکال نداره حالت بده گریه کن دربارهاش بنویس و خلاصه چیزایی که الان جزء متد های روانشاس ها و تراپیست ها برای مواجه با رنج و سختی هست و همه مردم به این شکل فکر و عمل میکنن اما من میدونم که با قانون تناقض داره این نوع نگرش و برای سیستم فرقی نداره تو توی حال بد موندی که دوره سوگواریت تموم بشه و احساساتت سرکوب نشن و بعد از اون میتونی خودتو جمع و جور کنی، نه! قانون میگه تو داری به احساس بدت توجه میکنی منم برات همونو بیشتر میکنم پس به اون نجوا ها توجه نکردم به رویاهام فکر کردم به اینکه اگه بهشون برسم چقدر حالم خوبه و ایمانم قوی تر میشه و به خدا نزدیک تر میشم بعد اومدم توی سایت و یه نشانه از خداوند خواستم و هدایت شدم به گام 20 همین پروژه که دربارهی سیستمی بودن خداوند بود و چون هندزفریم پیشم نبود اول متن ابتدای فایل رو خوندم بعد رفتم 2 صفحه کامنت بچه ها رو خوندم و یهو آروم شدم یهو همون خوابگاهی که توش بودم برام شد یه دلیل سپاسگزاری شروع کردم خوبیاشو دیدم به این فکر کردم که الان توی این هوای سوزدار و خنک بیرون ، من یه جایی رو دارم که گرمه و پول داشتم که اجارهاش کنم ، تختم سالمه ، خودم سالمم ، کمد دارم ، رفتار سرپرستمون چقدر خوبه باهام ، به تئاتر شهر و پارک لاله نزدیک تر شدم و میتونم هر روز هم برم پارک هم پیاده روی کنم هم روی خودم کار کنم ، پول داشتم و برای خودم اسکاچ و شامپو و خوراکی گرفتم ، یه خانواده ی حمایتگر دارم ، یه رابطه عالی دارم با یار ، دوستای ماه دارم ، پیشرفت کردم توی حوزه های مورد علاقهام و هزار تا چیز دیگه که انگار با فکر کردن و سپاسگزاری قلبم جاش توی قفسه سینهام گرم تر شد و آروم تر میتپید و بازم به خودم گفتم که سپاسگزاری بالاترینِ فرکانس هاست و من باید خودم رو در مدار خداوند نگه دارم با سپاسگزاری.
خدایا شکرت.
حالا درباره ی فایل امروز:
این خلا ها و نداشتن ها و تضاد هایی که بهش برمیخوریم نیومدن که ما رو از پا در بیارن اینا اومدن تا مسیر برای ما واضح تر بشه و تکلیفمون مشخص بشه که میخوایم توی این وضعیت بمونیم یا میخوایم تغییر کنیم و به سمت کمال حرکت کنیم و تنها راه گذر کردن از این خلا ها اینه که ازشون انگیزه بگیریم و سوخت ما بشن برای تغییر ولی اگر به همون خلا ها توجه کنیم اونا بزرگ و بزرگ تر میشن و ما توی فرکانس ناخواسته ها باقی می مونیم.
دربارهی حرکت به سمت کمال هم توی این فایل صحبت کردن استاد و من بازم یه تلنگر بهم زده شد که اگه باور های مربوط به درآمد و ساختن ثروت رو درست نکنی سال دیگه تو فقیرتری هااا ، سال دیگه همین تختی هم که الان به سختی داری پولشو میدی نمیتونی داشته باشی و پول گرفتن از خانواده ورودی مالی داشتن نیست و تو باید قدم برداری و خودت ثروت بسازی.
خدایا شکرت بابت این آگاهی ها
ممنونم استاد و تیم عزیز سایت عباسمنش
سلام به استاد عزیزم ، مریم بانوی زیبا و همه عزیزان فرکانسی همراه.
در مورد این فایل آگاهی بخش باید بگم منم دوران کودکی بسیار سختی داشتم ومیشه گفت شبیه داستان زندگی استاد . مثلا من و برادرم برای ساعات مدرسه نه پولی داشتیم نه خوراکی و فقط زنگهای تفریح به دست بچه ها نگاه میکردیم یا اگه دوستی خوراکیش روبا ما تقسیم میکرد . حتی شبهای عید لباس و کفش از طرف مدرسه بهمون میدادن ،یا اقوام واسه مون لباسهای بلا استفاده میاوردن و مامان بزرگم اونا رو واسه مون کوچیک میکرد .
