مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 91


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حمید معینی گفته:
    مدت عضویت: 1900 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و سلام خدمت دوستان عزیزم در این سایت الهی

    استاد جانم من اومدم که یه اعترافی بکنم…

    من چهار سال پیش این ویدیو رو دیدم ینی تمام قسمت های مصاحبه شمارو دیدم اون زمان تازه با شما آشنا شده بودم و بارها و بارها این مصاحبه رو از اول به اخر از اخر به اول دیدم و خیلی جاها ذهنم مقاومت کرد اما قلبم می‌گفت درسته و من به صدای قلبم گوش دادم تا به امروز، این قسمت از مصاحبه ینی قسمت ششم رو بارها دیدم اما نمیتونستم درست درکش کنم ینی هنوز تو مدار اون حرفا نبودم و هروقت که گوش میدادم مغزم ارور میداد میگفت مگه میشه طرفت بخواد بره؟؟؟

    خلاصه باورم نمیشد و نمی‌تونستم درک کنم این حرفای شمارو که واقعا هم صددرصد درستع تمامش

    گذشت بعد از چهار سال این اتفاق به ظاهر بد اتفاق افتاد وقتی که من شروع کردم به کار کردن روی دوره عزت نفس دقیقا بعد از چن وقت رابطه عاطفی من کات شد به شکل خیلی عجیب و رفتار های طرف مقابلم کامل عوض شد انگاری نمیشناختمش و حرفاش کامل عوض شد و من فک میکردم آدم خیلی قوی هستم وقتی در شرایطش قرار گرفتم فهمیدم اونقدرها هم که فک میکردم قوی نیستم تو عمل مشخص شد، ولی اصلا گریه نکردم یا این ادا هایی که آدمهای وابسته دارن و پذیرفتم و اومدم شروع کردم به کار کردن روی خودم گفتم من باید قوی شم قوی و قویتر شم چون باور های من باعث این اتفاقات شده و دارم روی خودم کار میکنم و به خودم قول دادم که آدم خیلی قوی و خود ساخته ای بشم و به هیچ وجه در روابطم وابسته نباشم چون از وابستگی ضربه خوردم ولی خیلی برام درس داشت فهمیدم که اصلا اصلا نباید رو آدما حساب کرد چون آدمها موندگار نیستن و یهو میبینی تو اوج سختی های زندگیت تنهات میزارن تنها کسی که میمونه الله هست خدای مهربونم هست رب العالمین خدایا خیلی دوست دارم این ضربه خیلی برام درس داشت خیلی زیاد منو بزرگ تر کرد و فهمیدم که باید چیکار کنم از این به بعد … چجوری برخورد کنم توی روابطم …

    در کل بعد از چهار سال اومدم این فایل رو گوش دادم به صورت هدایتی و الان میفهممش میفهمم وقتی شما میگی رو رابطه حساب نکن ینی چی الان دارم درکش میکنم به خودم سخت نمیگیرم و خودم رو سرزنش نمیکنم چون اون موقع تو مدار درک این موضوع نبودم ولی الان با تمام گوشت و پوست و استخونم درکش میکنم به قول خودت استاد جانم که خیلی از افراد بی تجربه ان و هنوز اول راهن دقیقا مثه من که اولین تجربه ام بود… و اون زمان همون چهار سال پیش که شما همه اینارو بهم گفته بودی نفهمیدم اما اشکال نداره درس بزرگی برام داشت ممنونم ازت که هستی استاد عزیزم بهت قول میدم کع هرچی بگی با تمام وجودم بهش عمل کنم چون که واقعا حقیقت مطلقه چقدر من شمارو دوست دارم استاد عزیزم ممنونم بابت آگاهی های نابی که در اختیار ما میزاری من این درس رو گرفتم که اول باید آدم قوی بشم بعد وارد رابطه بشم که طرفی که وارد زندگیم میشه اونم آدم قوی باشه که باهم یه رابطه بدون وابستگی و توحیدی داشته باشیم و به خودم قول دادم که به هیچکس وابسته نشم چون رابطه که از روی وابستگی هست رو تجربه کردم که چقدر پر از تَنشه پر از عذاب و حس بَدِ خداروشکر که توی این مسیر هستم خدارو شکر میکنم بابت این سایت الهی ایشالله که خداوند هدایت کنه بتونم اون آدم توحیدی که توی ذهنم ساختم بشم

    عاشقتم استاد جان ممنونم از شما بابت این فایل توحیدی عالی الان دارم کم کم درک میکنم که همه چی توحیده :)))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    اکرم ملایی گفته:
    مدت عضویت: 1555 روز

    به نام معبود قشنگم به نام خدای مهربانم و زیبا پسندم

    سلام به همه عاشقانه این جهان هستی که مشتاقانه در جهت یافتن اسرارش هر لحظه در حال آموختن و عمل کردن و هدایت شدن هستند

    روز 55 از روز شماره تحول زندگی من

    خدا روشکر که هرروز در حال اموختن هستم و هرروز مصمم تر میشوم که با قدرت ادامه دهم و هرروز باورهای توحیدیم داره قویتر میشع

    و اینکه آگاهانع دارم روی باورهایم و پاک کردن شرک از وجودم قدم بر میدارم

    راستش دیگه الان خیلی بهتر می توانم تشخیص بدهم که این حرف یا عمل توش شرک هست یانه

    اینکه آیا روی خدا حساب باز می کنم یا روی دیگران

    راستش قبل از هر حرفی و یا کاری بهش فکر می کنم و یا وقتی با دیگران حرف می زنم متوجه میشوم که چه باوری داره

    اما هر چند یاد گرفتم که من مسئول دیگران نیستم

    یکی دیگه از نگاه توحیدی که در من شکل گرفته

    اینکه بیشتر به خودم اهمیت بدهم و به‌خصوص به جسم خودم و به سلامتی ام

    و خودم رو بیشتر از قبل دوست دارم

    چون من لیاقت بهترینها رو دارم

    ممنون از همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    علی م گفته:
    مدت عضویت: 1298 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    این فایل نشانه امروز من بود ، در حالی این نشانه آمد که نجواهای ذهنی از صبح بهم میگفتند: تو این مدت که عضو سایتی چقدر پول بدست آوردی ول کن این سایت را ، برو تو اینستاگرام بچرخ و خودت را با آن سرگرم کن و خودت را عذاب نده تو اینستاگرام وقت زودتر میگذره چیزهای متنوع و جالبی داره

    با نا امیدی آمدم تو سایت که یک حسی بهم گفت بزن روی نشانه امروز من ، خدایا شکرت که با من به وسیله استاد حرف میزنی واقعا آدم دیوانه میشود خدایی که میلیاردها کهکشان ساخته که کره زمین ما در برابر آنها مثل یک دانه ریگ در بیابانی بی انتهاست به انسانهایی که روی این دانه ریگ هستند جواب می دهد

    خدایا یاری ام کن تا ایمانم را در عمل نشان دهم و هرگز تسلیم نشوم ، خدایا من از عمری که بیهوده آن را هدر دادم پشیمانم و نمیخواهم به روش آن روزها زندگی کنم ، خدایا اگر در قیامت بگویی من راه را به وسیله یکی از بندگانم بنام سید حسین عباسمنش به تو نشان دادم چرا در آن راه پایداری نکردی چه جوابی دارم که به تو بدهم و چه بهانه ای میتوانم بیاورم ، خدایا یاری کن که این راه را ادامه دهم حتی لنگ لنگان حتی سینه خیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 1077 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم

    سلام خدا جونم

    سلام استاد عزیزم ومریم نازنینم

    سلام دوستان معنوی و همسفرم

    خدایا شکرت که امروز 55 ومین روز از سفرنامه را بالذت دیدم و شنیدم و فقط روی خدا حساب باز کرده ام

    خدا تو قرآن فرموده از همه چی میگذرد بجز شرک

    الله و اکبرررر

    خدایا شکرت که ریشه های شرک را از درونم خشک کردی و مرا به توحید و یکتا پرستی هدایت کردی

    خدایا هر لحظه نیازمند نگاه و نظر تو هستم

    خدایا از هر خیری از تو به من برسد من سخت نیازمند وفقیرم

    خدا یا شکررررررت که تمام اتفاقات زندگی ام بر اساس باورها و فرکانس های من بوجود میآید

    خدایا تو مرا هدایت کردی به راه توحید و الان آگاهانه با تمام وجودم ایمانو را حفظ میکنم که در مسیر الهی ثابت قدم ومتعهد تر باشم

    قوانین خداوند همواره یکی است

    احساس خوب اتفاقات خوب

    خدایا شکرت که در درونم . وجودم وقلبم هستی و تنها روی تو حساب باز کرده ام

    هیچ عاملی بیرون از من نیست

    خدایا مرا با تمام نا آگاهی های که داشتم ببخش

    وقتی روی مخلوقی حساب کردم ضربه های سختی خوردم

    وقتی روی تو حساب کردم همه چی برام عالی شده

    مرا ببخش و بیامرز ای خدای مهربانم من نا آگاهانه خیلی اشتباه و شرک داشته ام اما خدایی دارم بزرگتر از تمام اسرار درون من توبه پذیر مهربان مرا ببخش

    خدایا شکرت که اجازه دادی که کریدیت تمام کارهام رو به تو بدهم چون ت. خالق کل کیهان هستی تو صاحب آسمانها و زمین و هرآنچه بین آنهاست مالک اصلی تویی خدای خوبم. ماچ بهت عشق مطلق

    سپاسگزارم که امروز هم فرصتی طلایی بخشیدی تا تجربه کنم لذتهای زندگی را

    هر چه دارم از آن توست با تو پادشاهی میکنم و بی تو هیچم

    خدایا شکرت که مرا تکه ای ارزشمند از وجود خود ت آفریدی

    تمام جهات را بر پایه خیر ونیکی خلق کرده ای

    برمن خیر و نیکی دو جهان را ببخش سخت بهت نیازمندم

    خدایا از وقتی که با خودم به صلح رسیده ام و به تو خدای مهربانم اعتماد کرده ام چرخ زندگی ام را روانتر کردی

    خدایا همه کاره ام تویی بینهایت سپاسگزارم

    هرروز مدارم بالاتر و آگاهی ام از جهان بیشتر و آسان میشوم بر آسانی ها

    خدایا شکرت که همه جوره هوامو داری هم برام هنر هستی هم نقاشی هم نظم و ترتیب هم مشتری و هم سفارش و هم مربی و هم راه و هم زمان و هم مکان و هم شرایط عالی همه ج.ره تو برایم کافی هستی خدا جونم جان جانانم سپاسسسسسگزارم قدرت در دستان توست خدایا من به قدرت تو ایمان دارم تویی که تمام کارها و بارهایم را بدوش گرفته ای و مرا آرام و آسوده خاطر کرده ای

    خدا یا شکررررررت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت قرار دارم

    خدایا شکرت که از بدنه جامعه جدا شده ام و باورهای درست تری دارم

    خدایا شکرت که بهم فهماندی که هیچ کسی در برابر من وظیفه ای ندارد و همچنین من در مقابل دیگران

    اگر ما برای هم کاری انجام میدهیم و با خلوص نیت و عشق واقعی باشد فقط روی نیازمان بخداست ن طرف مقابل

    چون این ماعستبم که با عشق خالصانه پاکی و راستی و خلوص نیت طرف را می‌پذیریم وقتی که با نیت وپاک و شادی لذت کاری انجام بشه فرکانس خیلی سریع متصل میشه و اون طرف مقابل هم متوجه خلوص نیت میشود . با این نگاه زندگی سراسر عشق و محبت و احترام وارزش قائل شدن برای هم میشود

    خدایا شکرت که امروز هم با کله شیرجه زدن در آگاهی های ناب الهی ات

    خدایا شکرت که این روزها خیلی حالم خوبه وقتی فقط روی تو حساب باز کرده ام خوشحال ترم راضی ترم

    قبلا اگه کسی میخواست شوخی کنه باهام می‌گفت اگه دست بکشم روی نقاشیهات و خط بندازم چکار می‌کنی منم بشوخی به جوابی میدام ولی الان به لطف خدا هر کسی اینو بگه میگم مطمئنا تو عاقلی و این کار رو نمیکنی و اگرم انجام بدی هیچ ایرادی نداره پاکش میکنم و دوباره با عشق میکشم و هم خودم احساس خوب میکنم و هم احساس خوبی به طرف مقابل میدم

    خدایا شکرت که تغییرات زیادی هم در رفتار و هم گفتارو هم شخصیتم بزرگتر شده

    خدایا شکرت که من صرفاً در این جهان مادی هستم و نفس میکشم ارزشمندم

    خدایا شکرت که هرروز زندگی ام از هر نظر بهتر می‌شود

    هم از نظر سلامتی و ثروت و فراوانی و نعمت و برکت و خوشبختی و معنویت و روابط عالی و سعادت در دنیا و آخرت را هر لحظه بیشتر دارم درک میکنم خدایا شکرت جان جانانم سپاسسسسسگزارم که همه کارها رو تو داری برام پیش میبری مرا هروز آگاه تر و آسانتر میکنی

    خدایا به هر جایی رو میکنم تو رو میبینم از درون انسانها از هر مخلوقی از پرندگان تا درختان تا کوهها تا ایمان و باران و ابرها تا حرکت خورشید و ماه و تغییر فصل هاپ روزها و سالها خدایا برای تمام ذرات جهانت سپاسسسسسگزارم

    خدایا برای تمام تغییراتی که نروژ مرا بهتر میکنند سپاسسسسسگزارم

    خدایا برای شرایط عالی الآنم سپاسسسسسگزارم

    خدایا چراغ راهم تویی هر لحظه نور ت بر زندگی ام می‌تابد زندگی ام درخشان شده

    تو هم ه

    امروز رییس هستی و هم کارمندو هم استادو هم دوستان و هم راحتی کارها و هم مشتری و هم سفارش و هم تسویه حساب ها همگی تویی خدایا از ما حرکت به آسانی و از تو برکت بی حساب می‌بخشی ازرزقت

    خدایا شکرت بابت تمام داشته های زندگیم

    خدایا شکرت بابت وجود تمام عزیزانم

    خدایا از کنار عزیزانم بودن لذت بخش است تو همه کاره ای قدرت در دستان توست خدا جونم سپاسگزارم که مارو بدون وابستگی در کنار هم لذت بخش کرده ای از وجود هم

    خدایا شکرت بابت تمام آگاهی های ناب امروز که در تمام وجودم بخشیدی

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوندعالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    Sb7 گفته:
    مدت عضویت: 783 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام مخصوص خدمت استاد عزیزم آقای عباسمنش عزیز و همه دوستان عباسمنشی

    من خیلی خوشحالم ک بعد از یک مدت طولانی دوباره برگشتم به مدار ولی این بار متفاوت ،این دفعه با یک تعهد قوی به خودم شروع کردم من از سه روز پیش که متعهد شدم تا اکنون که دارم تایپ میکنم کلی پاشنه آشیل پیدا کردم در صورتی ک فک میکردم خیلی کامل هستم ،الان دارم بصورت جدی روی آنها کار میکنم و امیدوارم هر چه زودتر بتوان در این موارد بهتر و بهتر بشم، واقعا خوشحالم واقعا احساسم خوبه توی همین سه روز اتفاقات خیلی خوبی واسم افتاده ،مالی و غیر مالی،خیلی خیلی ممنونم استاد عزیزم تو بعد از خداوند بهترین راهنمای جهان هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سید حمید میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 1248 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربون

    مصاحبه با استاد عباسمنش توحیدی

    سلام خدمت خان شایسته و همه دوستان خوب

    واقعا ممنونم استاد عزیز بابت آگاهی هایی که به من میدید واقعا تحسین میکنم شمارو و رابطه خوبتون رو خوشحالم که خداوند باز لطف کرد و من رو تو مدار شما قرار داد

    یادمه از چند سال پیش دیگه روی اینکه مردم در مورد من چی میگن با خودم تقریبا کنار اومدم و واسم مهم نبود و میگفتم من مسیر خودمو میرم چه درست چه غلط هرکی هرچی میخا بگه

    نمیگم 100درصد ولی با 50 درصدش کنار اومده بودم

    استاد عزیز واقعا سپاسگذارم بابت همین فایلهای به ظاهر رایگان ولی خیلی واسه من ارزش دارم و دارم گوش میدم و گوش میدم

    خیلی چیزا آدم ازش میفهمه و فقط عمل بهش لازمه

    تمام سعیمو دارم میکنم که بهش عمل کنم و بیام جلو من باید موفق بشم و هیچ الگویی بهتر شما سراغ ندارم که به این صداقت حرفشو بزنه ممنونم که یادم میدین وابسته کسی جز خدا نباشم با اینکه بعضی وقتا فراموش میکنم و حساب باز میکنم و ضربشم میخورم ولی باز برمیگردم و از اشتباهم درس میگیرم و دفه بعدی کمتر اشتباه میکنم

    ممنونم که یادم میدین توحیدی باشم و هیچ عامل بیرونی رو روش حساب باز نکنم مردم خانواده بچه همه با اینکه باید من احترام بزارم ولی قلبا وابسته نشم و زور بهشون ندم

    ممنون که یادم میدین چجوری از زندگیم لذت ببرم

    ممنون که یادم میدین که بابا همسر من وظیفه نداره غذا درس کنه لباس بشوره منم باید انجام بدم اگه انجام نداد

    خدایا شکرت که امشبم دوتا فایل گوش دادم و کامنت گذاشتم خدایا شکرت شکرت شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    ناصر لطفی گفته:
    مدت عضویت: 1481 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت استادان گرانقدر و دوستان عزیزم

    روز پنجاه و پنجم از سفرنامه زندگی من

    عنوان فایل: مصاحبه با استاد قسمت 6

    واقعا تحسین میکنم استاد عزیزم رو که انقدر صادقانه بدون اینکه بقیه در موردش چه فکری میکنن حرف خودشو میزنه و کاری که در نظر خودشه درسته رو انجام میده فارغ از اینکه بقیه خوششون بیاد یا نه

    زندگی به سبک شخصی خودت یعنی خودت بودن از اون چیزی که لذت میبری و حالتو خوب میکنه همونکارو انجام بدی و مطمئنا این ارزش گذاری به خود نتیجه خوبی هم خواهد داشت؛دیدگاه استاد به زندگی و روابط دیدگاهی مثل بقیه مردم نیست که نتیجه ای که مردم میگیرن رو داشته باشه؛بیس و پایه های زندگی استاد بر روی توحید بنا شده و مهم ترین رابطه برای استاد رابطه با خداوند وقتی اینجوری باشی و از زندگیت لذت ببری خیلی خودتی و تظاهر و جلب توجهی درکار نیست چون برای دل خودت زندگی میکنی و خیلی با خودت در صلح هستی

    امیدوارم ما هم بتونیم با درون خودمون به صلح بیشتری برسیم و توحید رو مهم ترین موضوع زندگیمون بدونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 969 روز

    به نام ربّ

    سلام با بینهایت عشق

    55 . دومین رد پای من از روز شمار تحول زندگی من

    الان میخواستم بخوابم میخواستم دنبال متنی که برای اهرم رنج و لذت در مورد ورزش نوشته بودم و انقدر یادمه رنج رو بزرگنمایی کرده بودم و لذت رو هم همینطور وقتی دو سه روز میخوندمش خیلی میترسیدم و میرفتم ورزش میکردم ولی بعد دوباره رهاش کردم

    اینبار باید هر روز صبح و شب یه بار بخونمش و تصمیم رو برای این کار عملی کنم

    و برای هر روز عمل کردنم خودمو تشویق کنم

    وقتی داشتم میگشتم بین نوشته هام یهویی دیدم یه برگه لای نوشته ها هست که نوشتم :

    تمرین رفع خجولی

    وای منو برد به یک سال و نیم پیش مهر ماه که شروع کردم به تغییر و خجالتم منو اذیت میکرد نمیتونستم با کسی ارتباط برقرار کنم حتی به چشم کسی نگاه میکردم یا مشتریام میومدن دم در سفارشاشونو میگرفتن من از شدت خجالت مژه و پلکام یه جوری میشد حالت پر پر میزد جوری بود که خودمم اذیت میشدم

    حتی من چون ترک هستم با کمی گیر کردن حرف میزدم و یه وقتایی نمیتونستم منظورمو برسونم و سو تفاهم پیش میومد

    و انقدر باور محدود کننده داشتم که میگفتم من فارسی حرف نمیزنم و از یک طرف هم چون خوب و روان نبود حرف زدنم خجالت میکشیدم

    یا تا میرفتم کلاس نقاشی استادم که الان دارم رنگ روغن میرم

    یادمه سال 96 میگفتم استاد من نمیتونم فارسی رو خوب حرف بزنم با شما ترکی حرف میزنم انگار اعتماد بنفسم خیلی پایین بود که میگفتم من نمیتونم برای هرچیزی

    و من الان متوجه شدم که حتی دیگه با کسی که میفهمم ترک زبان هست دیگه نمیخوام ترکی حرف بزنم و خیلی راحت تو کلاس رنگ روغن با استادم فارسی حرف میزنم و حتی شده گیر کنم ولی خیلی با اراده ادامه دادم و منظورمو رسوندم

    یاد گفتگو با استاد عباسمنش افتادم که با رزا خانم حرف میزد که میگفت تو انگلیس کار میکنه و برای اونا با زبان انگلیسی که خیلی خوبم صحبت نمیکرد ولی انجامش داده و موفق شده و سمت خوبی هم گرفته تو کارش

    این برای من الگو شد که بگم من دیگه از گیر کردن تو حرف زدن زبان فارسی مشکلی ندارم چه اشکالی داره پیش میاد من زبون مادریم ترکی هست ،اصلا اشکالی نداره که گیر کردم بخوام خجالت بکشم اتفاقا با تمرین و تکرار روانتر هم میشم

    و من امروز متوجه شدم که این ترسم هم از حرف زدن خیلی وقته رفع شده و محو شده

    بریم به یکسال و نیم پیش : ولی انقدر دوست داشتم تغییر کنم و به دوتا از دوستام همیشه میگفتم که خیلی دوست دارم تغییر کنم رفتارامو تصحیح کنم

    و 4 سال بود دوستم بهم پیشنهاد میداد که از کتاب خوندن شروع کن و من چون درمدار دریافت اون آگاهی ها نبودم انقدر حرفاش برام سنگینی میکرد که دیگه دوست نداشتم باهاش حرف بزنم

    و درست روزی که دیگه خجالتم که باعث شد من نتونم حرفمو واضح به کسی که میخواستم باهاش حرف بزنم و حرفمو بگم و نتونستم و حتی حرف دلمو بگم نظر خود خودمو و سکوت کردم

    اونجا بود که فهمیدم چقدر ضعف دارم و باید تغییر کنم و دیگه بسه خجالت

    دیگه بسه سکوت

    دیگه بسه مرموز حرف زدن و مفهوم و معنی کلاممو نگفتن

    دیگه بسه کم رویی و خجالت کشیدن از آدما که حتی یه سلامم نمیتونستم بدم و برم نون بگیرم یا مغازه برم تخم مرغ بگیرم

    وای چقدر این نوشته منو برد به یکسال و نیم پیش 1401/7/1 زندگی من دو قسمت شد قبل و بعد

    که البته بعد از آشنایی من با سایت استاد عباس منش کلا 3 قسمت شد

    قسمت اول : طیبه در مدار پایین و نا آگاه که از بچگی با تمام باور های دیگران و حرفایی که بهم گفته بودن و من باورش کرده بودم که خجالتیم و نمیشه کاریش کرد البته امید داشتم به تغییر و دوست داشتم قدم بردارم

    یادمه من وقتی شهر خودمون بودم انقدر خجالتی بودم حتی لباسای رنگ روشن نمیپوشیدم همه اش مقنعه مشکی سرم میکردم

    وقتی مهاجرت کردیم به تهران کم کم روسری رنگی سر کردم و بعد از شروع آگاهیم که دیگه رنگی رنگی شدم و کمتر از مشکی استفاده میکنم

    قسمت دوم : که از سال 1401/7/1 تا 1402/7/7 بود

    من با کتاب ملت عشق شروع کردم و خیلی از حرفای شمس تبریزی و حتی رفتاراش برام مبهم بود و کلی سوال داشتم که آخه چرا چرا با همسرش کیمیا اون رفتارارو میکرد چرا این حرفا رو میگفت

    الان که یادم میاد درکم از حرفاش بالاتر رفته و قشنگ میفهمم الان چرا چنین حرفایی به آدما و همسرش میزد

    و بعد من متوجه شدم که باید خجالتم رو رفع کنم که با توجه به مدارم خدا منو به یه پیج هدایت کرد که تمرین فن بیان داشت من از اونجا اعتماد بنفسشم گرفتم و تمریناتش این بود که یکی رفع خجولی که الان نوشته شو بین نوشته هام پیدا کردم و دیدم نوشتم که

    1 . تو خیابون یهو جلوی آدما رو بگیر و ویژگی مثبتشونو بگو

    وای من اینو خوندم یه خنده از ته دل آرومی کردم گفتم خدایا من چقدر تغییر کردم

    اونموقع انقدر سختم بود ولی الان به راحتی به آدما میگم زیبایی هاشونو و ذوق میکنم برای همه چیز

    تمرین دومش این بود که برو خیابون 4 نعل برو یا عقب عقب

    وای من دوباره اینو خوندم خندیدم گفتم من الان رو جدول راه میرم ،بیرون خود به خود میخندم وقتی با خدا حرف میزنم ، حتی دیگه من یه وقتایی تو خیابون انقدر تو دلم با خدا حرف میزنم و توجهم به زیبایی های جهان هستی هست انقدر تو راه درختا و آسمون و پرنده ها و ماشینا دو و خیلی چیزای دیگه رو نگاه میکنم و سپاسگزاری میکنم و جدیدا میگم خدا تویی نقاش نقاشا تویی استاد استادا من به جهانت قشنگ و با دقت نگاه میکنم تا نقاشی رو ازت یاد بگیرم تو هم کمکم کن

    که انقدر مشغول صحبت میشم که هیچ آدمی رو نمیبینم چه برسه بخوام خجالت بکشم

    حتی من دیگه الان به چشمای آدما نگاه میکنم و قشنگ حرفمو میزنم بدون ذره ای خجالت

    وای خدای من سپاسگزارم ازت من الان متوجه شدم که یک سال و نیم چقدر من تغییر کردم

    و البته بیشترین تغییرم تو این 4 ماه بود که با سایت پر از عشق استاد عباس منش آشنا شدم

    تمرین سومش این بود که سر صحبتو با کسی باز کنی

    الان من خیلی راحت با آدما حرف میزنم مثلا داشتم با ون میومدم خونمون که کنارم یه دختر نشسته بود سر صحبت باز شد و درمورد نقاشیم و تابلو سوال پرسید حتی ازم پرسید ترک هستی با لبخند گفتم بله ترکم و به حرف زدن ادامه دادیم و بهم گفت که منم تعمیر کار هواپیما و هلی کوپتر هستم خیلی دختر خوب و خونگرمی بود و حس فوق العاده عالی داشت درمورد کارش وقتی بهم میگفت یه عشق خاصی تو حرفاش میدیدم میگفت الان از هواپیما ها دورم میرم تعمیرشون میکنم حالشون خوب میشه

    قسمت سوم : و شروع یه جور دیگه از زندگی که خدا خاص تر نگاهم کرد و من خاص تر ازش هدایت خواستم از اینجا شروع شد 1402/7/7

    من چقدر این تاریخو دوست دارم تولد دوباره من بود که خدای واقعی رو با قرآن ،با حرفای استادی که همه حرفاش از قرآن بود و من انقدر گوش دادم و وقتی آماده دریافت و خوندن قرآن شدم دیدم چقدر قرآن برام آشناست ،

    انقدر که استاد عباس منش تکرار کرده بود من دیگه با قرآن وقتی بار اول شروع به خوندن معانی کردم خیلی حس نزدیکی و آشنایی مطالبشو میکردم

    و درکم بیشتر شده بود به نسبت قبلم

    وای خدای من بینهایت ازت سپاسگزارم بینهایت

    این نوشته تمرین خجولی منو چقدر شگفت زده کرد

    من دیگه یه طیبه دیگه شدم تو این 4 ماه که هیچ ربطی به طیبه دو مرحله قبلم ندارم

    حتی سرعتم هم داره بیشتر میشه

    خدایا بی نهایت سپاسگزارت هستم عاشقتم عشق دلم

    ماچ بهت

    من این لحظه به یه موفقیت خیلی بینهایت بزرگم پی بردم و بی نهایت سپاسگزار صاحب اختیارم ربّ باحال و مشتی و عشق و مهربون و خاص و نابم هستم

    من متوجه شدم که چقدر من تمرینات مختلف انجام دادم و اگر انجام نمیدادم مدارم تغییر نمیکرد و این آگاهی های سایت رو نمیتونستم دریافت کنم

    درسته سخت بود اوایل برام که بنویسم و خودمو شروع کردم به شناختن و با هر بار شناختن فقط اشک میریختم و او اشک ها یه جورایی برای من حکم گنج رو داشت که خدا بهم داد تا ظرف وجودمو بزرگتر کنم و با خودم آشتی کنم و دوست داشته باشم خودم رو

    من حتی در این یکسال و نیم فهمیدم خودمو دوست ندارم و قول دادم به جسمم به روحم که تلاشمو بکنم برای آشتی کردن با خودم و دوست داشتن از ته دل خودم و عشقی که به خدا وصل هستم هر لحظه رو با این سایت پیدا کردم

    یادمه من با اشک و درخواست عمیق از خدا میخواستم کمکم کنه تغییر کنم خودمو بشناسم خدا رو بشناسم

    و خیلی خوشحالم پا در مسیری گذاشتم که با هر رد پا که میذارم و مینویسمش بعدا مثل الان که میام و میخونم میبینم که چقدر همه چی تغییر کرده و عالی تر شده

    برای تک تکتون عشق بینهایت و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بینهایت میخوام استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربون و پر از آرامش خیلی ازتون سپاسگزارم عشق بی نهایت براتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      Sb7 گفته:
      مدت عضویت: 783 روز

      سلام خانم طیبه عزیز و استاد جانم

      کامنت های های شما خیلی طولانی بود ،اما اینقدر زیبا و دلنشین و سرشار از انرژی بود که تک تک کلماتش رو با عشق خواندم ،من همون آدمی هستم که متن های که سه خط بیشتر بود نمیخوندم ،خیلی خوشحال شدم بخاطر پیشرفت و احساس خوب شما،ممنون از صحبت های شما چون من هم کلی انرژی گرفتم امیدوارم همیشه جاده های موفقیت را طی کنید ،خدا رو شکر بخاطر این انرژی که از استادم جانم و تمامی این خانواده بزرگ که من هم عضوی از آن هستم،دریافت میکنم ،موفق و پیروز باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 969 روز

        سلام

        خیلی خیلی ممنونم از توجه و این همه دعای خوبتون

        دیدگاه شما باعث شد دوباره نوشته خودمو بخونم و به خاطر پیشرفت جدیدم که الان تو روز شمار تحول 74 هستم و امروز 75 رو رد پامو میذارم ،اشک ریختم اشک سپاسگزاری ،

        من دقیقا امروز میخواستم اهرم رنج و لذت که نوشتم رو پیدا کنم ولی باز یادم رفت الان برام تکرار شد که زود بردار و هر روز تکرار کن تا جای رنج و لذت تغییر کنه برات و چقدر جالب دوباره همونقدر بیشتر از قبل گفتم وای من چقدر تغییر کردم و خدارو شکر کردم

        از این یادآوری

        من هم برای شما عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت

        از خدا میخوام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      اکرم ملایی گفته:
      مدت عضویت: 1555 روز

      سلام

      طیبه جان

      اینکه اهرم رنج لذت برای خودت درست می کنی خیلی خوبه

      من از طریق این اهرم

      تونستم وزن خودم رو کم کنم و به وزن ایده ال برسونم

      یک چیزی شما گفتید که کتاب ملت عشق رو می خوندید

      خیلی جالب است من هم

      به این کتاب ارادت خاصی دارم

      و هر قاعده این کتاب پر از نکات اموزنده است و یک جورایی شمس تبریزی قوانین جهان هستی رو با زبان خودش این شکلی بیان کرده برای من من خیلی جالب بود الان تا قاعده بیست وپنجم خوندمش

      اینکه یکی از خواسته های دیگه من مهاجرت است و تقریبا دوسالی هست که دوست دارم مهاجرت کنیم البته مهاجرت به شمال کشور منظورم است به طرف های چالوس و نوشهر اینا

      از خدا خواستم که خودش خیلی راحت کارهایمان رو ردیف کنه

      دمت گرم که اینقدر متعهدانع داری می روی جلو دختر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 969 روز

    به نام ربّ

    55. پنجاه و پنجمین روز از روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    نمیدونم چجوری و از کجا بگم امروز خیلی سردر گم بودم

    دیروز که از کلاس رنگ روغنم اومدم یهویی یاد تابلوم افتادم که تو نمایشگاه 8 دی پاره اش کرده بودن و بهم قول ترمیم و اینکه دوتا تابلوم بره نمایشگاه مسقط و ترکیه رو داده بودن و وقتی رسیدم خونه دیدم‌پیام اومده که هنرمندا بیان تابلوهاشونو ببرن

    من اونموقع گفتم خدایا توکل به خودت و سپردم به تو

    گفته بودن هفته بعد بیار برای ترمیم من رفتم دیدم نیستن زنگ زدم گفتن هماهنگ میکنیم و بعدا بیاین

    هفته بعدش گذشت و من دوباره پیام دادم که باز جواب ندادن، توی این یک ماه من پیگیر کارم بودم که ببرم ترمیم کنن

    که دیروز دیدم تو کانال نمایشگاه نوشتن هنرمندا بیان و تابلوهاشونو ببرن ، منم گفتم حتما فردا میرم و امروز صبح بیدار شدم و ساعت 12 رفتم اونجا

    ولی تا شب منتظر موندم نیومدن

    تو این بین من داشتم فکر میکردم به حرفای استاد که میگفت همه چی باوره و رفتار آدما با ما ،فقط و فقط فرکانساییه که ما به جهان هستی ارسال کردیم

    و به این فکر میکردم که من چه باورایی یا چه افکاری داشتم که اینجوری شده و ترمیم کارمو انجام نمیدن و هی امروز فردا میکنن و جوابمو نمیدن

    امروز که رفتم جماران خیلی هوا سرد بود و برف هم باریده بود

    وقتی رسیدم گفتم بپرسم از کافه کنار گالری ببینم کی میان و گفتن که معلوم نیست که کی بیان دیروز اینجا بودن یکساعت و امروز شاید نیان

    خلاصه من به کافه دار گفتم هواسرده میتونم بشینم رو صندلیا گفتن باشه و نشستم و وقتی هوا سرد بود کم کم شروع کردم به لرزیدن که بهم گفتن سرما میخوری برو پیش بخاری بشین که از فضای باز کافه درست کرده بودن از بخاری های محیط باز بود من نشستم و یخم که باز شد کم کم خوابم گرفت داشتم به فایلای استاد عباسمنش هم گوش میدادم

    بعد یکم خوابیدم و قبل اون گفتم خدایا کاش یه چای بهم بدن با اون کیکا که تو کافه شونه

    بعد دیگه خوابیدم و یکم بعد که بیدار شدم به ساعت نگاه کردم و خوابیدم یهویی صدای پا شنیدم که میومد سمتم بعد بوی عطر گل اومد و چای با چشمای بسته گفتم حتما یکی چای آورد

    بعد چشمام که بسته بود و بوی عطر گل و چای میومد یهویی یاد درخواستم از خدا افتادم که گفتم خدایا چای بهم میدادن رایگان ،و یهویی اشک تو چشمام جمع شد و بغضم گرفت که خدا چقدر سریع بهم داد و تو دلم گفتم خدا ازت خواستم دادی این ترمیم نقاشیمم حل کن که که درست بشه

    بعد کلی حرف میزد ذهنم و داشتم نگران میشدم و میرفتم سمت شرک ورزیدن و سوالاتی که نگرانم میکرد

    هربار تلاش میکردم تا با خدا حرف بزنم و میگفتم خدایا بهم نشونه بفرست ، چیکار کنم میبینی دیگه صبح با عقل خودم اومدم اینجا اینجوری شد تو راهو نشونم بده تو بگو چیکار کنم واقعا ناتوانم هرکاری کردم هربار پیام دادم بهشون فکر کردم خودم باید پیگیری کنم کارمو به روش خودم نشد تو بگو چیکار کنم واقعا هیچی نمیدونم

    بعد داشتم تو اینستاگرام فایلای استادو میدیدم که تیکه تیکه درست کردن پیجا ،یهویی دیدم

    کلی آیه هست تو اکسپلور گفتم خدایا کمکم کن و بهم کدوم آیه برای من هست چشمامو تار کردم تا آیات و نبینم یکیرو انتخاب کردم نوشنه بود

    قد اوتیت سوالک : خواسته ات به تو داده شد

    بعد گفتم خدا متوجه منظورت نشدم من که هنوز تابلومو تحویل ندادم و جوابمم نمیدن چجوری خواسته ام به من داده شد؟؟؟؟

    بعد یه فایل استاد رو نگاه کردم نوشته بود که

    چرا به خدا توکل کنیم بازش کردم گوش دادم میگفت

    من اگر دارم از کسی درخواست میکنم که بهم کمک کنه ولی تو ذهنم اینه که فقط اون میتونه بهم کمک کنه

    اگه کمک نکنه زندگیم اینور اونور میشه من دارم شرک میورزم

    اگر توکلم به خداست خیلی راحت درخواست میکنم اگر جواب نداد خیلی راحت میگم خدا از در دیگه بهم جواب میده

    نه ناراحت میشم نه فکر میکنم اتفاقی میفته

    بعد که ساعت 5 بعد از ظهر شد گفتم پس چرا نیومدن

    بعد دوباره از خدا خواستم خدایا چیکار کنم

    چند تا از فایلای استادو گوش کردم بعد دوباره رفتم اینستاگرام آیه ای رو دوباره انتخاب کنم یهویی دیدم مجدد همون آیه اومد

    قد اوتیت سوالک

    اینبار پایینش نوشته بود :

    وقتی خدا خودش گفته تو رو به خواسته ات میرسونه ، دیگه چرا غصه میخوری ؟؟

    من اینو دیدم گفتم خدا دوبار برام تکرار کرد این یعنی مراقب باش شرک نورزی حرفای ذهن رو گوش نده

    ولی باز هی میگفتم چیکار کنم خدا چیکار کنم انگار بلاتکلیف تو اون هوای سرد مونده بودم نگران بودم که تابلوم چی میشه ترمیمش میکنن یا تا آخر بهمن ماه که تو مسقط نمیشگاه هست و قولشو دادن نبرن چی میشه ؟

    نگو من داشتم با این سوالاتم شرک میورزیدم و انگار فقط یک راه وجود داره تا من به خواسته ام که شرکت کردن تو نمایشگاه های خارجیه رو فقط از این گالری میدیدم و بهشون قدرت داده بودم

    و خدا بارها بهم نشونه داد اونم نه یه بار بلکه دوبار با تاکید همون آیه رو و بعد دوباره آیه 7 سوره قصص رو دوبار بهم تکرار کرد وقتی دیدم دوبار تکرار شد گفتم طیبه مراقب باش ببین خدا تاکید داره

    بعد من رفتم از سایت نشانه ام رو خواستم نوشته بود مثل ابوموسی نباشیم

    باز کردم گوش دادم بعد هدایت شدم به فایل داستانی از هدایت قسمت یک استاد عباسمنش که میگفتن چجوری به آمریکا هدایت شدن و بعد میگفتن که همه مون هدایت میشم از هر لحظه زندگیمون

    بعد من گفتم خدا من چیکار کنم تو بگو داشتم که سوال میپرسیرم یه صدایی تو دلم میگفت پاشو برو بلند شو برو خونه

    گفتم بذار یه بارم ببینم خدا بگو چیکار کنم

    انگار با اون آیه هایی که تکرار کرد نمیخواستم قبول کنم و هی میپرسیدم برم یا بمونم

    بعد یه فایل دیدم نوشته اولش این بود

    پیامی از خدا

    بازش کردم نوشته بود و همزمان به یه صدایی میخوند که

    فرزند من دیگر نگران نباش تو در زندگی ضربه ای خورده ای و تنها کاری که انجام میدهی این است که مدام به آن می اندیشی و نگران هستی

    آیا فراموش کرده ای که من اینجا هستم تا تمام بارهای تو را به دوش خود بکشم

    اشرف مخلوقات من به من اعتماد کن

    به محض اینکه بارهایت را به من سپردی دیگر ، آنها را پس نگیر به من اعتماد کن ایمان داشته باش که من به تمامی نیاز های تو رسیدگی خواهم کرد باعشق پروردگار

    بعد یه لحظه دوتا چیز یادم اومد گریه کردم و همچنان اون صدا داشت میگفت تو قلبم بلند شو برو خونه

    یادم اومد که وقتی 8 دی روز نمایشگاه رفتم دیدم تابلوم پاره شده و گفتم من براش زحمت کشیدم و بعد صدایی شنیدم که گفت تو زحمت نکشیدی همه کار خدا بود صفر تا صد نقاشیت ایده اش برای خدا بود بخواد ازا تو یه لحظه میگیره اعتبارشو به خودت نده

    تو قبل این مگه میتونستی همچین نقاشی قشنگی بکشی که همه بگن چجوری کشیدی ؟؟؟تعجب کنن

    و بعد اونموقع گفتم خدا راست میگی نقاشی خودته بخوای ازم تمامشو میگیری باشه ازش گذشتم و دادم به خودت من اون روزو فراموش کرده بودم که چی گفتم به خدا

    با این تکرار که : به محض اینکه بارهایت را به من سپردی ،دیگر آنها را پس نگیر

    گفتم باشه خدا پامیشم میرم سپردم به خودت

    بعد ادامه اش که نوشته بود به تمام نیازهای تو رسیدگی میکنم …

    گفتم وای من داشتم شرک میکردم نگران بودم که تابلوم زود ترمیم نشه و تابلوهامو از طریق این گالری که قولشو دادن به مسقط و ترکیه نره و یه جورایی فکر میکردم اگه از این طریق کارام نره خارج از کشور راه دیگه ای نیست و اینجا بود تلنگر شد برام که رها کنم و بگم از این دست نشد حتما خیری درش هست و خدا از یه دست دیگه بهم میده و بلند شدم و راه افتادم که بیام لیوان چای با نباتی که برام دادن بردم که هزینه شو بدم مدیر کافه اومد و بهم گفت نمیخواد منم تشکر کردم قبلش که بوی عطر چای میومد و گریه میکردم تو دلم خیلی خداروشکر کردم که محبتشو از طریق اجازه دادن و نشستن کنار بخاری و چای آوردنشون بهم نشون داد و گفتم چقدر انسان های بخشنده ای

    قبلش که گفتن میتونی بشینی تو کافه تو دلم گفتم براشون از جاکلیدیایی که ساختم بدم بعد برگشتنی بهشون دادم تا خودشون از طرحاشون انتخاب کنن

    بعد که برداشتن ازم پرسید که نقاشی انجام میدی و شماره مو گرفت تا سفارش اگه داشتن بهم بگه

    منم گفتم اگه گالری دارا اومدن بهم خبر بدن من تابلومو بیارم

    بعد که برمیگشتم خونه انقدر سرد بود یهویی یه ماشین نگه داشتیه خانم بود گفت هوا سرده تا جایی برسونم گفتن میرم تجریش گفت تا یه مسیری میبرمت بعد یه خیابون رفت و گفتم نگه داره تا با تاکسی برم که مسیرش دور نشه رفتم مسجد جماران و نمازمو که خوندم قرآن و برداشتم گفتم خدایا نشونه بهم میدی ؟

    باز کردم سوره غافر آیه 43 تا 49 بود

    اینجوری درک کردم که خدا بهم میگه بسپر کاراتو به من تو فقط قدم هاتو بردار چگونگی رو بذار به عهده خودم

    و من از جماران تا مترو تجریش پیاده اومدم و دلم نمیخواست سوار اتوبوس بشم فقط به فایلای استاد عباسمنش گوش دادم و تو راه فکر میکردم و میگفتم اسون بگیر از همین الان دوباره شروع کن افکارتو قدرتمند کن هر وقت دیدی دور شدی دوباره برگردی همه چی تغییر میکنه و دیگه سپردم به خدا

    و بعد که رسیدم خونه به مامانم تعریف میکردم گفتم آخه نمیدونم من الان باید پیگیر کارم باشم اگه بشینم که بگم خدا برام کارامو انجام میده که نمیشه منم باید حرکت کنم برای پیگیری کارم

    که یهو مامانم گفت تو تلاشتو کردی دیگه بسپر به خدا شک داری مگه به خدا ؟؟؟

    اینو گفت یه لحظه سکوت کردم تمام تاکیدای امروز و آیات اومد جلوی چشمم و گفتم خدا تسلیمم دیگه سپردم به تو

    و اومدم تا روز شمار تحول زندگیمو ببینم و رد پامو بذارم

    خدا به شکلای مختلف داره هدایتم میکنه باید سعی کنم آروم باشم تا بیشتر بشنومشون و مقاومت نکنم

    و فقط قدرت رو به خدا بدم و روی خدا حساب باز کنم نه آدما

    امروز من قبل رفتن به بیرون میخواستم چای بخورم گفتم خدابا چی برای من خوبه کشوی دمنوشارو باز کردم میخواستم آویشن بردارم یهویی گفته شد تخم شربتی

    گفتم آخه چه ربطی داره الان به تخم شربتی مگه چی داره خدا ؟ ولی باشه چشم اونو میخورم

    بعد درست کردم و دیگه چای نخوردم و رفتم برام جالب بود تنها چیزی که فکر نمیکردم تخم شربتی بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      Sb7 گفته:
      مدت عضویت: 783 روز

      سلام دوست همفرکانسی من

      سلام استاد جانم و خانم شایسته و سلام خدمت تمامی اعضای خانواده بزرگ عباسمنش

      من واقعا نمی‌دونم چی بگم

      ،بی تعارف بگم واقعا خیلی خیلی لذت بردم خیلی خیلی از صحبت های شما درس گرفتم حتما ذخیرش میکنم و چندین بار دیگر در فرصت های بعدی مطالعه میکنم

      خداوندا سپاسگذارم ،دقیقا مشکل منم همینه ،من یه مشکلی خوردم از صبح فکرم درگیره ،با خودم میگم خدای من ،من چیکار کنم نشونه بده ،الان از سر کار اومدم سایت رو باز کردم دیدم اسم شما روی صفحه اومده اومدم ببینم چی نوشتین هدایت شدم به این مطلب شما،خدایا شکر که با من از طرق مختلف صحبت می‌کنی ،من دقیقا مشکلم همین بود

      امیدوارم در هر کجا هستید در پناه الله یکتاه موفق و پیروز باشید و همیشه در سایه هدایت خداوند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    جانا گفته:
    مدت عضویت: 871 روز

    به نام خداوند بخشاینده ی مهربان

    پنجا و پنجمین روز تحول زندگی من

    باور توحیدی در اینجا هم مثل همیشه اصل است و اساس

    روی هیچکس جز خداوند حسابی باز نکنیم

    در تمااااام امور زندگی این اصل واجب است

    در روابط در شغل ووو ..

    سبک زندگی شخصی من به خودم ارتباط داره به اینکه من دقیقه و با چه شرایطی دارم لذت میبرم از زندگی ام

    رابطه ای که با عشق باشه اما بدون وابستگی یک رابطه ی خداگونه است ، رابطه ای که همه ی اصل در آن رعایت میشه و توجه میشه

    هیچ وقت از هیچ کس با نسازیم که اگر در جایی با هم هم نظر نبودیم ناراحت بشیم

    استاد واقعا این فایل رو خیلی لطف کردین که گذاشتین

    در طول گوش دادن به این فایل مدام ذهنم از من میپرسید که چرا باید استاد در مورد روابطش باید صحبت کنه ؟ اصلا مگه به کسی ربطی داره رابطه شخصیه فردی ؟ و برام سوال بود که آدما آنقدر اهمیت میدم به درون رابطه ی دیگرانای کاش به درون خودمون وقتی بگذاریم و خودمون رو پیدا کنیم و بشناسیم

    سپاس از شما

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      Sb7 گفته:
      مدت عضویت: 783 روز

      سلام دوست عزیز

      من یک مشکلی دارم در رابطه عاطفی و عاشقانه ،کسی هستش که دیوانه وار دوستش دارم و احساس میکنم وابسته ش هم هستم و یه مشکلاتی هم در این رابطه بوجود آمده که باعث فاصله افتادن شده ،احساس من میگه بخاطر وابستگی که وجود داره اینطوری شده ،امروز صبح یه لحظه داستان حضرت یعقوب و فرزندش حضرت یوسف به ذهنم اومد ،بهم گفت یعقوب که پیغمبر خدا بود هم این اشتباه رو کرد و به محض اینکه توبه کرد و رهاش کرد همه چیز درست شد ،احساس میکنم دارم شرک می ورزم ،امیدوارم خداوند هدایتگر همگی باشد وامیدوارم خداوند هدایتگر من در این موضوع و تمامی موضوعات زندگیم باشد

      با تشکر از کامنت زیبای شما

      در پناه خداوند بزرگ باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: