مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 87


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محبوبه استخری گفته:
    مدت عضویت: 2005 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    چندروزه درگیر تضادی هستم که سعی بر کنترل ذهن ونجواهای ذهنی دارم واحساس میکنم که خیلی بهتر شدم

    میخوام از تسلیم بگم تسلیم دربرابر خداوند

    وقتی تسلیم میشم انگار یه بار سنگینی که رو دوشم رو قلبم هست برداشته میشه

    ذهنم از نجواهای منفی آزاد میشه جاشو امید وحال خوب پر میکنه من اینو تجربه کردم بعد از چند روز کار کردن رو خودم یعنی همون موقع که میگم خدایا تسلیم توام من از شر نجواهای شیطان وافکار بد نجات بده قلبم آرام میشه

    فکر کردن به این باورها منو آروم میکنه و حالم خوب میشه

    باور به اینکه خداوند وکیل منه

    تنها خداوند که پایداره همه چیز فانیست وازبین می‌رود

    خداوند سرپرست وولی منه‌

    خداوند می‌شنود ومیبیند خداست که همه کارها رو درست میکنه

    خداوند قدرت مطلقه

    خداوندی که زمین آسمان خلق کرده این همه نعمت برای من فقط برای من خیر خوشی خوبی آسانی راحتی میخواد

    خداوند از روح خودش درمن دمیده من جزئی از خداوندم

    من نگران رفتن آدمها نیستم چون خداوند هست بهتر ازاونها رو به زندگی من میاره

    خداهمیشه بوده هست خواهد بود خداوند همجا هست

    من به احترام خداوند صبر نیکومیکنم و به اون توکل میکنم

    هرچیزی هر اتفاقی هرشرایطی هر تضادی برای اینه که من به خواستم برسم من الان نمیدونم ولی خدا کارها رو داره برام انجام میده

    خداوند هرگز خلاف وعده عمل نمیکنه

    صبر میکنم که البته وعده خداوند حق است‌

    ویاری خداوند نزدیکه

    این باورها احساسمو خوب میکنه واز اون حجم از افکار منفی رهایی میده

    تسلیم یعنی مطمئنی که خداوند انرژی برتر و هوشمند کارها زو درست میکنه

    تسلیم یعنی یه خیال راحتی که خیالت راحته نگران نیستی ازاینکه چی میشه

    تسلیم یعنی به خداوند اجازه بدیم از سرراه خدا کنار بریم تسلیم یعنی ما به خداوند اطمینان داریم که کار انجام شده تمام

    تسلیم یعنی رهایی از نگرانی ترس استرس دلشوره یعنی وا دادن از هرچی که حال مارو بد‌میکنه

    هروقت به این حس می‌رسیم کارها راحت آسان برامون انجام میشه

    خدایا من تسلیم توام و میدانم که هرآنچه که بخواهم هم اکنون برآورده شده سپاسگزارم خدایی مهربانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    رها گفته:
    مدت عضویت: 1197 روز

    بنام خدای محقق کننده خواسته هایم بزیبایی و آسانی و عزت

    خدایا شکرت و قدردانم برای قوانین ثابت و جادویی ات

    ــــــــ

    من دقیقا دارم این اگاهیها رو تجربه میکنم

    به اندازه ظرفم

    و ایمان دارم میتواند بهتراز این هم شود

    دوست دارن از تجربه سفرکوتاهم بگم

    انقدر تمرکز بر زیبایی ها

    بر صلح درون

    بر ارامش

    برپاکی و تمییزی

    بر ثروت و نعمت

    داشتم و دارم که خداوند من رو هدایت کرد به جایی که سراسرش زیبایی و پاکی ارامش بود

    حایی که مردمانش چنان در صلح بودن که میشد ارتعاش اونها رو احساس کرد و جالب اینجاست که برای من همه چیز متفاوت بود ازتجربه دیگران

    بهترین راننده های تاکسی

    بهترین انسانها

    بهترین منظره هتل

    بهترین روز برای سفر

    اصلا هربار میگم برای من ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکار هستن تا همه چیز عالی باشه