در صورتی که اوایل زندگیمون خیلی در رفاه بودیم پدرم ارتشی نیروی هوایی بود و ما خونه و ماشین و همه چیز در سطح عالی داشتیم . اما بر اثر اعتیاد پدرم همه چی روی هوا رفت و مامانم ازش جدا شد ، من و برادرم افتادیم زیر دست مادربزگ و عموم و روزگار هر روز تیره تر و تیره تر شد .
الان که به رفتارهام نگاه میکنم میبینم همش بر اثر ترس از تجربه اون روزاست .
شبهایی که گرسنه میخوابیدیم یا لباسی گرم برای پوشیدن نداشتیم .
قبل اینکه با استاد آشنا بشم همه پولهامو تا ریال آخر خرج میکردم اصلا با پول دوست نبودم یا خودم رو لایقش نمیدونستم .
الانم گاهی وسوسه میشم پاشم برم هر چیزی توی کارتم دارم خرج کنم و برگردم .
مثلا گاهی فقط با خرج کردن خوشحال میشم .
تنها بهونم واسه قانع کردنم اینه که مگه ایمان نداری که خدا میرسونه و دوباره جاش پر میشه ؟ پس خرج کن تا بیاد .
یه باور اشتباه هم بین دوستانم هست که از قانون قلع ااستفاده کنیم آنچه که داریم خرج کنیم تا جاش دوباره پر بشه .
من نمیدونستم این راه اشتباهه و معنیش اینه که خودمو دوست ندارم یا لایق پول نمیدونم .
زمانی که سالن زیبایی داشتم و حسابی پول در میاوردم خیلی بریز و بپاش میکردم برای همه کادو میخریدم .اطریفیانم رو به غذای بیرون دعوت میکردم . به همه پول قرض میدادم یا میبخشیدم، و فکر میکردم وظیفمه هر چی دارم با بقیه تقسیم کنم .مهمونیهای 7 دولت میگرفتم مخصوصا برای دخترم هر آنچه دوست داشت میخریدم چون خودم سختی زیادی کشیده بودم میخواستم دخترم درآسایش باشه . الان که به اون روزا فکر میکنم میبینم اگه همون موقع. میدونستم و پس انداز کرده بودم الان کلی پول ومال و املاک داشتم .
واقعا اون روزا برای پول ارزش قائل نبودم .حتی برای سالنم و مشتریهام بهترین مواد رو میخریدم و از هر چیزی چند تا چندتا داشتم که تاریخ مصرفشون میگذشت و من همه رو دست و دلبارانه میریختم بیرون.
اما چند سالی هست که با آموزشهای استاد یکم بهتر شدم حالا میتونم مثلا مقدار یک میلیون پول نقد توی کیفم داشته باشم و خرجش نکنم یا مثلا پول بزرگی که دستم میاد سریع برم طلا بخرم و پس انداز کنم . امیدوارم بتونم بهتر از این بشم و بیشتر قدر پولامو بدونم .
متاسفانه الان دخترم اینجوری شده ، ماهیانه هر آنچه درمیاره نصفه ماه نشده پولاش تمومه و من نمیتونم تغییرش بدم تا هنوز خودم درست نشدم الگوی خوبی واسش نمیتونم باشم .
درباره اهرم رنج و لذت هم تا به حال چندین بار نوشتمش اما نتونستم باهاش ارتباط خوبی بگیرم .
توی دوره 12 قدم استاد این تمرین رو دوباره توضیح دادن و چند روز پیش دیدم همش هدایت میشم که این تمرین رو بنویسم . من هم به هدایتها عمل کردم تا بتونم انگیزه لازم رو برای حرکت مجدد بگیرم .چند روز پیش نوشتمش اما هنوز شروع به تمرین نکردم این فایل نشانه ای بود که تمرین رو جدی بگیرم و بهش عمل کنم .
سپاسگذارم از این سری فایلهای بی نظیر که به واقع رایگان نیستن هر کدومشون یک گنج به تمام معنی هستن .
عالی بود استاد
من بابک بدخواهان
لیدر تور شما بودم
و زندگی من بعد از سال 1388 و با آشنایی با شما فراز و نشیب های زیادی داشت
و در سفر فرانسه با شما بودم و در آخرین بار هم شما و در سفر به آمریکا دیدم
خوشحال میشوم شرایطی بوجود بیاد که داستان زندگی من از قبل از اپیدمی کورنا و اتفاقات و مهاجرت و براتون باز گو کنم که شاید چندین فایل و برنامه و کلیپ از زندگی و تغییر زندگی من بتوانید بسازید
سلام دوستان عزیزم
اول تشکر میکنم بابت تمام فایل هایی که گذاشتین به رایگان ما استفاده کنیم و نمیدونین چه گره هایی از تو ذهنمون باز میکنن.سپاس گزار وجودتون.
