مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 47
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













سلام به استاد عزیز و مریم جون و همه ی دوستان
یه آگاهی همین الان داشتم که میخوام ثبتش کنم در مورد تسلیم بودن و اومدم تو سایت و دیدم که نشانه ی امروزم هم در مورد تسلیم بودن در برابر خدای بزرگه… البته هنوز فقط متن رو خوندم
من امروز فهمیدم که خدا واقعا عاشق ماست ولی عشقی سالم
عشقی که بی نهایت به ما داره
اگه ما از نظر روحی آدم سالمی باشیم بدون وابستگی، از پدر و مادرمون از همسرمون چه انتظاری داریم؟ انتظار داریم بزارن هر تصمیمی که میخوایم انجام بدیم و ما رو از کارهایی که میخواهیم انجام بدیم نهی نکنن و به اسم عشق هی نخوان جلومونو بگیرن.
طبع آزادی خواهی انسان اینو میخواد..همونجوری که تو کودکی ونوجوانی وقتی پدر و مادر نمیزاشتن یه کاری کنیم بیشتر بهش تمایل پیدا میکردیم
ما ازشون توقع داریم که هرچقدرم ما رو دوست دارن ولی بزارن راه خودمونو بریم و وقتی اشتباه میریم دلمون میخواد پشتمون باشن …هرچقدرم اشتباه رفته باشیم دوست داریم وقتی برگشتیم پشت و پناهمون باشن مارو ببخشن به رومون نیارن و فرصت جدید بهمون بدن
خدا همینه… به ما آزادی داده اختیار داده
این همه نعمت در اختیار ما قرار داده بعد میذاره هرکاری بخواهیم بکنیم
میذاره انسان به غیر خودش تکیه کنه وابسته بشه خطا بره حتی گناه هایی کنه که بقیه بگن چجوری سنگ از آسمون نمیاد ومیذاره نتیجه شو ببینه…. ولی هر لحظه ….هر ثانیه که برگردی… همون لحظه میبینی پشتته میبینی ببخشیدت میبینی میگه
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
میگه هرکاری کردی از رحمت من نا امید نشو من همه رو میبخشم
وقتی برمیگردیم وقتی به خودش تکیه میکنیم همه آثار گناهم پاک میکنه و دیگه نه ترسی هست نه غمی
اینه عشق.. اینه خدای عاشق ما
به ما بی نهایت عشق میورزه ولی آزادمونم میذاره
من یاد لحظه ای افتادم که خیلی روی خودم و استادم و تحقیقم حساب کرده بودم این داستان قبل از آشنایی با قوانین بود
ولی به شدت تحقیر شدم
بعد موقعی که از دانشکاه میرفتم چون برای چند دقیقه ذهنم از همه خالی شد و خلا به وجود اومد انقدر احساسم خوب بود که باورم نمیشد حس شادی و آرامش و رخوت
بعد همش میگفتم وحیده دیوونه شدی الان باید ناراحت باشی و انقد گفتم وگفتم که حالم بد شد و تمام طول مسیر گریه کردم
الان میفهمم اون لحظه لحظه ای بود که از همه وابستگیهام برای چند لحظه بریدم
الهی شکرت
نسلام . من از بچگی محبت ندیدم و حتی تا الان عاشق هیچ انسانی(به شکل رابطه ی شخصی) نشدم . ادم هارو خیلی خیلی دوست دارم ول رابطه ی عاشقانه ای مثل رابطم با خداوند نداشتم … تا اینکه یک روز ی اتفاقاتی افتاد به تضاد های بزرگی خوردم و خدارو پیدا کردم و عاشقش شدم و برای اولین بار طعم عشق رو چشیدم .. بعد از این رابطه خیلی پیشرفت کردم ولی همیشه خدا رو تو اولویت قرار دادم و به قدری عشق خدا در وجودم شعله ور بود که تحمل این عشق گاهی اوقات برام واقعاً سخت بود.
.
وقتی توی فصل ۵ کتاب رویاهایی که رویا نیستند فهمیدم خدا با استاد عباسمنش صحبت کرده .. نزدیک ی روز در حال گریه زاری بودم به این خاطر دوس داشتم با خدا صحبت کنم و عشقمو بهش ابراز کنم و خدارو تجربه کنم. دوس داشتم نوکرش باشم . دیونش باشم . صادقانه دوسش داشته باشم .
.
باور کنید من تمام حرفهام راسته و دوست دارم از تجربم استفاده کنید
.
خدا خیلی منو امتحان کرد شایدم میخواست خودمو به خودم نشون بده . خیلی تو این امتحان سربلند بودم .خیلی
تا جایی پیش رفتم که جونم رو به معنای واقعی کلمه در خطر انداختم
.
خدا از رطریق الهامات و نشونه ها منو هدایت میکرد و امتحانم میکرد
.
منو با اخراج از شغل مورد علاقم
.
خدا منو با بدهکاری
.
خدا منو با رابطه ی عاشقانه
.
خدا منو با گشنگی زیاد
.
خدا منوبا دادن همه چیز زندگیم همچی به معنای واقعی کلمه هرچیزی که ساخته بودم با تلاشم
.
خدا منو با کارهای خطرناک زیاد
.
خدا منو با آدم کُشتن(خراب کردن پل پشت سر)
.
خدا منو با فدا کردن جون خودم امتحان کرد
.
من نمیدونم و خدا میدونه ولی فکر کنم توی همشون سربلند شدم و تا اینکه وارد مرحله ای شدم که واقعن نمی تونستم و به قدری شرایط برای ذهنم سخت بود که کم اوردم و اونجا شرک ورزیدم و یک چیز بیرونی رو خدا ترجیح دادم
.
به قدری عشق و احساس خوب داشتم که بعضی اوقات فکر میکردم توی بهشتن ولی با این شرک تمام عشق و تمام احساس خوب رفت و مدارم سقوط کرد و خدا خودم رو به خودم نشون داد.. خدا با اینکار قصد تنبیه منو نداشت بلکه بهم لطف کرد عاشقشم و دس بوسشم. خواست بهم درس لازم رو بده .. خدا بی نیاز مطلقه بهم هیچ نیازی نداره . این منم که گدای رحمتشم و در مقابل عظمتش و شکوهش هیچی نیستم
.
بعد از شرک افسردگی و احساس گناه من رو در برگرفت و خدا یک سیلی محکم بهم زد که بیدارم کنه ولی دوباره بلند شدم و شروع کردم و بزرگترین درسی که گرفتم این بود:
.
🚫توی تمام ابعاد زندگیم مهمترین رابطه من رابطه با اشیاء و ادمها و خانواده و هرچیزی نیست بلکه مهترین رابطم باید رابطه با خداس و این رابطه همه چیز رو برای من فراهم میکنه
.
تنها وظیفه زندگی من قویتر کردن رابطم با خداس و بقیه چیزها خود به خود به صورت متبرک گونه ای برام رقم میخورن
.
الان دارم تلاش میکنم شرک وجودم رو پاک کنم و این درسی که خدا بهم داد رو یاد بگیرم و توی تمام زندگیم این اصل رو محکم بچسبم
.
خیلی از خدا سوال پرسیدم چیکار کنم که دوباره همون عشق تورو تجربه کنم و نمیدونستم مشکل من اینه ولی امروز هدایت شدم به این چیزا:(و فهمیدم مشکلم این بوده ، شرک ورزیدن)
.
هدایت شدم به:
.
۱.فصل ۳ کتاب رویاهایی که رویا نیستند (در مورد احساس خوب و درمورد رابطه با خدا حرف میزنه)
.
۲.کلیپ کادو تولد استاد عبامنش(در مورد رابطش با خدا صحبت میکنه)
.
۳.و الان این مصاحبه که کپشنش در مورد اصل اول زندگیش در مورد رابطش با خدا صحبت میکنه
.
.
دوستان اگر واقعن دوست دارید تو زندگیتون خوشبخت بشید و به درجات بالا زندگی دست پیدا کنید به معنای واقعی کلمه مهمترین چیز زندگیتون باید رابطتتون با خدا باشه این رابطه رو محکم بنا کنید و حاضر باشید همه چیزتون رو اگه لازم شد فداش کنید و خود به خود همه چیز به صورت معجزه گونه ای درست میشه
.
درسی که من گرفتم:
.
تمام زندگیم و داشته هام و حتی جونم یک طرف
.
و رابطم با خدا (یعنی فقط روی خدا حساب باز کنم یعنی فقط روی فرکانس هام و درونم حساب باز کنم) و متعهد بودن به این اصل یک طرف
.
.
اگر این اصل رو رعایت نکردید زیاد از خودتون و جهان برای موفقیت انتظار نداشته باشید.این یک قانون بلا تغییره
.
بنظرم دلیل موفقیت عباسمنش همین رابطس . این رابطه بهش کمک کرده که توانایی بالقوه درونش رو بالفعل کنه ..اصلی که همه ادمها فراموشش کردن و در دنیای بیرون غوطه ور شدن
.
شرک ورزیدن تو شرایط سخت مثل بازی مار و پله میمونه که دو قدمی پیروزی و موفقیت مار نیشت میزنه و از اون بالا سقوط میکنی پایین
به نام خدایی که تنها خالق و مالک من است..
سلام
خداروشکر برای آگاهی هایی که دارم کسب میکنم🌹
خداروشکر که متعهدانه در این مسیر الهی با هدایت خدای مهربانم حرکت میکنم 🌹
خداروشکر که ایمانم رو دارم با طی شدن تکاملم عملی میکنم🌹
میریم سراغ نکات الهی و ارزشمند این فایل:
🔸️تفاوت تسلیم بودن در برابر مشکلات و تسلیم بودن در برابر خداوند در چه چیزی است؟
تسلیم بودن در برابر خداوند یعنی فقط او را پرستیدن
یعنی فقط از او درخواست کردن
یعنی خیالمون راحت باشه از این بابت که در زمان و مکان مناسب، خواسته ای که ازش کردیم رو بصورت کاملن طبیعی و البته بدیهی اجابت میکنه
یعنی نگران و دلواپس اجابت خواسته هامون نشدن
یعنی نترسیدن از هیچ چیزی
یعنی فقط و فقط خودمون رو به او سپردن
یعنی فقط به او اعتماد و ایمان کامل و راسخ داشتن
یعنی او را باور داشتن
یعنی رها بودن و سخت نگرفتن
یعنی حال و احساس خوب داشتن
یعنی زندگی به سبک توحید و یکتاپرستی
یعنی به دور از هرگونه شرک کوچیک یا بزرگ
البته نکته ی حائز اهمیت در این هست که تسلیم خداوند شدن پروسه ای طولانی مدت و تا ابد هست که باید روی خودمون کارکنیم تا بشیم تسلیم محض او…
تسلیم محض او بودن زمان میبره و نیاز به روند تکاملی داره که باید طی بشه چون یک شبه و به یکباره اتفاق نمیفته
شاید یکم سخت باشه که فقط توی زندگی به اون ایمان داشت و از هرگونه شرکی دوری کرد، اما غیر ممکن نیست و شدنیه
وقتی تسلیمش بشی آرامش وجودت و زندگیت رو فرا میگیره
وقتی تسلیمش بشی احساس امید داری و میدونی یکی هست که فقط میتونی به خودش توکل کنی
و در یک کلام وقتی تسلیمش بشی حالت خوب میشه و بدنبالش اتفاقات خوب یکی یکی توی زندگیت پدیدار میشن
لاجرم پدیدارمیشن
چون قانون این رو میگه که: حال خوب اتفاقات خوب رو بدنبال داره
پس چه خوبه که اتفاقات خوب از احساس خوبی باشه که از تسلیم به خدا و ایمانش سرچشمه میگیره
خدایاشکرت❤
🔹️تسلیم نبودن در برابر مشکلات
مشکلات زندگی در واقع مشکل نیستن مسائلی هستن که آگاهانه میشه حلشون کرد
وقتی در مسیر درست حرکت کنی مسائلی در زندگیت بوجود میان که قادر به حلشون هستی و وقتی موفق به این کار بشی به رشد و پیشرفت خودت کمک کردی
♦️پس حل مسائل = رشد و ترقی
حتی باعث ایجاد خواسته های بیشتر و بهتری هم در ذهن میشن.. در واقع همون تضادهایی هستن که علاوه بر ایجاد خواسته های جدید، موجب رشد و پیشرفت خواهند شد. وقتی حلشون کنیم قدرتمون برای حل مسائلِ دیگه بیشتر میشه و تواناتر خواهیم شد
پس مسائل زندگی رو میشه با نگاه کنجکاوی حل کرد انگار که داری یک بازی فکری رو به پایان میرسونی و تمام تلاشت رو میکنی که ازش برنده بیرون بیای
وقتی اون بازی رو میبری، توانایی ات بیشتر میشه برای سری بعدی که میخوای بازی کنی و باعث افزایش عزت نفس و خود باوری نسبت به خودت میشه
مسائل زندگی هم دقیقن همین هارو بدنبال خواهند داشت
پس باید با دید باز وگسترده و البته مثبت بهشون نگاه کرد. دید مثبت با دید احمقانه که بخوای برای خودت اون موضوع رو توجیه کنی فرق میکنه البته❗
دید احمقانه یعنی اون موضوع رو ظاهرن به نفع خودت تمومش کنی و انگار که بخوای قانون رو دور بزنی…❗
درس گرفتن از مسئله ای هم که پیش اومده یه طرف قضیه هست که بازهم به پیشرفتمون کمک میکنه و مارو به چالش میکشونه و باعث افزایش تجاربمون میشه نسبت به چیزهای مختلف.
بنابراین نباید از حل مسائل زندگی بترسیم و در برابرشون تسلیم بشیم. باید باهاشون رو به رو شیم. چون با حل اونها در نهایت به خودمون کمک میکنیم و سود میرسونیم. با حل نکردنشون هم به خودمون ضرر میزنیم و زمینه ای که برای پیشرفتمون بوجود اومده رو از بین خواهیم برد!
وقتی دربرابرشون تسلیم بشیم ضعفمون افزایش پیدامیکنه و مانع رسیدن به اهداف و خواسته هامون خواهیم شد.
⭐مسائل و تضادهای زندگی ارزشمند هستن و در همه ی اونها موهبت های بزرگی نهفته ست.
برای همین هست که توصیه ی اکثر افراد موفق تسلیم نشدن در برابر مشکلات زندگی است.
سیدجان سپاس بینهایت برای این فایلهای ارزشمند و حرفهای بینظیری که میزنید
عاشقتونم💗
خدایا شکرت💙
سلام استاد عزیز و خانم شایسته مهربون
نمیدونم برای این فایل یا فایل قبلش نظر گذاشته بودم یا نه!
ولی منم از اون دسته آدمهایی بودم ک وقتی بار اول (حدود یکماه پیش) این فایلو شنیدم شاک شدم.
و الان بعد از گذشت یکماه که دارم مداوم فایلهاتون رو گوش میدم حس میکنم اونقد مدار آگاهیم تغییر کرده که کاملا با نظرتون موافقم و واقعا خوشحالم دیدم اینقد باز شده به موضوعات مختلف.
خدارو شکر برای من به ده سال نرسید :))
ممنون بابت همه آگاهی هایی که در اختیارمون قرار میدید. حلالم کنید اگر توی ذهنم قضاوتتون کردم.
به نام رب العالمین
تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری
احد بی زن و جفتی ملک کامروایی
نه سال پیش در اواخر تابستان در شرایط روحی قرار گرفته بودم که تنها کورسوی نجاتم از زندگی نادلخواهم را که به دلیل انواع باور های غلط و عدم آگاهی برای خودم جهنم ساخته بودم فقط خدا میدیدم و به شکل عجیب و متفاوتی فقط از او کمک میخواستم و فقط با او صحبت میکردم و بدون کوچکترین آگاهی از قوانین جهان و رب به طور هدایت گونه ای از او همسر دلخواهم را تقاضا میکردم . به طور معجزه آسایی با دختری دقیقا مطابق خواسته ام برخورد پیدا کردم . دختری که دقیقا پارامترهای مد نظرم از نظر سن و خصوصیات اخلاقی و فکری را داشت و جالب این بود که او هم دقیقا شخصی مثل من را از خدا درخواست کرده بود . (دو سال پیش که با استاد آشنا شدم فهمیدم هم مدار بودیم که هم را جذب کردیم) . من به آرزوی خودم رسیده بودم و دقیقا همینجا نقطه شروع شرک من بود .جایی که فکر میکنی تنها شخصی که میتونه تو رو خوشبخت کنه همسرت هست , جایی که فراموش کردم خدا او را سر راهم قرار داده که مطابق گفته خودش در قرآن مایه آرامش هم بشیم نه وابسته و اسیر هم.هر دو ما فکر میکردیم که تنها عامل خوشبختی هم هستیم و دقیقا از زمانی که به گفته استاد اسم مون تو شناسنامه هم ثبت شد مشکلات شروع شد.خدا توی ذهن هر دو ما کارش انجام داده بود و ما رو به هم رسونده بود و حالا دیگه ما دو تا با خدا کاری نداشتیم و از همدیگه انتظار داشتیم که شادی و آرامش و خوشبختی رو برای هم فراهم کنیم.هر چه بیشتر تلاش میکردیم که طرف مقابل رو راضی کنیم بیشتر شکست میخوردیم و بیشتر همو آزار میدادیم. طولی نکشید که باورهای غلط با کمک شرک زندگیمون رو به جهنمی صد برابر بدتر از قبل تبدیل کرد. ما واقعا عاشق هم بودیم ولی باورها و شرک مانع تجربه زندگی خوب میشد و مدام اتفاقات بد و شرایط نادلخواه به طرز معجزه آسایی پیش میومد و رابطمون رو بهم میریخت.
با اومدن بچه تو زندگیمون اوضاع بدتر شد ولی به خاطر ترس از حرف مردم و ترس از دست دادن همدیگه و انواع و اقسام شرک ها ادامه میدادیم به سختی تا اونجایی که همسرم دیگه به آخر خط رسید . ولی چون عاشقش بودم و او رو از خدا خواسته بودم و خدا او رو وارد زندگیم کرده بود در اوج ناامیدی ها و در نفس های آخر زندگی مشترکمون باز سراغ خدا رفتم و ازش کمک خواستم و حدود دوسال پیش خدا منو توی راهی آورد که با سید حسین عباسمنش نامی که دست خدا بود و زبان خدا بود آشنا شدم و به خاطرش رب رو هزاران بار سپاسگذارم.
توی این مسیر هر چه بیشتر پیش رفتم و از موقعی که مسئولیت تمام اتفاقات زندگیم رو سعی کردم بپذیرم و شروع کردم به جست و جوی باورهام دیدم که دونه دونه باورهام نسبت به زندگی مشترک و همسرم که نمیدونم از کجاها از پدر و مادر و …..توی ذهنم هست اشتباهه , وقتی شروع به کار روی خودم کردم آروم آروم اوضاع عوض شد و نشانه های آرامش توی زندگیم پدیدار شد ولی هنوز طوفان های سهمگین ناگهانی وارد زندگیم میشد و همه چیز رو بهم میریخت تا اینکه به لطف رب با فایل فقط روی خدا حساب کن استاد برخورد کردم (به نظر من بهترین و گرانبهاترین فایل مجانی استاد هست) و فهمیدم من نسبت به همسرم شرک دارم و او هم نسبت به من .
به لطف رب هر چه بیشتر نشانه های شرک رو توی رفتارهامون جستجو کردیم و سعی کردیم توحیدی عمل کنیم آرامش و لذت و زیبایی و آزادی در رابطمون بیشتر و بیشتر شده و صدها برابر بیشتر عاشق هم شدیم و اصلا نسبت به دو سه سال قبل هردو زیباتر و جوانتر و شادتر شدیم و الان مثل استاد که میگفت هر کاری برای هم میکنیم از خدا تشکر میکنیم چون اونه که داره بهت عشق میده فقط ما دستای رب هستیم برای هم .
رب رو هزاران بار سپاسگذارم برای تجربه ی این همه خوبی و آرامش و عشق
من با گوشت و پوست حرفای این فایل استاد رو چشیدم و حالا بعد از تجربه دارم مینویسم . حسی که استاد میگه از رهایی و لذت و عشق رو تا نچشی نمیفهمی .
ازدواج تو فرهنگ ما مساوی شده با دهها غل و زنجیر که بزرگترا بدون ذره ای فکر رو
شونه های فرزندانشون میاندازند چون پدر و مادرهاشون همین کار رو باهاشون کردن.
مثل قرآن که میگه چون پدران شما شرک ورزیدند شما هم بدون فکر راه آنها رو متعصبانه دنبال میکنید؟
پدر و مادرهامون حسابی به کمک هم اون زنجیرها رو به دست و پاهامون محکم میکنند و تازه این کار رو به نفع ما میدونند
ما رو گرفتار مهریه و جهیزیه و هزار تا آداب و رسوم مشرکانه اجدادمون میکنند و انتظار خوشبختی از ما دارند .
معلومه که اگر یه نفر مثل استاد بخواد توحیدی عمل کنه و بساط شرک آلود سنت ازدواج رو بشکنه با مخالفت مواجه میشه
تنها راه خوشبختی توی هر مسیر زندگی توحید و هیچکسی مثل استاد تا حالا توحید رو در زندگی مشترک انقدر زیبا توضیح نداده و بهش عمل نکرده
همونجور که استاد میگه تا بینهایت میشه عشق و آرامش و لذت و آزادی رو توی زندگی مشترک تجربه کرد چه این اشتراک به ثبت محضری رسیده باشه یا نرسیده باشه
رب رو سپاسگزارم که زندگیم و عشقم و فرزندم رو حفظ کرد برام و سپاسگذارم که استاد رو برای همه ما حفظ کرد تا زبان هدایتگر او باشه
با آرزوی سلامتی استاد و همسفرشون وآرزوی هدایت رب برای تمامی دوستان
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راهنمایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
واااای استااااد من تا قسمت 31 زندگی در بهشت رو دیدم و بخصوص قسمتهای با خانواده راسل اصن مهربووونی و اهمیت شما به افراد مشخص شد
من خیلی حرفاتون به دلم میشینه و حقانیتش به من ثابت شده
ولی همیشه بخاطر اینکه انقدر جدی در مورد قوانین حرف میزدین احساس مقاومت میکردم
ولی الان که مهربونیتونو دیدم این فایل های آموزش هم به جونم میشنن
البته همین سایت همینکه صادقانه از تجربه هاتون برامون میگید الهاماتتون رو بهمون میگید بی نهایت مهرتونو نشون میده ولی فایل های زندگی در بهشت اصلا در وجود من غوغا کرد
سفر به دور آمریکارو ندیدم هنوز کامل و چند قسمت تو نشانه هام دیدم فقط
هیچی دیگه کلی دوستتون دارم استاد عزیززززز مریم مهربااااان
سلام و وقت به خیر به آقای عباس منش عزیز و بزرگوار و همگی دوستان و همراهان این سایت . من مصاحبه با استاد شماره ۵ قسمت اول و دوم و دیدم . اول تبریک به شما که برای خودتون سبک دارید و اینقدر باورهای قوی در زمینه های مختلف دارید که راحت در مسیر زندگیتون پیش می رید و پیشرفت می کنید (در همه موارد) . و دوم اینکه همونطور که چیزی به اسم واقعیت وجود نداره به جز باور هر فرد نسبت به اون موضوع اصلا سنجیدن خوب و بد و عالی معیار و میزان نداره که کسی بتونه بگه این مورد صد در صد برای همه عالیه و درست جواب می ده . به قول خود شما فقط کسانی پیغامها و حرفهای درونی شما رو می شنوند و دریافت و باور می کنند که در مدار فرکانسی شما باشند . قطعا برای افرادی که هنوز در کوچکترین مسایل هنوز به باور نرسیدن خیلی سخته که بتونن بپذیرند که هر کسی حق داره به روش و منش خودش زندگی کنه و متاسفانه نقش فرهنگ و سنت خانواده ها رو هم نمی شه نادیده گرفت . در هر صورت من باورم اینه که هر کدوم از ما داریم در مسیر فرکانس خودمون حرکت می کنیم . پس بهتره یاد بگیریم که هیچ کسی رو قضاوت نکنیم و اگر راهی که دیگری رفت و پاسخ عالی گرفت رو باور کردیم دنبالش کنیم در غیر اینصورت به راهمون ادامه بدیم و توجه امون رو از اون فرد برداریم . همین . آمین که در درجه اول همه ما ارتباط زیبایی با خداوند باشکوه داشته باشیم و بعد زندگی باشکوه و در زمین تجربه کنیم🙏🙏🙏💖💖💖💖
