مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 83
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی زیبا
روز 55ام و تعهد من!
بحث توحید و چه قدر جالب که دو روز سفرنامه پشت هم،راجب توحیید و دقیقا چیزی که این روزها من نیاز دارم بشنوم
در رابطه با ایده های این دوروز، برای باشگاه زدن ،چندتا فایل بهم پیشنهاد شد که دوتاش تا الان با چیزی ک من میخواستم اکی بود
اولی ک1 توی دیوار دیدم،تماس و سریع رفتم
ایده ال بود
همسایه نداشت و ملک بالای مغازه بود
یعنی از نظر سرو صدا هم اکیه
دیوار بلند و دوتا پنجره و نورو تهویه خوب
فقط یه مورد مشکوک،راجب سندش بود که من از صاحب ملک سوال کردم ک ایا تجاریه یا مسکونی؟
ایشون نمیدونستن
ازین بابت برام مهم بود ک بعدا برای تابلو و اینکه محل رفت و امد هست،مشکلی بوجود نیاد و پلمپ بشه!
البته فکر میکردم این یه ترمزه که من همش دارم به کامل و درست بودن شرایط از نظر سندی و قانونی فکر میکنم
و با هدایتم به این فایل،با مثال استاد راجب اون مالیات 5میلیاردی،متوجه شدم اتفاقا کارم درسته و بخاطر ترس از مالیاتو جواز و… نباید جاییو بگیرم که کاربریش اداری تجاری نباشه
تا امروز صبح ،پیگیر اونجا بودم تا صاحب ملک بمن خبر بدن که اونجا سندش چهجوره!
با همسرش تماس گرفتم گفتن هنوز معلوم نیسو خبری ندارن (بمن گفته بودن تا فردا خبر میدیم)
به خودم گفتم چرا داری خودتو وابسته میکنی به این ملک؟شاید بهترش هست! رهاش کردم و دیگ بهش فکر نکردم
تا چند ساعت بعد ،یه مورد بهم پیشنهاد شد،که از نظر موقعیت مکانی ازونجا بهتر بود
و همش یه ترمزه ریز یواش اینوسط میچرخید که شاگردات به این گزینه نزدیکترن و میان
به خودم گفتم ندا چرا نمیتونی این نجوا و شیطانوخاموش کنی؟چرا یذره وابسته ای به این شاگردات ک بیان پیشت!؟؟؟
فکر کن اصلااا یهو همشون باهم تصمیم بگیرنو نخوان بیان پیشت!
ایا بازهم این گزینه ،مناسبته؟! در توانت هست که اجاررو پرداخت کنی؟؟
گزینه ی جدید،دقیقا متراژ وپول پیشش مثل قبلیه بود ولی اجاره تقریبا دوبرابر بود!
و البته که همسایه در این ساختمان هستن و کل ملک،سند تجاری اداری خدماتی داره
نورش خوبه،تمیزو سقف بلندی داره
و صاحب ملک صحبت کردم گفت با تردد مشکل نداریم
این ساختمون اصلا برای کارو تجارت ساخته شده
به فاصله ی یک ساعت،صاحب ملک قبلی زنگ زد وگفت من راجب سندمون ،سوال کردم و گفتن که اکیه و البته ک اگه مشکلی پیش بیاد من اشنا دارم شهرداری اکی میکنم
من موندم با دوتا ملک که جفتش برای کار من ایده ال بودن،با پول پیش یکسان و متراژ برابر
با این تفاوت که اولی در یک منطقه ی دیگ با اجاره کمتر، تقریبا نصفه مورده دوم بود
گفتم خدایا،تا قبل از ملک دوم،دوس داشتم ملکه اولی رو اکی کنی
اما حالا نمیتونم تصمیم بگیرم
با اختلاف تقریبا دو برابر ی اجاره ها
بمن نشونه بده که بدونم کدومو باید اکیکنم
زنگ زدم داداشم،براش تعریف کردم
گفت ،اولیه گفته شهرداری اشنا دارم،حالا کو تا اشناش بیاد!!!!
رو هوا گرفتم نشونرو
گفتم خدایا،من رو اشنای طرف حساب باز کنم و برم تو دل کار!؟؟؟
شرک
و بیشتر که ریز شدم روخودم،گفتم دقیقا مثل اون 5میلیارد مالیات که استاد فرمودن، من دارم بخاطر ترس از دوبرابری اجاره ی مورد دوم،به مورد اول بیشتر فکر میکنم!
شرک و ترمز دوم
و جمله ی که از صبح زیاد شنیدم،که اصلا چرا میخوای تابلو بزنی که روت زوم بشن تا به مالیات و جوازو این چیزا برسی هزینه الکی بدی!!؟؟
من دلم میخواد یه جای خوب با کارهای قانونیه درست انجام بدم تا برند خودم بشم و هروز با افتخار،به ثمره ی خودم نگاه کنم تابلومو ببینمو کیف کنم که ندا کارتو گسترش دادیو هروز پا میذاری جایی که تابلوش اسم خودته بجای اینک اسم کسی دیگه باشه
نه اینکه بخاطر ترس از پرداخت هزینه های جانبیه ملک تجاری،یواشکی کار کنم و به این فکر کنم که من زرنگمو دارم پول بیشتر میسازم بدونه اینکه هزینه های الکی بدم
مثل کسی که فکر میکنه دو میلیونشو بچسبه یا تهش مثلا به ده میلیون برسه اما در یک ویلای چند هزار میلیاردی لذت نبره کمااینکه میتونه در اون ملک،به درامدهای بیشتر برسه
ترمز ریزم که شاگردامن،و این روزها هی میگن ندا هرجا بری ما میایم
نمیخوام تو این تله بیفتم که رو حساب حرفه اونها ،جاییو بگیرم
و از طرفی دوس دارم بخاطر علاقه ی بچه ها بمن و همین طور من به بچه ها، اعتماد اونها به کار من و بهبود اونها از نظر سلامتی وجسمانی جایی باشمکه دوباره ببینمشون
در جواب این فکرم،به خودم میگم ،تو هرجا باشی ادمهای هم فرکانس ،جذب میشن
اونها خدایی بودن که در کالبد اونها به سمت تو روانه و البته که مورد لطف و احساس خوب قرار گرفتی
مادامی که تو داری روی خودت کار میکنی و توکلت به همون خداست،دوباره در کالبد ادمهای دیگ و حتی شاید همون شاگردا کنار تو قرار میگیره
بابت لوکیشنم به احساست نگاه کن و راحتی خودت
جای پارک
اسانسور
فضای تمیز
بوی خوب
نور خوب
که احساس میگه همون مورد دوم ،با اجاره دوبرابر ،باعث راحتی و احساس بهتری از همهلحاظ میشه
و البته که حتی اجاره چندبرابر باشه تو قادر و در مسیر ساخت ثروت هستی و قدم های بعدی گفته میشه
(خیلی از شاگردام در این باشگاه ک تا دو هفته ی دیگ هستم،ثبتنامشونو تمدید نکردن و منتظره من هستن تا بگم کجا بیان،بخاطر همین من از خدا طلب جاییو میکنم که برای من و مشتری های من راحت باشه)
در واقع این ترمز ریز،با این انتظار اونها، فرق میکنه به نظرم
من نمیخوام جاییو بگیرم که اونارو بکشونم اونجا و رو حساب اونها که امید داشته باشم اونها بیان،اون ملکو بگیرم،بلکه اونها،منتظر من هستم که من اعلام کنم،پس از خدا میخوام منو هدایت کنه)
خدا برای من،همه چیو راحت میچینه
یادمه استاد ،توی مصاحبه با وحید عزیز،فرمودن که با بالابردن سرعت در مسیر تحقق خواسته هاتون،ارامشو احساس خوبتون رو خراب نکنین که نتایج از همین احساس خوب میاد!
این جمله ی استاد توی قلبم اب شد و رفت توی کل وجودم
لازم دونستم اینو بنویسم تا بعدها با هدایتم به کامنتم،مرورش کنم
مثل وامو قرضو …
خدایا تجهیز کردن باشگاه رو ،خودت برام بچین
چقدر عالی پیدا کردی تک تک باورهای اشتباهتو و چقدر لذت بردم کامنتتو خوندم دقیقا داری درست پیش میری و مطمینا عالی میشه وقتی انقدز دقیق داری باورهات چک میکنی
یکدفعه به خودم کفتم ببین یادبگیر چند بار تاحالا باورهای اشتباهتو اینجوری ریز ریز نوشتی الان میخوای شغلتو هدایتی پیش ببری خب پس چی شد کو اون باورها
کو اون تمرین باورهایی که بزارتت تو مسیر
منم دو تا گزینه گیر کرده بودم بین پول و علاقه که همه اش برمیگرده به باورهای من و تهش دیدم خب اصلا چند بار نشستی دقیق ببینی چی مانعت شده که انقدر استپ میکنی وقتی کامنتتو خوندم گفتم ببین ایشون صددرصد لایق ثروت بی شماره چقدر قشنگ تمرکز کرده تو هم پاشو برو بنویس
چقدر خوب و عالی قدم برمیداری
امشب اون تلتگری که میخواستم از کامنت شما گرفتم چون ذهنم رفت رو موضوعات دیکه فایل در مورد روابط و… بود الان دیدم میتونم همین مسله شرک و روی بقیع حساب کردن برای شغلمم پیاده کنم الان مغزم داره سوت میکشه
چون یک چیزی فهمیدم
ممنون عزیزم روز اخر این مسیر من منتظرم ببینم کجا رسیدی
مصاحبه با استاد قسمت 21
به نام خدای غفور رحیم
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان خوبم
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و با اونها ی کم بزرگتر
خدا رو شکر برای این فایل های توحیدی که شدن مثال همون حبل اللهی که خداوند ازش صحبت میکنه توی قرآن که :
واعتصموا بحبل الله و لاتفرقوا
خدا رو شکر که الان مدتیه که تصمیم گرفتم فقط به ریسمان الهی چنگ بزنم و لاغیر و این فایل ها بسان همون حبل اللهی هستن به من که چسبیدن بهشون آرامش رو برام به ارمغان میاره
الان چند روزیه که دارم این فایل رو گوش میدادم و رسیدم به اون جایی که استاد در مورد تجربه تسلیم نشدنشون توی آموزش صحبت میکنن و اقداماتی که انجام میدن و بعد متوجه شدم که من هم مدتی بود که درگیر ی چالشی شده بودم و اونم این بود که بچه ها خسته شده بودن از مبحث گرامر و مطالبی که توی کتابهاشون بود و خواستار ی تغییری بودن و من هم هی مقاومت میکردم چون فکر میکردم باید ب ی سطح خوبی از گرامر و لغت برسن و بعد برم سراغ صحبت کردنشون
اما دیدم که هم اونا خسته شدن و هم خودم ی جورایی خسته شدم از این روتین و همین باعث شده بود که اونا هم ی جورایی زمزمه نیومدن به کلاس رو سر بدن و همین ی کم من رو نگران کرده بود که چکار کنم که هم اونا و هم خودم از این وضعیت دربیایم
و این چالش همزمان شد با گوش دادن به این فایل که استاد میگن اگر چالش و تضادی هست برای اینه که شما این رو حل کنی و رشد کنی و اعتماد به نفست بره بالا و بزرگ بشی و ثروتمند و اگر اینکا رو نکنی کوچولو میمونی از همه لحاظ هم از بعد روحی و هم از لحاظ مالی
به همین خاطر ی روز که خیلی از این موضوع حالم گرفته بود گفتم برم ی سرچی بکنم توی اینترنت ببینم برای تقویت مکالمه چه کار باید بکنم
البته این رو هم بگم که من همیشه به این فکر میکردم که چکار کنم که بچه هایی که پیش من میان کلاس بتونن بعد از پایان دورشون خوب صحبت کنن و این دغدغه رو داشتم که چه کتابی رو تهیه کنم که این خواسته رو برآورده کنه که هدایت شدم به ی کتابی که فکر میکردم کتاب مناسبیه اما بعدا فهمیدم خیلی هم مناسب نیست چون مطالبش ی کم سنگین بود
تا اینکه همین چند روز پیش بازهم گفتم برم سرچ کنم و توی حین سرچ کردن به ی کتابی هدایت شدم که دقیقا اون چیزی که مد نظرم من بود رو برآورده میکرد و خیلی از این بابت خوشحال شدم که این مساله به این راحتی حل شد و الان دیگه میدونم که چه مسیری رو باید برم به رسیدن به اون هدف و اینجوری هم خودم احساسم خوب شد و هم زمانی که به بچه ها برنامه رو اعلام کردم اونا هم لبخند رضایت اومد روی لبشون
و این دقیقا اون چیزیه که میتونه به رشد کسب و کار من کمک کنه هم اعتماد به نفسم رفت بالا از اینکه تونستم این مساله رو حل کنم و همین میتونم از حل این مساله افراد بیشتری رو جذب کنم و ثروت بیشتری رو بسازم چون یکی از مسایلی که باعث شده بود من بی انگیزه بشم نسبت به کارم همین مساله ای بود که سالها ذهن من رو به خودش اشغال کرده بود
خدا رو شکر برای این هدایت
سپاسگزارم استاد عزیزم
سلااااام استاد عزیزم ،امروز به این فایل هدایت شدم،تادوباره ازموفقیت ،معجزه چیزهای جدید یادبگیرم،تسلیم خداشدن یعنی توکل کردن وآرامش داشتن وفرقش با دیدگاه دیگه اینه که اگه حالت خوبه آرومی یعنی سپردی ولی وقتی دلت آشوبه یعنی تسلیم نشدی من این تمرین رو اینجوری برای خودم درک کردم ،یه مدتیه اتفاقاتی برام داره میفته که امتحان توکل وتسلیم وکنترل ذهنه چون معتقدم هرچی یادمیگیری توی اون فرکانس امتحاناتی گرفته میشه خداتوی قرآن میگه آیا آنها میپندارند که آنها را نمی آزماییم،حالا وقتشه که کاملاً اعتمادکنم وحرفهای ذهنمونشنیده بگیرم شاید روزی بیست ساعت دارم شدیدا فایل گوش میدم وقتی میخابم ،وقتی چشامو بازمیکنم توی چالشهای بزرگ دارم فقط گوش میدم یه چالش بزرگ توزندگیمه که میخام ببینم میتونم حلش کنم ؟اعتراف میکنم که گاهی کم میارم ولی میدونم تواین مسیرباید صبورباشم امروز حرفهای استادمنو محکمترازقبل کرد تاتسلیم نشم خدایا شکرت،
سلام به استاد دوست داشتنی و آموزگار مهربانم و تمام دوستان عزیزم
من بعد از دیدن این فایل گرما و نور خاصی در وجودم احساس کردم که من چقدر ناخودآگاه و بدون اینکه استاد رو بشناسم در فرکانس درستی قرار داشتم و الان که خداوند هدایتم کرده به سوی این مسیر چقدر راه برای رفتن دارم
من هم دقیقا در همان سن 10 11 سالگی به مادرم گفتم که از پدرم جدا بشن با اینکه میدونستم از شرایط مالی و روحی مادرم پشتوانه ای ندارند ولی همیشه از بچگی وجودم رو سرشار از عشق خداوند حس میکردم و همیشه نگاهشو به زندگیم دیدم
و به حدی زیبا زندگی من رو جهت داده خدای مهربونم که هرگاه بهش فکر میکنم بغض میکنم از قدرت و مهربانیش
قانون توحیدی بودن و وابستگی نداشتن رو خدای مهربان به من یاد داد گرچه درسش دردناک بود و بقول استاد عزیزم که در این فایل گفتن بد خورد تو صورتم
پدرم که بسیار دوستش داشتم رهایم کرد و خشمی عجیب رو بامن به جا گذاشت تنفری که از اون داشتم نمیزاشت از مسیر زندگیم و بقیه داشته هام لذت ببرم
حس وابستگی بسیاری که به مادرم داشتم من رو بیمار کرده بود و ترس از دست دادن مادرم و اینکه اون هم ممکنه ازدواج کنه یا رهایم کنه یا…
تا اینکه ترس هایم فرکانس هایی شدن و این اتفاق افتاد و مادرم ازدواج کردن
من انگار هر بار که فردی رو از دست میدادم وابستگیم به فرد بعدی بیشتر میشد و به حدی به خواهرم وابسته شده بودم که اگر یک روز به خانه پدرم میرفت با نگرانی باید پیشش میبودم
تا اینکه خواهرم هم گفت که میخواد به پیش پدرم بره و مدتی با اون زندگی کنه
و خداوند به من اموخت که جز خودش به هیچ کس متکی نباشم
خداروشکر میکنم با اینکه ممکنه گاهی اوقات اون تجربیات رو تلخ تلقی کنم ولی بسیار خوشحالم که توحید و وابسته نبودن رو اموختم
و بسیار خوشحالم که با استاد اشنا شدم و هر روز بیشتر از ایشون یاد میگیرم و بیشتر باور هایم رو مستحکم میکنم
در پناه حق شاد و ثروت مند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید️
سلام استاد عرض ادب و احترام عالی بود این فایلتون سراسر عظت و شکوه و اقتدار
به قول ی بزرگی عاشق را حساب با عشق است با معشوق چه حساب دارد .
اینو موضوع قشنگ در تفکرات شما مشهود است دست خدا به همراهتان . بسیار عالی بیان کردید اگر توحید در عمل در هر انسانی به این مرحله برسد جهان جای بسیار قشنگی خواهد شد امید است بتوانیم دانسته هایمان را به مرحله عمل درآوریم من ی قطره کوچک دانسته در مقابل اقیانوسی از دانسته ها دارم امید است بتوانم به مرحله عملیات درآورم
الحق که مفهوم توحید عملی را بسیار خوب از گفته هایتان میتوان درک نمود
چاقو اسماعیل را نکشت
آتش ابراهیم را نسوزاند
نهنگ یونس را نخورد
دریا موسی را نبلعید
“”با خدا باش تا نگهبانت باشد…””
به نام قدرتمند ترین فرمانروایی جهان به نام زیباترین زیبایی ها به نام خدایی مهربان و عادلم خدایا شکرت برای همه چیز خدایا شکرت
سلام به استاد عزیزم سلام به خانم شایسته سلام به دوستان عزیزم
روز پنجاه و پنجم روز شمار تحول زنده گی من
امروز بسیار یک روز عجیب برایم بود هم روز درس بزرگ هم روز که ناراحت بودم هم روزی که بار بزرگ از روی دوشم به زمین گذاشته شد بیشک همه چیز به نفع من هست و این دنیا یک بازی هست که تضاد ها این بازی را جذاب ساخته هست
امروز وقتی از خواب بیدار شدم فرکانسم آنقدر عالی نبود چون ورزش نکرده بودم مادرم آمد گفت بروم خانه خواهرم برای پاکاری و همکاری ، این خواهرم از آن جمله آدم های هست که غرق تضاد های هست که نمیخواهد همیشه گله شکایت گریه زمین زمان مقصر هست باید تغییر کنن و این یک قربانی هست در خانه شوهر به دیدگاه خودش خوب رفتم به همکاری تا زمانی که بودیم گریه کرد گله کرد حال مه هم بد میشد سخت بود خود مه کنترول کنم چون خواهرم هست خوب گپ های استاد عباس منش ماندم ( اشتباه خودم ) هر چی دلیل گفتم گفت تو نمیفامی تو گپ های مفت میگویی نمیشود این را میدانم که من هزار درصد ناتوان هستم در تغییر دیگران خوب گفتم نمیشه گذاشتمش
تا عصر زمانی کار میکردیم این گله و شکایت کرد از شوهر ،خواهر شوهر ،مادر شوهر ……. من در زهنم قانون مرور میکردم گفتم بیبین چقدر قانون بخداااا دقیق هست هیچ هیچ هیچ کم کاستی نیست چیزی میگوید همو چیز هست دوباره مرور میکند بیشتر میشود پنج سال هست زنده گی اش همین طور هست همه اش خودش کرده چون میخواهد دیگران تغییر کنند خودش هرگز همه ایراد دارد نمیداند قانون را بعد خانه آمدم مادرم از او بدتر اووووووو پاکیزه ماند با این آدم ها حالم بد شد با خودم گفتم خدایا کمکم کن چطور روی خودم کار کنم هر کدام اینا را بیبینی حالت بد میشود چون فامیل ات هست دوست داری همیشه شاد بیبینی شان … رفتم با خودم خلوت کنم و گریه کنم راحت شوم
باز هم عشقم یارم رفیقم صدا زد و اراممم کرد خدایاااااااااا شکرت خدایا شکرت
گفت پاکیزه هر کدام اونا خودشان کرده امروز دیدی …و تو ناتوان هستی از تغییر شان و قبول هم نمیکنن گفت مثل که تو من را داری اونا هم من را دارن هر کدام شان من را دارند مثل این هست که تو خود را قدرتمند تر از اونا بدانی و بخایی خدایی را تغییر بدهی هر کدام اونا خودشان یک خدا هستن تو خدایی نکن بعد گفتم درس اش چی هست ؟؟
دیدم خواهرم اصلا برخلاف قانون عمل میکند شکرگذاری اصلا نمیکند مریض هست همیشه گله شکایت گریه نقش مظلوم بودن ریشه جذب ناخواسته ها … با برسی این ها قانون برم ثابت شد
دوم هر چقدر با هر چی بجنگی ماندگار تر میکنی
این برای خودم اگر من بخوایم که فامیل مه تغییر بتم ماندگار میسازم با همی نکات شان تمرکز از روی خودم برداشته روی اونا گذاشته میشود من هم گیر منجلاب اونا میشوم هر روز حالم بدتر میشود و درک کردم خود اونا یک خدا هستن من نمیتوانم دست در کار خدا ببرم باید خودشان تغییر کنن حتی اگر عضو فامیلم باشند ابراهیم پدر اش نتوانست تغییر دهد محمد کاکایش نتوانست تغییر دهد پس من هم نمیتوانم تغییر بدهم
بار از روی دوشم برداشته شد شکر کشدیم سبک شدم فهمیدم اگر خواهر مادر من را بهشت هم بگذاری ایراد میگیرند پس گفتم پاکیزه راه خودت را سخت نساز و تصمیم گرقتم دیگر اصلا از قانون یاد نکنم و حال خودم را بد نسازم
استاد عزیزم شما برایم بهترین الگو هستین هر وقت کمی حالم بد میشود میگم اگر استاد بجای من میبود چگونه عمل میکرد بعدا من هم حالم خوب میشود
استاد چقدر عالی هستین دیروز در تلگرام یک کانال دیدم چقدر چقدر مردم عاشق شما هست چقدر مسیر شما درست هست چقدر عالی عمل کردین و توحیدی
راستی هم خدایی که شما ساختین بهترین و عالی ترین قدرتمند ترین هست که عباس منش را از فرش به عرش رساند چقدر این خدا عالی هست چقدر این خدا ستودنی هست بخدااا راه شما حق و بهترین هست هر روز برایم ثابت میشود استاد عزیزم
خانم مامایم یک خانم فوق العاده مذهبی هست یعنی یک روز قرآن خواندن از نزدش نمیماند نماز هیچی ..مذهبی فوق العاده هست امروز شوهرش دید با یک خانم رابطه دارد وااااااای دنیا سرش به دیگر روی شد چقدرررررر گفت جزایش در قیامت بدهد این و آن گفتم چقدر باور درست به خدا مهم هست خدایی این را بیبین در حالی که شاید کسی که قانون را نداند بگوید چقدر خدا را عالی یاد میکنی ولی همه چیز قانون هست خدا یعنی قانون چقدر سیستمی بودن خداوند برایم ثابت شد
این دیگر برایم زیاد خنده دار بود ((هههههههههه)) مادرم در حالی که نماز میخواند فکرش به یک تن از کسایی که بود که اصلا دوستش ندارد و بد دعایش میکرد این دیگر فاجعه بود برایم چقدر خدا را غلط درک کردیم و انی ها بیشتر سیستمی بودن خداوند را برایم ثابت کرد که فقط فرکانس و احساس ما را دریافت میکند به خدا که فرق ندارد که یادش میکنی عبادت اش میکنی یا نی فقط او فرکانس و احساس ات دریافت میکند و نتایج برایت رقم میزند چقدر دیدگاه من تغییر کرده هست
یکجایی خواندم چقدر عالی نوشته بود گفته بود
همه خدا را یاد میکند.
یکی با احساس غم
یکی با احساس ترس
یکی با احساس مظلومیت
یکی با احساس فقر
یکی به احساس ناامیدی
یکی با احساس امید ایمان توکل سپاسگذاری
مهم احساس تو و فرکانس تو هست بس ولاغیر
من هم چینین خدایی میسازم که هر لحظه یار یاورم باشد خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
حالم عالی شده چقدر دختر قوی هستم چقدر قوی هستم به واقعیت بالایی خودم افتخار میکنم شکررررررت پروردگارم
خداوندا ببخش اگر گاهی ندانسته در کارت غرض میگیرم یا الله به واقعیت تو بزرگترین فرمانروایی جهان هستی و به هر چی آگاه و دانا هستی خدایا تو میدانی و من نی
تو میتوانی و من نی
خدایاااا کسی که تو را دارد چی ندارد خدایا شکرت خدایت شکرت
سلام به استاد عزیزم و دوستان
توی این مدتی که تصمیم گرفتم روی روابطم کار کنم و دوره عشق و مودت رو هم خریداری کردم، یه موضوعی ذهنم رو درگیر کرده بود که من مدت هاست با یه فرد توی رابطهام و اول رابطه همه چیز رویایی و قشنگه و بعد یه مدت همه چیز نابود میشه و دعوا و قهر و بعد چندماه آشتی میکنیم و همین روند تکرار میشه و حتی دفعه قبل قهر ما یک سال شد و این چند روز فهمیدم که با اینکه مدت هاست توی مسیرم اما خیلی چیزا رو اشتباه فهمیدم و خیلی موقع ها خودمو گول زدم، از دیشب تا الان فهمیدم من فقط باید توحید رو کار کنم، چیزی که توی زندگی من نیست چیزی که باعث شده ضربه بخورم نبود توحید توی زندگیمه اینکه من به یه آدم وابسته شدم و میخوام به زور نگهش دارم و باهاش ازدواج کنم که جلوی دوستام بگم من این همه توی رابطهام بلاخره ازدواج کردیم و ما خیلی خوبیم و حتی ترس دارم که اگه این آدم رفت دیگه همچین ویژگی هایی از کجا پیدا کنم چون طرف مقابلم ویژگی های خوب زیادی داره ولی این وابستگی و به زور نگه داشتنش باعث شده بود اون رفتار خویش بعد یه مدت بد بشه.
امروز داشتم به این فکر میکردم خدایی که این شخص رو آورده توی زندگی من بازم میاره، همونطور که من با نوشتن خصوصیات موردعلاقم اونو جذبش کردم بااااااازم میتوووونم، من قدرت این رو دارم که آدم هایی رو بیارم توی زندگیم که دقیقا همونجوری باشن که من میخوام
و امروز وقتی فهمیدم مشکل از کجاست رفتم سراغ آیه های قرآن و باورهای توحیدی و دیدم چقدر دورم از خدا، با اینکه در طول روز کلی صداش میکنم وقتی ریشه ای نگاه کردم دیدم من حتی خودمو لایق دریافت هدایت و کمک خدا نمیدونم چون یه سری باور الکی دارم درمورد اینکه منکه دوست داشتم منکه نماز نمیخونم و روزه نمیگیرم یعنی خدا منو قبول میکنه و دیدم چقدر الکی به خودم احساس گناه میدادم، چیزی که اصلا فکر نمیکردم توی وجودم باشه، درحالی که نماز و روزه اجبار نیست و من میتونم به شیوه ای که راحتم با کنترل ذهن و شکرگذاری خدارو عبادت کنم و بعد هدایت شدم به این فایل و فهمیدم چقدر مشرک بودم تو رابطه
وقتی امروز بهم گفت که دیگه نمیخوام باشم من سکوت کردم، درحالی که قبلا کلی گریه میکردم که چرا باهام این رفتار رو داری و بهش عذاب وجدان میدادم و خودمو قربانی میکردم، اما امروز آخرین جمله ای که بهش گفتم این بود که امیدوارم حالت خوب بشه و دیگه رفتم.
میدونم هنوز خیلی راه دارم اما خوشحالم که به این درک رسیدم که همه چیز توحیده، دیگه اصرار نمیکنم برای موندن کسی
استاد دقیقا همین حرفتون رو من تجربه کردم که افراد توی رابطه میمونن و طلاق نمیگیرن چون بچه دارن و میگن اگه بچه رو رها کنیم ضربه میخوره، پدر و مادر من اصلا رابطهی خوبی با هم ندارن و تا حالا ندیدم که به هم ابراز علاقه کرده باشن و اونها عادت کردن که به راحتی به هم بیاحترامی کنن و همه حرفی به هم بزنن و من تاحالا ندیدم که یه روز باهم دعواشون نشه یادمه وقتی بچه هم بودم چندبار مامانم دادگاه رفت برای طلاق اقدام کرد اما هر دفعه اینکه بچههام چی میشن و اینکه بد میدونست طلاق رو، توی این زندگی موند و هرروز حسرت رابطه خوب دیگران رو میخوره و اتفاقات بد براش رقم میخوره و هیچوقت طعم خوشبختی رو نچشید، حتی به ما هم میگه من بخاطر شما موندم و انتظار داره توی تمام تصمیمات زندگیمون به حرفش گوش بدیم و میگفت من دیگه روی بچههام و مخصوصا پسرم حساب باز کردم اما وقتی برادرم به حرف مادرم گوش نکرد و با دختری که مادرم مخالف بود ازدواج کرد و از مادرم فاصله گرفت اون موقع فهمیدم که شرک و ترس از حرف مردم چه بلایی سر آدم میاره، مادرم گریه میکرد که همه به من ظلم کردن اما طبق قانون اون خودش به خودش ظلم کرده بود و اگه طلاق هم گرفته بود خیلی بهتر بود تا توی این محیطی که پر از دعواست بزرگ بشیم.
استاد تمام چیزهایی که میگن حقیقته و من تجربه اش رو داشتم، امروز میگفتم خدایا شکرت که من توی رابطه ام به تضاد خوردم، خدایا شکرت که با هام این رفتار بد شد که من به فکر تغییر افتادم و با شما آشنا شدم همیشه براتون آرزوی موفقیت بیشتر و بیشتر رو میکنم و احتیاج دارم که بارها و بارها این فایل رو ببینم ازتون سپاسگزارم.
به نام منبع آگاهی ها که ما به وسیله دستش استاد به این اگاهی ها متصل هستیم
استاد شما مثل سیمی هستید که جریان نور و اگاهی رو از منبع بی پایان این اگاهی ها یعنی خالق لایزال به ما انتقال میدهید و به وجود ما نور میبخشید و انسان چیزی نیست جز اگاهی و ما با دریافت این اگاهی ها وجود خود را گسترش میدهیم و میشه گفت یکی از هدفهای اصلی خلقت هم همین بوده و بهترین راه برای درک بهتر و سریعتر این اگاهی ها دریافت این اگاهی ها همراه با لذت است. اما اتفاقی و تجربه ای برای من در این چند مدت گذشته اتفاق افتاد و یک گره و باگ ذهنی رو برام روشن کرد که میخوام در باره اش بنویسم.
من 31 سال سن دارم و در مدت 6، 7 سال گذشته نتونستم رابطه عاطفی رو داشته باشم (قبل از اون رابطه داشتم ولی به اقتضای سن و اگاهیم عمیق نبوده) و همچنین از نظر وضعیت مالی نتونستم به جایگاهی که مدنظرم بوده برسم (ولی خداروشکر در حال پیشرفت هستم و دارم تکاملم رو طی میکنم)
چند وقت بود که داشتم به مسئله تسلیم رب بودن فکر میکردم و این فکر در ذهنم میچرخید که شاید خداوند برای من رابطه عاطفی نمیخواد و شاید من باید تا آخر عمر تنها باشم و یا اینکه خداوند برای من ثروت نمیخواد و من باید تسلیم خواسته خداوند باشم و این فکر حس قربانی بودن به من میداد و من فکر میکردم که چه انسان خوب و بزرگواری هستم که دارم خودمو قربانی خواسته خداوند میکنم و اینکه من من اگر عشق زمینی رو تجربه نمیکنم به عشق الهی میرسم و اگه من ثروت رو تجربه نمیکنم خداوند من رو برای خودش میخواد و من الهی هستم و این بالاتر از ثروت هستش.
من که دوره ثروت شما رو تهیه کردم و هزاران بار این صحبت رو شنیدم که خداوند برای ما ثروت میخواد، برای ما بهترین روابط میخواد و فکر میکردم که این موارد رو درک کردم فک نمیکردم اینجوری در دام تله ذهن بیفتم.
اگه فکر کنیم بدون رسیدن به ثروت میتونیم از اون گذر کنیم کور خوندیم، اگه بدون تجربه عشق و روابط زمینی به عشق الهی می رسیم کور خوندیم،
و این که اخه خداوند به قربانی کردن تو چه احتیاجی داره ؟؟؟
خداوند فقط برای تو لذت میخواد ولی خودت هم باید بخوای،
خداوند عشق بی انتها نثار بنده اش میکنه
حالا چه اتفاقی برای من افتاد که این درسو بهم داد
من به حساب خودم تسلیم بودم، تسلیم خداوندی که یه سری شادی ها رو برام من نمیخواد و نمیومدم مشکل رو در خودم ببینم.
و تو این مدت یه سری اتفاقهایی برام افتاد که دیگه به این حد رسیدم که حسم کاملا منفی بودم و به خداوند میگفتم که چرا من و خداوند داشت بهم میگفت اگه فکر میکنی دلیل مشکلاتت منم و من جبارم که میخوام تو رو از شادیهای دنیا محروم کنم و تو توی ذهنت منو جبار ساختی پس بیا منم هر لحظه بیشتر تو رو قربانی میکنم و جبارتر میشم برای تو .
ولی حقیقت اینه که خداوند عشقه و برای من لذت میخواد، منو عاشقانه دوست داره و میخواد من تجربه های لذت بخش همراه با احساس های عالی رو تجربه کنم.
خداوند اگه لذتی رو از من میگیره میخواد یه لذت عظیم تر به من بده و من نباید احساس قربانی بودن کنم.
در پناه حق باشید.
تاریخ 402/3/18
ساعت 2:17 بامداد
دوست عزیز خیلی از کامنتتون دریافت داشتم، من هم دقیقا مثل شما به تازگی متوجه شدم این باور اشتباه رو در درون خودم دارم با اینکه دوره ی ثروت رو دارم با اینکه جلسات راهنمای عملی رو که استاد گفتن خدا هیچ صلاح و غیرصلاحی برای ما تعیین نکرده گوش داده بودم با این که پنج سال هست که در مسیر درک قوانین الهی هستم اما باز گول این رکب ذهنی رو خوردم و هر چی تلاش میکردم توی شغلم پیشرفتی حاصل نمیشد و به جای اینکه ترمزهایی که در مورد مسیر علائقم رو داشتم بخوام مرتفع کنم رفتم در نقش قربانی و گفتم حتما خدا میخواد از طریق دیگه ای بهم رزق بده و من دارم توی کار خدا دخالت میکنم با اینکه استاد همیشه گفتن که اگر رفتی در مسیر علاقه ات و نتونستی پول بسازی باورهاتو درست کن شغلت رو عوض نکن، این باورهای ما خیلی درونی هستن و رفتارهای ما رو تحت کنترل دارن اما ما حواسمون نیست، وقتی خدا حکمت رو به قلب من جاری کرد و این باگ بزرگی ذهنی برداشته شد همون شب یه نفر زنگ زد و درخواست آموزش داد و خداوند درها رو باز کرد، اما این باور اینقدر تو وجود ما نهادینه هست که به فاصله ی چند روز من همه اش رو یادم رفت و دوباره رفتم تو حس بد تا امروز که دوباره با کامنت شما خداوند بهم این مهم رو یادآوری کرد، متشکرم دوست عزیز.
سلام دوست عزیز
لذت بردم از خوندن نظرتون و بسیار خوشحال شدم که کامنتم برای شما مفید واقع شده.
خداوند فقط اجابت میکنه درخواست ما رو و کاری به صلاح و غیر صلاح نداره ، اگه خواسته ما اتفاق نمیفته باید ببینیم چه ترمزهایی داریم که جلو ورود خواسته ها به زندگیمون رو میگیره نه اینکه خودمون از زیر بار مسئولیت شونه خالی کنیم و بندازیم گردن خداوند و بگیم خدا برای ما نمیخواد به جای اینکه خودمون رو کنکاش کنیم و ترمزها و باورهای غلط رو پیدا کنیم. شاید یکی از هدف های اصلی زندگی خودشناسی که در نهایت به خداشناسی منجر میشود باشد.
سلام بر استاد خود ساخته استادی که جز به خدا
به هیچ کسی تکیه نداره تا اونجاییکه میدونم استاد من استادش خدا بوده معمولا با کسی که اشنا میشم بدنبال استاد اون میگردم با استاد عرشیانفر که اشنا شدم پس از پیگیری متوجه شدم که استادش عباس منش بوده ولی استاد استاد ما خدا بوده و از خدای خودم شاکرم
به نام خدای یکتای بی همتا
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته مهربان
چه فایل زیبایی برای من بود واین نکتهای زیبا چه خاطراتی را در ذهنم یاداور میشه که چه جاهایی انسانی برای برای خودم بزرگ کردم وبتی از او برای خودم ساختم که بعدا با بی توجهی یا با کاری که درقبال من انجام داد کلی آرامشم به هم ریخت ومرا عصبانی کردوباز بخاطر عزت نفس پائینی که داشتم دوباره همون جوری ادامه می دادم وفکر میکردم اگه اون افراد نباشند برای من بد میشه والان خوشحالم که با آگاهیهایی که از استادم یاد گرفتم مدتهاست که کسی را برای خودم بت نکردم وبزرگ در ذهنم نساختم که بخواهد آرامش مرا بهم بریزه
خدا را بی نهایت شکر میکنم که یاد گرفتم که روی هیچ کسی به جز خدا حساب باز نکم .
وخداراشکر از تضادهایی که در زندگی داشتم فهمیدم که بودن یا نبودن کسی در زندگی نمی تونه مرا از بین ببره وفهم ودرک این آگاهی برای من بیشتر شد.
خداراشکر در مسیر آگاهی وآرامش قرار گرفتم وبه یاری الله با هدایتهایش به بهترین وزیباترین نعمتها میرسم.
ممنونم از استاد عزیزم برای این آگاهیهای خالص وناب