اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد خیلی خوشحالم دارم اولین کامنتم رو بعد از این همه مدت عضویتم در سایت قرار می دهم .
همیشه با خودم می گفتم چرا بین این همه آدم هم سن من که دور و بر خودم می بینم خدا من رو با سایت و این مسیر آشنا کرد
چرا تو مدرسم بین تمام هم کلاسی هام و دوستام من با سایت استاد آشنا هستم
(فکر میکردم خداوند من رو انتخاب کرده)
به خدا میگفتم خدایا خودت به من جواب بده
روزی چند بار از خودم و از خدا میپرسیدم چرا و می دونستم وقتی در فرکانسش قرار بگیرم خدا جوابم رو میده
و هر بار هم بابتش شکر گذاری میکردم و میکنم ، روز ها وشب ها وقتی با خدا شروع به صحبت میکردم ،اشک شوق میریختم و میگفتم خدایا مرسی که من رو انتخاب کردی.
وقتی این فایل رو گوش می دادم در همین فایل جواب سوائلم رو گرفتم .
در پاسخ استاد به سواله: اگر تمام ثروت و دستاوردهای خود را از دست بدهید و تبدیل به یک آدم عادی شوید در حالیکه همین میزان درک از قانون را دارید، چقدر طول می کشد دوباره به جایگاه کنونی برسید؟
بعد از پاسخ استاد یادم افتاد که قرآن میگه انسان از قدرت اراده برخورداره و می تواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد .
و فهمیدم من انتخاب کردم که در این مسیر باشم و خدا وقتی انتخاب من رو دید هدایتم کرد هرچی من بیشتر این مسیر رو برای زندگی خودم انتخاب کردم و به انتخابم تعهد پیدا کردم خدا هم بیشتر من رو هدایت می کرد
فهمیدم که خدا از تمام آدم های جهان نمیاد خیلی رندوم بگه باشه من تورو انتخاب میکنم که تو این مسیر قرار بگیری
فهمیدم این یکی از عامل های هست که من نگاه از بالا به پایین دارم به هم سن های خودم یا کسانی که سنشون از من بالاتره چون من احساس میکنم من فرد انتخاب شده هستم
اما نه من یک روزی با توجه به نشونه های که خدا برای هر فردی میفرسته و هرکسی نسبت به فرکانسی که در اون وجود داره اون نشانه هارو میبینه و با توجه به اختیاری که خدا براش گذاشته این مسیر رو انتخاب میکنه
پس دوستانم ، هم کلاسی هایم ، حتی اون فردی که خیلی زیاد ایمانش به خدا ضعیفه هم می تونه یک روزی این مسیر رو انتخاب کنه
می تونه خیلی از من بیشتر رو خودش کار کنه
می تونه نتیجه های بالایی در زندگیش بگیر که تو به خودت بگی واقعا این همون آدمه ؟
پس فرد انتخاب شده ای وجود ندارد خدا برای همه بنده هاش فرصت رشد گذاشته
خدا همه بندگانش رو دوست داره
و هر روز به خودم یادآوری میکنم که : روزی که ما به این دنیا آمدیم خداوند بخشی از وجودش رو در هر انسانی قرار داد
همین باور به من کمک کرد تا در زندگیم رو مخ ترین افراد زندگیم دیگه رو مخ نباشن
و کمتر آدم ها رو قضاوت کنم
و خدایا ممنون بابت تمام قوانینی که در این جهان قراردادی
خدیا شکرت بابت استاد و این سایت پر از نتیجه های قشنگ و فایل های که روز به روز قلب من رو نزدیک تر به خدا میکنه .
سلامی که از جنس نام زیبای خداست ، به شما همکلاسی خوبم خانم قاسمی عزیز،
به نکته ی خیلی خوبی که روزگاری هم بخشی از فضای ذهنی من بود اشاره کردید و خواستم بگم این نگاه از بالا به پایین به دیگرانی که فکر میکردم مثل من اهل مطالعه یا تفکر الهی و مثبت نبودند من هم روزگاری داشتم و راستشو بخواید کمی هم بابتش احساس غرور میکردم ،
تا اینکه خدا توجهم رو به یه سری افراد و سرگذشت هاشون جلب کرد و اوتها رو دیدم و نشونم داد اتفاقا افرادی رو که شاید روزی حتی قابلشون نمیدونستم جواب سلامشون رو بدم حتی بهشون نگاه کنم از بس توی مسیر اشتباه بودند و من گمراه و نادون میدونستمشون ؛ تز معتاد های رفیق باز گرفته تا لات های چاقو کش تا کسانی که مشکل اخلاقی و جنسی داشتند.
ولی
ولی
خدا رو شاهد میگیرم
بعد چتد سال که نگاه میکنی بهشون شخصیت الانشون منتهی آرزوی من شده!!
یعنی جهان و خدا و همت خودشون جوری شرایطو براشون عوض کرد و جوری تغییر کردند و جوری نتیجه گرفتند و به چنان عزتی رسیدند که من آرزوی اون موقعیت های الانشون رو دارم و اون ها کسانی بودند که صدها قدم از یکی مثل من عقب تر بودند ولی روزی بیدار شدند / همت کردند و ندای خدا رو که مثل نور خورشید بر همه میتابه و کسی ازش محروم نیست رو شنیدند و حرکت کردند و خدا هم به دادشون رسید با انبوهی از مددهای غیبی و شدند اونچه که منی که فکر میکردم خیلی بهترم بهشون الان غبطه میخورم.
و این یکی از بهترین درس های زندگی منه که نه به خودم غره بشم و نه از رحمت خدا هرگز نا امید بشم.
و از شما ممنونم که با کامنت قشنگ و با ارزشتون باعث شدید بار دیگه این نکته رو به خودم یادآور بشم.
با نام او که هستی بخش جهان است، سلام به همهی شما، دوستان عزیزم.
دریافتیهای من از این فایل که خیلی حالم را خوب کرد، حالی که باید با تکرار و تکرار این باورها و طرز فکر دائمیش و پایداری کنم. منم مثل خیلیها عجول و کمالگرا هستم علت این که هنوز به ثبات نرسیدم هم همین هست اما امروز یک لایه رو دیدم با چشم جانم به لطف الله، من حالم خوب میشه روی فایل کار میکنم اما این حال خوب رو ارزشمند نمیدونم، مثل استاد که گفت گوهر و الماس میدونسته و میدونه نمیدونم مدتم میگم باید یه کاری کنی، کو نتیجه ، کو تغییر و تمام اینها مساوی برای من دلسردی و ترس و اضطراب و دور و دور تر شدن از تمرین ها و کارکردن روی خودم بهترین قسمت برای من که این جور مواقع به خودم یادآور بشم و نلغزم تیکه آخر فایل که استاد گفتمن خیلی تلخترین ها رو اونجا دیده بودم بعد احساس خوب برای من شده بود جواهر ، احساس ارامش، احساس شادی و لذت و عشق برای من شده بود مثل یک الماس چون نداشتم بعد نتیجه همون احساس بود نه نتیجه مالی چون تو جهنم زندگی کرده بودم احساسم داشت خوب میشد عین این بود که اومده بودم تو بهشت دیگه باید این بهشت رو ادامه میدادم دیگه منطقی هم همین بود چون واقعا بهم خوش میگذشت با بااون تغییر دیدگاه و احساس جدیدی که داشتم اصلا یه آدم دیگهای شده بودم تو یه دنیا دیگه زندگی میکردم اصلا نیاز نبود خیلی به خودم فشار بیارم که تو مسیر باشم من بد بد شو دیده بودم و آنقدر درد داشت برام که اصلا یه لحظه هم فکر نمیکردم برگردم به اون سمت این حرفها، من رو یاد خودم انداخت که چقدر ناشکرم، چقدر مسیر رو مدام از یاد میبرم و کلید اصلی شادی و نشاط رو فراموش میکنم و میشه این نتایج زندگیم، همون جور که استاد فایل قبل گفت این حرفها برای من حکم آگاهی هایی رو داره که حالم رو دگرگون میکنه، آرامش میدهد بهم و برای این که پایدار باشه باید بارها و بارها بهش فکر کنم و باخودم تکرار کنم. کلید همین احساس خوب و آرامش قلبی چیزی که باید پایدار بشه این هست، چیزی که باید بهش برسم و بشه بخشی از زندگیم همین آرامش از تغییر دیدگاهم هست و لاغیر.
اما درباره تکامل این اولین بار نیست که فایل رو گوش میکنم ولی برای اولین بار متوجه این مطالب شدم، قبلا میگفتم بر اساس برداشتم از این مصاحبه طرف برای اولین بار وارد بیزینس و شغلی میشه و نتیجه میگیره پس منم میتوانم اما من نشنیده بودم این حرف استاد رو که گفت ترامپ، زین الدین زیدان هر کدام در کسب و کار جدیدی که وارد شدن پیشرفت کردن چرا؟ چون قبلا به موفقیتهایی رسیده بودن، راه و بلد بودن، قانون رو میدونستند و از همون قانون که تو صنعت های مختلف ترامپ برای رسیدن به هدفهاش استفاده کرد از همون قانون هم برای شرکت در ریاست جمهوری و برنده شد. زین الدین زیدان از همون قانون و باور و مسیری که برای یکی از بهترین بازیکنان فوتبال جهان شدن استفاده کرد برای مربیگری هم استفاده کرد و نتیجه گرفت حالا نکته کجاست؟ درک و یادگرفتن یک مسیر و قانون ثابت که برای همه چیز جواب بده که این نیازداره به تمرین و تمرین و به هیچ وجه کار یک شب و یک روز نیست. کاری نیست که بشه توش عجله کرد باید مسیر رو طی کنیم و لذت ببریم باید با گوشت و پوستم درک کنم تا بشم یکی از همین الگوها
اون جایی که استاد گفت تعداد روزهای عضویت نشان دهنده این که کی بیشتر نتیجه میگیره نیست.مثل میخ و بتن به من کمک میکنه جاهایی که نتایج دوستام رو میبینم و خودم میبینم هیچکاری نکردم احساسم بد نشه و این منطق که این فرد از مدتها قبل آمادگی پیداکرده ضربه زده به میخ الان من تنها دارم ضربه آخر رو میبینم. منم هم وقتی استمرار داشتم باشم. میتوانم به خواسته هام برسم. میتوانم در مدار این موفقیت ها قرار گیرم این حرفها تب و تاب و عجله من رو کاهش میده و این که این بنده خدا تکامل رو طی کرده درس هاش رو گرفته و الان داره نتیجه میگیره پس قانون جواب میده.
خدایا بی نهایت خوش حالم برای درک این قوانین و آگاهی ها از این فایل.
باسلام و احترام خدمت استاد عزیزم، مریم جان عزیزم و همه ی دوستان خوبم در این سایت️
خداروشکر میکنم که این فایل رو هم گوش کردم نوت برداری کردم و کامنتهای دوستان رو خوندم و یکی از ترمزهای ذهنمو که به جای سعی در اثبات و درست بودن قوانین سعی در پیدا کردن مثال هایی میکرد که قوانین رو برام نقض کنه یجور شک و تردید که اگه واقعا قوانین درسته و خدا براش کافیه چرا فلانجا گفتی توکل برخدا نشد و … درحالیکه من میگفتم توکل برخدا ولی توو دلم پر از شک بود که اگه نشه چی و همین اگه ها باعث رقم نخوردن خواسته م میشد خدارو شاکرم که این موضوع رو درک کردم و ازش خدایت میخوام برای برداشتن این ترمز
نکات فایل :
اتفاقات رو خودمون با افکارمون رقم میزنیم استاد وقتی این موضوع رودرک کردند شروع به کار کردن روی خودشون کردند و وقتی نتایج کوک رخ میداد ایشون رو مطمئن تر میکردند که خلق اتفاقات با افکار واقعیت دارد و همین توجه به نتایج کوچک مثل زنگ زدن یک دوست یا مسافر دربستی و … باعث دلسرد نشدن ایشان به علت رخ ندادن نتایج بزرگتر نشد و به کار کردن روی خودشون ادامه دادند البته گاهی انسان ناراحت ودلسرد میشه ولی نه اینکه قانون جواب نمیدهد . افکار اتفاقات رو رقم میزند ورودی ها افکار رو بوجود میارن پس ما باید آگاهانه ورودی هامون و افکارمون رو کنترل کنیم و آگاهانه یکسری باورهارو ایجاد کنیم و سپس از طریق اومدن ایده ها، افراد وشرایط به مسیر خواسته هامون هدایت میشویم . استاد وقتی به این درک رسیدند با اطمینان از خواسته هاشون صحبت میکردند.
من در ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف مشکل دارم؟؟؟
باید روی عزت نفس کار کنیم به علت باورهای محدودکننده ای که از قبل داشتیم مثل اینکه زشته با جنس مخالف حرف بزنیم و اون اعتماد به نفسی که از ما گرفته شده باعث عدم خودباوری و احساس بی ارزشی در ما شده است و اینطوری فکر کنیم که چون فلان دختر زیبا و تحصیل کرده است و یا فلان پسر پولدار و با کلاس است مارو آدم حساب نمیکنه و عدم خودباوری برای شکل دادن رابطه میشود . من خودم این قضیه پاشنه آشیلم هست ولی تجربه به من نشون داده وقتی با پسرهای خیلی های لول ارتباط برقرار کردم هرجا ترس از دست دادن داشتم خیلی زود از دست دادم و هرجا خودم رو لایق دونستم اون رابطه تا هروقت که من خواستم ادامه پیدا کرده و خیلی عمیق درککردم این افکاری که ما داریم که فلان پسر دنبال زیباتر از منه دنبال پولدارتر از منه و … فقط توو ذهن خودمونه و اصلا واقعیت نداره اینارو خودمون ساختیم . اگر میخواهیم تغییر کنیم باید خیلی بیشتر روی خودمون کار کنیم اینکه یه جمله بشنویم تاثیری ندارد بلکه باید یک روند تکاملی رو طی کنیم تا نتیجه بوجود بیاد .
اگر تمام ثروت وشهرتتون رو از دست بدین و به یک آدم عادی تبدیل بشید ،چقدر زمان میبرد تا به همین جایگاه برسید ؟؟
استاد گفتند اول اینکه من همین الان هم یک آدم عادی هستم و اصلا علاقه ندارم که بقیه فکر کنند من عجیب غریبم یا خداوند لطف خاصی به من داشته یا یک ویژگی خاص در وجود من باعث کسب نتایج من شده است نه من یک آدم کاملا عادی هستم با همان ترس ها، نگرانی ها، خصلت ها، کفر و شرک هایی که در وجود همه ی آدم هاست فقط از یک زمانی تصمیم گرفتند روی خودشون کار کنند و استمرار داشتند وبه هیچ عنوان اینطور نیست که استاد به یک دلیل خاص از بقیه بالاتر باشند . اگر تمام ثروت و شهرتم رو از دست بدم هیچی نمیشه!!!هیچ اتفاق بدی نمی افته حتی ممکنه با جسارت بیشتری ماجراجویی کنم هرچند وقتی کسی درمدار درست باشد هیچچوقت این اتفاق نمی افتد که همه چیزشو از دست بده مثل وارن بافت یا بیل گیتس درواقع برای هیچکسی که در مسیر درسته و یک مدت زمان طولانی این روند درست رو طی کرده هیچوقت این اتفاق نمی افته به این دلیل که یکسری چیزها رو در ذهنشون ساختن که به اینجا رسیدند و اونها به درستی ساخته شدند که نتایج به این بزرگی رقم خورده است و به راحتی خراب نمیشوند . وقتی در مسیر درست هستیم به راحتی به قبل برنمیگردیم و اتفاقات جوری رقم نمیخورند که از بالا به پایین بیفتیم مگر اینکه پایه ها درست نباشند و فرد تکاملش را طی نکرده باشد و یکسری اتفاقات یک شبه رقم بخورد . مثلا کسی که 20 سال ورزش کرده به راحتی از لحاظ جسمی ضعیف نمیشود حتی اگر دیگه ورزش نکند . مثل اقای علی دایی و مهران مدیری و … که یکسری بالا و پایین شدن ها براشون اتفاق افتاده و موج های سینوسی داشتند ولی هیچوقت از بالا به پایین نیفتادند و خیلی زود به بالا بذگشتند حتی نتایجشون بزرگ تر هم شده است لذا وقتی ما خیلی خوب روی باورهامون کار میکنیم و باپرهامونو به صورت بنیادین تغییر میدهیم که نشانه ی آن پایدارشدن نتایج برای سالها است یک شبه چیزی را از دست نمیدهیم .
چرا تحول و تغییر نتایج و باورها برای بعضی از افراد نسبت به بقیه سریع تر و با مقاومت کمتری رخ میدهد؟؟چرا روند کنترل ذهن و شکل گیری شخصیت توحیدی برای بعضی ها سریع تر است ؟؟
استاد گفتند که من فکر نمیکنم کسی با یک جمله متحول شود مثل اینکه یک نفر 51 ضربه به میخ میکوبد و در ضربه ی 51 م به دیوار فرو میرود و کسیکه فقط ضربه ی 51 م را دیده باشد میگه چقدر راحت با یک ضربه میخ رو به دیوار کوبید و چه آدم جادویی است !! لذا ممکن است برای جوانه ای که در دل خاک است کلی اتفاق رخ داده و رشد کرده و بعد از به سرعت از دل خاک خارج شود و ما فقط نتیجه را میبینیم و اتفاقاتی که در دل خاک رخ داده را نمیبینیم مثل پیرزنی که هرروز به مدت یک سال یک گوساله را روی شانه ش میگذاشت و از تپه بالا میرفت بعد از یکسال توانست همان گوساله رو که گاو شده بود از پله های قصر شاه بالا ببرد و پسرش را از اعدام نجات دهد چون عضلاتش به مرور تنومند شده بود کسی که این صحنه ی اخر رو ببینه تعجب میکند ولی وقتی کل قضیه رو بدونیم نتیجه برامون تعجب آور نیست.
حتی برای حر بن ریاحی که تحول لحظه ای رخ داد، قطعا یک ایمانی در او بوده است حالا تحت تأثیر جامعه به یک سمت دیگه ای رفته بود ولی در درونش پاکدامنی و راست کرداری و ایمان بوده و در یک لحظه تصمیم گرفته از آنها پیروی کند و اینطور نبوده که بدذات باشه و یک شبه عوض شود . استاد همیشه میگن افرادی از برنامه های من استفاده میکنند که آمادگی تغییر رو داشته باشند و به همین دلیل میگن که آموزش های من برای همه نیست و برای عده ی خاصی است که وقت و انرژی میگذارند و روی خودشون کار میکنند و برای تغییر اشتیاق دارند و از لحاظ مالی و ذهنی توانایی دارند . بنابراین بعضی افراد وقتی وارد برنامه های استاد میشوند یکسری نتایج بزرگ میگیرند یعنی هیلی کارهارو کردند ولی ضربه ی آخرو نزدند و وقتی استاد ضربه ی آخر رو توضیح میدهد و انجام میشود یک سری نتایج بزرگ میگیرند و بعضی دیگر مدت عضویت و کامنت نتایجشون رو میبینند و میگن چرا در مدت زمان کم چنین نتایج بزرگی ایجاد شده است هرچند مدت عضویت ملاک نیست چون مهم تمرین کردن است و باید این حرف هارو باور کرد و استفاده کرد تا تاثیر داشته باشد. اون مقداری که با قدرت و تمرکز و عشق و باور روی خودمون کار میکنیم اون تاثیر اصلی رو داره
استاد بارها گفتند که وقتی روی خودمون کار میکنیم از همان شغلی که داریم درآمدمان افزایش میابد و تغییر از همان جایی که خستیم شروع میشود و بعد خودبخود به مسیرهای بعدی هدایت میشویم نه اینکه حتما لازم باشد شغلمون رو تغییر دهیم از همون شغل و نقطه ای ک هستیم با همان کاری که میکنیم و استعدادی که داریم با تغییر باورها وضعیت مان تغییر میکند و درآمدمان بیشتر میشود و نیازی به تغییر کشور وشغل و هرچیز شبیه به این نیست .
اگر استاد به عقب برمیگشتند بیشتر از زندگی لذت میبردند و بیشتر مطمئن بودند از اینکه خداوند بهشون همه چیز میده لذا احساس بهتری داشتند و به مسیرهای بهتری میرسیدند و روی همون باورهایی که کارمیکردند که قبلا و هنوز کار میکنند مثل باور فراوانی یا معنوی بودن ثروت چون با کار کردن روی همون باورها به این نتایج رسیدند . مثل ترامپ که در کار املاک و برنامه های تلویزیونی موفق شد و در اولین باری که برای ریاست جمهوری کاندید شد ویروز شد چون قانون رسیدن به موفقیت رو بلد بود .
چیزی که باعث تداوم کار کردن روی قوانین میشه نتایج است نه لزوما به شکل پول و ثروت بلکه احساس خوب و آرامش.
خیلی سپاسگزارم از استادان عزیزم . چقدر لذت بردم از کامنت تنگلیسی با بیشترین امتیاز و عزمم رو راسخ کرد برای مطالعه ی زبان خدایا شکرت️️
با خوندن سوال این بخش یاد دوره بینظیر احساس لیاقت افتادم، نمیدونم چرا. اما احساس میکنم اونجا به این سوال جواب داده بودم. اما اینجا، امروز مجدد پاسخ میدم؛
چطور انگیزه خودمون رو حفظ کنیم؟
این کار فقط و فقط یک جواب داره و اون هم این کلمه است : «یاداوری»
باید مدام به یاد خودمون بیاریم که در ابتدای کار چرا شروع کردیم؟ انگیزهنامهای که در شروع مسیر نوشتیم رو بارها و بارها مرور کنیم.
باید مدام به خودمون یادآوری کنیم چه نتایجی گرفتیم، حتی اگه اون نتایج در ظاهر بسیار کوچک و کماهمیت باشند.
و در نهایت باید مدام به یاد بیاریم که «تکامل» بخش جداناشدنی در هر خواسته هست و با صبر فعال که همون صبر توام با امید و حال خوب هست، منتظر ظهور نتایج دلخواه باشیم.
و اما بریم سراغ برداشتهای من از توضیحات این فایل:
• کسی که از راه درست نتیجه را خلق کرده باشد به راحتی از دست نمیدهد، راه درست یعنی کسی که با صبر و امید، تکامل خود را گذرانده باشد.
• وقتی نتیجه بیاد، انگیزه داری که مسیر رو ادامه بدی و این نتیجه فقط پول نیست، بلکه احساس خوب، آرامش و شاد بودن از نتایج فوقالعاده شمرده میشوند.
• تلاش افراد برای موفقیت مثل کوه یخ میمونه، بخشی که دیده نمیشه در زیر اقیانوس قرار داره درحالی که ما فقط قسمتی که روی آب هست رو میبینیم.
فایل خوبی بود، لذت بردیم،
امیدوارم در پایان این مسیر شاهد شخصیتی باشم که متفاوت و بهتر از شخصیت فعلی من هست.
امروز یکی از عجیب ترین و شگفت ترین روزهای زندگیم بود
هرچی پیش میرم اصلا هیچ روزی نبوده که عین روز قبلم باشه
دیگه داره هر روزم خیلی متفاوت تر از روز قبلم میشه
پیام خدا برای امروز من :
لذت ببر و عشق و حال کن
خدا کاراتو انجام میده
به هموار ترین شکل ممکن
امروز که بیدار شدم داداشم رفته بود سرکار، صبحانه مون خوردم و رنگ روغن و سه پایه و وسایلای نقاشیمو برداشتم و بردم تو حال تا اونجا کار کنم
دیگه پنج شنبه ها و جمعه ها که داداشم میره سر کار من تو حال نقاشیامو انجام میدم که هم از نور طبیعی خورشید که از پنجره شرقی مون میتابه استفاده کنم و هم لذت ببرم
از ساعت 10 تا 1:30 تمرین رنگ روغنم رو انجام دادم
باورم نمیشه
من از وقتی شروع به کار کردم ، تمرکزمو دادم به گوش دادن به صدای ضبط شده خودم که برای باور عشق و مودت و عزت نفس ضبط کرده بودم
همینجوری با دقت گوش میدادم و حواسم به گفته های خودم بود و لذت میبردم و میخندیدم
اصلا متوجه نشدم کی کارم تموم شد
به قدری کارم ریزه کاری داشت و طرحم برای رنگ روغن کدو و تخمه داره و یه عالمه داخلش ریش ریشی داره
من که روزای قبل با سختی میتونستم انجام بدم و حتی 10 تا بیشتر قلمو برمیداشتم
اما الان با یه قلمو کلش رو رنگ کردم ، حتی جاهای ریز رو
چی دارم میگم من
رنگکردم چیه
من کاری نکردم که
من داشتم با گوش دادن به باورای قوی لذت میبردم و میخندیدم
اینجاست که یاد حرف استاد میفتم
میگفت
من عشق و حال میکنم خدا داره کارامو انجام میده
و تقسیم کار کردیم با خدا
دلم میخواد به منم یاد بده که باهم تقسیم کار کنیم
و خدا داشت دستمو حرکت میداد
به قدری محو گوش دادن بودم که اصلا متوجه نشدم کل طرح کدو رو کار کردم
و یه چاقو هم وسط کدو بود اونم رنگ زدم
چقدر شگفتی
خدایا شکرت
دلم میخواد بهم آموزش بدی که مثل الان شاد باشم و لذت ببرم با تکرار باورهای قوی در همه جنبه ها و تو همه کارهای منو به هموار ترین شکل ممکن انجام بدی و من فقط لذت ببرم
ببین چقدر همه چی آسونه و وقتیایی که من تکرار نمیکنم باورای قوی رو ،فکر میکنم باید تقلا کنم ،حتی در رنگکردن نقاشی
حالا اگه روزای قبل بود یه تیکه رو به زور کار میکردم اونم با ترس که یه وقت خرابش نکنم
اما چقدر راحت پیش رفت
اصلا هیچ گونه نگرانی نداشتم
انگار تازه فهمیدم تمرکز صد در صد یعنی چی؟
و البته باید انقدر اینجوری تمرین کنم تا بره تو وجودم و ناخودآگاه انجامش بدم
یعنی همین لحظه ای که من 3 ساعت و نیم ،حتی تو زمان کم ، کل طرحم رو رنگ زدم و به قدری دقیق و زیبا شد که فکرشو نمیکردم
به قدری محو گوش دادن به باورهایی برای عشق و مودت و عزت نفس بودم که با صدای خودم ضبط کرده بودم و 4 تا فایل شده بود که هرکدوم یک ساعته بودن
به قدری لذت میبردم که کل اون 3 ساعت و نیم رو لبخند به لب داشتم و حتی صدای خودمو که ضبط کرده بودم و با لبخند ضبط کردم و حتی بین کلام هام به قدری با لذت میگفتم و ضبط میکردم که میخندیدم
از شنیدن صدای خودم میخندیدم و لذت میبرم
خدایا شکرت
من اگر سعی کنم مثل امروز تمرکز بذارم روی هر کاری
خود به خود کارهام انجام میشن
اصلا من تو دنیای دیگه ای بودم
اصلا هیچی رو متوجه نشدم
چقدر زیباست این تمرکز
یاد فایل انیشتین که استاد درموردش گفته بودن میفتم
دلم میخواد از این به بعد بیشتر تمرکز رو تمرین کنم تا یاد بگیرم
خدایا شکرت
وقتی کارم تموم شد با تعجب گفتم چقدر زود تموم شد چقدر ریز و درست کار شده
خدایا شکرت
بعد شروع کردم به انجام کار نیمه تمامم
جدول های رنگ شناسی رو رنگ کردم و رنگ ساختم
دو ماه از جدول های رنگ شناسی گذشته و من مدام فکرم درگیر بود که ایراداتم رو برطرف کنم و ببرم استادم ببینه
جدیدا استادم سرکلاس میگفت که بچه ها نذارین هیچ کدوم از کارای تمرین کلاسیتون ناتمام بمونه
تمومش کنید و تثبیت کننده اش رو بزنید و هیچ وقت کار رو نصفه رها نکنید
و یه هنرجویی از یزد میاد که کارش خیلی عالی هست و استادم خیلی تعریفش رو میکنه که با اینکه نمیاد اما داره تلاش میکنه و کاراش عالیه
این حرفش به من برخورد، که استادم خیلی ازش تعرقگیف کرد گفتم استاد کار منم درست بود؟ گفت آره
این هفته که سرکلاس بودم یادم اومد اول هر ماه میاد تهران
و استادم گفته بود هیچ کس جدول رنگ شناسیش رو تکمیل نکرد بیاره و از اون دختر خواست که کارش رو بیاره تا عکس بگیرن
وقتی من اینو شنیدم گفتم استاد کار منم درست بود گفت آره اما تکمیلش نکردی که عکس بگیریم
این حرفش سبب شد من حس رقابت داشته باشم با همکلاسیم و گفتم وقتی اون از راه دور میاد و تلاش میکنه
منم تلاش میکنم پس منم جدولارو زودتر از اون تکمیل میکنم و میبرم استادم ببینه
و من امروز رنگ ساختم و انجام دادم
به قدری زیبا و درست شد که کلی کیف میکردم
وقتی غروب شد
بعد اذان بود
17:54
نمیدونم چی شد خود به خود گفتم
محبوبم ، مقصودم ، سرورم ، ربّ من هرچی تو بگی
در مورد خواسته عشق که ازت داشتم و در مورد همه خواسته هام هرچی که تو بگی
ربّ من ، یادم بده که بگم هرچی خدا بخواد
ان شاء الله
در هر کاری تو رو یاد کنم
همیشه بگم
اینو گفتم و دیدم عموم زنگ زده ،بهش زنگ زدم گفت طیبه میتونی حاضر بشی بیای سمت خونه ما
آخه عموی من از این کارا میکرد اما خیلی وقت بود از این کارا نکرده بود و این یه نشونه بود برای من که من هر روز دارم تو دفتر تمرین ستاره قطبیم مینویسم که من دوست دارم هدیه بزرگ ازت بگیرم خدای من
و از وقتی هر روز دارم هدیه عشقش رو میگیرم
پر رو تر شدم
هر روز مینویسم هدیه های مختلف میخوام
دیگه نمیدونم چی
خدا خودش خوب میدونه
به قول استاد عباس منش که در قرآن آیه شو میخوندن ،خدا از باطنمون آگاهه
پس من فقط هدیه رو میخوام و خدا خودش میدونه چه چیزهایی میخوام و یکی یکی بهم عطا میکنه
و من دقیقا چند روزی بود دلم میخواست یکی کباب بگیره
من حاضر شدم و رفتم ظرفای خواهرمو به خواهر زاده ام دادم و رفتم
امروز و دیروز همه اش احساس میکردم باید پاسخی که از دوستان برای فایل مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» – صفحه 22
اومده
دقت کنم و حس میکردم یه پیامی داشت اما نمیدونستم چی
وقتی رفتم و رد پای خودم رو برای این فایل خوندم متوجه شدم اون روزا که رد پامو نوشتم دو تا چیز رو انجام ندادم
یکی گوش دادن به قسمت 7 برنامه زندگی پس از زندگی بود
یکی هم دستامو با لباسم خشک کردن بود که خدا تاکید داشت که بعد شستن دستات ،با لباست خشک نکن
و من هنوز هم این عادت رو دارم و دستامو با لباسم خشک میکنم
رد پام برای رد پای روز 3 اردیبهشت بود
که اون روزها چالش من رفتن به مترو و فروش نقاشیام بود
و معرفی کردن کارای نقاشیم
و این روزها چالش من رفتن به طلا فروشیا بود که انجامش داده بودم
و این روزها هدایت شدم به فایل نشانه من برای واضح تر شدن قدم بعدی که در توضیحاتش نوشته بود به سادگی نگذر از هدایت ها
من وقتی یاد این پاسخ افتادم و دیدم مدام یه حسی بهم میگه برو رد پای خودت رو و پاسخی که برات اومده رو دوباره با دقت بخون
سوار بی آر تی که شدم شروع کروم به خوندن
نمیدونستم منظور خدا چیه
اما چشم گفتم و خوندم دوباره پیام رو
دوستی از سایت نوشته بودن :
اومدم برم کامنت بعدی رو بخونم اون خدای درونم که عاشقشم بهم گفت بنویس در پاسخ کامنتی که گذاشته الانم هم از خودش میخوام که بگه تا من تایپ کنم طیبه عزیز وقتی داری با ایمان قدمهات رو برمیداری،من تو رو به جایی میرسونم چون داری با عشق کارت رو انجام میدی و سپاسگزار هستی و روی من حساب کردی وهر روز خودت رو رشد میدی فقط در این مسیر ثابت قدم بمون وظیفه تو بندگی کردنه وظیفه من اینه که تو رو به هر آنچه که از من میخوای بتو بدم پس فقط از مسیر لذت ببر و شاد باش
وقتی اینو بارها خوندم
خدا به وضوح تک تک این صحبت ها رو تو این چند روز به طرق مختلف بهم گفته بود
در فایل کلید اجابت دعا
در نشانه های روزهام
در صحبت های دوستانی که برام پاسخ مینوشتن
و به بی نهایت طریقی که تاکیدش رو بهم گفت که باورهامو متمرکز بشم و حتی متمرکز تر ادامه بدم
بعد رفتم رد پای خودمو بخونم
وقتی رسیدم به نوشته ام که زندگی پس از زندگی قسمت 7 رو نوشته بودم که تا نصفه دیدم و خوابم برد
داشتم ادامه شو میخوندم که حس کردم اول برو ببین اون قسمت رو
با خودم گفتم ،من اصلا اون موقع 3 اردیبهشت دیگه گوش ندادم و از اون روز 8 ماه گذشته داره میشه 9 ماه
الان که بهم یادآوری کرده باید گوش بدم حتما یه نشونه داره برای من
من داشتم به زندگی پس از زندگی نگاه میکردم
به عدد 9 اشاره کرد
9 رو که شنیدم گرفتم منظورش چیه
همون عددی که روی پنجره کپی کلانتری نوشته بود 9 ماه مانده و من شمردم و 9 ماه بعد میفتاد به مهر ماه
و بعد که خدا درکش رو بهم داد و گفت اگر تکاملت رو با تجربه بیشتر طی کنی 9 ماه بعد دیگه طیبه الانتم نمیشناسی
و تاکید کرد که روی خودت تمرکزی کار کن
وقتی داشتم به متن فایلش نگاه میکردم نوشته بود فصل 5 قسمت 7
که حس کردم 5 مهر و کلا تو ماه مهر یه رخداد خیلی خوب قراره رخ بده
البته اینم حس میکردم که اگر من سریع قدم بردارم و روزانه به صورت مستمر ،تمرکزی کار کنم ،هم روی باورهام و هم روی پیشرفت مهارتم در نقاشی و هم عمل کردن به ایده ها
مهر ماه میتونم این خبر خوب رو دریافت کنم
وگرنه اگر عمل نکنم هیچ اتفاقی رخ نمیده
وقتی به حرفای کسی که داشت صحبت میکرد در برنامه زندگی پس از زندگی گوش میدادم
پرسیدم چی ؟
چی باید بفهمم از صحبت هاش
یه نشونه از حرفای کسی که داشت صحبت میکرد گرفتم ،
چقدر واضح بود
اول صحبتاش دقیقا یه چیزی گفت که نشونه من بود
من همینجوری داشتم با تمرکز گوش میدادم که وقتی بی آر تی وایستاد تو یه ایستگاه
18:40 بود اصلا متوجه نشدم چرا دارم بیرونو نگاه میکنم دیدم نوشته یه مغازه تعمیر ماشین بود
چشمم افتاد به یه شماره
974
این عدد رو خدا میدونه که چیه که بهم نشونه میده
همین که دیدم گرفتم منظورشو
خندیدم
اما گفتم خدای من هرچی خیره و از تو به من برسه من به خیر تو محتاجم
گفتم اگر این نشونه منظورت اینه که به خواسته ای که داشتم ازت و آگاهی در مسیر تو باشیم
و خواسته ام که ازت عشق خواستم و رها کردم و دارم ازت یاد میگیرم که چجوری آزادانه عشق بورزم و رها باشم و خودخواهانه عشق بورزم مثل خودت ربّ من
یه نشونه بده که بدونم درست متوجه شدم
یکم جلوتر چند تا ایستگاه بعد
یه مغازه رو دیدم اسمش دقیقا منظور خدا بود برای نشونه ام
اصلا من نمیدونستم اونجا چنین مغازه ای هست که بخوام سرمو بچرخونم و بیرونو نگاه کنم
وقتی این نشونه رو گرفتم دوباره گفتم هرچی که تو بگی
قدم به قدم خدا داشت هدایتم میکرد
18:50
حسبی الله
رفیق فقط خداست
پشت یه ماشین نوشته بود
و من داشتم قسمت 7 زندگی پس از زندگی رو گوش میدادم
که گفت :
ماه عسل اربعین کربلا رفتیم
به قول استاد که نوشنه بودن تو قسمت نشانه من برای واضح تر شدن قدم بعدی
به کلام سادهتر، زبانِ هدایت را میفهمی
من دقیقا این روزا به قدری ریز ترین هدایت هاشو متوجه میشم که قشنگ قدم به قدم بامن صحبت میکنه
راستش یه وقتایی هم شده که میگم مثلا مثل امروز میگفتم اگر من طبق باورهای اشتباهم این نشونه هارو بگیرم چی
و از طرف خدا نباشه چی
اما وقتی فکر میکنم که وقتی گذشتم از خواسته ام درمورد عشق و رها شدم و قدم های رهایی رو برداشتم
خدا به من به طرق مختلف هدیه داده تو این روزا
هر روز عشق عمیقی در قلبم حس میکنم
آرامشم بیشتر و بیشتر شده
حتی دوره عشق و مودت و عزت نفس رو بهم هدیه داده
حتی از طریق انسان ها به من هدیه داده
تقریبا من هر روز دارم هدیه میگیرم از روز 2 دی
وقتی اینارو یادم میارم میبینم که نه مسیرم درسته
حتی خدا با این هدایت های ریز که بهم گفت جایزه ات رو بهت میدم و خودت انتخاب کن جایزه ات رو
و من این بار گفتم
جایزه ام رو اینگونه انتخاب میکنم که آگاهی میخوام ازت
که خودش میدونه
و حتی تو نشونه هاش گفت که باید رها بشی
درخواستتو گفتی
الان وقتشه بگذری و به مسیرت ادامه بدی و روی باورهات کار کنی که فایل کلید اجابت دعا ها رو بهم هدیه داد
همه اینا نشونه هست که من درمسیر درستم
پس من باز هم سعی میکنم رها باشم و به خواسته هام نچسبم
وقتی من از بی آر تی پیاده شدم و عموم و مادربزرگم و پسر عموم اومده بودم سوار شدم و رفیم داداشمم از مسیر کارش برداریم
تو راه مدام نشونه ها قدم به قدم به چشمم دیده میشدن
19:18
جنسمون جور شد ، اینجا همه چی داریم
بیلبورد ایستگاه اتوبوس بود ، فقط من متوجه میشدم که خدا چی داره میگه
19:26
کنار هم کامل تریم
بیلبورد روی پل
19:32
تخفیف سفرتو انتخاب کن نوین تراول
بیلبورد کنار اتوبان
حتی وقتی چشمم میفتاد به این بیلبوردا میگفتم طیبه تو داری نگاه میکنی میبینیشون پس نشونه نیست ، سرمو میاوردم پایین و به قسمت 7 زندگی پس از زندگی گوش میدادم که حواسم به بیلبوردا نره
اما یهویی بدون اراده خودم بیرونو نگا میکردم و میدیدم
که دقیقا پیام بود برای من
یکم بعدش 19:33
همون بیلبوردی که نوشته بود خودت انتخاب کن
رو روی یه ایستگاه اتوبوس دیدم
پرسیدم چی رو خودم انتخاب کنم ؟
تخفیف سفرم ؟
نکنه منظورت کربلاست که گفت ماه عسل ؟؟؟
نمیدونم منظورت چیه خدا
اینارو داشتم ازش میپرسیدم
میگفتم اربعین ؟ولی چون دقیق متوجه نمیشدم رها کردم
یه سری درک هایی داشتم اما گفتم به وقتش گفته میشه
همینجور نشونه پشت سرهم میومد
+بشتابید که وقت تنگ است
تو تاریکی شب که از اتوبان رد میشدیم رو دیوار یه نوشته بود ، آخرشو خوندم
هر نشونه ای هم میدیدم پشت سرش فقط عدد 74 رو میدیدم
20:6
خبری در راه است….
این نشونه رو که دیدم مطمئن تر شدم که اگر من این 9 ماه رو تمرکز بذارم واقعا شگفتانه ها رخ میده
بعد که میرفتیم عموم گفت راستش ما ، هر چند وقت یه بار میریم الهیه و وایمیستیم ماشینای بنز و گرون قیمت رو میبینیم ،اینبار گفتیم با شما بیایم
وقتی حرفشو شنیدم خیلی برام جالب بود،گفتم ببین طیبه عمو همیشه این کارو میکنه و ناخودآگاه بدون اینکه از قانون خدا چیزی بدونه همیشه به طرق مختلف زمین و خونه و ماشین گرفته
حتی به قول استاد عباس منش ،که میگفت آدمای بی خیال که هرچی میشه میگن بابا بی خیال ،و همه چی رو راحت بدست میارن هست
ببین خودشو در مداری میاره که با دیدن ماشینای آدمای پولدار و ثروتمند ،که از خیابون رد میشن ،به خودش میگه آره برای منممیشه
و و یادمه سال ها پیش هم این کارو میکرد و هدایت شد به سمت خریدن ماشینای گرون قیمت
وقتی رسیدیم رفتیم از شیرینی فروشی الهیه 33 خرید کنن و شیرینی بخرن
از ماشین که پیاده شدیم و رفتیم کلی رستوران بود تو اون سری
انسان های ثروتمندی که عموم میگفت پول یه شام اینجا 20 میلیون میشه
من وقتی باهاشون رفتم شیرینی فروشی
اولش که بین آدما راه میرفتم کمی حس کردم که من چیزی ندارم
اما سریع یاد دوره عزت نفس افتادم
گفتم درسته الان من از نظر فرکانسی درمداری هستم که نمیتونم برم تو اینجور رستورانا
اما همیشه که اینجوری نمیمونه
منم اگر روی باورهام قوی و تمرکزی کار کنم میتونم به سرعت تکاملم رو با تجربه های سریع طی کنم
پس وقتی برای اینا شده برای منم میشه
و سرمو بالا بردم و جوری راه رفتم که محکم قدم هامو برداشتم وقتی برگشتیم تا سوار ماشین بشیم
عموم گفت تا 9 میشینیم ماشینا رو ببینیم بعد برگردیم شام بخریم
میخوام ببرمتون کباب فروشی
من پرسیدم ، کنار اون رستوران یه مرکز خرید بود اونجا چی میفروشن؟؟
عموم گفت بابا طیبه لباسای اونجا 20 میلیون 10 میلیونه
ندیدی؟
گفتم نه و گفت برو ببین
اولش گفتم به پسر عموم بیا باهم بریم
خودمو خوب میشناسم ،حس میکردم که تنهایی نمیتونم برم و من از اونا پایین ترم
اما گفتم نه خودم تنهایی میرم
اولین بار بود تنهایی تو پاساژی میرفتم که به قول عموم پاساژ ثروتمنداست
پیاده شدم و رفتم بازم قدم هامو محکم تر برداشتم و به خودم گفتم ببین طیبه ، امروز تو اومدی اینجا
خوب ببین
دقت کن
تو داری باورهای قوی رو تکرار میکنی
و ابن یه نشونه هست
اینکه اومدی تو الهیه منطقه ای از تهران ،که حتی از وقتی اومدی تهران یه بارم نیومدی به این منطقه
پس این یعنی اینکه قانون داره جواب میده و خیلی خیلی راحته که تو هم در این مدار ها قرار بگیری
فقط کافیه بیشتر تلاش کنی
بیشتر کنترل کنی ورودی های ذهنت رو
خوب ببین
با دقت ببین
چرا قبلا نمیومدی اینجا
چرا الان داری میری سمت پاساژی که گرون قیمته
پس حتما دقت کن
داره مدارت تغییر میکنه پس سعیتو بیشتر کن
وقتی رسیدم نزدیک پاساژ سام سنتر ، حالا نمیدونم عموم دقیق میدونست قیمت لباساش 20 میلیونه یا نه
وقتی رفتم پاساژ خیلی شلوغ نبود
با خودم گفتم اینجا که پرنده پر نمیزنه و مغازه دارا فروش ندارن
میدونستم همه اینا از باورای محدودم بود که این حرفارو میزدم
من اول از طبقه اولش نگاه کردم و بعد رفتم طبقه دومش
دختر و پسرایی که پوششون جوری بود که لباساشون مشخص بود گرون قیمته رو میدیدم از کنارم رد میشدن
اما من اون لحظه اصلا ذره ای به خودم نگفتم که من از اونا پایین ترم
با اعتماد به نفس و محکم قدم برمیداشتم و مغازه هارو میدیدم و میگفتم منم میتونم
برای منم میشه
لازمه اش تلاش بیشتره برای ساخت باورهای قوی
کلی حرف میگفتم برای خودم و کل پاساژ رو گشتم و اومدم تا برم سوار ماشین عموم بشم
برام عجیب بود من یه بار این مسیر رو با عموم رفتم و برگشتم چرا این جمله سوپر مارکت رو ندیدم
داشتم میرفتم چشمم افتاد به نوشته سوپر مارکت
20:57
بهترینِ خودت باش
گرفتم منظور خدا چی بود
بعد برگشتن من از مرکز خرید بهم گفت الان که داری میری خونه تون ، این پیام رو بگیر
برو و 9 ماهی که گفتم رو جوری روی خودت کار کن و بهترین خودت رو بساز
تا من برای تو تمام کارها رو انجام بدم
وقتی رسیدم و عموم خواست راه بیفته ،گفتم اونجا که مشتری زیاد نداشت
گفت طیبه کجایی ؟!
ثروتمندا که نمیان هر روز برن بازار یه ساعتای مشخصی داره و یا اینترنتی میخرن
وقتشونو نمیذارن که برن
اینترنتی میخره میفرسته در خونه اش
وقتی اینو گفت یاد استاد عباس منش و خیلی از افرادی که ثروتمند بودن افتادم که استاد تو سریال زندگی دربهشت یه عالمه کفش خریده بود
و خودش نرفته بود
وقتی راه افتاد و رفتیم
داشتم به همه این نشونه هایی که گرفتم فکر میکردم که دیدم دو جا پشت سر هم نوشته بود
جایزه بگیر
بعدش نوشته بود
جایزه بزرگ
و بلافاصله بعدش یه ماشین رد شد پلاکش
74
21:16
من قشنگ داشتم بمباران میشدم با نشونه هایی که به وضوح میگفت طیبه مسیرت درسته ، باوراتو متمرکز شو و تکرار کن
و سریع عمل کن به ایده ها و تکاملتو سریع طی کن
جایزه تو خیلی بزرگتره اگر این نشونه هارو بگیری و شروع کنی
گرفتی که طیبه؟
جایزه خدا بی نهایت بزرگتر از اون چیزی خواهد بود که فکرش رو میکنی
پس شروع کن
ساعت 10 رفتیم جمهوری و عموم جلوی یه کباب لقمه ای نگه داشت
تو یه خیابونی بود که کنارش کلیسا بود من تاحالا نرفته بودم
به قدری شلوغ بود که صف وایساده بودن
با خودم گفتم حتما که نه 100 در صد باورایی داره که سبب شده مشتریش انقدر زیاد باشه
تو فکرم بود کباباش عین کبابای دیگه هست
اما وقتی عموم اومد و برای هر کدومون 3 لقمه خریده بود وقتی خوردم واقعا فوق العاده بود
کبابش با کبابای دیگه فرق داشت
اما ته ته مزه اش یکم شبیه کبابای مادرم بود
واقعا خوشمزه بود
وقتی فکر کردم گفتم طیبه کیفیت
کیفیتی که استاد میگفت
هم باورهاشون و هم کیفیت کارشون
تو یه فایلی استاد میگفت که هرجا باشی از کارت نزن
کیفیت رو همیشه داشته باش
نگو کارم دیده نمیشه
تو کارتو بکن بالاخره کارت دیده میشه
امروز با نشونه ها و مهمون کردن عموم برای شام کلی درس یاد گرفتم
مادربزرگم مدام تعریف میکرد میگفت دوست داشتم یه رو با شما بیایم ،امروز گفتم بهتون بگیم
چقدر همه چی تغییر کرده
مادربزرگم ،عموم ،پسر عموم ،اصلا فامیلامون به کل رفتاراشونم تغییر کرده
یه وقتایی خندم میگیره میگم یعنی انقدر ساده بود و من سختش میکردم
الان چند ماهه که رفتارایی از خانواده و فامیلامون میبینم که متحیر میشم ،واقعا لذت بخشه دیدن این همه نتیجه
حالا شاید من به کمی از این تمرینات عمل کردم اما سعی میکنم تمرکزی عمل کنم
وقتی برمیگشتیم تو راه دوباره خبر خوب در راه است رو دیدم
بعد یهویی چشمم افتاد به اسم یه مغازه ، پیوند
نوشته بود رعد
سریع آیه رو خوندم
الا بذکر الله تطمئن القلوب
گفتم آره چقدر آرامش دارم ،چقدر تو این یکسال حالم عالیه خیلی حس خوبی داشتم ،خداروشکر میکردم و لذت میبردم
وقتی 22:40 رسیدیم خونه
من اومدم سایت و یه لحظه گفتم خدا میدونم که هر لحظه ریز به ریز هدایتم کردی و واضح بهم گفتی و آخرش گفتی بهترین خودت باش
اما میخوام یه نشونه بهم بدی از سایت که قلبم آروم بشه که تک تک این نشونه ها رو درست متوجه شدم
همین که نشونه ام رو از سایت باز کردم
با ارزشترین سرمایه گذاری زندگی ما
وقتی دیدم و فایل رو گوش دادم فهمیدم
که درست بوده و خدا دوباره تاکید کرد که فقط روی باورهات کار کن طیبه و وقتی در توضیحات نوشته شده بود :
مهم ترین سرمایه زندگی من، تلاش برای تقویت باورهای قدرتمند کننده ای است که از طریق درک بهتر قوانین جهان و تلاش ذهنی بیشتر، برای کنترل ذهنم، ساخته ام. باورهایی که کنترل تمام اتفاقات زندگی ام را در دست خودم قرار داده است
من امروز رو ریز به ریز هدایت شدم تا خدا به من بگه طیبه حواست باشه
طیبه عزیزم چقدر لذت بردم از نوشته زیبا و دلنشینی که خلق کردی.باورم نمی شه وقتی به آخرپیامت رسیدم برگشتم تا اسمت رو چک کنم و برات کامنت بذارم دیدم خدای من این متن چقدرطولانی بوده و هرچی رد می کنم بازم هست.منی که هیچ وقت حوصله خوندن پیام های طولانی رو ندارم اصلا نفهمیدم کی همه مطالب تو رو با لذت خوندم .من برای نشانه امروزم به این صفحه هدایت شدم و 10تا اسکرین از نوشته های تو گرفتم نوشته هایی که دیدم کلام خدابرای من هست.دلم می خواد چند تا شو دوباره بنویسم:
_من عشق و حال کردم و خدا داره کارامو انجام می ده تقسیم کار کردم با خدا.
_محبوبم مقصودم سرورم رب من هرچی توبگی.یادم بده که بگم هرچی خدابخواد(من عااااااااشق این نگاهم چون وقتی انجامش می دم بهم قدرت بی نهایت و آرامش بی نهایت می ده و از استاد عباسمنش عزیزم بی نهایتتتتتتتتت ممنونم که این نگاه شگفت انگیز رو به من یاد داد.من اینو بلد نبودم و تجربه های سختی توی زندگی داشتم چون فکر می کردم خودم باید مسائل زندگیمو حل کنم اما از استاد یاد گرفتم که من هیچم هیچ. من فقط باید تسلیم و رها و سراسر اطمینان به خدای مهربان و قدرتمندم باشم.خودش کارامو انجام می ده.)
_من فقط هدیه رو می خوام و خدا خودش می دونه چه چیزایی می خوام و خودش یکی یکی بهم عطا می کنه.
_به سادگی از هدایت ها نگذر.
دوست عزیزم از انرژی و احساس دلپذیری کا امروز با نوشته قشنگت به من دادی و الان با انرژی و اراده قدم برمی دارم ازت ممنونم.
از استاد نازنین به خاطراین که چشم من رو به همه زیبایی هایی که در زندگی و اطرافم دارم باز کرد بی نهایت ممنونم.
از خدای قدرتمند و مهربانم به خاطر این لحظه ممنووووونم.
میتونم بگم این تعهد نداشتن هر روز ( که مثل اون مادری که هر روز اون گوساله را روی دوش خودش میگذاشت و میبرد ) یکی از پترن های تکرار شونده من بوده !!
من نتیجه های کوچک زیادی گرفتم ، ولی تعهد و اراده ام به شکل دیسیپلین کامل و هر روز نبوده و به دلایلی مثل مشغله کاری و تعداد پروژه ها و …. ، اون تعهد غیر قابل مذاکره که بانو شایسته ازش صحبت میکنند ، ول میشد و باعث میشد در عین اینکه نتیجه های ریز گرفتم ولی شاگرد خوبی نبودم و به قولی نمرات زندگیم را ناپلونی طی کنم : ) برای همین گاهی کمی نا امید شدم ، بی انگیزه شدم و نتونستم اون اثر مرکب کارکردن روی خودم را همواره و هر روز ادامه بدم
به قول استاد اون میخ تغییر زندگی من ! مثل این بوده که ماهی یکی دوتا ضربه بزنم ، یک ماه 3 تا ضربه بزنم ، یک ماه ضربه ای نزنم و برای همین نتایجم به نسبت زمانی که با استاد آشنا بودم و میتونستم نتایج عالی بگیرم نبوده : (
اما در حال حاضر به شدت و در همه کارها دارم سعی میکنم کمال گرایی ام را کنترل کنم و بتونم روند روزانه 1٪ بهتر را اعمال کنم ، به خودم بگم هر روز فقط 1٪ ولی متعهد !! تعهد غیر قابل مذاکره !! تا به قول استاد حداقل 6 ماه یا یک سال آینده بتونم به شکلی بسازم که به نسبت نتایج قبلی ام خیلی بالاتر و بهتر باشه و حتی غیر قابل مقایسه
در حال حاضر ، با استفاده از اهرم رنج و لذت و تجسم واضح تر به نسبت مواردی که نوشتم را انجام میدم که باعث بشه عادت های محدود کننده و نه هایی که باید بگم توی زندگی را با اراده انجام بدم و در مقابل به تعهد خودم و کارکردن منظم روی خودم بپردازم
اعتراف میکنم که یه مدتی از لحاظ اراده خیلی ضعیف شده بودم و مخصوصا به نسبت هدف قهرمانی و ورزشی ام !! انگیزه ام به مراتب خیلی کمتر شده بود ، اما به قول استاد که میگند قانون 100٪ جواب میده ولی همه چیز بستگی به ما داره ، و در جواب قسمتی از سوال بانو شایسته که در متن این فایل نوشته شده
اینکه با توجه به آگاهی های فایل ها و تمرکز بر نتایج استاد ، نتایج دوستان در فایل های گفتگو با استاد ، و دیدن و تمرکز بر نتیجه هایی که تا الان گرفتم ، سعی میکنم نجواهای ذهنم را کنترل کنم و قانون و نتایج را برای ذهنم منطقی کنم با اهرم رنج و لذت ، اراده و انگیزه ام را برگردونم و بهترش کنم و با کنترل کمال گرایی ام و تمرکز بر بهبود 1٪ روزانه ، بتونم توی مسیر بمونم
و همینطور استفاده از پروژه های داخل سایت که بانو شایسته زحمتش را کشیدند ، بسیار کمک میکنه که بتونیم توی مسیر بمونیم .
با اینکه در ادامه پروژه ها به طور مستمر و هر روز و با تعهد غیر قابل مذاکره موفق نبودم و مدام این استمرارم رها شده ، اما دقیقا بخاطر همین تعهد نداشتن و رها شدن ها به وضوح تاثیر بودن در سایت و تعهد هر روز فایل ها را متوجه شدم و لمس کردم ، که روزهایی که تعهد داشتم و انجام دادم حتی اگر پروژه های کاریم زیاد بوده و فرصتم محدود ولی بازم به قول استاد چرخ زندگی و کارهام روان تر بوده و مواقعی هم که ول شده ، نه تنها این وقفه باعث وقفه ادامه دار و طولانی شده و مثل علف هرز بیشتر و بیشتر شده و من را بیشتر از سایت دور کرده بلکه اون چرخ کار و زندگی هم از روانی در اومده !!
پس برای همینه که بانو شایسته این شکلی تعهد ادامه دادن را بیان می کنند که : تعهد غیر قابل مذاکره !! و تمام ، توی یک جمله یعنی هیچ بهانه و مثالی نزن و هیچ مذاکره ای در بابش نیست فقط و فقط Just do it .
برای خودم امیدوارم که با افزایش ظرف و تکاملم ، بتونم این تعهد را حفظ کنم و بهتر و بهترش کنم
اتفاقات را خودمان با افکارمان رقم می زنیم و به اندازه ای که روی خودمان مار کنیم نتایج نیز به همان اندازه است هرچقدر کوچک یا هرچقدر بزرگ.
با کنترل ورودی هایمان و کنترل کانون توجه باورهایمان را در جهت خواسته هایمان تغییر دهیم و شاهد تغییر زندگی در تمام جوانب زندگی مان باشیم.
اگر می خواهیم تغییر کنیم باید روندی را طی کنیم تا نتیجه دلخواهمان را به وجود آوریم .
وقتی به صورت خوب روی خودمان کارمی کنیم باعث ایجاد نتایج پایدار می شود که نشانه تغییر باورهایمان هست اما این بهبود هر لحظه باید به یاد باوریم و ورودی هایمان را کنترل کنیم .
هیچ چیزی یک شبه عوض نمیشود و همه چیز به قانون تکامل نیاز دارد .
وقتی روی خودمان کار می کنیم از جایی که هستیم تغییرات شروع می شود و وضعیت ما شروع به تغییر می کند .
وقتی نتیجه می بینیم هعی انگیزه می گیریم در نهایت باعث استمرار و ادامه دادن در این راه می شود به شرط تایید نتیجه و باور پذیر کردن هرچه بیشتر قانون و ایمان داشتن به آن .
سلام ، همون طور که استاد گفتن باید وقتی نتایج کوچک رو میبینیم اونها رو به خودمون یادآوری کنیم و به این مسیر ادامه بدیم تا باورهامون تقویت بشه و هر چه باورهامون قویتر بشه نتایج مون هم بزرگتر میشه . پس نباید نا امید بشیم و ادامه بدیم .
من در کنار این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر ، به پروژه روز شمار تحول زندگی هم گوش میکنم که در اون جا من در روز بیست و یکم هستم و در این فایل هم استاد میگن که در همون جایی که هستیم با اون شرایطی که هستیم چکار کنیم که درامدمون در یک سال 3 برابر یا بیشتر بشه ، که در این فایل هم استاد توضیح دادن لازم نیست که شرایط و موقعیت مون یا هر چیز بیرونی رو تغییر بدیم تا درامدمون بیشتر بشه بلکه باید با همون شرایطی که داریم شروع کنیم به کار کردن روی باور هامون و بعد که باورهامون تغییر کردن ما هدایت میشیم به شرایط بهتر و موقعیت های بهتر .
و این برای من یک نشانه است که در مسیر درست هستم .
یادآوری قانون که تمام اتفاقات زندگی ما با افکار و باورهای ما رقم میخوره و باید ورودی هامونو کنترل کنیم .
سلام خدمت حجره ی خورشید استاد عباس منش نازنینم و مریم بانوی مهربان که روضه ی امید استاد جانه….
و دوستان هم قدمی گلم….
مریم جونم ممنونم بابت تهیه و تدارک این گام بسیار عالی و فوق العاده
استاد جانم منم لطیف…همون لطیفی ک با پیدا کردن شما داره ب لطف الله تک تک خواسته هاشو خلق میکنه.میسازه.و در آرامش بیشتری سپری میکنه
پاسخ من اینه ک چیزی ک منو اینجا نگهداشت احساس خوب.ارامش.یقین ب درستی مسیرم بود.هر روووووز یه سری چیزای ریزی سر راهم بود ک نشون میداد مسیرم درسته.مثلا خواب قشنگی ک میدیدم.رفتار لذت بخشی ک از یه دوست دریافت میکردم.جای پارکی ک ب راحتی پیدا میکردم.نشانه هااااا کم کم بیشتر و بیشتر شد.مهم تر از همه من صدای خدا رو میشنیدم.صدای خدا بهم میگفت لطیف همینطور ک میری درسته…من خیلی ساله بیشتر از ده ساله شاید دارم روی خودم کار میکنم.الان ک دفتر ده سال قبلم رو در آوردم چ جالب اهدافی ک نوشتم بهش برسم دقیقا همون چیزاییه ک استاد داره اینجا آموزش میده و من دوره ش رو خریدم و دارم کار میکنم و جالب اینکه ده سال شاید من به پله دوم رسیده باشم.اما این یکسال ک عضو سایتم احساس میکنم ب اندازه ی ده پله بالاتر رفتم…و این همون تکاملی هستش ک اون مسیرها باید میگذشت.باید طی میشد….و یه ترمز بزرگی ک کشف کردم ک چرا نتایج ده سال کار کردن امتیاز دو از ده بخودم میدم ولی با یکسال زمانی ک عضو سایت شدم امتیاز 9از ده میدم فقط و فقط اینه ک من استمرار داشتم.و استاد جوری قدم ب قدم آموزشها رو در تار و پود وجودمون نهادینه میکرد…و ابتدا اصولها و پایه های اساسی و کلیدی رو توضیح میداد و روی همون پایه ها قشنگ آموزشها رو قدم ب قدم چیدمان میکرد…دوره های دیگه ک من شرکت میکردم انگار هم خیلی قاطی پاتی بود و هیچی از روند تکاملی گفته نشده بود.و هم اینکه خیلی تمرین طور و خسته کننده بود تا حدی ک من دیگه از فرط خستگی حاصل از انجام تمرینات ب احساس بد و انزجار و تموم شدن انرژیم ختم میشد…اما آموزشهای استاد بر پایه و اساس ارامشه .همون چیزی ک همه ی ما انسانها بهش نیاز داریم
خدایا بی نهایت شکرت بابت این مسیر زیبا
خدایا بی نهایت شکرت بابت درک این آگاهی ها
بی نهایت شکرت بابت پیدا کردن استاد
بی نهایت شکرت ک دیدن استاد رو داری برام مقدر میکنی
بی نهایت شکرت ک اینقد دوستم داری
استاد جانم .مریم جانم.و دوستان هم قدمی ام در پناه خدای منان و حنان شاد باشید و سلامت و ثروتمند و سرشار از آگاهی منتظر نتایج های فوق العاده من باشین.
با سلام به همه عزیزانم وقتتون بخیر باشه.امروز که یه هوای سرد و زمستانه هست و من کنار بخاری نشستم و به این آگاهی ها گوش میدم و نوش جان میکنم و لذت میبرم.جواب سوال اول که چگونه ناامید نشیم برای ادامه مسیر: 1) با به یاد آوردن نتایجی که توی زندگیت گرفتی.با به یاد آوردن هدایت های خداوند.با به یاد آوردن اینکه با احساس بد و نا امیدی همه چیز خراب میشه و برمیگردی سر خونه اول و کار سخت میشه.این یه قانون جهانیه باید تبعیت کنیم ازش برای لمس خوشبختی.2)به روند خودت از وقتی که آشنا شدی با قوانین نگاه کن که چقدر پیشرفت کردی.خودت مقایسه نکن با دیگران که این مثل نیش مار هست برای عزت نفس و پیشرفت فردی .هر کسی مسیر موفقیت منحصر به فرد خودش دو داره.اگر ادامه ندی کنترل ذهن سخت تر میشه .قانون تکامل اگر به خوبی درک بشه خیلی از مشکلات ذهنی ما حل میشه که متاسفانه باهاش درگیر هستیم….استاد همون دقایق اول فایل دلیل پایداری نتایج رو گفتن اونم دیدن نتایج کوچیک که ما انسان ها به دلیل کمال گرا بودن یا عجول بودن نمیبینیم نتایج رو یا ببینیم کوچیک میبینیم متاسفانه..فرق استاد با ما این بود خیلی بزرگ میکرد نتایج رو برای ذهن سرکشش.نشانه ها رو ببینیم مثل مریض نشدن لبخند یه آدم غریبه توی خیابون سبز شدن چراغ ها واست یا……ایمان انسان بیشتر میشه.یه ذره شک طبیعیع ولی نباید بذاریم پر و بال بگیره که میشه همون استمرار.در کل درک این قانون توی رفتار انسان ها اثر میگذارد.فقط باید بیشتر تکرار شود.افکار من داره رقم میزنه ورودی هام کنترل کنم هدایت میشوم.خیلی جالبه که بدونیم موفق شدن یه شب اتفاق نمی افته تصمیم های درست و کوچیک هر روزه میشه موفقیت صد در صد آیندمون.و نتایج یه هو خراب نمیشه .حکایت همون قورباغه داخل ظرف آب سرد.جمله زیبای استاد که احساس خوب داشتن یعنی بهشت یعنی الماس یعنی خود خود خود خوشبختی محض و واقعا خیلی حرف توی این جمله استاد هست که خودم هنوز درکش نکردم خداوند توفیق بده درکش کنم…فرمول موفقیت در کسب و کار: تمرکز ،عشق،انرژی…مثل موشک پرتاب میشی که منظور از تمرکز همون استمرار و پایداری هم هست و از همه مهم تر انرژی هست که یعنی ناامید نشدن و ادامه دادن و عشق که حرف اول و آخر توی همه چیز میزنه.چون ذات ما از عشق ساخته شده و به خودمون باید ببالیم که انسانیم اشرف مخلوقات خداوند روی کره خاکی و زیبای زمین.خدایا کمکم کن به یه در صد این حرفا و آگاهی ها عمل کنم که من بدون حمایت تو هیچم.خدایا به دوستانم کمک کن که توی این سایت هستن که موفق بشن .خدایا استاد رو برای ما حفظ کن .الهی آمین.دوستون دارم.تا کامنت بعدی هممون به خداوند زیبا میسپارم
سلام استاد خیلی خوشحالم دارم اولین کامنتم رو بعد از این همه مدت عضویتم در سایت قرار می دهم .
همیشه با خودم می گفتم چرا بین این همه آدم هم سن من که دور و بر خودم می بینم خدا من رو با سایت و این مسیر آشنا کرد
چرا تو مدرسم بین تمام هم کلاسی هام و دوستام من با سایت استاد آشنا هستم
(فکر میکردم خداوند من رو انتخاب کرده)
به خدا میگفتم خدایا خودت به من جواب بده
روزی چند بار از خودم و از خدا میپرسیدم چرا و می دونستم وقتی در فرکانسش قرار بگیرم خدا جوابم رو میده
و هر بار هم بابتش شکر گذاری میکردم و میکنم ، روز ها وشب ها وقتی با خدا شروع به صحبت میکردم ،اشک شوق میریختم و میگفتم خدایا مرسی که من رو انتخاب کردی.
وقتی این فایل رو گوش می دادم در همین فایل جواب سوائلم رو گرفتم .
در پاسخ استاد به سواله: اگر تمام ثروت و دستاوردهای خود را از دست بدهید و تبدیل به یک آدم عادی شوید در حالیکه همین میزان درک از قانون را دارید، چقدر طول می کشد دوباره به جایگاه کنونی برسید؟
بعد از پاسخ استاد یادم افتاد که قرآن میگه انسان از قدرت اراده برخورداره و می تواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد .
و فهمیدم من انتخاب کردم که در این مسیر باشم و خدا وقتی انتخاب من رو دید هدایتم کرد هرچی من بیشتر این مسیر رو برای زندگی خودم انتخاب کردم و به انتخابم تعهد پیدا کردم خدا هم بیشتر من رو هدایت می کرد
فهمیدم که خدا از تمام آدم های جهان نمیاد خیلی رندوم بگه باشه من تورو انتخاب میکنم که تو این مسیر قرار بگیری
فهمیدم این یکی از عامل های هست که من نگاه از بالا به پایین دارم به هم سن های خودم یا کسانی که سنشون از من بالاتره چون من احساس میکنم من فرد انتخاب شده هستم
اما نه من یک روزی با توجه به نشونه های که خدا برای هر فردی میفرسته و هرکسی نسبت به فرکانسی که در اون وجود داره اون نشانه هارو میبینه و با توجه به اختیاری که خدا براش گذاشته این مسیر رو انتخاب میکنه
پس دوستانم ، هم کلاسی هایم ، حتی اون فردی که خیلی زیاد ایمانش به خدا ضعیفه هم می تونه یک روزی این مسیر رو انتخاب کنه
می تونه خیلی از من بیشتر رو خودش کار کنه
می تونه نتیجه های بالایی در زندگیش بگیر که تو به خودت بگی واقعا این همون آدمه ؟
پس فرد انتخاب شده ای وجود ندارد خدا برای همه بنده هاش فرصت رشد گذاشته
خدا همه بندگانش رو دوست داره
و هر روز به خودم یادآوری میکنم که : روزی که ما به این دنیا آمدیم خداوند بخشی از وجودش رو در هر انسانی قرار داد
همین باور به من کمک کرد تا در زندگیم رو مخ ترین افراد زندگیم دیگه رو مخ نباشن
و کمتر آدم ها رو قضاوت کنم
و خدایا ممنون بابت تمام قوانینی که در این جهان قراردادی
خدیا شکرت بابت استاد و این سایت پر از نتیجه های قشنگ و فایل های که روز به روز قلب من رو نزدیک تر به خدا میکنه .
و استاد ممنون که جواب سوالم رو دادین .
سلامی که از جنس نام زیبای خداست ، به شما همکلاسی خوبم خانم قاسمی عزیز،
به نکته ی خیلی خوبی که روزگاری هم بخشی از فضای ذهنی من بود اشاره کردید و خواستم بگم این نگاه از بالا به پایین به دیگرانی که فکر میکردم مثل من اهل مطالعه یا تفکر الهی و مثبت نبودند من هم روزگاری داشتم و راستشو بخواید کمی هم بابتش احساس غرور میکردم ،
تا اینکه خدا توجهم رو به یه سری افراد و سرگذشت هاشون جلب کرد و اوتها رو دیدم و نشونم داد اتفاقا افرادی رو که شاید روزی حتی قابلشون نمیدونستم جواب سلامشون رو بدم حتی بهشون نگاه کنم از بس توی مسیر اشتباه بودند و من گمراه و نادون میدونستمشون ؛ تز معتاد های رفیق باز گرفته تا لات های چاقو کش تا کسانی که مشکل اخلاقی و جنسی داشتند.
ولی
ولی
خدا رو شاهد میگیرم
بعد چتد سال که نگاه میکنی بهشون شخصیت الانشون منتهی آرزوی من شده!!
یعنی جهان و خدا و همت خودشون جوری شرایطو براشون عوض کرد و جوری تغییر کردند و جوری نتیجه گرفتند و به چنان عزتی رسیدند که من آرزوی اون موقعیت های الانشون رو دارم و اون ها کسانی بودند که صدها قدم از یکی مثل من عقب تر بودند ولی روزی بیدار شدند / همت کردند و ندای خدا رو که مثل نور خورشید بر همه میتابه و کسی ازش محروم نیست رو شنیدند و حرکت کردند و خدا هم به دادشون رسید با انبوهی از مددهای غیبی و شدند اونچه که منی که فکر میکردم خیلی بهترم بهشون الان غبطه میخورم.
و این یکی از بهترین درس های زندگی منه که نه به خودم غره بشم و نه از رحمت خدا هرگز نا امید بشم.
و از شما ممنونم که با کامنت قشنگ و با ارزشتون باعث شدید بار دیگه این نکته رو به خودم یادآور بشم.
در پناه الله که مهربانتر از او کسی نیست
با نام او که هستی بخش جهان است، سلام به همهی شما، دوستان عزیزم.
دریافتیهای من از این فایل که خیلی حالم را خوب کرد، حالی که باید با تکرار و تکرار این باورها و طرز فکر دائمیش و پایداری کنم. منم مثل خیلیها عجول و کمالگرا هستم علت این که هنوز به ثبات نرسیدم هم همین هست اما امروز یک لایه رو دیدم با چشم جانم به لطف الله، من حالم خوب میشه روی فایل کار میکنم اما این حال خوب رو ارزشمند نمیدونم، مثل استاد که گفت گوهر و الماس میدونسته و میدونه نمیدونم مدتم میگم باید یه کاری کنی، کو نتیجه ، کو تغییر و تمام اینها مساوی برای من دلسردی و ترس و اضطراب و دور و دور تر شدن از تمرین ها و کارکردن روی خودم بهترین قسمت برای من که این جور مواقع به خودم یادآور بشم و نلغزم تیکه آخر فایل که استاد گفتمن خیلی تلخترین ها رو اونجا دیده بودم بعد احساس خوب برای من شده بود جواهر ، احساس ارامش، احساس شادی و لذت و عشق برای من شده بود مثل یک الماس چون نداشتم بعد نتیجه همون احساس بود نه نتیجه مالی چون تو جهنم زندگی کرده بودم احساسم داشت خوب میشد عین این بود که اومده بودم تو بهشت دیگه باید این بهشت رو ادامه میدادم دیگه منطقی هم همین بود چون واقعا بهم خوش میگذشت با بااون تغییر دیدگاه و احساس جدیدی که داشتم اصلا یه آدم دیگهای شده بودم تو یه دنیا دیگه زندگی میکردم اصلا نیاز نبود خیلی به خودم فشار بیارم که تو مسیر باشم من بد بد شو دیده بودم و آنقدر درد داشت برام که اصلا یه لحظه هم فکر نمیکردم برگردم به اون سمت این حرفها، من رو یاد خودم انداخت که چقدر ناشکرم، چقدر مسیر رو مدام از یاد میبرم و کلید اصلی شادی و نشاط رو فراموش میکنم و میشه این نتایج زندگیم، همون جور که استاد فایل قبل گفت این حرفها برای من حکم آگاهی هایی رو داره که حالم رو دگرگون میکنه، آرامش میدهد بهم و برای این که پایدار باشه باید بارها و بارها بهش فکر کنم و باخودم تکرار کنم. کلید همین احساس خوب و آرامش قلبی چیزی که باید پایدار بشه این هست، چیزی که باید بهش برسم و بشه بخشی از زندگیم همین آرامش از تغییر دیدگاهم هست و لاغیر.
اما درباره تکامل این اولین بار نیست که فایل رو گوش میکنم ولی برای اولین بار متوجه این مطالب شدم، قبلا میگفتم بر اساس برداشتم از این مصاحبه طرف برای اولین بار وارد بیزینس و شغلی میشه و نتیجه میگیره پس منم میتوانم اما من نشنیده بودم این حرف استاد رو که گفت ترامپ، زین الدین زیدان هر کدام در کسب و کار جدیدی که وارد شدن پیشرفت کردن چرا؟ چون قبلا به موفقیتهایی رسیده بودن، راه و بلد بودن، قانون رو میدونستند و از همون قانون که تو صنعت های مختلف ترامپ برای رسیدن به هدفهاش استفاده کرد از همون قانون هم برای شرکت در ریاست جمهوری و برنده شد. زین الدین زیدان از همون قانون و باور و مسیری که برای یکی از بهترین بازیکنان فوتبال جهان شدن استفاده کرد برای مربیگری هم استفاده کرد و نتیجه گرفت حالا نکته کجاست؟ درک و یادگرفتن یک مسیر و قانون ثابت که برای همه چیز جواب بده که این نیازداره به تمرین و تمرین و به هیچ وجه کار یک شب و یک روز نیست. کاری نیست که بشه توش عجله کرد باید مسیر رو طی کنیم و لذت ببریم باید با گوشت و پوستم درک کنم تا بشم یکی از همین الگوها
اون جایی که استاد گفت تعداد روزهای عضویت نشان دهنده این که کی بیشتر نتیجه میگیره نیست.مثل میخ و بتن به من کمک میکنه جاهایی که نتایج دوستام رو میبینم و خودم میبینم هیچکاری نکردم احساسم بد نشه و این منطق که این فرد از مدتها قبل آمادگی پیداکرده ضربه زده به میخ الان من تنها دارم ضربه آخر رو میبینم. منم هم وقتی استمرار داشتم باشم. میتوانم به خواسته هام برسم. میتوانم در مدار این موفقیت ها قرار گیرم این حرفها تب و تاب و عجله من رو کاهش میده و این که این بنده خدا تکامل رو طی کرده درس هاش رو گرفته و الان داره نتیجه میگیره پس قانون جواب میده.
خدایا بی نهایت خوش حالم برای درک این قوانین و آگاهی ها از این فایل.
در پناه خدا باشید.
باسلام و احترام خدمت استاد عزیزم، مریم جان عزیزم و همه ی دوستان خوبم در این سایت️
خداروشکر میکنم که این فایل رو هم گوش کردم نوت برداری کردم و کامنتهای دوستان رو خوندم و یکی از ترمزهای ذهنمو که به جای سعی در اثبات و درست بودن قوانین سعی در پیدا کردن مثال هایی میکرد که قوانین رو برام نقض کنه یجور شک و تردید که اگه واقعا قوانین درسته و خدا براش کافیه چرا فلانجا گفتی توکل برخدا نشد و … درحالیکه من میگفتم توکل برخدا ولی توو دلم پر از شک بود که اگه نشه چی و همین اگه ها باعث رقم نخوردن خواسته م میشد خدارو شاکرم که این موضوع رو درک کردم و ازش خدایت میخوام برای برداشتن این ترمز
نکات فایل :
اتفاقات رو خودمون با افکارمون رقم میزنیم استاد وقتی این موضوع رودرک کردند شروع به کار کردن روی خودشون کردند و وقتی نتایج کوک رخ میداد ایشون رو مطمئن تر میکردند که خلق اتفاقات با افکار واقعیت دارد و همین توجه به نتایج کوچک مثل زنگ زدن یک دوست یا مسافر دربستی و … باعث دلسرد نشدن ایشان به علت رخ ندادن نتایج بزرگتر نشد و به کار کردن روی خودشون ادامه دادند البته گاهی انسان ناراحت ودلسرد میشه ولی نه اینکه قانون جواب نمیدهد . افکار اتفاقات رو رقم میزند ورودی ها افکار رو بوجود میارن پس ما باید آگاهانه ورودی هامون و افکارمون رو کنترل کنیم و آگاهانه یکسری باورهارو ایجاد کنیم و سپس از طریق اومدن ایده ها، افراد وشرایط به مسیر خواسته هامون هدایت میشویم . استاد وقتی به این درک رسیدند با اطمینان از خواسته هاشون صحبت میکردند.
من در ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف مشکل دارم؟؟؟
باید روی عزت نفس کار کنیم به علت باورهای محدودکننده ای که از قبل داشتیم مثل اینکه زشته با جنس مخالف حرف بزنیم و اون اعتماد به نفسی که از ما گرفته شده باعث عدم خودباوری و احساس بی ارزشی در ما شده است و اینطوری فکر کنیم که چون فلان دختر زیبا و تحصیل کرده است و یا فلان پسر پولدار و با کلاس است مارو آدم حساب نمیکنه و عدم خودباوری برای شکل دادن رابطه میشود . من خودم این قضیه پاشنه آشیلم هست ولی تجربه به من نشون داده وقتی با پسرهای خیلی های لول ارتباط برقرار کردم هرجا ترس از دست دادن داشتم خیلی زود از دست دادم و هرجا خودم رو لایق دونستم اون رابطه تا هروقت که من خواستم ادامه پیدا کرده و خیلی عمیق درککردم این افکاری که ما داریم که فلان پسر دنبال زیباتر از منه دنبال پولدارتر از منه و … فقط توو ذهن خودمونه و اصلا واقعیت نداره اینارو خودمون ساختیم . اگر میخواهیم تغییر کنیم باید خیلی بیشتر روی خودمون کار کنیم اینکه یه جمله بشنویم تاثیری ندارد بلکه باید یک روند تکاملی رو طی کنیم تا نتیجه بوجود بیاد .
اگر تمام ثروت وشهرتتون رو از دست بدین و به یک آدم عادی تبدیل بشید ،چقدر زمان میبرد تا به همین جایگاه برسید ؟؟
استاد گفتند اول اینکه من همین الان هم یک آدم عادی هستم و اصلا علاقه ندارم که بقیه فکر کنند من عجیب غریبم یا خداوند لطف خاصی به من داشته یا یک ویژگی خاص در وجود من باعث کسب نتایج من شده است نه من یک آدم کاملا عادی هستم با همان ترس ها، نگرانی ها، خصلت ها، کفر و شرک هایی که در وجود همه ی آدم هاست فقط از یک زمانی تصمیم گرفتند روی خودشون کار کنند و استمرار داشتند وبه هیچ عنوان اینطور نیست که استاد به یک دلیل خاص از بقیه بالاتر باشند . اگر تمام ثروت و شهرتم رو از دست بدم هیچی نمیشه!!!هیچ اتفاق بدی نمی افته حتی ممکنه با جسارت بیشتری ماجراجویی کنم هرچند وقتی کسی درمدار درست باشد هیچچوقت این اتفاق نمی افتد که همه چیزشو از دست بده مثل وارن بافت یا بیل گیتس درواقع برای هیچکسی که در مسیر درسته و یک مدت زمان طولانی این روند درست رو طی کرده هیچوقت این اتفاق نمی افته به این دلیل که یکسری چیزها رو در ذهنشون ساختن که به اینجا رسیدند و اونها به درستی ساخته شدند که نتایج به این بزرگی رقم خورده است و به راحتی خراب نمیشوند . وقتی در مسیر درست هستیم به راحتی به قبل برنمیگردیم و اتفاقات جوری رقم نمیخورند که از بالا به پایین بیفتیم مگر اینکه پایه ها درست نباشند و فرد تکاملش را طی نکرده باشد و یکسری اتفاقات یک شبه رقم بخورد . مثلا کسی که 20 سال ورزش کرده به راحتی از لحاظ جسمی ضعیف نمیشود حتی اگر دیگه ورزش نکند . مثل اقای علی دایی و مهران مدیری و … که یکسری بالا و پایین شدن ها براشون اتفاق افتاده و موج های سینوسی داشتند ولی هیچوقت از بالا به پایین نیفتادند و خیلی زود به بالا بذگشتند حتی نتایجشون بزرگ تر هم شده است لذا وقتی ما خیلی خوب روی باورهامون کار میکنیم و باپرهامونو به صورت بنیادین تغییر میدهیم که نشانه ی آن پایدارشدن نتایج برای سالها است یک شبه چیزی را از دست نمیدهیم .
چرا تحول و تغییر نتایج و باورها برای بعضی از افراد نسبت به بقیه سریع تر و با مقاومت کمتری رخ میدهد؟؟چرا روند کنترل ذهن و شکل گیری شخصیت توحیدی برای بعضی ها سریع تر است ؟؟
استاد گفتند که من فکر نمیکنم کسی با یک جمله متحول شود مثل اینکه یک نفر 51 ضربه به میخ میکوبد و در ضربه ی 51 م به دیوار فرو میرود و کسیکه فقط ضربه ی 51 م را دیده باشد میگه چقدر راحت با یک ضربه میخ رو به دیوار کوبید و چه آدم جادویی است !! لذا ممکن است برای جوانه ای که در دل خاک است کلی اتفاق رخ داده و رشد کرده و بعد از به سرعت از دل خاک خارج شود و ما فقط نتیجه را میبینیم و اتفاقاتی که در دل خاک رخ داده را نمیبینیم مثل پیرزنی که هرروز به مدت یک سال یک گوساله را روی شانه ش میگذاشت و از تپه بالا میرفت بعد از یکسال توانست همان گوساله رو که گاو شده بود از پله های قصر شاه بالا ببرد و پسرش را از اعدام نجات دهد چون عضلاتش به مرور تنومند شده بود کسی که این صحنه ی اخر رو ببینه تعجب میکند ولی وقتی کل قضیه رو بدونیم نتیجه برامون تعجب آور نیست.
حتی برای حر بن ریاحی که تحول لحظه ای رخ داد، قطعا یک ایمانی در او بوده است حالا تحت تأثیر جامعه به یک سمت دیگه ای رفته بود ولی در درونش پاکدامنی و راست کرداری و ایمان بوده و در یک لحظه تصمیم گرفته از آنها پیروی کند و اینطور نبوده که بدذات باشه و یک شبه عوض شود . استاد همیشه میگن افرادی از برنامه های من استفاده میکنند که آمادگی تغییر رو داشته باشند و به همین دلیل میگن که آموزش های من برای همه نیست و برای عده ی خاصی است که وقت و انرژی میگذارند و روی خودشون کار میکنند و برای تغییر اشتیاق دارند و از لحاظ مالی و ذهنی توانایی دارند . بنابراین بعضی افراد وقتی وارد برنامه های استاد میشوند یکسری نتایج بزرگ میگیرند یعنی هیلی کارهارو کردند ولی ضربه ی آخرو نزدند و وقتی استاد ضربه ی آخر رو توضیح میدهد و انجام میشود یک سری نتایج بزرگ میگیرند و بعضی دیگر مدت عضویت و کامنت نتایجشون رو میبینند و میگن چرا در مدت زمان کم چنین نتایج بزرگی ایجاد شده است هرچند مدت عضویت ملاک نیست چون مهم تمرین کردن است و باید این حرف هارو باور کرد و استفاده کرد تا تاثیر داشته باشد. اون مقداری که با قدرت و تمرکز و عشق و باور روی خودمون کار میکنیم اون تاثیر اصلی رو داره
استاد بارها گفتند که وقتی روی خودمون کار میکنیم از همان شغلی که داریم درآمدمان افزایش میابد و تغییر از همان جایی که خستیم شروع میشود و بعد خودبخود به مسیرهای بعدی هدایت میشویم نه اینکه حتما لازم باشد شغلمون رو تغییر دهیم از همون شغل و نقطه ای ک هستیم با همان کاری که میکنیم و استعدادی که داریم با تغییر باورها وضعیت مان تغییر میکند و درآمدمان بیشتر میشود و نیازی به تغییر کشور وشغل و هرچیز شبیه به این نیست .
اگر استاد به عقب برمیگشتند بیشتر از زندگی لذت میبردند و بیشتر مطمئن بودند از اینکه خداوند بهشون همه چیز میده لذا احساس بهتری داشتند و به مسیرهای بهتری میرسیدند و روی همون باورهایی که کارمیکردند که قبلا و هنوز کار میکنند مثل باور فراوانی یا معنوی بودن ثروت چون با کار کردن روی همون باورها به این نتایج رسیدند . مثل ترامپ که در کار املاک و برنامه های تلویزیونی موفق شد و در اولین باری که برای ریاست جمهوری کاندید شد ویروز شد چون قانون رسیدن به موفقیت رو بلد بود .
چیزی که باعث تداوم کار کردن روی قوانین میشه نتایج است نه لزوما به شکل پول و ثروت بلکه احساس خوب و آرامش.
خیلی سپاسگزارم از استادان عزیزم . چقدر لذت بردم از کامنت تنگلیسی با بیشترین امتیاز و عزمم رو راسخ کرد برای مطالعه ی زبان خدایا شکرت️️
به نام الله زیبا
گام دوم پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
دوم بهمن هزار و چهارصد و سه
با خوندن سوال این بخش یاد دوره بینظیر احساس لیاقت افتادم، نمیدونم چرا. اما احساس میکنم اونجا به این سوال جواب داده بودم. اما اینجا، امروز مجدد پاسخ میدم؛
چطور انگیزه خودمون رو حفظ کنیم؟
این کار فقط و فقط یک جواب داره و اون هم این کلمه است : «یاداوری»
باید مدام به یاد خودمون بیاریم که در ابتدای کار چرا شروع کردیم؟ انگیزهنامهای که در شروع مسیر نوشتیم رو بارها و بارها مرور کنیم.
باید مدام به خودمون یادآوری کنیم چه نتایجی گرفتیم، حتی اگه اون نتایج در ظاهر بسیار کوچک و کماهمیت باشند.
و در نهایت باید مدام به یاد بیاریم که «تکامل» بخش جداناشدنی در هر خواسته هست و با صبر فعال که همون صبر توام با امید و حال خوب هست، منتظر ظهور نتایج دلخواه باشیم.
و اما بریم سراغ برداشتهای من از توضیحات این فایل:
• کسی که از راه درست نتیجه را خلق کرده باشد به راحتی از دست نمیدهد، راه درست یعنی کسی که با صبر و امید، تکامل خود را گذرانده باشد.
• وقتی نتیجه بیاد، انگیزه داری که مسیر رو ادامه بدی و این نتیجه فقط پول نیست، بلکه احساس خوب، آرامش و شاد بودن از نتایج فوقالعاده شمرده میشوند.
• تلاش افراد برای موفقیت مثل کوه یخ میمونه، بخشی که دیده نمیشه در زیر اقیانوس قرار داره درحالی که ما فقط قسمتی که روی آب هست رو میبینیم.
فایل خوبی بود، لذت بردیم،
امیدوارم در پایان این مسیر شاهد شخصیتی باشم که متفاوت و بهتر از شخصیت فعلی من هست.
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 27 دی رو با عشق مینویسم
نشانه روز من
امروز یکی از عجیب ترین و شگفت ترین روزهای زندگیم بود
هرچی پیش میرم اصلا هیچ روزی نبوده که عین روز قبلم باشه
دیگه داره هر روزم خیلی متفاوت تر از روز قبلم میشه
پیام خدا برای امروز من :
لذت ببر و عشق و حال کن
خدا کاراتو انجام میده
به هموار ترین شکل ممکن
امروز که بیدار شدم داداشم رفته بود سرکار، صبحانه مون خوردم و رنگ روغن و سه پایه و وسایلای نقاشیمو برداشتم و بردم تو حال تا اونجا کار کنم
دیگه پنج شنبه ها و جمعه ها که داداشم میره سر کار من تو حال نقاشیامو انجام میدم که هم از نور طبیعی خورشید که از پنجره شرقی مون میتابه استفاده کنم و هم لذت ببرم
از ساعت 10 تا 1:30 تمرین رنگ روغنم رو انجام دادم
باورم نمیشه
من از وقتی شروع به کار کردم ، تمرکزمو دادم به گوش دادن به صدای ضبط شده خودم که برای باور عشق و مودت و عزت نفس ضبط کرده بودم
همینجوری با دقت گوش میدادم و حواسم به گفته های خودم بود و لذت میبردم و میخندیدم
اصلا متوجه نشدم کی کارم تموم شد
به قدری کارم ریزه کاری داشت و طرحم برای رنگ روغن کدو و تخمه داره و یه عالمه داخلش ریش ریشی داره
من که روزای قبل با سختی میتونستم انجام بدم و حتی 10 تا بیشتر قلمو برمیداشتم
اما الان با یه قلمو کلش رو رنگ کردم ، حتی جاهای ریز رو
چی دارم میگم من
رنگکردم چیه
من کاری نکردم که
من داشتم با گوش دادن به باورای قوی لذت میبردم و میخندیدم
اینجاست که یاد حرف استاد میفتم
میگفت
من عشق و حال میکنم خدا داره کارامو انجام میده
و تقسیم کار کردیم با خدا
دلم میخواد به منم یاد بده که باهم تقسیم کار کنیم
و خدا داشت دستمو حرکت میداد
به قدری محو گوش دادن بودم که اصلا متوجه نشدم کل طرح کدو رو کار کردم
و یه چاقو هم وسط کدو بود اونم رنگ زدم
چقدر شگفتی
خدایا شکرت
دلم میخواد بهم آموزش بدی که مثل الان شاد باشم و لذت ببرم با تکرار باورهای قوی در همه جنبه ها و تو همه کارهای منو به هموار ترین شکل ممکن انجام بدی و من فقط لذت ببرم
ببین چقدر همه چی آسونه و وقتیایی که من تکرار نمیکنم باورای قوی رو ،فکر میکنم باید تقلا کنم ،حتی در رنگکردن نقاشی
حالا اگه روزای قبل بود یه تیکه رو به زور کار میکردم اونم با ترس که یه وقت خرابش نکنم
اما چقدر راحت پیش رفت
اصلا هیچ گونه نگرانی نداشتم
انگار تازه فهمیدم تمرکز صد در صد یعنی چی؟
و البته باید انقدر اینجوری تمرین کنم تا بره تو وجودم و ناخودآگاه انجامش بدم
یعنی همین لحظه ای که من 3 ساعت و نیم ،حتی تو زمان کم ، کل طرحم رو رنگ زدم و به قدری دقیق و زیبا شد که فکرشو نمیکردم
به قدری محو گوش دادن به باورهایی برای عشق و مودت و عزت نفس بودم که با صدای خودم ضبط کرده بودم و 4 تا فایل شده بود که هرکدوم یک ساعته بودن
به قدری لذت میبردم که کل اون 3 ساعت و نیم رو لبخند به لب داشتم و حتی صدای خودمو که ضبط کرده بودم و با لبخند ضبط کردم و حتی بین کلام هام به قدری با لذت میگفتم و ضبط میکردم که میخندیدم
از شنیدن صدای خودم میخندیدم و لذت میبرم
خدایا شکرت
من اگر سعی کنم مثل امروز تمرکز بذارم روی هر کاری
خود به خود کارهام انجام میشن
اصلا من تو دنیای دیگه ای بودم
اصلا هیچی رو متوجه نشدم
چقدر زیباست این تمرکز
یاد فایل انیشتین که استاد درموردش گفته بودن میفتم
دلم میخواد از این به بعد بیشتر تمرکز رو تمرین کنم تا یاد بگیرم
خدایا شکرت
وقتی کارم تموم شد با تعجب گفتم چقدر زود تموم شد چقدر ریز و درست کار شده
خدایا شکرت
بعد شروع کردم به انجام کار نیمه تمامم
جدول های رنگ شناسی رو رنگ کردم و رنگ ساختم
دو ماه از جدول های رنگ شناسی گذشته و من مدام فکرم درگیر بود که ایراداتم رو برطرف کنم و ببرم استادم ببینه
جدیدا استادم سرکلاس میگفت که بچه ها نذارین هیچ کدوم از کارای تمرین کلاسیتون ناتمام بمونه
تمومش کنید و تثبیت کننده اش رو بزنید و هیچ وقت کار رو نصفه رها نکنید
و یه هنرجویی از یزد میاد که کارش خیلی عالی هست و استادم خیلی تعریفش رو میکنه که با اینکه نمیاد اما داره تلاش میکنه و کاراش عالیه
این حرفش به من برخورد، که استادم خیلی ازش تعرقگیف کرد گفتم استاد کار منم درست بود؟ گفت آره
این هفته که سرکلاس بودم یادم اومد اول هر ماه میاد تهران
و استادم گفته بود هیچ کس جدول رنگ شناسیش رو تکمیل نکرد بیاره و از اون دختر خواست که کارش رو بیاره تا عکس بگیرن
وقتی من اینو شنیدم گفتم استاد کار منم درست بود گفت آره اما تکمیلش نکردی که عکس بگیریم
این حرفش سبب شد من حس رقابت داشته باشم با همکلاسیم و گفتم وقتی اون از راه دور میاد و تلاش میکنه
منم تلاش میکنم پس منم جدولارو زودتر از اون تکمیل میکنم و میبرم استادم ببینه
و من امروز رنگ ساختم و انجام دادم
به قدری زیبا و درست شد که کلی کیف میکردم
وقتی غروب شد
بعد اذان بود
17:54
نمیدونم چی شد خود به خود گفتم
محبوبم ، مقصودم ، سرورم ، ربّ من هرچی تو بگی
در مورد خواسته عشق که ازت داشتم و در مورد همه خواسته هام هرچی که تو بگی
ربّ من ، یادم بده که بگم هرچی خدا بخواد
ان شاء الله
در هر کاری تو رو یاد کنم
همیشه بگم
اینو گفتم و دیدم عموم زنگ زده ،بهش زنگ زدم گفت طیبه میتونی حاضر بشی بیای سمت خونه ما
گفتم چرا
گفت بیا مادربزرگت حوصله اش سر رفته گفتیم بریم یکم بگردیم
به تو و داداشتم بگیم باهم بریم
چون مادرم هنوز خونه خواهرم بود و سه هفته شد که رفته اونجا ،خیلی از فامیلامون میگفتن بیاین ناهار یا شام ولی هیچ جا نرفتیم
به قدری مشغول کار و تمرینات دوره ها بودم تو این سه هفته ،که متوجه نشدم چجوری گذشت
حتی منی که اگر مادرم خونه نبود اذیت میشدم الان دیگه اصلا اذیت نمیشم
برعکس بهش میگم برو بگرد و لذت ببر
ما خودمون از پس کارامون برمیایم و ناهار و شامم که بلدیم خودمون درست میکنیم
تو برو بگرد
چقدر من تغییر کردم
طیبه ای که اگر یه نصف روز از مادرش دور میشد اذیت میشد و حتی مسافرت نمیرفت ، حتی تو خود تهران تو خونه فامیل تنها نمی موندم
اما الان ، وای خدای من شکرت
چقدر من تغییر کردم
طیبه ای که یه خرید نمیرفت
الان همه جا میره و خودش خرید میکنه و کارای خودشو خودش انجام میده
خدایا شکرت
چه یادآوری جذابی بود
وقتی عموم گفت پاشو بیا ، گفتم باشه به داداشم گفتی ؟که گفت آره و وقتی رسیدی بگو بیایم دنبالت از ایستگاه بی آر تی برت داریم و بریم داداشتو برداریم
وقتی اینو گفت من متوجه شدم میخوان ببرنمون بیرون شام بخوریم
گرفتم هدیه خدا رو
آخه عموی من از این کارا میکرد اما خیلی وقت بود از این کارا نکرده بود و این یه نشونه بود برای من که من هر روز دارم تو دفتر تمرین ستاره قطبیم مینویسم که من دوست دارم هدیه بزرگ ازت بگیرم خدای من
و از وقتی هر روز دارم هدیه عشقش رو میگیرم
پر رو تر شدم
هر روز مینویسم هدیه های مختلف میخوام
دیگه نمیدونم چی
خدا خودش خوب میدونه
به قول استاد عباس منش که در قرآن آیه شو میخوندن ،خدا از باطنمون آگاهه
پس من فقط هدیه رو میخوام و خدا خودش میدونه چه چیزهایی میخوام و یکی یکی بهم عطا میکنه
و من دقیقا چند روزی بود دلم میخواست یکی کباب بگیره
من حاضر شدم و رفتم ظرفای خواهرمو به خواهر زاده ام دادم و رفتم
امروز و دیروز همه اش احساس میکردم باید پاسخی که از دوستان برای فایل مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» – صفحه 22
اومده
دقت کنم و حس میکردم یه پیامی داشت اما نمیدونستم چی
وقتی رفتم و رد پای خودم رو برای این فایل خوندم متوجه شدم اون روزا که رد پامو نوشتم دو تا چیز رو انجام ندادم
یکی گوش دادن به قسمت 7 برنامه زندگی پس از زندگی بود
یکی هم دستامو با لباسم خشک کردن بود که خدا تاکید داشت که بعد شستن دستات ،با لباست خشک نکن
و من هنوز هم این عادت رو دارم و دستامو با لباسم خشک میکنم
رد پام برای رد پای روز 3 اردیبهشت بود
که اون روزها چالش من رفتن به مترو و فروش نقاشیام بود
و معرفی کردن کارای نقاشیم
و این روزها چالش من رفتن به طلا فروشیا بود که انجامش داده بودم
و این روزها هدایت شدم به فایل نشانه من برای واضح تر شدن قدم بعدی که در توضیحاتش نوشته بود به سادگی نگذر از هدایت ها
من وقتی یاد این پاسخ افتادم و دیدم مدام یه حسی بهم میگه برو رد پای خودت رو و پاسخی که برات اومده رو دوباره با دقت بخون
سوار بی آر تی که شدم شروع کروم به خوندن
نمیدونستم منظور خدا چیه
اما چشم گفتم و خوندم دوباره پیام رو
دوستی از سایت نوشته بودن :
اومدم برم کامنت بعدی رو بخونم اون خدای درونم که عاشقشم بهم گفت بنویس در پاسخ کامنتی که گذاشته الانم هم از خودش میخوام که بگه تا من تایپ کنم طیبه عزیز وقتی داری با ایمان قدمهات رو برمیداری،من تو رو به جایی میرسونم چون داری با عشق کارت رو انجام میدی و سپاسگزار هستی و روی من حساب کردی وهر روز خودت رو رشد میدی فقط در این مسیر ثابت قدم بمون وظیفه تو بندگی کردنه وظیفه من اینه که تو رو به هر آنچه که از من میخوای بتو بدم پس فقط از مسیر لذت ببر و شاد باش
وقتی اینو بارها خوندم
خدا به وضوح تک تک این صحبت ها رو تو این چند روز به طرق مختلف بهم گفته بود
در فایل کلید اجابت دعا
در نشانه های روزهام
در صحبت های دوستانی که برام پاسخ مینوشتن
و به بی نهایت طریقی که تاکیدش رو بهم گفت که باورهامو متمرکز بشم و حتی متمرکز تر ادامه بدم
بعد رفتم رد پای خودمو بخونم
وقتی رسیدم به نوشته ام که زندگی پس از زندگی قسمت 7 رو نوشته بودم که تا نصفه دیدم و خوابم برد
داشتم ادامه شو میخوندم که حس کردم اول برو ببین اون قسمت رو
با خودم گفتم ،من اصلا اون موقع 3 اردیبهشت دیگه گوش ندادم و از اون روز 8 ماه گذشته داره میشه 9 ماه
الان که بهم یادآوری کرده باید گوش بدم حتما یه نشونه داره برای من
من داشتم به زندگی پس از زندگی نگاه میکردم
به عدد 9 اشاره کرد
9 رو که شنیدم گرفتم منظورش چیه
همون عددی که روی پنجره کپی کلانتری نوشته بود 9 ماه مانده و من شمردم و 9 ماه بعد میفتاد به مهر ماه
و بعد که خدا درکش رو بهم داد و گفت اگر تکاملت رو با تجربه بیشتر طی کنی 9 ماه بعد دیگه طیبه الانتم نمیشناسی
و تاکید کرد که روی خودت تمرکزی کار کن
وقتی داشتم به متن فایلش نگاه میکردم نوشته بود فصل 5 قسمت 7
که حس کردم 5 مهر و کلا تو ماه مهر یه رخداد خیلی خوب قراره رخ بده
البته اینم حس میکردم که اگر من سریع قدم بردارم و روزانه به صورت مستمر ،تمرکزی کار کنم ،هم روی باورهام و هم روی پیشرفت مهارتم در نقاشی و هم عمل کردن به ایده ها
مهر ماه میتونم این خبر خوب رو دریافت کنم
وگرنه اگر عمل نکنم هیچ اتفاقی رخ نمیده
وقتی به حرفای کسی که داشت صحبت میکرد در برنامه زندگی پس از زندگی گوش میدادم
پرسیدم چی ؟
چی باید بفهمم از صحبت هاش
یه نشونه از حرفای کسی که داشت صحبت میکرد گرفتم ،
چقدر واضح بود
اول صحبتاش دقیقا یه چیزی گفت که نشونه من بود
من همینجوری داشتم با تمرکز گوش میدادم که وقتی بی آر تی وایستاد تو یه ایستگاه
18:40 بود اصلا متوجه نشدم چرا دارم بیرونو نگاه میکنم دیدم نوشته یه مغازه تعمیر ماشین بود
چشمم افتاد به یه شماره
974
این عدد رو خدا میدونه که چیه که بهم نشونه میده
همین که دیدم گرفتم منظورشو
خندیدم
اما گفتم خدای من هرچی خیره و از تو به من برسه من به خیر تو محتاجم
گفتم اگر این نشونه منظورت اینه که به خواسته ای که داشتم ازت و آگاهی در مسیر تو باشیم
و خواسته ام که ازت عشق خواستم و رها کردم و دارم ازت یاد میگیرم که چجوری آزادانه عشق بورزم و رها باشم و خودخواهانه عشق بورزم مثل خودت ربّ من
یه نشونه بده که بدونم درست متوجه شدم
یکم جلوتر چند تا ایستگاه بعد
یه مغازه رو دیدم اسمش دقیقا منظور خدا بود برای نشونه ام
اصلا من نمیدونستم اونجا چنین مغازه ای هست که بخوام سرمو بچرخونم و بیرونو نگاه کنم
وقتی این نشونه رو گرفتم دوباره گفتم هرچی که تو بگی
قدم به قدم خدا داشت هدایتم میکرد
18:50
حسبی الله
رفیق فقط خداست
پشت یه ماشین نوشته بود
و من داشتم قسمت 7 زندگی پس از زندگی رو گوش میدادم
که گفت :
ماه عسل اربعین کربلا رفتیم
به قول استاد که نوشنه بودن تو قسمت نشانه من برای واضح تر شدن قدم بعدی
به کلام سادهتر، زبانِ هدایت را میفهمی
من دقیقا این روزا به قدری ریز ترین هدایت هاشو متوجه میشم که قشنگ قدم به قدم بامن صحبت میکنه
راستش یه وقتایی هم شده که میگم مثلا مثل امروز میگفتم اگر من طبق باورهای اشتباهم این نشونه هارو بگیرم چی
و از طرف خدا نباشه چی
اما وقتی فکر میکنم که وقتی گذشتم از خواسته ام درمورد عشق و رها شدم و قدم های رهایی رو برداشتم
خدا به من به طرق مختلف هدیه داده تو این روزا
هر روز عشق عمیقی در قلبم حس میکنم
آرامشم بیشتر و بیشتر شده
حتی دوره عشق و مودت و عزت نفس رو بهم هدیه داده
حتی از طریق انسان ها به من هدیه داده
تقریبا من هر روز دارم هدیه میگیرم از روز 2 دی
وقتی اینارو یادم میارم میبینم که نه مسیرم درسته
حتی خدا با این هدایت های ریز که بهم گفت جایزه ات رو بهت میدم و خودت انتخاب کن جایزه ات رو
و من این بار گفتم
جایزه ام رو اینگونه انتخاب میکنم که آگاهی میخوام ازت
که خودش میدونه
و حتی تو نشونه هاش گفت که باید رها بشی
درخواستتو گفتی
الان وقتشه بگذری و به مسیرت ادامه بدی و روی باورهات کار کنی که فایل کلید اجابت دعا ها رو بهم هدیه داد
همه اینا نشونه هست که من درمسیر درستم
پس من باز هم سعی میکنم رها باشم و به خواسته هام نچسبم
وقتی من از بی آر تی پیاده شدم و عموم و مادربزرگم و پسر عموم اومده بودم سوار شدم و رفیم داداشمم از مسیر کارش برداریم
تو راه مدام نشونه ها قدم به قدم به چشمم دیده میشدن
19:18
جنسمون جور شد ، اینجا همه چی داریم
بیلبورد ایستگاه اتوبوس بود ، فقط من متوجه میشدم که خدا چی داره میگه
19:26
کنار هم کامل تریم
بیلبورد روی پل
19:32
تخفیف سفرتو انتخاب کن نوین تراول
بیلبورد کنار اتوبان
حتی وقتی چشمم میفتاد به این بیلبوردا میگفتم طیبه تو داری نگاه میکنی میبینیشون پس نشونه نیست ، سرمو میاوردم پایین و به قسمت 7 زندگی پس از زندگی گوش میدادم که حواسم به بیلبوردا نره
اما یهویی بدون اراده خودم بیرونو نگا میکردم و میدیدم
که دقیقا پیام بود برای من
یکم بعدش 19:33
همون بیلبوردی که نوشته بود خودت انتخاب کن
رو روی یه ایستگاه اتوبوس دیدم
پرسیدم چی رو خودم انتخاب کنم ؟
تخفیف سفرم ؟
نکنه منظورت کربلاست که گفت ماه عسل ؟؟؟
نمیدونم منظورت چیه خدا
اینارو داشتم ازش میپرسیدم
میگفتم اربعین ؟ولی چون دقیق متوجه نمیشدم رها کردم
یه سری درک هایی داشتم اما گفتم به وقتش گفته میشه
همینجور نشونه پشت سرهم میومد
+بشتابید که وقت تنگ است
تو تاریکی شب که از اتوبان رد میشدیم رو دیوار یه نوشته بود ، آخرشو خوندم
هر نشونه ای هم میدیدم پشت سرش فقط عدد 74 رو میدیدم
20:6
خبری در راه است….
این نشونه رو که دیدم مطمئن تر شدم که اگر من این 9 ماه رو تمرکز بذارم واقعا شگفتانه ها رخ میده
بعد که میرفتیم عموم گفت راستش ما ، هر چند وقت یه بار میریم الهیه و وایمیستیم ماشینای بنز و گرون قیمت رو میبینیم ،اینبار گفتیم با شما بیایم
وقتی حرفشو شنیدم خیلی برام جالب بود،گفتم ببین طیبه عمو همیشه این کارو میکنه و ناخودآگاه بدون اینکه از قانون خدا چیزی بدونه همیشه به طرق مختلف زمین و خونه و ماشین گرفته
حتی به قول استاد عباس منش ،که میگفت آدمای بی خیال که هرچی میشه میگن بابا بی خیال ،و همه چی رو راحت بدست میارن هست
ببین خودشو در مداری میاره که با دیدن ماشینای آدمای پولدار و ثروتمند ،که از خیابون رد میشن ،به خودش میگه آره برای منممیشه
و و یادمه سال ها پیش هم این کارو میکرد و هدایت شد به سمت خریدن ماشینای گرون قیمت
وقتی رسیدیم رفتیم از شیرینی فروشی الهیه 33 خرید کنن و شیرینی بخرن
از ماشین که پیاده شدیم و رفتیم کلی رستوران بود تو اون سری
انسان های ثروتمندی که عموم میگفت پول یه شام اینجا 20 میلیون میشه
من وقتی باهاشون رفتم شیرینی فروشی
اولش که بین آدما راه میرفتم کمی حس کردم که من چیزی ندارم
اما سریع یاد دوره عزت نفس افتادم
گفتم درسته الان من از نظر فرکانسی درمداری هستم که نمیتونم برم تو اینجور رستورانا
اما همیشه که اینجوری نمیمونه
منم اگر روی باورهام قوی و تمرکزی کار کنم میتونم به سرعت تکاملم رو با تجربه های سریع طی کنم
پس وقتی برای اینا شده برای منم میشه
و سرمو بالا بردم و جوری راه رفتم که محکم قدم هامو برداشتم وقتی برگشتیم تا سوار ماشین بشیم
عموم گفت تا 9 میشینیم ماشینا رو ببینیم بعد برگردیم شام بخریم
میخوام ببرمتون کباب فروشی
من پرسیدم ، کنار اون رستوران یه مرکز خرید بود اونجا چی میفروشن؟؟
عموم گفت بابا طیبه لباسای اونجا 20 میلیون 10 میلیونه
ندیدی؟
گفتم نه و گفت برو ببین
اولش گفتم به پسر عموم بیا باهم بریم
خودمو خوب میشناسم ،حس میکردم که تنهایی نمیتونم برم و من از اونا پایین ترم
اما گفتم نه خودم تنهایی میرم
اولین بار بود تنهایی تو پاساژی میرفتم که به قول عموم پاساژ ثروتمنداست
پیاده شدم و رفتم بازم قدم هامو محکم تر برداشتم و به خودم گفتم ببین طیبه ، امروز تو اومدی اینجا
خوب ببین
دقت کن
تو داری باورهای قوی رو تکرار میکنی
و ابن یه نشونه هست
اینکه اومدی تو الهیه منطقه ای از تهران ،که حتی از وقتی اومدی تهران یه بارم نیومدی به این منطقه
پس این یعنی اینکه قانون داره جواب میده و خیلی خیلی راحته که تو هم در این مدار ها قرار بگیری
فقط کافیه بیشتر تلاش کنی
بیشتر کنترل کنی ورودی های ذهنت رو
خوب ببین
با دقت ببین
چرا قبلا نمیومدی اینجا
چرا الان داری میری سمت پاساژی که گرون قیمته
پس حتما دقت کن
داره مدارت تغییر میکنه پس سعیتو بیشتر کن
وقتی رسیدم نزدیک پاساژ سام سنتر ، حالا نمیدونم عموم دقیق میدونست قیمت لباساش 20 میلیونه یا نه
وقتی رفتم پاساژ خیلی شلوغ نبود
با خودم گفتم اینجا که پرنده پر نمیزنه و مغازه دارا فروش ندارن
میدونستم همه اینا از باورای محدودم بود که این حرفارو میزدم
من اول از طبقه اولش نگاه کردم و بعد رفتم طبقه دومش
دختر و پسرایی که پوششون جوری بود که لباساشون مشخص بود گرون قیمته رو میدیدم از کنارم رد میشدن
اما من اون لحظه اصلا ذره ای به خودم نگفتم که من از اونا پایین ترم
با اعتماد به نفس و محکم قدم برمیداشتم و مغازه هارو میدیدم و میگفتم منم میتونم
برای منم میشه
لازمه اش تلاش بیشتره برای ساخت باورهای قوی
کلی حرف میگفتم برای خودم و کل پاساژ رو گشتم و اومدم تا برم سوار ماشین عموم بشم
برام عجیب بود من یه بار این مسیر رو با عموم رفتم و برگشتم چرا این جمله سوپر مارکت رو ندیدم
داشتم میرفتم چشمم افتاد به نوشته سوپر مارکت
20:57
بهترینِ خودت باش
گرفتم منظور خدا چی بود
بعد برگشتن من از مرکز خرید بهم گفت الان که داری میری خونه تون ، این پیام رو بگیر
برو و 9 ماهی که گفتم رو جوری روی خودت کار کن و بهترین خودت رو بساز
تا من برای تو تمام کارها رو انجام بدم
وقتی رسیدم و عموم خواست راه بیفته ،گفتم اونجا که مشتری زیاد نداشت
گفت طیبه کجایی ؟!
ثروتمندا که نمیان هر روز برن بازار یه ساعتای مشخصی داره و یا اینترنتی میخرن
وقتشونو نمیذارن که برن
اینترنتی میخره میفرسته در خونه اش
وقتی اینو گفت یاد استاد عباس منش و خیلی از افرادی که ثروتمند بودن افتادم که استاد تو سریال زندگی دربهشت یه عالمه کفش خریده بود
و خودش نرفته بود
وقتی راه افتاد و رفتیم
داشتم به همه این نشونه هایی که گرفتم فکر میکردم که دیدم دو جا پشت سر هم نوشته بود
جایزه بگیر
بعدش نوشته بود
جایزه بزرگ
و بلافاصله بعدش یه ماشین رد شد پلاکش
74
21:16
من قشنگ داشتم بمباران میشدم با نشونه هایی که به وضوح میگفت طیبه مسیرت درسته ، باوراتو متمرکز شو و تکرار کن
و سریع عمل کن به ایده ها و تکاملتو سریع طی کن
جایزه تو خیلی بزرگتره اگر این نشونه هارو بگیری و شروع کنی
گرفتی که طیبه؟
جایزه خدا بی نهایت بزرگتر از اون چیزی خواهد بود که فکرش رو میکنی
پس شروع کن
ساعت 10 رفتیم جمهوری و عموم جلوی یه کباب لقمه ای نگه داشت
تو یه خیابونی بود که کنارش کلیسا بود من تاحالا نرفته بودم
به قدری شلوغ بود که صف وایساده بودن
با خودم گفتم حتما که نه 100 در صد باورایی داره که سبب شده مشتریش انقدر زیاد باشه
تو فکرم بود کباباش عین کبابای دیگه هست
اما وقتی عموم اومد و برای هر کدومون 3 لقمه خریده بود وقتی خوردم واقعا فوق العاده بود
کبابش با کبابای دیگه فرق داشت
اما ته ته مزه اش یکم شبیه کبابای مادرم بود
واقعا خوشمزه بود
وقتی فکر کردم گفتم طیبه کیفیت
کیفیتی که استاد میگفت
هم باورهاشون و هم کیفیت کارشون
تو یه فایلی استاد میگفت که هرجا باشی از کارت نزن
کیفیت رو همیشه داشته باش
نگو کارم دیده نمیشه
تو کارتو بکن بالاخره کارت دیده میشه
امروز با نشونه ها و مهمون کردن عموم برای شام کلی درس یاد گرفتم
مادربزرگم مدام تعریف میکرد میگفت دوست داشتم یه رو با شما بیایم ،امروز گفتم بهتون بگیم
چقدر همه چی تغییر کرده
مادربزرگم ،عموم ،پسر عموم ،اصلا فامیلامون به کل رفتاراشونم تغییر کرده
یه وقتایی خندم میگیره میگم یعنی انقدر ساده بود و من سختش میکردم
الان چند ماهه که رفتارایی از خانواده و فامیلامون میبینم که متحیر میشم ،واقعا لذت بخشه دیدن این همه نتیجه
حالا شاید من به کمی از این تمرینات عمل کردم اما سعی میکنم تمرکزی عمل کنم
وقتی برمیگشتیم تو راه دوباره خبر خوب در راه است رو دیدم
بعد یهویی چشمم افتاد به اسم یه مغازه ، پیوند
نوشته بود رعد
سریع آیه رو خوندم
الا بذکر الله تطمئن القلوب
گفتم آره چقدر آرامش دارم ،چقدر تو این یکسال حالم عالیه خیلی حس خوبی داشتم ،خداروشکر میکردم و لذت میبردم
وقتی 22:40 رسیدیم خونه
من اومدم سایت و یه لحظه گفتم خدا میدونم که هر لحظه ریز به ریز هدایتم کردی و واضح بهم گفتی و آخرش گفتی بهترین خودت باش
اما میخوام یه نشونه بهم بدی از سایت که قلبم آروم بشه که تک تک این نشونه ها رو درست متوجه شدم
همین که نشونه ام رو از سایت باز کردم
با ارزشترین سرمایه گذاری زندگی ما
وقتی دیدم و فایل رو گوش دادم فهمیدم
که درست بوده و خدا دوباره تاکید کرد که فقط روی باورهات کار کن طیبه و وقتی در توضیحات نوشته شده بود :
مهم ترین سرمایه زندگی من، تلاش برای تقویت باورهای قدرتمند کننده ای است که از طریق درک بهتر قوانین جهان و تلاش ذهنی بیشتر، برای کنترل ذهنم، ساخته ام. باورهایی که کنترل تمام اتفاقات زندگی ام را در دست خودم قرار داده است
من امروز رو ریز به ریز هدایت شدم تا خدا به من بگه طیبه حواست باشه
اینارو دریافت کردی به سادگی نگذر
دقت کن
دارم کلید سعادت و خوشبختی رو بهت میدم
اگر حرکت کنی
من بی نهایت به سمتت حرکت میکنم
پس با اطمینان و محکم حرکت کن
خدایا شکرت که این همه عاشقمی
خیلی دوستت دارم ربّ ماچ ماچی من
سلام.زهرا هستم همسر علیرضا
طیبه عزیزم چقدر لذت بردم از نوشته زیبا و دلنشینی که خلق کردی.باورم نمی شه وقتی به آخرپیامت رسیدم برگشتم تا اسمت رو چک کنم و برات کامنت بذارم دیدم خدای من این متن چقدرطولانی بوده و هرچی رد می کنم بازم هست.منی که هیچ وقت حوصله خوندن پیام های طولانی رو ندارم اصلا نفهمیدم کی همه مطالب تو رو با لذت خوندم .من برای نشانه امروزم به این صفحه هدایت شدم و 10تا اسکرین از نوشته های تو گرفتم نوشته هایی که دیدم کلام خدابرای من هست.دلم می خواد چند تا شو دوباره بنویسم:
_من عشق و حال کردم و خدا داره کارامو انجام می ده تقسیم کار کردم با خدا.
_محبوبم مقصودم سرورم رب من هرچی توبگی.یادم بده که بگم هرچی خدابخواد(من عااااااااشق این نگاهم چون وقتی انجامش می دم بهم قدرت بی نهایت و آرامش بی نهایت می ده و از استاد عباسمنش عزیزم بی نهایتتتتتتتتت ممنونم که این نگاه شگفت انگیز رو به من یاد داد.من اینو بلد نبودم و تجربه های سختی توی زندگی داشتم چون فکر می کردم خودم باید مسائل زندگیمو حل کنم اما از استاد یاد گرفتم که من هیچم هیچ. من فقط باید تسلیم و رها و سراسر اطمینان به خدای مهربان و قدرتمندم باشم.خودش کارامو انجام می ده.)
_من فقط هدیه رو می خوام و خدا خودش می دونه چه چیزایی می خوام و خودش یکی یکی بهم عطا می کنه.
_به سادگی از هدایت ها نگذر.
دوست عزیزم از انرژی و احساس دلپذیری کا امروز با نوشته قشنگت به من دادی و الان با انرژی و اراده قدم برمی دارم ازت ممنونم.
از استاد نازنین به خاطراین که چشم من رو به همه زیبایی هایی که در زندگی و اطرافم دارم باز کرد بی نهایت ممنونم.
از خدای قدرتمند و مهربانم به خاطر این لحظه ممنووووونم.
درپناه خداباشید.
به نام ربّ
سلام زهرای عزیزم
سپاسگزارم به برای من با عشق نوشتین
چقدر صحبت هاتون برای من پیام داشت
اینجا که نوشتین
منی که هیچ وقت حوصله خوندن پیام های طولانی رو ندارم اصلا نفهمیدم کی همه مطالب تو رو با لذت خوندم
یاد پیامای چند ماه پیش افتادم که چند نفر هم همین حرفو بهم گفته بودن و بعد گفته بودن میتونم کتابی بنویسم
و من تو گوگل درایوم 30 آذر شروع کردم و 5 دی یکم نوشتم اما ادامه ندادم چون نمیدونستم چی بنوییم
تا اینکه 3 بهمن که شب داشتم میخوابیدم به یک باره تصویر یه کتاب جلو چشمم اومد که نوشتم و اسمشو ماچ ماچی گذاشتم
همون شب ببدار شدم و نخوابیدم و شروع کردم چند سطر نوشتم
الان که پیامتونو دوباره خوندم
صبح که بیدار شده بودم یه بار خوندم و رفتم رد پای 3 دی رو نوشتم تا در سایت بذارم
حس میکنم باید بنویسم
اما باید این همیشه یادم باشه که رها باشم و از خدا کمک بخوام
ممنون که برام نوشتین
من فقط باید تسلیم و رها و سراسر اطمینان به خدای مهربان و قدرتمندم باشم.خودش کارامو انجام می ده.)
وقتی به این قسمت رسیدم
دوبارا تاکید بود از طرف خدا که طیبه ببین چقدر راحته
تلاش کن تسلیم بشی
نمیگم سعی کن به یک باره بیشتر تسلیم بشی
اما اگر تلاش کنی قدم هاتو کوچیک کوچیک برداری زندگیت تغییر میکنه
اینو یادت باشه که تو باید سمت خودتو انجام بدی
پس حرکت کن و به من اطمینان داشته باش
ممنونم از شما زهرا جانم بی نهایت زیبایی و شادی و سلامتی و ثروت و عشق و آرامش خدا برای شما
الهی شکر
برای گام دوم
سلاااام و اردت
میتونم بگم این تعهد نداشتن هر روز ( که مثل اون مادری که هر روز اون گوساله را روی دوش خودش میگذاشت و میبرد ) یکی از پترن های تکرار شونده من بوده !!
من نتیجه های کوچک زیادی گرفتم ، ولی تعهد و اراده ام به شکل دیسیپلین کامل و هر روز نبوده و به دلایلی مثل مشغله کاری و تعداد پروژه ها و …. ، اون تعهد غیر قابل مذاکره که بانو شایسته ازش صحبت میکنند ، ول میشد و باعث میشد در عین اینکه نتیجه های ریز گرفتم ولی شاگرد خوبی نبودم و به قولی نمرات زندگیم را ناپلونی طی کنم : ) برای همین گاهی کمی نا امید شدم ، بی انگیزه شدم و نتونستم اون اثر مرکب کارکردن روی خودم را همواره و هر روز ادامه بدم
به قول استاد اون میخ تغییر زندگی من ! مثل این بوده که ماهی یکی دوتا ضربه بزنم ، یک ماه 3 تا ضربه بزنم ، یک ماه ضربه ای نزنم و برای همین نتایجم به نسبت زمانی که با استاد آشنا بودم و میتونستم نتایج عالی بگیرم نبوده : (
اما در حال حاضر به شدت و در همه کارها دارم سعی میکنم کمال گرایی ام را کنترل کنم و بتونم روند روزانه 1٪ بهتر را اعمال کنم ، به خودم بگم هر روز فقط 1٪ ولی متعهد !! تعهد غیر قابل مذاکره !! تا به قول استاد حداقل 6 ماه یا یک سال آینده بتونم به شکلی بسازم که به نسبت نتایج قبلی ام خیلی بالاتر و بهتر باشه و حتی غیر قابل مقایسه
در حال حاضر ، با استفاده از اهرم رنج و لذت و تجسم واضح تر به نسبت مواردی که نوشتم را انجام میدم که باعث بشه عادت های محدود کننده و نه هایی که باید بگم توی زندگی را با اراده انجام بدم و در مقابل به تعهد خودم و کارکردن منظم روی خودم بپردازم
اعتراف میکنم که یه مدتی از لحاظ اراده خیلی ضعیف شده بودم و مخصوصا به نسبت هدف قهرمانی و ورزشی ام !! انگیزه ام به مراتب خیلی کمتر شده بود ، اما به قول استاد که میگند قانون 100٪ جواب میده ولی همه چیز بستگی به ما داره ، و در جواب قسمتی از سوال بانو شایسته که در متن این فایل نوشته شده
اینکه با توجه به آگاهی های فایل ها و تمرکز بر نتایج استاد ، نتایج دوستان در فایل های گفتگو با استاد ، و دیدن و تمرکز بر نتیجه هایی که تا الان گرفتم ، سعی میکنم نجواهای ذهنم را کنترل کنم و قانون و نتایج را برای ذهنم منطقی کنم با اهرم رنج و لذت ، اراده و انگیزه ام را برگردونم و بهترش کنم و با کنترل کمال گرایی ام و تمرکز بر بهبود 1٪ روزانه ، بتونم توی مسیر بمونم
و همینطور استفاده از پروژه های داخل سایت که بانو شایسته زحمتش را کشیدند ، بسیار کمک میکنه که بتونیم توی مسیر بمونیم .
با اینکه در ادامه پروژه ها به طور مستمر و هر روز و با تعهد غیر قابل مذاکره موفق نبودم و مدام این استمرارم رها شده ، اما دقیقا بخاطر همین تعهد نداشتن و رها شدن ها به وضوح تاثیر بودن در سایت و تعهد هر روز فایل ها را متوجه شدم و لمس کردم ، که روزهایی که تعهد داشتم و انجام دادم حتی اگر پروژه های کاریم زیاد بوده و فرصتم محدود ولی بازم به قول استاد چرخ زندگی و کارهام روان تر بوده و مواقعی هم که ول شده ، نه تنها این وقفه باعث وقفه ادامه دار و طولانی شده و مثل علف هرز بیشتر و بیشتر شده و من را بیشتر از سایت دور کرده بلکه اون چرخ کار و زندگی هم از روانی در اومده !!
پس برای همینه که بانو شایسته این شکلی تعهد ادامه دادن را بیان می کنند که : تعهد غیر قابل مذاکره !! و تمام ، توی یک جمله یعنی هیچ بهانه و مثالی نزن و هیچ مذاکره ای در بابش نیست فقط و فقط Just do it .
برای خودم امیدوارم که با افزایش ظرف و تکاملم ، بتونم این تعهد را حفظ کنم و بهتر و بهترش کنم
خیلی دوستتون دارم
بریم برای گام بعد : ))
سلام به استاد عزیزم و خانواده عزیز سایت
نکات فایل گام دوم
اتفاقات را خودمان با افکارمان رقم می زنیم و به اندازه ای که روی خودمان مار کنیم نتایج نیز به همان اندازه است هرچقدر کوچک یا هرچقدر بزرگ.
با کنترل ورودی هایمان و کنترل کانون توجه باورهایمان را در جهت خواسته هایمان تغییر دهیم و شاهد تغییر زندگی در تمام جوانب زندگی مان باشیم.
اگر می خواهیم تغییر کنیم باید روندی را طی کنیم تا نتیجه دلخواهمان را به وجود آوریم .
وقتی به صورت خوب روی خودمان کارمی کنیم باعث ایجاد نتایج پایدار می شود که نشانه تغییر باورهایمان هست اما این بهبود هر لحظه باید به یاد باوریم و ورودی هایمان را کنترل کنیم .
هیچ چیزی یک شبه عوض نمیشود و همه چیز به قانون تکامل نیاز دارد .
وقتی روی خودمان کار می کنیم از جایی که هستیم تغییرات شروع می شود و وضعیت ما شروع به تغییر می کند .
هرچقدر ثروتمندتر شویم نزد خداوند محبوب ترمی شویم .
وقتی نتیجه می بینیم هعی انگیزه می گیریم در نهایت باعث استمرار و ادامه دادن در این راه می شود به شرط تایید نتیجه و باور پذیر کردن هرچه بیشتر قانون و ایمان داشتن به آن .
در پناه حق باشید.
به نام خدا
گام 2
سلام ، همون طور که استاد گفتن باید وقتی نتایج کوچک رو میبینیم اونها رو به خودمون یادآوری کنیم و به این مسیر ادامه بدیم تا باورهامون تقویت بشه و هر چه باورهامون قویتر بشه نتایج مون هم بزرگتر میشه . پس نباید نا امید بشیم و ادامه بدیم .
من در کنار این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر ، به پروژه روز شمار تحول زندگی هم گوش میکنم که در اون جا من در روز بیست و یکم هستم و در این فایل هم استاد میگن که در همون جایی که هستیم با اون شرایطی که هستیم چکار کنیم که درامدمون در یک سال 3 برابر یا بیشتر بشه ، که در این فایل هم استاد توضیح دادن لازم نیست که شرایط و موقعیت مون یا هر چیز بیرونی رو تغییر بدیم تا درامدمون بیشتر بشه بلکه باید با همون شرایطی که داریم شروع کنیم به کار کردن روی باور هامون و بعد که باورهامون تغییر کردن ما هدایت میشیم به شرایط بهتر و موقعیت های بهتر .
و این برای من یک نشانه است که در مسیر درست هستم .
یادآوری قانون که تمام اتفاقات زندگی ما با افکار و باورهای ما رقم میخوره و باید ورودی هامونو کنترل کنیم .
حجره ی خورشید تویی…خانه ی ناهید تویی
روضه ی اومید تویی…راه ده ای یار مرا…
گام
سلام خدمت حجره ی خورشید استاد عباس منش نازنینم و مریم بانوی مهربان که روضه ی امید استاد جانه….
و دوستان هم قدمی گلم….
مریم جونم ممنونم بابت تهیه و تدارک این گام بسیار عالی و فوق العاده
استاد جانم منم لطیف…همون لطیفی ک با پیدا کردن شما داره ب لطف الله تک تک خواسته هاشو خلق میکنه.میسازه.و در آرامش بیشتری سپری میکنه
پاسخ من اینه ک چیزی ک منو اینجا نگهداشت احساس خوب.ارامش.یقین ب درستی مسیرم بود.هر روووووز یه سری چیزای ریزی سر راهم بود ک نشون میداد مسیرم درسته.مثلا خواب قشنگی ک میدیدم.رفتار لذت بخشی ک از یه دوست دریافت میکردم.جای پارکی ک ب راحتی پیدا میکردم.نشانه هااااا کم کم بیشتر و بیشتر شد.مهم تر از همه من صدای خدا رو میشنیدم.صدای خدا بهم میگفت لطیف همینطور ک میری درسته…من خیلی ساله بیشتر از ده ساله شاید دارم روی خودم کار میکنم.الان ک دفتر ده سال قبلم رو در آوردم چ جالب اهدافی ک نوشتم بهش برسم دقیقا همون چیزاییه ک استاد داره اینجا آموزش میده و من دوره ش رو خریدم و دارم کار میکنم و جالب اینکه ده سال شاید من به پله دوم رسیده باشم.اما این یکسال ک عضو سایتم احساس میکنم ب اندازه ی ده پله بالاتر رفتم…و این همون تکاملی هستش ک اون مسیرها باید میگذشت.باید طی میشد….و یه ترمز بزرگی ک کشف کردم ک چرا نتایج ده سال کار کردن امتیاز دو از ده بخودم میدم ولی با یکسال زمانی ک عضو سایت شدم امتیاز 9از ده میدم فقط و فقط اینه ک من استمرار داشتم.و استاد جوری قدم ب قدم آموزشها رو در تار و پود وجودمون نهادینه میکرد…و ابتدا اصولها و پایه های اساسی و کلیدی رو توضیح میداد و روی همون پایه ها قشنگ آموزشها رو قدم ب قدم چیدمان میکرد…دوره های دیگه ک من شرکت میکردم انگار هم خیلی قاطی پاتی بود و هیچی از روند تکاملی گفته نشده بود.و هم اینکه خیلی تمرین طور و خسته کننده بود تا حدی ک من دیگه از فرط خستگی حاصل از انجام تمرینات ب احساس بد و انزجار و تموم شدن انرژیم ختم میشد…اما آموزشهای استاد بر پایه و اساس ارامشه .همون چیزی ک همه ی ما انسانها بهش نیاز داریم
خدایا بی نهایت شکرت بابت این مسیر زیبا
خدایا بی نهایت شکرت بابت درک این آگاهی ها
بی نهایت شکرت بابت پیدا کردن استاد
بی نهایت شکرت ک دیدن استاد رو داری برام مقدر میکنی
بی نهایت شکرت ک اینقد دوستم داری
استاد جانم .مریم جانم.و دوستان هم قدمی ام در پناه خدای منان و حنان شاد باشید و سلامت و ثروتمند و سرشار از آگاهی منتظر نتایج های فوق العاده من باشین.
بدرود
با سلام به همه عزیزانم وقتتون بخیر باشه.امروز که یه هوای سرد و زمستانه هست و من کنار بخاری نشستم و به این آگاهی ها گوش میدم و نوش جان میکنم و لذت میبرم.جواب سوال اول که چگونه ناامید نشیم برای ادامه مسیر: 1) با به یاد آوردن نتایجی که توی زندگیت گرفتی.با به یاد آوردن هدایت های خداوند.با به یاد آوردن اینکه با احساس بد و نا امیدی همه چیز خراب میشه و برمیگردی سر خونه اول و کار سخت میشه.این یه قانون جهانیه باید تبعیت کنیم ازش برای لمس خوشبختی.2)به روند خودت از وقتی که آشنا شدی با قوانین نگاه کن که چقدر پیشرفت کردی.خودت مقایسه نکن با دیگران که این مثل نیش مار هست برای عزت نفس و پیشرفت فردی .هر کسی مسیر موفقیت منحصر به فرد خودش دو داره.اگر ادامه ندی کنترل ذهن سخت تر میشه .قانون تکامل اگر به خوبی درک بشه خیلی از مشکلات ذهنی ما حل میشه که متاسفانه باهاش درگیر هستیم….استاد همون دقایق اول فایل دلیل پایداری نتایج رو گفتن اونم دیدن نتایج کوچیک که ما انسان ها به دلیل کمال گرا بودن یا عجول بودن نمیبینیم نتایج رو یا ببینیم کوچیک میبینیم متاسفانه..فرق استاد با ما این بود خیلی بزرگ میکرد نتایج رو برای ذهن سرکشش.نشانه ها رو ببینیم مثل مریض نشدن لبخند یه آدم غریبه توی خیابون سبز شدن چراغ ها واست یا……ایمان انسان بیشتر میشه.یه ذره شک طبیعیع ولی نباید بذاریم پر و بال بگیره که میشه همون استمرار.در کل درک این قانون توی رفتار انسان ها اثر میگذارد.فقط باید بیشتر تکرار شود.افکار من داره رقم میزنه ورودی هام کنترل کنم هدایت میشوم.خیلی جالبه که بدونیم موفق شدن یه شب اتفاق نمی افته تصمیم های درست و کوچیک هر روزه میشه موفقیت صد در صد آیندمون.و نتایج یه هو خراب نمیشه .حکایت همون قورباغه داخل ظرف آب سرد.جمله زیبای استاد که احساس خوب داشتن یعنی بهشت یعنی الماس یعنی خود خود خود خوشبختی محض و واقعا خیلی حرف توی این جمله استاد هست که خودم هنوز درکش نکردم خداوند توفیق بده درکش کنم…فرمول موفقیت در کسب و کار: تمرکز ،عشق،انرژی…مثل موشک پرتاب میشی که منظور از تمرکز همون استمرار و پایداری هم هست و از همه مهم تر انرژی هست که یعنی ناامید نشدن و ادامه دادن و عشق که حرف اول و آخر توی همه چیز میزنه.چون ذات ما از عشق ساخته شده و به خودمون باید ببالیم که انسانیم اشرف مخلوقات خداوند روی کره خاکی و زیبای زمین.خدایا کمکم کن به یه در صد این حرفا و آگاهی ها عمل کنم که من بدون حمایت تو هیچم.خدایا به دوستانم کمک کن که توی این سایت هستن که موفق بشن .خدایا استاد رو برای ما حفظ کن .الهی آمین.دوستون دارم.تا کامنت بعدی هممون به خداوند زیبا میسپارم