مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 93


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ماکان الیکایی گفته:
    مدت عضویت: 769 روز

    55مین روز تحول زندگی من

    موضوع فایل: مصاحبه با استاد قسمت6(زندگی شخصی)

    عرض ادب واحترام فراوان به بهترین استاد وهمسرمهربانش

    خیلی خوشحالم که امروز هم سالم وسلامت دارم آگاهی هامو با این فایل بالا میبرم،هرشخصی برای خودش زندگی می‌کنه و مسولیت زندگی هرکسی با خودشه،و در رابطه با قوانین و داشتن روابط عاطفی من آموختم که همسرم برده من نیست که حتماً باید برام پخت و پز کنه،یا وظیفه ش باشه خونه رو تروتمیز کنه، در صورتیکه ما باهم در یک رابطه بشدت عاطفی هستیم و کمک حال زندگی هم،حلال بسیاری از مسایل و مثل کوه پشتیبان هم بودن، دوتایی داریم تلاش میکنیم و با آرامش فراوان و توکل بخدای مهربان زندگی مونو متحول،وساختارهای ذهن رو عالی پی ریزی میکنیم،

    خیلی اوقات با تغییرات فرکانسی تغییرات باور حاصل میشه،و وابستگی اشخاص به یکدیگر به نوعی باور شرک آلود تلقی میشه،طرف کشتی تو المپیک میگیره،میگه من بخاطر دولت و مردم میخواهم قهرمان المپیک شم،این فکر از پایه غلط و ناسالمه،من دارم خودم تلاش میکنم روی هیچ کسی حساب نمیکنم بغیراز خداوند متعال،بودن و نبودن دور اطرافیان در زندگیم زیاد برام فرقی نداره، ومن رسالتی دارم هدفم از بدنیا اومدن چی هستش؟؟

    آیا بدنیا اومدم ضعیف النفس باشم،یا کارگر بمونم و نتونم تو زندگی که خیلی ها از تمام نعمات الهی برخوردارند خودمو محروم کنم،با این طرز تفکر،

    زندگی قانون باورهاست،یاد گرفتم با خودم در صلح باشم،خیلی اوقات دوستان و اطرافیان طوری با قضایا برخوردمیکنن،واقعا برام خنده داره ما که تو سیستم هستیم و تا حدودی قانون رو درک کردیم،نمیتونیم الان با شرایط قبلی تو اجتماع باشیم ،و نیازه بعضی مواقع تنها باشیم،و قانون رو مرور کنیم،وقتی کار درست انجام میدهیم خب نتیجه ش هم در نهایت خوب و عالی هست،من پذیرفتم که در زندگیم روز بروز آگاهی م زیاد میشه،پراز آرامش و سلامتی و روابط عاشقانه و عاطفی هستم،و هفته ی پیش بود برای تمرین عدم وابستگی به همسرم، ایشون فرستادم یک هفته خونه ی باباش،تا منم در تنهایی خودم باور هامو درست کنم و ریکاوری ذهنی داشته باشم،و بتونم با شرایط موجود در طول مسیر زندگی عادت کنم، و خودمو خالق تمام مسولیت های زندگیم بدونم،من برای مردم زندگی نمیکنم برا خودم زندگی میکنم و برای خوشبختی م همه کار میکنم،البته با باور درست و ماندگار،بعنوان یک اصل،که قانون جهان تغییرناپذیره، و من به این اصل پایبند هستم که قوانین رو اجرا کنم،فقط وفقط با باورهای درست و عالی مرتبه، مدارهایم در فرکانس توجه ی خواسته هام قرار میگیرن،

    یاد گرفتم حرف مردم برام باد هواست،من برای مردم و همکاران و مدیر مربوطه م زندگی نمیکنم،من برای رسیدن به خواسته هام و لذت بردن از زندگی، نهایت بندگی کردن در مقابل حق تعالی را دارم،تا با هدایت شدنم از طریق منبع انرژی،وفرکانس های درست،جایگاهم با عمل کردن به قوانین جهان فراتر از حالا و اکنون باشه،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    سپیده منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1257 روز

    به نام یگانه قدرت جهان هستی

    سلامی گرم و صمیمی خدمت استاد عزیزم،بانو شایسته جان و همه همسفران عزیزم در سفر روز شمار تحول زندگی من

    روز پنجاه و پنجم از سفرم به درون

    فایل: مصاحبه با استاد،قسمت 6

    ————————————————–

    استاد نازنینم هر چه آموزشهای شما رو بیشتر گوش میدم، و سعی در تمرین و عمل کردن بهشون دارم بیشتر متوجه میشم که یک نخ نامرئی بسیار محکم شیرازه تمام مطالب و آموزشهای شما رو به هم وصل کرده و اون چیزی نیست جز« توحید»

    در جای جای زندگی شما عطر خوش توحید رو میشه استشمام کرد

    من عاشق این نگاه توحیدی شما و اینهمه حس رهایی و آزادیتون هستم از هرکس و هر چیزی.

    برای من بهترین الگو در اجرای اصل و اساس خوشبختی « توحید» فقط شما هستید و مریم جان و بس.

    و ترجیح میدم به جای پرداختن به حواشی که دانستن و ندانستنش در رشد شخصی من و زندگی من هیچ اثری ندارد،از نردبان توحید هر روز با آگاهی بیشتری بالاتر برم و به خورشید خوشبختی و عشق و رهایی و آرامش نزدیکتر بشم و زندگی را در تمام ابعاد عالی اش تجربه کنم..

    همه تلاش شما در این سایت اینه که ما متوجه بشیم اصل چیه و فرع چیه؟! خدارا شکر میکنم که در مداری هستم که در کلمه به کلمه صحبتهای شما فقط دنبال اصل میگردم و اینکه،، چه چیزی باعث شد شما اینچنین قدرتمندانه سبک شخصیتون رو انتخاب کنید و عمل کنید بدون نگرانی از عدم تایید دیگران؟؟!! ..حتی اگر آن شخص مادر شما باشند..

    من عاشق اینهمه قدرت هستم

    اینهمه بی نیازی به آدمها

    اینکه میدونید اگر همه این آدمها با هم ریزش کنند خداوندی که اینها رو آورده میتونه جمعی هم مدار تر دور شما جمع کنه..و کاملا مشخصه در این چند سالی که از این فایل میگذره چقدر آدم دیگه در سایت شما ثبت نام کردن و از آموزشهای هدیه و محصولات شما دارن استفاده میکنند ،از جمله خودم و همسر جانم و خواهر عزیزم و این نتیجه ایمان شما است

    و این نتیجه سپردن زندگیتان به یگانه معبود جهان هستی است،تنها قدرت جهان ،خدای بی همتا

    خدارا شکررررررررررررررر

    خدارا هزاران مرتبه شکررررر که در مداری هستم که می پذیرم بدون مقاومت

    من در کنار شما و قدم به قدم با شما می آموزم که اصل یعنی:

    روی هیچ کسی به جز خدا حساب نکنیم

    روی هیچ چیزززز به جز خدا حساب نکنیم

    مهمترین رابطه ما با خداست

    ماندگار ترین رابطه،رابطه ما با خداست

    بهترین احساس،، رهایی و آزادی است

    آزادی از هر جنس…. مالی،مکانی،زمانی و حتما که عاطفی

    حتما که ثبت شناسنامه ای و تعیین مهریه و کلی قول و قرار باعث خوشبختی و ماندگاری یک زندگی نیست که چه زندگی ها با وجود کلی قول و قرار محکم و مهریه های سنگین باز هم از هم پاشیده شده..

    عشق بی توقع عامل خوشبختی است،دلبستگی بدون وابستگی عامل خوشبختی در رابطه عاشقانه است

    و دوستی و احترام بدون وابستگی عامل موفقیت در کسب و کار و روابط اجتماعیمون است

    و این نگاه از رشد شخصیتیمون میاد..

    از احساس ارزشمندیمون و نگاه توحیدی که اعتبار هر آنچه که داریم فقط از خداست و هر کس و هر چیزی از زندگیم بره حتما همون خدا بهترش رو بهمون میده

    وقتی میدونیم هر چه که در این دنیا داریم نهایتا فقط تا آخر زندگیمون در این دنیا همراه ما هست و تنها کسی که از ازل با ما بوده و تا ابد خواهد بود فقط خداست , دیگر نداشتن هر چیز و هر کسی( به هر دلیلی) که امروز داریم و فردا ممکنه نداشته باشیم چه اهمیتی دارد؟

    این نگاه ،آرامش بخش است

    این نگاه باعث میشود امروز از امکاناتی که داریم نهایت لذت رو ببریم و نگران فردا و فردا ها نباشیم

    این نگاه باعث میشود امروز از شخصی که در کنارمان هست نهایت عشق را ببریم بدون نگرانی نبودنش

    چون طبق قوانین جهان اگر هم مدار باشیم و در مسیر درست تا ابد با هم می مانیم و اگر نه؛ حتما که در جایی از مسیر ریل قطار زندگی امان از هم جدا میشود و……

    اگر این نگاه را تمرین کنیم دیگر سعی بر نگه داشتن چیزی نمیکنیم که این نشتی انرژی است..

    مامان عزیزم اونقدر به برادر من وابسته بود که شرایط به گونه ای پیش رفت که ایشون نمیتونن حتی به راحتی به مامانم زنگ بزنن یا بر عکس … چون برادرم هم به شدت ترس کات کردن یک رابطه ی بیمار رو دارن و برای نگه داشتن این رابطه به هر طریقی ،حاضرن حتی مادرشون هم نبینند..

    این عشق است؟؟ کجای دنیا به این میگن؟؟!!!

