مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 77
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان…
سلام به همه دوستانم.
خدارو سپاسگزارم به من عارفه محمودی فرصت داد تا باردیگر کلمات توحیدی رو بشنونم تا باورهام قوی تربشه. خدای مهربونم دوستت دارم ….
من این فایل های مصاحبه با استاد رو خیلی رو دوست دارم نمی دونم این بار چندم که طی این مدت عضویتم گوش دادم.اما 26 شهریور1400 کلمه به کلمه شما رو و کامنت دوستان رو هم نوشتم.
اما دوست داشتم امروز 30 دی 1401 بعداز یکسال کامنت بزارم.
این فایل ها رو دوست دارم چون توحید رو توش علنا نشون می ده که عملی کرده
به نظر خودم فایل های مصاحبه با استاد یکسری مسائل برای من شنونده فرعیات و یکسری مسائل اصل و من باید اصل ها خوب دریابم و درس شو بگیرم.استاد خیلی تحسین تون می کنم به خاطر اینکه هرچقدر که توحید رو درک کردید به همان خوبی هم عمل کردید….
روی هیچ کس و هیچ چیز حساب نکنم، فقط و تنها روی قدرت الله یکتا حساب کن.
وقتی روی چیزی اینقدر حساب می کنی محکم ازش می خوری خیلی محکم.
خدای من می تونه برای من همه کار بکنه هرکسی که می خواد بره بره
این الله ای که مرا به اینجا رسونده به همه جا می رسانه.
خدایا تنها تورا می پرستم و تنها ازتو یاری می جویم.
خدا توبال پروازم باش تو کنارم باش که تو رو داشته باشم قدرتمندترین و تاثیرگذارترین آدم روی زمین میشم. حتی تورو داشته باشم ثروتمندترین آدم زمانه خود میشم.تو داشته باشم از هرکس وهرچیز بی نیازم می کنی.استاد ماباورشمارو دیدیم. دیدیم که خداوند چطور شمارو از هرلحاظ معنویت ، روابط و ثروت و حتی سلامتی که با محصول قانون سلامتی چطور حمایت وهدایتتون کرد.
وقتی تو حرکت می کنی ایمان داری خیلی اتفاقات خوب برات می افته.وقتی همه چیزت درست باشه شماهدایت می شوی به سمت افراد وچیزای درست.
به نام خداوند یکتا
سلام بر استاد عزیزم و مریم جان
روز 55 سفرنامه ظظ
امروز فقط تونستم یک بار این فایل رو گوش کنم درکی که بار اول این فایل رو گوش فقط این بود که استاد وابسته نیست به کسی و چقدر برام این موضوع درکش سخت بود
میگفتم مگه میشه آدمی به این مرحله برسه که به کسی هیچ وابستگی نداشته باشه اصلا نمیتونستم حتی به این موضوع فکر کنم
ولی وقتی تکاملم رو تو سفرنامه طی کردم و فایل توحید عملی 6رو گوش کردم تازه فهمیدم اونم یه کوچولو که داستان چیه
همه چی توحید توحید توحید
خدایا این توحید چیه که اگر درست بشه همه چی درست میشه
حالا بهتر میتونم درک کنم وقتی استاد میگن نظر دیگران برام مهم نییست کاریکه میدونم درسته انجام میدم
قبلاً میگفتم همون مردم اگر حمایت نکنن و دوره استاد رو نخرن درآمد از کجا میاد باشه قبول باور رو درست کنی ایده میاد ولی اگر آنقدر نسبت به مردم بی تفاوت باشی و برات اهمیت نداشته باشند به چه کسی باید فروخت اون ایده هارو ولی حالااا همه چی برام فرق داره
اره وقتی باورهای توحیدی رودرست میکنی خدا همه چیو برات انجام میده ،یعنی اگر خودم تجربه نکرده بودم هزار نفرم میاومدن میگفتن یکی با صحبت هاش میتونه راه رو بهت نشون بده باور نمیکردم استاد شما وقتی کار رو سپردی به خدا چنان مهر شما رو به دل آدما میندازه که بدون اینکه حرفی بزنید یکی از خواسته هاشون میشه خرید دوره شما
وقتی دیدم کل دنیا جمع شن و بگن این حرفا مزخرفه گوش نکن من خرفشون رو باور نمیکنم چون جنس این حرفا فرق میکنه من تصمیم رو گرفتم ومیخام این دوره ها رو بخرم
حالا بیشتر میفهمم که وقتی خدا کاراتو انجام میده نیاز نیس توکاری کنی
از آدما بت نسازیم
یه بار که دسترسیم به نت قطع شد و سایت برام بالا نمیاومد و دوروز این مشکل بود خیلی استرس گرفته بودم میگفتم وای من حالا چطور رو ذهنم کارکنم به جای خوب پیدا کرده بودم که بهم آرامش میداد و شروع کردم به گلایه از دولت و کسایی که نت رو ضعیف میکنن و..
بعد گفتم نه این راهش نیست من باید بتونم الان به همون چیزایی که استاد گفته عمل کنم اونموقع به این خوبی توحید رو درک نکرده بودم فقط میدونستم نباید حالمو بد کنم و این باورم ساخته بودم که همه اتفاقات خیر برای من و من باید به چیزایی که میدونم عمل کنم
دفترمو برداشتم و با تمرکز بهتر شروع کردم به مرور چیزایی که نوشته بودم از اول چون ویس ها رو هم دانلود کرده بودم با دقت بیشتری گوش کردم تا بعد از ظهر نت ام درست شد و هزار بار خدا رو شکر کردم
ولی با درک الآنم میفهمم این رفتار من شرک آلود بود من فقط هدایت خداوند رو محدود کرده بودم به این سایت در صورتی که خدا هزاران دست داره و از هزاران طریق میتونه منو کمک کنه من باید یاد بگیریم از انسان هایی مثل استاد نکات مثبت و باور های خوب رو یاد بگیرم
خدا رو هزار مرتبه شکر میکنم که از هزاران طریق انسان هایی رو که میخان تغییر کنن هدایت میکنه و هزاران بار شکر میکنم که منو هدایت کرد به این مسیر زیبا
نتیجه ی این فایل برای من
از آدم ها بت نسازیم که با یه حرفی که مخالف با باور هامونه کل حرفاشو فراموش کنیم نکته های مثبتش رو ببینیم و درسشو برداریم
بنام تنها رب و فرمانروای جهان خداوند رزاق و وهاب وقادرخداونده غفورو رحمان و رحیم
سلام عرض میکنم خدمت استاد محترم و مریم جانم
و اعضای عزیز و دوست داشتنی این خانواده
امروز روز 57 از روز شمار تحول زندگی من هست این فایل مربوط به روز 55 از سفرنامه هست
اینکه من امروز اومدم اینجا از خودم رد پا بزارم برای این هست که یه سری فایل ها صحبت که در اون فایل ها مطرح شده خیلی بیشتر احساس آدمو خوب میکنن آدم دوست داره چندبار پشت سر هم گوش بده البته تمام فایل های استاد بینظیر هستن و اینکه بعضی فایل ها بیشتر احساسمون خوب میکنه بخاطر اینکه در فرکانس اون مطالب هستیم
از جمله مباحثی که من خیلی دوست دارم از استاد بشنوم مباحث توحیدی هست موضوعی که اساس و نکته کلیدی این فایل و خیلی از فایل های دیگه هست
جهان بمن ثابت کرد که وقتی رو کسی غیر از خدا حساب کنی چه بلایی سرت میاد
من روابط اجتماعی عالی داشتم خیلی راحت تو محیط کار بیرون با مردم ارتباط برقرار میکردم
یکی دو سال اخیر روابطم ناخواسته خیلی کم شد وقتیکه صحبت استاد رو گوش میدادم آگاهانه روابطمو انتخاب میکردم که مثلا با کی هم صحبت بشم پای حرفای کی بشینم آگاهانه روابطمو انتخاب میکردم تا اینکه….
یه رفاقت 7 ساله که براساس صداقت و معرفتو پاکی شکل گرفته بود به طرز فجیعی تموم شد
من رو این رفیقم خیلی حساب میکردم هر کاری میکردم اول باید نظر ایشون میپرسیدم بهش وابسته شده بودم و مهم تر ازون به کاری که داشتم چون ما دوتا تو یه محیط کار میکردیم طوریکه همه زندگی من کارم شده بود و این رفیق متوجه اطرافیان نبودم اصن خیلی هوای همدیگه رو داشتیم و بیشتر من هوای رفیقمو داشتم
تا اینکه یه روز خیلی بد ازین رفیق ضربه خوردم طوریکه کارمم از دست دادم
من موندمو یه تصویر خراب شده از یه رفیق و بیکاری
دو سه روز اول باورش برای همه سخت بود که همچی اتفاقی برا من افتاده ولی من لابلای اون سختی ها فایل های رایگان و عزت نفس رو گوش میدادم تمریناتشو انجام دادم
بعد از یکی دوماه متوجه شدم که اشتباهم کجا بود
متوجه شدم نباید روی بنده یا روی کاری که داشتم حساب باز میکردم
من وابسته کارم بودم رفیقم بودم اعتباری که کارم بهم میداد و این وابستگی باعث شد همه رو یه جا از دست بدم
شروع کردم به تقویت باورهای توحیدی
دوماه نشده کاری بهتر ازون پیدا کردم با شرایط عالی
و شرایط خیلی بهتر شد واسم آدمایی که باید میرفتم رفتن آدمایی که باید میموندن موندن و حتی آدمای جدید با فرکانس های مثبت تر وارد زندگیم شد
دوستان واقعا وابستگی اسارت میاره نه تنها وابستگی به آدما وابستگی به کار به پول به هرچی غیر از خدا
انسانو اسیر خودش میکنه
من ازونروز به بعد خیلی بیشتر ردپای خدا رو تو زندگیم میبینم اتفاقات خوب پشت اتفاقات خوب البته خواسته اصلیم هنوز مونده ولی مطمئنم اگه همینجوری پیش برم تمرکزی حتما اوناروهم تجربه خواهم کرد
دوستان هر جا دیدین دارین به چیزی وابسته میشین آگاهانه یه مدت خودتون ازش دور کنین مدیریت کنین همه چی از جانب خداونده
حتی این کامنتی الان دارم مینویسم از جانب خداونده
خدایی که عاشق منه
بقول استاد درسته تو زندگی خیلی ضربه خوردم ولی این ضربه ها آگاهم کردند که اشتباهم کجا بوده
خداجونم واقعا گاهی وقتا عاجزم از سپاسگزاری چون هرچقد سپاسگزاری کنم در قبال نعمت هات جوابگو نیست
سپاسگزارم عاشقانه سپاسگزارم خداجونم
استاد عزیزم مریم جانم از شما هم سپاسگزارم بابت تمام زحمت هایی که برامون میکشین .
عاشقتونم خیلی دوستتون دارم
بنام یکتای هستی بخش
روز55 سفرنامه
مصاحبه با استاد قسمت6
امروز یه تضادی برام پیش اومد که از صبح دارم بهش فکر میکنم.به خاطر اجاره ی عقب افتاده ی سالن صاحب مغازه اومده بود جلو مغازه .ترس کل وجودمو گرفته بود و نجواها همینجوری تو سرم میچرخید نمیتونستم به ترسم غلبه کنم .یه حرفایی به صاحب مغازه زدم که بعدش متوجه شدم چقدرررر مشرکانه بوده.در حین صحبتهای من با صاحب مغازه یکی از دوستام و اومد اونجا و متوجه موضوع شد ولی چون من خیلی درگیر بودم زیاد متوجه دوستم نبودم و اون خداحافظی کرد و رفت.بعد از اینکه صاحب مغازه رفت و منم رفتم سالن کلی با خودم کلنجار رفتم که این چه حرفایی بود که زدم.ولی نکته ی جالبش اینجاست که من فکر میکردم که به خاطر شرکی که تو وجودم بوده خیلی ناراحتم درصورتی که وقتی نجواهای ذهنمو کنکاش کردم دیدم که من دارم به این فکر میکنم که صاحب مغازه الان چه فکری در مورد من میکنه نکنه پیش خودش فک کنه که این چقدر ضعیفه و این حرفا یا تو ذهنم داشتم فکر میکردم الان دوستم چه فکری میکنه میگه این مشتری نداره نمیتونه اجارشو بده و خلاصه که نجواهای ذهنم حول و هوش همین موضوع بود.خیلی استرس داشتم.میخواستم یه پیام به دوستم بدم و قضیه رو براش توضیح بدم و ماسمالی کنم قضیه رو ولی به خودم اومدم گفتم بابا تو صبح تا حالا از این ناراحتی که چرا شرک ورزیدی چرا پیش صاحب مغازه گردن کج کردی بعد الان دوباره داری یجور دیگه شرک میورزی.از اینکه دوستت یه جور دیگه ای فکر کنه میترسی.خب بگو هرجور دلش میخواد فکر کنه وقضاوت کنه اصلا فکر کنه تو بی عرضه ای مگه فکر اون مهمه اصلا؟ خودتو رها کن از این ترسها تا بفهمی توحید یعنی چی.
یعنی اگه قبلا میشد این موضوع تا یک هفته منو درگیر خودش میکرد و منو از پا در میاورد اگه قبلا میشد کلی به دوستم توضیح میدادم که قضیه اونجوری نیست که تو فکر میکنی.ولی امروز حتی یک پیام هم بهش ندادم که حتی بگم ببخشید حواسم نشد که خوب ازت خداحافظی کنم.در همین حدم پیام ندادم.گفتم میخوام خودمو رها کنم از این ترسها.پس بذار هر جور که دوست داره فکر کنه اصلا مهم نیست.
امروز از دیدن این حد از شرک تا لحظاتی وحشت کرده بودم ولی انگار خود خدا میخواست که منو آروم کنه بهم میگفت ببین من اینو بهت نفهموندم که حالتو بد کنم خواستم بهت بگم این حجم از شرک تو وجودت هست ولی من کمکت میکنم آروم آروم پاکش کنی.
واقعا با خودم فکر میکردم این فقط یه نمونه ی خیلی کوچیک از شرک درون من بود و من در این حد متنفر شدم از اون رفتار خودم خدا میدونه اگه یکجا به تمام شرکهای وجودم پی ببرم چه نفرتی از خودم خواهم داشت و چه اتفاقی خواهد افتاد.
این هم لطف بزرگ خدای مهربونه که اجازه داده آروم آروم تیکه های شرک رو تو وجودم پیدا کنم و پاکشون کنم. و هیچ وقت به من سخت نگرفته.
شرک رو زمانی میتونم از وجودم پاک کنم که واقعا به این باور برسم که حرف هیچ کس مهم نیست.
زمانی که این رو باور کنم قطعا رفتارم خیلی متفاوت خواهد بود.
استاد جان چقدر این فایل توحیدی بود این فقط در مورد ازدواج نبود اگر این رو بسط بدیم تو تمام جنبه های زندگیمون میبینیم که در اکثر موارد یعنی خیلی نزدیک به 100 ما هر کاری رو که میخوایم انجام بدیم یه پس زمینه ای داریم داریم تو ذهنمون که الان فلانی چی میگه.حالا اون فلانی میخواد همسرمون باشه میخواد پدر و مادر یا خواهر و برادرمون باشه یا مردم باشه.
خیلی وقتا فکر میکنم که حرف مردم اصلا برام مهم نیست ولی تو عمل خیلی فرق میکنه .تو عمل ترس از حرف مردم هویدا میکنه.
سپاسگذارم ازتون استاد عزیزم که هرچیزی رو که تا حالا کسی حتی جرات فکر کردن رو بهش نداشته و مثل وحی منزل میدونسته رو شما به چالش میکشید و تمام معادله های پوسیده قبلی رو در هم میشکنید.
همیشه سعی میکنم ازتون بت نسازم برای خودم و کاری رو که پیرو امامان و پیامبران کردن رو نکنم و نشم مثل کسانی که خود خدا رو ول کردن چسبیدن به اماما و ازشون بت ساختن.و در عین حال که سعی میکنم ازتون بت نسازم برای خودم عاشقتونم و به راهتون ایمان دارم.
در پناه الله یکتا
لایق بهترینها هستید
به نام الله یکتا
خدارو صد هزار مرتبه شکر بابت این آگاهی
با قدرت می تونم اینو بگم استاد یکی از بی نظیرترین فایل هایی بود که ازتون دیدم، واقعا فوق العاده بود، سراسر عشق بود، سراسر توحید بود
استاد چقدر زیبا توحید را به ما داری یاد می دی، من اوایل فکر می کردم اونی که حتما نماز میخونه، حجاب داره، و…. حتما ایمانش خیلی قویه خدا رو صد درصد قبول داره ولی الان می بینم اکثر اون کارها فقط از روی عادت بوده، اگررتوحید رو قبول داری، اگه خدا رو تنها قدرت این کائنات می دونی باید تو عمل نیز این رفتارها رو نشون بدی نه صرفا با نماز خوندن
خدایا صد هزار مرتبه شکر که با استادی آشنا شدم که سر سوزنی حرف مردم براش مهم نیست، چقدر زیبا گفتی استاد جان که من این نتایجی که دارم همش به خاطر توحیده نه چیز دیگه
استاد چقدر به خدا ایمان داری که اصلا برات مهم نیست که این رابطتون که به گفته ی خودتون بی نظیره تموم بشه، یا فرزندتون که این همه دوستش دارید ترکتون کنه،
چقدر روی این باور بی نظیر توحیدیتون کار کردید که مطمئنید هر اتفاقی بیفته به نفعتونه، هر اتفاق به ظاهر بد یک زندگی فوق العاده دیگه براتون به ارمغان داره.
استاد بابت این فایل واقعا ازتون سپاسگزارم که خیلی آگاه ترم کرد.
خدایا عاشقانه ازت سپاسگزارم
بعد از سه ماه که شب و روز را با این صدا می گذرانم… چرا الان می خواهم بنویسم؟
بعد از تجربه ی گذشتن از تضادهای بسیار و طی کردن پله های تکامل که همچنان ادامه دارد… بعد از تجربه همزمانی ها… و گرفتن جواب سوالهای عمیق و چند بار گرفتن نشانه های واضح برای قدم بعدی ام از سایت در شرایطی که مستاصل بودم و ذهنم فلج شده بود…بعد تهیه دوره عزت نفس و شروع کار هر روزه و هر روزه روی خودم با ایمان کامل به تکامل…
حالا می نویسم…
چون با اتفاق امروز صبح دیگر نمی توانم تردید داشته باشم که در مسیری هستم که روحم را بی واسطه لمس می کند… و چه راهی آسان تر از این برای دسترسی به عمیق ترین لایه های روح که با اولوهیت یکی ست. منی که مثل همه تشنگان دیگر سالها به دنبال باز کردن پیچیدگیهای دور از دسترس وجودم بودم…
دیشب اتفاق عجیب و غیر منتظره ای برایم افتاد. بعد از این سه ماه که تضادهایم یکی یکی رفع می شد و لذت و آرامش را تجربه می کردم و با خیال راحت خواسته هایم را یکی یکی پیدا می کردم و با امید برایشان طرح
می ریختم و هدفگذاری و پیگیری می کردم… دیشب ناگهان به دلایلی که نمی فهمیدم از دسترس خارج شدم! پر از اضطراب فرساینده که جسمم را بی تاب و بیمار کرده بود و هر چه کند و کاو می کردم دلیل اصلی را نمی فهمیدم. دلایلی که پیدا می کردم انقدر ضعیف بود که با شگفتی تمام مرا مایوس می کرد…همین؟!همینقدر راحت روحم از دسترسم خارج شد؟ چرا نمی توانم دوباره به خواسته هایم چنگ بزنم و خودم را سرپا و امیدوار نگه دارم؟! چرا همه آن تکنیکها و دلخوشیها ناگهان اینقدر بی رنگ و بی معنی شد؟! یعنی اینقدر آدمیزاد تحت سلطه جسمش است؟! تحت سلطه هورمونها و جبری که جسمش به او تحمیل می کند؟!…
شب با حملات اضطراب و همینقدر خارج از کنترل من با سلطه هورمونها و امواج مغزی ناخودآگاه گذشت… با تپش قلب بالا و احساس بیماری واقعی جسمی!
و صبح با گریه برای تخلیه این رسوب اضطراب شروع شد…
در تلاش برای برگشتن به روتین روزانه زندگی به یاد صفحه اول سایت افتادم که چند بار با شگفتیها جوابهای مستقیم برای سوالها و تضادهایم گرفته بود.
گوشی را به دست گرفتم چشمهایم را
بستم و در حالیکه تپش قلب به سختی اجازه می داد، سعی کردم ارتباط گسسته ام را ترمیم کنم و حس کردم تپش قلبم کم کم آرام می شود… وقتی چشمم را باز کردم به صفحه ای هدایت شده بودم… به همین صفحه
وقتی جملات را خواندم اشکم جاری شد… باز هم اتفاق افتاد
هر جمله را که می خواندم بدنم آرام تر می شد…
می شنیدم که در گوشم نجوا می شد که آنچنان به خواسته هایت چسبیدی که خودت و خدایت را فراموش کردی…
از استاد شنیدم که «در هر جنبه ای، نگاه من این است که هرگز روی آن حساب باز نکنم و هرگز به آن وابسته نباشم. تنها دلیل هدایتم به تجربه این همه عشق، نعمت، سلامتی و خوشبختی، وجود این نگاه توحیدی است. »
پس قبل از رسیدن به خواسته هایم اول باید وابستگی به آن خواسته را از بین می بردم؟!
اگر این همه کندن از این شهر را می خواهم و رفتن به سرزمینی آباد و آزاد اول باید همینجا آرام بگیرم… همینجا زیر آسمان همین سرزمین
اگر توسعه کسب و کارم را می خواهم اول باید لذت را در هر لحظه آن تجربه کنم و نه فرار و نه بی قراری برای مرحله بعد را…
اگر روابط معنا دار و عمیق می خواهم با همین آدمهایی که همی حالا اطرافم هست باید آن را تمرین کنم…
حالا که می نویسم بدنم آرام است و می دانم که لحظه های دیگری هم خواهد بود که قوانینی را که فهمیدم فراموش می کنم و تضادها باز هم می آیند اما مثل همین امروز دوباره به مسیر بر می گردم و اجازه می دهم با قدمهای کوچک یا بزرگ روحم و وجود انسانی ام تکاملش رو تا ابد طی کند…
درود به شما استاد «ناب» که تاریک ترین شبهای روح را برایم چراغ بودید و امید و دلخوشی برگشت به مسیر
سلام الهام جان، لطفا اگر تونستی اضطرابت رو درمان کنی کاش توضیح می دادی چطور این کار رو انجام دادی، چون من همین مسیله رو دارم ممنون میشم بتونی راهنمایی کنی و بگی چطور مسیله ات رو حل کردی، این حالت هایی که گفتی همه رو من دارم و بسیار اذیت کننده است
با سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته گرامی
می دانید استاد هر چقدر بیشتر شما را می شناسم و فایل هاتون را گوش می دهم می بینم شما کسی هستید که تقریبا می توانم بگویم هیچ فاصله ای بین حرف هاتون تا عمل اتون وجود نداره و نمونه اش همین حرفی که تو فایل اتون زدید که من هیچ کسی را تو دنیا به اندازه پسرم دوست ندارم و با وجود علاقه شدیدتون بهش سالها پیش وقتی از همسر سابق اتون جدا شدید بهش اجازه دادید که خودش راهش را انتخاب کنه و به هیچ عنوان به خاطر علاقه اتون بهش مجبورش نکردید که نه تو باید الاو بالله با من باشی و همراه من بیای و حتی به قول خودتون تو مادرید که بودید خیلی محکم و قاطع بهش گفتید که اگر می خواهی برگردی پیش مادرت من همین الان می فرستم ات بروی پیش اش و چقدر شما واقعا دارید توحید را در عمل اجرا می کنید و هیچ گونه وابستگی نه به مال و اموال اتون و نه به عزیزانتون ندارید و همیشه هم تو لحظه زندگی می کنید و الان هم حدود 3 سال است که مایک را فرستادیدش ایران و از هم دور هستید و البته که اون عشق و علاقه و دوست داشتنه سر جایش است ولی اجازه دادید تا این طوری هم مایک مستقل تر و خودساخته تر بار بیاد و هم اینکه دارید نشون می دهید که بهش وابسته نیستید همان طوری که وقتی فرزند دوم اتون از دنیا رفت توانستید خیلی زود حالتون را خوب کنید و تو آن احساس بد نمونید شما نمونه بارز از یک فردی هستید که دارید توحید را درعمل هم خودتون اجرا می کنید و هم به هزاران هزار آدم دیگه ای که پا در مسیر شما قرار دادند و دارند از فایل ها و محصولاتتون استفاده می کنند نشون می دهید که هیچ رابطه ای دائمی نیست و چه اگر یک فردی همسرش را بعد از گذشت چند سال از زندگی مشترک اش از دست بدهد و چه اگر از همسرش جدا بشه در هر دو حالت هیچ فرقی نداره مهم این است که دو نفر در طول اون مدت زمانی که با هم هستند احساس اشون و حال اشون خوب بوده باشه و اگر هم هر زمانی خواستند از هم جدا بشوند به همون راحتی که با هم ازدواج کردند از هم دیگه جدا بشوند چون قرار نیست که ما تا ابد تو یک مدار با همسرمون ثابت بمونیم و قطعا مدارمون تغییر می کنه.
من هیچ ارزشی برای انتقاد های شما قائل نیستم چون خودم رو دوست دارم و طبق سلیقه خودم و خدای خودم زندگی میکنم شیوه ای که استاد عباسمنش از 10 سال پیش زندگی میکرد الآن تو ایران خیلیا به این نتیجه رسیدن درسته و خیلیا بخاطر حرف مردم و ترس از دولت … به شیوه سنتی ازدواج میکنن و به اتفاق قبول دارن چقدر رابطه دوستی بهتره و وابستگی و عواقب جدایی هم کمتره تا اینکه تو ازدواج باید ببینی عمه خانوم چی میگه یا بابای زن همه رو راضی نگه داری خب احترام به سلایق همه واجبه و اینکه استاد داره به سلیقه خودش زندگی میکنه عالیه و اینکه درسته که دل هممون میدونیم خودمون گول نزنیم و بهتره احترام بزاریم هر چند استاد گفتن یه گوششون درِ یه گوششون دروازه بخاطر خودتون هم شده احترام بزارین پس چقدر این صحبت ها به دل آدم میشینه خیلی شبیه صحبت های ابراهیم نبی پیامبر اکرم و یوسف نبی هست چون از منبع الهام گرفته شده یعنی خداوند در وجود استاد این حرفا رو میزنه چون توحیدی هستش و الا اینا حرفای انسانی نیست چقدر خوب میشه انسان بعضی موقع ها برخلاف منطق و عرف و بر اساس دلش تصمیم میگیره و نتیجه حس خوب محشره دل کندن از خیلیا چیزا کمتر قربانی برای رسیدن به منبعه خداوند.
سلام به استاد عزیزه جان
خداوند رو سپاس که همچین گوهر زیبایی رو خلق کرده
من هم امروز به نشانه ام هدایت شدم و چقدر به وجد اومدم از این همه اقتدار و شجاعتی که در کلام شما استاد عزیزم بود .
دوست دارم سخن زیبای چرچیل که به یاد آوردم رو بگم (( هرگز تسلیم نشوید ، هرگز تسلیم نشوید ، هرگز هرگز هرگز ، در هیچ موردی ، بزرگ یا کوچک ، مهم یا پیش پا افتاده ، هرگز تسلیم نشوید . ))
تسلیم بودن در برابر خدا یعنی تسلیم نشدن در برابر هیچ مشکلی ، یعنی تمرکز روی خواسته و عمل کردن به الهامات قلبی
من اگر میخوام یاد بگیرم که چطور به بهترین شکل پولم رو خرج کنم باید برم و خرید کنم .
من اگر میخوام ارتباط برقرار کردن با مردم رو یاد بگیرم باید برم و ارتباط برقرار کنم .
من برای حل کردن چاالش هام باید درش ورود کنم ، برای از بین بردن ترسام باید برم تو دلش ، باید قدم اولو بردارم .
خدا بهم ایده ها و راه کارهارو نشون میده ، من فقط باید قدم اول رو بردارم .
(( قدم اول رو با ایمان بردارید ، لازم نیست کل مسیرو ببینید ، فقط قدم اول رو بردارید .))
باتشکر از استاد از این همه بیان زیبا و تاثیر گذارشون
به نام تنها یگانه
…..
پاشنه آشیل بزرگ خودم را پیدا کردم و اینکه به خاطر حرف دیگران رابطه و رابطه های قبلی خودم که با فرکانس قبلیم بودن را قطع نمیکنم و اگر هم قطع کنم گذراست و زود تمومش می کنم برای اینکه ترس دارم
برای اینکه واهمه دارم از زخم زبون هایی که دیگران بهم بزنند کی؟؟؟ در آینده
فلانی توی کوچه و خیابون دیدم چی جوابش رو بدم که بگه چرا این رابطه را قطع کردی
اصلا من در فرکانس خیلی از آدم و آدم های قبلی نیستم و نمی بینم اونها رو و باید نظر دیگران را محو کنم در ذهنم
وقتی فرکانس خوب در مورد رابطه را فرستادی کاره جهان هست که پاسخ میدهد
بزرگ فکر کنیم با بزرگ ها می شویم
یه وقتایی در مهمونیهایی شرکت می کردم که برای خوردن بود ببین شرک و کمبود تا کجا میره و اومدم قطعش کردم . باورهای ثروت ساز را جایگرینش کردم
یعنی مثلا من آش خیلی دوست دارم و هر مهمونی آش داشتن می رفتم فارغ از این نگاه که در اون مهمونی چه فرکانس هایی وارد مخ خودم می کنم می دونستم ولی برای عدم درک آگاهی هام
باور جدید را باید ساخت و موند درش
من با تکامل آدم های قبلی را حذف کردم و مطمئنم آدمهایی با فرکانس حال حاضر من با من هم فرکانس می شوند این را مطمئنم و بهش ایمان دارم
خدایا بی نهایت سپاسگزارتم