    ومن لحضه به لحظه شامر

    حتی ادمهای غریبه ارامش من رو بزبون میاوردن و. میگفتن

    شما چقدر خونسرد و پراز ارامشی

    ومن در درونم فقط شکر بود

    و بشون میگفتم اینها همه از سپردنه

    سپردن به خدای مهربونم

    ــــــــــ

    حالا مورد ریزی هم بود که خلاف میلم بود البته نه در امورات اصلیم بلکه در حواشی که سعی کردم کنترل ذهن داشته باشم و وقتی بش دقت کردم یادم اومد در اون خصوص الهامی که به من شده بود رو نادیده گرفته بودم و نتیحه هم دلخواه نبود

    ـــــــــ

    نتیجتا اینکه دل سپردن به قوانین الهی و تسلیم قوانینش یودن به جای تسلیم مشکلات و ماندن در احساس خوب کیفبتی اززندگی رو محقق میکنه که دیگه حاضر نیستی مثل قبل بشی

    سپاسگزار هستم که من را در این دنیای قوانین الهی هرروز اگاهی میبخشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 967 روز

    سلام به استاد و همه عزیزان

    تو یکی از نظراتم که گفتم،19 مرداد ماه عضو سایتتون شدم ولی از 7 مهر ماه1402، دیگه هر روز دارم هی فایلاتونو گوش میدم و به زیبایی ها توجه میکنم و با خدا حرف میزنیم باهم کلی کیف میکنیم ،خدا فوق العادست هر چقدر داره میگذره بیشتر عاشقش میشم، بیشتر ازش میخوام بهم کمک کنه، عمل کنم به قوانینش

    من قبلا باتوجه به باورهای محدودی که داشتم درمورد مشتری یا اینکه نقاشی چی بکشم برای فروش و کلی سوالات دیگه که مانع از حرکتم میشدن و من نقاشی نمیکشیدم،و عملا حرکتی برای کارم نداشتم و هیچ اتفاق بزرگی برام نمیفتاد

    از مهر ماه تا الان من سه تا تابلو رنگ کردم و یکیشو طرحش فعلا مونده

    الان که بهم الهام شد نمیدونم چی شد فقط حس کردم بیام اینجا براتون بنویسم جریان نقاشیام رو

    امروز نشانه ام را به من نشان بده رو نزده بودم پیش خودم گفتم رو کدوم قسمت نظرات فایل بنویسم یهو یادم اومد که میدونم اونم خدا بهم گفت که نشانه ات رو ببین و اونجا بنویس

    اول تو دلم گفتم که خدایا نشونه منو درمورد این تابلو هام و اینکه من حرکت کردم برای کشیدن نقاشی و کل زندگیم،راه و نشونم بده که چیکار کنم؟کجا بفروشمشون؟و درمورد کل زندگیم چطوری میشه ؟بعد بسم الله الرحمن الرحیم گفتم و نشانه ام را نشان بده رو انتخاب کردم

    همین که متن این قسمت رو خوندم فقط اشک ریختم …

    تا آخر که خوندم به اینجا که رسیدم سکان کشتی زندگی شان در دست الهامات قلب شان است و اینکه دقیقا درمورد این میخواستم بیام باهاتون حرف بزنم

    چقدر خدا دقیق و حساب شده هست قوانینش چقدر خوشحالم که هرچقدر که تلاش میکنم دارم میبینم به چشمم ،حس میکنم از اعماق قلبم نتیجه اش رو و میخوام بیشتر عمل کنم تا نتایج خاص تری رو ببینم

    من قبلا برای نقاشی کشیدن اصلا ایده ای به ذهنم نمیومد همینجوری اگر از نقاشی خوشم میومد به دلم میفتاد حس و حالش خوب بود میکشیدم و میفروختم یا به دلخواه مشتری ، ولی تو این یکماه من سه تا تابلو جدید که شروع کردم از لحظه ای که از خدا خواستم و باهاش حرف زدم هر روز و ازش هدایت خواستم