    چه اهمیتی دارد که دونفر چگونه در کنار هم هستند

    مهم اینه که هر مدلی که با هم هستیم مایه رشد و آرامش و خوشبختی همدیگه باشیم نه بر عکس

    استاد عزیزم قطعا وقتی شما در زمینه مالی خیلی از ما مدارتون بالاتر هست در زمینه باور روابط و توحید و عشق و رهایی هم مدارتون از ما بالاتر است و حتما که هر چی میگذره صحت و دلیل درستی رفتار و باورهای شمارو بهتر درک میکنیم..

    من و همسرم از جنس رابطه شما درس میگیریم.بی توقع بودن،همکاری کردن با عشق،آزاد بودن در انتخاب غذا یا نوع پخت حتی تخم مرغ،اینکه شما چند ماه به تنهایی برید سفر و مریم جان بمونن پارادایس در نهایت عشق و ارزشمندی،من و همسرم آگاهانه از نوع رابطه شما درس میآموزیم که نردبان رشد همدیگه باشیم نه غل و زنجیر به پای هم..داریم تمرین میکنیم دلبستگی بدون وابستگی رو..خیییلی خوب رشد کردیم و زندگیمون خیییییلی فرق کرده با قبل از آشنایی با شما..

    «اصل» جنس رابطه دوستانه و محترمانه شماست بدون وابستگی و توقع , دیگه چه اهمیتی داره که در دل ثبت شده باشد یا در شناسنامه..که قطعا مهر دل محکم تر است و قرار شناسنامه ای بدون قرار دلی، پشیزی نمی ارزد..واقعا سعی دارم در خیلی از موارد آگاهانه از رفتارهای مریم جان به عنوان یک خانم الگو بگیرم و خیلی در زیباتر شدن رابطه ام با همسرم و آرامشم در زندگی تاثیر داشته.

    اینقدر اصل ارزشمند در رفتار و رابطه شما هست که اصلا مهم نیست که جنس بودن شما با هم از چه جنس است..اصلا به من چه ربطی داره..من درسم رو میگیرم از بخشی که کمک میکنه به رشدم و بقیه اش زندگی شخصی شماست.میگذرم تا فرصت رشد را از دست ندهم که اینها همان پیچکها و علف هرزهایی هستند که مانع رشد و حرکت ما میشوند.

    استاد عزیزم من با دوره عزت نفس دارم یاد میگیرم که حرف مردم واسم اهمیت نداشته باشه..خیلی هنوز جای کار دارم ولی تغییر هم داشتم..

    ی جاهایی که از ترس حرف مردم میخوام ی کاری رو انجام ندم صدای شما تو گوشم می پیچه که میگید: بی ارزش ترین چیز در جهان حرف مردم،اصلا مردم کین؟؟ مردم‌ چه تاثیری تو زندگی شما دارن؟!

    و باعث میشه همون موقع اونکارو انجام بدم و با تکرار واسم خیلی راحتتر هم شده.

    این تاثیر گذاری شما در من یا خیلی از دوستانم در سایت به دلیل عملگرایی شماست،شما در تمام زندگیتون تک تک آموزشهاتون رو دارید عمل میکنید،،ما شاهد هستیم در سریالهای زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا

    خلاصه که عاشقتونم و خدارا برای وجود پر از برکت و صداقتتون سپاسگزارم

    و ممنونم از مریم عزیزم که اینقدر با خودشون در صلح هستند که شما اینچنین از عملشون به قوانین تعریف میکنید

    حتما که لایق با هم بودن هستید

    عشقتون پایدار

    بوووووووووووووووس به هر دوتون

    همسفران عزیزم ممنونم که هستید و ممنونم برای کامنتهای آموزنده و ارزشمندتون و ممنونم که با من همراه بودید

    دوستتون داااااااااارم

    در پناه خدای خوبیها روز و روزگارتون عاااااالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 967 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    فکر کنم چند روز باید به این فایل گوش بدم چون هر بار یه آگاهی جدید بهم میده و درکش میکنم

    به مسائل به چشمی نگاه کنیم که بگیم دارن کمکمون میکنن تا ما بزرگ بشیم

    دقیقا چالش من رفتن به مترو هست تا وقتی این چالش رو پشت سر نذارم و نرم نقاشیامو تو واگن مترو به خانما نشون ندم بزرگ نمیشم

    دیروز که تو دیدگاه همین فایل نوشتم که تلاش کردم

    امروز خدا به حدی برام شگفتی داد که فقط گفتم شکرت

    گفتم ببین طیبه تو دیروز قدم برداشتی و رفتی تو مترو به 4 نفر نشون دادی کارتو

    درسته بلند حرف نزدی ولی سعیتو کردی

    و خدا این سعی و تلاشتو میبینه و بی پاداش نمیذاره

    من دیشب میخواستم زود بخوابم تا صبح زود برم دم مدرسه دخترونه ، اومدم بخوابم یهویی باز فهمیدم بهم گفته شد که قرآن بخون

    چرا قرآن نمیخونی قبل خواب گفتم میخونم خدا از گوشیم ، الان بازم بهم بگو از کدوم سوره بخونم معانی رو تا بفهمم و سعی کنم عمل کنم

    یهویی یه صدایی گفت که خود قرآن رو از رو میز کارت بردار با قرآن بخون نه از گوشیت

    گفتم چشم و پرسیدم کدوم سوره ؟؟

    همین که قرآن رو دستم گرفتم شنیدم الرحمن

    گفتم الرحمن؟ دقیق معانیشو نمیدونستم

    فقط آیه ای که کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار میکنید رو میدونستم

    رفتم خوندم انقدر زیبا بود تا حالا اینجوری با دقت نخونده بودم معنی الرحمن رو

    بعد قرآن رو بغل کردم و گفتم و حس کردم که باید با خدا حرف بزنم و یه حسی بهم میگفت شروع کن حرف بزن گوش میدم

    و من حرف زدم و بی اختیار گریه کردم

    بعد که ساکت شدم یهویی زندگی پس از زندگی رو دیدم دارم تو گوگل مینویسم و گفتم خدا کدوم قسمتش برای من درس هست و چی میخوای بهم بگی

    که قیمت 7 رو نوشتم و فیلمشو باز کردم تا ببینم

    تا اواسط گوش دادم یه حسی بهم میگفت دراز نکش بشین و گوش بده ولی خوابم میومد و دراز کشیدم یهویی خوابم برد

    باید امروز گوش بدم حتما

    صبح که بیدار شدم و شروع کردم تمرین رنگ روغنم رو کار کنم نگهدارنده گوشیمو میخواستم جوری تنظیم کنم که بتونم طرح اصلی رو از گوشی ببینم

    هی درست میکردم واینمیستاد اونجوری که میخواستم یهویی یادم اومد من چرا از خدا نمیخوام گفتم و اولین حرکتش یهویی همون شکلی که میخواستم وایساد و تکون نخورد

    همه اینا برای من آرامش قلبیه که با تکرارشون ایمانم رو بیشتر میکنه که هر بار آروم میشم میگم میدونم خدا هر لحظه تو هدایتگر منی

    و بعد که ظهر رفتم جلو در مدرسه دخترونه تا وسیله هامو بفروشم ، بازم مثل همیشه خدا بی نهایت بهم روزی داد ثروت داد

    195 هزار تمن فروختم

    بعد گفتن خاله فردا بازم بیا میخوایم بخریم

    بعد یه خانم دست فروش هم دستبند و چیزای دیگه میفروخت اومد به کارام نگاه کرد گفت که برای من کمتر میزنی من یکم روش بذارم هم قیمت تو بفروشم ؟؟

    اولش نمیخواستم قبلول کنم بعد گفتم چه اشکالی داره من بهش کمتر بدم هم برای من فروش بشه و هم خودش که فروخت مشتریش باشه

    بعد که وسیله هامو جمع کردم و رفتم پیشش گفت که نسیه میخواد و هر وقت فروخت پولمو بیاره بده ، گفتم نه نسیه نمیفروشم نقد اگر میخواین درخدمتم

    گفتم نقاشیام رو خیلی سریع خودم میفروشم اگر شما هم نخرید و تو دلم میگفتم که خدا تو برای من میفروشیا من هیچی نیستم در مقابل عظمت تو

    بعد از هر کدوم چند تا برداشت و 462 هزار تومان شد

    خیلی خوشحال بودم و سپاسگزاری کردم از خدا

    یهویی تلاش دیروزم که رفتم تو مترو بفروشم اومد جلوی چشمم گفتم ببین طیبه تو یه ذره از خودت قدم رو برداشتی ببین فرداش خدا برات 660 واریز کرد به حسابت

    خدا برات مشتری شد

    خدا برات ثروت شد

    خدا برات خوشحالی شد

    خدا برات اعتماد بنفس بیشتر شد

    پس بیشتر ایمانت رو نشونش بدی از این بیشتر بهت عطا میکنه

    اینا رو خدا نشونت میده که بیشتر تلاش کنی برای قدمای بزرگتر و سریع تر تا بی نهایت نعمتش رو بهت نشون بده

    بعد با خوشحالی رفتم خونه ، خواهر زاده ام هم اومده بود پیشم بود باهم رفتیم بستنی خریدم و برگشتیم خونه به عنوان شیرینی بستنی گرفتم

    بعد قرار بود برم خونه خاله ام تا سفارشایی که خاله و دایی و پسر داییم داده بودن رو بهشون بدم و ناهار برم و بعد از ظهر برم با خاله ام خونه پسر داییم تا سفارشاشو بدم

    خاله ام قرار بود یکی سفارش بده وقتی چوبارو دید گفت دو تا هم میخوام دو تا سری زیر لیوانی که باید براش رنگ کنم

    بعد که رفتیم خونه پسر داییم یه رعد و برق زیبا و بارون ریبایی بارید که بوش فوق العاده بود وقتی خواستیم برگردیم یهویی زن پسر داییم گفت تو نایلونیارو خریدی؟ گفتم نه خودم درست میکنم میبرم میفروشم تو پارک و مترو و دم مدارس

    یهویی برگشت گفت آوین بیا برای دوستات برداریم

    5 تا برداشت و گفت یه چوبم دارم اسم دخترم روشه اونم میدم ببر رنگ کن همه سفارشامونو یه جا واریز کنیم

    اون لحظه فقط یه چیز میومد تو دلم

    و اون این بود که خدا داره کارارو انجام میده

    اینکه استاد میگفت چجوری میشه که خدا دلا رو نرم میکنه

    از اول امسال از وقتی هدفم شده تغییر شخصیتم ، و استاد تو هدف گذاری سال گفت که تغییر کنه شخصیتت همه چی خودشون میان

    از اون لحظه ای که تصمیمم برای هدف این شد انقدر هر روز پیشرفتم بیشتر شده که حس فوق العاده ای دارم

    بی نهایت خوشحالم که خدا هر لحظه خیر و شرم رو بهم الهام میکنه و میگه ، قشنگ صداشو میشنوم حسش میکنم میفهممش و درکش میکنم که حتی میگه نکن این کارو از اینجا نرو

    چند روزه دائم بهم تکرار میکنه که دستاتو شستی نزن به لباست من یه عادت ناخوبی که داشتم این بود دستمو میشستم بیشتر وقتا دروغ چرا ، با لباسم از تنبلی خشک میکردم

    ولی چکد وقته وقتی دستامو میشورم یا صورتمو میشورم قشنگ میشنوم یه صدایی میگه دستتو نزن به لباست

    یا با دستمال کاغذی خشک کن یا بذار خودش خشک بشه

    این صدا هر لحظه داره به من خیر و شرمو میگه

    هر روز که بیدار میشم میگم خدا هر چیز ریز و درشتی باشه تو همه جنبه ها خیر و شرشو بهم بگو همون لحظه بگو انجام بده یا نه

    منم سعی میکنم بگم چشم

    خیلی دوستش دارم خدای باحالمو انقدر بزرگ و مهربونه که همه کار و زندگیشو ول کرده فقط و فقط داره با من حرف میزنه

    جدیدا به آدما که نگاه میکنم به زبونم جاری میشه تکه ای از خداست و حس خوبی بهم میده

    امروز خاله ام گفت طیبه تو خیلی تغییر کردی اینجوری نبودی گفتم چجوری ؟

    گفت نمیدونم آروم تر شدی

    تو دلم گفتم کار خداست همه اش قربونش بشم که هر لحظه داره کمکم میکنه

    امروز من تو بهشت خدا بعد بارون قدم زدم زیبایی هاش رو دیدم و سپاسگزاری کردم و بی نهایت بی نهایت ازش سپاسگزارم

    برای تک تک اعضای خانواده استاد عباس منش عزیزم بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام و سعادت در دنیا و آخرت برای همه مون باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
    • -
      حسن موسوی گفته:
      مدت عضویت: 949 روز

      سلام

      چه متن زیبایی نوشتی یه جاییش واقعا اشک از چشمام سرازیر شد .

      چه قدر زیباست وقتی که آدمی با خالق خودش ارتباط برقرار می‌کنه

      خدایا شکرت به خاطر هدایت های لحظه به لحظه ات

      خدایا شکرت به خاطر سایت عباسمنش و هدایتم به اینجا

      خدایا شکرت به خاطر طیبه خانم و نوشته امروز من

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      سمیه زمانی گفته:
      مدت عضویت: 2496 روز

      سلام طیبه جان، امیدوارم حال دلت عالی عالی باشه. از خوندن کامنتت خیلی لذت بردم و گفتم باید بنویسم و تحسینت کنم. چقدر قشنگ مسیر توحیدی رو داری جلو می ری آفرین. این که یه کوچولو قدم برداشتی ( که البته راحت هم نیست، من تصورش رو کردم دیدم سختمه واقعا) و خدا چندین قدم برات برداشت. چه خدای نازنینی داریم خدایی :)

      قشنگیش اینه که این اتفاق ایمان تو رو قوی تر می کنه و دفعه بعد تو موضوعات دیگه به خودت می گی یادته این کارو کردم اینجوری شد، پس اینم میشه. به شرط اینکه یادت نره، عادی نشه برات. که همین ردپا گذاشتن خودش کمک می کنه دیگه. اینا رو دارم به خودم می گم البته. آفرین دختر توحیدی. امیدوارم ثابت قدم به این مسیر ادامه بدی و روزی برسه بزودی که تو گالری های بزرگ نمایشگاه داشته باشی :)

      در پناه خدا شاد و سلامت وروتمند باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 967 روز

        به نام ربّ

        سلام سمیه جان

        به این قسمت از نوشته تون که رسیدم اشک تو چشمام جمع شد خندیدم

        وقتایی که خدا میخواد ایمانمو قوی تر کنه خوب بلده چجوری در زمان و مکان مناسبش این کارو بکنه

        اینجا که گفتین

        قشنگیش اینه که این اتفاق ایمان تو رو قوی تر می کنه و دفعه بعد تو موضوعات دیگه به خودت می گی یادته این کارو کردم اینجوری شد، پس اینم میشه

        من دقیقا از صبح میگفتم یادته این شد

        یادته خدا این کارو برات انحام داد

        و به خودم گفتم ببین حتی تو قرآن خدا گفته تو سوره های مختلف که به یاد بیارین و بعدش در مورد پیامبرا و اتفاقاتی وه داشتن گفته

        من از صبح که بیدار شدم در مورد موضوعی از خدا کمک خواستم و خدا این هدایتو بهم داد که به خودت یادآور شو این چند ماه رو

        بعد که حاضر شدم تا برم بیرون و امروز تو روز شمار تحول زندگیم مینویسم که کجا میرفتم و درخواست کردم از خدا

        حتی یاد آیات خدا افتادم گفتم طیبه تو درخواست که میکنی خدا بی نهایت هزاران فرشته میفرسته پیشت و وقتی اینو گفتم به خودم

        گفتم پس ببین چقدر خدا همراهته نترس و نگران نباش

        وقتی میخواستم برم بیرون دیدم ایمیل اومد برام که پاسخی داده شده ، حس کردم نباید باز کنم و نیومدم تو سایت

        بعد که رفتنم کمی به تاخیر افتاد ،و نشستم رو مبل یهویی حس کردم الان وقتشه

        الان باید بری سایت و ببینی چه پاسخی برات اومده

        دو تا پاسخ بود و گفته شد دومی رو بخون اولی الان وقتش نیست

        و وقتی دیدگاه شمارو دیدم و نوشته بودین به یاد بیار اشک تو چشمام جمع شد

        چقدر خدا خوب بلده که یه نشونه رو برای قوی کردن ایمانم بهش دوباره و حنی چند باره تکرار کنه

        صبح بهم گفت شروع کن به یاد بیار

        و من یکی یکی به خودم میگفتم به یاد بیار مثلا اون روزی رو که خدا گفت حرکت کن و تو اولین لحظه ای که نقاشیاتو رو زمین پهن کردی همون لحظه اول مشتری شد برات

        من دقیقا گفتم به یاد بیار در مورد این موضوع که الان داری میری که خدا بهت کمک میکنه و به نفع تو میشه ،

        و بعد باقی اتفاقات و نشونه هارو به خودم که یادآوری میکردم گفتم اینم میشه خدا کمکت میکنه چجوری این همه کمکت کرد اینم میشه تو فقط آروم باش

        راهش آرامش تو و تمرکزت به یادآوری ها و خداست

        به یاد بیار اون روزی که شروع کردی و درخواستتو گفتی آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی رو بهت نشونه داد

        به یاد بیار که خدا بارها هدایتت کرد به جاهای مختلف و وقتی قدم برداشتنت رو دید خیلی سریع قدم بعدی رو بهت گفت

        و من امروز باید به یاد بیارم تمام این عظمت خدا رو و با پیام شما تکرار شد تا آگاهانه به یاد بیارم تا آگاهانه تمرکزم به خدا باشه و به نکات مثبت و سپاسگزاری

        بی نهایت از شما سپاسگزارم که دعای زیبایی برای من نوشتین

        من هم براتون عشق شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام

        خدای سپاسگزارم ازت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      مصطفی ابوطالبی گفته:
      مدت عضویت: 805 روز

      سلام و درود خدا بر شما خانم جسور و با ایمان خانم طیبه مزرعه لی

      احسنت به شما که دارید از هنرتون کسب درامد میکنید و از جمله کسانی نیستید که. ووال دیگران باشن

      خانم طیبه شما بینظیرید و لایق این هستید که این موفقیتها رو به دست بیارید و خداوند باهاتون صحبت کنه

      خیلی بهم چسبید کامنتتون واقعا عالی بود

      به امید موفق تر شدن شما در تمام جنبهای زندگی

      امیدوارم من هم بتونم در کنار شما دوستان الهی تغیر کنم و از نتایجم صحبت کنم

      براتون ارزوی موفقیت ثروت سلامتی و شادی و انرژی پاک الهی خواستارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 967 روز

        به نام رب

        سلام بر شما

        من صبح که میخواستم برم و امروزم رو به خدا سپردم دیدم دو تا پاسخ به دیدگاه برام اومده اولش بهم گفته شد نخون

        بعد گفته شد فقط دومی رو بخون

        و نظر شما رو حس کردم نباید بخونم

        الان که برگشتم خونه و شروع کردم تا رد پاهای دیروز و امروزمو بذارم که فقط عشق بود و عشق

        گفته شد حالا میتونی پاسخ اول رو بخونی و پاسخ شمارو خوندم

        اشک ریختم دقیقا خدا این قسمت رو برام نگه داشت آخر شب بخونم که با توجه به تلاشی که امروز کردم بهم بگه که

        شما نوشتین

        خانم طیبه شما بینظیرید و لایق این هستید که این موفقیتها رو به دست بیارید و خداوند باهاتون صحبت کنه

        امروز یه چیز خیلی مهم رو بارها گفتم به خودم

        که تو روشنایی روز فروشم کم بود ولی گفتم باشه خودش بلده چیکار کنه

        رفته بودم نمایشگاه کتاب که بعد کلاسم برم نقاشی بفروشم

        غروب که شد یه هدیه بی نظیر از خدا گرفتم یهویی یه نفر برام کتاب هدیه داد گفت هدیه آستان مقدس مشهد برای دهه کرامت هست ، همین که عنوان کتابو خوندم

        عشق خدا بود

        دو سه صفحه که خوندم فقط اشک ریختم و سپاسگزاری کردم

        جریانشو تو روز شمار مینویسم خیلی حس فوق العاده ای بود

        الان که اومدم برای پاسخ شما بنویسم دیدم هم شما و هم پاسخ خانم سمیه برای همین فایل و نظر من بود

        یکی برای صبح من نشونه بود تا با به یاد آوری کنترل کنم ذهنم رو

        و بعد پیام شما که آخر شب خدا بهم بفهمونه که طیبه ببین تلاشتو میبینم تو لایقی ارزشمندی

        بی نهایت از شما سپاسگزارم که وقت گذاشتین و پیام و دیدگاه من رو خوندید سپاسگزارم

        الهی برای شما هم عشق و شادی و سلامتی و ثروت بی نهایت و شادی و هر آنچه که خیر هست براتون باشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      رضا زارعی گفته:
      مدت عضویت: 1303 روز

      سلام طیبه جان

      چقدر زیبا نوشتی و دلنشین

      چقدر خوبه که آروم شدی و خودت رو سپردی به دست رب

      چقدر خوبه که سعی میکنی بیشتر بهش اعتماد کنی تا کارهارو برات انجام بده

      چقدر خوشحال شدم از فروش کارهات و می‌دونم چه حسی شیرینی داره و این احساس خوب و سپاس گذاریت باعث میشه هدایت بشی و حتی تو مهمونیم ازت بخرن و مشتری داشته باشی

      این نکته رو برداشتم که من یه قدم بردارم خدا هزاران قدم برام برمیداره ،و چقدر زیبا نوشتی

      و نکته بعدی اینکه انقد قشنگ دل سپردی که حتی کوچکترین رفتارو عادت هاتو بهت میگه و بهت الهام می‌کنه و چقدر خوبه زندگی با همچین خدایی که هر لحظه داره هدایتم می‌کنه و هدایت منو برخودش واجب کرده

      آرزو میکنم همواره غرق نعمت و ثروت و فراوانی باشه زندگیت و همواره هدایت بشی به مسیرهای آسان و لذت بخش برای ساختن ثروت .

      در پناه الله یکتا .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 967 روز

        به نام ربّ

        سلام بر شما

        صبح من دیدم برام پاسخ اومده ولی باز گفته شد نگاه نکن و رفتم نقاشی کشیدم تا ظهر برم جلو مدرسه دبستان

        الان که کارامو انجام دادم تموم شد رفتم دستامو شستم و دوباره دستمو با لباسم خشک کردم

        همون حس گفت گوش نمیدیا چند باره گوش نمیدی و دستاتو با لباست خشک میکنی

        همون لحظه گفتم خب خدا یهویی میشه

        و حس کردم که خب من یادت میندازم تو هوشیار باش

        تلاش کن

        بعد اومدم اتاق و حس کردم باید پاسخی که برام اومده رو بخونم

        وقتی اومدم دیدم برای این فایل مصاحبه اومده

        قسمت 21

        گفتم خدا دلیل اینگه هر کس پاسخ میذاره برای من این چند روزو همه اش برای این فایله ؟؟؟؟

        رفتم قبل اینکه نظر شما رو بخونم اول دیدگاه خودمو کلی یه نگاه کردم و اومدم تا نظر شما رو بخونم

        وقتی که دیدم نوشتین

        نکته بعدی اینکه انقد قشنگ دل سپردی که حتی کوچکترین رفتارو عادت هاتو بهت میگه و بهت الهام می‌کنه

        مثل یه چراغ روشن شد

        طیبه دلیل تکرار اینه که تو داری کمی در انجام اینکه نباید بعد شستن دستات ، با لباست خشک کنی

        کمتر و گاهی اوقات عمل میکنی و مثل قبل به این حرفم گوش نمیدی

        اشک تو چشمام جمع شد گفتم خدای من خوب بلدی چجوری بهم بگی که گوش بدم چشم سعیمو میکنم

        ممنونم از دیدگاهی که برای من گذاشتین

        و ممنونم از شما که وقت با ارزشتونو گذاشتین و دیدگاهم رو خوندید

        برای شما بی نهایت زیبایی و شادی و سلامتی و عشق و ثروت بی نهایت از خدا میخوام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      علیرضا گفته:
      مدت عضویت: 2901 روز

      درود بر خانم طیبه عزیز

      اومدم برم کامنت بعدی رو بخونم اون خدای درونم که عاشقشم بهم گفت بنویس در پاسخ کامنتی که گذاشته الانم هم از خودش میخوام که بگه تا من تایپ کنم طیبه عزیز وقتی داری با ایمان قدمهات رو برمیداری،من تو رو به جایی میرسونم چون داری با عشق کارت رو انجام میدی و سپاسگزار هستی و روی من حساب کردی وهر روز خودت رو رشد میدی فقط در این مسیر ثابت قدم بمون وظیفه تو بندگی کردنه وظیفه من اینه که تو رو به هر آنچه که از من میخوای بتو بدم پس فقط از مسیر لذت ببر و شاد باش

      انشالله هر جا هستی خوش بدرخشی و آرزو دارم که به همه خواستهایت برسی و از خودت ی نمایشگاه پر از نقاشی های زیبا و گرانبها داشته باشی پراز مشتری

      شاد باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 967 روز

        به نام ربّ

        سلام آقای علیرضا

        عجیبه

        چقدر عجیبه

        نه صبر کن طیبه عجیب نیست

        دقیقا خود خود هدایته

        ریز به ریز

        دو نفر برات پاسخ گذاشتن

        دقیقا برای دو تا رد پای چند ماه پیشت

        یکی 17 تیر

        و یکی 3 اردیبهشت

        چی داره رخ میده

        من شنبه اولین بار رفتم و چالشی که داشتم ،طرح های طراحی طلا و جواهراتم رو به طلا فروشیا نشون دادم

        و تجربیاتم رو با عشق ،همین چند دقیقه پیش مینوشتم که بعدش در سایت بذارم رد پای روز 22 دی رو

        وقتی نوشتم تموم شد هدایت شدم به سایت و دیدم پاسخی برام اومده

        خوشحال شدم

        گفتم خدا الان پیام داره برای من

        برم ببینم چی میخواد بهم بگه

        اولش فکر کردم برای رد پاهای این چند روزمه

        اما عجیب بود هردو پیام برای رد پای چند ماه پیشم بود

        و دقیقا اولی در مورد این بود که آرزوهامو نوشته بودم

        و نوشته بودم ماشین میخرم

        و من دقیقا تو رد پای امروزم درمورد کلید ماشینم نوشتم

        کلید ویلا

        و دوستی که پیام نوشته بود برای من از آرزوهایی که داشت نوشته بود و الان همه رو داره نوشته بود

        اینا همه نشونه هست که داره نزدیک میشه

        و من باید بیشتر روی باورهام کار کنم و مهم تر از همه عمل کنم

        و وقتی برای پاسخ دوست عزیزم نوشتم و اومدم پیام شما رو بخونم

        دیدم دوباره برای رد پای چند ماه پیشم هست و حتی یادم نبود چی نوشتم

        وقتی پیامتونو خوندم ، خندیدم عمیقا حس خوبی داشتم

        چون خدا داشت به وضوح بهم میگفت که ببین امروز شادت کردم

        من دقیقا تو رد پایی که چند دقیقه پیش مینوشتم

        نوشتم که من باید ایمانم رو نشون بدم

        و حتی همین امروز من نمیخواستم برم بیرون ،خدا جوری هدایتم کرد که پاشم برم 15 خرداد

        طراحی طلا که کار کرده بودم رو بردم به پاساژ دلگشا تا به مغازه های طلا فروشی نشون بدم و بفروشم

        چقدر دقیق داره خدا میچینه

        من حتی امروز به یاد آوردم که من چقدر تلاش کردم و حتی فکر کنم به چالش صحبت کردن مترو هم یه کوچولو یادم اومد

        اما دقیق نمیدونم فکر کردم یا نه

        اما به یاد آوردم روزایی رو که داشتم تلاش میکردم

        که خدا برای من مشتری شد

        و به ذهنم گفتم ببین تلاش کردی و امروز هفتمین مغازه طراحی طلا و جواهراتت رو ازت درخواست کرد و گفت این طرح رو به کسی نشون نده من فردا بهت خبرشو میدم تا اگر بشه ساختش ، بهت هزینه طرحت رو بدم

        وقتی پیام شمارو خوندم و رفتم دوباره پیام خودمو بخونم

        چون یادم رفته بود چی نوشتم

        وقتی دیدم اون روزا چالشم مترو بود

        و من الان چالشم رفتم به مغازه های طلا فروشی بود

        وای خدای من

        چقدر تفاوت فرکانسی

        وای خدایا

        من الان و امروز داشتم به طلا های پاساژ دلگشا نگاه میکردم

        حتی تو گوگل درایوم لحظه به لحظه اش رو نوشتم که چقدر انسان های مودب و با احترامی بودن

        و در مدار افراد ثروتمند قرار گرفتم

        وای خدای من

        مدار

        مدار

        مدار

        چقدر مدارم تغییر کرده

        حتی امروز درمورد فایل عزت نفس جلسه 5 گوش دادم که درمورد مدار میگفتن

        منی که تا چند ماه پیش دستفروشی میکردم

        و الان از شنبه رفتم پاساژای طلا فروشی

        خدایا شکرت

        میدونم که این دو تا پاسخ رو به من نشون دادی تا بهم بگی به یادت بیار و قدرتمند ادامه بده

        که در مسیرت ثابت قدم باش

        ببین چقدر الان تفاوت فرکانسی و مداریت رو درک کردی

        اگر به آموزه های دوره هایی که تازه خریدی سریع عمل کنی

        9 ماه رو که یادته

        نشونه دادم بهت

        تو 9 ماه زندگیت به قدری تغییر میکنه که میای و این پیام رو میخونی و میگی وای خدای من

        چقدر سریع رخ داد

        مدارم چقدر سریع بالا رفت

        یاد پروژه جدید سایت افتادم

        که مریم جان پروژه مهاجرت به مدارهای بالاتر رو گذاشتن و من در گام 3 یا دو بود فکر کنم دوره عزت نفس رو خریدم

        هم زمان با گوش دادن سه دوره ،12 قدم و عشق و مودت و عزت نفس دارم پیش میرم

        و اصلا عجله ای برای سریع گوش دادن ندارم

        چون حس میکنم باید خوب گوش بدم و عمل کنم

        وای خدای من شکرت

        چقدر این پیام برای من قوت قلب بود

        اینکه حرکت کنم

        اینکه دیگه راه افتادم

        میتونم با عزت نفس بازم کار جدید داشته باشم و ببرم برای طلا فروشیا و طلا سازا و حتی ایده جدید که گفته برو باشگاه اسب سواری

        وای خدای من شکرت

        سپاسگزارم

        و بی نهایت از شما آقای علیرضای عزیز سپاسگزارم که به حس درونیتون

        به گفته خدا گوش دادین و برام نوشتین

        بی نهایت سپاسگزارم

        بی نهایت های خدا ،نور خدا به شکل شادی و سلامتی و نور و عشق و ثروت و نعمت و آرامش در زندگیتون جاری بشه

        آمین

        خدایا شکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 967 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    امروز نرفتم روز شمار تحول زندگی اومدم اینجا چون خدا با این فایل کلی بهم کمک کرد

    البته اونجور که باید نبود ولی ته دلم بین گفتگوهایی که داشتم با خدا فهمیدم که خدا هم از این قدمی که برداشتم راضی بود ازم

    من صبح که بیدار شدم،دیروز که سر کلاس رنگ روغنم بودم پیام اومده بود از شکایتی که بابت تابلوم کرده بودم دوباره رفتم دفتر خدمات قضایی وقتی رسیدم کارمندی که کارای منو انجام داده بود و یه دختر آروم و زیبا و دوست داشتنی بود و انقدر گرم و صمیمی حرف میزنه که خیلی حس خوبی به آدم میده

    همین که منو دید گفت دختر تو کجایی ؟ اون آقایی که روز تنظیم شکایتت اینجا بود، کار هر دوتونو باهم انجام میدادم ، کلی از نقاشیات خوشش اومد ، دنبال تو میگشت

    گفت که اگر دیدمت بهت بگم، به شماره روی کارتش که بهت داده تماس بگیری خیلی از نقاشیات خوشش اومده بود و میخواست باهات حرف بزنه

    گفت که حتما بهش زنگ بزنیا ،اگر بازم بیاد اینجا من بهش میگم که به تو گفتم

    منم گفتم باشه و زنگ میزنم

    بعد که برگشتم خونه صبحانه خوردم و حاضر شدم تا ببرم نقاشیام رو جلوی مدرسه دخترونه شهرکمون ،که قبلا هم اونجا پفیلا و جاکلیدی میفروختم ،بفروشم

    ولی خیلی وقت بود نمیرفتم جلو در مدرسه و نقاشیامو برمیداشتم و میرفتم پارک و مترو و جاهای دیگه

    هی ذهنم خواست مانعم بشه

    گفتم نه باید برم، بعدِ اونم میرم مترو تا تو واگن بفروشم که دیروز نتونستم و دو روز پیش با گفتگویی که با خدا داشتم که بهم فهمونده بود که اگه مترو رو بتونی انجام بدی و ایمانت رو بهم نشون بدی خیلی درا به روت باز میشه خیلی سرعت پیدا میکنی

    چون این فروختن تو واگن و گفتن به مسافرا خیلی برام سخت بود و دیروز فهمیدم یه سری باورای محدود داشتم که مانع از حرکتم میشد

    که اینم درک کردم که خدا بهم فهموند تا من تو مترو نرم و تو واگنا بلند نگم نقاشیامو و نفروشمشون رشد نمیکنم

    بعد 12:15 رفتم جلو مدرسه دخترونه و گفتم خدا حرکت کردم خودت میبینی کمکم کن

    همین که باز کردم دانش آموزا جلو در بودن ، زود یکی اومد و داشتم میچیدم کش مو ازم خرید

    دوباره خدا لحظات اول برام مشتری آورد

    البته مشتری شد

    بعد هی پشت سر هم بچه ها دور نقاشیام جمع شدن عین نمایشگاه نگاه میکردن و ذوق میکردن

    ولی که چقدر حس خوبی داشتم الهی به زودی با تلاشام و سعی کردنام برای حرکت کردن ، یه روز برای کارای تابلوهام بیان و تو نمایشگاه ببینن

    وقتی زنگ خورد تا سری اول برن خونه هاشون و سری دوم بعد از ظهر برن مدرسه، پشت سرهم ازم میپرسیدن که خاله فردا میای ؟؟

    حتی مادراشون ،خودشون از آینه دستیا انقد خوششون اومده بود چند نفر شماره مو با پیج اینستاگرامم گرفتن تا سفارش بدن

    حتی یه خانم گفت که بهم یاد میدی ؟ شماره مو گرفت و انقدر برای بچه ها ذوق میکردم با هر ذوقشون

    خداروبی نهایت شکر میکردم و واقعا خداروشکر تو یه ساعت 215 فروش داشتم

    و حتی گفتن فردا هم بیا خاله و بعد طرح جدید هم میخواستن بگن تا سفارش بدن

    خیلی حس خوبی داشت

    یه چیز خوبی که تو اکثر بچه ها دیدم این بود که مادراشون بهشون پول تو جیبی که داده بودن حتی کوچیکترین فک کنم 5 سالش بود اومد گفت خاله من چی میتونم با پولم بخرم ؟

    گفتم مامانت کجاست گفت من پول دارم خودم میگیرم

    پولشو در آورد 50 تمن داد بهم گفت من چی میتونم برای این بخرم

    خیلی جالب بود مادرش اومد و گفت چی میخوای

    گفت که آینه دستی میخوام

    مادرش گفت آینه دستیاش 100 هست تو 50 داری

    از کش موها بردار خیلی بچه فهمیده ای بود و یه درسی که ازش یاد گرفتم میتونست خودش قشنگ بیاد و حرف بزنه

    وقتی برگشتم خونه انقدر خوشحال بودم و سپاسگزار خدای خوبم بابت تک تک لحظه های امروزم

    بعد شروع کردم به نقاشی کشیدن ، پرسیدم خدا من چه کاری باید انجام بدم تا امروز بتونم برم مترو و بلند حرف بزنم و نقاشیامو نشون بدم به آدما

    تو بهم بگو میدونم باید ایمانم رو نشون بدم تو این موضوع

    گوشیمو برداشتم و رندم مثل همیشه انتخابو سپردم به خدا اول دستمو رو فایلی گذاشتم که صدای کارمند اداره زیبا سازی شهری رو ضبط کرده بودم که درمورد نقاشی دیواری توضیح میداد

    گفتم خدا این فکر کنم ربطی به سوال من نداشتا !

    یعنی میگی من نقاشی دیواری رو هم برم انجام بدم ؟

    بعد دوباره درخواست کردم گفتم خدای من کاری کن که با فایلی که آگاهیاشو بشنوم، کمکی باشه برام تا حرکت کنم و ایمانم رو بهت نشون بدم و تو مترو بلند حرف بزنم و بفروشم

    همین که دستمو رو فایلی گذاشتم دیدم نوشته مصاحبه با استاد 21 گفتم یعنی چی میتونه باشه

    بازش کردم چون قبلا گوش داده بودم دقیق یادم نبود که استاد چه آگاهی داده

    وقتی درمورد تسلیم بودن و چالش شنیدم گفتم وای خدا دقیقا حرفی که باید بهم میگفتی رو تو این فایل گفتی که

    تسلیم باش

    اینکه ایمان داشته باش نیرویی برتر از همه نیروها هست که اگر تسلیمش بشی هدایتت میکنه که استاد در موردش قشنگ گفت

    و من گریم گرفت از وقتی اینجوری تصمیم انتخاب فایلارو به خدا سپردم دقیقا اون چیزی رو نشونم میده که باید انجام بدم و جوابمو میده

    بعد ساعت 5 عصر حاضر شدیم با مادرم بریم وقتی سوار بی آر تی شدم نشستم گفتم خدا کمکم کن نشون بدم کارامو گفتم چجوری میگیرن؟

    شنیدم تو نشون بده زود باش آره میگیرن

    سمت راستم یه دختر زیبا نشسته بود بهش گفتم میتونم وقتتونو بگیرم بعد یکی یکی همه کارامو نشونش دادم 2 تا ازم خرید کرد و 20 هزار تمن کارت به کارت کرد

    اون لحظه تنها چیزی که خوشحالم میکرد

    این بود که تونستم ،خدایا شکرت من بالاخره تونستم به کسی که کنارمه نشون بدم کارمو

    قبلا برای پول اومدن به حسابم خوشحال میشدم ولی الان خوشحالیم برای این بود که تونستم ایمانم رو به خدا درمورد این موضوع نشون بدم

    اینکه تونستم از خدا کمک بخوام و خدا کمکم کرد و گفتم

    درسته برای پول اومدن به حسابم خوشحال شدم

    ولی جدیدا بیشتر برای این خوشحال میشم که به خدا ایمانم رو نشون میدم و چشم میگم و سعی و تلاش میکنم تا بتونم رشد کنم

    این بزرگترین ذوقیه که من میکنم

    بعد رفتیم مترو تو واگن رفتیم نشستم تو نایلون بذارم دوتا دختر نشسته بودن بهشون گفتم نخواستن

    ولی گفتم خدایا شکرت تونستم بگم

    درسته نه شنیدم ولی شد

    بعد به مادرم گفتم تو برو من با قطار دیگه میام اینجوری بهتر میتونم برم و بگم

    بعد رفتم نشستم باز به یه دختر گفتم میتونم وقتتونو چند دقیقه بگیرم گفت باشه و نشونش دادم گفتم میخواین درخدمتم گفت نه و تشکر کرد

    باز گفتم خدایا شکرت همین که تونستم حرکت کنم خودش بزرگترین موفقیته

    بعد دوباره به یه دختر هم نشون دادم یکی از دستفروشا گفت آینه هات خیلی خوشگله

    بعد ولی نتونستم بلند بشم و وایسم تا بلند بگم آینه دستیا کار خودمه و به همه نشون بدم

    گفتم خدای من تمام سعیمو میکنم کمکم کن

    بعد تا تجریش که رفتم تو دلم گفتم خدا میبینی تلاشمو میکنم به قول استاد تو این فایل

    و اینکه بگم اگر بتونم این چالش رو حل کنم خیلی اعتماد به نفسم میره بالا خیلی پیشرفت میکنم

    هرچی بیشتر تلاش کنی بیشتر نتیجه شو میبینی چشم سعیمو میکنم

    بعد رفتم تو میدان تجریش یکم وایسادم نقاشیامو رو زمین چیدم و بعدداداشم اومد دنبالمون و با مادرم که رفت تا یکم بگرده برگشتیم

    استاد عباس منش میگفت اگر چالش ها رو حل کنید بزرگ میشید اگر حل نکنید کوچیک میمونید و من هر روز سعی میکنم بهتر از دیروزم باشم و پیشرقت کنم

    امروز میخواستم دستگاه کارت خوان بگیرم ولی دیدم حدود 4 میلیون میخواد یاد حرف استاد افتادم که وقتی فعلا نمیتونید چیزی رو بخرید نباید قرض بگیرید یا به سختی بخرید گفتم نه من تا وقتی که در مدار دریافتش باشم کار میکنم روی باورا و حرکت هم میکنم تا زمانش که برسه کارت خوان رو هم میگیرم

    الان خدا برام مشتری میاره که پول نقد بدن یا کارت به کارت کنن

    فردا اگر خدا بخواد دوباره تلاشم رو برای حرکت و قدم برداشتن انجام میدم

    بی نهایت سپاسگزارم از خدا که هر لحظه کمکم میکنه

    امروز که جلو مدرسه بچه ها میپرسیدن گفتم اگر دوست دارین نقاشی یاد بگیرین مسجد ثبتنام کنید میام یاد میدم

    شکرت خداجونم شکرت

    امروز صبح که داشتم برمیگشتم خونه باز رندم از خدا خواستم انتخاب کنه برام آهنگ کلاسیک انتخاب کرد از بتهون گوش دادم تو هوای زیبا و آفتابی و بهشتی

    بعد تو دلم میخواستم یه آهنگ بی کلام دیگه گوش بدم ، بعد گفتم نه طیبه تو نه ، خدا بگه بهترینه

    همین که باز رندم انتخاب رو به خدا دادم یهویی باز آهنگ با ویولن اومد برام من دیگه داشتم کیف میکردم تو آسمونا بودم

    گفتم ببین من گفتم نه انتخاب من نه ببینم خدا چی میگه که خدا بهم دقیقا دوباره آهنگ انتخاب کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1145 روز

    سلام استاد عزیزم، مریم مهربونم و هم فرکانسی های گلم

    روزشمار تحول زندگی ام برگ پنجاه و پنجم

    زندگی به سبک شخصی یعنی همه چیز !!!

    یعنی در یک مسابقه تک نفره با خودت هستی. و هر روز از خودِ قبلی ات ذره ای بهتر میشی.

    زندگی به سبک شخصی یعنی دور شدن از قیل و قال های دیگران

    زندگی به سبک شخصی یعنی اجرای توحید در عمل

    زندگی به سبک شخصی یعنی هماهنگی روح و ذهن

    زندگی به سبک شخصی یعنی آرامش و توکل

    زندگی به سبک شخصی یعنی زنده شدن عزت نفس و احساس لیاقت

    زندگی به سبک شخصی یعنی دور ‌شدن از چشم و هم چشمی ها و عدم مقایسه خودت با دیگران

    زندگی به سبک شخصی یعنی ارز‌ش قائل شدن برای خودت

    و بی نهایت معانی زیبای دیگه.

    استاد جانم بهتون افتخار میکنم ، شما و مریم عزیزم الگوی من هستین در اجرای زندگی به سبک شخصی.

    استاد شما در این فایل ارزشمند اشاره کردین به اینکه :

    هیچ وقت ، هیچ استاد و یا انسانی رو بت نکنید بعلت اینکه : اگر یسری باورهای اون شخص با شما هم سان نبود، شما بهم میریزید.

    استاد بشدت باهاتون موافقم. قبلا هم تو یکی از کامنت هام بهش اشاره کرده بودم، من قبلا با اساتیدی کار میکردم که مطالب شون خالص نبودند.

    و زمانی که بت شون کرده بودم، به محض دیدن تضاد ها، یجورایی شخصیت اون شخص برام زیر سوال میرفت و حتی دیگه نمیتونستم دوستش داشته باشم و هر چی میگف رو شک میکردم.

    وقتی با شما آشنا شدم دیگه این اخلاق ام رو درست کردم.

    دست برداشتم از بت کردن اساتید قانون جذب.

    حتی خود شما رو مواظب هستم که بت نکنم.

    همش میگم عاطفه :

    استاد و مریم جان دو انسان توحیدی اند یادت نره که نباید بت شون کنی.

    یادت نره که ممکنه یجایی برسه که نظر تو و استاد با هم یکی نباشه.

    ممکنه اختلاف باور یه جاهایی وجود داشته باشه.

    یادت باشه که ما انسان ها صد در صد کامل نیستیم.

    با تمام این تفاسیر تا همین جا که با برنامه هاتون جلو اومدم، موردی پیش نیومده که باورهام با باورهای شما در تضاد باشه.

    اما این موضوع بت نکردن رو هر چند وقت یکبار به خودم گوشزد میکنم.

    یکمی سختم بود اولش این ها رو بنویسم.

    ذهنم میگف :

    ننویس عاطی، زشته بابا، استاد عباسمنش رو تو خیلی دوستش داری.

    گفتم نه، استاد خودش بارها به ما گفته، بچه ها منم یک انسان ام مثل همه شما.

    نیازی به تحسین ندارم چون وابسته احساس خوبِ ناشی از تحسین نیستم.

    از ناسزا گفتن دیگرانم ناراحت نمیشم، چون احساس خوبم، برخاسته از درونم هست

    استاد بهتون افتخار میکنم. من در مسیر توسعه فردی ام که سالها با اساتید مختلف کار کردم.

    الحق و الانصاف تا به حال استادی شبیه به شما نداشتم.

    اما بعلت حربه های شیطان ذهن، مدام میگم عاطفه، استاد یک انسان هست و خداوند از طریق ایشون حلول میکنه.

    مبادا از اون طرف بوم بیفتی.

    مریم جانم هم همیشه الگوی خوبی برای من هستند.

    یک موضوعی دوست دارم در موردش صحبت کنم، چون برای بعضی ماها شاید پیش اومده باشه.

    یسری از عزیزانی که به حوزه قانون جذب میپیوندند ، اولش این سوتفاهم براشون بوجود میاد که :

    الگو گرفتن به این معناست که :

    دقیقا هر کاری اون استاد میکنه ، منم باید انجام بدم.

    استاد هر چی دوست داره، منم سعی ام کنم دوست داشته باشم.

    استاد به هر شکل سفر میکنه، منم همونطوری سفر کنم.

    استاد به هر شکل غذا میخوره، منم اون شکلی باید غذا بخورم.

    استاد به هر سبک عبادت میکنه، منم باید مثل ایشون عبادت کنم

    استاد به هر سبک که به عزیز دلش عشق میورزه، منم باید به سبک ایشون به پارتنر ام عشق بورزم

    استاد به هر سبک که خرید میکنه، منم همون شکلی خرید کنم

    استاد به هر سبک که پول در میاره، منم باید به اون سبک جلو برم.

    و گاهی به اشتباه شده که بچه ها، مسیر علائق شون رها میکنند و تحت تاثیر عملکرد استاد شون فکر میکنند رسالت اون ها هم تدریس حوزه قانون جذب هست.

    من اینارو دیدم که نوشتم.

    منم جز این دسته ها بودم. منم این خطاها مرتکب شدم.

    و بی نهایت مثال دیگه.

    منِ عاطفه اگر میخوام از استاد عباسمنش و مریم عزیزم، الگو بگیرم. باید به اصل توجه کنم، نه فرعیات.

    اگر میبینم استاد فلان مدل تفریح میکنه، به این معنا نیست که منم در الگو گرفتن فلان تفریح باید بکنم.

    باید این شکلی الگو بگیرم که :

    استاد در طول روز ساعاتی برای تفریح اش در نظر میگیره نه فقط آخر هفته ها، پس منم زمان بزارم برای خودم ارز‌ش قائل بشم و تفریح مورد علاقه ام روزی یک ساعتم که شده انجام بدم.

    یا مثلا اگر من شغلی دارم که واقعا دوستش دارم. کسب و کار استاد که میبینم به خودم بگم : من چطور میتونم باورهایی بسازم که تو همین شغل فعلی، آزادی زمانی و… بسازم یا در آمدم با شغل فعلی چند برابر کنم.

    من دیدم کسانی که در الگو گرفتن، شغل شون رها کردند و توهم زدند که باید اونام حتما استاد قانون جذب بشن.

    در صورتی که مسیر علائق شون رو ادامه دادن، همون انجام رسالت شون هست.

    الگو گرفتن، اصول خود‌ش رو داره.

    منِ عاطفه الان میخوام از مریم عزیزم، الگو بگیرم. باید ببینم مریم جان اصل رو چطور پیاده میکنه تو زندگی اش.

    نه اینکه دقیقا بیام اقدامات روزمره مریم عزیز رو کپی کنم. فقط باید اجرای اصل توحید رو در کارهاش ببینم و تعمیم بدم به زندگی خودم.

    یعنی با امکانات موجود خودم، با بررسی شرایط خودم، منم اصل رو در زندگی ام و کارهای روزمره ام پیاده کنم.

    اگر مریم جان فلان بازی مشترک با همسرش داره، منم سعی کنم علائق مشترک با همسرم پیدا کنم و در طول روز براش زمان بزارم.

    نه اینکه منم دقیقا برم سراغ تفریح پینگ پونگ، ورز‌ش مورد علاقه استاد و مریم جانم.

    نمیدونم چیشد که این ها رو نوشتم.

    احساسم گفت بنویسم.

    چون خودمم گاها فکر میکنم رسالت من انجام فلان کار و یا شیوه ای هست که استاد انجام میدند.

    و یک سردرگمی عجیبی سراغ من میاد.

    حالا اصل چی هست ؟

    اجرای توحید در عمل، زندگی به سبک شخصی

    منِ عاطفه ذهن و قلبم رو باز کنم و اجازه بدم جریان هدایت من رو با خودش ببره.

    روش هر کدوم از ماها در زندگی مون منحصر بفرد هست و اگر به جریان هدایت متصل باشیم و چوب لای چرخ این جریان نکنیم، آنچه که برایمان عالی هست رو سر راه مون قرار میده نه اینکه بزور خودم بخوام رفتار فلان استاد تقلید کنم، اون هم به این علت که فلان استاد رو بسیار قبولش دارم و…

    استاد و مریم عزیزم، بابت تهیه، تدوین و کپشن این فایل توحیدی سپاسگزارم.

    از خداوند مهربونم هم متشکرم که از زبان شما با من صحبت کرد و بر من جاری شدش تا این کامنت زیبا نوشته بشه.

    آگاهانه و عاشقانه دوستتون دارم

    همگی در پناه الله یکتا باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      رویا محمدیان گفته:
      مدت عضویت: 1377 روز

      سلام عاطفه ی عزیزم

      چرا اینو نوشتی؟

      چون من خیلی بهش نیاز داشتم

      من دقیقا امروز باید اینو میخوندم و به یاد میاوردم

      گمشده ی پازل توحیدم زندگی به سبک شخصی بود

      ممنون که انقدرررر عالی توضیح دادی زندگی به سبک شخصی چیه

      زندگی به سبک شخص یعنی

      زندگی ام یک مسابقه تک نفره با خودمه

      که فقط قراره یکم از دیروز بهتر بشم

      یعنی دیگرانی وجود ندارند

      یعنی من در جهان خودم زندگی میکنم

      یعنی در ارامش زندگیتو بکن و هیچ عجله ای نیست

      یعنی همه چیز سرجای خودش و همه چیز به وقت خودش

      یعنی چشم و هم چشمی و مقایسه وجود نداره

      یعنی سپردن خودت به جریان هدایت

      یعنی همراه شدن با انرژی الله

      یعنی تجربه ی لذت بخش زندگی کردن

      خیلی ممنونم ازت که وسیله ای شدی برای هدایتم

      راستش اول برات کامنت گذاشتم ولی به لطف خدا پاک شد و بعد هدایت شدم به نحوه ی اشناییت با سایت و اسم اون استادی که گفتی و از شاگردهای استاد عباسمنش هست رو سرچ کردم و یک ویدیو دیدم ازشون و فهمیدم مفهوم انرژی رو و خیلی خدارو شاکرم بابت لطف امشبش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1515 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    تفاوت بین تسلیم شدن در برابر خداوند و تسلیم شدن در برابر مشکلات را بیشتر توضیح دهید؟

    تسلیم بودن نسبت به خداوند به این معنا است که نیرویی برتر از کل نیروهای جهان که جهان را خلق و آن را هدایت می کند من را خلق و هدایت کرده و اگر به او توکل و خودم را به او بسپارم و از او درخواست کنم اگر باورش داشته و به او ایمان داشته باشم او مرا به شرایط افراد ایده ها و مو قعیت درست هدایت کرده و افراد مناسب را در مسیر ما قرار می دهد

    تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که به درخواست های ما پاسخ دهد اگر چیزی از خداوند می خواهیم نباید شرک ورزیده نگران باشیم بترسیم و… همه ی این احساسات به این معنا است که ما تسلیم نیستیم. تسلیم یعنی سپردن خودمان به خداوند مانند کودکی که خود را به آغوش والدین خود بسپارد بچه ای که بالای درخت رفته و نمی تواند خودش پایین بیاید و پدر او به او کمک می کند و کودک کمک او را می پذیرد کسی تسلیم است که احساس خوبی دارد چون به خداوند اعتماد داشته و می داند زمانی که خود را رها کند به آغوش خداوند می رود ما هیچ کدام صفر و یک نمی توانیم به این مسئله نگاه کنیم.نمی توانیم ادعا کنیم که تسلیم محض باشیم تنها باید سعی کنیم به این نقطه نزدیک شویم. هر چقدر این کار را انجام دهیم برایمان راحت تر خواهد شد از خود انتظار نداشته باشیم که فضای شرک آلود ذهن ما یک دفعه تغییر کند نیاز به سعی و تلاش دارد هر چقدر تسلیم باشیم احساس بهتر و آرامش بیشتری خواهیم داشت الا بذکر الله تطمیین القلوب نشانه ی تسلیم بودن احساس خوب امید ایمان شادی توکل و هر احساس خوب است شنیدن داستان های قرآنی و اتفاقاتی که برای پیامبران رخ داد نیز می تواند باعث اگاهی از تسلیم انان در مقابل خداوند باشد.

    اما تسلیم مشکلات نشدن به این معنا است که به هیچ کسی باج ندهیم تنها خداوند منبع و روزی رسان است و هر کسی از زندگی ما رفت بی نهایت افراد جایگزین آن خواهند شد مسائل باعث بزرگ شدن و رشد ما خواهد شد اگر بتوانیم چالش ها را حل کنیم اعتماد به نفس ما بیشتر و باعث می شود ایده های خلاقانه ی بهتری به ذهن ما برسد تمام اتفاقات و تضادهایی که به آن ها برخورد می کنیم باعث می شود رشد و پیشرفت داشته باشیم اگر مسئله ای به وجود می آید فکر کنیم و ببینیم چگونه آن را حل کنیم و چه موهبتی پشت آن وجود دارد و به چالش ها به چشم بازی و پازل نگاه کنیم و آن را حل کنیم. تا از این مسیر به سلامت عبور کنیم.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    رضیه واحداصل گفته:
    مدت عضویت: 1136 روز

    ب نام خداوند هدایتگرم

    سلام استاد عزیزو مریم بانو

    استاد این فایل ادمو قدرتمندمیکنه دربرابر مسائلی ک براش پیش میاد در زندگی

    خیلی خوب شد ک اینو تعریف کردین وکلی برام درس داشت

    من تابحال کلی برام پیش اومده بود ک برای نگهداشتن کسی کلی سعی و تلاش ب خرج دادم اما بی فایده بود

    و باجم خیلی دادم

    اما نمیدونستم این اشتباهه فکر اینو میکردم ک بابا ب نفع منه ک طرفو نگهدارم حالا چ عاطفی باشه چ کاری باشه چ مسائل دیگه

    اما چند وقت پیش برام ی مسئله ای رخ داد ک باج ندادم چون این فایل شمارو من چندین بار گوش داده بودم و تو ذهنم یجوری هک شده بود چون برام خیلی تو زندگیم تکرار میشد و مراقب بودم ک دیگه تکرار نشه و جلوشو بگیرم

    میترسیدم ک بعدش اتفاق بدی بیوفته ولی اتفاق خاصی نیوفتاد ک هیچ اونقدر ارامش پیداکردم ک نمیشه توصیفش کرد

    انگار خودمو تو بغل خدا رها کردم

    خیلی حس خوبیه خیلی

    این فایل کلی درس داره اگ بارها و بارها شنیده بشه

    ازتون بینهایت سپاسگذارم استاد قشنگم

    ازخداوندسپاسگذارم برای وجود شما

    درپناه الله مهربان شادو خوشبخت و ثروتمندباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    حسن صاحبی گفته:
    مدت عضویت: 1183 روز

    به نام خالق یکتا

    سلام به شما استاد عزیزم و خانوم شایسته

    سلام به همه دوستان سایت

    روز شمار تحول زندگی من روز پنجاه و چهارم

    واقعا استاد تحسین می‌کنم این همه نگاه توحیدی شمارو که به هیچ چیز و هیچ کسی غیر خدا وابسته نیستید ، واقعا درستش هم همینه که ما به غیر از خدا به هیچکس و هیچ چیز وابسته نباشیم چرا که همه مخلوقات خدا هستیم وهرلحظه امکان داره از دنیا بریم وهیچ چیزی در این دنیا به غیر از خداوند که مالک و مخلوق ما هست موندنی نیست ، به خاطر همین تویکی از آیه های قرآن خداوند می‌فرماید که بر خدایی توکل کن که هرگز نمی‌میرد ، وچقدر زیبا خداوند تواین آیه به ما توحید ویاد میده و به ما میگه که همه به غیر از رب که فرمانروای جهان هست رفتنی ونابود شدنی هستند ، و امیدوارم که به لطف خدا بتونیم همیشه فقط روی خدا حساب باز کنیم و فقط به خدا وابسته ودلبسته بشیم وتمام آدم‌ها رو دوست داشته باشیم و بهشون احترام بذاریم ولی از اونها بت نسازیم ، خدایا کمکمون کن تا همیشه فقط تورا بپرستیم و فقط ازتو یاری و کمک بخواهیم وهیچ کسی وبت نکنیم ، خدایا توحید و یکتاپرستی را درقلب ما جاری کن ومارا از یکتاپرستان و پیروان آیین حضرت ابراهیم قرار بده که ابراهیم یکتاپرست بود و مشرک نبود الهی آمین خدایا بی نهایت ممنون و سپاسگزارم

    از شما استاد عزیزم و خانوم شایسته برای تهیه این فایل ها ممنون و متشکرم و سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا خوشبخت و سعادتمند و ثروتمند ویکتاپرست در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1515 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    هیچ گاه از کسی بت نسازیم که اگر با باورهای ما متضاد بود تمام باورهای درست او را نیز زیر سوال ببریم. اصلا مهم نیست نظر دیگران راجع به سبک شخصی ما چیست همواره خود را همان گونه که هستیم نشان دهیم برخی افراد در مدار نامناسبی قرار داشته و فاصله ی فرکانسی بین آموزه ها و باورهایشان وجود دارد و برای همین باعث مقاومت سنگین ذهنی خواهد شد .

    اگر مسئله ای یا شخصی ما را ناراحت می کند تنها باید تمرکز خود را از روی او برداریم. لازم نیست درباره ی آن ها صحبت کرده یا بر روی آن ها تمرکز کنیم.

    استاد هیچ گاه روی هیچ چیز و هیچ کسی حساب نمی کنند این نگاه توحیدی که ایشان به زندگی دارند باعث شده ایشان نه تنها در روابط خود بلکه در تمام حوزه ها بهشت واقعی را تجربه کنند و به سعادت و خوشبختی برسند ایشان هیچ گاه برای خوشایند دیگران حرفی را بیان نمی کنند و به اصول و باورهای خود پایبند هستند. در دوران کودکی همیشه تنها و هیچ پشتیبانی نداشتند و این موضوع باعث شد تنها بر روی نیروی خداوند حساب کنند و همیشه از دوران کودکی رابطه ی توحیدی داشته باشند حتی با وجود عشق زیاد به فرزندشان نسبت به او رها بودند و توحید را برتر می دانستند و به او هم وابستگی نداشتند بسیاری از افراد که در کل زندگیشان به دیگران وابستگی دارند از طرف مقابل ضربه های بسیار محکمی خواهند خورد که شاید آن را در همان لحظه درک نکنند. ضربه هایی که در زندگی می خوریم باعث می شود رفتارها و باورهای خود را اصلاح کنیم. شریک گرفتن در کسب و کار نیز مصداق شرک بوده که اگر بر روی شریک حساب کنیم کسب و کار ما نیز به صورت کلی نابود خواهد شد. دیگران و تایید آن ها به هیچ وجه مهم نیست به خاطر مردم کاری را انجام دادن نیز باوری شرک آلود است تنها خداوند است که ما را به جایگاه های بالا می رساند و دیگران به هیچ وجه مهم نیستند.دلیل پیشرفت و موفقیت حساب نکردن بر روی هیچ عامل بیرونی و حساب کردن تنها بر روی خداوند است.بودن یا نبودن کسی نباید به هیچ وجه برای ما مهم باشد.رابطه ای که به شیوه ی درست و با عشق شکل بگیرد ادامه خواهد داشت . زمانی که دو نفر همیشه با هم درگیر باشند محیط مناسبی برای فرزند وجود نخواهد داشت و جدایی بسیار بهتر از زندگی به این شیوه است طلاق نیز مانند مرگ طبیعی است. همگی به یک اندازه به خداوند و هدایت های او دسترسی داریم و نباید نگران مشکلاتی باشیم که برای فرزندان پیش خواهد آمد .

    اگر بخواهیم ببینیم فرکانس های درستی به جهان ارسال می کنیم یا نه باید به نتایج خود نگاه کنیم فرکانس های بد نتایج بدی را برای ما رقم خواهد زد استانداردهای خود را همیشه بالاتر از عموم جامعه قرار داده تا بتوانیم رشد و پیشرفت داشته باشیم.باورها همواره می تواند بهتر شود برای رسیدن به برخی باورها باید به خود زمان دهیم قانون تکامل را رعایت کنیم هر گونه تلاشی برای نگه داشتن افراد در زندگیمان شرک و بی ایمانی محسوب می شود.

    زمانی که حرکت می کنیم و ایمان داریم اتفاقات هر روز بهتر و بهتر می شود. زمانی که باورهای ما درست و مناسب باشد به سمت اتفاقات خوب و با باورهای نادرست تنها به اتفاقات ناجالب هدایت خواهیم شد. افراد در مدارهای متفاوت نتایج متفاوتی خواهند گرفت. هیچ گاه نخواهیم کسی را قانع کرده و خودمان را به دیگران ثابت کنیم سبک زندگی خود را داشته و پایه ی زندگی خود را بر توحید بگذاریم .

    رابطه ی درست بر مبنای لذت بردن در لحظه ی حال بنا شده نه به خاطر توقع و انتظار طرفین. خداوند چنین روابطی را برای کسانی که باورهای مناسب دارند و تنها بر روی قدرت خداوند حساب می کنند فراهم خواهد کرد.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1444 روز

    سلام به استاد مهربان

    سلام به دوستان خوب خودم

    مصاحبه با استاد واقعا برای من خیلی لذت بخش است

    سوالات دوستان و پاسخ های استاد واقعا لذت بخش هستند

    همیشه می دانم که جهان زیبای ما از ارتعاشات و فرکانس من جواب می دهد

    این بدان معنی است برای من که همیشه باید حس و حال خودم را خوب نگه دارم

    همیشه باید بتوانم از آنچه که در اختیار دارم بتوانم به بهترین حال خوب برای خودم کمک بگیرم

    تسلیم بودن و سپردن خودم به خدای مهربان یکی از بزرگترین باورهای توحیدی است که من باید آنرا یاد بگیرم

    در زندگی خودم از آن استفاده کنم

    همیشه دنبال این باشم که بتوانم به آسانی و راحتی به خدای خودم اطمینان داشته باشم

    نکته عالی استاد به من در این فایل یاد دادند

    تسلیم نشدن در مورد مشکلات

    شانه خالی نکردن

    مشکلات را به عنوان یک بازی برای خودم ببینم که در آن می توانم به راحتی و آسانی برای رشد و پیشرفت خودم کمک بگیرم

    می توانم از مشکلات برای بزرگ شدن خودم کمک بگیرم

    می توانم از این تضاد ها برای خودم یک درس و تجربه بنویسم

    آنوقت است که دایره ظرف و روابط من بزرگتر خواهد شد و من بی شک موفق و موفق تر خواهم شد

    تا قبل از این چقدر افکار من فرق داشته است و همیشه دنبال کار راحت و آسان بودم

    اکنون بی شک من باید همیشه خودم را به چالش بکشم و بی شک من موفق تر خواهم بود

    نکته دیگری این بود که همیشه و همیشه دل به خدای خودم بسپارم و باج به هیچ کس ندهم که اگر فلان کس نباشد من موفق نخواهم شد

    بلکه موفقیت و پیروزی خودم را به خدای خودم نسبت بدهم و از او کمک بخواهم

    ممنونم استاد عزیز

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: