مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی - صفحه 12


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی
    226MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | اگر به سمت کمال حرکت نکنی، به سمت زوال کشیده می شوی
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آسیه قدمگاهی گفته:
    مدت عضویت: 1962 روز

    سلام به شما استاد عزیز و مریم جان و همه دوستان عزیز سایت…

    ممنون از تمام آگاهی هایی که بی منت و به رایگان در اختیار ما قرار میدید.

    میشه لطفا به این سوال که ” چرا باید فقط اندکی از درآمدمون رو برای خودمون خرج کنیم؟” پاسخ بدید؟؟

    البته که مفهوم دوستی با پول و خرج نکردن تمام درآمد… میدونم…اما اینکه اصرار به مقدار اندک داشتید رو متوجه نشدم.

    ممنون از همه شما عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      امیر آهنگری گفته:
      مدت عضویت: 1948 روز

      حالا من در اون حد نیستم جواب بدم ولی یک بار تست کنیم ببینید دلیلش چیه .شاید خودتون فهمیدید همین که ب خودتون خرج کلی کلی حال خود ادم خوب میشه کلی ادم خودش دوست داره کلی باعث میشه ذهن لذت ببره و کمک کنه باعث پیشرفت ادم بشه و اسرار کنه ب دوباره انجام دادن این کار و در اخر حال خوب احساس خوب فکر یکی از دلایل باشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2669 روز

    سلام به اعضای ارزشمند سایت ، استاد عزیزم و مریم جان .

    استاد الان بعد از یک هفته به قصد این که دقیقتر گوش بدم این فایلو اومدم .

    حین صحبت هاتون هم چندبار استاپ کردم که فکر کنم ببینم چه شواهدی توی زندگیم دارم ؟

    استاد من قبل این که قوانینو یاد بگیرم فکر میکردم اگر یه مشکلی پیش بیاد یعنی من بدبختم . آدمای خوشبخت اصلا مشکلی ندارن .همش خوشحالن و فقط لذت میبرن .

    بعدا که قوانینو یاد گرفتم گفتم پس من میتونم تغییر بدم . میخواستم به زووور همه چیزو درست کنم . اونموقع اون چاله ها و حسرت ها با توجه به سن و سال و درکم مثل بقیه ادما زیاد بود. یعنی من اینطوری فکر میکردم . یعنی خیلی چیزا بود که منو خیلی اذیت میکردن . وقتی بهشون فکر میکردم احساس سنگینی میکردم توی سر و قلبم . برای همین حالمم خیلی عالی نبود وقتی تمرین میکردم . یعنی تمرین میکردم که اون چاله هارو پر کنم نه این که خودمو رشد بدم .

    فکر میکردم خب بااااید اینا درست بشن . درست هم شدن ها اما حالِ من مثل الان عاااالی نبود .

    بعد شما توی یکی از جلسات عزت نفس گفتید نتایج روند داره . کلا کار کردن روی خودتون هم دارای یک رونده و نباید خیلی عجله کنی . البته دقیقا یادم نیست اصل جمله رو . چیزی که من درک کردم این بود ‌. من بعد اینکه اون حرفتونو شنیدم گفتم خب ! عجله بسه . همه چی به مرور درست میشه .

    نمیگم عاااالی شدم و دیگه نیازی به تمرین ندارم و هیچ حسرت و مسئله ای نیست ها .اما ازون بعد دیگه آروم گرفتم .

    استاد میدونید ، من فکر میکنم اصلا همین که ما آروم بگیریم ، میفهمیم که مسائلی که باید حل کنیم انقدریم بزرگ نیستن . اصلا ذهن وقتی اینطوری درک میکنه که مشکلاتم بزرگن ناخوداگاه از زیر بار حل کردنشون در میره . یادمه یه استادی داشتم که خیلی درک بالایی از قوانین داشت میگفت ما که نباید همیشه همه کارامون درست باشه ‌ میگفت” اگر یه باور اشتباهیم داری که موجب یه رفتاری در تو شده اونو بپذیر نخواه که به زور تغییرش بدی حتی از رفتار اشتباهت هم لذت ببر” . وقتی میپذیری اروم میگیری با خودت و با اون باوره اوکی‌میشی .اونوقت دیگه خودتو سررنش نمیکنی بعد تازه میتونی تصمیم بگیری که من الان میخوام اینو تغییر بدم یعنی قدرتشو پیدا میکنم .من میتونم . یعنی میخوام بگم که الان که صحبتهاتونو گوش میدادم به این فکر کردم که گاهی ما دچار بی انگیزگی میشیم چون فکر میکنیم نمیتونیم تغییر بدیم .یعنی قانون میگه تو میتونی طبق این چیزا خودتو تغییر بدی و نتیجه بگیری. اما ما چون به زور میخوایم تغییر بدیم و نتیجه بگیریم گاهی دچار بیانگیزگی میشیم .