    تو این یک ماه سبک نقاشیامم تغییر کرده

    درمورد اولین نقاشیم :

    من 12 تیر ماه همین سال 1402 خواب دیدم یه پرنده زیبا با رنگای قرمز و نارنجی و زرد و خیلی خوشرنگ که باهام حرف هم میزد و…مابقی خوابم ،تو خواب میگفتم چه پرنده زیبایی ققنوس خوشرنگ

    وقتی بیدار شدم زود گوشیمو دستم گرفتم و نوشتم ققنوس ،من تاحالا پرنده ققنوس ندیده بودم دقیق که چه شکلیه برام عجیب بود وقتی تو اینترنت یه عکس آورد دقیقا همونی بود که تو خواب دیدم پیش خودم پرسیدم یعنی چی بود ؟!بعد گفتم خیلی قشنگه نقاشیشو یه روز بکشم

    این خوابم رو نوشتم ولی دیگه توجه نکرده بودم تا اینکه مهر ماه ،وقتی من از سایتتون دیگه شروع کردم بیشتر تمرین و عمل کنم هی تو دفتر چه سوالاتم مینوشتم یا حرفای بین من وخدا که چه سبکی باشه نقاشیام من میخوام تو بهم بگی

    نمیخوام از روی نقاشیای دیگران بکشم کپی برداری کنم مثلا عین همون نقاشیو بکشم

    بعد من یهویی تو خونه مون توجهم رفت به نقاشی استاد فرشچیان که عکس روی تقویم دیواریمون بود،انگار یه صدایی تو دلم گفت نگاه کن پیش خودم پرسیدم آخه من که نمیتونم شبیه اینم بکشم (که اینم باورای محدود کننده من بود )بعد ولی باز نگاه کردم یاد یه حرفتون افتادم که میگفتین اگه بقیه تونستن شما هم میتونید و گفتم منم میتونم و شروع کردم به نقاشیاش نگاه کردم

    رفتم اینترنت گشتم درموردش خوندم درمورد نقاش باب راس هم خوندم برام سوال بود براشون چطوری طرح نقاشی الهام میشده ،گفتم خدایا برای منم الهام کن من که مثل اینا بلد نیستم ققنوس بکشم همین که گفتم یاد خوابم افتادم گفتم خدا حتما یه نشونست من میخوام ققنوش بکشم کمکم کن

    23 مهر ماه تو یه نوپان دایره شکل عکس یه ققنوس طراحی کردم ولی نمیدونستم باقی فضای کارم و چجوری رنگ کنم

    نماز مغرب و که خوندم پا شدم قلم و کاغذ برداشتم چشمامو بستم گفتم خدا من نمیدونم تو بگو طرحش چجوری باشه بسم الله گفتم و یهویی دستم تکون خورد نمیدونستم واقعا چی میکشم چند باری گفتم آخه چجوری میشه

    همین که چشمامو باز کردم از خطوطی که رسم شده بود چیزی متوجه نشدم وقتی بیشتر دقت کردم قشنگ متوجه شدم که پرنده و درخت و جزئیات دیگه اش هست خلاصه شروع کردم جاهایی که نیاز به طرح پرنده بود کشیدم و تابلومو شروع کردم وقتی داشتم رنگش میکردم

    از قلبم صدایی شنیدم که این بیت شعر :

    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالیم خاک

    دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

    یهویی مات و مبهوت پاشدم رفتم به مامانم و خواهرم گفتم که چی شد نمیدونستم گریه کنم یا بخندم

    بعد که رفتم شعرشو کامل بخونم گریم گرفت یاد نوشته رو قبر شهید افتادم

    الان میگم چرا

    دقیقا چند روز پیشش رفته بودیم بهشت زهرا من و خاله ام نشسته بودیم سرمزار شهیدا داشتیم حرف میزدیم یهو یه صدای شکستن اومد رفتم دیدم عکس شهید افتاداز خونه فلزیش که درش باز بود شکست اصلا به هیچی توجه نکردم ولی وظیفه دونستم به خودم که ببرم به مسئولا بدم تا درستش کنن،گفتن که به فلان نفری بده که اسمشو گفتیم منم پیداش نکردم و گفتن بذار رو منبر و اسمشو بنویس با ردیف قبر و میبریم درست میکینم،من گذاشتم و رفتیم بعد داشتیم برمیگشتیم خونه یهو یه صدایی بهم گفت خودت عکس و درست کن ،همین که شنیدم گفتم برم زود برش دارم و بردم قاب شیشه ایشو عوض کردم با قفل در خونه فلزیش،خلاصه گذشت من که از قبرش عکس گرفته بودم یادمه اولای شعر قبرشو خوندم

    همین که دیدم همون شعر مرغ باغ ملکوت که کاملش رو قبر نوشته بود دیگه گفتم من باید این تابلو رو به اتمام برسونم درسته بلد نیستم ولی خدا تا اینجا کمک کرده بازم کمک میکنه و من تابلو رو تموم کردم

    دقیقا شب روزی که تموم شد گفتم خدا حالا چه طرحی بکشم تو بگو حتی تو نوشته ام و حرفام با خدا نوشتم که من میخوام هر کس نقاشیامو دید یاد تو بیفتن بهم بگو چه طرحایی بکشم

    فردای اون روز میخواستم نماز ظهر بخونم مامانم گفت برو پشت بوم وسیله بیار اولش میخواستم بعد نمازم برم، یه صدایی شنیدم که به حرفش گوش کن،زود رفتم و همین که پشت بوم رفتم خواهر زاده ام گفت خاله آسمونو ابراش چه خوشگلن

    یهو دیدم ابر دقیقا شکل یه آدمه شروع کردم به عکس و طراحی بعد که مادرم نشون دادم گفت انگار فرشته هست و بالاش قشنگ مشخصه

    طراحیاشو که رو کاغذ خواستم انجام بدم خورشید و کشیدم یهویی باز این بیت شعر به زبونم جاری شد ابرو باد و مه و خورشید و فلک درکارند

    دقت کردم به نقاشیم و رفتم باز معنی شعرو باز کامل بخونم واقعا حیرت انگیز بود برام

    این تابلومو هنوز نکشیدم بومشو تازه گرفتم که امروز 24 آبان آوردم که طرحاشو بکشم شروع کنم که یهو یه تابلو دیگه مو برداشتم که یکم زیر سازی کنم به نظر خودم خرابکاری کرده بودم بعد گفتم چیکار کنم آخه چه طرحی بکشم خدایا کمکم کن تو با دست خودت بکش تو قدرت بده به دستام ،باز یهویی اصلا من تاحالا به اون سبک نکشیده بودم شروع کردم رنگارو با هم ترکیب کردن و با انگشتام خط و خطوطی میکشیدم که یه لحظه گفتم خدا من نمیدونم چی هستن الان خودت بگو ،وقتی تموم شد اولش به نظرم نقاشیم پر بود از خط و خطوط بی مفهوم اولش گفتم بیخیال بذار از روش رنگ سفید بزنم

    بعد دقت کردم دیدم شبیه ماهی و یه سری حیوانات هست شروع کردم از خطوط که شبیه چی هست از اینترنت دنبال طرح کشتم که هی پشت سرهم عکسایی به چشمم میخورد که دقیقا شکل همون خطوطی بود که رو بوم رسم شده بود،زود شروع کردم طراحی کردن از عکسای حیوانات واقعی

    مثلا یه قسمت خطوط نقاشیم شبیه اسب ،پرنده ،طوطی ،ماهی،عروس دریای ،نیم رخ چهره انسان،ققنوس،هشت پا و … بود زود همه رو طراحی کردم و شروع کردم ماهیاشو رنگ زدن

    یهویی یادم اومد گفتم خدا راستی به این نقاشیم چرا شعر نگفتی باز براش یه بیت شعر بگو

    همینجور خیره شده بودم به نقاشیم

    یهو به زبونم اومد هر دم از این باغ بری میرسد

    نغز تر از نغز تری میرسد

    رفتم معنی شو بخونم، اولش گفتم آخه خدا به نقاشیم چه ربطی باهم دارن

    وقتی این بیت معنیشو خوندم واقعا دیگه خندم گرفت گفتم خدا دیگه یقین دارم از این به بعد خودت بهم طرحا رو میگی

     نوشته بود : نظامی در اینجا می‌گوید که اگر به عالم معنا راه یافتی هیچ‌چیز تکراری نیست بلکه هر چیز تازه و نغز است

    قشنگ مدل نقاشیم توجهمو جلب کرد که تازه هست و حتی اگه کلی فکر میکردم همچین طرحی اصلا به ذهنم نمیرسید

    از خدا ممنونم که بهم میگه و کمک میکنه تو طرح نقاشیام و امید دارم بهش که تابلوهام هم به بهترین و بالاترین قیمت از خودش مزدشو بهم میده از وقتی فهمیدم و درک کردم این حرفو : همه چی خودشه ،انرژی هست که همه جا رو در بر گرفته تو فایل رابطه ما با انرژی که خدا نامیده ایم الان دیگه حس فوق العاده ای دارم به همه چی

    ازش میخوام که هر لحظه شکر گزارش باشم

    نمیدونم چرا اومدم اینارو نوشتم ولی میدونم که حتما دلیلی داشته که خدا هدایتم کرد تا بیام و بنویسم جریان نقاشیام و طرحاشو

    الان یه چیزی که هی برام تکرار میشه اینه که حرکت کن تابلوهاتو ببر بفروش

    دیروز رفتم کتاب طراحی بگیرم ،رفتم میدان انقلاب بین اون همه مغازه تو دلم گفتم من این کتابو از کجا پیدا کنم خدا نشونم بده کجا برم،همین که از اتوبوس پیاده شدم خیابون و رد کردم یهویی ناخودآگاه مسیرمو عوض کردم وایسادم جلو مغازه گفتم خدا این که کتابای طراحی نمیفروشه!؟ میخواستم برگردم یهو به مغازه کناریش نگاه کردم دیدم دقیقا یه مغازه پر کتابای طراحی هست همون لحظه فقط داشتم میخندیدم

    از دیشب هی دارم مرور میکنم این اتفاقات و ایده ها و الهامایی که خدا بهم کرده

    چند روزیه یه سری باورای محدود کننده درمورد فروش تابلوهام میان و رد میشن ولی من باز هی تکرار میکنم به خودم که ببین همین خدایی که بهت طرح تابلوهاتو الهام کرد ،دقیقا اولین مغازه کتاب فروشی رو بهت نشون داد ،شعرای مربوط به نقاشیاتو بهت گفت با اینکه من اصلا شعر خون هم نیستم مگر اینکه جایی شعری شنیده باشم یا خونده باشم گذرا

    بعد کلی آدما برای نقاشیام جدیدا از فامیلامون پیگیر کارام شدن که معرفی کنن به دوستاشون که همه و همه کار خداست

    پس باور دارم تو فروششم مثل همینا کمکم میکنه خودش مسیرو نشونم میده هدایتم میکنه پس بعد به اتمام رسوندنشون حرکت میکنم

    به خدا گفتم من تابلومو میگیرم دستم از خونه میام بیرون خودت مثل کتاب و ایده هایی که نشونم دادی بهم راه و نشون بده که کجا برم کجا باید بفروشمش منو خودت ببر همونجا

    و مطمئنم که بالاترین قیمت به فروش میرسه

    خدایا شکرت که لایق هم صحبتی باهاتم و کلی حالم خوبه باتو بودن افتخاریست که نصیبم شد و خیلی سپاسگزارم

    الهی که باز بتونم عملگرا تر از هرلحظه ام باشم و تغییرات بزرگتر رو بیام باهاتون به اشتراک بذارم

    و باز هم از سایت خوبتون و زحماتی که میکشید برای آماده کردن مطالب سپاسگزارم

    و خداروشکر میکنم که هدایتم کرد به این سایت پر از حس خوب و آگاهی و عشق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    دنیا گفته:
    مدت عضویت: 1584 روز

    سلام استاد عزیزم.

    هدایت شدم به لطف خدا به گوش دادن به برنامه های مصاحبه با شما .

    چقدرررررر من این دیدگاه شما رو دوست داشتم .

    اون جا که گفتید بعد از جدا شدن از همسرم ایشون ازدواج کردن و یه زندگی عالی داشتن .

    چقدر دیدم از اطرافیانم که بعد از این که جدا شدن و همسرشون چند ماه بعد ازدواج کرد گفتن که

    ارههه این از قبل یکی رو داشته تو ازدواج هم حتما با این فرد بوده که الان سریع رفت باهاش .

    چقدرررررر دیدگاه شما زیبا بود که گفتین بعد طلاق ایشون وارد یه رابطه عالی شدن و خوشحال بودید برای ایشون .

    مچکرم استاد که از هر جمله تون درس هایی رو بیان میکنید که تو هیچ جایی یادمون ندادن .

    سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1025 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به توحیدیترین استاد دنیا وعزیزدلشون.

    کلید:شجاعت در اخذ تصمیمات اساسی.

    فایل:مصاحبه با استاد قسمت6.

    این فایل هم در مورد تصمیم گیریه اینکه می خوای روابطت چطور باشه.

    استاد فکر می کنم کسی که در مقابل حرفهای شما در مورد روابط عاشقانتون موضع می گیره به گفته ی خودتون هنوز به اون مدار نرسیده چون یادم می یاد وقتی تازه وارد سایت شدم جاهایی از سریالها که پخش می شد اگه خانمی کنار دریا لباس کامل نداشت من قطع می کردم ونگاه نمی کردم نمی تونستم قبول کنم چون مدارم پایین بود اون شخص آزاد هست وبا اعتقادات خودش ودین خودش زندگی می کنه.

    البته من این اعتقاد رو دارم حتی قبل از آشنایی با شما که اگر با کسی مخالفیم برای حرفی که زده دلیل نمی شه همه حرفهاش وزندگیش بره زیر سوال .

    من دیدم وقتی روحانیون حرف می زنن بعضی جوانها جلسه ای رو که بودن ترک می کنن ومی گن اصلا نمی خوایم به حرفش گوش بدیم من همیشه می گم خوب همه روحانیون مثل هم نیستند حالا یکی یه اشتباه کرده بعد هم همه حرفهاش غلط نیست باید ببینی چی می گه.

    من که الان شما وحرفهاتون رو کاملا قبول دارم چون تا این حد هم که اومدم نتیجه گرفتم اما به نظرم کسانی که مخالفن خوب با سبک زندگی شخصی شما مخالفن خوب اونا عقد دایم کنن این قسمت رو نمی خواد دنباله رو شما باشن چرا ما نکات اساسی واصل وقوانین که شما می گید وثابت شده به ما درستیش چرا خودمون رو از آن نعمتها محروم کنیم .

    من با شوهرم عقد دایم هستم چیزی که از شما یاد می گیرم رابطتون با مریم جان هست احترامی که به هم می زاری عدم وابستگی شدید خوب من هم می تونم اینا رو تو زندگیم اجرا کنم واجرا کردم ونتیجه رو دیدم.

    من فکر می کنم همه این مخالفتها با شما بخاطر پایین بودن مدار هست.

    وچه بسا زندگی شما خیلی بیشتر از زندگی که عقد دایم هست طول بکشه وبه دلیل اینکه هر دو قانون رو می دونید چقدر احترام وعشق توی رابطتون هست ومسلما خداوند از این رابطه شادمانتر هست تا رابطه ای که عقد دایم باشه اما همش اختلاف وناراحتی وحتی خیانت.

    ونکته اصلی این داستان رو ما باید بگیریم چرا دنبال حواشی بریم مثل همون محکمات ومتشابهات هست بابا استاد داره می گه اصل خداست وابستگی فقط باید به خدا باشه وابسته شدن به خلق بی ایمانی هست آنچه در جهانه از ان خداست قدرت وفرمانروایی از خداست اینکه در رابطه انقدر وابسته بشی که فکر کنی بره تو می میری یا زندگیت نابود می شه شرکه چون در هر حال خداوند را داری .

    استاد می خواد اینو به ما بفهمونه عشق واقعی خداست حالا ما چیکار به سبک شخصی وزندگی شخصی استاد داریم من می بینم از قانون بدون تغییر خدا می گه خودش عمل کرده وخوشبخت به معنای واقعی کلمه هست من هم تاجایی که تونستم بفهمم اجرا کردم ونتیجه دیدم چی می خوام بهتر از این .

    واز زندگی استاد عشق واحترام وشادی رو یاد می گیرم این اصله به فرعیاتش کار ندارم.

    خدایا شکرت کمکم کن مدارم هر روز بالاتر بره ودرکم بیشتر بشه.

    خدایا شکرت قدرت ورب تویی بر ایمانم بیفزا

    اگر تو رو داشته باشم بقیه چیزها به دنبالش می یاد.

    ازتون عاشقانه سپاسگزاری می کنم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    محمد مهدی عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1245 روز

    به نام خدا

    روزشمار تحول زندگی من روز 55

    فقط و فقط روی خدا حساب بازکن

    من زوج هایی را دیده ام که در شروع زندگی خیلی به یکدیگر وابسته هستند،یکدیکر را چک میکنندو از این حرف ها .معمولا بعد از مدتی این رفتار ها تکراری میشود و وابستگی ایجاد میکند که باعث سرد شدن رابطه و توجه کمتر به یکدیگر میشود.

    افرادی را دیده ام که روی دوستشان حساب کرده اند و همان دوستشان چه مشکلاتی پیش آورده و باعث خیلی چیزهای دیگر شده است.

    نیرویی که مرا آفریده است و مرا هدایت میکند

    نیروی دائمی و ابدی است

    هر لحظه در درون من است نه در بیرون

    وابسته شدن به دوست و نامزد و … باعث میشود خدا را از یاد ببریم و بت کنیم اون افراد را .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    مهرداد یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 1254 روز

    سلام به همه دوستان و استاد بی نظیرم

    خداراشکر میکنم که هر روز میتونم بیام توی سایت فایل ببینم و کامنت بزارم

    واقعا همه باورها بر میگرده به توحید چون همه افکار باورها و اتفاقات زندگیمون بر میگرده به باورهای توحیدی

    من خودم وقتی باورهای توحیدی رو کار نکرده بودم از نظر بیشتر جنبه های زندگی بهتر شده بودم اما از لحاظ مالی نه و وقتی فهمیدم که من برای پول ترس نگرانی اضطراب کمبود دارم اونموقع فهمیدم که برا چی پیشرفت ندارم و حتی سقوط هم کردم

    همه این نگرانی از نداشتن پول

    ترس از نبودن مشتری و فروش نداشتن

    کمبود به خاطر نداشتن کار و سفارش

    باعث شده بود که من مشتری و سفارش و فروش نداشته باشم و وقتی هم نتونم پل بسازم ذهنم شروع میکنه به نجوا کردن که دیگه مشتری نداری کار نداری پول نداری و تو نمیتونی از این کار پول بسازی

    اما وقتی این باورهای ضعیف کننده رو پیدا کردم فهمیدم که همه این باورها بر میگرده به توحید که اصله و باید روی همین کار کنیم که همه چی برامون میاره

    خداراشکر که هدایت شدم به این مسیر خدا شناسی و یکتا پرستی که همه چی دنیا از خداونده و اگر میخایم وارد زندگیمون بشه باید از خودش بخوایم و باورش داشته باشیم که میتونه همه چیز بشه برامون به شرط ایمان و پاکی دل

    خدایا ازت میخام که هر لحظه به یاد تو باشم و همه کارهام رو بسپارم به تو که تو تنها فرمانروای عالم هستی که همه چی در دستان توست

    خدایا هیچ وقت منو به حال خودم وا نگذار که من به تنهای نمیتونم همه کارها رو انجام بدم همه راهها رو باز کنم

    استاد ازت ممنونم که این فایلهای بی نظیر رو برامون میگیرید تا بیشتر خدارا درک کنیم

    در پناه الله یکتا شادو ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    Vafa Vafa گفته:
    مدت عضویت: 1078 روز

    سلام استاد عزیز

    خدایی آرامش شما محکم حرف زدنتون ریلکس بودن شما نشانه اعتماد و اعتقاد محکم به ح ف هایی هست که میزنید

    من حرف های شما وحی منزل میدونم

    و از وقتی انجامشون دادم من هم آرامشی تو روابط با همسرم تجربه کردم که هیچ وقت تو زندگی خودم و نزدیکانم ندیده بودم

    خدایا شکرت بخاطر هدایت ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    امیرحسین ترکمان گفته:
    مدت عضویت: 2339 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به همگی

    نشانه امروز من ، من رو هدایت کرد به این فایل بی نظیر

    که مهم ترین درس و یاد آوری ممکن رو برای من داشت ” توحید ”

    جدا از بحث روابط که بصورت کامل با صحبت های استاد موافق هستم

    همیشه هم سعی کردم بی نیاز از حضور هر آدمی زندگیم رو پیش ببرم و هر کسم حتی اگر فکر اینکه نباشه به ذهنش رسیده و بیان کرده من هم به صورت کامل کمکش کردم به خواستش برسه

    یک مبحث بزرگ تر و کاربردی تر از باور در ذهنم حک شد ” در هر لحظه خودمون ، اتفاقاتمون ، روز مرگیمون ، انسان های اطرافمون رو بسپارم به خدا

    خدا خودش به جامع ترین شکل ممکن بلده چی رو کجا و چطوری بچینه

    خدای من شکرت

    خدا جونم من رو هر لحظه از هر بنده ای بی نیاز و فقط بسمت خودت هدایتم‌کن

    خدای من شکرت

    این برای من یه تیک بزرگ ذهنی بود که قوی تر از قبل خورد و در ذهنم صدا کرد و از استاد بابت این موضوع تشکر میکنم که امروز دستی از دستان خدا برای من بود

    همگی در پناه الله مهربان شاد ، سلامت و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    هاجر دانش گفته:
    مدت عضویت: 1638 روز

    به نام خدای مهربان

    اگاهی های من از این فایل زیبا

    در مقابل چالش ها باید سعی کنیم توکل کنیم تا به نتایج سازنده برسیم

    نتیجه که از حل یک چالش به دست می اوریم فقط اون لحظه نیست بلکه یک عمر این نتیجه همراه ما هست و کلی برکت دیگه به همراه داره

    با انسان ها اگر با باورهای صحیح تعامل داشته باشیم هر چقدر هم که مقاومت داشته باشند بازم میتونم تاثیر درست بذاریم

    به چالش ها به چشم یک بازی نگاه کنیم و خودمونو محک بزنی

    من دقیقا یکو نیم سال پیش که به طور یک دفعه ایی از بخش بایگانی به سند نویسی منتقل شدم و همکارم که دوستمم بود از دفترخانه رفت همین اتفاق برام افتاد دوستم خیلی هواموداشت اصلا بقیه فکر میکردن اگر اون نباشه من نمیتونم تو دفترخانه و تو بخش بایگانی بمونم چه برسه به سند نویسی ولی به خودم گفتم هاجر تو باید اینو انجام بدی یادمه به احدی از خانواده ام نگفتم که دوستم رفته و تنهام و باید سندنویسی هم انجام بدم و کل تمرکزم گذاشتم رو خودم رشد کردم 1.5سال هم سندنویسی کردم و در نتیجه اون عمل کلی در به روم باز شد و الان دارم ارشد میخونم و محیط دفترخانه دیگه برام کوچیک بود و حس کردم بازم باید رشد کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: