مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی - صفحه 17


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی
    226MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی خسروی گفته:
    مدت عضویت: 2496 روز

    تا با پول رفیق نشی وارد زندگیت نمیشه

    تا با پول رفیق نشی وارد زندگیت نمیشه

    تا با پول رفیق نشی وارد زندگیت نمیشه

    تا با پول رفیق نشی وارد زندگیت نمیشه

    تا با پول رفیق نشی وارد زندگیت نمیشه

    کاش مثل اول دبستان که معلم مشق میگفت روز اول از الف شروع میکرد و ما باید چند صفحه می نوشتیم تا بره تو ناخودآگاهمون الآن هم بعضی جملات رو در بزرگسالی تکرار میکردیم اونقدر که تاثیرش رو بزاره و تفکر میکردیم همین یک جمله کافیه که باورهای محدود کننده ما در مورد ثروت تغییر کنه پول چیزی که خیلیا از کودکی به وسلیه جامعه مردم به باورش خوروندن که چرکه کف دسته هر کی پولداره دزد بوده هر کی پولداره بچش معتاد میشه هر کی پولداره زندگی بدی داره چیزهایی که تا 7 سالگی و همین الآن هم رسانه ها به مغز ما میدن و خب نتایج اکثر جماعت هم مشخصه بیاین یک مثال بزنم در مورد رفیق شدن با پول مردم عادی که زندگی بخور نمیری دارن وقتی یکم پول تو حسابشان هست انگار خارش پیدا میکنن این چرک کف دست چرا باید تو حساب من باشه بزار یک بلایی سرش بیارم چی بگم طرح خونمو عوض کنم ماشینم و عوض کنم یا بالاخره یک بلایی سرش بیارم بدون اینکه متوجه باشه از همون باور اینکه جامعه و رسانه بهش داده پول چرکه کف دسته و باید خرج بشه میاد یا الله….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    امیر آهنگری گفته:
    مدت عضویت: 1948 روز

    ب نام الله مهربان هدایتگر ب

    سمت زیبایی ها ثروت سلامتی و شادی

    سلام ب استاد و خانوم شایسته

    چقد این مصاحبه ها عالی بود و چقد حرفهای خوب نکات خوب داشت

    پر کردن خلع های درونی؟؟؟

    هر کدوم از ما توی زندگیمون کمبودها و مشکلاتی داشتیم که ب ما قدرت میدن برای رسیدن ب اون ها حرکت کنیم

    انگیزه ای که خلع ها میدن باعث میشه با قدرت ب سمت همون خاسته حرکت رفت

    و با رسیدن ب اون هدف وقت میش ازش گزشت

    باید خلع ها را شناخت و تغییر داد خلع های عاطفی عزت نفس مهرت داشتن

    یکی از راههای بهبود عزت نفس داشتن نیاز ی مهارت قوی داشته باشیم و خودمون سر زنش نکنیم

    مسائل و مشکلات که از کودکی داشتیم اونا سوختن ما برای پراوز ب رسیدن ب خواسته ها هستن

    و باید از اونا انگیزه بگیریم

    و بقیه خدارو مقصر ندونیم

    ادم میتونه شرایط خودشو تغییر بده باید فقط باور کرد و خاست

    ب اندازه ای که درونمون تغییر میکنید شخصیت باور درون تغییر میکنه جهان جواب میده

    همه چی در همه زمینه ها تغییر میکنه و اتفاغات خوب می افته

    ب ادمها احترام بزاریم

    ب ادمها احساس مهم بودن بدیم

    ب ادمها تحسنشون کنیم

    خلع ها و مشکلات نیومدن شمارو بدبخت کنن اونا اومدن تا شنارو ب خواسته هاتون بفرستن

    فایل نشونه های من که همیشه در زمان درست مکان درست نکات دقیق همون موقع زندگیمه میگه

    خدایا شکرت برای بودن این سایت و این صفحه

    و خدایا شکرت برای بودن صدای استاد عباسمنش در گوش من

    آرزوی

    سلامتی شادی آرامش حال خوب و هدایت الله دارم برای همه دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    فاطمه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 2197 روز

    سلام من به همه عزیزان و استاد عزیز و خانم شایسته زیبا و مهربان

    یادمه وقتی دبیرستانی بودم خانمی رو میشناختم که برای حفظ قرآن یکسال تمام مدرسه نیومد و گفت حفظ و فهمیدن مفهوم قرآن انقدر برام مهمه که حاضرم یکسال قید مدرسه اومدن رو بزنم……….

    یکسال مدرسه نیومد اما مدرسه نیومدنش این نبود که تا لنگ ظهر خواب باشه و بعد گذرا و از سر کنجکاوی قران و مطالعه کنه ……یادمه انقدر تلاش میکرد و انقدر به قول استاد تمرکز لیزری داشت که به جرعت میتونم بگم بعد از اون سال انسان دیگه ای شده بود………..برا یاون فقط حفظ قران مهم نبود بلکه فهمیدن و تمرکز صد در صدی اولویت اون بود……………

    اینو برای این گفتم که به خودم یاد آوری کنم با چند بار گوش دادن به فایل ها میشه توی مسیر بود اما شاید به قله نرسی……………دیروز که فایل رو گوش دادم یک هزارم درامدم که دراکد روتین اداره کاره رو حساب کردم و به 6 هزار تومن رسیدم باید بگم به صفر رسیدم……………….

    به خودم یاداوری میکنم………………….نرگس عزیزم باید آموزش هایی که الله بی همتا از زبان استاد عزیز و خانم شایسته و بچه های سایت بهت میگه رو انقدر با تمرکز بشنوی و انقدر آماده شنیدن دستورات خداوند باشی که الهامات و دستوراتش رو با قلبت حفظ کنی و در راه کسانی قرار بگیری که خداوند بعد از هدایت به اون ها نعمت میده………………..

    استاد عزیز هر جمله شما برای ما درسه بزرگیه…………..مثل بچه هایی که تازه میخوان جهان اطرافشون رو بفهمن و ما بعد از این همه زندگی میخایم که با تمام قلبمون در مسیر هدایت الله قرار بگیریم …………………به امید روزی که یک هزارم درآمدمون ما رو به چیزایی که میخایم برسونه و ازشون رسد بشیم……………

    همون طور که راه رسیدن به عرفان اول کسب کردن بعد گذشتن از هرچیزیه……………

    بخاطر فایل های هدیه ای که برای ما میذارید و واقعا گرانبها هستند از شما و همه تیمتون ممنونم…………

    ممنونم

    با احترام و عشق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1417 روز

    به نام الله.

    سلام به استادعزیزودوست داشتنی خودم ومریم جان.

    مصاحبه بااستادقسمت ۳۰.

    باوجود کوتاه بودن این مصاحبه ،ولی استادبه اندازه ی یک کتاب ،خلاصه ومفیددرموردکمبودهاوخلاهای درونی صحبت کردن.

    ازکمبودهاوخلاها،نگم براتون که منم تودورانی که دخترخونه بودم وحتی ۱۰سال اول زندگیم ،پرازکمبودهابودم .

    پدرمن شباهت زیادی به پدراستادداره ،البته نه به وحشتناکی پدرایشون ولی خیلی می‌تونه بش نزدیک باشه .برخاطرداشتن خصلت خساست ،اگه درآمدی هم داشت مابایدسختی می کشیدیم.کم می‌خوردیم ،کم میپوشیدیم ،کم میخریدیم .دیگه صدای بلندورفتارهایی مثل اجازه ندادن استفاده ازکولروتوتاریکی نشستن ومواردی این چنینی که جیره ی هرروزمون بود.

    تودورانی دختریم به دلایلهای زیادی هیچ وقت باکسی رفاقتی نکردم که من باش رفت وامدداشته باشم .پدرم خیلی سختگیربود.ازلحاظ درس و مدرسه که دیگه نگم که هرروز دعوام میکرد.منم تنبل ودرس نخون .

    یادمه روزایی که میرفتم کارنامموبگیرم ،بدترین ووحشتناکترین روزای عمرم بود.چون پدرم همرام میومدومن میدونستم که نمره ی قبولی نمیارم وازچنددرس می افتم.وهمینم میشد.

    دیگه بقیشم که میدونید.

    مادرمم بنده خدا که سرگرم بزرگ کردن ۷تابچه بود،کنارشم بایدقالی می‌بافت تاپولشوبه یه زخمی بزنن.

    به لحاظ روابط عاطفی بین پدرومادرم هم که هیچ رابطه ی خوبی ندیدم ،زمانی که دختر،اون خونه بودم.

    بله من باکمبودمحبت وعاطفه ی پدری بزرگ شدم .الآنم که ۴۴سالمه پدرم به همون شکل برخوردمیکنه .فقط یه درجه بهترازقبله .

    هرجامیشستم ،میگفتن دختراعزیز،باباهاشونن .من هیچ وقت این جمله رادرک وحس نکردم .

    همیشه به خاطر همه چی از پدرم میترسیدم .نمازوروزه ی اجباری .همیشه بایدجلوروی پدرم نمازمیخوندم تاباورش بشه ،من خوندم .

    همیشه به خاطرفوکولام باناخونهای بلندم ،دعوام میکردولی من بازکارخودمو،میکردم.

    تنهاوخجالتی بودم .فرزنداول خونه بودم .ب خاطرهمین من قربانی همه چیزبودم .

    سریع تودوره ی نوجوانی عاشق شدم واقدام به ازدواج کردم .فقط به دلیل اینکه ازاون خونه برم.واینکه یه نفر دیگه بهم ابراز علاقه میکرد.

    خانواده ی همسرمم،مخالف ازدواج مابودن چون همسرمن مثل استاد،کم سن و سال بودوفقط ۱۸سال داشت.

    ولی چون عاشق بودیم ،حریف خانواده هاشدیم .

    من به هیچ چیزی جزرفتن فکرنمیکردیم .بعدم که رفتم ،باخانواده ی فروپاش ترازخودم ولی به یه شکل دیگه روبروشدم.

    خانواده ی همسرمم ثبات شخصیتی نداشتن .حالااونابه یه نحودیگه .وهمسرمن باکمبودهای دیگه .

    به منم چون عروس انتخابی خودشون نبودم ،خیلی آسیبهای روحی روانی زدن‌.

    منم که عزت نفس واعتمادبه نفسی نداشتم .هرکی چی بهم میگفت ،سرموپایین مینداختمو،وسکوت میکردم .

    دعواومشاجره های منوهمسرمم سرخانواده هاشروع شد.۱۰سال اول زندگیم به خاطر عدم مسولیت پذیری همسرم نسبت به من ومعتادشدنش وبیکاربودنش هم کلی آسیب دیدم ودیگه آدم وعالم ازچشمم افتادن .

    منم شدم یه ناهیدگنداخلاق وعصبی .البته الان متوجه شدم که اون موقعشم هیچکی مقصرنبودجزخودم .واین کمبودهاتوجیه وبهانه ای نبایدباشه برای رفتارهای ناسالم من .ولی اون موقع که درکی ازاین باورهاوقوانین نداشتم .

    به همین جهت همه رامقصرمیدونستم الی خودم .ازهمه بیزاربودم حتی ازخودمم بدم میومد.

    به نظر خودم شبیه دیو،شده بودم .سنگدل وپرخاشگر.

    تمام آرزوهاوخیال پردازی های زندگیم به فنا،رفته بود.

    هیچ امیدی از هیچ کسی نداشتم .خداراولی دوست داشتم البته بعدازازدواجم بااینکه خانواده‌ی همسرم ،آزادترمیگشتن ،ولی من بیشترمقیدومشغول به نمازخوندن وکارای مستحبی وجحاب بودم .اتفاقایادمه تعصب هم پیداکرده بودم به این مسائل

    .تااینکه همسرم موادرا ترک کرد،وشروع کردبه جبران روزهای ازدست رفته ‌.

    وباکمک دوستان انجمنNA توکلاسهاوجلساتشون شرکت کرد.انصافاهمون سال اول خیلی تغییرکرد.

    ولی من آدم سابق نبودم .وهیچ علاقه ای به همسرم وخانودش نداشتم .

    رفتارهای ناسالم من ادامه داشت تا اینکه به خاطربچم‌که داشت بزرگ‌میشدواحساس کردم این طفل معصومو،الکی دارم اذیت میکنم .تصمیم گرفتم منم تواین کلاسها تغییرات خودم را شروع کنم .چون خودم حس قربانی شدن داشتم ،دوست نداشتم بچه ی خودمم ،این دردهارابکشه .

    خودم قبول کردم که نیاز واحتیاج به تغییردارم .واقعن اگه نمی‌رفتم تواین کلاسها،دیونه میشدم .

    خودم ازخودم بدم اومده بود.

    ولی باهمه ی این اوصاف ،خوب بلدبودم نقاب بزنم .

    اگه کسیومیدیدم ،طوری وانمودمیکردم‌که انگارمن خوشبخترین زن دنیام .هیچ وقت خودواقعیم نبودم .فقط همسر عزیزم وخانواده ی خودم ،چهره ی واقعی منومیدیدن.

    منم تغییرات خوبی کردم .همسرم وخانوادش رابخشیدم .پدرمم بخشیدم وسعی کردم دوسش داشته باشم .سالهای سال تواین برنامه بودم .اتفاقاماهم ۱۲قدم داشتیم که خیلی درسهاازش گرفتم .اصلن عامل تغییرمن همون بود.

    حتی الآنم ازش استفاده میکنم .

    باهمه ی تغییراتمون ،بازدوباره چندسال بعدمشاجره هامون باهمسرم شروع شد،تازه نشرقبرمیکردیم وهمش سرگذشته،سراینکه کی مقصربوده، دعوامیکردیم .همسرم یه مردتنبلی بود که کاروکاسبی هم بلدنبود‌.تن پروروبی اراده.

    خلاصه داستان ماادامه داشت تا اینکه من استادراکشف کردم .

    فایلهای استادرابرای همسرم هم می‌فرستادم .

    استادتوزندگی مامعجزه ای ازطرف خداوندبود.

    ایشون تنها کسی بود که هردو توافق کردیم هرنظری بده و هرکاری بگه انجام بده ،هردووظیمونه ،عمل کنیم .

    اینطورشد که هردو شروع کردیم .اولشم بادوره ی عزت نفس اتفاقاشروع کردیم چون میدونستیم چ کمبودهایی داریم وهرکدوم‌نیازداشتیم اعتمادبه نفس و عزت نفس پیداکنیم تابقیه ی مسیررابریم.

    فک کنم دوسال و نیم باشه که ماپیگیرقوانین استادهستیم .ولی سال ۱۴۰۱تعهدجدی خودم باخودم‌بستم که تغییرچشمگیری داشته باشم.

    البته ناگفته نمونه ،محصولاتی راکه استفاده کرده بودیم غیرقانونی بود.ولی وقتی واردسایت شدم بازتعهدکردم‌ که حتمن تاجایی که درتوان مالیم هس ،خریداری کنم وانصافاهم اینکاروکردم .یه کم سختم بودچون همسرم بااین قسمت که استادمحصولاتش گرونه ،مشکل داشت وگفت به من ربطی نداره ،خودت هرکاری دوس داری بکن.که خداروشکرهرکسی که بخادمسیردرست وکاردریتی راانجام بده ،خداوندتنهاش نمیزاره.

    امسال واردسایت شدم وازهدایتم به این سایت بی اندازه ،خوشحالم .چون کلی اتفاقات جالب دیگه ای رابرام رقم زد.

    ازتغییراتم تواین دیدگاه نمیگم چون جاهای دیگه گفتم .

    همین قدربگم که الان از آرامش عالی ای برخوردارهستم .باهمسرم خیلی اوکی هستم .

    بابچه هام عالی .

    باخانواده ی خودم و همسرم عالی .باوجودحضورپدرومادرهامون ،طوری باهامون رفتارمیشه که انگارما بزرگ خانواده هستیم .

    تواقوام ودوستان ،دوطرف ازعزت واحترام خیلی ویژه ای برخورداریم .

    خیلی رومون حساب وا،میکنن .

    از هیچ احدی رنجش وکینه ای به دل ندارم .

    به هیچ وجه حتی لحظه ای ،بابت گذشته ای که داشتم ،درگیرنمیشم وحرفشم نمی‌زنم.

    فقط برای امروزی که بیدار میشم ،زندگی میکنم .ودنباله روخواسته هاواهدافم ،ازهرقانونی که استادیادم داده ،تبعیت میکنم.بی چون وچرا؛!چون هر کدوم از تجارب وآموزه هاشو انجام دادم ،به نتایج خوبی رسیدم.

    خلاصه اینکه شدم یه شخصیت دیگه .

    احساس رضایت رادرهمه به خصوص همسرم میبینم .

    هرچنداول احساس رضایت خودم ازخودم ،مهمه .

    خداراشاکرم وممنون استادهستم .

    همسرم کلی تغییرکرده به خصوص ازلحاظ کاری ودرآمدزدایی.

    خداروشکرتوخانوادم حتی پسرم ،استادراقبول دارن.وپیرومسیری که ایشون میگن ماهم حرکت کردیم.

    تمام اتفاقات گذشته ی من ،تضادهایی بودن که بایدمیبودن ،که من به اینجابرسم .البته که به نتایج بالاهنوزنرسیدیم ازلحاظ مالی ،ولی مطمئنم میرسیم.

    ازاینده هم هیچ ترس وهراسی ندارم .چون خیلی امیدوارم.

    این مسیرراادامه میدم تازمانی که زنده هستم و دیگه اجازه نمیدم هیچ کمبودوخلاعی ،دامنگیرم بشه.

    قدرت وانگیزه وانرژی بالاراتوخودم میبینم.

    امسال ازخودم خیلی راضی بودم .البته در مقایسه با پارسال خودم.

    دیدم رابه زندگی کلی تغییردادم وهیچ احدی راحتی زمانی که بچه بودم ،مقصرنمیدونم .

    انگشت اشارم سمت خودمه .به کسی کاری ندارم .تمام فکروذهنم تغییرباورهاوارزشهامه.

    عاشق همه هم هستم حتی کسانی که منورنجوندن‌.

    میبخشمشون چون عاشق خودمم ودوست ندارم ناهیدبه هیچ دلیلی اذیت بشه.

    استادجونم مرسی ،دمت گرم که اومدی توزندگیم.

    شماباعث شدید همه ی ترسهام بریزن.

    شماباعث شدید من قدرت بگیرم.

    شمابه من فهموندید که زندگی تو،مشتمه .فقط کافیه من بخام تابه همه چیزبرسم.

    شمامنوبامن درونم وخدای درونم آشتی دادید .

    ازوقتی شمااومدید ،معجزات هم اومد.

    هیچ وقت ازصداتون خسته نمیشم .همیشه گوش کردن صدای شما،روح وقلبم راپرازلطافت ومحبت می‌کنه .تواوج ناراحتی فقط صدای شماس که آرومم می‌کنه .

    عاشقتم خیلی خیلی دوستت دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  5. -
    Mah tab گفته:
    مدت عضویت: 2084 روز

    به نام خدا

    سلام میکنم به استاد عزیزم ، مریم جان و دوستان بی نظیرم

    استاد من چند وقتی هست توسط خداوند هدایت شدم به طور مداوم سریال سفر به دور امریکا رو ببینم و بعد از دیدن ۲۶ قسمت ابتدایی تصمیم گرفتم و به خودم تعهد دادم که همیشه و هرروز تمرکزم روی نکات مثبت و زیبایی ها باشه تا ظرف وجودم بزرگتر و اماده ی دریافت نعمت های بیشتر بشم(کامنت قسمت ۱۹ و ۲۱ خیلی روی من تاثیر گذار بودن واسه این تعهد)من جمله ی تمرکز بر نکات مثبت رو بیش از هزار بار شنیده و خونده ام و تونستم یه وقتایی هنگام دیدن نازیبایی ها ذهنمو کنترل کنم اما هیچ وقت اینجوری نبوده که بخوام آگاهانه توی تک تک لحظات زندگیم به نکات مثبت توجه کنم(بجز زمانیکه تازه با این مباحث آشنا شده بودم) بخاطر همین یکی دو روز بعد از نوشتن اون تعهد یه کم ته ذهنم نگران بودم نکنه نتونم ذهنمو کنترل کنم و بعد از مدت کوتاهی این راه رو فراموش کنم.دیشب موقعه ی خواب یهو دلم تنگ شد واسه صحبت های خدا و راهنمایی هاش از طریق نشانه ی روز ، سراغ نشانه ام رفتم ، این فایل فوق العاده ی ۵ دقیقه ای رو بهم نشون داد و مثل همیشه بهترین راه حل رو بهم داد،اهرم رنج و لذت برای نگه داشتن انگیزه و قوی تر شدن اراده، درسته،خودشه.اگه من واسه تمرکز همیشگی روی زیبایی ها و داشتن احساس خوب از اهرم رنج و لذت استفاده کنم خیلی راحت تر میتونم انجامش بدم چون قبلا یه بار دیگه با استفاده از این اهرم تونستم یه کار خیلی مهم رو انجام بدم.سال گذشته وقتی دوره ی عزت نفس رو کار میکردم تصمیم گرفتم که از کار عالیی که داشتم و شرکت فوق العاده ای که بودم استعفا بدم(اتفاقا کلی هم حرفه ای شده بودم ) و باید شغل مورد علاقه ام رو از صفر شروع میکردم.

    من برای استعفا مطمئن بودم اما واقعا تصمیم سختی بود خیلی شک و تردید سراغم میومد مخصوصا اینکه تقریبا همه با تصمیمم مخالف بودن چون میخواستم از اون شرایط ایده آل بیرون بیام ولی بازم خداوند هدایتم کرد به اهرم رنج و لذت،و وقتی ازش استفاده کردم تصمیم به استعفا برام مثل آب خوردن راحت شد که بدون هیچ شک و شبهه و ترسی استعفا دادم و کار جدیدم رو با توکل به خدا شروع کردم.

    پس امیدوارم با استفاده از این اهرم بتونم انشاالله این مسیر زیبا رو ادامه بدم تا به مرور به تک تک خواسته هام برسم.

    از خداوند مهربون بهترینها رو براتون آرزو میکنم

    خدانگهدارتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    ملکه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 1571 روز

    به نام رب العالمین سلام به استاد عزیز و خانم شایسته به قول شما وقتی که ما با پول دوست باشیم واز آن درست استفاده کنیم وبه ارزش بدهیم لاجرم پول سراغ ما می‌آید از اون موقع ای که من با شما آشنا شدم تصمیم گرفتم که که وقتی پولی دستم می‌آید آن را در کیف مناسب قرار دهم

    که تا نشود ویا از پولی که در می‌آورم یه کوچولو از آن خرج کنم تا با این کار پس انداز بیشتری داشته باشم ویا اینکه باید نسبت به خرجم دلم

    را بیشتر کنم تنها گذر از مادیات رسیدن به آنهاست این را در یکی از فایلها گفته بودید واقعا هم همین طور است باید به اون چیزی که می خواهیم برسیم و از آن پر شویم با این کار می توانیم از آن عبور کنیم مثل لباس خریدن شما استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 1659 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیز وهمراهان سایت عباسمنش

    این سوال واین مصاحبه به حال واحساس من ربط داشت جدیدا تو مسائل کاری م اون پیشرفت رو نمیبینم ضعیفتر نشده ام ولی قویتر هم نشده ام انگیزه لازم رو نداشتم واون شور واشتیاق وفکر میکردم که بازار شرایطش okنیست واحساس میکردم دیگران از من بهتر دارن عمل میکنن ومن انکار میکردم

    در حالی که من یاد گرفتم که همه چیز در درون ماست واین اهرم رنج لذت رو از نو استارت زدم به مدت ۲۱ روز وبیشتر که دوباره بفهمم اگر بهتر نشوم حتما بدتر میشوم ودنبال مقصر نگردم

    ونیز اینکه باید هر چه سریعتر مهارت ها وایده های جدید را در شغلم اعمال کنم وپشت باوراای محدود قرار نگیرم

    وبا اینکه مقداری بدهی دارم وجیبم هم خالیه توکل کنم پول بیشتری بسازم مدیریت مالی کنم تا سریعتر از این شرایط خارج بشوم

    و در این مدت فقط احساس خوب میخوام وتوجه به زیبایی ها کنترل ورودی ها توکل صحبت با خداوند تا احساس خوبم شرایط واتفاقات خوبی برایم رقم بزند

    استاد وخانم شایسته دوباره ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    امید اسدالهی گفته:
    مدت عضویت: 1458 روز

    باسلام خدمت شما استاد جانم خیلی خوشحالم ک شما رو دارم و گذشته شما خیلی شبیح به من هست و این یه انگیزه ای رو در من ایجاد میکنه ک شما تونستین همچین موفقیت هایی کسب کنید پس منم حتما میتونم استاد خیلی لذت بردم و همیشه میبرم منم با خیلی از تضاد ها توی زندگیمم بر خوردم ک تصمیم گرفتم اوضاع و شزایط رو بهتر کنم ولی در عمل کاری نکردم همین الان این تضمیم رو گفتم ک از امشب به بعد بنویستپ ج مقدم کار مکنم و دونه دونه پله هارو میرم بالا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 1659 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیز وهمراهان سایت عباسمنش

    خلا های درونی:

    وقتی صحبت از خلا روحی میشود مطمئنا اگر انسان نتواند ان را در درون خود درمان کند وان کمبود معنوی را جبران کند وباوری درست والهی برایش بسازد وان خلا راپر کند مطمئنا باعث میشود که مثلا از لحاظ مالی به جایگاهی برسد فخر بفروشد یا مثلا اگر نتواند خلا عاطفی خود از درون شناسایی کند وباور خدایی بسازد منجر به خیانت وناهجاری شود ومثلا به سمت مواد مخدر یا روابطی اشتباه برود

    حرف استاد در مورد اینکه مثلا وقتی خلا پول داریم وقتی به ثروت میرسی وان خلا پر میشود تو میتوانی از ثروت رد شوی حال اگر انسانی باشد که وقتی به ثروت رسید همچنان به پولش سفت بچسبد ولذت نبرد که از ثروت رد نشده ای بلکه برده ان شده ای وکل داستان

    ساختن دیدگاهی معنوی وباوری سارنده است

    که ارامش وحس خوب دارد وگرنه از اون ور بام به زمین می افتیم

    الهی شکرت بابت این همه اگاهی ناب که توسط استاد وسایت ودوستان دریافت میکنیم که همه را به سمت خوشبختی پیش میبرد وخدای را سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2430 روز

    به نام خدا

    سلام

    من از روی فایل های رایگان استاد جان و دوره ی فوق العاده ی دوازده قدم اونقدر به سلامتی رسیدم خدا را شکر

    میدونم هنوز کار دارم ولی تا به الان خداوند خیلی کمکم کرده

    من اومدم ترمزها را در وجودم در آوردم و به جاش باورهای خوب را جایگزین کردم

    من اومدم اهرم رنج و لذت را برای خودم درست کردم و هر روز تکرارش کردم خدا را شکر

    الان 34 روزه دارم روی خودم کار میکنم و تغییراتم خیلی وسیع بوده

    من از وزن بالا به وزن 66 کیلو رسیدم خدا را شکر

    همسرم کوهنورده و من همیشه هر موقع باهاش می رفتم برای باورهای مخربی که داشتم نمیتونستم بروم و الان خدا را شکر کوهنورد شده ام

    خداوند وزن من را آورد پایین و الان همه تعجب میکنند میگن اخه چطور ممکنه

    من خداوند را دارم و همیشه حامیه منه پس در هرکاری موفق می شوم

    خدایا شکرت

    استاد ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: