مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی - صفحه 33

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی
    296MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | کلیدهایی برای خودشناسی و رشد ظرف درونی
    19MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

739 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2775 روز

    به نام خداوند هادی و هدایتگر

    سلام استاد و مریم جان

    هدایت داستانی دارد بسیار

    که هر کس میتواند از آن بگوید

    بارها هدایتش را دیدیم و دوباره راه کج کردیم و به مسیر خودمون رفتیم

    ولی چه خوب ثابت قدم تر بشویم

    من هم هدایتهای رو دیدم

    تو مورد کار پیش میاد چندتا کار با هم هست همگی هم عجله دلت میگه اول اینو بدوز بعد بعدی و همین مورد اون شخص زنگ میزنه و خوشحال از آماده شدن کارش

    و حتی شده یکجایی کار یه دوخت یا برشی زدی میگی اشتباه کردم ولی نتیجه رو میدی دست خدا و میبینی چه عالی پیش رفت و دقیق مهمونی میخواست که بشه

    چند روز پیش خواستم واسه شخصی کاری کنم

    بهم گفت به فلانی بگو

    مدتهاست برای کسی اگر خودم نتونم به دیگران نمی گم

    اومدم و گفتم و به طور عالی اون قبول کرد و کار عزیزی راه افتاد

    خیلی خوشحال شدم اگه فقط به الهام گوش نداده بودم امکان نداشت انجام بدم

    تو مرحله کار هم باز به خدا سپردم اگه انجام میشه خودش خبر بده

    و خودش خبر داد و گفت و من خوشحال تر از خوشحال شدم

    خدایا شکرت بابت همه چیز

    بابت جهان زیبا و بدون تغییر و قانون ثابت

    خدایا شکرت

    شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فرشته کوهستانی گفته:
    مدت عضویت: 1585 روز

    بنام الله یکتا

    سلام بر جانانم و دوستان گلم

    خدارو شاکرم که تونستم یک سفرنامه دیگه رو بنویسم

    خداروشکر میکنم بابت هدایت الهی که به شما رسیدم و در مسیر ماندم

    هنوز به درجه ای نرسیدم که صدای خداوند رو در وجودم به وضوح بشنوم

    تلاش میکنم بی دریغ ببخشم

    بی دریغ عشق بورزم

    و …

    همه چیز رو بسپارم به دستان پر قدرت خداوند

    استاد عزیزم

    با تمام وجود میخوام که برام دعا کنید که بتونم به حدی روی توکل و توحیدم کار کنم که سر سوزنی شک نکنم به قدرت خدای درونم

    و به وضوح بشنوم الهاماتم رو

    خداروشکر میکنم که نسبت به اوایل بیشتر میتونم به کنترل ذهن و افکارم مسلط شوم

    اما میدونم این راه تا اخرین ثانیه ها ی عمرم باید ادامه داشته باشه

    در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند و موحد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2436 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    ســـــلام به همه شما عزیزانم

    مصاحبه با استاد_ قسمت 29

    یک فایلی که 4 دقیقه هم نیست. 3:49 تایم کل این قسمت هست و خود این فایل با همین جمله چقدر هماهنگه که استاد جان با این جمله شروع میکنن:

    آقا این فایل رو در ادامه اون فایلی که در واقع ضبط کردیم و گفتیم که آسان کنیم توی ذهن مون قدم برداشتن رو و قـــدم برداریم. این فایل در ادامه اون فایل ضبط شد. ولی فکر کنم از اون فایل یک مقدارش تصویری ضبط نشد(همین حرف استاد یعنی استاد هم برای ارائه محتواش آسان میگیره و قدمش رو برداشت و اون فایل رو دیدیم و شنیدیم.)

    ^ سوالی که از استاد اینجا پرسیده شده اینه که: استاد بهمون کلید بدین در مورد عمل کردن به ایده های الهامی و جدی گرفتن شون تا بتونیم مثل شمل عمل کنیم؟

    کلیدی برای عمل کردن به ایده های الهامی

    توی این فایل بنظرم چند همزمانی داشت و همون جایی که استاد میگن چه جالب قسمت قبل هم داشتیم در مورد همین موضوع حرف میزدیم…

    پاسخ استاد: بیشتر باور به اینکه “ایــن ایده الهامی هست.”

    یعنی من خودم وقتی حس میکنم که ایده ایی بهم الهام شده، در اغلب موارد بدون اینکه بحث کنم انجام میدم. فقط این باور در وجود من هست که این ایده از یک آگاهی بالاتر اومده.

    مــن تصورم در خدا در مورد ایده های الهامی اینجوری هست که انگار اون از بالا داره میبینه. مثلا ما توی یک جاده جنگلی هستیم و اون توی یک هلیکوپتر هست و از اون بالا داره میبینه که برو چپ اون ور غذاست، دره است نهر آبه.

    چون این تصور رو درم که خدا به ایـن شکل هدایت میکنه و دااره چیزهایی رو میبینه که من نمیبینم خــیلــی با ایمان بیــشتر به ان ایده ها عمل میکنم.

    ^ کل داستان اینه که اگــــر مــا باور داشته باشیم، ایمان داشته باشیم که اون ایده ها اومدن که بهمون کمک کنن تا مــا به خواسته هامون برسیم. و او ایده ها از آگاهی بالاتری میان، که شاید تو عقلت نرسه و اونقدر دید وسیعی نسبت به اتفاقات و شرایط نداشته باشی.اینجوری خیلی راحت تر عمل میکنی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    علیرضا قلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2746 روز

    سلام به استاد و مریم عزیز و تمام دوستان هم سفر در این سایت روحانی، امیدوارم حالتون خوب و لبتون خندون باشه، سپاس گذار خداوندم که این فرصت به من داد تا دوباره بیام و یک کامنت دیگه بنویسم،

    استاد به الان خودم که نگاه میکنم میبینم چقدر با اون علیرضا چند سال پیش فرق دارم این تغییرات لطف خدا می‌دونم در حق خودم که از وقتی تصمیم گرفتم به تغییر دستان بینظیرش رو سر راهم گذاشت تا به توحیدی ترین نگاه بتونم بشناسمش و هر روز نگاهم به اون و قوانینش واضح تر بشه، از شما هم سپاس گذارم استاد گران قدر بابت تمام مهربونیاتون، گذاشتن این همه فایل های هدیه هم از همون الهاماتی بوده که شما از خدای خودتون دریافت کردید در مسیر گسترش توحید و یکتا پرستی،

    یادمه اون اوایل با توجه به نگاهی که در مورد خداوند داشتم اصلا اینکه بخوام فکر کنم خداوند به من هم الهام می‌کنه برام سخته بود چه برسه به اینکه بخوام الهامات رو دریافت کنم و بهشون عمل کنم…

    باور اینکه (وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ) خیلی برام سخت بود، اصلا خودم رو در حدی نمی‌دیدم که خدا بخواد مستقیم بدون واسطه چیزی بگه، حتما باید یه امامی یا یه پیامبری کسی واسطه می‌بود تا من بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم، خدا چی بود اصلا لای ابرا دنبالش میگشتم…

    نمی‌دونستم بغل گوش منه، با منه از رگ گردن به من نزدیک تره، عاشقمه میگه تو فقط بگو چی میخوای من همونو بهت میدم، عاشقی باید از خدا یاد گرفت واقعا،

    الان خدا باهام صحبت می‌کنه نه اینکه مستقیم با خود من ولی جنس حرف هاش رو فهمیدم، وقتی تسلیم بشی در مقابلش وقتی خاشع بشی به درگاهش اون وقت همه چیز و همه کس و همه اتفاقات رو اتفاقی نمیدونی و به دلیل وقوع و حضورشون فکر می‌کنی و هدایت رو میپذیری البته اگه در مدارش باشی و وقتی بتونی تشخیص بدی و بپذیری رشد پیدا می‌کنی…

    الهامات و هدایت های خداوند چیز جدایی از این جهان مادی نیستن، اجابت شدن خواسته ها و اعمال عذاب با همین چیزایی که توی این دنیا هست صورت میگیره، هیچ موقعه خارج از کره زمین کسی نمیاد که با ما دوستی یا دشمنی کنه، با همین امکاناتی که اینجا هست خدا سزای اعمالمون رو میده،

    فقط اینکه نسبت به مداری که توش هستیم میتونیم الهامات و نعمت های مخصوص به همون مدارمون رو دریافت کنیم، از قول انیشتن همه چی نسبی هست و اگه نیاز باشه زمان کش میاد تا تعادل برقرار و قوانین اجرا بشه…

    همه چیز سرجا هست توی هر شرایط و جایگاهی که هستیم با هر دینی و مذهبی با هر نژاد و رنگ پوستی توی هر کشور و شهری، توی هر جامعه و خونواده ای سرجای درستمون هستیم این خواسته خودمون بوده خدا اشتباه نمیکنه هیچ وقت، تنها چیزی که باید تغییر کنه نگاه ما به خودمون و خدا هست نه عوامل بیرونی، نه خونواده و شهر و دولت، و نه دین… اگر دینمون به ما آرامش نمیده نگاه ما به خداوند اشتباه نه صرفا اون دین خواست، تمام ادیان دارن یه چیز فریاد میزنن توحید و یکتا پرستی، اگه می‌بینید توی جوامع زنا و خیانت زیاد شده دلیلش ماهواره و شبکه های اجتماعی نیستن دلیلش اینکه خدای مارو یکی دیگه برامون تعریف کرده ذهنیت ما رو در مورد خدا یکی دیگه شکل داده نه خودمون…

    ترس صلاحی برای حکومت به انسان ها، اگه نظر به دست بقیه باشیم اگه ضعیف و ترسو باشیم هستن کسایی که به ما زور بگن و از ترس ما بر علیه خودمون استفاده کنن، در نبود مظلوم ظالمی هم نخواهد بود، ترس ها برای به حرکت در آوردن ما اومدن نه برای سکون ما…

    دریافت الهامات نیاز داره تا یک جور دیگه به خدا نگاه کرد نیاز داره تا به همچی شک کرد و اون چیزایی که شنیدیم رو ببریم زیر سوال، نیاز داره تا رابطه مختص خودمون رو با خدای خودمون ایجاد کنیم نیاز داره تا یه سبک شخصی که خودمون بهش رسیدم رو برای خودمون داشته باشیم تا صدای اونی که مهمترین رابطه زندگیمون رو باید باهاش برقرار کنیم بشنویم…

    باید دنبال حقیقت باشیم باید کنجکاویمون رو از دست ندیم باید مثل بچه باشیم و زود باور کنیم هرچیزی که اون میگه رو… باید مثل ابراهیم باشیم وقتی که فرشته ها بهش بشارت فرزند دادن یا وقتی که دنبال خدای خودش بود…

    اینارو دارم به خودم میگم چون من محتاج تر از همه به این أگاهی هام، چون من انسانم عجولم و فراموشکار، چون من کفورم و ناسپاس…

    چون باید تلاش کنم که اینجوری نباشم چون اون منو در رنج آفریده…

    امیدوارم بتونم خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زندگی کردن بشه، من به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم خدای مهربونم، دستم رو بگیر و منو به حال خودم وامگذار که از گمراهان خواهم بود، خدایا منو بر دسته بدخواهانم برتری ببخش، خدایا گناهان منو به حسنات تبدیل کن، خدایا گناهانی که باعث کفر و شرک و بی حیایی در من میشه رو از من بشور، خدایا به فضل خودت به من خیر دنیا آخرت و عمر با عزت رو عطا کن… الهی آمین

    امیدوارم مفید بوده باشه براتون بهترین هارو آرزو میکنم و عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1179 روز

    سلام به استادبی نظیرم ومریم زیبارو

    ودوستانِ عالیم

    خدایاشکرت بابت لحظه به لحظه های زیبایی که بابودن هرنفس کنارت، در آلبوم زندگیم به یادگارمی گذاری ومن طعم خوشبختی راباتمام وجودم احساس می کنم .

    حکم دنیاهرچه که می خواهدباشد، خدایاتوبرای تمام دلخوشی هایم لازمی…..

    استادجان چقدر تصورزیبایی ازجنگل درذهنمان تداعی می کنیدوخداوندی که همه جوره براین فضااحاطه دارد و توجه مراجلب می کندکه زندگی خودرابسان این جنگل دیده که هرروزبایدباالهامات وایده هاوباور ایمان وتوکل به جلوبروم وتمام سعی ام این باشدکه هرلحظه خودرابه خداوند سپرده تابه سرمنزل مقصودبرسم واین زمانی برای من به یک باورعمیق تبدیل شدکه ذهنم رافقط به دیدن اینکه هراتفاقی درزندگیم رخ دهدطبیعی وخیراست چون خدایی درقلبم نهادینه کردم که بااعتمادکامل درک کردم اودرهرموردی صلاح وخیرمرامی خواهد،کافیست به هدایت هایش ایمان آورده ودرعمل ثابت کنم واین باعث شدصبور شده وهیچ نگرانی ودلواپسی نداشته باشم ونتایج،پاداش هایی بودکه دریافت می کردم، پاداش هایی چون داشتن احساس وحال عالی وآرامش وبه طبع شرایط وامکانات عالی برای رشدوپیشرفت درکسب وکاروزندگی وهمه آنچه که نیازبود وباتوجه به شرایط، باید باباورقانون تکامل آن را می پذیرفتم ومنتظرکارگردان زندگیم خدایم که چه پِلن زیبایی برایم چیده ،باشم و بعدنشانه هارادرک کرده وباعشق به الهامات گوش فراداده وحرکت می کردم، ،دیگرذهنم درتصرف خداوندبودومن فقط یادمی گرفتم بااحساس عالی زندگی را ادامه دهم وبعدمعجزاتی که درقالب هرچیزی توسط خداوندهویدامی شدند.

    من دراین مدت، همه اتفاقات زندگیم درهمان مسیرسرسبزوالهی به جلورفت چون باهدایت خداوندبه استادم وصل شدم ،باایشان قدم برداشتم،آموختم وباتمام وجودم همه چیزراباورکردم…..

    باهرروزبودن من تشنه ترمی شدم وخون جدیددررگهایم به جریان افتاده بود،من داشتم پاک می شدم ازهرگونه باورهای گذشته،ذهنم داشت بازوپاک می شدو دیگرتمرکزش روی زیباییهاوخدای این زیباییهامعطوف بود، من ازخودشناسی به خداشناسی واقعی رسیدم وباوربه اینکه خداوندحواسش به همه چیزهست ودرذهن آرام وپاک خودرانمایان می کندوباتوصحبت کرده ودستانت رامی گیردومسیردرست رابه تونشان می دهدچون تودیگردرمسیرراست گام هایت رامی گذاری خداوندبه جلومی رود وتمام مسیرراازبر است وتوفقط باالهاماتش ونشانه هایی که به توهمه چیزرانشان می دهدباهمان قدرت ایمان وتوکل به جلومی روی وجززیبایی چیزی نمی بینی وبعدسجده شکرگذاشته ودرهرنفس شاکربودن وسپاسگزاربودن رانفس می کشی ونفس هایت عطرخداوندرامی گیرد،خدایابابت وجودهرلحظه ات کنارم بی نهایت شاکروسپاسگزارم.

    درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید، دوستتون دارم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  6. -
    محمدصادق امام بخش زاده گفته:
    مدت عضویت: 1811 روز

    به نام خدا

    موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟

    ایده های الهامی مثل این هست که تو داری در یک جاده حرکت میکنی و فقط جاده رو میبینی اما خداوند از اون بالا مثل کسی هست که سوار هلیکوپتر هست و داره کل محیط رو میبینه و میدونه بهترین جایگاه و مسیر حرکت به چه سمتی هست و به تو میگه (که بهش میگیم ایده الهامی) بعد تو نمیبینی اما اگر بهش عمل کنی و اجراش کنی نتیجه میگیری که عالی هست و به اون مقصد خودت میرسی

    چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟

    به خاطر دارم زمانی که نوجوان بودم از بین بسیاری از اطلاعات و مواردی که تو کل فضا بود به ندای درونیم توجه بیشتری داشتم. وقتی توی یک مسیر قدم بر میداشتم که اون موقع بحث کامپیوتر بود از درونم بهم گفته میشد که این کار رو بکن و بعد من میرفتم و انجامش میدادم و نتیجه شگفت آور میشد و کلی پیشرفت میکردم. اون موقع نه کسی در مورد این نیرو با من صحبت کرده بود و نه از اطرافیانم تا اونجایی که خاطرم هست در مورد این نیرو چیزی شنیده بودم ولی از درون بهش وصل بودم و چون بهش گوش داده بودم و نتیجه گرفته بودم خیلی باورش داشتم. به خاطر دارم زمانی که کسب و کارم رو در همون سن ایجاد کردم که با اینترنت کار میکرد و تازه اینترنت کمی پرسرعت تر اومده بود، همین نیرو بود که بهم میگفت چه کاری رو انجام بده و چه کاری رو انجام نده و من بی برو برگشت به حرفش گوش میکردم و اون ایده ها رو اجرا میکردم و بعد شگفت میکردم از پیشرفتی که کردم. شاید قدم های اول پیشرفت به صورت مشتری و به صورت پول نبود اما یک پیشرفتی بود که در ادامه مسیر نتایج عالی رو برای من ایجاد میکرد و به همین دلیل و به دلیل عمل به ایده های الهامی بود که من از نظر مهارتی تبدیل شدم به کسی که در ایران نفر اول بازی کانتر استرایک سورس بود و چنان کیفیتی داشت سرورهام و چنان پایداری ای داشت که واقعا همه خودشون من رو انتخاب میکردن نه اینکه من بخوام زوری بزنم، و دلیلش فقط و فقط جدی گرفتن ایده های الهامی ای بود که خدا گفته بود. حتی آشنا شدن من با سرویس دهنده سروری که واقعا بالاترین کیفیت رو برای کار من فراهم کرد و البته قیمتش هم بالاتره بقیه بود نتیجه عمل من به ایده های الهامی بود و الا در ایران هیچکسی این سرویس دهنده رو پیدا نکرده بود ولی من داشتم از سرویس هاش استفاده میکردم و کیفیت چند برابر بیشتر شده بود.

    برنامه‌ی شخصی‌ِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل»‌ چیست؟

    حقیقت فعلی من این هست که صدای این نیرو از نظر من کمرنگ شده. من در نوجوانی خیلی واضح این الهامات رو دریافت میکردم بدون اینکه نه کتابی بخونم نه کسی در موردش باهام صحبت کرده باشه. خودش خود به خود بود. اما الان احساس میکنم این نیرو به من چیزی نمیگه. یا اگر بگه در مورد مسائل اساسی ای که راه چاره میخوام خبری ازش نیست. در صورتی که خداوند در قرآن قسم خورده به خیلی چیزها که این نیرو خیر و شر ما رو به ما الهام میکنه پس قطعا این نیرو همین الانم هست و همین الانم به من الهام میکنه و شاید من تشخیص اش نمیدم یا دقت نمیکنم و ذهنم فراموشکاره که این الهاماته من بوده. واقعا نمیدونم چرا من باید الان روی خودم کار کنم که صدای این نیرو بشنوم و درکش کنم در صورتی که وقتی نوجوان بودم من روی خودم کار نمیکردم و خود به خود این الهامات رو دریافت میکردم که نتایج شگفت انگیز ایجاد میکرد. احتمالا چون در نوجوانی من باورهای خالصی داشتم و ورودی های ذهنی مقاومت ایجاد کننده ای نداشتم. به هر حال من هر روز متعهدانه روی خودم کارمیکنم و ورودی های مثبت به خودم میدم که در مورد موضوعات مختلف زندگیم باورهای مناسب ایجاد کنم و الهاماتی به من بشه که نتایج عالی ایجاد میکنه.

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    مرضیه اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 1241 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم جان مهربانم

    چه فایل کوتاه و پر مغزی!

    باز هم چقدر به موقع پاسخ دادید به تردیدهای ذهنی ام

    خدایا متشکرم که اینقدر زود پاسخ میدهی زود هدایت می کنی

    به نظرم همین که خداوند هر لحظه و هر جا هست و به قول خودش نزدیکم که پاسخ بدهم را اگر باور کنیم همیشه هدایت های خداوند که همیشه مسیر را هموار می کند دریافت می کنیم البته اگر آماده دریافت باشیم و یاد گرفته باشیم در مسیر دریافت پاسخ قرار بگیریم

    وگرنه چی بهتر از هدایت چی بهتر از اینکه نیرویی از بالا که عالم و دانا و بینا و شنواست مرا هدایت کند

    به این واسطه رفتم فایل “دستیابی به اهداف سخت است یا آسان؟” را هم گوش دادم که دقیقا نیاز داشتم دوباره گوش بدم.

    من اگر بخوام از خودم مثال بزنم در خیلی موارد سعی می کنم به هدایت ها عمل کنم. همون جاهایی که به نظرم آسانه و خیلی دست دست نمی کنم و اقدام می کنم. همیشه هدایت ها می آید و من عمل می کنم و خیلی سریع اقدام می کنم و حالا اگر تغییر شخصیتی باشه سعی می کنم روی باورهام کار کنم و تغییرات رفتاری داشته باشم و اگر تغییر هم مربوط به عوامل بیرونی باشه بازهم سعی می کنم اقداماتی که به من گفته می شود انجام بدهم.

    اما وقتی دست دست می کنم دقیقا جاهایی هست که من دچار کمالگرایی میشم و تمرکز من پخش میشه. دیگه یا هدایت نمیاد یا اگر هم بیاد من عمل نمی کنم و مسیر را برای خودم سخت می کنم و حرکتی ندارم

    از وقتی این بیماری را شناختم به کمک دوره شیوه حل مسائل زندگی سعی می کنم در دام کمالگرایی نیفتم و دچار به تعویق انداختن کارها نشوم و اقدام کنم

    همین اقدام کردن را برای خودم معیار قرار داده ام که دارم درست حرکت می کنم یا دارم توهم میزنم

    وگرنه همیشه هدایت ها و دستان الهی کار می کنند و فکر نمی کنم ما لحظه ای به خودمون رها شده باشیم یا خداوند خوابش برده باشه یا یادش رفته باشه یا بخواد از این واجب الهی دست بکشه چون تمام زندگی نتیجه هدایت هاست مگر اینکه ما خودمون کار را بر خودمون سخت کرده باشیم و با باورهای محدودکننده مسیر را ناهموار کرده باشیم.

    متشکر از این یادآوری مهم

    که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    Zahra گفته:
    مدت عضویت: 1962 روز

    به نام رب العالمین

    سلام استاد عزیزم مریم جان و دوستان خوبم انشاالله که هر کجا هستید حال دلتون خوب باشه.

    خدا رو سپاسگزارم که توفیق گوش دادن به این فایل و بهره‌مندی از آگاهی‌هاش رو به من عطا فرمود انشاالله با عمل به آگاهی هاش سپاسگزار خواهم بود انشاالله خدایا شکرت.

    قسمت 141سفرنامه

    فایل 29 مصاحبه با استاد

    نکته مهم باور داشتن به هدایت الهی هست

    باید درک کنیم خداوند همه مخلوقاتش رو نه تنها انسان رو در هر لحظه داره هدایت می‌کنه

    چه موقع ما به هدایت بدون مکث عمل میکنیم وقتی باور داشته باشیم این ایده از آگاهی بالاتر اومده از طرف کسی اومده که دید کاملی به مسیر ما داره و می‌تونه به ما کمک کنه خیلی راحتر به خواسته مون برسیم اون موقع با ایمان بیشتر بهش عمل میکنیم

    موضوع اینه که باید اول باور کنیم هدایت رو اینکه همیشه هست ،تا متوجه بشیم صدای هدایت کدومه و صدای ذهن ما چیه ،صدای هدایت به ما آرامش میده و شاید اصلا منطقی به نظر نرسه ولی صدای ذهن بر اساس اطلاعاتی هست که دریافتش کرده هدایت میگه اینکار رو کن ولی ذهن در مقابلش مقاومت داره و با نجواهاش میخواد ما رو منصرف کنه

    وقتی ما باور داشته باشیم هدایت خداوند همیشه برای ما هست و اومده ما رو به راحتی به سمت بالا هدایت کنه می پذیریم و بهش عمل میکنیم که این هم تکامل داره وقتی روی خودمون و باورهای توحیدی کار میکنیم کم کم صدای هدایت رو بلندتر از قبل میشنویم و بهش عمل میکنیم و هر بار عمل میکنیم بیشتر متوجه میشیم هدایت خداوند رو حتی در انجام کارهای خیلی کوچک، بیشتر متوجه میشیم هدایت خداوند همیشه بوده و این ما بودیم که به خاطر باورهای محدود کننده ی ذهنمون جلوی شنیدنش رو می گرفتیم گوش نمی دادیم و قبولش نمی‌کردیم

    در مورد گوش دادن فایلها بارها شده من هدایت خواستم اومدم سایت خدا منو به فایلی هدایت کرده گفته متنش رو بخون اومدم دانلودش کنم گفته نه حالا این فایل پایین صفحه رو کلیک کن بعد که رفتم داخل صفحه اش دوباره گفته فلان کامنت رو بخون و من در اون کامنت به فایل دیگری هدایت شدم و رفتم گوش دادم و نگاه کردم و نتیجه این شده که وقتی همه این نکته ها رو کنار هم قرار دادم واضح و کامل جوابم رو گرفتم و آگاهی که باید متوجه اش میشدم رو درک کردم در صورتی که اگه من خودم میخواستم این فایلها رو کامنت ها و نوشته ها رو پیدا کنم اصلا نمیتونستم چه برسه به اینکه آنقدر قشنگ این همه موضوع در کنار هم در چند دقیقه پیدا کنم که هر کدوم کاملتر کنه درکم رو و جوابی که دنبالش بودم … واقعا خدا رو شاکرم به خاطر این قوانین ثابت بدون تغییر و محکم و بینظیرش رو و به خاطر تمام هدایتهاش بسیار سپاسگزارش هستم ایمان دارم هیچ کسی نمیتونه هیچ وقت آنقدر عالی منو هدایت کنه و کمکم کنه در تمام موضوعات …

    استاد عزیزم به خاطر به اشتراک گذاشتن و یاد آوری این آگاهی ها و کمک به درک بهترشون بسیار از شما بسیار سپاسگزارم مریم جان از شما هم به خاطر تمام زحمات و فعالیت های بسیار موثر و راهگاشاتون در درک بهتر تک تک فایلها و دوره ها سپاسگزارم و از شما دوستان عزیزم به خاطر کامنتهایی که می‌نویسید و به من کمک میکنید درک بهتری داشته باشم بسیار سپاسگزارم .

    دوستتون دارم و از رب العالمین براتون سلامتی شادی ثروت موفقیت و سعادت در دنیا و آخرت را خواستارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 935 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    به نام رب العالمین

    سلام استاد جان

    سلام مریم جون

    سلام بچه هاااای نازنین سایت

    دیشب بعد اینکه کامنت نوشتم یه الهامی بهم شد قلبم میگفت انجامش بده و ذهن میگفت اگه این بشه، اگه اینطوری فکر کنه، اگه قضاوت بشی و…‌و…و…

    قلبم داشت تندتر می‌زد ولی با وجود نجواها انجامش دادم

    خدایا شکرت که هر لحظه داری بهم الهام میکنی با قلبم, با احساسم, با نشونه ها

    خدایا ازت میخوام همیشه تسلیم تو باشم

    خدایا ازت می‌خوام ابراهیمت باشم

    می‌خوام خلیل الله باشم

    خودت آماده‌ام کن

    ظرف وجودم رو بزرگتر کن

    الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    نگین گفته:
    مدت عضویت: 2992 روز

    به نام رب یگانه فرمانروای هستی کسی که قدرت آسمانها و زمین و تمام ثروت ها از آن اوست

    درود بر استادان جان و دوستان الهیه من

    استاد یه فایل 4 دقیقه ای انقدر حرف داشت من اصن ضربان قلبمو حس میکنم

    میخوام از تجربه ی اخیر خودم بگم

    چون من یکم سرتقم و گاها مقاومت دارم در مورد هدایت های واضح خداوند حس میکنم خداوندم تریکی تر :) داره بهم الهام میکنه که من قدمی بردارم

    اتفاقی که چند روز اخیر برای من افتاد رو میگم

    مثلا من از وقتی که مهاجرت کردیم به استانبول عملا به جز اطراف خونه که برای پیاده روی تنهایی بارها رفتم برای هیچ کار دیگه ای تنهایی از خونه بیرون نرفتم.یعنی جوری که به عمقه شهر برم.

    حالا منی که برای خودم گولاخی بودم و تنهایی سفرمیرفتم سوار ماشینم میشدم میزدم به دل جاده یه دختر تنها میرفتم سفر یا با آدمایی که نمیشناختم اصلا میرفتم ازین تورهای یک روزه یا مهمونی دعوت میشدم میسپردم به حسم و ایمان به حفاظت لحظه ای خدا از من میرفتممم و بعدددد رسیدم استانبول و در فضای امن خودم مونده بودم.

    یعنی چون عشق جانمم بود و من حس میکردم مثل یک ملکه کارام انجام میشه تمام مسیریابی ها انجام میشه و بدون ذره ای چالش کل کارها رواله و بعد کم کم دیدم من دارم از استانبول که 7.5 برابر تهران هستش میترسم

    یهو دیدم من از اینکه تنهایی برم جایی با توجه به اینکه زبونشونم بلد نیستم و حمایت همیشگیه عشق جانم روهم داشتم حالا میترسم ازینکه برم تنهایی بیرون و میترسم ازینکه مسیر رو اشتباهی برم یا اینکه سختم بشه یا اینکه چون انگلیسی بلد نیستن من دچار مشکل میشم یا دم شیطان رجیییم گرم که میومد میگفت

    اگه اینترنتت قطع شد چی؟

    اگه گوگل ترنسلیته کار نکرد چی؟

    اگر گوگل مپه درسته کار نکرد چی؟

    اگر راننده تاکسیه تورو برد یه جای دیگه چی؟

    اگه نتونستی بهش بگی منظورت چیه چی؟

    اگه تو یه شهر که 7.5 برابر از تهران بزرگتره مسیر رو گم کردی چی؟

    اگه اتوبوس یا مترو اشتباهی سوار شدی چی؟

    رفتی یه جای ناشناخته حالا چطور میخوای راهتو پیدا کنی دختر؟

    توام که جذااااب حالا بیا تشخیص بده کدوم آدم نیتش خیره کدوم نه !!!!!!!!!!!!

    به خودم اومدم دیدم واویلا ازون گولاخ قدیمی یه دختر ترسوی تی تیش مونده که اصلا با روحیم سازگار نیست

    گفتم خدایا قربونت برم من رو ببخش که رفتم تو قالبی که اصن هماهنگه با من نیست

    حالا چیکار کنم؟

    خوب اوایل این گفتگوهای ذهنی جوری بود که اصلا حسش به عشق جانمم میرسید دیگه.قشنگ اینو دیگه یاااد گرفتم هر چی خودم در مورد خودم فکر میکنم بقیه هم همونو فکر میکنن.قشنگ تجربش رو با والدینم داشتم.

    وقتی خودم پذیرفتم گولاخم آزادیام بیشتر شد و اصلا به لطف خدا به زبونشون مهر سکوت زده میشد و فقط حمایتشون بود برای من که موجب رشد بیشترم میشد و به دلم ترس نمیفتاد و راحت میرفتم خودمو دنیامو تجربه میکردم.

    اون احساس امنیته که از درون داشتم در بیرون من نمود پیدا کرده بود.

    حالااا رسیده بودم اینجا درس جدید اما ترم بالاتر و چالش های جذاب جدید بیشتر

    اصلا ناراحت میشدم از فکر کردن بهش

    چون انصافا توقعم خیلی از خودم بیشتر بود

    حس میکردم پسرفت کردم که چرااا من الان باید این دغدغم باااشه؟؟؟

    انقدر اجازه داده بودم تو محیط امنم بمونم که دلایل ذهنیم کلی برای خودشون پر و بال بگیرن

    دقیقا نکته اینجااست که من با تمااایل شدید درونی دوست داشتم این شرایط این ترس من از بین بره

    خوب خدا بهم گفت نگین جان اگه خاطره شریفتون باشه شما یکی از دلایلی پا شدی اومدی استانبول این بود میخواستی تورلیدر بشی و خواسته ی قدیمیت بوده

    براشم اولی که رسیدی یه اقداماتی کردی

    الان جنابعالی میخوای تور دور محله برا ملت برگذار کنی؟

    گفتم نه خدا جون من میخوام یه سفری برا ملت رقم بزنم که همیشه تو ذهنشون بمونه و حک بشه و میدونم که اگه بخوااااام میتوووونم

    خدا گفت تو میگی اگه بخواااااای اما خدا پیقمبری واقعا به اون خوااااستنه نرسیدی یا ازش میترسی که اصلا بخواهیش؟

    اگه ترسه که قطعا ترسته پس خودت و من این وسط چی هستیم؟

    انقدر گفتی به من و به خودت ایمان داری این بود؟

    تیز گرفتم قضیه چی هست که این گفتگوهای ذهنیه من چه کرده؟

    خیلی قشنگ و واضح خدا بهم گفت تو همه کارایی که داری میکنی رو ول کن بچسب به تورلیدری اگه راست میگی

    گفتم بابا خدایا قربونت برم الان من دانشجوام کلاس دارم کارم که از تو خونست به شدت تمرکز میخواد بعد مسیرا طولانیه به بقیه چیزا نمیرسم باید غذا بپزم خونه تمیز کنم مثلا الان بانو و مدیر داخلی یه خونم :||

    اصن خودم شگفت زده شدم وقتی دیدم دارم چیا به خدا میگم

    یهو به خودم اومدم گفتم چشم

    به محضی خودم آروم شدم و خواستم برم تو دل ترسام عشق جانمم یه آرامشی پیدا کرد گفت قبل از من تو پروردگاری داری که همیشه حافظ تواه منم حمایتت میکنم بری تو دل این ترست

    اصلا کلی ایده ها از طریق ایشون اووومد

    شماره برام پیدا کرد شروع کردم به تماس گرفتن و سوال پرسیدن و اونجا دیدم در حین همین قدم ابتدایی برای چندتا تماس من بدنم از ترس یخ کرده :|

    متوجه شدم واویلاااا قضیه خیلی جدیه هر چی هست باید انجامش بدم که قشنگ مشخصه خیلی دیگه تو محیط امنم موندم

    خلاصه که تو تماسا که نهایتا فقط قرار بر خبر دادن اونها شد من دستاوردم مقابله با ترسم و گذر کردن ازش بود

    قدم بعدی که خدای زیرکم بهم گفت این بود که بشینم تحقیق کنم که اگه بخوام تور خصوصی برگذار کنم کجاها ببرم ملت رو خوبه

    جالبه فهمیدم دیگه از بودن تو شلوغی خوشم نمیاد و بهتر درکش کردم فکر میکردم این یه حال گذرا برای منه اما متوجه شدم نه یه جورایی داره فیکس میشه در من و دوست دارم اگه هم قراره تور لیدر باشم تورلیدر خصوصی باشم و فقط برای آدم هایی که نمیخوان فقط یه سفر خارج اومده باشن تورلیدری کنم دوست دارم برا کسایی باشه که واقعا عاشق سفر و دیدن جاهای ناب و خاصن و ارزش کار منو بفهمن

    خیلییی شیک یه تحقیق قشنگ کردم و کلی دیدم باز تر شد و به کامنت یکی از دوستان هدایت شدم که اصن مغزم سوت کشییید

    اون دوستمون گفته بود مدرک تورلیدریمو تو سال گذشته گرفتم الانم تور میرم

    یکی دیگه از دوستان پرسیده بود چه تورهایی؟

    اونم پاسخ داده بود با افتخار من الان خودم مسافر تورهایی هستم که خداوند تورلیدرشونه

    من پوینت و هدایت خدارو گرفتم

    واضح بهم گفت خوشگله من بیا حالا باهم بریم کم کم بگردیم دوتایی خودم تورلیدرت میشم از من یاد بگیر برا قدم های بعدیت که اگه خواستی واقعا تورلیدر شی چه کارهایی باید بکنی

    مشتریاتم که خودم برات میفرستم

    تو بیا بریم به سبک من عمل کن

    گفتم رو جفت چشمااام رب العالمین من

    خلاصه که لیستمو آماده کردم که کم کم با خدا جونم بریم دوتایی به گشت شهری بپردازیم هر هفته یا ماه جاهای خفن خفن و باحال رو بهم نشون بده

    جالبه که قدم بعدیمو اینجوری هدایت شدم و دیگه چک و چونه رو گذاشتم کنار و سریع میگفتم چشششم

    گفت حالا بیا همین هفته ای تنهایی برو دانشگاه

    تو تا حالا حتی کارت متروبوستم عشق جانت بهت میداده اصن میدونی کدوم کارت برا چیه؟

    گفتم نه انصافا

    قدم بعدی رو برداشتم و عشق جانمم شلوغ بود اون روز و دانشگاه نیومد

    چقدر در مسیر لذت بردم و فایل گوش دادم و اصلا قبل ازینکه به ایستگاه دانشگاه برسم از حجم بالای آگاهی های دوره قانون آفرینش مسخ شده بودم که نزدیک بود ایستگاه رو پیاده نشم یهو دیدم خدا گفت نگین قربونت بشم بالا رو یه نگاه بنداز دیدم واویلا متروبوس تو ایستگاه وایساده مثل برق گرفته ها پریدم بیرون

    اگه خدا بهم نگفته بود انصافا تا میدون تکسیم میرفتم :)

    دیگه ذوق مرگ ترین بودم که چقدر در آغوش گرم خداوند فعلا یه تور دو نفره دانشگاه رو در اوج حواس جمعی خدا داریم پیش میریم

    روز دومم رفتم و تمام ترسااام نابود شد

    یعنی میدونید رب العالمین قدم به قدم منو هدایت کرد و من فهمیدم که غفلتم در مورد این تواناییم باعث شده بود که توش ضعیف بشم

    الان مسیر برام واضح شده به آرامش رسیدم و قدمای بعدی برام واضح تر شده

    میدونم شاید نخوام تورلیدر بشم ولی خوووب میدونم که میخوام اراده کردم بدون ترس نه تنها هر جای استانبول که همه جای دنیارو اراده کردم سفر کنم برم بگردم و این در گرو این نباشه که یک نفر همراهم باشه

    خدارووو سپاسگزارم بابت همراهی عشق جانم که رشد من رو رشد خودش میدونه و قدم به قدم همراهیم کرد و حتی اونم تو این مسیر کلی رشد کرد و فهمید که نباید نگران من باشه و ما خدایی داریم که هر لحظه همراه ماست

    به قولی ما بندگیمونو کنیم بذاریم خدا هم خداییش رو بکنه و از سر راه بریم کنااار انقد وول نخوریم وسط ماجرا.والاااا

    تمام این قدمای کوچیک باعث شد من کلییی اعتماد به نفسم بره بالا تو خیلی چیزا

    مثل تحقیق کردن و نمیدونین که چه پروژه هایی که نوشتم برا دو تا از درسامون

    هم گروه خودمون هم گروه عشق جانمو مدیریت کردم و عملا انقدر دستاورد داشت این قضیه برام که باورتون نمیشه

    میدونید چه چیزش برام جالبه؟

    اینکه ما فکر میکنیم میخوایم یک وجه از شخصیتمون رو رشد بدیم و قدم برمیداریم برای رشدمون تو اون وجه

    اما رب العالمین جوووری برکت میده به کلی از توانایی هامون و جوری اون شخصیت جنگجوی درونمون رو بیدار میکنه کلی وجه ازمونو رشد میده و من عاشق این به قول آمریکایی ها

    Adventurer

    ماجراجو بودن خدام

    البته که این رب العالمینه که اینجوری در ما نمود پیدا میکنه

    نهایتا آره یادآوری بشه بهم که تی تیشی بودن با من سازگار نیست و این خاصیته منه و من یک ماجراجوی جذابم

    دوستون دارم

    در پناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      زیبا گفته:
      مدت عضویت: 2775 روز

      به نام خداوند هادی و هدایتگر

      سلام نگین جان

      چه خوب نوشتی و چه خوب داشتن هدایت و پیداکردن مسیر و حرفهای ذهن

      از بیرون رفتن از نقطه امن

      از تور لیدر بودن و از سفر دونفره دانشگاه با خدا

      نگین جان بنویس باز

      از هدایتهای که میشی با سفرهای دونفره و ایده ها خیلی لذت بردم و آرامش اینکه ببین همیشه خدا هست و کارها رو چطور انجام میده

      ایول بهت

      سفر و گشتن در جهان خداوند خوش بگزره

      شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        نگین گفته:
        مدت عضویت: 2992 روز

        درود و سلام زیبای نازنینم

        سپاسگزارم ازت بابت کامنت زیبات

        باعث خوشحالی و خرسندیمه که کامنتم نور و هدایت خدارو در دلت روشن کرده هم پاره ی ارزشمندم

        نمیدونم خدا گفت برات بنویسم و مینویسم

        از پشت پنجره هال و یک ویوی بی نظیر شگفت انگیز برای تو نور خدا

        این تشنگیت برای شنیدن هدایت های هر لحظه خداوند رو ستایش میکنم

        جالبه که در مورد یک تصمیم مهمی از رب العالمین هدایت خواستم و اون لحظه به لحظه از همون ابتدا داره قدم به قدم مسیر رو برام روشن میکنه و به لطف خودش در بهترین زمان که بهم بگه به سایت هم منتقلش میکنم

        سه روز پیش تصمیم گرفتم برم پیاده روی تا زیبایی های بهار رو از همین ابتدا ببینم و همراه باشم در این مسیر و رشد و روند بهار زیبااا و دیدن شکوفه های رنگی رنگیه درختا و گل های کاغذی که دارن زیاد و زیادتر میشن و وااای از این هوای مطبوووع

        بخاطر دیدن درختی که پشت پنجرست و پر از شکوفه های سفید شده انگار که لباس عروس پوشیده بر خلاف بقیه روزها از ورودیه این ور خونه رفتم.رفتم درخته و شکوفه هاشو ناز کردم و بوسیدم و دیگه خدا گفت ازین ور به پیاده رویت ادامه بده عزیز من

        در ادامه رسیدم به یه کوچه که خیلی وقت بود دیگه ازون گذر نمیکردم بخاطر اینکه همسایه ها سگ داشتن و بر خلاف بقیه کوچه ها سگ های این ها رها بودن و هر بار که قدیما میرفتم گاها زیاد بهم نزدیک میشدن و من ناخواسته تا رسیدن به خونه و شستن دستام حس خوبی نداشتم و حتی ازشون میترسیدم هر چند که بههه شدت با حیوونا آشتی شدم و دیگه از سگ و گربه نمیترسم که این ترسمم تکاملی از بین رفت اما خدا پر واااضح بهم گفت ازین کوچه برو

        گفتم خدایا اینا سگاشون رها هستن

        گفت اگه ایمان داری و امروزم که کامنت گذاشتی برای فایل ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است پس بدون که حافظت هستم پشتیبانتم و برگی بدون اذن من از درخت نمیفته پس برو از همین کوچه.

        دیگه دستور از بالا بسیاار واضح بود.

        همیین قدم به ظاهر کوچیک کلی وقتی به انتهای کوچه رسیدم حالموو عالی کرد و اعتماد به نفسم رو بالا برد و حس حمایت و مراقبت هر لحظه ی خداوند رو در دلم قوت بخشید.آخههه نه تنها هییچ سگی تو کوچه نبوود که حتی تو حیاطاشوونم نبود.یه چیز جالب بود.چون عموما همه سگ دااارن و من حتی یه صدااای واق نشنیدم.

        اون روز اصلاااا از یک مسیر جدید من رفتم پیاده روی

        جوری که تا بحال ازین مسیر به اون صورت نرفته بودم

        یهو رسیدم به یه پارک کوچیک زیباااا که اصلا تا قبلش نبووود.تازه ساخته بودن و بچه ها تو زمین بازی در حال بازی بودن و کلی نیمکت های خوشگل رااحت اینور و اونور بود و یه نیمکتش روووبروی آفتاب رو به یک ویوووی بی نظیر و شگفت انگیز از دریا و خونه های زیباااا که ثروت و فراوانی ازشون میباااره

        من خوووشبخت ترییین بودم اون لحظات

        یهوووو چشم افتاد به یه فضای زیبا تو پارک که با چمن مصنوعی درستش کرده بودن و تاپ و الاکلنگ و سرسره و … بود و یه فضااای نابی بووود

        خدای من گواهه به صورت بسیار واضح خدا بهم گفت نگین جان نظرت در مورد اینکه اینجا بیای برای اون قضیه روزا کارتو انجام بدی چیه

        اگه کسی منو میدید میگفتن این دختره یه چیش شده

        آخه من دهنم باااز مونده بود و مثل گیج و منگاااا هی اینور اونورو نگاه میکردم که خدایاااااا من که اصلا حواااسم نبووود من که فقط خواستم قدم بزنممم چطور تو یادت بوود چطور اصلا به ذهنم آوردیییی چطور انقددر واضح چطووور به این وضووح نشووونه فرستاادی؟

        یهو خدا بهم گفت نگین عزیزم من همون پروردگار یوسفم که بعد از سااال ها یادش رو به ذهن هم زندانیش انداختم که برای تعبیر خواب امپراطور مصر برن سراغ یوسفه من

        فک نکنی اون عزیز تر از تواه برای من

        اگه اون عزیز مصر شد از روی ایمانش شد

        توام عزیز منی اگه بخوای عزیز دنیاااام میکنمت

        من روووی ابرا بووودم

        خدایااااا سپاسسسگزاارتم

        بعدشم که برای امضا زدن ته همه ی این شگفتی ها در راه برگشت ازین این پارک که تا خونمون فقط 2 مین فاصله داره یهو چشمااان نازنیم رو به یک پورش پانامرای اس مشکیییی ماماااانه بوووسیدنی هدااایت کرد که من ضربان قلبم با دیدنش و زیباییش رفت بالاااا

        دیدددددم

        آااااره اینم میخوااااام

        انقدر اینجاااا ماشین های روز کمپانی های خفن دنیا زیاااده که به لطف خدا من شب و روز دارم ثروت و فراوونی رو میبینم که میگم وقتی بقیه ساختن این ثروت ها رو منم میسازم منم لایقم و این شدنیه

        همشووونم به رااحتی عین لیدی قرقریه من تو کوچه ها پااارکن جلو خونه ها

        باباااا یکی نیس بگه بنز و بی ام و پوورش رنج روور حرمت داااره :))))))))))))

        ایییینم از یک توور دور خونه هدایتی نااابه تازه از تنور در اوومده که نمیییدونم چی شد نوشتمش برای تو زیباااایه سایت الهی ماااا

        در پناااه حق باااشی عزیز دلم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          زیبا گفته:
          مدت عضویت: 2775 روز

          به نام خداوند هادی و هدایتگر

          سلام نگین جان

          وای چه زیبا هال رو به رو درختان با شکوفه و آن درخت یا شکوفه های سفید

          مثل عروس

          ممنون بابت این تور دونفره با خدا داشتی و مرا مهمان کردی

          چه پارک عالی

          چه بچه های نازی بازی میکنند

          خدایا جونم

          و اون جای دنج

          اون چمن مصنوعی و تاب

          که بشینی رو تاپ

          و لذت ببری و آنچه خدا بیاد آورد را انجام بدی

          خیلی تاب و فکر کردن روش بهم لذت داد

          نگین جان تو هم عزیز خدایی

          تبریک میگم بهت

          خدا جونم

          ماشین ماشینهای عالی با رنگهای عالی

          خدایا سپاس از اینهمه فراوانی و ثروت که خلق کردی و هر روز بیشتر میشود

          دیشب یه ماشین دیدم کلیپ بود ازش 3تا ساخته شده و قیمتش 28میلیارد دلار بود خیلی قشنگ و امکانات عالی داشت

          خدایا بابت اینهمه ثروت و فراوانی ازت سپاسگزارم

          نگین جان سپاس بینهایت

          در پرتو لطف الهی شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: