مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 98
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
تفاوت بین تسلیم شدن در برابر خداوند و تسلیم شدن در برابر مشکلات را بیشتر توضیح دهید؟
تسلیم بودن در برابر خداوند به این معناست که باور داریم :
نیرویی برتر از کل نیروهای جهان که کیهان را خلق کرده و آن را هدایت می کند مرا هم هدایت می کند و من را خلق کرده است اگر به خداوند توکل کرده و خود را به او بسپاریم و از او درخواست کمک کرده و او را باور کنیم و به او ایمان داشته باشیم:
ما را به مسیرهای درست شرایط درست افراد درست هدایت می کند
تسلیم بودن یعنی:
اجازه دادن به خداوند که پاسخ دهد به درخواست های ما. بسیاری از ما :
شرک می ورزیم نگرانیم ناراحتیم می ترسیم غصه می خوریم…اما
تسلیم کسی است که :
خودش را به خداوند بسپارد مانند
کودکی که وقتی خودش را به بغل پدر و مادرش می سپارد خیالش راحت است.
کودکی که از بالای درخت با فراغ بال به آغوش پدرش بپرد
احساسش خوب است
چرا؟
چون به خداوند اعتماد دارد
می داند که زمانی که خود را رها می کند به بغل خداوند می رود
می توان اینگونه هم فکر کرد
به هیچ مسئله ای صفر و یک نگاه نکنیم هیچ یک از ما نمی توانیم تسلیم محض خداوند باشیم
اگر سعی کنیم به این نقطه نزدیک شویم:
کار بزرگی را انجام داده ایم
هر چقدر سعی کنیم این کار را انجام دهیم
تسلیم بودن در برابر خداوند برای ما به کار راحت تر و بهتری تبدیل خواهد شد.
مسائل را برای خود بزرگ نکنیم و نخواهیم یک شبه فضای فکری خود را از فضای شرک آلود به فضای توحیدی تبدیل کنیم.
این مورد نیاز به زمان استقامت تکرار و تمرین دارد
هر چقدر بیشتر سعی کنیم:
از زندگی لذت بیشتری می بریم
تسلیم بودن:
احساس خوب شادی لذت امید توکل و آرامش احساس اطمینان قلبی برای ما به همراه دارد :
الا بالذکر الله تطمئن القلوب
دستیابی به تسلیم بودن در برابر خداوند:
نیاز به تمرین تکرار شنیدن داستان پیامبران دارد
تسلیم بودن در برابر مشکلات:
به این معناست که در برابر مشکلات و مسائل و اتفاقات ناخوشایند تسلیم نشویم
به بسیاری از مسائل می توانیم به شکل بازی حل یک معما شطرنج نگاه کنیم و بررسی کنیم :
آیا توانایی حل این مسئله را داریم یا خیر؟
در حل مسائل دو موضوع حائز اهمیت است:
1-توکل به خداوند و باج ندادن به هیچ فردی
فکر نکنیم زندگی ما وابسته به دیگران است
خداوند منبع رزق و روزی است
همه ی افراد دستی از دستان خداوند هستند که اگر بروند بی نهایت دیگر دست جایگزین آنها خواهند شد
2-به مسائل به شکلی نگاه کنیم که ما را به چالش می کشند تا بزرگ شویم و پیشرفت کنیم
تضادها و چالش ها مسائلی هستند که اگر آنها را حل کنیم بزرگ خواهیم شد ثروتمند می شویم و پیشرفت می کنیم
اگر تضادها را حل نکنیم نه به ثروت نه به قدرت نه به ایمان نه به عزت نفس می رسیم.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام و درود و هزاران سرسلامتی خدمت استاد عباسمنش و عزیزشون خانم شایسته و تمام دوستان
انقدر این فایل به موقع و عالی و دقیق بود ، و با توجه به فایلهای قبلی و با نیم نگاهی به اینکه دقیقا همون نقطه ای که الان من ایستادم ، که نمیتونم بگم چقدر دونه به دونه کلماتتون و محتوای این فایل ، ارزشمند و طلاییه
اما واس اینکه این حس عالیمو بگم و طلایی بودن این فایل رو توصیف کنم اول خدارو هزاران بار شکر ، سجده ی شکر ، و سپاسگذاری از الله مهربان و بعد براتون دعا کنم
چون زبانم قاصره از اینکه بگم چقدر این فایل بهم حس خوب داد و انگار یه پرونده ی قطوری که توی ذهنم باز مونده بود ، بسته شد… که فقط میتونم در حق شما و هم فرکانسی هام دعا کنم
استاد خدا الاهی همون آرامش و احساس خوبی که دارید رو میلیاردها برابر کنه
خدا الهی بهتون سلامتی و طول عمر بده
حتی اگر این فایل تنها فایلی باشه که از شما وجود داشته باشه بابت همین یه دونه ،الاهی خدا ثروت از درودیوار براتون بباره
الهی شما و عشقتون ، همیشه جوان و سرزنده و زیبا باقی بمونید
بقول قدیمیا الهی دست به هر چیزی میزنید طلا بشه
الاهی خدا همه ی فرشته هاشو واس تمممام دعاها و آرزوها و خواسته های شما و بچه های این سایت ، به صف کنه تا همه آمین بگن و خداهم برآورده بخیر و مستجاب کنه
آرامش و شادی و ثروت و عزت و شوکت و سلامتی ، نصیب شما و همه ی دوستانم
ماهم شمارو دوست داریم
انقدر که راهی غیر از عاشقی نداریم
عاشق شما بودن ، یعنی عاشق خدا بودن…
خدایا واس این احساس خوب و دریافت خوب تر ، سپاسگذارم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
157. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
رد پای روز 20 خرداد
راه گشا، هدایتگر هر لحظه
صبح من که بیدار شدم و شروع کردم به نقاشی و مادرم و خواهرم و خواهرزاده ام رفتن نمایشگاه تا بفروشن و منم موندم خونه تا کارامو انجام بدم و بعد برم رنگ بگیرم از انقلاب
و برگشتنی برم ملاقات عموم تو بیمارستان میدان ولیعصر
ظهر یکم قبل از اینکه بخوام حاضر بشم و برم داشتم نفاشیامو نگاه میکردم ، مثل یه فیلم از جلو چشمم رد شد که دیروز که مانع از رفتنت به کافه شدم ،همون کافه ای که چینی بود فکر کنم یا ژاپنی
گفته شد که دو تا از عکسای تابلوهای آماده ام رو ببرم اونجا و درخواست کنم که بذارن و اگر مشتریاشون خواستن یه مقدار از پولشم به اونا بدم، که گذاشتن برای فروش
و نقاشی رنگ روغنم رو هم بهشون نشون بدم تا اگر برای کافه شون خواستن ازم بخرن
وقتی حاضر شدم خواستم از خونه برم بیرون یهویی یادم اومد آب برنداشتم که در اصل خدا بهم یادآوری کرد
وقتی دوباره داشتم میرفتم یادآوری شد که طیبه بوم نقاشی فنجون قهوه رو برنداشتی
من خندیدم و گفتم وای ممنونم که به موقع بهم یادآوری کردی و رفتم برداشتمش و رفتم
وقتی رفتم انقلاب و رنگ نبود و برگشتم با مترو برم ولیعصر وقتی رسیدم حدود ساعت 4 بود ، گفتم خدا من دیگه نمیدونم خودت باقی کاراشو انجام بده و طبق الهامی که امروز بهم گفته شد ، وقتی رفتم تو اون کافه ای که ژاپنی بود یا چینی دقیق متوجهش نشدم
اصلا حسی نداشتم که مانعم بشه و حس میکردم که یه نیرویی داره هدایتم میکنه و حلم میده که برم اونجا و قدمامو سریعتر بردارم و وقتی رفتم اصلا بدون هیچگونه ترس یا خجالتی رفتم و انقدر کارمنداش مودب و با احترام بودن بعد با مدیرشون صحبت کردم
گفت شماره تو بگو و بعد قیمت کارمو نوشتم پشت عکس و بهشون دادم و گفتن مشتری بود بهم پیام یا زنگ میزنن
خیلی حس خوبی داشتم وقتی اومدم بیرون گفتم خدایا شد
بالاخره شد
سپاسگزارم ازت
این ایده رو خدا چند ماه پیش بهم داده بود از طریق پسر داییم که هی میگفتم برم و نمیشد
الان که دارم فکر میکنم از وقتی من تو مترو رفتم و دو سه باری خواستم بفروشم درسته اونجا فروش نداشتم ولی وقتی گفتم و ایمانم رو به خدا نشون دادم خدا محدودیتایی رو از رو دوشم برداشت و رفتم کافه ، تا نقاشیامو نشون بدم
در صورتی که یکی دو ماه بود فکر کنم هی میگفتم میرم و نمیرفتم
و امروز بالاخره شد و وقتی از در کافه اومدم بیرون حس کردم یه آدم دیگه هستم و طیبه چند دقیقه قبل نیستم
و گفتم خدا من الان قسمت خودمو انجام دادم باقی کاراش با تو ، فروشش و زنگ زدن از این کافه برای بردن تابلوم باتو
خیلی حس خوبی داشتم و رفتم بیمارستان ملاقات عموم و یکم وایسادم گفت طیبه دیگه برو خونه و وقتی برگشتم
گفتم برم برای خودم بستنی بخرم از شیرین عسل که دیروزش مادرم برامون خرید
همینجور داشتم میرفتم و میخواستم که برم خیابون رو رد بشم ،اصلا قصد رفتن به کافه دیگه رو نداشتم فقط نگاه میکردم ببینم تو اون سری هتلارو ببینم که بازم بیام هتل هارو بگردم و نقاشیامو نشون بدم
که یهویی بدون اراده خودم ،سرم برگشت سمت راستم و دیدم یه نمای مشکی که با نوشته های فارسی و انگلیسی کافه نوشته شده
گفتم برم ؟؟؟؟
چه اشکالی داره اینم ایمانم رو به خدا نشون بدم ،من تقسیم کار خودمو انجام بدم
و بعد گفتم خب خدا من الان میرم باقی کاراش با تو
و وقتی رفتم جلوی درش نجوای ذهنم کمتر از یک ثانیه میخواست مانعم بشه، حس کردم گفت نرو تو بری اونجا ثروتمندن و از این حرفا
ولی هیچ توجهی بهش نکردم و باز یه اراده ای انگار داشت هلم میداد به سمت کافه، رفتم داخل و خیلی خوب حرف زدم با صندوق
گفتم شما نقاشی برای کافه تون میخواین
گفت برو با اون خانم که نشسته صحبت کن
رفتم و اون گفت که صبر کنین به مدیر بگم
دیدم که رفت طبقه بالا و با یه آقا حرف زد و دیدم دو نفرم که نشسته بودن خم شدن و نگاهم کردن
یه چیز جالب بگم
اگر طیبه یکسال پیش بودم انقدر خجالت میکشیدم که نمیرفتم داخل کافه چه برسه منتظر باشم تا کارامو نشون بدم
خلاصه دختر خانم گفت بفرمایید و رفتم طبقه بالای کافه و انقدر با احترام باهام حرف زدن و نقاشی رنگ روغنم رو نشون دادم و عکس دو تا تابلوی اکریلیکم رو ، بعد گفتم هر طرحی بخواین میتونم انجام بدم
بعد یهویی برگشت گفت رو دیوار هم انجام میدین
گفتم بله میتونم انجام بدم و گفت اون دیوارو میخوایم طرح بکشیم ، شماره تونو بدین به اون خانم تا باهاتون تماس بگیریم
بعد گفتم باشه و رفتم پایین و شماره مو دادم و اومدم همین که اومدم از کافه بیرون انقدر حس رضایت داشتم که اینم تونستم و شد که برم صحبت کنم
و سپاسگزاری کردم و گفتم خدا الان دیگه من نمیدونم استاد عباس منش گفته از خدا بخواه ،وظیفه خداست تا برات کار انجام بده
و من ازت میخوام من کار نقاشی انجام بدم
بعد یهویی خندم گرفت گفتم خدا من هیچی از نقاشی دیواری و رنگ و چیزای دیگه اش نمیدونم خودت باقی کارارو انجام میدی
بعد رفتم و بستنی گرفتم و نشستم پیاده روی وسط خیابون میدان ولیعصر و با کلی عشق با خدا حرف زدم و برگشتیم با خدا خونه
الان درمورد یه چیزی هم بگم جدیدا انگار رهاتر شدم نسبت به رخ دادن چیزی
قبلا میگفتم آخه میشه یا نمیشه یا من اگه برم کارامو نشون بدم چی میشه
ولی الان میگم ، من میرم شد چه بهتر نشد هم حتما این ایده سکوی پرتاب من به مدار بالاتره و من باید ایمانم رو به خدا نشون بدم و وقتی میبینم خدا محدودیت هامو ازم میگیره خیلی حس بهتری دارم برای قدم برداشتن
و من پر از حس خوبم پر از عشق
وقتی برگشتم خونه نشستم نیم ساعتی نوشته هایی که برای باور هام نوشتم تا با تکرارشون قدرتمند بشن رو با صدای خودم ضبط کردم و بعد مادرم اینا اومدن با کلی غذا و چیزای دیگه که از نمایشگاه کشاورزی داده بودن و برای فروش رفته بودن و چیزی فروش نرفته بود
اگر خدا بخواد فردا دوباره میرن و اگر خدا بخواد منم میرم
امروز حس کردم باید بیشتر برای مهارتم و پیشرقتم تو نقاشی زمان بذارم از خدا خواستم خواب رو ازم بگیره و پر انرژیم کنه و تغذیه ام رو کمک کنه که اصلاح کنم
گفتم من نمیدونم تو خدایی تو بگو چیکار کنم تو میتونی خواب رو از چشمام بگیری و انرژیمو زیاد کنی پس دست به کار شو من دلم میخواد تلاشم برای افزایش مهارتم بیشتر بشه
پس شروع کن منم تلاش میکنم چشم بگم بهت
و بعد دیدم پیامی اومده که در مورد فروشندگی ماسک چند روز پیش پیام داده بودم ، که گفتن پاره وقت از 13:30 تا 8 شب روزانه 200 هزار تومان و 10 روزه پرداخت میکنن که 10 روزش 2 میلیون میشه وروزای جمعه تعطیله ، یک ماهش 4 میلیون
اولش گفتم نه ولی بعد گفتم میرم و اونجا تمرین طراحی میکنم
از طرفی هم گفتم خدا من دلم میخواد کارای نقاشی انجام بدم
میدونم این ایده رو بهم دادی ولی بیشتر دلم میخواد سفارش نقاشی دیواری یا فروش تابلو هام انجام بشه که بشینم تابلو بزرگ بکشم و بفروشمشون
البته تو بفروشی برام من که کاره ای نیستم
و میخوام که راه رو نشونم بده
اگر قراره نقاشی دیواری رو انجام بدم یه نشونه بهم بده تو این یکی دو روز که من متوجه بشم کدوم رو باید انجام بدم
حالا هرکدوم که خیر هست برام همون پیش بیاد خدا بهتر از من میدونه کدوم برام بهتره
فقط درخواستم ازش اینه که نشونه اش رو بهم بده تا بفهمم و دریافت کنم چیکار باید انجام بدم و بی نهایت ازش سپاسگزارم
بعد من تو اینستاگرام به چند تا پیج نقاشی دیواری پیام دادم که بپرسم چجوری باید قیمت بدم و اینکه چه کاری باید انجام بدم و راهنماییم کردن
خداروشکر میکنم که انسان هایی رو سر راهم قرار میده که راهنماییم میکنن که من درمورد چیزهایی که بلد نیستم آگاهی پیدا کنم و یاد بگیرم
خیلی خیلی بابت همه هدایت هاش و حمایت هاش و تمام نعمت هاش سپاسگزارم
خدای من بی نهایت سپاسگزارم
برای تک تک خانواده صمیمی عباس منش بی نهایت شادی و سلامتی و آرامش و عشق و ثروت از خدا میخوام و سعادت در دنیا و آخرت باشه برای همه مون
سلام عزیزدلممم.
کامنتت چقدر بهم احساس خوب داد.
تحسینت میکنم برای این عزت نفست و جسارتت که رفتی توی کافه ها و محصولت و پرزنت کردی.
شما در این مسیر علاوه بر فروش محصولتون عزت نفستون و ایمانتون ببه خدا رو هم بالا میبرید و یه جورایی معامله 3 سر برده ( ذوق)
من مطمینم شما پاسخ این حرکت کردنا توی زمینه کسب و کار رو خیلی زود میگیرید و یکی از موفق ترین افراد توی حوزه ی نقاشی میشید.
مورد دوم توی کامنتتون رفاقت با خدا و تواضع در برابر خدا بود.
به راحتی ازش درخواست میکردید و مصداق بارز تسلیم بودن در برابر خدا در عمل بودید.
خیلی لذت بردم از این قسمتا:
گفتم خدا من الان قسمت خودمو انجام دادم باقی کاراش با تو ، فروشش و زنگ زدن از این کافه برای بردن تابلوم باتو
عد گفتم باشه و رفتم پایین و شماره مو دادم و اومدم همین که اومدم از کافه بیرون انقدر حس رضایت داشتم که اینم تونستم و شد که برم صحبت کنم
و سپاسگزاری کردم و گفتم خدا الان دیگه من نمیدونم استاد عباس منش گفته از خدا بخواه ،وظیفه خداست تا برات کار انجام بده
و من ازت میخوام من کار نقاشی انجام بدم
امروز حس کردم باید بیشتر برای مهارتم و پیشرقتم تو نقاشی زمان بذارم از خدا خواستم خواب رو ازم بگیره و پر انرژیم کنه و تغذیه ام رو کمک کنه که اصلاح کنم
گفتم من نمیدونم تو خدایی تو بگو چیکار کنم تو میتونی خواب رو از چشمام بگیری و انرژیمو زیاد کنی پس دست به کار شو من دلم میخواد تلاشم برای افزایش مهارتم بیشتر بشه
پس شروع کن منم تلاش میکنم چشم بگم بهت
میدونم این ایده رو بهم دادی ولی بیشتر دلم میخواد سفارش نقاشی دیواری یا فروش تابلو هام انجام بشه که بشینم تابلو بزرگ بکشم و بفروشمشون
البته تو بفروشی برام من که کاره ای نیستم
عزیزم از خدا میخوام نیرویی بهت بده که با قدرت هر چه بیشتر روی خودت کاررکنی و هر روز با عزت نفس تر و با ایمان تر بشی
عاشقتم
به نام ربّ
سلام فاطمه جان
چه به موقع و به جا بود این پیام و پاسخی که برای من گذاشتین
من دیروز که دیدمش و از ذوق که پیام رو دیدم یادم رفت تا بیام و از شما سپاسگزاری کنم
رفتم و تو دو تا فایل
که از پروفایل شخصی شما رفتم و کاملا هدایتی کنجکاو شدم تا ببینم نظراتتونو که انگار خدا میخواست منو به دو تا فایل دیگه از طریق شما ،هدایت کنه
اول فایل توجه به داشته ها راه رسیدن به خواسته ها رو دیدم از دیدگاهایی که تو صفحه شخصیتون بود و اونجا نوشتم درمورد هدایتی که شدم و پیام شما که برای من کلی نشونه داشت
و بعد دوباره از صفحه شما فایل گفتگو با دوستان قسمت 58 که رفتم دقیقا در مورد تبلیغ بود که من نیم ساعتم نشده بود که داشتم بهش فکر میکردم
و از خدا سپاسگزارم که شما رو در مسیر آگاهی من قرار داد تا من از صحبت هاتون یاد بگیرم و عشق کنم از کلمه آخر
که نوشتین عاشقتم
انقدر خوشحال شدم که خدا از زبان شما این حرفو بهم گفت و حتی شما هم بهم گفتین عاشقتم
یه خواسته هایی بین من و خداست که شما با نوشته تون بهم فهموندین که خدا سر قولش هست
من باید تلاشمو بیشتر کنم
هم برای تغییر باورهام و هم پیشرفت در مهارتم نقاشی
بینهایت از خدا برای شما عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و سعادت در دنیا و آخرت میخوام
بازم سپاسگزارم از شما
منم دوستتون دارم ،عاشقتم
به نام الله هدایتگر
سلام دوستان
زندگی به سبکی که خودمون دوست دادیم نه به سبک دیگران
این که استادمیگه من روبت نکنیدالان دارم بهترمتوجه میشم ودرک میکنم حرفشوچون قبلاهرکاری که استادمیکرددوست داشتم منم انجام بدم مثلااگه استادتیشرت وشلوارک میپوشه منم بابدانجام بدم ولی شایدازته دل نخوام انجام بدم وبایدبه اصلی که استادمیگه توجه کنیم نه فرعیات
استادهم مثل مایک انسانه وهیچ کس کامل نیست بااین که ایشون بهترین استادهستندوقبولشون دارم ولی شایدبعضی کارهاشون رومانخوایم انجام بدیم این میشه زندگی به سبک شخصی
مهمترین رابطه مارابطه باخداونده وهماهنگی ذهن وروح وبه هیچ رابطه دیگه ای باادم هانبایدوابسطه باشیم که اگه اون اززندگی من رفت یکی دیگه میادوناراحت نشیم چون همه چی بینهایته
فقق وفقط بایدروی خدای خودم حساب کنم نه دیگران
هروقت به کسی وابسطه شدم وحساب کردم چکولقدهاروخوردم واسیب دیدم ودیدم چقدراین شرک داشتن توزندگی مانابودکنندس
هرچقدرمدادمابالاتربره حرف های استادروبهتردرک میکنیم ومتوجه میشم من اگه دوساله دیگه این فایل روگوش بدم چیزهای جدیدتری میشونم که الان درکش نکردم چون قانون قانون مدارهاست وماهمیشه به مدارهای بالاترهدایت میشیم
هیچ رابطه ای مثل رابطه استادباخانم شایسته رومن تاحالاندیدم رابطه ای بدون وابستگی وهمراه باارامش وصلح ودوستی وشادی ویک رابطه کاملاالهی وخداگونه
خدایاازت میخوام که فقط روی توحساب کنم وفقط ازتوبخوام که اجابت کنی
خدایاشرک راازوجودمن پاک کن
شادوموفق باشید
سلام درود به همه دوستان عزیزم من امشب خیلی حالم بده بود 1403/3/18
چنتا کلیپ در اینستاگرام دیدم که حالم بده کرد
ولی الله مهربان منو هدایت کرد به این فایل که بدونم هنوز خیلی ایمانم قوی نشده که با چندا کلیپ حالم خراب میشه میترسم خداروشکر میکنم که هدایت شدم انگار خدا اومد در کلام استاد به من گفت تا من هستم نگران هیچی نباش خدارو شکر میکنم که الله از من مواظبت میکنه ممنون استاد عزیزم که دستی از دستان خداوند بودی برای حال خراب من الان خیلی بهتر شدم یک دنیا ممنون 🫶🫶🫶🫶
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
هیچ گاه از هیچ کس بت نسازیم چون اگر صحبت های او با باورهای درونی ما متضاد بود ناامید و دلسرد خواهیم شد و نظرات درست او را هم زیر پا می گذاریم .نظر دیگران درباره ی سبک شخصی ما به هیچ وجه اهمیتی ندارد بسیاری از افراد در مدار متفاوتی با ما قرار دارند و برای همین درک سبک شخصی ما برای آنها دشوار است.
بر روی هیچ کس و هیچ چیزی به هیچ وجه حساب نکنیم تنها قدرت مطلق در جهان هستی خداوند است.زمانی که بر روی کسی یا چیزی غیر از خداوند حساب باز می کنیم بسیار محکم از آن ضربه می خوریم.ضربه هایی که در زندگی می خوریم باعث می شود باورها و رفتار ها و عملکرد های خود را اصلاح کنیم.
هر کسی به هر شکلی بخواهد طرفدار جمع کند و تایید دیگران را داشته باشد و خودش را به دیگران ثابت کند بر اساس باورهای شرک آلود است.
خداوندی که ما را تاکنون هدایت کرده از این به بعد هم ما را هدایت خواهد کرد دلیل تمام موفقیت ها و پیشرفت های ما تنها حساب کردن بر روی نیرو و قدرت خداوند است.
باید به حدی به کنترل ذهن دست یابیم که بودن و نبودن کسی نتواند در ما اثر گذار باشد.دلیل بسیاری از رفتارهای ما مهم بودن حرف مردم است اگر حرف مردم به صورت کامل از زندگی ما حذف شود بسیاری از ترمزها و مقاومت های ذهنی ما برطرف شده و راحت تر به اهداف خود دست می یابیم
زمانی که باورهای نادرست داریم:
به نتایج ناجالبی خواهیم رسید اگر نتایج درست می گیریم باورهای مناسبی داریم
به طور خلاصه:
افراد را در ذهن خود بت نکنیم
زمانی که دیدگاهی مخالف با باورهای خود را می شنویم به خود فرصت دهیم دیگران را قضاوت نکنیم تا بتوانیم به حقیقت و اصل و اساس آن پی ببریم و تصمیمات بهتری بگیریم
در مورد هر موضوعی مقاومت ذهنی داریم باید آن را برطرف کرده تا پیشرفت کنیم
مردم نظر و تایید آنها به هیچ وجه اهمیت ندارد و حساب کردن بر روی حرف مردم شرک محسوب می شود.
زمانی که تنها بر روی قدرت خداوند حساب می کنیم و به او ایمان و باور داریم بسیار زود پیشرفت خواهیم کرد
وقتی باورهای ما درست باشد به شرایط بهتر هدایت خواهیم شد
افراد در مدار های متفاوت برداشت های مختلفی از اتفاقات و موضوعات دارند
رابطه ی واقعی رابطه ای بدون وابستگی توقع و انتظار است
از انتقاد افراد چه سازنده یا غیر سازنده ناراحت نشویم اگر انتقادات سازنده به ما کمک می کند آنها را بپذیریم و به آنها عمل کنیم و اگر انتقادات غیر سازنده احساس بدی در ما ایجاد می کند تنها کافی است از آنها اعراض کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام الله هدایتگر
سلام دوستان عزیزم
تسلیم بودن یعنی=نترس واندوهگین مباش که ماهدایتت میکنیم
تسلیم بودن یعنی سرسپردگی ورهابودن واجازه دادن به خداوندکه توروهدایت کنه به مسیرهای بهتروشرایط وادم هاواتفاقات بهتر
تسلیم بودن یعنی دراغوش خداوندبودن
تسلیم بودن یعنی احساس عالی داشتن ارامش توکل شادی واین ازاعتمادقلبی میاد
تسلیم بودن یعنی خیالت راحته ونگران هیچی نیستی
تسلیم بودن یعنی اعتماد100٪به خداوندداشتن
تسلیم بودن یعنی به هیچ کس وابسطه نبودن واگه کسی اززندگیمون رفت یکی دیگه میادوخداوندبینهایت دست داره برای کمک کردن به من
تسلیم بودن یعنی کارهاروخدابرات انجام میده
تضادهاوچالش های زندگی اومدن تاتورشدکنی وبتونی مسائل زندگی توحل کنی وتسلیم مشکلاتت نشی
منم خیلی دوست دارم چالش های زندگیموحل کنم وبرم تودلشون وتونقطه امن زندگی خودم نمونم چون باحل مسائل زندگیم هرچندکوچک اعتمادبه نفس واحساس ارزشمندی وخودارزشی من بالاترمیره
چقدرخوبه ادم بره تودل چالش های زندگیش وحلشون کنه وچقدرلذت میبره وحالش بهترمیشه
لذت بخش ترین کارزماتی هست که تومسائل زندگیتوبتونی به بهترین نحوحل کنی وخداوقتی جسارت وشجاعت توروببینه هدایتت میکنه وکارهاروبرات اسون میکنه
شادوموفق باشید
بنام الله هادی
درس اول :
چیزی به نام انسان خاص توی ذهنت نباشه برای هیچ بنی بشری…کلا ادما رو بت نکن خاص نکن…
درس دوم :
اگر فردی حرفی زد که تو باهاش موافق نبودی سکوت کن و سعی کن به نکات مثبتش تمرکز کنی…قرار نیست باهاش بحث کنی یا اون و قانع کنی که اشتباه میکنه.
من تو این مورد ضعیفم..هزار بار به خودم یاداوری میکنم اما خیلی از اوقات کنترل زبونم از دستم میره و بحث میکنم با طرف مقابلم تا ثابت کنم اون اشتباه میگه…
مثلا من یه دوستی دارم خیلی بچه مثبته به اصطلاح..خیلی نمیاد بریم بیرون/مهمونی بگیریم نمیاد/روابط بین دختر و پسر براش ته خلافه و …. همین چند روز پیش بحثش شد که مهمونی بگیریم ایشون گفت نه گفتیم چرا گفت من از بچگی عادت نداشتم اینجوری باشم(منظور از مهمونی هم جمعیت سه چارتایی دخترونه خودمون بود :) )…من دیگه نتونستم سکوت کنم و حرصم گرفته بود و وایسادم باهاش بحث کردم که ببین منم اینطوری نبودم الان خودم تغییر کردم .مگه ما چقد با همیم بیا خاطره بسازیم و…
نتیجه چی شد؟ هیچی من فقط الکی خودم و اذیت کردم و انرژی مصرف کردم و از طرفی تمرکزم رفت روی ویژگی ای از دوستم که دوسش ندارم. درصورتی که دوست من بی نهایت ویژگی مثبت دیگه داره.
این فقط یه مثال بود خیلی جاها نمیتونم سکوت کنم و حرف میزنم و بحث میکنم
مثلا مادر من وسواس فکری داره و با چشای خودم دارم میبینم که داره خودشو با افکارش از بین میبره..وایمیسم باهاش حرف میزنم اما فایده ندارد.
درس سوم :
استاد این ته عزت نفسه بخدا !
من اصلا برام مهم نیست نظر شما چیه راجع به سبک زندگی من. این سبک زندگی باعث ارامش من و نزدیکیم به خدا هست و حاضر نیستم با دنیا عوضش کنم. شما هر طور میخواین فکر کنین من برای شما زندگی نمیکنم که
استاد گاهی تاثیر افکار و باورهای خونواده و دوستان قرار میگیرم و دور میشم از اون سبک زندگی که خودم دوست دارم تا فقط تایید اونا رو بدست بیارم…البته وقتی رو خودم کار نمیکنم این اتفاق میفته
برسیم به مغز محتوای ویدیو:
رو هیچ چیز و هیچ کس حساب نکن.
چیزی که من این روزا درگیرش بودم حساب کردن رو دوست صمیمی بود..شاید بچگانه بنظر برسه ولی میگ.
دوست صمیمیم تو دانشگاه با یکی دیگه هم خیلی صمیمی شده بود و بگو بخند میکرد. این باعث میشد من احساس ضعف کنم/از دوستم بدم میومد/فکر میکردم هیشکی از من خوشش نمیاد وخلاصه دانشگاه رو با این افکار برا خودم زهر مار کردم.
اومدم این فایل و گوش کردم و فهمیدم که تو زندگیم روی خییییلی از دوستام حساب کردم و جالبه همشون به طریقه ای رفتنو نیستن.
یکی دیگشم همین دوستم.فهمیدم حسابی رو مموندنش حساب کردم و چقدر هم باور کمبود داشتم
مثلا فکر میکردم اگر اون با من دوست صمیمی هست دیگه حق نداره با بقیه اینطوری باشه.
بعدش که به هدایت خدا متوجه ترمزم شدم به خودم گفتم مگه برده گرفتی چرا ازادیشو میگیری ازش؟ دوست داری اونم همین رفتار و باهات بکنه و نذاره تو با کسی جز اون خوب باشی؟ و جواب من نه بود :)
خلاصه سعی کردم خیلی رو موندن دوستم حساب نکنم.ادمای خوب برا دوستی و معاشرت بی نهایتن و فقط یکی نیست که تا یه ذره توجهش به من کمتر بشه یا حتی ول کنه بره من ناراحت بشم و ذهنم حسابی درگیر بشه. نتیجه هم این شد که چقدر حال خودم خوب بود و دانشگاه خیلی گذشت بهم و مهم تر از اون تمرکزم رفته بود رو نکات مثبت دوستام.
واقعا یکی از مسایلی که از بچگی باهام بود همین بود. و خدا داره الان هدایتم میکنه به شیوه ی درست رفاقت..الهی شکککررر
الان که فکر میکنم روی موندن خیلیا حساب کردم..بابا مامان داداش ….ینی تو اینقدر باید رو خودت کار کنی که از پدر و مادرت هم توقع موندن کنارت نداشته باشی.
اون خدایی که من و به این جا رسونده منو به همه جا میرسونه
عاشقونم
شاد باشین
99مین نشانه روزم با55مین روز تحول زندگی من ادغام وتلاقی شده
موضوع فایل: مصاحبه با استاد قسمت6(زندگی شخصی)
عرض ادب واحترام فراوان به بهترین استاد وهمسرمهربانش
به هیچکس و رو هیچ چیز بغیر از خدا حساب نکن،روابط عاطفی عالی من باعث ایجاد سلامتی روزافزون،عشق و صداقت بیشتر نسبت به دیگران،ودیدگاه بنده ی مخلص خدا بودن و حتی زیادی ثروت را برایم به ارمغان میاره،باور توحیدی به من این اطمینان داد که، فقط روی خدا حساب کنم و براش شریک قائل نشم و هر چی میخوام از خودش بخوام و اجازه بدم تا هدایتم کنه.
حتی برای شروع کسب وکار جدیدت فقط با باورهای مالی درست از خداوند انتظار هدایت و کمک داشته باش و ایمان داشته باش وبا توکل و نگاه توحیدی نسبت به الله، خدای درونت بیشتر از تو مشتاق به همکاری با توست.
وقتی میبینی زندگیت رو مدار میچرخه و نتایج عالی بدست آوردی خب معلومه باید رضایت داشته باشی از شرایط زندگیت،و همین روش رو ادامه بده نتایجت مشخص میکنه که چه کاره ای،وچقدر پیشرفت داشتی،چقدر در راستای قوانین گام برداشتی.
خیلی خوشحالم که امروز هم سالم وسلامت دارم آگاهی هامو با این فایل بالا میبرم،هرشخصی برای خودش زندگی میکنه و مسولیت زندگی هرکسی با خودشه،و در رابطه با قوانین و داشتن روابط عاطفی من آموختم که همسرم برده من نیست که حتماً باید برام پخت و پز کنه،یا وظیفه ش باشه خونه رو تروتمیز کنه، در صورتیکه ما باهم در یک رابطه بشدت عاطفی هستیم و کمک حال زندگی هم،حلال بسیاری از مسایل و مثل کوه پشتیبان هم بودن، دوتایی داریم تلاش میکنیم و با آرامش فراوان و توکل بخدای مهربان زندگی مونو متحول،وساختارهای ذهن رو عالی پی ریزی میکنیم،
خیلی اوقات با تغییرات فرکانسی تغییرات باور حاصل میشه،و وابستگی اشخاص به یکدیگر به نوعی باور شرک آلود تلقی میشه،طرف کشتی تو المپیک میگیره،میگه من بخاطر دولت و مردم میخواهم قهرمان المپیک شم،این فکر از پایه غلط و ناسالمه،من دارم خودم تلاش میکنم روی هیچ کسی حساب نمیکنم بغیراز خداوند متعال،بودن و نبودن دور اطرافیان در زندگیم زیاد برام فرقی نداره، ومن رسالتی دارم هدفم از بدنیا اومدن چی هستش؟؟
آیا بدنیا اومدم ضعیف النفس باشم،یا کارگر بمونم و نتونم تو زندگی که خیلی ها از تمام نعمات الهی برخوردارند خودمو محروم کنم،با این طرز تفکر،
زندگی قانون باورهاست،یاد گرفتم با خودم در صلح باشم،خیلی اوقات دوستان و اطرافیان طوری با قضایا برخوردمیکنن،واقعا برام خنده داره ما که تو سیستم هستیم و تا حدودی قانون رو درک کردیم،نمیتونیم الان با شرایط قبلی تو اجتماع باشیم ،و نیازه بعضی مواقع تنها باشیم،و قانون رو مرور کنیم،وقتی کار درست انجام میدهیم خب نتیجه ش هم در نهایت خوب و عالی هست،
من پذیرفتم که در زندگیم روز بروز آگاهی م زیاد میشه،پراز آرامش و سلامتی و روابط عاشقانه و عاطفی هستم،و هفته ی پیش بود برای تمرین عدم وابستگی به همسرم، ایشون فرستادم یک هفته خونه ی باباش،تا منم در تنهایی خودم باور هامو درست کنم و ریکاوری ذهنی داشته باشم،و بتونم با شرایط موجود در طول مسیر زندگی عادت کنم، و خودمو خالق تمام مسولیت های زندگیم بدونم،
من برای مردم زندگی نمیکنم برا خودم زندگی میکنم و برای خوشبختی م همه کار میکنم،البته با باور درست و ماندگار،
بعنوان یک اصل،که قانون جهان تغییرناپذیره، و من به این اصل پایبند هستم که قوانین رو اجرا کنم،فقط وفقط با باورهای درست و عالی مرتبه، مدارهایم در فرکانس توجه ی خواسته هام قرار میگیرن،
یاد گرفتم حرف مردم برام باد هواست،من برای مردم و همکاران و مدیر مربوطه م زندگی نمیکنم،من برای رسیدن به خواسته هام و لذت بردن از زندگی، نهایت بندگی کردن در مقابل حق تعالی را دارم،تا با هدایت شدنم از طریق منبع انرژی،وفرکانس های درست،جایگاهم با عمل کردن به قوانین جهان فراتر از حالا و اکنون باشه،
شاکر پروردگار عالم به خاطر دریافت رسالت مسیر زندگی،و ممنون از استاد بزرگوار
بسم الله نور …
سلام استاد من اومدم شاگرد درس نخون کلاست .
اومدم و اینبار میخوام شاگرد زرنگ بشم دیگه میخوام سفت بچسبم به مسیر ..
من یک هفته است شروع کردم روی دسته بندی اجرای توحید در عمل دارم کار میکنم هرروز یک فایلو گوش میدم و نکته برداری میکنم و سعی میکنم اشتباهاتمو دربیارم …
امروز این فایل گذشته مو اورد جلو چشمم … اشک تو چشمم جمع شده … توی این قسمت چقدر ضعف دارم …
من دختری هستم که یک ماه دیگه تولد 21 سالگیمه … من یک بار وارد رابطه عاطفی شدم .. من وابسته شدم من طرفمو بت کردم
من دقیقا اینو یادمه که وقتی این ادم اومد توی زندگیم من دیگه فایل گوش ندادم کل زندگیم ایشون شد . من میگفتم چیه بابا روی خودت کار کنی حالا بعدن انجامش میدم .
و اما
نتیجه
پسری ک بهم میگفت تو تنها کسی هستی ک ارزوم شدی یجوری ولم کرد ک من تا مدت ها یادم میومد و اشکم درمیومد اون بهم دروغ گفت موقع رفتنش و من همیشه توی ابهام بودم بعد کات شدن رابطه .
پسری که توی رابطه میگفت من نمیتونم بهت دروع بگم بهم دروغ گفت
پسری ک همش پیام زنگ میزد مدت ها هیچخبری ازش نبود و وقتی میگفتم تموم میگفت بدرک تموم بشه …
من با وابستگی با شرک با عزت نفس پایین خودم اول از همه خودمو له کردم …
من خودم خودمو بی ارزش کردم
بهم میگفت تو خوشگلی من میگفتم ن بابا کجام خوشگله من زیبایی ندارم …
وای خدای من
الان یک سال گذشته ازون رابطه و من اعتراف میکنم که هنوزم مشرکم هنوزم یکتاپرستیو یاد نگرفتم هنوزم یاد نگرفتم خودم برای خودم کافی باشم خودم ب خودم ارزش بدم .. ارع من شاگرد ضعیف این کلاس هنوزم پیگیر اون ادمم …
ولی قول میدم دیگه ازین مسیر نیام بیرون …
دیگه قول میدم هرروز روی خودم کار کنم روی هدف روی زندگی روی بهتر شدن شخصیتم
روی توحیدی شدنم
میخوام کل زندگیمو ب خدا وصل کنم میخوام همه چیزو از خدا بدونم …
وقتی استاد میگی بود و نبود کسی نباید برات مهم باشه خیلی حرفه و واقعا باور و ایمان پشتشه
من قول میدم روی خودم کار کنم
تلاش کنم تا از من منی بهتر ب بار آید…
استاد زخم خوردم و چک و لگد خوردم ولی این بار اومدم تا استارت بزنم این مسیرو با استمرار با پشتکار … میخوام مثل بقیه دوستان تاتی تاتی از شما الگو بگیرم از شخصیتتون و این مسیرو بیام ب امید خدا …