در این فایل من فهمیدم که اگه خونم باب دلم نیست نشینم بگم چه ازدواجی بود تقصیر همسرم وضعمون این ،بگم نه من خالقی خلق میکنم اون خونه ای که میخوام این کمبود این خلا منو هل بده اما وقتی هل میده کسی رو مقصر ندونم دولت تورم دلار همسرم پدرم مادرم ، روی خودم و خدای خودم حساب کنم از خدای خودم بخوام. نخوام کسی که وضعش خوبه کمکم کنه بیام اهرم داشتن اون خونه رویایی رو بنویسم داشتن و نداشتنش چه نتایجی برای من داره و حالا چیکار میتونم کنم بهش برسم و هر باوری که لازمه یا هر ترمزی که هست رو بردارم ،به قانون عمل کنم نگاه زیبایی داشته باشم توجه کنم به نکات مثبت تحسین کنم ورودی مثبت و ……
فهمیدم که باید با پول دوست باشم من باید عوض بشم کیف پولم مرتب باشه الکی پول رو خرج نکنم پول رو برای خودم رفاه خودم بخوام احساس خوب هنگام خرج کردن و بدونم پول دوست من میاد و وقتی خواستم برای خودم جدا از هزینه های ضروری خرج کنم فقط یک هزارم درآمدم مجازم اگه که خواستم بیشتر هزینه کنم بیشتر تلاش کنم پول بسازم و از پس اندازم خرج نکنم.احساس راحتی با پول داشته باشم.بار منفی راجع به پول نداشته باشم تو ذهنم.
من فهمیدم شرایط من عوض میشه وقتی درونم افکارم باورهام شخصیتم بنیادین عوض بشه و تکاملی شرایطم عوض میشه.
جهان همیشه در حال تغییر اگه من شرایط مالیم رو بهتر نکنم مقصر دولت بدونم تورم بدونم منتظر باشم شاهزاده ای بیاد از کسی توقع داشته باشم تغییر نمیکنم و اون وقت من رو به زوال میرم پس همیشه باید به سمت کمال برم تغییر کنم و تغییر از درون شروع میشه افکارم باورام.
خودم باید به خودم انگیزه بدم برای اهدافم انگیزه بدم برای استقلال مالی و راهیم هر روز اهرم رنج و لذت رو بخونم.
من باید عزت نفسم رو بالا ببرم راه حلشم افزایش مهارت.
در ارتباط با آدم ها بهشون احساس مهم بودن بدم نکته محبتشون رو بگم تحسین کنم .
زیبایی های خودمونو ببینیم
نعمتهامونو ببینیم
اون پاشنه های اشیل
که نمتونی یه دوست پیدا کنی نمیتونی یه ربع باهاش حرف بزنی
اینکه از خودت هیچ وقت راضی نیستی وهمش تقلای شدید برای یه پله بالاتر زور زدن
ودیگه دیدن بهبود هات تحسینه خودت به جای سرزنش خودت برای کارهات
بگو چجور از شرایط سخت انرژی بگیرم برای بهبودها
چجور از کمبود ها از کمبودهای مالی عاطفی انگیزه بگیرم برای رشد بیشتر
استاد میگه وقتی من خاستم از زمین تا اسمون تغییر کردم
ما میتونیم تغییر کنیم
ولی نه یک شبه به مرور وتکاملللللللللللل
یادگرفتم ادم هارو دوست داشته باشم جدا از اینکه چه رفتار هایی دارن
یاد گرفتم بهشون احساس مهم بودن بدم
یاد گرفتم نکات مثبتشونو ببینم وتحسینشون کنم
من میتونم نکات مثبتشونو در بیارم
ولی زولی نکات منفیو در میارم واجازه بهم نمیده دوسشون داشته باشم احترام بزارم زودی عصبانی میشم
استاد میگه چیزی دلت خاست بخر سیر بشی
تنها راه گزر از عشق ثروت رسیدن بهش هست
خب چجوری با ایجاد مهارت درست
مثلا مهارت پولسازی
مهارت کنترل هزینه ینی به جای اینکه قسط قرض قوله پول بسازی
حالا یه صدم یه هزارم اجازه مصرف داری
ینی تو باید انقد لیاقتتو ببری بالاتر
ینی تو باید پولسازیتو ببری انقد بالاتر
به جای اینکه لیاقتو ببری پایین
ترس هاتو زیاد کنی
ایمانتو بیشتر کن
با تکامل
با پول رفیق باش
ینی ببین خواسته هات برای انتخاب های خودت هستن لدته خودت شواااف کردن برای بقیه پز دادان به بقیه
گفتن به بقیه با لباسات که من موفقم
گفتن با وسایلت ثابت کنی چقدر پولداری
ثابت کنی به بقیه چقدر توان مالی داری
یادم میاد کوچیک بودم مهمون میخاست بیاد که خونه رو تمیز کنیم دیگه جوری شده بود دلیلش مهمونا بودن ترس از حرف مردم بود نه لدت خودم تاجاییکه یاد گرفتم باید دلیلش لدتش لدت بردن از بهشتم باشه نه تاییدبقیه
بقیه یه دیقه هستن میان ومیرن ومهم تویی که از اون تمیزیه از اون ثروتع از اون نعمتها از اون خونه خوشگل وسایلت لدت میبری اصلا مگه مهمون چند وقت یبار میاد که صب کنی اون بیاد تعریف کنه ازت لدتشونو ببری خودت لدتشو ببر از ثروتو داشته چکار به بقیه داری
تو با قلبت لدته داشته هاتو ببر چکار به تایید بقیه داری استفاده ابزاری کنی
به جای اینکه از داشته هات یه ابزاری بسازی برای مرمت کمبودهات وجلب توجه از بقیه
مثلا لباسهای خوشگلتو بپوشی تا جلب توجه بگیری ویزره قلبتو مرحم ببخشی محبت ببخشی
ومثلا با کار های عجیب قریب فان یا تفاوت هات یه کارهای بکنی برای جلب توجه گرفتن
برو روش درست ارتباط گرفتنو یاد بگیر
برو عزت نفسی واقعی اصل برای خودت بساز
یه درس دیگه
درس احساس لیاقت کنترل زهنو اسون گیری با خود درون الهیت
بارها خوندم که هر کسی فرزندت هر عزیزت هر کاری کرد عصبانی نشو از دستش سریع تو سعی کن رفتارتو احترام امیزتو ادامه بدی وقلبشو با خودت اوکی کنی وبه رفتار تندش توجه نکن
بنام خدای مهربون
اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین و همه دوستان گرامی
این جمله ای که بالا نوشتم و عنوان این فایل هست، از دیشب تا حالا که فایل رو چند باری شنیدم بخصوص قسمت پایانی فایل رو، داره همش تو ذهنم تکرار میشه.
من دوره روانشناسی ثروت رو کار نکردم و این فایل و فایل قبلی اولین فایهایی هستن که تابحال من درباره باورهای ثروت ساز شنیدم.
خیلی تحت تاثیر صحبتهای استاد، آگاهی ها و مضامین این فایل قرارگرفتم.
مطالب خیلی برام جدید بود با اینکه من تابحال سه دوره رو کار کردم.
مضامینی مثل اهرم رنج و لذت، دوستی با پول، پر کردن خلأها، باورهای محدود کننده در مورد ثروت،..
چیزی به اسم سکون نداریم، اگر چیزی بهبود داده نشود، از بین می رود؛
از تضادها، انگیزه بساز برای رشد؛
تضادها برای حسرت دادن نیامده اند بلکه برای «انگیزه دادن برای رشد کردن» آمده اند؛
انگیزه ساختن برای استمرار در مسیر درست؛
تقویت اراده و زنده نگهداشتن انگیزه ها؛
بهترین راه بهبود عزت نفس، افزایش مهارت هاست؛
به جای مقصر دانستن خداوند درباره مسئله پیش رو، از قدرتی که خداوند برای حل آن مسئله داده استفاده کن و رشد کن؛
به جای پذیرفتن ناخواسته های زندگی ات به عنوان سرنوشت، سرنوشت مورد دلخواه خود را بساز؛
چطور از حسادت به تحسین برسیم؛
اهرم رنج و لذت برای ترک عادت های مخرب و ایجاد عادت های سازنده؛
چقدر مراقب رفتار مخربی به نام “دشمنی با پول” هستی؟
چه سوال جالبیه و من قبلش فکر می کردم من با پول هیچ مشکلی ندارم ولی اینکه من به خواسته های مالیم نمی رسم یعنی رفتارم حتما جوریه که پول رو پس می زنه یا بهش بی اعتماده.
مثلا من با اینکه پروانه وکالت دارم اما چند ساله که تمدیدش نکردم و ازش استفاده نکردم. این یعنی یجور کنارگذاشتن منبع درآمد قدرتمند، انگار پول جلوم بوده ولی با بی توجهی ردش کردم.
این میشه یه مدل دشمنی با پول
من نمیدونستم اینکه من قبلا می گفتم حس میکنم از پس این کار بر نمیام یا می ترسم کار کنم همش نگاه خصمانه به پول بوده.
اینم یه دشمنی دیگه با پول
من گاهی حس می کنم ثروت باعث میشه آدم وابسته یا بد بشه و همیشه فکر میکردم کار کردن خیلی سخته یا پول دستم نمیاد و پول درآوردن توی کار من خیلی سخته
این باورها باعث میشه پول بجای اینکه دوستم باشه، حس بشه دشمن منه.
خوب حالا باید این رفتارهام رو درست کنم و مراقبش باشم
چجوری؟
پول رو دوستم ببینم. بجای اینکه بگم پول سخته یا پول دستم نمیاد، باید تصور کنم پول مثل یک دوستیه که وقتی احترامش کنی، میاد کنارت.
پول دوست منه و هر روز داره به سمت من میاد.
من وقتی از پروانه م استفاده نمی کنم در واقع دارم به خودم میگم من به تو نیاز ندارم. حتی اگر با قدم های کوچیک شروع کنم، به پول پیام میدم که من ارزشت رو می دونم.
بجای اینکه با خرج کردن احساس گناه کنم، خرج رو یک گردش پول ببینم. یعنی پولی که میدم، قراره با برکت بیشتری برگرده.
هر وقت فکر منفی در مورد پول اومد باید فورا بگم، این فقط یک باور قدیمیه. باور جدید من اینه که پول به راحتی و درستی به زندگی من میاد.
من در تمام این سالها بجای دشمنی با پول فکر می کنم بیشتر بهش بی توجهی و بی مهری نشون دادم. یجوری رفتار کردم که نشون دادم من اصلا به تو نیازی ندارم.
من موندن توی محدوده امنم رو به پول درآوردن ترجیح دادم و اونم با من قهر کرده.مثل دوستی که یه مدت طولانی بهش زنگ نزدی ولی هنوزم اگر بری سمتش ، می پذیرت.
خیلی جالبه همین امروز عصر با مادرم و خواهرم رفتیم یه دوری زدیم و از کنار یه خونه فوق شیک رد شدیم که تازه ساخته شده بود و فوق العاده نمای زیبایی داشت و خیلی از دور دلبری می کرد.
مامانم خیلی ازین خونه خوشش اومد و گفت یه لحظه کنارش پارک کن پیاده شم برم از نزدیک ببینمش.
ماشین رو پارک کردیم و رفتیم از نزدیک داخل حیاطش رو دیدیم و محوطه بیرونیش رو و من چون الان دارم روی دوره احساس لیاقت کار می کنم با دیدنش همش داشتم تحسینش می کردم و خداروشکر می کردم و واقعا داشتم از دیدنش لذت می بردم بدون سر سوزنی احساس حسادت یا مقایسه یا بی ارزشی. فقط یه جمله گفتم خدایا منم کمک کن بتونم یه همچین خونه ای داشته باشم.
بعد که برگشتیم و نشستیم داخل ماشین وراه افتادیم، مامانم گفت خوش بحال کسی که میخواد توی این خونه زندگی کنه و چقدر اون آدم خوش شانسه و همش داشت ازین حرفا می زد.
بعدش برگشت گفت حداقل یه فامیلم نداریم که توی همچین خونه ای زندگی کنه که ما بواسطه اون فامیل بتونیم بریم داخل همچین خونه ای و حداقل بتونیم داخلش رو ببینیم و کمی هم لذت ببریم.
من واقعا اینجا دیگه نتونستم طاقت بیارم و همزمان هم ناراحت شدم و هم خنده م گرفته بود و با خنده بهش گفتم چرا میگی فامیل؟ یعنی خودمون رو لایق داشتن همچین خونه ای نمی بینی؟!!!!
مامانم یه لحظه سکوت کرد انگار داشت به حرف من فکر می کرد و بعدش خندید و گفت راست میگی ها!
بعدش سریع گفت، ایشالا خدا به خودمون بده و ما با شوخی و خنده و یک تلنگر عباسمنشی به مادر قضیه رو جمع کردیم.
مامانم هیچ وقت این دوره ها رو کار نکرده و اصلا استاد عباسمنش رو نمی شناسه و با این آگاهی ها کاملا بیگانه ست و اصلا نمی دونست اون جمله ای که گفت چه باوری پشتش هست و منم هیچی بهش نگفتم و توضیحی ندادم چون از استاد یاد گرفتم که در مورد کاری که دارم می کنم و این اگاهی ها با هیچ کس صحبت نکنم مگر وقتی که کسی خودش احساس آمادگی کنه و دلش بخواد واقعا روی خودش کار کنه چون در غیر این صورت فقط اتلاف وقت و انرژیه.
ولی از طرفی هم خوشحال شدم که چقدر طرز فکرم تغییر کرده. چقدر احساس ارزشمندیم رفته بالا و اینکه چقدر آگاه تر شدم نسبت به قبل و خدارو هزار بار شاکرم بخاطرش.
و اما تمارین:
چند درصد از پولی که می سازید را خرج می کنید؟
من در حال حاضر درامد ثابت بیرونی ندارم. ولی از پولی که دارم، حدود 70،80 درصد رو خرج می کنم برای درامدهای ضروری و 20،30 درصد روسعی می کنم پس انداز کنم یا به طلا تبدیل کنم.
این نشون میده که من حتی با ورودی صفر هم تو ذهنیتم به سمت مدیریت مالی حرکت کردم.
چقدر میان پولی که می سازید و پولی که خرج می کنید، تعادل برقرار می کنید؟
فعلا با بودجه بندی دقیق تعادل برقرار می کنم یعنی سعی می کنم بیشتر از پولی که دارم خرج نکنم و بخش رو هم برای آینده نگه دارم. هدفم اینه که وقتی درآمد فعال از وکالت یا کارهای دیگه ایجاد کردم، همین عادت رو ادامه بدم و درصد پس اندازم بیشتر بشه.
یادم میاد قبلا یعنی مثلا همین پارسال اصلا نمیتونستم پولم رو به این شکل مدیریت کنم و همیشه تا اخر ماه صفر میشدم ولی هر چی بیشتر دارم روی خودم و احساس لیاقت کار میکنم به طرز چشمگیری دارم توی این مساله بهتر میشم.
قبا چون نیاز به تایید بیرونی و دیده شدن در من زیاد بود خیلی پول صرف خرید لباس و ظاهرم می کردم و تقریبا هر بار که می رفتم سر کلاس با یه تیپ متفاوت می رفتم برای جلب توجه و تایید طلبی.
ولی الان اصلا مثل قبل نیست و من دارم از همون پولی که همیشه داشتم و تا اخر ماه کم می اوردم پس انداز هم میکنم .
چقدر از وسایلی که با آن پول خریده اید، استفاده می کنید؟ و چقدر آن وسایل نیازهای اساسی شما را فراهم می کند؟
من معمولا آدم ولخرجی نیستم و بیشتر خرج هایی که می کنم روی نیازهای اساسیه( خوراک، باشگاه، چیزهای شخصی ضروری)
خریدهای تجملی یا اضافه خیلی زیاد توی سبک زندگیم نیست.
اتفاقا یکی از پیشرفتهام توی همین یکی دو ماه اخیر این بوده که پولی که داشتم رو به جای خرج های جزئی و فراموش شدنی، به طلا تبدیل کردم.
در حال حاضر بیشتر وسائلی که می خرم در راستای نیازهای اساسی زندگیم هستن مثل خوراک و پوشاک ضروری، هزینه رفت و آمد و سلامت و باشگاه.بنابراین بخش عمده خریدم کاربردی و اساسی هستن و استفاده روزمره و واقعی از اونها دارم.
چقدر مسائل شما را حل می کند به گونه ای که زندگی برای شما آسان تر می شود؟
پولی که من خرج می کنم بیشتر مسائل ضروری من رو حل می کنه و باعث میشه زندگی روزمره ام راحت تر بشه. پولی که برای باشگاه خرج می کنم، روح و روان و جسم سالم تری به من میده و کیفیت زندگیم رو بالا می بره و باعث راحتی، آسایش، آرامش و احساس خود ارزشمندی من میشه. خرید طلا و پس انداز هم به من حس امنیت میده که نگرانی هام کمتر بشه.
چقدر خوشحالی شما از آن خرید، پایدار است؟ (آیا مدت خوشحالی شما از آن خرید، در حد باز کردن بسته و امتحان کردن آن است یا اینکه آن خرید، واقعا با حل یک مسئله، به شما کمک می کند؟)
الان به نسبت قبل از دوره لیاقت، احساس خوشحالیم پایدارتر شده و هر بار که از وسیله جدیدم استفاده می کنم کلی بابتش سپاسگزاری می کنم و واقعا هر بار نگاش می کنم هنوز ذوق می کنم.
این در حالی بود که قدیما فقط شاید همون لحظات اول از داشتنش خوشحال بودم.
الان احساس می کنم قدرشناس تر شدم و بیشتر قدر داشته هام و پولم و وسیله هام رو می دونم و بیشتر دوستشون دارم و بهتر ازشون مراقبت می کنم.
چقدر از وسایلی که خریده اید، فقط به انباری خانه تان اضافه شده؟
تقریبا جواب این سوال هیچی هست.
از همه خریدهام دارم استفاده می کنم به بهترین شکل ممکن.
استاد عزیز بابت این جلسه و تمام جلسات باورهای ثروت ساز که بصورت رایگان در اختیارمون گذاشتید بی نهایت سپاسگزارم.
خدا رو هزار بار شاکرم برای این استاد اگاهی بخش و این آموزه های فوق العاده
سلام
من دختر لیلا جلوداری هستم
امروز با اکانت مادرم کامنت میزارم
امروز درباره ی اتفاقات خوشحال کننده خودم و مادرم کامنت میزارم
امروز من به مدرسه رفتم و یه اتفاق خیلی خوب افتاد
وقتی کلاسم شروع شد دوستم اومد و گفت برات یه سوپرایز دارم چشات رو ببند منم چشام رو بستم و وقتی باز کردم دیدم یک عروسک اورده بود اسم عروسکه استیچ هست از اون مدل ها که مثل لبوبو سوپرایزی هست و ازش خیلی تشکر کردم
من دوست داشتم مدل اناناسیش در بیاد و وقتی بازش کردم دیدم همونیه که میخواستم
فکر کن دوستت برات یه عروسک ترند بیاره و وقتی بازش میکنی میبینی همونیه که میخواستی
اتفاق خوب بعدی اینکه امروز وقتی مدرسم تموم شد و بابام اومد دنبالم منو برد به سوپری و از کیکی که خیلی دوست داشتم ده تا خرید
خب اتفاقات خوب من تموم شد بریم سراغ اتفاق های خوب امروزه مادرم
مادرم باید پنجشنبه ی این هفته تعطیل باشه چون یه جشن خانودگی داریم ولی پنج شنبه شیفت صبح رو داشت خداروشکر امروز تونست شیفت پنج شنبش رو با دوستش عوض کنه و تعطیل بشه
مامانم با اینکه امروز شیفت عصر رو داشت و من هم شیفت مدرسم ظهری بود تونست من رو ظهر با ماشینمون به مدرسه برسونه
امشب هم وقتی مامانم اومد بابام یک یتیمچه خوشمزه درست کرده بود و همه با هم با خوشحالی خوردیم
خب اتفاق های ما هم تموم شد اگه این کامنت من رو خوندی مرسی و خسته نباشی
استاد عباس منش و خانوم شایسته اگه این کامنت رو خوندید ممنون و خسته نباشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که بشدت کافیست
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
دیشب سر کار استاد کارم بهم گفت من میخوام کار یاد بگیری بخواطر همینه که بهت میگم چکار هایی رو بکن
همیشه آتیش داشتم باش تا وقتی مشتری میاد ذغال داشته باشیم برای پخت کباب
سعی کن کباب یکم سرد بشه بعد بکش چون کوچیک میشه و مشتری به خودش میگه من اینقدر پول دادم و کباب کوچیک خریدم
یخچال نوشابه رو همیشه پر نگه دار
همیشه قسمت آشپزخونه سعی کن تمیز باشه جلو چشم مشتری
ظرفها و شیخ ها رو بشور
پیاز برای دور چین و چرخی پوست بکن و ببین اگر پیاز برای چرخ کردن نداریم پوست بکن
اخلاق و رفتار خیلی مهمه پیش مشتری میگفت اگر یکی مشتری راضی رفت از مغازه بیرون همراه خودش ده تا مشتری میاره ولی اگر یکی مشتری ناراضی رفت بیرون میتونه ده به دهن تبلیغ بد بکنه و مردم نمیان مغازه که کباب بخورن
دیشب یک مشتری اومده بود یک دونه ایستک میخواست و بهش دادم و اسام بهم گفت چرا تو پاکت نذاشتی بهش بدی
من حسم بهم گفت تو پاکت بزارم ولی گوش ندادم
گوجه سیخ بگیر
موقع پخت کباب جوجه واینا زیاد روش برشته و سوخته نشه و مغز پخت باشه
تو چیدمان غذا تو ظرف باید قشنگ همه غذاها رو تو ظرف بزاری که قشنگ باشه
میگفت این موردها رو باید رعایت کنی و من دوست میدارم که اینا رو بهت میگم که رعایت کنی تا کار بلد بشی و داماد خواهرش میگفت که ما میخوایم دایی رو بفرستیم بره مشهد و تو باید بتونی مغازه رو بچرخونی
دیشب از کارهایی که بهم میگفتن باید بکنی یکم بود برداشت کردم و ناراحت شدم که امروز صبح به رفیقم حسین گفتم گفت اینا حرفای منطقیی هست که بهت زده
نمیدونم چرا با کوچک ترین حرفی که دیگران بهم میزنن و کوچک ترین بی احترامی یا همین است کار تو کار چون باید یکم کار سریع انجام بشه چون لحن صحبت کردن فرق داره تا زمانی که مشتری نیس نمیدونم چرا آنقدر من بدبرداشت میکنم و ناراحت میشم دست طرف
موضوعی که متوجهش شدم یک سال و خورده ای هست اینه که من فکر کنم دو جنسه باشم یعنی مثل دخترا میخوام عمل کنم و به جورایی دوست دارم بیشتر با زنها باشم و دوسم دارم که با مرد ها باشم ولی مردونه عمل کردن برام سخته
روح لطیفی دارم که اگر یک نفر بتونه خودش رو تو دلم جا کنه حاضرم جون برای بدم
ولی من امیدوارم هستم به کار کبابی و ادامه میدم امیدوارم کارهای مغازه رو تو دست بگیرم و اسا بشم اونجا و مورد پسند آقای برزگر بشم
دیشب خیلی نجوا داشتم که به آقای برزگر بگو من دیگه نمیخوام بیام ولی من نگفتم گفتم مشکلی نداره کارهایی که باید بکنم میکنم گرچه دست تنها هستم و فقط منو به عنوان شاگرد داره ولی کار هست انجامش میدم به یاری خداوند
خدایا پروردگار من کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا دلها رو برام نرم کن تا بتونم ادامه بدم
خدایا خودت منو به راه راست هدایت کن
خدایا همونجوری که کمکم کردی پولم رو مدیریت کنم و من پولی که چهارسال پیش از مغازه کبابیم داشتم الانم دارم و تو حسابم هست و خرج نکردم و مدیریت میکنم پولم رو به یاری خدا و با پول دوست هستم و با مبلغ پولی که تو حسابم دارم رفقیم و دوسش دارم
خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا تو این ناامیدیها امیدم تویی کمکم کن
خدایا پروردگارا الانم خواهرم ظهر ناهار دعوتم کرده خونش میخوام برم اونجا بهم خوش بگذره پس درستش کن
خدایا من در مقابل تو هیچی نیستم هیچی نمیدونم پس ابروم رو حفظ کن و کمکم کن
خدایا خدایا خدایا به تو پناه میبرم از نجواهای شیطان که در مورد کارم دارم خودت از من بگیر و حالم کمکم کن خوب بشه
خدایا من دوروز هست که حالم گرفته هست بخواطر مسائل کاری خودت کمکم کن حالم خوب کنم
خدایا
سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم
دیشب هم مجلس داشتم که سر کار بودم نتونستم برم
خدایا شکرت که داری بهم پول میرسونی
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
سلام و وقت بخیر به استاد و مریم عزیز
این جلسه هم خیلی نکات مفیدی داشت
من هم تجارب مشابه شمارو داشتم؛ بهلحاظ مالی تو یهسری از جنبهها خلا داشتم تو بحث روابط هم اونطور که میخواستم قوی نبودم اما مسیری مشابه با اون چیزی که شما فرمودید رو پشتسرگذاشتم. امیدوارم خودم و تمام افرادی که سعی میکنن آگاهانه تلاش کنن به بهترین جاها برسیم.
این تمرین اهرم رنج و لذت هم که فرمودید خیلی دوستدارم برای اضافه کردن ورزش به روتین روزانهام ازش استفاده کنم.