    استاد من فکر میکنم که وقتی ادم به اون درجه پذیرش میرسه دیگه کمتر اون کمبودها اذیتش میکنه. یعنی مثلا من به این درجه میرسم که من همینطوری با همین وضع مالی و خانوادگی و امکانات اوکیم با خودم . حتی اگر بیشتر ازین هم نداشته باشم ….

    حتی اگر همه داشته باشن و من نداشته باشم من با خودم رفیقم . اوکیم . خوبه همینطوری . خداروشکر .

    من با این شرایط راحتم .

    میدونید من فکر میکنم اگر آدم سرش توی زندگی خودش باشه میتونه احساس پذیرش بیشتری داشته باشه چون همش خودشو با کسی مقایسه نمیکنه .

    نمیدونم چرا دارم اینارو میگم اما احساس کردم الان باید بنویسم .

    من تا الان خیلی روی باورای ثروت کار کردم هرکاریم که از دستم برمیومد انجام دادم اما نتیجه نگرفتم . بعد که بیخیال شدم گفتم همین که هست خوبه ! یه ایده هایی به ذهنم رسید به یه باورهای محدودی رسیدم که راحتتر باهاش برخورد کردم و روش کار کردم . چون دیگه نتایج و اتفاقاتی که قبلا افتاده بود اونقدر منو اذیت نمیکرد . بعدش انگار قدرت و انگیزه گرفتم که روی اون باورا کار کنم . بعد نسبت به قبل ۴ ۵ برابر بیشتر نتیجه گرفتم .هدایت شدم به مسیری که بیشتر مالِ شخصیت منه . بیشتر لذت میبرم .

    استاد میدونید ، من فکر میکنم اصلا همین که آدم دنبال این باشه که خودشو بهبود ببخشه ،شخصیت و مهارتهاشو بهتر کنه ، مطالعه کنه و یاد بگیره و تمرین کنه ، ناخوداگاه مسائل حل میشه .

    استاد الان که نسبت به قبل دوباره بهتر شدم و شخصیتم بهبود پیدا کرده و مهارتهای جدیدی رو دارم در خودم پرورش میدم ، میبینم چقدر قدرتمندم برای تغییر دادن اما این تغییر دادنه اذیتم نمیکنه چون با الان اوکیم. اینم میخواستم بگم که اون چاله هاو مسائلی که اذیتم میکردن الان فقط محرکن. قبلا اذیت میشدم احساس میکردم قلبم سنگین شده اما الان میگم آهااا حالا که اینطوره من باید تو اینم نتیجه بگیرم. باید این مسئله رو هم حل کنم. قبلا انقدر حرص داشتم که اصلا نتایجو نمیدیدم. انگار هدایت خدا رو نمیدیدم .هرکاری میکردم به هیچ جا نمیرسیدم اما الان که حرصو گذاشتم کنار عشششق میکنم که روی باوا کار میکنم . استاد تازه اگرچییزی بشنوم از طرف جهان در قالب آدما که باورای قبلم رو یاد آوری کنه دیگه حرصم درنمیاد .نظاره گرم . یعنی طرف میخواد یه چیزی بگه حتی به ثورت ناخوراگاه که منو حرص بده من کلاااا تو این فاز نیستم .خیلی حال میده 😁 . به خاطر این هماهنگی هرچی ادم نااااب درجه یک بامعرفت جذاب متشخص هست اومده تو زندگیم .

    اینم یه رد پا از خدای بینظیرم برای من و شما❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      جواد یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 3006 روز

      من به ندرت دنبال اینم که از نظرات کسی برام نوتفیکیشن بیاد و یکی از اونهایی که نظراتش رو دنبال میکنم شمایین

      چقدر به درکهای بالایی رسیدین ماشالله تو این سن و سال

      وقتی ما چوبمون رو میندازیم همه چیز شروع میکنه به حل شدن نمیدونم تجربه برخورد با سگ گله رو داشتین جلوش گارد میگیری آماده حمله میشی اونم شروع به سر و صدا میکنه گارد میگیره و آماده حمله میشه شاید هم واقعا حمله کنه

      ولی وقتی مثل بچه آدم از کنارش رد میشی بهش کاری نداری اونم خیلی اوکی میاد به راهش میری

      همیشه همینطوری آفرین

      ولی ما همش در حال جنگیم همش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2669 روز

        جناب آقای یوسفی .سپاسگزارم🙏🏻 وسیله ای هستیم برای جاری کردن چیزی که باعث گسترش جهان میشه .

        بله دقیقا ، دقیقا وقتی میگه باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد خودش میبرتت هرجا دلش خواست به هرجا برد بدون ساحل همونجاست . همینه .

        اصلا اصل ، تجربه اتفاقای خوبه جهان بر این پایه استواره . اما وقتی درست پیش میره که دست از پارو زدن برداریم . خودش هدایت میکنه .

