اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرت برای یه درس شیرین ارزشمند و و با عشق گوش کردم خلاصه نویسی کردم و اینم کامنتش شیرینی ودم و بچهها
من به راهم ایمان دارم و دوست دارم توجهمو روی تمرکز بیشتر و تمرین بزارم ولی حالا دیگه دلیل منطقیمو در میارن ون کمکم میکنه ببینم چقدر این راه ارزشمنده و قدممو به خوبی بردارم و چقدر قدرت دارند ین رفتارها و عادتها مثبت
@@@
من از قبلم یه حسی واضح هم میگفت فقط لذت ببر و من عاشق مدرسه عاشق دوستام عاشق درسم عاشق این راه زام بودم این راه زیبای مدرسه که هر روز میرفتم و با همه لی لذت میبردم جوری که مدرسه یخواست تموم شه نمیدونستم بعدش چی میشه یعنی دبیرستانمو میگم و بعدشم تیجههای خوبی گرفتم
وبرام راز خیلی اشنا بود انگار قبلا دیدم وحرفای شمام یه اهن ربایی
این جمله استاد خیلی آرامش بخش هست که کسی که در مسیر درست قدم برمیداره و حرکت میکنه و ادامه میده و نتایجی رو بدست میاره هیچ وقت یک شبه نتایجش از بین نمیره. مثل زیدان، مثل وارن بافت، مثل بیل گتیس، مثل خود استاد. یعنی اگه من نتایجی رو با استفاده از قانون گرفتم و رشد کردم اینطور نیست که یک شبه این نتایج از بین بره و یک اتفاقی بیفته که همه چیز نابود بشه مگر اینکه مسیری که من رفتهام نادرست بوده باشه و فنداسیون درست چیده نشده باشه. فنداسیونی هم که درست چیده نشده باشه همون بهتر که از بین بره تا فنداسیون درست چیده بشه که نتایج پایدار ایجاد کنه. مثل افرادی که یک شبه تو قرعه کشی برنده میشن و ثروتمند میشن و با یک اشتباه در تصمیم گیری براساس حرص و طمع و .. کل ثروت بدست آورده رو از دست میدن. خب این افراد مدارهای ثروت رو طی نکردن به همین دلیل این اتفاق براشون میافته. یا افرادی که با آمپول و قرص بدن رو آوردن بالا و وقتی اون مواد نباشه مثل آب خوردن میان پایین. ولی کسی که عضلههاش رو قدم به قدم ساخته و روشون کار کرده و تغذیه درست و تمرین درست استراحت درست داشته و بدن اومده بالا به همین راحتی این بدن ضعیف نمیشه. مگر اینکه از راه نادرست این بدن رو آورده باشی بالا (همون قرص و آمپول) که در اینصورت خیلی سریع نتیجه از دست میره. پس باید حواسم باشه که از مسیر درست حرکت کنم و قدمها رو دانه به دانه بردارم.
در مورد این سوال که مسیر موفقیت قدم به قدم برداشته میشه و زمانی که نتیجه رو نمیبینید چطور انگیزههاتون رو حفظ میکنید که قدمها رو بردارید و ناامید نشید مثال بذر و گل و گیاه خیلی به من کمک میکنه.
اینکه همانطور که یک بذر رو که میکاری باید در شرایط مناسب قرارش بدی (خاک خوب، آب و نور مناسب) و این روند رو ادامه بدی تا جوانه بزنه رشد کنه و بزرگ بشه به همین صورت هم باید در مورد تغییر باورهات و تغییر نتایجت در هر حوزه اقدام کنی.
همانطور که وقتی چند روز بذر رو نگهداری میکنی و میبینی جونه میزنه در خصوص نتایج باورها هم به همین شکل هست. همون روزهای اول که کار میکنی یک سری نشانهها و نتایج رو میبینی که در حکم همون جونه هستند و اگر میخوای نتیجه رشد کنه باید همون روند رسیدگی رو ادامه بدی تا اون بذر رشد کنه.
چه چیزی باعث میشه انگیزهام رو حفظ کنم و ادامه بدم؟ نتیجه. اون نشانهها و نتایجی که با کار کردن روی باورها همون اوایل اتفاق میافته (جوانهها) این امید رو به من میده که ادامه بدم تا نتایج بزرگتر بشه.
اول اینکه امروز که گام 2 رو گوش دادم بیشتر از گام 1 حس کردم که نشستم روبرو استاد و استاد داره از خودش و قوانینی که عمل کرده برامون توضیح میده
همین انرژی کوچک رو انشالله اونقدر بزرگ بشه توی وجودم در ادامه که احساس کنم من و استاد و روبرو هم نشستیم و این هماهنگی و این صلح و این ارتباط بینمون اونقدر قوی بشه که من به تصویرب برسم که هیچ کس جز و من استاد حضور نداره و ما داریم باهم صحبت میکنیم
شاید یه روزی هم اتفاق افتاد
مداری که توش هستم الان میگه غیر قابل دستیافتنی هست
ولی از اونجا که تقریبا دو سال دیگه جام جهانی فوتبال قراره در قاره امریکا برگزار بشه و
انشالله استاد در اون تایم امریکا باشن و خودمم حرکت میکنم میتونم از نزدیک ببینمشون
میخواستم دریم برد درست کنم ولی دیروز کامنت یکی از بچها خوندم گفت من دریم بردم رو به کسی نشون ندادم
یه نگاه کردم دیدم اره منم وقتی چندماه پیش گفتم میخوام برم امریکا جام جهانی مسخرم کردن بعد دیدم راس میگه پشیمون شدم
میذارم اونقدر ایمانم قوی بشه بعد درستش میکنم اصلا شاید تا اون موقع از اون ادمها جدا شدم
3 جام جهانی هست که دلم میخواست برم ولی نشد.
ایده هایی که چند وقته و الان به ذهنم رسیده برای رسیدن به این خواسته اینکه پاسپورتم بگیرم و حرکت کنم و سفرهای مختلفی برم چه ایران چه خارج از ایران مثل دوبی و ترکیه و ارمنستان و قطر و…
جواب سوال این فایل :
من فکر میکنم اینکه دیگه فهمیدم نمیخوام اون زندگی که قبلا داشتم اون تجربه هایی که داشتم اون اتفاقاتی که تجربه کردم و شرایطی که برام رقم خورد تجربه کنم باعث میشه من برای تغییر اون شرایط و برنگشتن به زندگی قبل همچنان خودم توی این مسیر نگه دارم
وقتی من متوجه هستم که زندگی قبلی اصلا زندگی نبود که اسمش گذاشتم زندگی
با یاداوری این موضوع که اگر برگردم همون شرایط. قبل تجربه میکنم خودم نگه میدارم و در حالی که هیچ نتیجه چشم گیر از نظر خودم گاهی یا از نظر بقیه ندارم به مسیر تغییر شخصیتم ادامه میدم
مثلا من امروز متوجه یه الگو و عادت محدودکننده ذهنی در روابطم شدم که مدام داشت برام تکرار میشد
اینبار هیچی نگفتم سکوت کردم
با خودم گفتم اقا چرا این داره برای من اتفاق میوفته با این شدتی که برای من اتفاق میوفته برای بقیه نمیوفته و تغییرش مستلزم اینکه من ادامه بدم هی قدم هامو بردارم تا بتونم به صورت ریشه ای تغییرش بدم اینهم با متعهد بودنم توی این پروژه تغییر میکنه
خدا من خودم میسپرم به تو
توی این فایل گفتن که نتیجه ی نهایی که ما میبینم توی یک شب یا یه روز یا یه مدت خیلی کوتاهیی اتفاق میوفته برایند ضربات هست
استاد همین مثال توی جلسه 11 یا 12 راهنمای عملی گفتید و من از اون موقع جاهای کوچیک که به نتیجه نهایی نمیرسیدم اینو به خودم یاداوری میکردم
مثال سادش این بود که فاضلاب گرفته بود و من بعد از اب ریختن دوباره ریختم نشد دوباره ریختم نشد گفتم اقا بالاخره ضربه اخر میرسه
تا اینکه اتفاق افتاد، من نمیدونستم اون ضربه اخری که باز میکنه فاصلاب رو و تمیز میکنه چندمه؟ ولی میدونستم برایند ضربات چاه باز میکنه
برای تغییر زندگیمم همینه این ضربه ها رو اینقدر میزنم تا راه ثروت و خوشبختی و عشق و نعمت و ازادی و عزت نفس و اعتماد به نفس، رابطه بی قید شرط با خدای خودم، شهرت نیک و اختیار در تمام جنبه های زندگیم باز بشه
اما همه ی اینا لازمه ش اینکه به خودم یاداوری کنم توی هر مقطع و مرحله ای از پیشرفتم
مثل زدن یه میخ به دیوار میمونه ممکن 50 تا ضربه زده باشی نرفته باشه تو وقتی ضربه 51 میزنی یهو میره تو، حالا من که قانون درک نکرده باشم میگم اهههه چقدر این خفنه زد و رفت توی دیوار
اشتباهی که درمورد زندگی وحید شمسایی برام اتفاق افتاد
من ضربه اخر دیدم ندیدم قبلش این ادم بدهی هاشو داده بود و یه پرایدم خریده بود
بعد اون اتفاقات توی فوتسال براش رقم خورد ولی من همش فکر میکردم این ادم یهو پریده توی سالن بعد جریانات بعدش اتفاق افتاد..
و منو به اشتباه انداخت و نذاشت وقتی ام برای درک قوانین خدا بذارم
درمورد شک و تردید هایی که میاد واسمون همین الانش شک میاد اره برو فوتبال
چون جدیدا فهمیدم استقلال خوزستان و فولاد تیم زنان دادن و یکی از بچهای سالن اون روز بهم گفت یکی از بچها رفت تست داد استقلال خوزستان و قرادادش بست ولی من میدونم این راهش نیست
چقدرررر توی این مسیر ادمها میومدن میگفت اره برو مربی شو اولش اگاه نبودم هی رفتم جلو تر اگاه تر شدم نه نه این حرف ریشش از شک من به علاقم میاد
یا بدتر از اون میگفتن فوتسال ول برووو والیبال
چون من از والیبالم توی سن زیر 15 پیشنهاد تیم داشتم یه بار دیگه توی سن بالای 18 پیشنهاد داشتم
بسکتبالم داشتم ولی
همش اینا از شک میاد
از اینکه خودمم باور ندارم و یکسری باورهایی که میدونم از باور نداشتن خودمه
در پایداری در نتایج من دیدم بازیکنهایی که فوتبالشون تموم شده و حتی شکمشون گنده شده ولی وقتی توپو میدی بهشون از لحاظ فنی و تکنیکی مثل اون موقع هاشونن درسته سرعت و چابکی قبل ندارم ولی قشنگ میشه اینو دید
مثل استاد شجریان با اینکه فوت کردن ولی من حس میکنم صداشون هنوز زندس
چقدر این ادم پی علاقش بوده
اگر میخواهید تغییر کنید باید خیلی بیشتر از روی خودتون کار کنید
اگر ما الان اینجاییم در این پروژه معنی این هست همه ما جز همون ادمهایی هستیم که استاد میخواستن به عنوان یک شاگردی که وقت میذاره انرژی میذاره کار میکنه
و ما هم یه استاد تاپ میخواستیم من که همیشه توی دوران مدرسم دنبال بهترین ها بودم حتی در این حد که میخواستم دبیرستانم که ارزوی سال قبلم بود بعد از دوسال عوض کنم برم یه مدرسه ای فکر میکردم بهتره هرچند معلم هامون چندجا مشترک بود و مدرسه ماهم جز مدرسه هایی بود که خودش معلم انتخاب میکرد ولی من دنبال بهتر بودم
بنام تنها فرمانروای قدرتمند جهان هستی، بنام او که هر چه دارم ازاوست
سلام به استاد عزیزم ،استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام
خداروشکر بخاطر یه روزدیگه،یه گام دیگه ویه فرصت دیگه
تصویر ذهنی از قوانین؟
تصویر خاصی از قوانین درذهن ندارم ،وقتی اولین بار فیلم راز را دیدم انگار چیزهایی شنیدم که از قبل می دونستمانگار فقط یکی باید می گفت که من خیلی مبهم می دونستم والان که یکی گفته برام باور پذیر شده که :
اتفاقات را خودم با افکارم رقم می زنم
وقتی این قانون را درک کردم شروع کردم به کار کردن رو خودم ووقتی کار کردم اتفاقات کوچولو کوچولو شروع شد بعد که اتفاق افتاد مطمئن شدم قضیه همین است حالا اگر اتفاقات بزرگ رخ نداده چون هنوز من رو خودم خوب کار نکردم پس همین جور ادامه دادم وهیچ موقعه نا امید نشدم بخاطر رخ دادن همان اتفاقات کوچیک (به مسیر خاصی هدایت می شدم ،کارهام راحت انجام میشد، غذایی که آنروز هوس می کردم آماده شده بود ،برخلاف گذشته مریض نمی شدم ،ماشینم خراب نمی شد ،مشتری برام بیشتر بود و…..)شاید مواقعی ناراحت یا بی حوصله می شدم ولی هیچ وقت نشد که بگم نه جواب نمیده ،جواب میده فقط من باید بهتر کار کنم
چون افکار من هست که اتفاقات را رقم می زند پس من باید آگاهانه ورودیهام را کنترل کنم ویکسری باورها را برای خودم ایجاد کنم بعد هدایت میشم ،ایده ها میاد ،شرایط وموقعیتها بوجود میاد ومن هدایت میشم به مسیر خواسته هام ،این چیزی بود که اوایل بهش رسیدم وبا اطمینان در مورد خواسته هام صحبت می کردم
چقدر این توضیح استاد جان برام جالب بود ودقیق من یک هفته است که دارم رو باورهای سلامتی کار می کنم وهر دفعه که از جام بلند میشم میگم خدایا شکرت که امروز اینقدر وضعیتم بهتر است ومطمئنا دفعه بعد بازم از این بهتر وراحت تر ،وهمین جور تا شب تکرار می کنم وقشنگ من دارم بهبودی وسلامتی را در خودم بیشتر حس می کنم خدایا شکرت
سخت بودن ارتباط گرفتن با جنس مخالف بصورت حضوری
روی عزت نفس باید کار کنیم ،درواقع به علت باورهای محدود کننده که در گذشته داشتیم وآن اعتماد به نفسی که از ما گرفته شده، سبب شده که خیلی خودمون را باور نداشته باشیم واحساس بی ارزشی کنیم اینکه فکر کنم او از من زیباتره ،تحصیل کرده ،خانواده ثروتمندی دارد همه این موارد سبب میشه که من نتوانم آن احساس خود باوری را در خودم ایجاد کنم به همین دلیل راحت نمی تونم با دیگران به خصوص جنس مخالف ارتباط برقرار کنم ،اگر بخوام تغییر کنم باید خیلی رو خودم کار کنم واین روند را باید طی کنم تا نتیجه برام بوجود بیاد
در این مورد من هم تا قبل از ورودم به دانشگاه خیلی مشکل داشتم وعلت آن هم این بود که همیشه می گفتند گناه داره با مرد نامحرم حرف بزنید، با ورودم به دانشگاه وبعد محیط کار خیلی بهتر شدم چون می دیدم بچه هایی که خیلی راحت با جنس مخالف ارتباط برقرار می کنند بدون اینکه مشکلی باشد وبا کار کردن آگاهیهای دوره عزت نفس خیلی خیلی بهتر شد واین کار کردن باید ادامه داشته باشد البته که آگاهیهای دوره احساس لیاقت هم فوقالعاده هست که من خودم را همین جور که هستم دوست داشته باشم وقتی من این احساس را نسبت به خودم دارم قاعدتا همین احساس را در دیگران نیز برانگیخته می کنم
اگر تمام ثروت وشهرتت را از دست بدی وتبدیل به آدم عادی شوید وکسی هم شما را نشناسد چقدر زمان میبره تا به جایگاه فعلی برسید
اولا که من همین الان هم یک آدم عادی هستم وکلا دوست ندارم که فکر کنید پروردگار به من لطف خاصی داشته،یا ویژگی خاصی دارم …..به هیچ عنوان اینطور نیست ،من یه آدم کاملا عادی هستم با همان ترسها ونگرانی ها ،کفر وشرک ،با تمام خصلتهایی که همه آدمها دارند فقط از یک زمانی سعی کردم رو خودم کار کنم واین روند را ادامه دهم ،بنابراین به هیچ عنوان به این شکل نیست که من به دلیل خاصی از بقیه بالاترم یا هر چیزی شبیه این
اگر تمام ثروت وشهرتت را از دست بدی چی میشه
هیچی نمیشه ،اگر این آگاهیها را داشته باشم از یه مسیر دیگه ای میرم ولی این را میدونم که هیچ اتفاق بدی نمی افتد ،کلی ماجراجویی های جدید میکنم در موارد دیگه ،من که به همه اینها رسیدم وتجربه اش کردم که وقتی اینها را از دست بدهم نه تنها هیچ اتفاقی نمی افتد بلکه با جسارت بیشتری یکسری ماجراجویی ها را می کنم هرچند وقتی در مسیر درست باشیم ویه روند درست را به مدت زمان طولانی طی کرده باشیم هیچ وقت این اتفاق برات نمی افتد به این دلیل که یکسری چیزها رادرست در ذهن خود ساختیم که این نتایج بزرگ اتفاق افتاده وآن درست ساخته شده ها به این راحتی خراب نمی شود
وقتی در مسیر درست پایدار شویم براحتی به مسیر قبل بر نمی گردیم حتی اگر کم کار کنیم یا اصلا کار نکنیم رو خود مثل کسی که 60 ساله هست ودوران جوانی کشتی گیر خیلی خوبی بوده ولی با اینکه سالها کار نکرده وقتی با شما مچ میندازه در یه لحظه مچت را می خواباند یعنی وقتی یک آدمی روی خودش کار کرده وبه نتایج بزرگی رسیده به این راحتی اتفاقات جوری رقم نمی خورد که از آن بالا بیافته پایین ،مگر اینکه آن پایه درست نباشد وخیلی زود یکسری اتفاقات رخ داده باشد ویک شبه به این نتایج رسیده باشد خیلی زود می افتد پایین بنابراین وقتی ما خیلی خوب رو خودمون کار کنیم وباورها بصورت بنیادین در خودمون ایجاد کنیم که نشانه آن این است که نتایج پایدار می شود براحتی ویک شبه چیزی را از دست نمیدیم
چرا بعضی افراد باشنیدن چند جمله متحول می شوند وزندگیشان تغییر می کنند وبعضی برای اینکه تغییر کنند باید سالها روی خودشان کار کنند ،چرا بعضی براحتی صحبتهای شما را باور می کنند وبعضی سالها طول می کشد باور کنند ،چرا بعضی به سادگی تسلیم می شوند وبعضی نه ،چرا بعضی به راحتی بخدا می سپارند واعتماد می کنند وبعضی نگران ومردد هستند، چرا بعضی براحتی ذهنشان را کنترل می کنند وبعضی بعداز سالها تلاش هنوز از کنترل افکار واحساساتشان ناتوان هستند این تضاد وتفاوت به چه علت است
کسی با یه جمله متحول نمیشه مگر اینکه آن اتفاقات قبلا در ذهنش افتاده ولی ما فقط آن لحظه آخر را دیدیم یعنی آن زیر خاک ،آن جوانه کلی اتفاق افتاده ورشد کرده وپیش رفته بعد در یه هفته رشد کرده آمده بالا وما آن بالا را میبینیم آن زیر را قبلا ندیده بودیم ،کسانی به برنامه های من میان که آماده تغییر هستند وانرژی میزارند برای کار کردن روی خودشان ،یعنی خیلی از کارها را کردند اما هنوز،آن ضربه آخری رو نزدند وقتی میان به برنامه ما آن ضربه آخری را درموردش،توضیح می دیم ،آن ضربه آخری رو روی خودش کار می کند واتفاقات رخ می دهد وبعضی از دوستان که کامنت ها را میبینند میگن چطور آن مدت عضویتش 10 روزه به این نتایج رسیده من مدت عضویتم دوساله به این نتایج نرسیدم هنوز ،اینا همه بر میگرده به آن آماده گی ویه موضوع دیگه در مورد مدت عضویت ،اصلا مدت عضویت در نتایج افراد تاثیری ندارد ،آن مقداری که با تعهد ،باعشق وتمرین وباور روی خودمون کار کنیم تاثیر اصلی را دارد
من خودم به اصرار یکی از دوستام با سایت استاد آشنا شدم چون دنبال آرامش بودم واز اول اصلا نمی دونستم چه جوری هست خیلی مطالب برام پذیرفته بود اینکه فقط روی قدرت خدا حساب کنم وبخدا توکل کنم یعنی میخوام بگم گوش دادن به فایلهای توحیدی حال مرا خوب می کرد هر چند با کار کردن بیشتر روی خودم متوجه شدم در ظاهر به خدا توکل می کنم وسعی کردم این قسمت را با کار کردن بیشتر، اصلاح کنم به شدت ذهنم مقاومت داشت به شنیدن فایلهای گفتگوی استاد با دوستان یا فایلهای سریال زندگی در بهشت ولی من آگاهیهای دوره قانون آفرینش وعزت نفس را هم کار کردم وهم تمرین کردم وانصافا به اندازه ای که تمرین کردم نتایج بزرگی گرفتم تونستم به آسانی وابستگی ام به اطرافیانم وهمسر سابقم کم کنم وازش جدا بشم ،بعد از جدایی حقوقم خیلی بیشتر شد که برا خودم ماشین خریدم همسری را جذب کردم که تمام خصوصیاتی که مد نظرم بود را داشت وخیلی اتفاقات ریز ودرشت دیگه والان که تقریبا 2سال ونیم هست که بصورت جدی تر دارم رو آموزه های استاد کار می کنم نه تنها مقاومتهای ذهنی من از بین رفته بلکه یکی از برنامه های روتین من دنبال کردن فایلهای سریال زندگی در بهشت ،سفر به دور آمریکا، گفتگو با دوستان هست والان کلا جنس اتفاقات یه جور دیگه هست ودقیقا نسبت به اینکه من چقدر آموزه های استاد را باور و روی خودم کار می کنم واینکه چقدر مداومت وتمرین در این مسیر دارم، نتایج من هم متفاوت به قبل خواهد بود
سیر تکاملی سالهای اول پیشرفتهایتان را ،همان موقعه که در آمدتون طی یک یا دوسال 150 برابر شد
وقتی من روی باورهام کار کنم به همان نسبت که باورهایم تغییر کند از همان کاری که دارم در آمدم بیشتر میشود وقتی روی خودم کار می کنم اصلا نیاز نیست که چیزی را تغییر بدم از همان جاییکه هست (با همان استعداد،همان توانایی )تغییرات شروع می شود بعد خودبخود به مسیرهای بعدی هدایت میشیم ،که اگر مقاومتها را کم کنیم یعنی ترمزها را حذف کنیم وتمرکز صددرصد برروی کار داشته باشیم اتفاقات بزرگ وبزرگتر می شود
راجع به سرمایهگذاری بیشتر توضیح بدهید
برنامه ریزی وهدفهای خیلی زیادی برای شروع بیزنس های متفاوت در آمریکا داشتم وهزینه های زیادی هم کرده بودم ولی وقتی بهم الهام شد همین مسیر رو پیش برو وتمرکزت رو بزار روی همین مسیر تمام آن اهداف را کات کردم
یعنی اگر من در مسیر درست قرارداشته باشم وتمرکز وانرژی بر همان کاری باشد که می دونم درسته ، فارغ از اینکه خیلی بیزنسهای دیگه ای هم هست که شاید به در آمدهای بیشتر برسم اگر در همین مسیر ادامه بدم وبه الهاماتی که خداوند به من دارد گوش بدهم در همین مسیر به خیلی بیشتر از آن در آمدها می رسم
اگر با این آگاهیها وتجربه ای که الان دارید به 15 سال قبل برگردید به روزهایی که از لحاظ مالی ضعیف بودید وروابطتون نادلخواه بود دقیقا چه کارهایی را انجام می دادید ؟روی کدوم باورها کار می کردید ؟ چگونه وچقدر ؟
خیلی سخته که بخوام آن موقعه ها را به یاد بیارم که بگم چیکار می کردم ،ولی جوابی که الان می دونم این است که بیشتر لذت می بردم درواقع بیشتر مطمئن بودم که هر آنچه که بخواهم خداوند به من می دهد که نتیجه آن میشد داشتن احساس بهتر بنابراین به مسیرهای بهتری می رسیدم
رو همین باورهایی که الان دارم کار می کنم ،کار می کردم همان مسائلی که آن موقعه کار میکردم مثل باور فراوانی ،باورهرچقدر ثروتمند شویم نزد خدا محبوب ترمی شویم همانها را کار می کردم یعنی فکر نمی کنم فرقی می کرد فقط تفاوتش این است که خیالم راحت تره نسبت به نتیجه چون یه مسیر را بلدم وقانون را می دونم وایمان دارم که به اهدافم می رسم (چون تمام عشق وانرژی وتمرکزم را برای آن کار میزارم )
خدایاشکرت….شکرت….شکرت
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت
راجب یک مسئله ای که این روزها من را خیلی آزار میدهد و ذهنم خیلی درگیرش هست اون هم اینه که من وقتی برای رسیدن به خواسته هایم اقدام میکنم و حتی اون هارا تصور میکنم ویروسهای ذهنیم یا همون قفل های ذهنیم بهم میگن این مسیر استاد عباس منش سخته و بیخیال شو ول کن چرا میخوای سختی را ادامه بدی
تو نمیتونی از پس این مسائل بربیای
یا مثلا در باره موضوع عاطفی یا شغلی نکات منفی اون موضوعات را یادآوری میکنه برام
استاد برای اینجور مواقع شما چه پیشنهادی به ما میکنید؟؟
چه کاری را انجام دهیم تا ذهنمون آروم بگیره و دست از استمرار در هدف هامون بر نداریم؟
امروز که پروژه مهاجرت به مدار بالاتر رو با صحبت های دوست داشتنی مریم جان شروع کردم , تصمیم گرفتم که ردپام رو هم بذارم
اول تشکر کنم از استاد عزیز و مریم بانو که انقدر فعال و پویا هستن و پویایی تو سایت هر روز مشاهده میشه
میخوام درباره نتایج پایدار رو که از استاد جانم یاد گرفتم رو بنویسم , اول اینکه وقتی من در مسیر درست قرار میگیرم , یک نشانه وجود داره و اونم اینه که هر روز احساس من بهتر و بهتر میشه , پس این میشه سنگ محک من برای اینکه بدونم در مسیر درست قرار دارم یا نه
نکته بعدی اینه که چطور میشه نتایج پایدار ایجاد کرد؟
نتایج پایدار زمانی و فقط زمانی ایجاد میشن که من مستمرا بهتر بشم و این استمرار و استقامت در بهبود شخصیت طبیعتا بهبود مستمر نتایج رو به دنبال داره
منتهی خیییییلی باید مراقب یه نکته باشیم که تجربه خود من هم هست , زمانی که نتایج شروع میکنن به ایجاد شدن ذهن یه جاهایی میاد گولت میزنه که آره فلان نتیجه به خاطر فلان عامل بیرونی بوده , فلان اتفاق خوب به خاطر فلان اتفاق بیر.نی بوده و اونجاست ه دقیقن داری از مسیر خارج میشی و قانون جهان اینه که جایی که کار کردن هر روزه , هر روزه روی خودم رو کمرنگ میکنم , نتایج خیلی شیک و مجلسی برمیگردی به حالت قبل و وقتی چک و لگدت رو از دنیا میخوری میفهمی که خلق زندگیت دست خودته و لحظه لحظه زندگیت داره با فرکانس های ارسالی خودت که نشات گرفته از باورهاته که اون هم از کانون توجه هر لحظه ت نشات گرفته ساخته میشه
سپاسگزار استاد و مریم جانم هستم که پیشگامان مسیر آگاهی هستن
گام دوم از پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر – قانون پایداری نتایج
به نام خداوندی که هرچه داریم از آن اوست.
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خداروشکر میکنم برای روز دوم از همگام بودن با این پروژه
تصمیم دارم درک و دریافتم رو از فایل ها به صورت روزانه یادداشت کنم تا به خودم کمک کنم که آگاهی های فایل ها رو بهتر دریافت کنم و رد پایی از خودم به جا بگذارم برای مرور این مطالب در آینده و در درجه دوم به سهم خودم به دوستانم در این مسیر کمکی کوچیک کرده باشم.
خدای خوبم از تو اجازه میگیرم و کمک میخوام تا بنویسم :
سوال اول-تصور ذهنی استاد از قوانین
————–
با فرض پذیرفتن قانون این که : ما هستیم که داریم اتفاقات رو با افکارمون رقم میزنیم ، باید شروع کنیم و روی خودمون کار کنیم .
باید بپذیریم اگه هنوز اتفاقات بزرگ رخ نداده ، علتش اینه که ما هنوز رو خودمون خیلی جدی کار نکردیم.
پس نا امید نمی شیم و ادامه میدیم.
باید در این مسیر همیشه نتایج کوچیک رو ببینیم و با مرور و به یادآوردن اونها به خودمون انگیزه بدیم که ناامید نشیم.
باید این رو بپذیریم که ممکنه در مسیر خسته بشیم و سرعتمون کم بشه ولی به قوانین نباید شکی داشته باشیم.
در این مسیر مثال ها هم میتونن به ما کمک کنن و منطق های ادامه ی مسیر رو برامون ایجاد کنن.
مثلا من وقتی دارم میرم باشگاه یا یه ساز جدید یاد میگیرم ، این رو میدونم که فقط به شرط تمرین بیشتر و مستمر میتونم انتظار نتایج رو در این مسیر داشته باشم.
من فکر میکنم ما چون با فرکانس ها در این بازی استفاده از قوانین سرو کار داریم و ما به علت محدودیت در دنیای مادی نمیتونیم فرکانس ها رو به صورت ظاهری ببینیم ، برامون سخت تره که در مسیر خلق نتایجمون کارکرد فرکانس ها رو بپذیریم ، اینجاست که مثال های اینچنینی به کمک ما میان برای درک بهتر روند خلق نتایجمون.
سوال دوم-بهبود نحوه ی برقراری ارتباط با جنس مخالف
————–
تنها راهی که در افزایش کیفیت روابط ما تاثیر گذاره کار کردن روی عزت نفسمونه و اینکه ببینیم چقدر خودمون و توانمندی هامون رو باور داریم.
همچنین باید بپذیریم که تغییرات صرفا با تکرار یه جمله ایجاد نمیشن و نیاز به طی کردن یه روند تکاملی دارن.
سوال سوم-راه برگشت به مسیر ، در صورت از دست رفتن موقعیت فعلی استاد
————–
اگر قوانین رو به درستی بشناسیم این رو میدونیم که تمام نتایجمون رو به واسطه ی آنچه از قبل فرستادیم داریم خلق میکنیم پس نگران نیستیم که سورپرایز بشیم و اتفاقی بیفته که خلاف آنچه باشه که کانون توجه و تمرکز ما باشه.
پس روی زمین سفت قدم برمیداریم و زیر پامون محکمه همیشه.
پایداری در مسیر درست باعث میشه به راحتی به عقب برنگردیم.
مثل ورزشکاری که 20 ساله داره ورزش میکنه
و آمادگی جسمانی ش با یه شب تمرین نکردن از بین نمی ره.
اگر پایه ها درست چیده شده باشن، یه شبه چیزی خراب نمیشه.
یه مورد دیگه ای هم که من از این بخش برداشت کردم اینه که نگرانی و ترس از دست دادن موقعیتی که بهش رسیدیم هم طبق قانون باعث جذب بیشتر از همین احساس در زندگی مون میشه و با تکرار این فکر در یه بازه ی زمانی ، اون تجربه رو به زندگی مون دعوت میکنیم .
پس باید همواره بپذیریم که به شرط درست بودن مسیر و شکل گیری باورهای قوی قرار نیست چیزی یه شبه خراب بشه.
پس بابتش نگران نمیشیم و تمرکزمون رو از روی این فکر برمیداریم .
سوال چهارم-تفاوت در میزان آمادگی افراد در دریافت آگاهی ها و تاثیرگذاری در آنها
————–
یه جایی میخوندم که James Ray گفته : من 15 سال طول کشید تا یه شبه به موفقیت برسم.
این جمله برای من خیلی خوب جا انداخت که ما تصویر نهایی موفقیت افراد رو میبینیم و به قضاوت اشتباه می افتیم.
به نظرم میزان آمادگی افراد برای دریافت آگاهی ها میتونه با توجه به تجربه ی زیسته شون (باورها و ترمزهایی که از کودکی داشتن.) متفاوت باشه و طبیعتا ما چون دسترسی به باورها و ترمزهای افراد نداریم در مورد روند رسیدن به نتایجشون دچار قضاوت اشتباه میشیم.
مثال خیلی بارزش تو ذهن من فرآیند رشد درخت بامبو
در چهار سال اول، چیزی از زمین بیرون نمییاد و در سال پنجم، جوانه کوچک بامبو از زیر خاک پیدا میشه و ناگهان بعد گذشت چند ماه، ارتفاع بامبو به بیشتر از 30 متر میرسه!
پس به نظر میرسه دیدن تصاویر نهایی از نتایج افراد ما رو دچار یه برداشت اشتباه و کج فهمی میکنه و باعث میشه به مسیر طی شده ، درست توجه نکنیم.
سوال پنجم-مسیر تکاملی افزایش درآمد
————–
وقتی که ما شروع میکنیم و روی خودمون کار میکنیم ، در همون شرایطی که هستیم ایده های الهامی قابل اجرا رو دریافت میکنیم که با شرایط فعلی مون کاملا انجام شدنی هستن فقط لازمه یکمی بند کفشمون رو سفت تر ببندیم.
این یه باور غلطیه که باید شرایط بیرونی مثل اوضاع کشور یا شغل فعلی من تغییر پیدا کنه تا من درآمدم افزایش پیدا کنه.
باید این رو باور کنیم که از همونجایی که هستیم تغییرات شروع میشه ، و به شرط حفظ تمرکز و برداشتن مقاومت ها نتایج خیلی سریع رخ میده.
سوال ششم-محل سرمایه گذاری درست
————–
برای رسیدن به نتایج پایدار باید تمرکزمون رو روی مسیر الهامی که پیش رومون قرارداده شده حفظ کنیم.
مثل استاد که رسیدن به ثروت در حوزه املاک رو ازش چشم پوشی کردن تا در مسیری که بهشون گفته شده متمرکز باشن و وعده ی الهی که بهشون گفته شده بود اگر در این مسیر باشی همه چیز بهت داده میشه رو بهش اعتماد کردن.
سوال هفتم-برگشت به گذشته و نحوه ی عملکرد با همین باورها
————–
به نظرم پاسخ این سوال رو استاد به زیباترین شکل ممکن در جلسه ی 9 م کشف قوانین توضیح دادن.
اگر نسبت به حصول نتیجه از همین الان خیالمون راحت باشه بیشتر از مسیر لذت میبریم و با عشق و تمرکز به مسیرمون ادامه میدیم بدون نگرانی از زمان ظاهر شدن نتایج و بیشتر اعتماد میکنیم و رها تر و تسلیم تر هستیم.
سوال هشتم-علت حفظ نتیجه
————–
همیشه مرور نتایج مادی و غیر مادی بهمون انگیزه میده که مسیر رو درست اومدیم و باید به همین مسیر ادامه بدیم.
مهم ترین نتیجه ای که در این مسیر بهش میرسیم احساس خوب و آرامشی هست که در ما به وجود میاد و با هربار بودن و ادامه دادن در این مسیر بیشتر و پررنگ تر میشه.
مهم اینه که بتونیم از دل ناخواسته هامون هم با تغییر دیدگاهمون ، خواسته هامون رو شفاف تر کنیم و بعد به سمتشون حرکت کنیم .
نگرانی و ترس از دست دادن موقعیتی که بهش رسیدیم هم طبق قانون باعث جذب بیشتر از همین احساس در زندگی مون میشه و با تکرار این فکر در یه بازه ی زمانی ، اون تجربه رو به زندگی مون دعوت میکنیم .
پس باید همواره بپذیریم که به شرط درست بودن مسیر و شکل گیری باورهای قوی قرار نیست چیزی یه شبه خراب بشه
پس بابتش نگران نمیشیم و تمرکزمون رو از روی این فکر برمیداریم
خیلی روی من تاثیر گزاشت چون
منم بعضی وقتا نگران میشم که نکنه نتایجم از دستم بره
خانم شایسته جان خیلی از شما سپاسگذارم برای این پروژه عالی یه خبر خوب بدم درمورد تعهدم برای این پروژه ، طبق صحبتهای دیروز شما من تصمیم گرفتم صبح که از خواب بیدار میشم اول به آگاهی های گام ها ی هر روز بپردازم بعد کارهای دیگه و امروز که داشتم گام دوم رو کار میکردم خواهر زاده م از مدرسه اومد خونه و من بهو یادم افتاد قول داده بودم بهش که امروز براش شله زرد درست کنم و یاد جمله نه گفتن افتادم و الویت رو دادم به خودم و گفتم اول کار خودم بعد کار خواهرزادهم و بعد گام رو تموم کردم و به خواهرزاده م گفتم که عصر براش درست میکنم و اونم گفت اشکالی نداره و این یه حرکت جدید در من بود و خدارو شکر میکنم که دارم کارهای جدید میکنم . یه تشکر هم بکنم از شما برای سوالی که در انتهای این فایل مطرح کردین که طرح سوالا برای من خیلی خوبه چون باعث میشه برای به دست آوردن جواب سوال با تمرکز بیشتری فایلهارو گوش بدم و بیشتر فکر کنم
درمورد پاسخ به این سوال که خدارو شکر میکنم اول اینکه من تردیدم نسبت به این مباحث خیلی خیلی کم شده نسبت به روزای اول و دلیلش هم نتایجی بوده که از عمل کردن به آگاهی ها گرفتم میگم از عمل کردن چون من اوایل اصلا عمل نمیکردم فقط فایلارو گوش میدادم و فکر میکردم همین کافیه و میدیدم که نتایج اونطور که میخوام نیست به خاطر همین کلا در شک و تردید بودم
برای جواب این سوال به نظر من آدم اگر بخواد زندگیش تغییر کنه به جهت مثبت باید شخصیتش خیلی تغییر کنه خیلی تغییر کنه و خوده من اولش اینو درک نمیکردم و توو یه سری جاها که اصلا فکر میکردم که من ایرادی ندارم و طرز فکرم درسته و استاد داره اشتباه میکنه مثلا در روابط که پاشنه آشیل منه و من خیلی تووش عدم لیاقت دارم وقتی برای بار اول دوره عشق و مودت رو گوش کردم خیلی خیلی عصبانی شدم و گذاشتمش کنار و ادامه ندادم و میگفتم استاد داره اشتباه میکنه و این راه درست نیست راه خودم درست تره و یکی نبود به من بگه آخه اگه راه خودت درست بود که تا حالا باید از روابطت راضی میبودی پس چرا راضی نیستی ؟ چرا افسرده ای؟ چرا همه ترکت میکنن؟ چرا بدترین آدما رو جذب میکنی؟ یعنی باید مقاومتها رو گذاشت کنار باید تسلیم شد و پذیرفت که اگر نتیجه ای نمیاد مشکل صد درصد از خودمونه نه قانون نه دوره های استاد حتی گاهی هم شده که من پدیرفتم که مشکل از منه و اومدم روو دوره ها کار کردم و باز نتیجه حاصل نشده و چندوقت بعد فهمیدم که اصلا من مطالبو درست درک نکرده بودم مشکل از مطالب نبوده مشکل از درک من بوده
و حالا درسته که من کم کم دارم بیدار میشم و کم کم دارم میفهمم که باید تمرکز داشته باشم روی مطالب و میفهمم که باید عکس العملمو در شرایط ناگوار نسبت به گذشته بهتر کنم و میفهمم که باید تمرینات رو عمل کنم میفهمم که باید این غرور لعنتی رو بذارم کنار میفهمم که باید تسلیم باشم و دوره هارو مثل وحی منزل بدونم اما گاهی هم میشه حسم خوب نیست و ناامیدی ها میاد سراغم توو اونجور مواقع با توجه به آگاهی های این فایل میام با خودم صحبت میکنم و نتایج قبلی رو به یاد میارم هرچندکه کوچیک باشن و اگر ذهنم بخواد بگه برو سراغ راهای دیگه بهش یادآوری میکنم که راهای دیگه رفتم و اصلا نتیجه نگرفتم و همین یادآوری باعث میشه که اعتماد کنم به مسیرم و ادامه بدم
و یه موضوع دیگه رو که برای خودم خیلی خیلی مهمه به خودم یادآوری میکنم اینکه من وقتی به احساس خوب میرسم و حالم خیلی خوبه فکر میکنم که دیگه حالم بهتر از این نخواهد شد و فکر میکنم دیگه اون حال نهایت حال خوبه و دیگه باید اتفاقای شگفت انگیز همین الان رخ بده در حالی که حال خوب انتها نداره و اگر به حس خوبی میرسم باید بدونم که از این بهتر هم میشه و باید همین حالو ادامه بدم و خوب نگه ش دارم درمورد این موضوع میخوام یه مثال بزنم من اون اوایل که شروع کرده بودم به شعر گفتن و میرفتم شب شعر و شعرامو میخوندمو بقیه نظر میدادن بهم میگفتن شعرات برای شروع خیلی خوبه اما باید برای پیشرفت شعرای شاعرای دیگه رو بخونی تا بهتر و بهتر شی و من اینو قبول نمیکردم یعنی میگفتم همین الانم این شعر من خیلی خوبه و تفاوتی با شعر استادم نداره و من اصلا دیگه نمیتونم بالاتر از این برم این دیگه نهایتشه بعد که مثلا بعد از چندماه اون شعرمو که فکر میکردم خیلی عالیه میخوندم متوجه میشدم که چقدر ساده و پیش پا افتاده ست و اون موقع بود که صحبتهای استادم رو درک میکردم وقتی از پیشرفت صحبت میکرد و الان هم درمورد کار کردن روی دوره های استاد دچار این توهم میشم که من دیگه همه چیو میدونم و همه احساسای خوبو تجربه کردم به نهایت توحید و بندگی خدا رسیدم و دیگه باید الان نتایج استادو بگیرم و صاف برم فلوریدا و بعد که یه کم دقیق به صحبتای استاد گوش میدم مخصوصا فایلهای این چنینی که استاد مثال میزنن که چه طور فکر میکردن بعد به این نتیجه میرسم که منکه اصلا مثل استاد فکر نمیکنم چرا باید توقع داشته باشم که نتایج استاد رو بگیرم
مورد بعدی که باز هم خیلی مهمه هدفه ، هدف من باید رسیدن به احساس خوب باشه لذت بردن از مسیر باشه ، استاد جان من هم جهنم رو تجربه کردم من به جرات میتونم بگم بدترین احساسی که یک انسان میتونه تحربه کنه رو تجربه کردم و به نظر من بدترین احساس اینه که آدم فکر کنه خدا دوسش نداره و از درگاه خداوند رانده شده و دیگه راهی براش نیست و این خوده خوده جهنمه و من اینو تجربه کردم ولی حالا میخوام بهشتو تجربه کنم و خدارو شکر دارم به احساسای خیلی خوبی میرسم همون حس لطیفی که اشکم باهاش همراهه و به نظر من ارزشمندترین نعمتی که انسان میتونه بهش دست پیدا کنه احساس خوبه یه مورد دیگه که از این فایل دریافت کردم مثالهایی بود که استاد از نتایج اولیه شون زدن اینکه مثلا به یه دوستی فکر میکردن و همون موقع زنگ میزد و…. من درمورد خودم میگم اگر استاد این مثالهارو نزنن من اصلا نمیفهمیدم که اینا نشونه ست اصلا اینارو نشونه نمیدیدم فکر میکردم همینطوری شانسی بوده نه به خاطر کار کردن روی خودم چون دقیقا همین اتفاق دیروز واسه خودم افتاد و داشتم به یکی از دوستام فکر میکردم و یکی دو ساعت دیگه بعد از چندسال این دوستم باهام تماس گرفت و من اگر اینارو نشونه تلقی نکنم که نمیتونم این مسیرو ادامه بدم
و در نهایت میخوام کمالگرا نباشم و بدونم گاهی احساس بد میاد سرغ آدم و اگر کلی نتیجه گرفتم و یه وقتایی هم حسم خوب نیست فکر کنم دیگه همه چی خراب شده و نمیشه کاری کرد یا بخوام عذاب وجدان بگیرم که من چرا باید الان حسم باشه باید به خودم یادآوری کنم که من هیچ وقت به درجه ای نمیرسم که دائما در حالت خوب باشم و من هیچ وقت بی نقص نمیشم و در مواقع نا امیدی سعی خودمو کنم که به احساس یه کم بهتر برسم و به خودم سخت نگیرم
خدارو شکر میکنم که رو به پیشرفتم
خدارو شکر میکنم که اینجا هستم در زمره خوبان
استادجان و خانم شایسته جان خیلی دوستون دارم شما عالی هستین
من دقیقا توی همین جریانم که آگاهانه با تایید نشانه ها به خودم انگیزه میدم واسه موندن در ریل
تمرین :
من میام از اتفاقات خوب زندگی خودم یا دیگران یا از طبیعت و ویژگی ها در کل هر چیزی که اطرافمه الگو میگیرم و به خودم یاداوری میکنم و مهر تایید میزنم که همینطور اینجا اتفاق افتاده باز هم میفته
مثلا توی سلامتی اگه مسئله درونی باشه و با چشم دیده نشه از یه بهبود بیرونی مثل ترمیم زخم یا ترمیم جای دندونی که کشیدم اهرم درست میکنم واسه استمرار در مسیر و خوش بینی و احساس خوب
یا از رفتار خوب آدمها و راحت شدن کارها اهرم درست میکنم
مثلا همین امروز موقع پیاده روی باعبون داشت گل ها رو هرس میکرد ازش درخواست یه دونه گل کردم و اون به من دو تا داد و همونجا گفتم خدایا جهان پر از مردمانی است که دوست دارن به من عشق بدن و از این، اهرم درست میکنم واسه روابط عالی و آمدن آدمهای فوق العاده توی زندگیم
یا مثلا الان دارم توی کسب و کارم یه دوره ای برگزار میکنم که ظرفیت 10 نفره. ادمها وقتی سوال میپرسن من به خودم میگم اینها نشانه است واسه درستی مسیرم و حتی فعلا یه نفر ثبت نام کرد سپاسگزار میشم و همونو اهرم میکنم واسه درستی مسیرم
یعنی نتایج کوچیک رو میبینم و درستی قانون رو به خودم یاداوری میکنم
به صورت کلی نشانه ها رو شکار میکنم و تایید میکنم و همین روند رو ادامه میدم خداروشکر اتفاقات و معجزات رو میبینم
و از نتایج قبلی چه در مسیر سلامتی چه ثروت چه روابط چه ایمان و ارامش الگو میگیرم و اهرم درست میکنم برای روند تکاملی توی هر هدفی چون قانون برای همه عوامل چه سلامتی چه روابط چه ثروت چه ارامش چه ایمان یکیه
منطق هایی که استخراج کردم :
قانون احساس خوب =اتفاقات خوب
منطق لذت بردن از مسیر
چون هر زمان احساسم خوب بود و لذت بردم معجزات رخ داد
و رنج ها و لذت های درست رو با خودم مرور میکنم .
از قانون رنج و لذتی که جاشو توی ذهنم با تضادهای پیش اومده درست کردم ، منطق ایجاد کردم
سلام به استاد عباس منش عزیزم واستاد شایسته جانم همراه همیشگی من در این مسیر.
سلام به دوستان خوبم در پروژه ی مهاجرت به مداربالاتر.
گام دوم این پروژه:
دریافت من اینه، اگه قراره من به نتایج پایداربرسم باید استمرار در عمل داشته باشم در برخورد با هر تضادی کنترل ذهن بکنم و تا جایی که میتونم نگاه متفاوتی به تضاد داشته باشم و نزارم که ذهنم به باورهای قبل خودش برگرده .چون ذهن تمایل زیادی داره که همیشه ازهر راهی واردبشه و شک و تردید هاروبه جون ادم بندازه تا به مسیر قبلی برگرده.واین کارذهنه.
باورها یک شبه به وجود نیامده اند و یک شبه هم ازبین نمیرن ولی زمانی که ما درست وبا پایه ها و منطق های قوی رشد کنیم هرگز سقوط نمیکنیم و اگه سقوطی هم اتفاق بیفته چون شخصیت فرد به شخصیتی قوی تبدیل شده راحت میتونه دوباره مسیر رو ادامه بده.
برای اینکه در وسط راه ناامید نشیم و درمسیرمون ثابت قدم باشیم باید نتایج کوچک رو ببینیم و به خودمون یاد اوری کنیم که این نتیجه با افکارو باورهای من خلق شده و این انگیزه باشه برای ادامه دادن مسیرمون.خداهم دراین مسیر ایدهاو راه هارو بهمون نشون میده تا ما شرایط دلخواه رو خلق کنیم
خداروصدهزارمرتبه شکر میکنم که تونستم به اندازه ی مدارم اگاهی های این فایل رو درک کنم.
به نام خدای بخشنده مهربان
خدایا شکرت برای یه درس شیرین ارزشمند و و با عشق گوش کردم خلاصه نویسی کردم و اینم کامنتش شیرینی ودم و بچهها
من به راهم ایمان دارم و دوست دارم توجهمو روی تمرکز بیشتر و تمرین بزارم ولی حالا دیگه دلیل منطقیمو در میارن ون کمکم میکنه ببینم چقدر این راه ارزشمنده و قدممو به خوبی بردارم و چقدر قدرت دارند ین رفتارها و عادتها مثبت
@@@
من از قبلم یه حسی واضح هم میگفت فقط لذت ببر و من عاشق مدرسه عاشق دوستام عاشق درسم عاشق این راه زام بودم این راه زیبای مدرسه که هر روز میرفتم و با همه لی لذت میبردم جوری که مدرسه یخواست تموم شه نمیدونستم بعدش چی میشه یعنی دبیرستانمو میگم و بعدشم تیجههای خوبی گرفتم
وبرام راز خیلی اشنا بود انگار قبلا دیدم وحرفای شمام یه اهن ربایی
سلام خدمت دوستان عزیزم.
این جمله استاد خیلی آرامش بخش هست که کسی که در مسیر درست قدم برمیداره و حرکت میکنه و ادامه میده و نتایجی رو بدست میاره هیچ وقت یک شبه نتایجش از بین نمیره. مثل زیدان، مثل وارن بافت، مثل بیل گتیس، مثل خود استاد. یعنی اگه من نتایجی رو با استفاده از قانون گرفتم و رشد کردم اینطور نیست که یک شبه این نتایج از بین بره و یک اتفاقی بیفته که همه چیز نابود بشه مگر اینکه مسیری که من رفتهام نادرست بوده باشه و فنداسیون درست چیده نشده باشه. فنداسیونی هم که درست چیده نشده باشه همون بهتر که از بین بره تا فنداسیون درست چیده بشه که نتایج پایدار ایجاد کنه. مثل افرادی که یک شبه تو قرعه کشی برنده میشن و ثروتمند میشن و با یک اشتباه در تصمیم گیری براساس حرص و طمع و .. کل ثروت بدست آورده رو از دست میدن. خب این افراد مدارهای ثروت رو طی نکردن به همین دلیل این اتفاق براشون میافته. یا افرادی که با آمپول و قرص بدن رو آوردن بالا و وقتی اون مواد نباشه مثل آب خوردن میان پایین. ولی کسی که عضلههاش رو قدم به قدم ساخته و روشون کار کرده و تغذیه درست و تمرین درست استراحت درست داشته و بدن اومده بالا به همین راحتی این بدن ضعیف نمیشه. مگر اینکه از راه نادرست این بدن رو آورده باشی بالا (همون قرص و آمپول) که در اینصورت خیلی سریع نتیجه از دست میره. پس باید حواسم باشه که از مسیر درست حرکت کنم و قدمها رو دانه به دانه بردارم.
در مورد این سوال که مسیر موفقیت قدم به قدم برداشته میشه و زمانی که نتیجه رو نمیبینید چطور انگیزههاتون رو حفظ میکنید که قدمها رو بردارید و ناامید نشید مثال بذر و گل و گیاه خیلی به من کمک میکنه.
اینکه همانطور که یک بذر رو که میکاری باید در شرایط مناسب قرارش بدی (خاک خوب، آب و نور مناسب) و این روند رو ادامه بدی تا جوانه بزنه رشد کنه و بزرگ بشه به همین صورت هم باید در مورد تغییر باورهات و تغییر نتایجت در هر حوزه اقدام کنی.
همانطور که وقتی چند روز بذر رو نگهداری میکنی و میبینی جونه میزنه در خصوص نتایج باورها هم به همین شکل هست. همون روزهای اول که کار میکنی یک سری نشانهها و نتایج رو میبینی که در حکم همون جونه هستند و اگر میخوای نتیجه رشد کنه باید همون روند رسیدگی رو ادامه بدی تا اون بذر رشد کنه.
چه چیزی باعث میشه انگیزهام رو حفظ کنم و ادامه بدم؟ نتیجه. اون نشانهها و نتایجی که با کار کردن روی باورها همون اوایل اتفاق میافته (جوانهها) این امید رو به من میده که ادامه بدم تا نتایج بزرگتر بشه.
سپاسگزارم.
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته گرامی
گام 2-مصاحبه با استاد – قانون پایداری نتایج
اول اینکه امروز که گام 2 رو گوش دادم بیشتر از گام 1 حس کردم که نشستم روبرو استاد و استاد داره از خودش و قوانینی که عمل کرده برامون توضیح میده
همین انرژی کوچک رو انشالله اونقدر بزرگ بشه توی وجودم در ادامه که احساس کنم من و استاد و روبرو هم نشستیم و این هماهنگی و این صلح و این ارتباط بینمون اونقدر قوی بشه که من به تصویرب برسم که هیچ کس جز و من استاد حضور نداره و ما داریم باهم صحبت میکنیم
شاید یه روزی هم اتفاق افتاد
مداری که توش هستم الان میگه غیر قابل دستیافتنی هست
ولی از اونجا که تقریبا دو سال دیگه جام جهانی فوتبال قراره در قاره امریکا برگزار بشه و
انشالله استاد در اون تایم امریکا باشن و خودمم حرکت میکنم میتونم از نزدیک ببینمشون
میخواستم دریم برد درست کنم ولی دیروز کامنت یکی از بچها خوندم گفت من دریم بردم رو به کسی نشون ندادم
یه نگاه کردم دیدم اره منم وقتی چندماه پیش گفتم میخوام برم امریکا جام جهانی مسخرم کردن بعد دیدم راس میگه پشیمون شدم
میذارم اونقدر ایمانم قوی بشه بعد درستش میکنم اصلا شاید تا اون موقع از اون ادمها جدا شدم
3 جام جهانی هست که دلم میخواست برم ولی نشد.
ایده هایی که چند وقته و الان به ذهنم رسیده برای رسیدن به این خواسته اینکه پاسپورتم بگیرم و حرکت کنم و سفرهای مختلفی برم چه ایران چه خارج از ایران مثل دوبی و ترکیه و ارمنستان و قطر و…
جواب سوال این فایل :
من فکر میکنم اینکه دیگه فهمیدم نمیخوام اون زندگی که قبلا داشتم اون تجربه هایی که داشتم اون اتفاقاتی که تجربه کردم و شرایطی که برام رقم خورد تجربه کنم باعث میشه من برای تغییر اون شرایط و برنگشتن به زندگی قبل همچنان خودم توی این مسیر نگه دارم
وقتی من متوجه هستم که زندگی قبلی اصلا زندگی نبود که اسمش گذاشتم زندگی
با یاداوری این موضوع که اگر برگردم همون شرایط. قبل تجربه میکنم خودم نگه میدارم و در حالی که هیچ نتیجه چشم گیر از نظر خودم گاهی یا از نظر بقیه ندارم به مسیر تغییر شخصیتم ادامه میدم
مثلا من امروز متوجه یه الگو و عادت محدودکننده ذهنی در روابطم شدم که مدام داشت برام تکرار میشد
اینبار هیچی نگفتم سکوت کردم
با خودم گفتم اقا چرا این داره برای من اتفاق میوفته با این شدتی که برای من اتفاق میوفته برای بقیه نمیوفته و تغییرش مستلزم اینکه من ادامه بدم هی قدم هامو بردارم تا بتونم به صورت ریشه ای تغییرش بدم اینهم با متعهد بودنم توی این پروژه تغییر میکنه
خدا من خودم میسپرم به تو
توی این فایل گفتن که نتیجه ی نهایی که ما میبینم توی یک شب یا یه روز یا یه مدت خیلی کوتاهیی اتفاق میوفته برایند ضربات هست
استاد همین مثال توی جلسه 11 یا 12 راهنمای عملی گفتید و من از اون موقع جاهای کوچیک که به نتیجه نهایی نمیرسیدم اینو به خودم یاداوری میکردم
مثال سادش این بود که فاضلاب گرفته بود و من بعد از اب ریختن دوباره ریختم نشد دوباره ریختم نشد گفتم اقا بالاخره ضربه اخر میرسه
تا اینکه اتفاق افتاد، من نمیدونستم اون ضربه اخری که باز میکنه فاصلاب رو و تمیز میکنه چندمه؟ ولی میدونستم برایند ضربات چاه باز میکنه
برای تغییر زندگیمم همینه این ضربه ها رو اینقدر میزنم تا راه ثروت و خوشبختی و عشق و نعمت و ازادی و عزت نفس و اعتماد به نفس، رابطه بی قید شرط با خدای خودم، شهرت نیک و اختیار در تمام جنبه های زندگیم باز بشه
اما همه ی اینا لازمه ش اینکه به خودم یاداوری کنم توی هر مقطع و مرحله ای از پیشرفتم
مثل زدن یه میخ به دیوار میمونه ممکن 50 تا ضربه زده باشی نرفته باشه تو وقتی ضربه 51 میزنی یهو میره تو، حالا من که قانون درک نکرده باشم میگم اهههه چقدر این خفنه زد و رفت توی دیوار
اشتباهی که درمورد زندگی وحید شمسایی برام اتفاق افتاد
من ضربه اخر دیدم ندیدم قبلش این ادم بدهی هاشو داده بود و یه پرایدم خریده بود
بعد اون اتفاقات توی فوتسال براش رقم خورد ولی من همش فکر میکردم این ادم یهو پریده توی سالن بعد جریانات بعدش اتفاق افتاد..
و منو به اشتباه انداخت و نذاشت وقتی ام برای درک قوانین خدا بذارم
درمورد شک و تردید هایی که میاد واسمون همین الانش شک میاد اره برو فوتبال
چون جدیدا فهمیدم استقلال خوزستان و فولاد تیم زنان دادن و یکی از بچهای سالن اون روز بهم گفت یکی از بچها رفت تست داد استقلال خوزستان و قرادادش بست ولی من میدونم این راهش نیست
چقدرررر توی این مسیر ادمها میومدن میگفت اره برو مربی شو اولش اگاه نبودم هی رفتم جلو تر اگاه تر شدم نه نه این حرف ریشش از شک من به علاقم میاد
یا بدتر از اون میگفتن فوتسال ول برووو والیبال
چون من از والیبالم توی سن زیر 15 پیشنهاد تیم داشتم یه بار دیگه توی سن بالای 18 پیشنهاد داشتم
بسکتبالم داشتم ولی
همش اینا از شک میاد
از اینکه خودمم باور ندارم و یکسری باورهایی که میدونم از باور نداشتن خودمه
در پایداری در نتایج من دیدم بازیکنهایی که فوتبالشون تموم شده و حتی شکمشون گنده شده ولی وقتی توپو میدی بهشون از لحاظ فنی و تکنیکی مثل اون موقع هاشونن درسته سرعت و چابکی قبل ندارم ولی قشنگ میشه اینو دید
مثل استاد شجریان با اینکه فوت کردن ولی من حس میکنم صداشون هنوز زندس
چقدر این ادم پی علاقش بوده
اگر میخواهید تغییر کنید باید خیلی بیشتر از روی خودتون کار کنید
اگر ما الان اینجاییم در این پروژه معنی این هست همه ما جز همون ادمهایی هستیم که استاد میخواستن به عنوان یک شاگردی که وقت میذاره انرژی میذاره کار میکنه
و ما هم یه استاد تاپ میخواستیم من که همیشه توی دوران مدرسم دنبال بهترین ها بودم حتی در این حد که میخواستم دبیرستانم که ارزوی سال قبلم بود بعد از دوسال عوض کنم برم یه مدرسه ای فکر میکردم بهتره هرچند معلم هامون چندجا مشترک بود و مدرسه ماهم جز مدرسه هایی بود که خودش معلم انتخاب میکرد ولی من دنبال بهتر بودم
خدایاشکرت، کمکم کن در این مسیر ثابت قدم تر باشم
آمین
با ایمان
مریم درویشی
بنام تنها فرمانروای قدرتمند جهان هستی، بنام او که هر چه دارم ازاوست
سلام به استاد عزیزم ،استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام
خداروشکر بخاطر یه روزدیگه،یه گام دیگه ویه فرصت دیگه
تصویر ذهنی از قوانین؟
تصویر خاصی از قوانین درذهن ندارم ،وقتی اولین بار فیلم راز را دیدم انگار چیزهایی شنیدم که از قبل می دونستمانگار فقط یکی باید می گفت که من خیلی مبهم می دونستم والان که یکی گفته برام باور پذیر شده که :
اتفاقات را خودم با افکارم رقم می زنم
وقتی این قانون را درک کردم شروع کردم به کار کردن رو خودم ووقتی کار کردم اتفاقات کوچولو کوچولو شروع شد بعد که اتفاق افتاد مطمئن شدم قضیه همین است حالا اگر اتفاقات بزرگ رخ نداده چون هنوز من رو خودم خوب کار نکردم پس همین جور ادامه دادم وهیچ موقعه نا امید نشدم بخاطر رخ دادن همان اتفاقات کوچیک (به مسیر خاصی هدایت می شدم ،کارهام راحت انجام میشد، غذایی که آنروز هوس می کردم آماده شده بود ،برخلاف گذشته مریض نمی شدم ،ماشینم خراب نمی شد ،مشتری برام بیشتر بود و…..)شاید مواقعی ناراحت یا بی حوصله می شدم ولی هیچ وقت نشد که بگم نه جواب نمیده ،جواب میده فقط من باید بهتر کار کنم
چون افکار من هست که اتفاقات را رقم می زند پس من باید آگاهانه ورودیهام را کنترل کنم ویکسری باورها را برای خودم ایجاد کنم بعد هدایت میشم ،ایده ها میاد ،شرایط وموقعیتها بوجود میاد ومن هدایت میشم به مسیر خواسته هام ،این چیزی بود که اوایل بهش رسیدم وبا اطمینان در مورد خواسته هام صحبت می کردم
چقدر این توضیح استاد جان برام جالب بود ودقیق من یک هفته است که دارم رو باورهای سلامتی کار می کنم وهر دفعه که از جام بلند میشم میگم خدایا شکرت که امروز اینقدر وضعیتم بهتر است ومطمئنا دفعه بعد بازم از این بهتر وراحت تر ،وهمین جور تا شب تکرار می کنم وقشنگ من دارم بهبودی وسلامتی را در خودم بیشتر حس می کنم خدایا شکرت
سخت بودن ارتباط گرفتن با جنس مخالف بصورت حضوری
روی عزت نفس باید کار کنیم ،درواقع به علت باورهای محدود کننده که در گذشته داشتیم وآن اعتماد به نفسی که از ما گرفته شده، سبب شده که خیلی خودمون را باور نداشته باشیم واحساس بی ارزشی کنیم اینکه فکر کنم او از من زیباتره ،تحصیل کرده ،خانواده ثروتمندی دارد همه این موارد سبب میشه که من نتوانم آن احساس خود باوری را در خودم ایجاد کنم به همین دلیل راحت نمی تونم با دیگران به خصوص جنس مخالف ارتباط برقرار کنم ،اگر بخوام تغییر کنم باید خیلی رو خودم کار کنم واین روند را باید طی کنم تا نتیجه برام بوجود بیاد
در این مورد من هم تا قبل از ورودم به دانشگاه خیلی مشکل داشتم وعلت آن هم این بود که همیشه می گفتند گناه داره با مرد نامحرم حرف بزنید، با ورودم به دانشگاه وبعد محیط کار خیلی بهتر شدم چون می دیدم بچه هایی که خیلی راحت با جنس مخالف ارتباط برقرار می کنند بدون اینکه مشکلی باشد وبا کار کردن آگاهیهای دوره عزت نفس خیلی خیلی بهتر شد واین کار کردن باید ادامه داشته باشد البته که آگاهیهای دوره احساس لیاقت هم فوقالعاده هست که من خودم را همین جور که هستم دوست داشته باشم وقتی من این احساس را نسبت به خودم دارم قاعدتا همین احساس را در دیگران نیز برانگیخته می کنم
اگر تمام ثروت وشهرتت را از دست بدی وتبدیل به آدم عادی شوید وکسی هم شما را نشناسد چقدر زمان میبره تا به جایگاه فعلی برسید
اولا که من همین الان هم یک آدم عادی هستم وکلا دوست ندارم که فکر کنید پروردگار به من لطف خاصی داشته،یا ویژگی خاصی دارم …..به هیچ عنوان اینطور نیست ،من یه آدم کاملا عادی هستم با همان ترسها ونگرانی ها ،کفر وشرک ،با تمام خصلتهایی که همه آدمها دارند فقط از یک زمانی سعی کردم رو خودم کار کنم واین روند را ادامه دهم ،بنابراین به هیچ عنوان به این شکل نیست که من به دلیل خاصی از بقیه بالاترم یا هر چیزی شبیه این
اگر تمام ثروت وشهرتت را از دست بدی چی میشه
هیچی نمیشه ،اگر این آگاهیها را داشته باشم از یه مسیر دیگه ای میرم ولی این را میدونم که هیچ اتفاق بدی نمی افتد ،کلی ماجراجویی های جدید میکنم در موارد دیگه ،من که به همه اینها رسیدم وتجربه اش کردم که وقتی اینها را از دست بدهم نه تنها هیچ اتفاقی نمی افتد بلکه با جسارت بیشتری یکسری ماجراجویی ها را می کنم هرچند وقتی در مسیر درست باشیم ویه روند درست را به مدت زمان طولانی طی کرده باشیم هیچ وقت این اتفاق برات نمی افتد به این دلیل که یکسری چیزها رادرست در ذهن خود ساختیم که این نتایج بزرگ اتفاق افتاده وآن درست ساخته شده ها به این راحتی خراب نمی شود
وقتی در مسیر درست پایدار شویم براحتی به مسیر قبل بر نمی گردیم حتی اگر کم کار کنیم یا اصلا کار نکنیم رو خود مثل کسی که 60 ساله هست ودوران جوانی کشتی گیر خیلی خوبی بوده ولی با اینکه سالها کار نکرده وقتی با شما مچ میندازه در یه لحظه مچت را می خواباند یعنی وقتی یک آدمی روی خودش کار کرده وبه نتایج بزرگی رسیده به این راحتی اتفاقات جوری رقم نمی خورد که از آن بالا بیافته پایین ،مگر اینکه آن پایه درست نباشد وخیلی زود یکسری اتفاقات رخ داده باشد ویک شبه به این نتایج رسیده باشد خیلی زود می افتد پایین بنابراین وقتی ما خیلی خوب رو خودمون کار کنیم وباورها بصورت بنیادین در خودمون ایجاد کنیم که نشانه آن این است که نتایج پایدار می شود براحتی ویک شبه چیزی را از دست نمیدیم
چرا بعضی افراد باشنیدن چند جمله متحول می شوند وزندگیشان تغییر می کنند وبعضی برای اینکه تغییر کنند باید سالها روی خودشان کار کنند ،چرا بعضی براحتی صحبتهای شما را باور می کنند وبعضی سالها طول می کشد باور کنند ،چرا بعضی به سادگی تسلیم می شوند وبعضی نه ،چرا بعضی به راحتی بخدا می سپارند واعتماد می کنند وبعضی نگران ومردد هستند، چرا بعضی براحتی ذهنشان را کنترل می کنند وبعضی بعداز سالها تلاش هنوز از کنترل افکار واحساساتشان ناتوان هستند این تضاد وتفاوت به چه علت است
کسی با یه جمله متحول نمیشه مگر اینکه آن اتفاقات قبلا در ذهنش افتاده ولی ما فقط آن لحظه آخر را دیدیم یعنی آن زیر خاک ،آن جوانه کلی اتفاق افتاده ورشد کرده وپیش رفته بعد در یه هفته رشد کرده آمده بالا وما آن بالا را میبینیم آن زیر را قبلا ندیده بودیم ،کسانی به برنامه های من میان که آماده تغییر هستند وانرژی میزارند برای کار کردن روی خودشان ،یعنی خیلی از کارها را کردند اما هنوز،آن ضربه آخری رو نزدند وقتی میان به برنامه ما آن ضربه آخری را درموردش،توضیح می دیم ،آن ضربه آخری رو روی خودش کار می کند واتفاقات رخ می دهد وبعضی از دوستان که کامنت ها را میبینند میگن چطور آن مدت عضویتش 10 روزه به این نتایج رسیده من مدت عضویتم دوساله به این نتایج نرسیدم هنوز ،اینا همه بر میگرده به آن آماده گی ویه موضوع دیگه در مورد مدت عضویت ،اصلا مدت عضویت در نتایج افراد تاثیری ندارد ،آن مقداری که با تعهد ،باعشق وتمرین وباور روی خودمون کار کنیم تاثیر اصلی را دارد
من خودم به اصرار یکی از دوستام با سایت استاد آشنا شدم چون دنبال آرامش بودم واز اول اصلا نمی دونستم چه جوری هست خیلی مطالب برام پذیرفته بود اینکه فقط روی قدرت خدا حساب کنم وبخدا توکل کنم یعنی میخوام بگم گوش دادن به فایلهای توحیدی حال مرا خوب می کرد هر چند با کار کردن بیشتر روی خودم متوجه شدم در ظاهر به خدا توکل می کنم وسعی کردم این قسمت را با کار کردن بیشتر، اصلاح کنم به شدت ذهنم مقاومت داشت به شنیدن فایلهای گفتگوی استاد با دوستان یا فایلهای سریال زندگی در بهشت ولی من آگاهیهای دوره قانون آفرینش وعزت نفس را هم کار کردم وهم تمرین کردم وانصافا به اندازه ای که تمرین کردم نتایج بزرگی گرفتم تونستم به آسانی وابستگی ام به اطرافیانم وهمسر سابقم کم کنم وازش جدا بشم ،بعد از جدایی حقوقم خیلی بیشتر شد که برا خودم ماشین خریدم همسری را جذب کردم که تمام خصوصیاتی که مد نظرم بود را داشت وخیلی اتفاقات ریز ودرشت دیگه والان که تقریبا 2سال ونیم هست که بصورت جدی تر دارم رو آموزه های استاد کار می کنم نه تنها مقاومتهای ذهنی من از بین رفته بلکه یکی از برنامه های روتین من دنبال کردن فایلهای سریال زندگی در بهشت ،سفر به دور آمریکا، گفتگو با دوستان هست والان کلا جنس اتفاقات یه جور دیگه هست ودقیقا نسبت به اینکه من چقدر آموزه های استاد را باور و روی خودم کار می کنم واینکه چقدر مداومت وتمرین در این مسیر دارم، نتایج من هم متفاوت به قبل خواهد بود
سیر تکاملی سالهای اول پیشرفتهایتان را ،همان موقعه که در آمدتون طی یک یا دوسال 150 برابر شد
وقتی من روی باورهام کار کنم به همان نسبت که باورهایم تغییر کند از همان کاری که دارم در آمدم بیشتر میشود وقتی روی خودم کار می کنم اصلا نیاز نیست که چیزی را تغییر بدم از همان جاییکه هست (با همان استعداد،همان توانایی )تغییرات شروع می شود بعد خودبخود به مسیرهای بعدی هدایت میشیم ،که اگر مقاومتها را کم کنیم یعنی ترمزها را حذف کنیم وتمرکز صددرصد برروی کار داشته باشیم اتفاقات بزرگ وبزرگتر می شود
راجع به سرمایهگذاری بیشتر توضیح بدهید
برنامه ریزی وهدفهای خیلی زیادی برای شروع بیزنس های متفاوت در آمریکا داشتم وهزینه های زیادی هم کرده بودم ولی وقتی بهم الهام شد همین مسیر رو پیش برو وتمرکزت رو بزار روی همین مسیر تمام آن اهداف را کات کردم
یعنی اگر من در مسیر درست قرارداشته باشم وتمرکز وانرژی بر همان کاری باشد که می دونم درسته ، فارغ از اینکه خیلی بیزنسهای دیگه ای هم هست که شاید به در آمدهای بیشتر برسم اگر در همین مسیر ادامه بدم وبه الهاماتی که خداوند به من دارد گوش بدهم در همین مسیر به خیلی بیشتر از آن در آمدها می رسم
اگر با این آگاهیها وتجربه ای که الان دارید به 15 سال قبل برگردید به روزهایی که از لحاظ مالی ضعیف بودید وروابطتون نادلخواه بود دقیقا چه کارهایی را انجام می دادید ؟روی کدوم باورها کار می کردید ؟ چگونه وچقدر ؟
خیلی سخته که بخوام آن موقعه ها را به یاد بیارم که بگم چیکار می کردم ،ولی جوابی که الان می دونم این است که بیشتر لذت می بردم درواقع بیشتر مطمئن بودم که هر آنچه که بخواهم خداوند به من می دهد که نتیجه آن میشد داشتن احساس بهتر بنابراین به مسیرهای بهتری می رسیدم
رو همین باورهایی که الان دارم کار می کنم ،کار می کردم همان مسائلی که آن موقعه کار میکردم مثل باور فراوانی ،باورهرچقدر ثروتمند شویم نزد خدا محبوب ترمی شویم همانها را کار می کردم یعنی فکر نمی کنم فرقی می کرد فقط تفاوتش این است که خیالم راحت تره نسبت به نتیجه چون یه مسیر را بلدم وقانون را می دونم وایمان دارم که به اهدافم می رسم (چون تمام عشق وانرژی وتمرکزم را برای آن کار میزارم )
خدایاشکرت….شکرت….شکرت
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت
سلام به استاد عزیزم ومریم عزیزم
راجب یک مسئله ای که این روزها من را خیلی آزار میدهد و ذهنم خیلی درگیرش هست اون هم اینه که من وقتی برای رسیدن به خواسته هایم اقدام میکنم و حتی اون هارا تصور میکنم ویروسهای ذهنیم یا همون قفل های ذهنیم بهم میگن این مسیر استاد عباس منش سخته و بیخیال شو ول کن چرا میخوای سختی را ادامه بدی
تو نمیتونی از پس این مسائل بربیای
یا مثلا در باره موضوع عاطفی یا شغلی نکات منفی اون موضوعات را یادآوری میکنه برام
استاد برای اینجور مواقع شما چه پیشنهادی به ما میکنید؟؟
چه کاری را انجام دهیم تا ذهنمون آروم بگیره و دست از استمرار در هدف هامون بر نداریم؟
به نام خدای روزی ده مهربان
امروز که پروژه مهاجرت به مدار بالاتر رو با صحبت های دوست داشتنی مریم جان شروع کردم , تصمیم گرفتم که ردپام رو هم بذارم
اول تشکر کنم از استاد عزیز و مریم بانو که انقدر فعال و پویا هستن و پویایی تو سایت هر روز مشاهده میشه
میخوام درباره نتایج پایدار رو که از استاد جانم یاد گرفتم رو بنویسم , اول اینکه وقتی من در مسیر درست قرار میگیرم , یک نشانه وجود داره و اونم اینه که هر روز احساس من بهتر و بهتر میشه , پس این میشه سنگ محک من برای اینکه بدونم در مسیر درست قرار دارم یا نه
نکته بعدی اینه که چطور میشه نتایج پایدار ایجاد کرد؟
نتایج پایدار زمانی و فقط زمانی ایجاد میشن که من مستمرا بهتر بشم و این استمرار و استقامت در بهبود شخصیت طبیعتا بهبود مستمر نتایج رو به دنبال داره
منتهی خیییییلی باید مراقب یه نکته باشیم که تجربه خود من هم هست , زمانی که نتایج شروع میکنن به ایجاد شدن ذهن یه جاهایی میاد گولت میزنه که آره فلان نتیجه به خاطر فلان عامل بیرونی بوده , فلان اتفاق خوب به خاطر فلان اتفاق بیر.نی بوده و اونجاست ه دقیقن داری از مسیر خارج میشی و قانون جهان اینه که جایی که کار کردن هر روزه , هر روزه روی خودم رو کمرنگ میکنم , نتایج خیلی شیک و مجلسی برمیگردی به حالت قبل و وقتی چک و لگدت رو از دنیا میخوری میفهمی که خلق زندگیت دست خودته و لحظه لحظه زندگیت داره با فرکانس های ارسالی خودت که نشات گرفته از باورهاته که اون هم از کانون توجه هر لحظه ت نشات گرفته ساخته میشه
سپاسگزار استاد و مریم جانم هستم که پیشگامان مسیر آگاهی هستن
عاشقانه دوستتون دارم
گام دوم از پروژه مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر – قانون پایداری نتایج
به نام خداوندی که هرچه داریم از آن اوست.
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خداروشکر میکنم برای روز دوم از همگام بودن با این پروژه
تصمیم دارم درک و دریافتم رو از فایل ها به صورت روزانه یادداشت کنم تا به خودم کمک کنم که آگاهی های فایل ها رو بهتر دریافت کنم و رد پایی از خودم به جا بگذارم برای مرور این مطالب در آینده و در درجه دوم به سهم خودم به دوستانم در این مسیر کمکی کوچیک کرده باشم.
خدای خوبم از تو اجازه میگیرم و کمک میخوام تا بنویسم :
سوال اول-تصور ذهنی استاد از قوانین
————–
با فرض پذیرفتن قانون این که : ما هستیم که داریم اتفاقات رو با افکارمون رقم میزنیم ، باید شروع کنیم و روی خودمون کار کنیم .
باید بپذیریم اگه هنوز اتفاقات بزرگ رخ نداده ، علتش اینه که ما هنوز رو خودمون خیلی جدی کار نکردیم.
پس نا امید نمی شیم و ادامه میدیم.
باید در این مسیر همیشه نتایج کوچیک رو ببینیم و با مرور و به یادآوردن اونها به خودمون انگیزه بدیم که ناامید نشیم.
باید این رو بپذیریم که ممکنه در مسیر خسته بشیم و سرعتمون کم بشه ولی به قوانین نباید شکی داشته باشیم.
در این مسیر مثال ها هم میتونن به ما کمک کنن و منطق های ادامه ی مسیر رو برامون ایجاد کنن.
مثلا من وقتی دارم میرم باشگاه یا یه ساز جدید یاد میگیرم ، این رو میدونم که فقط به شرط تمرین بیشتر و مستمر میتونم انتظار نتایج رو در این مسیر داشته باشم.
من فکر میکنم ما چون با فرکانس ها در این بازی استفاده از قوانین سرو کار داریم و ما به علت محدودیت در دنیای مادی نمیتونیم فرکانس ها رو به صورت ظاهری ببینیم ، برامون سخت تره که در مسیر خلق نتایجمون کارکرد فرکانس ها رو بپذیریم ، اینجاست که مثال های اینچنینی به کمک ما میان برای درک بهتر روند خلق نتایجمون.
سوال دوم-بهبود نحوه ی برقراری ارتباط با جنس مخالف
————–
تنها راهی که در افزایش کیفیت روابط ما تاثیر گذاره کار کردن روی عزت نفسمونه و اینکه ببینیم چقدر خودمون و توانمندی هامون رو باور داریم.
همچنین باید بپذیریم که تغییرات صرفا با تکرار یه جمله ایجاد نمیشن و نیاز به طی کردن یه روند تکاملی دارن.
سوال سوم-راه برگشت به مسیر ، در صورت از دست رفتن موقعیت فعلی استاد
————–
اگر قوانین رو به درستی بشناسیم این رو میدونیم که تمام نتایجمون رو به واسطه ی آنچه از قبل فرستادیم داریم خلق میکنیم پس نگران نیستیم که سورپرایز بشیم و اتفاقی بیفته که خلاف آنچه باشه که کانون توجه و تمرکز ما باشه.
پس روی زمین سفت قدم برمیداریم و زیر پامون محکمه همیشه.
پایداری در مسیر درست باعث میشه به راحتی به عقب برنگردیم.
مثل ورزشکاری که 20 ساله داره ورزش میکنه
و آمادگی جسمانی ش با یه شب تمرین نکردن از بین نمی ره.
اگر پایه ها درست چیده شده باشن، یه شبه چیزی خراب نمیشه.
یه مورد دیگه ای هم که من از این بخش برداشت کردم اینه که نگرانی و ترس از دست دادن موقعیتی که بهش رسیدیم هم طبق قانون باعث جذب بیشتر از همین احساس در زندگی مون میشه و با تکرار این فکر در یه بازه ی زمانی ، اون تجربه رو به زندگی مون دعوت میکنیم .
پس باید همواره بپذیریم که به شرط درست بودن مسیر و شکل گیری باورهای قوی قرار نیست چیزی یه شبه خراب بشه.
پس بابتش نگران نمیشیم و تمرکزمون رو از روی این فکر برمیداریم .
سوال چهارم-تفاوت در میزان آمادگی افراد در دریافت آگاهی ها و تاثیرگذاری در آنها
————–
یه جایی میخوندم که James Ray گفته : من 15 سال طول کشید تا یه شبه به موفقیت برسم.
این جمله برای من خیلی خوب جا انداخت که ما تصویر نهایی موفقیت افراد رو میبینیم و به قضاوت اشتباه می افتیم.
به نظرم میزان آمادگی افراد برای دریافت آگاهی ها میتونه با توجه به تجربه ی زیسته شون (باورها و ترمزهایی که از کودکی داشتن.) متفاوت باشه و طبیعتا ما چون دسترسی به باورها و ترمزهای افراد نداریم در مورد روند رسیدن به نتایجشون دچار قضاوت اشتباه میشیم.
مثال خیلی بارزش تو ذهن من فرآیند رشد درخت بامبو
در چهار سال اول، چیزی از زمین بیرون نمییاد و در سال پنجم، جوانه کوچک بامبو از زیر خاک پیدا میشه و ناگهان بعد گذشت چند ماه، ارتفاع بامبو به بیشتر از 30 متر میرسه!
پس به نظر میرسه دیدن تصاویر نهایی از نتایج افراد ما رو دچار یه برداشت اشتباه و کج فهمی میکنه و باعث میشه به مسیر طی شده ، درست توجه نکنیم.
سوال پنجم-مسیر تکاملی افزایش درآمد
————–
وقتی که ما شروع میکنیم و روی خودمون کار میکنیم ، در همون شرایطی که هستیم ایده های الهامی قابل اجرا رو دریافت میکنیم که با شرایط فعلی مون کاملا انجام شدنی هستن فقط لازمه یکمی بند کفشمون رو سفت تر ببندیم.
این یه باور غلطیه که باید شرایط بیرونی مثل اوضاع کشور یا شغل فعلی من تغییر پیدا کنه تا من درآمدم افزایش پیدا کنه.
باید این رو باور کنیم که از همونجایی که هستیم تغییرات شروع میشه ، و به شرط حفظ تمرکز و برداشتن مقاومت ها نتایج خیلی سریع رخ میده.
سوال ششم-محل سرمایه گذاری درست
————–
برای رسیدن به نتایج پایدار باید تمرکزمون رو روی مسیر الهامی که پیش رومون قرارداده شده حفظ کنیم.
مثل استاد که رسیدن به ثروت در حوزه املاک رو ازش چشم پوشی کردن تا در مسیری که بهشون گفته شده متمرکز باشن و وعده ی الهی که بهشون گفته شده بود اگر در این مسیر باشی همه چیز بهت داده میشه رو بهش اعتماد کردن.
سوال هفتم-برگشت به گذشته و نحوه ی عملکرد با همین باورها
————–
به نظرم پاسخ این سوال رو استاد به زیباترین شکل ممکن در جلسه ی 9 م کشف قوانین توضیح دادن.
اگر نسبت به حصول نتیجه از همین الان خیالمون راحت باشه بیشتر از مسیر لذت میبریم و با عشق و تمرکز به مسیرمون ادامه میدیم بدون نگرانی از زمان ظاهر شدن نتایج و بیشتر اعتماد میکنیم و رها تر و تسلیم تر هستیم.
سوال هشتم-علت حفظ نتیجه
————–
همیشه مرور نتایج مادی و غیر مادی بهمون انگیزه میده که مسیر رو درست اومدیم و باید به همین مسیر ادامه بدیم.
مهم ترین نتیجه ای که در این مسیر بهش میرسیم احساس خوب و آرامشی هست که در ما به وجود میاد و با هربار بودن و ادامه دادن در این مسیر بیشتر و پررنگ تر میشه.
مهم اینه که بتونیم از دل ناخواسته هامون هم با تغییر دیدگاهمون ، خواسته هامون رو شفاف تر کنیم و بعد به سمتشون حرکت کنیم .
ممنون از توجهتون با کامنت من دوستان
در پناه الله یکتا باشیم همگی :)
سلام ملیهه عزیزم
عاشق کلاه زیبات شدم
بهت افتخار میکنم که تیو این سرما شادی و لذت میبری
خودتو محکم پوشوندی
از نظر من زیبایی ینی لباس های راحت
عزیزم وقتی که گفتی
نگرانی و ترس از دست دادن موقعیتی که بهش رسیدیم هم طبق قانون باعث جذب بیشتر از همین احساس در زندگی مون میشه و با تکرار این فکر در یه بازه ی زمانی ، اون تجربه رو به زندگی مون دعوت میکنیم .
پس باید همواره بپذیریم که به شرط درست بودن مسیر و شکل گیری باورهای قوی قرار نیست چیزی یه شبه خراب بشه
پس بابتش نگران نمیشیم و تمرکزمون رو از روی این فکر برمیداریم
خیلی روی من تاثیر گزاشت چون
منم بعضی وقتا نگران میشم که نکنه نتایجم از دستم بره
واین یه منطق قوی دیگه برام ایحاد کرد
حتما مینویسمش و تکرارش میکنم
سلام بر عزیزانم
سلام بر استاد عزیزم
سلام بر خانم شایسته عزیزم
خدارو شکر که در اینجا هستم در گام دوم
خانم شایسته جان خیلی از شما سپاسگذارم برای این پروژه عالی یه خبر خوب بدم درمورد تعهدم برای این پروژه ، طبق صحبتهای دیروز شما من تصمیم گرفتم صبح که از خواب بیدار میشم اول به آگاهی های گام ها ی هر روز بپردازم بعد کارهای دیگه و امروز که داشتم گام دوم رو کار میکردم خواهر زاده م از مدرسه اومد خونه و من بهو یادم افتاد قول داده بودم بهش که امروز براش شله زرد درست کنم و یاد جمله نه گفتن افتادم و الویت رو دادم به خودم و گفتم اول کار خودم بعد کار خواهرزادهم و بعد گام رو تموم کردم و به خواهرزاده م گفتم که عصر براش درست میکنم و اونم گفت اشکالی نداره و این یه حرکت جدید در من بود و خدارو شکر میکنم که دارم کارهای جدید میکنم . یه تشکر هم بکنم از شما برای سوالی که در انتهای این فایل مطرح کردین که طرح سوالا برای من خیلی خوبه چون باعث میشه برای به دست آوردن جواب سوال با تمرکز بیشتری فایلهارو گوش بدم و بیشتر فکر کنم
درمورد پاسخ به این سوال که خدارو شکر میکنم اول اینکه من تردیدم نسبت به این مباحث خیلی خیلی کم شده نسبت به روزای اول و دلیلش هم نتایجی بوده که از عمل کردن به آگاهی ها گرفتم میگم از عمل کردن چون من اوایل اصلا عمل نمیکردم فقط فایلارو گوش میدادم و فکر میکردم همین کافیه و میدیدم که نتایج اونطور که میخوام نیست به خاطر همین کلا در شک و تردید بودم
برای جواب این سوال به نظر من آدم اگر بخواد زندگیش تغییر کنه به جهت مثبت باید شخصیتش خیلی تغییر کنه خیلی تغییر کنه و خوده من اولش اینو درک نمیکردم و توو یه سری جاها که اصلا فکر میکردم که من ایرادی ندارم و طرز فکرم درسته و استاد داره اشتباه میکنه مثلا در روابط که پاشنه آشیل منه و من خیلی تووش عدم لیاقت دارم وقتی برای بار اول دوره عشق و مودت رو گوش کردم خیلی خیلی عصبانی شدم و گذاشتمش کنار و ادامه ندادم و میگفتم استاد داره اشتباه میکنه و این راه درست نیست راه خودم درست تره و یکی نبود به من بگه آخه اگه راه خودت درست بود که تا حالا باید از روابطت راضی میبودی پس چرا راضی نیستی ؟ چرا افسرده ای؟ چرا همه ترکت میکنن؟ چرا بدترین آدما رو جذب میکنی؟ یعنی باید مقاومتها رو گذاشت کنار باید تسلیم شد و پذیرفت که اگر نتیجه ای نمیاد مشکل صد درصد از خودمونه نه قانون نه دوره های استاد حتی گاهی هم شده که من پدیرفتم که مشکل از منه و اومدم روو دوره ها کار کردم و باز نتیجه حاصل نشده و چندوقت بعد فهمیدم که اصلا من مطالبو درست درک نکرده بودم مشکل از مطالب نبوده مشکل از درک من بوده
و حالا درسته که من کم کم دارم بیدار میشم و کم کم دارم میفهمم که باید تمرکز داشته باشم روی مطالب و میفهمم که باید عکس العملمو در شرایط ناگوار نسبت به گذشته بهتر کنم و میفهمم که باید تمرینات رو عمل کنم میفهمم که باید این غرور لعنتی رو بذارم کنار میفهمم که باید تسلیم باشم و دوره هارو مثل وحی منزل بدونم اما گاهی هم میشه حسم خوب نیست و ناامیدی ها میاد سراغم توو اونجور مواقع با توجه به آگاهی های این فایل میام با خودم صحبت میکنم و نتایج قبلی رو به یاد میارم هرچندکه کوچیک باشن و اگر ذهنم بخواد بگه برو سراغ راهای دیگه بهش یادآوری میکنم که راهای دیگه رفتم و اصلا نتیجه نگرفتم و همین یادآوری باعث میشه که اعتماد کنم به مسیرم و ادامه بدم
و یه موضوع دیگه رو که برای خودم خیلی خیلی مهمه به خودم یادآوری میکنم اینکه من وقتی به احساس خوب میرسم و حالم خیلی خوبه فکر میکنم که دیگه حالم بهتر از این نخواهد شد و فکر میکنم دیگه اون حال نهایت حال خوبه و دیگه باید اتفاقای شگفت انگیز همین الان رخ بده در حالی که حال خوب انتها نداره و اگر به حس خوبی میرسم باید بدونم که از این بهتر هم میشه و باید همین حالو ادامه بدم و خوب نگه ش دارم درمورد این موضوع میخوام یه مثال بزنم من اون اوایل که شروع کرده بودم به شعر گفتن و میرفتم شب شعر و شعرامو میخوندمو بقیه نظر میدادن بهم میگفتن شعرات برای شروع خیلی خوبه اما باید برای پیشرفت شعرای شاعرای دیگه رو بخونی تا بهتر و بهتر شی و من اینو قبول نمیکردم یعنی میگفتم همین الانم این شعر من خیلی خوبه و تفاوتی با شعر استادم نداره و من اصلا دیگه نمیتونم بالاتر از این برم این دیگه نهایتشه بعد که مثلا بعد از چندماه اون شعرمو که فکر میکردم خیلی عالیه میخوندم متوجه میشدم که چقدر ساده و پیش پا افتاده ست و اون موقع بود که صحبتهای استادم رو درک میکردم وقتی از پیشرفت صحبت میکرد و الان هم درمورد کار کردن روی دوره های استاد دچار این توهم میشم که من دیگه همه چیو میدونم و همه احساسای خوبو تجربه کردم به نهایت توحید و بندگی خدا رسیدم و دیگه باید الان نتایج استادو بگیرم و صاف برم فلوریدا و بعد که یه کم دقیق به صحبتای استاد گوش میدم مخصوصا فایلهای این چنینی که استاد مثال میزنن که چه طور فکر میکردن بعد به این نتیجه میرسم که منکه اصلا مثل استاد فکر نمیکنم چرا باید توقع داشته باشم که نتایج استاد رو بگیرم
مورد بعدی که باز هم خیلی مهمه هدفه ، هدف من باید رسیدن به احساس خوب باشه لذت بردن از مسیر باشه ، استاد جان من هم جهنم رو تجربه کردم من به جرات میتونم بگم بدترین احساسی که یک انسان میتونه تحربه کنه رو تجربه کردم و به نظر من بدترین احساس اینه که آدم فکر کنه خدا دوسش نداره و از درگاه خداوند رانده شده و دیگه راهی براش نیست و این خوده خوده جهنمه و من اینو تجربه کردم ولی حالا میخوام بهشتو تجربه کنم و خدارو شکر دارم به احساسای خیلی خوبی میرسم همون حس لطیفی که اشکم باهاش همراهه و به نظر من ارزشمندترین نعمتی که انسان میتونه بهش دست پیدا کنه احساس خوبه یه مورد دیگه که از این فایل دریافت کردم مثالهایی بود که استاد از نتایج اولیه شون زدن اینکه مثلا به یه دوستی فکر میکردن و همون موقع زنگ میزد و…. من درمورد خودم میگم اگر استاد این مثالهارو نزنن من اصلا نمیفهمیدم که اینا نشونه ست اصلا اینارو نشونه نمیدیدم فکر میکردم همینطوری شانسی بوده نه به خاطر کار کردن روی خودم چون دقیقا همین اتفاق دیروز واسه خودم افتاد و داشتم به یکی از دوستام فکر میکردم و یکی دو ساعت دیگه بعد از چندسال این دوستم باهام تماس گرفت و من اگر اینارو نشونه تلقی نکنم که نمیتونم این مسیرو ادامه بدم
و در نهایت میخوام کمالگرا نباشم و بدونم گاهی احساس بد میاد سرغ آدم و اگر کلی نتیجه گرفتم و یه وقتایی هم حسم خوب نیست فکر کنم دیگه همه چی خراب شده و نمیشه کاری کرد یا بخوام عذاب وجدان بگیرم که من چرا باید الان حسم باشه باید به خودم یادآوری کنم که من هیچ وقت به درجه ای نمیرسم که دائما در حالت خوب باشم و من هیچ وقت بی نقص نمیشم و در مواقع نا امیدی سعی خودمو کنم که به احساس یه کم بهتر برسم و به خودم سخت نگیرم
خدارو شکر میکنم که رو به پیشرفتم
خدارو شکر میکنم که اینجا هستم در زمره خوبان
استادجان و خانم شایسته جان خیلی دوستون دارم شما عالی هستین
سلاااام خدمت همه
الهی شکررررر به خاطر این پروژه
از گام ها هم که دیگه نگم
قشنگ خوراک و نیاز هر روز ماست
من دقیقا توی همین جریانم که آگاهانه با تایید نشانه ها به خودم انگیزه میدم واسه موندن در ریل
تمرین :
من میام از اتفاقات خوب زندگی خودم یا دیگران یا از طبیعت و ویژگی ها در کل هر چیزی که اطرافمه الگو میگیرم و به خودم یاداوری میکنم و مهر تایید میزنم که همینطور اینجا اتفاق افتاده باز هم میفته
مثلا توی سلامتی اگه مسئله درونی باشه و با چشم دیده نشه از یه بهبود بیرونی مثل ترمیم زخم یا ترمیم جای دندونی که کشیدم اهرم درست میکنم واسه استمرار در مسیر و خوش بینی و احساس خوب
یا از رفتار خوب آدمها و راحت شدن کارها اهرم درست میکنم
مثلا همین امروز موقع پیاده روی باعبون داشت گل ها رو هرس میکرد ازش درخواست یه دونه گل کردم و اون به من دو تا داد و همونجا گفتم خدایا جهان پر از مردمانی است که دوست دارن به من عشق بدن و از این، اهرم درست میکنم واسه روابط عالی و آمدن آدمهای فوق العاده توی زندگیم
یا مثلا الان دارم توی کسب و کارم یه دوره ای برگزار میکنم که ظرفیت 10 نفره. ادمها وقتی سوال میپرسن من به خودم میگم اینها نشانه است واسه درستی مسیرم و حتی فعلا یه نفر ثبت نام کرد سپاسگزار میشم و همونو اهرم میکنم واسه درستی مسیرم
یعنی نتایج کوچیک رو میبینم و درستی قانون رو به خودم یاداوری میکنم
به صورت کلی نشانه ها رو شکار میکنم و تایید میکنم و همین روند رو ادامه میدم خداروشکر اتفاقات و معجزات رو میبینم
و از نتایج قبلی چه در مسیر سلامتی چه ثروت چه روابط چه ایمان و ارامش الگو میگیرم و اهرم درست میکنم برای روند تکاملی توی هر هدفی چون قانون برای همه عوامل چه سلامتی چه روابط چه ثروت چه ارامش چه ایمان یکیه
منطق هایی که استخراج کردم :
قانون احساس خوب =اتفاقات خوب
منطق لذت بردن از مسیر
چون هر زمان احساسم خوب بود و لذت بردم معجزات رخ داد
و رنج ها و لذت های درست رو با خودم مرور میکنم .
از قانون رنج و لذتی که جاشو توی ذهنم با تضادهای پیش اومده درست کردم ، منطق ایجاد کردم
خدایااااا شکررررت
مسیر همیشه برام هموار میشه
درها بارم باز میشه (مثل یوسف)
من آسان میشم هر دم به سمت آسانی
الهی شکررررر به خاطر آگاهی و درک قانون
سلام به استاد عباس منش عزیزم واستاد شایسته جانم همراه همیشگی من در این مسیر.
سلام به دوستان خوبم در پروژه ی مهاجرت به مداربالاتر.
گام دوم این پروژه:
دریافت من اینه، اگه قراره من به نتایج پایداربرسم باید استمرار در عمل داشته باشم در برخورد با هر تضادی کنترل ذهن بکنم و تا جایی که میتونم نگاه متفاوتی به تضاد داشته باشم و نزارم که ذهنم به باورهای قبل خودش برگرده .چون ذهن تمایل زیادی داره که همیشه ازهر راهی واردبشه و شک و تردید هاروبه جون ادم بندازه تا به مسیر قبلی برگرده.واین کارذهنه.
باورها یک شبه به وجود نیامده اند و یک شبه هم ازبین نمیرن ولی زمانی که ما درست وبا پایه ها و منطق های قوی رشد کنیم هرگز سقوط نمیکنیم و اگه سقوطی هم اتفاق بیفته چون شخصیت فرد به شخصیتی قوی تبدیل شده راحت میتونه دوباره مسیر رو ادامه بده.
برای اینکه در وسط راه ناامید نشیم و درمسیرمون ثابت قدم باشیم باید نتایج کوچک رو ببینیم و به خودمون یاد اوری کنیم که این نتیجه با افکارو باورهای من خلق شده و این انگیزه باشه برای ادامه دادن مسیرمون.خداهم دراین مسیر ایدهاو راه هارو بهمون نشون میده تا ما شرایط دلخواه رو خلق کنیم
خداروصدهزارمرتبه شکر میکنم که تونستم به اندازه ی مدارم اگاهی های این فایل رو درک کنم.