اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا! بر اساس آخرین حساب و کتابهایی که کردم فهمیدم که من ثروتمندترین فرد جهانم، چرا که تو تمام دارایی منی
( 2 ژانویه 2025 )
بنام خداوند بخشنده مهربان🫀
.
سلام به استاد عباس منش جان و خانم شایسته عزیزم🫀
.
هرچقد از این فایل بگم کم گفتم
به نظرم برای درک مفهوم عمق کلام استاد
واو به واو حرفای استاد رو باید بنویسید حتی مثال هاشو حتی مثال هاشو
چون، چنان تاثیری میذاره بر منطق ذهنت که ذهنت خلع صلاح میشه و مجبوره که قبول کنه…
از همین
نتایج همین روز اول بگم که:
مشتری های دست به نقد تری به سراغم اومدن
بارش زیبای برف رو دیدم
برخورد خوب همکارانم رو دیدم
یکی از همکارانم بهم جلوی بقیه بچه ها گفت: میلاد تو کبریت بی خطری و بی شیله پیله ای و میشه روت حساب کرد توی کار کردن و اهل دور زدن نیستی
احساس خیلی خوبی نسبت به روزای قبل دارم
کارهام به راحتی انجام شده و در همزمانی عالی قرار میگیرم
روان شدن چرخ زندگی و کارم رو قشنگ حس کردم
وقتم آزاد شده برای واو به واو نوشتن جملات استاد
این از نتایج همین روز اول و متعهد بودن و گوش دادن و نوشتن و کامنت نوشتن….
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
استاد در این فایل میاد میگه
من از اتفاقات کوچیک هم خوشحال میشدم و حالم خوب بود چون در یه شرایطی بودم که این حال خوب برام بالاترین نتیجه رو داشت
و همینجا خیلی میشه در مورد این موضوع صحبت کرد که
ما کار کردن روی قانون رو فقط به نتایج بزرگ و پول های زیاد و چندین تا خونه و ماشین قرار دادیم
در صورتی که..
ما ملاک رو اصلا روی حال خوب نمیذاریم
ما ملاک رو احساس آرامش نمیذاریم
ما ملاک رو خواب راحت نمیذاریم
ما ملاک رو زندگی بدون نگرانی و استرس نمیذاریم
ما ملاک رو برخورد خوب همکار و مشتری و مهر و محبت آدم های اطراف نمیذاریم
ملاک ما فقط شده پول و پول و پول و پووووووول
ولی استاد توی روانشناسی ثروت 2 یه آگاهی عالی رو به زبون میاره که میگه:
وقتی استرس داری و در مدار ترس و نگرانی هستی پول تو رو اصلا پیدا نمیکنه و هیچ دسترسی به تو ندارههه
و
همه ما اینو تجربه کردیم که وقتی حالمون خوب بوده و رها و آزاد بودیم پول از در و دیوار اومده وارد زندگیمون شده
و اتفاقا
دیروز
با همکارم بیرون جلوی دفتر بودیم و هوا بارون باریده بود سرد بود و گفت الان توی این هوا میچسبه آتش روشن کنی و دورش بشینی و منم گفتم آره و یهو حرف توی حرف شد و گفتش من هر وقت رفتم گردش و تفریح و خوش گذرونی کار ها برام راحت پیش رفته و قرارداد داشتم
و بهش گفتم میدونی برا چی؟
گفت فقط میدونم به اون فکر نمیکنم
گفتم دقیقا چون حال آدم خوبه و سرمسته و احساسش در طول روز خوبه و دنبال بدست آوردن پول نیس
متاسفانه همیشه به ما گفتن باید پول در بیاری و دنبال پول باشی
ولی قانون پول میگه، پول کنارته
فقط باید احساست خوب باشه و در مدار حال خوب باشی نه در مدار ترس و نگرانی، اون موقع هست که به من دسترسی داری
و
واقعا هم همینه
ما باید یاد بگیریم تا میتونیم احساسمون رو خوب نگه داریم بخصوص با نوشتن خیلی راحت میشه احساس رو خوب نگه داشت تا این ذهن نپره و نره و شلوغ بازی راه نندازه
و
خیلی از ما ها روانشناسی ثروت ها رو میگیریم برای اینکه با اون به پول برسیم ولی باید درک کنیم که با احساس خوب به پول میرسیم نه با پول به احساس خوب
و برای همین با احساس بد روی ثروت کار میکنیم نتیجه نمیده و پیشرفت های کوچولو رو نمیبینیم
میدونی…
وقتی از مدار جریمه پلیس اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی از مدار خرابی ماشین اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی از مدار دکتر و دارو اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی از مدار دادگاه و درگیری اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی از مدار دزد اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی از مدار رابطه خراب اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی حالت خوبه این یعنی ثروتتتت
و بعد با حال خوب میری سراغ باور های ثروت و با هر بار کار کردن نتیجه یه ذره نمیاد بلکه بهمن وار میاد
ولی
ما احساس خوب رو فراموش میکنیم
اتفاقا پری شب داشتم جلسه یک عزت نفس رو گوش میدادم
همون ده دقیقه اولش استاد گفت
توی گذشته خودتون نباشید که فلانی باهات چیکار کرد و چرا عزت نفست رو خرد کرد و دنبال مقصر نباشید که اگر پدر و مادرم فلانی ها بودن اوضاع من خیلی بهتر بود و یا اگر در یک خانواده دیگه و در شهر و کشور دیگه به دنیا میومدم الان همه چی گل و بلبل بود
که همون جا یه چیزی توی ذهنم زنگ خورد و دیدم من به صورت نامرئی ذهنم داره میره توی گذشته و به دنبال مقصر پیدا کردن بقیه هستش و داره توی ذهنم یه دادگاه براشون ایجاد میکنه و همش داره میجنگه با پدر و مادر و معلم و فلان کسک و… که چرا شما ها عزت نفس منو خراب کردید..
و
اینو نفهمیده بودم ولی با نوشتن اون آگاهی از زبان استاد یهو زنگ خورد و یهو فهمیدم احساس بدم در طول روز بخاطره اینه که میرم تویی گذشته و دنبال پیدا کردن مقصر هستم و همونجا مچ ذهنو گرفتم و الان در این دو روز آگاهانه در لحظه حال فقط هستم و ذهن تا میخواد بره توی گذشته هواسم به گفتگوهاش هست و فورا مچ ذهنو میگیرم و میگم نه نه نه بیا توی لحظه حال و دیگه نمیذارم به اون عقب فکر کنی
و حالمو خوب نگه میدارم با دیدن طبیعت و بازی با گربه و نوازشش و کامنت خوندن
پس
باید به خودمون قول بدیم که از چیزای کوچیک زندگیمون به بزرگی یاد کنیم و احساسمون رو عالی نگه داریم
باید به خودمون قول بدیم که با ارزش ترین دارایی ما در دنیا فقط احساس خوبه
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
و استاد جان،
الان چند روزه که یه الهامی بهم میشه از طرف خدا که اینقدر واضح و صریح بهم میگه که میلاد اینقدر غصه مال دنیا رو نخور اونقدر بهت میدم که راضی بشی
بخداوندی خدا اینو محکم بهم میگه
و همین الان که دارم تایپش میکنم چشمام پر از اشک شده
و میگه
فقط تا میتونی احساستو خوب نگه دار و مواظب حال خوبت باش
و منم هی این آگاهی رو تکرار میکنم
و این گوشت میشه میچسبه به تک تک سلول های بدنم خیلی آگاهیش خالصه….
و
ما فقط باید به نظرم احساس خوب رو تمرین کنیم اگر فقط همین یه دونه رو تمرین کنیم به خداوندی خدا چیزی نیست که نتونیم بهش نرسیم
و من عاشق قسمت 7 قانون آفرینش هستم که اینقدر عالی در مورد احساس آگاهی خالص به ما میدید که هر چی گوشش کنیم کمه، چون در لحظه یادمون میره که ما انسان هستیم و با احساس داریم ارتعاش میفرستیم و باید حواسمون بجای اینکه به کم و زیاد شدن پول توی حسابمون باشه باید حواسمون فقط به احساس خوبمون باشه
یعنی باید باید باید احساس خوبمون بشه عادتمون، بشه ملاک نتیجه هامون. چون که پشت بند احساس خوب
ایمان میاد
توکل میاد
پول میاد
فراوانی میاد
سلامتی میاد
مشتری خریدار میاد
همسر خوب میاد
خونه میاد
ماشین میاد
سفر میاد
و کل نعمت های دنیا میاد
.
.
.
به نظرم بودن من در این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر اصلا الکی نیست چون قشنگ دارم حس میکنم که انگار ذهنم داره باز تر میشه و ارتباطات عصبی بیشتری داره شکل میگیره و ظرف وجودیم داره هم از عمق و هم از قطر بزرگ و بزرگ تر میشه…
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
مورد بعدی که استاد در موردش صحبت میکنه
میگه:
من یک آدم کاملا عادی هستم با همان ترس ها و ترید ها و نگرانی ها و کفر و شرک و با همه خصلت های که همه آدم ها دارند من فقط سعی کردم از یک زمانی روی خودم با تعهد کار کنم
به نظرم
فرق افراد موفق اینجا مشخص میشه که انسان بودن خودشون رو پذیرفتن و نمیگن که ما کامل هستیم و پرفکت و اگر به صحبت های علی بن ابی طالب توی تک تک خطبه ها یا نامه ها یا دعاش نگاه کنیم خودشو اصلا یه ادم کامل و بی نقص نمیدونه بلکه میگه من گناه کردم و خطا کردم و شرک داشتم خدایا منو ببخش و پاک کن
ولی ما ذهنیتمون اینه که این افراد خاص هستن و توی ذهن خودمون این افراد موفق رو خیلی خاص میدونیم در صورتی که خود طرف داره میگه و اقرار میکنه بابا جان من یک فرد عادی هستم که خطا میکنم
و در ذهن ما این شده که آدم موفق نباید خطا کنه دیگه و این شده تعریف یک آدم موفق در ذهنمون!!!
و در ذهنمون ازشون بُت ساختیم..
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
استاد باز در ادامه میگه:
شما اگر در مدار درست باشی امکان نداره اتفاقی بیفته که تمام نعمت و ثروتت رو از دست بدی و به صفر برسی
و
این همون چیزی که خیلی از افراد میترسن به مدار بالاتر صعود کنن و نکنه یهو بیان پایین و نگاه به واقعیت زندگی میکنن و فکر میکنن که اگر من تغییر کنم و مدارم بالا بره همین همکاران الانم کنارم هستن
همین ادمهای حسود کنارم هستن
همین مردم کنارم هستن
یا در همین کشور هستم
ولی
وقتی بحث مدار ها و فرکانس رو درک کنیم میفهمیم که ما با تغییر فرکانس دیگه با دوست و دشمنون هم دسترسی نداریم پس نباید بترسیم که مدارمون رو تغییر بدیم و باید صعود به مدار بالاتر رو تمرین کنیم همیشه و همیشه به مدار بالاتر بریم و خودمون رو به مدار فعلی نچسبونیم و زنجیر ها رو پاره کنیم و توی مدار صراط مستقیم فقط رو به جلو حرکت کنیم
و بدونیم که با تغییر فرکانس از بدنه جامعه جدا میشیم و میریم بالا و بالا و بالاتر که اونجا ترافیک آدم ها کمتر
و ارتباطات عالی تر و همه چیز زیبا تر و همون مثال خداوند از بهشت که همه چیز جوان و جاودان هستش و ما دسترسی به مدار جهنم نخواهیم داشت
.
.
.
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
استاد در ادامه میگه:
من همیشه گفتم اون افرادی از برنامه های من استفاده میکنن که آمادگی تغییر رو داشته باشن
واقعیت هم همینه خیلی از ما ها عجول هستیم برای دوره ها و فقط میخواییم زود، تند، سریع اون باور ها رو ایجاد کنیم و نتیجه بگیریم
ولی دیگه به آمادگی وجود و ظرفمون نگاه نمیکنیم
و فقط کافیه به این سؤال با صداقت جواب بدیم که…
چقدر از ماها دوره ثروت رو گرفتیم ولی نصفه رها کردیم؟
چقدر از ماها دوره لیاقت رو گرفتیم ولی نصفه رها کردیم؟
چقدر از ماها دوره سلامتی رو گرفتیم ولی نصفه رها کردیم؟
چقدر از ماها دوره روابط رو گرفتیم ولی نصفه رها کردیم؟
چون واقعا آماده نبودیم و ظرفمون آماده نبودهههههه
و هر چقدر که بیشتر میگذره بیشتر درک میکنم که آماده بودن در مسیر تغییر خیلی خیلی مهمه
و جالبه هر چقد هم کار میکنیم هیچ نتیجه ای هم نمیگیرم و بعد شک و تردید میاد سراغمون و میگیم استاد هم داره چرت و پرت میگه
ولی دیگه نگاه نمیکنیم که بابا جان
ما برای یه دیپلم گرفتن 12 سال یعنی 4380 روز مدرسه میریم تا فقط دیپلم بگیریم بعد برای یه تغییر شخصیت میخواییم توی عرض یکسال و دو سال و سه سال به همه دستاورد های خاندامون برسیم و دیگه به ظرفمون نگاه نمیکنیم که واقعا من گنجایش این همه آگاهی رو دارم یا ندارم؟؟؟
منی که در یک خانواده فقیر بزرگ شدم چطور میتونم در عرض یکسال اون همه باور ثروت ساز رو در ذهنم جای بدم؟
منی که سالیان سال فقط همین یه دونه باور غیر معنوی بودن ثروت رو شنیدم که مثل سیمان چسبیده بهم
بعد بیام بگم خب در عرض شش ماه و یک سال من روی ثروت کار میکنم دیگه میشم آهنربای ثروت
و متاسفانه خیلی از ما بچه ها در توهم و سراب به سر میبریم و اصلا نگاه به ظرف وجودمون نمیکنیم
و احساس خوبمون رو ملاک قرار نمیدیم و فقط میخواییم تند تند برسیم به همه چی….
به نظرم باید با بزرگ شدن ظرفمون تجربیاتمون رو هم از آی ویش هامون هم پر کنیم تا بزرگتر بشیم و گذر کنیم و این یعنی رشد کردن و آماده مدار بالاتر بودن و منتظر تغییرات وسیع بودن…
و من به ضرس قاطع میتونم بگم بالای 50 ٪ بچه هایی که دوره ها رو خریدن که خودمم جزء همون افراد هستم اصلا آماده تغییر نبودیم
فقط خواستیم زود بریم بالا تر بدون تجربه کردن و بزرگ تر کردن ظرفمون و بعد نتونستیم اون حجم از باور ها رو بسازیم بعد نا امیدی به سراغمون اومده… و باید یاد بگیریم که روی خودمون فشار الکی نذاریم، چون زندگی رو برای خودمون سخت میکنیم…
پس عجله ممنوع…
.
.
.
خدایا شکرت بخاطره این پروژه با برکت و خیلی لذت میبرم از نوشتن کامنت هام و بارها میخونمشون
و در کل دارم ظرفمو بزرگتر میکنم
استاد عباس منش عزیزم پدر معنوی من روی ماهتو میبوسم
و خانم شایسته مهربانم مادر معنوی من دستت رو میبوسم
که اینقدر عاشقانه و مخلصانه این آگاهی ها رو به زبان میارید و نشر میدید تا ما با کمک همدیگه جهان رو جای زیباتری کنیم…
-همه افراد موفق مثل خود استاد .زیدان،و…. حتما مسیر تکاملی شان طی کردند تا به نقطه 100موفقیت رسیدند و ما فقط نقطه صد آنها دیدیم وفکر کردیم اینها با تلاش کمی یا یک شبه به این نقطه رسیدند درحالیکه اینها قبلاً 99قدم برداشتند تا به نقطه صد رسیدند .پس من از کمالگرایی و یک شبه رسیدن به موفقیت دست بردارم وتکاملم طی کنم دوم اینکه از مقایسه افراد موفق با خودم و اینکه اینها حتما آدم خاص با توانایی های خاصی بودند که آدم موفقی شدند دست بردارم و بپذیرم که مسیر پیشرفت آرام آرام و پیوسته است و با تلاش و مداومت موفقیت محقق می شه.
-همانطور که استاد با ایمان به درستی مسیر،ناامید نشدند و ادامه دادند وبا دیدن نتایج کوچک شکرگزاری کردند و بعد برداشتن ترمزها به نتایج بزرگ رسیدند من هم ناامید نشم و بدونم که منم به نتایج دلخواهم می رسم .
من وقتی با قانون آشنا شدم با شک و تردید قبولش میکردم ولی رفته رفته
اون نتیجه های کوجولو که اتفاق می افتاد
یک جرقه های در ذهنم به وجود می اومد که
این از قانون هست
چرا قبلا این اتفاق ها نمی افتاد
الان زندگیم هر روز هروز به لطف قوانین بی تقص
پر است از زمان بندی های ناب فوق العاده که ایمان منو
اعتماد منو
به قوانین بی نقص جهان هستی محکم تر میکنه
اتفاقی که قبلا برام نمی افتاد ولی از وقتی که با قوانین آشنا شدم بدون اینکه من درخواستی داشته باشم از دیگران و فقط در ذهن و دل من هست اون کار در حق من انجام میشه
مثلا کارهات راحت انجام میشه
یک خواسته ای در دل داری هنوز بیان نکردی
به طور معجره آسا اون خواسته از طریق دستان بی نهایت الله به انجام میرسه
من از این جور چیزا فاکتور میگیرم و به بی نقص بودن قوانین ایمان میارم
الان که نزدیک پنچ ساله با قوانین دارم زندگی میکنم هییییچ شک و شبهه ای در مورد درستی یا نادریتی قوانین ندارم
و به یقین رسیدم که تنها راز خوشبختی زندگی کردن توسط قوانین آسان و بدون تغییر الله هست
من همیشه از الله مهربانم بخاطر اینکه این قوانین رو تعبیه کرده و مارو سرگردان نزاشته تشکر میکنم
چیزی که منو تا الان توی سایت نگه داشته فایل های درآمدزایی بودن، اولویت اول من تغییر وضعیت مالی ام بود اما توسط استاد به خدای دیگری رسیدم که از همه چی توی دنیا مهم تره.خدایی که اجابتت میکنه و به قدر ظرفیتت بهت نعمت میده. من هی امید داشتم که به استقلال مالی میرسم. هنوز هم این امید هست، ولی به نظرم این 8سال باعث شد شخصیتم بهتر بشه ، ایمانم نسبت به قوانین بیشتر بشه و کم کم باور کنم که میشود. الان دیگه عجله ای ندارم چون باور دارم او هست، به راحتی و آسانی برآورده میکند به شرط عشق، انرژی تمرکز
به نام خدایی که وقتی وصل بهش میشم اینققققققققدر مسیر واسم زیبا میشه که فقط لذت می برم و خیلی برام خوش میگذره.
استاد متشکرم از این همه سادگی ، راحتی و سخاوتمندی، که تو این فایل ها هدیه می کنی برای من.
مریم جان متشکرم که ندای قلبت رو گوش کردی و از جانب خدا مأمور شدی خواسته های منو که مسیر بالاتر رو داره انتخاب می کنه ، بهم بیشتر و بهتر یادآوری کنی که فاطمه جان باید هر روز با تکرار و تمرین بارها و بارها به خودت بگی و از این مسیر دور نشی.
من از بچههای دوازده قدم ام.
درست ده ماهست که دارم تمرکزی ، و تکامل ، آروم آروم بالا میرم.
از روزی که قانون رو درک کردم که همه چیز احساس خوبه، آرامش ه، و رهایی و سپردن به دستان پر قدرت الهی، هی هر بار مثل غذا خوردن تا احساس گرسنگی می کنم شروع می کنم به یه تغذیه مناسب که همه چیز قانون پس باید هر بار بهتر و بهتر با صبر و تکامل طی بشه و هر اتفاقی که میاد سراغم درس ش اینه که خواست باشه تکرار نشه و برو تو دلش و درس ها، تجربه ها رو بیار بیرون ، و رها کن.
ده ماهست که به لطف خدا از تغییرات کوچک شروع شده، و هر بیشتر رو خودم سرمایهگذاری می کنم نتیجه رو بهتر دریافت می کنم.
وقتی خودم رو با روز اول که وارد این مکتب خانه ی عشق شدم مقایسه می کنم متوجه میشم خدای من، چقققققدر آروم ترم.
چقققققدر شادتر و رهاترم.
چقققققدر تسلیم تر شدم.
چقققققدر ترس هام کمتر شده که وقتی تو مسیرم ، چیزی به نام بد وجود نداره ، فقط باید عاقلانه فکر کنم که این اومده قراره چی رو بهم بگه.
چقققققدر ساده تر شده قانون واسم که بابا قرار نیست چیز تازه ای پیدا کنی ، اما قراره قانون رو هر بار بهتر تکرار کنی.
خدایا متشکرم که اینققققققققدر دارم خوب زندگی می کنم ، چه آرامشی ، چقققققدر نتایج داره راحت تر وارد زندگیم میشه.
به لطف خدا…
از نظر مالی بدهکار نیستم.
شغل دارم.
درآمد هی هر بار با ساختن باورهای خوب مالی داره بهتر جون می گیره.
روابط م چقققققدر فرق کرده.
آرامش م که نگو انگار روش ربم هستم و راحت ساده ، بیخیال بیخیال ، علی بی غم شدم.
نسبت به هر اتفاقی رهاتر ، و واکنش هام هی بهتر و بهتر شده.
حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
از خلال توضیحات استاد در این فایل، چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟
سلام به دوستان عزیزم ، اون کاری که من خودم برای خودم همیشه تو این مدت کردم به یاد آوری زمانی بود که قبل از اینکه بیام تو سایت زندگیم چه طوری بود و چه آرزوهای محالی داشتم و الان همون آرزوهای محال خیلیهاشون شده روند طبیعی زندگیم
اوایل خیلی بلد نبودم هی این مقایسه رو به یاد بیارم ولی از اون جایی که به شدت مقایسه میکردم خودم رو با دیگران اومدم و این تمرین استاد رو انجام دادم که من فلان سال پیش کجا بودم و الان کجام ، خیلی بهم کمک کرده که نه تنها نا امید نشم یه جورایی با قدرت بیشتری برم جلو
چون خیلی نتایج ریز و درشت دیدم
و تا جایی که یادم بیاد اون نتایجو هی مرور میکنم
مثلن میگم یادته آرزوت بود وقتی دبیرستانی بودی که یک دختر مستقل از لحاظ مالی باشی و کارت مال خودت باشه و خودت به اون تصویر تو ذهنت ته دلت میخندیدی؟
الان داریش
اصلا تا به یاد میارم انگار میره سمت سپاس گزاری
یا مثلن من چون خیلی دیر نتیجه دیدم از پول ساختن توی کارم ، از زمانی که آروم اروم شد ، من یه برگه برداشتم تاریخ زدم و شماره ، مثلن تو فلان روز یک کار فروختم ، یا سفارش گرفتم ، الان دو سال از اون عدد 1 میگزره و من ادامه دادم الان به عدد 80 90 نزدیکه
چون ذهنم تا قبلش خیلی مقاومت میکرد که تو نمیتونی پول بسازی
الان هر موقع ذهنم میگه دیگه نمیشه سریع کاغذامو میارم بالا بهش نشون میدم میگم ببین تو هفته پیش فروش داشتیا ، 3 روز پیش فروش داشتیا ، چند ماه پیش تو یک روز چنتا سفارش گرفتیا
یادم میاد بعد ذهنم ساکت میشه
استاد یه صحبت جالبی کرد و من دیدم منم ناخودآگاه گاهی وقتا اینطوری عمل کردم
گفتن من چند ساله رو یه سری باورهای ثابت دارم کار میکنم مثل باور فراوانی
بعد من دیدم خود منم رو یه سری مباحث هی دارم کار میکنم فقط چون هی داره درکم بهتر میشه همیشه حس میکنم مطالب جدید دارم گوش میدم در صورتی که همون قبلیاس صحبت ها
ما قبل از این که پا به این دنیا بگزاریم آگاهی خالص داشتیم ومیدانستیم که تمام اتفاقاتی رو که در زندگی تجربه می کنیم خودمون با افکار وفرکانس هایی که می فرستیم بوجود می آوریم پس ما باید همیشه مراقب باشیم چه ورودی به ذهنمون میدم وبه چی توجه می کنیم که همان رو در زندگی تجربه می کنیم
وقتی ما روی خودمون کار کنیم کم کم اتفاقات کوچک رخ میده مثل یکی به من هدیه میده یا دیگه کمتر مریض میشم مشتری میاد و…
وقتی ادامه بدیم وجزئ عادت ما بشه اتفاقات بزرگتر رخ میده
پس افکار من اتفاقات رو رقم می زنه افکار من از ورودی ها میاد ومن باید افکارم رو کنترل کنم
وبا اطمینان از خواستم سخن بگم
برای ارتباط با جنس مخالف ما باید روی عزت نفس کارکنم وروی باورهای محدود کننده
تا به خود باوری برسیم
ما وقتی داریم روی خودمون کار می کنیم وتوی مدار درست هستیم به راحتی مشکل برای ما پیش نمیاد چون نتایج ما پایدارمیشه. وبه راحتی از بین نمیره
وقتی ما روی خودمون کار می کنیم از همان جایی که هستیم نتایج شروع میشه ما بایدمقاومت ها رو برداریم وتمرکز مون روی هدفمون باشه وروی باورهاکار کنیم تا به خواسته برسیم
ما بایدبیشتر از زندگی لذت ببریم به خداوند اعتماد کنیم که باعث میشه احساس ما بهتر بشه اگه عشق وانرژی بزاریم حتما به نتیجه میرسیم وقانون رو یاد می گیریم وبه هر خواسته ای چون راه رو یاد گرفتیم می رسیم
اولین نتیجه ی که از کار کردن رو باورها میاد داشتن احساس خوبه که این باعث میشه به راهمون ادامه بدیم
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان
سلام خدمت دوستان عزیز و گلم در این مسیر قشنگ و رویایی
خلی خوشحال و سپاسگزارم که در این پروژه سازنده بنام مهاجرت به مدار بالاتر حضور دارم
و این باعث می شود که نسبت به تعهدی که داده ام خود را ملزم سازم فایل را چندین بار با تمرکز بالاتر شنیده و آن درکی که داشته ام بنویسم
و یکی از مزیت هایش این است که منی که از کامنت نوشتن به نحوی شونه خالی می کردم حالا دارم کامنت می نویسم
نظر به فرمایشات خانم شایسته نه گفتن به خلی موضوعات باعث می شود که روی نکته های موثر وقت گذاشته و به مسیر درست حرکت کنیم
من این فایل ها را قبلاً هم شاید یکی دو بار شنیده ام
چون وقتی رفتم کامنت که سال قبل گذاشته بودم را مطالعه کردم چقدر برایم جالب و متفاوت بود
نظر به درکی که از این آگاهی ها داشتم
من خودم فلم راز را قبلاً چندین بار دیده ام اما درک خلی واضحی نداشتم
آن صحبت ها و مثال های که می زدند را می فهمیدم اما به نحوی باور نمی توانستم و نمی تونستم بی پذیرم
اما وقتی استاد از تجربه اش در مورد دیدن فیلم راز گفتند برایم خلی متفاوت بود
من از خودم سوال کردم که آیا این چنین نگاه را داشتی و درک کردی که تمام اتفاقات زندگی مان را خودمان توسط افکار ماه رقم می زنیم
و با خودم گفتم نه
چون باید با خودم صادق و رو راست باشیم
اگر درک می کردم که تمام اتفاقات زندگی مان توسط خود مان و افکار ماه رقم می خورد پس حالا در این شرایط نبودم
بلکه در یک وضعیت مناسب تری قرار داشتم
این باعث شد که کمی بیشتر تأمل کنم و با دقت بیشتر به موضوعات نگاه کنم
چون استاد می گوید که وقتی من این موضوع را درک کردم و اینکه من خودم خالق زندگی ام هستم و آنهم توسط افکارم پس این مسیر را دنبال کردم
هر چقدر که متعهدانه روی خودم و تغییر باورهایم کار کردم یکسری نتایج های کوچک راهم دیدم که دارم تجربه می کنم یا وارد زندگی ام می شود
و این نشان می داد که اری مسیر درست است و باید با جدیت بیشتر ادامه دهم این مسیر را.
به نحوی اتفاقات و شرایط بهتری را در زندگیم تجربه می کنم و دارم می بینم که چرخ زندگی ام کمی روغن کاری شده است
و هی بیشتر و بیشتر این مسیر را ادامه دادم
ولی من خودم روف رضایی این چنین نگاه را نداشتم
چون من آگاهی مناسب تری نداشتم
من اولین بار فیلم راز را از زبان یکی از دوستان شنیدم و رفتم نگاهش کردم
و پیش زمینه های هم نداشتم
و حالا داشتم با خودم آن زمان ها را مرور می کردم
و من این فیلم راز را در گذشته ها بار ها و بار ها دیده ام
اما درک خاصی نداشتم
شاید هم اگر کدام اتفاق در زندگیم افتاد من درک نکرده بودم که این بر اثر این است که تو فلم راز دیدی و به آن نکته ها توجه کردی و این باعث شده که این اتفاقات را امروز تجربه کنی
و حالا دارم حد اقل به آن وضعیت یک نگاهی می اندازم که من چند چند بودم
می بینم که به نحوی من خلی پرت بودم
در مورد سوال بعدی
ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف آنهم بصورتی حضوری
وقتی استاد روی این سوال توضیحات می داد
برای من خلی متفاوت و جالب بود
چون منم در این بخش مشکل داشتم
وقتی با دختر خانم های مواجه می شدم حرف زدن خلی برام سخت و دشوار بود
با افرادی که آشنایی بیشتری داشتم کمی بهتر بودم و راحت باهاشون صحبت می کردم می گفتیم می خندیدیم
اما با دختر خانم های که تازه باهاشون ارتباط بر قرار می ساختم خلی دست پاچه می شدم و خودم را گم می کردم
من یک زمانی در کلاس فن بیان و سخنرانی اشتراک می کردم
اینجا اوایل برایم خلی دشوار بود
چی صحبت کردن در جلوی جمع و چی اینکه بی خواهم با این افراد آن هم خانمها صحبت کنم
اما به مرور زمان کمی بهتر شدم
تا هنوز که هنوز است در این بخش یکسری مشکلات را دارم
و خلی راحت خودم را احساس نمی کنم
اول کمی دست پاچه می شوم ولی کمی که زمان بگذرد راحت تر می شوم
حالا دارم این روز ها روی دوره طلایی عزت نفس کار می کنم و امیدوارم که با این دوره این چنین ضعف هایم را برطرف سازم
یکی از تجربیاتم را بگویم که امروز برایم اتفاق افتاد
ما امروز در حال انجام کاری بودیم و یکسری کار های داشتیم که باید سریع تر انجام می شد
متوجه شدم که یکی از همکارانم خلی بازی گوشی دارد و به بهانه های مختلف از زیر کار در می رود و با جدیت کارش انجام نمی دهد
وقتی در کار گروهی اگر یکی از افراد مسولیتش را درست انجام ندهد یکسری فشار ها بالای دیگران بیشتر می شود
وقتی متوجه این موضوع شدم خلی راحت و با جدیت با طرف حرف زدم و گفتم چرا چنین بی توجهی و بی مسولیتی را داری حین انجام کار
چون می دانی که این کار باید سریعتر انجام شود
این بی توجهی شما باعث می شود که دیگران هم ازیت شود
وقتی من با جدیت با طرف مقابل حرف زدم متوجه شدم که طرف هم کم آورد و مجبور شد که به خطایش اعتراف کند و کارش را درست انجام دهد
که از این کارم دیگران هم خوشحال شدند و تحسین کردند
حالا جالبی کار این جاست که من قبلاً هم این چنین شرایط ها می دیدم ولی به نحوی چشمپوشی می کردم و نا دیده می گرفتم و می گذشتم
اما فشارش راه هم خود مان باید تحمل می کردیم
چون من با خودم می گفتم اگر من این حرف را بزنم شاید طرف مقابل ناراحت شود از حرف من
که دیگران چیزی نمی گوید به شما چی ربطی دارد
و بیشتر مواقع هم بوده که من خودم را خلی سرزنش می کردم و خود خوری داشتم نسبت به این چنین موضوعات
خلی دوست داشتم که کسی از دست من حرف من رفتار من ناراحت نشود
خلی قشنگ رفتار می کردم که کسی را از خودم ناراحت نسازم
اگر هم به هر دلیلی تحمل نتوانستم و حرفی زدم که طرف دلخور شد بعد از آن خلی پشیمان می شدم و خودم را از درون خلی زجر می دادم
چرا این چنین کاری کردم
چرا این چنین حرفی زدم
چرا کاری کردم که فلانی ناراحت شد
چرا فلان حرف را زدم یا حرکتی انجام دادم که فلانی ناراحت شد
کاری که انجام شده و یا اتفاق افتاده
ولی من داشتم خودم را از درون ازیت می کردم بخاطر این چنین یک مسایل ها
اما امروز خلی هم خوب و با جدیت حرفم را زدم و حتی ناراحتی و احساس ناخوشایند هم نداشتم
و جالب اینکه بعد از این رفتارم خودم را تحسین کردم و این حرکت را دانستم که از دوره عزت نفس نشأت گرفته است
بابت این جسارتم امروز خودم را خلی تحسین کردم و در یاد داشت گوشی ام نوشتم که این موضوع را باید در سایت هم بینوسم و به یادم بماند که اری می شود با جدیت روی خودت کار کنی و این چنین نتایج ها و تغیرات را هم بدست آوری
خلی ممنون هستم از خانم شایسته مهربان و دوستان عزیزم در پروژه ای مهاجرت به مدار بالاتر
که این چنین به خودشناسی عمیقی می رسیم
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم
بنام خداوند وهاب و بخشنده و مهربان هدایتگرم که کلید جادویی و طلایی مهاجرت به مدار بالاتر برای اجابت دعاها و خواسته هایم را در این مسیر الهی به من عطا بخشیده
من باید با افکار و باورهای خودم، زندگی خودم را خلق می کنم،
ما انسانها مخلوقاتی فرکانسی هستیم که در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستی هستیم و جهان هر لحظه در حال پاسخ به فرکانسهای غالب = باور) ماست.
لذت زندگی در خلق کردن ثروت هست نه در داشتن ثروت ،به همین دلیل استاد چیزی را نمیفروشند تا چیزی را بخرند و این خیلی خوب است یکی از آن باورهایی است که باید همیشه بخودم یادآوری کنم نه تنها در خلق پول و ثروت بلکه در تمام موارد و جنبه های زندگیم باید بتوانم خلق کننده باشم .. باید این تمرکز و کنترل ذهن را داشته باشم اینکه باید بتوانم خواسته ام را خلق کنم . باید بتوانم فقط به خلق کردن تمرکز داشته باشم
سوال اول،
در مورد تصویر ذهنی از قوانین، خدا رو شکر من از همان روزی که با استاد عباسمنش و با این قوانین آشنا شدم به هیچ عنوان هیچ مقاومتی نداشتم. چون از یک طرف من همه زندگیم را بخاطر تضادهای مالی و ورشکستگی از دست داده بودم و از طرف دیگه آماده ی شنیدن این مباحث بودم یعنی قبلنا با قانون توانگری و قانون جذب تا حدودی آشنا بودم .. و نکته ی دیگری که خیلی به دلم نشست و من را وارد این سایت ارزشمند کرد و ایمان و یقینم را به استاد بیشتر کرد و به قلبم نفوذ کرد سه فایل چگونه درآمد خود را در یکسال سه برابر کنید و فایل های توحیدی فقط روی خدا حساب کنید و حُزن در قرآن استاد در کانال تلگرام .من را وارد این مسیر الهی کرد خدایااا شکرت که از هدایت شدگان بودم !!!
سؤال دوم،
ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف حضوری؛ ..
کلن با این موضوع مشکلی ندارم و نداشتم چون قبلنا شاغل بودم و همیشه با افراد جامعه برخورد داشتم از لحاظ فن بیان و صحبت کردن با هر قشری می توانستم ارتباط درست و مناسبی داشته باشم و کلا جایگاه خوب و مثبتی در میان جامعه و محیط کار و همکاران و شاگردانم داشتم و هنوز هم بخاطر آن تجربیات خوب و عالی گذشته ام راضی و خشنودم و بطور کلی همیشه با افراد خوبی برخورد داشتم و همیشه کمکم میکردند خدایا شکرت
سوال سوم،
از دست دادن تمام دارایی استاد،
دقیقا من الان در همون وضعیت هستم یعنی تمام دارایی هامو از دست داده بودم ولی بلطف خداوند و بلطف آموزه های استاد عباسمنش و درک قوانین جهان هستی توانستم از آن دره های تاریکی و تضادهای پولی و مالی و سلامتی و روابط و غیره بطور تکاملی به مدار های بالاتری هدایت بشم هر چند هنوز خیلی خیلی جای کار داره و دچار تضادهایی میشم ولی بلطف خدای مهربانم در مسیر آموزش و دریافت آگاهی ها هستم و فهمیدم که تضادها دوستان واقعی من هستند چون نشانه ها و هدایت های الهی است که داره مسیرم و خواسته هامو برام شفاف میکنه .. و اینکه فهمیدم که تمام زندگی ام را باورهای من خلق میکنه
در واقع طبق قانون
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی ارسال فرکانس ها و باورهای خودمان است چه آگاهانه و چه ناآگاهانه
به هر آنچه که توجه می کنیم از ریشه و اساس همون موضوع وارد زندگی مون میشه
پس طبق این قانون ما در هر لحظه داریم اتفاقات مون رو خلق میکنیم، بنابراین اگر میخواهیم نتایج نتایج پایداری باشه باید همیشه روی خودمون کار کنیم
سؤال بعدی؛
تاخیر در اومدن نتایج برای هر فردی متفاوت است
چرا ؟
من اول باید بتوانم احساسم رو ثبات ببخشم یعنی باید حالم خوب باشه .. یعنی احساسم خوب باشه .. یعنی آرامش داشته باشم تا آماده ی دریافت باشم و باید درخواست خودم را درقالب فرکانس خوب به کائنات ارسال کنم و بقیه اش را خداوند خودش انجام میده که خداوند هرگز خلف وعده نمی کنه ،
پس اگر باورهای من سریعتر تغییر کند و یا کلا باورهای مخرب و محدود کننده ام را زودتر تشخیص بدم و قدرت تغییر آنها را داشته باشم یعنی در مدار درست و مناسبی باشم مطمعنان نتایج هم زودتر آشکار می شود
و من هم دقیقا دارم روی این باورهایم کار میکنم و سعی میکنم با دیدن زیبایی ها و تمرکز روی نکات مثبت و همچنین تمرکز روی خواسته ام زمان بیشتری را در مدار احساس خوب باشم
یک نکته ی دیگری که تازگیها فهمیدم اینه که تضاد در روابط با دخترم برام نشونه ای است و این نشان دهنده ی اینه که فرکانسم تغییر کرده ..
یعنی دخترم همش ایراد میگیره . همش غر میزنه . همش سر جنگ و دعوا داره و هر کاری براش میکنم اصلا براش مهم نیست . اصلا خیلی بدبین هست . هر کاری براش میکنم از زاویه ی بدبینانه بهش نگاه میکنه . با اینکه همش بهش میگم مادر جان اشتباه متوجه شدی و صبوری میکنم ولی اصلا به هیچ صراطی مستقیم نمیشه . هیچ خوبی منو نمیبینه .و در کل انگار من یک غریبه آی هستم که اصلا همدیگر رو درک نمیکنیم .. برای تمام این جنگ و دعواهایی که برای هر چیزی صداشو بالا میبره فقط سکوت میکنم و اعراض میکنم ولی نه تنها کوتاه نمی یاد بلکه هر روز بدتر هم میشه فهمیدم که مدارم تغییر کرده .. در واقع بخودم تبریک گفتم و خودمو تحسین کردم که واقعا بمعنای واقعی در مقابل صحبت های نامناسب توانستم عملگرا باشم و با قدرت اعراض کنم و جواب هیچ حرف نامناسبی را ندم و به این کنترل ذهنم آفرین گفتم.
در صورتی که مدتها بود کلا خیلی خوب و آرام شده بود یعنی دو سه سال بود که کلا هیچ مسعلع ای پیش نیومد و یا اگر مسعله ای پیش میومد خیلی جزیی و ساده و قابل حل بود و بخوبی و خوشی سپری میشد و من برای این روابط مون مدام شکرگذاری میکردم و همش به نکات مثبت دخترم توجه داشتم و هر روز به نکات مثبت بیشتر دخترم توجه داشتم و با لذت و عشق می نوشتم و خیلی خیلی شاد و خوشحال بودم … و خیلی روی روابط و احساس لیاقت و خود ارزشمندیم کار کردم ولی الان دیگه اصلا هر تلاشی میکنم برای اینکه جو خونه آرام باشه و یا روابط مون بهبود پیدا کنه به هیچ راه حلی هدایت نمیشم یعنی یو یو شده و این روابط خوب پایدار نیست .. فقط خلوت گزینی کردم و از خداوند هدایت می طلبم. و دارم روی خودم کار میکنم و روی خودم تمرکز میکنم ولی انگار این تضادها داره منو بسمت دیگری هُل میده ..انگار باید آماده ی یک شروع جدید در مسیر زندگیم باشم و من تمام مقاومت های ذهنی ام را کنار گذاشتم .. دیگه نمیخوام پشت درهای بسته بمونم یعنی بخودم قبولوندم که باید رها کنم و وارد مسیر دیگری شوم در صورتی که من خیلی دخترمو دوست دارم و جدا شدن از دخترم برام خیلی خیلی سخت بود ولی قبول کردم که دیگه زمان تغییرات فرا رسیده و این مهاجرت از مدار فعلی ام به مدار بالاتر را واقعا با تمام وجودم دارم احساس میکنم و این کار آسونی اصلا نیست و این قانون اهرم رنج و لذت داره بهم کمک میکنه.. یعنی روی رها کردن خیلی کار کردم .. نباید به این موضوع بچسبم .. اینکه فکر می کردم باید همیشه از دخترم محافظت کنم و یا اینکه کنارش باشم . و یا اینکه به امورات خونه رسیدگی کنم تا اون همیشه راحت باشه .. ولی نه تنها هیچکدام از این کارهام ارزش نداشت بلکه عزت و احترام من هم زیر سوال رفته پس تصمیم گرفتم که تمام این وضعیت را با تمام خوب و بدی هاش را رها کنم . در واقع قانون اهرم رنج و لذت را بکار گرفتم و امید دارم که با تمرین و تکرار مستمر این قانون به مسیر درست و مناسب هدایت شوم و من میخواهم این مسیر رو برای خودم لذت بخش کنم
چون هیچ کاری رو بزور نمیشه درستش کرد .. بقول معروف یک ضرب المثل هست ببخشیدیا ولی جالبع اینکه کار رو باید خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه
این مَثل داره میگه همه چی باید به آسونی انجام بشه و رها و آزاد باشیم و بخداوند بسپاریم که خداوند به بهترین شکل این جهان را مدیریت میکنه در واقع بقول استاد هر کار سختی یعنی مسیر اشتباه یعنی باید آسؤن بشم برای نعمت های خداوند
پس پافشاری و وابستگی در این مسیر یعنی یک مسیر اشتباه
پس من دیگه همه چی رو بمعنای واقعی رها کردم و منتظر و آماده ی هر شروع جدیدی در زندگیم هستم و زندگی من آماده ی شروع های جدید و اتفاقات قشنگ و هدایت های الهی برای مسیر جدیدم هست .. البته این تغییرات برام خیلی سخت بود ولی جهان با چک و لگد هاش حسابی بهم فهموند که باید کلا تغییرات انجام بشه و باور دارم که جهان خودش دست بکار شده…. یا دخترم تغییر میکنه و روابط مون بهبود پیدا میکنه و در کنار هم بخوبی و خوشی زندگی میکنیم و یا اینکه به بهترین شکل جهان ما رو جدامون میکنه و این قانون را بارها و بارها در زندگیم تجربه کردم و در مورد پسرم هم اینگونه بوده همیشه هم بنفع من بوده .. یعنی قانون کبوتر با کبوتر باز با باز دقیقا بارها برام انجام شده و من همیشه به بهترین شکل رضایت داشتم در واقع آنقدر تغییر کردم که از اون 99٪ جامعه بطور کلی فاصله گرفتم و یعنی طبق قانون من به هیچ عنوان قادر به تغییر دیگران نیستم حتی اگر نزدیکترین شخص زندگی مون هم باشه ..
ولی در مورد دخترم کمی سخت بود البته فکر کنم نشان از وابستگی من هست ولی آن سختی و وابستگی دیگه برام تمام شد و هر لحظه از خداوند درخواست کردم که خودش به بهترین راه حل الهی هدایتم کنه که من تسلیم اراده ی نیکوی او هستم ..الهی آمین
بقول خانم شایسته ی عزیزم ..
ثمره ی اتمام این پروژه، صعود به یک مدار بالاتر و احاطه شدن با نعمت های بیشتر و با کیفیت تر است.
خدایااا کمکم کن تا ظرف وجودمو بزرگتر و قدرت فرکانسم را با کیفیت تر کنم برای مدار های بالاتر الهی آمین
خدای قدرتمند من ، من در برابر علم و آگاهی تو هیچم ،همه چیز رو به خودت میسپارم و آسانم کن مرا برای آسانی ها .الهی آمین
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی می خواهم برای مدارهای بالاتر و قشنگترم الهی آمین
دورد بر استاد عزیر والهی ؛بانو شایسته و دوستان الهی
بر اساس تجربیاتی که در گذشته بدسته آورده بودم و هر آنچه را میخواستم بدست میاوردم و همه اتفاقات رو فقط بر توانایی های خودم میگذاشتم و خدا را فراموش و شرک میورزیدم تا ورشکستگی ام و 17 ماه دپرسی تا به سایت الهی هدایت شدم و با توجه به تجربه گذشته سعی در تغییر باورهایم نسبت به پروردگارم روب جلو حرکت کردم و تمرین کردم و تمرین کردم و تمرین
تضاد هایی بود که با تمرین کردن و پیش بردن ذهنم
روزانه با خود عهد بسته بودم که هم شکرگزاری کنم و هم درخواست هایم را بنویسم و مهم تر از همه که در احساس خوب بمانم و هندزفری رو از گوشم بر ندارم و فقط و فقط فایل گوش کردم و عمل کردم و این دو مورد تغییرات را در من بوجود آمد و با گوش دادن و کارکردن دوره آفرینش مسیر تکامل ام به سرعت رو به جلو به حرکت درآمد و به قول استاد بمب بمب بمب اتفاق افتاد.
درد دعانکردن ؛دعا کردن هست
درد ننوشتن ؛نوشتن هست
یک مثال میزنم در شرایطی که چندین وسیله نقلیه در گذشته داشتم و همه را از دست داده بودم شروع کردم در راستای خرید ماشین هدف گذاشتم و دوباره شروع به کار کردن در مسیر درست و با صداقت و راستی حرکت کردم و روزانه با وسیله نقلیه عمومی در محل کارم تردد میکردم و در طول مسیر فقط فایل گوش میکردم و خودم را در وسیله نقلیه خودم تجسم میکردم تا جاییکه اگر لابه لای این افکارم افکار منفی هم میومد که دیگه نمیشه و نمیتونی در من نیرویی بوجود آورد که فقط و فقط مثل یه زیرنویس بزارم بیاد بره و گیر نکنم تو مشکل و سرانجام برایم اجابت شد
احساس قشنگی بود که بدون اینکه بدونم چجوری و کجا و چطور به خواسته ام رسیدم چون همیشه اول درخواست هام مینوشتم خدایا براحتی و با آرامش اجابت کن و اجابت کرد فقط یکی از اون درخواست ها بود و چند مورد دیگه هم همینطور…..
فایل وحید جان در کلاب که کارگاه کوچک خیاطی تا کارخانه ریسندگی خیلی به من کمک کرد که چگونه تمرین کرد و اعتماد کرد بخدا و تسلیم شد و نتیجه داد و درست من هم در همان مسیر قرار گرفتم بدنبال فایلهای مشابه ای گشتم که از فرش به عرش رسیده باشن بدون سختی با راحتی
من از دست دادم همه داشتهایم را بارها هم نوشتم
اما هیچوقت تسلیم نشدم و همیشه پیشرفت رو دوست داشتم اما راه ماندن و پایداری را بلد نبودم که آموزه های استاد کمک بزرگی کرد برای تغییر افکارم و هدایت هایی که شدم به فایلها و نشانه های من در سایت عمل کردم
دقیقا جزو اون دسته از افرادی هستم در سایت که به جرات بگم از همان روز اول تعهد کردم با خودم که این همان مسیر درست و سالم هست که بهش هدایت شدی و امید در من زنده شد و کلی نوشته از همه اون روزها با درخواست هایم دارم که نوشتم وتاریخ زدم و در حال حاضر با تمرین و یادآوری اصل خواست هایم را تیک میزنم که اجابت شده و برمیگردم میبینم من 6 ماه پیش چه درخواستی زدم و خداوند عزوجل اجابت کرده وقتی نزدیک بودن خدا را حس کنیم سرعت تکامل بیشتر و بیشتر میشه
تسلیم خدا بودن و ایجاد تغییرات کوچک و گوش نکردن به افکار شیطانی که احساس خوب رو آزمون میگره برای من فقط و فقط تمرین کردن بود با نوشتن و حرکت کردن در مسیر درستی و گذشتن از افکار مخرب که نگذارم دوباره باوری دیگر در من متولد کنه بلکه بدنبال مولد باورهای خدایی و سالم در درون خود بودم .
تغییر افکارم و شکرگزاری کمکبزرگی به من کرد
برای من به اینگونه بود از همون اول ورود به سایت که
چون میخواستم کعبهتر باشم و در اون موقعیت نباشم تسلیم خدا شدم و اجازه ورود خدا را دادم به زندگیم و اراده ام را واگذار رب العالمین کردم و نا آگاهانه خالق شرایط خودم شدم که در دوره آفرینش درک این موضوع کمک بزرگی در سرعت رشد من کرد و متوجه شدم که خالق همه چی برای خودم خودم هستم من جزئی از پروردگارم و این نعمت رو به من داده و من شکرگزارم و قدردان پروردگارم
؟
باورهای گذشته ام تحمیلی بوده و حق انتخاب نداشتم
خیلی جاها کلنجار هم رفتم با باورهایم اما گذاشتم مثل یه زیرنویس بره گیر ندادم بهش و عکس اون ها عمل کردم و تا توانستم ساعتها نوشتم و نوشتم و نوشتم و یادآوری کردم به خودم در احساس خوب بمانم اولین گام احساس تو خوب نگه دار امیر خیلی در درون با خودم تکرار کردم و شد
برای من چون هر وقت تسلیم خدا شدم نتیجه عالی بود و هر وقت مشرک شدم خار و ذلیل
برای من بر اساس تجربه ای که هر دورا کردم خیلی سریعتر اتفاق افتاد تسلیم خدا باشم آرامش و آزادی و ثروت رو تجربه میکنم.
و در آخر بگم که به گام اول امروز عمل کردم در کنار قانون آفرینش و تونستم آنچه را که دیشب در دفترم نوشتم بتونم تیک بزنم و امروز خلق کردم و شد وشد وشد
خدایا! بر اساس آخرین حساب و کتابهایی که کردم فهمیدم که من ثروتمندترین فرد جهانم، چرا که تو تمام دارایی منی
( 2 ژانویه 2025 )
بنام خداوند بخشنده مهربان🫀
.
سلام به استاد عباس منش جان و خانم شایسته عزیزم🫀
.
هرچقد از این فایل بگم کم گفتم
به نظرم برای درک مفهوم عمق کلام استاد
واو به واو حرفای استاد رو باید بنویسید حتی مثال هاشو حتی مثال هاشو
چون، چنان تاثیری میذاره بر منطق ذهنت که ذهنت خلع صلاح میشه و مجبوره که قبول کنه…
از همین
نتایج همین روز اول بگم که:
مشتری های دست به نقد تری به سراغم اومدن
بارش زیبای برف رو دیدم
برخورد خوب همکارانم رو دیدم
یکی از همکارانم بهم جلوی بقیه بچه ها گفت: میلاد تو کبریت بی خطری و بی شیله پیله ای و میشه روت حساب کرد توی کار کردن و اهل دور زدن نیستی
احساس خیلی خوبی نسبت به روزای قبل دارم
کارهام به راحتی انجام شده و در همزمانی عالی قرار میگیرم
روان شدن چرخ زندگی و کارم رو قشنگ حس کردم
وقتم آزاد شده برای واو به واو نوشتن جملات استاد
این از نتایج همین روز اول و متعهد بودن و گوش دادن و نوشتن و کامنت نوشتن….
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
استاد در این فایل میاد میگه
من از اتفاقات کوچیک هم خوشحال میشدم و حالم خوب بود چون در یه شرایطی بودم که این حال خوب برام بالاترین نتیجه رو داشت
و همینجا خیلی میشه در مورد این موضوع صحبت کرد که
ما کار کردن روی قانون رو فقط به نتایج بزرگ و پول های زیاد و چندین تا خونه و ماشین قرار دادیم
در صورتی که..
ما ملاک رو اصلا روی حال خوب نمیذاریم
ما ملاک رو احساس آرامش نمیذاریم
ما ملاک رو خواب راحت نمیذاریم
ما ملاک رو زندگی بدون نگرانی و استرس نمیذاریم
ما ملاک رو برخورد خوب همکار و مشتری و مهر و محبت آدم های اطراف نمیذاریم
ملاک ما فقط شده پول و پول و پول و پووووووول
ولی استاد توی روانشناسی ثروت 2 یه آگاهی عالی رو به زبون میاره که میگه:
وقتی استرس داری و در مدار ترس و نگرانی هستی پول تو رو اصلا پیدا نمیکنه و هیچ دسترسی به تو ندارههه
و
همه ما اینو تجربه کردیم که وقتی حالمون خوب بوده و رها و آزاد بودیم پول از در و دیوار اومده وارد زندگیمون شده
و اتفاقا
دیروز
با همکارم بیرون جلوی دفتر بودیم و هوا بارون باریده بود سرد بود و گفت الان توی این هوا میچسبه آتش روشن کنی و دورش بشینی و منم گفتم آره و یهو حرف توی حرف شد و گفتش من هر وقت رفتم گردش و تفریح و خوش گذرونی کار ها برام راحت پیش رفته و قرارداد داشتم
و بهش گفتم میدونی برا چی؟
گفت فقط میدونم به اون فکر نمیکنم
گفتم دقیقا چون حال آدم خوبه و سرمسته و احساسش در طول روز خوبه و دنبال بدست آوردن پول نیس
متاسفانه همیشه به ما گفتن باید پول در بیاری و دنبال پول باشی
ولی قانون پول میگه، پول کنارته
فقط باید احساست خوب باشه و در مدار حال خوب باشی نه در مدار ترس و نگرانی، اون موقع هست که به من دسترسی داری
و
واقعا هم همینه
ما باید یاد بگیریم تا میتونیم احساسمون رو خوب نگه داریم بخصوص با نوشتن خیلی راحت میشه احساس رو خوب نگه داشت تا این ذهن نپره و نره و شلوغ بازی راه نندازه
و
خیلی از ما ها روانشناسی ثروت ها رو میگیریم برای اینکه با اون به پول برسیم ولی باید درک کنیم که با احساس خوب به پول میرسیم نه با پول به احساس خوب
و برای همین با احساس بد روی ثروت کار میکنیم نتیجه نمیده و پیشرفت های کوچولو رو نمیبینیم
میدونی…
وقتی از مدار جریمه پلیس اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی از مدار خرابی ماشین اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی از مدار دکتر و دارو اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی از مدار دادگاه و درگیری اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی از مدار دزد اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی از مدار رابطه خراب اومدی بیرون این یعنی ثروت
وقتی حالت خوبه این یعنی ثروتتتت
و بعد با حال خوب میری سراغ باور های ثروت و با هر بار کار کردن نتیجه یه ذره نمیاد بلکه بهمن وار میاد
ولی
ما احساس خوب رو فراموش میکنیم
اتفاقا پری شب داشتم جلسه یک عزت نفس رو گوش میدادم
همون ده دقیقه اولش استاد گفت
توی گذشته خودتون نباشید که فلانی باهات چیکار کرد و چرا عزت نفست رو خرد کرد و دنبال مقصر نباشید که اگر پدر و مادرم فلانی ها بودن اوضاع من خیلی بهتر بود و یا اگر در یک خانواده دیگه و در شهر و کشور دیگه به دنیا میومدم الان همه چی گل و بلبل بود
که همون جا یه چیزی توی ذهنم زنگ خورد و دیدم من به صورت نامرئی ذهنم داره میره توی گذشته و به دنبال مقصر پیدا کردن بقیه هستش و داره توی ذهنم یه دادگاه براشون ایجاد میکنه و همش داره میجنگه با پدر و مادر و معلم و فلان کسک و… که چرا شما ها عزت نفس منو خراب کردید..
و
اینو نفهمیده بودم ولی با نوشتن اون آگاهی از زبان استاد یهو زنگ خورد و یهو فهمیدم احساس بدم در طول روز بخاطره اینه که میرم تویی گذشته و دنبال پیدا کردن مقصر هستم و همونجا مچ ذهنو گرفتم و الان در این دو روز آگاهانه در لحظه حال فقط هستم و ذهن تا میخواد بره توی گذشته هواسم به گفتگوهاش هست و فورا مچ ذهنو میگیرم و میگم نه نه نه بیا توی لحظه حال و دیگه نمیذارم به اون عقب فکر کنی
و حالمو خوب نگه میدارم با دیدن طبیعت و بازی با گربه و نوازشش و کامنت خوندن
پس
باید به خودمون قول بدیم که از چیزای کوچیک زندگیمون به بزرگی یاد کنیم و احساسمون رو عالی نگه داریم
باید به خودمون قول بدیم که با ارزش ترین دارایی ما در دنیا فقط احساس خوبه
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
و استاد جان،
الان چند روزه که یه الهامی بهم میشه از طرف خدا که اینقدر واضح و صریح بهم میگه که میلاد اینقدر غصه مال دنیا رو نخور اونقدر بهت میدم که راضی بشی
بخداوندی خدا اینو محکم بهم میگه
و همین الان که دارم تایپش میکنم چشمام پر از اشک شده
و میگه
فقط تا میتونی احساستو خوب نگه دار و مواظب حال خوبت باش
و منم هی این آگاهی رو تکرار میکنم
و این گوشت میشه میچسبه به تک تک سلول های بدنم خیلی آگاهیش خالصه….
و
ما فقط باید به نظرم احساس خوب رو تمرین کنیم اگر فقط همین یه دونه رو تمرین کنیم به خداوندی خدا چیزی نیست که نتونیم بهش نرسیم
و من عاشق قسمت 7 قانون آفرینش هستم که اینقدر عالی در مورد احساس آگاهی خالص به ما میدید که هر چی گوشش کنیم کمه، چون در لحظه یادمون میره که ما انسان هستیم و با احساس داریم ارتعاش میفرستیم و باید حواسمون بجای اینکه به کم و زیاد شدن پول توی حسابمون باشه باید حواسمون فقط به احساس خوبمون باشه
یعنی باید باید باید احساس خوبمون بشه عادتمون، بشه ملاک نتیجه هامون. چون که پشت بند احساس خوب
ایمان میاد
توکل میاد
پول میاد
فراوانی میاد
سلامتی میاد
مشتری خریدار میاد
همسر خوب میاد
خونه میاد
ماشین میاد
سفر میاد
و کل نعمت های دنیا میاد
.
.
.
به نظرم بودن من در این پروژه مهاجرت به مدار بالاتر اصلا الکی نیست چون قشنگ دارم حس میکنم که انگار ذهنم داره باز تر میشه و ارتباطات عصبی بیشتری داره شکل میگیره و ظرف وجودیم داره هم از عمق و هم از قطر بزرگ و بزرگ تر میشه…
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
مورد بعدی که استاد در موردش صحبت میکنه
میگه:
من یک آدم کاملا عادی هستم با همان ترس ها و ترید ها و نگرانی ها و کفر و شرک و با همه خصلت های که همه آدم ها دارند من فقط سعی کردم از یک زمانی روی خودم با تعهد کار کنم
به نظرم
فرق افراد موفق اینجا مشخص میشه که انسان بودن خودشون رو پذیرفتن و نمیگن که ما کامل هستیم و پرفکت و اگر به صحبت های علی بن ابی طالب توی تک تک خطبه ها یا نامه ها یا دعاش نگاه کنیم خودشو اصلا یه ادم کامل و بی نقص نمیدونه بلکه میگه من گناه کردم و خطا کردم و شرک داشتم خدایا منو ببخش و پاک کن
ولی ما ذهنیتمون اینه که این افراد خاص هستن و توی ذهن خودمون این افراد موفق رو خیلی خاص میدونیم در صورتی که خود طرف داره میگه و اقرار میکنه بابا جان من یک فرد عادی هستم که خطا میکنم
و در ذهن ما این شده که آدم موفق نباید خطا کنه دیگه و این شده تعریف یک آدم موفق در ذهنمون!!!
و در ذهنمون ازشون بُت ساختیم..
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
استاد باز در ادامه میگه:
شما اگر در مدار درست باشی امکان نداره اتفاقی بیفته که تمام نعمت و ثروتت رو از دست بدی و به صفر برسی
و
این همون چیزی که خیلی از افراد میترسن به مدار بالاتر صعود کنن و نکنه یهو بیان پایین و نگاه به واقعیت زندگی میکنن و فکر میکنن که اگر من تغییر کنم و مدارم بالا بره همین همکاران الانم کنارم هستن
همین ادمهای حسود کنارم هستن
همین مردم کنارم هستن
یا در همین کشور هستم
ولی
وقتی بحث مدار ها و فرکانس رو درک کنیم میفهمیم که ما با تغییر فرکانس دیگه با دوست و دشمنون هم دسترسی نداریم پس نباید بترسیم که مدارمون رو تغییر بدیم و باید صعود به مدار بالاتر رو تمرین کنیم همیشه و همیشه به مدار بالاتر بریم و خودمون رو به مدار فعلی نچسبونیم و زنجیر ها رو پاره کنیم و توی مدار صراط مستقیم فقط رو به جلو حرکت کنیم
و بدونیم که با تغییر فرکانس از بدنه جامعه جدا میشیم و میریم بالا و بالا و بالاتر که اونجا ترافیک آدم ها کمتر
و ارتباطات عالی تر و همه چیز زیبا تر و همون مثال خداوند از بهشت که همه چیز جوان و جاودان هستش و ما دسترسی به مدار جهنم نخواهیم داشت
.
.
.
꧁꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂
استاد در ادامه میگه:
من همیشه گفتم اون افرادی از برنامه های من استفاده میکنن که آمادگی تغییر رو داشته باشن
واقعیت هم همینه خیلی از ما ها عجول هستیم برای دوره ها و فقط میخواییم زود، تند، سریع اون باور ها رو ایجاد کنیم و نتیجه بگیریم
ولی دیگه به آمادگی وجود و ظرفمون نگاه نمیکنیم
و فقط کافیه به این سؤال با صداقت جواب بدیم که…
چقدر از ماها دوره ثروت رو گرفتیم ولی نصفه رها کردیم؟
چقدر از ماها دوره لیاقت رو گرفتیم ولی نصفه رها کردیم؟
چقدر از ماها دوره سلامتی رو گرفتیم ولی نصفه رها کردیم؟
چقدر از ماها دوره روابط رو گرفتیم ولی نصفه رها کردیم؟
چون واقعا آماده نبودیم و ظرفمون آماده نبودهههههه
و هر چقدر که بیشتر میگذره بیشتر درک میکنم که آماده بودن در مسیر تغییر خیلی خیلی مهمه
و جالبه هر چقد هم کار میکنیم هیچ نتیجه ای هم نمیگیرم و بعد شک و تردید میاد سراغمون و میگیم استاد هم داره چرت و پرت میگه
ولی دیگه نگاه نمیکنیم که بابا جان
ما برای یه دیپلم گرفتن 12 سال یعنی 4380 روز مدرسه میریم تا فقط دیپلم بگیریم بعد برای یه تغییر شخصیت میخواییم توی عرض یکسال و دو سال و سه سال به همه دستاورد های خاندامون برسیم و دیگه به ظرفمون نگاه نمیکنیم که واقعا من گنجایش این همه آگاهی رو دارم یا ندارم؟؟؟
منی که در یک خانواده فقیر بزرگ شدم چطور میتونم در عرض یکسال اون همه باور ثروت ساز رو در ذهنم جای بدم؟
منی که سالیان سال فقط همین یه دونه باور غیر معنوی بودن ثروت رو شنیدم که مثل سیمان چسبیده بهم
بعد بیام بگم خب در عرض شش ماه و یک سال من روی ثروت کار میکنم دیگه میشم آهنربای ثروت
و متاسفانه خیلی از ما بچه ها در توهم و سراب به سر میبریم و اصلا نگاه به ظرف وجودمون نمیکنیم
و احساس خوبمون رو ملاک قرار نمیدیم و فقط میخواییم تند تند برسیم به همه چی….
به نظرم باید با بزرگ شدن ظرفمون تجربیاتمون رو هم از آی ویش هامون هم پر کنیم تا بزرگتر بشیم و گذر کنیم و این یعنی رشد کردن و آماده مدار بالاتر بودن و منتظر تغییرات وسیع بودن…
و من به ضرس قاطع میتونم بگم بالای 50 ٪ بچه هایی که دوره ها رو خریدن که خودمم جزء همون افراد هستم اصلا آماده تغییر نبودیم
فقط خواستیم زود بریم بالا تر بدون تجربه کردن و بزرگ تر کردن ظرفمون و بعد نتونستیم اون حجم از باور ها رو بسازیم بعد نا امیدی به سراغمون اومده… و باید یاد بگیریم که روی خودمون فشار الکی نذاریم، چون زندگی رو برای خودمون سخت میکنیم…
پس عجله ممنوع…
.
.
.
خدایا شکرت بخاطره این پروژه با برکت و خیلی لذت میبرم از نوشتن کامنت هام و بارها میخونمشون
و در کل دارم ظرفمو بزرگتر میکنم
استاد عباس منش عزیزم پدر معنوی من روی ماهتو میبوسم
و خانم شایسته مهربانم مادر معنوی من دستت رو میبوسم
که اینقدر عاشقانه و مخلصانه این آگاهی ها رو به زبان میارید و نشر میدید تا ما با کمک همدیگه جهان رو جای زیباتری کنیم…
الهی شکرت🫀🫀
.
بچه ها مواظب حال خوبتون باشید🫀🫶
.
ادامه دارد….
به نام خداوند بخشنده هدایتگر
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و پویا
منطق های که از صحبتهای استاد عزیز دریافت کردم:
-همه افراد موفق مثل خود استاد .زیدان،و…. حتما مسیر تکاملی شان طی کردند تا به نقطه 100موفقیت رسیدند و ما فقط نقطه صد آنها دیدیم وفکر کردیم اینها با تلاش کمی یا یک شبه به این نقطه رسیدند درحالیکه اینها قبلاً 99قدم برداشتند تا به نقطه صد رسیدند .پس من از کمالگرایی و یک شبه رسیدن به موفقیت دست بردارم وتکاملم طی کنم دوم اینکه از مقایسه افراد موفق با خودم و اینکه اینها حتما آدم خاص با توانایی های خاصی بودند که آدم موفقی شدند دست بردارم و بپذیرم که مسیر پیشرفت آرام آرام و پیوسته است و با تلاش و مداومت موفقیت محقق می شه.
-همانطور که استاد با ایمان به درستی مسیر،ناامید نشدند و ادامه دادند وبا دیدن نتایج کوچک شکرگزاری کردند و بعد برداشتن ترمزها به نتایج بزرگ رسیدند من هم ناامید نشم و بدونم که منم به نتایج دلخواهم می رسم .
به نام خدای مهربان
پله دوم
شک ها و تردیدها
من وقتی با قانون آشنا شدم با شک و تردید قبولش میکردم ولی رفته رفته
اون نتیجه های کوجولو که اتفاق می افتاد
یک جرقه های در ذهنم به وجود می اومد که
این از قانون هست
چرا قبلا این اتفاق ها نمی افتاد
الان زندگیم هر روز هروز به لطف قوانین بی تقص
پر است از زمان بندی های ناب فوق العاده که ایمان منو
اعتماد منو
به قوانین بی نقص جهان هستی محکم تر میکنه
اتفاقی که قبلا برام نمی افتاد ولی از وقتی که با قوانین آشنا شدم بدون اینکه من درخواستی داشته باشم از دیگران و فقط در ذهن و دل من هست اون کار در حق من انجام میشه
مثلا کارهات راحت انجام میشه
یک خواسته ای در دل داری هنوز بیان نکردی
به طور معجره آسا اون خواسته از طریق دستان بی نهایت الله به انجام میرسه
من از این جور چیزا فاکتور میگیرم و به بی نقص بودن قوانین ایمان میارم
الان که نزدیک پنچ ساله با قوانین دارم زندگی میکنم هییییچ شک و شبهه ای در مورد درستی یا نادریتی قوانین ندارم
و به یقین رسیدم که تنها راز خوشبختی زندگی کردن توسط قوانین آسان و بدون تغییر الله هست
من همیشه از الله مهربانم بخاطر اینکه این قوانین رو تعبیه کرده و مارو سرگردان نزاشته تشکر میکنم
خدایا شکرت
عشق براتون
به نام خداوند جان و خرد
چیزی که منو تا الان توی سایت نگه داشته فایل های درآمدزایی بودن، اولویت اول من تغییر وضعیت مالی ام بود اما توسط استاد به خدای دیگری رسیدم که از همه چی توی دنیا مهم تره.خدایی که اجابتت میکنه و به قدر ظرفیتت بهت نعمت میده. من هی امید داشتم که به استقلال مالی میرسم. هنوز هم این امید هست، ولی به نظرم این 8سال باعث شد شخصیتم بهتر بشه ، ایمانم نسبت به قوانین بیشتر بشه و کم کم باور کنم که میشود. الان دیگه عجله ای ندارم چون باور دارم او هست، به راحتی و آسانی برآورده میکند به شرط عشق، انرژی تمرکز
استاد یک دونه اید.
به نام خدای بهشت.
به نام خدایی که هر چی دارم از اوست.
به نام خدایی که جهان ، کیهان رو قوانین خلق کرد.
به نام خدایی که هر کس بخواد چندین برابر بهش میده.
به نام خدایی که وقتی وصل بهش میشم اینققققققققدر مسیر واسم زیبا میشه که فقط لذت می برم و خیلی برام خوش میگذره.
استاد متشکرم از این همه سادگی ، راحتی و سخاوتمندی، که تو این فایل ها هدیه می کنی برای من.
مریم جان متشکرم که ندای قلبت رو گوش کردی و از جانب خدا مأمور شدی خواسته های منو که مسیر بالاتر رو داره انتخاب می کنه ، بهم بیشتر و بهتر یادآوری کنی که فاطمه جان باید هر روز با تکرار و تمرین بارها و بارها به خودت بگی و از این مسیر دور نشی.
من از بچههای دوازده قدم ام.
درست ده ماهست که دارم تمرکزی ، و تکامل ، آروم آروم بالا میرم.
از روزی که قانون رو درک کردم که همه چیز احساس خوبه، آرامش ه، و رهایی و سپردن به دستان پر قدرت الهی، هی هر بار مثل غذا خوردن تا احساس گرسنگی می کنم شروع می کنم به یه تغذیه مناسب که همه چیز قانون پس باید هر بار بهتر و بهتر با صبر و تکامل طی بشه و هر اتفاقی که میاد سراغم درس ش اینه که خواست باشه تکرار نشه و برو تو دلش و درس ها، تجربه ها رو بیار بیرون ، و رها کن.
ده ماهست که به لطف خدا از تغییرات کوچک شروع شده، و هر بیشتر رو خودم سرمایهگذاری می کنم نتیجه رو بهتر دریافت می کنم.
وقتی خودم رو با روز اول که وارد این مکتب خانه ی عشق شدم مقایسه می کنم متوجه میشم خدای من، چقققققدر آروم ترم.
چقققققدر شادتر و رهاترم.
چقققققدر تسلیم تر شدم.
چقققققدر ترس هام کمتر شده که وقتی تو مسیرم ، چیزی به نام بد وجود نداره ، فقط باید عاقلانه فکر کنم که این اومده قراره چی رو بهم بگه.
چقققققدر ساده تر شده قانون واسم که بابا قرار نیست چیز تازه ای پیدا کنی ، اما قراره قانون رو هر بار بهتر تکرار کنی.
خدایا متشکرم که اینققققققققدر دارم خوب زندگی می کنم ، چه آرامشی ، چقققققدر نتایج داره راحت تر وارد زندگیم میشه.
به لطف خدا…
از نظر مالی بدهکار نیستم.
شغل دارم.
درآمد هی هر بار با ساختن باورهای خوب مالی داره بهتر جون می گیره.
روابط م چقققققدر فرق کرده.
آرامش م که نگو انگار روش ربم هستم و راحت ساده ، بیخیال بیخیال ، علی بی غم شدم.
نسبت به هر اتفاقی رهاتر ، و واکنش هام هی بهتر و بهتر شده.
ورود نعمت ها، سلامتی ، ثروت ، ایده ها ، آدم ها ، موقعیت ها، شرایط چقققققدر مثل نفس کشیدن شده.
تشخیص الهامات ، شنیدن ندای قلب م، دیدن نشانه ها، چقققققدر رشد کرده.
خدای من چگونه این همه نعمت ت رو شکر گویم.
خدای من چقققققدر درک قانون از روز اول برام روون تر شده.
خدای من چگونه اون لحظه ی وصل م به تو رو توصیف کنم که اینققققققققدر زیبا ست که اشک ها مثل قطرات باران مروارید گونه میاد و صورتم رو جلا میده.
خدای من حرکت م، رشدم، رو هر روز دارم حس می کنم، حتی بالاتر رفتن به مدار بالاتر رو چه راحت حس می کنم.
خدایا متشکرم
استاد متشکرم
مریم جان متشکرم
شادی، سلامتی ، ثروت ، سعادتمندی و خیر دنیا و آخرت رو آرزو می کنم برای تک تک افرادی که اینجا میان و با خوندن این جمله ها لذت می برند.
خدایا متشکرم متشکرم متشکرم
حالا که میدانید نتایج پایدار، یک روند تکاملی است و یکشبه پدیدار نمیشوند، بلکه با استمرار در درک قانون و اجرای این درک در افکار، رفتار و عملکرد ایجاد می شوند، در لحظاتی که ظاهرا هیچ پیشرفت فوری و آشکاری نمیبینید، به چه شکل می خواهید انگیزه های خود را برای استمرار در این مسیر حفظ کنید و اجازه ندهید شک و تردیدهای ذهن تان، پای شما را بلرزاند؟
از خلال توضیحات استاد در این فایل، چه منطق هایی استخراج کرده اید که فکر می کنید می تواند در این زمینه به شما کمک کند تا همچنان در مسیر عمل به قانون استمرار بورزید، ناامید نشوید، درباره اینکه این مسیر قطعا نتیجه می دهد تردید نکنید و به مسیر قبلی بر نگردید؟
سلام به دوستان عزیزم ، اون کاری که من خودم برای خودم همیشه تو این مدت کردم به یاد آوری زمانی بود که قبل از اینکه بیام تو سایت زندگیم چه طوری بود و چه آرزوهای محالی داشتم و الان همون آرزوهای محال خیلیهاشون شده روند طبیعی زندگیم
اوایل خیلی بلد نبودم هی این مقایسه رو به یاد بیارم ولی از اون جایی که به شدت مقایسه میکردم خودم رو با دیگران اومدم و این تمرین استاد رو انجام دادم که من فلان سال پیش کجا بودم و الان کجام ، خیلی بهم کمک کرده که نه تنها نا امید نشم یه جورایی با قدرت بیشتری برم جلو
چون خیلی نتایج ریز و درشت دیدم
و تا جایی که یادم بیاد اون نتایجو هی مرور میکنم
مثلن میگم یادته آرزوت بود وقتی دبیرستانی بودی که یک دختر مستقل از لحاظ مالی باشی و کارت مال خودت باشه و خودت به اون تصویر تو ذهنت ته دلت میخندیدی؟
الان داریش
اصلا تا به یاد میارم انگار میره سمت سپاس گزاری
یا مثلن من چون خیلی دیر نتیجه دیدم از پول ساختن توی کارم ، از زمانی که آروم اروم شد ، من یه برگه برداشتم تاریخ زدم و شماره ، مثلن تو فلان روز یک کار فروختم ، یا سفارش گرفتم ، الان دو سال از اون عدد 1 میگزره و من ادامه دادم الان به عدد 80 90 نزدیکه
چون ذهنم تا قبلش خیلی مقاومت میکرد که تو نمیتونی پول بسازی
الان هر موقع ذهنم میگه دیگه نمیشه سریع کاغذامو میارم بالا بهش نشون میدم میگم ببین تو هفته پیش فروش داشتیا ، 3 روز پیش فروش داشتیا ، چند ماه پیش تو یک روز چنتا سفارش گرفتیا
یادم میاد بعد ذهنم ساکت میشه
استاد یه صحبت جالبی کرد و من دیدم منم ناخودآگاه گاهی وقتا اینطوری عمل کردم
گفتن من چند ساله رو یه سری باورهای ثابت دارم کار میکنم مثل باور فراوانی
بعد من دیدم خود منم رو یه سری مباحث هی دارم کار میکنم فقط چون هی داره درکم بهتر میشه همیشه حس میکنم مطالب جدید دارم گوش میدم در صورتی که همون قبلیاس صحبت ها
به نام خدایی که هرچه دارم از اوست
سلام به استاد عزیز وخانم شایسته گرامی ودوستان عزیزم دراین سایت توحیدی
ما قبل از این که پا به این دنیا بگزاریم آگاهی خالص داشتیم ومیدانستیم که تمام اتفاقاتی رو که در زندگی تجربه می کنیم خودمون با افکار وفرکانس هایی که می فرستیم بوجود می آوریم پس ما باید همیشه مراقب باشیم چه ورودی به ذهنمون میدم وبه چی توجه می کنیم که همان رو در زندگی تجربه می کنیم
وقتی ما روی خودمون کار کنیم کم کم اتفاقات کوچک رخ میده مثل یکی به من هدیه میده یا دیگه کمتر مریض میشم مشتری میاد و…
وقتی ادامه بدیم وجزئ عادت ما بشه اتفاقات بزرگتر رخ میده
پس افکار من اتفاقات رو رقم می زنه افکار من از ورودی ها میاد ومن باید افکارم رو کنترل کنم
وبا اطمینان از خواستم سخن بگم
برای ارتباط با جنس مخالف ما باید روی عزت نفس کارکنم وروی باورهای محدود کننده
تا به خود باوری برسیم
ما وقتی داریم روی خودمون کار می کنیم وتوی مدار درست هستیم به راحتی مشکل برای ما پیش نمیاد چون نتایج ما پایدارمیشه. وبه راحتی از بین نمیره
وقتی ما روی خودمون کار می کنیم از همان جایی که هستیم نتایج شروع میشه ما بایدمقاومت ها رو برداریم وتمرکز مون روی هدفمون باشه وروی باورهاکار کنیم تا به خواسته برسیم
ما بایدبیشتر از زندگی لذت ببریم به خداوند اعتماد کنیم که باعث میشه احساس ما بهتر بشه اگه عشق وانرژی بزاریم حتما به نتیجه میرسیم وقانون رو یاد می گیریم وبه هر خواسته ای چون راه رو یاد گرفتیم می رسیم
اولین نتیجه ی که از کار کردن رو باورها میاد داشتن احساس خوبه که این باعث میشه به راهمون ادامه بدیم
در پناه رب
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان
سلام خدمت دوستان عزیز و گلم در این مسیر قشنگ و رویایی
خلی خوشحال و سپاسگزارم که در این پروژه سازنده بنام مهاجرت به مدار بالاتر حضور دارم
و این باعث می شود که نسبت به تعهدی که داده ام خود را ملزم سازم فایل را چندین بار با تمرکز بالاتر شنیده و آن درکی که داشته ام بنویسم
و یکی از مزیت هایش این است که منی که از کامنت نوشتن به نحوی شونه خالی می کردم حالا دارم کامنت می نویسم
نظر به فرمایشات خانم شایسته نه گفتن به خلی موضوعات باعث می شود که روی نکته های موثر وقت گذاشته و به مسیر درست حرکت کنیم
من این فایل ها را قبلاً هم شاید یکی دو بار شنیده ام
چون وقتی رفتم کامنت که سال قبل گذاشته بودم را مطالعه کردم چقدر برایم جالب و متفاوت بود
نظر به درکی که از این آگاهی ها داشتم
من خودم فلم راز را قبلاً چندین بار دیده ام اما درک خلی واضحی نداشتم
آن صحبت ها و مثال های که می زدند را می فهمیدم اما به نحوی باور نمی توانستم و نمی تونستم بی پذیرم
اما وقتی استاد از تجربه اش در مورد دیدن فیلم راز گفتند برایم خلی متفاوت بود
من از خودم سوال کردم که آیا این چنین نگاه را داشتی و درک کردی که تمام اتفاقات زندگی مان را خودمان توسط افکار ماه رقم می زنیم
و با خودم گفتم نه
چون باید با خودم صادق و رو راست باشیم
اگر درک می کردم که تمام اتفاقات زندگی مان توسط خود مان و افکار ماه رقم می خورد پس حالا در این شرایط نبودم
بلکه در یک وضعیت مناسب تری قرار داشتم
این باعث شد که کمی بیشتر تأمل کنم و با دقت بیشتر به موضوعات نگاه کنم
چون استاد می گوید که وقتی من این موضوع را درک کردم و اینکه من خودم خالق زندگی ام هستم و آنهم توسط افکارم پس این مسیر را دنبال کردم
هر چقدر که متعهدانه روی خودم و تغییر باورهایم کار کردم یکسری نتایج های کوچک راهم دیدم که دارم تجربه می کنم یا وارد زندگی ام می شود
و این نشان می داد که اری مسیر درست است و باید با جدیت بیشتر ادامه دهم این مسیر را.
به نحوی اتفاقات و شرایط بهتری را در زندگیم تجربه می کنم و دارم می بینم که چرخ زندگی ام کمی روغن کاری شده است
و هی بیشتر و بیشتر این مسیر را ادامه دادم
ولی من خودم روف رضایی این چنین نگاه را نداشتم
چون من آگاهی مناسب تری نداشتم
من اولین بار فیلم راز را از زبان یکی از دوستان شنیدم و رفتم نگاهش کردم
و پیش زمینه های هم نداشتم
و حالا داشتم با خودم آن زمان ها را مرور می کردم
و من این فیلم راز را در گذشته ها بار ها و بار ها دیده ام
اما درک خاصی نداشتم
شاید هم اگر کدام اتفاق در زندگیم افتاد من درک نکرده بودم که این بر اثر این است که تو فلم راز دیدی و به آن نکته ها توجه کردی و این باعث شده که این اتفاقات را امروز تجربه کنی
و حالا دارم حد اقل به آن وضعیت یک نگاهی می اندازم که من چند چند بودم
می بینم که به نحوی من خلی پرت بودم
در مورد سوال بعدی
ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف آنهم بصورتی حضوری
وقتی استاد روی این سوال توضیحات می داد
برای من خلی متفاوت و جالب بود
چون منم در این بخش مشکل داشتم
وقتی با دختر خانم های مواجه می شدم حرف زدن خلی برام سخت و دشوار بود
با افرادی که آشنایی بیشتری داشتم کمی بهتر بودم و راحت باهاشون صحبت می کردم می گفتیم می خندیدیم
اما با دختر خانم های که تازه باهاشون ارتباط بر قرار می ساختم خلی دست پاچه می شدم و خودم را گم می کردم
من یک زمانی در کلاس فن بیان و سخنرانی اشتراک می کردم
اینجا اوایل برایم خلی دشوار بود
چی صحبت کردن در جلوی جمع و چی اینکه بی خواهم با این افراد آن هم خانمها صحبت کنم
اما به مرور زمان کمی بهتر شدم
تا هنوز که هنوز است در این بخش یکسری مشکلات را دارم
و خلی راحت خودم را احساس نمی کنم
اول کمی دست پاچه می شوم ولی کمی که زمان بگذرد راحت تر می شوم
حالا دارم این روز ها روی دوره طلایی عزت نفس کار می کنم و امیدوارم که با این دوره این چنین ضعف هایم را برطرف سازم
یکی از تجربیاتم را بگویم که امروز برایم اتفاق افتاد
ما امروز در حال انجام کاری بودیم و یکسری کار های داشتیم که باید سریع تر انجام می شد
متوجه شدم که یکی از همکارانم خلی بازی گوشی دارد و به بهانه های مختلف از زیر کار در می رود و با جدیت کارش انجام نمی دهد
وقتی در کار گروهی اگر یکی از افراد مسولیتش را درست انجام ندهد یکسری فشار ها بالای دیگران بیشتر می شود
وقتی متوجه این موضوع شدم خلی راحت و با جدیت با طرف حرف زدم و گفتم چرا چنین بی توجهی و بی مسولیتی را داری حین انجام کار
چون می دانی که این کار باید سریعتر انجام شود
این بی توجهی شما باعث می شود که دیگران هم ازیت شود
وقتی من با جدیت با طرف مقابل حرف زدم متوجه شدم که طرف هم کم آورد و مجبور شد که به خطایش اعتراف کند و کارش را درست انجام دهد
که از این کارم دیگران هم خوشحال شدند و تحسین کردند
حالا جالبی کار این جاست که من قبلاً هم این چنین شرایط ها می دیدم ولی به نحوی چشمپوشی می کردم و نا دیده می گرفتم و می گذشتم
اما فشارش راه هم خود مان باید تحمل می کردیم
چون من با خودم می گفتم اگر من این حرف را بزنم شاید طرف مقابل ناراحت شود از حرف من
که دیگران چیزی نمی گوید به شما چی ربطی دارد
و بیشتر مواقع هم بوده که من خودم را خلی سرزنش می کردم و خود خوری داشتم نسبت به این چنین موضوعات
خلی دوست داشتم که کسی از دست من حرف من رفتار من ناراحت نشود
خلی قشنگ رفتار می کردم که کسی را از خودم ناراحت نسازم
اگر هم به هر دلیلی تحمل نتوانستم و حرفی زدم که طرف دلخور شد بعد از آن خلی پشیمان می شدم و خودم را از درون خلی زجر می دادم
چرا این چنین کاری کردم
چرا این چنین حرفی زدم
چرا کاری کردم که فلانی ناراحت شد
چرا فلان حرف را زدم یا حرکتی انجام دادم که فلانی ناراحت شد
کاری که انجام شده و یا اتفاق افتاده
ولی من داشتم خودم را از درون ازیت می کردم بخاطر این چنین یک مسایل ها
اما امروز خلی هم خوب و با جدیت حرفم را زدم و حتی ناراحتی و احساس ناخوشایند هم نداشتم
و جالب اینکه بعد از این رفتارم خودم را تحسین کردم و این حرکت را دانستم که از دوره عزت نفس نشأت گرفته است
بابت این جسارتم امروز خودم را خلی تحسین کردم و در یاد داشت گوشی ام نوشتم که این موضوع را باید در سایت هم بینوسم و به یادم بماند که اری می شود با جدیت روی خودت کار کنی و این چنین نتایج ها و تغیرات را هم بدست آوری
خلی ممنون هستم از خانم شایسته مهربان و دوستان عزیزم در پروژه ای مهاجرت به مدار بالاتر
که این چنین به خودشناسی عمیقی می رسیم
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا صد هزار بار شکرت
مصاحبه با استاد | قانون پایداری نتایج
پروژه ی مهاجرت از مدار فعلی ام به مدار بالاتر
بنام خداوند وهاب و بخشنده و مهربان هدایتگرم که کلید جادویی و طلایی مهاجرت به مدار بالاتر برای اجابت دعاها و خواسته هایم را در این مسیر الهی به من عطا بخشیده
من باید با افکار و باورهای خودم، زندگی خودم را خلق می کنم،
ما انسانها مخلوقاتی فرکانسی هستیم که در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستی هستیم و جهان هر لحظه در حال پاسخ به فرکانسهای غالب = باور) ماست.
لذت زندگی در خلق کردن ثروت هست نه در داشتن ثروت ،به همین دلیل استاد چیزی را نمیفروشند تا چیزی را بخرند و این خیلی خوب است یکی از آن باورهایی است که باید همیشه بخودم یادآوری کنم نه تنها در خلق پول و ثروت بلکه در تمام موارد و جنبه های زندگیم باید بتوانم خلق کننده باشم .. باید این تمرکز و کنترل ذهن را داشته باشم اینکه باید بتوانم خواسته ام را خلق کنم . باید بتوانم فقط به خلق کردن تمرکز داشته باشم
سوال اول،
در مورد تصویر ذهنی از قوانین، خدا رو شکر من از همان روزی که با استاد عباسمنش و با این قوانین آشنا شدم به هیچ عنوان هیچ مقاومتی نداشتم. چون از یک طرف من همه زندگیم را بخاطر تضادهای مالی و ورشکستگی از دست داده بودم و از طرف دیگه آماده ی شنیدن این مباحث بودم یعنی قبلنا با قانون توانگری و قانون جذب تا حدودی آشنا بودم .. و نکته ی دیگری که خیلی به دلم نشست و من را وارد این سایت ارزشمند کرد و ایمان و یقینم را به استاد بیشتر کرد و به قلبم نفوذ کرد سه فایل چگونه درآمد خود را در یکسال سه برابر کنید و فایل های توحیدی فقط روی خدا حساب کنید و حُزن در قرآن استاد در کانال تلگرام .من را وارد این مسیر الهی کرد خدایااا شکرت که از هدایت شدگان بودم !!!
سؤال دوم،
ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف حضوری؛ ..
کلن با این موضوع مشکلی ندارم و نداشتم چون قبلنا شاغل بودم و همیشه با افراد جامعه برخورد داشتم از لحاظ فن بیان و صحبت کردن با هر قشری می توانستم ارتباط درست و مناسبی داشته باشم و کلا جایگاه خوب و مثبتی در میان جامعه و محیط کار و همکاران و شاگردانم داشتم و هنوز هم بخاطر آن تجربیات خوب و عالی گذشته ام راضی و خشنودم و بطور کلی همیشه با افراد خوبی برخورد داشتم و همیشه کمکم میکردند خدایا شکرت
سوال سوم،
از دست دادن تمام دارایی استاد،
دقیقا من الان در همون وضعیت هستم یعنی تمام دارایی هامو از دست داده بودم ولی بلطف خداوند و بلطف آموزه های استاد عباسمنش و درک قوانین جهان هستی توانستم از آن دره های تاریکی و تضادهای پولی و مالی و سلامتی و روابط و غیره بطور تکاملی به مدار های بالاتری هدایت بشم هر چند هنوز خیلی خیلی جای کار داره و دچار تضادهایی میشم ولی بلطف خدای مهربانم در مسیر آموزش و دریافت آگاهی ها هستم و فهمیدم که تضادها دوستان واقعی من هستند چون نشانه ها و هدایت های الهی است که داره مسیرم و خواسته هامو برام شفاف میکنه .. و اینکه فهمیدم که تمام زندگی ام را باورهای من خلق میکنه
در واقع طبق قانون
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه ی ارسال فرکانس ها و باورهای خودمان است چه آگاهانه و چه ناآگاهانه
به هر آنچه که توجه می کنیم از ریشه و اساس همون موضوع وارد زندگی مون میشه
پس طبق این قانون ما در هر لحظه داریم اتفاقات مون رو خلق میکنیم، بنابراین اگر میخواهیم نتایج نتایج پایداری باشه باید همیشه روی خودمون کار کنیم
سؤال بعدی؛
تاخیر در اومدن نتایج برای هر فردی متفاوت است
چرا ؟
من اول باید بتوانم احساسم رو ثبات ببخشم یعنی باید حالم خوب باشه .. یعنی احساسم خوب باشه .. یعنی آرامش داشته باشم تا آماده ی دریافت باشم و باید درخواست خودم را درقالب فرکانس خوب به کائنات ارسال کنم و بقیه اش را خداوند خودش انجام میده که خداوند هرگز خلف وعده نمی کنه ،
پس اگر باورهای من سریعتر تغییر کند و یا کلا باورهای مخرب و محدود کننده ام را زودتر تشخیص بدم و قدرت تغییر آنها را داشته باشم یعنی در مدار درست و مناسبی باشم مطمعنان نتایج هم زودتر آشکار می شود
و من هم دقیقا دارم روی این باورهایم کار میکنم و سعی میکنم با دیدن زیبایی ها و تمرکز روی نکات مثبت و همچنین تمرکز روی خواسته ام زمان بیشتری را در مدار احساس خوب باشم
یک نکته ی دیگری که تازگیها فهمیدم اینه که تضاد در روابط با دخترم برام نشونه ای است و این نشان دهنده ی اینه که فرکانسم تغییر کرده ..
یعنی دخترم همش ایراد میگیره . همش غر میزنه . همش سر جنگ و دعوا داره و هر کاری براش میکنم اصلا براش مهم نیست . اصلا خیلی بدبین هست . هر کاری براش میکنم از زاویه ی بدبینانه بهش نگاه میکنه . با اینکه همش بهش میگم مادر جان اشتباه متوجه شدی و صبوری میکنم ولی اصلا به هیچ صراطی مستقیم نمیشه . هیچ خوبی منو نمیبینه .و در کل انگار من یک غریبه آی هستم که اصلا همدیگر رو درک نمیکنیم .. برای تمام این جنگ و دعواهایی که برای هر چیزی صداشو بالا میبره فقط سکوت میکنم و اعراض میکنم ولی نه تنها کوتاه نمی یاد بلکه هر روز بدتر هم میشه فهمیدم که مدارم تغییر کرده .. در واقع بخودم تبریک گفتم و خودمو تحسین کردم که واقعا بمعنای واقعی در مقابل صحبت های نامناسب توانستم عملگرا باشم و با قدرت اعراض کنم و جواب هیچ حرف نامناسبی را ندم و به این کنترل ذهنم آفرین گفتم.
در صورتی که مدتها بود کلا خیلی خوب و آرام شده بود یعنی دو سه سال بود که کلا هیچ مسعلع ای پیش نیومد و یا اگر مسعله ای پیش میومد خیلی جزیی و ساده و قابل حل بود و بخوبی و خوشی سپری میشد و من برای این روابط مون مدام شکرگذاری میکردم و همش به نکات مثبت دخترم توجه داشتم و هر روز به نکات مثبت بیشتر دخترم توجه داشتم و با لذت و عشق می نوشتم و خیلی خیلی شاد و خوشحال بودم … و خیلی روی روابط و احساس لیاقت و خود ارزشمندیم کار کردم ولی الان دیگه اصلا هر تلاشی میکنم برای اینکه جو خونه آرام باشه و یا روابط مون بهبود پیدا کنه به هیچ راه حلی هدایت نمیشم یعنی یو یو شده و این روابط خوب پایدار نیست .. فقط خلوت گزینی کردم و از خداوند هدایت می طلبم. و دارم روی خودم کار میکنم و روی خودم تمرکز میکنم ولی انگار این تضادها داره منو بسمت دیگری هُل میده ..انگار باید آماده ی یک شروع جدید در مسیر زندگیم باشم و من تمام مقاومت های ذهنی ام را کنار گذاشتم .. دیگه نمیخوام پشت درهای بسته بمونم یعنی بخودم قبولوندم که باید رها کنم و وارد مسیر دیگری شوم در صورتی که من خیلی دخترمو دوست دارم و جدا شدن از دخترم برام خیلی خیلی سخت بود ولی قبول کردم که دیگه زمان تغییرات فرا رسیده و این مهاجرت از مدار فعلی ام به مدار بالاتر را واقعا با تمام وجودم دارم احساس میکنم و این کار آسونی اصلا نیست و این قانون اهرم رنج و لذت داره بهم کمک میکنه.. یعنی روی رها کردن خیلی کار کردم .. نباید به این موضوع بچسبم .. اینکه فکر می کردم باید همیشه از دخترم محافظت کنم و یا اینکه کنارش باشم . و یا اینکه به امورات خونه رسیدگی کنم تا اون همیشه راحت باشه .. ولی نه تنها هیچکدام از این کارهام ارزش نداشت بلکه عزت و احترام من هم زیر سوال رفته پس تصمیم گرفتم که تمام این وضعیت را با تمام خوب و بدی هاش را رها کنم . در واقع قانون اهرم رنج و لذت را بکار گرفتم و امید دارم که با تمرین و تکرار مستمر این قانون به مسیر درست و مناسب هدایت شوم و من میخواهم این مسیر رو برای خودم لذت بخش کنم
چون هیچ کاری رو بزور نمیشه درستش کرد .. بقول معروف یک ضرب المثل هست ببخشیدیا ولی جالبع اینکه کار رو باید خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه
این مَثل داره میگه همه چی باید به آسونی انجام بشه و رها و آزاد باشیم و بخداوند بسپاریم که خداوند به بهترین شکل این جهان را مدیریت میکنه در واقع بقول استاد هر کار سختی یعنی مسیر اشتباه یعنی باید آسؤن بشم برای نعمت های خداوند
پس پافشاری و وابستگی در این مسیر یعنی یک مسیر اشتباه
پس من دیگه همه چی رو بمعنای واقعی رها کردم و منتظر و آماده ی هر شروع جدیدی در زندگیم هستم و زندگی من آماده ی شروع های جدید و اتفاقات قشنگ و هدایت های الهی برای مسیر جدیدم هست .. البته این تغییرات برام خیلی سخت بود ولی جهان با چک و لگد هاش حسابی بهم فهموند که باید کلا تغییرات انجام بشه و باور دارم که جهان خودش دست بکار شده…. یا دخترم تغییر میکنه و روابط مون بهبود پیدا میکنه و در کنار هم بخوبی و خوشی زندگی میکنیم و یا اینکه به بهترین شکل جهان ما رو جدامون میکنه و این قانون را بارها و بارها در زندگیم تجربه کردم و در مورد پسرم هم اینگونه بوده همیشه هم بنفع من بوده .. یعنی قانون کبوتر با کبوتر باز با باز دقیقا بارها برام انجام شده و من همیشه به بهترین شکل رضایت داشتم در واقع آنقدر تغییر کردم که از اون 99٪ جامعه بطور کلی فاصله گرفتم و یعنی طبق قانون من به هیچ عنوان قادر به تغییر دیگران نیستم حتی اگر نزدیکترین شخص زندگی مون هم باشه ..
ولی در مورد دخترم کمی سخت بود البته فکر کنم نشان از وابستگی من هست ولی آن سختی و وابستگی دیگه برام تمام شد و هر لحظه از خداوند درخواست کردم که خودش به بهترین راه حل الهی هدایتم کنه که من تسلیم اراده ی نیکوی او هستم ..الهی آمین
بقول خانم شایسته ی عزیزم ..
ثمره ی اتمام این پروژه، صعود به یک مدار بالاتر و احاطه شدن با نعمت های بیشتر و با کیفیت تر است.
خدایااا کمکم کن تا ظرف وجودمو بزرگتر و قدرت فرکانسم را با کیفیت تر کنم برای مدار های بالاتر الهی آمین
خدای قدرتمند من ، من در برابر علم و آگاهی تو هیچم ،همه چیز رو به خودت میسپارم و آسانم کن مرا برای آسانی ها .الهی آمین
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی می خواهم برای مدارهای بالاتر و قشنگترم الهی آمین
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
دورد بر استاد عزیر والهی ؛بانو شایسته و دوستان الهی
بر اساس تجربیاتی که در گذشته بدسته آورده بودم و هر آنچه را میخواستم بدست میاوردم و همه اتفاقات رو فقط بر توانایی های خودم میگذاشتم و خدا را فراموش و شرک میورزیدم تا ورشکستگی ام و 17 ماه دپرسی تا به سایت الهی هدایت شدم و با توجه به تجربه گذشته سعی در تغییر باورهایم نسبت به پروردگارم روب جلو حرکت کردم و تمرین کردم و تمرین کردم و تمرین
تضاد هایی بود که با تمرین کردن و پیش بردن ذهنم
روزانه با خود عهد بسته بودم که هم شکرگزاری کنم و هم درخواست هایم را بنویسم و مهم تر از همه که در احساس خوب بمانم و هندزفری رو از گوشم بر ندارم و فقط و فقط فایل گوش کردم و عمل کردم و این دو مورد تغییرات را در من بوجود آمد و با گوش دادن و کارکردن دوره آفرینش مسیر تکامل ام به سرعت رو به جلو به حرکت درآمد و به قول استاد بمب بمب بمب اتفاق افتاد.
درد دعانکردن ؛دعا کردن هست
درد ننوشتن ؛نوشتن هست
یک مثال میزنم در شرایطی که چندین وسیله نقلیه در گذشته داشتم و همه را از دست داده بودم شروع کردم در راستای خرید ماشین هدف گذاشتم و دوباره شروع به کار کردن در مسیر درست و با صداقت و راستی حرکت کردم و روزانه با وسیله نقلیه عمومی در محل کارم تردد میکردم و در طول مسیر فقط فایل گوش میکردم و خودم را در وسیله نقلیه خودم تجسم میکردم تا جاییکه اگر لابه لای این افکارم افکار منفی هم میومد که دیگه نمیشه و نمیتونی در من نیرویی بوجود آورد که فقط و فقط مثل یه زیرنویس بزارم بیاد بره و گیر نکنم تو مشکل و سرانجام برایم اجابت شد
احساس قشنگی بود که بدون اینکه بدونم چجوری و کجا و چطور به خواسته ام رسیدم چون همیشه اول درخواست هام مینوشتم خدایا براحتی و با آرامش اجابت کن و اجابت کرد فقط یکی از اون درخواست ها بود و چند مورد دیگه هم همینطور…..
فایل وحید جان در کلاب که کارگاه کوچک خیاطی تا کارخانه ریسندگی خیلی به من کمک کرد که چگونه تمرین کرد و اعتماد کرد بخدا و تسلیم شد و نتیجه داد و درست من هم در همان مسیر قرار گرفتم بدنبال فایلهای مشابه ای گشتم که از فرش به عرش رسیده باشن بدون سختی با راحتی
من از دست دادم همه داشتهایم را بارها هم نوشتم
اما هیچوقت تسلیم نشدم و همیشه پیشرفت رو دوست داشتم اما راه ماندن و پایداری را بلد نبودم که آموزه های استاد کمک بزرگی کرد برای تغییر افکارم و هدایت هایی که شدم به فایلها و نشانه های من در سایت عمل کردم
دقیقا جزو اون دسته از افرادی هستم در سایت که به جرات بگم از همان روز اول تعهد کردم با خودم که این همان مسیر درست و سالم هست که بهش هدایت شدی و امید در من زنده شد و کلی نوشته از همه اون روزها با درخواست هایم دارم که نوشتم وتاریخ زدم و در حال حاضر با تمرین و یادآوری اصل خواست هایم را تیک میزنم که اجابت شده و برمیگردم میبینم من 6 ماه پیش چه درخواستی زدم و خداوند عزوجل اجابت کرده وقتی نزدیک بودن خدا را حس کنیم سرعت تکامل بیشتر و بیشتر میشه
تسلیم خدا بودن و ایجاد تغییرات کوچک و گوش نکردن به افکار شیطانی که احساس خوب رو آزمون میگره برای من فقط و فقط تمرین کردن بود با نوشتن و حرکت کردن در مسیر درستی و گذشتن از افکار مخرب که نگذارم دوباره باوری دیگر در من متولد کنه بلکه بدنبال مولد باورهای خدایی و سالم در درون خود بودم .
تغییر افکارم و شکرگزاری کمکبزرگی به من کرد
برای من به اینگونه بود از همون اول ورود به سایت که
چون میخواستم کعبهتر باشم و در اون موقعیت نباشم تسلیم خدا شدم و اجازه ورود خدا را دادم به زندگیم و اراده ام را واگذار رب العالمین کردم و نا آگاهانه خالق شرایط خودم شدم که در دوره آفرینش درک این موضوع کمک بزرگی در سرعت رشد من کرد و متوجه شدم که خالق همه چی برای خودم خودم هستم من جزئی از پروردگارم و این نعمت رو به من داده و من شکرگزارم و قدردان پروردگارم
؟
باورهای گذشته ام تحمیلی بوده و حق انتخاب نداشتم
خیلی جاها کلنجار هم رفتم با باورهایم اما گذاشتم مثل یه زیرنویس بره گیر ندادم بهش و عکس اون ها عمل کردم و تا توانستم ساعتها نوشتم و نوشتم و نوشتم و یادآوری کردم به خودم در احساس خوب بمانم اولین گام احساس تو خوب نگه دار امیر خیلی در درون با خودم تکرار کردم و شد
برای من چون هر وقت تسلیم خدا شدم نتیجه عالی بود و هر وقت مشرک شدم خار و ذلیل
برای من بر اساس تجربه ای که هر دورا کردم خیلی سریعتر اتفاق افتاد تسلیم خدا باشم آرامش و آزادی و ثروت رو تجربه میکنم.
و در آخر بگم که به گام اول امروز عمل کردم در کنار قانون آفرینش و تونستم آنچه را که دیشب در دفترم نوشتم بتونم تیک بزنم و امروز خلق کردم و شد وشد وشد