به نام خالق زیبایی ها🥰
درود به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
درود به همه دوستان گرامی😊
راستش بنده به ندرت بخش ( نشانه امروزم) را نگاه می کنم🙃
وقتی نشانه امروزم را باز کردم ، فقط شگفت بودم از هدایت خدای بزرگوارم🤩
چون از خدای خودم دیروز خواسته بودم ، در مورد رابطه هدایتم کنه…
و از دیروز تمام حواسم به نشانه ها ، صحبت ها، مطالب ها و حتی کتابی که می خوندم ، بود…
اما وقتی امروز در سایت بخش (زندگی در بهشت) را می دیدم…
یهو یه چیزی بهم گفت ، نشانه امروزتو هم چک کن تا ذهنت شاید آروم تر بشه😉
و نشانه امروزم بی نهایت نکته برام داشت
بی نهایت ارزشمند بود…
بی نهایت ذهنمو آروم کرد و به یکباره انرژی زیبایی وجودم رو گرفت که خنده روی لبانم جاری کرد🤩💞😊
راستش رابطه ای زیبا دارم ، رابطه ای که تمام سعی امو کردم با توجه به درکم از آموزه های استاد عزیز وابستگی را به حداقل برسونم
و همچنان در تلاشم😊
رابطه ای که حتی مسیر موفقیت ام را بیش از بیش کرده ☺️
به جرأت میگم یکساله رابطه ای را دارم تجربه می کنم که ویژگی هایی را در رابطه ام تجربه می کنم که به قلم کشیده ام و مکتوب کردم…
حتی چیزهای جذاب و خوشایندی اتفاق
میفته که برای خودم هیجان انگیز هستن و دقیقا مواردی بود که ته ذهنم بوده و اصلا به یادش هم نبودم و در طی رابطه به بهترین شکل و زیبا رقم خورده 😍
اما ذهنم درگیر نجواهای شیطانی بود ، که همه اشون از عجول بودنم نشأت میگیره و گاهی از توقعات(🤦♀️🙃) اما ذهن ناآرامم
نمی خواست قبول کنه که مسیرم را درست نمیرم ، بازهم عجولانه فکر می کنم ، حرف میزنم و عمل می کنم…
کلافگی پشت کلافگی از رفتارهای خودم…
تا اینکه از خداوند هدایت خواستم 🤩
و خدای مهربان یک هدیه زیبا جلوی راهم قرار داد….
این فایل ارزشمند هدیه ای زیبا بود با کلی نکات مثبت برای بنده😍
فایلی که بارها گوش دادنش برام هزاران نکته داره و درک بهتر از رابطه ، درک بهتر از باور و در صلح بودن…
( هر چند این فایل را قبل وارد رابطه شدن حدود دو سال پیش هم چندین بار گوش داده بودم اما واقعا درک الانم را نداشتم)
استاد عزیز ممنونم از این فایل های ارزشمند😊
و شکرگزار خدای نازنینم هستم که دستهای مهربان خودش رو بهم هدیه داده🤩😍🙏🏻
استاد عزیز و خانم شایسته مهربان ، رابطه زیبا، جذاب ، هماهنگ و در صلح بودنتان بی نظیره و قابل تحسین🥰
امیدوارم لحظات زیبا، خدایی و پر از آرامش را در کنار هم سپری کنید 💞👩❤️👨
❣️ در پناه حق
( آرامش سهم قلبیست که همواره به یاد خداست💗)
سلام به همه ی عباس منشی های عزیز
خیلی وقت بود که میخواستم نظرمو راجع به صحبت های استاد در این فایل بگم ولی همش پشت گوش می انداختم و فهمیدمعلتش اینه که هنوز در مدار مناسب قرار نگرفته م. و بالاخره تصمیم گرفتم تا در سایت، بیشتر فعال باشم.
راستش از وقتیکه یادم میاد و وارد مسائل ازدواجی شدم، ینی از حدود ۱۸ و ۲۰ سالگی، نظر منم راجع به نوع و محتوای زندگی مشترک، همینی بود که استاد توضیحش دادن. ینی آزادی! ینی عدم وابستگی، ینی عدم محدودیت، ینی تو شوهر و من زن نیستم و ما دو تا دوست خوبیم که اومدیم با هم یه زندگی رو بسازیم، با عشق و تعهد. تعهد، وابستگی و محدودیت نیست. بعضیا فکر میکنن تعهد ینی محدودیت و تا آخر عمر توو یه رابطه ی بد موندن. خیر، تعهد ینی اینکه وقتی من یه نفرو دوس دارم، از سفر رفتن باهاش لذت میبرم، از فیلم دیدن باهاش لذت میبرم، وقتی سر کارم، به ساعت نگاه میکنم که کی برم خونه و پیشش باشم، نه اینکه چجوری دورش بزنم، بپیچونم، فرار کنم، کاش میتونستم با دوستام مجردی برم سفر و چند روزی نبینمش! تعهد ینی حالت توو رابطه با اون خوبه، و اصلا احساس نیاز نمیکنی که جاش رو با مردا و زنهای دیگه یا حتی با دوستات پر کنی. اشتباه برداشت نکنید! منظور من لذت بردن از هم در عین آزادیه. منظورم این نیست که با دوستامون خوش نگذرونیم. اتفاقا این بخشی از همون آزادیه س.
یه مثال برای تعهد در عین آزادی بزنم: مثلا من یه عقاب رو توی قفس دوس ندارم. من عقاب رو وقتی اون بالهای قدرتمند و شکوهمندش رو باز میکنه و در اوج آسمون پرواز میکنه، دوس دارم. حالا این پرنده ی زیبا و با شکوه رو بندازم توو قفس و نتونه اون بالهای قشنگش رو باز و پرواز کنه، چه قشنگی و زیبایی و لذتی واسه من داره؟ یا اگه تاکسیدرمیش کنم و با بالهای برافراشته ش، دکور خونه ی من بشه، چه فایده ای به حال من داره؟ دو روز میرم از نزدیک وراندازش میکنم ولی بعد کم کم برام عادی میشه و خاک روش میشینه و دیگه نگاهش هم نمیکنم. حالا فرض کن یه عقاب زنده و آزادی هس که واسه خودش میگرده و پرواز میکنه و اوج میگیره و شکار میکنه و هر روز یا هر از گاهی میاد سمت خونه ی من و از دست من غذا میگیره یا روی پرچین خونمون میشینه و من نوازشش میکنم و از ابهت پرهاش و نگاه نافذ چشماش لذت میبرم و بعد دوباره پرواز میکنه و اوج میگیره و من از اوج گرفتنش، در خودم کیف و ذوق میکنم و از نگاه کردنش، لذت میبرم.
داستان زندگی مشترک، یه همچین داستانیه. البته تفاوت نگاه من با نگاه استاد اینه که من همین محتوا رو میخوام ولی در قالب ازدواج قانونی ثبت شده. چرا؟ چون همونطور که گفتم، محدودیت رو دوس ندارم. دلم میخواد وقتی آدم خودمو پیدا کردم، وقتی با خانواده م هستم، اونم بتونه باشه و مجبور نباشیم چیزی رو حذف یا قایم یا سانسور کنیم، و یا وقتی باهاش مسافرت میرم، بتونیم توو یک اتاق هتل بمونیم و مجبور نشیم جدا جدا اتاق بگیریم. در کل، محدودیت رو دوس ندارم.
ضمن اینکه به این نتیجه پیش خودم رسیده م که: ازدواج کردن یا نکردن (منظور از لحاظ قانونیه)، تاثیری در خوشبختی یا بدبختی ما نداره. خوشبختی و بدبختی، توو نگاه ماست، نه در عقد محضری یا حتی در ازدواج آزاد (منظور بدون ثبت قانونیه).
تمام صحبت استاد همینه. ما باید محتوای رابطمون درست باشه، نه لزوما عنوان و قالبش!
متاسفانه چون غالب پدر و مادرهای ما و الگوهایی که از ازدواج های ثبت شده داریم، محتوای خوبی از زندگی مشترک رو به نمایش نزاشتن، نسل جدید اکثرشون فکر میکنن یه ایرادی در ثبت قانونی و محضری هست و به محض اینکه بخوان ثبتش کنن، همه چی خراب میشه. واسه همینم از ازدواج فراری شده ن! ولی من میگم نوع و کیفیت رابطه، ربطی به ثبت شدن یا نشدنش نداره. اگه تو رابطه و کیفیت متفاوتی میخوای، تو همونجوری زندگی کن و کاری با غالب ازدواجا و بقیه مردم نداشته باش. عموم مردم، همه جای کارشون میلنگه، نه فقط در ازدواج! طرف از رابطه ش با زن یا شوهرش و بچه هاش گله منده ولی سواد عاطفیش در حد یه گنجشک هم نیست. اونقدر تلخ و بیسواد و خشکه در این مورد که با یک کیلو عسل هم نمیشه تحملش کرد. طرف توو کاسبیش هم مشکل داره، اهل تغییر و تلاش و رشد نیست، اصلا نمیدونه هدفش از زندگی چیه و اصلا زندگی چیه. فکر میکنه چند صباحی اومده که یه زندگی سگی داشته باشه و بعد بره.
من همیشه گفته م: شوهر کردن یا زن گرفتن، با ازدواج کردن و همسر بودن، فرق داره. به معنی و تفاوت این دو خوب توجه کن. به معنای عمیق “همسر” فکر کن.
تو با فرمول خودت زندگی کن. تو اگه بلدی، محتوای عمیق خودت رو داشته باش. کاری به عموم مردم نداشته باش. عموم مردم اصلا فکر نمیکنن، چه برسه به هدف داشتن و انسان بودن و رشد کردن و این حرفا! من وقتی با این واقعیت روبرو شدم که مردم اصلا فکر نمیکنن، واقعا گیج و مبهوت شده بودم. هنوزم با ناباوری به عموم مردم عادی نگاه میکنم. درک حالات و کاراشون برام سخت و غیر ممکنه.
واسه همین میگم تو سبک خودتو داشته باش. ازونا الگو نگیر. من بخاطر همین طرز نگاه و البته ترمزهایی که داشتم و دارم، ۳۸ ساله که آدم خودمو پیدا نکرده م و هنوز در کنارش قرار نگرفته م. برای من خیلیییی راحت بود و هنوزم هست که یه زندگی مشترک مثه بقیه داشته باشم ولی من زندگی اونا رو نمیخوام، من محتوای دوستانه و عاشقانه ی خودمو میخوام، البته با ثبت رسمی و قانونی چون من توو ایران زندگی میکنم و این قانون مملکت منه و منم نمیخوام با عدم رعایتش، برای خودم در رابطه، ایجاد محدودیت کنم.
من همیشه بدنبال شخصی بودم و هستم که عااااااااااااشق کشف خودش و رشد شخصی باشه، مثه خودم. عاشق سفر و مسافرت و طبیعت گردی مثه خودم. عاشق وقت گذاشتن برای خودش و رشدش. عاشق هنر یا حداقل اینکه دوستدار هنر باشه و ستایشش کنه. مثه من عشق و احترام رو یکی بدونه. بابا بخدااااا عشق و احترام یکی هستن!! امکان نداره این دو تا از هم جدا باشن.
یه عمر کوتاه نیومدم در برابر یه ازدواج معمولی، منظورم با یه آدم معمولی از عموم مردمه. وگرنه الان بچه م دانشگاه بود!! دلم میخواست با اون کسی آشنا و همراه شم که مثه من عاشق رشده، نه اینکه زن بگیره برای رفع نیازهای جنسیش و اینکه یکی غذا جلوش بزاره و خودشو تکثیر و تولید مثل کنه.
از وقتیکه یادم میاد، دوس نداشتم بچه داشته باشم. و خیلی از موارد هم بابت این موضوع ازم فرار کردن، که البته چه بهتر! چون من هدفم اینجور مردا نبوده و نیست. بچه ها رو دوس دارم و اونا هم رابطه شون با من خیلی خوبه ولی هیچوقت خودم دلم نمیخواست که بچه داشته باشم چون بشدت عاشق اینم که برای خودم و رشدم، وقت بزارم. اونقدر همیشه وقتمو با چیزهای ارزشمند پر کرده م که حاضر نیستم صرفا برای تولید مثل و بعنوان نتیجه ی اجتناب ناپذیر ازدواج، حتما بچه داشته باشم. نه اینکه بچه بد باشه یا با وجود بچه نشه رشد کرد ولی من بیشتر دوس دارم با شریک عاطفی و همسرم، دنیا رو بگردیم و ببینیم و یک عمر راجع به قوانین خدا که استاد در موردشون حرف میزنه، حرف بزنیم و گفتگو کنیم و سعی کنیم روی خودمون اجراشون کنیم و به هم کمک کنیم ترمزهامونو برطرف کنیم و این حرفا. دوس دارم اون روی کار خودش با عشق تمرکز کنه و من روی کار خودم با عشق.
با روحیه ای که من دارم، میدونم برای هم تموم نمیشیم و یه عمر، حرف برای گفتن داریم و کلی چیزای خوب هست که میتونیم با هم انجامشون بدیم و لذتش رو چند برابر کنیم.
البته اینا به این معنا نیست که من الان از زندگیم لذت نمیبرم و منتظر یه همچین شخصی هستم که بیاد به من لذت و خوشبختی رو بچشونه. من همین الانش هم خیلی خوب و مفید وقتم رو پر کرده م و دارم از زندگیم لذت میبرم. کلا همیشه دیدگاه های من و نوع نگاه من با تمام اعضای خانواده م که پیرو عرف های جاری جامعه هستن، تفاوت داشته. و همین نگاه باعث شده که من از خودم بپرسم چرا اینجام، به کجا میخوام برم، هدفم چیه، چجوری میتونم راحت تر و خوشحال تر زندگی کنم، چجوری میشه ازین زندگی ای که همه میگن سخت و ناجوانمردانه و بی رحمه، لذت ببرم. همیشه تمرکزم روی چیزای مثبت و لذت ها بوده هرچند هنوز پُرم از افکار منفی ای که خانواده و جامعه در من کاشتن و تمام تلاش من در حال حاضر اینه که این علفای هرز رو مرتب، به محض اینکه بخوان کمی رشد کنن، از بین ببرم.
من مطمئنم که هرکسی افراد هم فرکانس خودش و شبیه خودش رو جذب میکنه. واسه همین مطمئنم اونی که من از همراه شدن باهاش لذت دو چندان خواهم برد، بزودی وارد مسیر زندگی من میشه و میبینید که ما دو تا چجوری با هم میترکونیم و به همه اثبات میکنیم که مهم، نگاه و افکار ماست، و با همین ازدواج و ثبت قانونی هم میشه خوشبخت و عاشق بود و کیف دنیا رو کرد. مهم، محتواست، نه قالب!
اینکه استاد میگه وقتی خودتونو تغییر میدید، آدمای دور و برتون هم تغییر میکنن و آدمای نامناسب حذف میشن و آدمای مناسب تو میان رو من چند وقت پیش در مورد یه دوستی تجربه کردم. سالها یه دوست صمیمی داشتم که یک سال پیش بینمون شکراب شد و دوستیمون به پایان رسید. چون دوستی من باهاش بیشتر یه طرفه بود. همیشه من باید بهش میگفتم بریم بیرون و بگردیم و همیشه اون یه بهونه ای پیدا میکرد و نمیومد. من همونطور که گفتم، عاشق گشتن و دیدن و کشف کردنم. بشدت نیاز داشتم یکی باشه که آخر هفته ها با هم بریم پارک یا موزه یا کافی شاپ یا رستورانایی که غذاهای جدیدی رو ارائه میدن. گفتم که عاشق کشف کردن و تجربه کردنم. ولی پایه نداشتم و این موضوع، منو به افسردگی کشونده بود. خلاصه رابطه م با اون دوست صمیمی چند ساله که برای بیرون رفتن و گشتن و لذت بردن، همیشه مقاومت داشت، تموم شد و من همیشه با خودم میگفتم خدایا من یه دوست پایه میخوام که مثه خودم از گشتن و دیدن و بیرون رفتن و سفر و طبیعت گردی لذت ببره و محدودیت از سمت خانواده ش هم نداشته باشه (چون اون دوست قدیمیم داشت). چند ناه بعد از بهم خوردن اون رابطه قدیمی، توو اینستا چشمم به پیج یه دختره خورد که کلی سفر کرده بود و عکسای سفراش رو گذاشته بود. خوشم اومد و کمی هم کنجکاو شدم که چجوری اینهمه مسافرت میره. کارش چیه (منظور مرخصی) و درآمدش چطوره که میتونه تقبل کنه. با اینکه خیلی دخترا و آدمای دیگه ای هم بودن که سفر میرفتن و پیجای اون شکلی داشتن، ولی من جذب این یکی شده بودم و بالاخره دلو به دریا زدم و بهش دایرکت دارم و سوالامو خالصانه پرسیدم. اتفاقا اونم از خلوص حرفام و اینکه اینقدر عاشق سفرم که حاضر شدم بهش پیام بدم و بپرسم، خوشش اومد و خیلی صاف و ساده جوابمو داد و خلاااااااصه، اینجوری شد که با هم دوست شدیم.
الان ایشون دوست صمیمی بنده و پایه ی سفر کردنام و طبیعت گردی هامه و آخر هفته ها اصلا خونه نمی مونیم و حتما میزنیم بیرون و حتی وسط هفته هم پیاده روی میکنیم.
با اینکه ایشون دوستای خودشو داره، ولی من شده م دوست صمیمیش و بیشتر وقتشو با من میگذرونه. همش میگه جذب خلوص و صداقتت شدم.
ایشون، همون دوستیه که من از خدا و کائنات میخواستم: پایه ی بیرون رفتن و سفر، سالم، بسیار مهربون و خوش قلب، بسیار دلسوز، بسیار بخشنده، و یه الگوی بسیار عالی از کسیکه روی پای خودش ایستاد و تمام زندگیش رو خودش ساخت و به کسی متکی نبود.
حالا من در ابتدای راه هنریم، از تجارب و شخصیت محکم و قوی این دختر، بشدت دارم برخوردار میشم. و وقتی به نحوه آشنائیمون و حضورش در زندگیم فکر میکنم، همیشه انگشت حیرت از کار خدا به دهان میبرم که خدایا چقدر دقییییییییییق نیاز منو شناسایی و برآورده کردی!!! اگه اینا معجزه نیست، پس چیه؟! چرا فکر میکنیم معجزه فقط قرآن و عصای موسی و کشتی نوح بوده؟ چرا فکر میکنیم خدا فقط با محمد و عیسی و موسی و ابراهیم حرف میزده؟ مگه با من حرف نمیزنه؟ مگه با تو حرف نمیزنه؟ واااااااای، چقدر اشتباه فکر میکنیم. معجزات رو میبینیم ولی باور نمیکنیم. حرفاش رو میشنویم ولی باور نداریم. حالا میفهمم چرا مردم عادی بعد از دیدن معجزات پیامبران، باز هم به راه خودشون میرفتن و آدم نمیشدن. حالا میفهمم! چون ما “باور” نداریم! میبینیم ولی باور نمیکنیم. لمس میکنیم ولی باور نمیکنیم.
وقتی من با افکارم، این دوست خوب رو عینا مطابق با روش زندگی و نوع نگاهم پیدا کردم، چرا باور نداشته باشم که همسر و همراه من هم همینجوری از ناکجاآباد و از هزار راه پنهان، پیداش میشه و خداوند، سریع الپاسخه؟ من مطمئنم که میاد. واسه همینم از زندگیم لذت میبرم تا وقتی که اون اومد، از زندگیمون لذت دو چندان ببریم.
در پایان، خیلی خوشحالم ازینکه میبینم جوونای امروزی از عرف و محتوای کسل کننده ی گذشته خسته شدن و متوجه یه باگ هایی در روابط دو نفر در نقش شریک زندگی شده ن. ولی در عین حال امیدوارم حالا که متوجه شدن محتوای گذشته غلط بوده یا ایراداتی داشته، کل قضیه رو زیر سوال نبرن یا توو در و دیوار نرن بخاطر اینکه بخوان ازونطرف بیوفتن! امیدوارم درک کنن که هرجوری که اونا هستن، زندگیشون، چه در مجردی و چه در متاهلی، همون شکلی میشه و این در تمام جنبه های زندگیشون، روابط و سلامتی و کار و ثروت، تاثیر گذاره. در نتیجه محتوای خوب داشتن در رابطه، به خودتون بستگی داره، نه به ثبت قانونی و محضری، و نه به ثبت نکردنش.
نکته رو گرفتین؟
اون یک درصد مردم دنیا که دنبال رشد و تغییر و لذت بردنن،
موفق باشید و شاد و راضی
فعلا….
دوست عزیز خانم لیلا مولانا سلام
از دیدگاهتان لذت بردم امیدوارم موفق و خوشبخت باشید و به تمام خواسته های قشنگتان برسید.
سلام دوست عزیزم، خانم هاتف نیای گرامی
خوشحال و ممنونم که وقت گذاشتید و نظر بنده رو مطالعه کردید و پسندیدید. و البته که این اتفاق، تصادفی نیست.
به امید موفقیت برای هردومون.
🌟سلام و عرض شادی:🌟
– وای خدای من چقدر آسمان زیباست و عکس آن که روی این دریاچه قرار گرفته است و عالی برای درختان سر سبز و زیبا و انرژی بی اندازه زیاد است.
– همواره در هر جایی به احساس خود توجه داشته باشیم.
– تسلیم شدن در برابر خدا به این معنی است که وصل هستم به نیرویی که جهان را خلق کرده است و اگر او را باور کنم ، او مراهدایت میکند و او را در مسیرهای درست قرار میدهد.
– تسلیم هستی یعنی باور توحیدی داری و یعنی سپردن خود با خدا با خیال راحت با آرامش.
– تسلیم بچه ای است که از بلندی می پره بغل پدر و مادرش ؛ یعنی خیالش راحت است
– تسلیم یعنی میدونه کسی هست که او را حمایت میکند
– سعی کنیم به نقطه تسلیم برسیم ؛ انتظار نداشته باشیم که یک روزه فضای شرک آلود ذهنمان بشود توحیدی.
– تسلیم بودن بدون شک احساس ارامش است . الا بذکر الله تطمئن القلو
– تسلیم بودن یک عالمه احساس خوب دارد که وقتی تسلیم خدا شویم آنها را داریم.
– تسلیم مشکلات نشویم جز تسلیم شدن به خدا به کسی دیگر به جایی دیگر تسلیم نشویم.
– همیشه روی خلاق بودن خودم کار کنم.
– روند تکاملی در هر چیزی را در نظر داشته باشم.
– همیشه راههای بهتری هم هست، پس محدود فکرنکنیم
– فقط به خدا وابسته باش.
– ایمانم را که به خدا نشان دهم ، خدا هم بیشتر کمکم می کند یعنی مثل این است که راه های دریافت را بیشتر باز کنم.
– همیشه متوجه باش که چه فرکانسهایی را ارسال میکنیم چون همان به سمت ما برمیگردد.
– به مسائل به نگاه حل معما؛ شطرنج بهش نگاه کنید و این طوری با ذهنی باز به آن نگاه کنید تا راه حلها به سمت شما بیاید.
– همیشه از مسیر درست حرکت کن.
– همیشه راه حلی هست و با این دید که بروی جلو، حل می شود. یعنی همیشه به راه حلها توجه کن و متوجه راه حلها باش.
– وقتی صادقانه باشی و صحبت کنی صداقت تو هم توسط دیگری درک می شود.
– فرکانسی که می فرستی توسط دیگری دریافت می شود و پاسخی درست خواهی گرفت و یعنی همان فرکانس خوب که فرستادی به سمت تو می آید.
– مسئله غیر حلی وجود ندارد. با نگاه مثبت به مسئله نگاه کن و راه حلها هم می آید.
– توکل به خدا و توحید همیشه یادت باشد ؛ کسی از زندگی رفت یک عالمه آدمهای خوب هستند که آنها را جایگزین کنی. منبع رزق و روزی از خداست
– به مسائل به شکلی نگاه کنید که می خواهد تو را به چالش بکشد و رشدت بدهد.
– بدان با حل کردن هر چالش بزرگتر میشوی و اعتماد به نفست بالاتر میرود. یعنی ظرفت بزرگتر می شود .
– خیلی خیلی راههای با افراد مقاوم را پیدا کنم.
– با هر چالش که حل می کنیم کلی بزرگتر می شویم کلی رشد میکنیم ؛ راه حلهای زیادی یاد می گیریم و راههای خوب دیگری هم برایمان روشن میشود.
– به تضادها و چالشهایی که بهش برخورد می کنیم؛ حل کنیم رشد کنیم و به قدرت و ایمان بیشتر می رسیم .
– به خدا تسلیم شویم نه به مشکلات.
– تجارب زیادی در هر راه حلی پیدا میکنیم.
🌻خدایا شکرت شکرت شکرت 🌻