        یه تجربه نابو باهاتون به اشتراک بذارم .این موضوع بعد از کامنتی که برای این فایل مصاحبه با استاد نوشتم اتفاق افتاد.

        من مدتها دوست داشتم یه کلاسی داشته باشم اما با خودم میگفتم خوب که چی ؟ میخوای چی بگی ؟ همه بلدن اون چیزاییو که میخوای بگی همه کتابای روانشناسی میخونن نیازی ندارن به تو

        بعد درخواست کردم . گفتم خدایا من میخوام اقدام کنم . اما نمیدونم چطوری . اما آماده ام . اون کاریو که فکر میکنم درسته رو پیش میبرم تو هدایتم کن و منو به مسیر درست هدایت کن .

        چند وقت بعد با مادرم صحبت میکردم بهم گفت بیا این کارو کن(کاری که همیشه بابت انجامش مقاومت میکردم )گفت میدونی چند نفر میخوان یاد بگیرن رابطه خوبو ؟ بیا کارگاه بذار .گروه بزن و توی اون به طور رایگان افرادو راهنمایی کن. این بار گفتم شاید این همون هدایته باشه بذار انجامش بدم .

        شما نمیدونید من چقدر مقاومت داشتم اما شروعش کردم .

        یه گروه درست کردم . همیشه دوست داشتم فقط با دخترا و خانومای همسن و سال خودم کار کنم . باهم تمرین کنیم . بهشون آموزش بدم . اما میگفتم اگر یه گروه بزنم همه میان . همه اونایی ک سطحشون پایینه هم میان و من میخوام فقط با اونایی کار کنم که سطح بالایی دارن . تا حدودی قانونو میدونن . اصلا همین شده بود که شروع نمیکردم . در واقع میخواستم خودم کنترل کنم همه چیزو . نمیسپردم .

        وقتی مامانم باهام صحبت کرد ، گفتم اوکی . اینبار انجامش میدم و گروه رو ایجاد کردم . شما نمیدونید خدا چقدر قشنگ هدایت کرد . اصلا از جایی که فکرش رو نمیکردم خداوند افرادی رو به گروهم هدایت کرد که اولا همه خانوم بودن .بعد هم بیشترشون قوانین رو بلد بودن اما نمیدونستن چطوری باید تمرین کنن ..

        یعنی دقیقااااا همونی که من میخواستم . بعد با خودم میگفتم خدایا خب اگر من تمرین بدم کسی توجه نکنه چی ؟ اگر حسابم نکنن ؟

        گفتم خب اوکی تو انجام بده نهایتا نمیشه دیگه ! نهایتا میفهمی یه راه دیگه درسته . پس رها باش به نتیجه فکر نکن.

        شما نمیدونید اون افرادی که اومدن تو گروهم چه افراد عاملی بودن ! چقدر متعهد .چقدر بینظییییر . برای اولین بار اینهمه عمیق درک کردم وقتی که میگن خدا داره کارارو انجام میده !

        نمیدونم تو کدوم فایل شنیدم . میگفت وقتی محمد (ص) در یه جنگی که یادم نیست پیروز شد خدا بهش گفت تو به دشمنا تیر نزدی که ! ما زدیم !

        کاشکی درک کنیم و درکمون مستمر باشه . که نجنگیم و کنترل نکنیم و بسپریم بهش . خودش درست میکنه !

        من چیو میتونم درست کنم ؟ اصلا ما چیو میتونیم کنترل کنیم وقتی خدا هست و هدایت میکنه ؟وقتی کنترل دست خودشه!

        وقتی تو مدارش باشیم خودش درست میکنه .طوری که هرلحظه شگفت زده میشیم و نمیدونیم چطوری شکر کنیم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2669 روز

    سلام به همه دوستانم. سلام به استاد عزیز و مریم جانم

    استاد این فایلو که گوش دادم تازه برام جا افتاد که چطوری باید با پول دوست بود . تا الان فکر میکردم باید خیلی راحت خرج کنم . اینطوری یعنی با پول دوستم و سفت نگهش نداشتم . البته این دید هم درسته به نظرم اما به موقع ش . من تا الان تا یه ذره پول میساختم قلبم ناآروم میشد .باااید یه جا یه خرجی میتراشیدم . تازه میگفتم من برای خودم ارزش قائلم که دارم این کارو میکنم . اصلا گاهی هم خرجای الکی و بیخودی میتراشیدم . بعد میدونید چه اتفاقی میفتاد ؟ تازه اینو فهمیدم . قدر و ارزش لوازمم هم نمیدونستم اونطور که باید . میگفتم حالا میخرم دوباره . حالا بی سلیقه ام نبودم ها اما خیلی حواسمم جمع نبود برای نگهداری درست لوازمم. من به تازگی با آدمهای ارزشمند و ثروتمندی آشنا شدم بعد خیلی بررسی میکردم .اونا خیلی حواسشون به پولشون بود . به موقه ش خریدای خوب میکردن .خیلی قدردان تک تک لوازمشون بودن و به درستی ازشون استفاده میکردن. خیلیییی خرید نمیکردن .و اون چیزاییو که داشتن رو خیلی درست استفاده میکردن. عوضش وقتی موقع خرید میشد بهترین چیزو میخریدن.‌ حالا من تاالان فکر میکردم میگفتم چقدر اینا خسیسن اما از اون طرف هم میدیدم خیلی از ویژگیهای آدمای سخاوتمندو دارن. بعد کم کم داشت تعریفم عوض میشد تا این فایلو شنیدم البته قبلا شنیدم و الان بعد پنج روز دارم کامنت مینویسم. پنجشنبه گذشته رفتیم برای داداشم عینک سفارش بدیم .منم اونجا یه عینک خیلی قشنگ دیدم و قیمت پرسیدم که بخرمش . بعد عینک آفتابی خودمو دادم تا چک کنه ببینه واقعا پولاریزه ست و یووی داره ؟ خانومه گفت واای چقدرم خط و خش داااره عینکت . بعد من با اعتماد بنفس گفتم آره ولی من خیلی باهاش راحتم و متوجه خط و خشش نمیشم و عینک نخریدم و کارمونو انجام دادیم اومدیم بیرون. حالا نمیدونم چقدر کارم درست بود . اما گفتم من به پولی که ساختم دست نمیزنم تا زمانی که باهاش احساس راحتی کنم. تا هی نخوام دخلشو بیارم. تازه یه جاهم گفتید من مقدار لباسهایی که میخرم یک هزارم درامدمم نیست .بعد من فکر کردم دیدم من تمام درامدمو میدم که برا خودم خرید کنم. و یادم افتاد یکی از دوستانم که اونم آموزشهای شمارو میبینه یکسال تعهد داده بود که فقط همون یه لباسیو که داره بپوشه و نخره تا زمانی که درامدش به یه حد مشخصی نرسیده .بعد دیدم اون چقدر از نظر مدار ثروت رشد کرده ‌چون با پول راحت شده . خلاصه که تصمیم گرفتم جسارت به خرج بدم و دیگه چیزی نخرم .چون همون چیزایی که دارم عالین. درسته فط و فراوون نیستن اما واقعا کافی هستن.‌ اینطوری قدر دان اون چیزهاییم که دارم هستم و بیشتر حواسم بهشون هست و ازشون مراقبت میکنم.

    اینطوری به کیسه پولم کمک میکنم که بزرگتر بشه . نه اینکه خودمم بزنم تو سرش .

    در نهایت ممنونم ازتون استاد و مریم جان عزیزم❤️

    لذت میبرم که یاد میگیرم ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2429 روز

    به نام الله

    خدایا شکرت

    سلام

    خدایا شکرت در این فضا هستم با استادان گرانقدر

    اول از همه که من خودمو بیرون کشیدم از بقیه این هست که به من اصلا و ابدا مربوط نمیشه که شما چقدر لباس می خرید ، چقدر لباس عوض می کنید ووو چون این برای من ترمز بوده و حلش کردم ولی از جنبه ی دیگری بهش نگاه کنیم موضوع فرق میکنه

    میتونه خرید کردن زیاد از باور فراوانی بیاد که من خودم باور به فراوانی را دارم و از هر چی خوشم میاد و دلم می خواهد به سلیقه ی خودم ، گاهی که اونم بر میگرده به خودم با سلیقه ی عزیز دلم همسرم و این از باور فراوانی میاد که اونقدر این ذهن زیادی رو دیده و این رو برای خودش هضم کرده که براش مهم نیست داره این جنس رو یا نداره ولی بر میداره با حال خوب و از ش استفاده میکنه

    استاد هر کاری که دوست دارید بکنید یعنی اونقدر من قبولتون دارم که هر کاری که بکنید از جنبه ی خوبش میگیرم و کسی که شما رو قبول داره این طور میشه

    خدا بهتون اونقدر ثروت بده تا ازش فیلم بگیرید و برای ما بزارید

    از دوستانیکه این سوالات عالی رو از شما می پرسن هم تشکر میکنم چون راه های عالی رو به ما نشون میده و راهکارهای استاد رو به ما می رسونه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    منیره صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 1457 روز

    سلامی مجدد خدمت استاد عزیزم، مریم جان ماه و تمامی دوستان خوبم.

    راستی یادم رفت از این بگم که در مدت زمانی که گوشیم شکست من شماره ی جدیدم را داخل گوشی خواهرم گذاشتم و با آن در سایت عضو شدم و فایل های رایگان تان را از مبایل خواهرم دنبال می کنم ، ایمان دارم وقتی من تکاملم را از فایل های رایگان طی کنم ان شاءالله به محصولات هم دست می یابم.

    تادید گاهی دیگر خدا یار و همراه تان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3105 روز

    به نام به تنها قدرت قانونمندی و عدالت

    سلام به همگی

    وقتی یه نفر رو میبینی تو زندگیش یسری چیزها و وسایل رو زیاد و متنوع و بخصوص نسبت به بقیه بیشتر میخره و بهشون توجه میکنه و با یه عشق خاص به اونا توجه میکنه

    بیشتر به این دلیله که قبلا خیلی در اون موارد خلاء داشته که الان داره با بدست آوردنشون خلاءهاشو پر میکنه و داره احساس شکرگذاریشو بیشتر میکنه و احساسش رو خیلی عاشقانه داره لمس میکنه که خدایا شکرت یه زمانی تو این مواردها فقط آرزوشون در وجودم بود اما الان در واقعیت زندگیم هم وجود داره،

    منم از بدو تولد در خانواده ای بودم که از خیلی لحاظ ها در زندگیم تضاد داشتم، اونم اکثرا تضادهای وحشتناک،

    مثلا در زمینه روابط سالها این خلاء بسیار بزرگ و زیاد در زندگی من بود اما از زمانی که تونستم در این زمینه باورهامو تغییر بدم و پیشرفت کنم یه مدت خیلی تجربه کردم و وقتی که دیگه خیلی از خلاءهام پر شد و از اون مرحله به بعد باورهام خیلی قوی تر شد که من توانایی رسیدن به هر چیزی هر کاری هر هدفی هر خواسته ای که بخصوص توشون خلاء دارم برسم چونکه من تو اون زمینه ها از اون همه کمبود و تضاد تونستم موفق بشم و تغییر کنم و واقعا تضادها و تغییر دادنشون بهترین و بالاترین سوخت ها و انرژی لازم برای رسیدن ما به اهداف و خواسته ها هستند چونکه من الان برا رسیدن به بقیه هدفهام بخصوص هدف اصلیم همیشه اون موفقیت های قبلی رو بیاد میارم و ذهنم تسلیم تر میشه چونکه منطق دارم براش و واقعا ذهن چیزی رو روی هوا قبول نمیکنه باید براش منطق بیاری و اینجوری خیلی راحت تر و با قدرت بیشتر میشه ساکتش کرد و بهش ثابت کرد که من توانایی انجام هرکاری رو دارم،،

    مثلا تا زمانی که من هنوز خلاءهام زیاد بود بیشتر روزهارو با رفیق های مختلف و زیاد سپری میکردم میرفتم مهمونی یا دعوت میکردم و میدونستم که خیلی برام سودی نداره اما بخودم میگفتم اشکال نداره بذار چند وقت بصورت واقعی تجربه شون کنم و بتونم با منطق به ذهنم ثابت کنم و بعد از مدتی دیگه کمرنگ میکنم این کارو و همین کارم کردم و الان بیشتر اوقات زندگیم رو دلم میخواد تنها باشم و اگر زمان هایی هم دلم بخواد با کسی باشم یا با چندتا رفیق خیلی خوب و باارزش اونم دیر به دیر یا با فردی که بیاد تو زندگیم و بشه شریک زندگی مشترکم وگرنه دیگه زیاد دلم نمیخواد همیشه تو شلوغی و در رفت و آمدهای زیاد باشم،

    استاد شما هم از اینکه اون همه کفش های بسیار زیاد و خیلی عالی رو خرید کردی خب دلیل خیلی خاص و عجیب پشتش نبود

    بلکه اون خلاءهایی که از بچگی داشتی خواستی پرشون کنی و احساس خوب بهت داده بشه که واقعا خیلی احساس خوبی دارن اون کفش های بسیار جنس خوب و قشنگ،،

    یااینکه مثلا خیلی از آدمها بخاطر باورهای فقرشون یک پنجم یا یک‌ دهم از درآمدشون رو میرن لباس،مبل،یا….میخرند

    مثلا من همین چند روز قبل گفتم لباس بخرم؟

    بعد گفتم نه همینایی که دارم استفاده میکنم و بجاش میرم‌ پولمو برا افزایش مهارت در کارم و کارهای مهمتر هزینه میکنم و سرمایه گذاری کردن الان رو خودم از خرید هر چیزی باارزشتره،،

    اما میبینی خیلی ها برا خرید های فرعی از درآمدشون که هیچ بلکه میرن قرض میکنند و وام میگیرند،خدای من این دیگه واقعا خیلی جای تاسف داره من خودم از همون بچگی راضی بودم سختی بکشم و اون وسیله مورد علاقمو موقتأ نداشته باشم اما وام نگیرم براش یا قرض نکنم بخاطرش،چونکه من با کلمه ای به اسم وام خیلی حساسیت دارم،،

    و با توکل به خداوند هرروز این باورهای ثروتساز و توحیدی بهتر و بهتر خواهند شد،،

    خب نکته اینکه آیا راهکاری هست که برا همه کارها جوابگو باشه؟؟ اول اینکه نکته ای که در هرکاری باید همیشگی باشه احساس خوبه اما هر مساله ای باید باور مربوط و راهکار خودشو بسازی و پیدا کنی

    من یادمه زمانی که بچه بودم تو مغازه کلیدسازی کاری میکردم و یه سوالی که همیشه از من میپرسیدن و منم میگفتم نه بابا اصلا همچین چیزی وجود نداره که شمافقط شنیدینش این بود که یه شاه کلید هست که همه قفل هارو باز میکنه 😆😆

    و منم میگفتم خب عزیز من خب کلیدهایی هست مثلا تا چندتا قفل مختلف رو باز میکنه اما دیگه شاه کلیدی وجود نداره که شما فکر میکنید باهاش میشه هر قفلی رو باز کرد اصلا همچین چیزی وجود نداره چونکه سیستم قفل ها با هم فرق میکنه و مختلف و متنوع هستند و ما شاه کلیدی نداریم که بگیم مثل آب هست و هرلحظه میتونه به هرشکلی در بیاد اما بازم متاسفانه خیلی ها با این جواب مخالفت میکردن و میگفتن نععع😁😆

    و فایده هم نداره یسری از آدمها نمیخوان قبول کنند

    مثلا دیدگاه من اینه که هر موفقیتی در هرزمینه ای بدست بیاری میشه از انرژی و انگیزه اش برا زمینه های دیگه هم استفاده و الگوبرداری کنی اما اینکه بگیم دیگه همه کارها یه جور سیستمی داشته باشند نععع

    بلکه هر کاری روند و راهکارهای خودشو داره و تویی که قبلا تو زمینه های دیگه موفقیت کسب کردی الان ذهنت و باورهات و خلاقیت هات و آزمون و خطاهات کمترن و بهترن همین،،

    و البته خود منم باید تو یسری مسائل دیگه بهتر رو خودم کار کنم و درکم رو بالا ببرم و ببینم چه جاهایی کج‌ فهمی دارم و بیام درستشون کنم،،

    خدانگهدار و ممنون از همگی🥰🥰❤️❤️🙏🕺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    منیره صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 1457 روز

    سلام خدمت استاد نهایت عزیزم، مریم جان شایسته و تمامی دوستانم!

    در قدم نخست استاد جانم خیلی برای تان تبریک می گم بخاطر موفقیت تان بابت برنامه قانون سلامتی که چقدر قانون عالی با تلاشی پیگیر، برای سلامتی خود و کسایی بخواهن از این قانون استفاده کنند کشف کردید و چه اندام زیبایی را برای خود رقم زدید، خیلی خوشحال شدم برای اولین بار که شمار در چنین سلامتی و اندام زیبایی دیدم.

    استاد من مدت زمانی زیادی می شود که پیام نگذاشتم در سایت دلیلش این بود که می خواستم با نتایج بزرگتر بیام و نتایجم را بنویسم برای تان.

    از این شماره برای اولین بار است که دارم پیام می نویسم و ثبت نام کردم خودمو با این شماره در سایت، که دلیلش را در لابه لای نتایجی که گرفتم برای تان می نویسم:

    اولا که تازه شروع کرده بودم با شما تقریبا نه ماه پیش، فکر می کردم همین که خواسته هایم را بنویسم و شاد باشم به خواسته هایم می رسم ولی کم کم به مرور زمان هر قدر که درکم از آگاهی ها زیاد شد فهمیدم که باید باورهای هماهنگ با خواسته هایم را بسازم، یعنی فقط فهمیده بودم ودرک نکرده بودم باز هی با گذشت زمان به درک این موضوع رسیدم که چگونه می توان باور های هماهنگ با خواسته هارا ساخت. در روند زمان به بزرگترین ترمزی که بابت خواسته هایم داشتم پی بردم و اون ترمز این بود که ماهرچه از خدا بخواهیم او به ما نمی دهد این قدر این ترمز در من مخفی بود که اگر چه روزانه هی باخودم مرور می کردم نشانه ها و اگاهی هارا و ذهنم را کنترول می کردم اما باز هم می دیدم که نه باور ندارم به این که من هر چه از خدا بخواهم او به من می دهد تا این که بلاخره در روز سوم ماه رمضان امسال نشستم و روی دفترم برنامه ریزی کردم که این ترمز را از خودم دور کنم. خوانش هر روز قرآن و مقدمه کشف قوانین زنده گی و متن نوشته های مریم جان در رابطه به برنامه عملی دست یابی به رویا ها که اگر اشتباه نکنم فکر می کنم ۱۳ جلسه بود که در کانال تلگرامی خانوده صمیمی عباس منش درج شده است ، جزء اصلی برنامه ای بود که نوشته بودم بعد از نوشتن این موارد از اطاقم بیرون شدم و آمدم روی بام نمی دانم چه شد، ناگهان گوشیم از دستم افتاد و شکست استاد من با شکستن گوشی به اندازه ذره ای هم ناراحت نشدم این در حالی بود که من از وظیفه ام به دلیل این که دوست نداشتمش استعفا داده بودم و داستانشم در پیام های قبلی ام که درسایت نوشتم البته با شماره قبلیم، درج است. و از سوی در کنار این که وظیفه نداشتم پولی هم نداشتم، این که چرا ناراحت نشدم بخاطر این بود که زیاد روی خود بابت این موضوع که شما میگید که در مسیر رسیدن به خواسته ها هر اتفاقی بیفتد چه خوب وچه بد جزء مسیر است ، کار کرده بودم . در حالیکه در گذشته ها با رخ دادن کوچکترین اتفاق ناراحت و آشفته می شدم. بعدا شکستن گوشی دیگر از فایل های شما و نوشته های مریم جان خبری نبود. بعد به این فکر کردم که الان که گوشی ندارم ونه هم فایلی از استاد ، میام قرآنی را که در خانه داریم شروع می کنم به خوانشش و تمام ریشه های( ش ی ء) و( تقوا) را از قرآن در میارم تا ببینم که آیا واقعا آن چه را من از خدا بخواهم او به من می دهد یا خیر. چون همان قسمی که برای تان پیش تر ذکر کردم این بزرگترین ترمزم بود و برنامه ریزی را هم در دفترم به خاطر همین موضوع کرده بودم، خلاصه شروع کردم به خواندن قرآن و کشیدن آیات یشاء و تقوا . استاد من هدفم فقط همین بود که ببینم خدا هرآن چه را که من بخواهم به من مدهد یا نه همین، اما معجزه وار با خواندن قرآن کم کم نه تنها که به این موضوع پی بردم که هرچه از خدا بخواهم به من داده می شود،بلکه خدارا هم شناختم ودرکش کردم و اگر چه این شناخت هنوز هم ادامه دارد،

    یعنی با یک تیر دو نشان زدم هم خدارا تا اندازه ای درک کردم و شناختم و هم فهمیدم هرچه بخواهیم به ما داده می شود واز طرفی خوشحالی و آرامشم روز به روز بیشتر می شد . باز با فهمیدن این مورد و قوی کردن این باور، با خود فکر کردم که چرا با وجودی که این باور را در خود تقویه کردم هنوز هم به خواسته هایم نرسیدم ، باز با گذشت زمان و خوانش قرآن و کنترول کردن کانون توجهم به این موضوع پی بردم که باید شخصیتم تغییر کند تا به اهدافم برسم. البته گه گاهی گوشی خواهرم را می گیرم وفایل های رایگان تان را که او هم در گوشیش ثبت کرده، می شنوم و این تغییر شخصیت را هم از فایل های تان که در مبایل او ثبت است دانستم . و این روز ها هم تصمیم گرفتم روی شخصیتم سرمایه گذاری کنم و شخصیتم را از بنیاد تغییر بدم چون به قول شما تا نحوه تفکر و عمل تان تغییر نکند منتظر نتابج جدید نباشید چون کاری بیهوده است.

    استاد عاشق شما ومریم جانم فکر نمی کنم هیچ کس را به اندازه شما ومریم جان در دنیا بعد از خدا و پدر ومادرم حتی بیش تر از مادر و پدرم، دوست داشته باشم.

    برای تان آرزوی موفقیت های بیش تر و بیش تر را از خدا خواهانم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    Morteza 1989 گفته:
    مدت عضویت: 1829 روز

    سلام بر استاد عزیزم و بانوی زحمتکش

    خدا رو بی نهایت سپاسگزارم که من رو در مسیر درستی قرار داده و روز به روز به سمت خوشبختی نامحدود و تمام نشدنی در حال حرکت هستم ، استاد جان حرف به حرف جملاتتون کاملا حقیقته و همه چی در ذهن ماست ، کنترل ذهن یعنی کنترل زندگی خودمون ، انسان در دنیا عمر محدودی دارد و چه خوب میشه انسانها با آگاهی از قانون دنیا بتونن زندگی رو بکام خودشون شیرین کنن ، مرسی ازتون استاد ، در پناه حق باشین 🌸🌸🌸🌸🌸👌🌸🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏✋✋✋😍😘😇

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    میثم رخشان گفته:
    مدت عضویت: 2180 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به همه عزیزانم

    سلام به استاد عشق

    خدارو شکر میکنم بابت تمامی نعمت هایی که به من داده خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت سلامتی که دارم کسب و کار پر رونقی که دارم هر روز درامد من عشق من ارامش من دارایی من خوشبختی من داره بیشتر و بیشتر و بیشتر و بیشترتر میشه به لطف یگانگی خالق

    چقدر دوست دارم اون تایید مریم خانم که تایید میکنه صحبت های استاد رو اصلا اون عشق سرشار رو اون علاقه شدید رو اون توی چشم های مریم خانم دیدم با چه اشتیاقی چشمانش رو باز میکنه و با تکون دادن مکرر سر این صحبت ها و این عشق رو تایید میکنه

    اما شاه کلیدی که استاد بهم داد باور به این بود که بله درامدت اونقدر زیاد باشه که هزینه هات بشه یک هزارم تابحال به این قضیه فکر نکرده بودم حالا ما ی مقدار هزینه داریم ولی اون هزینه ای که برای خودمون برای خودم باید بکنم باید یک هزارم درامدم باشه اصلا این باوره که باعث میشه هر چی میبینی در صورتی که پری ازش بخری و لذت ببری ازش

    و این باور که همهچیز میشه ساده بشه اما ساده تر از اون نه و این تکامل میخواد

    خوب و چقدر عاشق این تکامل هستم میبینم توی زندگی خودم داره سپری میشه این تکاملو همه چیز مثل ی پیریزی ساختمون داره محکم جلو میره و الان نگاه میکنم و هر چی جلو تر میرم یقین پیدا میکنم به این تکامل

    درامد تکاملی میره جلو

    عادات خوب تکاملی میره جلو

    روابط خوب تکاملی هستش

    خوشبختی با یه احساس خوب و ارزشمندی تکاملش رو طی میکنه

    سلامتی تکامل میخواد

    توحید تکامل میخواد و درک این موضوع اینه که برگردی و مسیر رو نگاه کنی و اونوقت متوجه میشی

    خوب زمانی که شروع به استفاده از فایل های استاد کردم تغریبا چیز خاصی نبود اما این امید و این انگیزه سبب شد که کم کم ارام ارام به همه چیزهای که میخوام برسم و این ادامه داره چون سقفی نداره من اگه استاد رو ببینم میبینم که از لحاظ روابط خیلی کار دارم از لحاظ درامد خیلی کار دارم مثلا از لحاظ لباس خریدن و این به من میگه ببین وقتی با این همه موفقیت استاد برای خودش سقفی تایین نکرده پس بدون سقفی وجود نداره

    خدار وشکرت سپاسگذارم استاد عزیز بابت این اگاهی نابی که به اشتراک گذاشتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    ایوب عبدی گفته:
    مدت عضویت: 1985 روز

    سلام به استاد،خانم شایسته و همه عزیزان

    وای استاد ✋ هر وقت که ازتون یه فایل میبینم میگم این طلاس این الماسه البته میدونم ربط به مداری که توش هستیم داره و هربار خداوند به سمت آگاهی هایی مارو هدایت میکنه که لازمه

    واقعا یکی از بزرگترین مشکلات من همین موضوع بوده موضوع رفیق شدن با پول (خانم شایسته ازتون سپاسگزارم که تو فایل ها به یه سری مسائل که مطمئنا حستون بهتون میگه اشاره میکنین و نادیده نمیگیرینش) از بچگی یادمه که همیشه این مشکل رو داشتم همیشه وقتی یه پولی دستم میومد انگار یه مشکلی بود نمیدونم انگار اون جیبی که پول توش بود سنگین تر بود و حسم یه جوری بود همش دنبال یه چیزی می‌گشتم که بخرم تا پوله بره چون معنی نمیداد پول تو جیبم باشه منطقی نبود چرا باید باشه.همیشه کار میکردم خوبم کار میکردم پول درمیاوردم ولی همیشه هم بی پول بودم.وقتی که یکم بزرگتر و عاقل‌تر شدم و نگران این موضوع شدم تازه اون موقع میدادمش به یه چیز بدرد بخور به قول خودم چون در هر صورت خرج میشه چرا خرج یه چیز خوب نشه. هنوزم همینطوریم یه مقدار پول دستم اومده و همش دنبال خریدنی هستم البته دارم کار میکنم و خودمو کنترل میکنم ولی باز هنوز تو این مورد خیلی مشکل دارم(دوستانی که تمرینی در این مورد میدونن لطف کنن برام بنویسن ممنونم).خدایا شکرت که به این فایل هدایتم کردی 🙏 یه مدته انگار خدا همه کاراشو ول کرده و فقط دنبال اینه که من مشکلم چیه (بهم بفهمونه) و چطوری باید حلش کنم.البته اینم بخاطر همون جهاد اکبری که استاد میگفتن و دارم بشدت روی خودم کار میکنم و خداوند هر بار جواب هارو زودتر و ساده تر بهم میگه احساس میکنم کم کم دارم راه میفتم،خدایا شکرت

    استاد جانم ازت سپاسگذارم ✋💙🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: